نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی

اگرچه از روز شنبه ۳ مرداد، آتش‌بس نانوشته‌ای برقرار شده است، اما نیروهای نظامی ایران هم‌چنان مانع عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز هستند و محاصره دریایی ارتش آمریکا برای ممانعت از ورود و خروج کشتی‌ها به سواحل جنوب ایران ادامه دارد. آتش‌بس نانوشته‌ای که هر آن ممکن است پایان یابد. تفاهم‌نامه‌ای که تنها وقفه‌ای در ادامه جنگ ایجاد کرده بود، امروز در فضایی که از تشدید جنگ یا مذاکره سخن گفته می‌شود، در هوا معلق مانده است. بی‌شک تا سیاست‌هایی که منجر به جنگ شد ادامه یابد، منازعه بین دولت‌های آمریکا و اسرائیل از سویی و جمهوری اسلامی از سوی دیگر ادامه خواهد داشت.

در طول ۱۲ روز حملات مکرر ارتش آمریکا به ایران، بار دیگر تعدادی از مردم غیرنظامی و سرباز وظیفه کشته شدند و مردمان بسیاری نیز آواره گشتند. با افزایش بهای دلار در برابر ریال (در پی آغاز دور جدید حملات آمریکا)، بهای کالاها نیز به سرعت افزایش یافت. بیکاری، ناامنی، فقر، جامعه‌ای در حال فروپاشیدن. نه برق است نه آب. در خرمشهر و در دمای ۵۰ درجه و شرایط جنگی برق از ساعت ۱۲ ظهر تا پاسی از شب قطع بود. برای جمهوری اسلامی اما این چیزها اهمیتی ندارد.

در حالی که بیش از ۸۰ میلیون ساکن ایران در رنج و عذاب هستند و جنگ ارتجاعی شرایط را برای آن‌ها بسیار دشوارتر کرده است، جمهوری اسلامی هم‌چنان بر طبل جنگ می‌کوبد. تمام هزینه‌های جانی و مالی جنگ نیز بر دوش مردم آوار شده است. کسانی که در جنگ ۱۲ روزه خانه و کاشانه خود را از دست دادند، هم‌چنان آواره هستند. برای جمهوری اسلامی اما این چیزها مهم نیست، زندگی و آسایش و امنیت مردم مهم نیست. جمهوری اسلامی تنها به دنبال اهداف سیاسی و نظامی خویش است و جنگ و ویرانی و فقر برای مردم نتیجه آن.

همان‌طور که در مقالات گذشته نشریه کار توضیح دادیم جنگ نتیجه و ادامه سیاست‌های طرفین جنگ بود. تاکید بر این واقعیت مهم از این روست که نادیده گرفتن سیاست‌هایی که به جنگ منتهی گردید (سیاست‌هایی که براساس منافع طبقه حاکم اتخاذ می‌شود)، می‌تواند در تعیین سیاست‌ها در قبال جنگ به یک اشتباه راهبردی منجر گردد. تاریخ در این رابطه درس‌های زیادی برای ما دارد.

یک نمونه برجسته که در حافظه تاریخی مردم ما حضور دارد، جنگ ارتجاعی دولت‌های ایران و عراق بود که در طول نزدیک به هشت سال عواقب مخرب بسیاری برای مردمان دو کشور داشت. اگرچه برای جمهوری اسلامی همان‌طور که خمینی دژخیم بارها گفته بود، جنگ “نعمت” بود. جمهوری اسلامی در سایه جنگ و با به کارگرفتن مزدوران مسلح در سپاه پاسداران، کمیته‌های انقلاب اسلامی و دیگر ارگان‌های سرکوب خود توانست کشاکش انقلاب و ضد انقلاب را با به راه انداختن دریایی از خون به نفع ضد انقلاب خاتمه دهد. سپاه پاسداران در جریان جنگ به یک نیروی نظامی بزرگ تبدیل گردید که یک وظیفه مهم آن از همان ابتدا سرکوب مخالفان جمهوری اسلامی و بقای حاکمان بود. با آغاز جنگ برخی از سازمان‌های سیاسی هم‌چون حزب توده، سازمان اکثریت و حزب رنجبران با انگشت گذاشتن بر این موضوع که “عراق به ایران تجاوز کرده است”، با طرح شعارهایی هم‌چون: “همه چیز برای جبهه! همه چیز برای پیروزی”، “دفاع از میهن انقلابی حق همه مدافعان انقلاب است”، ” بسیج توده‌ای و مقاومت ملی در برابر متجاوزان بعثی” از جنگ حمایت کرده و در صف جمهوری اسلامی قرار گرفتند. جریان “اکثریت” حتا پا را فراتر گذاشت و با وقاحت در تلگرامی به خمینی در تاریخ ۴ مهرماه ۵۹ نوشت: “خون پاسدار و فدایی در هم آمیزد”.

اما در همان زمان این جریانات انقلابی و کمونیست بودند که علیه جنگ دولت‌های ایران و عراق موضع گرفتند. سازمان فدائیان (اقلیت) که در آن زمان با نام “سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران” مبارزه می‌کرد، با صراحت جنگ را جنگ ارتجاعی دانسته و با تشریح تاثیرات مخرب جنگ بر زندگی توده‌ها گفته بود که تنها راه رهایی توده‌های کار و زحمت از عواقب این جنگ و سیاست‌های جمهوری اسلامی سرنگونی آن است. سازمان ما در همان زمان اهداف حکومت اسلامی از جنگ را برشمرده و اعلام کرده بود که این جنگ، جنگ توده‌ها نیست. گذشت بیش از ۴۵ سال، درستی تمام تحلیل‌های ما را از سیاست‌های جمهوری اسلامی و اهداف هژمونی‌طلبانه آن – از آن زمان تا به امروز – اثبات کرده است.

در عموم جنگ‌های تاریخ معاصر “مام میهن” بهانه‌ای بود برای جنگ و سرپوش گذاشتن بر علل واقعی بروز آن. جنگ دولت‌های روسیه و اوکراین یک نمونه دیگر در تاریخ معاصر است، جنگی امپریالیستی بر سر مناطق تحت‌نفوذ. دولت روسیه به رغم آن‌که حمله به اوکراین را آغاز کرد و هیچ شکی نیز در آن نیست، اما این حمله را با تئوری میهن پرستی توجیه کرد. این‌که اگر وارد جنگ نمی‌شدیم کشور و میهن ما در خطر می‌افتاد و غیره که همگان با این ادبیات آشنا هستند. گفتند که اگر حمله نمی‌کردیم ارتش‌ دولت‌های غربی در جوار مرز ما مستقر می‌شدند و “مام میهن” در خطر می‌افتاد.

یک نمونه برجسته و درس‌آموز نیز در تاریخ، جنگ جهانی اول است. انترناسیونال دوم به سال ۱۹۱۲ در کنگره فوق‌العاده “بال” در سوئیس قطعنامه‌ای را علیه جنگ تصویب کرد و با هشدار در مورد خطر جنگ، از کارگران جهان خواست تا به جای جنگ با یکدیگر اسلحه‌ها را به سمت دولت‌های امپریالیستی خود که مسبب جنگ هستند گرفته و آن‌ها را سرنگون کنند. اما دو سال بعد با شروع جنگ مواضع اکثر احزاب انترناسیونال دوم به بهانه‌ی دفاع از “میهن” تغییر کرد و به حمایت از جنگ برخاستند.

این درس تاریخ است. همان‌‌طور که کارل فون کلاوزِویتس ژنرال ارتش پروس در دسامبر ۱۸۷۲ گفت “جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر” و این را مردم ستم‌دیده ایران در تجربه واقعی خود به روشنی درک می‌کنند. جمهوری اسلامی که یک طرف جنگ است و هم‌چون طرف‌های درگیر جنگ در آغاز و تداوم آن نقش داشته است، هم‌چون پیشینیان خود پشت شعار “دفاع از میهن” و “تجاوز آمریکایی – صهیونی به خاک کشور” سعی دارد تا نقش خود را در شکل‌گیری شرایطی که منجر به جنگ شد، پنهان نماید.

یادمان نرفته است که رژیم حضور در جنگ سوریه، ایجاد نیروهای شبه نظامی در عراق و لبنان و غیره را نیز همواره با همین بهانه توجیه می‌کرد و می گفت اگر در سوریه نجنگیم فردا باید در خوزستان بجنگیم. برای نمونه خامنه‌ای در یکی از سخنان خود (بهمن ۹۴) گفته بود: “اگر مدافعان حرم مبارزه نمی‌کردند، این دشمن می‌آمد داخل کشور. ما باید اینجا در کرمانشاه و همدان و بقیه استان‌ها با این‌ها می‌جنگیدیم و جلوی این‌ها را می‌گرفتیم”. مهدی طائب که بعدتر فرمانده بسیج شد، حتا گفته بود “دفاع از سوریه بر دفاع از خوزستان ارجحیت دارد”. فرماندهان سپاه ادعا می‌کردند که با جنگ در سوریه جنگ را به هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای کشورمان بردیم. اما همه‌ی این‌ها دروغ‌هایی بود برای سرپوش گذاشتن بر سیاست‌های هژمونی‌طلبانه جمهوری اسلامی. جنگ اخیر نیز ادامه‌ی همان سیاستی است که منجر به مشارکت در جنگ سوریه شد و ده‌ها میلیارد دلار از ثروت کشور را به فنا داد.

از همین‌روست که جریانات انقلابی و کمونیست با افشای ماهیت جنگ و تاثیرات ویرانگر آن بر زندگی و حیات توده‌ها که امروز همگان با تمام وجود، نتایج خانمان‌سوز آن را در هر لحظه زندگی خود حس می‌کنند، به مبارزه و مخالفت با جنگ برخاسته و در عین‌حال ماهیت و علل واقعی جنگ را افشا می‌کنند. کمونیست‌ها مبارزه علیه جنگ و مبارزه علیه جمهوری اسلامی را جدایی‌ناپذیر می‌دانند و در دام “شووینیسم” نمی‌افتند.

اما جدا از کمونیست‌ها که از منافع توده‌ها حرکت کرده و علیه جنگ هستند، باید ماهیت دو گروه جنگ‌طلب را که هر کدام باز در پوشش “ناسیونالیسم” در صفوف جنگ‌طلبان قرار می‌گیرند، افشا نمود.

یک گروه طرفداران حمله نظامی دولت‌های ارتجاعی اسرائیل و آمریکا به ایران هستند. رضا پهلوی به عنوان سردمدار این جریان، آغاز حمله نظامی به ایران و شروع جنگ ارتجاعی ۴۰ روزه را “مداخله بشردوستانه” نامیده بود و وقیحانه در رابطه با تلفات جنگ از جمله کودکان مینابی گفته بود: “این جنگ است و هر جنگی تلفات دارد”. او جنگ را “فرصتی طلایی برای سرنگونی جمهوری اسلامی” (گفتگو با بی بی سی) خوانده بود. این در حالی است که امپریالیسم آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل نیز اهداف و مقاصد تجاوزکارانه، توسعه‌طلبانه، و هژمونی‌طلبانه را دنبال می‌کنند. این گروه که توانسته بود با پروپاگاندای رسانه‌ای در مقطعی تاثیراتی بر گروهی از مردم معترض ایران بگذارد، در جریان جنگ ماهیت‌اش برای مردم روشن گردید و امروز کمتر کسی است که به ماهیت آن‌ها و دشمنی‌شان با مردم ستم‌دیده ایران پی نبرده باشد.

گروه دیگر کسانی هستند که می‌توان تحت‌عنوان “محور مقاومتی”ها آن‌ها را قرار داد. این گروه خود از دو دسته تشکیل می‌شوند. اگرچه هر دو گروه “تجاوز امپریالیستی – صهیونی” را بهانه دفاع از “مام میهن” قرار می‌دهند، اما در میان آن‌ها گروهی به صراحت از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند و گروهی دیگر خود را مخالف جمهوری اسلامی می‌دانند و در عین حال که در ظاهر با جنگ مخالفت می‌کنند، اما با برجسته‌کردن “تجاوز امپریالیستی – صهیونی” شعار “نه به جنگ” را به “نه به تجاوز” تغییر می‌دهند. این جایگزینی و طرح شعار “نه به تجاوز” معنایی جز نادیده گرفتن نقش جمهوری اسلامی ندارد. نادیده گرفتن سیاست‌هایی که در تمام طول حیات این حکومت، مردم و کشور را به فلاکت کشانده و به عنوان یک طرف جنگ نقش مستقیمی در بروز جنگ داشته است. این گروه و افرادِ حامل این دیدگاه، چه بخواهند و چه نخواهند در صفوف حامیان جنگ و جمهوری اسلامی قرار دارند. آن‌ها عموماً کسانی هستند که باز در جریان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر و سپس جنگ بی‌پایان ارتش صهیونیستی اسرائیل علیه مردم ستم‌دیده فلسطین به‌ویژه در غزه، حماس را انقلابی می‌دانستند و باز در آن‌جا چشم خود را بر واقعیت‌ها و بخشی از علل بروز فاجعه غزه یعنی نقش جمهوری اسلامی می‌بستند.

تنها راه کارگران و زحمتکشان ایران، تنها راه ۸۵ میلیون نفر از جمعیت ایران که زیر بار سیاست‌های جمهوری اسلامی از جمله جنگ در حال له شدن هستند، مبارزه علیه جنگ و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. این جنگ، جنگ مردم ایران نیست و باید پایان یابد. این جنگِ دولت‌های ارتجاعی این کشورهاست که براساس منافع طبقاتی و اهداف سیاسی و اقتصادی خود، آن را آغاز کرده‌اند، اما تمام نتایج مخرب آن بر دوش مردم به‌ویژه مردم ستم دیده ایران است. باید علیه جنگ برخاست و با صدای بلند فریاد زد “جنگ افروزی کافیه، سفره ما خالیه”. نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۹در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.