سیستمی از هم پاشیده و تکرار مرگ در جاده‌ها!

تعطیلات نورزوی، همواره با شمار بالای تصادفات در جاده‌ها و مرگ  ناشی از آن همراه است، امسال نیز در بازه زمانی سه هفته‌ای،  ۲۵ اسفند تا ۱۴ فروردین، حدود ۹۷ هزار و ۱۴۴ فقره تصادف ثبت شده که تا کنون آمار کشته شدگان آن بالغ بر ۸۸۰ تن می باشد. تیمور حسینی رئیس پلیس راهور با اعلام این آمار افزوده است که بیشترین تعداد کشته‌شدگان به ترتیب در استان‌های کرمان، فارس، خراسان و خوزستان گزارش شده‌اند.  استان‌هائی که عمدتا از مقاصد اصلی مسافران نوروزی‌اند.

دو عامل مهم در بروز تصادفات جاده‌ای که سالانه هزاران تن را به کام  مرگ می‌کشانند، استاندارد نبودن جاده ها و کیفیت خودروهای تولید داخلی است. صدیف بدری، عضو کمیسیون عمران مجلس در برخورد به اخبار و آمار مربوط به تلفات حوادث جاده‌ای در نوروز امسال،  کیفیت (نازل) خودروهای پراید و پژو ۴۰۵ را عامل اصلی بروز تصادفات عنوان کرده است. البته این موضوع جدیدی نیست.  کیفیت  نازل خودروهای داخلی و سهم آنها در تصادفات،  پیش تر نیز در مجلس عنوان شده بود،‌اما با گذشت سال‌ها عملا  کسی چاره‌ای برای آن نیاندیشیده است. طبق آمار ارائه شده از سوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس،  در سال ۱۳۹۷ دو خودروی پراید و پژو مسئول بیش از ۹ هزار مرگ ناشی از تصادفات بوده اند. در آمار مربوط به تصادفات سال جدید نیز ۶۲ درصد حوادث جاده‌ای مربوط به  خودروهای داخلی بوده است. خودروهایی که به علت ارزان (تر) بودن، عمدتا وسیله نقلیه اقشار زحمتکش و کم درآمد جامعه است. از طرف دیگر بحران‌های ساختاری سیستم  و بی‌توجهی و اهمال مسئولین نسبت به جان مردم، عملا موجب شده که کنترل و نظارتی بر کیفیت این خودروها نباشد و تنها زمانی که آمار تصادفات به اوج می‌رسند، مسئولین به فکر نوشدارو ی پس از مرگ می‌افتند.‌ به طور مثال، حسین تیموری در واکنش به آمار کشته‌شدگان نوروز ۱۴۰۴ است که ضرورت راه‌اندازی مرکز تست خودروها  را طرح می‌کند. او  می‌گوید در صورت راه افتادن چنین مرکزی، خودروها پیش از ورود به بازار مورد آزمون ایمنی قرار می گیرند! به عبارت دیگر أوضاع چنان  بی در و پیکراست که خودروی ساخت داخل، بدون تست وارد بازار شده و تازه مسئولین بعد از اطلاع از آمار کشته شدگان حوادث، به فکر تست پیش از فروش خودروها  می افتند!

فاکتورهای دیگری نیز در بروز حوادث و هلاکت بار(تر) بودن آنها نقش دارند که از جمله می‌توان به کیفیت نازل جاده‌ها، نبود و ضعف  امدادرسانی در صورت بروز حوادث رانندگی، وجود آسفالت‌های زهوار در رفته، ماشین‌های اسقاطی – که در نبود فقدان نظارت و کنترل دولتی  و همچنین فقر مالی صاحبان آنها، هنوز از دور خارج نشده و همچنان  در چرخه استفاده قرار دارند- ، کمبود و یا فقدان علائم ترافیکی در جاده‌ها و نبود جداکننده‌های ایمنی در جاده‌ها اشاره کرد. قطعاً خطاهای انسانی و تخلفات بخش دیگری از فاکتورها را تشکیل می دهند اما بی شک، ارگانها و نهادهای دولتی و مسئول در این میان کلیدی ترین نقش را ایفا می‌کنند. از همینروست که تصادفات جاده‌ای در ایران، به‌ویژه در ایام پرتردد نوروز، دیگر (تنها) نتیجه‌ی «تصادف»‌ و  یا صرفا خطای فردی (سرعت و سبقت  غیر مجاز،  خستگی هنگام رانندگی و عدم استفاده از کمربند ایمنی)‌ نیستند؛ بلکه نتیجه مستقیم بحران‌های ساختاری در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، بهداشتی و مدیریت جامعه‌اند.

علاوه بر خودروهای شخصی، اتوبوس‌های مسافربری نیز بکرات  دچار حوادث رانندگی با عواقب مرگبار می شوند. حادثه اتوبوسی  که در ایام نوروزی در  مسیر کرمان–مشهد رخ داد و به جان باختن ۱۵ نفر انجامید، یکی از این نمونه‌هاست که در آن از هم پاشیدگی و بی کفایتی همه جانبه  دولت جمهوری اسلامی بخوبی  اشکار می‌گردد. اتوبوسی با ۴۳ مسافر از ترمینال خارج می‌شود آما بعد از حادثه  مشخص می‌گردد که مجموع تعداد کشته شدگان و مجروحین به   ۶۰ نفر  می‌رسد. ضمنا برای راه افتادن این اتوبوس، راننده ای که  پس از شیفت قبلی خود تنها ۲ ساعت فرصت استراحت داشته، مجبور به رانندگی می‌شود.  ظرفیت غیر مجاز اتوبوس،  شرایط سخت کاری‌ و نبود سیستم کنترل و نظارت ایمنی دست به دست هم می‌دهند و رویدادی خونبار را رقم می‌زنند. عواملی که  بیش از هر چیز بیانگر ازهم پاشیدگی شیرازه أمور است. نه کنترل و نظارتی در کار است و نه کسی پاسخگو است.

بی جهت نیست که وضعیت ترافیک  و ایمنی خودروها و جاده‌ها، نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای جهان نیز آئینه تمام نمائی است از وضعیت عمومی حاکم.  طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، در سال ۲۰۲۳ بیش از یک میلیون نفر در جهان در نتیجه تصادفات در جاده‌ها، کشته شده‌اند. این حوادث علت اصلی مرگ و میر در میان افراد ۵ تا ۲۹ ساله ذکر شده است.  در همین منبع، توزیع منطقه ای مرگ و میر ناشی از تصادفات به شرح زیر ذکر شده است:‌ ۲۸ درصد در آسیای جنوب شرقی، ۲۵ درصد در منطقه اقیانوس آرام غربی‌،‌۱۹  درصد در منطقه آفریقا، ۱۲ درصد در قاره آمریکا، ۱۱ درصد در منطقه مدیترانه شرقی و ۵ درصد در اروپا.

میزان  میانگین مرگ و میر حوادث رانندگی در اروپا نسبت به جمعیت آن،  ۴۶ نفر در هر یک میلیون نفر است.  پائین ترین آمار  در اروپا مربوط به کشورهای دانمارک و  سوئد  است . در دانمارک ۲۷ مرگ در هر یک میلیون نفر و در سوئد ۲۲ مرگ در هر یک میلیون جمعیت اعلام شده است. مجموعه عوامل موثر در پائین بودن (نسبی) آمار مرگ و میر در این کشورها، از جمله وجود  استانداردهای ایمنی، سیستم کنترل و نظارت کیفیت زیرساختارها، جاده‌ها، ایمنی وسائل نقلیه، وجود وسایل حمل و نقل عمومی شهری و بین شهری و سیستم امدادرسانی در جاده‌هاست.

آمار مربوط به ایران تکان دهنده است. در گزارش سال ۲۰۲۰  سازمان بهداشت جهانی، میزان کشته شدگان در حوادت رانندگی در ایران ۱۸ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر ذکر شده است. مقایسه آمار مربوط به ایران با سایر کشورها، بیانگر  فاجعه بار بودن وضعیت  در ایران  و همچنین  ناتوانی سیستمی  بی‌کفایت، از هم‌پاشیده و  غرق در بحران های متعدد است که  برای جان انسانها پشیزی ارزش قائل نیست. سیستمی که خود عامل مستقیم تکرار مرگ در جاده‌هاست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۴  در فرمت پی دی اف:

نشریه کار سال ۱۴۰۴ – از شماره ۱۱۱۳ تا ١١٦١

کار شماره ۱۱۱۳–  ۱۱ فروردین ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۴ –  ۱۸ فروردین ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۵ –  ۲۵ فروردین ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۶ –  ۱  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۷  –  ۸  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۸ –  ۱۵  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۹- –  ۲۲  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۰ –  ۲۹  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۱ –  ۵  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۲–  ۱۲  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۳–  ۱۹  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۴–  ۲۶ خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۵ –  ۲  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۶ –  ۹  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۷–  ۱۶  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۸ –  ۲۳  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۹–  ۳۰  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۰ –  ۶  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۱ –  ۱۳  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۲ –  ۲۰  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۳ –۲۷  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۴ –  ۳  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۵ –  ۱۰  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۶ –  ۱۷  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۷–  ۲۴  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۸ –۷  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۹ –  ۱۴  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۰ –  ۲۱  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۱–  ۲۸  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۲ –  ۵  آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۳–  ۱۲  آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۴ – ۱۹ آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۵ –  ۲۶  آبان ۱۴۰۴

 کار شماره ۱۱۴۶ –  ۳  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۷ –  ۱۰  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۸ –  ۱۷  آذر ۱۴۰۴

 کار شماره ۱۱۴۹ –  ۲۴  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۰ –  ۱  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۱ –  ۸  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۲ –  ۱۵  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۳  –  ۲۲  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۴  –  ۲۹ دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۵ –  ۶  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۶  –  ۱۳  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۷ –  ۲۰  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۸ –  ۴  اسفند  ۱۴۰۴

در مراسم گرامی داشت سیاهکل ۱۴ فوریه ۲۰۲۶  فرانکفورت آلمان

 کار شماره ۱۱۵۹– ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۶۰ –  ۱۸ اسفند ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۶۱–  ۲۵ اسفند  ۱۴۰۴

 

آرشیو نشریه کار سال ۱۴۰۴

 

کار شماره ۱۱۶۱–  ۲۵ اسفند  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۶۰ –  ۱۸ اسفند ۱۴۰۴

 کار شماره ۱۱۵۹– ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۸ –  ۴  اسفند  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۷ –  ۲۰  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۶  –  ۱۳  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۵ –  ۶  بهمن ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۴  –  ۲۹ دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۳  –  ۲۲  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۲ –  ۱۵  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۱ –  ۸  دی ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۵۰ –  ۱  دی ۱۴۰۴

 کار شماره ۱۱۴۹ –  ۲۴  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۸ –  ۱۷  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۷ –  ۱۰  آذر ۱۴۰۴

 کار شماره ۱۱۴۶ –  ۳  آذر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۵ –  ۲۶  آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۴ – ۱۹ آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۳–  ۱۲  آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۲ –  ۵  آبان ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۱–  ۲۸  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۴۰ –  ۲۱  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۹ –  ۱۴  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۸ –۷  مهر۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۷–  ۲۴  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۶ –  ۱۷  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۵ –  ۱۰  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۴ –  ۳  شهریور ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۳ –۲۷  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۲ –  ۲۰  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۱ –  ۱۳  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۳۰ –  ۶  مرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۹–  ۳۰  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۸ –  ۲۳  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۷–  ۱۶  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۶ –  ۹  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۵ –  ۲  تیر ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۴–  ۲۶ خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۳–  ۱۹  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۲–  ۱۲  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۱ –  ۵  خرداد ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۲۰ –  ۲۹  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۹- –  ۲۲  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۸ –  ۱۵  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۷  –  ۸  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۶ –  ۱  اردیبهشت  ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۵ –  ۲۵ فروردین ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۴ –  ۱۸ فروردین ۱۴۰۴

کار شماره ۱۱۱۳–  ۱۱ فروردین ۱۴۰۴

افزایش احتمال درگیری‌های نظامی میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی

درحالی‌که تشدید تحریم‌های اقتصادی و تهدیدات نظامی دولت آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد، روز پنجشنبه ۷ فروردین، وزیر خارجه جمهوری اسلامی رسماً اعلام کرد که پاسخ‌نامه ترامپ به جمهوری اسلامی از طریق عمان ارسال‌شده است.

در همان حال رئیس شورای راهبردی روابط خارجی رژیم گفت: ” راهبرد آمریکا دعوت به مذاکره‌، در سایه تشدید تحریم‌های اقتصادی و تهدیدات نظامی است، با این هدف که ایران تحت‌فشار به مذاکره‌ای تن دهد که نه اصول حاکم بر آن روشن است و نه بر اساس تجارب گذشته، می‌تواند به وعده‌ها و امضاهای طرف مقابل خود اعتماد کند. نتیجه این راهبرد چیزی جز تحمیل خواست یک‌طرف به‌طرف مقابل در فضای تحکم و تهدید نیست.

آن‌ها فکر می‌کنند می‌توانند ما را به مذاکره‌ای بکشانند که از قبل نتیجه آن مشخص‌شده است.جمهوری اسلامی ایران همه راه‌ها را برای مذاکره نبسته، بلکه آماده مذاکره غیرمستقیم جهت ارزیابی طرف مقابل،اعلام شرایط خود و اتخاذ تصمیم مقتضی است.”

چنانچه از اظهارنظر مقامات جمهوری اسلامی برمی‌آید، رژیم حاکم بر ایران در یک تناقض و بن‌بست گرفتار آمده است. از یک‌سو زیر فشار تهدیدات دولت آمریکا و وخامت اوضاع داخلی، خود را در شرایطی می‌بیند که ناگزیر به مذاکره “غیر شرافتمندانه” است و از سوی دیگر پیشاپیش می‌داند که هرگونه مذاکره‌ای به معنای پذیرش خواسته‌های دیکته شده طرف مقابل است. ازاین‌رو برای نجات از این بن‌بست به تاکتیک قدیمی خود ، مذاکره غیرمستقیم روی آورده است. اما آیا این تاکتیک راهی برای خروج از بن‌بست است؟

اولاً- بعید به نظر می‌رسد که طرف آمریکائی پای مذاکره غیرمستقیم بیاید. چراکه این‌یک تاکتیک شناخته‌شده جمهوری اسلامی به‌عنوان تاکتیک وقت‌کشی برای موکول به محال کردن حل مسائل مورد اختلاف است. یعنی مذاکره از طریق واسطه‌هایی است که پاسخ به خواست طرف مقابل، زمان می‌برد ولو این‌که طرفین در دو اتاق جداگانه در یک کشور ثالث با یکدیگر گفتگو کنند. ثانیاً- به فرض که دولت آمریکا با محاسبه جلوگیری از تنش‌هایی که ممکن است از جانب جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس رخ دهد یا با وساطت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی چنین مذاکره‌ای را بپذیرد، بی‌تردید به‌زودی به شکست خواهد انجامید. چراکه دولت آمریکا خواسته‌هایی را به میان کشیده است، که لااقل پذیرش یک مورد آن به معنای پایان تمام ادعاهای هژمونی‌طلبانه رژیم در منطقه خاورمیانه و حتی ادعاهای موهوم ضد صهیونیستی آن خواهد بود. آنچه ترامپ از جمهوری اسلامی خواسته است، حول سه محور اصلی خلاصه می‌شود: توقف تمامی فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم ، پایان دادن به حمایت نظامی و مالی از گروه‌های اسلام‌گرای مسلح و درنهایت موضوع سلاح‌های موشکی است.

اولین آن برچیده شدن تأسیسات هسته‌ای به نحوی است که تحت کنترل مداوم قرار گیرد و امکان دست‌یابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای منتفی شود. بر طبق گزارش‌هایی که از قول مقامات دولت آمریکا انتشاریافته، ترامپ خواستار توقف کامل غنی‌سازی بالای ۶۷ / ۳  درصد و دسترسی کامل بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ‌شده است. جمهوری اسلامی در موردپذیرش این خواست ترامپ البته باکمی چانه‌زنی، مشکلی ندارد. چراکه بر سر این مسئله  فقط  با آمریکا درگیر نیست، بلکه با قدرت‌های اروپائی عضو شورای امنیت نیز درگیر است و از آن بیم دارد که در چند ماه آینده آن‌ها با فعال کردن مکانیسم ماشه، تمام تحریم‌ها را برگردانند. مشکل جمهوری اسلامی اما بر سر پذیرش خواست دوم دولت آمریکا، پایان دادن به حمایت مالی و تسلیحاتی از نیابتی‌های خود ازجمله حوثی‌های یمن و حزب‌الله لبنان، منحل کردن برخی از آن‌ها نظیر حشدالشعبی و عدم دخالت در کشورهای دیگر است. این خواستی است که برای جمهوری اسلامی پذیرفتنی نیست. چون  نه‌فقط به معنای پایان ادعاهای هژمونی‌طلبانه در خاورمیانه، بلکه پایانی بر ادعای اسلام‌گرایانه رژیم برای سرنگونی دولت اسرائیل و به‌اصطلاح آزادی قدس خواهد بود. یعنی پایان یافتن سیاستی است که پایه آن با موجودیت جمهوری اسلامی در خاورمیانه گذاشته شد. بنابراین  در نامه جمهوری اسلامی به ترامپ  هرگونه مذاکره‌ای بر سر این مسئله رد شده است. ازاین‌رو به نظر می‌رسد که گزارش شبکه المیادین وابسته به حزب‌الله لبنان در این مورد با واقعیت منطبق باشد.

به گزارش این شبکه، جمهوری اسلامی در نامه خود تأکید کرده است که “به‌هیچ‌وجه به نمایندگی و نیابت از هیچ نیروی منطقه‌ای مذاکره نخواهد کرد و شروط غیرواقع‌بینانه ترامپ را هرگز نمی‌پذیرد.”

این گزارش می‌افزاید که  در این نامه آمده است، هرگونه تهدیدی با پاسخ مواجه خواهد شد، پاسخی که تمامی منافع آمریکا در منطقه را در بر خواهد گرفت.

همین موضع‌گیری به شکلی دیگر از سوی سفیر جمهوری اسلامی در عراق تکرار شده است . سفیر جمهوری اسلامی در مصاحبه با یک شبکه تلویزیونی عراقی  در پاسخ به خواست ترامپ برای انحلال گروه حشدالشعبی توسط جمهوری اسلامی گفت: حشدالشعبی  یک‌نهاد نظامی عراقی است و فقط مسئولان خود آن کشور می‌توانند درباره آن تصمیم‌گیری کنند. وی افزود:  انحلال این گروه در نامه ترامپ به خامنه‌ای  خواسته‌شده است.

بنابراین روشن است که حتی با فرض پذیرفته شدن مذاکره غیرمستقیم، این مذاکرات به نتیجه‌ای نخواهد انجامید.

اما با عدم پذیرش مذاکرات غیرمستقیم از سوی آمریکا یا شکست آن، چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد؟ در طول چند روز گذشته دولت آمریکا نه‌فقط تحریم‌ها را تشدید کرده بلکه علاوه بر آن، چندین کشتی حامل نفت جمهوری اسلامی را توقیف کرده است.  به گزارش بلومبرگ، حداقل ۱۱ نفت‌کش حامل نفت ایران این هفته در نزدیکی مالزی متوقف‌شده‌اند.  اما مهم‌ترین تحولات در این است که در روزهای اخیر گزارش‌های موثقی از گسیل تجهیزات نظامی پیشرفته آمریکائی به پایگاه نظامی  دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند و آماده‌باش نظامی نیروهای نظامی آمریکائی انتشاریافته است. بر طبق این گزارش‌ها در هفته گذشته تعدادی بمب‌افکن‌های رادار گریز بی-۲ به پایگاه دیه‌گو گارسیا، گسیل‌شده و تعداد دیگری از همین بمب‌افکن‌ها از پایگاه وایتمن در میسوری به‌سوی این پایگاه حرکت کرده‌اند. بمب‌افکن‌های بی-۲ قابلیت نفوذ به سامانه‌های دفاعی سنگین و هدف قرار دادن مراکز زیرزمینی با بمب‌های عظیم نفوذ گر مهمات انبوه رادارند.

“همچنین ۱۱ فروند هواپیمای سوخت‌رسان بوئینگ کی‌سی-۱۳۵ استراتوتانکر، ۳ هواپیمای ترابری سی-۱۷ و احتمالاً یک هواپیمای گشت دریایی پی-۸ پوسایدون در این پایگاه دیده‌شده‌اند.”

خبرگزاری‌ها همچنین گزارش کرده‌اند که جنگنده‌های پیشرفته اف-۳۵ نیز به خاورمیانه اعزام‌شده‌اند. مأموریت ناو هواپیمابر ترومن در خاورمیانه تمدیدشده و ناو کارل وینسون نیز به منطقه اعزام‌شده است.

به نظر نمی‌رسد که گسیل این حجم از بمب‌افکن‌های پیشرفته و ناوهای جنگی، صرفاً پشتوانه تهدیدات ترامپ برای ترساندن جمهوری اسلامی باشد. واقعیت این است که در اوضاع کنونی جهان و منطقه خاورمیانه، احتمال درگیری‌های نظامی میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر افزایش‌یافته است.

اما محدوده این درگیری‌های نظامی احتمالی تا کجاست؟ به نظر می‌رسد که در وهله نخست هدف دولت آمریکا چیزی فراتر از بمباران محدود چند مرکز نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی نخواهد بود. واکنش جمهوری اسلامی اما تعیین‌کننده مراحل بعدی این درگیری نظامی است. سران و مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی تهدید به اقدامات نظامی متقابل کرده‌اند. وزیر خارجه جمهوری اسلامی روز دوشنبه هفته گذشته  در واکنش به تهدیدات نظامی دولت آمریکا گفت که نیروهای مسلح آماده مقابله‌اند. برخی از فرماندهان نظامی نیز تهدید کرده‌اند که پایگاه‌های نظامی دولت آمریکا را در کشورهای منطقه هدف قرار خواهند داد. احتمال مسدود شدن تنگه هرمز نیز منتفی نیست. بااین‌همه بعید است که جمهوری اسلامی تهدیدات خود را عملی کند و واکنش جدی نشان دهد. چراکه می‌داند پی آمد آن تشدید بمباران‌ها و مهم‌تر از آن احتمال بروز شورش‌های داخلی از سوی مردم ناراضی از سیاست‌های ارتجاعی رژیم است. اما در‌هرحال، چنانچه جمهوری اسلامی واکنش نظامی نشان دهد، با وضعیتی به‌مراتب شدیدتر از یمن روبه‌رو خواهد شد و پیوسته مراکز نظامی و دولتی هدف بمباران‌های سنگین قرار خواهند گرفت. گرچه هدف اقدامات نظامی دولت آمریکا ظاهراً مراکز مختلف نظامی و هسته‌ای وابسته به رژیم خواهد بود، اما همانند تحریم‌ها که بار اصلی آن بر دوش توده‌های زحمتکش قرارگرفته، درگیری های نظامی نیز به اشکال مختلف بر زندگی توده‌ها تأثیر خواهد گذاشت و فشار بر مردم ایران را افزایش خواهد داد. اما در این میان نقش مردم ایران چیست و چه باید بکنند؟

دولت‌های ارتجاعی همواره تلاش می‌کنند اختلافات خود را حتی با توسل به جنگ و درگیری نظامی حل کنند. اما فشار تمام بار سیاست‌های ارتجاعی خود را بر دوش توده‌های زحمتکش مردم قرار می‌دهند و سرانجام هم با یکدیگر سازش می‌کنند. مردم ایران این واقعیت را در جریان جنگ ۸ ساله دیدند و آن را تجربه کردند. کسی هم نباید تردیدی داشته باشد که امپریالیسم آمریکا هرگز خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نبوده است. هدف از نزاع کنونی نیز گرفتن امتیاز و واداشتن جمهوری اسلامی به تبعیت است. آنچه اکنون میان دو دولت آمریکا و جمهوری اسلامی می‌گذرد، نزاع میان دو دولت ارتجاعی است که هریک در پی منافع خود است که ربطی به خواست و منافع مردم ایران ندارد، اما تمام فشار بار این نزاع را بر دوش مردم قرار داده‌اند. برای مردم ایران راه نجاتی از شر سیاست‌های ارتجاعی و اوضاع فلاکت‌باری که جمهوری اسلامی آفریده جز این وجود ندارد که به پا خیزند، ابتکار عمل را به دست بگیرند و به مبارزه‌ای همه‌جانبه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نجات از فجایعی که به بار آورده است، روی‌آورند. نزاع میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا، نزاعی میان دونیروی ارتجاعی است. کارگران و زحمتکشان باید با روی‌آوری به انقلاب، به زیر کشیدن نظم موجود به دست گرفتن زمام امور کشور از طریق استقرار یک حکومت شورایی به این درگیری‌ها و فجایع ناشی از آن، پاسخ دهند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

مبارزات توده‌ای و توطئه نوروزی ارتجاع اسلامی

مراسم نوروزی امسال تا آنجا که به حضور مردم در مکان‌های تاریخی و فرهنگی برمی‌گردد، در شکل و شمایل دیگری و در ابعاد گسترده تری برگزارشد. این مراسم یکبار دیگر شمایی از روحیه اعتراضی توده های مردم و مقابله با حاکمیت و باورهای مذهبی آن را به نمایش گذاشت.

واقعیت این است که توده های زحمتکش مردم زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و معیشتی قراردارند. بحران اقتصادی،گرفتاری‌ها و تنگناهای  متعدد معیشتی، بار بسیار سنگینی را بردوش توده مردم و اقشار زحمتکش نهاده است. فقر و فلاکت و بدبختی از چهاردیواری کارخانه‌ها و محیط های کارگری فراتر رفته و بخش بزرگی از اقشار میانی نیز به دامان فقر و نداری پرتاب شده اند. ارتجاع حاکم بی آنکه خود بخواهد، خشم و نارضایتی و روحیه اعتراضی را به درون خانه‌ی کارگران و اقشار گوناگون زحمتکشان برده است.توده های مردم رنج کشیده و فقر زده از هرروزنه و موقعیتی برای برپایی اجتماع و ابراز نارضایتی و مخالفت با رژیم استفاده می‌کنند. برگزاری مراسم هایی مانند چهارشنبه سوری، عید نوروز و امثال آن که عموماً با تجمع و جشن و سرور و رقص وپایکوبی همراه است، خود، به یک شکل مبارزه مردم تبدیل شده است.

امسال نیز به رغم تمام محدودیت‌ها و موانعی که رژیم جمهوری اسلامی در چنین مسیری ایجاد کرده بود، مردم از این موانع عبور کردند و به استقبال بهار و نوروز رفتند.

محمدثابت اقلیدی مدیرکل میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان فارس، در گفتگو با خبرنگار ایسنا اعلام کرده بود” برنامه‌های لحظه تحویل سال به دلیل متقارن بودن عید نوروز با شهادت حضرت علی (ع) با محوریت قرآن برگزار خواهد شد”.

اظهار نظر مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان فارس اگرچه در رابطه با استان فارس که معمولاً در روزهای نوروزی و مناسبت های مشابه، شاهد تجمعات گسترده بوده است، مطرح شد، اما درواقع سیاست عمومی دولت بود. هدف این بود که مراسم نوروزی همه جا تعطیل، یا با قرآن خوانی و عزاداری و امثال آن برگزارشود و ازاین چهارچوب خارج نشود.البته برای جلوگیری از تجمعات خارج از این محدوده، کنترل و به بند کشیدن آن در چهارچوب معیارهای حکومتی و “محوریت قرآن ” و عزاداری، تمهیدات گسترده‌ای نیز به عمل آمده بود. سپاه، نیروی انتظامی، وزارت کشور، استانداری ها و سایر نهادهای مربوطه نیز بدین منظور، خود را آماده کرده بودند.

به رغم تمام این ترفندها، ده‌ها هزارتن از مردم تجمعات بسیاربزرگی را هم در استان فارس و شهر شیراز و مکان هایی چون تخت جمشید، پاسارگاد و حافظیه، هم در سایر شهرها و اماکن مانند آرامگاه فردوسی در مشهد و آرامگاه خیام در نیشابور برگزار کردند. پرشورتر از همه جا کردستان بود که به استقبال نوروز شتافت و در شهرهایی چون سقز، سنندج، مریوان، سردشت، اشنویه، پیرانشهر، اسلام آباد، سروآباد، قصرشیرین، کرمانشاه و همچنین ارومیه و برخی شهرهای دیگر تجمعات گسترده ای برپاشد. در این تجمعات ده ها هزارتن از مردم با برافروختن آتش و رقص و شادی و پایکوبی به استقبال بهار و نوروز شتافتند. در هیچ یک از تجمعات نوروزی، نشانی از عزاداری و “محوریت قرآن” وجود نداشت.

در حالی که ارتجاع اسلامی زانوی غم در بغل داشت و سیه‌پوشان سرگرم عزاداری بود، تجمعات نوروزی، رنگارنگ و سرشار از شادی و رقص و پایکوبی بود. این واقعیت نیز یکبار دیگر تصویر روشنی از بیگانگی حاکمیت با مردم را به نمایش گذاشت. فقط حجاب اسلامی نیست و نبود که توده مردم و قبل از همه زنان شجاع و مبارز، بساط آن را از خیابان برچیدند و ضربه سختی بر باورهای مذهبی ارتجاع حاکم وارد ساختند، جریان مبارزه علیه رژیم و خواست تغییر وضع موجود که به یک خواست عمومی تبدیل شده است، یورش به جنبه های دیگری ازاین باورها را در پی داشته و بیش از این خواهد داشت.

درتجمعات نوروزی نه فقط حرفی و نشانی از عزا و عزاداری نبود، نه فقط کمترین همراهی و همراستایی با قید و بندهای و نیات حکومتی نبود، که برعکس، شعار هایی نیز علیه آن داده شد. در برخی از این تجمعات شعار “زن، زندگی آزادی” و نیز شعارهایی در دفاع از مبارزان و جنانباختگان جنبش انقلابی ۱۴۰۱ نیز سرداده شد. تجمعات نوروزی که از اواخر سال  ۱۴۰۳ به مناسبت چهارشنبه سوری آغاز شده بود، در روز تحویل سال و نیز روزهای بعد از آن ادامه یافت.

دهن کجی آشکار مردم به معیارها و توصیه های مذهبی ارتجاع حاکم، رقص و شادی و پایکوبی توأم با طرح شعارهایی که گاه کل نظام را زیر ضرب می‌گرفت، موضوعی نبود که رژیم آن را تحمل کند. حال که ارتجاع اسلامی نتوانسته بود از تجمعات خارج از محدوده کنترل خویش جلوگیر کند، مثل همیشه به سرکوب و توطئه علیه آن متوسل شد. ده ها تن از تجمع کنندگان تحت عناوین و بهانه های گوناگون از جمله به بهانه ” عدم رعایت شئونات اسلامی” احضار و بازداشت شدند. در حافظیه شیراز ۳۷ نفرو در آرامگاه فردوسی ۱۵ نفر باز داشت شدند.در کردستان نیز ده ها تن از تجمع کنندگان نوروزی احضار و بازداشت شدند و مورد بازجویی و ارعاب واقع شدند. تنها در ارومیه و کرمانشاه و چند شهر کردستان مانند اشنویه، سردشت، سقز، مریوان، سنندج و پیرانشهر بیش از ۴۰ نفر بازداشت شدند و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفتند. در شهر کوچک سروآباد نیز ۹ تن بازداشت شدند. ارتجاع اسلامی در ادامه این اقدامات سرکوبگرانه، به بهانه عزاداری، سعی نمود از ادامه تجمعات در روزهای بعد جلوگیری کند.

گرچه سرکوب و بگیر و ببند، اصلی ترین تاکتیک مقابله ارتجاع اسلامی با تجمعات اعتراضی و توده‌ایست، اما یگانه تاکتیک آن نیست. شواهد موجود و خبرهای گوناگون انتشاریافته حاکی از آن است که نیروها و مزدوران اطلاعاتی رژیم از نمونه نیروهای وابسته به سپاه و بسیج و سازمان اطلاعات، در تجمعات اخیر و تجمعات مشابه آن حضور یافته‌اند. این نیروها با حضور برنامه ریزی شده در تجمعات نه فقط به شناسایی و شکار فعالان سیاسی و سازمان‌دهندگان تجمعات اعتراضی می‌پردازند، بلکه سعی می‌کنند با طرح شعار های انحرافی، تجمع اعتراضی را منحرف و بی‌اعتبار سازند. در طرح شعارهای سلطنت خواهی و رضاشاهی برخی تجمعات اخیر نیز همین ها نقش مهمی ایفا کردند و می‌کنند. نفوذ عناصر سپاه و اطلاعات رژیم در درون سلطنت طلبها و جانبداری نوه رضاخان از سپاه پاسداران و فرماندهان آن از نمونه قاسم سلیمانی، البته موضوع جدیدی نیست.  اتحاد عملی سلطنت خواهان و ارتجاع اسلامی نیز امری تصادفی نیست. چه سلطنت خواهان چه جمهوری اسلامی، هردو شدیداً مخالف برآمد های رادیکال توده ای و کارگری برای تغییر بنیادی نظم موجود و تحولات ریشه ای اقتصادی و اجتماعی‌اند. هردو مدافع سرسخت نظام سرمایه‌داری‌اند. هردو دشمن آشتی ناپذیر چپ های انقلابی، کمونیست‌ها و طبقه کارگرند و به جرأت می‌توان ادعا کرد که این دو گرایش عمیقاً ارتجاعی، در تمام این زمینه‌ها منافع مشترک واحدی دارند و در واقع دو روی یک سکه‌اند. یک روی سکه، فاشسیم و پان اسلامیسم است، روی دیگر آن ناسیونالیسم افراطی و نئوفاشیسم!

کارگران و زحمتکشان البته به ماهیت واقعی این دو نیروی فوق ارتجاعی پی برده‌اند. بیهوده نبود که زحمتکشان بلوچستان و توده های مردم سایر استان ها در جریان تظاهرات و نبرد های خیابانی سال ۱۴۰۱ شعار “سلطنت، ولایت، یکصدسال جنایت” سردادند. بیهوده نبوده است که با شعارهایی چون ” مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” ، ” نه سلطنت نه رهبری – دموکراسی ، برابری” ماهیت یکسان این دو نیرو را برملا و با آن مرزبندی کرده‌اند.

شیوه مقابله طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن با جنبش‌های اعتراضی توده مردم و از جمله تجمعات خیابانی اما فقط به این تاکتیک خلاصه نمی‌شود. ایجاد تفرقه و دشمنی، نفرت افکنی قومی از دیگر سیاست های شناخته شده رژیم است. نمونه برجسته آن را در تجمعات نوروزی ارومیه شاهد بودیم.

یک روز بعد از برگزاری تجمع بسیار گسترده نوروزی شهروندان کرد ارومیه و برپایی جشن و شادی و رقص و پایکوبی که با سالروز ضربت خوردن علی امام اول شیعیان مصادف بود، ارتجاع اسلامی مراسم توطئه آمیز ” اجتماع علویان” را در ارومیه برپا کرد. رئیس شورای شهر ارومیه، یک نماینده سابق مجلس و امام جمعه شهر، از گردانندگان و سازماندهندگان اصلی این توطئه نفرت انگیز بودند. مراسمی که تحت عنوان عزاداری برپاشد، با شعارهای مذهبی و قومی و رفتارهای جنجالی و تحریک آمیز و شعار علیه کردها همراه بود. گروهی از مرتجعین و تحریک شدگان با چماق های یک شکل وارد خیابان شدند و “حیدر حیدر” گویان شعارهای نفرت افکنانه سردادند و شهروندان کرد را به کشتار تهدید کردند. سرنخ این اقدام قوم گرایانه ناسیونال – مذهبی های افراطی در دست رژیم و وابستگان حکومتی بود.

مرتجعین و طبقه حاکم همواره سعی کرده اند با ایجاد چند دستگی و اختلافات قومی و مذهبی، از اتحاد کارگران و اتحاد ملیت های مختلف جلوگیری کنند. در اعتراضات اخیر کارگران نی‌بر هفت‌تپه، مدیریت این شرکت نیز همین سیاست نفرت انگیز و نفاق افکنانه را اتخاذ کرد و پیش برد. در جریان اعتراض و تجمع روز چهارشنبه ششم فروردین کارگران نی‌بر که عموماً لر هستند، به قول یوسف بهمنی فعال کارگری هفت‌تپه، برخی از “کارگرنماها” این تجمع را “اغتشاش” و “اخلال” خواندند. نیروهای حراستی که عموماً عرب هستند به اشاره مدیریت با چوب و چماق به کارگران نی‌بر حمله کردند، شماری از کارگران را مصدوم کردند و متعاقب آن ۱۵ تن از کارگران باز داشت شدند.

ایجاد نفاق و تفرقه و دامن زدن به تفاوت‌های قومی و مذهبی و نفرت افکنی‌های نژادپرستانه، از سیاستهای همیشگی طبقه حاکم و رژیم جمهوری اسلامی پاسدار منافع این طبقه است. در ارومیه اما ترک ها، کردها، ارمنی‌ها و آشوری‌ها سالیان متمادی کنار هم زیسته اند. مردم معترض ایران در اعتراضات و شعارهای خویش مکرر از اتحاد ملیت های مختلف دفاع نموده و شعار “کرد و بلوچ آذری، آزادی و برابری” سرداده اند. در هفت تپه نیز اقوام مختلف سالیان دراز در کنار هم زیسته‌اند. کارگران هفت‌تپه در جریان مبارزات چندساله خود، نمونه های کم نظیر و درخشانی از اتحاد و همبستگی طبقاتی را به نمایش گذاشته اند. در هفت تپه همه کارگران استثمار می‌شوند. سرمایه و مدیریت شرکت، کرد و لر و عرب نمی‌شناسد و همه را یکسان استثمار می‌کند.

در برابر تاکتیک های سرکوبگرانه و نفاق افکنانه طبقه فرادست جامعه و رژیم سیاسی آن باید ایستاد. کارگران و زحمتکشان باید هوشیار باشند و اجازه ندهند چنین گرایشاتی در صفوفشان رخنه و اظهار وجود کند. باید از ورود چنین افراد و گرایشاتی به صفوف خود جلوگیری و اتحاد خود را حفظ کنند.

اینکه مراسم و جشن های نوروزی به وسیله ای برای ابراز مخالفت با نظم موجود تبدیل شده است، اینکه بخش‌های زیادی از توده های مردم بی اعتنا به موازین مذهبی و معیارهای حکومتی، به مناسبت نوروز و به امید روزهای بهتر به جشن و رقص و پایکوبی می‌پردازند، همه نشان از رشد آگاهی و جسارت بیشتر مردم در مقابله و رو در رویی با رژیم جمهوری اسلامی است.

گرچه ارتجاع اسلامی از تاکتیک‌های خود در مقابله با تجمعات توده ای دست نخواهد کشید، اما باید مطمئن باشد که این تاکتیک‌ها ثمره چندانی ندارد. کارگران و زحمتکشان خواهان تغییراند، دامنه فعالیت ها و خواستهای خود را گسترش می‌دهند و در این مصاف و رویارویی، مقدسات حکومتی را یک به یک زیر سئوال می‌برند و تا سرنگونی حاکمیت ارتجاعی و تمام نظم موجود، در اشکال گوناگونی به مبارزه ادامه می‌دهند. سرکوب وتوطئه، کارساز نیست!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

ایمنی محیط کار در گرو تشکل و همبستگی کارگری است

بهداشت و ایمنی محیط کار کارگران تابعی از موقعیت عمومی طبقه‌ی کارگر در یک جامعه‌ی سرمایه‌داری است. گرایش سرمایه کاستن از هزینه‌های تولید است بویژه آن جا که به زیست و سلامتی کارگران مرتبط است. مگر آن که کارگران توانسته باشند به قدرت جمعی محدودیت‌هایی در شرایط استثمار ایجاد کنند. هرچه تشکل و مقاومت جمعی کارگران در برابر سرمایه ضعیف‌تر باشد دست سرمایه‌داران در استثمار بازتر است و دولت سرمایه‌داران آسان‌تر می‌تواند بر فجایع ناشی از ناامنی محیط  کار چشم ببندد. نمونه بارز، ایران است. در اثر گسترش بیکاری و ارزان‌تر شدن نیروی کار، و نبود سازماندهی، کارگران به نیرویی پراکنده و بدون تشکل تبدیل شده اند و محیط کار به قتلگاه کارگران تبدیل شده است؛ چنان که داده‌های آماری آمارسازان دولتی هم به ناگزیر گوشه‌هایی از فاجعه مصدومیت و مرگ کارگران در اثر نبود ایمنی و بهداشت در محیط کار را بیان می‌کنند.

اخیرا مرکز آمار ایران در گزارشی از حوادث کار ناشی از نبود ایمنی محیط کار اعلام کرده است سالیانه ۴۵ تا ۴۷ هزار حادثه ناشی از فقدان ایمنی محیط و شرایط نامناسب کار در کشور رخ می‌دهد. مرکز آمار با استناد به آمار سازمان پزشکی قانونی نوشته است در سال ١٤٠٣، ٢١١٥ کارگر جان خود را در حوادث ناشی از نبود ایمنی محیط کار از دست داده‌اند.

ارقام دولتی به خودی خود تکان‌دهنده اند. بنا بر آمار دولتی، هر روز بیش از ١٢٠‌کارگر به محل کار می‌روند و مصدوم بازمی‌گردند. ٦ کارگر نیز که برای کار از خانه خارج شده‌اند هرگز به خانه بازنمی‌گردند. واقعیت این است که داده‌های مرکز آمار نوک کوه یخ حوادثی است که در اثر ناایمنی محیط کار و سرویس‌های حمل و نقل کارگران اتفاق می‌افتد. آمار رسمی حوادث کار مربوط به کارگران بیمه شده را شامل می‌شود و همه‌ی موارد مربوط به کارگران بیمه شده و مشمول قانون کار را هم دربر نمی‌گیرد در موارد بسیاری سرمایه‌دار برای آن که مانع تشکیل پرونده در اداره کار و پزشکی قانونی شود، با پرداخت مبلغی به کارگر حادثه‌دیده و یا در صورت مرگ کارگر به خانواده‌ی او به شکل «توافقی» به مساله خاتمه می‌دهد. آمار حوادث کار پزشکی قانونی مربوط به مواردی است که کارگر شکایت کرده و به پزشکی قانونی مراجعه کرده است. حوادث کار کارگاه‌های زیر ١٠ نفر که خارج از شمول قانون کار نیز در این آمار جایی ندارند. حوادث کار کارگران قرارداد سفید و یا بدون قرارداد نیز در شمول این آمار نیستند. کارگران مهاجر و کارگران غیررسمی نیز جایی در این آمار ندارند.

واقعیات پنهان پشت آمار

یکی از انواع آسیب های ناشی از حادثه کار سوختگی است. رئیس بیمارستان سوانح سوختگی تهران در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دولتی ایلنا اعلام کرده است هر سال، حدود ١٠٠ هزار کارگر در محیط کار دچار سوختگی شده اند. به گفته‌ی او «مهمترین مشکلی که باعث دچار شدن کارگران به سوختگی می‌شود، این است که بسیاری از محیط‌های کارگاهی در کشور ما در برابر آتش سوزی ایمن نیستند؛ به نحوی که بسیاری از واحدهای صنعتی و ساختمانی، هیچ گونه سیستم هشدار دود یا اطفای حریق خودکار ندارند و حتی بسیاری از محیط‌ها فاقد کپسول‌های آتش نشانی ساده هستند و همین مساله باعث می‌شود که بیشتر کارگاه‌ها مستعد بروز حریق‌های خطرناکی باشند که باعث ایجاد سوختگی‌های شدید در کارگران می‌شود.»

حوادث ناشی از کار در تلاقی سودجویی سرمایه‌دران و چشم‌پوشی دولت سرمایه‌دار بر آنچه در محیط کار می‌گذرد روی می‌دهند و عوامل مختلفی در آن دخیل‌اند. ضعف نظارت و بازرسی کار، عدم رعایت استانداردهای ایمنی محیط کار توسط کارفرما، تجهیزات قدیمی و فرسوده، نبود آموزش برای کارگران و فشار کار، اضافه‌کاری‌های اجباری که کارگران را فرسوده می کند و دقت عمل آن ها را کاهش می‌دهد همگی دست در دست هم منجر به ایجاد حادثه کار می‌شوند. مساله بعدی روند رسیدگی قانونی به علل حوادث کار است که در صورت وقوع حادثه، پیگیری حقوقی و دریافت خسارت برای کارگران زمان‌بر است. برخی از پرونده‌های مربوط به حوادث کار سال‌ها در دادگاه‌ها باقی می‌مانند.

قوانین سازمان تامین اجتماعی حادثه‌ی ناشی از کار را زمانی به رسمیت می‌شناسند که برای کارگر بیمه شده در محیط کار یا حین حمل و نقل به محل کار رخ داده باشد. به این ترتیب، کارگران کارگاه‌های کوچک  خارج از شمول قانون کار، کارگران موقت غیر بیمه، صدها هزار کارگر ساختمانی که در انتظار نوبت بیمه قرار دارند و کارگران بدون قرارداد و قرارداد سفید را شامل نمی‌شود. به این ترتیب، آمار کشته‌شدگان و مصدومان کار اکثریت عظیم کارگران ثبت نمی‌شود و کارگر حادثه دیده مشمول هیچ حق و حقوقی نمی‌شود. یک کارگر بدون قرارداد در صورت بروز حادثه چگونه و از چه کسی می‌تواند شکایت کند؟

یک حقوقدان کار روند پیگیری شکایت مربوط به حادثه کار را چنین رهنمود می‌دهد: « برای ثبت درخواست بررسی حوادث ناشی از کار  باید حادثه‌دیده و یا اولیای دم او به مراجع قضایی انتظامی (تشکیل پرونده در کلانتری) مراجعه کنند و دادخواست یا شکایت بنویسند. این شکایت توسط مقامات قضایی و انتظامی بررسی می‌شود. سپس واحد بازرسی کار اداره کل کاروامور اجتماعی هر استان یا اداره شهرستان با بررسی پرونده و صحنه حادثه نظریه نهایی درباره مقصر حادثه را اعلام می‌کنند. در نهایت گزارش این کارشناسان به مرجع قضایی ارجاع داده می‌شود تا نظریه بازرس کار و رای نهایی درباره تعیین مقصر حادثه و مقدار و میزان دیه به حادثه‌دیده و کارفرما اعلام شود.»

چه درصدی از کارگران به شرط واجد بودن شرایط برای شکایت، می‌توانند این روند پر فراز و نشیب را با موفقیت طی کنند؟

وضعیت دهشتبار حوادث کار در ایران در حالی است که قانون کار ارتجاعی نیز مقرراتی جهت بازرسی از محیط کار و کنترل ایمنی و بهداشت محیط کار در نظر گرفته است. زمستان ١٤٠٢، وزیر کار دولت ابراهیم رئیسی طی یک اقدام نمایشی اعلام کرد ایران به مقاوله‌ نامه ایمنی و بهداشت شغلی سازمان بین‌المللی کار (ILO) پیوسته است. مقاوله‌نامه بازرسی کار ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) شماره ۸۱ ، از ۱۱ آگوست ۱۹۸۳ لازم‌الاجرا شد.

حکومت اسلامی پس از پیوستن به مقاوله نامه اولین گزارش خود را سازمان جهانی کار ارائه داد. گزارش عملکرد حکومت اسلامی در زمینه حوادث کار آماری ساختگی بود که نشان می‌داد حوادث کار در اثر «اهتمام» دولت کاهش یافته است.

گذشته از غیرواقعی بودن آمار مربوط به حوادث ناشی از ناامنی محیط کار، آنچه گزارش مرکز آمار مطلقا درباره آن سکوت کرده آسیب دیدگی و مرگ کارگران در اثر بیماری های ناشی از حرفه است که قربانیان آن در خوشبینانه ترین برآوردها شش برابر مرگ و مصدومیت در اثر حادثه کار است. کارگرانی که به علت انجام کار یکنواخت، استنشاق گازهای سمی در محیط کار، آلودگی‌های صوتی و نظیر آن جان خود را ازدست می دهند.

پایان دادن به وضعیت دهشتبار ایمنی و بهداشت محیط کار تنها به دست خود کارگران عملی است. ضروری است کارگران در هر کارگاه و رشته تولید متشکل شوند و آئین نامه‌هایی متناسب با شرایط کار خود تنظیم و سرمایه‌داران و دولت را به اجرای آن وادار و خود بر اجرای آن نظارت کنند. در غیر این صورت، سیر قهقرایی کنونی ادامه خواهد یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

پیام اصلی سخنان نوروزی خامنه‌ای -بن بست حکومتی که به پایان سلام می‌کند

خامنه‌ای رهبر مستبد و جنایتکار جمهوری اسلامی در به‌اصطلاح پیام نوروزی خود، بسان سال‌های سپری شده، بار دیگر یک موضوع اقتصادی را شعار سال تعیین کرد. او گفت: “در سال گذشته ما (یعنی فرد خامنه‌ای که همیشه خودش را ما می‌نامد) شعار جهش تولید با مشارکت مردم را مطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک معنا حیاتی بود. حوادث گوناگون سال ۱۴۰۳ مانع از آن شد که این شعار به تمام معنا تحقّق پیدا بکند. البته تلاش‌های خوبی انجام گرفت… لکن آنچه اتّفاق افتاد با آنچه مورد انتظار بود فاصله داشت. بنابراین امسال هم مسئله‌ی عمده‌ی ما مسئله‌ی اقتصاد است… شعار امسال سرمایه‌گذاری برای تولید است که این انشاءالله مایه‌ی گشایشی برای معیشت مردم خواهد شد و برنامه‌ریزی دولت با مشارکت مردم، در کنار یکدیگر انشاءالله مشکل را برطرف خواهد کرد”.

اگر بخواهیم اراجیف خامنه‌ای را خلاصه کنیم به این نتیجه می‌رسیم که گویا اقتصاد غرق در بحران کشور به همراه مردم کشور منتظر بودند تا خامنه‌ای شعار “سرمایه‌گذاری برای تولید” را بدهد، تا به یکباره همه چیز گل و بلبل شود. براستی مضحک‌تر از این را هم می‌توان تصور کرد؟

در تمام سال‌های اخیر خامنه‌ای یک موضوع اقتصادی را به عنوان شعار سال خود انتخاب کرد اما همه می‌دانند که نه تنها این شعارها تحقق پیدا نکرد، بلکه سال از پی سال شرایط اقتصادی مردم بدتر و بحران رکود – تورمی عمیق‌تر گردید. سال پیش که شعار خامنه‌ای “جهش تولید” بود، همه دیدند که به جای جهش چه پسرفتی در نتیجه رکود ناشی از بحران اقتصادی و تشدید ناترازی برق و گاز و آب (برای کشاورزی) در تولید رخ داد، آن‌گاه او باز با وقاحتی که تنها از عهده‌ی چنین فرد شارلاتانی برمی‌آید، می‌گوید: “حوادث گوناگون سال ۱۴۰۳ مانع از آن شد که این شعار به تمام معنا تحقّق پیدا کند، البته تلاش‌های خوبی انجام گرفت“!!

وقتی خامنه‌ای می‌گوید: “کار مردم این است که سرمایه‌های خُرد و سرمایه‌های بزرگ خود را بتوانند در راه تولید به کار ببرند. اگر سرمایه در راه تولید به کار رفت، دیگر به سمت کارهای مضر مثل خرید طلا، خرید ارز و امثال اینها نخواهد رفت”، فقط می‌توان دو احتمال داد. یا او آگاهانه خود را به نفهمی در مورد مسائل اقتصادی می‌زند و یا او واقعاً درک و شعورش از مسائل اقتصادی فراتر از این نیست و اصلاً هیچ درکی از بحران اقتصادی رکود – تورمی، بحران ساختاری و غیره ندارد.

مضحک‌تر آن‌ که خامنه‌ای در دیدار نوروزی خود در اول فروردین گفت: “رهبری در برنامه‌ریزی‌های اقتصادی دخالتی نمی‌کند. یعنی حق دخالت هم ندارد، این جزو وظایف دولت است، دولت باید این کار را بکند”. او در حالی این ادعای پوچ را مطرح کرد که همگان از نقش وی در تعیین حتا گاه جزئی‌ترین سیاست‌های رژیم از جمله در عرصه‌های اقتصادی آگاه هستند. اما چرا او چنین ادعایی را بر زبان می‌راند؟!

خامنه‌ای با این ادعا در واقع می‌خواهد مشکلات اقتصادی مردم را بر گردن کابینه‌های منصوب خود گذاشته و خود را تبرئه کند. او می‌گوید: “حق دخالت هم ندارد”. عجبا! از کی تا حالا خامنه‌ای برای خود محدودیتی قائل شده است؟!

تنها نکته قابل تأمل سخنان خامنه‌ای در مورد عدم دخالت‌ وی در امور اقتصادی این است که نشان می‌دهد وی نیز برعکس سخنرانی‌های علنی خود، از بهبود شرایط اقتصادی کاملاً ناامید شده و برای همین در “ظاهر” از عدم دخالت خود سخن می‌راند. البته اگر او تازه متوجه این واقعیت شده باشد، مردم ایران از کارگران تا معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه و حتا نوجوانان دانش‌آموز سال‌هاست که به این واقعیت پی برده‌اند.

مسعود روغنی زنجانی که ۱۲ سال ریاست سازمان برنامه و بودجه را در کابینه‌های موسوی و رفسنجانی برعهده داشت و از این جهت رکورددار است، در گفتگوی تصویری اخیر با “اکو ایران” به یک واقعیت مهم اعتراف می‌کند. وی با تشریح وضعیت اقتصادی بد سال‌های جنگ و کسری بودجه ۵۰ درصدی سال ۶۷ می‌گوید: “ما فقط می‌خواستیم وضع موجود بدتر نشه که اون هم نشد، شرایط فعلی مشابه آن زمان است” وی البته به یک تفاوت مهم این دو مقطع زمانی نیز اشاره‌ای دارد و آن این‌که در آن زمان بخش‌های مهمی از مردم هنوز به حاکمیت متوهم بودند، امروز اما همگان خواهان سرنگونی این رژیم سفاک و ددمنش هستند. وی پیشتر نیز در گفتگو با “اکو ایران” با بیان وضعیت فاجعه‌بار اقتصاد پیش‌بینی کرده بود که دلار در سال جاری به ۲۰۰ هزار تومان برسد.

در اثر تشدید بی‌سابقه‌ی بحران اقتصادی، بحران مالی رژیم، ویرانی زیرساخت‌ها از جمله کمبود آب و برق و گاز و نارضایتی عمیق توده‌ها و خیز آن‌ها برای سرنگونی رژیم، تضاد و کشمکش در درون طبقه حاکم با شدتی بسیار در حال رشد است. اکنون بسیاری بر این باورند که سال جاری سالی سرنوشت ساز خواهد بود. این که بسیاری از مقامات حکومتی و کارگزاران وابسته به رژیم و یا نظریه پردازان سابقاً وابسته به حکومت به این باور رسیده‌اند، بیان‌گر شرایط حاد جمهوری اسلامی است که بحران اقتصادی کنونی یک وجه مهم آن می‌باشد.

بخش بزرگی از طبقه حاکم بر این موضوع پای می‌فشارند که تنها راه باقی مانده برای حفظ نظام رفتن به پای مصالحه با آمریکا است، اما مصالحه با دولت آمریکا برای جمهوری اسلامی ساده نیست. دولت آمریکا همان‌طور که در نامه ترامپ به خامنه‌ای نیز منعکس شده، خواستار تغییراتی بسیار فراتر از سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی است، از جمله در رابطه با برنامه‌های موشکی و نیروهای نیابتی. دولت آمریکا جدا از همه‌ی این‌ها خواستار سهمی از بازار ایران است و منافع اقتصادی خود را نیز در ایران دنبال می‌کند. مشکل اما این است که خامنه‌ای به دلایل متعدد آمادگی عقب‌نشینی در این ابعاد را ندارد. نتیجه اما یک چیز خواهد بود و آن تشدید بحران در سیاست خارجی که می‌تواند حتا به حملات نظامی به ایران و در نتیجه اقدامات تلافی جویانه جمهوری اسلامی منجر گردد.

این وضعیت، یعنی عدم آمادگی جمهوری اسلامی برای مصالحه با دولت آمریکا، هم شکاف در میان بالایی‌ها را تشدید خواهد کرد و هم منجر به تشدید بحران اقتصادی خواهد شد.

یکی از نتایج بحران در سیاست خارجی که هم اکنون نیز قابل مشاهده است، معضل جمهوری اسلامی در فروش نفت خام و مشتقات آن است. براساس اخبار منتشره هم اکنون ۱۱ نفتکش بزرگ جمهوری اسلامی بیش از یک ماه است که در نزدیکی سواحل مالزی بدون مشتری مانده‌اند و این فشارها در صورت ادامه سیاست جمهوری اسلامی بیشتر نیز خواهد شد.

بدیهی‌ست که در شرایط کنونی و بحران مالی رژیم، فروش نفت یک موضوع حیاتی برای جمهوری اسلامی است. البته تحریم‌ها جنبه‌های متعدد دیگری هم دارند و از جمله تاثیری که بر شرکت‌های متعلق به سپاه می‌گذارد.

از همین‌روست که برخی از رسیدن دلار به ۲۰۰ هزار تومان حرف می‌زنند. اگر مقایسه‌ای بین بهای سکه و دلار در فروردین سال گذشته با فروردین سال‌جاری بیاندازیم، این موضوع روشن‌تر می‌گردد. بهای سکه در ۹ فروردین سال گذشته کمتر از ۳۹ میلیون تومان بود که در ۹ فروردین امسال به ۱۰۳ میلیون رسید. به عبارت دیگر در طول یک سال ۱۶۵ درصد افزایش یافت. بهای دلار نیز ۹ فروردین سال گذشته ۶۱۵۹۰ تومان بود که با ۷۰ درصد افزایش هم اکنون به ۱۰۵ هزار تومان رسیده است.

بنابراین بیراه نیست اگر در آینده‌ای نه چندان دور شاهد دلار ۲۰۰ هزار تومانی باشیم. با این وضعیت اقتصادی، با کسری ۵۰ درصدی (و شاید هم بیشتر) بودجه، با کمبود آب، برق و گاز، و دیگر معضلاتی که امروز جامعه گرفتار آن‌ها شده است، از وضعیت بیمارستان‌ها و نبود داروهای مناسب تا وضعیت حمل و نقل و جاده‌ها و غیره، فقط یک نتیجه می‌توان گرفت و آن این‌که این وضعیت دیگر قابل دوام نیست. باید تغییری رخ دهد. اما مهم این است که تغییر چگونه خواهد بود؟ تنها با یک انقلاب، تنها با سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی با دستان قدرتمند طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه و تنها با برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، منافع و خواست‌های توده‌های تحت ستم جامعه تحقق‌پذیر خواهد بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

 

اعتراضات در ترکیه، پاسخی به بحران‌های ناشی از سیاست‌های طبقه حاکم

در هفته‌های اخیر، موجی از اعتراضات گسترده ترکیه را فرا گرفته است. گرچه اعتراضات در ترکیه به سیاست‌های حزب “عدالت و توسعه” به رهبری طیب رجب اردوغان از مدت‌ها پیش در جریان بود، اما در پی بازداشت شهردار استانبول، اکرم امام‌اوغلو، از رهبران برجسته حزب “جمهوری‌خواه خلق”، در ۱۹ مارس ۲۰۲۵، شدت یافت و ابعاد جدیدی به خود گرفت. دولت ترکیه امام‌اوغلو را به اتهام فساد مالی و ارتباط با سازمان‌های تروریستی بازداشت کرد؛ اتهاماتی که او و حامیانش آن‌ها را دارای انگیزه‌های سیاسی می‌دانند. حزب “عدالت و توسعه” در انتخابات محلی ۲۰۱۹ و ۲۰۱۴ به جز استانبول، چند کلان‌شهر دیگر، از جمله آنکارا و ازمیر، را نیز از دست داد. از دست دادن این شهرها به معنای از دست دادن منابع مالی و حمایت مردمی در مناطق کلیدی ترکیه بود. برای نمونه، استانبول با بیش از ۱۶ میلیون نفر جمعیت و سهم ۳۱ درصدی از تولید ناخالص داخلی ترکیه، مرکز اقتصادی و سیاسی کشور محسوب می‌شود. با پیروزی امام‌اوغلو در شهرداری، حزب “عدالت و توسعه” میلیاردها دلار از منابع مالی این شهر را از دست داد.

اوج‌گیری اعتراضات حتی موجب شد نشستی که قرار بود “دویچه بانک” با سرمایه‌گذاران بین‌المللی برای بررسی فرصت‌های سرمایه‌گذاری در ترکیه در ماه مارس برگزار کند، لغو شود و سرمایه‌گذاران خارجی به سرعت ترکیه را ترک کنند.

حزب اردوغان که از سال ۲۰۰۲ نقش مهمی در سیاست ترکیه دارد، توانست در دهه ۲۰۰۰، تورم را مهار کند، زیرساخت‌ها را توسعه دهد و سطح رفاه عمومی را بالا ببرد. پروژه‌هایی مانند گسترش حمل‌ونقل، ساخت پل‌ها، بزرگ‌راه‌ها، مترو و بیمارستان‌ها، وجهه‌ی مثبتی برای دولت ایجاد کرد. اما در سال‌های اخیر این روند پایان یافت و معضلات گوناگون نمود پیدا کردند.

یکی از دلایل اعتراضات کنونی، معضلات اقتصادی و معیشتی است که در نرخ تورم سرسام‌آور نمود پیدا می‌کند. اردوغان به دنبال یک رشد مصنوعی و کوتاه‌مدت برای جلب حمایت رأی‌دهندگان و تحریک رشد اقتصادی و افزایش سرمایه‌گذاری، از سال ۲۰۲۱ سیاست تعدیل نرخ بهره را در پیش گرفت. این سیاست تا بدان‌جا پیش رفت که در اواخر سال ۲۰۲۲ این نرخ از ۱۹ درصد در سال ۲۰۲۱ به ۸/۵ درصد کاهش یافت. گرچه کاهش هزینه وام‌گیری در کوتاه‌مدت باعث افزایش سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند مسکن، تولید و صادرات شد، اما این سیاست در درازمدت نتیجه معکوس داد. تورم تا بیش از ۶۰ درصد افزایش یافت و ارزش لیر سقوط کرد. اقشاری که پیش از این با نرخ بهره کم توانسته بودند مسکنی تهیه کنند یا رونقی به کار و کسب خود بدهند، به‌یک‌باره با افزایش هزینه‌های زندگی روبرو شدند و رونق ظاهری این سیاست، بر باد رفت. در نتیجه، در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ با افزایش فشارهای اقتصادی، دولت ترکیه مجبور شد مجدداً نرخ بهره را بالا ببرد. بانک مرکزی پس از پیروزی اردوغان در انتخابات ۲۰۲۳ از ژوئن ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ به‌یک‌باره نرخ بهره را از ۸/۵ درصد به ۴۵ درصد افزایش داد.

افزایش سطح رفاه و مهار تورم در سال‌های پیشین بسیاری از روستاییان، اقشار تهیدست و حتی کارگران را به حمایت از اردوغان برانگیخته بود. اما پس از نمود پیامدهای سیاست‌های اقتصادی اردوغان، این حمایت کاهش یافته است، هرچند هنوز در مناطق روستایی و خارج از کلان‌شهرها این حزب از محبوبیت برخوردار است.

سیاست تهاجمی اردوغان علیه کردها و به‌ویژه در مورد سوریه تأثیر قابل توجهی بر حمایت از او، به‌ویژه در بین ناسیونالیست‌ها و برخی بخش‌های جامعه ترکیه داشته است. این سیاست‌ها نه‌تنها بر حمایت داخلی از اردوغان تأثیرگذار بوده، بلکه نقش مهمی در تقویت تصویر او به‌عنوان رهبر قدرتمند و حامی منافع ملی ایفا کرده‌اند. حمایت اردوغان از اسلام‌گرایان سوریه و مخالفان بشار اسد باعث شد که بسیاری از مسلمانان در داخل ترکیه و همچنین در کشورهای دیگر از او حمایت کنند. این سیاست‌ها به‌ویژه برای بخش‌های مذهبی و اسلام‌گرا در ترکیه جذاب است، زیرا اردوغان را به‌عنوان یک مدافع حقوق مسلمانان در سطح جهانی معرفی می‌کند.

اختلافات ترکیه با اسرائیل، آمریکا و دیگر کشورهای ناتو گرچه تا حدی روابط این کشور را با برخی از اعضای ناتو دچار تنش کرده است، اما هدف اردوغان، در واقع، امتیازگیری از غرب و اسرائیل است تا درگیری جدی با این کشورها. به این ترتیب، اردوغان با بهره‌گیری از این اختلافات در عرصه بین‌المللی می‌کوشد از خود چهره‌ای مستقل در برابر غرب نشان دهد و محبوبیت خود در ترکیه را حفظ کند.

در چنین شرایطی، خواسته‌های مردم به میدان مبارزه در رقابت سیاسی دو حزب “عدالت و توسعه” و حزب “جمهوری‌خواه خلق” بدل گشته است و هر یک تلاش می‌کند تا رضایتی عمومی را به نفع خود هدایت کرده و جایگاهش را در قدرت تثبیت کند. حزب “جمهوری‌خواه خلق” گرچه به‌عنوان حزب اصلی اپوزیسیون همواره دولت را نقد کرده است، اما برنامه اقتصادی و سیاسی مشخصی برای بحران‌ها ارائه نداده است. گرچه امام‌اوغلو در انتخابات شهرداری‌ها در استانبول و آنکارا با همکاری حزب “دمکراتیک خلق‌ها”، که پایه اصلی آن را کردها تشکیل می‌دهند، به پیروزی دست یافت، اما همچنان با موضع‌گیری‌های متناقض، سیاست روشن و پایداری در قبال سیاست‌های امنیتی دولت علیه کردها ندارد.

در مورد مشکلات اقتصادی، نیز با وجود حمایت از اعتراضات مردمی به وضعیت معیشتی، حزب “جمهوری‌خواه خلق” در عمل به‌دلیل ارتباطش با کارتل‌های مالی، در مجموع رویکردش لیبرالی است. پایگاه اجتماعی اصلی این حزب نیز در مناطق شهری و در میان اقشار مرفه است.

اکنون در این میانه، حزب “عدالت و توسعه” بیشتر با سرکوب و سیاست‌های ناسیونالیستی و پان‌ترکیسم و حزب “جمهوری‌خواه خلق” با شعارهای اصلاح‌طلبانه سعی در جذب مردم دارند. اما نارضایتی‌های توده‌ای در ترکیه علل گوناگون و ریشه‌های عمیق‌تری دارد که هیچ‌یک از این دو حزب، برنامه‌ای اساسی برای پاسخ‌گویی ندارند.

مشکلات معیشتی

بیشترین گروه‌هایی که در این اعتراضات مشارکت دارند، طبقات کم‌درآمد و کارگری هستند. در دوران ریاست‌جمهوری رجب طیب اردوغان، ترکیه با چالش‌های اقتصادی گسترده‌ای مواجه شده است. تورم بالای دو رقمی، کاهش قدرت خرید مردم، افزایش بی‌سابقه قیمت‌ها و بیکاری، زندگی روزمره مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. این بحران‌های اقتصادی، به‌ویژه در میان بازنشستگان، معلمان، دانشجویان و کارگران، به اعتراضات خیابانی منجر شده است. بخش عمده‌ای از این اعتراضات در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت، به‌ویژه تورم و فشار معیشتی شکل گرفته است.

در چند سال گذشته، اعتصابات محدودی از سوی کارگران در بخش‌های مختلف صنعتی و خدماتی به وقوع پیوسته است. این اعتصابات بیشتر به دلایل افزایش دستمزدها، شرایط کاری سخت و بهبود وضعیت معیشتی برگزار شده است. برای نمونه، در سال ۲۰۲۵، کارگران بخش‌های مختلف صنعتی و خدماتی در ترکیه به دلیل افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش قدرت خرید، دست به اعتصابات و تجمعات زدند. این اعتراضات عمدتاً در شهرهای بزرگ مانند استانبول و آنکارا برگزار شد و خواسته‌هایی نظیر افزایش دستمزدها و بهبود شرایط کاری را مطرح کردند. اما اعتصابات بزرگ و سراسری که بتوانند به‌طور گسترده بر اقتصاد کشور تأثیر بگذارند، کمتر رخ داده‌اند. علاوه بر اعتصابات، کارگران معمولاً در تجمعات خیابانی و اعتراضات پراکنده نیز حضور دارند. این اعتراضات بیشتر در پاسخ به افزایش هزینه‌های زندگی، تورم، نابرابری‌های اجتماعی و فشارهای اقتصادی شکل می‌گیرد.

یکی از علل ضعف مبارزات کارگری در ترکیه، استفاده دولت اردوغان از ابزارهای سرکوب‌گرانه برای کنترل اعتراضات و اعتصابات بوده است. استفاده از نیروی پلیس، بازداشت‌های گسترده و اعمال محدودیت‌های قانونی علیه اتحادیه‌های کارگری و وابستگی‌های سیاسی به دولت سبب شده است که بسیاری از اتحادیه‌ها فاقد نمایندگی کارگران باشند، و در نتیجه بسیاری از کارگران به جای پیوستن به اتحادیه‌ها، به‌صورت فردی و پراکنده در اعتراضات شرکت کنند. گذشته از آن، بسیاری از کارگران به دلیل ترس از اخراج، کاهش حقوق و دستمزدها از پیوستن به اعتراضات گسترده و اعتصابات خودداری می‌کنند.

آزادی‌های فردی و مسایل اجتماعی – محیط زیستی

یکی دیگر از مطالبات اعتراضات در ترکیه، آزادی‌های فردی و اجتماعی است. دولت اردوغان در سال‌های اخیر حقوق بشر، آزادی بیان و آزادی‌های رسانه‌ای را به شدت محدود کرده است. علاوه بر این، سیاست‌های مذهبی و تلاش برای تحمیل هنجارهای مذهبی به جامعه ترکیه، اعم از حجاب اجباری و محدودیت‌های دینی، باعث شده است که اقشار وسیعی از مردم، به‌ویژه زنان و جوانان، در برابر این سیاست‌ها اعتراض کنند. اکنون در ترکیه تقریباً ۹۰ درصد رسانه‌ها، مستقیم یا غیرمستقیم، تحت کنترل دولت قرار دارند.

اعتراضات زنان علیه خشونت‌های خانگی، تبعیض‌های جنسیتی و نقض حقوق زنان در سال‌های گذشته شدت گرفته است. این اعتراضات به‌ویژه در پی قتل‌های ناموسی و خشونت‌های خانگی، که به نظر می‌رسد در سایه سکوت دولت و سیاست‌های آن تشدید شده‌اند، به نقطه اوج خود رسیده است. روز شنبه، ۱۸ اسفند ۱۴۰۳، هزاران زن در شهرهای ترکیه در روز جهانی زن تظاهرات کردند و خواستار اجرای “پیمان استانبول” شدند که زنان را از خشونت و قتل توسط مردان محافظت می‌کند. در پی کشته شدن هشت زن در یک روز، واکنش‌های گسترده‌ای از سوی انجمن‌های مدافع حقوق زنان صورت گرفت و در تجمعی در اسفند ماه در استانبول، اعلام شد که ۶۹ زن از ابتدای سال ۲۰۲۵ توسط مردان در ترکیه به قتل رسیده‌اند. پیش از آن نیز زنان بارها به سیاست‌های زن‌ستیزانه و اسلام‌گرایانه دولت ترکیه اعتراض کرده بودند، چرا که این سیاست‌ها موجب تعرض‌های متعدد به زنان و حتی نقض آزادی آنان در انتخاب پوشش شده است.

در همین راستا، جوانان و دانشجویان نیز به شدت از فضای سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی هستند. آنان نه تنها به دلیل بحران اقتصادی و فقدان فرصت‌های شغلی، بلکه به دلیل محدودیت‌های آزادی‌های فردی و سرکوب سیاسی به خیابان‌ها آمده‌اند. خواسته‌های آنان بیشتر در جهت حفظ آزادی‌های فردی، برابری جنسیتی و حق انتخاب در مسائل اجتماعی است.

در ژانویه، انتصاب رئیس جدید دانشگاه بغازیچی به دستور اردوغان، دانشجویان را به اعتراض برانگیخت. در اوایل فوریه، پلیس ۱۵۹ دانشجو را دستگیر کرد. در نتیجه، همراه با سایر اقشار، اعتراضات دانشجویی نیز به سرعت در سراسر ترکیه گسترش یافته و شهرهایی مانند آنکارا، ازمیر، آدانا، ترابوزان و قونیه را نیز دربرگرفته است. نیروهای پلیس ترکیه برای متفرق کردن معترضان از روش‌هایی مانند اسپری فلفل، موانع فیزیکی و حتی شلیک گاز اشک‌آور استفاده کردند. در برخی موارد، مانند تجمع در دانشگاه کوجالی، برخوردهای خشونت‌آمیزی رخ داد که منجر به مجروحیت و بازداشت تعدادی از دانشجویان شد.

گروه‌های محیط‌زیستی در ترکیه نیز از دیگر معترضان به سیاست‌های اقتصادی و عمرانی دولت هستند؛ به‌ویژه سیاست‌هایی که می‌توانند به محیط‌زیست آسیب برسانند. پروژه‌هایی مانند کانال استانبول و سدها که به منابع طبیعی و اکوسیستم‌ها آسیب می‌زنند، محل اعتراضات شدید محیط‌زیستی بوده است. این گروه‌ها خواهان حفاظت از محیط‌زیست و ممانعت از پروژه‌های زیان‌آور به طبیعت هستند.

کردها و دیگر اقلیت‌های ملی در ترکیه

کردها و دیگر اقلیت‌های ملی و قومی در ترکیه نیز با مشکلات ویژه‌ای روبرو هستند. این اقشار سال‌هاست که به دلیل سیاست‌های تبعیض‌آمیز و محدودیت‌های فرهنگی از سوی دولت مرکزی مورد ظلم و تبعیض قرار گرفته‌اند. خواسته‌های آنان شامل احترام به حقوق قومی، آزادی زبان مادری و پایان دادن به سرکوب هویت‌های قومی است. در این میان، نارضایتی کردها به‌ویژه پس از سرکوب‌های سیاسی و بازداشت‌های گسترده اعضای “حزب دموکراتیک خلق‌ها” به شدت افزایش یافته است.

فساد و ناکارآمدی دولت

یکی از دلایل اصلی اعتراضات در ترکیه، فساد گسترده و ناکافی بودن خدمات عمومی است. بسیاری از معترضان بر این باورند که سیاست‌های دولت اردوغان در راستای الگوهای فساد و عدم شفافیت قرار دارد. پروژه‌های بزرگ مانند کانال استانبول، که بیشتر به نظر می‌رسد در جهت منافع فردی و تجاری برخی از نزدیکان اردوغان باشد، اعتراضات زیادی را به دنبال داشته است. در نتیجه، اعتراضات علیه فساد دولتی، عدم شفافیت در تخصیص منابع و زیان‌های اقتصادی پروژه‌های دولتی از دیگر خواسته‌های مهم معترضان است.

پایان راه اردوغان؟

اعتراضات مردمی در ترکیه نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دولت اردوغان دیگر قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه نیست. این اعتراضات نه تنها یک واکنش به شکاف‌های اجتماعی و نارضایتی‌های اقتصادی است، بلکه نشانه‌ای از فقدان مشروعیت سیاسی و گسست عمیق میان مردم و دولت به شمار می‌رود. با این حال، نبود یک نیروی سازمان‌یافته، قدرتمند و متحد که بتواند این اعتراضات را به شکل یک جنبش سراسری و هماهنگ درآورد، همچنان یکی از موانع اصلی به شمار می‌رود. با این حال، سیاست‌های سرکوب‌گرانه دولت می‌توانند منجر به بروز جنبش‌های بزرگ‌تر شوند.

یکی از نیروهای مؤثر در ترکیه که قادر به تغییرات واقعی در شرایط است، جنبش طبقه کارگر است. اما اعتراضات کارگری، علی‌رغم گستردگی خود، هنوز به شکل اعتصابات گسترده و سراسری که فشارهای واقعی بر دولت وارد کند، بروز نکرده است.

از مشکلات عمده در زمینه شکل‌گیری یک جنبش سراسری کارگری، عدم وجود یک حزب چپ یا سوسیالیستی با قدرت سازماندهی بالا در ترکیه است. در دهه‌های گذشته، حزب‌هایی مانند حزب “دموکراتیک خلق‌ها” به نمایندگی از برخی از اقشار اجتماعی و کارگری عمل کرده‌اند، اما نتوانسته‌اند به یک نیروی چپ سوسیالیستی مستقل و قوی تبدیل شوند. این حزب که عمدتاً به نمایندگی از کردها و اقلیت‌های قومی عمل می‌کند، بیشتر بر مسائل حقوق بشر و آزادی‌های مدنی تمرکز دارد و در سیاست‌های اقتصادی خود کمتر از رویکردهای چپ سوسیالیستی پیروی می‌کند، بنابراین نمی‌تواند خواسته‌های طبقه کارگر را در سطح سراسری بیان و سازماندهی کند. بنابراین در شرایط کنونی، ضرورت شکل گیری و ظهور یک تشکل یا حزب نیرومند کارگری برای هدایت و رهبری جنبش‌ اعتراضی در ترکیه از هر زمان دیگری آشکارتر است. در غیر این‌صورت شاید این اعتراضات به اصلاحاتی سیاسی و حتا برکناری دولت اردوغان منجر گردد، تغییری اساسی در وضعیت توده‌های کارگر و زحمتکش پدید نخواهد آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

پیام سازمان فدائیان (اقلیت) به یازدهمین کنگره حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست 

با گرمترین درودهای کمونیستی

رفقای عزیز!

یازدهمین کنگره حزبی‏تان در شرایطی برگزار می‌شود که جمهوری اسلامی در پی شکست های پیاپی داخلی و خارجی با بزرگترین بحران های دوران حیات خود دست به گریبان است. بحران هایی سخت و شکننده که هیئت حاکمه را به سردرگمی و گذران روزمرگی «از این ستون تا به آن ستون فرجی است»، کشانده است.

همزمان با شکست های پیاپی و ناتوانی حاکمیت در برون رفت از وضعیت موجود، هم اینک بحران افسارگسیختۀ رکود – تورمی، گرانی مواد خوراکی و کمبود دارو، دلار بالای ۱۰۰ هزار تومان و کاهش واقعی دستمزدها، چنان وضعیت فلاکت باری را برای طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش رقم‌زده است که رهایی ازاین فلاکت و بدختی جز با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، براندازی نظم پوسیده سرمایه‌داری و استقرار نظم نوین سوسیالیستی امکان‌پذیر نیست.

برای تحقق چنین اهدافی است که کارگران ایران بیش از هر زمان دیگر به اعتصاب و مبارزه‌ای پیگیر با طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن روی آورده‌اند. همگام با کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، پرستاران و دیگر لایه‌های اجتماعی نیز در گستره ای وسیع مطالبات خود را در کف خیابان‌ها فریاد می‌زنند.

در این میان اما، زنان شجاع ایران با برخورداری از تجربه مبارزات خیابانی سال های اخیر، هم‌اینک یکی از پیشگامان مبارزه علیه حاکمیت فاشیستی جمهوری اسلامی هستند. زنان قهرمانی که در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در صف مقدم مبارزات مردم قرار گرفتند و در این مسیر با دلاوری و جان‌فشانی‌های تحسین برانگیزی جمهوری اسلامی را به زبونی و استیصال کشانده‌اند.

بااین‌همه و به‌رغم مبارزات تاکنونی کارگران و زنان و عموم توده‌های مردم زحمتگش که به‌طور روزانه شاهدش هستیم، طبقه کارگر ایران اما کماکان از پراکندگی رنج می‌برد و فاقد هرگونه تشکیلات سازمان یافتۀ سراسری است. امری که بدون دست‌یابی به آن، گسترش اعتصابات کارگری، سراسری شدن مبارزات توده‌ای و چشم‌انداز پیروزی انقلاب اجتماعی در هاله‌ای از ابهام خواهد بود. بر کسی پوشیده نیست، تحقق یک چنین امری، تنها با کوشش مبارزاتی پیشروان طبقه کارگر، تلاش همه احزاب، سازمان‌ها و نیروهای چپ و کمونیست برای رسیدن به وحدت طبقاتی و سازمان‌یابی مستقل طبقه کارگر امکان‌پذیر خواهد بود.

 

رفقای عزیز!

سازمان فدائیان (اقلیت) برگزاری یازدهمین کنگره حزبی‌تان را به شما تبریک می‌گوید. با این امید که کنگره تان با موفقیت پایان یابد و نتایج آن متناسب با شرایط دوران انقلابی حاکم بر جامعه، گام دیگری برای تقویت و همکاری بیشتر احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست باشد.

روابط عمومی سازمان فدائیان (اقلیت)

۳ فروردین ۱۴۰۴ – ۲۳ مارس ۲۰۲۵

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۳  در فرمت پی دی اف:

کمکهای مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)              ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن        ۵۰ یورو

یونان ۵۰ یورو

 

آلمان

 

رفقای کارگر ۵۰ یورو

۸ مارس ۲۰۲۵ گرامی باد! ۱۰۰ یورو