جنبش انقلابی در جریان است، ممکن است حرکت آن کم یا کند شود، اما، بازنمیایستد. هیچ تغییری در جامعه صورت نگرفته بلکه حاکمیت خشونت و سرکوب خود را تشدید کرده است. ما، در یک رابطه ستمگرانه وبر یک بستر پرتضاد بیش چهلوچند سال سرکوب ، بیعدالتی، تبعیض و اختناق و بگیروببند بود که جنبش انقلابی خود را آغاز کردیم. دیگر هرگز حاضر نیستیم به عقب و روزگار ستمبری و استبداد پیشین برگردیم. آنچه از گذشته در خاطر داریم،سیاه و شوم است. مردم محروم و سرکوبشده ایذه،جوانان انقلابی دختر و پسر این شهر، دور دیگری از مبارزات خود را علیه حاکمیت زور و سرمایه آغاز کردهاند. جوانان و نیروهای فعال این شهر این بار با آهنگی جمعیتر،سازمانیافتهتر و با شناخت مادی و عینیتری از اوضاع سیاسی به سازماندهی مبارزات خود میپردازند. امروز شهر ایذه ازنظر سیاسی و مبارزه انقلابی میرود که به محرومیت خود پایان بدهد. صدالبته به کوشش آگاهانه و روشنگرانه جوانان،فعالان سیاسی،خانوادههای جانباختگان و با سازماندهی و کار انقلابی این امر را متحقق میکنند.در شهر،در حاشیه و اطراف ، در روستاهای همجوار جوانان شکل سازماندهی، فعالیت انقلابی خود را در قالب هستههای فعال مبارزاتی جستجو میکنند. مبارزه و تشدید مبارزه انقلابی، شکل طبقاتی و رادیکالیزه ای به خود گرفته و با شناخت و آگاهی سیاسی،از انسجام بیشتری نسبت به گذشته برخوردار گشته است. دستگاه حکومتی و پادوهای محلی آن، مهرهها و عناصر خودفروخته، افراد کممایه از طرفداران رژیم گذشته، و آنان که رژیم در پوشش سلطنتطلب تجهیز کرده بود تا ممانعت بر سر راه مبارزه مردم ایجاد کنند یا اینکه مبارزات سیاسی اعتراضی مردم را به بیراهه ببرند، به میزانی افشاشدهاند. تداوم حرکت تودههای اجتماعی همبسته و معترض ،همه ترفندهای رژیم را نقش بر آب کرده است .تنها جاسوسان و مزدبگیران، پادوهای اطلاعات هستند که برحسب وظیفه، بابت نان آلوده با خونی که میخورند،با سرافکندگی و انفعال به کار ضد مردمی خود ادامه میدهند. امروز نیروهای انقلابی و جوانان، با پشت سر گذاشتن برخی توهمات که در ابتدای کار با آن روبرو بودند و با اشراف نسبی به مسائل سیاسی که پیداکردهاند حضور برجستهای در عرصه مبارزه دارند.بحران اجتماعی- اقتصادی و درنهایت بحران انقلابی سیاسی همه جامعه ایران و بهتبع آن، شهر ما را فراگرفته ،تودههای وسیعی از جوانان، اقشار کم درامد و تودههای بیچیز،آنان که روزانه دستشان از کار،زندگی و کاسبی کوتاه میشود، همه به جنبش انقلابی وصل میشوند. تعداد افراد فعال ناراضی و متنفر از رژیم بشدت درحال گسترش است.فعالیت ما نمیتواند در شکل سابق خود محدود باقی بماند. باید در راستای اوضاعی که به نفع ما، به نفع انقلاب، به نفع تودههای تحت ستم درحال تغییر است، با عزم جدیتری آمادگی خودمان برای پاسخ گوئی به نیازهای مبارزه را بالا ببریم.ما قبلاً در مورد ایجاد هستههای مخفی فعال، در محیطهای زندگی، کار ،آموزش صحبت کرده بودیم و اشاره داشتیم که باید هستههای مبارزاتی تشکیل داد. فعالیت تشکیلاتی ضریب امنیتی عناصر فعال را بالا میبرد و مصونیت امنیتی بیشتر برای عناصر و افراد مبارز ایجاد میکند تا اینکه بدون پوشش تشکیلاتی مبارزه کنند.مجدداً بر کار تشکیلاتی مخفی در محل زندگی و ایجاد کمیتههای مخفی محلات تأکیدداریم.این کمیتهها و هستههای محلات باید با مخفیکاری مطلق مبارزه را در انواع و اقسام اشکال ممکن ضد رژیم پیش ببرند و مدیریت شورایی را یاد بگیرند .جامعه درحال تحول است چتر امنیتی و تور اختناق و سرکوب رژیم پاره شده است.رژیم جمهوری اسلامی جنایتی نبوده که در شهر ما به آن دست نزده باشد،سیاهکاری نبوده که به آن متوسل نشده باشد . برای رهایی خود چه میزان باید هزینه بدهیم، تاکنون بیش از ده جانباخته ،دهها زخمی و بیش صد نفر زندانی، در دور اخیر مبارزه داشتیم. تعدادی از آنان هماینک در اطلاعات استان و شهرستان مانند عباس(مجاهد) کورکور، بهمن بهمنی و خیلیهای دیگر برای اعتراف اجباری زیر شکنجه هستند.نیروهای نظامی و انتظامی رژیم جمهوری اسلامی در تاریخ ۲۵ آبان ماه مردم بیدفاع و ستمدیده را به رگبار بست و آنان را هدف تیراندازیهای خود قرارداد. هفت تن جان باختند،میلاد سعیدیان جو،ارتین رحمانی ،علی ، سپهر مقصودی، اشرف نیک پور،علی مولائی، رضا شریعتی همراه باکیان کوچک و پدر این جاوید نام، میثم مولائی که دچار آسیب نخاعی شده و دهها نفر زخمی و در روزهای بعد در پرسیلا مقاومت حسین سعیدی و محمود احمدی به خون مینشیند،هردو نفر کشته میشوند. حامد سلحشور نیز زیر شکنجه کشته میشود.
رژیم جمهوری اسلامی مانند سگ شکاری که بو میکشد تا هدف خود را در هرکجا که هست پیدا کند. بو میکشد و هرکجا که جوان ایذهای سراغ میگیرد ترورمی کند.در اهواز دانشجوی دختر ایذهای ،زندهیاد دنیا فرهادی را شبانه در مسیر راه منزل میکشد و جسدش را در رودخانه کارون میاندازد.در اصفهان ،فولادشهر و شهر همجوار،جوانان ایذهای زندهیادان،آروین ململی گلزاری،امیرحسین قربانی ململی وسعید بویری را به شکل سبعانهای به قتل میرساند.همانطور که گفتیم جامعه ما به عقب برنمیگردد، به یمن بیش از شش ماه ، مبارزه خیابانی سراسری با جانبازی و فداکاری،لرزه در ارکان رژیم افتاده است. سستی و تردید در دل عناصر و مهرههای رژیم لانه کرده و راه انقلاب بروی ما گشوده شده است. مسئولیت و وظایف سنگینتری به عهدهداریم. حوزه عمل ما گسترش پیداکرده است. باید به تشدید مبارزه پرداخت و در یک سطح وسیعتر مبارزه عمومی مشترک را پیش ببریم. گسترش بحران عمومی انقلابی و موقعیت انقلابی جامعه خواهناخواه پای همه ما را به عرصه و میدان مبارزه خواهد کشاند. بهتر است از قبل با هوشیاری و آمادگی انقلابی به استقبال آینده برویم. روابط سیاسی و فعالیت کار تشکیلاتی رامیان خودمان تقویت کنیم.نقش کارگران و همکاران پروژهای شهرمان تاکنون درروند تحولات بیتأثیر نبوده،ما انتظار داریم معلمان ،فرهنگیان ، دانش آموزان و دانشجویان با سازماندهی در تشکیلاتهای حرفهای و شغلی خود،به مبارزه مشترک علیه وضعیت موجود برای رهایی مردم، تودههای ستمدیده را که رفتهرفته وارد محرومیت مطلق شدهاند و به معنی واقعی کلمه در جدال مرگ وزندگی هستند،یاری رسانند.آیا ظرفیتی مانده که به آخر نرسیده،ا یا خانوادهای هست که مصون از امنیت اقتصادی،اجتماعی و معیشتی باشد.؟ نه یکی یا دوتا یا ده تا خانواده، بلکه بیشتر خانوادهها امروز حسرت یک نان و پنیر،یا نان و ماست، و یک املت ساده در دل دارند.کودکان ما چه گناهی کردند،که باید در جلو چشم پدر و مادر در حسرت حداقل خوردوخوراک و پوشاک و در مظلومیت کامل، این زندگی تلخ و ناگوار را تحمل کنند.هیچ راهی در پیش نداریم، غیرازاینکه تلاش کنیم وضعیت موجود را تغییر بدهیم و دگرگون کنیم. باارادهای متکی به نیروی خودمان و با برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان،حاکمیتی که بر پایه کمیتههای مبارزاتی محلات که از درون آن شوراهای محلات متولد میشوند و بر پایه شوراهای کارگران و زحمتکشان در ابعادی سراسری شکل میگیرد،میتوانیم، از وضعیت موجود نجات پیدا کنیم.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی.
نابود باد سرمایهداری – زندهباد سوسیالیسم برابری
هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب.
کار نان آزادی- حکومت شورایی.
اول اردیبهشت ۱۴۰۲

روز جمعه اول اردیبهشت ۱۴۰۲، کارگران شرکت اکسیر صنعت در فاز ۲ پالایشگاه آبادان با مطالبه فوری افزایش ۷۹ درصدی دستمزدها و خواست ۲۰ روز کار و ۱۰ روز تعطیلی دست به اعتصاب زدند. همزمان با آغاز اعتصاب، نیروهای شرکت اکسیر صنعت، کارگران شرکت های آبادراهان و سکاف نیز به اعتصاب پیوسته و محل کارگاه را ترک کردند.

اخراج و استعفای پی در پی اعضای کابینه و مدیران رده بالای کابینه رئیسی که در چند هفته اخیر نمونههای آن را شاهد بودهایم، انعکاسی از بحران سیاسی جامعه ایران و شکست سیاستهای هیئت حاکمه در عرصههای مختلف است که از قبل نیز قابل پیشبینی بود.
بعد از اعلام کارزار مبارزاتی کارگران شرکت نیشکر هفتتپه در تجمع ۵ فروردین کارگران این شرکت و تأکید مجدد بر آن در تجمع اعتراضی ۹ فروردین و همچنین سخنان ابراهیم عباسی و یوسف بهمنی دو تن از نمایندگان کارگران هفتتپه در این تجمعات در اعتراض به مصوبه مزدی شورای عالی کار و ضرورت مبارزه برای لغو آن و بهرغم موانع و محدودیتها، این کارزار ادامه یافته و آرامآرام درحال پیشروی است . کارگران بازنشسته خوزستان نخستین گروهی بودند که با حضور اعتراضی خود در خیابان از کارزار کارگران هفتتپه حمایت کرده و به آن پیوستند. بازنشستگان تأمین اجتماعی خوزستان( اهواز، شوش، شوشتر ، هفتتپه….) به روال یکشنبههای اعتراضی در هفتههای اخیر نیز در این روز تجمعات اعتراضی مکرری برگزار نمودند. کارگران بازنشسته اهواز روز یکشنبه ۲۰ فروردین، با حمل شعارنوشته و سردادن شعار در خیابانهای اهواز راهپیمایی نموده و در برابر سازمان تأمین اجتماعی تجمع اعتراضی برپا کردند.درشوش نیز تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته برگزار شد. کارگران شاغل هفتتپه که از قبل اعلام کرده بودند از تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته شوش حمایت میکنند و در آن حضور خواهند یافت، روز یکشنبه ۲۰ فروردین، در حمایت از کارگران بازنشسته و در همبستگی با آنها، مقابل فرمانداری شوش دوشادوش کارگران بازنشسته، تجمع اعتراضی واحدی را برگزار کردند و بدین ترتیب شاید بتوان گفت نطفههای اولیه اتحاد کارگران شاغل و بازنشسته خوزستان بسته شد یا دستکم گام مهمی در این جهت برداشته شد.یوسف بهمنی نماینده کارگران هفتتپه در این تجمع در جمع کارگران شاغل و بازنشسته سخنرانی کرد. وی ضمن اعلام همبستگی با کارگران بازنشسته و طرح این موضوع که کارگر بعد از ۳۰ سال کار و تلاش حتی به خط فقر هم نمیرسد، از اجحافات ۴۴ ساله حاکمیت و شعارهای توخالی “مسئولین بیلیاقت” که جز فقر و بدبختی ثمر دیگری برای کارگر شاغل و بازنشسته نداشته است، سیاست حاکمان در قبال کارگران را بهنقد کشید و در یک جمله چنین خلاصه کرد:” نخرید، نخورید، به نکبت زندگی کنید تا بمیرید”. بهمنی در پیوند با این واقعیت که حاکمان دغدغه کارگر ندارند، سیاست سرکوب و تحمیل حجاب اجباری برزنان را نیز موردانتقاد قرارداد و گفت:” دغدغهشان موی زنان است…چهارتار مو را میبینند اما آن زنی را که تا کمر خمشده توی سطل آشغال نمیبینند.” یوسف بهمنی با طرح یکرشته انتقادات رادیکال، از “مملکت موریانه زده” تحت حاکمیت مسئولانی بیلیاقت سخن گفت که هیچ کاری برای کارگران انجام نداده و “مردم را به اسیری و بردگی گرفتهاند”. یوسف بهمنی نماینده آگاه کارگران هفتتپه که در آغاز سخنان خویش در مورد ماهیت شورای عالی کار و بهاصطلاح نمایندگان کارگری این شورا و مصوبه مزدی صحبت کرده بود و از این افراد بهعنوان “مترسک” ، بازیچه، دستنشانده و تابع دستورات و اوامر دولت و کارفرما و امنیتیها یادکرده و از ضرورت مبارزه برای لغو مصوبه ننگین مزدی شورای عالی کار سخن گفته بود، در پایان سخنان خویش نیز بار دیگر براین موضوع و بر ایستادن در برابر این تصمیم تا لغو آن تأکید نمود. وی گفت: ” میایستیم پایکار، تا این مصوبه ننگین لغو شود”.
این روزها، جدال حاکمیت با زنان و به تعبیر درست تر، جدال زنان با جمهوری اسلامی برای نفی حجاب اجباری و برخورداری آنان از حق آزادی انتخاب پوشش وارد مرحله تازه ای شده است. جنبش “حجاب بی حجاب” که پس از قتل حکومتی ژینا امینی در همگامی با جنبش انقلابی توده های مردم ایران، خیابان ها را به تسخیر خود درآورد، این روزها به رغم فروکش کردن مبارزات عمومی مردم، همچنان با سلحشوری تمام در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی ایستاده و در تداوم مبارزه برای پوشش اختیاری خیابان و مترو و پارک و دیگر اماکن عمومی را به میدان رزم خود با مزدوران رژیم تبدیل کرده است.
گرامی باد روز جهانی کارگر