ترکیه: فراخوان برای اعتصاب عمومی توسط اتحادیه انقلابی همبستگی

ترجمه: بهنام کرمی

شبکه مبارزه طبقاتی “همبستگی اتحادیه کارگری انقلابی” در ترکیه خواهان گسترش اعتراضات توده‌ای به اعتصاب عمومی با توجه به دستگیری اکرم امام اوغلو، سیاستمدار مخالف دولت است.

ترکیه یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های اقتصادی و سیاسی تاریخ خود را تجربه می‌کند. رژیم تک‌نفره باسیاست‌های سرمایه‌داری خود، طبقه کارگر، زحمتکشان، جوانان و همه اقشار مردم را به گرسنگی، فقر و سرکوب محکوم می‌کند. مبارزه علیه این نظم استثماری که بر هر جنبه‌ای از زندگی تأثیر می‌گذارد، اکنون باید نه‌تنها از طریق اقدامات جزئی، بلکه از طریق مقاومت همه‌جانبه سازمان‌دهی شود. اعتصاب عمومی و مقاومت عمومی از ضروریاتی است که دیگر نمی‌توان آن را به تعویق انداخت!

اعتصاب عمومی تنها ابزاری برای مذاکره کارگران بر سر مزد نیست. اعتصاب عمومی بزرگ‌ترین شکل مبارزه‌ای است که در آن طبقه کارگر با به بن‌بست رساندن زندگی، قدرت جمعی خود را علیه نظم سرمایه‌داری نشان می‌دهد. در لحظات سرنوشت‌ساز مبارزات انقلابی در جهان و ترکیه، اعتصابات عمومی بزرگ‌ترین سلاح در برابر قدرت طبقه حاکم بوده است. نمونه‌های تاریخی مانند قیام بزرگ کارگری ۱۵ و ۱۶ ژوئن ۱۹۷۰ و اعتصاب کارگران معدن زنگولدک در سال ۱۹۹۱ قدرت کنش جمعی طبقه کارگر را به نمایش می‌گذارند.

امروز وضعیت حتی جدی‌تر است. تورم، فقر، سیاست‌های سرکوبگرانه و تصمیمات قضایی غیرقانونی هر قشر از مردم را هدف گرفته است. رژیم تک‌نفره نه‌تنها با کنترل نظام انتخاباتی بلکه بر نظام اقتصادی، از منافع طبقه سرمایه‌دار محافظت می‌کند و کارگران را در معرض شرایط سخت استثمار قرار می‌دهد. (…) دستگیری اکرم امام اوغلو، حملات به آزادی مطبوعات، سرکوب سازمان‌های سندیکایی، تلاش برای ساکت کردن جوانان… صرف صدور بیانیه‌ها و سازمان‌دهی اعتراضات منفعلانه علیه همه این حملات، کافی نیست. اعتصاب عمومی در تمام کارخانه‌ها، محله‌ها، مدارس و میادین شهر، بزرگ‌ترین پاسخ برای سرنگونی نظام است!

جنبش کارگری امروز در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. مقاومت‌های فردی، مبارزات کارگری محدود به محل کار و اعتراضات محدود برای غلبه بر سازوکار ظالمانه ایجادشده توسط این حکومت، کافی نیست. با توجه به این امر، جنبش کارگری متحد باید ایجادشده و طبقه کارگر، کارمندان دولت، دانشگاهیان، مهندسان، پزشکان، وکلا و تمامی انجمن‌های حرفه‌ای باید در یک خط مقاومت متحد شوند. (…)

آنچه امروز باید انجام شود مقابله با این حملات نه با مبارزات فردی و بخشی، بلکه با مبارزه طبقاتی مشترک است. مقاومت کارگری، قدرت سازمان‌یافته اتحادیه‌های کارگری، جنبش‌های توده‌ای و مبارزات جوانان می‌توانند بر مبنای مشترک متحد شوند و نظام را تضعیف کنند. بنابراین، جنبش کارگری متحد نه‌تنها باید ابزاری برای مطالبات سندیکایی، بلکه برای تغییرات اجتماعی نیز باشد. (…)

 

بحران آب و تبعیض جنسیتی

نگارنده: افسانه پویش

 

عید نوروز، نماد تجدید حیات طبیعت، فرصتی است برای تأملی دوباره بر رابطهٔ انسان و محیط‌زیست؛ انسانی که در بستر مناسبات سرمایه‌داری معاصر، نه‌تنها با استثمار نیروی کار، بلکه با انبوهی از بحران‌ها از جمله تخریب طبیعت روبه‌روست.
بحران زیست‌محیطی، حاصل بهره‌کشی مداوم از منابع طبیعی در چارچوب نظمی است که سود بی‌پایان برای اقلیتی حاکم را بر همه‌چیز مقدم می‌داند. یکی از نمودهای اصلی این بحران، بحران آب است؛ بحرانی فراگیر و ساختاری که به یکی از جدی‌ترین چالش‌های قرن بیست‌ویکم بدل شده است. از همین‌رو، ۲۲ مارس (۲ فروردین) را به‌عنوان روز جهانی آب نام‌گذاری کرده‌اند.

طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۲۳، دو میلیارد و دویست میلیون نفر (بیش از نیمی از جمعیت جهان) دسترسی منظم به آب آشامیدنی سالم ندارند. دو میلیارد و چهارصد میلیون نفر نیز از امکانات بهداشتی و فاضلاب مناسب محروم‌اند. در گزارشی از سازمان بهداشت جهانی در همین سال آمده است که هر ساله یک‌میلیون و چهارصد هزار نفر به دلیل ناکافی بودن منابع تأمین آب جان خود را از دست می‌دهند. طبق گزارش یونیسف، بیشترین قشری که از کمبود آب آسیب می‌بینند، زنان و دختران هستند. (۱)

به‌ویژه از دههٔ هفتاد میلادی با پیشبرد سیاست‌های نئولیبرالی، تأثیرات مخرب این سیاست‌ها در قرن بیست‌ویکم بیش‌ازپیش آشکارتر شده‌اند. سیاست‌های نئولیبرالی با خصوصی‌سازی منابع آب، کاهش نظارت‌های دولتی و بهره‌برداری بی‌رویه، ضمن کالایی کردن آب، به کاهش منابع آبی، فشار بر بخش کشاورزی و دامپروری، نابرابری در دسترسی، آلودگی، شیوع بیماری‌های ناشی از آب ناسالم، افزایش هزینه‌ها، مهاجرت‌های اجباری، بحران‌های اقتصادی، تنش‌های سیاسی داخلی و خارجی و افزایش خشونت به‌ویژه علیه زنان دامن زده‌اند. این پیامدها به‌طور ویژه گریبانگیر اقشار کم‌درآمد و تهیدست جامعه شده و به تشدید ستم جنسیتی منجر گردیده است.

 

در ایران که اصولاً کشوری با بارندگی نسبتاً کم و دوره‌های خشک‌سالی نسبتاً طولانی است، بحران آب به‌ویژه در سال‌های اخیر به یکی از چالش‌های جدی بدل شده است. تنها در نخستین روزهای سال نو، زلزله و سیل بیش از ۲۰ روستا در اشکورات گیلان و کرمانشاه و کرمان را درگیر کرده‌اند. به گزارش سایت حکومتی «انتخاب»، دست‌کم ۳۰۰ دشت از مجموع ۶۰۹ دشت کشور دچار پدیدهٔ فرونشست زمین هستند. شهرهایی چون تهران، اصفهان، مشهد و کرمان نیز با این خطر مواجه‌اند.

تغییرات اقلیمی ناشی از بحران آب به خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، افزایش دمای هوا، تبخیر بیشتر آب، کاهش ذخایر آبی و طولانی‌تر شدن خشک‌سالی‌ها انجامیده است. درحالی‌که بیش از ۸۰ درصد منابع آبی کشور از آب‌های زیرزمینی تأمین می‌شود، برداشت بی‌رویه، آلودگی، عدم سرمایه‌گذاریِ، یا سرمایه‌گذاریِ ناکافی و نامناسب در زیرساخت‌ها، فرسودگیِ شبکه‌های آبرسانی و تصفیه‌خانه‌ها و سوء مدیریت عمومی، خصوصی‌سازی‌ها، اختصاصِ زمین‌های کشاورزی به محصولاتِ صادراتیِ پرآب‌بر، سدسازی‌های بی‌رویه و وجودِ مافیاهای دولتی و شبه‌دولتی در ایران باعثِ وخامتِ شدیدِ وضعیتِ منابعِ آبی شده‌اند.

 

زنان، قربانیانِ اصلیِ بحرانِ آب

علاوه بر پیامدهایِ مخربِ عمومیِ بحرانِ آب در سطحِ جامعه، تحقیقات نشان داده‌اند که چالش‌هایِ زیست‌محیطی، از جمله کم‌آبی، موجبِ افزایشِ آسیب‌پذیریِ زنان می‌شوند. به‌ویژه در ایران، جایی که نظمِ سرمایه‌داری با روبنایِ مذهبی و ساختارِ زن‌ستیزِ جمهوریِ اسلامی درهم‌تنیده شده و با سنت‌هایِ پدر مردسالارانه تقویت می‌شود، بحرانِ آب ابعادی فراتر از یک چالشِ زیست‌محیطی پیداکرده است. این بحران، به‌ویژه برای زنانِ زحمت‌کش در مناطقِ محروم، به تهدیدی جدی برای بقا، سلامت، امنیت و کرامتِ انسانی بدل شده است.

 

آسیب‌های جسمانی:

زنان علاوه بر بیماری‌هایی که عموماً به دلیل مصرف آب آلوده جهت آشامیدن یا برای مصارف بهداشتی، از جمله بیماری‌های عفونی، گوارشی، بیماری‌های پوستی و غیره، دچارشان می‌شوند، در معرض آسیب‌های جسمانی مضاعفی نیز قرار دارند.

  • وظیفهٔ حمل دبه‌های سنگین آب، باعث آسیب‌هایی نظیر کمردرد، زانودرد و آرتروز در زنان است.
  • نبود آب بهداشتی، زنان را در دوران زایمان و قاعدگی در معرض عفونت‌ها و بیماری‌های جدی قرار داده است.
  • مصرف آب آلوده در دوران بارداری خطر زایمان زودرس، تولد نوزادان کم‌وزن و افزایش مرگ‌ومیر مادران را افزایش می‌دهد.
  • در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان کودکان و زنان حتی دچار خطرات جانی برای تهیهٔ آب می‌شوند. نبود آب‌لوله‌کشی در این منطقه باعث شده که کودکان بلوچ برای برداشت آب از هوتک‌ها جان خود را از دست دهند. در خرداد ۱۴۰۱، شش نفر از جمله پنج کودک ۴ تا ۱۱ ساله در اثر سقوط در هوتک جان باختند. یک معلم زن نیز در همان هفته به همین دلیل کشته شد. (۲)

 

محرومیت از تحصیل دختران:

کمبود آب در مناطق خشک ایران تأثیر مستقیمی بر محرومیت از تحصیل دختران دارد. بر اساس گزارش‌ها، در این مناطق، ۴۲ درصد از دختران و زنان جوان به دلیل مشکلات دسترسی به آب، از ادامه تحصیل بازمی‌مانند. ‌(۳)

همچنین، نتایج پژوهشی کیفی در شهرستان رضوانشهر، در رابطه با موانع تحصیل دختران روستایی، نشان می‌دهد که عوامل فرهنگی، اقتصادی و آموزشی متعددی بر بازماندن دختران از تحصیل تأثیرگذار هستند که کم‌آبی به آن‌ها دامن می‌زند. (۴)

محرومیت‌های شغلی و بیکاری زنان در مناطق کم‌آب ایران:

بحرانِ آب، نه‌تنها فرصت‌هایِ شغلیِ زنان را در بخش‌هایی مانندِ کشاورزی، دامداری و صنایع‌دستی کاهش داده، بلکه با افزایشِ بارکار خانه‌داری و مسئولیت‌هایِ سنتی‌ای که از سویِ جامعهٔ پدر مردسالار از آنان انتظار می‌رود، آن‌ها را از بازارِ کار دور کرده است.

  • در ایران، حدود ۹۰ درصد آب در بخش کشاورزی و دامپروری مصرف می‌شود. زنان نقش کلیدی در این بخش‌دارند. خشک‌سالی باعث کاهش تولید، از بین رفتن مشاغل روزمزد و محرومیت اقتصادی زنان شده است.
  • با تشدید خشک‌سالی و کمبود منابع آبی، زمین‌های کشاورزی در بسیاری از استان‌های کم‌آب از چرخه تولید خارج‌شده‌اند. زنان که معمولاً در کارهای روزمزد و فصلی کشاورزی فعال هستند، نخستین گروهی هستند که شغل خود را از دست می‌دهند.
    در شهرستان دزفول بیش از ۵ هزار زن کارگر کشاورز فعالیت می‌کردند که با خشک‌سالی‌های اخیر، بسیاری از آن‌ها بیکار شده‌اند. (۵)
  • بررسی‌های مرکز تحقیقات زنان دانشگاه شهید چمران اهواز (۱۳۹۸) نشان داد که نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی در خوزستان بیش از ۶۰.۸ درصد بوده که بالاتر از میانگین کشوری است.
  • عدم توسعه زیرساخت‌های صنعتی و خدماتی در مناطق محروم، باعث می‌شود زنان تحصیل‌کرده نیز فرصتی برای ورود به بازار کار نیابند.
  • مهاجرت اجباری و افزایش بیکاری زنان خشک‌سالی‌های طولانی در استان‌هایی مانند سیستان و بلوچستان، کرمان، یزد و خوزستان باعث مهاجرت خانواده‌ها به حاشیه شهرها شده است.
  • در شرایط حاشیه‌نشینی، زنان نه‌تنها با فقر و تبعیض مضاعف مواجه می‌شوند، بلکه امکان اشتغال رسمی و پایدار را نیز از دست می‌دهند.
  • در نبود شغل پایدار، برخی زنان به‌اجبار وارد بازارهای غیررسمی و پرخطر شده‌اند.
  • در شهر اهواز، طبق گزارش انجمن زنان ریحانه، ۳۵۰۰ زن به دلیل فقر و بیکاری ناشی از بحران آب، به تن‌فروشی روی آورده‌اند. (۶)

 

تشدید خشونت خانگی علیه زنان و دختران:

  • یکی از عواقب کم‌آبی و تشدید فقر افزایش آمار ازدواج‌های اجباری کودکان است. در شرایطی که خانواده‌ها با مشکلات اقتصادی ناشی از کم‌آبی مواجه می‌شوند، برخی والدین به‌منظور کاهش هزینه‌های زندگی یا بهره‌برداری از وام‌های ازدواج، دختران خود را در سنین پایین مجبور به ازدواج می‌کنند. بر اساس گزارش‌ها، در ۹ ماه اول سال ۱۴۰۱، بیش از ۲۰ هزار مورد ازدواج دختران زیر ۱۵ سال در ایران ثبت‌شده است. ‌ به گفتهٔ اداره ثبت‌احوال اهواز، روزانه یک تا سه ازدواج زیر ۱۵ سال در این شهر ثبت می‌شود. کارشناسان افزایش ازدواج‌های اجباری را با معضل بحران آب در مناطق محروم در رابطه می‌دانند. (۲)
  • بحران آب در ایران، به‌ویژه در استان‌هایی مانند خوزستان، تأثیرات اجتماعی عمیقی داشته است. بر اساس پژوهش انجمن زنان ریحانه، در دو سال گذشته، ۶۰ زن در خوزستان قربانی قتل‌های ناموسی شده‌اند. این آمار نشان‌دهنده افزایش معنادار خشونت علیه زنان در این منطقه است. عاطفه بروایه، کنشگر اجتماعی، گزارش داده است که از سال ۱۳۹۸ تا تابستان ۱۴۰۰، حدود ۶۰ زن در خوزستان به دلایل مرتبط با ناموس کشته‌شده‌اند. این افزایش خشونت‌ها با بحران آب و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن مرتبط دانسته شده است.‌ (۷)

 

شورش‌های آب در جهان و ایران

بحران آب، نه‌فقط نشانه‌ای از تخریب ساختاری طبیعت، بلکه بازتابی از روابط نابرابر اقتصادی و اجتماعی در نظام سرمایه‌داری جهانی است. به همین دلیل است که در بسیاری از موارد، اعتراضات علیه کم‌آبی منجر به شورش‌های اجتماعی و سیاسی در سراسر جهان شده است، از جمله در بولیوی در سال ۲۰۰۰ در اعتراض به‌خصوصی‌سازی آب در کوچابامبا، شورش‌های آفریقای جنوبی در کیپ‌تاون در سال ۲۰۱۸ در پی قطع آب آشامیدنی و درگیری در هند بر سر منابع آب در چنای در سال ۲۰۱۹.

در ایران نیز، اعتراضات گسترده‌ای در سال‌های اخیر شکل‌گرفته است: اصفهان (۱۴۰۰): خشکی زاینده‌رود، خوزستان (۱۴۰۰): کمبود شدید آب، شهرکرد و همدان (۱۴۰۱): قطع آب شرب.

با توجه به‌ضرورت وجود دسترسی کافی و برابر به منابع آب سالم، مبارزه برای این حقِ اساسی بشر نباید در قالبی منطقه‌ای، موضعی یا فصلی باقی بماند. این مبارزه بایستی به شکلی سازمان‌یافته، پایدار و متحد در سطحی گسترده پیگیری شود. از آن‌جا که دسترسی نابرابر به آب، به‌ویژه در مناطق محروم، فشار مضاعفی بر زنان وارد می‌کند و ستم و تبعیض جنسیتی را تشدید می‌کند، این مسئله بایستی به یکی از مطالبات محوری زنان زحمتکش و فعالان سوسیالیست در حوزهٔ زنان تبدیل شود.

مبارزه برای عدالت در دسترسی به آب، مبارزه‌ای سیاسی است چه از سوی زنان و چه از جانب تمام اقشار محروم جامعه، چراکه آب کالا نیست و دستیابی به آن، حقی اولیه و متعلق به عموم جامعه است.

 

(۱) https://unicef.at/news/frauen-hauptlast-wasserkrise/

(۲) https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/99529/

(۳) https://www.mardomsalari.ir/newsletter/212915

(۴) https://43926638.khabarban.com

(۵) (https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/218316/چه-کسی-صدای-هزاران-زن-کارگر-خوزستانی-را-می%E2%80%8Cشنود)

(۶)https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/96248

(۷) (خبر آنلاین، 12 دی 1400)

 

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در محکومیت تفرقه و نفرت پراکنی نژادپرستانه رژیم در ارومیه

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در محکومیت تفرقه و نفرت پراکنی نژادپرستانه رژیم در ارومیه

روزهای اول و دوم فروردین در شهر ارومیه جریانات “پان‌ترکیست” با طراحی حکومتی تظاهراتی در خیابان‌های مرکزی شهر برعلیه مردم کُرد پیش بردند. این تظاهرات با سخنرانی و تحریک “محمد خلیل پور” رئیس شورای شهر “ارومیه” و تبلیغ و شرکت “نادر قاضی پور” نماینده پیشین مجلس صورت گرفت و در آن عوامل حکومتی و عده‌ای از ناسیونالیست‌های “پان‌ترکیست” شرکت داشتند. در این تظاهرات از جمله شعارهایی مانند: «آذربایجان بیدار است، کُردها مهمان ما هستند»، «آذربایجان پاینده باد، دشمنانش نابود باد» و «ارومیه ترک است و ترک می‌ماند» سر داده شد. تظاهرکنندگان چماق‌دار با حمل تصاویری از “ملاحسنی” نماینده خمینی در ارومیه و عامل قتل‌عام مردم بی‌دفاع «قارنا» و «قلاتان» در نزدیکی شهر “نقده” در سال ۱۳۵۸، هشدار تکرار همان فجایع را در اذهان زنده کردند.

این تجمع “پان‌ترکیست”ها، ظاهراً در واکنش به مراسم‌های نوروزی بزرگ و بی‌سابقه در شهرهای کردستان و ایران و به‌ویژه همایش نوروزی بی‌نظیر شهر “ارومیه” صورت گرفته است. نمایش همبستگی شکوهمند مردمی در مراسم‌های نوروزی امسال کارگزاران رژِیم را به وحشت انداخته و ازآنجاکه قدرت جلوگیری از آن را نداشتد، با اتکا به دستجات “پان‌ترکیستی” به حربه ایجاد تفرقه و نفرت پراکنی بین کُردها و ترک‌ها پناه برده‌اند. رژیم اسلامی می‌داند که مردم با هر زبان و تعلق ملی و مذهبی در “ارومیه” و هر جای دیگر ایران ادغام‌شده‌اند، معاشرت دارندِ و با هم کار و زندگی می‌کنند و مشکل مردم نه این تفاوت‌ها، بلکه فقر و فلاکت و سرکوبگری رژیم است. رژیم دیده است که این مردم، در طی خیزش ۱۴۰۱ وسیع‌ترین همبستگی و همدردی را با هم نشان دادند. می‌داند این مردم به‌شدت معترض و ناراضی هستند و از هر فرصتی برای ابراز انزجارشان از رژیم بهره می‌برند، لذا سیاستش را بر درهم شکستن این اتحاد و همبستگی و دامن زدن به تحریک ملی و مذهبی قرار داده است.

شهر “ارومیه” نماد رنگین‌کمان فرهنگی و زبانی در طول تاریخ بوده و تقلیل این شهر به یک ملت خاص، توهین بزرگی به انسانیت و به‌ویژه ساکنان آگاه “ارومیه” است. تقسیم ساکنان شهر به دو گروه بومی و مهاجر، به خطر انداختن امنیت و وحدت مردم و به نفع رژیم سرکوبگر است که با این نوع حربه‌ها می‌خواهد به بقای ننگینش ادامه دهد.

این واقعه “ارومیه” درعین‌حال هشداری جدی به مردم ایران و اردوی آزادیخواهی و انقلابی و کل نیروهای سیاسی مسئول در جامعه است. “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” این تحرکات ناسیونالیستی و نژادپرستانه را محکوم می‌کند و فراخوانش به کارگران و مردم آزادیخواه این است که در مقابل سیاست‌های ارتجاعی رژیم اسلامی و مؤتلفین ناسیونالیستش قاطعانه بایستند و عنصر همبستگی و برابری و همدردی و نوع‌دوستی را تقویت کنند. مردم ایران آزادی و برابری و حرمت و رفاه می‌خواهند، اما حکومت اسلامی و فاشیست‌های عظمت طلب، ملی و مذهبی برای منافع خود حاضرند یک جامعه را با این سیاست‌ها به خون بکشند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۳ فروردین ۱۴۰۴ – ۲۳ مارس ۲۰۲۵

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت). هسته اقلیت

پیام نوروزی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

پیام نوروزی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

 

فرارسیدن سال نو و شکوفایی طبیعت را به عموم توده‌های مردم ایران تبریک می‌گوییم. حاکمان اسلامی همواره جشن نوروز را رقیب اعیاد  اسلامی دانسته و علیه برگزاری مراسم سال نو اقدام کرده است. به این اعتبار، برگزاری جشن‌های نوروزی همواره  نوعی از اعتراض علیه رژیم اسلامی بوده  و امسال نیز با همه ناملایمات تحمیل‌شده بر جامعه، مردم ایران در گستره‌ای همگانی می‌کوشند تا با برگزاری جشن‌های میدانی فرارسیدن سال نو را گرامی دارند.

برگزاری مراسم نوروزی در شهرها و مناطق مختلف به‌ویژه در کردستان و لرستان و پاره‌ای از دیگر مناطق ایران که این روزها بزرگ‌ترین جشن‌های نوروزی را برپا کردند، نمونه‌هایی از پاسداشت شادمانی مردم در مقابل ایدئولوژی مرگ و ماتم و عزای ۴۶ ساله جمهوری اسلامی است.

اگرچه فقر عمومی مانع بزرگی برای اجرای همه  رسوم نوروز، از جمله دیدوبازدید و خرید لباس نو ایجاد کرده، اما عزم ما را برای ادامه مبارزه و پایداری شادی و طراوت زندگی علیه مسبب اصلی اوضاع نابسامان کنونی که همانا رژیم اسلامی است، استوارتر کرده است.

سال نو در شرایطی فرامی‌رسد که جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین بازنده سال گذشته در منطقه بود. در داخل هم رژیم اسلامی  روزگار خوبی نداشت. پروژهٔ پزشکیان برای مقابله با برآمد یک جنبش انقلابی با شکست روبرو شد و تلاش او برای اتحاد جناح‌ها و باندهای مختلف رژیم تحت عنوان «وفاق ملی» با شکست مواجه شد.

سال گذشته درعین‌حال سال ایستادگی و گسترش مبارزات مردم بود و هیئت حاکمه در مقابله با تحمیل حجاب اجباری به زنان با شکست روبرو شد. اگرچه هنوز عوامل رژیم  اسلامی زنان را در خیابان‌ها و اماکن عمومی آزار می‌دهند، اما رژیم  ناچار شد نزد  پایگاه  ضد زن خود اعتراف کند که توان اجرای قانون کذایی «عفاف و حجاب» را ندارد. در طول  سال گذشته کارزار سه‌شنبه‌های اعتراضی علیه مجازات ضد انسانی اعدام نیز گسترش یافت و به ۳۸ زندان رسید. اعتراضات اقشار گوناگون مردم ایران و کارگران و بازنشستگان همواره جریان داشت  و جمهوری اسلامی با دستگیری و شکنجه و مجازات فعالان سیاسی – اجتماعی و محاکمه آنان در بی دادگاه‌های خود به مقابله با اعتراضات توده‌ای برخاست.

سال جاری در شرایطی به پایان می‌رسد که با ادامه سیاست‌های رژیم اسلامی هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم  وجود ندارد و هرگونه بهبود اوضاع در گرو ادامه و گسترش مبارزه جنبش‌های مختلف اجتماعی و طبقاتی است. در آخرین روزهای سال، شورای عالی کار، حداقل دستمزدی را برای کارگران تعیین کرد که قدرت خرید آنان حتی  نسبت به  اوایل سال هم کمتر شده است و برای مقابله با گرسنگی هیچ راهی به‌جز اعتصاب و تظاهرات برای کارگران باقی نگذاشت.

در آستانه سال نو، ما یاد همه عزیزانمان را که در راه آزادی و برابری جان خود را فدا کردند گرامی می‌داریم و همراه و همگام خانواده‌های دادخواه هستیم. به زندانیان سیاسی درود می‌فرستیم و مقاومت آن‌ها را  ارج می‌گذاریم و به مبارزه‌مان برای آزادی همه زندانیان سیاسی و نابودی دیکتاتوری حاکم ادامه می‌دهیم.

ما خود را بخشی از جنبش کارگری، زنان، دانشجویی، بازنشستگان، معلمان و رفع ستم ملی می‌دانیم و برای متحد و متشکل شدن این جنبش‌ها از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنیم.

بکوشیم  نوروز ۱۴۰۴ آغازی باشد بر اتحاد و همبستگی و پیشروی بیشتر ما و  تحمیل شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های گسترده‌تر به رژیم اسلامی.

 

نوروزتان پیروز

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۹ اسفند ۱۴۰۳

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

عید نوروز و هیولای بازار سرمایه‌داری!

آمدن فصل بهار برای عموم توده‌ها همیشه همراه با یک شادمانی درونی بوده و هست. یک دگرگونی از فصلی سرد و کرخت‌کننده به فصلی متعادل‌تر که جنب‌وجوش زندگی را برمی‌انگیزد.

با نوروز و شروع فصل بهار، طبیعت، زنده خواهد شد. شادمانه‌ترین رنگ‌ها به همه‌جا پاشیده می‌شود. جویباران پر آب می‌شوند. پرندگان، آواز خود را از سر می‌گیرند. گیاهان از نهفت خود زندگی دوباره‌ای آغاز خواهند کرد. انواع گل (لاله) و سبزی، امید به فردا بر خواهند انگیخت. خیابان‌ها نمودی تازه می‌یابند.” بازار ” پر می‌شود از انواع نیازمندی‌های زندگی. لباس‌های نو وجدید با مدل‌های جدید، خوراکی‌ها، از گوشت و مرغ و برنج و روغن و انواع آجیل و شیرینی و وسایل تزئیناتی همه‌جا به‌وفور پیدا می‌شود. انواع خودرو، فرش، یخچال، اجاق‌گاز، ظروف زیبا، بیش از فصول دیگر در معرض ” فروش ” قرار می‌گیرد. این‌چنین، انسان خوشبخت می‌نماید. اما و این اما چهرهٔ دیگری از واقعیتی تلخ را در خود نهفته دارد که هر بار و در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون چهرهٔ کریه خود را بر اکثریت اعضای جامعه نمایان می‌کند. دمی رفتن به کنار جویباران و باغ‌های پر از گل انسان را شاد می‌کند اما پرچینی و یا دیواری، آن‌ها را از مردم نادار جدا می‌کند. تابلوهایی به‌وفور روی دیوار کنار رودها و جویباران با این عنوان به طبقهٔ ستمدیده، کارگر و زحمتکش هشدار می‌دهند که این “ملک خصوصی یا شخصی است ” و هر کسی نمی‌تواند در آن وارد شود. بازار هر دم با پتک نامرئی که درد آن هزار برابر بیشتر از پتک واقعی است، بر مغز طبقه ستمدیده، کارگر و زحمتکش فرود می‌آورد که؛ این خوراکی‌ها، لباس‌های گران‌بها، این فرش‌ها، این وسایل زندگی، این خودروها و… از آن شما و برای شما نیست. بازار به مردم می‌گوید پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید. لزومی ندارد مسافرت بروید. لزومی ندارد شیرینی و آجیل خوب خریداری کنید. لزومی ندارد در فلان منطقه سکونت کنید. لزومی ندارد از گوشت و برنج و روغن و…مرغوب تناول نمایید. شما پابرهنگان می‌توانید، وسایل دست‌دوم و دورریز طبقه مافوق را خریداری نمایید. می‌توانید، از دستان خود به‌جای ماشین لباسشویی و ظرف‌شویی بهره ببرید. بازار می‌گوید شمایی که خوراکی چندانی نمی‌توانید تهیه کنید، یخچال آن‌چنانی هم نیاز ندارید.

و این‌چنین عید ما کارگران و زحمتکشان و بهاری که می‌تواند رنگ شادمانی را به همه‌جا بزند، زهری تلخ و کشنده را به شریان‌هایمان می‌ریزد. این جامعه طبقاتی است که مهر خود را بر همه اجزای زندگی میزند. در هیولای بازار است که برای ستمدیدگان همه‌چیز گران است. گران یعنی عدم توان خرید. گران یعنی از دسترس طبقه نادار دور بودن. گران یعنی عدم تناسب دستمزد و یا دسترنج کارگر و زحمتکش باقیمت‌ها. و همهٔ این‌ها یعنی فقیر و نادار بودن.

می‌توان عید را و جشن و شادمانی را همگانی کرد. می‌توان کاری کرد که از این‌همه مواهب به‌اندازه نیاز انسانی بهره گرفت. می‌توان برای همه کارکرد و برای همه تولید نمود، می‌توان پرچین‌ها و دیوارهایی که باغ‌ها و رودخانه و جویباران را از مردم جدا می‌کند و آن تابلو “ملک خصوصی ” را برچید و به دور انداخت. می‌توان تنها زیبایی‌ها را از دور ندید بلکه آن‌ها جزئی از زندگی همه باشند. می‌توان و باید برای انسانی زیستن و بهره‌مند شدن همه از عید و بهار، طبقات را برانداخت و به زوال سوق داد. کمونیست‌ها برخلاف طبقه ستمگر و استثمار کننده و دولت سرکوبگر حامی آن‌ها، چنین می‌خواهند که “همه” بتوانند از زیبایی‌های زندگی و آنچه تکامل بشری از ذهنی و عینی به ارمغان آورده، عادلانه بهره‌مند شوند. خواست و تلاش و مبارزه کمونیست‌ها این است که کار به‌اندازه توان برای همه و مواهب زندگی هم به‌اندازه نیاز، برای همه باشد. عید و بهار برای همه مبارک و شادی‌آفرین باشد.

برای آمدن عید و بهار واقعی با ما کمونیست‌ها، با ما کارگران و زحمتکشان و با ما هسته کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت) همراه شوید.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی!

برقرار باد حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان!

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی، حکومت شورایی

هسته کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۳

رویش جوانه‌ها را پاس داریم

در آستانه‌ی بهاری دیگر قرار گرفته‌ایم. سالی را پشت سر گذاشتیم و به استقبال سالی نو می‌رویم. امسال در حالی به استقبال بهار می‌رویم که بحران تمامی عرصه‌های حیات جامعه را فرا گرفته است. حکومت نه تنها نتوانسته بهبودی در وضعیت ایجاد کند، بلکه بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تشدید شده و به سطحی بی‌سابقه در دوران حیات جمهوری اسلامی رسیده‌اند. حکومت در قعر بحران عمیق داخلی و خارجی دست و پا می‌زند. جامعه نیز در یک سال گذشته با بحران سیاسی عمیقی روبرو بوده است که آثار آن در عرصه‌های مختلف نمایان شده است.

حکومت در بن‌بست قرار گرفته و شکست پشت شکست پوسیدگی آن را برملا می‌کند. در عرصه‌ی درونی، جمهوری اسلامی که گمان می‌کرد با گماردن ابراهیم رییسی به ریاست‌جمهوری می‌تواند قدرت سیاسی را یکدست و بر مشکلات داخلی و خارجی، سیاسی و اقتصادی و اجتماعی غلبه کند، نتیجه عکس گرفت. بحران در همه‌ی عرصه‌ها تشدید شد. مرگ ابراهیم رییسی در اثر سقوط هلی‌کوپتر، انتخابات فرمایشی دیگری را برای تعیین ریاست‌جمهوری در پی داشت. حکومت مجددا تلاش کرد برای غلبه بر بحران و تغییر در اوضاع با استفاده از انتخابات فرمایشی سروسامانی به وضعیت آشفته خود بدهد. این بار سیاست «وفاق» در دستور کار قرار گرفت. پزشکیان با شعار «تابعیت تام از رهبری» به جلوی صحنه رانده شد تا با نمایش اتحاد جناح‌های درونی حکومت آن‌ها را برای مقابله با بحرا‌ن‌های خارجی بسیج کند و بخشی از مردم را به پای صندوق‌های رأی بکشاند. اما عدم مشارکت بیش از نیمی از افراد صاحب رأی، انتخابات را به مضحکه تبدیل کرد و مضحکه «وفاق» از شعار فراتر نرفت. تنها چندماه پس از روی کار آمدن «کابینه وفاق» تشدید اختلافات درونی حکومت، خود را آشکار کرد و استیضاح و برکناری وزیر اقتصاد از سوی مجلس و به استعفا واداشتن جواد ظریف از معاونت راهبردی ریاست جمهوری اوج تازه‌ی تشدید اختلاف‌های درونی را آشکار کرد.

به صحنه راندن پزشکیان قرار بود با حل معضلات بین‌المللی رژیم، و حل پرونده هسته‌ای مفری برای حل بحران اقتصادی و سایر بحران‌های حکومت در بر داشته باشد. اوضاع در این زمینه نیز بر وفق مراد حکومت پیش نرفت و در سطح بین‌الملی نیز بحران گسترش یافت. با ضربات سهمگین اسراییل و آمریکا به حزب‌الله و حماس و تغییر اوضاع در سوریه، «محور مقاومت» بشدت تضعیف شد و حکومت اسلامی بیش از پیش در تنگنا قرار گرفت. در شرایطی که جمهوری اسلامی در اثرتشدید فشارهای خارجی از نفس افتاده بود دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا رسید و چرخش به راست در سطح جهانی و سیاست فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی را در پی داشت. اکنون بحران حکومت اسلامی در عرصه‌ی بین‌المللی به سطحی رسیده است که رژیم در بن‌بست کامل قرارگرفته و بدون عقب‌نشینی فاحش جمهوری اسلامی و یا تشدید بحران و درگیری نظامی (هرچند در سطح محدود) برای آن را‌ه حلی متصور نیست. هر یک از این دو راه برون‌رفت تبعاتی برای بقای حکومت و مبارزه‌ی توده‌های مردم در پی خواهد دشت.

در سالی که گذشت جمهوری اسلامی از نظر وضعیت اقتصادی در شرایط بدتری قرار گرفت. رژیم چنان ورشکسته و اقتصاد آن چنان بحران زده است که ریال با کاهش ارزش بی‌سابقه‌ای روبروست و بهای یک دلار به مرز ۱۰۰ هزار تومان رسیده است. ازهم‌گسیختگی امور به جایی رسیده که هر روز خبر توقف یا کاهش تولید در یک رشته صنعت انتشار می‌یابد. رژیم از تامین آب آشامیدنی مردم، برق مصرفی مردم و صنایع و سوخت واحدهای تولیدی هم ناتوان است و پزشکیان که برای حل مشکلات آمده بود می‌گوید «نمی‌دانم برای گرانی یقه چه کسی را بگیرم».

در سال جاری وضعیت اقتصادی و رفاهی توده‌های مردم به وخامت بیشتری گرایید. توده‌ی مردم نه تنها با فقر و معضلات اقتصادی، بیکاری، مشکل مسکن، بهداشت و درمان و تامین مایحتاج روزانه خود دست و پنجه نرم می‌کنند بلکه با قطع برق، نبود آب آشامیدنی، آلودگی هوا و بحران زیست‌محیطی دست به گریبانند. این معضلات آسیب‌های اجتماعی گسترده‌ای در پی داشته است. افزایش اعتیاد، دزدی، زن‌کشی، جرم و جنایت و ناامنی اجتماعی نتیجه‌ی شرایطی است که حکومت به مردم تحمیل کرده است.

حکومت که از حل و حتی تخفیف بحران‌ها ناتوان است، در سالی که پشت سر می‌گذاریم سرکوب را باز گسترش داد. بنا بر گزارش نهادهای حقوق‌بشری، جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۴ دست‌کم ۹۷۵ نفر را اعدام کرده است. تنها در ماه گذشته ۷۴ تن اعدام شده‌اند. ۴ افغانستانی،  ۷ کرد و ۶ بلوچ جزو اعدام شدگان یک ماه اخیر هستند. هم‌اکنون چند زندانی سیاسی از جمله سه زن نیر حکم اعدام دارند. زندان‌ها انباشته از فعالان سیاسی و اجتماعی است و روند پرونده‌سازی، احضار، اخراج و ممنوعیت فعالان کارگری، معلمان، فعالان جنبش زنان و جنبش داشجویی ادامه دارد. رژیم در هراس از گسترش اعتراضات، کار را به جایی رسانده که یکی از خوانندگان معترض را شلاق زد تا عبرتی باشد برای سایرین.

وجه دیگر بحران، بحران رابطه حکومت با توده‌های مردمی است که جنبش زن، زندگی، آزادی را آفریدند. گرچه این جنبش در اثر سرکوب گسترده، نداشتن شعارهای مشخص و نبود سازماندهی و رهبری، از حد معینی فراتر نرفت اما جرقه‌های آن مانند آتش زیرخاکستر اینجا و آن‌جا مشاهده می‌شود. جنبش گرچه فروکش کرد اما هرگز خاموش نشد و تاریخ مبارزات مردم ایران در دوران حکومت اسلامی را به لحاظ گستردگی و مشارکت شجاعانه زنان به پیش و پس از خود تقسیم کرد.

اکثریت زنان در پی جنبش زن، زندگی، آزادی از حجاب اجباری عبور کردند. سرکوب و بازهم سرکوب، راه مقابله رژیم با زنانی است که حاضر به بازگشت به پیش از ۱۴۰۱ نیستند. حکومت که نمی‌تواند زیرپاگذاشته شدن حجاب اجباری را بپذیرد، عوامل خود را برای مقابله با زنان بر هر کوی و برزن گمارده و خیابان و مترو و دانشگاه را به عرصه‌ی نبرد با زنان تبدیل کرده است. این نحوه‌ی مقابله با زنان تضادهای درونی حکومت را تشدید کرده اما نتوانسته است زنان را به عقب نشینی وادارد تا آن جا که رژیم قادر به اجرای قانون «حجاب و عفاف» نیست.

در سالی که در پایان آن به سر می‌بریم، در کنار مبارزه با حجاب اجباری، مبارزه زنان در عرصه‌های دیگر نیز ادامه یافت. حضور چشمگیر زنان در مبارزان معلمان، پرستاران، بازنشستگان، عدالتخواهان، فعالان محیط زیست و سایر اقشار توده‌های زحمتکش بارز بود و زنان  دراغلب موارد در صف مقدم اعتراضات قرار داشتند.

در سالی که گذشت، در هر ماه بیش از ۱۰۰ اعتصاب و تجمع اعتراضی برپاشد. کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان، معترضان به تخریب محیط زیست و غارت منابع معدنی و مخالفان حکم اعدام به خیابا‌ها آمدند و با برپایی تجمع و راهپیمایی مطالبات خود را فریاد کشیدند. زندانیان در درون زندان‌ها به مبارزه و مقاومت از جمله در اعتراض به اجرای حکم اعدام ادامه دادند و خانواده‌های اعدام‌شدگان دست از مبارزه نکشیدند.

اما طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم در سالی که گذشت برغم مبارزات قهرمانانه نتوانستند حکومت بحران‌زده و غرق در فساد اسلامی و نظام پوسیده سرمایه‌داری را براندازند.

گرچه تجمعات و اعتراضات کارگری و توده‌ای در سالی که گذشت عمدتا مطالباتی و بر سر خواست‌های اقتصادی بوده است اما شعارها و خواست‌ها فراتر از مطالبات اقتصادی رفت که در تجمعات کارگران و بازنشستگان نیز مطرح شد. شعارهایی در دفاع از حجاب اختیاری، در اعتراض به تخریب محیط زیست و در مخالفت با حکم اعدام.

گرچه جوانه‌های مطالبات سیاسی در مبارزات مطالباتی خودنمایی کرد اما حاکمیت سرکوب شدید و فقر فلج‌کننده از یک سو و عدم سازماندهی مانع از آن شد که مبارزات پراکنده به یکدیگر پیوند بخورند و به اعتصاب عمومی سیاسی بیانجامند.

سال ۱۴۰۳ به پایان رسید و به سال نو قدم می‌گذاریم. با سفره‌‌های هرچند خالی به استقبال بهار بشتابیم. رویش جوانه‌ها را پاس داریم زیرا بهار طبیعت نویدبخش پیروزی نو بر کهنه است. با امید به گسترش جوانه‌های مبارزه و فراروییدن اعتراضات به مبارزه سیاسی برای تعیین تکلیف با رژیم جمهوری اسلامی نوروز را به توده‌های مردم ایران، کارگران آگاه و مبارز، زنان شجاع، زندانیان سیاسی، روشنفکران و دادخواهان تبریک می‌گوییم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۲  در فرمت پی دی اف:

نقش روسیه در نزاع جمهوری اسلامی و آمریکا

خامنه‌ای در آخرین موضع‌گیری‌ خود همچنان بر نفی مذاکره با دولت آمریکا تأکید دارد و گفت: “اگر هدف از مذاکره رفع تحریم است، مذاکره‌ی با این دولت آمریکا رفع تحریم نخواهد کرد؛ یعنی تحریمها را برنمیدارد، [بلکه] گره تحریمها را کورتر خواهد کرد؛ فشار را افزایش خواهد داد. .. مطالب جدیدی را مطرح میکنند، توقّعات جدیدی را مطرح میکنند، مطالبات زیاده‌خواهانه‌ی جدیدی را مطرح میکنند؛ مشکل بیش از آنچه امروز هست خواهد بود. بنابراین مذاکره هیچ مشکلی را حل نمیکند، هیچ گرهی را باز نمیکند.”

باوجود این، فشارهای چندجانبه‌‌ بر جمهوری اسلامی افزایش‌یافته است. دولت آمریکا تحریم‌ها را تشدید کرده و پی‌درپی تحریم‌های جدیدی را اعلام می‌کند. دولت‌های اروپائی عضو توافق برجام تهدید کرده‌اند که اگر بر سر پرونده هسته‌ای توافقی رخ ندهد، مکانیسم ماشه را فعال می‌کنند و تمام تحریم‌ها را برمی‌گردانند.

در ادامه این فشارها، با فراخوان تعدادی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل برای بحث پیرامون برنامه هسته‌ای ایران، روز چهارشنبه ۲۲ اسفند نشستی غیرعلنی نیز برگزار شد. از نتیجه این اجلاس چیزی به بیرون درز نکرده است.

تنها، نمایندگی دولت آمریکا در سازمان ملل پس از پایان نشست شورای امنیت با صدور بیانیه‌ای جمهوری اسلامی را به نقض تعهدات خود در قبال شورای امنیت و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی متهم کرد و برنامه هسته‌ای رژیم را تهدیدی برای صلح و امنیت جهان خواند. از شورای امنیت خواست که در برخورد و محکومیت این رفتار جسورانه صریح و متحد باشد.

مذاکره سه‌جانبه‌ای هم میان جمهوری اسلامی، چین و روسیه که متحدان بین‌المللی جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند، بر سر همین مسائل انجام گرفت تا احتمالاً جمهوری اسلامی را وادار به کوتاه آمدن بر سر برخی اختلافات با آمریکا و غرب کنند. چون دولت‌های چین و روسیه، هر یک از زاویه منافع خود در شرایطی کنونی خواستار افزایش تنش‌ها نیستند.

در این میان روسیه نقش فعال‌تری را برعهده‌گرفته و در تلاش است در ازای امتیازاتی که از آمریکا بر سر اوکراین می‌گیرد، از طریق تشویق جمهوری اسلامی به شرکت در مذاکره یا کوتاه آمدن بر سر نزاع هسته‌ای امتیازی به آمریکا بدهد و به نحوی تنش‌ها را نیز کاهش دهد ، اما این تلاش به مانع پیش‌شرطی برخورد کرده که از سوی ترامپ عنوان‌شده است.

وزیر خارجۀ روسیه در گفت‌وگویی که روز چهارشنبه ۲۲ اسفند در وب‌سایت وزارت خارجه روسیه منتشر شد، از رایزنی با ایالات‌متحده در مورد پرونده هسته‌ای ایران خبر داد.

وی گفت:«آنچه نگران‌کننده است این است که نشانه‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها دوست دارند این توافق جدید با شرط و شروط سیاسی همراه باشد و اصرار دارند که باید ترتیبی قابل راستی آزمایی برای ایران وجود داشته باشد که از گروه‌هایی در عراق، لبنان، سوریه و هرجایی حمایت نکند، که فکر نمی‌کنم راه به‌جایی ببرد.»

لاوروف افزود: «ما طرفدار ازسرگیری قالبی خواهیم بود که توافق اولیه مورد تأیید شورای امنیت از طریق آن توسعه یابد. خواهیم دید که چطور پیش می‌رود.»

وی که گویا شناخت دقیق‌تری از جمهوری اسلامی و سیاست خارجی آن دارد و می‌داند که جمهوری اسلامی این پیش‌شرط را نمی‌پذیرد، با این توجیه که همۀ کشورهای حوزۀ خلیج‌فارس به نفوذشان فراتر از قلمرو خود افزوده‌اند و قائل‌شدن حق گسترش حوزۀ نفوذ برای همه به‌جز ایران غیرواقع‌بینانه است، پذیرش این پیش‌شرط را از سوی جمهوری اسلامی نامحتمل دانست و در ادامه گفت: این خواسته‌ها واقع‌بینانه نیست و به نتیجه نخواهد رسید.

پوشیده نیست از همان آغاز که مسئله هسته‌ای جمهوری اسلامی از سوی کشورهای اروپائی و آمریکا مطرح شد، پرونده هسته‌ای وسیله‌ای بوده است برای واداشتن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی در سیاست خارجی و دست برداشتن از مداخله در کشورهای منطقه و سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرا. آنچه اکنون بر آن افزوده‌شده است، توانائی‌های نظامی و موشکی ‌ است  که توازن‌های نظامی منطقه‌ای را بر هم زده و بیش از همه رژیم صهیونیستی اسرائیل است که آن را خطری جدی برای خود می‌داند.

جمهوری اسلامی به‌رغم این‌که در طول چند ماه گذشته متحمل شکست‌های سنگینی در خاورمیانه شده و اوضاع داخلی آن به شدت وخیم و بحرانی است، اما حاضر نیست تغییری در سیاست خارجی خود، به‌ویژه اهداف توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی و هژمونی‌طلبانه خود در خاورمیانه بدهد و از ماجراجوئی دست بردارد. چراکه این سیاست جزئی از موجودیت جمهوری اسلامی است. بنابراین روسیه در همان حال که تلاش می‌کند دولت آمریکا پیش‌شرط خود را کنار بگذارد، در تلاش است جمهوری اسلامی را نیز بر سر پرونده هسته‌ای تا جایی که ممکن است به عقب‌نشینی وادار کند. از همین روست که وزیر خارجه روسیه در همین گفت‌وگو می‌گوید: مسکو همچنان به حفظ و اجرای برجام، علاقه‌مند و پایبند است. یعنی غنی‌سازی به سطحی بازگردانده شود که خطر دست‌یابی به سلاح هسته‌ای برطرف گردد. از دیدگاه وی بقیه اختلافات موکول به پیشرفت مذاکره بر سر پرونده هسته‌ای خواهد شد.

درواقع همچنان‌ که لاوروف می‌گوید هیچ مکانیسمی نمی‌تواند وجود داشته باشد که جمهوری اسلامی را وادارد از مداخله در کشورهای دیگر و سازمان‌دهی گروه‌های اسلام‌گرا دست بردارد، مگر آن‌که اتفاقی در جمهوری اسلامی رخ دهد که خامنه‌ای تصمیم‌گیرنده نباشد و یا در یک جنگ شکست بخورد. درحالی‌که می‌دانیم اصرار ترامپ بر مذاکره و گفتگو ازآن‌روست که هیچ وسیله دیگری برای مقابله با جمهوری اسلامی جز تحریم  در اختیار ندارد و به دلایل متعدد داخلی و بین‌المللی که نشریه کار پیش‌ازاین مکرر توضیح داده است، امکان برپائی یک جنگ با جمهوری اسلامی وجود ندارد و اساساً قدرت‌های امپریالیست هرگز خواهان برافتادن جمهوری اسلامی نبوده و نیستند. تنها کاری که از عهده اسرائیل و آمریکا و حتی ناتو ساخته است این است که به برخی مراکز هسته‌ای و نظامی رژیم حمله کنند. اما این حملات نیز حتی اگر بسیار هم کارآیی داشته باشند، تغییری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی که پیش‌شرط دولت آمریکاست نمی‌دهد و سازمان‌دهی گروه‌های اسلام‌گرا به‌جای خود باقی می‌ماند، درحالی‌که اصل مسئله نه صرفاً نزاع هسته‌ای، بلکه همین مورد است.

روسیه اما در سطح دیگری به همراه چین در تلاش است تا جمهوری اسلامی را وادارد که بر سر برجام عقب‌نشینی کند و در مذاکراتی که هم‌اکنون با قدرت‌های اروپائی عضو برجام در جریان است، به توافقاتی با آن‌ها دست یابد. اما بعید است که جمهوری اسلامی حتی با حداکثر عقب‌نشینی بتواند با قدرت‌های اروپائی به توافقی دست یابد. چراکه مقابله باسیاست خارجی جمهوری اسلامی فقط پیش‌شرط ترامپ نیست، بلکه همواره یکی از اهداف قدرت‌های اروپائی نیز بوده و به‌رغم تضادها و اختلافاتی که آن‌ها در لحظه کنونی با دولت آمریکا دارند، بعید است به تنهائی پای توافق با جمهوری اسلامی بروند. از همین روست که در اجلاس اخیر گروه ۷ با ۴ عضو اروپائی، جمهوری اسلامی منبع اصلی بی‌ثباتی در خاورمیانه معرفی شد.

بنابراین، نزاع جمهوری اسلامی با قدرت‌های غربی با تمام عواقبی که تاکنون برای مردم ایران داشته و خواهد داشت، حل شدنی نیست و ادامه خواهد یافت.

فقط کارگران و زحمتکشان ایران هستند که می‌توانند با سرنگونی جمهوری اسلامی و برپائی یک قدرت شورائی به این نزاع پایان دهند و از شر این درگیری و عواقب آن ‌که نه‌تنها هیچ نفعی برای مردم ایران نداشته و ندارد، بلکه تمام فشار‌ها ازجمله تحریم‌ها بر دوش آن‌ها تحمیل شده، خلاص شوند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۲  در فرمت پی دی اف:

تشکل سراسری و مبارزه کارگران صنعت برق

اپراتور‌های برق در یک اقدام هماهنگ و سراسری و در اعتراض به تبعیض حقوق و مزایا، روز ۱۱ اسفند ۱۴۰۳ مقابل ساختمان اداری و استخدامی تجمع برپا کردند. این کارگران که از شهرها و استان‌های مختلف راهی تهران شده بودند، خواهان تبدیل وضعیت اپراتورهای حجمی و شرکتی در شرکت‌های برق منطقه‌ای در سراسر کشور شدند.

اپراتورهای پست‌های انتقال و فوق توزیع برق، پیش از آن نیز در روز ۲۸ مهر مقابل وزارت نیرو تجمع اعتراضی برپا نموده بودند. در آن تجمع، مدیران وزارت نیرو در جلسه ای که با حضور تعدادی از نمایندگان کارگران برگزارشد، به کارگران قول دادند ظرف مدت دوهفته به خواست‌هایشان رسیدگی کنند. اما از آنجا که این قول و قرارها عملی نشد، کارگران در اوائل آبان و نیز ۱۹ آبان، تجمع‌های بزرگی را مقابل وزارت نیرو برپا کردند. عدم رسیدگی به خواست های کارگران، تجمع سراسری بعدی کارگران توزیع برق را درپی داشت.کارگران در این تجمع که چهارمین تجمع سراسری در نیمه دوم سال جاری بود، هشدار دادند چنانچه به خواست‌هایشان رسیدگی نشود، مبارزات خویش را در اشکال دیگری پی خواهند گرفت.

افزون بر تجمع‌های سراسری کارگران برق که از دهه ۹۰ به یکی از اشکال مهم مبارزه در صنعت برق تبدیل شده است، این کارگران درسطح شهرها و استان‌های مختلف کشور نیز بارها اجتماعات اعتراضی برپا نموده‌اند.

برای نمونه، اپراتور‌های شرکتی برق منطقه‌ای غرب، روز ۲۲ اسفند مقابل استانداری کرمانشاه دست به تجمع زدند و خواهان تبدیل وضعیت و افزایش دستمزد شدند. اپراتورهای پست های فشار قوی فارس نیز روز ۳۰ دی مقابل استانداری تجمع کردند. در اصفهان نیروهای شرکتی و پیمانی توزیع برق روز ۱۴ آبان مقابل برق منطقه‌ای تجمع کردند. همچنین روز ۶ اسفند تجمع اعتراضی دیگری برپا کردند که به دلیل بی اعتنایی مدیریت، کارگران تجمع خودرا به مقابل استانداری کشاندند. در ایلام نیز تجمع اعتراضی مشابهی روز ۱۵ آبان مقابل استانداری برپاشد.

به رغم این اعتراضات و تجمعات اعتراضی متعدد کارگران برق فشارقوی و کارگران توزیع برق در سال جاری و سالهای گذشته، وزارت نیرو طی چند دهه جز در مواردی محدود ، ازتبدیل وضعیت و استخدام رسمی کارگران خود داری نموده است.

در صنعت برق و وزارت نیرو، درست مانند صنعت نفت و وزارت نفت، برای جلوگیری از اتحاد و درهمان حال تشدید استثمار کارگران، آن‌ها را به گروه‌های مختلف رسمی، حجمی، شرکتی، پیمانی و مانند آن تقسیم کرده اند. واگذاری بخش‌های مختلف صنعت برق به بخش خصوصی و شرکت های پیمانکاری، ده‌ها هزار کارگر شاغل در این صنعت را از حقوق اولیه محروم ساخته است.اغلب کارگران شاغل در صنایع برق، زیر پوشش شرکت‌های پیمانکاری مرتبط با وزارت نیرو مشغول بکارند. شرکت سرمایه‌گذاری صنایع برق و آب (صبا) که بیش از ۲۰ سال از فعالیت آن میگذرد، تمام امور مربوط به صنعت برق را در دست خود گرفته است. ۹۸ / ۴۹ درصد سهام “صبا” متعلق به شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس، وابسته به سپاه و ۹۹ /  ۴۹  درصد متعلق به شرکت مادر تخصصی مدیریت ساخت و تهیه کالای آب و برق (ساتکاب) وابسته به وزارت نیرو است. ده‌ها شرکت برق منطقه‌ای و توزیع نیروی برق فعال در سراسر کشور زیر نظر توانیر هستند که در عین حال تا ۶۰ درصد سهام این شرکت‌ها نیز متعلق به مهاب قدس است.

تمام ترفند‌ها، پیچیدگی‌ها و قلاب بندی‌ها برای استثمار حداکثری و بدون سروصدای کارگران برق بکار بسته شده است.هرزمان کارگر برق موضوع تبدیل وضعیت شغلی و استخدام رسمی را مطرح می‌کند، وزارت نیرو، وی را به بخش خصوصی حواله می‌دهد درعین حال هر وقت کارگری بخواهد استخدام شود، باید در آزمون دستگاه اجرایی و وزارت نیرو شرکت کند. سال هاست وزارت نیرو با نیروی کار غیر رسمی شاغل در صنعت برق با همین سیاست برخورد نموده و تا حد ممکن از پذیرش هرگونه مسؤلیتی در زمینه استخدام کارگران طفره رفته است.

تبدیل وضعیت و استخدام های صورت گرفته نیز در بسیاری موارد مبتنی بر پارتی بازی و سفارشی بوده است. در برخی موارد این پارتی بازی‌ها و استخدام های رانتی و سفارشی نیز برملا شده است. درحالیکه ده‌هاهزار کارگر شاغل در صنایع برق بعد از ۱۰ تا ۲۰ سال کار کماکان به‌صورت شرکتی و پیمانی و حجمی مشغول به کار‌اند و از مزد و مزایای کارگر رسمی محروم‌اند، مدیران و مقامات گوناگون دولتی و بانفوذ، آشنایان و نزدیکان خود را در پست‌های مختلف صنایع برق به کار گمارده‌اند. در یک مورد که اخیراً افشا و به شبکه های اجتماعی و اینترنت هم کشیده شد، یکی از مدیران ارشد شاغل در این صنعت، برادر، دوخواهر، دو شوهر خواهر و همسر برادر خود را به استخدام درآورده و در پست‌های مختلفی به کار گمارده است. موضوع به قدری عیان است که به قول یکی از کارگران، همینکه در شرکت “نام مدیر را صدا بزنید، چندین نفر سربرگردانده و می‌گویند بله!” این ها همه نشانه رواج فزون از حد پارتی بازی، استخدام‌های سفارشی و بدون ضابطه و حق کشی کارگران است.

وزارت نیرو تا حد ممکن از تبدیل وضعیت و استخدام نیروهای غیر رسمی شاغل در صنایع برق خود‌داری نموده و تنها زمانی به این کار تن داده است که مبارزات کارگران اوج گرفته و این وزارت‌خانه را وادار به استخدام نیرو کرده است. در حال حاضر بیش از ۲۳ هزار کارگر توزیع برق به صورت پیمانی، شرکتی و حجمی مشغول به‌کارند. متجاوز از ۴۷ هزار تن از کارگران شاغل در شرکت توانیر را کارگران غیر رسمی، عمدتاً حجمی و شرکتی تشکیل می‌دهند. وعده های مکرر وزارت نیرو طی چندین سال گذشته درمورد تبدیل وضعیت کارگران عملی نشده است. سال ۹۹ وزارت نیرو اعلام کرد ظرف سه سال، کلیه نیروهای شرکتی تبدیل وضعیت می‌شوند. اما این وعده نیز عملی نشده است. بعد از تجمع اخیر کارگران برق ایلام و درخواست تبدیل وضعیت و مزد و مزایای کارگر رسمی، روابط عمومی “شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام” توضیح داد این شرکت تعدادی از “ایثارگران” را تبدیل وضعیت نموده و به استخدام درآورده است. روابط عمومی “شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام” به صراحت اعلام کرد مزایای مزدی فقط مشمول رسمی‌هاست و شامل حال نیروهای حجمی و شرکتی نمی‌شود. نمونه ایلام نیز مشخص نمود هیچ برنامه‌ای برای استخدام رسمی کارگران توزیع برق وجود ندارد و اگر استخدامی صورت گیرد، ازمیان سفارشی‌ها و “ایثار گران” است.

خواست تبدیل وضعیت و استخدام رسمی تنها مربوط به کارگران توزیع برق نیست. بخش زیادی از کارگران برق فشار قوی نیز بعد از بیش از ده سال مبارزه و انتظار هنوز به استخدام رسمی در نیامده اند. کارگران برق فشار قوی که از سابقه و تجربه مبارزاتی بیشتری برخوردارند، مبارزات شور انگیزی را در دهه ۹۰ سازمان دادند. تنها در سال ۹۴ در چهار نوبت جمعیت هایی بالغ بر ۴۰۰ نفر، ۵۰۰ نفر، ۶۰۰ و ۸۰۰ نفر از شهرها و استان های مختلف راهی تهران شدند و چهار تجمع بزرگ و سراسری را مقابل وزارت نیرو برپاکردند. اپراتورهای پست فشار قوی( کلاه زردها) بعد از سازماند هی وبرگزاری چندین تجمع اعتراضی سراسری و نیز تجمعات متعدد در سطح استان‌ها توانستند تا حدی وزارت نیرو را عقب برانند. بر اثر همین مبارزات مستمر و تجمعات بزرگ سراسری بود که سر انجام وزارت نیرو در سال ۹۶ بخشنامه‌ای پیرامون تبدیل وضعیت کارگران برق فشار قوی صادر نمود و در همین سال حدود ۳۰ درصد از ۵ هزار اپراتورهای برق فشار قوی را به استخدام درآورد. “شورای هماهنگی اپراتوری پست های فشار قوی” که در جریان همین مبارزات شکل گرفت ، نقش مهمی در سازماندهی و برگزاری این تجمعات ایفا کرد.خواست استخدام ۳۵۰۰ کارگر برق فشار قوی و مبارزه برای آن نیز از اواخر دهه ۹۰ تا کنون گرچه با افت و خیز اما ادامه داشته است.

تمام تجمعات کارگران بخش‌های مختلف صنعت برق در سال جاری، چه تجمعات سراسری در تهران و چه تجمعات متعدد در سطح استان‌ها، با فشارهای شدید پلیسی و امنیتی علیه کارگران همراه بوده است. نیروهای سرکوب امنیتی در همکاری کامل و همه جانبه با مدیریت شرکت‌ها، حد اکثر تلاش خود را برای جلوگیری از تجمعات و اعتراضات کارگران بکار برده‌ و تعدادی از کارگران را از جمله در بوشهر و کرمانشاه اخراج نموده اند، با وجود این کارگران به اعتراض و تجمع ادامه داده و اگر در موارد معینی نیروهای سرکوب، مانع برگزاری تجمع شده اند، کارگران بلافاصله با ادامه مبارزه و اعلام اینکه با جلوگیری از تجمع و اعتراض، مشکل کارگران حل نمی‌شود و تا رسیدن به خواست‌ها، به مبارزه ادامه خواهند داد، به آن پاسخ داده‌اند.

پایداری کارگران برق و تأکید بر ادامه مبارزه تا رسیدن به خواست‌های خود، نکته بسیار مثبتی است که حاصل تجربه مبارزات دو دهه اخیر آن‌هاست. کارگران برق به تجربه دریافته اند که بدون مبارزه، نه وزارت نیرو و نه شرکت‌های گوناگون  و پیمانکاری فعال در رشته برق، نه فقط حتی یک قدم به سود کارگران بر نخواهند داشت بلکه حق کشی‌ها، تبعیضات، محرومیت‌ها، معیشت و دستمزدهای زیر خط فقر نیز بیش از پیش ادامه و تشدید خواهد یافت. وضعیت به گونه‌ای است که اساساً راه دیگری جز مبارزه و مقابله با تعرضات طبقه حاکم، مبارزه برای احقاق حقوق، راه دیگری وجود ندارد. تجربه مبارزات کارگری اما نشان داده است که اعتراضات و تجمعات پراکنده‌ی کارگری پاسخگو نیستند. اعتصاب‌ها و تجمع‌های پراکنده در سطح این یا آن واحد و جدا ازهم پاسخگوی وضعیت و شرایط کنونی نیست.

آنچه در شرایط کنونی و مبارزات کارگران صنعت برق بسیار مهم است، سازماندهی اعتصاب‌ها و تجمعات فراواحدی و سراسری است. کارگران برق خود، از پیشتازان اعتصاب‌ها و تجمعات فراواحدی و رشته‌ای‌اند. کارگران برق می‌توانند و باید سنت‌های مبارزه سراسری در دهه ۹۰ را با انرژی تازه و بیشتری دوباره زنده کنند و آن را گسترش دهند. زمینه برای چنین اعتصاب‌ها و تجمعاتی بیش از هر زمان دیگری در صنعت برق فراهم است. فراتر از آن، زمینه اعتصاب و تجمع سراسری مشترک و متحدانه این بخش‌ها نیز فراهم است. کارگران آگاه و پیشرو، تشکل ها و فعالان کارگری صنعت برق باید دست به ابتکار عمل بزنند، میان بخش‌های مختلف هماهنگی ایجاد کنند و وارد یک کارزار مشترک بزرگ و واحد شوند و تجمع و اعتصاب را در صنعت برق ساز مان دهند. مگر نه این است که طَرَف همه‌ی این کارگران، وزارت نیرو و شرکت‌های متعدد برق و پیمانکاری وابسته به دولت و مورد تأیید این وزارت است؟ “ساتکاپ” و “صبا” که گردانندگان اصلی صنعت برق درسراسر کشور هستند، یا مستقیماً زیر نظر دولت( وزارت نیرو) یا زیر نظر سپاه است که بازوی مسلح دولت است. بنابراین دشمن همه کارگران برق کارفرمای واحدی است بنام دولت. پس با این دولت و شرکت ها و نهادهای وابسته به آن باید وارد مبارزه شد ، سطح خواست‌ها را ارتقا داد و حق و حقوق خود را از حلقوم آن بیرون کشید.

برگزاری چند تجمع سراسری در تهران چه در بخش اپراتورهای فشار قوی و چه کارگران توزیع برق، فی نفسه گویای این واقعیت است که کارگران شاغل در این صنعت، تشکل‌های فراواحدی را سازمان داده‌اند. “شورای هماهنگی اپراتوری برق فشار قوی” که در دهه ۹۰ شکل گرفت و بسیار فعال بود، باید فعالیت‌های خود را با رویکرد هماهنگی میان تمام کارگران صنعت برق از سرگیرد.

تجمعات مکرر و سراسری کارگران توزیع برق نیز حاکی از آن است که چنین تشکل هماهنگ کننده‌ی ولو اعلام نشده‌ای وجود دارد. کارگران آگاه و پیشرو حاضر دراین تشکل‌ها می‌توانند با هم پیوند و ارتباط برقرار کنند و یک تشکل واحد هماهنگ کننده مبارزات کل کارگران صنعت برق را تأسیس کنند.

ایجاد یک کمیته یا شورای هماهنگی مبارزات کارگران صنعت برق، از ملزومات رشد و گسترش مبارزه در صنعت برق است. گذار از اعتصاب‌ها و اعتراضات پراکنده به اعتصاب‌ها و تجمعات رشته ای و سراسری و فراتر از آن گذار به یک جنبش سازمان یافته سراسری، مقدم بر هرچیز مستلزم ایجاد تشکل های هماهنگ کننده مبارزه در هر رشته تولیدی و خدماتی‌ست. این تجربه تا کنون در چند رشته با ابتکار کارگران آگاه، در عمل به اجرا درآمده است. گرچه فعالیت برخی از این تشکل‌ها با افت و خیز همراه بوده و گاه با وقفه روبرو شده است، اما تجارب گرانبهای ایجاد و شکل گیری چنین تشکل هایی باید دست مایه وضعیت و شرایط مبارزاتی امروز باشد. بسیاری از اعتراضات کارگری فراواحدی در دهه ۹۰ بر همین پایه شکل گرفتند. پیشتازان این مبارزات کارگران پتروشیمی‌ها و بعد از آن خود کارگران برق هستند. در برخی از رشته های دیگر نیز نشانه های در همین زمینه بروز یافته است. درسال جاری نیز مهمترین و برجسته ترین تجمعات اعتراضی فرا واحدی صنعت نفت، در مجتمع گاز پارس جنوبی شکل گرفت. در این مجتمع چندین و چند بار تجمعات اعتراضی هماهنگ شده‌ی واحدی در چندین پالایشگاه و شرکت نفت و گاز در یکروز و ساعت معین سازماندهی و برگزارشد. تجمعات رشته‌ای و فراواحدی در مجتمع گاز پارس جنوبی که ار تجاع حاکم را به شدت به وحشت انداخت و به سرکوب خشن و وحشیانه و بازداشت و اخراج علیه کارگران متوسل شد نیز بار دیگر ضرورت گذار از اعتصاب‌ها و تجمعات جدا جدا و پراکنده و در همان حال شرایط مساعد چنین روندی را به نمایش گذاشت.

واقعیت‌های مبارزاتی و ضرورت پیشرفت مبارزه طبقاتی، بیش از پیش کارگران آگاه در واحد های مجزا از هم را به سمت سازماندهی اعتصاب‌های فراواحدی و رشته ای و ایجاد کمیته ها و شوراهای هماهنگی برای سازماندهی و برگزاری چنین اعتصابات و تجمع‌هایی رانده است. ازیاد نبریم غلبه بر پراکندگی و گذار به یک جنبش سراسری سازمان‌یافته، از مسیر ایجاد تشکل‌های سراسری می‌گذرد و مقدمه ایجاد تشکل‌های سراسری ایجاد تشکل‌های رشته‌ایست.

“برق نیوز” تعداد پرسنل شاغل در صنعت برق را در بخش دولتی چه رسمی و چه غیر رسمی  ۱۸۰ هزار نفر و در بخش خصوصی بیش از ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرد. این زمین بکر و وسیع، آماده، تشنه و پذیرای بذر مبارزه و بذرپاشی کارگران کمونیست و آگاه است. غول نیم‌خفته در صنعت برق همطراز با صنعت نفت را باید بیدار کرد و به صحنه اعتصاب های سیاسی کشاند.

بخش آگاه و پیشرو جنبش طبقه کارگر با آگاهی از این واقعیت و تلاش عملی برای تحقق آن می‌تواند آرام و پیوسته در مسیر ایجاد یک جنبش سازمان‌یافته سرتاسری پیشروی کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۲  در فرمت پی دی اف:

اقتصاد ایران در سالی که گذشت

گرچه سال‌هاست که مردم ستم‌دیده و زحمتکش ایران با تشدید مداوم بحران اقتصادی رکود – تورمی و کوچک‌تر شدن سفره‌های‌ محقرشان آشنا هستند، اما سالی که در روزهای آخر آن هستیم از این نظر با هیچ سال پیش از آن قابل مقایسه نیست. در این سال بحران اقتصادی رکود – تورمی همه‌ی مرزهای گذشته را چهارنعل درنوردید و بیکاری و فقر گروه‌هایی از جامعه را که پیش از این “طبقه متوسط” می‌خواندند به اعماق درٌه‌ی فقر پرتاب کرد. در این سال سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی بار مضاعفی بر شانه‌های رنجور زحمتکشان آوار ساخت و نتایج ویرانگر فساد گسترده، تحریم‌های اقتصادی و هزینه‌های نظامی و سیاست‌های ماجراجویانه جمهوری اسلامی بر اقتصاد و ویرانی کشور بیش از همیشه خود را آشکار ساخت. برای آن‌که درک روشن‌تر و دقیق‌تری از ابعاد بحران اقتصادی و تاثیر آن در گسترش فقر به میان توده‌ها داشته باشیم، ابتدا نگاهی داریم به کاهش درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی در طی این سال‌ها.

کاهش درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی

تولید ناخالص داخلی در ایران به عنوان کشوری که نفت و محصولات مشتق از آن نقش بزرگی در اقتصاد دارند، همواره متأثر از بهای نفت و میزان فروش این محصولات در بازارهای جهانی بوده است. بنابراین اگر برای نمونه بانک جهانی در سال‌هایی از رشد اقتصادی در ایران خبر می‌دهد این رشد عموماً نتیجه‌ی افزایش درآمدهای نفتی است. مانند سال‌هایی از دوران ریاست احمدی‌نژاد بر کابینه که بهای نفت رکورد زد و یا سال‌هایی از ریاست روحانی بر کابینه که موافقتنامه “برجام” به امضاء رسید. اما نکته‌ای که نباید از نظر دور داشت کاهش قدرت خرید دلار در طی این سال‌هاست. برای مثال تولید ناخالص داخلی کشور در سال ۱۳۹۰ به ۳۷۷ میلیارد دلار رسید و علت اصلی آن نیز بهای نفت بود. در آن زمان بهای هر اونس طلا ۱۴۴۷ دلار بود. امروز اما بهای هر اونس طلا (در زمان تحریر این مقاله) به ۲۹۸۶ دلار رسیده است، یعنی بیش از دو برابر. اما سؤال این است که تولید ناخالص داخلی اکنون چقدر است؟

شافعی رئیس پیشین اتاق بازرگانی شهریور ۱۴۰۰ با استناد به آخرین به‌ روزرسانی گزارش بانک جهانی در تیرماه ۱۴۰۰، گفت: “تولید ناخالص داخلی ایران که در سال ۹۶ (به قیمت جاری) ۴۴۵ میلیارد دلار بود، در سال ۹۹ با ۵۷ درصد کاهش به ۱۹۱میلیارد دلار تنزل یافته است”. سال ۹۶ سالی بود که فروش نفت و محصولات نفتی بعد از موافقتنامه “برجام” در تابستان ۹۴ به اوج خود رسید. در چهار سال ریاست‌جمهوری بایدن اگرچه از شدت تحریم‌ها در عمل کاسته و فروش نفت و محصولات نفتی کمی افزایش یافت، اما در افزایش تولید ناخالص ملی بویژه به دلیل بحران برق و گاز تاثیر چندانی نداشت.

از سال ۱۴۰۰ و به موازات بحرانی شدن کمبود برق و گاز، ما با رشد منفی بخش‌های صنعت و کشاورزی روبرو هستیم که بخش بزرگی از کارگران در این دو بخش فعال هستند. به‌ویژه در سال ۱۴۰۳ این بخش‌ها با بحران بزرگی روبرو شدند. سالی  که تشدید کمبود برق و گاز، وضعیت تولید و اشتغال را بسیار بحرانی کرد.

براساس گزارش خبرگزاری دولتی مهر، در حالی که زیان روزانه قطعی برق به قیمت سال ۱۴۰۲ در بخش صنعت به ۵۸۴۳ میلیارد تومان رسیده بود، در سال ۱۴۰۳ به روزانه ۸ هزار میلیارد تومان رسید. بسیاری از صنایع از جمله سیمان، فولاد و پتروشیمی از کمبود برق و گاز تاثیر گرفتند. به‌گفته‌ی علیرضا مهاجر معاون وزارت کشاورزی ناترازی‌ها در بخش انرژی منجر به تعطیلی کامل شش کارخانه پتروشیمی شد.

خبرگزاری مهر هم‌چنین از خالی ماندن ۲۵ درصد از ظرفیت کارخانجات پتروشیمی به دلیل کمبود گاز خبر داد. ۱۵ دی‌ماه خبرگزاری‌ها از قطع گاز ۱۲ کارخانه پتروشیمی خبر دادند. به‌نوشته‌ی روزنامه شرق، صنعت فولاد به خاطر قطعی برق ۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار متضرر شد. تولید سیمان نیز که در سالیان اخیر با کاهش روبرو شده بود در سال ۱۴۰۳ بار دیگر ۱۰ درصد کاهش یافت. بسیاری از صنایع فعال در شهرک‌های صنعتی روزها بدون برق ماندند. به‌گفته‌ی حسین سلاح‌ورزی رئیس سابق اتاق بازرگانی ضرر قطعی برق در صنایع و بخش تولید روزانه حدود ۱۱۰ میلیون دلار و بیش از یک و نیم برابر درآمد دولت از فروش نفت است. در این میان کارگران بیشترین ضربه را از این بابت متحمل شده و بسیاری کار خود را از دست دادند. بسیاری از کارگاه‌های کوچک و مراکز فروش هم‌چون لباس‌فروشی‌ها، فروشگاه لوازم خانگی، قنادی‌ها، رستوران‌ها، قصابی‌ها و غیره به دلایل متعدد از جمله کمبود تقاضا تعطیل شدند. برای نمونه فروش رستوران‌ها ۳۰ درصد کاهش یافت.

کمبود آب نیز بخش کشاورزی را حتا در استان‌ مازندران به شدت تحت‌تاثیر قرار داد. بسیاری از دامداری‌ها و مرغداری‌ها به دلایل متعدد از جمله افزایش هزینه‌ها مجبور به تعطیلی شدند. کاهش تولیدات کشاورزی هم‌چنین منجر به وابستگی بیشتر به واردات برخی از اقلام اساسی به خارج شده است.

بحران اقتصادی هم‌چنین منجر به کاهش شدید سرانه درآمد ملی شد. براساس گزارش مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی سرانه درآمد ملی در سال ۱۳۹۰ برابر با ۱۱۰ میلیون تومان بود که در سال ۱۴۰۲ (به قیمت ثابت) به ۸۸ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان رسید. اگر حتا فرض بگیریم که سرانه درآمد ملی در سال ۱۴۰۳ به اندازه سال قبل بوده، سرانه درآمد ملی در سال ۱۴۰۳ به چیزی حدود هزار دلار می‌رسد. این درحالی‌ست که درآمد سرانه در عربستان ۳۲ هزار دلار، امارات ۵۱ هزار دلار، قطر ۸۲ هزار دلار، عمان ۲۱ هزار دلار، ترکیه ۱۰ هزار دلار و عراق ۶ هزار دلار است.

فرار سرمایه یکی دیگر از نتایج تعمیق بحران اقتصادی و سیاسی است که در سال اخیر رکورد شکست. براساس آخرین آمارهای رسمی منتشره از سوی بانک مرکزی، میزان فرار سرمایه از کشور که در سال ۹۱ حدود ۱۱ میلیارد دلار بود، در ۹ ماهه‌ی اول سال ۱۴۰۲ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار رسید. این پول‌ها در واقع همان ارزهای نفتی هستند که توسط سرمایه‌داران و مقامات دولتی به کشورهای دیگر منتقل می‌شوند.

بورس

از بورس به عنوان آینه تمام نمای اقتصاد کشور یاد می‌شود. گرچه شاخص بورس در محدوده‌ی ۲ میلیون واحد است اما ارزش دلاری بورس و در واقع ارزش واقعی آن به شدت کاهش یافته است. ارزش دلاری بورس تهران در حالی که به سال ۹۹ میانگین ۲۲۲ میلیارد دلار بود، در ماه بهمن به کمتر از ۱۰۰ میلیارد دلار رسید. به عبارتی دیگر در طول این ۴ سال بورس بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داد. هم اکنون روزانه هزار میلیارد تومان توسط سرمایه‌گذاران کوچک از بورس خارج می‌شود و معاملات در بورس به شدت کاهش یافته است.

نقدینگی و ورشکستگی بانک‌ها

پول ابزاری برای مبادله است، اما از زمانی که چاپ پول در دست دولت‌ها افتاد، دولت‌ها برای جبران کمبودهای مالی خود دست به چاپ پول می‌زنند که ایران یک نمونه‌ی بارز آن است. چاپ پول به گفته‌ی اقتصاددانان جمهوری اسلامی در دوران ریاست رئیسی بر کابینه به اوج خود رسید و حسین راغفر استاد دانشگاه الزهرا کابینه رئیسی را ماشین چاپ پول نامید.

حجم کل نقدینگی در پایان دی‌ماه به ۹۷۲۳ تریلیون (هزار میلیارد تومان) رسید که ۳۷۶۸۸ برابر نقدینگی در سال ۵۷ (۲۵۸ میلیارد تومان) است.

پایه پولی نیز در دی‌ماه با بیش از ۲۱ درصد افزایش نسبت به دی‌ماه سال قبل از آن، به ۱۲۴۱ تریلیون (هزار میلیارد تومان) رسید. پایه پولی در پایان نیمه اول سال ۱۴۰۲ ۶۹۰ هزار میلیارد تومان بود و بدین‌ترتیب تنها در طی ۱۶ ماه حدود ۱۰۰ درصد پایه پولی افزایش یافت. به عبارتی دیگر در طول ۱۶ ماه بانک مرکزی ۵۵۱ هزار میلیارد تومان پول چاپ و به بازار تزریق کرد. اهمیت افزایش پایه پولی از این‌روست که براساس آمارهای رسمی افزایش هر یک ریال در پایه پولی منجر به افزایش ۸ ریال در نقدینگی می‌شود.

از مجموع نقدینگی ۱۱۲۵ تریلیون تومان بدهی دولت به بانک‌هاست. از آن طرف عمده بانک‌ها به طور واقعی ورشکست هستند. به گفته‌ی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی، زیان انباشته شبکه بانکی بالغ بر ۷۰۰ تریلیون تومان است و شبکه بانکی برای رسیدن به کفایت سرمایه ۸ درصدی که کف استاندارد برای بانک‌هاست، نزدیک به ۳۰۰۰ تریلیون تومان منابع نیاز دارد. در طول یک سال بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی بیش از ۲۰۰ درصد و بدهی دولت به بانک‌ها و بانک مرکزی حدود ۷۰ درصد افزایش یافته است. این‌ها جدا از دیگر بدهی‌های دولت از جمله بدهی ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی به سازمان تامین اجتماعی است.

تورم و کاهش ارزش ریال

ابعاد وحشتناک تورم در طول ۵ دهه بحران اقتصادی رکود – تورمی بر زندگی و معیشت کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه بسیار مخرب بوده است. برای روشن‌تر شدن ابعاد آن کمی به عقب برمی‌گردیم. سال ۵۶ نرخ برابری یک دلار آمریکا برابر با ۷۰ ریال بود. هم اکنون نرخ برابری دلار در بازار آزاد به ۹۳۰۰۰۰ ریال رسیده است یعنی ۱۳۲۸۵ برابر شده است.

این به خاطر آن نیست که قدرت دلار به‌عنوان قوی‌ترین ارز دنیا بالا رفته است. اتفاقا قدرت خرید دلار در طول همین سال‌ها بسیار کاهش یافته است. برای نمونه در نظام مدیریت پولی “برتون وودز” بهای هر اونس طلا برابر با ۳۵ دلار تعیین شده بود. بعد از آن‌که در سال ۱۹۷۱ نیکسون رئیس‌جمهور وقت آمریکا با قطع رابطه ثابت دلار با طلا برتون وودز را به تاریخ سپرد، تاکنون بهای هر اونس طلا با ۸۵ برابر افزایش به ۲۹۸۶ دلار رسیده است. حال اگر همین اعداد یعنی ۱۳۲۸۵ برابر شدن نرخ برابری دلار در برابر ریال و کاهش ۸۵ برابری قدرت دلار در برابر طلا را کنار هم بگذاریم، ابعاد وحشتناک سقوط ارزش ریال در طی این سال‌ها آشکارتر می‌شود. از این هم بگذریم که همه پیش‌بینی‌ها حاکی از افزایش بهای دلار در سال پیشارو است. حتا روغنی زنجانی رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوران نخست‌وزیری موسوی پیش‌بینی کرده است که بهای دلار بزودی به ۲۰۰ هزار تومان ‌می‌رسد.

جراحی‌ اقتصادی

جراحی اقتصادی که از زمان ریاست رئیسی بر کابینه آغاز شد و بعد از مرگش چاقوی جراحی را به پزشکیان سپرد، در واقع ادامه سیاست‌هایی ا‌ست که از زمان هاشمی رفسنجانی آغاز شد. در دوران احمدی‌نژاد نام هدفمندسازی یارانه‌ها را بر آن نهادند و امروز نامش جراحی اقتصادی شده است. جراحی اقتصادی در یک کلام چیز دیگری نیست جز انداختن بار بحران‌های عدیده مالی رژیم بر دوش کارگران و زحمتکشان با اشکال فریبنده که البته امروز دیگر کسی را نمی‌فریبد. افزایش سرسام‌آور تورم و گرانی کمرشکن به طور مستقیم از همین سیاست‌ها نشأت گرفته‌اند.

وضعیت دارو و درمان یک نمونه روشن است که امروز مردم ستم‌دیده‌ی ایران تا حدود زیادی از این حق بدیهی خود محروم شده‌اند و نتیجه‌ی مستقیم حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی و افزایش شدید بهای دلار و در واقع کاهش ارزش ریال است.

یکی از جوانب سیاست‌های اقتصادی موسوم به نئولیبرالی که مقامات جمهوری اسلامی نام‌های گوناگون بر آن نهادند، حذف یارانه‌هایی است که بویژه برای مردم تهیدست و زحمتکش جامعه اهمیت دارد. برای نمونه نان. اگر نان ۱۰۰ هزار تومان هم شود برای یک سرمایه‌دار اهمیتی ندارد. اما اگر نان از ۵ هزار تومان ۱۰ هزار تومان شود، برای کارگر مزدبگیر این رقم بسیار زیاد است، بسیار زیاد. این آن چیزی است که مردم ما شاهد آن هستند، فقر دهشتناک و محروم شدن از همه چیز. این ارمغان حکومت اسلامی برای مردم شجاع و تلاش‌گر و زحمتکش ایران است.

فساد گسترده، تحریم‌های اقتصادی و هزینه‌های نظامی و سیاست‌های ماجراجویانه جمهوری اسلامی از دیگر عواملی هستند که در شکل‌گیری وضعیت کنونی معیشتی کارگران و زحمتکشان و اقتصاد ویران کشور نقش مهمی دارند. اختصاص ۱۱ میلیارد دلار برای تقویت بنیه دفاعی از پول نفت در بودجه ۱۴۰۴ یک نمونه است. دلارهایی که می‌توانستند صرف بهبود وضعیت گاز و برق و آب کشور شوند، اما برای جمهوری اسلامی جنگ‌طلب و سرکوبگر این موضوعات ثانوی هستند.

فساد گسترده نیز یک نمونه است. پول‌هایی که باید صرف آبادانی کشور شوند، یک راست به جیب مقامات جمهوری اسلامی رفتند و صرف سرمایه‌گذاری و خرید ویلا و خانه در کشورهای خارجی شدند. هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی فارغ از فساد نیست و اساساً سرودست شکستن برای کسب مقام از مجلس تا وزارتخانه‌ها به منظور چنگ زدن بر رانتی‌ست که از شراکت در قدرت نصیب‌شان می‌شود. این که چرا در حکومت‌های استبدادی فساد گسترده‌تر است خود موضوع جداگانه‌ای‌ست و مقاله مجزایی را می‌طلبد.

چشم‌انداز سال ۱۴۰۴

همه فاکت‌ها حکایت از روند شتابان تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و بحران‌های مالی رژیم دارند. از این نظر می‌توان گفت که سال ۱۴۰۴ در صورت بقای رژیم از نظر اقتصادی از سال ۱۴۰۳ نیز بدتر خواهد شد. بودجه سال ۱۴۰۴ یک نمونه روشن از وضعیت اقتصادی در سال پیشارو است. براساس برخی از پیش‌بینی‌ها در صورت ادامه بحران در سیاست خارجی و تشدید تحریم‌ها، فروش نفت به عنوان منبع اصلی تامین نیازهای ماشین جنگی دولت دینی جمهوری اسلامی با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهد شد و رژیم برای کاهش بحران مالی خود این فشار را بر روی توده‌ها آوار خواهد کرد. از هم اکنون صحبت از افزایش مجدد بهای نان است. افزایش بهای بنزین و دیگر منابع انرژی از دیگر برنامه‌های رژیم خواهد بود.

برخی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی پیش‌بینی کرده‌اند که بودجه ۵۰ درصد کسری خواهد داشت. یکی دیگر از راه‌های تامین مالی رژیم چاپ پول است که منجر به افزایش شدید نقدینگی و تورم خواهد شد که باز سفره کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را نشانه می‌رود.

هم‌چنین افزایش اسمی دستمزد، حقوق و مستمری در سال آینده آن‌چنان ناچیز است که حتا دو ماه اول سال دوام نخواهد آورد. براساس برآوردهای خبرگزاری دولتی ایلنا و مزدوران “خانه کارگر”، از زمان روی کار آمدن پزشکیان تا ماه آذر هزینه‌های یک خانوار ۴۰ درصد افزایش یافت. همین خبرگزاری و عناصر چرخاننده‌ی آن در بهمن ماه از افزایش مجدد ۳۰ درصدی هزینه‌های یک خانوار طی دو ماه خبر دادند. افزایش هزینه‌های معیشتی در ۴ ماه اول سال و قبل از روی کار آمدن پزشکیان نیز سرسام‌آور بود. به عبارتی می‌توان گفت که هزینه‌های معیشتی یک خانوار در طول یک سال بیش از دو برابر شده است، آن‌گاه افزایش حداقل دستمزد تنها ۴۵ درصد (یعنی حدود ۳ میلیون تومان) و سایر سطوح مزدی ۳۲ درصد تعیین شده است. پیشتر در لایحه بودجه حداقل حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت از جمله معلمان نیز ۳۰ درصد تعیین شده بود.

در برابر این چشم‌انداز تیره و دهشتناک، تنها یک راه برای کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه وجود دارد. بر مردم ستم‌دیده‌ی ایران کاملاً روشن و آشکار است که این حکومت دشمن آن‌هاست و تا زمانی که بر سریر قدرت است خون این مردم ستم‌دیده را تا آخرین قطره خواهد مکید. تنها اتحاد و مبارزه همگانی علیه این ظلم و ستم و برپایی اعتصاب عمومی سیاسی و در نهایت سرنگونی دشمنان مردم ، تمامیت نظام سرمایه داری و رژیم سفاک و بیرحم جمهوری اسلامی می‌تواند نقطه پایانی بر غارت و فقر توده‌ها بگذارد. باید دست‌ها را به هم داد و علیه این رژیم ستم‌کار و خون‌آشام بپا خاست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۲  در فرمت پی دی اف:

 

شکوفه‌های مبارزات زنان!

سال جاری رو به پایان است. سالی سرشار از مبارزه  شجاعانه و مقاومت مستمر زنان علیه  تبعیض و نابرابری. سالی که برغم تشدید سرکوب و صدور  فرامین و احکام زن‌ستیزانه ، شعله‌های  ایستادگی و مبارزه زنان نه تنها  خاموشی نگرفت، بلکه سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی را یکی پس از دیگری به شکست کشاند.

این سیاست‌های تبعیض آمیز همچون دهه‌های گذشته با اعمال فشار و سرکوب در تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی و روزمره زنان همراه بود. بویژ ه این که جمهوری اسلامی  پس از جنبش شهریور ۱۴۰۱ -که زنان بساط حجاب اجباری را در هم پیچیدند– تمام همّ خود را بر انتقام از زنان و دختران جوانی گذاشت که نماد زور و تحقیر و واپسگرائی را به آتش کشیدند و با پوشش اختیاری خود چهره شهرها و خیابان‌ها را برای همیشه تغییر دادند.

اعلام جنگ علیه زنان از همان آغاز سال که خامنه‌ای خواستار اجرای قوانین موسوم به عفاف شد، آغاز گردید. نیروهای سرکوب به خیابان ها اعزام شدند تا با اعمال خشونت و ایجاد ترس و هراس شاید بتواند  مقاومت زنان را خنثی و دست‌آوردهای مبارزاتی آنها در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی را بازپس بگیرند. از ۲۵ فروردین، جمهوری اسلامی «طرح نور» را عَلَم کرد، سرکوب زنان را شدت بخشید و حملات سازمان‌یافته‌ای را علیه زنانی که با پوشش اختیاری در اماکن عمومی حاضر می‌شوند آغاز کرد. این سرکوب به حدی رسید که با ضرب و شتم و حتی ربودن زنان در خیابان‌ها همراه شد. علاوه بر سرکوب زنان، شمار احکام اعدام‌ با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه افزایش یافت.

پس از مرگ رئیسی -جلاد و عامل کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰، و روی کار آوردن پزشکیان نیز این جنگ علیه زنان ادامه یافت، در حالی که در مضحکه انتخاباتی اش وعده دیگری داده بود.  اقدامات سرکوبگرانه وسیعتری شامل پلمب مغازه‌ها، تعطیلی رستوران‌ها، محدودیت در اماکن گردشگری و داروخانه‌ها، سانسور شبکه‌های اجتماعی و اعمال فشار بر زنان پزشک و متخصص و ورزشکار و هنرمند در دستور کار قرار گرفت تا جنگ علیه زنان را همه جانبه تر کند. مزدوران  گشت ارشاد ،معابر عمومی و ایستگاه‌های مترو را قُرُق کردند. فعالان سیاسی، اجتماعی و کارگری زن مورد پیگرد و بازداشت قرار گرفتند، زندانی شدند و  با اتهامات جعلی و ساختگی به  حبس و اعدام  محکوم شدند. «کلینیک‌های ترک حجاب» راه‌اندازی شد اما این نیز به سرعت به مضحکه و شکست دیگری برای حاکمیت تبدیل گشت و صرفاً دَکه ای شد برای نانخوری عوامل و زنان حزب اللهی مزدور رژيم.

زنان در مقابل این موج جدید سرکوب، تنها نمانده و از حمایت گسترده خانواده ها برخوردار شدند. نه تنها تلاش حکومت برای نمایش قدرت و بازپس‌گیری دست آوردهای زنان در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی به شکست انجامید، بلکه اختلافات درون حاکمیت بر سر (نحوه) اجرای این طرح و عواقب اجتماعی آن  نیز بالا گرفت. زنان به مقاومت و مبارزه ای که دهه‌هاست به جزئی جدائی‌ناپذیر از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده، ادامه دادند. در مقابل نیروهای سرکوبگر و مزدور  شجاعانه ایستاند. صدای ممنوعه شان را بلند کردند،  آواز سر دادند و «مرغ سحر» را نه ناله، که فریاد زدند. تابوی دیگری را شکستند و سنگر دیگری را نیز فتح کردند. جسارت و شجاعت در میان زنان تکثیر شد و در جامعه به اشکال مختلف خودر ا نشان داد: جائی در شکل سینه سپر کردن و قدبرافراشتن در مقابل زورگوئی مزدوران پلیس و حزب اللهی در خیابانها، جائی در شکل اعتصاب زنان زندانی سیاسی و برگزاری سه شنبه‌های اعتراضی علیه اعدام ، در جائی دیگر در شکل دَریدن جامه از تن در صحن دانشگاه و بروز عصیانی غریزی.

یکی از ویژگی‌های برجسته مبارزاتی در سال جاری،  همدلی و همبستگی سایر جنبش‌های اعتراضی با زنان بود. این همبستگی و فریاد مطالبات زنان در اعتراضات پرستاران، معلمان، دانشجویان و بازنشستگان نیز طنین انداز شد. در  جنبش دادخواهی نیز که خود عمدتا  با نیرو و ابتکار زنان – مادران و همسران جانفشانان و ناپدیدشدگان- پا گرفت، مطالبات دادخواهانه با مطالبات برابری طلبانه زنان گِره خورد. از سوی دیگر خانواده ها با زنان و دختران جوان همراه شدند و به وقت مقابله با حملات و تهدیدات نیروهای سرکوبگر، در کنار فرزندان خود ایستادند. زمانی که در دو مدرسه در تهران و مسجدسلیمان، دانش‌آموزانی که از پوشیدن حجاب اجباری امتناع کرده بودند، از ورود به جلسه امتحانات منع شدند، خانواده‌ها با حمایت از فرزندانشان، همبستگی خود را به نمایش گذاردند و عطای شرکت در امتحانات و  قبولی فرزندان شان را به لقایش بخشیدند‌.  بی شک گره خوردن اعتراضات و مطالبات زنان با سایر جنبش‌های اجتماعی، گام مهمی در پیروزی‌های بزرگتر برای جنبش برابری‌طلبانه زنان و لغو هر گونه تبعیض بر پایه جنسیت خواهد بود.

مبارزات زنان ایران از اسفند ۵۷ تا کنون که فراز و نشیب های متعددی را پشت سر گذارده، از سال ۹۶ وارد مرحله جدیدی شده است. مرزبندی قاطع این جنبش با کلیه جناح‌های  حاکمیت و نشانه گرفتن کل نظام، از ویژگی‌ها و تجارب  برجسته  آن است. حضور و مشارکت  نسلی شجاع و جسور در این مبارزات یکی دیگر از شاخص‌هاست. شجاعت  و جسارت و جانفشانی  که در شهریور  ۱۴۰۱ به اوج خود رسید و دست آوردهای ارزشمندی را از آن خود کرد، دیوار ترس شکست.  آگاهی، شجاعت و جسارت  تکثیر شد و در جامعه ریشه دواند. مبارزه و مقاومت به اشکال مختلف ادامه یافت. همین امر  چنان توازن قوایی ایجاد کرد که این مبارزات برغم پراکندگی، تلاش‌های سرکوبگرانه رژیم را به شکست کشانده است. طرح‌ های رنگارنگ سرکوب، تزریق بودجه‌های کلان برای مقابله با زنان، گسیل و به کار  گرفتن و اجیر کردن ارتشی از زنان حزب اللهی، هیچیک نتوانسته دست‌آوردهایی که زنان در سال ۱۴۰۱ کسب کردند را بازپس بگیرد. طرح «حجاب و عفاف» نیز که از پشتوانه همه جانبه خامنه‌ای و سایر سران حکومت برخوردار بود، پس از رفت و برگشت‌های مکرر میان صحن مجلس و ارگانهای  پشت پرده نظام، بلاتکلیف مانده و روی دست جمهوری اسلامی باد کرده است.

در سالی که روزهای پایانی‌اش را می‌گذارنیم، زنان به مقاومت و مبارزات غرور آفرین و به پاسداری از دست‌آوردهای خود ادامه دادند و شکست‌های بیشتری را به جمهوری اسلامی تحمیل کردند. گر چه برچیدن  نهائی بساط تبعیض و نابرابری در گرو مبارزاتی متشکل، همبسته با سایر جنبش‌های انقلابی و رادیکال است، اما در سالی که روزهای پایانی اش را می گذرانیم، به واسطه مبارزات زنان، دیوار تحجر  و سلطه، تَرَک های بیشتری خورد و روزنه های بیشتری گشوده شد. ثمره  این مبارزات از میان لایه‌های یخ زده و منجمد تحجر و نابرابری، ‌سربرآورد و شکوفه داد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۲  در فرمت پی دی اف: