سحر مضطرب است
اگر تو بازنگردی، بازوان بلند پیچک سبز روی دیوار، پژمرده میشود. تو اگر بازنگردی، وعده دیدار شبانه مهتاب با گیسوان سیاه بید، پشت ابر تیره نقش بر آب میشود. بید از این فراق مجنون میگردد. اگر تو
اگر تو بازنگردی، بازوان بلند پیچک سبز روی دیوار، پژمرده میشود. تو اگر بازنگردی، وعده دیدار شبانه مهتاب با گیسوان سیاه بید، پشت ابر تیره نقش بر آب میشود. بید از این فراق مجنون میگردد. اگر تو
امروز یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ بازنشستگان تأمین اجتماعی استان گیلان، همراه با سایر شهرها، به یکشنبههای اعتراضی سراسری پیوستند. علاوه بر این تنی چند از معلمان نیز در این تجمع حضور داشتند. شعار توفنده
دوباره اجازه ندهیم همان مسائل بعد از انقلاب پیش بیاید. مبارزه علیه جنگ ارتجاعی بله، ولی این مبارزه را نمیتوان و نباید زیر لوای ارتجاع حاکم پیش برد، چه چنین امری رسوایی ببار آورده و میآورد و به
تجمع اعتراضی کارگران اخراجی شرکت پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر در برابر استانداری اهواز ظاهراً مطالبات فوری کارگران گروه ملی فولاد (حقوق، مزایا و اضافهکار معوقه) طبق اعلام رسمی استاندار خوزستان
صدای قدمهای خسته، هنوز درخیابان شنیده میشد. قدمهایی که زیر آوار غم سوگ کشتهشدگان مبارز دیماه، سنگین ودرهم شکسته، برداشته میشد. نفسهایی که درسینههای مالامال ازاندوه یخزده بود اما درخیابان
یک روزصبح ازخواب بیدارشدم. کسی خانه نبود. همه رفتهبودند. یادمآمد، چون سرما خورده بودم قرارشد به مدرسه نرم و خونه بمونم، ولی مامان چند ساعت بعد از این که بیدارشدم بیاد خونه کمی پیش من بمونه و
رفیق فریدون اختیاری، معلم کمونیست و مبارزی خستگیناپذیر، با کوله باری از تلاش و پیکار برای روزگار نو و دنیای بهتر سرانجام در سن هشتادسالگی در اثر سکته مغزی درگذشت و ما را تنها گذاشت. رفیق فریدون
هیچوقت فکر نمیکردم روزی مجبور شوم برای رفتنت کلمهها را اینگونه کنار هم بگذارم. هنوز هم باورش سخت است که اگر به تو زنگ بزنم، دیگر کسی آن سوی خط نباشد. چه میشود کرد؟ بهاری که گذشت دیگر
رفیق رضا پورکریمی، با درودهای رفیقانه، از طریق شما خبر درگذشت رفیق فریدون را دریافت کردم. ابتدا درگذشت رفیق فریدون اختیاری را به شما و رفقایتان در تشکیلات اقلیت تسلیت بگویم. این خبر تأسفآور، مرا
عصرسرد زمستان است. آفتاب خسته و بیرنگ، خطی بهسوی غروب میکشد. باد دربرابر نگاه من، گیج و آسیمهسر چرخ میخورد. گویی در دهلیزی ناشناخته راه میروم. خیابان را، کوچه را، خانهام را گم کردهام.
نظرات شما