در پی چند ماه تهدیدات جنگی ترامپ علیه جمهوری اسلامی که با گسیل پیشرفتهترین ادوات نظامی به آبهای خلیج فارس همراه بود، سرانجام در بامداد روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، تهاجم هوایی و موشکی آمریکا و اسراییل به ایران شروع شد. شدت و گستردگی این حملات تهاجمی به حدی بود که در همان ساعات اولیۀ یورش، خامنهای و تعدادی از فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی کشته شدند. با کشته شدن خامنهای، جمهوری اسلامی نیز به انجام یک سری عملیات تلافیجویانه موشکی به خاک اسراییل و پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزۀ خلیج فارس روی آورد.
آنچه در نهم اسفندماه جاری رخ داد، اتفاقی خلقالساعه نبود. دور دوم تهاجمات نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی ادامه همان عملیات هوایی و موشکی دور اول بود که در خردادماه گذشته توسط ترامپ و نتانیاهوی فاشسیت علیه ایران صورت گرفت. در جنگ ۱۲ روزه به رغم ضربات سنگینی که بر پیکر رژیم آدمکُش جمهوری اسلامی و سایتهای اتمیاش وارد شد، اما پایان موقت جنگ بر خلاف تصور ترامپ به تسلیم خامنهای منجر نشد. لذا، ترامپ برای تحقق خواستهای محقق نشدهاش و فراتر از آن با هدف تغییر آرایش سیاسی – نظامی کل منطقه، وارد فاز جدیدی از اعمال فشارهای حداکثری بر جمهوری اسلامی شد. حذف کامل غنی سازی، تحویل ۴۰۸ کیلوگرم اورانیوم غنی شدۀ ۶۰ درصدی، کاهش بُرد موشکهای بالستیک و عدم حمایت جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتیاش در لبنان و عراق و یمن از جمله خواستهای اولیه ترامپ بعد از جنگ ۱۲ روزه بود. مطالباتی که پذیرش آن به معنای تسلیم کامل جمهوری اسلامی در مقابل دولت آمریکا بود. موضوعی که قبول آن – بویژه کاهش برد موشکهای بالستیک – برای خامنهای امری غیر ممکن بود. لذا، آنچه در نهم اسفند رخ داد، نه امری خلقالساعه که فرایند یک نزاع چندین و چند ساله بود که موضوعات هستهای و موشکی فقط مواردی علنی از کشاکش دیرینۀ میان دولتهای ایران و آمریکا طی دهههای متمادی بود. کشاکشی لاینحل که پس از سالها درگیری لفظی و دیپلماتیک، سرانجام به دو جنگ مستقیم نظامی – اولی در ۲۳ خرداد و دومی در ۹ اسفندماه سال جاری – منجر گردید.
اگر تا قبل از جنگ دوازده روزه و بعضاً تا ماههای پیش از وقوع جنگ کنونی، چشماندازی – هرچند کوچک – برای دستیابی به یک توافق احتمالی دیپلماتیک میان آمریکا و جمهوری اسلامی ممکن بود، اکنون با شروع جنگ دوم راه دیپلماسی برای حل مناقشات طرفین بکلی مسدود شده است. کشته شدن خامنهای، عدم انسجام در فرماندهی سیاسی و نظامی، کاهش کارآیی پدافند هوایی جمهوری اسلامی، بمباران شبانه روزی سایتهای موشکی، نابودی بخش بزرگی از لانچرها، خسارات وارده بر مؤسسات حکومتی، اماکن نظامی، ستاد کل ارتش، فراجا، نهادهای امنیتی، پایگاههای بسیج به انضمام مجموعهای از ضرباتی که در همین یک هفتۀ شروع جنگ بر ساختار جمهوری اسلامی وارد شده، نه فقط راه دیپلماسی پیشین را مسدود، بلکه زمینههای عینی شکست و فروپاشی جمهوری اسلامی را نیز فراهم کرده است. تا جاییکه شکل گیری این وضعیت، ترامپ را بر آن داشته تا با گسترش بمباران هوایی و تشدید حملات موشکی، جمهوری اسلامی را به تسلیم کامل بکشاند.
تلفات جمهوری اسلامی در همین یک هفتۀ اول شروع جنگ آنچنان سنگین است که رئیس ستاد مشترک آمریکا از نابودی کامل ناوگان دریایی و انهدام پدافند ضدهوایی جمهوری اسلامی سخن گفته است. تا جاییکه از روز هفتم جنگ آسمان ایران به مسیری امن برای پرواز جنگندههای آمریکا و اسراییل تبدیل شده است. ژنرال دن کین، روز چهارشنبه در پنجمین روز از تهاجم هوایی اسراییل و آمریکا به ایران اعلام کرد: تعداد موشکهای بالستیکی شلیک شده توسط جمهوری اسلامی نسبت به روز نخست درگیریها ۸۶ درصد کاهش یافته و تنها در ۲۴ ساعت منتهی به روز پنجم نیز ۲۳ درصد کاهش دیگر ثبت شده است. او همچنین با تأکید براینکه تاکنون بیش از ۲۰ فروند – که اکنون به ۳۰ فروند رسیده است – از شناورهای جنگی جمهوری اسلامی منهدم شدهاند، گفت: حملات پهپادهای انتحاری یکطرفه جمهوری اسلامی نیز نسبت به روزهای اول درگیریها ۷۳ درصد کاهش داشته است.
مستثنا از دادههای رئیس ستاد مشترک آمریکا، حتی اگر نیمی از ادعاهای او درست باشد، این بدان معناست که امکانات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به شدت آسیب دیده است. لذا با توجه به چنین حجمی از خسارات وارده – آنهم تا روز پنجم درگیری – از هم اکنون میتوان شکست و فروپاشی جمهوری اسلامی را در ادامۀ این جنگ ارتجاعی دید.
جمهوری اسلامی بنا به تجربه جنگ ۱۲ روزه، همه امیدش به زرادخانۀ موشکهای بالستیکاش بود. لذا، از همان نخستین روز حملات آمریکا و اسراییل مطابق دستورالعمل خامنهای که پیش از کشته شدن گفته بود: جنگ را منطقهای خواهد کرد، حملات موشکی و تلافیجویانه خود را به صورت همزمان به سمت اسراییل و کشورهای حوزۀ خلیج فارس آغاز کرد. جمهوری اسلامی بر این باور بود با حملات موشکی به کشورهای حوزۀ خلیج فارس و کشاندن پای این کشورها به میدان جنگ، آمریکا را به عقب نشینی وادار خواهد کرد. لذا در این مسیر تا بدانجا پیش رفت که علاوه بر کشورهای حوزۀ خلیج فارس حملات موشکی خود را به ترکیه، قبرس و جمهوری آذربایجان نیز سرایت داد. سیاستی که به رغم وارد کردن تلفات سنگین به پایگاههای آمریکا در عمل به ضرر جمهوری اسلامی تمام شد و کشورهای امارات، بحرین، قطر، اردن، عربستان، عمان، کویت، قبرس، آذربایجان و حتا ترکیه بجای همراهی با جمهوری اسلامی در مقابل آن صفآرایی کردند. شلیک موشک به ترکیه – عضو ناتو – باعث شد تا فرانسه و انگلیس نیز از حملات آمریکا و اسرایل به ایران حمایت کردند.
به رغم اینکه جمهوری اسلامی در این جنگ خسارات نسبتاً سنگینی بر اسراییل و پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزۀ خلیج فارس وارد کرده است، اما تا کنون تغییری در روند جنگ به نفع او ایجاد نشده است. تا همینجا نیز جمهوری اسلامی بازندۀ این جنگ ارتجاعی است. روند تاکنونی درگیری و تلفات وارده بر جمهوری اسلامی در همین هفت روز اول جنگ؛ جملگی گویای این حقیقتاند که رژیم زیر ضربات سنگین هوایی و موشکی آمریکا و اسراییل – که از روز جمعه به دلیل تسلط بر آسمان ایران – به طرز چشمگیری افزایش یافته است، دوام نخواهد آورد. همه شواهد بیانگر این است که ماندگاری رژیم به شکل و شمایل کنونی دیگر ممکن نیست. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر مقاومت کند و جنگ به درازا کشیده شود، ارتجاع حاکم بر ایران ضعیفتر، فروپاشی آن نزدیکتر و روند این فروپاشی نیز چه بسا با اَشکال پیچیدهتری همراه خواهد شد.
ترامپ در شامگاه روز پنجشنبه ۱۴ اسفند، راهکار خود را برای تغییر شکل ظاهری رژیم، پیش پای مسئولان کنونی جمهوری اسلامی گذاشت و آیندۀ جنگ را برای آنان تشریح کرد. آنچه او به صراحت بر زنان آورد؛ فروپاشی رژیم یا تسلیم کامل جمهوری اسلامی پیش از فروپاشی برای تشکیل یک دولت «معتدل» از درون نظام با مدیریت خود او بود. ترامپ در سخنان شامگاه پنجشنبه که به دلیل اهمیت موضوع جملات خود را از روی متنی نوشته میخواند تا دچار لغزشهای کلامی نشود، خطاب به مقامات کنونی جمهوری اسلامی گفت: «پسر خامنهای فردی ضعیف و سبک وزن است…. من باید در انتخاب رهبر بعدی دخالت داشت باشم». ترامپ با گفتن اینکه در صورت انتخاب مجتبی خامنهای، او را نیز همانند پدرش خواهند کشت؛ حاکمیت کنونی را به انتخاب «فردی معتدل» از درون نظام با مدیریت خودش به تسلیم در مقابل سیاستهای دولت آمریکا دعوت کرد. او یک روز بعد در گفتوگو با سی اِن اِن در مورد رهبر و ماهیت نظام سیاسی ایران گفت: لزومی ندارد رهبر بعدی ایران حتماً غیرمذهبی باشد. حتا لزومی ندارد ایران حتماً دموکراسی کامل باشد؛ مهم این است که رهبر جدید «منصف» باشد، کشور را خوب اداره کند و با آمریکا، اسراییل و کشورهای منطقه رفتار مناسبی داشته باشد. (تأکید از ماست)
تا اینجای قضیه، موضع ترامپ تسلیم کامل جمهوری اسلامی در مقابل آمریکاست. سیاست ترامپ آنچنان که متوهمان جنگطلب او میپندارند، نه ایجاد دموکراسی در ایران است، نه پاسداری از منافع مردم و نه حتماً براندازی جمهوری اسلامی. آنچه را که ترامپ به دنبال آن است همانا تثبیت نظم موجود و حفظ نظام با شکل و شمایل جدیدی غیر از جمهوری اسلامی کنونیست. از نظر او مهم نیست نظام بعدی وجه دموکراتیک داشته باشد یا نداشته باشد، مهم نیست زندگی تودههای مردم ایران به ویرانی کشیده شود، مهم نیست تمام زیرساختهای کشور نابود شوند. مهم آن است که رهبر آینده «منصف» باشد و منافع آمریکا را تأمین کند. او با درسآموزی از تجربه عراق گفت: خطایی را که آمریکا بعد از سقوط صدام کرد، نباید در ایران تکرار شود. نباید همانند عراق، ارتش و دیگر نیروهای جمهوری اسلامی را به کلی مضمحل یا منهدم ساخت. به کمک همین نیروهای ارتش و سپاه باید ادامهکاری نظام تغییر شکل یافتۀ جمهوری اسلامی را با انتخاب یک رهبر جدید – آنهم با انتخاب خودش – تضمین کرد. درست همانند آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد. در این میان آنچه را که باید بدان توجه داشت، همانا وضعیت خاص جمهوری اسلامی، موقعیت جنبشهای اجتماعی، فوران خشم توده های مردم ایران و وضعیت ملیتهای تحت ستم در ایران است. وضعیتی پیچیده که به کلی شرایط ایران را با ونزوئلا متفاوت کرده است. اوضاع ایران با تضادهای لاینحلی که در هزار توی آن تنیده شده است، پیچیدهتر از آن است که ترامپ بخواهد تنها به یک راه حل بسنده کند. اینکه طی روزهای آتی و سرنوشتساز جنگ، مقامات جمهوری اسلامی چه تصمیمی بگیرند، اینکه احزاب و سازمانهای ناسیونالیست کُرد در تفاهم با دولت ترامپ تا چه حد و تا بکجا پیش خواهند رفت، اینکه تودههای مردم ایران و جنبشهای اجتماعی در فرایند جنگ ویرانگر کنونی و در بحبوحۀ فروپاشی جمهوری اسلامی چه واکنشی از خود نشان دهند، جملگی مجموعه عواملی هستند که در شکلگیری فرآیند برون رفت از شرایط جنگ کنونی تأثیر گذارند.
جمهوری اسلامی در شکل و شمایل کنونی به روزها و هفتههای پایانی خود رسیده است. کار این رژیم به لحاظ داخلی و بینالمللی تمام است. آمریکا و اسراییل با بمبارانهای شبانه روزی و شلیک موشک از ناوشکنهای بزرگ دریایی، در حال ویرانی تهران و دیگر مناطق ایران هستند. در یک هفته اول جنگ، بسیاری از زیرساختهای کشور منهدم و صدها غیرنظامی کشته شدهاند. مسئولان جمهوری اسلامی هم بارها گفتهاند، روزی که بخواهند از قدرت ساقط شوند، یک زمین سوخته را تحویل مردم ایران خواهند داد. این کارگران و عموم تودههای مردم ایراناند که زیر ضربات این جنگ ویرانگر کشته و بیخانمان میشوند. این جنبشهای اجتماعی هستند که در روزهای جنگ یکسره به محاق رفتهاند. این کارگران و عموم تودههای مردم ایرانند که زیر رگبار بمب و موشکهای آمریکا و اسراییل همراه با سرکوب و عربدهکشیهای نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در وضعیتی کاملاً بی دفاع قرار گرفتهاند. با موشک و بمبارانهای شبانهروزی آمریکا و اسراییل، رهایی و آزادی مردم به دست نمیآید. با این همه، این تمام ماجرا نیست. این جنگ ارتجاعی و ویرانگر در روزهای فروپاشی و اضمحلال جمهوری اسلامی میتواند سویۀ دیگری هم داشته باشد. سویهای که مطابق خواست آمریکا و جمهوری اسلامی و آلترناتیوهای رنگارنگ بورژوایی خارج کشور پیش نرود. به شرط آنکه کارگران و عموم تودههای مردم ایران از هم اکنون خود را برای روزهای فروپاشی جمهوری اسلامی سازماندهی کرده باشند. با ایجاد شوراها و کمیتههای محلات خود را برای کسب قدرت سیاسی آماده نمایند. چرا که در روزهای اضمحلال و فروپاشی درونی جمهوری اسلامی، حاکمیت از هم گسسته و نیروهای سرکوب به فکر نجات جان خود خواهند بود. دستگاه قضایی و نهادهای کشتار و سرکوب، اقتدار خود را از دست خواهند داد. مجلس اسلامی بیاعتبار و دیگر نهادهای تصمیمگیری رژیم از حیّزانتقاع خارج خواهند شد. پوشیده نیست در چنین شرایطی توازن قوا به نفع نیروهای انقلاب تغییرخواهد کرد. فضای عمومی جامعه برای ورود اعتراضی مردم به خیابان باز و زمینۀ شکلگیری اعتصابات سراسری برای کارگران و دیگر بخشهای جامعه فراهم خواهد شد. ترسیم چنین فضایی در روزهای فروپاشی جمهوری اسلامی ابداً خواب و خیال نیست. غوطهور شدن در رؤیا و خیالپردازیهای سیاسی نیست. قدرتگیری کارگران و تودههای زحمتکش ایران در روزهای فروپاشی جمهوری اسلامی امری کاملاً محتمل و برگرفته از تمامی تجارب تاریخی و مبارزاتی تاکنونیست. لذا برای رسیدن به چنین موقعیتی از هم اکنون لازم است، کلیت جامعه، سازمانهای چپ و کمونیست، نهادهای انقلابی، جنبشهای اجتماعی و عموم تودههای مردم ایران برای ورود به چنین روزهای تاریخی و سرنوشتساز آماده شوند و به نیروی خود باور داشته باشند. بی تردید در مواجهه با روزهای فروپاشی جمهوری اسلامی، اگر کارگران از هم اکنون کمیتههای مخفی اعتصاب و همآهنگی را برای برپایی یک اعتصاب عمومی سیاسی سازماندهی کرده باشند، اگر شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران از همین حالا زمینههای فراخوان اعتصاب عمومی معلمان را برای چنین روزهای سرنوشتسازی تدارک دیده باشد، اگر پرستاران، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، کانون نویسندگان ایران، هنرمندان، وکلای دادگستری و دیگر گروههای اجتماعی از همین حالا خود را برای روزهای اضمحلال و فروپاشی جمهوری اسلامی آماده کرده باشند، اگر تشکلهای شناخته شدۀ تاکنونی و رهبران آگاه آنان از همین امروز با سازماندهی شورایی به نام «شورای هماهنگی اعتصاب»، تمام وزن و نیروی خود را برای انجام اعتصابات سراسری و فراخوان مردم به خیابانها در آن لحظۀ موعود فروپاشی نظام آماده کرده باشند، در این صورت شک نکنیم، تردید به خود راه ندهیم؛ که اوضاع جنگ در روزهای فروپاشی جمهوری اسلامی به سوی شکلگیری یک انقلاب اجتماعی پیش خواهد رفت و روند انقلاب با تغییراتی رادیکال و بنیادین به نفع کارگران و عموم تودههای مردم ایران رقم خواهد خورد.




نظرات شما