جنگ تا کجا و تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟

شانزده روز از جنگ ارتجاعی دولت‌های آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی گذشت. به‌رغم تلاش برخی از دولت‌ها – به‌ویژه دولت‌های منطقه از ترکیه و پاکستان تا مصر و کشورهای حاشیه خلیج فارس – برای پایان جنگ و یا حداقل آتش‌بس و بازگشت به دیپلماسی، نه تنها هیچ چشم‌اندازی برای پایان آن وجود ندارد، بلکه دامنه و شدت جنگ مدام در حال افزایش است. حمله به جزیره خارک و اعزام ناوهای جنگی جدید به منطقه از سوی دولت آمریکا که قابلیت پیاده کردن نیروهای نظامی به خشکی با پشتیبانی هلی‌کوپترهای جنگی را دارند، افزایش شدت بمباران (از سوی ارتش اسرائیل و آمریکا)، کشیده شدن آرام پای دولت‌های اروپایی به جنگ (تا اینجا به‌منظور دفاع از کشورهای عربی منطقه) و بالاخره حمله موشکی به پایگاه نظامی در ترکیه از جمله نشانه‌های گسترش دامنه جنگ هستند.

حمله به جزیره خارک و نابودی تاسیسات نظامی آن در نخستین روز از سومین هفته جنگ را می‌توان وارد شدن جنگ به مرحله‌ای جدید دانست که متأثر از ادامه مقاومت جمهوری اسلامی و بستن تنگه هرمز است. در آغاز جنگ، دولت‌های آمریکا و اسرائیل بر این گمان بودند که با کشتن خامنه‌ای شیرازه رژیم جمهوری اسلامی از هم خواهم پاشید و آن‌ها به سرعت به اهداف خود دست خواهند یافت. این‌که سران دولت‌های آمریکا و اسرائیل در ابتدا بارها بر زبان آوردند که  جنگ حداکثر ۴ هفته طول خواهد کشید، نتیجه‌ی این ارزیابی بود. اما واقعیت این است که برای جمهوری اسلامی این جنگ، جنگ مرگ و زندگی‌ست. عملکرد سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در طول دو هفته اخیر این موضوع را اثبات می‌کند. جمهوری اسلامی به هر کاری دست می‌زند تا جنگ در حالتی پایان یابد که بتواند از آن به عنوان “پیروزی” یاد کند. اما مشکل جمهوری اسلامی این است که وقتی جنگ به پایان برسد، آیا چیزی باقی می‌ماند تا حکومت بتواند به عنوان “پیروزی” به نیروهای نظامی و هم‌چنین شبه‌نظامیان منطقه‌ای خود بفروشد؟

ترامپ پس از حمله به جزیره خارک در پاسخ به سوالی در رابطه با زمان پایان جنگ گفت: “جنگ هر قدر لازم باشد ادامه خواهد داشت”. او در شبکه اجتماعی خود نوشت: “به دلایل انسانی و اخلاقی تصمیم گرفتم زیرساخت‌های نفتی این جزیره را هدف قرار ندهم. با این حال، اگر ایران یا هر طرف دیگری اقدامی برای اخلال در عبور آزاد و امن کشتی‌ها از تنگه هرمز انجام دهد، فورا در این تصمیم تجدیدنظر خواهم کرد”. وی در ادامه نوشت: “ایران نمی‌تواند از آن‌چه ما بخواهیم به آن حمله کنیم، دفاع کند” و البته این واقعیت دارد.

به گزارش خبرگزاری “فارس” در پی این حمله صدای حداقل ۱۵ انفجار شنیده شد. به نوشته‌ی این خبرگزاری دولتی، پدافند ارتش، پایگاه دریایی جوشن، برج مراقبت فرودگاه و آشیانه بالگرد فلات قاره در جزیره خارک اهداف این حمله نظامی بودند و به تاسیسات نفتی خارک آسیبی وارد نشد. “سنتکام” نیز مدعی شد در خارک به بیش از ۹۰ هدف نظامی حمله کرده است.

اما تهدید به حمله به زیرساخت‌های نفتی خارک از سوی ترامپ در واقع تهدید جمهوری اسلامی به خاطر بستن تنگه هرمز است. حمله به خارک را نیز می‌توان در چارچوب همین تهدید معنا کرد. البته این تنها بخش ماجرا نیست. به دستور وزیر جنگ دولت آمریکا، ارتش آمریکا در حال اعزام نیروهای بیشتری به خاورمیانه است.

از جمله این نیروها می‌توان به اعزام حدود ۵ هزار تفنگدار دریایی که در راس آن یک ناو آبی – خاکی به نام تریپولی قرار دارد، اشاره کرد که از ژاپن به سمت خلیج فارس به حرکت درآمده است. به‌نوشته‌ی رسانه‌های آمریکایی این گروه از ناوها و کشتی‌های جنگی که از ژاپن به حرکت درآمده‌اند، شامل کشتی‌هایی است که توانایی حمل شناورهای ویژه برای پیاده کردن نیرو در ساحل را دارند و تعداد زیادی هلی‌کوپتر را نیز با خود حمل می‌کنند. این اقدامات تا اینجای کار فقط تهدیداتی هستند به منظور تحت‌فشار گذاشتن جمهوری اسلامی برای باز کردن تنگه هرمز. اما آیا جمهوری اسلامی با این تهدیدات حاضر به مصالحه در رابطه با تنگه هرمز می‌شود؟

از نظر سپاه پاسداران بسته نگاه داشتن تنگه هرمز برای ادامه جنگ اهمیت استراتژیک دارد و از آن برای فشار بر دولت آمریکا بهره می‌برد. هم اکنون بهای نفت به بالای ۱۰۰ دلار رسیده و گمان می‌رود که هم‌چنان به سیر صعودی خود ادامه دهد که فشار زیادی را به برخی از کشورها وارد می‌آورد و حتا می‌تواند در داخل آمریکا نیز افکار عمومی را تحت‌تاثیر قرار دهد. به همین دلیل برای جمهوری اسلامی بسته نگاه داشتن تنگه هرمز اهمیت فراوانی دارد. این را عباس عراقچی در شبکه ایکس به صراحت بیان کرد. بنابراین جمهوری اسلامی با تمام توان خود تلاش خواهد کرد تا تنگه هرمز هم‌چنان بسته بماند. بسته ماندن تنگه هرمز اما برای ترامپ با توجه به تهدیدات مکرر وی، بار منفی بالایی دارد. بنابراین جدال بر سر تنگه هرمز یکی از مواردی‌ست که می‌تواند به تشدید بیشتر جنگ منجر گردد.

وضعیت کنونی تنگه هرمز تنها یکی از مواردی‌ست که نشان می‌دهد جنگ جمهوری اسلامی در برابر دو ارتش قدرتمند جهان و تلاش دولت آمریکا و اسرائیل برای رسیدن به هدف، نتیجه‌ای جز تشدید دامنه جنگ و بالاخره ویرانی‌های گسترده‌تر نخواهد داشت. جنگی که بزرگ‌ترین قربانیان آن مانند همه‌ی جنگ‌های گذشته و مانند همه‌ی تجارب تاریخی، مردم غیرنظامی هستند.

 

ادامه جنگ تا کجا و تا کی؟

جنگ کنونی نتیجه‌ی تقابل سالیان طولانی دولت‌های آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی است که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ وارد مرحله‌ی جدیدی شد. خامنه‌ای بارها کشور اسرائیل را جعلی خوانده و گفته بود که این کشور نابود خواهد شد. در دل همین مقابله بود که جمهوری اسلامی با تجهیز حزب‌الله لبنان و گروه‌هایی هم‌چون حماس تلاش کرد تا اسرائیل را محاصره کند. هدف جمهوری اسلامی مشخص بود: تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای که می‌توانست بقای رژیم را نیز تضمین کند. حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اشتباه محاسباتی بزرگ جمهوری اسلامی بود. دستآوردهای دولت اسرائیل بعد از حمله حماس آن‌قدر زیاد است و موازنه را به شکلی به نفع دولت اسرائیل تغییر داد که گویی دولت اسرائیل منتظر چنین اقدام احمقانه‌ای بود تا جنگ را برای درو کردن آن‌چه که جمهوری اسلامی در طول دهه‌ها ایجاد کرده بود، آغاز کند.

پس از شکست حماس، زدن ضربات مهلک به حزب‌الله لبنان و بالاخره سرنگونی بشار اسد، بالاخره نوبت به جمهوری اسلامی رسید. تلاش جمهوری اسلامی برای بازسازی سریع حزب‌الله لبنان نشان داد که اگر به جمهوری اسلامی فرصت داده شود خود را تجدید سازماندهی می‌کند. بنابراین الان بهترین زمان ممکن برای دولت اسرائیل بود. زمانی که نیروهای نیابتی آن به شدت ضعیف شده بودند، جمهوری اسلامی در داخل در باتلاق بحران‌های بزرگ سیاسی و اقتصادی فرو رفته و فاقد هرگونه پشتیبانی مردمی بود. بنابراین در یک کلام جنگ نتیجه حتمی تقابل این دو دولت بود.

هم‌چنین روی کار آمدن ترامپ از دل بحران‌های اقتصادی جهان سرمایه، برای دولت اسرائیل بهترین شرایط را برای آغاز جنگ فراهم کرد. امپریالیسم آمریکا در رقابتی سخت با امپریالیسم چین قرار دارد. بحران جهان سرمایه به تشدید تضاد در اردوگاه سرمایه منجر گردیده است. هم بین دولت‌های امپریالیستی و هم در درون خود این کشورها تضاد و تقابل افزایش یافته است. بر بستر چنین شرایطی، ترامپ گسترش نفوذ آمریکا در خاورمیانه را در رقابت با دولت‌های رقیب هم‌چون چین در دستور کار قرار دارد. در “خاورمیانه ترامپ” جایی برای جمهوری اسلامی که به چین و روسیه وابسته باشد، وجود ندارد. این را ترامپ بارها بر زبان آورده است. ترامپ حکومتی را در ایران می‌خواهد که حداقل با دولت آمریکا و سیاست‌های خاورمیانه‌ای آن همسو باشد.

بنابراین در اینجا خواست‌ها و اهداف دولت‌های آمریکا و اسرائیل با هم درآمیخت و آن‌ها بدون تردید تا رسیدن به اهداف خود به جنگ پایان نخواهند داد. همان‌طور که ترامپ بارها گفت “نمی‌خواهم چند سال دیگر دوباره جنگ کنیم”. گیدئون ساعر وزیر خارجه دولت اسرائیل این موضوع را به روشنی بیان کرد. وی گفت: “ما نمی‌خواهیم هر سال یا هر دو سال وارد جنگ جدیدی شویم. بنابراین هدف ما از بین بردن تهدیدهای وجودی است که ایران برای اسرائیل ایجاد می‌کند، آن هم برای بلندمدت، نه صرفاً به‌طور موقت. حیات ۴۷ ساله جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که این رژیم ماهیت خود را تغییر نمی‌دهد. نه نیت خود را تغییر داده و نه برنامه‌اش برای نابودی دولت اسرائیل را کنار گذاشته است. بنابراین هدف بلندمدت تنها زمانی به‌طور کامل محقق می‌شود که این رژیم با حکومت دیگری جایگزین شود. در غیر این صورت، این تهدید همیشه می‌تواند بازگردد”.

حال سئوال این است که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند با ادامه جنگ، دولت‌های آمریکا و اسرائیل را از تحقق اهداف خود باز دارد؟

واقعیت این است که با آغاز جنگ، دیپلماسی و مذاکره به پایان خود رسید. جنگ تنها راه باقی مانده برای حل تقابل دولت‌های اسرائیل و آمریکا با ایران است. شکی نیست که قدرت نظامی جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا قابل مقایسه نیست. اما تا اینجای کار جمهوری اسلامی مقاومت کرده و ضربات متقابلی – هر چند با ابعاد بسیار کوچک‌تر – وارد آورده است. هم‌چنین انتصاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین پدر مستبد و جنایتکارش حکایت از دست بالای سپاه پاسداران در حکومت داشته و بیان‌گر ادامه سیاست‌هایی‌ست که خامنه‌ای در عرصه‌ی سیاست‌های خارجی و داخلی داشت.

اما جمهوری اسلامی نمی‌تواند به این روند تا بی‌نهایت ادامه دهد. جمهوری اسلامی بدون تردید بازنده جنگ خواهد بود و طرف‌های درگیر نیز تا رسیدن به اهداف خود دست برنخواهند داشت. به گفته‌ی مقامات اسرائیل “باید سر مار را زد” و دولت اسرائیل بهتر از این موقعیتی بدست نمی‌آورد. مساله اما این است که روند جنگ چگونه خواهد بود؟

هر قدر که جنگ ادامه یابد، ویرانی‌ها بیشتر و بر ابعاد تنش افزوده خواهد شد. از آن‌جا که آمریکا و اسرائیل دست بالا را در جنگ دارند و آسمان و (تا حدی) دریا در اختیار آنهاست، جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد. نتیجه‌ی این شرایط تشدید اختلافات در درون حکومت است. در واقع هدف از انتصاب مجتبی خامنه‌ای با آن سرعت که حتا برخلاف قانون اساسی و قوانین داخلی “مجلس خبرگان” انجام شد، تحکیم موقعیت سپاه پاسداران و ادامه سیاست جنگی بود. به‌ویژه موضع پزشکیان در رابطه با عدم حمله به کشورهای همسایه این موضوع را برای سپاه پاسداران فوری‌تر ساخت. این جا بود که مجتبی خامنه‌ای در حالی که وضعیت جسمی او در پرده‌ای از ابهام قرار دارد، جانشین پدرش شد و اطلاعیه‌ای به نام او با تاکید بر ادامه حمله به کشورهای منطقه و بسته نگاه داشتن تنگه هرمز از سوی سپاه پاسداران صادر شد. اما هر قدر که جنگ ادامه یابد اختلافات تشدید شده و حتا می‌تواند تحت شرایطی وزن جریانات پروغربی در درون حاکمیت را (که امروز در موضع ضعف قرار دارند) افزایش دهد. در هر صورت یکی از نتایج این جنگ می‌تواند تغییر در شکل حکومت و حاکمیت طبقه سرمایه‌دار ایران باشد. چه با تن دادن به خواست‌های دولت آمریکا توسط سپاه و محتبی خامنه‌ای و چه با تغییر در بالایی‌ها.

جدا از طبقه حاکم و تلاش آن برای حفظ قدرت در ایران، یک امکان دیگر نیز وجود دارد. یک امکان واقعی و آن سرنگونی جمهوری اسلامی به دست توده‌ها و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

گرچه در شرایط کنونی، حکومت مردم را به شدت تهدید می‌کند و گله‌های مزدور خود را در خیابان‌ها با تیربار و مسلسل مستقر کرده است، اما این وضعیت به‌ویژه با پایان جنگ تغییر خواهد کرد. این جنگ بالاخره به پایان خواهد رسید. آن موقع نوبت توده‌ها می‌رسد تا تکلیف خود را با این رژیم که مسبب همه‌ی این سال‌های سیاه است یکسره کنند. برای آن روز باید از همین امروز به فکر سازمان‌‌دهی بود و آگاه‌ترین بخش‌های جامعه وظیفه‌ی بسیار مهمی بر دوش دارند. باید برای آن روز خود را آماده کرد، آن روز می‌تواند فرا برسد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۱ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.