بهار از دل تاریکی

جشن نوروز در حافظه‌ی تاریخی مردم این سرزمین فقط آیینی کهن برای آغاز سالی تازه نبوده است؛ وعده‌ای بوده برای نو شدن، برای نفس کشیدن و برای رهایی موقت از سنگینی زمستان، فقر و فرسودگی، وعده بهار و امید. در طول نسل‌ها، نوروز یادآور این حقیقت بوده است که حتی مردمی که زیر فشار روزگار زخمی و خسته شده‌اند می‌توانند بار دیگر از دل ویرانی برخیزند. شکوفه، سبزه و گردهم‌آیی‌های نوروزی نشانه‌هایی از همین تداوم‌اند؛ نشانه‌هایی از آن‌که زندگی می‌تواند دوباره سر برآورد.

اما نوروز امسال بر زمینی از راه می‌رسد که پیش از آغاز جنگ نیز زخمی بوده است. یک سال گذشته برای میلیون‌ها نفر سال سقوط بی‌وقفه‌ی معیشت بود: تورمی که سفره‌ها را کوچک‌تر کرد، دستمزدهایی که هر ماه بی‌ارزش‌تر شدند و زندگی‌ای که برای بسیاری به تلاشی روزمره برای بقا تبدیل شد.

با این همه، این سال فقط سال فقر نبود؛ سال اعتراض نیز بود. در کارخانه‌ها، کارگرانِ حقوق‌نگرفته اعتراض کردند. در خیابان‌ها و مدارس، معلمان و بازنشستگان به تحقیر و فقر اعتراض کردند. زنان به مقابله با تبعیض برخاستند. در دانشگاه‌ها نیز دانشجویان در برابر آینده‌‌ی تاریک ساکت ننشستند. پاسخ حکومت، همچون همیشه، سرکوب بود. کشتار هزاران نفر در دی‌ماه یک گواه آن بود؛ جوانانی که در خیابان جان دادند و خانواده‌هایی که از این پس هر نوروز را با غیبت جان‌باخته‌ای آغاز خواهند کرد.

گویی این همه رنج نیز کافی نبود که اکنون آوار جنگ نیز بر سر مردم فرود آمده است. جنگی ارتجاعی که حاصل سال‌ها سیاست‌های تنش‌آفرین و ماجراجویی‌های نظامی رژیمی است که بقای خود را در بحران و رویارویی جست‌وجو کرده است. اکنون این جنگ خود را بر زندگی روزمره تحمیل کرده است: بمب‌ها و موشک‌هایی که بر شهرها فرود می‌آیند، خانه‌هایی که ویران می‌شوند، مردمانی که زیر آوار جان می‌سپارند، کودکانی که نیمه‌شب با صدای انفجار از خواب می‌پرند و خانواده‌هایی که در میان دود و آوار از خانه‌هایشان می‌گریزند. جنگ همیشه از آسمان آغاز نمی‌شود؛ از سیاست‌هایی آغاز می‌شود که زندگی مردم را به میدان بحران تبدیل می‌کنند. بهای این سیاست‌ها را نه صاحبان قدرت، بلکه مردمی می‌پردازند که پیش از این هم زیر بار فقر، سرکوب و کشتار از پا افتاده بودند. جنگ بر ویرانه‌ای فرود آمده است که از پیش ترک برداشته بود.

نوروز همیشه نام زندگی بوده است. و امروز، در این سرزمین، زندگی در میان ویرانی ایستاده است. نوروز امسال، صحنه تقابل است؛ تقابل میان نظمی که جامعه را به سکوت و تسلیم فرامی‌خواند و مردمی که هنوز می‌کوشند زندگی را در دل این تاریکی زنده نگه دارند.

از همین رو نوروز در این سال معنایی تلخ‌تر نیز می‌یابد. نوروز جشن باززایی و بازگشت زندگی است؛ اما اکنون در برابر نظمی قرار گرفته که بقای خود را با سرکوب، ارعاب و خاموشی جمعی پیش می‌برد. جامعه هنوز از کشتارهای پیشین عبور نکرده است. خانواده‌های بی‌شماری همچنان دادخواه عزیزان خود هستند. زندان، بازداشت، تهدید و اعدام هنوز بخشی از واقعیت سیاسی کشور است. در چنین شرایطی نوروز ناگزیر با حافظه‌ی کشتار گره می‌خورد.

کشتار فقط گلوله‌ای نیست که جان انسانی را می‌گیرد. کشتار سازوکاری است که در پیوند با فقر، گرسنگی و آینده‌ای  بی‌امید، زندگی اجتماعی را از درون تهی می‌کند.

در نوروزهای پیشارو، در خانه‌های بسیاری، سر سفره‌ی هفت‌سین – اگر چنین سفره‌ای چیده شود – عکس کسانی خواهد بود که دیگر در میان زندگان نیستند: جوانی که در اعتراضات کشته شد؛ زندانی‌ای که هرگز از بازداشتگاه بازنگشت؛ گم‌شده‌ای که خانواده‌ هنوز در انتظارش است؛ کودکی که زیر آوار جان باخت.

با این همه، نوروز یادآور چیزی است که حتی چنین نظمی نیز نمی‌تواند آن را خاموش کند: زندگی. تا زمانی که نام کشته‌شدگان بر زبان مردم جاری است و حافظه‌ی آنان زنده مانده، نوروز نیز از آنِ مردمی است که مرگ را فراموش نکرده‌اند و زندگی را وا نگذاشته‌اند.

هرچند در زمانه‌ای که جنگ و بحران خارجی به ابزاری برای تحکیم سرکوب داخلی بدل می‌شود، معنای نوروز نیز ناگزیر سیاسی‌تر می‌شود. حاکمیتی که سال‌ها کوشیده است با زندان و سرکوب اعتراض‌ها مردم را خاموش کند، اکنون می‌کوشد فضای جنگی را به سپری برای بستن بیشتر جامعه تبدیل کند: هر اعتراض را «اخلال در امنیت» یا «همدستی با دشمن» بنامد و هر صدای مخالفی را در هیاهوی جنگ خاموش سازد.

با این همه، مردمی که هنوز نام کشته‌شدگان خود را به یاد می‌آورند، مادرانی که عکس فرزندانشان را در دست می‌گیرند و انسان‌هایی که با وجود همه‌ی فشارها از مطالبه‌ی عدالت و آزادی دست نمی‌کشند، معنای عمیق نوروز را زنده نگه می‌دارند. در این معنا، نوروز بیش از آن‌که جشن پیروزی باشد نشانه‌ی مقاومت اجتماعی است؛ نشانه‌ی آن‌که در برابر مرگ و ویرانی، زندگی هنوز از دل این جامعه جوانه می‌زند.

نوروز امسال پرسشی ساده اما سنگین پیش روی ما می‌گذارد: جشن واقعی در چه شرایطی ممکن است؟ آیا می‌توان در سایهٔ جنگ و سرکوب از نو شدن سخن گفت؟ آیا می‌توان از بهار گفت و از کشتار گذشت؟

پاسخ روشن است: نه.

نوروزی که بر ویرانه‌های سکوت و فراموشی بنا شود نوروز نیست. نوروز حقیقی آن‌جاست که انسان‌ها بتوانند نفس بکشند، اعتراض کنند، زندگی کنند و آینده‌ای بسازند فارغ از جنگ و سرکوب.

تا آن روز، نوروز نام دیگری است برای ایستادگی مردم در برابر سرکوب و فراموشی؛ جایی که امید خاموش نمی‌شود و نوزایی حتی از دل ویرانی و تباهی نیز راهی به سوی آینده می‌گشاید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۱ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.