جمهوری اسلامی مسئول مستقیم مسمومیت سازی مدارس دخترانه است

طی چند ماه گذشته اغلب مدارس دخترانه ایران مورد حملات شیمیایی عوامل رژیم قرار گرفته اند. تهاجم شیمیایی رژیم به مدارس دخترانه، آذر ماه سال گذشته با ایجاد مسمومیت در یکی از مدارس قم شروع شد و پس از آن در کوتاه مدتی به صورت زنجیره ای به صدها مدرسه در سرتاسر کشور گسترش یافت.  ابعاد این فاجعه هولناک چنان عظیم بوده است که تا کنون هزاران تن دانش آموز دختر و پسر دچار مسمومیت شیمیایی شده اند که بسیاری از آنان با آمبولانس و در وضعیتی کاملا بحرانی به مراکز درمانی انتقال یافته اند که متاسفانه چند تن از دانش آموز به دلیل شدت مسمومیت جان باخته اند. این تهاجمات شیمیایی که در ایام نوروز به دلیل تعطیلی مدارس متوقف شده بود، پس از تعطیلات با بازگشایی مدارس از سر گرفته شد و طی روزهای گذشته ده ها مدرسه دخترانه به صورت زنجیره ای مورد تهاجم شیمیایی واقع شده اند. در فاصله روزهای ۱۴ تا ۲۱ فروردین ماه جاری، ده ها مدرسه دخترانه در شهرهای قزوین، پیرانشهر، اردبیل، نقده، دیواندره، سنندج، تبریز، کوهنجان و سروستان در فارس، خوی، اصفهان، تهران، قشم، پردیس و گوهردشت کرج، ارومیه، هفتگل و سقز مورد تهاجم شیمیایی عوامل رژیم قرار گرفته اند. وخامت وضعیت دانش‌آموزان به حدی رسید که روز دوشنبه ۲۱ فروردین، تعدادی از دانش آموزان در مدرسه دخترانه فرزانگان در پردیس سنندج، مدرسه صدرا در گوهردشت کرج و مدرسه بنت الهدی در تهران با آمبولانس به مراکز درمانی منتقل شدند.

ابعاد تهاجم شیمیایی عوامل پنهان و آشکار رژیم طی روزهای گذشته در پاره ای از شهرها از جمله در شهرهای نقده و سقز آنچنان گسترده و ویرانگر بوده است که مردم این دو شهر در دفاع از نونهالان دانش آموز خود در سطح شهر به اعتراض برخاسته و با نیروهای حکومتی درگیر شدند. در نقده، خانواده های دانش آموزان در مقابل یک مدرسه پرچم جمهوری اسلامی را به زیر کشیدند و علیه رژیم شعارهای ضد حکومتی سر دادند که با تهاجم و سرکوب نیروهای امنیتی مواجه شدند. در سقز نیز جوانان و مردم مبارز این شهر با سر دادن شعار “مرگ بر خامنه ای” به اعتراض بر خاستند و نشان دادند که خامنه ای و جمهوری اسلامی را عامل اصلی حملات شیمیایی به مدارس می دانند. اعتراضات مردم سقز که از روز یکشنبه ۲۰ فروردین شروع شد در روز دوشنبه ۲۱ فروردین نیز ادامه یافت و بازار و کسبه این شهر در اعتراض به حملات شیمیایی به مدارس دخترانه اقدام به اعتصاب کرده و مغازه هایشان را تعطیل کرده اند.

علاوه بر کسبه و بازار سقز، انجمن صنفی معلمان کوردستان (سقز و زیویه) نیز با صدور بیانیه ای حملات بیولوژیکی به دانش آموزان دختر در سقز و شهرهای دیگر را محکوم کرده و خطاب به “مردم آگاه، همکاران فرهیخته و دانش آموزان عزیز” نوشت: “گستردگی، تداوم و عدم کنترل و اشراف نهادهای عریض و طویل امنیتی کشور در جریان مسمومیت های سریالی دانش آموزان، نشان می دهد که حملات جنایتکارانه کودک کُشی و مسمومیت دانش آموزان بالاخص در مدارس دخترانه، کاملا سیستماتیک و سازماندهی شده در جریان است و عاملان آن، از چنان پشت گرمی و حمایتی از سوی آمران برخوردار گشته اند که پس از گذشت پنج ماه از شروع  آن، هنوز بدون واهمه – و ظاهرا بدون هیچ گونه سر نخی؟!! – به نقش آفرینی در انجام اعمال رذیلانه خود مشغول هستند. آنچنان که گویی این مسمومیت های سریالی پایانی ندارد”.

تداوم مسمومیت های زنجیره ای همراه با رها بودن عوامل این جنایت و بی خاصیت بودن کمیته حقیقت یاب مجلس که از دو ماه پیش وعده پیگیری “حقیقت” را داده بود، آنچنان مایه رسوایی رژیم شده است که اکنون همگان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را مسبب اصلی حملات شیمیایی به مدارس دخترانه می دانند. رژیم که در ادامه پروژه سرکوب زنان، اینبار دانش آموزان دختر را که نقش به سزایی در اعتراضات و به دور افکندن روسری های خود در جنبش انقلابی ماه های اخیر داشته‌اند، مورد تهاجم و انتقام گیری قرار داده است.

سازمان فدائیان (اقلیت)، جمهوری اسلامی را مسبب اصلی حملات شیمیایی به مدارس دخترانه می داند و معتقد است رژیمی که دست به چنین جنایتی هولناک می زند، نباید حتی یک روز هم از خشم توده ها در امان بماند. باید بپا خاست و قهرمانانه این حکومت جنایتکار را بر انداخت.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن حمایت قاطع از مبارزات جوانان، خانواده ها، معلمان و مردم مبارز نقده و سقز که طی روزهای ۲۰ و ۲۱ فروردین علیه تهاجمات شیمیایی رژیم به مدارس بپا خاستند، عموم توده‌های مردم ایران را به اعتراض و مبارزه‌ای سراسری علیه اقدامات جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی فرامی‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۱ فروردین ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

سرکوب و “حقه بندی” پاسخ رژیم به معلمان و خواست رتبه‌بندی

روز پنجشنبه ۱۷ فروردین، تجمعات اعتراضی سراسری معلمان در چندین شهر ازجمله ارومیه، اهواز، تهران، رباط‌کریم، کرج، ملایر، نیشابور، همدان و برخی شهرهای دیگر برگزار شد. حدود یک هفته پیش از آن، معلمان در چند شهر تحصن سه‌روزه در مدارس برخی شهرها برپا کرده بودند. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور در تجمع سراسری مورخ ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ که در ۳۶ شهر برگزار شد هشدار داده بود اگر به خواست‌های معلمان رسیدگی نشود، در سال ۱۴۰۲ تجمعات و اعتراضات پی‌درپی معلمان ادامه خواهد یافت.

مطابق معمول این بار نیز در آستانه برگزاری این تجمعات، بازداشت‌ها و اعمال فشار علیه تشکل‌های مستقل معلمان و فعالان آن تشدید شد. در همین رابطه محمد حبیبی سخنگوی شورای هماهنگی روز ۱۶ فروردین توسط مزدوران اطلاعاتی در محل تدریس خود در شهریار دستگیر شد. مزدوران حکومتی بعد از خانه گردی و ضرب و شتم، محمد حبیبی را به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل کردند. ارتجاع حاکم، این بار نیز با اعمال قهر و خشونت، تجمعات مسالمت‌آمیز معلمان را در چند شهر ازجمله در کرج و تهران برهم زد. در تهران علاوه بر حدود ۵۰۰ پلیس، تعداد زیادی از مأموران اطلاعاتی رژیم موسوم به لباس شخصی محل تجمع را به اشغال خود درآوردند. به‌صف معلمان یورش بردند و با ضرب و شتم و خشونت، معلمان را روی زمین انداخته و کشان‌کشان به داخل ون‌ها می‌انداختند که از قبل در محل مستقرشده بودند.بدین ترتیب ارتجاع حاکم یک‌بار دیگر پاسخ معلمانی را که خواهان اجرای کامل و صحیح قانون رتبه‌بندی شده بودند با قهر و سرکوب داد.وزارت آموزش‌وپرورش در برخورد با رتبه‌بندی به نحوی عمل کرد که حق‌وحقوق معلمان از اساس پایمال شد. حتی “اجرای  ناقص و سلیقه‌ای” قانون رتبه‌بندی با عنوان”رتبه‌بندی استحقاقی” که معلمان آن را “حقه بندی” خواندند، مشمول بسیاری از معلمان نشد و به برخی معلمانی که مشمول این رتبه‌بندی دست‌وپاشکسته و ناقص شده بودند، پولی و حقوقی بابت آن دریافت نکردند.علاوه براین از حذف رتبه‌بندی در مورد برخی فعالان تشکل‌های مستقل معلمان به‌عنوان ابزار و وسیله مجازات و تنبیه استفاده شد. بر طبق حتی اعتراف رسانه‌های حکومتی، رتبه‌های به‌اصطلاح استحقاقی در غالب موارد غیرواقعی و بسیار پایین‌تر از رتبه استحقاقی معلمان بر اساس مدارک و سابقه خدمت معلمان بوده است. درصد بالایی از معلمان مشمول رتبه‌بندی نشده و هیچ رتبه‌ای نگرفته‌اند. نحوه امتیازدهی در ماجرای رتبه‌بندی، دل بخواهی، نایکسان و سلیقه‌ای بوده است و بر طبق گزارش تسنیم، ۹۸ درصد از معلمانی که مشمول رتبه بندی “اسحقاقی” وزارت آموزش و پرورش شده اند، از رتبه‌های تعیین‌شده ناراضی‌اند. اجرای کامل و صحیح قانون رتبه‌بندی از خواست‌های مهمی است که در تمام تجمعات و مبارزات چند سال اخیر معلمان عنوان‌شده است. پیگیری مبارزه برای تحقق این خواست قانونی ، وعده‌های مکرر برای اجرای این قانون و ناتوانی دولت، به بحران درون حکومت دامن زده است. کشمکش میان مسعود میر کاظمی رئیس سازمان برنامه‌وبودجه که از تحمیل اضافه‌بار مالی بردوش دولت و تحریک آموزش‌وپرورش توسط علیرضا منادی رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و انجام یک اقدام غیرقانونی مشوق بی‌انضباطی سخن می‌گوید و منادی که مسبب عدم پرداخت حقوق معلمان را سازمان برنامه‌وبودجه خواند و خواهان استعفای  میر کاظمی شده بود، ظاهراً با برکناری یوسف نوری وزیر آموزش‌وپرورش در ۱۴ فروردین فروکش کرد. تأخیر در پرداخت حقوق  اسفندماه فرهنگیان، اعتراض شدید معلمان را در پی داشت. در برخی از شهرها از نمونه ایلام و کلاردشت، تنی چند از معلمان درب آموزش‌وپرورش را به نشان اعتراض گل گرفتند. حقوق اسفندماه با تأخیر و به‌صورت اقساطی و تکه‌تکه در چند نوبت پرداخت شد که حتی “رتبه‌بندی استحقاقی” نیز در حقوق‌ها منظور نشده بود.

افزون بر خواست اجرای کامل قانون رتبه‌بندی، یکی از محورهای اصلی دور جدید اعتراضات معلمان، مبارزه علیه سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم است. این مبارزه عرصه‌های وسیع و گوناگونی از مبارزه علیه دادگاه‌های فرمایشی و احضار و بازداشت و اخراج و انفصال گرفته تا مبارزه برای آزادی معلمان و زندانیان سیاسی، مبارزه علیه مسمومیت‌های زنجیره‌ای دختران دانش‌آموز و تا دفاع از اعتراضات خیابانی توده‌های مردم در چند ماه اخیر را دربرمی گیرد.مسمومیت‌های زنجیره‌ای مدارس دخترانه از نخستین روزهای بازگشائی مدارس بعد از تعطیلات نوروزی از سر گرفته‌شده و همچنان ادامه دارد. در فاصله ۱۵ تا ۲۰ فروردین ۲ دبیرستان دخترانه در پیرانشهر، ۲ مدرسه دخترانه در قزوین، ۳ مدرسه در نقده، ۷ مدرسه در اردبیل، ۲ مدرسه در دیواندره، ۶ مدرسه در سقز و سنندج، دولت‌آباد اصفهان، باغمیشه تبریز، پردیس کرج، ارومیه و هفتگل خوزستان هرکدام دست‌کم یک مدرسه، مجموعاً ۲۸ مدرسه دخترانه مور حملات شیمیایی قرارگرفته و ده‌ها دانش‌آموز مسموم شده‌اند.فعالان و تشکل‌های مستقل معلمان و شورای هماهنگی در سخنان و اطلاعیه‌های خود همواره انگشت اتهام حملات شیمیایی را به‌درستی به سمت نهادهای حکومتی و یا نهادهایی که مورد حمات حکومت هستند نشانه رفته‌اند.

ارتجاع حاکم سیاست سرکوب معلمان را تشدید نموده و صدها تن از معلمان مبارز و اعضای تشکل‌های مستقل معلمان را احضار و بازداشت و برایشان حکم انفصال و اخراج، کسر حقوق و محرومیت از رتبه‌بندی صادر نموده است. افزون بر تعداد زیادی از معلمان و فعالان تشکل‌های مستقلشان مانند رسول بداقی، جعفر ابراهیمی، اسماعیل عبدی، علی‌اکبر باغانی و دیگرانی که قبلاً در جریان مبارزات معلمان بازداشت و زندانی‌شده و اسامی آن‌ها نیز اعلام‌شده است، اخیراً تعداد دیگری از این فعالان ازجمله سلیمان عبدی عضو هیئت‌مدیره انجمن صنفی معلمان سقز، عزیز قاسم‌زاده، محمود صدیقی پور و انوش عادلی، سه عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی فرهنگیان گیلان نیز بازداشت و به حبس و زندان محکوم‌شده‌اند. محسن عمرانی معلم زحمتکش و مبارز و عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان استان بوشهر نیز در اثر کسر حقوق و تشدید فشار مالی  به دست‌فروشی روی آورده و برای ارتزاق کفش‌فروشی می‌کند.

در بیانیه‌ها و موضع‌گیری‌های شورای هماهنگی ازجمله در بیانیه مورخ ۲۹ اسفند  شورای هماهنگی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۲ ، ضمن اعتراض به اجرای ناقص و سلیقه‌ای قانون رتبه‌بندی، عدم اجرای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و سختگیری‌های هدفمند و مهندسی‌شده برای حذف و محروم کردن برخی از فعالین صنفی از مزایای رتبه‌بندی، تأکید شده است که ” زندان، اخراج، انفصال، تبعید و گشودن پرونده‌های قضایی برای فعالین صنفی معلمان، لحظه‌ای شک و تردید را در اذهان آگاه معلمان ایجاد نخواهد کرد و مطالبه گری معلمان که بدون شک آغاز همه‌گیری اعتراضات عمومی و عادی‌سازی خیابان بوده، همچنان ادامه خواهد داشت. حضور معلمان و دانش‌آموزان در کنار یکدیگر نویدبخش روزهایی پر از آگاهی خواهد بود. روزهایی که سرود آزادی را هرروز در مدرسه رهایی زمزمه کنیم‌” و در پایان به حاکمیت هشدار داده‌شده در صورت برآورده نشدن مطالبات ، “خیابان همچنان میعادگاه معلمان خواهد بود و خود را برای اردیبهشت ۱۴۰۲ مهیا خواهیم ساخت.”

محمد حبیبی سخنگوی شورای هماهنگی که در بحبوحه تبلیغات “عفو ملوکانه” و آزادی زندانیان در ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ از زندان آزادشده بود کمتر از دو ماه بعد و درست یک روز قبل از تجمع سراسری معلمان در ۱۷ فروردین و بعد از انتشار یک نوشتار کوتاه اما آگاه گرانه و از جنبه خبری بسیار ارزشمند، دوباره بازداشت و زندانی شد.محمد حبیبی در این نوشتار به نکات مهمی اشاره نموده و از همراهی معلمان با “جنبش ژینا” و ده‌ها معلمی که در جریان همین جنبش بازداشت‌شده‌اند سخن می‌گوید. وی می‌نویسد:

” محمود ملاکی جزء  فعالان صنفی بود که در جریان جنبش- ژینا بازداشت شد. یکی از اتهامات وی تحریک دانش آموزان برای همراهی با جنبش- مهسا بود.به‌محض آزادی با قرار وثیقه، حکم اخراج ایشان از طرف آموزش‌وپرورش صادر شد. وی یکی از ده‌ها فعال صنفی بازداشتی در جریان جنبش زن، زندگی،آزادی بود. افسانه ربیعی ، رضا شریفه، پیروز نامی ژیلا خیر،سلیمان عبدی، صادق صداقت، محمدصادقی، سهیلا خالدیان، محمدرضا بهنام نژاد، حمید رحمتی، صفا ملکی، اسماعیل خدا یاری، غلامرضا اصغری، مختار اسدی، حمید جعفری، مسعود کرد پور، مسعود فرهیخته، فهیمه هاشمی، عبدالله رضایی، وریا قادریان، مسعود قبادی، وحید عابدینی، محمدرضا علی جانی، رحمان عابدینی، اسکندر لطفی، مسعود نیک‌خواه و…. از دیگر بازداشتی‌های این جنبش بودند. این اسامی فقط بخشی از فعالین صنفی معلم بازداشتی در جنبش بودند.

علاوه بر این‌ها صدها معلم خارج از صنف و به‌صورت فردی فعالیت کردند و  متحمل بازداشت و اخراج و تعدیل شدند .که حتی بعضاً اسامی برخی از آن‌ها در اختیار مجموعه قرار نگرفته است.یکی از آن‌ها خانم عاتکه رجبی است که بازداشت و اخراج شد و شجاعانه و باافتخار حکم اخراج خود را پذیرفت. در جریان  جنبش ژینا دو معلم به نام‌های عرفان کاکایی و عبدالرحمان بختیاری با شلیک مستقیم گلوله جان باختند و همکاران زیادی به سوگ از دست دادن فرزندانشان نشستند .زینب مولایی راد مادر کیان پیر فلک از نمادهای جنبش اخیر یکی از آن‌ها است.

در طول جنبش، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به‌عنوان مرکزیت تصمیم‌گیری کشوری صنف معلمان سه بار برای همراهی با جنبش، اعلام تحصن سراسری کرد و به‌صورت مشخص از فراخوان‌های تجمعات سراسری جریانات  مرجع اعلام حمایت کرد. این‌ها بخش‌هایی از مشارکت جریان معلمان در جنبش اخیر است.

فقدان بازنمایی روشن از این فعالیت‌ها و تبیین درست برای جامعه هدف، بخشی به عملکرد ضعیف صنف در بعد رسانه‌ای و بخش مهم دیگر به تلاش جریانی خاص در بایکوت رسانه‌ای این فعالیت‌ها برمی‌گردد. جریانی که هدایت‌گر بخش اصلی رسانه در سال‌های اخیر بوده است. صدور احکام قضایی سنگین برای همکاران صنفی، اخراج ، انفصال، کسر حقوق، محرومیت از رتبه‌بندی، بازنشستگی پیش از موعد و …برای صدها فعال صنفی در همین شش ماه اخیر مجازات تحمیلی نهادهای امنیتی بر صنف معلمان به خاطر همراهی با جنبش مهسا است…”

تمام مضمون این نوشته کوتاه و بیانیه‌های شورای هماهنگی و همچنین بیانیه‌ها و موضع‌گیری‌های بسیاری از تشکل‌ها مستقل معلمان در شهرستان‌ها و استان‌ها، بیان‌گر این واقعیت هستند که سرکوب و زندان و اخراج و تشدید فشارها و محرومیت‌های مالی، نمی‌تواند انگیزه مبارزه معلمان را کور و در برابر آن سد غیرقابل‌عبوری ایجاد کند. شورای هماهنگی تاکنون بارها نشان داده است که به‌رغم بازداشت و حبس برخی از عناصر آگاه و فعالان مؤثر تشکل سراسری معلمان، قادر است مبارزات سراسری فرهنگیان را سازمان دهد. به‌ویژه در شرایط پرتلاطم جامعه از گره زدن خواست‌های اخص صنفی و سیاسی معلمان با خواست‌های عمومی توده‌های مردمی که برای براندازی رژیم ستمگر و استبدادی حاکم به پا خاسته و وارد خیابان شده‌اند، غفلت نکرده است.

شورای هماهنگی گرچه از همه سو زیر فشار است اما باکار و فعالیت بیشتر و ارتباط نزدیک‌تر با تشکل‌های مستقل شهرستان‌ها و استان‌ها و به یاری این تشکل‌ها می‌تواند تعداد بیشتری از معلمان را بسیج کند و به عرصه مبارزه علنی بکشاند.با توجه به ادامه حملات شیمیایی به مدارس دخترانه و تشدید آن در نیمه دوم ماه جاری، شورای هماهنگی کماکان از این امکان برخوردار است که ارتباط‌ها خود را با خانواده دانش آموزان گسترش دهد و مبارزات هماهنگ شده‌ای  را همراه با خانواده‌ها و دانش آموزان سازمان دهد که در تجمع سراسری روز ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ نمونه‌های بسیار خوبی را شاهد بودیم. شورای هماهنگی درعین‌حال نمی‌تواند نسبت به خواست‌ها و مبارزات بازنشستگان فرهنگی و دیگر بازنشستگان به‌ویژه بازنشستگان تأمین اجتماعی بی‌تفاوت باشد و بی‌تفاوت نبوده است. همراهی با مبارزات این قشر زحمتکش چندمیلیونی ، دفاع از مطالبات و مبارزات آن‌ها و حتی سازمان‌دهی تجمعات و اعتراضات مشترک و هماهنگ، می‌تواند دامنه نفوذ شورای هماهنگی را گسترش دهد. سرانجام دفاع از مطالبات و اعتصابات کارگری، پشتیبانی از کارگران با سازمان‌دهی اتحاد عمل خیابانی از نمونه آنچه در اول ماه مه سال گذشته شاهد آن بودیم، می‌تواند پیوند میان جنبش کارگری و جنبش اعتراضی معلمان را محکم کند و کل جنبش انقلابی را یک سر و گردن ازآنچه اکنون هست و تاکنون بوده بالاتر بَرَد و دستاوردهای مهمی به ارمغان آوَرَد.

سرکوب و “حقه بندی” پاسخ رژیم به معلمان و خواست رتبه‌بندی بوده است.اما معلمان آگاه و مبارز در برابر این حقه‌بازی و حق‌کشی‌های آشکار ساکت نخواهند نشست، با سرکوب و وحشی‌گری میدان را خالی نمی‌کنند  و در مقابل ظلم و ستم و استبداد سرخم نخواهند کرد.درست برعکس، معلمان در سال جاری با سازمان‌دهی اعتراضات و اعتصابات گسترده‌تر پیگیر خواست‌ها و اهداف خود می‌شوند. ارتجاع حاکم را تنها با گسترش تجمعات و به‌ویژه اعتصابات سراسری و همراه شدن با کارگران و سایر زحمتکشان می‌توان و باید به عقب راند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۵  در فرمت پی دی اف:

 

استیصال رژیم در مواجهه با زنانی که به حجاب اسلامی نه می گویند

با شروع ایام نوروزی و در تداوم گسترش روز افزون جنبش “نه به حجاب اجباری”، دور تازه ای از رویارویی حاکمیت با زنان شروع شده است. این جدال و رویارویی جمهوری اسلامی با زنان به اصطلاح “بی حجاب” که طی هفته های گذشته با سخنان سرکوبگرانه و تحریک آمیز امامان جمعه، نمایندگان مجلس ارتجاع، رئیس قوه قضائیه، روسای دستگاه های اجرایی و قانون گذاری، اقدامات وحوش “آتش به اختیار” خامنه ای و نامه نگاری غیر علنی ۴۶ نفر از مدیران حوزه های علمیه تهران به ابراهیم رئیسی علیه مخالفان حجاب اجباری کلید خورده بود، با سخنان اخیر علی خامنه ای وارد فاز جدیدی شد.

آخوند علی خامنه ای، روز سه شنبه ۱۵ فروردین، طی دیداری که با مقام های حکومتی داشت، برای نخستین بار کشف حجاب را “حرام شرعی و سیاسی” خواند و با چنین تبیینی از جنبش حجاب بی حجاب، به هواداران حکومت اطمینان داد که “این مسئله قطعا حل خواهد شد”.

خامنه ای در ادامه سخنان خود با بیان اینکه “در مسئله پوشش، حجاب، محدودیتی شرعی، حکومتی و قانونی است نه محدودیتی دولتی”، همانند مزخرفات پیشین خود آن دسته از زنانی را که کشف حجاب می کنند، “فریب خورده” دشمنان اسلام خواند” و گفت: “بسیاری از کسانی که کشف حجاب می کنند از پشت پرده تحریک به این کار، یعنی دستگاه های جاسوسی دشمن مطلع نیستند. اگر بدانند پشت کشف حجاب و مبارزه با حجاب چه کسانی و دستگاه هایی هستند، این کار را نمی کنند چون خیلی از آن ها اهل دین و تضرع و ماه رمضان و دعا هستند”.

سخنان جدید خامنه ای همانند سخنان تکراری ماه های گذشته او، نه تنها نشانی از اقتدار حکومت را بازتاب نمی داد، که به نوعی بیانگر استیصال و شکست رژیم در مقابله با جنبش رو به رشد “نه به حجاب اجباری” در جامعه بود. آخوند خامنه ای در مواجهه با مبارزات دلیرانه زنان و مشاهده اینکه سیاست سرکوبگرانه رژیم در تحمیل حجاب اجباری به طرز آشکاری کارآیی خود را از دست داده است، اینبار با طرح مفاهیم جدیدی همچون “حرام شرعی و سیاسی” به رویارویی با زنان مبارز ایران برخاسته است.

رهبر جمهوری اسلامی، ظاهرا فراموش کرده است که همین دو ماه پیش در مراسم حکومتی ۲۲ بهمن، وقتی زنی از هواداران رژیم که بدون روسری در آن راهپیمایی شرکت کرده بود با چه استقبالی از طرف خبرگزاری فارس و دیگر روزنامه های حکومتی مواجه شد. خبرگزاری فارس – وابسته به سپاه پاسداران- و دیگر روزنامه های حکومتی با شادمانی تصویر آن زن “بی حجاب” را که در میان زنان محجبه و چادری هوادار حکومت قرار داشت در صفحات اول خود منتشر کردند تا به جهانیان بگویند که در ایران اسلامی حجاب اجباری نیست و زنان بی حجاب هم بدون هیچ محدویت و “اذیت و آزاری” می توانند در راهپیمایی های حکومتی حضور یابند. در آن تصویر، زنان حزب اللهی و مزدوان چادری رژیم نیز که همواره با دیدن چند تار موی دختران و زنان دلاور ایران، خون شرعی و وظیفه “امر به معروف و نهی از منکر”شان به جوش می آید، اینبار، نه تنها از دیدن آن زن “بی حجاب”  هوادار حکومت “آزرده خاطر” نشدند، نه تنها هیچ “خدشه ای” بر دین و ایمان و مقدسات به اصطلاح شرعی شان وارد نشد، بلکه با شادمانی تمام از حضور یک زن “بی حجاب” در راهپیمایی حکومتی ۲۲ بهمن استقبال هم کردند.

جمهوری اسلامی سال هاست که ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک خود را با نمایش اینگونه صحنه های مضحک حکومتی نشان داده است. توده مردم و بویژه زنان دلاور ما که طی ۴۴ سال گذشته به کرات اینگونه دوگانگی های مشمئز کننده حاکمیت را دیده و تجربه کرده اند، به خوبی می دانند سیاست جدیدی را که خامنه ای تحت عنوان “حرام شرعی و سیاسی” به صورت یک دکان تبلیغاتی در مقابله با گسترش روز افزون جنبش “کشف حجاب” تبیین کرده است صرفا برای اطمینان خاطر دادن به زنان محجبه و وفادار به جمهوری اسلامی است. دکانی پر از ریا و تزویر که برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی شخص خامنه ای و کل هیئت حاکمه در رویارویی با زنان معترض ایران تبیین شده است. ناتوانی رژیم در برخورد با زنان و دختران جوانی که طی شش ماه گذشته با پرچم جان به میدان مبارزه آمده اند تا حقوق پایمال شده خود را باز ستانند. مبارزاتی قهرمانانه و در خور تحسین که اگر چه در شرایط کنونی بر محوریت نفی حجاب اجباری و کسب حق آزادی انتخاب پوشش متمرکز است، اما بی تردید در بطن خود و در روند گسترش مبارزات عمومی توده های مردم ایران، به مبارزه ای برای رهایی از تمامی اشکال ستم و تبعیضات جنسیتی تحمیل شده بر زنان منجر خواهد شد.

از این رو، مقوله “حرام شرعی و سیاسی” خواندن کشف حجاب توسط خامنه ای نه فقط برای توده های مردم ایران و زنانی که با شعار “مرگ بر خامنه ای” و”مرگ بر جمهوری اسلامی” پا به میدان مبارزه گذاشته اند، محلی از اِعراب ندارد، بلکه از جنبه به اصطلاح “شرعی” هم در درون خود رژیم به مضحکه ای برای خامنه ای تبدیل شده است.

خامنه ای که در سخنرانی ۱۴ دیماه ۱۴۰۱، در دیدار با شماری از زنان هوادار رژیم به اجبار “شل حجابی”  میلیون ها زن و دختر جوان را پذیرفت و با عقب نشینی از موضع پیشین خود در مورد زنان “ضعیف الحجاب” گفته بود، نباید کسانی که “به صورت کامل حجاب را رعایت نمی کنند به بی دینی یا ضد انقلابی متهم شوند”، اکنون با اطلاق “حرام شرعی” در مورد کشف حجاب مورد تمسخر افرادی همانند “مهدی نصیری” قرار گرفته است.

مهدی نصیری که برای سال ها فرد مورد وثوق خمینی و نماینده او در روزنامه کیهان بود و پس از خمینی نیز به عنوان شاگرد خامنه ای تا مدتی به نمایندگی از طرف او در کیهان باقی ماند، با تمسخر در مورد سخنان اخیر خامنه ای نوشته است: “اگر آیت الله خامنه ای دغدغه شرعی در امر نقض حجاب را دارند، چرا اخیرا شل حجابان را به رسمیت شناختند و دستگاه های بگیر و ببند هم پیرو اشارت ایشان از برخورد با آنان دست کشیدند؟ در حالی که بر اساس فتوای مشهور، پیدا بودن چند تار موی زنان هم غیر شرعی است”.

پوشیده نیست، همه این تناقض گویی های خامنه ای و سردردرگمی های هیئت حاکمه در رویارویی با مبارزات دلیرانه زنان ایران، ناشی از شکست رژیم در مقابله با جنبش کشف حجاب است. جنبشی که دور جدید آن با روسری سوزان شروع شد و اکنون نیز به رغم فروکش نسبی اعتراضات خیابانی، زنان دلاور ایران بی توجه به تمامی هشدارهای سرکوبگرانه حاکمیت، بدون روسری و پوشش اسلامی در خیابان و پارک و اماکن عمومی ظاهر می شوند.

با این همه و به رغم شکست آشکار سیاست های پیشین رژیم در تقابل با زنان، جمهوری اسلامی هنوز هم در حال زورآزمایی و اعمال فشار بیشتر از نوع سرکوب “هوشمند”  و “غیر حضوری” بر زنان است. بدیهی است که در این مرحله از رویارویی حاکمیت با زنان یا به تعبیری دیگر، رویاروئی زنان با حاکمیت، حمایت همه جانبه دیگر جنبش های اجتماعی به ویژه همیاری زنان به اصطلاح “شل حجاب” با  زنان مبارزی که برای برخورداری از حق پوشش اختیاری در صف اول مبارزه با رژیم ایستاده اند، بسیار حائز اهمیت است. تردیدی نیست در این مرحله از تشدید سرکوب به اصطلاح “هوشمند”، اگر مبارزات و مقاومت زنان مبارز با همیاری دیگر اقشار جامعه تداوم یابد، مطمئنا هیئت حاکمه قادر به اعمال فشار بیشتر نیست و خروجی این جدال نابرابر زنان با رژیم سفاک جمهوری اسلامی در زمانی نه چندان دور به نفع عموم زنان ایران رقم خواهد خورد.

جمهوری اسلامی برای عقب راندن زنان از صحنه نبرد، همه امکانات خود را بسیج کرده است. در دو هفته گذشته بیش از ۴۰۰ مغازه و رستوران و  پاساژ و دیگر اماکن خدماتی به صرف حضور زنان بی حجاب، پلمپ شده اند. برخی متروها از فروش بلیط به زنان بی حجاب منع شده اند. جلوی ورود زنان بی حجاب به اماکن گردشگری را گرفته اند. با این همه هیچکدام از اقدامات فوق نتوانسته اند زنان را از مبارزه ای که برای لغو حجاب اجباری در پیش گرفته اند، باز دارند. جمهوری اسلامی برای سرکوب زنان و بازدارندگی دختران جوان، حتی به انتقام گیری از دانش آموزان دختر نیز متوسل شده است. تهاجم شیمیایی و ایجاد مسمومیت در مدارس دخترانه از جمله جنایات فاجعه باری است که رژیم برای منکوب کردن دختران دانش آموزی که در موج جدید جنبش انقلابی با به دورافکندن حجاب اجباری سهم به سزایی در رادیکالیسم این جنبش داشتند، اتخاذ کرده است. حملات شیمیایی جمهوری اسلامی که آذر ماه سال گذشته با هدف منکوب کردن دختران دانش آموز از قم شروع شد و سپس در ابعادی سرتاسری به صدها مدرسه گسترش یافت، تا کنون بیش از ۷ هزار دانش آموز را مسموم کرده است. جنایتی هولناک که با وقفه ای کوتاه در تعطیلات نوروزی، مجددا در تعدادی از مدارس دخترانه  در شهرهای مختلف از جمله قم، کرج، تبریز، قشم، ارومیه، سنندج، هفتگل، قزوین، پیرانشهر و اصفهان تداوم داشته است. شیوه جدیدی از سرکوب که جمهوری اسلامی برای زهر چشم گرفتن از دانش آموزان دختر و بازداشتن آنان از  پیوستن به جنبش رو به رشد “نه به حجاب اجباری” اتخاذ کرده است. شیوه هایی که دیگر کارساز نیستند و زنان ایران، با اراده ای سترگ نشان داده اند که هرگز به دوران قبل از شهریور ۱۴۰۱ باز نخواهند گشت.

پوشیده نیست، این حضور قدرتمند زنان “بی حجاب” در اماکن عمومی، که شهامت و دلیری آنان را در رویارویی با رژیم بازتاب می دهد، به نوعی بر گرفته از شرایط عینی و موقعیت انقلابی موجود در جامعه نیز هست. شرایطی که زمینه های مقاومت و روحیه تقابل زنان با جمهوری اسلامی را در گستره ای وسیع بالا برده است. در موقعیت انقلابی کنونی که از یک طرف نارضایتی مردم به مرز انفجار رسیده است و از طرف دیگر وجود تلاطمات و بحران های عدیده ای که ادامه کاری طبقه حاکم را سخت کرده است، نه فقط امکان سرکوب عریان زنان بسان سال های گذشته برای رژیم مقدور نیست، بلکه رهایی از شرایط موجود نیز برای جمهوری اسلامی تا حدود زیادی ناممکن شده است. در واقع جمهوری اسلامی در رویارویی با زنان مبارز ایران اکنون بر سر یک دو راهی سخت قرار دارد. یک دو راهی دو سر باخت، که اگر به سرکوب علنی و خیابانی زنان روی آورد، محتملا با جنبش عظیم تری نسبت به جنبش انقلابی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ مواجه خواهد شد. و اگر از تقابل مستقیم با زنان مبارز ایران عقب نشینی کند، این نیز به معنای پذیرش شکست اقتدار رژیم در مقابله با زنان است. شکستی که به زنان اعتماد به نفس بیشتری می دهد تا در گستره ای وسیعتر بدون حجاب اسلامی به خیابان و اماکن عمومی قدم بگذارند. صحت این دوراهی دو سر باخت را به عینه می توان در سخنان محسنی اژه ای، رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی دید.

اژه ای که همواره مدافع سرکوب عریان زنان بوده است، اکنون در موضعی کاملا متفاوت به شکست شیوه های سرکوبگرانه رژیم با زنان اعتراف کرده است. رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی روز شنبه ۱۸ فروردین ماه جاری در بازدید از تشکیلات قضایی در استان البرز، با اذعان به دشواری کار و “هزینه” بالای تحمیل خشونت بار حجاب اجباری بر زنان و دختران گفت: “چنانچه بخواهیم مسائل فرهنگی را صرفا با بگیر و ببند حل کنیم، هزینه ها [برای نظام] بالا می رود و شاهد اثر بخشی مطلوب نخواهیم بود”.

هشدار بالاترین مقام قضایی رژیم در باره کم اثر بودن ابزار قهریه در تحمیل حجاب اجباری و بالا رفتن هزینه برای نظام، آنهم تنها سه روز بعد از سخنان خامنه ای که برداشتن حجاب اسلامی را “حرام شرعی و سیاسی” خواند، نشان می دهد که جمهوری اسلامی در رویارویی با زنان دلاور ایران و در مواجهه با چگونگی پیشبرد حجاب اسلامی در جامعه تا چه حد به استیصال و آشفتگی درونی رسیده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

نجات‌بخش مردم ایران، مبارزه و تشدید مبارزه است

درحالی‌که جمهوری اسلامی با وحشیانه‌ترین سرکوب و کشتار، مردم ایران را به بند کشیده و با عریان‌ترین شکل دیکتاتوری به حیات ننگین خود ادامه می‌دهد، دولت‌های جهان مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت می‌کنند و در سازمان‌های بین‌المللی به‌حسب منافع اقتصادی و سیاسی و صف‌بندی‌های بین‌المللی، موا ضع موافق و مخالف در صدور قطعنامه‌ها پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران اتخاذ می‌کنند. این قطعنامه‌ها گذشته از این که ضمانت اجرائی ندارند، عموماً رژیم جنایتکار حاکم بر ایران را حتی محکوم هم نمی‌کنند، بلکه در آن‌ها صرفاً از نقض حقوق انسانی مردم ایران، ابراز تأسف می‌شود، از جمهوری اسلامی درخواست می‌شود که حقوق بشر را رعایت نماید، کمتر اعدام کند  و فراتر از آن از سران و مقامات یک رژیم جنایتکار خواسته می‌شود که بر دستگاه‌های تحت امر خود نظارت کنند و جلو تخلفات از نقض حقوق بشر را بگیرند. نمونه بارز آن‌هم قطعنامه‌ای است که اخیراً در اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل صادر گردید.

روز چهارم آوریل (۱۵ فروردین) شورای حقوق بشر سازمان ملل  با رأی موافق ۲۳ کشور، ۱۶ کشور، رأی ممتنع و شش کشور مخالف، قطعنامه‌ای نه البته در محکومیت اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، بلکه در مورد رعایت ضوابط حقوق بشر در ایران صادر کرد. جمهوری اسلامی هم به روال پیشین، این قطعنامه را در همین حد نیز تحمل نکرد و آن را بی‌اعتبار اعلام کرد.

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در قطعنامه ۱۵ فروردین از «تبعیض و خشونت نظام‌مند بر پایه جنسیت، خاستگاه قومی، مذهب یا عقاید سیاسی» در ایران ابراز تأسف کرد!

خواستار پایان «مصونیت از مجازات» عاملان نقض حقوق ایرانیان شد!

نسبت به «افزایش شمار اعدام‌ها» در ایران، به‌ویژه «صدور احکام اعدام به اتهام شرکت در اعتراضات اخیر» ابراز نگرانی عمیق کرد!

همچنین از جمهوری اسلامی درخواست کرد که “تمام اقدامات لازم قانونی و اداری را اتخاذ کند تا اطمینان حاصل شود که هیچ‌کس برای جرائمی به‌جز جنایات سنگین اعدام نمی‌شود.”!

در بخش دیگری از این قطعنامه تأکید شده است: ایران همچنین باید اطمینان حاصل کند که هیچ حکم اعدامی مرتبط با «جرائم ارتکابی قبل از ۱۸ سالگی» انجام نگیرد و احکام تنها توسط دادگاه‌های «صلاحیت‌دار، مستقل و بی‌طرف» صادر شوند.!

این‌همه در حالی است که جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در ایران، در آخرین گزارش خود احتمال «ارتکاب به جنایت علیه بشریت» توسط جمهوری اسلامی را مطرح کرده است.

شورای حقوق بشر سازمان ملل البته مأموریت گزارشگر ویژه این سازمان در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران را برای یک سال دیگر نیز تمدید کرد.

جمهوری اسلامی آن نظام سیاسی است که تمام موجودیت آن از همان آغاز با استبداد تمام‌عیار، سلب آزادی‌ها و حقوق دمکراتیک مردم ایران، ستم بی‌کران بر کارگران و زحمتکشان، نابرابری، تبعیض، ستم و سرکوب وحشیانه زنان، ستمگری و سرکوب ملیت‌های تحت ستم، شکنجه، زندان ، اعدام و کشتارهای بی‌رحمانه عجین بوده است. در طول این سال‌ها، هزاران انسان توسط جمهوری اسلامی به قتل رسیده و ده‌ها هزار تن زیر شکنجه‌های وحشیانه قرون‌وسطایی به بند کشیده شدند. اگر صرفاً به سه سال اخیر اشاره‌کنیم، فقط در جریان قیام آبان ماه ۹۸ ، متجاوز از ۱۵۰۰ تن و در اعتراضات نیمه دوم سال گذشته متجاوز از ۵۳۷ تن از مردم مبارز ایران توسط نیروهای مسلح رژیم در خیابان‌ها به قتل رسیدند که از این مورد اخیر، لااقل ۴۸ تن زن و دست‌کم ۶۸ تن کودک (زیر ۱۸ سال) بوده‌اند. تعداد بازداشت‌شده‌های مخالفین رژیم استبدادی نیز در همین بازه زمانی، به اعتراف رئیس دستگاه قضائی جمهوری اسلامی از ۲۰ هزار تن فراتر رفته است. جنایات رژیم جنایتکار حاکم بر ایران علیه مردم ایران البته به موارد پیش‌گفته محدود نیست. هم‌اکنون با  بمباران شیمیائی مدارس دخترانه، وحشی‌گری رژیم به نهایت خود رسیده است. تحت چنین شرایطی شورای حقوق بشر سازمان ملل در حق مردم ایران لطف فرموده و از این‌همه “تبعیض و خشونت” و وحشی‌گری، “ابراز تأسف” کرده است.

جمهوری اسلامی هرسال صدها تن از مردم ایران را با اتهامات سیاسی و غیرسیاسی اعدام می‌کند. تعداد اعدام‌شدگان تنها در سه ماهی که از سال ۲۰۲۳ می‌گذرد، متجاوز از ۱۵۰ تن بوده است. این تعداد در سال ۲۰۲۲ ، ۵۶۵ تن اعلام شد.

شورای حقوق بشر سازمان ملل اما زحمت‌کشیده! و در قطعنامه خود از افزایش شمار اعدام‌شده‌ها ابراز نگرانی کرده است. در همان حال از جمهوری اسلامی یعنی رژیمی استبدادی و سرتاپا جنایت، وحشی‌گری و کشتار خواسته است  که اولاً-  تمام اقدامات قانونی لازم را انجام دهد تا مطمئن گردد که فقط افرادی اعدام ‌شوند که مرتکب جنایات سنگین شده باشند. یعنی از زاویه نگرش شورای حقوق بشر، اعدام فی‌نفسه اشکالی ندارد، فقط باید دقت شود که برای جرائم جنایات سنگین انجام‌گرفته باشد. روشن است که ازنظر رژیم دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران نیز هیچ جرم و جنایتی سنگین‌تر و بالاتر از مخالفت مردم ایران با جمهوری اسلامی نیست.  ثانیاً- به فرموده قطعنامه شورای حقوق بشر، جمهوری اسلامی باید دقت کند که افراد زیر ۱۸ سال اعدام نشوند و مهم‌تر از همه،  در کشوری که دستگاه به‌اصطلاح قضائی آن در نقش میرغضب دولت دینی عمل می‌کند و قضات مستقیم یا غیرمستقیم عوامل گزین شده مطیع و فرمان‌بردار دستگاه استبداد دولت دینی هستند، جمهوری اسلامی باید این اطمینان را حاصل کند که احکام توسط دادگاه‌های«صلاحیت‌دار، مستقل و بی‌طرف» صادرشده باشند. شورای حقوق بشر سازمان ملل “درخشان‌تر” از این نمی‌توانست قطعنامه‌ای در مورد جنایات بی‌انتهای جمهوری اسلامی و به‌اصطلاح نقض حقوق بشر صادر کند.

این محتوای قطعنامه‌ای است که توسط انگلیس و ایسلند به شورای حقوق بشر ارائه شد و عمدتاً کشورهای اروپائی و آمریکائی به آن رأی مثبت دادند و مورد تائید این دولت‌هاست. آن‌ دولت‌هائی هم که از اساس رأی منفی یا ممتنع دادند، تکلیفشان روشن است.

آیا از این نهادهای حقوق بشری، ازجمله  همین شورای حقوق بشر سازمان ملل می‌توان چیزی بیش از این انتظار داشت؟ خود این قطعنامه پاسخ آن را داده است. برخلاف ادعای گروه‌هایی که به این سازمان‌ها و دولت‌های خارجی به چیزی فراتر از این دخیل بسته و به یاری آن‌ها امید بسته‌اند، پاسخ منفی است. چراکه این نهاد وابسته به سازمان ملل همانند دیگر ارگان‌ها و نهادهای این سازمان بین‌المللی، وابسته به دولت‌های سرمایه‌داری است. سرمایه‌داران جهان به‌رغم هر اختلاف و کشمکشی که در جریان رقابت‌های اقتصادی و سیاسی داشته باشند، با یکدیگر متحدند و دولت‌های آن‌ها در سیاست خارجی، این وحدت منافع را نمایندگی می‌کنند. در اینجا نیز آنچه عمل می‌کند، منافع اقتصادی و سیاسی و زدوبند میان دولت‌هاست. دولت‌های اروپائی  که به این قطعنامه رأی مثبت دادند به‌رغم اختلافاتی که با جمهوری اسلامی داشته و دارند، همواره به دلایل طبقاتی،  اقتصادی و سیاسی، حامی جمهوری اسلامی بوده و هستند. حقوق بشر برای  آن‌ها ابزار فشار و معامله است. به شکلی دیگر، دولت‌های که به قطعنامه رأی منفی یا ممتنع داده‌اند، برای آن‌ها نیز که عموماً دولت‌های استبدادی سرکوبگرند، همان وحدت منافع طبقاتی و اولویت منافع اقتصادی و سیاسی عمل می‌کند.

بنابراین روشن است که برخلاف ادعای برخی گروه‌ها و سازمان‌های ایرانی و یا بلندگوهای تبلیغاتی آن‌ها، مردم ایران  هرگز نباید انتظاری از این نهادهای حقوق بشری برای رهایی از فجایع رژیم حاکم بر ایران و یا حتی تعدیل سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی و دیکتاتوری عریان و افسارگسیخته را داشته باشند. این واقعیت باید برای همگان روشن باشد که تمام دولت‌های جهان و سازمان‌های بین‌المللی جانب‌دار جمهوری اسلامی‌اند. تنها راه برای رهایی از فجایع جمهوری اسلامی، مبارزه پیگیرانه توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران، سازمان‌دهی تجمع‌ها، تظاهرات، اعتصابات و اشکال مختلفی از مبارزه برای سرنگونی رژیمی است که ابتدائی‌ترین حقوق مردم ایران را لگدمال کرده است. این مبارزه هم برخلاف توصیه سازمان‌های بورژوائی اپوزیسیون و سازمان‌های حقوق بشری، یک مبارزه مسالمت‌آمیز و به‌اصطلاح بدون خشونت با یک رژیم استبدادی به‌غایت وحشی و سرکوبگر نیست، بلکه مبارزه‌ای قهرآمیز و درنهایت مسلحانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. توده‌های مردم ایران به‌ویژه  از قیام آبان ماه ۹۸ تا موج اخیر جنبش انقلابی که نمونه درخشانی از ایستادگی و مبارزه، سنگربندی‌های خیابانی ، حمله به مراکز سرکوب و تحمیق، تظاهرات و اعتصابات بوده است، به‌وضوح نشان داده‌اند که دریافته‌اند، جمهوری اسلامی را باید با توسل به مبارزه‌ای پیگیر و قهرآمیز برانداخت. باید کمیته‌های اعتصاب و کمیته‌های محلات را ایجاد کرد و توسعه داد. باید هرچه بیشتر متشکل شد، به اشکال عالی‌تری از مبارزات، اعتصابات سراسری و تظاهرات توده‌ای روی ‌آورد  و با تدارک  و آمادگی نظامی، در جریان یک قیام مسلحانه به عمر ننگین جمهوری اسلامی پایان داد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۵  در فرمت پی دی اف:

 

ترفند “خانه کارگر” برای مهار مبارزه رو به گسترش کارگران پیرامون دستمزد

تصمیم نهاد دولتی “شورای عالی کار” در مورد میزان افزایش (اسمی) دستمزد کارگران برای سال‌جاری، زمینه‌ گسترش اعتراضات وسیع کارگری را فراهم کرده است. فقر آن‌چنان بر زندگی کارگران و زحمتکشان سایه سهمگین خود را گسترانده که به‌معنای کامل کلمه کارگران و زحمتکشان دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. عمری در کار، عمری در رنج، عمری در فقر.

در حالی که خوشبینانه‌ترین ارزیابی‌های مستقل از خط فقر در سال‌جاری بالای ۳۰ میلیون تومان است، حداقل دستمزد ماهانه کارگران تنها ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان تعیین شده است. به‌جای زندگی در آسایش و رفاه، فقر امان کارگران و خانواده‌های‌شان را بریده است. به‌جای زندگی کردن، تنها لقمه نانی برای زنده ماندن مانده است، لقمه نانی تا فردا کارگر بتواند با فروش نیروی کار خود به سرمایه‌داران، ارزش اضافی آفریده و این گونه سرمایه‌داران با افزودن به ثروت خود به زندگی انگلی و مرفه‌شان ادامه دهند.

در پی فراخوان کارگران مبارز هفت‌تپه برای مبارزه علیه تصمیم “شورای عالی کار” و با توجه به موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه، ترس از گسترش مبارزات کارگری بر رژیم مستولی شد و “خانه کارگر” به عنوان یکی از بازوهای حکومت وارد عمل شد تا بر خطر گسترش مبارزه کارگران برای رژیم سرمایه‌داری حاکم، مهار بزند. مبارزه‌ای که می‌تواند حول خواست کارگران برای افزایش دستمزد شکل گرفته و با گسترده شدن آن، هم اتحاد و سازمان‌یابی کارگران را تقویت کند و هم بدون تردید شرایط را برای طبقه کارگر به قصد برداشتن گام‌های بعدی و در نهایت به زیر کشیدن نظم ظالمانه حاکم مهیا سازد.

روزنامه اعتماد از رسانه‌های “اصلاح‌طلبان” حکومتی در گزارشی که در این رابطه تهیه کرد به‌نوعی به این مساله اعتراف کرد و نوشت به‌رغم آن‌که دولت تلاش کرد تا تصمیم “شورای عالی کار” در رابطه با میزان افزایش (اسمی) دستمزد را به روز آخر سال بکشاند و بدین‌گونه مانع واکنش کارگران شود، اما کارگران هفت تپه و بازنشستگان شهرهای شوش، شوشتر و اهواز از همان ایام نوروز با شعار “زندگی بالای خط فقر، حق مسلم ماست” و “گرانی، تورم، بلای جان مردم” دست به اعتراض زدند.

وظیفه‌ی “خانه کارگر” در طول این سال‌ها تلاش برای مهار زدن بر جنبش کارگری بوده است و اساسا فلسفه وجودی این تشکل دولتی همین است. بدنبال تجمعات کارگران هفت تپه در اعتراض به تصمیم “شورای عالی کار” و فراخوان آن‌ها برای پیوستن سایر کارگران به این پیکار بزرگ، “خانه کارگر” برای مهار اعتراضات کارگری وارد عمل شد و با انتشار بیانیه‌ای در تاریخ ۴ فروردین از قصد خود برای شکایت از “تصمیم شورای عالی کار” به “دیوان عدالت اداری” خبر داد.

علیرضا محجوب دبیرکل “خانه کارگر” و عضو پیشین مجلس اسلامی در این رابطه گفت: “تشکیلات خانه کارگر از همان روز اول فروردین، جلسه کارشناسی تشکیل داد. قرار شد از مصوبه مزدی شورای عالی کار در دیوان عدالت اداری شکایت کنیم. ممکن است لازم باشد که تک تک اعضای خانه کارگر؛ به خصوص بازنشستگان دادخواست تنظیم کنند و ما را در این راه یاری کنند”. وی در حالی از شکایت به دیوان عدالت اداری برای ابطال مصوبه “شورای عالی کار” خبر داد که در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری فارس وابسته به سپاه ضمن تشکر از این خبرگزاری ضد کارگر “برای پیگیری خواست‌های کارگران” به بی‌تاثیر بودن این گونه شکایت‌ها اعتراف کرد. وی گفت: ” آنچه که دیوان عدالت قبلا در مورد دادخواست‌های مشابه رای داد بر اساس ماده ۴۱ قانون کار است که آنجا گفته حداقل مزد باید با توجه به سبد معیشت کارگری و نرخ تورم تعیین شود و دیوان این جمله را به عنوان تعیین تکلیف قطعی برای شورای عالی کار تلقی نکرد . چون گفته تکلیف نمی آورد“.

علی خدایی عضو به‌اصطلاح کارگری “شورای عالی کار” نیز در یک برنامه رادیویی بر قانونی بودن تصمیم شورای عالی کار تاکید کرد. او گفت: “میزان دستمزدی که تصویب شد موردنظر گروه کارگری نبود و گروه کارگری به آن اعتراض داشت. اما طبق قانون، گروه کارگری نیز نهایتاً به این مصوبه تن داد و بنابراین مصوبه قانونی است”. او در ادامه صحبت خود وقیحانه ادامه داد: “طبق صحبت‌هایی که در شورا شده است اگر تورم از پیش‌بینی‌ها فراتر رود و یا دولت قصد ترمیم حقوق برای کارکنان خودش را داشته باشد، جلسه شورای‌‌عالی کار مجددا تشکیل می‌شود و نسبت به اصلاح این دستمزد اقدام خواهد شد”.

حسین حبیبی عضو هیات مدیره تشکل دولتی “کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور” در رابطه با احتمال نتیجه شکایت به “دیوان عدالت اداری” برای ابطال مصوبه “شورای عالی کار” به خبرنگار خبرگزاری دولتی “ایلنا” می‌گوید: “سوال اصلی این است که آیا دیوان عدالت مصلحت اندیشی کرده و کارگران را قربانی سرمایه داران می‌کند یا به نفع کارگران رای می‌دهد. در مساله امنیت شغلی و ابطال دادنامه ۱۷۹، ماههاست که شکایت به دیوان عدالت بی‌نتیجه مانده است. انتظار داریم شرایط تغییر کند و این مرجع عالی قضایی به نفع مظلومان رای بدهد”.

لغو دادنامه ۱۷۹ در ارتباط با قراردادهای موقت و سفید امضاء است که براساس تبصره یک ماده ۷ قانون کار، در سال ۹۸ کابینه نیز حداکثر مدت قرارداد موقت برای کارهایی را که طبیعت آن‌ها جنبه غیرمستمر دارد ۴ سال تعیین کرد، اما در عمل این کار صورت نگرفت و “دیوان عدالت اداری” نیز تاکنون هیچ ترتیب اثری به “شکایت‌”ها در این زمینه نداده است. فتح‌الله بیات رئیس تشکل دولتی “اتحادیه کارگران قراردادی” در این رابطه می‌گوید: “مهم‌ترین موضوع در بحث امنیت شغلی، لغو دادنامه‌ی ۱۷۹ مجمع عمومی دیوان عدالت اداری است. تا زمانی که این دادنامه لغو نشود قراردادهای کوتاه مدت مشروعیت دارد و کارگران امنیت شغلی نخواهند داشت. ما سال‌ها پیگیرِ این موضوع بوده‌ایم اما هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم”. به‌گفته‌ی او بیش از ۹۵درصد از کارگران با قراردادهای موقت، از قراردادهای سفید امضا تا قراردادهای یک ماهه و سه ماهه و شش ماهه و در نهایت یک ساله، کار می‌کنند.

“خانه کارگر” هم‌چنین در حال تهیه طوماری در اعتراض به مصوبه مزد است که در این طومار برای فریب کارگران، خواستار  اصلاح ساختار “شورای عالی کار” نیز شده است، گویا مشکل در ساختار “شورای عالی کار” است و نه نظم حاکم. به‌‌ادعای عوامل “خانه کارگر” تاکنون بیش از ۳۰ هزار نفر این طومار را امضا کرده‌اند.

با بالا گرفتن خطر اعتراض گسترده کارگران، کابینه رئیسی نیز وارد عمل شد و بهادری جهرمی سخنگوی کابینه مدعی شد “جبران‌‌های ناشی از نرخ تورم از روش‌های مختلفی صورت می‌گیرد و تنها بخشی از آن از طریق افزایش حقوق انجام می‌شود و روش‌های دیگر آن از طریق یارانه یا سایر کمک‌ها انجام می‌شود”. وی وقیحانه گفت: “توافق خوبی در شورای عالی کار صورت گرفت که در آن تلاش شد که هم افزایش حقوق خوبی صورت بگیرد و هم در عین حال به افزایش تورم نیانجامد و با تورم دوباره ضرر بیشتری به جامعه کارگری وارد شود. در تصمیم مزدی امسال نیز براساس اصل سه جانبه‌گرایی تلاش شد تصمیمی گرفته شود که نه تورم ایجاد شود و هم در حد توان، جبران آثار تورمی سال گذشته شده باشد”.

شکی نیست که “دیوان عدالت اداری” به‌عنوان یکی از ارنهاد‌های دولتی، حامی سرمایه‌دار یعنی طبقه حاکم و دشمن کارگران است. قرار هم نیست جمهوری اسلامی که کفگیرش به ته دیگ خورده و تا آن‌جا که توانسته از حق و حقوق کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه زده، در میانه‌ی سال دستمزدها را افزایش دهد و یا “کمک مالی” به کارگران بکند، گوش کارگران و دیگر زحمتکشان از این وعده‌های پوچ و توخالی پُر است. هیچ کس هم از میان کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان به این مساله توهمی ندارد و همه می‌دانند که تنها با مبارزه است که می‌توان طبقه حاکم را به عقب راند.

همه‌ی این بازی‌های حاکمان نیز تلاش‌هایی برای انحراف مبارزه و خواباندن فریاد خشم کارگران و دیگر زحمتکشان است. آش آن‌قدر شور شده است که حتا برخی عوامل حکومت نیز سیاست سرکوب مزدی به‌بهانه‌ی بالا رفتن تورم را به تمسخر گرفته‌اند. رئیس تشکل دولتی “اتحادیه کارگران قراردادی در این رابطه می‌گوید: “همه هزینه‌ها به دلار است اما دستمزد را به ریال پرداخت می‌کنند! بارها افزایش قیمت ارز و تولیداتِ داخلی داشتیم اما کسی نگفت از این افزایشِ قیمت، سهمی هم به کارگر برسد! دولتی‌ها با همان استدلال سابق فریز کردنِ دستمزدِ کارگران را رویه‌ی خود کردند، بی‌آنکه به عواقب خطرناکِ چنین تصمیماتی بیندیشند. حقوق و دستمزد به اندازه‌ای کاهش پیدا کرده که نیمی از حقوق کارگر در مسیر رفت و آمد از بین می‌رود”.

نتیجه‌ی سال‌ها تلاش طبقه حاکم برای کاهش واقعی دستمزد، نیروی کار کارگران ایران را به یکی از ارزان‌ترین نیروهای کار در سطح جهان تبدیل کرده است، در حد فقیرترین کشورهای جهان. از سوی دیگر کاهش دستمزدهای واقعی باعث شده است تا سهم دستمزد نیز در بهای تمام شده کالا به شدت کاهش یابد. اگرچه در کشوری که تورم به‌صورت واقعی سه رقمی و تورم رسمی ۵۰ درصد است و به‌اعتراف مقامات حکومتی حدود ۵ دهه اقتصاد از تورم دو رقمی رنج می‌برد، افزایش دستمزد به معنای کامل کلمه هیچ تاثیری در تورم ندارد. تورم ریشه‌های اقتصادی خود را دارد، اما مساله طبقه حاکم سرمایه‌دار این است که از قِبَل نیروی کار کارگران هرچه بیشتر سود ببرد و این‌ همان چیزی‌ست که امروز در جامعه شاهد آن هستیم. گروهی اندک غرق در ثروت و رفاه و اکثریت بسیار بسیار بزرگ جامعه غوطه‌ور در فقر و نداری. بهای کالاها چند بار در سال افزایش می‌یابد، افزایشی که مستقیم به جیب سرمایه‌داران می‌رود، در حالی که کارگران به دلیل گران شدن کالاها مدام فقیرتر می‌شوند.

طبقه حاکم سرمایه‌دار در حالی از تاثیر افزایش دستمزد بر تورم سخن می‌گوید که به اعتراف خودشان دستمزد کارگران نقش چندانی در هزینه تولید شده کالا ندارد. علیرضا محجوب دبیرکل “خانه کارگر” و عضو پیشین “مجلس اسلامی” در گفت‌وگوی خود با خبرگزاری فارس در این رابطه می‌گوید: “طبق گزارش معاون روابط کار در سال ۹۶ سهم دستمزد کارگران از تولید ناخالص داخلی ۵۸/ ۶ درصد و طبق نظر سازمان برنامه و بودجه در بالاترین رقم ۱۰ درصد است، بنابر این اگر دستمزد کارگر ۱۰۰ درصد هم اضافه شود، نقش آن در تورم در حد ۲ درصد خواهد بود”.

هادی ابوی دبیرکل “کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران” نیز می‌گوید: “طبق آمارها سهم دستمزد در قیمت تمام شده تولید بین ۷ تا ۸ درصد است و نمی تواند در تورم و یا افزایش قیمت‌ها تاثیرگذار باشد لذا افزایش نرخ تورم را باید در بخش‌های دیگر جست‌وجو کرد”.

براساس گزارشی که سال ۹۷ مرکز آمار ایران از “عملکرد اقتصادی” سال ۹۶ منتشر کرد، از حدود ۶۹۸ هزار میلیارد تومان ارزش کالاهای تولیدی کارگاه‌های دارای ۱۰ کارگر و بیشتر، سهم حقوق که در واقع حقوق کلان مدیران را نیز شامل می‌شود حدود ۵۸ هزار میلیارد تومان بوده است، یعنی کمی بیش از ۸ درصد. از سال ۹۶ تا سال‌جاری نیز با توجه به کاهش مداوم دستمزد کارگران به‌طور واقعی، بدون تردید سهم دستمزد باز هم کاهش یافته است. جدا از این که در برخی از صنایع مانند نفت سهم دستمزد شاید حتا به یک درصد هم نرسد. اصغر آهنی‌ها نماینده سرمایه‌داران در “شورای عالی کار” هم به این موضوع اعتراف کرده و می‌گوید: “سهم دستمزد در صنایع بزرگ از یک تا ده درصد است”.

در همان سال ۹۶ بهای دلار (آزاد) در فروردین ماه ۳۷۶۵ تومان بود که در روزهای آخر سال به ۴۵۰۰ تومان رسید و بهای سکه نیز به یک میلیون ۵۴۰ هزار تومان رسید. حداقل دستمزد در سال ۹۶ برابر با ۹۳۰ هزار تومان بود. به عبارت دیگر حداقل دستمزد ماهانه برابر با ۲۴۷ دلار بود و یک کارگر می‌توانست با دستمزد دو ماه خود  بیش از یک سکه بخرد. الان حداقل دستمزد کارگر ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان تعیین شده، دلار ۵۵ هزار تومان است و سکه به ۳۲ میلیون تومان رسیده است. یعنی حداقل دستمزد کارگر به زیر ۱۰۰ دلار رسیده است و کارگر با دستمزد ۶ ماه خود می‌تواند یک سکه طلا بخرد. همین مثال به‌خوبی نشان می‌دهد که در طول ۶ سال دستمزد کارگران به‌طور واقعی چقدر کاهش یافته است. کارگران در طول ۶ سال قدرت خریدشان به حدود یک سوم کاهش یافته است و این را هم در نظر بگیریم که در همان سال ۹۶ خط فقر به اعتراف حسین راغفر اقتصاددان طرفدار نظم حاکم، ۴ میلیون تومان بوده است، یعنی خط فقر چهار برابر حداقل دستمزد بود. امروز اما دستمزد ۱۴۰۲ یک سوم قدرت خرید سال ۹۶ را دارد، این ظلم آشکاری‌ست که طبقه حاکم بر سر کارگران ایران آوار کرده است، به‌طوری که کارگرانی که حتا بالاترین دستمزد را بین کارگران می‌گیرند امروز به زیر خط فقر رانده شده‌اند.

بنابراین تنها یک راه برای کارگران باقی مانده است و این همان راهی‌ست که کارگران آگاه هفت‌تپه پیش پای کارگران گذاشته‌اند. لغو مصوبه دولتی شورای کار و مبارزه برای افزایش دستمزد به بالای خط فقر،  نه فقط به آن دلیل که مساله دستمزد مساله مرگ و زندگی کارگران و خانواده‌های‌شان است، بلکه با مبارزه برای دستمزد، زمینه مادی برای گسترش مبارزات و در نتیجه سازمان‌یابی طبقه کارگر نیز فراهم می‌گردد، اهمیت وافری دارد. در آن صورت، هنگامی که طبقه کارگر در قامت یک طبقه متشکل شود، دیگر طبقه حاکم به سادگی قادر به مقابله با آن نخواهد بود، آن‌گاه کارگران تنها به افزایش دستمزد راضی نخواهند شد، در آن شرایط طبقه کارگر برای به زیر کشیدن طبقه حاکم و زیرورو کردن مناسبات ظالمانه سرمایه‌داری آماده خواهد بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۵  در فرمت پی دی اف:

 

نشریه کار سال ۱۴۰۲- از شماره ۱۰۱۴ تا ۱۰۶۲

کار شماره ۱۰۱۴–۱۴ فروردین ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۵–  ۲۱  فروردین ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۶– ۲۸ فروردین ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۷ –  ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۸–۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۹–  ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۰–۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۱–  ۱ خرداد ۱۴۰۲

در کار شماره ۱۰۲۲–  ۸ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۳–  ۱۵ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۴–  ۲۲ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۵–  ۲۹ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۶–  ۵  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۷–  ۱۲  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۸–  ۱۹  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۹–  ۲۶  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۰–  ۲  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۱ –  ۱۶  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۲–۲۳  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۳–  ۳۰  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۴–  ۶  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۵–  ۱۳  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۶–  ۲۰  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۷–  ۲۷  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۸–  ۳ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۹–  ۱۷ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۰–  ۲۴ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۱–  ۱  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۲–  ۸  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۳ –  ۱۵  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۴–  ۲۲  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۵–  ۲۹  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۶–  ۶  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۷–  ۱۳  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۸–  ۲۰  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۹–  ۲۷  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۰–  ۴  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۱ –  ۱۱  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۲–  ۱۸  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۳–  ۲۵  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۴–  ۲  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۵–  ۹  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۶–  ۱۶  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۷–  ۲۳  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۹–  ۷  اسفند ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۶۰–  ۱۴  اسفند  ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۶۱ –  ۲۰  اسفند  ۱۴۰۲

 

کار شماره ۱۰۶۲  – ۲۱ اسفند ۱۴۰۲

آرشیو نشریه کار سال ۱۴۰۲

 

کار شماره ۱۰۶۲  – ۲۱ اسفند ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۶۱ –  ۲۰  اسفند  ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۶۰–  ۱۴  اسفند  ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۹–  ۷  اسفند ۱۴۰۲

 کار شماره ۱۰۵۸–  ۳۰  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۷–  ۲۳  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۶–  ۱۶  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۵–  ۹  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۴–  ۲  بهمن ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۳–  ۲۵  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۲–  ۱۸  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۱ –  ۱۱  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۵۰–  ۴  دی ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۹–  ۲۷  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۸–  ۲۰  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۷–  ۱۳  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۶–  ۶  آذر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۵–  ۲۹  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۴–  ۲۲  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۳ –  ۱۵  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۲–  ۸  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۱–  ۱  آبان ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۴۰–  ۲۴ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۹–  ۱۷ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۸–  ۳ مهر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۷–  ۲۷  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۶–  ۲۰  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۵–  ۱۳  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۴–  ۶  شهریور۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۳–  ۳۰  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۲–۲۳  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۱ –  ۱۶  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۳۰–  ۲  مرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۹–  ۲۶  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۸–  ۱۹  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۷–  ۱۲  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۶–  ۵  تیر ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۵–  ۲۹ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۴–  ۲۲ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۳–  ۱۵ خرداد ۱۴۰۲

در کار شماره ۱۰۲۲–  ۸ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۱–  ۱ خرداد ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۲۰–۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۹–  ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۸–۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۷ –  ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۶– ۲۸ فروردین ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۵–  ۲۱  فروردین ۱۴۰۲

کار شماره ۱۰۱۴–۱۴ فروردین ۱۴۰۲

تهدیدهای زنان بخاطر “بی حجابی”و پوشش اختیاری نشانه ترس رژیم است

تهدیدهای زنان بخاطر “بی حجابی”و پوشش اختیاری نشانه ترس رژیم است

جمهوری اسلامی تهدید و ارعاب همه‌جانبه‌ای را علیه زنان و “بی حجابی” سامان داده است. برآمد جنبش انقلابی و مبارزه گسترده زنان در کف خیابان‌ها که با کنار زدن حجاب اجباری، آتش زدن روسری‌ها و عادی نمودن پوشش اختیاری در خیابان و مدرسه و دانشگاه همراه بوده است، خشم رژیم اسلامی را برانگیخته است. خامنه‌ای روز سه شنبه ۱۵ فروردین طی سخنانی “کشف حجاب را حرام شرعی، سیاسی و کار دشمن” نامید. دستگاه‌های مختلف سرکوب، آخوندها و اوباش رژیم که سیاستشان در کنترل بر بدن زنان و تحمیل حجاب اجباری بر آنان شکست سختی خورده است، مدام به اشکال مختلف، شمشیرها را علیه زنان “بی‌حجاب” تیزتر کرده و آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند. سردمداران اداری، آموزشی و دانشگاهی رژیم نیز با مصوبات گوناگون، زنانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی‌کنند به اخراج یا عدم برخورداری از خدمات آموزشی تهدید می‌کنند. با این همه و به رغم تهدایدات روزافزون نهادهای سرکوبگر رژیم، خیابان‌ها، فروشگاه‌ها، متروها، پارک‌ها و عرصه عمومی جامعه پر از زنانی است که جمهوری اسلامی و آپارتاید حجاب اجباری را به ریشخند می‌گیرند.

جمهوری اسلامی برای انتقام از دانش‌آموزان که در جنبش انقلابی حضور پر رنگی داشتند، برنامه هدفمند مسموم سازی دختران در مدارس را همچنان ادامه می‌دهد. در دور جدید بعد از سیزده‌بدر در تبریز، نقده و اصفهان تعدادی از مدارس دخترانه با مواد شیمیایی مورد حمله قرار گرفته‌اند.

این تهاجم همه جانبه، نشانه ترس رژیم از مبارزه جسورانه زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی است. مبارزه‌ای که مدت‌هاست در متن جامعه تداوم داشته و در جنبش انقلابی کنونی به اوج رسیده است.

علیرغم تهدید و سرکوب رژیم، زنان در عرصه قابل توجهی با عادی نمودن پوشش اختیاری و برداشتن حجاب اجباری، مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی را تدوام می‌دهند. در این شرایط حساس، وظیفه همه آزادی‌خواهان و کلیه تشکل‌ها، نهادهای صنفی و مدنی و نیز همه نیروهای مترقی و پیشروی جامعه است که مدافع پیگیر و همه جانبه مبارزات زنان باشند و دوشادوش آنها رژیم اسلامی را به عقب برانند. زنان و توده‌های مردم ایران با حربه تهدید و سرکوب عقب نخواهند نشست. آن‌ها عزم‌شان را جزم کرده‌اند تا این رژیم تبهکاررا به گورستان تاریخ بسپارند.

رهایی زنان، رهایی جامعه است

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

پنجم آپریل 2023- 16 فروردین 1402

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

هفت‌تپه همچنان هوشیار و پیشتاز است

در هفت‌تپه دور جدیدی از مبارزه آغازشده است.مبارزه در هفت‌تپه فقط محلی نیست بلکه اساساً “فرا هفت‌تپه‌ای” است. پرچم اعتراض نسبت به مزد مصوب ” شورای عالی کار” و پرچم اعتراض علیه وضع موجود در دست کارگران هفت‌تپه به اهتزاز درآمده و همه‌ی نگاه‌ها را متوجه خودساخته است. کارگران مبارز مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه دست‌کم طی ۱۵ سال اخیر، همواره به‌عنوان بخش پیشرو طبقه کارگر ظاهرشده‌اند. پرچم مبارزه علیه خصوصی‌سازی بیش از هر جا در این مجتمع به اهتزاز درآمد و سرانجام به بار نشست. این کارگران مبارز و پیگیر هفت‌تپه بودند که پوزه اسد بیگی و رستمی و تمام مقامات دولتی استان حامی وی و کل سیاست خصوصی‌سازی در هفت‌تپه را به خاک مالیدند. شعار نان ، کار ، آزادی و اداره شورایی که بانام اسماعیل بخشی عجین است، باهمت وی و سایر کارگران آگاه و پیشرو کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه بود که به جزء تفکیک‌ناپذیر جنبش طبقه کارگر تبدیل شد. هفت‌تپه بود که آلترناتیو شورایی را در برابر طبقه سرمایه‌دار حاکم و اپوزیسیون رنگارنگ بورژوایی قرارداد. این کارگران مبارز و آگاه هفت‌تپه بودند که سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه را ایجاد کردند و بعد که سندیکا دیگر نمی‌توانست به شکل گذشته درمیان کارگران حضور و فعالیت داشته باشد، با تکیه‌بر خرد جمعی، تشکل مستقل کارگری در محل کار و تولید را سازمان دادند و “شورای مستقل کارگری” خود را ایجاد کردند.تشکل مستقلی که خود محصول مبارزات کارگران هفت‌تپه بود و از درون شرایط و مبارزات کارگران سر برآورده بود، به یگانه سازمانده اعتصابات و اعتراضات کارگران هفت‌تپه تبدیل و محبوب کارگران شد.هفت‌تپه‌ی پیشگام و پیشتاز، اکنون به ابتکار عمل دیگری دست‌زده و گام دیگری به‌پیش برداشته است.این ابتکار عمل می‌تواند و باید به سرمنشأ یک حرکت بزرگ کارگری تبدیل شود.هفت‌تپه‌ی مبارز، پرچم اعتراض علیه حداقل مزد سال ۱۴۰۲  مصوبه “شورای عالی کار” و مبارزه برای لغو آن را برافراشته و با راه‌اندازی یک کارزار مبارزاتی، از عموم کارگران دعوت به عمل‌آورده است علیه این مصوبه و در برابر ظلم و ستم طبقه حاکم به اعتراض برخیزند.

حداقل مزد سال ۱۴۰۲ طبق معمول پس از یک نمایش تکراری و بحث‌های ساختگی در ” شورای عالی کار” که یک‌نهاد حکومتی است، در آخرین روز اسفند سال گذشته تعیین شد. مطابق مصوبه این نهاد، حداقل دستمزد ۲۷ درصد و سایر سطوح مزدی ۲۱ درصد اضافه شد.این در حالی است که نرخ تورم در اسفندماه بالای ۶۰ درصد بود. به گزارش بانک مرکزی نرخ تورم ماهانه در شب عید، در ۲۰ سال گذشته بی‌سابقه بوده و تورم نقطه‌ای کشور به ۶۴ درصد رسید . اضافه بر آن تخمین زده می‌شود در سال جاری نیز حداقل، یک تورم ۵۰ درصدی وجود خواهد داشت.البته نرخ تورم واقعی بیشتر از ارقامی است که بانک مرکزی اعلام می‌کند، اما ” شورای عالی کار” در تعیین حداقل دستمزد، صرف‌نظر از اینکه هیچ‌گاه هزینه‌های یک خانوار کارگری را لحاظ نمی‌کند، در تعیین مزد حداقل سال ۱۴۰۲ نه‌فقط نرخ تورم واقعی که حتی نرخ تورم اعلام‌شده از سوی بانک مرکزی را هم منظور نکرد. این روش همیشگی شورای عالی کار بوده و در تمام ۳۳ سالی که از  تصویب قانون کار می‌گذرد تمام تصمیمات و مصوبات آن به زیان کارگران بوده است. حداقل دستمزد سال ۱۴۰۲ ، ۵ میلیون و ۳۵۰ هزارتومان تعیین‌شده که با محاسبه حق اولاد و مسکن و غیره می‌شود ۸ میلیون تومان. این در حالی است طبق برآوردهای تشکل‌های مستقل، حداقل هزینه‌های یک خانوار۴-۳ نفره کارگری بالای ۲۵ میلیون تومان و تا ۳۲ میلیون تومان تخمین زده می‌شود.

تعیین حداقل دستمزد چند برابر زیرخط فقر، معنای دیگری جز کوچک‌تر شدن سفره کارگران و اسفناک تر شدن وضعیت معیشتی خانواده‌های کارگری ندارد. طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی حاکم درهمان حال که صدها هزار میلیارد تومان را به سپاه و بسیج و روحانیت و دستگاه عریض و طویل بوروکراسی دولتی اختصاص می‌دهد و یا در راستای پیشبرد اهداف و مقاصد ماجراجویانه و سیاست‌های پان اسلامیستی خود، صرف جریان‌های ارتجاعی و اسلامی می‌کند، اما حاضر نیست حتی در حد خط فقر برای معیشت کارگران هزینه کند.خیلی روشن است که کارگران با ۵ میلیون و ۸ میلیون نمی‌توانند هزینه‌های زندگی ولو در اندازه‌ی حداقل‌ها را تأمین کنند.لذا بدیهی است که معترض این تصمیم باشند و هستند. دستمزد، یکی از موضوعات و خواست‌های مهمی است که کل طبقه کارگر با آن درگیر است و می‌تواند یکی از انگیزه‌های اعراض و از محورهای مهم هماهنگی و اتحاد مبارزاتی کارگران در بخش‌های مختلف باشد.نخستین جرقه‌ی اعتراض علیه این مصوبه و مبارزه برای لغو آن‌ که می‌تواند سرمنشأ یک همکاری گسترده کارگری باشد، از هفت‌تپه برخاست.

روز چهارشنبه ۹ فروردین، با تجمع کارگران هفت‌تپه در محوطه صنعتی شرکت، استارت اعتراض زده شد. در این تجمع اعتراضی ابراهیم عباسی منجزی از نمایندگان منتخب کارگران هفت‌تپه سخنرانی کرد. ابراهیم از یاران قدیمی اسماعیل در این سخنرانی ازجمله در مورد ماهیت ضد کارگری شورای عالی کار، “جنگ صوری” در آن و زیر پا گذاشتن حتی قوانین نیم‌بند موجود در مورد  تعیین حداقل دستمزد و مصوبه مزدی این نهاد ضد کارگری که کارگران را فقیرتر و سفره‌ها را کوچک‌تر نموده است سخن گفت. ابراهیم عباسی کسانی را که به‌عنوان نماینده کارگری در شورای عالی کار هستند، “مترسک”هائی خواند که “دست‌نشانده سرمایه‌دار، دست‌نشانده امنیتی‌ها و دولتی‌ها هستند”.وی کل ماجرای تعیین حداقل دستمزد را ” سرکوب نرم” خواند و از کارگران خواست نسبت به این ظلم بی‌تفاوت نباشند. عباسی در سخنان خود، روی دو مطالبه تأکید نمود یک مطالبه هفت‌تپه‌ای مبنی بر همسان‌سازی حقوق کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه با کارگران طرح توسعه که مدیریت واحدی دارند. در مورد خواست دوم به‌عنوان یک خواست فرا هفت‌تپه‌ای عباسی از اعتراض به مصوبه مزدی ۱۴۰۲، ایستادن در مقابل آن و مبارزه برای لغو آن سخن گفت.وی اعلام کرد کارگران هفت‌تپه یک کارزار مبارزاتی را سازمان داده‌اند و از همه کارگران دعوت کرد به کارزار اعتراض به مصوبه شورای عالی کار و مبارزه برای لغو آن به پیوندند و از آن حمایت کنند.در تجمع روز چهارشنبه شعارهایی چون “کارگر ایرانی اتحاد، اتحاد”، ” کارگر می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد” و ” مرگ بر ستمگر درود بر کارگر” سر داده شد. ابراهیم عباسی  درهمان حال که از جمع‌آوری  امضای حمایت از کارزار سخن می‌گفت، تأکید کرد، “اگر این مصوبه را لغو نکردند، مطمئن باشند دو ماه بعد که نرخ تورم سال بعد آمد،  کارگران مثل سیل حرکت می‌کنند در خیابان و تنها راه نجات مردم همان خیابان است”.

پیش از آن نیز یوسف بهمنی از نمایندگان کارگران هفت‌تپه در تجمع اعتراضی کارگران هفت‌تپه مورخ ۵ فروردین، در سخنان خویش در جمع کارگران، آغاز یک کارزار مبارزاتی در اعتراض به حداقل مزد مصوب شورای عالی کار برای سال ۱۴۰۲ و مبارزه برای لغو آن را اعلام نموده و از عموم کارگران دعوت به عمل آورد به این کارزار به پیوندند.جمعی از کارگران هفت‌تپه از بخش‌های مختلف نیز در اطلاعیه‌ای در همین روز خطاب به کارگران سراسر کشور،آغاز کارزار مبارزاتی را اعلام نمودند و در اطلاعیه خود چنین نوشتند:” بدون اتحاد و اعتراض عملی نمی‌توان این وضعیت فلاکت‌بار را تغییر داد. بدون مبارزه و ایجاد فشار و قدرت کارگری نمی‌توان به مطالبات برحقمان دست‌یابیم.

کارگران، هم‌طبقه‌ای‌ها در سراسر کشور!

ما امروز پنجم فروردین تجمع اعتراضی در هفت‌تپه برگزار کردیم که به‌عنوان بخش کوچکی از خانواده بزرگ طبقه کارگر در ایران اعلام کنیم نه‌تنها به‌صورت بیانیه و نوشته و اطلاعیه با دستمزد خط مرگ مخالفیم بلکه عملاً و به نیروی متحدانه کارگری علیه آن مبارزه خواهیم کرد. لذا بدین‌وسیله از همه کارگران و زحمتکشان در سراسر کشور دعوت می‌کنیم که به کارزار عملی مقابله با این دستمزد و وضعیت فلاکت باری که برای ما ایجاد کرده‌اند بپیوندند. زنده‌باد اتحاد و مبارزه.”

سال نو را کارگران هفت‌تپه با تجمعات اعتراضی و سازمان‌دهی کارزار مبارزاتی در اعتراض به مزد مصوب “شورای عالی کار” و باهدف اتحاد کارگران و گسترش اعتراضات میدانی آغاز کرده‌اند. این ابتکار عمل و اقدام هوشیارانه و مسئولانه کار گران آگاه و مبارز هفت‌تپه می‌تواند به ابزار و وسیله‌ای برای اتحاد سراسری کارگران تبدیل شود. مزد و حداقل دستمزد فقط امر کارگران هفت‌تپه نیست. افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر فقط خواست کارگر هفت‌تپه نیست، خواست این یا آن بخش کارگری نیست بلکه خواست عموم کارگران در همه بخش‌ها در سراسر کشور است. در شرایط کنونی هیچ روش و تاکتیک دیگری به‌اندازه‌ی اعتصاب و مبارزه میدانی که کارگران هفت‌تپه نیز بر آن تأکید ویژه‌ای دارند، نمی‌تواند مؤثر و مثمر ثمر باشد. روشن است که خواست‌های کارگران حتی خواست‌های اقتصادی از نمونه افزایش دستمزد به بالای خط فقر نیز در چارچوب‌های شورای عالی کار و مقررات مربوطه قابل تحقق نیست. نه امضای طومار، نه نامه‌نویسی، کمکی به حل مسئله نمی‌کند.با ایجاد کمیته های اعتصاب و کمیته های هماهنگی و سازماندهی اعتصابات فراواحدی و سراسری است که می توان طبقه حاکم رابه عقب نشینی وادار کرد. با اعتصاب و اعتراض میدانی و با مبارزه متحد است که طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن را بایستی به عقب راند. کارزار مبارزاتی و اعتراض میدانی گسترده و سراسری علیه مصوبه شورای عالی کار، مؤثرترین تاکتیک مبارزه در لحظه حاضر است. کارزار مبارزاتی  کارگران هفت‌تپه بایستی در عمل موردحمایت جدی و گسترده واقع شود.این کارزار، یک اتحاد عمل واقعی و میدانی در کف خیابان است. اتحاد عمل‌های کارگری در حد توافق روی یک رقم واحد حداقل دستمزد و صدور بیانیه مشترک، گرچه مفید بوده اما نتوانسته است نیروی کارگری را حول خود بسیج کند و برای سازمان‌دهی یک کارزار مبارزاتی حول خواست مشترک ناکافی بود. هرگاه عمل و اعتراض میدانی پشتوانه حرف‌ها و تصمیم‌ها نباشد، ارتجاع حاکم و طبقه سرمایه‌دار حاکم نیز ما را جدی نخواهند گرفت.

کارزار اعتراض علیه مصوبه مزدی و مبارزه برای لغو آن، ایستادگی در برابر تعرض طبقه حاکم به سطح معیشت کارگران، تنها با اتخاذ تاکتیک‌های مؤثر مبارزه به‌ویژه اعتصاب و اعتراض میدانی می‌تواند قرین پیروزی شود. کارزار مبارزاتی کارگران هفت‌تپه، از این خصوصیت و پتانسیل برخوردار است که به‌وسیله ای برای اتحاد سراسری کارگران تبدیل شود و می‌تواند اتحاد عمل کارگری را تقویت کند. نه‌فقط این ، بلکه مهم‌تر از آن می‌تواند زمینه‌های همکاری و همگامی بخش‌های مختلف جنبش کارگری و اتحاد کارگران و زحمتکشان و تمام نیروهای هم سرنوشت و استثمارشده را نیز فراهم سازد. کارزار مبارزاتی و مبارزه مشترک حول خواست مشترک اگر درست هدایت شود و اگر به‌طور گستره از آن استقبال شود، می‌تواند به ابزار مؤثری برای همگرایی کارگران سراسر کشور تبدیل شود و از درون یک مبارزه واقعی و عملی، شکل‌گیری بلوک مستقل و متحدی از طبقه کارگر و اقشار زحمتکش را در چشم‌انداز قرار دهد. بنابراین در شرایط کنونی بسیار مهم است که ابتکار عمل و اقدام هوشمندانه کارگران هفت‌تپه، موردحمایت جدی واقع شود.

پرچم اتحاد سراسری و کارزار مبارزاتی حول یک خواست معین که خواست عموم کارگران است توسط کارگران هفت‌تپه برافراشته شده و نخستین مشعل، روشن‌شده است.با برافراشتن پرچم‌ها و برافروختن مشعل مبارزه در فولاد، ذوب‌آهن، پتروشیمی، معادن، نفت و گاز و حفاری و سایر مؤسسات و کارخانه‌ها،  در این کارزار مبارزاتی شرکت کنیم، صفوف خود را هماهنگ کنیم، مبارزه علیه وضع تحمیلی موجود را گسترش دهیم و به یک اتحاد کارگری در مقیاس سراسری جامه عمل پوشانیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۴  در فرمت پی دی اف:

زنان در تلاشی مضاعف برای عبور کامل از حجاب اجباری

جنبش “حجاب بی حجاب” که از مردادماه ۱۴۰۱ با به دور افکندن روسری توسط بخشی از زنان ایران شروع شد، با قتل حکومتی ژینا امینی در همآوایی با جنبش انقلابی توده های مردم ایران در جشن پرشکوه روسری سوزان تبلور یافت. اقدام شجاعانه و انقلابی زنان ایران در سوزاندن نماد ایدئولوژیک رژیم در آن روزهای اوج جنبش انقلابی توده های مردم ایران، نه فقط اقتدار ۴۴ ساله حاکمیت در تحمیل حجاب اجباری را درهم شکست، بلکه جهان را نیز به تحسین و ستایش از اقدامات شجاعانه زنان ایران واداشت، و بدین سان برای نخستین بار شعار زیبای “زن، زندگی، آزادی” در گستره ای به وسعت جهان در گُل مُشت های زنان دلاور ایران شکوفه داد.

عبور سلحشورانه زنان ایران در رهایی از حجاب اجباری و رقص و پایکوبی آنان در جشن روسری سوزان – که نماد اقتدار و صلابت ایدئولوژیک رژیم را به آتش کشیدند – آنچنان بر جمهوری اسلامی گران آمد که اکنون با فروکش کردن مبارزات خیابانی توده های مردم ایران، تمامی دستگاه های تبلیغاتی و سرکوب رژیم برای انتقام گیری از زنان ایران بسیج شده اند تا شاید بتوانند بار دیگر آب رفته را به جوی بازگردانند. در این میان، آخوندهای مفتخور جمهوری اسلامی که بیش از همه طعم صلابت مبارزات دلیرانه زنان را چشیده اند و طی ماه های گذشته خفت عمامه پرانی را به عینه تجربه کرده اند، این روزها همانند گرگ های زخمی به میدان آمده اند و علیه زنان مبارز ایران زوزه می کشند. این مفتخورهای انگل جامعه که طی ۴۴ سال علیه زنان ایران یاوه سرایی کرده اند، اکنون در ایام  نوروزی، با دیدن حضور پر تعداد زنان “بی حجاب” در اتوبوس و مترو و خیابان و پارک ها آنچنان به خشم آمده اند که به بی پروا ترین شکل ممکن علیه زنان و دختران مبارز ایران به لجن پراکنی مشغولند.

یکی بانگ بر می کشد، اگر اوضاع بر همین منوال پیش رود، “بنیان خانواده” ویران خواهد شد. آن دیگری نعره می زند، اگر حکومت نمی تواند جلوی زنان را بگیرد، ما خودمان به صورت “آتش به اختیار” اقدام خواهیم کرد. مفتخور دیگری استقلال اقصادی زنان را بر نمی تابد و از سر استیصال نهیب می زند، اگر پول دست زنان بیاید، جامعه و خانواده را به تباهی می کشانند. همراه با یاوه سرایی اینگونه آخوندهای انگل و مفتخور، نمایندگان مجلس ارتجاع نیز به تکاپو افتاده اند تا آبروی برباد رفته حاکمیت را ترمیم کنند.

بیژن نوباوه یکی ازنمایندگان مجلس ارتجاع از طرح جدید مجلس برای مقابله با زنان “بی حجاب” خبر داده است. طرحی که بنا به گفته او به توافق سران قوای سه گانه رسیده و قرار است اینبار حجاب اجباری را به شکل “هوشمند” بر زنان ایران تحمیل کنند. اگرچه نماینده دیگری سخنان او را تکذیب کرده است، اما در صورت تصویب چنین طرحی، زنان “بی حجاب” با دوربین‌های مداربسته در اماکن عمومی شناسایی و به طور “غیرحضوری” با جریمه های سنگین از قبیل، ضبط تلفن، بستن حساب بانکی، گرفتن گواهی نامه رانندگی و پاسپورت مجازات خواهند شد.

حسین جلالی، یکی دیگر از نمایندگان مجلس ارتجاع هم در باره جزئیات طرح برخورد با مخالفان حجاب حکومتی موسوم به “طرح عفاف و حجاب” گفته است: “برای کسانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند جریمه های سنگینی از ۵۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیارد تومان تعیین شده است”. پیشتر، موسی غضنفرآبادی، رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس نیز از طرحی به نام “طرح ویژه حجاب” خبر داده بود که به موجب آن، در صورت تداوم بی حجابی یک فرد، کارت ملی شخص، مسدود و تا زمانی که فرد بی‌حجاب، جریمه بی‌حجابی‌اش را پرداخت نکند، همه خدمات اجتماعی مثل امکان بهره‌بردن از سیستم بانکی کشور و… از او گرفته خواهد شد. روشن است که همه اینگونه دست و پا زدن های جمهوری اسلامی برای پرهیز از تقابل مستقیم نیروی انتظامی با جنبش “حجاب بی حجاب” زنان در کف خیابان است. چرا که هیئت حاکمه ایران به خوبی می داند در شرایط پرتلاطم کنونی که یک موقعیت انقلابی تمام عیار جامعه را فرا گرفته است، هرگونه تقابل مستقیم عوامل سرکوب با زنان ایران چه بسا به حریقی گسترده تر از حریق بعد از قتل حکومتی ژینا امینی منجر گردد. این موضوع آنچنان برای دستگاه اطلاعاتی رژیم روشن است که تمام عوامل اجرایی حاکمیت در مزیت اینگونه طرح های به اصطلاح “هوشمند” اعلام کرده اند که “هیچ برخورد مستقیم با فرد بدحجاب توسط نیروهای بیرون از مجموعه وجود نخواهد داشت” و واکنش نسبت به زنان بی حجاب “غیر حضوری” خواهد بود.

افزایش روزافزون زنان و دختران جوانی که این روزها در گستره ای به وسعت ایران بدون روسری در خیابان و پارک ها و اماکن عموی ظاهر می شوند و بی توجه به هشدارهای سرکوبگران رژیم، رقص و پایکوبی جمعی و بدون پوشش اسلامی را به روال عادی زندگی شان تبدیل کرده اند، آنچنان وحشت هیئت حاکمه را برانگیخته است که دیگر نه فقط آخوندهای انگل و نمایندگان فاسد مجلس ارتجاع، بلکه رئیس قوه قضاییه و وزارت کشور جمهوری اسلامی نیز زنان “بی حجاب” را به سرکوب و مجازات تهدید کرده اند.

محسنی اژه ای روز هفتم فروردین، اعلام کرد: “ضابطین موظف هستند با جرم  مشهود و هر نوع ناهنجاری که خلاف قانون و شرع است و در ملاء عام رخ می دهد و سبب آزردگی مردم مومن می شود، برخورد کنند”. وزارت کشور جمهوری اسلامی نیز روز پنجشنبه دهم فروردین طی یک بیانیه رسمی اعلام کرد: “هیچ گونه عقب نشینی یا تساهل در اصول و احکام دینی و ارزش های سنتی صورت نگرفته و نخواهد گرفت و حجاب به عنوان یک ضرورت شرعی غیر قابل تردید همواره از اصول علمی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.”

اینکه چگونه و از کی تا حالا سرکوب عریان زنان در تحمیل حجاب اسلامی و سلب اختیار آنان از حق آزادی انتخاب پوشش، در قاموس جمهوری اسلامی اجرای “اصول علمی” شده است، از جمله افاضات عجیب و غریب این بیانیه است که وزارت کشور جمهوری اسلامی بعد از ۴۴ سال تحمیل پوشش اجباری اکنون بر آن شده تا بی حقوقی محض و تبعیض جنسیتی علیه زنان را با لاطائلاتی از نوع رعایت “اصول علمی” به خورد طرفداران نظام بدهد.

طنز آمیزترین بخش بیانیه وزارت کشور، عقب نشینی خفت بار جمهوری اسلامی نسبت به موضوع  “کم حجابی” و “شل حجابی” یا به تعبیر بیانیه “ضعیف الحجابی” زنان است. هیئت حاکمه ایران طی ۴۴ سال گذشته زنان ایران را حتی به بهانه “کم حجابی” به طور مستمر و بی وقفه سرکوب کرده است، اما اکنون که حکومت در گستره ای وسیع درگیر با زنان به اصطلاح بی حجاب است، فعلا تمرکز خود را از میلیون ها زن “کم حجاب” در جامعه برداشته و به تاسی از سخنان ۱۴ دیماه ۱۴۰۱ خامنه ای که گفته بود: “کسانی که حجاب ضعیف دارند هم از دختران خود ما هستند؛ نباید آن ها را متهم کرد”، برای اینکه شکست خود را در مقابله با گسترش کشف حجاب زنان کتمان کنند،  در ظاهر به تمجید از زنان “ضعیف الحجاب” برخاسته است.

در ۲۳ شهریور ۱۴۰۱، مهسا (ژینا) امینی، دختر جوانی که فقط چند تار موی او از روسری بیرون بود، توسط ماموران آدمکش جمهوری اسلامی دستگیر و پس از سه روز جنازه اش را به خانواده تحویل دادند. قتل ژینا امینی حریقی شد بر خرمن جمهوری اسلامی و از همان روز خاکسپاری او یک جنبش انقلابی عظیم و همه گیر با محوریت شعار “زن، زندگی، آزادی” در کشور شکل گرفت. جنبشی که اگرچه اکنون کمی فروکش کرده است، اما جشن و پایکوبی روزهای روسری سوزان این جنبش انقلابی همچنان در جامعه ادامه دارد و زنان و دختران دلاور ما بی توجه به هشدارهای سرکوبگرانه رژیم در گستره ای به وسعت ایران پرچم جنبش “حجاب بی حجاب” را در خیابان‌ها و میدان های شهر در اهتزاز نگه داشته اند.

جمهوری اسلامی که اکنون در مقابله با جنبش پرتوان و رو به گسترش کشف حجاب زنان این چنین ناتوان گشته است، کارش به آن درجه از خفت و خواری رسیده که همان دختران جوانی را که در روزگاری نه چندان دور به دلیل “بد حجابی” کشته است، همان زنانی را که طی ۴۴ سال به دلیل “شل حجابی” به رویشان اسید پاشیده، همان دخترانی را که طی سالیان دراز به جرم داشتن “حجاب ضعیف” بازداشت و یا زیر ضربات باتوم و مشت و لگد له کرده است، اکنون برای کتمان دریوزگی و شکست خفت بارشان، این مجموعه از زنانی را که هنوز به طور کامل روسری از سر بر نگرفته اند، ” دختران رژیم” می خواند.

بیانیه وزارت کشور بی توجه به سرکوب تاکنونی رژیم در مورد زنان به اصطلاح “بدحجاب” دیروزی و بی توجه به عقب نشینی خفت بار هیئت حاکمه در مورد “پوشش کامل اسلامی”، اکنون در تمجید از زنان “شل حجاب” نوشته است: “در حالی که برآورد غلط تبهکاران فرهنگی داخلی و خارجی بر رویگردانی بانوان محترم ایران از حجاب تمرکز یافته بود، “سیلی” افراد “ضعیف الحجاب” علاوه بر مهابت بانوان محجبه سبب استیلای یاس بر اردوگاه جنگ چند بعدی معاندان ایران اسلامی گردید”.

خامنه ای و وزارت کشور جمهوری اسلامی آن چنان خود را به نفهمی زده اند که نمی خواهند بپذیرند که اگر قرار بود در این مرحله از جنبش انقلابی تمام زنان ایران حجاب از سر بر می کشیدند، دیگر چیزی به نام وزارت کشور جمهوری اسلامی باقی نمی ماند تا اکنون بتواند با صدور بیانیه ای سرکوبگرانه این چنین علیه زنان ایران یاوه سرایی کند. پوشیده نیست هر آن کسی که با روند انقلاب آشنایی دارد، می داند که این قانون انقلاب و سیر تکاملی جنبش مبارزاتی زنان علیه حجاب اجباری است که پیشروی هر گام آن به میزان پیشروی جنبش انقلابی توده های مردم ایران بستگی دارد و طبیعتا در موج بلند بعدی که دیر نخواهد بود، همان میلیون ها زنی که امروز با گذاشتن یک شال بر سر به خیابان می آیند و جمهوری اسلامی از اینکه آنان هنوز به طور کامل روسری از سر بر نگرفته اند و با تعبیر “ضعیف الحجاب”  به ظاهر از آنان تمجید می کند، در موج بعدی جنبش، یکایک آنان نخستین برپا کنندگان جشن روسری سوزان در خیابان‌ها و میدان های شهر خواهند بود.

اکنون همه کسانی که اوضاع ایران را دنبال می کنند، بر این امر باور دارند که جامعه متلاطم ایران به شدت آبستن تحولات بزرگ اجتماعی است. جمهوری اسلامی از هر سو شکست خورده است. ناتوانی هیئت حاکمه در برون رفت از بحران های عمیقی که در آن غرق است، حتی برای دست اندرکاران حکومتی نیز روشن شده است. شکاف در بالایی ها به شدت تعمیق یافته و طبقه حاکم را در برخورد به موضوع حجاب اجباری  به چند دستگی کشانده است. در این اوضاع پر تلاطم و انقلابی حاکم بر جامعه، جمهوری اسلامی در مواجهه با زنان بر سر یک دو راهی دو سر باخت قرار دارد. اگر به سرکوب علنی و خیابانی زنان روی آورد، محتملا با جنبش عظیم تری نسبت به جنبش انقلابی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ مواجه خواهد شد. اگر در مقابل زنان عقب نشینی کند، این نیز به معنای پذیرش شکست اقتدار رژیم در مقابل زنان است. شکستی که به زنان اعتماد به نفس بیشتری می دهد تا در گستره ای وسیعتر بدون حجاب اسلامی به خیابان و اماکن عمومی قدم بگذارند.

جمهوری اسلامی طی سال های گذشته تمامی راه های سرکوب زنان را تجربه کرده و در اجرای همه راه ها با شکست مواجه شده است. اکنون تنها شیوه ای که برای جمهوری اسلامی باقی مانده است، همانا در تقابل قرار دادن صاحبان رستوران ها، مغازه ها، فروشگاه ها، سوپر مارکت ها و دیگر اماکن خدماتی با زنان “بی حجاب” است. طی دوهفته گذشته ده ها رستوران و فروشگاه و مغازه در شهرهای مختلف ایران به دلیل خدمات دهی به زنان بی حجاب پلمپ شده اند. بیانیه وزارت کشور عملا دست “آتش به اختیار” های حزب اللهی رژیم را برای حمله به زنان باز گذاشته است. تنها یکروز بعد از بیانیه وزارت کشور، در شهر شاندیز مشهد یک مزدور بسیجی آتش به اختیار به نام مصطفی عبدی با مادر و دختری که بدون روسری در فروشگاهی مشغول خرید بودند، درگیر شد و یک سطل ماست را بر سر آنان خالی کرد. فردای آن روز مادر و دختر بازداشت و مغازه هم پلمپ گردید که پس از یک روز فک پلمپ شد. با واکنش های گسترده ای که نسبت به این اقدام بسیجی آتش به اختیار در درون جامعه صورت گرفته است، تردیدی نیست که این شیوه سرکوب رژیم نیز راه به جایی نخواهد برد و به زودی شکست بزرگتری نصیب جمهوری اسلامی خواهد شد.

پوشیده نیست در شرایط بحرانی کنونی و بر بستر موقعیت انقلابی و در پی تلاطماتی که همه لایه های جامعه را فرا گرفته است، موج بعدی جنبش انقلابی در آینده ای نه چندان دور در راه است. بی تردید، موج بعدی جنبش انقلابی توده های مردم ایران بسیار گسترده تر از خیزش و جدال های پیشین مردم با رژیم خواهد بود. جدال بعدی، یقینا جدالی بزرگ و سرنوشت ساز است که چه بسا جنبش های دیگر اجتماعی از قبیل جنبش معلمان، بازنشستگان، پرستاران، بیکاران، تهیدستان، جوانان، نویسندگان و روشنفکران و در گستره ای وسیعتر جنبش طبقه کارگر ایران هم وارد میدان این نبرد تعیین کننده خواهند شد. جدالی بزرگ و جنبشی سرنوشت ساز که زنان ایران از هم اکنون با اراده ای سترک و تلاشی مضاعف برای عبور کامل از حجاب اجباری خود را مهیا کرده اند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۴  در فرمت پی دی اف: