به یاد آموزگاران بزرگ ابوالحسن خانعلی و رفیق صمد بهرنگی

0

کیفرخواست معلمین

شما می‌توانید معلمین ما را به جرم دادخواهی

حبس کنید

فریادشان را با خون آغشته کنید

به‌فرمان خدای ظلمات

عطر گل سرخ را با بوی باروت گاز پرکنید

ولی تمام دارایی من

یک جفت مشت گره‌کرده است

در خشم خیابان

با هزاران فریاد

با مشق الفبای انقلاب در کف خیابان

با اندیشه‌های روشن

برای دنیای تازه‌ای که نساخته‌ایم

تا شقایق‌ها را تسکین‌بخشیم

معلمین ما شجاع‌ترین جان‌باختگان تاریخیند

از مرگ نمی‌ترسند

در سوگ نمی‌گریند

رخت عزا نمی‌پوشند

صدایشان خسته محزون

سرود شورش می‌خوانند

در سیاهچاله‌های جهل و جهالت

بر نادانی‌های دانای کل

          سیاهکوه

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از اعتصاب سراسری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی پشتیبانی کنیم

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

از اعتصاب سراسری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی پشتیبانی کنیم

 

کارگران پروژه‌ای در بیش از هشتاد شرکت پیمانی فعال در حوزه نفت، گاز و پتروشیمی، مس، فولاد، معادن در استان‌های خوزستان، فارس و کهکلویه بوشهر و کرمان اعتصاب کرده‌اند. این اعتصابات که از اول اردیبهشت آغاز شد تاکنون ادامه یافته و دامنه و ابعاد گسترده‌تری پیداکرده است.

شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت با انتشار بیانیه‌ای تحت عنوان «با قدرت وارد اعتصاب شویم» اعلام کرده است که افزایش ۷۹ درصدی دستمزدها و ۲۰ روز کار و ۱۰ روز تعطیلی جهت داشتن فرصتی برای بودن با خانواده‌ها از مطالبات محوری و فوری کارگران پروژه‌ای در این اعتصابات می‌باشد. این شورا درعین‌حال بر پیگیری دیگر مطالبات پاسخ نگرفته کارگران از جمله کوتاه شدن دست پیمانکاران مفت‌خور، بهبود و بالابردن استاندارد وضع خوابگاه‌ها، غذاخوری‌ها، بهبود کیفیت سرویس‌های رفت‌وآمد و ایمنی محیط کار تأکید کرده است. کارگران همچنین تأکید کرده‌اند که کف دستمزد در مناطق نفتی نباید از ۲۰ میلیون تومان در ماه کمتر باشد. کارگران اعتصابی اعلام کرده‌اند تا تحقق خواسته‌هایشان به اعتصاب ادامه می‌دهند.

بر طبق آخرین گزارش‌ها گروهی از کارگران پیمانکاری‌های اژدر و طهماسبی در اصفهان، معدن مس درالو کرمان، کارگران پروژه‌ای در جاسک،‌ کارگران مس سرچشمه در رفسنجان و فولاد مادکوش در بندرعباس، پرستاران در سنندج نیز در اعتراض به سطح پایین حقوق و دستمزدها در سال جدید،‌ دست از کار کشیدند و به اعتصاب پیوسته‌اند. کارگران هفت‌تپه که از یک ماه پیش با دادن یک فراخوان عمومی از همه کارگران خواسته بودند تا جهت لغو مصوبه شورای عالی کار در مورد تعیین حداقل دستمزدها به اعتراض برخیزند، اکنون نیز با صدور یک بیانیه از اعتصابات کارگری حمایت نموده‌اند.

اعتصاب سراسری کارگران صنایع نفت و گاز و پتروشیمی برای افزایش دستمزدها در حالی ادامه دارد که سرکوب شدید و تفرقه‌افکنی نیروهای حراست حکومتی در محیط‌های کار، تهدید به اخراج و عدم امنیت شغلی، فقر و بیکاری و نگرانی از تأثیرات پیامدهای اعتصاب بر زندگی خانواده‌های کارگری در شرایط فقر و فلاکت اقتصادی کنونی مانند یک زنجیر و وزنه آهنین به دست و پای کارگران سنگینی می‌کند. سازمان‌دهی این اعتصاب در شرایط دشوار کنونی بیانگر این واقعیت است که جنبش کارگری ایران با تکیه بر آگاهی و کاردانی فعالین و رهبران عملی خود و با تکیه بر تجارب مبارزاتی سال‌های گذشته می‌تواند بر این موانع سخت و دشوار غلبه کند و راه پیشروی خود را باز یابد. در شرایط کنونی و در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، گسترش و سراسری کردن اعتصابات کارگری جهت درهم شکستن تعرض رژیم به دستمزدها و زندگی و معیشت کارگران به‌طور عینی می‌تواند زمینه‌ساز اعتصاب عمومی سیاسی و پیشروی جنبش انقلابی جاری برای به زیر کشیدن رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی باشد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن پشتیبانی کامل از اعتصابات کارگران نفت و گاز و پتروشیمی مناطق جنوب کشور، دیگر بخش‌های جنبش کارگری ایران را به حمایت و همبستگی با کارگران صنایع نفت و گاز و پتروشیمی فرامی‌خواند تا در حرکتی سازمان‌یافته و متحدانه علیه تعرض رژیم به سفره خالی کارگران و علیه دستمزدهای چند مرتبه زیر خط فقر، دست به اعتراض و اعتصاب بزنند.

 

سرنگون باد رژیم  سرمایه‌داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم


شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۴ اردیبهشت ۱۴۰۲

۲۴ آوریل ۲۰۲۳

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

 

دیکتاتوری که خود را دانای کل می داند

وز سه شنبه ۲۹ فروردین، تعدادی از دانشجویان دست چین شده به دیدار خامنه ای برده شدند. در این دیدار یکی از دانشجویان بسیجی با طرح ضرورت برگزاری رفراندم، خامنه ای را در شرایط دشواری قرار داد. رهبر خودکامه جمهوری اسلامی که به زعم خود انتظار چنین بحث نامطلوبی را در میان دانشجویان دست چین شده وفادار به خود و نظام جمهوری اسلامی نداشت، با برافروختگی گفت: “بر خلاف آنچه بیان شد که “باید از روز اول در باره مسائل مختلف رفراندوم برگزار می کردیم تا حساسیت به وجود نیاید”، مسائل گوناگون کشور مگر قابل رفراندم است؟ کجای دنیا این کار را می کنند؟

علی خامنه ای که طرح چنین بحثی را به مثابه ناتوانی نظام و صد البته ناتوانی شخص خود در حل انبوه معضلات جامعه تلقی می کرد، در قالب یک دیکتاتور مطلق العنان که خود را دانای کل کشور و دیگران را ناقص العقل می داند، بر سر دانشجوی بینوا نهیب زد: “مگر تمام مردمی که در یک رفراندوم می توانند شرکت کنند و شرکت می کنند، امکان تحلیل آن مسئله را دارند؟. این چه حرفیه”.

اگرچه بحث رفراندوم بر سر قانون اساسی یا همه پرسی در مورد برخی از مشکلات لاینحل نظام، بحث دیروز و امروز نیست و تا لحظه سرنگونی جمهوری اسلامی هم، گرایشی از درون نظام و هم از سوی همه نیروهای ترسان از انقلاب بدان دخیل خواهند بست، اما طرح آن به صورت علنی، آنهم در مقابل خامنه ای اتفاق تازه ای بود که در نهایت به اخلال و هیاهوی دانشجویان در این جلسه منجر شد.

بحث رفراندوم بر سر مفادی از قانون اساسی دست کم در دورن حاکمیت، ابتدا توسط هاشمی رفسنجانی مطرح شد. بعدها در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی نیز چندین بار بحث رفراندم در مورد پاره ای از مشکلات درونی نظام طرح گردید که هر بار با سکوت خامنه ای مواجه می شد. حتی دو هفته پیش نیز حسن روحانی مجددا طی سخنانی بر امر رفراندوم  روی پاره ای از مشکلات نظام تاکید کرد.

اینکه چرا بحث رفراندم در این برهه زمانی مجددا از طرف بخشی از نیروهای وفادار به نظام و یا از سوی برخی نیروهای به اصطلاح اِپوزیسیون نظام مطرح شده و می شود، تماما ناشی از خرابی اوضاع کشور، ناتوانی رژیم در برون رفت از بحران های ژرف موجود و نگرانی فزاینده آنان از وقوع انقلاب و سرنگونی قریب الوقوع جمهوری اسلامی است. در عین حال آن دسته از نیروهای رفورمیست، بورژوایی و اصلاح طلبان رانده شده از حکومت که با طرح رفراندوم خواهان “گذار مسالمت آمیز” از جمهوری اسلامی هستند، مستثنی از هر تمایزی که در نحوه طرح و چگونگی پیشبرد آن دارند، جملگی بر حسب منافع طبقاتی شان که با مناسبات سرمایه داری و نظم استثمارگرانه موجود گره خورده است، به اشکال مختلف تلاش می کنند تا در روند مبارزه انقلابی توده‌های مردم ایران اخلال ایجاد کنند. در واقع همه این گروه های رنگارنگ اپوزیسیون  بورژوایی جمهوری اسلامی که مدام بر طبل رفراندم می کوبند، خواهان حفط مناسبات استثمارگرایانه موجودند و جملگی با چنین هدفی در مقابل انقلاب توده های مردم ایران صف آرایی کرده اند.

پوشیده نیست، نگرانی از وقوع انقلاب اجتماعی و ایجاد تغییرات بنیادی در جامعه، بیش از همه خامنه ای را وحشت زده کرده است. خامنه ای که اکنون این چنین با برافروختگی، مردم را فاقد صلاحیت رای و فاقد “تحلیل” از موضوعات مورد رفراندم جامعه می داند، همان خامنه ای است که طی ۴۴ سال گذشته به طور مستمر با رای آری مردم در هر یک از به اصطلاح برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی بر جهان فخر فروخته است و همواره بر درایت مردمی که در ۱۲ فروردین ۵۸ بر جمهوری اسلامی آری گفتند، احسنت گفته و طی بیش از ۴ دهه به طور مستمر مشروعیت نظام را بر مبنای همان رای مردم بر سر تمام مخالفین نظام کوبیده است. اکنون چه اتفاقی در جامعه رخ داده  است که او این چنین بی پروا و در هیبت دیکتاتوری مطلق العنان خود را دانای کل و مردم را نادان می خواند. همان مردمی که تا دیروز می فهمیدند و قدرت “تحلیل” از مسائل جامعه را داشتند، اما اکنون به زعم این دیکتاتور فاسد و مطلق العنان فاقد تحلیل از موضوعات مورد رفراندم هستند.

وحشت پی پایان خامنه ای تماما برگرفته از خرابی اوضاع کشور، موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه و مخالفت مردم با جمهوری اسلامی است. خرابی کشور و ناتوانی نظام در پاسخگویی به مشکلات عدیده جامعه، اکنون به مرحله ای رسیده است که دیگر حتی دانشجویان بسیجی و ارزشی نظام هم در مقابل خامنه ای می ایستند و با او “دهن به دهن” می شوند. ویدئوی کوتاهی که از همین نشست ۲۹ فروردین در فضای مجازی پخش شده است، نشان می دهد که چگونه هیمنه رهبر جمهوری اسلامی حتی در درون دانشجویان بسیجی وفادار به نظام هم فرو ریخته است. در این ویدئو، شماری از دانشجویان با ایجاد هیاهو نسبت به سخنان خامنه ای اعتراض می کنند، او تلاش می کند با سخنرانی و تغییر لحن خود آنان را آرام کند، اما موفق نمی شود. به دانشجویان معترض بسیجی می گوید “اداره کشور سخت است”، اما هنوز جمله او تمام نشده، یکی از دانشجویان که در ردیف های اول نشسته است، با قطع کردن سخنان خامنه ای می گوید “به شرطی که حرف مردم را گوش کنید…شما می گویید شفافیت…اما هر روز بلایی سر مردم می آید”.

در لحظه های پایانی جلسه دیدار خامنه ای با دانشجویان بسیجی، آنچنان بلبشو و هیاهویی جلسه را فرا می گیرد که خامنه ای در پاسخ می گوید، “اگر همین طور بخواهیم دهن به دهن کنیم که کار پیش نمی رود”. در ادامه جلسه خامنه ای برای رهایی از وضعیت دشواری که در آن قرار گرفته است، می گوید “وقت تمام شد و حرف ها خیلی زیاد است”. اما همهمه و هیاهو بیشتر می شود و باز هم کلام او نیمه تمام می ماند. حتی اعلام تکبیر توسط یکی از خودی ها برای آرام کردن جلسه نیز افاقه نمی کند و کسی تکبیر نمی گوید. در این لحظه لحن خامنه ای بلندتر می شود اما باز هم به دلیل فضای موجود، نمی تواند جمله خود را به پایان برساند و در نهایت با گفتن  “والسلام علیکم” ختم جلسه را اعلام می کند و خود را از مخمصه دانشجویان “ولایی و ارزشی” وفادار به نظام نجات می دهد.

آنچه در این جلسه رخ داد، انعکاسی از شرایط بحرانی جامعه و تداوم جنبش انقلابی توده های مردم ایران است که این روزها به کابوسی برای هیئت حاکمه تبدیل شده است. پوشیده نیست، وحشت کنونی رژیم و خامنه ای از مردم، به خاطر انزجار آنان از نظام و روی آوری توده های میلیونی ایران به انقلاب است. وحشت رژیم از گستردگی شعار “مرگ بر خامنه ای”، “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر جمهوری اسلامی” است که از دی ماه ۹۶ تا به امروز در ابعاد میلیونی جامعه را فرا گرفته است.طی سال های گذشته، گستردگی شعار‌های “مرگ بر خامنه ای” “مرگ بر جمهوری اسلامی”از دل زنان و مردان و انبوه توده های مردمی برخاسته است که جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای را مسسبب اصلی اعمال ستم، سرکوب، کشتار و اعدام، تحمیل تبعیضات جنسیتی، بی حقوقی و تمامی جنایات و فجایع موجود در جامعه می دانند. و لذا، برای رهایی از وضعیت مرگبار کنونی به انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی روی آورده اند.

این روی آوری مردم به سرنگونی جمهوری اسلامی که روند تلاطمات و تحولات انقلابی آن از دی ماه ۹۶ آغاز شد، در ماه های گذشته آنچنان شتاب گرفته اند که خامنه ای را به هراسی مرگبار دچار ساخته است. مجموعه این تحولات سرنوشت ساز با خیزش انقلابی مردم در دی ماه ۹۶ و سر دادن شعار “اصلاح طلب اصول گرا، دیگه تمام ماجرا” آغاز شد. دو سال بعد در قیام شکوهمند آبان ۹۸ با شعار فراگیر “اونکه میگه رفراندوم، دروغ میگه به مردم”ف بذر انقلاب و دگرگونی را در جامعه پاشید. با شروع مرگبار اپیدمی کرونا وقفه ای در مبارزات علنی کارگران و توده های مردم ایران ایجاد شد، اما از آنجا که جامعه سرکوب شده ایران از دیماه ۹۶ وارد یک دوران انقلابی شده بود، با پایان یافتن اپیدمی کرونا مجددا سیر تلاطمات انقلابی و اعتراضات خیابانی از هر سو کشور را فرا گرفت.

انبوه مطالبات متراکم شده کارگران و زحمتکشان، همراه با خشم و انزجاری که از ۴۴ سال سرکوب و کشتار و بی حقوقی مردم، خاصه کشتار ۱۵۰۰ نفر در قیام آبان ۹۸، مردم و جامعه را در وضعیتی قرار داد که پس از آن از هر جرقه ای می توانست حریق برخیزد. حریقی بزرگ و دامن گستر که خرمن جمهوری اسلامی را یکسره به آتش بکشاند. این جرقه با قتل حکومتی ژینا امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ زده شد و در کوتاه مدتی در قالب یک جنبش انقلابی تمام عیار سراسر کشور را فرا گرفت. جنبشی فراگیر با محوریت شعار “زن، زندگی، آزادی” و بر پایه همه گیری شعار “این دیگه انقلابه، بهش نگید اعتراض”، فصل جدیدی از تحولات انقلابی را در جامعه پر تلاطم ایران رقم زد. تحولات شگرف و پرشتابی که جوانان و زنان و توده های سلحشور مردم ایران طی ماه های گذشته با نفی هرگونه توهمی نسبت به اصلاحات و رفراندوم، و دور ریختن هر گونه امیدی به تغییرات درونی حاکمیت، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را بلندتر از هر زمان دیگری در کف خیابان و دانشگاه و کارخانه و مدرسه در گستره ای به وسعت ایران فریاد می زنند.

وضعیت پیش آمده همراه با اوج گیری مبارزات توده های مردم ایران که سرنگونی انقلابی و بلافصل جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار داه اند، نه فقط رژیم و سران آن را به وحشت افکنده است، بلکه وحشتی فزاینده در صفوف اصلاح طلبان پیشین و همه گروه هایی که منافع طبقاتی و استثمارگرانه شان با حفظ مناسبات موجود گره خورده است، نیز به وجود آورده است. تا جایی که همه این گروه های رنگارنگ داخل و بیرون از حاکمیت که به “گذار مسالمت آمیز” از جمهوری اسلامی دل بسته اند، با هدف ایستادگی در مقابل انقلاب مردم در اتحادی نانوشته به طرح مجدد رفراندوم در قانون اساسی و یا رفراندوم در “پاره ای” از مفاد آن روی آورده اند.

اما سخنان اخیر خامنه ای برای همیشه آب پاکی را بر دست همه این شیقتگان “رفراندوم” در جمهوری اسلامی ریخت. اگر تا پیش از سخنان علی خامنه ای در روز ۲۹ فروردین ۱۴۰۲، همه جریانات رنگارنگ مدافع “رفراندوم” و “گذار مسالمت آمیز” از جمهوری اسلامی خود را به خواب خرگوشی زده بودند، اکنون باید دریافته باشند که بجز سرنگونی انقلابی این رژیم فاسد و جنایتکار هیچ راهی برای نجات مردم ایران باقی نیست.

اگر چه دیکتاتورها جملگی شبیه هم هستند اما تاکنون کمتر دیکتاتور خودکامه ای همانند خامنه ای وجود داشته است که این چنین بی پروا خود را دانای کل و کل آحاد جامعه را صغیر و فاقد درک “تحلیل” از مسائل عمومی کشور بداند. در واقع خامنه ای با طرح اینکه خود را دانای کل و دیگران را فاقد صلاحیت و تحلیل از مسائل جامعه می داند، یک پیام روشن به تمامی نیروهای داخل و بیرون نظام داد. پیامی صریح و روشن، که من بهتر از همه شما می فهمم، درست عمل کرده و می کنم  و تا آخر هم ایستاده ام. لذا، همه آن هایی که هنوز هم این پیام روشن خامنه ای را نگرفته اند و بر پایه منافع طبقاتی شان همچنان بر طبل “رفراندوم” و “گذار مسامت آمیز” از جمهوری اسلامی می کوبند، دیگر نه انکار کنندگان حقیقیت که تبهکاران روزگار کنونی ما هستند. تبهکارانی که بر چشم توده های مردم ایران خاک می پاشند و در مقابل روند پر شتاب انقلاب توده های مردم ایران ایستاده‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

جمع‌بندی از جنبش طبقه کارگر در سال گذشته و چشم‌انداز آن در سال جاری

جنبش کارگری از همان نخستین روزها و هفته‌های آغازین سال ۱۴۰۱ با یورش طبقه حاکم و همزمان با موجی از اعتصابات و اعترضات کارگری همراه شد. یورش‌های پی‌درپی طبقه سرمایه‌دار حاکم به سطح معیشت کارگران چنان گسترده و فشارها و تنگناهای اقتصادی از چنان شدت وحدتی برخوردار بود که عموم کارگران را در فقری کم‌سابقه غوطه‌ور ساخت. صرفه جویی بیشتر و گرسنگی مفرط  برخانه‌ها و کلبه‌های کارگران همه‌جا در سراسر کشور سایه گسترد. با تعیین حداقل مزد ۵ میلیون و ۶۸۰ هزارتومان( به شمول حق مسکن و اولاد و…) درحالی‌که کمترین هزینه ماهانه یک خانواده کارگری بالای ۱۶ میلیون بود، یک‌بار دیگر طبقه کارگر به زندگی در زیرخط فقر محکوم شد. سطح بسیار پایین و نازل دستمزدها در قبال افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها و نرخ تورم، معنای دیگری جز تیره‌روزی و فلاکت بیشتر کارگران نداشت. قیمت اجناس و کالاهای موردنیاز کارگران ازجمله مواد خوراکی جهش وار ‌ افزایش یافت و بعضاً سه تا چهار برابر شد. گرانی و تورم  و فشارهای ناشی از آن و فقر و فلاکتی که بردوش کارگران آوار شد، مرز تمام سال‌های گذشته را پشت سر گذاشت. اما این هنوز تمام ماجرا نبود. توفان افزایش قیمت‌ها که از اجرای سیاست دولت درزمینهٔ حذف ارز ترجیحی و افزایش قیمت دلار بر پاشد، اندک مواد غذایی هنوز باقی‌مانده بر سفره کارگران را روبید و جز نان خالی چیزی به سفره باقی نماند.

طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم ارتجاعی پاسدار منافع این طبقه، همراه با تشدید فشارهای معیشتی و آوار مشکلات عدیده اقتصادی بردوش کارگران، سیاست سرکوب ، احضار ، تهدید و بازداشت فعالان کارگری و کارگران پیشرو را نیز تشدید نمود و در تمام طول سال به این سیاست ادامه داد.صدها فعال کارگری و کارگر پیشرو، در زمان تدارک اعتصاب، یا در روزهای اعتصاب یا بعدازآن، احضار و بازداشت شدند. در آستانه اول ماه مه  نیز ده‌ها کارگر به مراکز امنیتی و سرکوب احضار و مورد تهدید و واقع شدند و به آنان هشدار داده شد که در هیچ‌گونه مراسمی شرکت نکنند. در فراخوان‌های اعتصاب در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی قبل از رسیدن موعد اعتصاب نیز ده‌ها نفر احضار و مورد تهدید قرارگرفته و بعضاً بازداشت و چندین روز زندانی شدند.در اعتصاب مجتمع مس سونگون(تیرماه) ۲۷ کارگر بازداشت و بیش از ۱۰ روز زندانی شدند. کارت تردد ۳۰ کارگر نیز مسدود شد. در اعتصاب کارگران جهان پارس بوشهر و شرکت موتوژن تبریز چندین کارگر بازداشت و اخراج شدند. در اعتصاب و تجمع کارگران شرکت واحد(اردیبهشت) ۱۲ کارگر بازداشت شدند. در گروه ملی فولاد اهواز پس از اعتصاب فروردین‌ماه، کارت تردد ۳۷ کارگر مسدود شد و تعدادی از کارگران اخراج شدند. در تجمع تیرماه کارگران بازنشسته، ۱۲ کارگر بازداشت و محاکمه شدند.  اعتصاب و تجمع شهریورماه کارکنان رسمی صنعت نفت، با سرکوب و ضرب و شتم و بازداشت ۶۷ نفر از تجمع‌کنندگان روبرو شد.در اعتصاب و تجمع مهرماه کارگران پیمانی و پروژه‌ای صنعت نفت که مزدوران مسلح حکومتی وحشیانه آن را سرکوب کردند، تعداد زیادی در جریان اعتصاب و تعداد دیگری با یورش شبانه به خوابگاه‌ها، مجموعاً ۲۵۰ نفر بازداشت و زندانی شدند و زیر شکنجه‌های وحشیانه فرستاده شدند به‌نحوی‌که بر خی از این کارگران سلامتی خود را برای همیشه از دست دادند.در اعتصاب کارگران سیمان شمال ۸ کارگر به خاطر حمایت از اعتراضات خیابانی بازداشت و مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. دامنه سرکوب و بازداشت و احضار بسیار فراتر از این بوده است. این‌ها فقط چند نمونه از اقدامات ارتجاعی و سرکوبگرانه رژیم علیه کارگران و جنبش کارگری در سال گذشته است.پرونده‌سازی و پاپوش‌دوزی، سناریوسازی علیه کارگران و فعالان کارگری و اعمال شکنجه‌های  گوناگون برای اعتراف گیری‌های اجباری نیز بخش دیگری از اقدامات سرکوبگرانه رژیم علیه کارگران و جنبش کارگری بود. شماری از کارگران و فعالان کارگری نیز کماکان در زندان‌اند. دستگاه امنیتی رژیم آشکارا فعالیت‌های پلیسی و جاسوسی در محیط‌های کارگری را افزوده و پروژه پرونده‌سازی برای صدها کارگر ادامه یافت و تشدید شد.علاوه بر تمام این اشکال سرکوب عریان، ارتجاع حاکم از شیوه‌های دیگری نیز برای مقابله با کارگران استفاده نمود. عدم پرداخت مزد روزهای اعتصاب، عدم پرداخت اضافه‌کاری، مسدود کردن کارت تردد، کسر کردن از ساعات اضافه‌کاری از شیوه‌های مرسوم کارفرما در مقابله با کارگران بود.

علی‌رغم تمام این اقدامات ضد کارگری و تشدید سرکوب و به‌رغم تحمیل فقری کشنده و شرایط معیشتی دشوار بر کارگران که می‌تواند نقش بازدارنده‌ای در اعتراضات کارگری ایفا کند، اما سال ۱۴۰۱ از همان آغاز با اعتصابات و تجمعات کارگری همراه بود و تا ۲۵ شهریور، قتل مهسا امینی و آغاز خیزش‌ها و نبردهای خیابانی روندی فزاینده داشت. از صدها اعتصاب و تجمع بزرگ و کوچک کارگری در این دوره می‌توان یادکرد که فقط از چند نمونه نام می‌بریم.اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد اهواز و تجمعات مکرر در مقابل استانداری خوزستان( اواخر فروردین)، اعتصاب و تجمع سراسری کارگران و کارکنان مخابرات، اعتصاب در کاشی‌سازی‌ها و چندین نیروگاه برق،اعتصاب کارگران پتروشیمی بوشهر، مسجدسلیمان، دماوند، اسلام‌آباد غرب، هنگام، آرین متال، اعتصاب کارگران شرکت ملی حفاری ایران، شرکت آی جی سی دهلران،فازهای مختلف عسلویه، نفت و گاز آغاجاری، نفت و گاز مسجدسلیمان، اعتصاب و تجمع بزرگ کارگران شرکت واحد( اردیبهشت)، اعتصاب سراسری کارگران پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی که از ۵ اردیبهشت آغاز شد و در روز اول ماه مه (۱۱) اردیبهشت نیز ادامه داشت، اعتصاب سراسری مجدد همین کارگران در اواخر اردیبهشت، اعتصاب پنج‌روزه کارگران پروژه‌ای داربست بند(تیرماه) که نزدیک به ۲۰ واحد را دربرگرفت،اعتصاب کارکنان رسمی صنعت نفت( مرداد) که به‌صورت تجمعات اعتراضی کوتاه‌مدت در محل کار برگزار شد و ۴۵ واحد را دربرگرفت، اعتصاب یکپارچه ۳ هزار کارگر معدن سونگون(تیرماه)، اعتصاب سراسری کارکنان رسمی صنعت نفت( ۱۲ شهریور) و تجمع در مقابل وزارت نفت از نمونه‌های حرکت‌های اعتراضی و اعتصابات کارگری در شش‌ماهه اول سال ۱۴۰۱ هستند.

از مبارزات برجسته کارگری در دوره شش‌ماهه اول سال ۱۴۰۱ ، غیر از اعتصابات مهم و سراسری در هردو بخش کارگران پیمانی و غیررسمی و کارکنان رسمی نفت، دو اقدام کارگری بسیار برجسته و تأثیرگذار بود.یکی اول ماه مه است که به شکلی ویژه و متفاوت با سال‌ها قبل‌تر برگزار شد.اول ماه مه اساساً با تعطیل و توقف کار در این روز همراه بود. پیشگام این حرکت نیز کارگران هفت‌تپه بودند که از قبل اعلام کردند روز اول ماه مه کار تعطیل است. در این روز کارگران هفت‌تپه با تجمع و بحث و تبادل‌نظر و سخنرانی در مورد مسائل و مشکلات کارگری به استقبال روز کارگر رفتند.اول ماه مه در رشت و برخی شهرهای دیگر به‌ویژه شهرهای کردستان نیز برگزار شد.اول ماه مه با خواباندن چرخ‌های تولید و یک اعتصاب سراسری کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت و گاز  و پتروشیمی نیز همراه بود.رویداد مهم دیگری در همین ارتباط که باید به آن اشاره نمود، اقدام به‌موقع و هوشیارانه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان و انتشار بیانیه در حمایت از کارگران و اعلام تجمع معلمان در روز کارگر (یازده اردیبهشت) بود. معلمان برای نخستین بار به‌جای برگزاری مراسم در روز ۱۲ اردیبهشت که روز معلم خوانده می‌شود، به نشانه حمایت و همبستگی با کارگران، روز ۱۱ اردیبهشت و همراه تجمعات کارگری، تجمع سراسری  در صد شهر برگزار نمودند و در عمل به یک اتحاد عمل میدانی میان کارگران و معلمان شکل دادند.

رویداد مهم و برجسته دیگر این دوره، اعتصاب و تجمع یکپارچه ۲۶ اردیبهشت کارگران شرکت واحد در مقابل اداره مرکزی شرکت واحد است که تمام پایانه‌های اتوبوس‌رانی شرکت واحد را دربرگرفت. این اعتصاب یکپارچه بعد از سال ۸۴ که سندیکای کارگران شرکت واحد دو اعتصاب بزرگ را سازمان داد، بی‌سابقه بود. تلاش رژیم برای شکستن اعتصاب ناکام ماند. اعتصاب بعد از دو روز و زمانی که خواست کارگران برای افزایش دستمزد پذیرفته شد پایان یافت.

تا آنجا که به مبارزات و اعتصابات کارگری مربوط می‌شود، این اعتصابات از همان روزهای نخست سال آغاز شد و تا قبل از شروع خیزش‌های شهری و نبردهای خیابانی ادامه یافته و روندی فزاینده را طی می‌کند. با آغاز خیزش‌ها و نبردهای خیابانی اما این روند تا حدود زیادی به هم می‌خورد.با اعتراضات گسترده توده‌ای در شهرها و مبارزه خیابانی زنان و جوانان برای برافکندن رژیم جمهوری اسلامی، تب‌وتاب دیگری در جامعه شکل گرفت . جو سیاسی حاصل از این مبارزات، تمام فضای سیاسی جامعه را تسخیر کرد و  مسائل و مبارزات کارگری را تحت‌الشعاع خود قرارداد. توده مردم برای سرنگونی رژیم به پا خاسته بودند و فضا، فضای نبرد خیابانی برای سرنگونی بود. اعتصابات و اعتراضات کارگری یا کاهش یافت  یا در فضای پرالتهاب خیابان محو شد و نوعی انتظار را برانگیخت. این فضا به مدت چهار ماه که جنبش انقلابی و نبردهای خیابانی در اوج بود و حرف اول را می‌زد، ادامه داشت. از تک جوش‌ها و جرقه‌های مهم اعتصابات کارگری در این دوره از نمونه اعتصاب سیاسی و مهم کارگران پروژه‌ای در ۱۸و ۱۹ مهر، اعتصاب باشکوه و یکپارچه کارگران ذوب‌آهن اصفهان در ۲۴ و ۲۵ آبان و اعتصابات سراسری کارکنان رسمی صنعت نفت در شکل تجمع در محل کار در ۲۶ آذر و ۲۷ دی اما حریق بزرگی در مبارزات طبقه کارگر برنخاست.

کاهش نسبی خیزش‌های توده‌ای و افت نبردهای خیابانی از اواخر دی‌ماه ۱۴۰۱ با نضج‌گیری اعتصابات کارگر همراه است. روند فزاینده اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگری دوباره به شش‌ماهه اول سال برگشته و حتی از آن نیز پیشی می‌گیرد.ده‌ها اعتصاب بزرگ و کوچک در صنایع گوناگون، بهمن و اسفند را پر می‌کنند. اعتراض توده‌ای و خیابانی از اوج می‌افتد و اعتصابات کارگری حرف اول را می‌زند.این اعتصابات که از اواخر دی‌ماه آغاز می‌شود تا پایان سال ادامه دارد. رشد فزاینده اعتصابات کارگری در این دوره را می‌توان با ذکر نمونه‌های متعدی نشان داد که تنها به ذکر چند نمونه اکتفا می‌شود.

اعتصاب کارگران پتروشیمی مسجدسلیمان،پترو آدیش کنگان، پتروشیمی چابهار، دنا، رازی، اعتصاب کارگران معدن کرومیت اسفندقه کرمان، معدن کروم، معدن سنگ تراورتن،اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی کارگران سرب و روی یزد، اعتصاب کارگران شرکت ملی سرب و روی زنجان، اعتصاب چندروزه کارگران کارخانه فولاد اردستان،مجتمع پارس جنوبی، نیروگاه سبلان اردبیل، اعتصاب کارگران پخش فرآورده‌های نفتی منطقه اصفهان، کارخانه یزد بافت، هفت‌تپه، کارگران ذوب‌آهن، اعتصاب یکپارچه و راه‌پیمایی کارگران فولاد یزد، اعتصاب سراسری کارگران و کارکنان برق و تجمع در مقابل وزارت نیرو تنها بخشی از اعتصابات کارگری در دو ماه آخر سال ۱۴۰۱ است.

ناگفته نماند که جنبش اعتراضی معلمان و بازنشستگان نیز روند مشابهی را طی کردند و پس از یک دوره سکون نسبی حدوداً چهارماهه، دوباره با شور و حرارت بیشتری از سر گرفته شدند و در دو ماه آخر سال ۱۴۰۱ اوج نوینی به خود گرفتند.

رویداد بسیار مهم نیمه دوم سال گذشته اعتصاب سیاسی کارگران پروژه‌ای در ۱۸ و ۱۹ مهر است.این اعتصاب در حمایت از خیزش‌های شهری و نبردهای خیابانی و در اعتراض به کشتار و سرکوب مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای آغاز شد.کارگران پروژه‌ای و پیمانی با آتش زدن لاستیک و ایجاد راه‌بندان در سه‌راه عسلویه، از مبارزات و نبردهای خیابانی برای سرنگونی رژیم حمایت کردند. اعتصاب سیاسی کارگران پروژه‌ای و پیمانی که از بوشهر و عسلویه آغازشده بود، به پالایشگاه آبادان نیز تسری یافت. اعتصاب کارگران نفت، سرتاپای نظام را به وحشت انداخت و برای سرکوب فوری آن انبوهی از نیروهای مسلح خود را برای سرکوب کارگران به منطقه اعزام کرد مزدوران حکومتی نیز با خشن‌ترین شیوه‌ها  به‌صف کارگران یورش بردند صدها نفر را مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت کردند. این اعتصاب سیاسی کارگری، پیش از آنکه بخواهد به الگویی درمیان کارگران و طرح خواست‌ها تبدیل شود با شدت تمام سرکوب شد. ارتجاع مهلت نداد استعداد اعتصاب سیاسی در سایر بخش‌های کارگری امکان بروز پیدا کند و آتش این اعتصاب شعله‌ور شود.

کارگران پیمانی صنعت نفت قبلاً هشدار داده بودند اگر کشتار و سرکوب خیابانی متوقف نشود، دست به اعصاب و اعتراض خواهند زد و به هشدار خویش عمل کردند.هشدارها و بیانیه‌های حمایتی دیگری نیز از سوی کارکنان رسمی نفت انتشار یافت. این هشدارها و بیانیه‌های حمایتی اما از حد حمایت‌های لفظی و کاغذی از نبردهای خیابانی فراتر نرفت و هیچ‌گونه  اعتصاب یا اقدام عملی در همبستگی با نبردهای خیابانی را در پی نداشت.

سال ۱۴۰۱ با گسترش اعتصابات کارگری آغاز شد و بعد از یک برزخ چهارماهه، با ادامه و گسترش اعتصابات کارگری پایان یافت. سال ۱۴۰۲ نیز با اعتصابات گسترده کارگری آغازشده است. اعتصابات متعدد کارگری در ظرف کمتر از پنج‌هفته‌ای که از سال ۱۴۰۲ می‌گذرد، اعتصاب سراسری و هماهنگ کارگران پروژه‌ای و پیمانی که از روز اول اردیبهشت آغازشده و ده‌ها شرکت نفت و گاز و پتروشیمی با خواست واحدی را در برگرفته و در ادامه بدون تردید به ده‌ها شرکت دیگر نیز تسری خواهد یافت، نشانه آشکاری از گسترش اعتصابات و مبارزات کارگری در سال جاری است. تردیدی در این مسئله وجود ندارد که سال جاری، سال دست‌یابی جنبش طبقاتی کارگران به فرازهای جدید است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

 

در برابر تداوم حملات شیمیایی رژیم به مدارس باید به دفاع از حق تحصیل و امنیت کودکان برخاست

در حالی که حملات شیمیایی جمهوری اسلامی به مدارس (عمدتا) دخترانه از همان فردای بعد از تعطیلات نوروزی بار دیگر آغاز شد، مقامات حکومتی هم‌چنان عامدانه حملات شیمیایی را از اساس انکار و به‌‌جای آن دانش‌آموزان، معلمان و حتا عوامل خارجی را متهم می‌کنند که پشت این قضایا قرار دارند.

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در به‌اصطلاح گزارشی که از این وقایع در تاریخ ۲۹ فروردین منتشر کرد، نوشت: “تحقیقات گسترده نهادهای ذیربط نشان می‌دهد که بیش از ۹۰ درصد حوادث مدارس منشأ داخلی داشته و توسط دانش‌آموزان اتفاق افتاده است و شیطنت‌های دوره نوجوانی همزمان با پوشش رسانه ای گسترده، این رقابت را بین برخی دانش‌آموزان تسری داده است. بررسی‌ها هم‌چنین ‌نشان می‌دهد در موارد معدودی برخی معلمین نیز تخلفاتی در این زمینه داشته‌اند که پرونده تخلف آن‌ها در حال رسیدگی است”.

خبرگزاری وابسته به نهادهای نظامی و امنیتی که عامل حملات شیمیایی به مدارس دخترانه هستند و این را همگان می‌دانند، وقیحانه مدعی می‌شود که “۸۰ درصد دانش‌آموزانی که به مراکز درمانی منتقل شده‌اند تمارض کرده و ۲۰ درصد دیگر تلقین بوده است”. این خبرگزاری دولتی در پایان می‌نویسد: “ناگفته نماند در موارد اندکی برخی اقدامات خرابکارانه نیز نظیر پرتاب کپسول‌های حاوی مواد محترقه با بوهای نامطبوع توسط عوامل بیرونی به داخل مدارس صورت گرفته بود که با تحقیقات یا بررسی دوربین‌ها این افراد شناسایی و دستگیر شده‌اند که طبق اعترافات‌شان هدف آنها دامن زدن به موج نگرانی‌ها و ایجاد ناامنی اعلام شده است”. در همین رابطه اخباری از دستگیری چند دانش‌آموز، یک نفر از اولیا و چند جوان مبارز و شکنجه‌ی آن‌ها برای گرفتن اعترافات دروغین در رابطه با حملات شیمیایی منتشر شده است، سیاستی که روال همیشگی جمهوری اسلامی بوده است.

این یاوه سرائی خبرگزاری وابسته به نهادهای امنیتی و نظامی در شرایطی مطرح شده است که پیش از این، حتی وزرای کابینه رئیسی، نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی، مقامات دولتی در شهرهای مختلف به واقعیت حملات شیمیائی از بیرون به مدارس دخترانه اعتراف کرده بودند  و مهم‌تر از همه مراکز درمانی و آزمایشگاه‌های سم شناسی نوع سم و ترکیبات آن را مشخص کرده بودند. علاوه بر این، دیگر کمتر کسی را می توان یافت که نداند انجام این اقدام جنایتکارانه در سراسر ایران، به چنان سازماندهی نیاز دارد که از عهده کسی جز نیروهای نظامی و امنیتی رژیم ساخته نیست.

اتفاقا اعتراف خبرگزاری فارس به این که از طریق بررسی دوربین‌ها می‌توان دریافت که چه کسانی دست به این اقدام جنایتکارانه زده‌اند، نشان از این حقیقت دارد که جمهوری اسلامی می‌خواهد حقیقت را پنهان کند، چرا که هیچ‌کس به تحریفات و دروغ‌های خبرگزاری فارس که “مرغ پخته را نیز به خنده می‌آورد” کمترین باوری ندارد. اما همان‌طور که “ماه پشت ابر نمی‌ماند”، حقیقت ماجرا برای تمامی ساکنان ایران آشکار است. حقیقتی که این روزها در شهرهای گوناگون اولیا، دانش‌آموزان و مردمی که به حمایت از آن‌ها آمده بودند با سر دادن شعارهایی هم چون: “مرگ بر حکومت بچه‌کش”، “حکومت بچه‌کش نمی‌خوایم، نمی‌خوایم” و “مرگ بر خامنه‌ای” فریاد زدند و نشان دادند که مردم چه کسانی را عامل حملات شیمیایی به مدارس دخترانه می‌دانند.

بیانیه انجمن صنفی معلمان سنندج- کلاترزان در رابطه با حملات شیمیایی نیز نشان دهنده‌ی نقش حکومت در این حملات است. در بیانیه می‌خوانیم: “قریب بە چهار ماە است کە مدارس دخترانە کشورمان آماج حملات شیمیایی و بیولوژیکی قرار گرفتە و آسیب‌های جبران‌ناپذیری به جسم و روح دانش‌آموزان، اولیا و معلمان وارد آمده است. هر روزه تعدادی در بیمارستانها بستری می‌شوند، عده‌ای در منزل تحت مراقبت دارویی و پزشکی قرار می‌گیرند، در چند مورد هم شاهد شهادت مظلومانە فرزندانمان بودەایم… در حالی که “امنیت” جزء امور حاکمیتی است و هر ساله بخش عظیمی از بودجه مملکت صرف نهادهای متولی امنیت می‌شود، چرا متولیان امر در طول چند ماه نتوانسته‌اند عاملین حملات شیمیایی به مدارس را شناسایی کنند، آن‌هم در مکان‌های مشخص، مسقف و محدودی که اتفاقا به تجهیزات نظارتی هم مجهز هستند؟”.

ناگفته نماند که دولت دینی اساسا دولتی سرتاپا تبعیض علیه زنان است و اگر جمهوری اسلامی می‌توانست، مانند داعش و طالبان اساسا زنان و دختران را از حق تحصیل و اشتغال محروم می‌کرد. سخنان امیر عبداللهیان وزیر خارجه جمهوری اسلامی اعتراف آشکار به همین واقعیت است. وی در نشست وزیران خارجه کشورهای همسایه افغانستان گفت: “نگرانی طالبان در مورد زمینه‌های شرعی لازم برای تحصیل و اشتغال زنان قابل درک است”، سخنانی که موجب واکنش بسیاری از زنان افغان در شبکه‌های اجتماعی شد. یکی از همان زنان افغان نوشت: “نگرانی طالبان را فقط شما درک می‌کنید و بس…چون این یک نگرانی مشترک است!”.

اتفاقا در سال‌های گذشته، حملات شیمیایی به مدارس دخترانه افغانستان نیز صورت گرفته بود و بسیاری این حملات را کار طالبان می‌دانستند. نکته مهم دیگر این بود که این حملات شیمیایی عموما در مناطقی صورت گرفته بود که حمایت از آموزش دختران توسط والدین در آن مناطق گسترده‌تر بود. در جریان آن حملات هزاران دختر دانش‌آموز افغان دچار مسمومیت شده و بعضا عوارض مشابهی با دختران دانش‌آموز ایران مانند سرگیجه، تهوع، سردرد و لرزش داشتند. برای نمونه در اردیبهشت ۹۵ تنها در یک مدرسه در شهر فراه ۱۰۴ دانش‌آموز دختر در اثر استنشاق گاز سمی به بیمارستان منتقل شدند و در شهر مزارشریف نیز بیش از ۱۵۰ دختر دانش‌آموز دچار مسمومیت شده بودند. البته انفجار بمب در مدارس دخترانه را نیز از یاد نبرده‌ایم که صدها دختر دانش‌آموز توسط فاشیست‌های اسلامی در افغانستان به قتل رسیدند. در جریان انفجار بمب در نزدیکی مدرسه دخترانه “سیدالشهدا” در غرب کابل در اردیبهشت ۱۴۰۰ بیش از ۵۰‌ دانش‌آموز دختر کشته شدند. در مهرماه سال گذشته نیز یک مهاجم انتحاری با ورود به یک مرکز آموزشی، خود را در کلاس درس دختران منفجر کرد که ۲۳ دانش‌آموز جان خود را از دست دادند.

اما چرا در این شرایط جمهوری اسلامی دست به حملات شیمیایی به مدارس (عمدتا) دخترانه زد؟! بدون تردید نقش دختران قهرمان و مبارز که با سوزاندن روسری‌ها، نماد اسارت زن در جمهوری اسلامی را به چالش کشیدند، نقش برجسته‌ای در مبارزات توده‌ها از جمله در موج بزرگ جنبش انقلابی اخیر داشتند و برای رسیدن به آرزوهای بزرگ خود ده‌ها تن از آن‌ها جان فشاندند، ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی زد. از همین رو انتقام از این دختران، یکی از دلایل حملات شیمیایی به مدارس دخترانه است. اساسا حکومت دینی و فاشیستی حاکم که زن را فرمان‌بر حکومت مردسالار دینی می‌داند، برنمی‌تابد که زنان و دختران این‌گونه آن را به چالش بکشند. انتقام‌جویی و خونخواهی یکی از ویژگی‌های این حکومت جنایتکار است.

اما این تنها دلیل نیست و نمی‌تواند به تنهایی پاسخ این سوال را بدهد. برای جمهوری اسلامی حفظ حکومت و ادامه بقا اهمیت بسیار زیادی دارد.

در فضای سیاسی حاکم بر جامعه که جمهوری اسلامی در یک قدمی سقوط قرار دارد و کینه و خشم توده‌ها مدام متراکم‌تر می‌گردد، تنها ابزار جمهوری اسلامی برای ادامه بقا دستگاه سرکوب است. جمهوری اسلامی تنها با سرکوب می‌خواهد اتوریته خود را بر جامعه اعمال کند، برای همین نیروی سرکوب‌اش باید حضوری دائمی در جامعه داشته باشند تا اقتدار خود را نشان داده و فضای سیاسی جامعه را کنترل کند.

یک دلیل مهم حمله شیمیایی رژیم به مدارس در این شرایط نشان دادن اقتدار خود به مردم است، همان‌طور که در طول سالیان از ابزار سرکوب به اشکال و روش‌های گوناگون برای نشان دادن اقتدار خود و اعمال اتوریته بر جامعه استفاده کرده است. یک نمونه اعدام‌ها هستند. امروز کمتر کسی است که علت اصلی این همه اعدام در ایران را نداند. ایران بالاترین آمار اعدام نسبت به سرانه جمعیت را با فاصله زیاد نسبت به دیگر کشورها دارد و در سال گذشته میلادی بیش از نیمی از اعدام‌های ثبت شده در جهان در ایران صورت گرفته است. نکته قابل توجه این است که در یک‌سال اخیر تعداد اعدام‌ها به شدت افزایش یافته است، بویژه اعدام جوانان بلوچ به بهانه قاچاق مواد مخدر. اعدام جوانان بلوچ به این بهانه در واقع انتقام حکومت از تداوم مبارزات ستم‌دیدگان بلوچ است، این واقعیت مانند روز برای همه روشن است.

نمونه دیگر گشت ارشاد است. سال گذشته و در شرایطی که بحران انقلابی بر جامعه حاکم بود، رژیم بر فعالیت گشت ارشاد به بهانه‌ی مبارزه با “بدحجابی” افزود و نیروهای لباس شخصی (یعنی همان مزدوران سپاه و دیگر دستگاه‌های امنیتی اما بدون لباس رسمی) را به همراه “نیروی انتظامی” روانه خیابان‌ها کرد. هدف رژیم در واقع کنترل فضای سیاسی جامعه بود اما نتیجه برعکس آن‌چه شد که رژیم به دنبال‌اش بود. یک اتفاق یعنی قتل ژینا در بازداشت گشت ارشاد، منجر به فوران خشم توده‌ها شد و تا هم اکنون نیز سپهر سیاسی جامعه متاثر از آن مبارزات قهرمانانه مردم، بویژه زنان و دختران است.

حملات شیمیایی رژیم نیز در واقع ادامه همان سیاست است، همان سیاست با همان ابزارها تنها به شکلی دیگر. البته این بار رژیم تلاش دارد این سیاست جنایت‌کارانه و فاشیستی را مدیریت کند. از یک طرف مسئولیت این حملات را برعهده نمی‌گیرد (همان طور که مسئولیت قتل مردم معترض را برعهده نمی‌گیرد و گاه حتا وقیحانه مدعی می‌شود که کشته شدگان با شلیک گلوله از درون خود معترضان کشته شده‌اند)، از طرف دیگر تعداد مشخصی از مدارس را با هدف مدیریت آن مورد حمله شیمیایی قرار می‌دهد. برای نمونه اوج حملات شیمیایی به مدارس در یک روز حدود ۳۰ مدرسه بود، بعضی‌ روزها هم تعداد بسیار کمتری حمله شیمیایی صورت می‌گیرد. اما اگر همان ۳۰ مورد را در نظر بگیریم با توجه به تعداد چندین میلیونی دانش‌آموزان دختر، درصد پایینی از دانش‌آموزان مورد حمله شیمیایی قرار می‌گیرند. از نگاه حکومت، با این روش حتا اعتراضات والدین در یک محدوده‌ی مشخص باقی مانده و قابل کنترل خواهد بود. حکومت اما سعی می‌کند با بهره‌گیری از این حملات، جو ترس و ناامنی در سطح جامعه فراگیر ‌شود و این‌گونه ذهن جامعه به موضوع حملات شیمیایی  معطوف شود. آن‌هم در شرایطی که در پی سیاست‌های حکومت، کارگران و زحمتکشان بیش از همیشه فقیرتر شده، چیزی برای از دست دادن ندارند، و خواهان سرنگونی رژیم هستند.

تنها چیزی که می‌تواند مانند ماجرای گشت ارشاد در تابستان سال گذشته، رژیم را از این عمل جنایتکارانه خود پشیمان سازد، همانا گسترش اعتراضات است.

در هفته‌های اخیر شاهد اعتراضات متعددی به حملات شیمیایی حکومت به مدارس دخترانه در برخی از شهرها از جمله سقز، نقده، بانه، سنندج، مهاباد، شاهین‌شهر، قزوین و اهواز بودیم. در تمامی این اعتراضات مردم رژیم را عامل حمله شیمیایی اعلام کردند. در شاهین شهر مزدوران رژیم به سوی مردم گاز اشک‌آور پرتاب کرده و به معترضان حمله کردند. اگرچه این اعتراضات در تعدادی از شهرها صورت گرفته است، اما در همین حد هم بدون تردید شاخک‌های حسی رژیم را تحریک کرده‌اند. هر قدر اعتراضات گسترده‌تر شود، وحشت بر رژیم مستولی شده و رژیم را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

یکی از کارهای جالب توجه اولیا، مراقبت از امنیت بچه‌ها با حضور دائم در اطراف و داخل مدرسه در یکی از مدارس دخترانه زنجان بود. حق تحصیل و امنیت دختران دانش‌آموز بالاترین اهمیت را دارد. نباید به رژیم اجازه داد تا دختران دانش‌آموز را قربانی سیاست‌های جنایتکارانه خود کند. بنابراین در هر جا که حمله شیمیایی صورت گرفت باید با قدرت وارد صحنه شد و با اعتراض رژیم را به‌عقب‌نشینی واداشت. از سوی دیگر اقدام والدین دانش‌آموزان یکی از مدارس زنجان می‌تواند الگویی باشد برای اولیا در سایر مناطق برای دفاع از حق تحصیل و امنیت دانش‌آموزان.

اولیا دانش‌آموزان مدرسه دخترانه در زنجان با عمل خود نشان دادند که اولا مردم هیچ اعتمادی به رژیم برای حفظ امنیت کودکان ندارند و اگر رژیم مانع حملات شیمیایی نمی‌شود آن‌هم با آن همه امکانات به این دلیل است که خود عامل این حملات است. دوما باید در عمل به میدان آمد تا از حق تحصیل و امنیت کودکان دفاع و آن را تضمین کرد.

حضور اولیا برای دفاع از حق تحصیل و امنیت کودکان در عین حال می‌تواند به نزدیکی هر چه بیشتر دانش‌آموزان، معلمان و اولیا با یک هدف مشترک بیانجامد، آن هم نه تنها در یک مدرسه و حتا یک شهر که در ابعاد سراسری. این گونه وحشت رژیم از خشم مردم به‌دلیل حملات شیمیایی بیشتر شده و مَکر رژیم به خودش باز خواهد گشت. این امر ثابت شده است که جمهوری اسلامی در برابر مردم عقب‌ نمی‌نشیند و به تجاوزات‌اش به حقوق و زندگی مردم ادامه می‌دهد، مگر آن‌که با مبارزات و اعتراضات مردم، با فوران خشم توده‌ها مجبور به عقب‌نشینی شود و باز فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی هم‌چنان منتظر باقی می‌ماند تا در صورت فروکش اعتراضات مردم، بار دیگر به حقوق و معیشت و زندگی مردم دستبرد بزند.

بدون تردید تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی زن ستیز حاکم و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌توان نقطه پایانی بر این جنایات بی‌شرمانه گذاشت و حق تحصیل برابر، رایگان، با کیفیت را همراه با امنیت کودکان تضمین کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

ابعاد بی‌سابقه بحران مسکن در ایران

بحران مسکن در ایران  به اوج بی‌سابقه‌ای رسیده است. تمام وعده‌های کابینه یکسره پوچ ازکاردرآمده و سیاست‌های جمهوری اسلامی حتی در کنترل افزایش بهای مسکن و اجاره‌ها با شکست مفتضحانه‌ای  روبه‌رو شده است. وعده ساخت یک‌میلیون مسکن  در سال ، وام مسکن بانک‌ها و سیاست مهار افزایش اجاره‌ها  به رسوایی دیگری برای رژیم انجامیده است. در چنین شرایطی رئیسی هفته گذشته از وزیر مسکن خواست با هماهنگی دستگاه‌های ذی‌ربط، تدابیر دیگری برای این معضل بیندیشند. در پی آن  جلسه‌ای با حضور معاون اول رئیسی، وزرای راه و شهرسازی و اقتصاد، روسای بانک مرکزی و سازمان برنامه‌وبودجه و همچنین مسئولان دستگاه‌های مربوطه تشکیل شد، اما خروجی آن چیز دیگری جز حرف‌های تکراری و تصمیمات بی‌نتیجه نبود. چرائی آن پوشیده نیست. جمهوری اسلامی راه‌حلی برای بحران مسکن ندارد. اوضاع وخیم‌تر از آن است که رژیم ارتجاعی و ورشکسته جمهوری اسلامی که تمام ارکان آن را بحران فراگرفته است، حتی بتواند افسارگسیختگی اجاره‌ها را مهار کند. ازاین‌روست که قیمت مسکن و اجاره‌ ‌بها، پی‌درپی افزایش می‌یابد. روزنامه ها و خبرگزاری‌ها، همه روزه اخبار و گزارش‌های جدیدی از این افزایش پیاپی قیمت مسکن و اجاره بها و تاثیرات ویرانگر آن بر زندگی توده‌های مردم منتشر می‌کنند.

روزنامه اعتماد در ۲۸ فروردین نوشت:” رشد تورم مسکن نه‌تنها در تهران که در شهرهای اطراف و حومه تهران نیز نمایان شده و هنوز چند روزی از بهار نگذشته که می‌توان این رشد قیمتی را در فایل‌های جدید بارگذاری شده در سایت‌های آنلاین خریدوفروش و اجاره ملک مشاهده کرد. به‌عنوان‌مثال؛ یک واحد ۸۵ متری در مهرشهر کرج با ودیعه ۲۵۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۵ میلیون تومان اعلام‌شده یا واحد ۷۰ متری دیگری در ورامین با ودیعه ۲۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۶ میلیون تومان اعلام‌شده است یا ودیعه واحد ۸۰ متری دیگری در اندیشه ۱۰۰ میلیون تومان با اجاره ماهانه ۸ میلیون تومان عنوان‌شده و در سایر شهرهای اطراف تهران از پاکدشت و پرند و اسلامشهر در جنوب تهران تا پردیس و رودهن و دماوند در شمال شرقی تهران هم بهای اجاره مسکن روندی صعودی را نشان می‌دهند.”

جدولی که اخیراً تجارت نیوز از اجاره‌های سنگین در تهران انتشار داده، نشان می‌دهد که دیگر حتی در مناطق جنوبی تهران اجاره یک مسکن محقر برای توده‌های کارگر و زحمتکش دشوار شده است. یک خانه ۴۰ متری بدون امکانات در منطقه شوش با ۴۰ میلیون ودیعه، اجاره آن ۴ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. سوئیت ده متری در اسکندری بدون حتی امکانات بهداشتی، ۵۰ میلیون ودیعه، ۳ میلیون تومان اجاره، سوئیت ۵۴ متری بدون امکانات در خزانه با ۸۰ میلیون ودیعه و ۴ میلیون اجاره، سوئیت ۴۰ متری بدون امکانات در سرآسیاب دولاب با ۵۰ میلیون ودیعه و ۴ میلیون اجاره، خانه ۴۰ متری در منیریه، ۱۰۰ میلیون ودیعه و ۶ میلیون اجاره ماهانه، تنها چند نمونه‌ از این  اجاره ‌بها در مناطق جنوبی شهر تهران هستند.

این رشد افسارگسیخته اجاره ‌بها، همراه با افزایش بهای مسکن پیش می‌رود.

سال گذشته متوسط قیمت مسکن ۶۷ درصد افزایش یافت که از نرخ رسمی اعلام‌شده تورم  نیز ۲۰ درصد بیشتر بود و تأثیر خود را  برافزایش شدید اجاره بها برجای گذاشت.

در طول ۵ سال اخیر قیمت مسکن به‌طور متوسط ده برابر افزایش‌یافته است.  هفته گذشته کارشناس مرکز پژوهش‌های مجلس در گفتگو با تسنیم گفت: “ابتدای سال ۹۷ متوسط قیمت مسکن ۶ میلیون تومان بود، اما امروز متوسط قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در تهران از ۶۰ میلیون تومان عبور کرده یعنی طی ۵ سال ۱۰ برابر افزایش‌یافته است.”

گزارش‌های دیگر حاکی است، درحالی‌که قیمت هر مترمربع مسکن مهر پردیس در سال ۸۹ بین ۳۷۰ تا ۴۷۰ هزار تومان برای متقاضیان واجد شرایط اعلام شد، در حال حاضر هر مترمربع این واحدها در برخی از فازهای مسکن مهر این منطقه به بیش از ۴۰ میلیون تومان هم رسیده است.

در برخی مناطق متوسط شهر تهران قیمت اعلامی آپارتمان‌های نوساز متری ۱۵۰ میلیون تومان تعیین می‌شود که از مناطق شمالی تهران گران‌تر است.

با افزایش جهش‌‌وار قیمت مسکن، اجاره‌بها به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش‌یافته و اکنون سهم مسکن در سبد هزینه خانوار به بیش از ۸۰ درصد رسیده است. یعنی اگر متوسط درآمد یک خانواده ۱۰ میلیون تومان فرض شود ۸ میلیون به اجاره اختصاص داده می‌شود.

طبق گزارش‌های مرکز ملی آمار ایران در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ سهم مسکن از هزینه خانوار ۴۴ درصد بود. این رقم در سال ۱۳۹۸به ۹ / ۴۹ درصد و در سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ بین ۵۵ تا ۶۰ درصد افزایش یافت.

سال گذشته وزیر راه و شهرسازی پیشین کابینه در مجلس گفت : ۶۰ تا ۷۰ درصد هزینه خانوار خرج هزینه مسکن می‌شود.

وی افزود:  ۴۸ درصد درآمد خانوار در شهرهای کوچک و ۷۰ درصد درآمد خانوار در شهرهای بزرگ صرف اجاره مسکن می‌شود.

اکنون دیگر این واقعیت بر همگان آشکار است که اجاره مسکن در تهران و شهرهای بزرگ متجاوز از ۸۰ درصد هزینه خانوارهای اجاره‌ نشین را به خود اختصاص داده است.

اردیبهشت‌ماه سال گذشته معاون شهرسازی شهردار تهران اعلام کرد بر اساس مطالعات ۴۲ درصد مردم در کشور زیرخط فقر مسکن هستند، اما در استان تهران ۸۰ درصد زیرخط فقر مسکن‌اند. وی توضیح داد که بر اساس تعریف‌ها اگر سهم  هزینه مسکن در سبد خانوار بیش از ۳۰ درصد باشد ،خط فقر مسکن اعلام می‌شود.

هم‌زمان، کارشناس دفتر مطالعات رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت: نرخ عدم دسترسی به مسکن مقرون‌به‌صرفه در مناطق شهری ۴۹ درصد (۵ / ۹ میلیون خانوار) و نرخ بد مسکنی در مناطق روستایی ۴۰ درصد (۲.۴ میلیون خانوار) است.

همراه با فقیرتر شدن کارگران و زحمتکشان و افزایش سرسام‌آور بهای مسکن، مردمی که قادر به خرید مسکن نیستند به نحو روزافزونی  اجاره‌نشین شده‌اند.

نرخ اجاره‌نشینی شهری در کل ایران در سال ۱۳۶۵ تنها ١٨ درصد بود. بر طبق سرشماری سال ۱۳۷۵ حدود ۷۳ درصد از مردم دارای خانه ملکی بوده‌اند؛ اما این آمار در سال ۱۳۹۵ به ۶۰ درصد کاهش یافت و اجاره‌نشینی در این بازه زمانی حدود دو برابر شد.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، در سال ۱۳۹۸ در تهران ۴۲ درصد مردم مستأجر بودەاند، اما اخیراً شهردار تهران اعلام کرد: ۵۱ درصد از مردم در تهران اجاره‌نشین هستند.

تخمین زده می‌شود در حال حاضر ۵ / ۸ میلیون خانوار کشور اجاره‌نشین باشند. اگر تعداد خانوار را ۴ نفر در نظرگیریم،  حدود ۳۴ میلیون نفر از جمعیت کشور اجاره‌نشین هستند. این حداقلی است که دولتی‌ها اعلام کرده‌اند.

مسئله اما به همین‌جا ختم نمی‌شود. با افزایش پیاپی اجاره  مسکن و توأم با آن تورم افسارگسیخته، کارگران و مردم زحمتکشی که دیگر نمی‌توانند هزینه‌های سنگین اجاره مسکن خود را تامین کنند، ناگزیر می‌شوند به مناطقی با خانه‌های ارزان‌تر، کوچک‌تر و قدیمی‌تر پناه ببرند. این نیز باعث شده مناطقی که سابق بر این اجاره‌ها ارزان‌تر بود، با افزایش متقاضی روبه‌رو شوند. بنابراین بهای خانه و اجاره ها در این مناطق نیز شدیداً افزایش‌یافته است.

آنچه در این بلبشوی بحران مسکن، پیش‌آمده، بازار پررونقی برای دلال‌های خریدوفروش مسکن و درنتیجه، افزایش بهای مسکن و اجاره‌ها درنتیجه این سوداگری و دلال‌بازی است.

به گزارش ساناپرس؛ رواج قیمت سازی در بازار مسکن در چند روز،  ۷۰۰ میلیون تومان سود به بار می‌آورد.

“یکی از پدیده‌هایی که افزایش قیمت مسکن در حدود یک سال گذشته به آن دامن زده، سوداگری و افزایش تقاضای سرمایه‌گذاری در این حوزه است.

این مشاوران املاک فایل‌هایی زیر قیمت را در یک منطقه مشخص به مشتریان پیشنهاد می‌کنند و دوباره خود در مدت‌زمان کوتاهی آن را برای فروش می‌گذارند تا از این طریق هم سرمایه‌گذار و هم بنگاه املاک را سوار بر نوسانات بازار سود کنند.

این واحدها در طول یک‌ سال ممکن است چندین‌ بار خریدوفروش شوند بدون آنکه حتی یک‌مرتبه به دست مصرف‌کننده واقعی برسند!

یکی از این مشاوران املاک می‌گوید: ما فقط سرمایه‌ای بین ۵ / ۲ تا سه میلیارد تومان را قبول می‌کنیم و بعد از یک ماه، واحد خریداری‌شده را با سودی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان می‌فروشیم. از این سود سرمایه‌گذار، ۱۵ درصد هم سهم ماست!”

نتیجه این بحران علاج ناپذیر مسکن و ناتوانی مردم در خرید مسکن و یا پرداخت اجاره‌های سنگین، افزایش روزافزون حاشیه‌نشینی بوده است. اکنون در پیرامون شهرهای بزرگ، مناطق حاشیه‌ای چندلایه شکل‌گرفته است. در هرچند سال لایه جدیدی آن‌سوی لایه‌های قدیمی‌تر شکل‌گرفته است.

۴ مرداد ۱۳۹۷ معاون پیشگیری و درمان مرکز درمان سازمان بهزیستی کشور از وجود ۱۹ میلیون جمعیت حاشیه‌نشین و حدود ۳۰۰۰ منطقه حاشیه‌ای در کشور خبر داد. ازآن‌پس آمار جدیدی انتشار نیافته است. تردیدی نیست که با افزایش روزافزون بهای مسکن و اجاره‌ بها، جمعیت حاشیه‌نشین پس از گذشت ۵ سال بسیار فراتر از ۲۰ میلیون خواهد بود.

نتایج فاجعه‌بار بحران مسکن برای توده‌های کارگر و زحمتکش تا همین‌جا روشن است. جمهوری اسلامی در این عرصه نیز چیزی جز فاجعه به بار نیاورده است و روزبه‌روز بحران مسکن عمیق‌تر شده است. کارشناسان بازار مسکن نیز در گفتگو با رسانه‌ها، هیچ راه‌حلی فوری ندارند.

محمود اولاد، کارشناس بازار مسکن می‌گوید:”  تا زمانی که درآمد سرانه حقیقی و رشد اقتصادی تغییر نکند، امکان اصلاح شرایط در حوزه مسکن وجود ندارد. البته نه رشد اقتصادی یکی، دو درصدی در سال و به این بنازیم. تا زمانی که رشد اقتصادی پایدار بالای ۵ / ۶ درصد به‌صورت چند سال مداوم و پایدار اتفاق نیفتد، برگشت به شرایطی که مردم بتوانند خانه بخرند، وجود ندارد.”

وی می‌افزاید “حالا درآمد سرانه اگر بخواهد به سال ۹۰ بازگردد، چند درصد باید سالانه رشد داشته باشیم و چند سال طول می‌کشد؟ با رشد اقتصادی ۵ / ۶ درصدی، ۱۴، ۱۵ سال طول می‌کشد که به شرایط سال ۹۰ بازگردیم.”

بنابراین تا جایی که به مردم ایران مربوط می‌شود، روشن است که هیچ دستی از غیب به یاری آن‌ها برنخواهد خاست. یا باید منتظر شرایطی  بدتر از امروز باشند، یا به مبارزه‌ای قطعی علیه نظمی برخیزند که در همه‌ عرصه‌های زندگی اقتصادی و اجتماعی، فاجعه به بار آورده است. جز این راه دیگری در برابر توده‌های زحمتکش مردم  قرار ندارد. راه‌های حل‌های فوری برای غلبه بر بحران مسکن و تعدیل فشار بر روی توده‌های مردم البته وجود دارد، اما نه از عهده جمهوری اسلامی ساخته است و نه هیچ دولت سرمایه‌داری در ایران. یک چنین راه‌حل‌هایی  فقط از عهده یک حکومت انقلابی کارگری ساخته است.

سازمان فدائیان(اقلیت) که برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی در ایران مبارزه می‌کند، در برنامه خود راه‌حلی فوری برای غلبه بر این بحران  ارائه داده است. اولین گام برای حل معضل مسکن، ملی اعلام کردن زمین و غیرقابل خریدوفروش کردن آن است. با این اقدام سلطه انحصاری زمین‌داران و ملاکین بر اراضی کشور و دلال بازی بر خواهد افتاد. حق مالکیت کلیه اراضی کشور به دولت واگذار می‌گردد و حق استفاده از آن به نهادهای دمکراتیک محلی، دهقانان و یا افراد و مؤسسات برای بنای مساکن و مراکز کار سپرده می‌شود. کوتاه شدن دست زمین‌دار و مالک و الغاء بهره مالکانه‌ای که از این انحصار ناشی می‌گردد، باعث می‌گردد که بهای مسکن و همراه با آن اجاره‌ها شدیداً کاهش یابد.

این حق هر کارگر و زحمتکش است که از یک مسکن مناسب برخوردار باشد. تحقق این امر اما، نیازمند اجرای یک برنامه همه‌جانبه و طولانی‌مدت برای تولید انبوه مسکن است.از آنجائی که اجرای آن زمان می‌برد، باید اقدامات فوری‌تری در دستور کار قرارگیرد. اجاره‌ها، متناسب با سطح دستمزد کارگران تعیین و به مرحله اجرا درآیند. همچنین بخشی از اجاره مسکن توسط دولت به‌عنوان سوبسید پرداخت گردد. این راهکاری است که هم‌اکنون در بسیاری از کشورها نیزاجرا می‌شود.

هیچ راه‌حلی برای بحران مسکن در چهارچوب نظم موجود وجود ندارد. سوسیالیسم راه‌حل قطعی و نهائی این بحران است. سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت شورایی نخستین گام برای حل این معضل بزرگ توده‌های مردم ایران است که به فوریت یک رشته اقدامات عاجل را به مرحله اجرا خواهد گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

 

نگاهی به  وضعیت نیروی کار در صنعت نفت

همان‌طور که همگان به‌خوبی واقف هستیم جمعیت بیکار کشور روزبه‌روز با حذف مشاغل تولیدی و اجرای سیاست‌های نئو لیبرالی و صندوق بین‌المللی پول درحال افزایش است. خصوصی‌سازی و فروش اموال دولتی به‌صورت رانت به افراد بی تخصص که باعث از بین بردن چرخه‌ی فعال تولید در آن بخش می‌شود و عواقب آن بیکاری نیروی کار در این بخش‌هاست که برای زنده ماندن خود و خانواده‌اش مجبور است به هر شغل کاذبی روی آورد و درواقع صف ارتش ذخیره کار را فشرده‌تر می‌سازد.همان‌طور که در سیاست نهادهای دولتی و شورای عالی کار نظام می‌بینیم هیچ رغبتی به افزایش دستمزد کارگر ندارند چراکه به پشت‌گرمی حجمی عظیم از نیروی بیکار دل‌خوش کرده‌اند. جدای از این سیاست‌ها که هدفش خلع سلاح طبقه‌ی کارگر بوده است، در صنعت نفت با ایجاد قراردادهای چندگانه و جذب نیروهای خودی نظام در دو سال اخیر، نیروی کار نفتی را نسبت به چندرغاز حقوقی که در ماه به او می‌دهند کاملاً وابسته و او را اجیر کرده‌اند. هر اعتراضی جهت افزایش حقوق، مساوی با تهدید و اخراج و قطع همین آب‌باریکه است. نه آینده‌ای برای تولید متصور هستند و نه قرار هست این صنعت، مدارج پیشرفت را طی کند و یا به نقطه‌ی خاصی برسد. مهم، فقط و فقط حفظ شرایط موجود و حفظ قدرت خود در این لحظه از زمان است.

حال در تحت چنین شرایطی موضوعی به نام تخصص، بی‌معنی شده است . نظام حاکم به‌راحتی ۲۱هزار نیروی کار شامل سهمیه‌های وابسته به خود را بدون ذره‌ای تخصص کاری جذب می‌کند ، در کنار مابقی نیروی کار. این نیروها عملاً ابزار تهدید و فشار بخش آموزش‌دیده و متخصص نیروی کار است که از آگاهی بیشتری برخوردارند و امکان تشکل و اعتصاب را کسب کرده‌اند.اگر اتفاق خاصی برای نیروی متخصص رخ دهد، همواره از این نیروها به‌عنوان اهرم فشار و جایگزین نیروی متخصص استفاده می‌شود. بنابراین ما با سیستم پیش‌رونده‌ای که برای نیروی تخصصی خود ارزش قائل باشد روبرو نیستیم. لذا هر نیروی آموزش‌دیده‌ای در هر بخشی از نفت (جدای از سیستم‌های پتروشیمی که واگذار به بخش خصوصی شده‌اند و در جذب نیرو هیچ محدودیتی ندارند  و به‌راحتی موج موج توسط پیمانکاران اخراج و جذب می‌شوند) با موجی از فشارهای گوناگون به خاطر وجود همین نیروهای وابسته در محیط کار روبرو هستیم. از اخراج صددرصدی گرفته تا تهدید روزانه توسط نهادهای امنیتی نظام و همچنین نیروهای حراست شرکت . نیروی آموزش‌دیده مدام تحت‌فشار است تا این دوره‌ی گذار آموزش به نیروهای  تازه جذب‌شده‌ی وابسته به خود نظام، توسط قشر آموزش‌دیده و تخصصی ، طی شود و دست این شیادان برای اخراج هر چه سریع‌تر نیروی آموزش‌دیده و متخصص غیر وابسته، باز شود.

کار متشکل  و آگاه گرانه در چنین شرایطی ساده نیست. در تحت چنین سیستمی، ایجاد تشکل و فعالیت و کار علنی به‌جایی نمی‌رسد. کارگر مظلوم با نظامی سراپا مسلح و پلیسی و بی‌خیال تولید و پیشرفت در هر بخشی روبرو هست  که هیچ ارزشی برای نیروی کارگر قائل نیست و اجازه ایجاد تشکل مستقل و فعالیت به وی نمی‌دهد. اما در برابر این شرایط دشوار و هجمه‌ها و تهدیدها و خطرها، نیروی کار نفتی ، بیکار ننشسته و خود را برای مبارزه در شکل دیگری و در تشکل‌های خصوصی، متشکل نموده و فعالیت به‌صورت مخفی خود را آغاز کرده است. نیروی کار غیر وابسته، با پنهان‌کاری، امکان انتقال آموزش به نیروهای دست‌نشانده را بسیار محدود و در مورد روش جذب این نیروها افشاگری می‌کند تا از ضربه‌ای که در آینده از ناحیه این نیروها بر نیروی کار متخصص وارد می‌شود جلوگیری شود.

دست کشیدن غالب نیروهای معمولی از سمت‌های تخصصی، یکی دیگر از روش‌های مقابله با نقشه و ترفند نظام است. هدف و نقشه نظام این بوده است که با جذب نیروهای خودی و خرید زمان و انتقال دانش و تخصص نیروهای غیر وابسته به افراد خودی، نیروهای زحمتکش و متخصص را کم‌کم خلع سلاح و درنهایت اخراج کند.لذا ، خود نیروی کار غیر وابسته به استقبال این حربه می‌رود و دست از کار تخصصی خود می‌کشد و سیستم را هر چه سریع‌تر دچار ضعف و استیصال می‌کند به‌طوری‌که درسالهای آتی، حتی توان تولید نفت و گاز نیاز کشور را هم نخواهیم داشت.

درحال حاضر خشم وحشتناکی نسبت به مناسبات جاری در صنعت نفت و سیستم کارگری نفت ایران وجود دارد. تبعیض و نابرابری توان کارگر را گرفته است. کارگران خشم و نفرت خود را در اشکال گوناگون و گاه به شکل بسیار حادی نشان می‌دهند. در همین رابطه چند وقت پیش نیرویی در گچساران که به اخراج تهدید شده بود، مسلح وارد محیط کاری خودمی شود و دو تن از مدیرهای کاری خود را کشته و یا مصدوم نموده است.

در سیستم نفتی ایران به‌طور واقعی هدف و آرمانی در جهت افزایش و بهره‌وری تولید  وجود ندارد که نظام، دلسوز و قدردان نیروی تخصصی خود باشد. در سیستم موجود و مناسبات جاری در نفت، نیروی کار بی‌ارزش‌ترین  است. هرلحظه تهدید و توهین را به اشکال مختلف می‌شنود و در معرض اخراج است. نیروی کارگر با چالشی از جنس‌های مختلف روبرو شده و هرلحظه باید اشکال مبارزه‌ی خود را تغییر دهد تا بتواند شکل مبارزاتی مناسب خود را پیدا کند. هر نوع علنی کاری با تهدید و سرکوبی آنی روبرو خواهد بود. چراکه محیط آلوده‌شده است به نیروهای حراستی و مزدوران نیروهای وابسته به‌نظام که مستقیم  و بدون هیچ محدودیتی جذب‌شده‌اند. وزارت نفت با استفاده از قراردادهای گوناگون، سعی کرده است میان کارگران جدایی ایجاد نموده و جلوی اتحاد کارگران را بگیرد این در حالی است که استثمار و تهدید  بین همه مشترک وجود دارد . چیزی که می‌تواند این بخش از نیروهای تخصصی کارگری صنعت نفت را کنار هم قرار بدهد همین درک نسبت به محیط پیرامون خود جهت ایجاد اتحاد و همبستگی هست تا بتواند خود را زنده و سرپا جهت مبارزه با این سیستم کثیف ، نگه دارد.

این مطالب چکیده و مختصری بود از شرح‌حال نیروهای نفتی کشور.باشد تا نقش آگاه گرانه خود را ایفا کند.

 

کارگر صنعت نفت

اردیبهشت ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

با خواست آزادی های سیاسی به استقبال اول ماه مه برویم

کارگران مبارز !

اول ماه مه ( ۱۱ اردیبهشت) روز همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان فرا رسیده است . در این روز کارگران همه کشورها در سراسر جهان دست از کار میکشند . چرخ تولید را متوقف می سازند و پرچم های سرخ  و مستقل کارگری را به اهتزاز در می آورند . کارگران در اول ماه مه، با تظاهرات، راهپیمایی ، برپایی تجمع و گردهمایی و با  جشن و سرور، قدرت اتحاد و همبستگی خود را در مبارزه علیه نظام  سرمایه داری به نمایش می گذارند.

در اول ماه مه کارگران سراسر جهان یک بار دیگر به جهانیان اعلام می دارند، نظام مزدی وبهره کشی،  دشمن واحد طبقه کارگر جهانی است. کارگران در این روز عزم و اراده خود را برای براندازی این نظام و نابودی هرگونه ظلم و ستم و تبعیض و استثمار و استقرار نظمی نوین و سوسیالیستی به نمایش می گذارند.

امسال در ایران  در شرایطی به استقبال اول ماه مه روز جهانی کارگر می رویم که وضع معیشتی کارگران روز به روز وخیم ترشده است. تورم و گرانی افسار گسیخته تنگناهای معیشتی را دو چندان کرده و سفره کوچک کارگران و خانواده های کارگری را بازهم کوچک تر ساخته است.مصوبه مزدی شورای عالی کار، بار دیگر کارگران و خانواده های کارگری را به زندگی در زیر خط فقر محکوم نموده است. قدرت خرید طبقه کارگر به شدت کاهش یافته و معیشت خانواده های کارگری هرسال نسبت به سال قبل وخیم تر شده است. لغو مصوبه مزدی دولت یکی از خواست های مهم کارگران است. برای مقابله با شرایط وخیم و اسف بار تحمیلی و برای رهایی کامل از وضع موجود، راه دیگری جزء تشدید مبارزه وجود  ندارد.  لازمه پیروزی قطعی در این مبارزه، اتحاد و تشکل کارگران است. بدون تشکل و اتحاد ، پیروزی پایداری وجود نخواهد داشت. برای متشکل شدن و کسب آزادی تشکل، باید آزادی های سیاسی را بدست آوریم و  کسب آزادی های سیاسی بدون سرنگونی جمهوری اسلامی محال خواهد بود .چراکه نظام دیکتاتوری و استبدادی حاکم با متشکل شدن کارگران و با هرگونه آزادی سیاسی مخالف است  و هر فعالیت و تلاش در این عرصه را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ می دهد.

رفقای کارگر!

زندان ،شکنجه، اعدام در سرشت جمهوری اسلامی است و اکنون‌که این رژیم کودک کش و زن‌ستیز و ضد کارگر مورد آماج خیزش انقلابی و سرنگونی قرارگرفته و پایان عمر ننگینش نزدیک‌تر شده است، سعی دارد با زندان و ارعاب و ترور مانع گسترش جنبش انقلابی شود . سرکوب و بازداشت فعالان جنبش‌های اجتماعی همچنان ادامه یافته و تشدید شده است. ده‌ها تن از فعالان کارگری و سندیکایی و فعالان جنبش اعتراضی  معلمان در بیداد گاه‌های رژیم به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم‌شده‌اند. صدها کارگر پیشرو و فعال سیاسی، مشمول پرونده‌سازی‌های امنیتی و قضایی شده یا از کار اخراج شده‌اند.نظام سرکوبگر و استبدادی حاکم در شش‌ماهه دوم سال گذشته دست‌کم ۲۰ هزار تن را بازداشت و روانه زندان کرد و متجاوز از ۵۰۰ نفر را به قتل رساند. جنایات رژیم علیه کارگران، زنان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان و سایر اقشار زحمتکش جامعه همچنان ادامه دارد. در حملات شیمیایی به مدارس دخترانه نیز، روزانه ده‌ها نفر مسموم و راهی بیمارستان شده‌اند.رژیم ارتجاعی و ستمگر حاکم برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه، به هر جنایتی متوسل می‌شود و در همان حال عموم کارگران و زحمتکشان را از ابتدایی‌ترین حقوق دموکراتیک خود محروم ساخته است.

رفقای کارگر!

آزادی تشکل، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی تحزب، آزادی بیان  و تجمع که اجزاء آزادی‌های سیاسی‌اند خواست همه کارگران است.لغو مصوبه مزدی دولت نیز خواست مهم کارگران است. بیایید روز اول ماه مه را به‌روز مبارزه علیه دولت و مصوبه مزدی آن و به روز مبارزه برای کسب آزادی‌های سیاسی تبدیل کنیم.

ما فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت)- داخل کشور علی‌رغم سرکوب و فشارهای پلیسی رژیم جمهوری اسلامی در روز  اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت)، پرچم سرخ کارگری را مطابق سنت‌های کارگری و کمونیستی به اهتزاز درمی‌آوریم  و همبستگی طبقاتی خود را با دیگر رفقای کارگر اعلام می‌نماییم.

 

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران علیه سرمایه

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم.

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

اردیبهشت ۱۴۰۲

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف:

گرامی باد۱۱ اردیبهشت روز  همبستگی جهانی کارگری

در آستانه اول ماه مه ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر، روز همبستگی بین‌المللی کارگران جهان، فارغ از رنگ پوست، نژاد، مذهب، و ملیت هستیم. شاید متفاوت‌تر از همه‌سال‌های گذشته طی چند دهه اخیر،چراکه خیلی از کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری هم دچار بحران شده و طبقه کارگر برخی از این کشورها در سال گذشته و در سال جاری اعتراضات خیابانی گسترده‌ای داشتند.طبقه کارگر ایران ، امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه می‌رود که  رژیم جمهوری اسلامی در بحران همه‌جانبه‌ی وسیعی فرورفته است . بحران‌های اقتصادی،اجتماعی سیاسی که هرگز قادر به حل آن‌ها نخواهد بود و جامعه در آستانه فروپاشی قرارگرفته است .مبارزه‌ای که در سال گذشته با اعتراضات خیابانی و گسترده توده‌ای همراه بوده، اینک به مرز و به مرحله‌ای از رشد اجتماعی رسیده که بخش‌های زیادتری از توده‌های اجتماعی براثر تشدید بحران اقتصادی بخصوص تورم و گرانی هزینه‌های زندگی در مقابل درامد هائی که دیگر پاسخگو نیست، به خیل تهیدستان و طبقه کارگر افزوده می‌شوند .بحران اقتصادی با شتاب درحال تعمیق و پیش روی است. بخش زیادی از کارخانه‌های کوچک تولیدی، کارگاه‌های کوچک دستی، شغل‌ها و کسب‌وکارهای کوچک، در عرصه‌های متفاوت کشاورزی ، دامداری و باغداری به علت گرانی و کمبود مواد موردنیاز درحال ورشکستگی هستند. افراد حقوق‌بگیر، شاغلین دولتی و آزاد و خدماتی، روزانه به طیف افراد بیکار و طبقه کارگر افزوده می‌شوند. طبقه کارگر ایران حالا تبدیل به شمشیر داموکلسی شده که بر فراز تخت و بارگاه دولت سرمایه‌داری و رژیم جمهوری اسلامی به نخی آویزان است  و رژیم را تهدید می‌کند.

روز جهانی کارگر فرصتی است تا طبقه کارگر ایران باتجربه‌ای برگرفته از بیش از یک قرن مبارزه و کار تشکیلاتی ، در این مرحله از تاریخ که بسیار تعیین‌کننده است، با نمایش قدرت خیابانی و همبستگی مبارزاتی، خود را برای وظایف خطیر پیش رو آماده کند. در سطح وسیع و با شعارهای مستقل خود، در جهت تحقق آرمان‌ها و اهداف نهائی خود قدم‌های استواری بردارد.

سال‌ها و قرن‌ها است که سرمایه‌داران، کارفرمایان و پیمانکاران، با نگاه تحقیرآمیز مراقب دستان شما هستند تا برای آنان در مقابل مزد اندکی که به شما می‌دهند، کار شاق برایشان انجام دهید . این بار، یک ملتی که به ناروا سال‌هاست بر او ظلم  می‌شود، سرکوب می‌شود، تحقیر می‌شود، کشته می‌شود، چشمان رنج بار و محنت‌کشیده‌اش برای افتخار، برای رهایی، برای سعادت و بهروزی عموم توده‌ها، به دنبال انگشتان آزموده و مجرب شماست که باهنرتان می‌توانید آنان را آزاد کنید.

کار بس ، زنده‌باد اعتصاب!

هرچه گسترده‌تر باد مبارزه کارگران در اول ماه مه،۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر

نابود با سرمایه‌داری

زنده‌باد سوسیالیسم

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب

۱۴۰۲/۲/۲

کار نان آزادی- حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۷  در فرمت پی دی اف: