در یک دوران انقلابی، تحولات بهسرعت رخ میدهند و از هر جرقه کوچک نیز میتواند حریقی بزرگ برپا گردد. جرقه موج تظاهرات تودهای اخیر از اعتراض بازاریان زده شد، اما پی آمد آن شکلگیری جنبشهای تودهای متشکل از تودههای زحمتکش و فقیر، جوانان، دانشجویان و زنان در تعداد زیادی از شهرهای ایران بود. این جنبشهای تودهای از شهرهای کوچک و مناطق فقیرتر که مردم زیر فشار بار بحران اقتصادی و گرانی روزافزون جانشان به لب رسیده است، آغاز شد و تا روز دوازدهم که صدها هزار تن به تظاهرات خیابانی روی آوردند، به تعدادی از شهرهای بزرگ نیز بسط یافت. تودههای مردم در جریان این مبارزات با شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی، آزادی، قهرمانانه با نیروهای مسلح رژیم که به مقابله با مردم گسیلشده بودند، جنگیدند، به برخی از مراکز سرکوب و تحمیق یورش بردند و آنها را به آتش کشیدند.
به گزارش سازمانهای حقوق بشری تا روز شنبه گذشته ( ۲۰ دی ماه) لااقل ۱۷۰ تن از مبارزان درنبرد با مزدوران سرکوبگر رژیم جان باختند، صدها تن مضروب و مصدوم شدند و متجاوز از ۲۰۰۰ تن بازداشت و به زندان افتادند. بهرغم وحشیگری نیروهای سرکوب علیه مردم، این جنبش در همین مدت کوتاه چنان بهسرعت پیشرفت کرد و رادیکال شد که جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت و تمام نیروی سرکوبش را به مقابله با مردم گسیل کرد. در پی تهدیدات جدید خامنهای و پی آمد آن اطلاعیه شورای امنیت ملی رژیم، سپاه پاسداران، ارتش، پلیس و سازمانهای امنیتی و قضائی رژیم هریک با صدور اطلاعیههای تهدیدآمیز، آشکارا به مردم ایران اعلانجنگ دادند. از نخستین ساعات بامداد روز جمعه ( ۱۹ دی ماه) اینترنت بهکلی قطع شد تا اقدامات جنایتکارانه رژیم علیه مردم نتواند در خارج از کشور انعکاس پیدا کند. سرکوب گسترده آغاز شد. هنوز ابعاد جنایات مزدوران نظامی رژیم دقیقاً روشن نیست. اما بهرغم لشکرکشی رژیم علیه مردم، اعتراضات شبانه در خیابانها همچنان در برخی شهرها ادامه یافته است.
گرچه به نظر میرسد این جنبش نوپا به علت سرکوب و کشتار وحشیانه مردم توسط رژیم جنایتکار، خودانگیختگی، فقدان سازماندهی و رهبری، محدودیت دامنه تودهای و برخوردار نبودن از اشکال دیگر مبارزه نظیر اعتصابات عمومی، این احتمال هست که از دامنه آن کاسته شود،اما موقتی است. تضادها و بحران سیاسی عمیقی که به این جنبش و جنبشهای پیش از آن شکل داده است، پابرجاست و امواج دیگری از جنبشهای تودهای انقلابی را به مصاف نظم موجود گسیل خواهد کرد.
مردم ایران اکنون چندین سال است که با مبارزات حماسی و قهرمانانه علنی و مستقیم خود نشان دادهاند که دیگر نمیخواهند و نمیتوانند نظم ارتجاعی حاکم را تحمل کنند. طبقه حاکم بر ایران نیز با تمام جنایات و وحشیگریهایش نشان داده است که نمیتواند به شکل گذشته بر مردم حکومت کند. در چنین جامعهای که با عمیقترین بحرانها روبهروست، راه هرگونه رفورم و اصلاحی برای طبقه حاکم بستهشده است. جامعه نیاز به یک دگرگونی انقلابی دارد تا بتواند از بنبست بحرانها و فجایعی که طبقه حاکم آفریده نجات یابد. جنبش سیاسی اخیر در ادامه جنبشهای سیاسی پیشین نشان میدهد که اوضاع سیاسی جامعه در جهتی پیش میرود که یکبار دیگر شرایط برای شکلگیری یک انقلاب فراهم میشود.
رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بهعنوان پاسدار سیاسی نظم پوسیده و ورشکسته حاکم، بار دیگر با این خیال خام به سرکوب و کشتار روی آورده که بتواند مانع از فرا روئیدن جنبش سیاسی مردم ایران به انقلاب گردد. اما تجربه همین دو هفته نشان داده است که نارضایتی از نظم موجود به درجهای افزایشیافته که تودههای مردم آماده جانفشانی برای سرنگونی نظم موجودند و با هر سرکوب، امواج وسیعتری از مردم به جنبش پیوستهاند.
بااینهمه پوشیده نیست کهموج نوین مبارزات تودهای تازه آغازشده است. هنوز میلیونها تن از مردم ایران به صحنه مبارزه مستقیم روی نیاوردهاند، هنوز اعتصابات کارگران و زحمتکشان به شکل عمده مبارزه جنبش سیاسی تبدیل نشده، هنوز شعارهای جنبش از مرحله نفی فراتر نرفته و هنوز بدیل نظمی که باید سرنگون شود، به میان کشیده نشده است. این جنبش نیاز به پیشرفتهای جدید برای غلبه بر این موانع دارد.
در همین حال گرچه رژیم ستمگر و آدمکش جمهوری اسلامی به تنها شیوه بقای خود، سرکوب و کشتار ادامه میدهد، اما طبقه حاکم نیز هنوز همه کارتهای خود را رو نکرده است. قدرتهای جهانی و منطقهای نیز در حال سبک و سنگین کردن بدیلهای خود هستند. اکنون فاشیستهای سلطنتطلب را از طریق شبکههای تبلیغاتی خود به جلوصحنه فرستادهاند. اما جز گروههای چند ده نفرهای که در برخی تجمعات به نفع ارتجاع سلطنتی شعار سر دادند، نفوذ شان در میان تودههای میلیونی مردم ایران بسیار محدود است. بهرغم دروغپردازی بلندگوهای تبلیغاتی قدرتهای جهانی، مردم ایران تا همینجا نشان دادهاند که حاضر نیستند استبداد فاشیستی دیگری را جایگزین استبداد رژیم ارتجاعی کنونی کنند. میلیونها تن از تودههای کارگر و زحمتکشی که هنوز به جنبش سیاسی نپیوستهاند به آینده، به جامعهای نوین و مترقی نظر دارند که آزادی، برابری و رفاه را برای آنها به ارمغان آورد و نه جایگزینی یک ارتجاع توسط ارتجاعی دیگر. باوجوداین، در شرایطی که ضدانقلاب غالب و مغلوب به همراه متحدان بینالمللیشان در تلاش برای بدیل سازی و منحرف ساختن مبارزه مردماند، باید با خطراتی که پیشرفت جنبش انقلابی را تهدید میکند، از هماکنون به مقابله برخاست.
در جریان مبارزات دو هفته اخیر شاهد آن بودیم که تشکلهای مختلفی که به نحوی بخشهایی از مردم ایران را نمایندگی میکنند، با صدور بیانیههایی حمایت خود را از مبارزات و مطالبات مردم اعلام کردند و در همان حال، تلاشهای ارتجاع داخلی و بینالمللی را برای بدیل سازی و تحمیل یک رژیم ارتجاعی دیگر را بر ایران محکوم کردند. این اقدامات گرچه ضروری و مفید است و هوشیاری و سطح آگاهی این تشکلهای انقلابی را نشان میدهد، اما در اوضاع کنونی جامعه ایران کافی نیست.
شرایط سیاسی جامعه ایران در غیاب سازمانهای سیاسی قدرتمند، وظیفه سیاسی بزرگتری را بر عهده این تشکلها قرار میدهد.
هماکنون در جامعه ایران تشکلهای متعدد علنی، نیمه علنی و مخفی وجود دارند که در طول چندین دهه گذشته علیه نظم ارتجاعی حاکم بر ایران مبارزه کرده و هزینههای سنگینی نیز متحمل شدهاند. این تشکلها که به درجاتی نمایندگی بخشهای مختلف مردم ایران را بر عهدهدارند، کارنامه مبارزاتیشان برای مردم ایران روشن است. آنچه باید انجام بگیرد این است که در اوضاع کنونی جامعه ایران ، مسئولیت را برای رهبری مبارزات تودههای ستمدیده مردم ایران بر عهده بگیرند. تشکلهای انقلابی کارگری، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، زنان، دانشجویان و نویسندگان از هماکنون باید در تدارک ایجاد یک رهبری جمعی تحت نام شورای رهبری مبارزات مردم یا هر نام دیگری برای جنبشی باشند که در حال شکلگیری و پیشروی است. این شورا که تشکلهای عضو آن برای مردم ایران شناختهشدهاند، قطعاً از حمایت وسیعترین بخش تودههای انقلابی مردم برخوردار خواهد بود. شکلگیری یک چنین ارگان رهبری از درون جامعه از جهات مختلف ضروری است. تلاش ارتجاع بینالمللی را برای بدیل سازی خنثی و بر مانع نبود رهبری برای جنبش انقلابی غلبه خواهد کرد. فراخوانهای آن میتواند تودههای وسیعتری را به صحنه مبارزه بکشاند، و راه را برای رویآوری کارگران و زحمتکشان به اشکال عالیتری از مبارزه هموار سازد و چشمانداز پیروزی را بگشاید.
آنچه در لحظه کنونی ضروری است تدارک برای برپائی یک چنین شورای رهبری است که این آمادگی را داشته باشد تا بهمحض اینکه تشخیص دهد، تناسب قوا و شرایط برای اعلام رسمی آن مناسب است، بهعنوان شورای رهبری جنبش انقلابی مردم ایران اعلام موجودیت کند. برای اینکه کار تدارک ایجاد و ادامه کاری این نهاد رهبری با مانعی در میان خود تشکلها روبهرو نشود، کافی است که فقط با عامترین شعارهایی که بیانگر اساسیترین مطالبات مردم است موجودیت خود را اعلام و همراه با پیشرفت جنبش، شعارهای رادیکالتر را مطرح کند.
در این میان وظیفه سازمانهای کمونیست و چپ و پیشروان جنبش کارگری حمایت از این شورای رهبری، تلاش برای ارتقای سطح مبارزه کنونی جنبش سیاسی، تبلیغ و ترویج همهجانبه شعارهای اثباتی، آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی، شعارهایی که بازتاب عامترین مطالبات تودههای مردم است ، نظیر کار، نان، آزادی و حکومت شورایی ، تلاش همهجانبه برای برپائی اعتصابات کارگری و ارتقای این اعتصابات از طریق هماهنگی میان مؤسسات و کارخانهها به سطح یک اعتصاب عمومی سیاسی است . تنها با این اعتصاب کارگری است که میتواند شالوده عینی برای شکلگیری شوراها و تبدیل شعار حکومت شورایی از یک شعار تبلیغی به شعار عمل تودهای فراهم گردد. ایجاد شورای رهبری مبارزات تودههای مردم ایران وظیفه مبرمی است که اوضاع سیاسی کنونی بر عهده تشکلهای انقلابی تودههای مردم ایران قرارداده است.




نظرات شما