سوئیس
علیاکبر صفایی فراهانی ۳۰ فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰ فرانک
حمید اشرف ۳۰ فرانک
محمد کاسهچی ۵۰ فرانک
امیر نبوی ۵۰ فرانک
دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون
ایران
آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان
آمریکا
مهسا ۵۰ دلار
از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار
رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار
گل همین جاست، همینجا برقص! ۵۰ دلار
هلند
داوود مدائن ۵۰ یورو
آلمان
رفقای کارگر ۵۰ یورو
گرامی باد پنجاه و پنچمین
سالگرد حماسه سیاهکل ۱۰۰ یورو
سوئد
مسعود رحمتی، طهمورث اکبری( ۴۰۰۰ کرون
و نصرالله خوش رو ۶۵ یورو)

جنگ ارتجاعی و ویرانگر میان دولت امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با رژیم ارتجاعی و آدمکش جمهوری اسلامی که نهم اسفند آغاز شد،آخرین روزهای چهارمین هفته خود را نیز پشت سرگذاشته است. این جنگ که بر زمینه جاه طلبیها، ماجراجوییها و توسعه طلبیهای پان اسلامیستی رژیم جمهوری اسلامی و اهداف راهزنانه امپریالیسم آمریکا و همدست صهیونیست آن، رژیم اشغالگر و نسلکش اسراییل برافروخته شد، پیامدهای فوقالعاده وخامتباری را برای کارگران وعموم مردم ایران و کل منطقه بهبار آورده است.اهداف و مراکز مورد حمله طرفین جز در همان روزهای نخست، ازمحدوده تأسیسات نظامی و جنگی فراتر رفت. این جنگ ارتجاعی تا جایی که به ایران و مردم ایران مربوط میشود، خسارتهای جبران ناپذیری را درپی داشته است. تا کنون بیش از ۹۳ هزار واحدمسکونی و تجاری هدف حملات هوایی و موشکی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته اند. تنها در استان تهران این واحدهای مسکونی و تجاری آسیب دیده از ۲۵ هزار فراتر رفته است. صدها مرکزدرمانی و دارویی، بیمارستان و صدها مدرسه، ساختمان اداری، فرودگاه، جاده، ورزشگاه و دانشگاه دراثر این حملات آسیب جدی دیده یا تخریب شده اند. زیرساختهای اقتصادی، مراکز نفت و گاز و پتروشیمی، پالایشگاهها، مخازن سوخت و دهها شهرک صنعتی،کارخانه و واحد تولیدی و خدماتی مورد اصابت بمب و موشک قرار گرفتهاند. طرفین جنگ درهمان حال که پیوسته از پیروزیهای خود و شکست طرف مقابل سخن میگویند، اما در مورد پیامدها و عواقب وخیم این جنگ و تأثیرات به غایت مخرب آن بر زندگی کارگران و تودههای مردم سکوت میکنند. جمهوری اسلامی، آمار و اطلاعات دقیقی در این مورد به ویژه میزان تلفات جانی و خسارات مربوطه انتشار نمیدهد، چنانکه طرف مقابل نیز در ارتباط با میزان تلفات جانی و خسارات ناشی از شلیک موشکهای جمهوری اسلامی اطلاع رسانی نمیکند. در حملات هوایی و بمبارانهای شبانه روزی ومکرر نیروهای آمریکایی و اسراییلی، شمار زیادی از کارگران و تودههای مردمی که هیچ نقشی در این جنگ ویرانگر نداشته کشته شدهاند. آمارهای انتشار یافته حاکی از آن است که در حملات هوایی و موشکی اسراییل و آمریکا، تا کنون بیش از ۱۵۲۷ نفر(غیرنظامی) از جمله ۲۲۸ کودک، ۱۱۶۷ نفر (نظامی) و ۶۹۵ نفر (نامشخص، نظامی یا غیر نظامی) کشته و هزاران تن دیگر زخمی شدهاند. شمار کشته ها و زخمیها روزانه در حال افزایش است.
در چهارمین هفتهٔ جنگ ارتجاعی میان ایران، اسرائیل و ایالات متحدهٔ آمریکا، جان تودههای بیدفاع و غیرنظامی هر روز بیش از پیش در معرض حملات مرگبار قرار گرفته است. تودههای مردم ایران نهتنها از ابتداییترین امکانات و پناهگاه محروماند، بلکه عامدانه و آگاهانه از سوی جمهوری اسلامی نیز به گوشت دم توپ و سپر انسانی تبدیل میشوند.
ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی، دو ماه پیش با کوبیدن بر طبل «کمک در راه است»، کمر مبارزات خیابانی تودههای مردم ایران را شکستند. جنبش تودهای دیماه ۱۴۰۴، از لحظۀ شروع تظاهرات خیابانی تا روز هفدهم دیماه، در روندی طبیعی و رو به رشدی که داشت، شور و شوق تازهای را در جامعه و در دل مردم ستمدیده ایران زنده کرد. فراخوان دو روزۀ رضاپهلوی به مردمی که طی ۱۰ روز به طور مداوم و گسترده و خستگیناپذیر در تظاهرات خیابانی علیه جمهوری اسلامی حضور داشتند، همراه با درخواستهای جداگانۀ ترامپ و نتانیاهو – که مردم معترض را به تسخیر نهادهای حکومتی تشویق کردند – فرصتی مغتنم به آدمکُشان جمهوری اسلامی داد تا تظاهرات تودهای و رو به رشد مردم ایران را به وحشیانهترین شکل ممکن سرکوب کنند. سرکوب که نه، به خاک و خون کشیدند. طی دو روز هزاران نفر کشتار شدند، هزاران نفر زخمی و دهها هزار نفر دیگر توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیدند. با کشتار وحشیانه مردم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ، جنبش تودهای دیماه نیز همانند خیزشها و جنبشهای هشت سال گذشته با ضربات سنگینی که بر پیکره اش وارد شد، به پستوی خانهها رفت.
در همان روزهای نخست تهاجم هوایی و موشکی آمریکا و اسرائیل به ایران، ابعاد ویرانگر این جنگ با سرعتی تکاندهنده آشکار شد. در اثر بمبارانهای گسترده و پرتاب موشک، بخشهایی از شهرها و تأسیسات غیرنظامی نیز دچار تخریب گسترده شدند. صدها تن از غیرنظامیان در همان هفتههای نخست جان باختند و هزاران نفر زخمی یا آواره شدند. این ویرانیها تنها به خسارات فیزیکی محدود نماند، بلکه به فروپاشی موقت خدمات عمومی، کمبود مواد غذایی و دارو و افزایش ناامنی در زندگی روزمره مردم انجامید. پیامدهای مخرب این جنگ که در پی سیاست های هژمونی طلبانه ی دولت ترامپ و سیاست های توسعه طلبانه ی اسرائیل از سویی و رژیم جنگطلب و خونریز جمهوری اسلامی آغاز شد، به سرعت از ابعاد منطقهای فراتر رفته و در اقصی نقاط جهان بروز کرد. این جنگ که با استفاده از هوش مصنوعی و پیشرفته ترین تکنولوژی های تسلیحاتی برپا گردید، نه تنها قدرت عظیم تخریبی خود را به نمایش گذارد، بلکه عواقب این تخریب فاجعه بار دامن خود نظم سرمایه داری را نیز گرفته و بار دیگر شکنندگی و زنجیرهی به هم پیوستهی سرمایه داری جهانی و تضادهای درونی این نظم را چه در عرصهی سیاسی و چه در عرصهی اقتصادی تعمیق بخشید. بسته شدن تنگهٔ هرمز، گذرگاهی که بیش از ۲۰ درصد از حملونقل دریایی تجارت جهانی و نزدیک به یک سوم مبادلات نفتی جهان از آن عبور میکند، همراه با حمله به تأسیسات نفت و گاز در منطقه، اختلالی عمیق در گردش کالا و سرمایه در مقیاس جهانی ایجاد کرد. این اختلال به سرعت در افزایش شدید قیمت انرژی بازتاب یافت. بنا بر گزارش الجزیره، چهار هفته پس از آغاز جنگ، هزینهٔ سوخت در کامبوج حدود ۶۷ درصد افزایش یافت؛ در آمریکا بیش از ۱۶ درصد، در آلمان حدود ۱۳ درصد، در پاکستان نزدیک به ۲۴ درصد و در گواتمالا حدود ۱۲ درصد رشد کرد. در واکنش به این وضعیت، برخی کشورها به آزادسازی ذخایر استراتژیک انرژی روی آوردند و برخی دیگر به سیاستهای اضطراری مانند سهمیهبندی و پرداخت یارانه متوسل شدند. با این حال، این اقدامات تنها اثراتی موقتی دارند و در بلندمدت میتوانند به افزایش بدهی دولتها و تشدید فشارهای اقتصادی منجر شوند. همزمان، اختلال در تولید صنعتی در کشورهای مختلف، از کاهش ظرفیت در هند تا توقف صنایع در بنگلادش و کاهش تولید در اروپا، نشاندهندهی عمق تأثیرات اقتصادی جنگ است.عواقب اقتصادی بسته شدن تنگهٔ هرمز تنها به افزایش قیمت سوخت و سایر کالاها محدود نمیشود. نگرانی عمیقتر به اختلال در تأمین و انتقال کودهای شیمیایی بازمیگردد؛ موادی حیاتی که بهویژه در فصل کشت، نقش تعیینکنندهای در تولید محصولات کشاورزی دارند. در صورت عدم دسترسی بهموقع کشاورزان به این نهادهها، پیامد آن به سرعت در کاهش تولید، افزایش قیمت مواد غذایی و حتی بروز بحرانهای جدی تغذیهای در سال پیشرو نمایان خواهد شد. در حال حاضر، قیمت اوره، بهعنوان یکی از مهمترین مواد اولیهی تولید کودهای شیمیایی، تا حدود ۴۴ درصد افزایش یافته و در بسیاری از موارد، بهدلیل اختلال در زنجیره تأمین، عملاً در دسترس کشاورزان قرار ندارد. همزمان، این بحران به بخش تولید صنعتی نیز سرایت کرده و در بسیاری از کشورها به اختلال یا حتی توقف در برخی صنایع انجامیده است. در هند، که در سال ۲۰۲۵ تقریبا یک ششم رشد اقتصادی جهان را تأمین کرده بود، حدود ۱۰ درصد از ظرفیت تولید صنعتی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر این جنگ قرار گرفته است؛ چه در قالب کاهش تولید، چه تأخیر در فرآیندها و چه اُفت بهرهوری. در سایر کشورها نیز نشانههای مشابهی مشاهده میشود: در بنگلادش صنایع تولید کود بهطور کامل متوقف شدهاند؛ در پاکستان، صنعت نساجی، بهعنوان ستون اصلی صادرات، با کاهش شیفتهای کاری مواجه است؛ در آلمان ظرفیت صنایع شیمیایی کاهش یافته و در مصر تولید در بخشهای غذایی و سیمان اُفت کرده است. چین با کاهش تولید صنعتی و آمریکا با تأخیر در تولید در بخش کشاورزی روبهرو شدهاند.از سوی دیگر، تحولات مالی نیز به تشدید این بحران دامن زده است. افزایش ارزش دلار، بار بدهی را بر دوش صنایع، بنگاههای اقتصادی و دولتهای بدهکار سنگینتر کرده و فشارهای مالی را در سطح جهانی افزایش داده است. سقوط نسبی بازار بورس، نشانه ای از همین وضعیت است. همزمان، کاهش حدود ۱۵ درصدی قیمت طلا از آغاز جنگ، ارزش ذخایر ارزی بانکهای مرکزی را کاهش داده است. مهم ترین نکته این است که این وضعیت در شرایطی روی داده که جهان سرمایه داری سال هاست دچار بحران رکود- تورمی مزمنی است که در نتیجهی تشدید تضادهای شیوهی تولید سرمایه داری، با وجود سیاستهای اقتصادی دولتها در مهار و کنترل این بحران، وخیمتر شده است. بنا بر این عواقب اقتصادی جنگ جاری در خاورمیانه صرفاً یک شوک مقطعی در بازار انرژی نیست، بلکه زنجیرهای از اختلالات بههمپیوسته در تولید صنعتی، کشاورزی و نظام مالی جهانی است که در صورت تداوم، میتواند به بحرانی عمیقتر و گستردهتر بیانجامد و به شورش های اجتماعی و یا حداقل جابجایی دولتها منجر شود. از همین روی نه تنها از سوی اتحادیهی اروپا و متحدان دور و نزدیک دولت آمریکا در منطقه و در جهان، صفبندیهایی در تقابل با سیاست جنگی دولت ترامپ شکل گرفته که امتناع اتحادیه ی اروپا و ناتو از مشارکت در این جنگ، نمونه ی آن است، بلکه تلاش کشورهایی از منطقه از قبیل ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر در پیشبرد مسیر دیپلماتیک و مذاکره، نیز شدت یافته است. فشارهای سیاسی بر دولت ترامپ نه تنها از سوی جناح سیاسی رقیب و کنسرنهای اقتصادی که متضرر این وضعیت شدهاند، انجام میشود، بلکه بسیاری از رأیدهندگان به ترامپ نیز که فشار تورم را پیش از این نیز با سیاست های گمرکی او متحمل شده اند، اکنون به صف مخالفان او پیوستهاند. ادامه ی این وضعیت و بروز هر چه بیشتر عوارض آن میتواند انتخابات میاندورهای بعدی در ماه نوامبر را به زیان ترامپ تحت تأثیر قرار دهد. بنا بر این احتمال طولانی و فرسایشی شدن این جنگ به شکل کنونی چندان محتمل نیست و ترامپ به لحاظ اقتصادی و سیاسی از عهدهی آن برنمیآید. اما وضعیت کنونی نیز موقعیتی نیست که ترامپ بتواند با توجه به ادعاهایش در آغاز جنگ مبنی بر کوتاه بودن این جنگ و کسب پیروزیهای فوری، مانند آنچه در ونزوئلا رخ داد، آن را محقق سازد. رژیم جمهوری اسلامی نیز بارها، به ویژه در کشتار وسیع معترضان در دی ماه سال گذشته نشان داده که برای حفظ نظام خود نه از به راه انداختن حمام خون اِبایی دارد و نه از تبدیل ایران به زمینی سوخته، آنجا که پای حفظ نظام در میان باشد. در واقع جنگ کنونی در شرایط فعلی به باتلاقی تبدیل شده، که دست و پا زدن هر چه بیشتر دو طرف اصلی این مخمصه، به فرو رفتن هر چه بیشتر در آن می انجامد. بنا بر این بیرون آمدن از آن، با حفظ وجههی سیاسی و ادعای پیروزی از سوی هر دو طرف، هم گزینه ی مذاکرات و توافق را روی میز می گذارد و هم نیاز همزمان به کسب دستاوردهای بیشتری که چه بسا به معنای تشدید فاجعه بار این جنگ پیش از توقف آن باشد. اما گره گاه اصلی شرایط مذاکره از سوی دو طرف، همچنان مانند گذشته، محدودیت برد موشکهای ایران است، که طی این جنگ نه تنها به خطری بالفعل برای کشورهای منطقه تبدیل شد، بلکه با شلیک موشک به پایگاه نظامی دیگو گارسیا در فاصلهی ۴۰۰۰ کیلومتری برای کشورهای دورتر، از جمله کشورهای اروپایی نیز خطر این موشکها را جدیتر ساخت. به دلیل همین تضاد منافع و به تبع آن شرایط مذاکره است که هر دو طرف تلاش میکنند، سنبهی خود را پر زورتر کنند و از موضع قدرت به پای میز مذاکره بروند. از همین روی است که به ویژه در روزهای اخیر، با طرح مجدد بحث مذاکره از هر دو طرف، حملات از هر دو سو شدت یافته و به تشدید بمباران زیرساختهای اقتصادی در ایران و در منطقه انجامیده است. آمریکا، گویا قصد دارد، علاوه بر گسیل ۵ هزار نیروی تفنگداران دریایی، که پیش از این به منطقه اعزام شدهاند، ده هزار نیروی زمینی دیگر نیز به خاورمیانه بفرستد. دولت صهیونیستی اسرائیل نیز در این فرصت تلاش دارد تا با حملات نظامی خود، نیروی نظامی و منابع اقتصادی رژیم را هر چه بیشتر تضعیف کند. جمهوری اسلامی نیز نه تنها نیروهای حشدالشعبی را در شهرهای جنوبی ایران مستقر کرده، بلکه این نیروها حملات ایذایی خود را به کشورهای همجوار ادامه میدهند. همچنین با حملات پهبادی به اقلیم کردستان، عاملی دیگر در بی ثباتی منطقه و درون کشور عراق نیز به شمار میآیند. حوثیهای یمن نیز که نیروی نیابتی جمهوری اسلامی به شمار می آیند، کارتی هستند که رژیم جمهوری اسلامی هنوز به تمامی وارد بازی نکرده است. با وجود دادن بیانیه از سوی این نیرو و چند حملهی موشکی به اسرائیل، اما اگر حوثیها به بستن تنگهی باب المندب اقدام کنند، جنگ ابعاد گستردهی دیگری خواهد گرفت. در این معادلهی پیچیده، کشورهای دیگر نیز که در جهان سرمایه داری رقابتهای سیاسی و اقتصادی خود را دارند و همینطور مواضع گوناگون کشورهای منطقه از حمایت کامل ترامپ تا خویشتنداری نیز در این اوضاع نقش بازی می کند، اما تعیین کنندهی نهایی ترامپ است.

