دیدگاه‌ها

پائیز سرخ

رنگ زرد پائیز بر دیدگان درختان آفت‌زده نشسته است. برفراز آسمان، بر کوهسار، بر زمین حتی بر عقربه‌های ساعت. برگ‌های خشک زرد هر شب در تلهٔ باد آواره‌تر از قبل پیش می‌روند. آسمان هزاران تکه ابر سرخ

خاک بی آب و دانه‌است

صدای نوک زدن پرنده به پنجره چوبی گوش‌نواز است. مانند شنیدن صدای بال کبوتری که گاهی به شیشه تکیه می‌دهد گاهی نوکی به زمین می‌زند. مثل صدای بوسیدن آب از لبان ماهیان تشنه که صبورانه درانتظار پرشدن

من مرگ هیچ اعدامی را باورنمی‌کنم

بایاد جان‌فشاندگان دهه شصت من مرگ هیچ اعدامی را باورنمی‌کنم درتخم چشم‌هایم نشسته‌ای. درپشت مدار نمناک دید‌گانم، به پلک‌هایم آویخته‌ای. میان خاموشی سینه پراندوهم سرپناهی ساخته‌ای. گمان می‌کنم با

سلبریتی‌ها در خدمت بقای نظام

بی‌تردید بارها و بارها از خود پرسیده‌ایم که سرچشمه‌ی این‌همه رخوت، افسردگی و ناامیدی مردم کجاست؟ چه عاملی مانع شده است که جامعه، باوجود بیش از چهار دهه حاکمیت یک نظام خرافی و سرکوبگر، هنوز دست به

درجنگ، ستارگان ذره ذره غرق می‌شوند

گویا درک و لمس رنج تهیدستان و ستمدیدگان چندان هم کارسهلی نیست. گمانم آن‌چنان که به نظرمی‌رسد به راحتی نمی‌توان به عمق لایه‌های دردناک زندگی فقرا دست یافت. گویا نمی‌شود به راحتی صدای شکم‌های گرسنه

دوباره خون ارغوان جاریست

توضیح:  این نوشته درست در همان روزهای آغاز جنگ نوشته و آماده شده بود اما انتشار آن به علت وقایع جنگ و خرابی‌های ناشی از آن به ویژه به خاطر قطع اینترنت به تعویق افتاد.   دوباره خون ارغوان جاریست

آفتابِ درکمین نشسته‌ی پشت کوه

پشت روستای ما دشت بزرگی است که تمام روستا با مردمانش درآن جا می‌شوند. هرصبح، دشت پرمی‌شود از گوسفندان که تنها علف‌زار‌های تازه وسبز را می‌بینند. اسب‌های رام و سربه زیری  که میان علف‌های بکر و پا

با هرنفس درود بر کارگران !

فقیر که باشی همیشه سنگ سیاه سنگینی روی روزهایت نشسته‌است. چه روزباشد چه شب باشد. فقیر که باشی چه زمستان باشد چه بهار برهنه‌ای و گرسنه. تنها ابر اشک بر سرت می‌بارد فقیر که باشی  جوهر زیبایی برایت