نخستین مشعل مبارزه در پالایشگاه فجر جم فروزان شد

کارگران ارکان ثالث پالایشگاه گاز فجرجم، همانطور که در آخرین تجمع اعتراضی  خود در سال ۱۴۰۳ اعلام کرده بودند بعد از تعطیلات نوروزی تجمعات اعتراضی خود را از سر خواهند گرفت، روز سه شنبه ۱۹ فروردین سال جاری در ادامه مبارزات سال قبل، بار دیگر دست به تجمع و راه پیمایی زدند. این کارگران آخرین ماه های سال ۱۴۰۳ را با تجمعات پرشور روزهای سه‌شنبه و شعارهایی چون ” کارگر می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”،” اسمش وزیر کاره، حامی پیمانکاره” و ” شورای عالی کار، یک مشت مفتخور بیکار” پشت سر گذاشتند، پیگیرانه به مبارزات خویش ادامه داده و نخستین مشعل اعتراض گسترده کارگران صنعت نفت در سال جدید را در پالایشگاه گاز فجر جم برافروختند. این کارگران در تجمعات اعتراضی مکرر خود، خواهان تبدبیل وضعیت شغلی،حذف شرکت های پیمانکاری، افزایش دستمزد، اجرای صحیح طرح طبقه بندی مشاغل، اجرای بدون تبعیض طرح ۱۴ روز کار ۱۴ روز استراحت، همسان سازی حقوق‌ها و استفاده از خدمات رفاهی پالایشگاه در شرایط برابر با رسمی ها، امنیت شغلی، گازکارت، مرخصی و امثال آن شده و با همین خواست‌ها قدم به سال ۱۴۰۴ نهاده اند.

پالایشگاه گاز فجرجم که بزرگ‌ترین پالایشگاه گازی کشور است، در جنوب استان بوشهر قرار دارد. در این پالایشگاه بیش از ۲۷۰۰ کارگر مشغول به کاراند که بالغ بر ۱۸۰۰ تن از آنان را کارگران ارکان ثالثی تشکیل می‌دهند. با وجود آنکه هرساله میلیاردها متر مکعب گاز، میلیون ها بشکه میعانات گازی و هزاران تن گاز مایع تولید و استحصال می‌شود اما کارگران از مزد و مزایای یک کارگر رسمی محروم‌اند و توسط شرکت‌ها پیمانی به شدت استثمار می‌شوند. منابع ورودی گاز خام به این پالایشگاه، میادین گازی نار، کنگان و پارس جنوبی است که عمده نیروی کار این واحد ها نیز کارگران ارکان ثالثی هستند.بخش های مختلف صنعت نفت و گاز مانند  حلقه‌های زنجیر به هم مرتبط ‌اند. اعتراض و به ویژه اعتصاب در هریک از این بخش ها، مستقیماً بر سایر بخش‌ها تأثیر خواهد گذاشت. پالایشگاه گاز فجر جم سال گذشته در کنار مجتمع گاز پارس جنوبی به یکی از مراکز مهم اعتراض و مبارزه کارگران صنعت نفت تبدیل شد و کارنامه خوبی از خود برجای گذاشت.

کارگران ارکان ثالث پالایشگاه گاز فجرجم نه فقط خود، تجمعات اعتراضی مستمری را سازمان دادند بلکه با تجمعات سراسری که رفقایشان در مجتمع گاز پارس جنوبی آن را سازمان داده و برگزار نمودند نیز همراه شدند و نمونه های جدید و پر ارزشی از همبستگی و اتحاد کارگری را به نمایش گذاشتند. کارکنان رسمی نفت که بعد از بیش از یکسال برگزاری تجمعات هفتگی در روزهای دوشنبه و وعده هایی که وزیر نفت پزشکیان در زمینه سقف و مالیات حقوق به آنان داد و ظاهراً اقدامات محدودی را نیز در همین زمینه به اجراگذاشت، تجمعات خود را در نیمه دوم سال گذشته یکسره کنار گذاشتند. برخلاف آن اما کارگران غیر رسمی، قرارداد موقتی و پیمانی خصوصاً کارگران ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت، نه فقط به مبارزات خویش و برپایی تجمعات اعتراضی تا واپسین روزهای سال گذشته ادامه دادند بلکه در سال جدید نیز پرچمدار مبارزه در صنعت نفت شده اند.البته نارضایتی حتی در میان رسمی‌ها نیز پایان نیافته است. سوای معدود تجمعات پراکنده کارکنان رسمی در نیمه دوم سال گذشته، در سال جاری نیز اینجا و آنجا تجمعاتی برپا نموده اند.

در حال حاضر نیز روحیه اعتراضی در میان کارگران نفت و گاز همچنان بالاست. اعتراض و مبارزه درصنعت نفت و گاز به کارگران ارکان ثالث پالایشگاه گاز فجرجم خلاصه نمی شود. در همین روزهای بعد از تعطیلات نوروزی، کارگران ار کان ثالث شاغل در مناطق عملیاتی جنوب، لاوان و شرکت نفت فلات قاره تجمعاتی را در روزهای ۱۸ و ۱۹ فروردین برپا نمودند. بازنشستگان صنعت نفت نیز  روز ۱۹ فروردین مقابل صندوق رفاه و امور بازنشستگی در اهواز به تجمع اعتراضی دست زدند.از آنجا که خواست این بازنشستگان تا کنون بی پاسخ مانده است، آنان مصمم‌اند یک تجمع اعتراضی سراسری مقابل وزارت نفت برگزارکنند و فراخوان این تجمع را برای ۲۷ فروردین صادر نموده اند. کمتر از دوماه قبل نیز بازنشستگان صنعت نفت، تجمع سراسری بزرگی را در ۲۷ بهمن ۱۴۰۳ در تهران برپاکردند. شواهد و خبرهای انتشار یافته حاکی از آن است که کارگران مجتمع پارس جنوبی، نفت و گاز گچساران، شرکت ملی حفاری، مناطق نفت خیز جنوب، منطقه عملیاتی لاوان و سکوهای دریایی در تدارک از سرگیری اجتماعات اعتراضی‌اند.

کارگران مبارز ارکان ثالث پالایشگاه فجرجم که چراغ اول اعتراض و تجمع نسبتاً بزرگ این واحد را در سال جاری روشن کردند، می‌توانند و باید در سال جدید دامنه اعتراضات خود را گسترش داده و سطح خواستها و مبارزات خود را ارتقا دهند. پالایشگاه گاز فجرجم یکی از مراکز مهم مبارزه کارگران صنعت نفت است. در پالایشگاه گاز فجرجم تجمعات یکپارچه، پرشمار و مستمری تا کنون سازمان یافته و در سطح این پالایشگاه، اتحاد محکمی میان کارگران بوجود آمده است. تا آنجا که به همراهی و همبستگی با سایر بخش‌های کارگری در صنعت نفت بر می‌گردد، کارگران ارکان ثالث پالایشگاه گاز فجرجم، در راستای همبستگی کارگری و حمایت از هم‌طبقه‌ای‌های خود گام هایی به جلو برداشته اند. اتحاد و هبستگی کارگری فاکتور بسیار مهمی در پیشرفت مبارزات طبقه کارگر است. بخش های مختلف صنعت نفت و گاز چنانکه اشاره شد، چون حلقه های زنجیر به هم مرتبط و متصل‌اند، پس چرا ما کارگران شاغل در این صنعت نباید چون حلقه های زنجیر و محکم‌تر از آن به هم بپیوندیم و با هم یکی شویم؟ رمز پیروزی ما در اتحاد ماست. برای تحقق چنین پیوندی باید بیش از این کار و تلاش کرد و موانع را از سر راه برداشت و این وظیفه قبل از همه بر عهده‌ی کارگران آگاه و پیشرو صنعت نفت است . فجرجم نباید نسبت به همکاران خود در سایر واحد ها خصوصاً در مجتمع گاز پارس جنوبی و مطالبات آن‌ها بی‌تفاوت باشد. فجر جم می تواند در این زمینه نقش مهمی ایفا کند. فجرجم بی‌توقف به تجمعات و راه پیمایی‌های اعتراضی ادامه داده و می‌تواند اتحاد های گذشته و همکاری با مجتمع گاز پارس جنوبی را احیا کند.

یکی از فاکتورهای مثبت و حائز اهمیت مبارزه در فجرجم، استمرار مبارزه در سال گذشته و تداوم آن در سال جدید است که نباید از آن غفلت کرد. به رغم توقف یا افت مبارزه و تجمع های اعتراضی چه داوطلبانه از نمونه کارکنان رسمی و چه در اثر تشدید سرکوب و بگیر و ببندهای گسترده از نمونه احضار و بازداشت و محاکمه و اخراج کارگران آگاه و پیشرو از نمونه مجتمع گاز پارس جنوبی، کارگران پالایشگاه گاز فجرجم مستمراً به مبارزه در شکل تجمع اعتراضی ادامه داده‌اند.

با جود تمام این نکات مثبت در مبارزات کارگران ارکان ثالث پالایشگاه فجرجم، اما یک نکته را باید در همین اول سال بیشتر مورد توجه قرار داد. ماکارگران از تجارب مبارزاتی خود باید بیاموزیم و این تجارب را در ادامه مبارزات خود به‌کاربندیم. ما ارکان ثالثی های پالایشگاه فجر جم، تا کنون کم تجمع نداشته ایم. این تجمعات پرشور اگر چه پیوسته سازمانیافته تر و گسترده‌تر شده است، اما دولت جمهوری اسلامی و وزارت نفت آن نسبت به این مبارزات و تجمعات، دراساس بی‌اعتنا بوده، نسبت به اقدامات اعتراضی ما حساسیت چندانی نشان نداده و مهمتر از آن پاسخی به خواست‌های ما نداده است.

درشرایط کنونی، آنچه بیش از هرچیز در پالایشگاه گاز فجر جم و فراتر از ان در کل صنعت نفت و گاز حائز اهمیت جدی است، شکل اعتراض و استفاده از اشکال مؤثرتر مبارزه است. ما کارگران ضمن استفاده از اشکال متنوع مبارزه اما نباید صرفاً به تجمع اعتراضی اکتفا کنیم. تجربه مبارزات پرشور در صنعت نفت ازجمله تجربه مبارزات مستمر پالایشگاه فجرجم، به ما می‌گوید که نباید مبارزات خود را صرفاً درشکل تجمعات اعتراضی و راه پیمایی محدود کنیم که تا کنون نیز جوابی که باید، دربرنداشته است. ضرورت تعمیق مبارزه و عقب راندن کارفرما و دولت، ایجاب می کند که در ادامه پیکار خویش، به مؤثر ترین شکل مبارزه طبقه کارگر یعنی اعتصاب و خواباندن چرخ تولید روی آوریم. اعتصاب یگانه سلاح مبارزاتی مؤثر ما دربرابر طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه است.  تنها اعتصاب و خواباندن چرخ تولید است که نه دولت و نه وزارت نفت آن را در برابرش یارای مقاومت یا بی‌اعتنایی نیست. اگر این واقعیتی است که بخش‌های مختلف صنعت نفت و گاز مانند حلقه های زنجیر به هم متصل‌اند، پس تردیدی در این موضوع نیز وجود ندارد که اعتصاب در یک بخش می‌تواند به سرعت به سایر بخش ها نیز تسری یافته و کل صنعت نفت را فلج کند. تا این کمبود اساسی در شکل مبارزه برطرف نشود و از تاکتیک اعتصاب به عنوان مهمترین و مؤثرترین تاکتیک مبارزاتی طبقه کارگر در مقابله با طبقه و دولت حاکم استفاده نشود، بسیار بعید است که دولت یا وزارت نفت آن و یا فلان سرمایه دار و پیمانکار به خواست‌های ما کارگران ارکان ثالث تن دهند. پس بیایید گامی به پیش نهیم، شکل مبارزه را ارتقا دهیم و با اعتصاب و توقف تولید، مبارزه و امکان دست‌یابی به خواستهای خود را چندین گام جلوبریم. پیش به سوی اعتصاب!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۵  در فرمت پی دی اف:

مرگ بی‌صدا در ایرانِ حاشیه‌ها

روز سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، پنج زندانی سیاسی – امنیتی به نام‌های فرهاد شاکری، عبدالحکیم عظیم گرگیج، عبدالرحمن گرگیج، تاج‌محمد خرمالی و مالک علی فدایی‌نسب، در زندان وکیل‌آباد مشهد به‌طور مخفیانه و بدون اطلاع قبلی به خانواده‌هایشان اعدام شدند. اعدام‌هایی در سکوت رسانه‌های رسمی و در تاریکی‌ای که سال‌هاست بر چوبه‌های دار این سرزمین سایه افکنده است. پیش از این در دی ۱۳۹۹ نیز، دو تن دیگر از متهمان این پرونده اعدام شده بودند. این در حالی است که به گفته نزدیکان خانواده‌ اعدام‌شدگان در پرونده این متهمان ادله کافی جهت محکومیت آنان به اتهامات انتسابی وجود نداشت و بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته بودند.

حکومت اسلامی، این پنج زندانی را با اتهاماتی چون “محاربه”، “بغی”، “افساد فی‌الارض”، “تبلیغ علیه نظام” یا “همکاری با گروه‌های مخالف” به چوبه‌دار سپرد. پشت این عبارات قضایی، چیزی جز سرکوب نیست. هر که صدایش بلند شود، هر که اعتراض کند، هر که از حقوق پایمال‌شده‌اش دفاع کند، برچسب می‌خورد، برای وی پرونده‌سازی می‌شود و سرانجام – در سکوت رسانه‌ها – جانش ستانده می‌شود. این اعدام‌ها، یک‌بار دیگر چهره‌ی واقعی جمهوری اسلامی را عریان کردند: حاکمیتی که برای حفظ سلطه‌ طبقاتی، مذهبی و سیاسی خود، به ماشین کشتار نیاز دارد.

اعدام‌ها در ایران طی سال‌های اخیر همواره در سطح بالایی قرار داشته، اما آمار اجرای این حکم در سال ۲۰۲۴ تقریباً با رکورد ثبت‌شده در سال ۲۰۱۵ میلادی برابری می‌کند. در سال گذشته، به گزارش عفو بین‌الملل ۹۷۷ حکم اعدام به اجرا درآمده است. آماری که از سوی برخی دیگر از نهادهای حقوق بشری به دست‌کم ۱۰۵۰ نفر هم می‌رسد.

استان‌های محروم، در خط مقدم اعدام

اعدام‌ها در ایران، توزیع “تصادفی” ندارند. آمارهای اخیر نشان می‌دهد که استان‌های محرومی چون سیستان و بلوچستان، کردستان، خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد، خراسان جنوبی و رضوی، لرستان و هرمزگان و اخیراً استان البرز در صدر جدول‌اند. در میان اعدام‌شدگان در استان‌های مختلف دیگر، نیز، همواره نام‌هایی از اقلیت‌های ملی و مذهبی دیده می‌شود. از اهل سنت بلوچ تا فعالان عرب خوزستان، از پیروان “یارسان” و دراویش گنابادی تا فعالان کُرد، همه در تیررس سیاست حذف جمهوری اسلامی قرار دارند. اتهامات تکراری‌اند: محاربه، بغی و فساد  فی‌الارض. اما در پس آن سرکوب سازمان‌یافته‌ای پنهان است که هویت، زبان و اعتراض را تهدید تلقی می‌کند. این رژیم، از تنوع زبانی، فرهنگی و مذهبی ایران هراس دارد. سرکوب فرهنگی، امنیتی‌سازی هویت‌های محلی و در نهایت، اعدام فیزیکی، همه بخشی از پروژه‌ی یکسان‌سازی مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. اعدام‌‌شدگان وکیل‌آباد، گویای این سیاست ضد انسانی‌اند.

در استان‌های محروم، روند اعدام‌ها معمولاً به‌طور غیررسمی و مخفیانه صورت می‌گیرد. بسیاری از زندانیان، به‌ویژه کسانی که درگیر اعتراضات قومی و مذهبی هستند، تحت شکنجه‌های شدید قرار می‌گیرند و اعترافات اجباری از آنان گرفته می‌شود؛ اعترافاتی که در بیدادگاه‌های رژیم مبنای صدور حکم اعدام قرار می‌گیرند.

در بسیاری از موارد، متهمان حتی از حق برخورداری از وکیل مستقل یا دفاع مؤثر محروم‌اند. محاکمه‌های صوری، صدور سریع احکام اعدام و اجرای فوری آن‌ها، بخشی از روندی است که نه تنها آشکارا ناقض حقوق بشر است، بلکه به طور مستقیم، پیامدهای ویرانگری بر زندگی مردم این استان‌ها و وضعیت اجتماعی آن‌ها بر جای می‌گذارد.

جمهوری اسلامی، در برابر اعتراضات و تحرکات اجتماعی، سیاسی و حتا صنفی در این استان‌ها، نه تنها پاسخگو نیست، بلکه با سرکوب خشونت‌بار واکنش نشان می‌دهد. یکی از ابزارهای اصلی این سرکوب‌ها، اعدام است، به خصوص در مورد اقلیت‌های ملی و مذهبی که در حال مبارزه با این ستم ساختاری هستند. اما به جز اعدام‌های سیاسی تحت پوشش اتهامات امنیتی، بر اساس آمار نهادهای حقوق بشری، اکثریت اعدام‌های صورت‌گرفته در سال ۱۴۰۳ در ایران، نه اعدام‌های سیاسی بلکه مربوط به جرایمی چون “حمل و نگهداری مواد مخدر” یا “قتل” بوده است. هم‌زمان با اعدام این ۵ زندانی سیاسی –  عقیدتی در زندان وکیل‌آباد مشهد، ۵ زندانی دیگر، از جمله ۳ زن به اتهامات “قتل” و “مواد مخدر” نیز به چوبه دار آویخته شدند. پشت این اسامی حقوقی، ریشه‌ای اجتماعی نهفته است: فقر، بیکاری، حاشیه‌نشینی، بی‌عدالتی و ساختار تبعیض‌آمیز اقتصادی و فرهنگی.

در مناطق این‌چنینی، جوانانی که از کار، آموزش و امکانات اولیه محروم‌اند، به ناچار وارد چرخه‌ی اقتصاد غیررسمی یا زیرزمینی می‌شوند: کولبری، سوخت‌بری، یا حمل مواد مخدر. آن‌گاه، همین نظامی که آن‌ها را به حاشیه رانده، با اتهام “مفسد فی‌الارض” و “قاچاقچی” اعدام‌شان می‌کند.

با آن که جمهوری اسلامی این اعدام‌ها را به‌عنوان بخشی از “مبارزه با جرم و جنایت” یا “مقابله با مواد مخدر” معرفی می‌کند، پرسش آن است که: چه کسانی در ایران به‌خاطر مواد مخدر اعدام می‌شوند؟ آیا کارتل‌ها و مافیاهایی که از رانت سپاه و دستگاه‌های امنیتی سود می‌برند، یا تنها جوانی بیکار از زاهدان و بیرجند و قلعه‌گنج؟

در سال‌های اخیر، اکثریت مطلق اعدام‌شدگان از میان فرودستان و حاشیه‌نشینان جامعه بوده‌اند. کولبرها، سوخت‌برها، کارگران بیکار، فروشندگان خرده‌پای مواد مخدر، همگی قربانیان ساختاری هستند که رژیم، خود، ایجاد و تثبیت کرده است. در حالی‌که مافیای اصلی مواد مخدر در درون سپاه، اطلاعات، و نهادهای امنیتی لانه کرده‌است، ده‌ها تن از جوانان بیکار بلوچستان و کهگیلویه به‌جرم حمل مواد، اعدام می‌شوند.

چنین است که در جمهوری اسلامی تهیدستی به “جرم” بدل می‌گردد و مجازاتش مرگ است. این اعدام‌ها فقط “سرکوب” نیستند، بلکه مکانیزم دفاع از مناسبات طبقاتی در برابر خشم انباشته‌ی محروم‌شدگان و ابزار پیشگیری از انفجار اجتماعی و حفظ چیرگی رژیم بر پیکره‌ی فرودستان محروم و خشمگین هستند.

مرگ بی‌صدا در ایرانِ حاشیه‌ها

وقتی فعال سیاسی‌ای در تهران یا اصفهان اعدام می‌شود، شاید خبرش به رسانه‌ها برسد. اما، دردناک آن که، وقتی جوانی بلوچ یا عرب یا کرد در زندان‌های مشهد، زاهدان یا ارومیه اعدام می‌شود، نه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌یابد، نه اعتراضی برمی‌انگیزد و گاه حتا نامش در هیچ گزارشی هم ثبت نمی‌شود. این مرگ بی‌صدا، خود بخشی از سیستم سرکوب است: حذف از حافظه جمعی.

یکی از دلایل آن، عدم انتشار خبر رسمی اعدام‌ها و سانسور حاکم بر رسانه‌ها است. دلیل دیگر را شاید بایستی در نبود حضور مؤثر و آزادانه‌ی  نهادهای حقوق بشری مستقل به دلیل جو حاکم سیاسی و امنیتی در این مناطق جست.

فراتر از آن، بسیاری از مردم ایران، به‌ویژه در مناطق غیرمحروم و کلان‌شهرها، نسبت به مسائل و مشکلات مردم مناطق محروم و اقلیت‌ها بی‌تفاوت‌اند. این بی‌تفاوتی اجتماعی ممکن است ناشی از عدم آگاهی یا ناآشنایی با وضعیت خاص این مناطق باشد. واقعیت تلخ‌تر، وجود دیدگاه‌های نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز در بخش‌هایی از جامعه است. دیدگاه‌هایی که اقلیت‌های ملی و مذهبی را تهدیدی برای “یک‌پارچگی ملی” تلقی می‌کنند و همین نگرش موجب نادیده گرفتن حقوق این اقلیت‌ها می‌شود.

از همه مهم‌تر با برچسب‌هایی که رژیم به اعدام‌شدگان می‌زند – اتهاماتی چون “قاچاقچی”، “قاتل” “اشرار” یا “مفسد” – به کمک رسانه‌های زرد و “اصلاح‌طلبان”، از این مرگ‌ها تصویری جنایی ساخته می‌شود تا مردم به پذیرش الگوی “جرم و مجازات” عادت داده شوند و خشم عمومی از “نظام” معطوف به “فرد مستحق مجازات” شود. و در این میان، سیاست قتلِ سیستماتیک تهیدستان و معترضان بی‌وقفه ادامه می‌یابد. خاموش، بی‌صدا، اما مداوم و هدفمند.

و در پایان

اعدام، یک پیام روانی است: مرگ در کمین است، مقاومت هزینه دارد. این شکل از مهندسی روانی، در رسانه‌ها، دادگاه‌های نمایشی، اعترافات اجباری و… بازتولید می‌شود. هدف، نگاه داشتن جامعه در وضعیت “فلج‌شدگی سیاسی” است.  به ویژه در اعدام‌های علنی، جمهوری اسلامی می‌پندارد که تماشای مرگ، ترس را در جان مردم نهادینه می‌کند و آنان را از مقاومت بازمی‌دارد.

جمهوری اسلامی برای حفظ مشروعیت مذهبی‌اش، به‌ویژه در بحران مشروعیت گسترده امروز، به قوانین شرعی متوسل می‌شود که در عصر حجر و انتقام‌جویی مذهبی ریشه دارد. این اعدام‌ها قرار است نشان دهد که جمهوری اسلامی هنوز پاسدار “ارزش‌های اسلامی” است، حتی با آن که جامعه عملاً از آن عبور کرده است.

در نهایت، اعدام در جمهوری اسلامی نه یک ابزار قضایی، بلکه سازوکار سرکوب سیاسی، طبقاتی و ایدئولوژیک است. این رژیم برای بقا، ناچار است بخشی از جامعه را در وضعیت “مرده‌های متحرک” نگه دارد. اعدام، نماد عریان این وضعیت است. اعدام، نه اشتباه است و نه “انحراف”. اعدام، جوهره‌ی نظم جمهوری اسلامی است. نظمی که از آغاز، این رژیم بر خون بنا شد، با اعدام حفظ شد، و هنوز نیز برای بقای خود، به اعدام و کشتار نیاز دارد. اعدام، زبان تهدید است، زبان بقاست، زبان سلطه، و زبان سرکوب هر مقاومت احتمالی.

نباید اجازه داد جمهوری اسلامی بیش از این اعدام را به ابزار دائمی بقای خود بدل کند. مبارزه با اعدام، جدا از مبارزه برای عدالت اجتماعی، رهایی طبقاتی، و آزادی سیاسی نیست. هیچ “اصلاحی” در این رژیم ممکن نیست. تنها با سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی، می‌توان بساط ترور دولتی، از جمله اعدام را برچید.

برای ساختن جامعه‌ای آزاد و عاری از اعدام، باید هم‌زمان با سلاح آگاهی، سازمان‌یابی و مقاومت، در برابر نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایستاد. اعدام را نمی‌توان با درخواست و پادرمیانی متوقف کرد؛ باید پایه‌های قدرتی را فرو ریخت که برای بقا به کشتار نیاز دارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۵  در فرمت پی دی اف:

مادر شایگان، مادر ایستادگی و مقاومت از میان ما رفت

رفیق فاطمه سعیدی معروف به مادر شایگان از چهره‌های مقاوم و فراموش‌نشدنی جنبش فدایی روز جمعه ۱۲ آوریل برابر با ۲۳ فروردین در بیمارستانی در شهر پاریس در سن ۹۳ سالگی چشم بر جهان فروبست.

مادر شایگان اسطوره استقامت، زنی بود از تبار فدائی که زندگی‌اش را وقف مبارزه‌ای شجاعانه و خستگی‌ناپذیر علیه دیکتاتوری شاه و رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی کرد و در این مبارزه سه فرزندش را در دوران سلطنت دیکتاتوری شاه از دست داد.

لقب مادر شایگان به خاطر نام خانوادگی سه پسرش رفقای فدایی نادر، ناصر و ارژنگ شایگان بود که در دهه ۵۰ در جریان مبارزات مسلحانه سازمان با حکومت دیکتاتوری شاه به خیل جان‌فشاندگان فدائی پیوستند.

مادر شایگان پس‌ازاین که پسر و رفیق مبارزش نادر شایگان طی یک درگیری قهرمانانه با نیروهای ساواک در ۵ خرداد ۱۳۵۲ جان‌فشاند، به همراه رفیق مصطفی شعاعیان به سازمان چریکهای فدائی خلق پیوست. رفیق مادر در ادامه مبارزات خود در ۲۵ بهمن سال ۱۳۵۲ دستگیر و تا زمان آزادی زندانیان سیاسی در دی و بهمن ۱۳۵۷ در زندان بود. در زندان شکنجه‌گران ساواک برای شکستن مقاومت قهرمانانه و پایداری وی بر آرمان‌های جنبش فدایی، وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را به کار بردند، اما او با قامتی استوار تمامی شکنجه‌ها را سرافرازانه تحمل کرد.

در زندان، مزدوران ساواک خبر جان‌فشانی فرزندانش را به او دادند و کوشیدند تا بدین‌وسیله او را وادار کنند تا علیه سازمانی که به آن تعلق دارد، سخن بگوید. مادر اما با اراده‌ای محکم و قلبی آتشین بر راه و آرمان خود استوار ماند و لب نگشود. بعد از قیام و آغاز سرکوب‌های دههٔ خون‌بار شصت، رفیق مادر مجبور به خروج از کشور شد و در دوران تبعید هم چنان به مبارزه و دفاع از آرمان‌های خود و فرزندان مبارزش پرداخت.

مادر دربارهٔ سال‌های تنهایی پس از جان‌فشانی سه پسرش گفته بود: “آدم‌ها فکر می‌کردند من سوخته‌ام. من اما خاکستر نبودم، خاک بودم و خاک اگر به آن باران بیاید دوباره می‌رویاند”.

گرچه مادر شایگان، آن گل سرخ فراموش‌نشدنی جنبش فدایی، آن روح سرکش انقلاب، آزادی و برابری در بیمارستانی در پاریس آرام گرفت، اما مبارزات و از خودگذشتگی رفیق مادر شایگان و رفقای فدائی نادر، ناصر و ارژنگ در یادها باقی خواهد ماند و در مبارزات ما برای رسیدن به سوسیالیسم و آزادی هماره همراه ما خواهند بود.

کمیته خارج کشور سازمان درگذشت رفیق مادر را به همه مبارزان راه سوسیالیسم تسلیت می‌گوید.

 

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۳ آوریل ۲۰۲۵

بار دیگر انفجار در معدن فاجعه آفرید

در پی نشت گاز در تونل‌های معدن زغال‌سنگ مهماندویه دامغان ۷ تن از کارگران این معدن به اسامی مرتضی شکاری، احمد شکاری، مهدی گیلکی، هانی گیلکی، غلام‌حسین ابراهیمی، مجتبی اکبری و علی ابراهیمی جان خود را از دست دادند.

فاجعه از آنجا آغاز شد که عصر دوشنبه هجدهم فروردین، مالکین معدن مهماندویه، کارگران را برای ارزیابی جهت فعال کردن دوباره این معدن – که ظاهراً مدتی غیرفعال بود – به درون معدن فرستادند. کارگر اول وارد معدن می‌شود، اما برنمی‌گردد. کارگر دوم برای کمک به همکار خود به درون معدن می‌رود، اما او هم برنمی‌گردد. کارگران بعدی یکی پس از دیگری برای کمک به همکار و همکاران خود وارد معدن می‌شوند، اما شوربختانه همه ۷ کارگری که وارد معدن شده بودند، قربانی سودجویی سرمایه‌داران و امتناع آنان از تأمین لوازم و وسایل ضروری ایمنی و حفاظت در معدن شده، جان خود را از دست دادند.

این نخستین بار نیست که کارگران معادن، قربانی مطامع و سود پرستی سرمایه‌داران می‌شوند. در حاکمیت جمهوری اسلامی، انفجار و نشت گاز در معادن، مدام تکرار می‌شود و هر بار نیز تعدادی از کارگران کشته و زخمی می‌شوند. یک روز در معدن باب نیزوی کرمان، روز دیگر در معدن زمستان یورت آزادشهر، وقتی دیگر در معدن طزره دامغان، روز بعد در معدن زغال‌سنگ طبس و اکنون نیز در معدن زغال‌سنگ مهماندویه دامغان ۷ کارگر در پی نشت گاز جان خود را از دست دادند.

معادن کشور خصوصاً معادن زغال‌سنگ، از جمله ناایمن‌ترین معادن جهان هستند که طی سال‌های گذشته به قتلگاه کارگران ایران تبدیل‌شده‌اند. این معادن که عموماً به بخش خصوصی واگذارشده‌اند، نه‌فقط فاقد استانداردهای بین‌المللی هستند، بلکه ابتدایی‌ترین شرایط ایمنی و حفاظت از محیط کار نیز در آن‌ها رعایت نمی‌شود. سرمایه‌داران و مالیکن طماع معادن با امتناع از تأمین لوازم ایمنی کار، عملاٌ کارگران را به کام مرگ می‌فرستند. در این میان دولت جمهوری اسلامی نیز با حمایت همه‌جانبه از آنان، راه کشتار کارگران به دست سرمایه‌دارن زالوصفت را هموارتر می‌کند.

سازمان فدائیان‌(اقلیت) مرگ جان‌گداز ۷ کارگر معدن زغال‌سنگ مهماندویه دامغان را به خانواده‌های آنان، دوستان و همهٔ کارگران ایران تسلیت می‌گوید و خود را در غم آنان شریک می‌داند.

سازمان فدائیان‌(اقلیت) جمهوری اسلامی را مسبب کشتار کارگران معادن می‌داند و ازاین‌رو، همه کارگران معادن زغال‌سنگ و دیگر معادن کشور را در همگامی با بقیه کارگران ایران به تشدید مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری موجود فرامی‌خواند.

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – بر قرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ فروردین ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست سرمایه‌داران و جمهوری اسلامی مسئول کشتار کارگران معدن مهماندویه دامغان هستند

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

سرمایه‌داران و جمهوری اسلامی

مسئول کشتار کارگران معدن مهماندویه دامغان هستند

هنوز مدت‌زمان زیادی از کشتار بیش از ۵۰ کارگر شرکت معدنجو نگذشته است که بار دیگر با خبر دردناک کشتار کارگران معدن مهماندویه دامغان در استان سمنان مواجه می‌شویم. به گفته مسئولان، این معدن مدتی فعالیت نداشت. روز دوشنبه هجدم فروردین مالکین معدن، کارگران را برای بررسی شرایط آغاز کار مجدد به درون معدن می‌فرستند. هنگامی‌که از نخستین کارگری که برای ارزیابی به درون معدن فرستاده‌شده، خبری نمی‌شود ۶ کارگر یکی پس از دیگری برای کمک به همکاران خود به درون معدن می‌روند و همه ۷ کارگر بنام‌های مرتضی شکاری، احمد شکاری، مهدی گیلکی، هانی گیلکی، غلام‌حسین ابراهیمی، مجتبی اکبری و علی ابراهیمی بر اثر گازگرفتگی درون معدن کشته می‌شوند. همه شواهد روز واقعه نشان می‌دهد که عدم رعایت ایمنی و استانداردهای عمومی و نیز استفاده از کارگران برای سنجش شرایط کار و بازگشایی معدن، توسط کارفرما که یک شرکت خصوصی بوده عامل کشته شدن کارگران بوده است.

استاندار استان سمنان با وقاحت تمام “خطای فردی و اشتباه محاسباتی”را علت جان باختن کارگران اعلام داشته درحالی‌که سرپرست امور عمرانی این استان اعتراف نمود که “نداشتن امکانات و تجهیزات کافی در حادثه فوت هفت کارگر در معدن مشهود بوده است.”

فجایع کشتار کارگران معدن در ایران مدام تکرار شده و افزایش می‌یابد. در روز یکشنبه ۱۷ فروردین یک روز قبل از کشته شدن کارگران معدن مهماندویه، دو کارگر بر اثر ریزش معدن سنگ‌آهن در روستای عبداله‌آباد مهاباد زیر آوار ماندند و یکی از آن‌ها بنام حسن فلاح بر اثر جراحات وارده جان باخت. تنها در سال گذشته ۶ معدن دچار ریزش، انفجار و یا انتشار گاز شده و موجب کشته و زخمی شدن بسیاری از کارگران شده است. عدم رعایت استانداردهای ایمنی توسط سرمایه‌داران و دولت، فصل مشترک همه این رویدادها بوده است. اولویت آن‌ها سود و استثمار است و جان کارگران برای آن‌ها اهمیتی ندارد. دولت و مسئولین همانند گذشته با مانورهای نمایشی برای فریب افکار عمومی مدعی “رسیدگی به کشتار معدنچیان” شده‌اند درحالی‌که هنوز رسیدگی به وضعیت جان‌باختگان و آسیب دیدگان معادن در سال‌های گذشته یا به نفع مالکین تمام‌شده و یا اینکه در دالان تودرتوی دولت سرمایه‌داران خاک می‌خورد و زندگی خانواده‌های آنان در معرض تباهی بیشتر قرارگرفته است. کشته و زخمی شدن کارگران بر اثر شرایط کار در سال‌های اخیر پیوسته افزایش‌یافته است. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که تنها در شش‌ماهه نخست سال گذشته ۲۱۵۵ کارگر بر اثر رویدادهای کار کشته‌شده و بیش ۲۷۳۷۷ زخمی شده‌اند.

سرکوب مزد، انبوه بیکاران، کار ارزان و سود و استثمار بیشتر زمینه‌ساز کشتار کارگران و بی‌تفاوتی سرمایه‌داران و جمهوری اسلامی نسبت جان کارگران و حفاظت و ایمنی محیط کار است. ما ضمن همبستگی با خانواده کارگران جان‌باخته خواهان افشای نام مسئولین این جنایت و حامیان آن‌ها در دستگاه‌های دولتی در پیشگاه افکار عمومی و نیز محاکمه آن‌ها هستیم. راه مبارزه با چنین شرایط دهشتناکی که به کارگران تحمیل می‌شود اتحاد، همبستگی و تشکل طبقاتی کارگران است. کارگران همبسته و متحد نه‌تنها می‌توانند این شرایط را تغییر دهند بلکه با توجه به شرایط ملتهب جامعه و رشد مقاومت و مبارزه از پائین، می‌توانند شرایط را برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و بدیل خودسامان و شورایی کارگران و زحمتکشان هموار نمایند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی/ برقرار باد دولت کارگری شورایی

زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۸ آوریل ۲۰۲۵/ ۱۹ فروردین ۱۴۰۴

امضاها:

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان‌(اقلیت) و هسته اقلیت

بحران آب و یک راه حل قطعی

در پی تجمعات و راه پیمایی های اعتراضی و متعدد کشاورزان اصفهان در ماه های مختلف از جمله اسفند سال گذشته، چند روز مانده به پایان سال ۱۴۰۳  از طرف عارف معاون اول پزشکیان و وزارت نیرو به کشاورزان قول داده شد از تاریخ هشت فروردین سال ۱۴۰۴ آب زاینده روز باز می‌شود و کشاورزان  می توانند زمین های زیر کشت و باغهای خود را آبیاری کنند. مطابق این قول و قرار می بایستی روز ۸ فروردین ساعت  ۱۲ و یک دقیقه، آب در زاینده رود جاری شود. اما از آنجا که این وعده پوچ ازکار درآمد، کشاورزان اصفهان نیز تجمعات و تظاهرات خویش را از سر گرفته و روز نهم فروردین در ابعاد گسترده تری وارد خیابان شدند. کشاورزان خشمگین از ریاکاری مقامات دولتی که دروغ تحویلشان داده بودند، دور دیگری از تجمعات اعتراضی خود را آغاز کردند و در جریان همین اعتراضات لوله انتقال آب زاینده روز به یزد را شکستند. این اقدام، سرکوب شدید و خشونت بار کشاورزان را در پی داشت. دستگاه سرکوب پلیسی با شلیک گاز اشک آور و استفاده از باتوم و ضرب و شتم، به سراغ کشاورزان رفت ده‌ها تن را مصدوم و بازداشت کرد و شماری را نیز روانه بیمارستان ساخت.

اقدام وحشیانه سرکوبگران، نه تنها خشم و اعتراض کشاورزان را فرو ننشاند، بلکه این اعتراضات در روزهای بعد نیز ادامه یافت و گسترده‌تر هم شد. کشاورزان در اصفهان و برخی دیگر از شهرها و روستاهای این استان چون “برسیان”،” خوراسگان”،” زیار”،”شاهتور”،” فلاورجان” و برخی شهرها و روستاهای دیگر در شرق و غرب اصفهان تجمعات و تظاهرات خیابانی بزرگی برپا کردند. در این تظاهرات خصوصاً تظاهرات خوراسگان، زنان و اعضای خانواده کشاورزان نیز حضور نسبتاً پر رنگی داشتند. علاوه بر شعار مرگ بر عارف، مرگ بر خاتمی و مرگ بر پزشکیان، شعارهای دیگری نیز مانند” به اصفهان نفس بده، زاینده‌رود رو پس بده”،”حق آبه را می گیریم حتی اگر بمیریم”،”کشاورز می‌میرد، صدقه نمی‌پذیرد”،”آب زاینده رود حق مسلم ماست” و شعارهای دیگری نظیر آن نیز سردادند. در تظاهرات گسترده روز پنج‌شنبه اصفهان اعلام شد روز شنبه بزرگ ترین تجمع و تظاهرات از محل پل خواجو به سمت استانداری برگزار خواهد شد. این تجمع و تظاهرات نیز علی‌رغم موانع گوناگون، فشارهاو تهدیدات گسترده دستگاه امنیتی، با شرکت هزاران نفر با شعار “زاینده رود دائم، حق مسلم ماست” برگزارشد.

بحران آب و موضوع انتقال آب زاینده رود به استان یزد و همراه با آن اعتراض کشاورزان اصفهان موضوع جدیدی نیست. پروژه انتقال آب زاینده رود در دهه ۶۰ مطرح شد و انتقال آب عملاً از سال ۷۴ در دوره خاتمی آغاز شد. آب زاینده رود که کشت و کار کشاورزان اصفهان نیز بدان وابسته است، در آغاز ۷۸ میلیون و بعد تر ۹۸ میلیون متر مکعب، از طریق احداث لوله (حدود ۳۳۰ کیلومتر) به یزد منتقل می‌شود. رئیس اتاق اصناف کشاورزی شهرستان هرند، این رقم را ۹۰ میلیون مترمکعب در سال ذکر کرد. گرچه رقم نهایی و دقیق آن خیلی روشن نیست و اعلام نمی‌شود،اما از همان لحظه اول اجرای این پروژه، ادعا می‌شد، هدف، تأمین آب شرب یزد است. تابناک ادعا کرد  بیش از ۹۰ درصد این حجم آب برای تأمین آب شرب و مابقی صرف صنایع می‌شود. اما این دعاوی با واقعیت‌ها چندان تطابقی ندارند. شواهد حاکی از آن است که بخش زیادی از این آب انتقالی، در صنایع فولاد، معدن، کاشی سازی و دیگر صنایع آب‌بر مصرف می‌شود. هرچه هست اما این سیاست از همان آغاز مورد اعتراض کشاورزان اصفهان بوده است.

کشاورزان اصفهان در تجمعات اعتراضی اخیر خود نیز اعلام کردند هیچ مشکلی با آب شرب استان یزد ندارند و تأکید کردند اعتراضشان در مورد  آبی است که صرف صنایع این استان می‌شود و آن را هرگز نمی پذیرند. این کشاورزان اعلام کرده اند تا زمانی که حق‌آبه شان به‌طور دائمی باز نگردد به تجمع و اعتراض ادامه خواهند داد.

سالهاست که بحران آب و خطری که کشت و زرع استان اصفهان را تهدید می‌کند، به یک معضل جدی تبدیل شده است. سالهاست که کشاورزان اصفهان نسبت به سیاست دولت در این زمینه معترض‌اند و اعتراض و نارضایتی خود را مکرر در تجمعات و تظاهرات گسترده نشان داده اند. کشاورزان اصفهان در طول یک دهه و نیم اخیر در اشکال گوناگونی به ویژه در شکل برپایی اجتماعات و تظاهرات خیابانی، خواهان تغییر سیاست دولت در زمینه انتقال آب زاینده رود بوده و گاه حرکت های اعتراضی بسیار وسیعی را نیز سازمان داده‌اند. سال ۹۱ تراکتورهای خود را در صفی طولانی به خیابان آوردند. سال ۹۶ با حضور در نماز جمعه و سردادن شعار “پشت به دشمن، رو به میهن” تجمع پر سروصدایی را راه انداختند که صدای آن در تمام کشور پیچید.

اما رژیم جمهوری اسلامی که در همه‌ی بخش‌ها از برق و گاز گرفته تا دارو و بهداشت و غیره با بحران روبروست و سیاستهای آن عواقب وحشتناکی برای کشاورزی و محیط زیست داشته است، حتی یک گام عملی برای حل مشکلات کشاورزان، حل بحران آب و یا حتی تخفیف  این بحران برنداشته است. حتی اقدامات رادیکالی از نمونه آنچه در روز ۹ فروردین و شکستن لوله انتقال آب رخ داد یا آنچه شرکت آب منطقه ای یزد  اعلام کرد مبنی بر اینکه تعرض به ایستگاه‌های پمپاژ۳ و ۴ خطوط لوله و به آتش کشیدن این ایستگاه ها نیز در طول ۳۰ سالی که از سیاست دولت مبنی بر انتقال آب زاینده رود به استان یزد می‌گذرد بخصوص در ۱۵ سال اخیر بی سابقه نیست. مطابق ادعای برخی مقامات دولتی استان یزد، از نمونه مهدی حسن پور دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان یزد، “از سال ۹۱ تا کنون، خطوط لوله انتقال آب به یزد، بیش از ۲۰ بار تخریب شده است”. اما رژیم حاکم برای حل مشکل کشاورزان حتی یک گام عملی برنداشته و خواست آن ها را با سرکوب، البته گاه با چاشنی وعده های پوشالی پاسخ داده است.

به رغم تمام این اعتراضات و تبعات تصمیمات دولتی اما سیاست دولت در تمام این سالها اساساً سیاستی مشکل آفرین، تشنج‌زا، غیر علمی و تنها مبتنی بر تأمین منافع یک سری از سرمایه‌داران و ثروتنمندان بوده است. انتقال آب زاینده رود گرچه در پوشش تأمین آب شرب  استان یزد، اما در اساس در خدمت سرمایه داران بخش صنعت و برای تأمین آب مورد نیاز صنایع آب بر از نمونه فولاد، معدن، پتروشیمی، کاشی سازی و امثال آن بوده است. سیاستهای دولت در این زمینه که وزارت نیرو وظیفه پیشبرد آن را بر عهده داشته وهزینه های زیادی را بر دوش دولت( بخوان توده مردم)  گذاشته، عملا نابودی کشاورزی را در استان اصفهان رقم زده و در همان حال عواقب بسیار مخرب و دهشتناک زیست محیطی از نمونه فرو نشست زمین را به ویژه در استان اصفهان درپی داشته است. استفاده بی‌رویه از آب و منابع طبیعی، عدم توجه و عدم رعایت ضروریات زیست محیطی، تخریب وحشتناک طبیعت از کوه و رودخانه و جنگل و تالاب و دریاچه و غیره را در پی داشته است. قطب نمای چنین سیاست و برنامه ای، نه منافع مردم، نه منافع کشاورزان اصفهان و مردم یزد بلکه در اساس غارت و استثمار و سود آوری و تأمین منافع طبقه سرمایه‌دار بوده است.

نیازی به توضیح نیست که هنگام تأسیس یا توسعه صنایع آب بر از نمونه فولاد، قبل از هر چیز باید شرایط اکولوژی محل در نظر گرفت شود. روشن است در مکانی که آب کافی و لازم وجود نداشته باشد، چنین صنایعی دایر نمی‌شود. در جمهوری اسلامی اما اول بنابه همان انگیزه تأمین منافع سرمایه‌داران، چنین صنعتی در یزد تأسیس می‌شود تازه بعد متوجه می‌شوند آبی در محل وجود ندارد.آنگاه آب را از جای دیگری که آنجا نیز بدان نیاز هست و زندگی صدها هزار نفر بدان وابسته است، تأمین می کنند. این می‌شود همان چیزی که ما در یزد و اصفهان شاهدش هستیم.

جنبه بحران زایی و تنش زایی این سیاست از همان آغاز روشن بود و طی سه دهه، این بحران و تنش عمیق تر شده است. کشاورزی اصفهان رو به خامت گرایید . در تمام طول سی سال گذشته ( از سال۱۳۷۴ تا ۱۴۰۴) هیچ راه حل اصولی ارائه نشد. سیاست های دولت عواقب بسیار وخیمی برای مردم استان اصفهان خصوصاً کشاورزان در پی داشته و زندگی صدها هزار تن از مردم این استان را که کار و فعالیت و وسیله ارتزاقشان کشاورزی است در معرض نابودی قرار داده است.

مطابق اظهارات خبر نگار همشهری، بخش عمده زمین‌های پیرامون شهر ورزنه، بدون زراعت رها شده اند. مردم این منطقه، نه بذری به صحرا برده و نه گندمی به خانه برده‌اند. اغلب درختان خشک شده‌اند. در بالادست شهر ورزنه روستاهای زیادی به صورت کامل کویری شده و از آنها جز خانه های تو سری خورده و زمین های خشک و بایر و بی علف چیزی نمانده است. حتی یک درخت در این روستاها به چشم نمی‌خورد. تا ۱۵ سال پیش در این روستاها، چغندرقند، پنبه و یونجه کشت می‌شد. کمی بعد تر به کشت گندم و جو محدود شد و در حال حاضر به زمین های بایر تبدیل شده اند. دشت ” رودشت” واقع در شرق اصفهان کمتر از دو دهه پیش یکپارچه سبز و خرم بود، در آن پیاز و ذرت و حتی برنج کشت می‌شد که بعدتر به گندم و جو محدود شد.”زیار”، “جرقویه”،”اژیه”،”هرند”،”بران” و “خوراسگان” در شرق اصفهان نیز کم و بیش وضعیت مشابهی دارند.

نمی‌توان این واقعیت را انکار نمود که در ۵ سال اخیر میزان بارش کاهش داشته است. ذخائر آبی در سدهای اطراف تهران که تأمین کننده آب این استان است از جمله سد امیر کبیر، لار، لتیان، طالقان و ماملو به شدت کاهش یافته است. حجم مفید مخزن سد امیرکبیر تقریباً به نصف کاهش یافته و سد لار تقریباً خشک شده است. ورودی آب سدهای کشور در سال ۱۴۰۳ ، ۵ / ۹  میلیارد متر مکعب بوده که نسبت به سال قبل از آن ۵ / ۳ میلیارد مترمکعب افت داشته است. سد میناب در هرمزگان، زاینده رود در اصفهان، پانزده خرداد در خراسان رضوی و سد ساوه در وضعیت قرمز قراردارند. مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب استان تهران، شرایط آبی سال ۱۴۰۴ را سخت‌تر از سال گذشته خواند(ایلنا ۱۶ فروردین ۱۴۰۴). اوضاع به قدری وخیم است که ممکن است تابستان سال جاری آب جیره بندی شود و ماجرای کمبود و قطع برق و گاز، با کمبود و قطع آب تکمیل شود.

جلوگیری از این فجایع و بحران آب قطعاً ممکن می‌بود هرآینه یک دولت کارگری و شورایی بر سرکار می‌بود و سیاستهای درستی منطبق با منافع توده مردم و حفظ و سلامت محیط زیست اتخاذ می‌شد. سیاستهای جمهوری اسلامی اما همه‌جا برپایه منافع مشتی سرمایه‌دار و انگل مفت خور، علیه توده مردم و بر ضد طبیعت بوده است. ارتجاع اسلامی طی بیش از ۴۶ سال حاکمیت ننگین خود تنها و تنها در فکر غارت و چپاول بوده است و در این راه از تخریب و حتی انهدام طبیعت نیز ابایی نداشته است.

آخرین خبرها حاکی از آن است که دراثر تشدید مبارزه و گسترش بیش از پیش اعتراضات و تظاهرات گسترده کشاورزان شهر ها و روستاهای استان اصفهان، دولت جمهوری اسلامی وادار به بازگشائی آب زاینده رود شد . کشاورزان اصفهان با پیگیری و استمرار مبارزه و کسب این پیروزی، موفق شدند زمین های زیر کشت خود را آبیاری کنند. تجربه یکبار دیگر نشان داد که رژیم جمهوری اسلامی جز با زور و مبارزه، عقب نشینی نمی‌کند و کشاورزان اصفهان نیز با توجه به این تجربه می توانند این پیروزی را به یک پیروزی با دوام تبدیل کنند.

مردم ایران حق دارند از یک زندگی خوب و از محیط زیست سالم برخوردار باشند. مردم استان یزد حق دارند از آب شرب کافی برخوردار باشند. کشاورزان اصفهان حق دارند باغ ها و زمین های زیر کشت خود را به موقع آبیاری کنند. سیاستها و عملکرد دولت حاکم اما درست مقابل منافع و حق و حقوق توده مردم بوده است. ارتجاع اسلامی قادر به حل بحران های عدیده ای که با آن دست به گریبان است حتی  بحران آب، نیست. حل بحران آب در گرو یک مبارزه همه‌جانبه و قاطع است. توده های مردم قبل از هرچیز باید با تشدید مبارزات خود تکلیف رژیم ارتجاعی حاکم را یکسره کنند. کارگران و زحمتکشان در صف مقدم این مبارزه باید به انقلاب برخیزند و همراه با رهایی خود از شر رژیم و بحران های آن، طبیعت و محیط زیست را نیز از چنگال مرتجعان و استثمار گران نجات دهند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۴  در فرمت پی دی اف:

“فقط می‌خواستم به مردم کمک کنم و جان‌ها را نجات دهم” قمار کثیف دولت فاشیستی اسرائیل و حماس با جان مردم فلسطین

با آغاز حملات وحشیانه دولت فاشیستی اسرائیل به غزه از ۲۸ اسفند (۱۸ مارس) و پایان عملی آتش‌بسی که حدود دو ماه دوام یافت، تاکنون حدود ۱۳۰۰ فلسطینی جان خود را از دست داده‌اند. به گفته‌ی یونیسف (صندوق کودکان سازمان ملل متحد) تنها در دو هفته حداقل ۳۲۲ کودک کشته و ۶۰۹ کودک دیگر مجروح و معلول شدند. به‌گفته‌ی این سازمان روزانه ۱۰۰ کودک در نوار غزه با حملات اسرائیل جان خود را از دست می‌دهند و یا معلول می‌شوند.

کودکان، زنان و مردانی که مرگ‌شان، باعث نمی‌شود سیاستمداران حاکم بر دولت‌های جهان حتا خم به ابرو بیاورند. دردها و رنج‌های ملتی با تاریخ مبارزاتی طولانی که هرگز از این جنایات وحشیانه در قرن بیست و یکم التیام نخواهند یافت، اما برای این سیاستمداران آن‌ها فقط یک عدد هستند، آن‌هم تنها شاید برای چانه‌زنی. از دولت فاشیستی اسرائیل تا دولت‌های اروپایی و آمریکا، دولت‌های عربی و بالاخره جمهوری اسلامی، حماس و دیگرانی که از همین قماش هستند. مردم بزرگ، قهرمان و ستم‌دیده‌ای که هر چند فریادشان بلند است، اما به گوش دولت‌های سرمایه‌داری حاکم بر این جهانِ غرق در خون و جنگ نمی‌رسد.

یکی از جنایات بی‌شرمانه اخیر ارتش فاشیستی اسرائیل قتل عمد و آگاهانه‌ی ۱۵ امدادگر هلال احمر شامل ۸ پزشک، ۶ امدادگر دفاع مدنی و یک کارمند سازمان ملل است که هفت روز پس از قتل آن‌ها توسط ارتش اسرائیل، اجسادشان از زیر خاک بیرون آورده شد. سربازان ارتش اسرائیل برای پنهان کردن جنایت فجیع خود اجساد آنها را دفن کرده و تنها فرد زنده مانده را نیز با خود برده بودند که بعد از ۱۵ ساعت بازجویی آزاد شد. ارتش اسرائیل به مانند همیشه ابتدا مدعی شد که افراد حماس را کشته است، اما با شهادت تنها فرد زنده مانده و ویدئوی به جامانده از تلفن همراه یکی از جان‌باختگان که لحظات آخر زندگی آن‌ها و حمله سربازان اسرائیل به آمبولانس‌ها و ماشین آتش‌نشانی را نشان می‌دهد، همه‌ی دروغ‌های ارتش و وزیر دفاع اسرائیل برملا گردید. دولت اسرائیل در نهایت برای خواباندن اعتراضات و سرپوش گذاشتن بر این جنایت، وعده رسیدگی داد. وعده‌ای به مانند تمام وعده‌های پوچ و دروغین قبلی که هرگز رسیدگی نشدند، و جنایتکاران نیز بدون آن‌که مجازات شوند با خیالی آسوده به جنایات خود ادامه دادند.

این جنایت، این قتل عمد و آگاهانه امدادگران، خشم فدراسیون بین‌المللی جمعیت‌های صلیب‌سرخ و هلال احمر را برانگیخت که اعلام کرد هرگز چنین جنایتی با این ابعاد برای امدادگران این فدراسیون به‌وقوع نپیوسته بود. در ویدئوی به جا مانده از تلفن همراه، یکی از امدادگران در آخرین لحظات زندگی خود با طلب بخشش از مادرش می‌گوید: ” فقط می‌خواستم به مردم کمک کنم. فقط می‌خواستم جان‌ها را نجات بدهم”. ارتش فاشیستی اسرائیل اما وظیفه‌‌اش گرفتن جان‌هاست.

 

اهداف دولت اسرائیل از حمله دوباره به غزه

در حالی که با نزدیک شدن به پایان مرحله‌ی اول آتش‌بس، می‌بایست طرف‌های درگیر بر سر چگونگی مرحله‌ی دوم آتش‌بس به توافق می‌رسیدند، دولت اسرائیل به بهانه‌های گوناگون از بازگشت به میز مذاکره امتناع کرد و بدین‌ترتیب مرحله اول آتش‌بس در ۱۲ اسفند بسر آمد. در ادامه دولت آمریکا خواستار تمدید مرحله اول آتش‌بس تا پایان ماه رمضان و عید پِسَح یهودیان (عید فطیر) ۳۰ فروردین و آزادی تعدادی دیگر از گروگان‌ها  در این مدت گردید. کابینه اسرائیل در پی ارائه پیشنهاد دولت آمریکا، از این پیشنهاد حمایت کرد و در عین‌حال خواستار این شد که نیمی از گروگان‌ها (زنده و یا جان‌باخته) با تمدید مرحله اول آتش‌بس به دولت اسرائیل تحویل داده شوند. حماس اما با رد این پیشنهاد خواستار اجرای مرحله دوم قرارداد آتش‌بس شد.

دولت اسرائیل پیشنهاد دولت آمریکا و رد پیشنهاد از سوی حماس را غنیمت شمرد و اعلام کرد در صورت عدم پذیرش حماس، حمله به غزه از سر گرفته خواهد شد. دولت اسرائیل ابتدا چند روز مانع ورود اقلام ضروری به غزه گردید و سپس از ۲۸ اسفند حملات خود را آغاز کرد و این‌گونه بار دیگر غزه بر جنازه فرزندان خود، جنازه کودکانی که دیگر گریه نمی‌کردند، به سوگ نشست.

حماس چه بخواهد و چه نخواهد امروز به ابزاری برای پیشبرد سیاست دولت فاشیستی اسرائیل تبدیل شده و استفاده از گروگان‌ها و یا اجساد آن‌ها برای چانه‌زنی‌، ثمری برای مردم فلسطین و آرمان‌های آن‌ها، جز جنگ و کشتار ندارد. سیاست دولت اسرائیل آشکار است. دولت یهود و فاشیستی اسرائیل بدنبال اسرائیل بزرگ است، مخالف ایجاد کشور مستقل فلسطین است و در تاکتیک‌هایی که اتخاذ می‌کند این هدف را در نظر دارد. آغاز دوباره حمله به غزه و سخنان اخیر نتانیاهو و وزیر جنگ وی به روشنی این اهداف را آشکار می‌‌سازند.

وزیر جنگ اسرائیل روز چهارشنبه ۱۳ فروردین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که یکی از اهداف عملیات ارتش اسرائیل در غزه “تصرف مناطق وسیعی است که به منطقه‌های امنیتی اسرائیل افزوده خواهند شد”. پیش از او، نتانیاهو از قصد دولت اسرائیل برای ایجاد یک کریدور امنیتی جدید در سراسر نوار غزه و کنترل امنیتی نامحدود این منطقه خبر داده بود. وی در سخنان خود از محور “موراگ” (منطقه تل‌السطان) به عنوان “محور فیلادلفیای دوم” که می‌یابد تحت کنترل ارتش اسرائیل باشد نام برد.

حتا پیش از حملات اخیر به غزه، دولت اسرائیل ۶۲ کیلومتر مربع (حدود ۱۷ درصد) از کل مساحت غزه را به عنوان منطقه حائل تحت کنترل خود درآورده بود و حال که خود را در موقعیت برتر می‌بیند خواستار گام‌هایی به جلو برای پیشبرد اهداف خود است.

در پی آغاز حملات مجدد ارتش اسرائیل به غزه، دولت مصر پیشنهاد جدیدی مطرح کرد که حماس در شرایط ضعف فعلی به فوریت آن را قبول کرد. در این طرح مقرر شده بود که در ازای آتش‌بس پنجاه روزه، ۵ گروگان اسرائیلی آزاد شوند. دولت اسرائیل اما پیشنهاد جدیدی مطرح کرد و خواستار آزادی ۱۰ گروگان زنده و اجساد گروگان‌های کشته شده گردید. در واقع پیشنهاد اخیر دولت مصر بسیار شبیه پیشنهاد نماینده دولت آمریکا است که حماس پیشتر آن را رد کرده بود. اما این‌بار به رغم پذیرش حماس، دولت اسرائیل خواستار امتیازاتی بیشتر گردید.

دولت اسرائیل هم‌چنین برای توافق کامل آتش‌بس خواستار خلع‌سلاح حماس شده و در عین حال گفته است که با پذیرفتن خلع‌سلاح، رهبران حماس می‌توانند از غزه خارج شوند. حماس اگرچه با عقب‌نشینی از مواضع گذشته خود، اعلام کرده بود که حاضر به دست کشیدن از اداره غزه می‌باشد، اما خلع‌سلاح را خط قرمز خود اعلام کرد. بدیهی‌ست که در شرایط کنونی و وضعیتی که دو طرف درگیر یعنی دولت اسرائیل و حماس قرار دارند، در صورت عدم پذیرش خلع‌سلاح از سوی حماس، آتش‌بس کامل نیز در کار نخواهد بود.

سیاست دولت اسرائیل کنترل دوباره غزه و گسترش مناطق تحت اشغال خود در غزه و کرانه باختری است به نحوی که اساساً موضوع دولت مستقل فلسطینی امکان‌ناپذیرگردد. دولت اسرائیل حتا اگر بتواند می‌خواهد مردم فلسطین را مجبور به کوچ اجباری کند و ادامه حملات نظامی، کشتار عمدی غیرنظامیان و خسته کردن و تحت‌فشار قراردادن فلسطینیان غزه (و کرانه باختری) با همین هدف است. از یاد نبریم که حماس با اقدامات فاجعه بار خود که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز گردید، این امکان را به دولت فاشیستی و راست افراطی اسرائیل داد.

دولت اسرائیل خود را آن‌چنان در موقعیت برتر می‌بیند که “آژانس ویژه‌ای” برای خروج “داوطلبانه” فلسطینی‌ها از غزه تاسیس کرده و نتانیاهو از این “آژانس” خواست تا بررسی کند که کدام کشور در آفریقا حاضر به پذیرش فلسطینی‌هاست.

 

تظاهرات فلسطینیان در غزه، چه باید کرد؟

در روزهای گذشته، رسانه‌های خارجی اخبار تظاهرات اعتراضی مردم غزه را در سطحی وسیع پوشش دادند و حتا دولت فاشیستی اسرائیل از مردم غزه خواست تا حماس را بیرون برانند و مدعی شد که حماس چند تن از رهبران اعتراضات را دستگیر و شکنجه کرده است. جدا از پروپاگاندای دولت فاشیستی اسرائیل که اخبار منتشره از سوی آن را غیرقابل اعتماد می‌کند، به همان گونه که کشتار اخیر امدادگران هلال احمر را حمله به نیروهای مسلح حماس عنوان کرده بود، یک موضوع مهم در اعتراضات مردم غزه وجود دارد.

ابتدا باید تاکید کرد که اعتراضات مردم غزه بیش از هر چیز اعتراض به کشتار مردم فلسطین است و همان‌طور که اهالی معترض غزه نیز گفتند ابتدا و بیش از هر چیز حملات جنایتکارانه اسرائیل را محکوم می‌کنند. اما از سوی دیگر نشان دهنده‌ی آشکار خسته شدن مردم فلسطین از جنگی‌ست که تنها نتیجه‌ی آن کشتار مردم غزه است و این مردم هیچ نقشی در تصمیم‌گیری برای چنین به‌اصطلاح جنگی نداشته‌اند. مردم غزه از کشتار، ناامنی، از شیون کودکان، از گرسنگی و بی‌آبی بیزار و خسته هستند. این چیزی‌ست که امروز دو گروه ارتجاعی و فاشیستی که در دو سوی این درگیری‌ها هستند یعنی دولت اسرائیل و گروه حماس (و البته خط‌دهنده‌ی اصلی آن‌ها جمهوری اسلامی) از مردم فلسطین دریغ می‌کنند.

صلح حق مردم فلسطین است. مردم فلسطین حق دارند تا در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند، این یکی از بدیهی‌ترین حقوق مسلمی‌ست که امروز حتا در جهان سرمایه‌داری در ظاهر پذیرفته شده، اما از مردم فلسطین دریغ می‌گردد. مردم فلسطین حق دارند که در صلح، آزادی و در یک شرایط کاملاً انسانی از تمامی حقوق خود هم‌چون غذا، آب آشامیدنی، بهداشت و درمان مناسب، مسکن، کار، آموزش، امنیت و غیره برخوردار باشند.

برای پایان دادن به این جنایات، برای رسیدن مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین به حقوق انسانی خود، باید در کنار این مردم ایستاد و از حقوق آن‌ها به هر شکلی که می‌توان دفاع کرد. باید از حق مردم فلسطین برای داشتن دولتی مستقل دفاع و جنایات دولت فاشیستی اسرائیل را به شدت محکوم نمود. این مردم فلسطین هستند که باید و شایسته هستند و این حق را دارند که در مورد آینده‌ی خود تصمیم بگیرند. هیچ جنگ و جنایتی نمی‌تواند این حق را از مردم فلسطین بگیرد. تاریخ گواه است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۴  در فرمت پی دی اف:

اعلان جنگ خامنه ای به توده های مردم ایران

در حالی که تهدیدهای نظامی و احتمال بمباران تأسیسات اتمی و سایت های پدافند هوایی جمهوری اسلامی توسط دولت آمریکا به شدت بالا گرفته است، خامنه ای در واکنش به شرایط موجود و تنگناهای عدیده ای که در چنبرۀ آن گرفتار است، بار دیگر  علیه مردم و مبارزات آنان رجز خوانی کرد و با بیانی صریح توده های معترض و ناراضی را به سرکوب و کشتار تهدید کرد.

رهبر جنایتکار جمهوری اسلامی، روز یکشنبه دهم فروردین ماه جاری که برای برگزاری نماز عید فطر در مصلای تهران حضور یافته بود، با عدم اطمینان از انجام حمله نظامی ترامپ به تأسیسات هسته ای جمهوری اسلامی گفت: « تهدید می کنند شرارت خواهند کرد. اما اینکه شرارتی انجام بگیرد، ما خیلی اطمینان نداریم. احتمال زیاد نمی دهیم از بیرون شرارتی انجام بگیرد. اما اگر از بیرون شرارتی صورت بگیرد، ضربه محکم و سختی خواهند خورد».

اگرچه جملات پایانی این اعلام نظر خامنه ای علیه آمریکا، بخشی از رجزخوانی های تکراری او برای دلگرمی نمازگزاران و حامیان رژیم بود، اما مجموعه این بخش از سخنان او که در سطور بالا به آن اشاره شد، می تواند مقدمه ای برای ابراز نگرانی های فزاینده او از شکل گیری شورش و قیام و اعتراضات خیابانی مردم علیه جمهوری اسلامی در فرایند تحولات جاری باشد.

خامنه ای در ادامه صحبت هایش بی آنکه بخواهد وحشت فزاینده خود و نظام را از شرایط سختی که در آن قرار دارند کتمان کند، با نگرانی از وقوع «فتنه» در داخل کشور حرف زد و به مردمی که بخواهند در اعتراض به وضعیت موجود به خیابان بریزند، با زبان تهدید و سرکوب گفت: «اگرهم به فکر فتنه در داخل کشور باشند؛ جوابشان را خود ملت ایران خواهد داد. چنانچه در گذشته داده اند».

رهبر مرتجع جمهوری اسلامی که همواره از مبارزات جاری مردم ایران به عنوان «فتنه» یاد کرده است، از هم اکنون برای مقابله با وقوع هرگونه اعتراضات خیابانی توده های کار و زحمت، که شکل گیری آن بر بستر تداوم ناتوانی و شکست و تعمیق نابسامانی های رژیم بسیار محتمل است، شمشیر از نیام برکشیده و همانند دفعات گذشته وعده سرکوب و کشتار مردم معترض و به تعبیر خودش سرکوب « فتنه گران» داخلی را داده است.

اینکه خامنه ای جلاد و آدمکش، همانند همه دیکتاتورها، مبارزات میلیونی توده های مردم ایران علیه خود و هیئت حاکمه را «فتنه» می نامد و در عوض نیروهای سرکوب و جانی و آدمکش تحت امر خود و نظام را «ملت ایران» خطاب می کند، امر تازه ای نیست. او و دیگر رهبران مرتجع جمهوری اسلامی همواره از کارگران، زنان، دانشجویان، فرهنگیان، بازنشستگان، پرستاران و دیگر لایه های معترض و زحمتکش ایران به عنوان دشمن یاد کرده اند و پس از این نیز یاد خواهند کرد. حاکمان اسلامی با توجه به روزگار تباه و تیره و تاری  که طی ۴۶ سال گذشته برای مردم ایران رقم زده اند، به خوبی می دانند که توده های زحمتکش ایران نیز جمهوری اسلامی را دشمن واقعی و تباه کننده زندگی خود به شمار می آورند. آنان نیز به تجربه دریافته اند که دشمن اصلی مردم ایران خامنه ای و کل نظام حاکم بر ایران است. نظامی مرتجع و ویرانگر که اگر با یک انقلاب اجتماعی توسط کارگران و توده های مردم ایران سرنگون نشود، استمرار و تداوم آن، باز هم مرگ و کشتار و فلاکت بیشتری را برای مردم رقم خواهد زد.

اگرچه خامنه ای در هر فرصتی دشمنی عمیق خود و نظام را با توده های مردم ایران نشان داده است، اما اینبار به دلیل نگرانی از سرنوشت آتی نظام، کینه ورزی او نسبت به مردم بیش از هر زمان دیگری بر زبانش جاری شد. اینبار بیان عداوت و دشمنی خامنه ای با مردم ایران آنچنان صریح و بی پرده بود که او با تحلیل از وضعت موجود، خطر وقوع اعتراضات سراسری، گسترش اعتصابات کارگری، شکل گیری قیام و مبارزات خیابانی مردم ایران را پیش بینی کرده وحتا وقوع آن را از حمله نظامی ترامپ در بمباران سایت های اتمی و نظامی جمهوری اسلامی هم جدی تر و خطرناک تر ارزیابی کرده است. لذا برای مقابله با این خطر، پیشاپیش به روی مردم ایران شمشیر کشیده و آنان را به سرکوب و کشتار تهدید کرده است.

خامنه ای با توجه به عمق نارضایتی مردم و فراهم بودن شرایط عینی سرنگونی نظام ، به شدت از بروز مجدد اعتراضات توده ای نظیر خیزش دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش سراسری ۱۴۰۱، نگران و هراسناک است. او به خوبی می داند اعتراضات آتی مردم – که وقوع آن قطعی است – اینبار در ابعادی بسیار فراتر از اعتراضات پیشین و چه بسا فراگیرتر از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» خواهد بود.

پوشیده نیست که بر اساس وضعیت بحرانی حاکم بر جامعه، آنچه اینبار به وقوع خواهد پیوست، برخاستن توفان سهمگینی از اعتراضات توده ای است که بی تردید با ورود طبقه کارگر و در هم آمیزی اعتصابات کارگری با کارزارهای خیابانی توده های مردم ایران، شرایط سخت و دردناکی را برای هیئت حاکمه رقم خواهد زد.

این را نه ما، بلکه اوضاع بحرانی جامعه، ورشکستگی کامل جمهوری اسلامی، تعمیق تضادهای درونی و بیرونی حاکمیت، ناتوانی نظام در برون رفت از وضعیت موجود و مهمتر از همه، عمق نارضایتی و خشم آتشفشانی نهفته در جامعه به صد سخن فریاد می کند.

اینکه خامنه ای در اوج تهدیدات نظامی ترامپ علیه سایت های اتمی جمهوری اسلامی، با اعتماد به نفس بیشتری از عدم حمله نظامی آمریکا به اهداف هسته ای رژیم اعلام کرده است: «ما خیلی اطمینان نداریم. احتمال زیاد نمی دهیم از بیرون شرارتی انجام بگیرد»، محتملاً می تواند حاکی از تصمیمات پشت پرده نظام در مسیر انجام مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم برای برآورده کردن مطالبات مورد نظر ترامپ از جمهوری اسلامی باشد، که خامنه ای را به این درجه از اطمینان رسانده که بگوید حملات نظامی و یا به تعبیر او «شرارتی» از خارج متوجه جمهوری اسلامی نخواهد شد.

اما همانگونه که دیدیم و شنیدیم، با بیان این سخنان خامنه ای و پس از اعلام آمادگی جمهوری اسلامی بر مذاکرات غیر مستقیم با آمریکا بود که ترامپ نیز روز ۱۵ فروردین در جمع خبرنگاران با تأکید بر مذاکرات مستقیم گفت: «به نظرم بهتر است مذاکرات مستقیم داشته باشیم. سریعتر انجام می شود و شما طرف مقابل را خیلی بهتر می فهمید که بخواهید از طریق واسطه ها مذاکره کنید… آنها می خواستند از میانجی استفاده کنند، فکر نمی کنم دیگر ضرورتاٌ این طور باشد». ترامپ سپس در  پاسخ به خبرنگاری که از او چگونگی روند مکاتبات میان ایران و آمریکا را پرسش کرده بود، گفت: «نامه ها را کنار بگذارید. ایران نگران است و احساس آسیب پذیری می کند، اما من نمی خواهم چنین احساسی داشته باشند. آنها دوست دارند مذاکره مستقیم کنند».

به رغم موضوعات مطرح شده، آنچه اکنون میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در جریان است – مذاکرات مستقیم یا غیر مستقیم، توافق بر سر بحران هسته ای و دیگر خواسته های مورد نظر ترامپ یا عدم توافق – همه این مسائل به میزان زیادی مرتبط با تصمیمات شخص خامنه ای و به طریق اولی مرتبط با تصمیمات شورای عالی امنیت ملی کشور است که آن هم تحت نظارت کامل خامنه ای است. جمهوری اسلامی می تواند با تسلیم در مقابل خواست های سه گانه دولت آمریکا – بحران هسته ای،  بحران موشکی و نیروهای نیابتی – ترامپ را از حملات نظامی به تأسیسات اتمی و سایت های موشکی خود باز دارد و یا با عدم تمکین به خواست های مورد نظر ترامپ، زمینه را برای اجرای حملات نظامی آمریکا، اسرائیل و یا حملات مشترک ترامپ و نتانیاهو به اهداف اتمی و موشکی جمهوری اسلامی فراهم سازد. موضوعاتی که تا این لحظه به رغم خوش بینی های خامنه ای که گفته است، «احتمال زیاد نمی دهیم از بیرون شرارتی انجام بگیرد»، احتمال عدم توافق و پیامد آن، وقوع بمباران اهداف هسته ای و موشکی جمهوری اسلامی محتمل تر از گزینه های دیگر است.

مجموعه شواهد و موضع گیری های تاکنونی طرفین نزاع نشان می دهد، حتا اگر جمهوری اسلامی وارد مذاکرات مستقیم با آمریکا هم بشود، با درصد بالایی از احتمال، خامنه ای به خواست های سه گانه ترامپ تن در نخواهد داد. لذا اگر طی روزها و هفته های آینده، اتفاق خاص و خارق العاده ای رخ ندهد، گزینه بمباران اهداف هسته ای و سایت های نظامی جمهوری اسلامی در پایان مهلت دو ماهه ترامپ محتمل خواهد بود.

اما در میدان دیگر که صحنه جنگ میان جمهوری اسلامی و توده های مردم ایران است، دست جمهوری اسلامی آنگونه که برای مذاکرات و مصالحه با «دشمن» بیرونی باز است، برای مصالحه با مردم ایران جهت متوقف کردن مبارزات کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، وکلا و دیگر لایه های اجتماعی موجود به کلی خالی است. جمهوری اسلامی با توده های مردم ایران نه تنها وارد مصالحه و مذاکره نخواهد شد، بلکه از آنجا که مردم ایران را تنها دشمن واقعی خود می داند، برای مقابله با این دشمن سازش ناپذیر و متوقف کردن مبارزات آنان همواره همان شیوه سرکوب و کشتار را که خامنه ای وعده داده، پیش برده است.

خامنه ای به خوبی می داند، چه با انجام یک «نرمش قهرمانانه» به سبک و سیاق خودش و چه با نوشیدن «جام زهر» به شیوه خمینی، تسلیم خواست های ترامپ شود و چه با عدم تسلیم، زمینه های بمباران سایت های اتمی و موشکی جمهوری اسلامی را فراهم سازد؛ در هر دو حالت چیزی جز کشتار و فقر و فلاکت بیشتر عاید مردم نخواهد شد. لذا به خوبی بر این امر واقف است با وقوع هر یک از دو حالت فوق عملاً بازنده میدان است. اما در میدان دیگر که مردم قرار دارند، زمین برای بذر افشانی اعتراضات توده ای از هم اکنون فراهم است و چه بسا این بذر افشانی اعتراضات توده ای با در نظر گرفتن مجموعه نابسامانی های هیئت حاکمه، روحیات مبارزاتی مردم و پوسیدگی و تشتت درونی نظام، شرایط ورود به اعتراضات خیابانی و وارد ساختن ضربات قطعی بر جمهوری اسلامی نیز مهیا تر می شود.

اینکه خامنه ای از هم اکنون به روی توده های معترض شمشیر کشیده و آنان را در پی وقوع هرگونه اعتراضات وسیع خیابانی به سرکوب و کشتار تهدید کرده است، محتملاً آنگونه که خامنه ای می پندارد، پیش نخواهد رفت. توده های مردم جان به لب رسیده دربرابر هرگونه سرکوب واکنش نشان داده و دست به مقاومت خواهند زد. هرگونه سرکوب و مقابله قهری با مردم می تواند نتایج معکوسی به بار آورد. کارگران و زحمتکشان و عموم اقشار تهیدست جامعه، دربرابر سرکوب و خشونت و ددمنشی رژیم مستبد حاکم کوتاه نیامده و صحنه مبارزه را ترک نخواهند کرد.

در این میان آنچه مهم است، میزان سازمان یافتگی اعتراضات توده ای و به طور اخص ورود متشکل و سازمان یافته طبقه کارگر در اعتراضات آتی توده های مردم ایران است. پوشیده نیست، وظیفه خطیر پیشبرد درست مبارزات آتی خیابانی توده های مردم ایران، بر دوش طبقه کارگر و پیشاهنگان مبارزاتی این طبقه است، تا بتوانند با گسترش اعتصابات و به طریق اولی قرار گرفتن در رأس مبارزات خیابانی توده های ستمدیده و معترض، آن را هدایت و به سر منزل مقصود برسانند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۴  در فرمت پی دی اف:

 

۳ دلار، دستمزد روزانه کارگر

به روال هرسال، در آخرین روزهای سال ۱۴۰۳ سرمایه‌داران حاکم بر ایران و دولت پاسدار منافع آن‌ها با مشارکت پادوان سرمایه در تشکل‌های دولت ساخته، تصمیم گرفتند تحت عنوان جعلی افزایش دستمزد بازهم بر ابعاد فقر و سیه‌روزی  کارگران بیفزایند. درحالی‌که در طول چند سال اخیر سطح معیشت کارگران به‌شدت تنزل کرده،  قیمت کالاها ساعت‌به‌ساعت افزایش می‌یابد و تورم چهارنعل به‌پیش می‌تازد، درحالی‌که تشکل‌ها و فعالان کارگری خواستار افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر معادل ۴۰ میلیون تومان شدند،  سرمایه‌داران به روال گذشته تصمیم گرفتند وخامت شرایط زندگی کارگران را ازآنچه هم که تاکنون بوده است، وخیم‌تر کنند. آن‌ها شیادانه و فریبکارانه برای سرپوش گذاردن بر سیاست‌های ضد کارگری کاهش واقعی دستمزد کارگران، ادعای افزایش دستمزد را نمودند و اعلام کردند که حداقل دستمزد کارگران برای سال آینده بر مبنای ۳۰ روز کار، از هفت میلیون و ۱۰۰ هزار تومان به ۱۰ میلیون و ۳۹۹ هزار تومان افزایش خواهد یافت.  یعنی رقمی در حدود ۳ میلیون تومان. این ظاهراً  افزایش ۳ میلیونی دستمزد چیزی جز فریب و نیرنگ نیست. برخلاف این ادعا نه‌فقط  در سال جدید حتی ذره‌ای در بهبود دستمزد واقعی و فقر و فلاکتی که کارگران با آن مواجه‌اند، رخ نخواهد داد، بلکه برعکس، در پشت این ظاهراً افزایش، کاهش دستمزد نه‌فقط کارگران حداقل بگیر، بلکه سایر سطوح مزدی در سال جاری است. سرمایه‌داران ادعا می‌کنند که دستمزد کارگران در سال ۱۴۰۴ افزایش‌یافته است. وقتی‌که چنین ادعائی مطرح می‌شود آن‌هم با ادعای فریبکارانه ۴۵ درصد، ظاهراً چنین به نظر می‌رسد که در سال جدید بهبودی در قدرت خرید و سطح معیشت و رفاه کارگران رخ خواهد داد. در واقعیت اما نه‌تنها هیچ بهبودی در وضعیت کارگران رخ نخواهد داد، بلکه برعکس به روال سال‌های گذشته امسال هم وضع کارگران بدتر و فقر و بدبختی آن‌ها افزایش خواهد یافت. کافی است که هر کس نظری به افزایش قیمت‌ کالاها و خدمات در فاصله چندهفته‌ای که دستمزد سال جدید تعیین‌شده، بیندازد تا عمق فریبکاری سرمایه‌داران و دولت‌ آن‌ها به‌وضوح آشکار شود. تنها در طول ۳ هفته بهای دلار ۱۰ درصد و توأم با آن بهای بسیاری از کالاها و خدمات موردنیاز روزمره کارگران شدیداً افزایش‌یافته و چنانچه وضع اقتصادی و نرخ تورم خراب‌تر ازآنچه که اکنون هست، نشود، در همین ماه‌های نخست سال جاری افزایش ادعائی حداقل دستمزد درنتیجه تورم نیست و نابود خواهد شد و آنچه بر جای می‌ماند بازهم کاهش دستمزد کارگران خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر نه‌تنها در سال جاری دستمزد افزایش نداشته بلکه حداقل دستمزد به‌حسب قدرت خرید کارگران تا پایان سال دست‌کم یک‌سوم ارزش خود را در مقایسه با سال گذشته نیز از دست خواهد داد. این وضعیتی است که کارگران همه‌ساله با آن مواجه بوده‌اند. سرمایه‌داران و دولت آن‌ها هرسال ادعا کرده‌اند که دستمزد کارگران افزایش‌یافته، اما برخلاف این ادعا، آمار سالانه دستمزد‌ها نه افزایش بلکه کاهش را نشان داده است. اگر به سطح دستمزدها در یک دهه اخیر نظر افکنیم،  ارزش دلاری حداقل دستمزد کارگران در سال ۹۰ در هرماه بیش از ۲۰۰ دلار بود،  اکنون این رقم  به کمتر از ۱۰۰ دلار کاهش‌یافته و روند نزولی همچنان ادامه خواهد یافت. یعنی در طول بیش از یک دهه قدرت خرید و سطح معیشت کارگران ۵۰ درصد تنزل یافته است. سابق بر این، سطح نازل دستمزد کارگران ایران با کشورهای دیگر خاورمیانه مقایسه می‌شد، اکنون دیگر این فاصله آن‌قدر افزایش‌یافته که قابل قیاس با هیجیک از کشورهای منطقه  نیست. چگونه می‌توان دستمزد ۱۰۰ دلاری ماهانه کارگران ایران را با کشورهای دیگر منطقه مقایسه کرد درحالی‌که این مبلغ در عربستان سعودی  ۱۰۶۵دلار، عمان ۸۴۴ دلار، بحرین ۷۹۶، قطر ۴۹۵، امارات ۴۰۸ ، کویت ۳۲۷، ترکیه ۴۹۲، عراق ۳۹۲ دلار است. چیزی نمانده است که سطح دستمزد کارگران ایران به سطح فقیرترین مردم گرسنه جهان در صحرای جنوب آفریقا برسد که با معیارهای بانک جهانی ۵ / ۲ دلار در روز است.  حداقل دستمزد کارگران ایران هم‌اکنون رقمی حدود ۳ دلار در روز است. با این حداقل دستمزد ناچیز که اگر با تمام افزوده جنبی آن با ۳۰ روز کار به رقمی ۱۲ تا ۱۵ میلیون با دو فرزند هم افزایش یابد، یک کارگر چگونه می‌‌تواند زندگی کند، درحالی‌که لااقل ۶۰ درصد آن هزینه اجاره خانه است. چه چیزی برای کارگر باقی می‌ماند تا غذا و پوشاک خانواده‌‌ خود را تأمین کنند. به چند نمونه از  قیمت مواد غذائی در اسفندماه به نقل از روزنامه‌های رسمی نگاه کنیم تا اوج فاجعه‌ای که کارگران با این دستمزدهای ناچیز با آن مواجه‌اند، آشکارتر گردد.

شقه، سردست و راسته گوسفند هر کیلو۷۶۰ هزار تومان، ران گوسفند۹۸۰ هزار، گوشت گوساله۵۹۰ هزار، گوشت چرخ‌کرده مخلوط ۴۸۵ هزار، ران مرغ بدون کمر۸۵ هزار، گوشت چرخ‌کرده مرغ۱۷۰ هزار، تخم‌مرغ (شانه ۳۰ عددی) ۱۵۰ هزار، پنیر سفید ۴۰۰ گرمی۵۶ هزار، ماست ۹۰۰ گرمی۴۱ هزار، کره ۱۰۰ گرمی۶۰ هزار، خامه ۲۰۰ گرمی۵۵ هزار، شیر بطری پرچرب۳۴ هزار، ماکارونی ۷۰۰ گرمی قطر۳۳ هزار، قند ۷۰۰ گرمی۴۵ هزار، شکر۴۹ هزار، روغن آفتابگردان ۵ / ۱ لیتری (پخت‌وپز)۱۰۰ هزار، رب گوجه‌فرنگی ۶۷ هزار، برنج هاشمی۱۸۵ هزار، برنج طارم۱۷۵، لوبیا قرمز بسته‌بندی فروشگاهی (۹۰۰ گرم)۲۲۱ هزار، لوبیاچیتی بسته‌بندی فروشگاهی (۹۰۰ گرم) ۲۷۹هزار،عدس بسته‌بندی فروشگاهی (۹۰۰ گرم)۲۱۹ هزار، لپه بسته‌بندی فروشگاهی (۹۰۰ گرم)۲۲۷ هزار، نخود بسته‌بندی فروشگاهی (۹۰۰ گرم)۲۲۷ هزار، چای ایرانی ۴۵۰ گرم  ۱۸۹ هزار، چای خارجی ۵۰۰ گرم۴۶۹ هزار تومان.

روشن است که با این قیمت‌های سر به فلک کشیده اجناس موردنیاز روزمره، نه‌فقط کارگران حداقل بگیر و بازنشستگان بلکه متجاوز از ۹۰ درصد کارگران سایر سطوح نیز قادر نیستند یک زندگی حداقلی داشته باشند. اگر هیچ نسبتی میان دستمزدی که کارگران دریافت می‌کنند با بهای کالاهای موردنیاز و نرخ تورم افسارگسیخته وجود ندارد، این سؤال اغلب مطرح می‌شود  که با این افزایش قیمت‌ها و دستمزدهای ناچیز، کارگران چگونه زندگی خود را می‌گذرانند؟ باید گفت بدبختانه کارگران به باری که سرمایه‌داران بر دوش آن‌ها تحمیل کرده تن داده و این بار را بر دوش خود و خانواده‌شان قرار داده‌اند. زن و مرد خانواده کارگری برای این‌که بتوانند هزینه زندگی فلاکت‌بار خود را تأمین کنند، ناگزیر شده‌اند با دستمزد‌های ناچیز که گاه به حداقل‌های تعیین‌شده دولتی هم نمی‌رسد، کار کنند یا کار دومی علاوه بر کار روزانه ۸ ساعت پیدا کنند، یا چندین ساعت اضافه‌کاری در همان کارخانه داشته باشند. اما این هم جوابگو نیست. فرزندان آن‌ها نیز مدرسه را رها می‌کنند و به‌عنوان کودک کار کمک‌خرج خانواده می‌شوند. بر طبق آخرین آمار رسمی ، بازماندگان سالانه از تحصیل که عموماً فرزندان کارگران و زحمتکشان‌اند، رقمی حدود یک‌میلیون اعلام‌شده است. به گزارش اقتصاد نیوز: بررسی داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۲ در مقاطع تحصیلی مختلف ۹۲۹ هزار و ۷۹۸ نفر از تحصیل بازماندند. سال گذشته، ۱۵ تا ۱۷ ساله‌ها بیشترین تعداد بازماندگی از تحصیل را داشتند. این است شرایطی که کارگران در آن زندگی می‌کنند.

این وضع، تباه‌کننده جسم و جان خانواده‌های کارگری ایران است. کارگران نباید این شرایط وحشتناک و تحقیر‌کننده را تحمل کنند. تجربه به‌وضوح نشان داده است که مبارزات جداگانه و منفرد کارگران کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی حتی برای افزایش دستمزد، دست آوردی که لااقل از طریق آن وضع معیشت کارگران اندکی بهبود یابد، در پی نداشته است. دولت استبدادی پاسدار نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران، دست سرمایه‌داران را برای تشدید استثمار کارگران تا حد مرگ و سرکوب مطالبات برحق آن‌ها باز گذاشته است. برای نجات از این فاجعه هیچ معجزه‌ای رخ نخواهد داد. هیچ‌کس جز خود کارگران و مبارزه آن‌ها، نجات‌بخش آن‌ها نیست. مادام که کارگران ایران به مبارزه‌ای متشکل و سراسری با طبقه سرمایه‌دار و دولت استبدادی پاسدار نظم سرمایه‌داری روی نیاورند، جز وخامت روزافزون شرایط مادی و معیشتی، سرنوشتی ندارند و سال‌به‌سال بیش از پیش به فقر و بدبختی سوق داده می‌شوند. چاره کار، مقابله متشکل کارگران با سرمایه‌داران و دولت است. تا وقتی‌که چنین مقابله‌ای رخ ندهد، نه‌تنها هیچ چشم‌اندازی برای بهبود شرایط حتی معیشتی کارگران وجود ندارد، بلکه همان‌گونه که تاکنون دیده‌ایم و تجربه آشکارا نشان ‌داده‌ است، سال‌به‌سال وضع وخیم‌تر و شرایط زندگی کارگران اسف‌بار تر خواهد شد. تنها یک مبارزه متشکل سراسری می‌تواند کارگران را از فقر و فلاکت و وضعیت اسف‌بار کنونی که استبداد سرمایه به کارگران تحمیل کرده، نجات دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۴  در فرمت پی دی اف: