تضادها و کشمکش های باندهای فاسد هئیت حاکمه که در دوران جنگ دوازده روزه به پشت صحنه رفته بودند، بار دیگر به نحو چشمگیری به روی صحنه آمده اند. جنگ ارتجاعی ایران و اسرائیل اگرچه بعد از دوازده روز متوقف شد، اما شکست جمهوری اسلامی موجب تشدید تضاد و تعمیق بیشتر بحران های پیشاجنگ شد. به گونه ای که اکنون جناح های درون حاکمیت بی محابا به روی هم پنجه می کشند.
یک روز حسن روحانی – که خود را پرچم دار توافق برجام و برچیده شدن تحریم های بین المللی می داند – با حمله به سیاست خارجی خامنه ای، او را مسبب اصلی بحران های موجود در کشور معرفی می کند. روز دیگر، نمایندگان مجلس ارتجاع با سر دادن شعار مرگ بر روحانی، خواهان محاکمه و بالاتر از آن، خواستار اعدام او میشوند. جایی دیگر، کروبی خامنه ای را در اداره کشور «بی بصیرت» می خواند. زمانی دیگر علی لاریجانی – دبیر شورای عالی امنیت ملی – در واکنش به روند تعمیق تضادهای درون رژیم با لحنی هشدارگونه فریاد می زند، «بزرگان سیاسی نظام هنوز وضعیت حساس کشور را درک نمی کنند». و آنگاه در راستای حفظ وحدت و پرهیز از فروپاشی نظام به باندهای رقیب یادآور می شود: «بله اختلاف نظر در کشور هست، ولی شما در عرصه ای هستید که جنگ است و جنگ مهمی هم است. خیلی چیزها را باید گذاشت برای روز دیگر، اکنون باید ازش بگذریم».
خلاصه در درون حاکمیت غوغا و بلبشویی بر پاست. کمتر روزیست که جناح های مختلف رژیم برای کسب منافع و سودبری بیشتر از خوان یغمایی که دورش نشسته اند، یقۀ همدیگر را نگیرند، فاش گویی نکنند و یکدیگر را به فساد و رانت خواری و فروپاشی نظام متهم نسازند.
پس از موضع گیری حسن روحانی علیه سیاست های خامنه ای، علاوه بر اینکه نمایندگان مجلس شعار مرگ بر روحانی سر دادند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز با تهیه برنامه هایی افشاگرانه آشکارا به جنگ حسن روحانی رفت. تشدید این بخش از نزاع درونی حاکمیت به آنجا کشیده شد که دفتر حسن روحانی با صدور اطلاعیه ای صدا و سیما را به «ایجاد تفرقه، خدشه به اتحاد و مشوش کردن فضای سیاسی» و «انتقام گیری از جریان قدرتمند اعتدال گرایی» در کشور متهم کرد.
جدال عنصر تبهکاری چون حسن روحانی با باندهای فاسد و تبهکارتر از خود نه پایان نزاع که آغازی بر تشدید جدال های بعدی درون حاکمیت بود. چرا که تضادهای هیئت حاکمه ژرف تر از آنند که پایانی بر آن متصور باشد. در تداوم این جدال بی پایان، کار به جایی رسید که فائزۀ هاشمی نیز آشکارا مرگ پدرش را به حاکمیت (تو بخوان خامنه ای) نسبت داد.
فائزه هاشمی، روز ۶ آبان ۱۴۰۴ در مصاحبه با یک برنامۀ اینترنتی در پاسخ به این سؤال که چه کسی پدرش را کشته، با کنایه گفت: امیرکبیر را که کشت؟ مجری برنامه که دنبال پاسخ معینی بود، دوباره از او پرسید: معتقدید اسرائیل او را ترور کرده است؟ اینبار دختر رفسنجانی با قطعیت در جواب به مجری برنامه گفت: «نه! برخی معتقدند اسرائیل و روسیه و فلان و از این حرفا، اما من معتقدم داخلی است… بابا یکجوری مانع [خامنه ای] بود. نمی توانستند با او برخورد کنند، مثلاً زندانی اش کنند، بنابراین باید حذف می شد».
پاسخی که تنها چند ساعت بعد از انتشار این مصاحبه، به احضار و بازداشت کوتاه مدت فائزه رفسنجانی منحر گردید.
هاشمی رفسنجانی، در دی ماه ۱۳۹۵ به هنگام شنا در استخری ویژه در شمال تهران دچار «ایست قلبی» شد و تا انتقال به بیمارستان دوام نیاورد. در همان زمان، کسانی از درون حاکمیت، از جمله حسن قاضی زاده هاشمی، وزیر پیشین بهداشت و سپس برخی از اعضای خانواده رفسنجانی مرگ او را «مشکوک» خواندند. اما تاکنون کسی در درون باندهای حاکمیت به این صراحت، مرگ هاشمی رفسنجانی را به رأس حکومت نسبت نداده بود.
هنوز دو روز از انتشار مصاحبه فائزۀ هاشمی نگذشته بود، که مهدی کروبی از زاویه ای دیگر بر خامنه ای تاخت و او را «بی بصیرت» خواند. کروبی روز ۸ آبان در دیدار با فرزندان میر حسین موسوی اعلام کرد: «رهبر جمهوری اسلامی که در سال ۱۳۸۸ «مدعی بصیرت» بود، «اقتصاد، فرهنگ، امنیت و اخلاق را از بین برد و آنچه امروز می بینید، محصول همان رویکرد غلط است».
کروبی در بخش دیگری از سخنانش در مورد سیاست خارجی خامنه ای گفت: «برخی نظامی ها در مجلس برای پوتین یقه پاره می کنند؛ که بعید می دانم اگر حزب توده هم در قدرت بود، بیش از این در مجلس برای روس ها یقه پاره می کرد».
در ادامۀ این جدال درونی، پای حوزه های دیگری از حاکمیت نیز به میدان رویارویی با هم کشیده شد. ورشکستگی بانک آینده و ادغام آن در بانک ملی بستر دیگری برای صف آرایی باندهای رقیب علیه یکدیگر شد. رد پای میثم و مجتبی خامنه ای در پشت فساد فراگیر بانک آینده، اتصال علی انصاری – مالک این بانک – به بیت رهبری و غوطه ور شدن نظام در باتلاق گندیدگی و فروپاشی، فرصتی را برای جناح رقیب رقم زد، تا تعرضیتر از پیش، علیه سیاست های ستیزه جویانه خامنه ای در برابر آمریکا و غرب بکوبند.
اینکه جمهوری اسلامی نظام تولید تضاد و کشمکش های درونی است، کمترین تردیدی در آن نیست. اینکه هیئت حاکمه در تمام سال های حاکمیت خود با بحران های عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مواجه بوده است، نه امری تصادفی که جملگی برگرفته از ماهیت نظام، گندیدگی نظم موجود و تضادهای درون جامعه است. تضادها و شکاف های طبقاتی که جمهوری اسلامی نه فقط کمترین رسالتی برای حل یا تعدیل آن ندارد، بلکه خود عاملی برای تشدید تضادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه است. تضادهایی که هر از گاهی به شکلی عریان در درون حاکمیت سر باز می کنند، جناح های درون حاکمیت را به ستیز و رویارویی با هم می کشانند و آنان را برای کسب هژمونی و تأمین منافع سیاسی – اقتصادی بیشتر به جان هم می اندازد.
تضاد و شکاف هایی از این دست، که اگرچه در تمام ادوار حاکمیت جمهوری اسلامی کم و بیش وجود داشته است، اما با خیزش دی ماه ۹۶ شکل عریانتری به خود گرفت. در قیام شکوهمند آبان ۹۸ تعمیق بیشتری یافت. در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» به صورت بحرانی فراگیر هیئت حاکمه را به چالش گرفت و اکنون در ماه های پساجنگ به شکل عریانتری در درون باندهای حاکمیت بازتات یافته است.
اینکه چرا در این بازه زمانی، باندهای فاسد و تبهکار هیئت حاکمه تا این حد به جان هم افتاده اند و همانند گرگها یکدیگر را می درند، رابطۀ تنگاتنگی با موقعیت شکست خورده نظام، احتمال برخاستن طوفان های بزرگ اجتماعی و فروپاشی درونی حاکمیت دارد. وضعیتی بحرانی و متلاطم که هرکدام از دو جناح اصلی حاکمیت را برای بقاء و کسب منافع اقتصادی بیشتر رو در روی هم قرار داده است.
پوشیده نیست، حسن روحانی و مجموعه باندهای وابسته به او که خود را «جریان قدرتمند اعتدال گرایی» در درون نظام می دانند، موقعیت سیاسی و منافع اقتصادی شان را در نزدیکی با آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای غربی گره زده اند. آنان بر این باورند که از طریق مذاکرات مستقیم با آمریکا و تعامل بر سر پروندۀ هسته ای، پروژه موشکی و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی می توانند تحریم ها را متوقف، تضادهای ریشه ای جامعه را حل و در نهایت حاکمیت را از اضمحلال و فروپاشی نجات دهند. از این رو تا آنجا که برایشان مقدور و ممکن بوده است، در دوران پساجنگ با تمام ابزارهای رسانه ای و تبلیغاتی خود تعامل با جهان غرب را پیشه کرده اند و با همین نگاه در مقابل خامنه ای و جناح رقیب ایستاده اند.
در عوض خامنه ای و دستگاه های زیر مجموعه او که تمام اهرم های قدرت را در دست دارند، با اتکاء به ابزارهای سرکوب، نیروهای اطلاعاتی، بیدادگاه های قضایی و به پشتوانۀ حمایتی چین و روسیه راه برون رفت از وضعیت موجود را در تقابل با آمریکا و اسرائیل می دانند. به طریق اولی، خامنه ای و باند تبهکار او نجات خود و اقتدار نظام را نه در تعامل با دنیای غرب که در ستیز با آمریکا و نزدیکی به چین و روسیه می بینند.
اینکه خامنه ای در هر سخنرانی، راه مذاکره با آمریکا را تنگتر کرده است، اینکه وزیر خارجه جمهوری اسلامی در آخرین اظهار نظرش اعلام کرد: «گاهی هزینه مذاکره از جنگ بیشتر است»، ناشی از همین ستیز «ذاتی» خامنه ای و دستگاه های وابسته به او با آمریکا، اسرائیل و دنیای غرب است.
جدای از تشدید تضادها و کشمکش های درونی هیئت حاکمه، آنچه را که توده های مردم ایران باید به آن توجه داشته باشند، همانا سر منشاء این جدال و ستیز بی پایان است؛ جدالی که ریشه در ساختار اقتصادی – اجتماعی و نظم سرمایه داری حاکم بر ایران دارد.
اینکه جمهوری اسلامی به سمت چین و روسیه برود، یا به تعامل با دنیای غرب روی آورد، کمترین تأثیری در کاهش یا حل تضادهای موجود نخواهد داشت. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، تا زمانی که نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کنونی پابرجاست، برای توده های مردم ایران در بر همین پاشنه خواهد چرخید. با بودن جمهوری اسلامی نه فقط کمترین بهبودی در وضعیت مادی، معنوی و معیشتی کارگران و توده های زحمتکش ایران رخ نخواهد داد، بلکه با گذشت هر روز شرایط زندگی برای آنان سختتر و اسفناکتر خواهد شد.
جدال فعلی گرگها و تشدید تضاد در بالایی ها، اگرچه تا حد معینی نظام را تضعیف و راه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را تسهیل خواهد کرد، اما آنچه برای کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر گروه های اجتماعی حائز اهمیت است، نه دل بستن بر این کشمکش های درونی، بلکه روی آوری آنان به مبارزه مستقیم برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. چرا که تنها با یک انقلاب اجتماعی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که عموم توده های مردم ایران می توانند بر سرنوشت خود حاکم گردند و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه را به نفع خود تغییر دهند.




نظرات شما