دیدگاه‌ها

سحر مضطرب است

اگر تو بازنگردی، بازوان بلند پیچک سبز روی دیوار، پژمرده می‌شود. تو اگر بازنگردی، وعده دیدار شبانه مهتاب با گیسوان سیاه بید، پشت ابر تیره نقش بر آب می‌شود. بید از این فراق مجنون می‌گردد. اگر تو

اجازه ندهیم

دوباره اجازه ندهیم همان مسائل بعد از انقلاب پیش بیاید. مبارزه علیه جنگ ارتجاعی بله، ولی این مبارزه را نمی‌توان و نباید زیر لوای ارتجاع حاکم پیش برد، چه چنین امری رسوایی ببار آورده و می‌آورد و به

ساعت آزادی

صدای قدم‌های خسته، هنوز درخیابان شنیده می‌شد. قدم‌هایی که زیر آوار غم سوگ کشته‌شدگان مبارز دی‌ماه، سنگین ودرهم شکسته، برداشته می‌شد. نفس‌هایی که درسینه‌های مالامال ازاندوه یخ‌زده بود اما درخیابان

نام این خیابان چیست؟

عصرسرد زمستان است. آفتاب خسته و بی‌رنگ، خطی به‌سوی غروب می‌کشد. باد دربرابر نگاه من، گیج و آسیمه‌سر چرخ می‌خورد. گویی در دهلیزی ناشناخته راه می‌روم. خیابان را، کوچه را، خانه‌ام را گم کرده‌ام.