آغازی دیگر -جوانان،زنان و مردان ایذه‌ای.!

جنبش انقلابی در جریان است، ممکن است  حرکت آن کم یا کند شود، اما، بازنمی‌ایستد. هیچ تغییری در جامعه صورت نگرفته بلکه حاکمیت  خشونت و سرکوب خود را  تشدید کرده است. ما، در یک رابطه ستمگرانه وبر یک بستر پرتضاد  بیش چهل‌وچند سال سرکوب ، بی‌عدالتی، تبعیض و اختناق و بگیروببند بود که جنبش انقلابی خود را آغاز کردیم. دیگر هرگز حاضر نیستیم به عقب و روزگار ستمبری و استبداد پیشین برگردیم. آنچه از گذشته در خاطر داریم،سیاه و شوم است. مردم محروم و سرکوب‌شده ایذه،جوانان انقلابی دختر و پسر این شهر، دور دیگری از مبارزات خود را علیه حاکمیت زور و سرمایه آغاز کرده‌اند. جوانان و نیروهای فعال این شهر این بار با آهنگی جمعی‌تر،سازمان‌یافته‌تر و با شناخت مادی و عینی‌تری از اوضاع سیاسی به سازمان‌دهی مبارزات خود می‌پردازند. امروز شهر ایذه ازنظر سیاسی و مبارزه انقلابی می‌رود که به محرومیت خود پایان بدهد. صدالبته به کوشش آگاهانه و روشنگرانه جوانان،فعالان سیاسی،خانواده‌های جان‌باختگان و با سازمان‌دهی  و کار انقلابی این امر را متحقق می‌کنند.در شهر،در حاشیه و اطراف ، در روستاهای هم‌جوار جوانان شکل سازمان‌دهی، فعالیت انقلابی خود را در قالب هسته‌های فعال مبارزاتی جستجو می‌کنند. مبارزه و تشدید مبارزه انقلابی، شکل طبقاتی و رادیکالیزه ای به خود گرفته و با شناخت و آگاهی سیاسی،از انسجام بیشتری نسبت به گذشته برخوردار گشته است. دستگاه حکومتی و پادوهای محلی آن،  مهره‌ها و عناصر خودفروخته، افراد کم‌مایه از طرفداران رژیم گذشته، و آنان که رژیم در پوشش سلطنت‌طلب تجهیز کرده بود تا ممانعت بر سر راه مبارزه مردم ایجاد کنند یا اینکه مبارزات سیاسی اعتراضی مردم را به بیراهه ببرند، به میزانی افشاشده‌اند. تداوم حرکت توده‌های اجتماعی همبسته و معترض ،همه ترفندهای رژیم را نقش بر آب کرده است .تنها جاسوسان و مزدبگیران، پادوهای اطلاعات هستند که برحسب وظیفه، بابت نان آلوده با خونی که می‌خورند،با سرافکندگی و انفعال به کار ضد مردمی خود ادامه می‌دهند. امروز نیروهای انقلابی و جوانان، با پشت سر گذاشتن برخی توهمات که در ابتدای کار با آن روبرو بودند و با اشراف نسبی به مسائل سیاسی که پیداکرده‌اند حضور برجسته‌ای در عرصه مبارزه دارند.بحران  اجتماعی- اقتصادی و درنهایت بحران انقلابی سیاسی همه جامعه ایران و به‌تبع آن، شهر ما را فراگرفته ،توده‌های وسیعی از جوانان، اقشار کم درامد و توده‌های بی‌چیز،آنان که روزانه دستشان از کار،زندگی و کاسبی کوتاه می‌شود، همه به جنبش انقلابی وصل می‌شوند. تعداد افراد فعال ناراضی و متنفر از رژیم بشدت درحال گسترش است.فعالیت ما نمی‌تواند در شکل سابق خود محدود باقی بماند. باید در راستای اوضاعی که به نفع ما، به نفع انقلاب، به نفع توده‌های تحت ستم درحال تغییر است، با عزم جدی‌تری آمادگی خودمان برای پاسخ گوئی به نیازهای مبارزه را بالا ببریم.ما قبلاً در مورد ایجاد هسته‌های مخفی فعال، در محیط‌های زندگی، کار ،آموزش صحبت کرده بودیم و اشاره داشتیم که باید هسته‌های مبارزاتی تشکیل داد. فعالیت تشکیلاتی ضریب امنیتی عناصر فعال را بالا می‌برد و مصونیت امنیتی بیشتر برای عناصر و افراد مبارز ایجاد می‌کند تا اینکه بدون پوشش تشکیلاتی مبارزه کنند.مجدداً بر  کار تشکیلاتی مخفی در محل زندگی و ایجاد کمیته‌های مخفی محلات  تأکیدداریم.این کمیته‌ها و هسته‌های محلات باید با مخفی‌کاری مطلق مبارزه را در انواع و اقسام اشکال ممکن ضد رژیم پیش ببرند و مدیریت شورایی را یاد بگیرند .جامعه درحال تحول است چتر امنیتی و تور اختناق و سرکوب  رژیم پاره شده است.رژیم جمهوری اسلامی جنایتی نبوده که در شهر ما به آن دست نزده باشد،سیاه‌کاری نبوده که به آن متوسل نشده باشد . برای رهایی خود چه میزان باید هزینه بدهیم، تاکنون بیش از  ده جان‌باخته ،ده‌ها زخمی و بیش صد نفر زندانی، در دور اخیر مبارزه داشتیم. تعدادی از آنان هم‌اینک در اطلاعات استان و شهرستان مانند عباس(مجاهد) کورکور، بهمن بهمنی و خیلی‌های دیگر برای اعتراف  اجباری زیر شکنجه هستند.نیروهای نظامی و انتظامی  رژیم جمهوری اسلامی در تاریخ ۲۵ آبان ماه مردم بی‌دفاع و ستمدیده را به رگبار بست و آنان را هدف تیراندازی‌های خود قرارداد. هفت تن جان باختند،میلاد سعیدیان جو،ارتین رحمانی ،علی ، سپهر مقصودی، اشرف نیک پور،علی مولائی، رضا شریعتی همراه باکیان کوچک و پدر این جاوید نام، میثم مولائی که دچار آسیب نخاعی شده و ده‌ها نفر زخمی و در روزهای بعد در پرسیلا مقاومت حسین سعیدی و محمود احمدی به خون می‌نشیند،هردو نفر کشته می‌شوند. حامد سلحشور نیز زیر شکنجه کشته می‌شود.

رژیم جمهوری اسلامی مانند سگ شکاری که بو می‌کشد تا هدف خود را در هرکجا که هست پیدا کند. بو می‌کشد و هرکجا که جوان ایذه‌ای سراغ می‌گیرد ترورمی کند.در اهواز دانشجوی دختر ایذه‌ای  ،زنده‌یاد دنیا فرهادی را شبانه در مسیر راه منزل می‌کشد و جسدش را در رودخانه کارون می‌اندازد.در اصفهان ،فولادشهر و شهر هم‌جوار،جوانان ایذه‌ای زنده‌یادان،آروین ململی گلزاری،امیرحسین قربانی ململی وسعید بویری را به شکل سبعانه‌ای به قتل می‌رساند.همان‌طور که گفتیم جامعه ما به عقب برنمی‌گردد، به یمن بیش از شش ماه ، مبارزه  خیابانی سراسری با جانبازی و فداکاری،لرزه در ارکان رژیم افتاده است.  سستی و تردید در دل عناصر و مهره‌های رژیم لانه کرده و راه انقلاب بروی ما گشوده شده است.  مسئولیت و وظایف سنگین‌تری به عهده‌داریم. حوزه عمل ما گسترش پیداکرده است. باید به تشدید  مبارزه پرداخت و در یک سطح وسیع‌تر مبارزه عمومی مشترک را پیش ببریم. گسترش بحران عمومی انقلابی و موقعیت انقلابی جامعه خواه‌ناخواه پای همه ما را به عرصه و میدان مبارزه خواهد کشاند. بهتر است از قبل با هوشیاری و آمادگی انقلابی به استقبال آینده برویم. روابط سیاسی و فعالیت کار تشکیلاتی رامیان خودمان تقویت کنیم.نقش کارگران و همکاران پروژه‌ای شهرمان تاکنون درروند تحولات بی‌تأثیر نبوده،ما انتظار داریم معلمان ،فرهنگیان ، دانش آموزان و دانشجویان با سازمان‌دهی در تشکیلات‌های حرفه‌ای و شغلی خود،به مبارزه مشترک علیه وضعیت موجود برای رهایی مردم، توده‌های ستمدیده را که رفته‌رفته وارد محرومیت مطلق شده‌اند و به معنی واقعی کلمه در جدال مرگ وزندگی هستند،یاری رسانند.آیا ظرفیتی مانده که به آخر نرسیده،ا یا خانواده‌ای هست که مصون از امنیت اقتصادی،اجتماعی  و معیشتی باشد.؟ نه یکی یا دوتا یا ده تا خانواده، بلکه بیشتر خانواده‌ها امروز حسرت یک نان و پنیر،یا نان و ماست، و یک املت ساده در دل دارند.کودکان ما چه گناهی کردند،که باید در جلو چشم پدر و مادر در حسرت حداقل خوردوخوراک و پوشاک و در مظلومیت کامل، این زندگی تلخ و ناگوار را تحمل کنند.هیچ راهی در پیش نداریم، غیرازاینکه تلاش کنیم وضعیت موجود را تغییر بدهیم و دگرگون کنیم. بااراده‌ای متکی به نیروی خودمان و با برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان،حاکمیتی که بر پایه کمیته‌های مبارزاتی محلات که از درون آن شوراهای محلات متولد می‌شوند و بر پایه شوراهای کارگران و زحمتکشان در ابعادی سراسری شکل می‌گیرد،می‌توانیم، از وضعیت موجود نجات پیدا کنیم.

 

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی.

 نابود باد سرمایه‌داری – زنده‌باد سوسیالیسم برابری

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب.

 کار نان آزادی- حکومت شورایی.

    اول اردیبهشت ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

زنده باد اعتصاب بزرگ کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی

روز جمعه اول اردیبهشت ۱۴۰۲، کارگران شرکت اکسیر صنعت در فاز ۲ پالایشگاه آبادان با مطالبه فوری افزایش ۷۹ درصدی دستمزدها و خواست ۲۰ روز کار و ۱۰ روز تعطیلی دست به اعتصاب زدند. همزمان با آغاز اعتصاب، نیروهای شرکت اکسیر صنعت، کارگران شرکت های آبادراهان و سکاف نیز به اعتصاب پیوسته و محل کارگاه را ترک کردند.

با شروع اعتصاب در شرکت های فوق، مجموعه ای از کارگران پروژه‌ای و پیمانی شرکت های مختلف نفت و گاز و پتروشیمی منطقه جنوب نیز با خواستی مشابه کارگران اکسیر صنعت به اعتصاب روی آوردند. کارگران فولاد آلیاژ یزد، کارگران گچساران، کارگران کیان عسلویه، کارگران نیروهای هخامنش نوروزی و زرادخانه یزد، دفتر فنی و قسمت پکیج و کیوسکی شرکت سازه پاد پتروشیمی سلمان فارسی، سایت ۳ پترو پالایش کنگان، پتروشیمی سلمان فارسی در ماهشهر، کارگران پتروشیمی صدف در فاز ۲ عسلویه و کارگران فاز ۳ پترو پالایش شرکت کاین سازه در کنگان از جمله شرکت هایی بودند که در روز جمعه دوم اردیبهشت به این اعتصابات سراسری پیوستند.

روز شنبه دوم اردیبهشت نیز تمامی نیروهای کیان صنعت در پتروشیمی گچساران، نیروهای اکسیر صنعت در فاز ۱۴ پارس جنوبی، کلیه نیروهای پتروشیمی آپادانا در عسلویه، نیروهای شرکت پارس کیهان پیمانکاری های عباسی و لیموچی، نیروهای شاغل در پتروپالایش دهلران، پتروشیمی صدف، کارگران شرکت پناه صنعت در پتروشیمی لردکان، کارگران پیمانکاری شجاعی شاغل در پتروشیمی کرمان در منطقه ویژه سیرجان، بندر جاسک، کارگران پیمانکاری رستم جهانگیری و شرکت کارن گسترهم تا تنظیم این اطلاعیه با ترک محل کار به اعتصابات سراسری پیوسته اند. این اعتصابات ادامه دارد.

در همین رابطه، “شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت”، روز جمعه اول اردیبهشت بیانیه ای تحت عنوان “باقدرت وارد اعتصاب شویم” صادر کرد. این شورا با توجه به مطالبه افزایش ۷۹ درصدی دستمزد و خواست ۲۰ روز کار و ۱۰ روز تعطیلی که آن را “نیاز بدنی و اجتماعی” کارگران می داند، اعلام کرده است تا زمانی که به مطالبات “ما پاسخ داده نشود به اعتصاب خود ادامه خواهیم داد”.

“شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” همچنین، “در راستای اتحاد و همبستگی با نیروهایی که اعتصاب خود را آغاز کرده اند، “همه همکاران پروژه ای شاغل در سراسر مراکز نفت و گاز و پتروشیمی را به پیوستن به اعتصابات فرا خوانده” است. شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، در پایان بیانیه خود، با یادآوری تجارب اعتصابات گذشته تاکید کرده است: “برای اینکه صف ما متحد بماند و برای اینکه از بالای سر ما زد و بند نشود باید متحد باشیم. تجربه عمومی هفشجان در سال گذشته، درس و الگوی خوبی برای تدارک اجتماعات مان و اجماع نظر دائمی بر سر چگونگی ادامه اعتصابات مان است”.

سازمان فدائیان (اقلیت) شروع اعتصابات گسترده در مراکر نفت و گاز و پتروشیمی مناظق جنوب را که استارت آن روز ۲۲ فروردین توسط کارگران پروژه ای جوشکاری در پتروشیمی سلمان فارسی سربندر زده شد، در راستای فراخوان کارگران هفت تپه می داند و با تمام نیرو از این اعتصابات حمایت می کند.

سازمان فدائیان (اقلیت)، با تاکید بر این امر که “توفان های سیاسی سهمگین تر و امواج گسترده تری از مبارزات در پیش است” و از این نظر “اوضاع سیاسی حساس جامعه ایران، ابتکار عمل طبقه کارگر را برای دگرگونی نظم موجود می طلبد”، اعتصابات سراسری مراکز نفت و گاز و پتروشیمی را نقطه آغازی تعیین کننده برای اعتراضات گسترده کارگران در اول ماه مه می داند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲ اردیبهشت ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

فرخنده باد اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) روز جهانی کارگر

فرخنده باد اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) روز جهانی کارگر

کارگران و زحمتکشان!

اول ماه مه روز جهانی کارگر فرارسیده است. اول ماه مه روز تجلی همبستگی جهانی و نمایشی از استقلال طبقاتی کارگران است. کارگران جهان امسال این روز تاریخی را در شرایطی جشن می‌گیرند که نظام سرمایه‌داری در سراسر جهان با بحران اقتصادی و سیاسی عمیقی دست بگریبان است. بحرانی که تضاد بین دول امپریالیستی و انحصارات سرمایه‌داری را تشدید کرده و جنگ و کشتار و تورم و گرانی مایحتاج عمومی، ویرانی محیط‌زیست را در ابعادی بی‌سابقه گسترش داده است و جهان را با فاجعه‌ای عظیم مواجه نموده است. اکنون عوارض این بحران آن‌چنان دامنگیرتر شده است که در نتیجه فشار کمرشکن آن، میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در دفاع از حق معیشت خود هر روز دست به اعتراض و اعتصاب می‌زنند. در سال گذشته اعتصابات و تظاهرات عظیم کارگران در کشورهای آمریکا، اروپا و پدیداری جنبش‌های اجتماعی ضد سرمایه‌داری کارگران و اقشار مختلف مردم زحمتکش در سایر نقاط جهان، چشم‌انداز سوسیالیستی را به‌عنوان تنها راه خلاصی از نظام منحط سرمایه‌داری بیش‌ازپیش به افق مبارزات روزمره توده‌های عظیم کار و زحمت تبدیل نموده است.

نظام حاکم بر ایران نیز که با تلفیق دین و دولت یکی از سرکوبگرترین نظام‌های سرمایه‌داری محسوب می‌شود، همانند همپایگی‌های خود در سایر نقاط جهان در چالش با بحران‌های داخلی و حل تضادهای خارجی خود، می‌کوشد با تشدید استثمار کارگران و زحمتکشان بار اصلی بحران را بر دوش توده‌های زحمتکش مردم قرار دهد. جمهوری اسلامی در سال گذشته نیز همچون سال‌های قبل با اعمال سیاست‌های اقتصادی ضد کارگری، طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم را به زندگی در شرایطی سخت‌تر از آنچه تاکنون بوده سوق داده است. ستمگری در عرصه‌های مختلف جنسیتی، ملی و مذهبی را همچون وسیله‌ای برای حفظ حاکمیت و انباشت سرمایه و ثروت تشدید کرده است. آزادی‌های سیاسی و حقوق مدنی و حق تشکل و تحزب را از طبقه کارگر و زحمتکشان و فرهنگ ورزان جامعه سلب نموده است. اما کارگران، زنان، جوانان و خلق‌های تحت ستم و استثمار، و انسان‌های آگاه و مبارز و آزادیخواه جامعه نیز از پای ننشسته‌اند. سال گذشته در تداوم مبارزات کارگران و زحمتکشان، شاهد خیزش انقلابی عظیمی با پیشگامی زنانِ شجاع، رزمنده و انقلابی بودیم که به‌رغم مواجهه با سرکوب بی‌رحمانه رژیم اسلامی با صدها جان‌باخته و هزاران زندانی، دستاوردهای مهم و برگشت‌ناپذیری را به همراه داشته است و این مبارزات هرچند با افت خیز اما همچنان تداوم دارد.

 

کارگران مبارز ایران!

روند حوادث در یکسال گذشته در جهان و ایران، مبین این واقعیت تاریخی و انکارناپذیر است که نظام‌های سرمایه‌داری برای برون‌رفت از بحران‌های گریبانگیر خود، جز حمله به دست آوردهای مبارزاتی کارگران، اخراج و بیکارسازی دسته‌جمعی، یورش به دستمزدها و سطح معیشت کارگران و زحمتکشان و دست یازیدن به جنگ و کشتار و سرکوب حرکت‌های اعتراضی و فریب توده‌های زحمتکش مردم، راه دیگری ندارند. اکنون در این مصاف، کارگران و همه آنهائی که بار فشار سنگین بحران اقتصادی و ستم و استثمار نظام سرمایه‌داری را برگرده خود احساس می‌کنند، راهی جز مبارزه و مقابله و عقب راندن سنگر به سنگر دشمنان خود و سرانجام غلبه بر اقلیت استثمارگر و ستمگر حاکم ندارند.

رفقای کارگر، تلاطمات سیاسی سهمگین‌تر و امواج گسترده‌تری از مبارزات در پیش است. اوضاع سیاسی حساس جامعه ایران ابتکار عمل طبقه کارگر را برای دگرگونی نظم موجود می‌طلبد. اول ماه مه (یازدهم اردیبهشت) امسال فرصتی است تا در اتحاد با کارگران سراسر جهان، صدای اعتراض خود را به وضعیت موجود بلند کنیم. باید تلاش کرد تا کلیه مردم زحمتکش شهر و روستا، زنان و جوانان و توده‌های تحت ستم و استثمار، چشم‌انداز تحقق مطالبات خود را در تداوم و پیروزی مبارزات کارگران جستجو کرده و گرد رهبران عملی جنبش کارگری حلقه بزنند.

امروز تاریخ از ما کارگران می‌خواهد که انعکاس فریاد میلیون‌ها انسان دربند جمهوری اسلامی و مافیای قدرت و ثروت در ایران باشیم. حل تضاد بین سرمایه‌داران و اکثریت عظیم کار و زحمت، نه با رفرم بلکه با سرنگونی انقلابی نظام حاکم ممکن خواهد شد. همگام و همراه با مبارزات کارگران سراسر جهان بر علیه حاکمیت در حال زوال سرمایه‌داری به‌پیش برویم. اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ایران و جهان شرایطی را به وجود آورده است که امسال می‌توان و باید برگزاری تظاهرات اول ماه مه را به‌طور گسترده‌تری تدارک ببینیم.

در هر کجا هستیم و به هر نحوی که می‌توانیم، با تلاش و کوشش خود به سازمان‌دهی برگزاری مراسم روز کارگر همت گماشته و با طرح شعارها و مطالبات محوری و سایر مطالبات اقتصادی و سیاسی و طبقاتی خود، از جمله آزادی تشکل، آزادی سیاسی، آزادی زندانیان سیاسی و لغو مصوبه دولتی دستمزد را که حالا به مطالبه عموم کارگران و مزد بگیران تبدیل‌شده است، فریاد کنیم و با طرح شعارهای تبلیغی و ترویجی آلترناتیو سوسیالیستی و کارگری، کارگران را به اتحاد و مبارزه حول آن‌ها فرابخوانیم.

زنده باد اول ماه مه روز جهانی کارگر
سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۳۰ فروردین ۱۴۰۲

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

اول ماه مه

0

ملتی گرسنه

دریاها خشک

مزارع بی گندم

پشت درهای کارخانه

صف‌های طویل بیکاران

برگ‌های سفید امضاء

بی هویت

بی شناسنامه

درد گرسنگی

هر روزشان چون روز پیش

زنده بودن را حس نمی‌کنند

با دستان بی نان به خانه می‌روند

با دروغی تازه بر همسران

تازه یاد گرفته‌اند واژه‌های خوب را

در تیراژ بلند

در کف خیابان‌ها

تضاد طبقاتی

ارزش افزوده

استثمار ……..

اعتراض

اعتصاب

خیزش ……

باطوم

سلول

چشم بند

شلاق

زندان

اعدام

تفاوت خوردن نان از کجاست تا کجا

گاهی نان در کارخانه‌ها

زیر نعلین سرمایه داران

گاهی در خیابانها زیر باطوم چکمه پوشان

گاهی در نا کجا آبادهای نظامی

با فریادهای زنده باد مرگ

می‌میرند

برای گرامیداشت اول ماه می

 

سیاهکوه

بحران درونی کابینه رئیسی، بازتاب شکست سیاست‌های حکومت

اخراج و استعفای پی در پی اعضای کابینه و مدیران رده بالای کابینه رئیسی که در چند هفته اخیر نمونه‌های آن را شاهد بوده‌ایم، انعکاسی از بحران سیاسی جامعه ایران و شکست سیاست‌های هیئت حاکمه در عرصه‌های مختلف است که از قبل نیز قابل پیش‌بینی بود.

در پی تشدید بحران اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه که قیام آبان ۹۸ یکی از نتایج آن بود، خامنه‌ای بیش از گذشته سیاست “یکدست” کردن حکومت و بیرون راندن کامل “اصلاح‌طلبان” از ساختار حکومت را دردستور کار خود قرار داد. سیاست “یکدست” کردن حاکمیت تا جایی پیش رفت که حتا علی لاریجانی رئیس “اصولگرا”ی مجلس اسلامی نیز از دایره‌ی قدرت کنار زده شد. او نه تنها پست ریاست مجلس را از دست داد، بلکه برای انتخابات ریاست‌جمهوری نیز رد صلاحیت شد تا همگان بدانند که تصمیم خامنه‌ای بر ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی است.

“بیش از گذشته”، به این دلیل که در گذشته نیز در مقاطعی از جمله در دوره‌ای که احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری منصوب شد، خامنه‌ای این تلاش را با اهدافی مشخص انجام داده بود، اما “یکدست” کردن حاکمیت در دوران ریاست احمدی‌نژاد بر کابینه، در نهایت به یک افتضاح تمام عیار برای خامنه‌ای تبدیل شد.

این‌بار شرایط اما کاملا متفاوت از آن زمان بود. تنها چند ماه پس از آغاز دومین دوره‌ی ریاست‌جمهوری روحانی، یعنی از دی‌ماه ۹۶ جامعه وارد یک دوران انقلابی شد، توازن قوای سیاسی تغییر کرد و دوران رکود سیاسی به پایان رسید. شعار برجسته‌ی آن روزها “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” بخوبی شرایط مشخص آن زمان و فضای سیاسی جامعه را بازتاب داد.

تنها چند ماه قبل‌تر، حسن روحانی توانسته بود بخش‌هایی از مردم را به پای صندوق‌های رای بکشاند. اما نارضایتی از حکومت که حتا در صندوق‌های رای نیز بازتاب یافته بود، در حال متراکم‌تر شدن بود و در دی‌ماه ۹۶ به‌یکباره منفجر شد. با وارد شدن جامعه به یک دوران انقلابی، نقشی که “اصلاح‌طلبان” تا آن زمان برای حفظ توازن قوای سیاسی به نفع حاکمیت داشتند به پایان رسید. از همین رو “یکدست”کردن حکومت نه فقط به ضرورت ادامه بقای حکومت، بلکه بیش از هر چیز به تنها راه برای بقای حکومت اسلامی تبدیل شد.

دولت‌ها در جامعه‌ی مبتنی بر مناسبات تولیدی سرمایه‌داری به سه روش و یا به بیانی دیگر با سه ابزار، اتوریته خود (و نیز طبقه حاکم) را در جامعه و بر توده‌ها اعمال می‌کنند. ابزار ایدئولوژیک، ابزار سیاسی و ابزار سرکوب (نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و قضایی). جمهوری اسلامی از دهه‌ی ۶۰ و با شکست کامل انقلاب تا پایان نیمه اول دهه‌ی ۷۰  کم‌وبیش از تمامی ابزارهای ایدئولوژیک، سیاسی و سرکوب خود برای اعمال اتوریته در جامعه می‌توانست بهره بگیرد.

سال ۷۶ نقطه پایان بهره‌گیری رژیم از ابزار ایدئولوژیک برای اعمال اتوریته بود. از آن زمان به بعد “اصلاح‌طلبان” نقشی حیاتی در حفظ ابزار سیاسی حکومت یا به عبارتی دیگر توازن قوای سیاسی به نفع حکومت برای اعمال اتوریته ایفا کردند. آن‌ها با پراکندن توهم “اصلاح‌طلبی” و با کشاندن مردم به پای صندوق‌های رای عملا بخش‌هایی از توده‌ها را در توهم تغییر از بالا امیدوار نگاه داشتند و در برابر راه‌حل‌های انقلابی برای تغییر نظام حاکم ایستادند.

از دی‌ماه ۹۶ و با خیزش انقلابی توده‌های کار و زحمت، و با شعارهایی هم چون “مرگ بر جمهوری اسلامی” توده‌ها خواست خود برای برانداختن انقلابی نظم حاکم را فریاد زدند. از این جا بود که از نظر “سیاسی” نیز حاکمیت به بن‌بست رسید و دیگر قادر به اعمال اتوریته خود از طریق نمایش‌های انتخاباتی و بازی “اصلاح‌طلب” و “اصول‌گرا” نبود.

بنابراین از تمامی ابزارهای حکومت برای بقا و اعمال اتوریته‌اش بر جامعه، نیروی سرکوب‌اش باقی ماند. از همین رو بود که حاکمیت یکدست و گوش به فرمان نه تنها نیاز حکومت بلکه تنها راه ادامه‌ی بقای‌ آن برای چند صباحی شد. در پی انتخابات نمایشی مجلس اسلامی و ریاست‌جمهوری، قالیباف کرسی ریاست مجلس را بدست آورد و ابراهیم رئیسی که در تمام عمر خود در حکومت اسلامی  مشغول اعدام زندانیان بود، بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زد.

اما بویژه در شرایطی که جامعه وارد یک موقعیت انقلابی شده بود، حتا رژیم نیز می‌دانست که “با سرنیزه هرکاری میشود کرد
اما برآن نمی توان نشست”. بنابراین همراه با “یکدست” کردن حکومت و بالا بردن آمادگی برای سرکوب توده‌ها، وعده‌های گوناگون اقتصادی نیز با آب و تاب فراوان از سوی مقامات حکومتی داده ‌شد. از ساخت یک میلیون مسکن در سال تا مهار تورم و اشتغالزایی، اما نتیجه حتا بدتر از دوران ریاست حسن روحانی بر کابینه شد.

ساخت مسکن کاملا در حد شعار باقی ماند و مخبر معاون اول رئیسی نیز آب پاکی بر روی این وعده ریخت و گفت: “مسکن رو مگه دولت می‌سازه، مسکن رو مردم می‌سازند”!! بحران اقتصادی رکود – تورمی نیز نه تنها مهار نشد، بلکه با سرعتی بیش از گذشته تعمیق یافت و فقر سهمگین‌تر از همیشه بر زندگی فقیرانه کارگران و زحمتکشان سایه گستراند. بویژه سیاست‌های جمهوری اسلامی در عرصه‌ی اقتصادی نقش مهمی در تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی، فقیرتر شدن ستم‌دیدگان جامعه و انباشت بیشتر ثروت در دستان یک درصدی‌ها داشت. شکست سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی و نتایج فاجعه‌بار آن، پس از انتصاب رئیسی به عنوان رئیس‌جمهور، امروز بر هیچ‌کس پوشیده نیست و حتا گروه‌های متعددی در جناح “اصولگرا” نیز به آن اعتراف دارند. برای نمونه مهاجری عضو سابق شورای سردبیری کیهان و از جناح اصول‌گرا با اشاره به ناتوانی کابینه رئیسی و وزرا در تمامی عرصه‌ها، گفت: “رئیسی از بین همه پیامبران جرجیس را انتخاب کرده”.

بن‌بست حاکمیت در مقابله با بحران‌های سیاسی نیز کاملا عیان است. دور جدید مبارزات قهرمانانه‌ی توده‌های ستم‌دیده که از شهریور ماه سال گذشته آغاز و زنان نقش کم‌نظیری در آن داشتند، ناتوانی رژیم برای ادامه حیات به شکل سابق را در برابر چشم همگان قرار داد. توده‌ها در جریان موج بلند مبارزات اخیر که هم‌چنان کم و بیش ادامه دارد، تجارب بزرگی بدست آوردند و از اشکال متعدد مبارزه علیه حاکمان استفاده کردند. آن‌ها با جانفشانی‌ها و قهرمانی‌های خود ثابت کردند که دیگر نمی‌خواهند به شکل سابق به زندگی ادامه دهند و برای تغییر شرایط آماده هرگونه جانفشانی هستند.

یکی از دستاوردهای موج اخیر مبارزات توده‌ها، لغو حجاب اجباری در عمل بود، لغو قانونی که برای جمهوری اسلامی یک قانون حیاتی است. هم اکنون در میان مقامات حکومتی نیز در مورد نحوه‌ی مقابله با بی‌حجابی شکاف رخ داده است و در واقع جمهوری اسلامی از اتخاد سیاستی واحد و روشن در این زمینه درمانده است. چرا که نتیجه‌ی اتخاد هر سیاستی چیزی جز شکستی جدید برای جمهوری اسلامی نخواهد بود. نه قدرت سرکوب زنان و بازگرداندن حجاب بر سر آن‌ها را دارد و نه قادر است در حرف و عمل به خواست زنان تمکین کند. در این شرایط است که روز به روز بر مقاومت زنان در برابر این قانون اسارت‌بار افزوده می‌شود.

مبارزات کارگران نیز به‌ویژه با تحمیل فقر بیشتر به آن‌ها از سوی حکومت در حال گسترش است که نمونه برجسته‌ی آن در هفته‌های اخیر مبارزه برای لغو مصوبه “شورای عالی کار” و با خواست افزایش دستمزد است که کارگران پیشرو هفت‌تپه پرچمدار آن بودند و مورد حمایت بازنشستگان تامین اجتماعی نیز قرار گرفته است. هم اکنون مبارزه برای افزایش دستمزد در میان کارگران صنایع نفت و پتروشیمی نیز در حال گسترش است. از سوی دیگر چشم‌انداز گسترش مبارزات و اعتراضات معلمان و بازنشستگان وجود دارد و در روزهای اخیر پرستاران نیز در شهرهای گوناگون دست به اعتراض زده‌اند.

رژیم سیاسی حاکم کاملا درمانده است. نه قادر است به خواست‌های کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه پاسخ بدهد و نه قادر است آن‌ها را سرکوب و جنبش‌های اجتماعی را به عقب براند. برعکس جنبش‌های اجتماعی مدام در حال گسترش و پیشرفت هستند و هر لحظه امکان انفجار توده‌ای بزرگ‌تری نسبت به گذشته وجود دارد.

طبیعی‌ست که شکست سیاست‌های حاکم و تشدید بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انعکاس خود را هم در طبقه حاکم و هم در روبنای سیاسی می‌گذارد. حکومت “یک‌دست” در اثر واقعیت‌های عینی جامعه خیلی زودتر از آن‌که به مُخیله خامنه‌ای برسد فرو پاشید، ناتوانی آن آشکار شد و تضاد هم در روبنای سیاسی حاکم و هم در میان نمایندگان سیاسی طبقه حاکم تشدید شد.

تغییرات مداوم کابینه نیز انعکاس همین واقعیت‌های موجود است. خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران در رابطه با تغییرات اخیر در کابینه ضمن آن‌که از تغییر وزرای دیگر در روزهای آینده خبر داد، نوشت: “:”تغییر مدیران در راستای تقویت کارآمدی و حذف برخی کاستی‌ها بدون تعارفات در حال انجام است”. جدا از این‌که اعتراف این خبرگزاری وابسته به فاشیست‌های حکومتی حتا در همین حد یعنی “ناکارآمدی وزرای قبلی” بیان بدون تعارف شکست سیاست‌های کابینه است، واقعیت این است که تغییرات در کابینه نیز هیچ دردی را از دردهای لاعلاج حکومت درمان نخواهد کرد.

تغییر رئیس بانک مرکزی یک نمونه است که نرخ برابری دلار در برابر ریال پس از تغییر رئیس آن حتا به ۶۰ هزار تومان رسید. سرپرست جدید آموزش و پرورش حتا بدتر از وزیر سابق است. افراد دیگری نیز که قرار است جای افراد عزل شده را بگیرند همین وضعیت را دارند. همان‌طور که با تغییر عبدالملکی و رستم قاسمی نیز چیزی تغییر نکرد و با تغییر رئیس سازمان برنامه و بودجه و وزیر جهاد کشاورزی و احتمالا تغییر وزرای صمت، اقتصاد و دارایی و ورزش و جوانان که این روزها نام‌شان برده می‌شود تغییری بوجود نخواهد آمد. حتا مهرعلیزاده رئیس سازمان تربیت بدنی در کابینه محمد خاتمی با بی‌فایده بودن تغییر وزرا خطاب به رئیسی نوشته است: “بیش ازاین بر زخمِ روح و روانِ مردم نیشتر نزنید! خودتان بایدعوض شوید!”.

بحران همه‌جانبه‌ی کنونی ناشی از وجود افراد ناکارآمد در پست وزارت یا این سازمان و آن سازمان نیست. بحران همه‌جانبه کنونی ریشه در حکومت اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری حاکم دارد و قرار نیست و نخواهد بود که این افراد به ریشه و علل اصلی بحران بپردازند. اتفاقا تغییر مداوم در کابینه بازتاب همین بحران همه جانبه و دقیقا بازتاب ناتوانی رژیم سیاسی حاکم در پاسخ به این بحران است، بحرانی که می‌رود تا نظم موجود را از ریشه برکند و به زباله‌دان تاریخ بیاندازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۶  در فرمت پی دی اف:

خجسته باد اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) روز همبستگی جهانی کارگران- در اول ماه مه، پرچم ” کار- نان- آزادی ” را به اهتزاز درآوریم

ارگران سراسر ایران!

در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر قرار داریم. در این روز، جهان سرمایه در برابر رژه نیرومند کارگران متحد بر خود می‌لرزد. کارگران سراسر جهان دست از کار می‌کشند و با راهپیمایی و تظاهرات، قدرت اتحاد و همبستگی اردوی کار علیه سرمایه و مبارزه  برای برپائی نظمی سوسیالیستی، جامعه‌ای متشکل از انسان‌های آزاد و برابر، رهاشده از هرگونه ستم و استثمار را به نمایش می‌گذارند.

کارگران در این روز نشان می‌دهند که منافع و اهدافشان در سراسر جهان یکی است،  دشمنی واحد دارند و برای پیروزی درنبرد طبقاتی، متحد عمل می‌کنند.

اول ماه مه امسال در شرایطی فرارسیده است که طبقه حاکم بر ایران با بزرگ‌ترین بحران سیاسی روبه‌روست. نظام سرمایه‌داری در چنگال بحران‌های ژرف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گرفتار است. طبقه حاکم سرمایه‌دار و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، شکست و ناتوانی خود را در حل بحران‌های موجود، آشکارا به همگان نشان داده‌اند.

بحران اقتصادی وخیم‌ترین شرایط مادی و معیشتی را برای توده‌های کارگر ایران به بار آورده است. فقر و گرسنگی ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران در زیرخط فقر به سر می‌برند و میلیون‌ها تن با گرسنگی مداوم  زندگی خود را سپری می‌کنند. بیکاری ابعاد حیرت‌آوری به خود گرفته است.از کل جمعیت  ۶۴ میلیونی در سن اشتغال، حتی بر طبق معیارهای ساختگی دولتی،  تنها ۲۴ میلیون نفر در ایران شاغل هستند. تورم افسارگسیخته، زندگی کارگران را تباه کرده است. دستمزد عموم کارگران مطلقاً، کفاف تأمین حداقل زندگی روزمره آن‌ها را نمی‌دهد. با حداقل دستمزدی که سرمایه‌داران برای سال جاری تعیین کرده‌اند، گروه بسیار کثیری از کارگران حتی نمی‌توانند اجاره مسکن یک‌خانه محقر دو اطاقه را بپردازند.

باوجود ارتش بزرگی از بیکاران که پشت درب کارخانه‌ها صف‌کشیده‌اند، قرارداد‌های موقتی که امنیت شغلی را از کارگران سلب نموده، فقری که دولت و سرمایه‌داران به کارگران تحمیل کرده‌اند ، محرومیت کارگران از هرگونه تشکل مستقل و سرکوب‌های وحشیانه اعتراضات کارگری، دولت حاکم بر ایران، شرایطی را پدید آورده که سرمایه‌داران بتوانند به بیرحمانه‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل ممکن کارگران را  استثمار کنند، سودهای کلانی به جیب بزنند و سرمایه‌های هنگفت انباشت کنند. لذا، در شرایطی که کارگران با فقری کمرشکن دست به گریبان‌اند و در تمام کشورهای جهان، کمتر کشوری را می‌توان یافت که کارگران آن‌ها در شرایط معیشتی وخیم کارگران ایران قرارداشته باشند،  سرمایه‌داران  ایرانی  از قبل سود‌های کلان، چنان سرمایه‌های هنگفتی انباشت کرده‌اند که اکنون نام آن‌ها به لیست بزرگ‌ترین سوپر میلیاردرهای جهان افزوده‌شده است.

اما طبقه کارگر و عموم  توده‌های زحمتکش تنها زیر یوغ نظم ارتجاعی حاکم  با مشکلات بی‌انتهای معیشتی و اجتماعی روبه‌رو نیستند. رژیم استبدادی جمهوری اسلامی که با بحران‌های عمیق و بن‌بستی غیرقابل عبور مواجه است، اختناق، سرکوب و کشتار را تشدید کرده است.

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی،  به‌عنوان دولت پاسدار منافع سرمایه‌داران، در طول یک سال اخیر چندین هزار تن از کارگران، معلمان، زنان، نویسندگان، دانشجویان و جوانان آزادیخواه را در زندان‌های قرون‌وسطایی به بند کشیده، بر تعداد مبارزانی که به اعدام محکوم‌شده افزوده  و متجاوز از ۵۰۰ تن از مردم مبارز ایران را فقط در نیمه دوم سال گذشته توسط مزدوران سرکوبگر خود در خیابان‌ها کشتار کرده است. رژیم جمهوری اسلامی اکنون جنایت و وحشی‌گری علیه مردم ایران را به آن حد رسانده که برای ایجاد جو رعب و وحشت و مقابله با مبارزات زنان، به مسموم سازی شیمیائی دختران دانش‌آموز روی آورده است. در طول چند ماه اخیر صدها مدرسه دخترانه مورد حملات شیمیائی قرارگرفته و هزاران تن از فرزندان کارگران و زحمتکشان را روانه بیمارستان‌ها کرده است.

بااین‌وجود،  هیچ‌یک از این جنایات و وحشی‌گری‌ها نتوانسته و نخواهد توانست، رژیم را نجات دهد.

در طول یک سالی که از ماه مه گذشته سپری شده است،  حادترین و گسترده‌ترین مبارزات در ایران علیه نظم موجود،  در جریان بوده است. کارگران کارخانه‌ها ی صنعتی و مؤسسات خدماتی در این فاصله صدها اعتصاب، تجمع و تظاهرات  برپا کردند. رژیم دیکتاتوری عریان،  تعدادی از فعالین کارگری را بازداشت و به حبس محکوم کرد. معلمان و بازنشستگان نیز  در صدها مورد، تجمع‌های اعتراضی برپا کردند. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی صدها‌ تن بازداشت و تعدادی را به حبس محکوم کرد. گسترده‌ترین مبارزات از نیمه دوم سال گذشته آغاز شد که جنبشی در ابعاد میلیونی علیه نظم حاکم، سراسر ایران را فراگرفت. ابتکار عمل و رهبری این جنبش را زنان مبارز در دست داشتند. صدها هزار تن از زنان، دانشجویان، جوانان و توده‌های کارگر و زحمتکش به مدت چهار ماه با برپائی تظاهرات توده‌ای، سنگربندی خیابانی، حمله به مراکز سرکوب و تحمیق، به نبردی قهرمانه با  رژیم حاکم برخاستند و با مزدوران آدم کش پاسدار نظم مستقر جنگیدند. تجربه آشکارا نشان داده است که جمهوری اسلامی قادر نبوده و نخواهد بود، جنبش انقلابی برای سرنگونی نظم حاکم را متوقف سازد. مبارزه‌ هم‌اکنون نیز در اشکالی دیگر ادامه دارد.

این مبارزات و امواج پیاپی جنبش‌های توده‌ای تا به امروز، که پیوسته اعتلا یافته و نظم حاکم را مورد ضربات پی‌درپی قرار داده است، انعکاسی از ژرفای بحران سیاسی در جامعه ایران و این واقعیت است که جامعه ایران در یک موقعیت انقلابی به‌سر می‌برد  و تمام شرایط عینی لازم برای انقلاب و سرنگونی نظم حاکم فراهم است. این بدان‌معناست که توده‌های مردم ایران دیگر تاب تحمل ادامه وضع موجود را ندارند. نمی‌خواهند و نمی‌توانند به شیوه گذشته زندگی کنند و یوغ ستم را بر دوش بکشند. در همین حال، شکست تمام سیاست‌ها و اقدامات ارتجاعی رژیم برای غلبه بربحران سیاسی، مقابله با مبارزات مردم و مهار جنبش، نشان داده که طبقه حاکم نیز دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. تغییر ناگزیر است و انقلاب ضرورتی مبرم، برای حل بحران سیاسی فراگیر کنونی و نجات از وضعیت فاجعه‌باری که طبقه حاکم بر ایران به بار آورده است. بدون این انقلاب حتی تحقق فوری‌ترین مطالبات عمومی توده‌های مردم ایران نیز ممکن نیست. اما برپائی و پیروزی  این انقلاب نیازمند حضور متشکل طبقه کار به‌عنوان رهبر جنبش است. تنها طبقه کارگر است که می‌تواند این انقلاب را برپا دارد، رهبری کند و به پیروزی برساند، چراکه هیچ نفعی در حفظ نظم  موجود ندارد و اساساً نفع و رسالتش سرنگونی نظام سرمایه‌داری و  استقرار نظمی است که در آن هرگونه ستم و استثمار برافتاده باشد. تنها طبقه کارگر است که خواهان درهم شکستن و برانداختن کلیت دستگاه دولت استبدادی با تمام ارگان‌های بوروکراتیک -نظامی آن و استقرار یک دولت شورایی است که توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش و ستمدیده مردم  را بر سرنوشت خود حاکم خواهد ساخت. این عالی‌ترین شکل دمکراسی است که رسالت برپائی آن بر عهده طبقه کارگر ایران است.

رفقای کارگر!

توفان‌های سیاسی سهمگین‌تر وامواج گسترده‌تری از مبارزات در پیش است. اوضاع سیاسی حساس جامعه ایران، ابتکار عمل طبقه کارگر را برای دگرگونی نظم موجود می‌طلبد. متحد شوید! با تشکیل کمیته‌های اعتصاب و هماهنگی ، اعتصابات عمومی  اقتصادی و سیاسی را برپا کنید! چشم عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران به ابتکار عمل طبقه کارگر در اوضاع سیاسی کنونی دوخته‌شده است. اول ماه مه را به نقطه عطفی در مبارزات کارگران برای دگرگونی نظم ارتجاعی و ستمگرانه موجود،  تبدیل کنید!  در اول ماه مه دست از کار بکشید. با تجمع‌ها و تظاهرات، مطالبات سیاسی خود را ازجمله آزادی تشکل، آزادی سیاسی، آزادی زندانیان سیاسی و لغو مصوبه دولتی دستمزد را که حالا به خواست عموم کارگران تبدیل‌شده است، فریاد بزنید. میلیون‌ها کارگر و زحمتکش و جوانان جویای کار در ایران بیکارند و کار می‌خواهند، میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در فقر به سر می‌برند و خواهان نجات از این فلاکت‌اند، عموم مردم ایران خواهان آزادی‌اند. در اول ماه مه،  شعار” کار- نان- آزادی ” را به شعار محوری خود تبدیل کنیم!

سازمان فدائیان(اقلیت) فرارسیدن اول ماه مه را تبریک می‌گوید و همگام با کارگران به تلاش پیگیرانه خود، برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری از طریق برپائی یک انقلاب اجتماعی کارگری، کسب قدرت سیاسی توسط طبقه‌کارگر و استقرار فوری حکومت شورایی ادامه خواهد داد.

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران تمام کشورهای جهان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۸ فروردین ‌ماه ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۶  در فرمت پی دی اف:

اول ماه مه و کارزار مبارزاتی کارگران هفت‌تپه

بعد از اعلام کارزار مبارزاتی کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در تجمع ۵ فروردین کارگران این شرکت و تأکید مجدد بر آن در تجمع اعتراضی ۹ فروردین و همچنین سخنان ابراهیم عباسی و یوسف بهمنی دو تن از نمایندگان کارگران هفت‌تپه در این تجمعات در اعتراض  به مصوبه مزدی شورای عالی کار و ضرورت مبارزه برای لغو آن و به‌رغم موانع و محدودیت‌ها، این کارزار ادامه یافته و آرام‌آرام درحال پیشروی است . کارگران بازنشسته خوزستان نخستین گروهی بودند که با حضور اعتراضی خود در خیابان از کارزار کارگران هفت‌تپه حمایت کرده و به آن پیوستند. بازنشستگان تأمین اجتماعی خوزستان( اهواز، شوش، شوشتر ، هفت‌تپه….) به روال یکشنبه‌های اعتراضی در هفته‌های اخیر نیز  در این روز تجمعات اعتراضی مکرری برگزار نمودند.  کارگران بازنشسته اهواز روز یکشنبه ۲۰ فروردین، با حمل شعارنوشته و سردادن شعار در خیابان‌های اهواز راه‌پیمایی نموده و در برابر سازمان تأمین اجتماعی تجمع اعتراضی برپا کردند.درشوش نیز تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته برگزار شد. کارگران شاغل هفت‌تپه که از قبل اعلام کرده بودند از تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته شوش حمایت می‌کنند و در آن حضور خواهند یافت، روز یکشنبه ۲۰ فروردین، در حمایت از کارگران بازنشسته و در همبستگی با آن‌ها، مقابل فرمانداری شوش دوشادوش کارگران بازنشسته، تجمع اعتراضی واحدی را برگزار کردند و بدین ترتیب شاید بتوان گفت نطفه‌های اولیه اتحاد کارگران شاغل و بازنشسته خوزستان بسته شد یا دست‌کم گام مهمی در این جهت برداشته شد.یوسف بهمنی نماینده کارگران هفت‌تپه در این تجمع در جمع کارگران شاغل و بازنشسته سخن‌رانی کرد. وی ضمن اعلام همبستگی با کارگران بازنشسته و طرح این موضوع که کارگر بعد از ۳۰ سال کار و تلاش حتی به خط فقر هم نمی‌رسد، از اجحافات ۴۴ ساله حاکمیت و شعارهای توخالی “مسئولین بی‌لیاقت” که جز فقر و بدبختی ثمر دیگری برای کارگر شاغل و بازنشسته نداشته است، سیاست حاکمان در قبال کارگران را به‌نقد کشید و در یک جمله چنین خلاصه کرد:” نخرید، نخورید، به نکبت زندگی کنید تا بمیرید”. بهمنی در پیوند با این واقعیت که حاکمان دغدغه کارگر ندارند، سیاست سرکوب و تحمیل حجاب اجباری برزنان را نیز موردانتقاد قرارداد و گفت:” دغدغه‌شان موی زنان است…چهارتار مو را می‌بینند اما آن زنی را که تا کمر خم‌شده توی سطل آشغال نمی‌بینند.” یوسف بهمنی با طرح یک‌رشته انتقادات رادیکال، از “مملکت موریانه زده” تحت حاکمیت مسئولانی بی‌لیاقت سخن گفت که هیچ کاری برای کارگران انجام نداده و “مردم را به اسیری و بردگی گرفته‌اند”. یوسف بهمنی نماینده  آگاه کارگران هفت‌تپه که در آغاز سخنان خویش در مورد ماهیت شورای عالی کار و به‌اصطلاح نمایندگان کارگری این شورا و مصوبه مزدی صحبت کرده بود و از این افراد به‌عنوان “مترسک” ، بازیچه، دست‌نشانده  و تابع دستورات و اوامر دولت و کارفرما و امنیتی‌ها یادکرده و از ضرورت مبارزه برای لغو مصوبه ننگین مزدی شورای عالی کار سخن گفته بود، در پایان سخنان خویش نیز بار دیگر براین موضوع و بر ایستادن در برابر این تصمیم تا لغو آن تأکید نمود. وی گفت: ” می‌ایستیم پای‌کار، تا این مصوبه ننگین لغو شود”.

روز یکشنبه ۲۷ فروردین نیز کارگران بازنشسته شوش همراه با جمعی از کارگران شاغل شرکت نیشکر هفت‌تپه  در خیابان‌های شوش دست به راه‌پیمایی زدند . ابتدا مقابل سازمان تأمین اجتماعی تجمع کردند و سپس در ادامه راه‌پیمایی، مقابل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی تجمع اعتراضی برپا کردند. در این تجمع یکی از کارگران بازنشسته و همچنین ابراهیم عباسی نماینده کارگران هفت‌تپه سخن‌رانی کردند. ابراهیم عباسی در این سخنرانی کوتاه، ضمن قدرشناسی از کارگران بازنشسته و دفاع از منافع و خواست‌های آنان، از شرایط دشوار معیشت کارگران شاغل و بازنشسته و ظلم و ستمی که دستگاه حکومتی در حق کارگران و بازنشستگان روا داشته است سخن گفت. وی همچنین بار دیگر از “شورای عالی کار” رژیم و نمایندگان قلابی کارگران در این “شورا” که بازیچه دست سرمایه‌داران‌اند و همچنین از فساد سیستماتیک حکومتی شعارهای دروغ  و زورگویی مقامات دولتی صحبت کرد و در پایان سخنان خویش بر ضرورت مبارزه کارگران در کف خیابان و ایستادن کارگران شاغل در کنار بازنشستگان تأکید نمود. یکی از موضوعات اصلی این اقدام مشترک، اعتراض نسبت به گرانی‌ها، دستمزدهای نازل و مصوبه مزدی شورای عالی کار رژیم بود.در این راه‌پیمایی و تجمعات اعتراضی علاوه بر شعارهای همیشگی مانند “گرانی، تورم، بلای جان مردم”،” وعده وعید کافیه سفره ما خالیه” بعضاً شعارهای جدیدی ازجمله ” تورم اسف‌بار، حاکم شده تو بازار”،” دولت ورشکسته، دشمن بازنشسته”،” یخچال بازنشسته، خالی‌تر از گذشته”،” ما بازنشستگانیم، خواهان حقمانیم” نیز سر داده شد. در راه‌پیمایی و تجمع مشترک کارگران شاغل هفت‌تپه و کارگران بازنشسته شوش، شعار شعرگونه و خاطره‌انگیز دوران قیام ۵۷ ” زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی، ننگ براین زندگی، ننگ براین زندگی” که سال‌ها بعد بر زبان کارگران هپکو و آذر آب جاری شد، توسط کارگران و بازنشستگان نیز سر داده شد.

تجمع و اعتصاب و اعتراض علیه مصوبه مزدی دولت و مبارزه برای لغو آن به کارگران شاغل هفت‌تپه و کارگران بازنشسته خوزستان محدود نمی‌شود. بعد از اعلام کارزار کارگران هفت‌تپه، شاهد چندین اعتصاب ازجمله چند تجمع و اعتصاب کارگران پروژه‌ای شاغل در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی بوده‌ایم. سه‌شنبه ۲۲ فروردین، کارگران پروژه‌ای منطقه ویژه پتروشیمی سلمان فارسی در سر بندر، در اعتراض به مصوبه شورای عالی کار و برای افزایش دستمزد به‌طور یکپارچه دست از کار کشیدند و محل کارگاه را ترک کردند. شنبه ۲۶ فروردین کارگران پترو پالایش شاغل در شرکت آی جی سی، پروژه گازی ان جی ال چشمه خوش دهلران نیز در رابطه با وضعیت دستمزدها و عدم پرداخت آن دست به تجمع زدند. کارگران پترو پالایش پتروشیمی دهلران( دشت عباس) نیز در همین روز با خواست افزایش دستمزد و بیست روز کار ده روز مرخصی دست به اعتصاب زدند. فراخوان‌های دیگری نیز برای تجمع و اعتصاب انتشاریافته است. مخالفت با مصوبه مزدی دولت و خواست افزایش دستمزد به‌تدریج شمار بیشتری از کارگران را به عرصه مبارزه کشانده است.

واقعیت این است که مصوبه مزدی شورای عالی کار، تعرض طبقه حاکم  و دولت این طبقه به سطح معیشت وزندگی طبقه کارگراست که کارگران و خانواده‌های کارگری را به  زندگی در زیرخط فقر و فلاکت و گرسنگی محکوم می‌کند.این تعرض منحصر به یک یا چند کارخانه و مؤسسه تولیدی و خدماتی نیست. مصوبه مزدی دولت تعرضی آشکار علیه تمام کارگران و علیه طبقه کارگر است. لغو این مصوبه ضد کارگری و تمام آنچه در کارزار کارگران مبارز هفت‌تپه مطرح‌شده نیز خواست عموم کارگران است. طبقه سرمایه‌دار مدام تلاش می‌کند از طریق  کاهش دستمزد واقعی کارگر سود خود را افزایش دهد. رژیم سیاسی حاکم و دولت پاسدار منافع این طبقه نیز با قوانین و مصوبات خود، دست این طبقه را در غارت و استثمار طبقه کارگر و افزایش سود کاملاً باز گذاشته و از آن حمایت می‌کند. طبقه سرمایه‌دار تنها بخش بسیار ناچیزی از محصول و ارزش جدیدی که کارگر در جریان تولید می‌آفریند به مزد اختصاص می‌دهد، “درست آن‌قدر که برای زنده ماندنش به‌مثابه کارگر، و نه چون موجودی انسانی، لازم است، و آن‌قدر که تناسل طبقه بردگان کارگر، و نه تناسل انسانیت را امکان‌پذیر سازد”(۱) در واقعیت امر، ارزش جدیدی که نیروی کار تولید می‌کند در اساس به دو بخش تقسیم می‌شود که “این دو در رابطه‌ای معکوس با یکدیگر قرار دارند، بخشی که به سرمایه‌دار می‌رسد یعنی سود، به همان نسبتی افزایش می‌یابد که متقابلاً بخشی که به کارگر تعلق می‌گیرد یعنی دستمزد روزانه، کاهش می‌یابد و همین‌طور برعکس. به همان اندازه که دستمزد کاهش پیدا می‌کند، سود بالا می‌رود، و به همان اندازه که دستمزد افزایش پیدا کند، سود پایین می‌آید.”(۲) بنابراین روشن است که پرداخت مزد کمتر به کارگر، یعنی سود بیشتر سرمایه‌دار. مصوبه مزدی دولت یعنی تأمین سود بیشتر طبقه سرمایه‌دار به قیمت تحمیل گرسنگی  و فقر بیشتر بر طبقه کارگر. مصوبات مزدی شورای عالی کار و تعرض طبقه سرمایه‌دار حاکم  در این زمینه که چند دهه ادامه داشته اکنون به چنان مرحله‌ای رسیده است که مزد کارگر به کمترین حد ممکن رسیده به‌نحوی‌که حتی برای زنده ماندن کارگر هم کفایت نمی‌کند و چیز دیگری جز انهدام نیروی کار نیست.اکنون‌که مسئله مرگ وزندگی درمیان است و مبارزه برای نمردن از گرسنگی و برای زنده ماندن بیش از همیشه به مبارزه‌ای فوری و مبرم و وقفه‌ناپذیر تبدیل‌شده است، اعتراض به مصوبه مزدی تحقیرآمیز دولتی و مبارزه برای لغو آن، یک مسئله اجتناب‌ناپذیر و نیازمند مشارکت گسترده نیروی کار  و اتحاد کارگران است.کارزار و ابتکار عمل کارگران مبارز هفت‌تپه، کارزار مقابله با تعرض طبقه سرمایه‌دار حاکم است.درجه موفقیت این کارزار درگرو مشارکت هرچه گسترده‌تر کارگران و گسترش مبارزه میدانی و اتحاد کارگران است. این کارزار، درعین‌حال خود نیز می‌تواند به یک اتحاد عمل کارگری حول یک خواست مشترک و درنهایت به  یک اتحاد گسترده و سراسری کارگری شکل دهد.

ازآنجاکه لغو مصوبه مزدی دولت خواست عموم کارگران  و یک خواست سراسری است، بنابراین باید با یک کارزار  و مبارزه سراسری به مصاف آن رفت. هفت‌تپه پرچم این مبارزه را به اهتزاز درآورده و پیش‌قدم شده و سایر کارگران را به این کارزار دعوت نموده است. وقت آن است که کارگران در سایر کشت و صنعت‌ها و سایر صنایع به‌ویژه کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی، کارگران فولاد و ذوب‌آهن به کارزار کارگران هفت‌تپه به پیوندند. خواست لغو مصوبه مزدی دولت یک خواست روشن و صریح سیاسی و سراسری و مبارزه برای لغو آن نیز یک مبارزه سیاسی و سراسری علیه دولت و سیاست‌های ضد کارگری دولت است.ابتکار عمل کارگران آگاه هفت‌تپه و دعوت از عموم کارگران به اعتراض علیه مصوبه مزدی و  مشارکت در یک مبارزه میدانی علیه ظلم و ستم و وضعیت دهشتناکی که بر طبقه کارگر تحمیل‌شده است، به‌ویژه در لحظه کنونی که در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر ایستاده‌ایم، حائز اهمیت جدی و سرتاسری است. اکنون وقت آن است که کارگران دست در دست هم نهند و حول این خواست سیاسی و مشترک گرد آیند و روز اول ماه مه را  به‌روز مبارزه علیه دولت و سیاست‌های ضد کارگری آن تبدیل کنند. بایکوت ننوشته و نگفته برخی محافل و مدعیان دفاع از حقوق کارگر و سکوت معنی‌دار کسانی که سنگ حمایت از کارگر را بر سینه می‌زنند در قبال ابتکار عمل و تلاش کارگران مبارز هفت‌تپه و مبارزه برای لغو مصوبه مزدی دولت، اگرچه پرسش‌برانگیز است، اما در یک نگاه عمیق‌تر به مسئله صف‌بندی‌های کنونی خصوصاً صف‌بندی‌هایی که به ناگزیر شکل خواهد گرفت، چندان هم دور از انتظار نیست. صفی که مدافع انقلاب و دگر گونی بنیادی نظم موجود و استقرار یک حکومت شورایی و کارگری است و صف دیگری که از انقلاب وحشت دارد، مدافع رفورم در چارچوب نظم موجود است و افق دید آن در بهترین حالت از مجلس مؤسسان در چارچوب نظم بورژوایی فراتر نمی‌رود . در نبردهای حاد طبقاتی که جامعه را هیچ گریزی از آن نیست، یک صف، صف کارگران و نیروهایی است که خواهان براندازی نظم سرمایه‌داری‌اند و همراه کارگران و در سمت کارگران خواهند بود و صف دیگر، صف طبقه سرمایه‌دار و ملحقات آن است. علی‌رغم سایه روش‌هایی که درمیان  برخی از این میانه بازان نسبت به دوری یا نزدیکی کنونی آن‌ها به طبقه سرمایه‌دار وجود داشته باشد، اما بی‌هیچ معطلی به‌صف سرمایه‌داران و طبقه سرمایه‌دار ملحق و منضم خواهند شد.چراکه در هنگامه مبارزه حاد طبقاتی راه‌های میانه به‌کلی مسدود می‌شوند. میانه بازی کارایی نخواهد داشت و راه دیگر باقی نمی‌ماند یا ماندن در صف کارگران و همراه با طبقه کارگر، یا هزیمت سریع به جرگه استثمارگران و پیوستن به طبقه سرمایه‌دار، راه سومی وجود ندارد.

باکی اما از این صف مدعیان دروغین دفاع از حقوق کارگر که برای ملحق شدن به‌صف بورژواهای اصیل بی‌تابی و روزشماری می‌کند نیست. بگذار تمام مدعیانی ازاین‌دست هرچه زودتر مشت خود را باز و جایگاه خویش را مشخص کنند. بگذار همان‌جا که منافعشان اقتضا می‌کند و همان‌گونه که ماهیتشان طلب می‌کند نقش خود را ایفا کنند. کارگران اما متحد هفت‌تپه هستند و خواهند بود.طبقه کارگر در سمت هفت‌تپه و در مقابل این مدعیان و کل طبقه سرمایه‌دار خواهد ایستاد.

هفت‌تپه کارزار ارزشمندی را آغاز نموده است. تا هرزمان این کارزار ادامه داشته باشد و تا هر میزان که توفیقی دربرداشته باشد، یک ابتکار عمل کارگری متأثر از شرایط کنونی و در راستای اتحاد و مبارزه سراسری کارگری است. هفت‌تپه می‌تواند و از این ارزش و اعتبار و اتوریته در سطح جنبش کارگری برخوردار است که این کارزار را پی گرفته و کارگران سایر واحدها را به حمایت از کارزار و مبارزه برای لغو مصوبه مزدی دولت جلب کند. هفت‌تپه پیش‌ازاین نیز صلاحیت و ظرفیت خود را در برقراری ارتباط با سایر کارگران و جلب حمایت آن‌ها به اثبات رسانده و در این زمینه نقش پیشتازانه ای ایفا نموده است. این اما از وظیفه سایر کارگران در حمایت از هفت‌تپه کم نمی‌کند و بالاتر از آن، سکوت و بی‌تفاوتی و انفعال برخی محافل و تشکل‌ها در برابر مصوبه مزدی دولت و ظلم و ستمی که در حق کارگران اعمال‌شده و می‌شود را توجیه نمی‌کند.

 

زیرنویس:

۱ – مارکس: دست‌نوشته‌های اقتصادی

۲ – مارکس: کار دستمزدی و سرمایه

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۶  در فرمت پی دی اف:

 

شکست اقتدار رژیم در رویارویی با زنان

این روزها، جدال حاکمیت با زنان و به تعبیر درست تر، جدال زنان با جمهوری اسلامی برای نفی حجاب اجباری و برخورداری آنان از حق آزادی انتخاب پوشش وارد مرحله تازه ای شده است. جنبش “حجاب بی حجاب” که پس از قتل حکومتی ژینا امینی در همگامی با جنبش انقلابی توده های مردم ایران، خیابان ها را به تسخیر خود درآورد، این روزها به رغم فروکش کردن مبارزات عمومی مردم، همچنان با سلحشوری تمام در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی ایستاده و در تداوم مبارزه برای پوشش اختیاری خیابان و مترو و پارک و دیگر اماکن عمومی را به میدان رزم خود با مزدوران رژیم تبدیل کرده است.

زنان سلحشور ایران در نفی حجاب اجباری اگر چه به طور نسبی پیروز میدان نبرد با جمهوری اسلامی هستند، اما هیئت حاکمه در مواجهه با کثرت روز افزون زنان بی حجاب در اماکن عمومی، همانند مار زخمی به خود می پیچد و هر لحظه مترصد فرصت است تا زهر خود را بر جسم و جان زنان بی حجاب بریزد. زنانی که این روزها بی توجه به هشدارهای دستگاه های امنیتی و فرامین قضایی، در روندی رو به رشد کشف حجاب می کنند و آزاد و سبکبال در خیابان ها گام بر می دارند. با این همه و به رغم ایستادگی قهرمانانه زنان در مقابل ارتجاع اسلامی، در سوی دیگر این جدال نابرابر، خامنه ای و دستگاه قضایی رژیم، خشمگین و غضبناک از حضور بی پروای زنان بی حجاب در خیابان و پارک و مترو و میدان های شهر به خود می پیچند و برای رهایی از این شکست محتوم تمام قوای خود را برای سرکوب جنبش “حجاب بی حجاب” بسیج کرده اند تا دوباره زنان را به شرایط قبل از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ باز گردانند. بدان امید که حجاب اسلامی له شده در زیر پای زنان دلاور را دوباره بر سر آنان بنشاند.

حاکمان مرتجع جمهوری اسلامی، که این روزها خود را شکست خورده میدان نبرد با زنان می بینند،  در پی فروکش کردن نسبی مبارزات خیابانی، برای انتقام گیری از زنان مبارز ایران در دو جبهه وارد میدان نبرد با آنان شده اند. جبهه نخست، انتقام گیری از دانش آموزان دختری است که در روزهای اوج جنبش نوین انقلابی مردم ایران به مبارزه روی آوردند، حجاب از سر برکشیدند، از کلاس درس خارج شدند و دوشادوش زنان در جشن پرشکوه روسری سوزان حضور یافتند. انتقامی رذیلانه که از آذر ماه سال گذشته با حملات شیمیایی زنجیره ای به مدارس دخترانه شروع شد و تا به امروز هم ادامه دارد. در این جبهه، جمهوری اسلامی با هدف ایجاد رعب و وحشت در درون خانواده ها و انتقام گیری از دختران و دانش آموزان جوانی که نقش به سزایی در به دور افکندن روسری های خود در جنبش “زن، زندگی، آزادی” داشتند، حملات شیمیایی به مدارس را آغاز کرد. ابعاد این فاجعه هولناک چنان عظیم بوده است که تا کنون هزاران دانش آموز دختر و پسر دچار مسمومیت شیمیایی شده اند، بسیاری از آنان با آمبولانس به مراکز درمانی انتقال یافته اند که تا کنون چند دانش آموز به دلیل شدت مسمومیت جان باخته اند. این تهاجم شیمیایی رژیم به مدارس که طی ایام نوروزی متوقف شده بود، با بازگشایی مدارس، دوباره شروع و به صورت زنجیره ای ادامه دارد. تا جایی که در دو هفته بعد از تعطیلات نوروزی، ده ها مدرسه دخترانه در شهرهای مختلف ایران مورد تهاجم شیمیایی عوامل رژیم قرار گرفته اند.

اگر تا پیش از تعطیلات نوروزی، واکنش دانش آموزان، معلمان، خانواده ها و کل جامعه در مواجهه با این اقدام جنایتکارانه جمهوری اسلامی، واکنشی محدود، غافلگیرانه و همراه با سردرگمی بود، اما در دور جدید واکنش مردم و خانواده ها به گونه دیگری رقم خورده است. اعتراضات وسیع جوانان و معلمان و خانواده های دانش آموزان، و درگیری خیابانی آنان با نیروهای سرکوبگر رژیم در تعدادی از شهرها از جمله سنندج، شاهین شهر، نقده، بانه، ارومیه، مهاباد و سقز نمونه آشکاری از شکل گیری اعتراضات توده ای در مواجهه با حملات شیمیایی اخیر به مدارس است.

با بازگشایی مدارس در پایان تعطیلات نوروزی، پس از آنکه تعدادی از مدارس در شهرهای کردستان مورد حملات شیمیایی قرار گرفتند، مردم نیز به مقابله با این جنایت رژیم برخاستند. در سنندج خانواده ها در اعتراض به حملات شیمیایی مدرسه ای را بستند. در نقده  مردم به همراه خانواده های دانش آموزان در مقابل یک مدرسه پرچم جمهوری اسلامی را به زیر کشیدند و علیه رژیم شعارهای ضد حکومتی سر دادند. در سقز، جوانان و مردم مبارز این شهر در اعتراض به حملات شیمیایی با شعار “مرگ بر خامنه ای” به خیابان آمدند. اعتراضات وسیع و خیابانی مردم سقز در روزها ۲۰ و ۲۱ فروردین ماه جاری، نمونه ای از عزم و اراده مردم و خانواده‌ها را در مقابله با مسمومیت سازی زنجیره ای دانش آموزان به نمایش گذاشت. گستردگی ابعاد اعتراضات در سقز به حدی بود که در روز  ۲۱ فروردین، بازار و کسبه این شهر نیز در اعتراض به حملات شیمیایی به صورت یکپارچه اعتصاب کردند. علاوه بر کسبه و بازار سقز، انجمن صنفی معلمان کوردستان (سقز و زیویه) نیز با صدور بیانیه ای، تهاجم سیستماتیک شیمیایی به مدارس را محکوم و جمهوری اسلامی را عامل اینگونه اقدامات جنایتکارانه معرفی کرد.

با این همه، حملات شیمیایی در روز سه شنبه ۲۳ فروردین هم در شهرهای دیگر ادامه یافت و در این روز دست کم ۳۰ مدرسه دخترانه با حملات شیمیایی مواجه شدند. روز شنبه ۲۶ فروردین تعدادی از مدارس سنندج و شاهین شهر مورد حملات شیمیایی قرار گرفتند. در این روزمردم شجاع شاهین شهر اصفهان یکی از پرشورترین و گسترده ترین اعتراضات خیابانی را علیه حملات شیمیایی رژیم برپا کردند. انبوه جمعیت معترض در مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر که حضور زنان و دختران در آن بسیار چشمگیر بود با شعارهایی نظیر “مرگ بر حکومت بچه کُش”، “دروغگو و دروغگو”، “بی شرف بی شرف” و “زن آزاده منم، هیز تویی هرزه تویی” از فرمانده نیروی انتظامی که با تهدید خواهان متفرق شدن جمعیت حاضر در صحنه بود، پذیرایی کردند. در ۲۶ فروردین همچنین دو دبیرستان دخترانه و یک دبستان در مهاباد هدف حملات شیمیایی قرار گرفته و تعدادی از دانش آموزان مسموم و به مراکز درمانی منتقل شدند. در ۲۶ فروردین همچنین دو دبیرستان دخترانه و یک دبستان در مهاباد هدف حملات شیمیایی قرار گرفته و تعدادی از دانش آموزان مسموم و به مراکز درمانی منتقل شدند. در همین رابطه فعالین مدنی مهاباد از تمامی دانش آموزان این شهر خواسته ا‌ند به دلیل نبود امنیت جانی برای دانش آموزان، تمامی دانش آموزان سطوح مختلف مدارس مهاباد، کلاسهای درس را بایکوت کنند. روز ۲۷ فروردین نیز تعدادی از مدارس دخترانه،  از جمله مدرسه دخترانه طراوت در ارومیه، مدرسه دخترانه شهید ناصری هرسین دراستان کرمانشاه، مدرسه قاسم سلیمانی کرج، مورد حمله شیمیائی قرار گرفتند.

تردیدی نیست هیئت حاکمه ایران همواره از روبرو شدن با مردم معترض وحشت داشته و دارد و طبیعتا از گسترش اعتراضات توده ها در این شرایط بحرانی به شدت در هراس است. در واقع با گسترش اعتراضات علنی معلمان، خانواده های دانش آموزان و توده های مردمی که این روزها واکنش اعتراضی آنان نسبت به حملات شیمیایی گسترش یافته است، باید شاهد شکست رژیم در جبهه تهاجم به دختران دانش آموز باشیم.

در جبهه دوم، که رویارویی مستقیم هیئت حاکمه با زنان به اصطلاح بی حجاب در جامعه است، اوضاع رژیم خرابتر از آن است که بتواند با بگیر و ببند و تهاجم عریان به زنان، حجاب اجباری را دوباره بر سر آنان بپوشاند. آن زنان دلاوری که در روزهای پس از قتل ژینا امینی در گستره ای به وسعت ایران جشن روسری سوزان به راه انداختند و اکنون نیز در گستره ای فزاینده، بی شال و کلاه و مانتو، و با پوشش اختیاری در خیابان ها و اماکن عمومی ظاهر می شوند، دیگر ممکن نیست با توپ و تشر خامنه ای و یا بگیرو ببند دستگاه قضایی به روزهای پیش از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ باز گردند.

این یک ادعا نیست. این را شرایط عینی جامعه به صد سخن فریاد می کند. در دوران انقلابی حاکم بر جامعه که توده های مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپا خاسته اند، در موقعیت انقلابی کنونی و در شرایطی که بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تمام تار و پود نظام را فرا گرفته است، روند حرکت اعتراضی مردم و تلاطمات جامعه به گونه ای است که دیگر هیئت حاکمه ایران حتی اگر بخواهد قادر نیست زنان را  به شرایط گذشته بازگرداند. در دوران انقلابی موجود، نه فقط سرکوب عریان زنان ممکن نیست، بلکه هرگونه تعرض عریان به زنان، شرایط را برای رژیم سخت تر خواهد کرد.

اکنون سیر تحولات جامعه و روند رو به رشد مبارزات زنان برای برخورداری از پوشش اختیاری و نفی تمام تبعیضات جنسیتی رژیم را به وحشت انداخته است. کثرت زنان “بی حجاب” در مراکز عمومی و عکس ها، کلیپ ها، فیلم ها، گزارشات و ویدئوهایی که این روزها – آنهم در ایام ماه رمضان- منتشر می شوند، تصویر شور انگیزی از گستردگی حضور زنان با پوشش اختیاری را نشان می دهند. تصویر روشنی از مبارزات رو به رشد زنان که در مواردی حتی گسترده تر از روزهای اوج جنبش انقلابی مردم ایران در ماه های مهر و آبان سال گذشته است. در یکی از فیلم ها، یک عنصر مزدور آمر به معروف، دختر جوان بی حجابی را به داشتن روسری فرا می خواند. دختر جوان دیگری که دارای حجاب است، در اعتراض به فرد مزاحم و در همراهی با دختر به اصطلاح “بی حجاب”، حجاب از سر بر می گیرد. در آمل رستورانی به دلیل ورود زنان بی حجاب و اجرای موسیقی زنده پلمپ می شود، جمعیتی انبوه از زنان و مردان در وسط  خیابان و در جلوی همان رستوران پلمپ شده بدون حجاب اسلامی رقصان و پایکوبان فریاد می زنند، رستوران را پلمپ کردید، “حالا بیایید خیابان را هم پلمپ کنید”. در دانشگاه نوشیروانی بابل، نیروهای حراست به دانشجوی دختری گیر می دهند، دانشجوی پسری به حمایت او می آید، وقتی می خواهند دانشجوی پسر را بازداشت کنند، بقیه دانشجویان دخالت کرده و مانع بازداشت او می شوند. مشابه چنین وضعیتی در علامه و هنر تهران نیز پیش آمده است.

این روزها، ویدئوهای منتشر شده از تردد پر شمار زنان “بی حجاب”  در خیابان ها و اماکن عمومی به گونه ای است که بعضی از زندانیانی که بعد از ۷ ماه از زندان آزاد شده اند، وضعیت خود را همانند اصحاب “کهف” توصیف کرده اند. یکی از آنان در واکنش به وضعیت موجود و حضور پر تعداد زنان بی حجاب در خیابان ها گفته است، در طی هفت ماهی که در زندان بوده شرایط جامعه به لحاظ کثرت حضور زنان بی حجاب در خیابان و پارک و مترو آنچنان تغییر کرده است که در باورش نمی گنجد.

دیدن وضعیت کنونی جامعه و مشاهده تعداد پرشمار زنان بی حجاب در خیابان ها، البته بیانگر نیمی از تصویر جامعه است که صف آرایی زنان در مقابل رژیم را می نمایاند. نیمه دیگر این رویارویی، تلاش بی وقفه خامنه ای و مجموعه دستگاه های سرکوب رژیم در بازگرداندن زنان به شرایط گذشته است. جدالی که جمهوری اسلامی و احمد رضا رادان، فرمانده فاشیست نیروی انتظامی از روز شنبه ۲۶ فروردین با دوربین های نصب شده در خیابان ها فرمان حمله به زنان بی حجاب را صادر کرده اند. نه فقط زنان دلاور ایران، بلکه اقشار دیگری از جامعه نظیر سینماگران، وکلای دادگستری و دانشجویان نیز در همراهی با زنان به مقابله با فرمان سرکوب و بگیر و ببند زنان برخاسته‌اند و به جمهوری اسلامی و فرمانده نیروی انتظامی نه گفته اند.

آنچه اکنون موقعیت زنان را با گذشته متفاوت کرده است، همانا همراهی و همدلی دیگر گروه های جامعه با زنان است. بر بستر موقعیت انقلابی و تلاطمات سیاسی حاکم بر جامعه، در این مرحله از رویارویی زنان با جمهوری اسلامی، آنان دیگر تنها نیستند. سینماگران زن با کشف حجاب به دیدار خانواده های جانباختگان می روند. وکلای دادگستری، با استناد به قوانین خود جمهوری اسلامی، دستور ضبط خودروهای حامل زنان بی حجاب را غیرقانونی دانسته و مجریان چنین طرحی را مجرم اعلام کرده اند.

در چنین فرایندی از تحولات  که جامعه آبستن تغییر و دگرگونی های بنیادی است، روشن است جمهوری اسلامی با تکیه بر سرنیزه دیگر قادر به بازگرداندن زنان ایران به دوران پیش از قتل ژینا امینی نیست و زنان سلحشور ایران در رویارویی با جمهوری اسلامی، شکست اقتدار رژیم را در حوزه حجاب اجباری آشکارا به نمایش گذاشته اند.

حال که هیئت حاکمه ایران در رویارویی با زنان، شاهد شکست را در آغوش گرفته است، بگذار خامنه ای از سر استیصال زنان دلاور ایران را “فریب خورده” بخواند و برای فریب دیگران کشف حجاب را “حرام شرعی و سیاسی” اعلام کند. بگذار محسنی اژه ای، رئیس قوه قضائیه، از خشم بر خود بلرزد و زنان سلحشور  را از داغ و درفش و سرکوب دستگاه قضایی به هراساند. بگذار امامان جمعه، از دیدن انبوه زنان “بی حجاب”، سر بر آسمان بگیرند و زوزه کشان زنان را “ویرانگر” کانون خانواده بخوانند. بگذار احمدرضا رادان، رئیس پلیس و فرمانده نیروی انتظامی رژیم، با رگ‌های برآمده از گردن اعلام کند: “از روز شنبه ۲۶ فروردین، افرادی که در معابر عمومی ، خودرو و یا در اماکن تجاری، اقدام به کشف حجاب کنند با اسناد و مدارک به محاکم قضایی معرفی می شوند”، بگذار تمامی آخوندهای مفتخور جمهوری اسلامی در این دوران سرنوشت ساز جدال زنان با جمهوری اسلامی، “نگران” پوشش زنان در “تابستان داغ” پیش رو باشند و از رویارویی پیروزمندانه زنان در شکستن اقتدار رژیم، از غصه دق کنند و بمیرند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۶  در فرمت پی دی اف:

 

آمستردام – هلند: روز جهانی کارگر را هرچه با شکوه تر برگزار کنیم!

گرامی باد روز جهانی کارگر

فراخوان به رژهٔ اول مه، روز همبستگی جهانی طبقه کارگر-هلند

زمان: روز دوشنبه ۱ مه ساعت ۱۴:۳۰ تا ساعت ۱۹:۳۰

 محل تجمع: آمستردام Goerge Gershwin plein (Zuidas)

راهپیمایی به سوی Martin Luther Kin Park

با شرکت در مراسم اول ماه مه، اتحاد و همبستگی کارگران ایران را با کارگران سراسر جهان به نمایش می‌گذاریم.

زنده باد اتحاد و همبستگی جهانی طبقه کارگر

زنده باد آزادی

زنده باد انقلاب زنده باد سوسیالیسم

حزب کمونیست ایران – هلند، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست – هلند

در راه‌پیمایی اول ماه مه در آمستردام که به دعوت اتحادیه کارگری هلند برگزار می‌شود، شرکت کنیم و مبارزات شکوهمند کارگران ایران را انعکاس دهیم!

زمان: دوشنبه اول ماه مه ساعت ۱۵

مکان: تجمع و شروع راه‌پیمایی George Gershwinplein

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: تهاجم رژیم اسلامی به زنان، تهاجم به کل جامعه است این تهاجم را درهم بشکنیم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

تهاجم رژیم اسلامی به زنان، تهاجم به کل جامعه است

این تهاجم را درهم بشکنیم

بعد از فرمان آتش به اختیار خامنه‌ای علیه زنان، احمدرضا رادان، فرمانده کل نیروی انتظامی رژیم جمهوری اسلامی روز شنبه ۱۹ فروردین اعلام کرد، کسانی که در معابر عمومی، خودرو یا اماکن تجاری کشف حجاب کنند، شناسایی می‌شوند، در مرحله اول به آن‌ها تذکر داده می‌شود و در مرحله دوم با اسناد و مدارک به قوه قضائیه معرفی می‌شوند. حسین شریعتمداری به عنوان مدیر مسئول و نماینده خامنه‌ای در روزنامهٔ کیهان نیز پدیده کشف حجاب را یک پدیده امنیتی اعلام کرد. به دنبال این تهدیدات دستگاه پلیس و نیروهای امنیتی در همکاری و همدستی با رسانه‌های اجیر در تلاش هستند که با هر حیله و نیرنگی شده بخشی از مردم عادی را به همکاری با نهادهای حکومتی جهت مقابله با زنان بی حجاب وادار کنند. فرمانده نیروی انتظامی به صاحبان صنوف هشدار داده است که «در صورت عدم رعایت حجاب اجباری از سوی متصدیان‌شان، ابتدا تذکر و اخطار پلمب دریافت خواهند کرد و در نهایت، پلمب می‌شوند». موج جدید حملات شیمیایی به مدارس دخترانه بخشی از این تهاجم گسترده به زندگی زنان است.

سازماندهی این ضد حمله و تهاجم گسترده به زنان و دختران دانش آموز برای جبران شکست و ترمیم پایه‌های ایدئولوژیک حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی است که با تعرض زنان و دور افکندن حجاب و روسری‌ها و سوزاندن آن در کف خیابان به لرزه درآمده است. حق با شریعتمداری این حلقه بگوش خامنه‌ای است، با کشف حجاب و سوزاندن روسری‌ها امنیت جمهوری اسلامی به مخاطره افتاده است. اگر چه زنان مبارز و آزاده ایران از همان فردای به قدرت رسیدن ضدانقلاب اسلامی در محیط خانواده و عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی با قوانین اسلامی و زن ستیز و فرهنگ مردسالارانه در افتادند و یک پای اصلی خیزش‌های انقلابی و جنبش‌های پیشرو اجتماعی در دو دهه اخیر بوده‌اند، اما در جنبش انقلابی جاری با نقش پیشتازی که ایفا کردند آشکاراتر از همیشه ارکان سیاسی و ایدئولوژیک رژیم را مورد تعرض قرار دادند. زنان آزاده در دانشگاه و مدرسه و خیابان با به زمین افکندن حجاب و روسری و سوزاندن آن کل فضای سیاسی جامعه و حتی افکار عمومی جهان را تحت تأثیر قرار دادند. این دستاورد جنبش رهایی زنان، این میزان از آزادی که به دست آورده‌اند فقط مختص به زنان نیست، این از دستاوردهای جنبش آزادیخواهی در ایران است، مربوط به کل جامعه است، بنابراین همه جنبش‌های پیشرو اجتماعی، همه انسانهای آزادیخواه و برابری طلب در برابر این تهاجم گسترده رژیم اسلامی به زنان باید از زنان و حقوق انسانی آنان به دفاع برخیزند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست اعلام می‌کند که این تهاجم گسترده به زنان و مدارس دخترانه و به جامعه را فقط با برپایی و سازماندهی یک جنبش اعتراض توده‌ای می‌توان در هم شکست. نباید زنان آزاده ایران را در برابر این تهاجم و افسارگسیختگی ضدانقلاب اسلامی تنها گذاشت. نباید مقابله با این تهاجم به حقوق انسانی و زندگی زنان را فقط به مقاومت و زنان در مکانهای کنترل شده با دوربین‌های هوشمند ودر محاصره آتش به اختیاران محول کرد. اگر چه دفاع میدانی و تنها نگذاشتن زنان در هر مکانی امر انسانی و اخلاقی همه مردان و زنان آزاده است، اما مقابله با این یورش گستاخانه به دستاوردهای جنبش انقلابی ژینا امر حیاتی جنبش کارگری و همه جنبش‌های پیشرو اجتماعی است. باید محیط‌های کار و دانشگاه و مدرسه و خیابان را به میدان مبارزه و تعرض متقابل برای در هم شکستن تهاجم علیه زنان آزاده ایران تبدیل کرد. دستاورد زنان در جنبش انقلابی ژینا که برای آن جان‌ها، و چشم‌ها داده‌اند فقط به زنان تعلق ندارد، به همه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب، به همه انسانهای تحت ستم حکومت اسلامی سرمایه داران تعلق دارد، برای دفاع از این دستاورد و برای درهم شکستن تهاجم رژیم اسلامی بپا خیزیم. در هم شکستن این تهاجم در گرو هر چه توده‌ای‌تر کردن و سازمانیافته تر کردن و سراسری تر کردن اعتراضات علیه کلیت رژیم جمهوری اسلامی است.

رهایی زنان، رهایی جامعه است!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۲ آوریل ۲۰۲۳- ۲۳ فروردین ۱۴۰۲

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت