دانشگاه دوباره به میدان می‌آید

دانشگاه در تاریخ معاصر ایران فقط محل درس خواندن و گرفتن مدرک تحصیلی نبوده است. هرگاه شکاف میان جامعه و ساختار قدرت عمیق‌تر شده، هرگاه شکاف طبقاتی و نارضایتی عمومی به اعلا درجۀ خود رسیده، دانشگاه و جنبش دانشجویی نیز به یکی از محل‌های بیان نارضایتی تبدیل شده است. گاه با مطالبه‌ای صنفی در بارۀ شهریه و خوابگاه و غذا، گاه با اعتراض به سرکوب و بازداشت، و گاه با شعارهایی که مستقیماً کلیت مناسبات سیاسی – اجتماعی موجود را به چالش می‌کشند.

از همین منظر، تجمع دانشجویان دانشگاه علامۀ طباطبایی در روز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً یک اعتراض صنفی در آغاز سال تحصیلی دانست. گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد که افزایش شهریه، وضعیت نامناسب خوابگاه، کیفیت بد غذا و مسئلۀ پوشش اجباری همراه با اعتراض به سرکوب و بازداشت دانشجویان به صورت مجموعه‌ای در هم تنیده کنار هم قرار گرفته‌اند. شعارهای داده شده در این تجمع اعتراضی نیز نشان می‌دهد که خواست‌های آنان از مطالبات روزمره عبور کرده و با مسائل عمومی‌تر جامعه نظیر «گرانی تورم، بلای جان مردم» پیوند خورده‌ است.

نگاه به این همزمانی و واکاوی تجمع اعتراضی دانشجویان علامه – خاصه در شرایط تعمیق بحران‌های عدیده کشور –  حائز اهمیت است. دانشگاه در شرایطی بازگشایی شده است که جامعۀ ما هنوز تحت تأثیر سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، گسترش اعدام‌ها و اعمال فشارهای امنیتی و اجتماعی قرار دارد. دیده‌بان حقوق بشر در شهریور ۱۴۰۵ گزارش داده که بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی طی ماه‌های قبل، دست‌کم ۲۹ نفر را در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه اعدام کرده‌اند. در میان اعدام‌شدگان جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله نیز بوده‌اند. علاوه بر این، ده‌ها نفر دیگر نیز در معرض خطر اعدام هستند. در چنین شرایطی، بازگشت دانشجویان به دانشگاه، فقط بازگشت به کلاس درس و خوابگاه نیست؛ بلکه بازگشت به فضایی‌ست که مسائل دانشگاه، جامعه و سیاست در پیوندی عمیق با هم قرار گرفته‌اند.

شعار «دانشگاه پولکی نمی‌خوایم نمی خوایم»، از جمله شعارهایی بود که نخستین لایه اعتراض ۶ مهر را به صورتی کاملاً ملموس و روزمره بازتاب داده است. این شعار در اعتراض به افزایش شهریه، وضعیت بد خوابگاه و تغذیه سر داده شد. دانشجویانی که با رتبه‌های بالا وارد دانشگاه شده‌اند، اکنون با افزایش هزینه‌های تحصیل و زندگی فقیرانۀ دانشجویی مواجه‌اند؛ مسئله‌ای که در شرایط تورم بالا و فشار اقتصادی شدید، دیگر صرفاً یک مسئلۀ اداری دانشگاه نیست. شعار «با رتبۀ عالی، تو خوابگاهِ پوشالی» دقیقاً از شکاف طبقاتی موجود در جامعه سخن می‌گوید: فاصلۀ میان تصویری دوگانه که از دانشگاه نمادی به عنوان مسیر پیشرفت اجتماعی ارائه می‌دهد و واقعیتی تلخ و نگران کننده که دانشجو در زندگی روزمره خود با آن دست به گریبان است.

اما اهمیت این شعارها در جای دیگری هم قرار دارد و آن افزایش فقر در جامعه است. اعتراض صنفی زمانی می‌تواند به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شود که دانشجو دریابد مشکل او جدا از وضعیت عمومی جامعه نیست. وقتی هزینۀ غذا، خوابگاه و شهریه افزایش می‌یابد، این افزایشِ هزینه در همان اقتصادی رخ می‌دهد که کارگر و معلم و بازنشسته نیز با گرانی و کاهش قدرت خرید مواجه‌اند. از همین‌جاست که شعار «گرانی و تورم، بلای جان مردم» معنا پیدا می کند. این شعار، مرز میان «دانشجوی معترض» و «جامعۀ معترض» را تا حد ممکن کم‌رنگ می‌کند. شعار«بیگاری، بیکاری، حجاب زن اجباری» نیز از جمله شعارهایی بود که دانشجویان معترض دانشگاه علامه فریاد کردند. این شعار از سه حوزۀ متفاوت سخن می‌گوید: کار، اقتصاد و آزادی اجتماعی. همین ترکیب نشان می‌دهد که بخشی از گفتمان اعتراضی دانشگاه دیگر خود را صرفاً به مسائل درون دانشگاه محدود نمی‌کند.

دانشجو در بارۀ قیمت غذا حرف می‌زند، اما همزمان از گرانی عمومی می‌گوید؛ در بارۀ خوابگاه اعتراض می‌کند، اما وضعیت زنان را نیز به مسئلۀ خود تبدیل می‌کند؛ در بارۀ شهریه حرف می‌زند، اما «پولی شدن دانشگاه» را به چالش می‌گیرد؛ در برابر فضای امنیتی حاکم، از «دانشگاه» به عنوان نهادی مستقل از «پادگان» و «بنگاه» سخن می‌گوید؛ از این منظر شعار «نه پادگان نه بنگاه، درود بر دانشگاه» یکی از فشرده ترین شعارهای این تجمع بود. این شعار به طور همزمان دو نقد را در خود جمع می‌کند: نقد امنیتی شدن فضای دانشگاه و نقد کالایی شدن آموزش. در یک سوی آن «پادگان» – نماد نظم تحمیلی و فضای امنیتی – قرار دارد و در سوی دیگر «بنگاه»  به عنوان نماد کنونی دانشگاه قرار گرفته است. نمادی که دانشگاه و آموزش را به کالا و دانشجو را به مشتری تبدیل می‌کند.

فراموش نکنیم تجمع اعتراضی دانشجویان علامه در شرایطی برگزار شد که غلام‌حسین محسنی اژه‌ای – رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی-  همان روز در جلسه شورای عالی قوه قضائیه در مورد گسترش «برهنگی» و «ناهنجاری اجتماعی» سخن گفت و از دادستان کل خواست تا با استفاده از نیروی سرکوب انتظامی « بساط برهنگی» را در جامعه جمع کند. بنابراین، وقتی دانشجویان همزمان با این سخنان امنیتی محسنی اژه‌ای شعار «بیگاری، بیکاری، حجاب زن اجباری» را سر دادند، مسئلۀ حجاب و پوشش اختیاری زن نیز در شعار آنان دیگر یک موضوع فرعی یا صرفا یک امر فرهنگی نیست؛ در اینجا نیز بیان این شعار به بخشی از اعتراض عمومی آنان در برخورد به قدرت سیاسی و زندگی روزمره زنان تبدیل می‌شود. این همزمانی، همچنین نشان می‌دهد  که مسئلۀ زنان و دانشگاه دست‌کم در نگاه بخشی از دانشجویان از یکدیگر جدا نیست. به واقع دانشگاه در خلاء اعتراض نمی‌کند. دانشگاه و جنبش دانشجویی در دل همان اقتصاد، همان نظام اشتغال، همان بحران مسکن و در دل همان فضای سیاسی – اجتماعی‌ای قرار دارد، که توده‌های مردم ایران در بیرون از دانشگاه با آن زندگی می‌کنند. به همین دلیل، شعار «گرانی، تورم، بلای جان مردم» شاید از نظر ظاهری ساده باشد، اما به لحاظ سیاسی اهمیت دارد. دانشجو در این شعار، خود را از «مردم» و جامعه جدا نمی‌کند. موضوعی که پیش از این نیز در اعتراضات دانشجویی سابقه داشته است.

در دی ۱۳۹۶، یکی از شعارهای برجسته‌ای که در اعتراضات دانشجویی دانشگاه تهران مطرح شد، شعار معروف «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا» بود. شعاری که به سرعت در فضای اعتراضی کشور بازتاب یافت. به گونه‌ای  که بعد از آن، اکثریت بزرگ جامعه در روند مبارزاتی خود از چارچوب رقابت میان جناح‌های سیاسی درون نظام خارج شدند. هفت سال بعد در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز شعارهایی مانند « فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم»، در میان دانشجویان شنیده شد. این شعار نیز جهت دیگری از پیوند جنبش دانشجویی را با بخش‌های دیگر جامعه نشان داد. پیوند میان دانشگاه با طبقۀ کارگر و سایر گروه‌های اجتماعی را.

دی ماه ۱۳۹۶ را اگر بتوان نقطه‌ای برای برجسته‌شدن فاصلۀ جنبش دانشجویی با دو گانه‌های رسمی و سیاسی درون حاکمیت دانست، ۱۴۰۱ نیز مرحله‌ای از گسترش پیوند مبارزاتی نیروهای چپ و مترقی دانشگاه با زنان و کارگران و دیگر گروه‌های اجتماعی بود که به صورت عینی در جامعه بازتاب یافت و اکنون در ۱۴۰۵، شعارهای دانشجویان دانشگاه علامه مجموعه‌ای از همین موضوعات متنوع را در کنار یکدیگر قرار داده است. این همان خطی‌ست که از ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۵ دنبال شده است؛ روندی که وقوع‌شان اگرچه  در مقاطع زمانی یکسان نبوده است و از این منظر تاریخ را نمی‌توان به یک مسیر ساده و خطی تقلیل داد؛ اما می‌توان یک تحول قابل مشاهده را در سیر این روند بررسی کرد: و آن گسترش موضوعات اعتراض از مسائل صنفی به مسائل عمومی جامعه است.

اعتراض‌ دانشجویی در روزهای نخست بازگشایی فقط به دانشگاه علامه محدود نماند. گزارش‌های منتشر شده حاکی از آن است که در دانشگاه لرستان نیز شماری از دانشجویان در روز ۶ مهر در اعتراض به افزایش قیمت و کاهش کیفیت غذا از گرفتن غذای دانشگاه خودداری کردند. پیشتر نیز اعتراض مشابهی در باره کیفیت و وضعیت بهداشتی غذا در دانشگاه رازی کرمانشاه گزارش شده بود. این اتفاق‌ها، شاید در نگاه نخست کاملاً صنفی به نظر برسند، اما در شرایطی که بحرانی عمومی سراسر جامعه و حاکمیت را فرا گرفته است، بروز همین اعتراضات کوچک معنای دیگری  پیدا خواهد کرد. اعتراض اجتماعی اغلب از جایی آغاز می‌شود که مسئله‌ای ملموس، روزمره و قابل لمس، به تجربه‌ای مشترک تبدیل می‌شود. غذا، خوابگاه، شهریه و حمل و نقل برای دانشجوی درگیر با مسائل اجتماعی، موضوعاتی عینی‌اند. وقتی همین دانشجو همزمان با گرانی عمومی، فشار اقتصادی، محدودیت اجتماعی و فضای امنیتی رو‌به‌روست، مرز میان «مطالبۀ صنفی» و «اعتراض سیاسی» بسیار باریک می‌شود. و چه بسا هر شعار و مطالبۀ به ظاهر صنفی در شرایط انفجاری جامعه  در چشم بهم زدنی می‌تواند سمت و سوی سیاسی به خود بگیرد. خصوصاً در شرایط کنونی اگر اعتراض به پوشش اجباری با مسئلۀ رهایی زن پیوند بخورد، چه بسا پای دانشگاه به یکی از مهمترین مناقشه‌های اجتماعی جامعه وارد خواهد شد.

تجارب تاکنونی مبارزات دانشجویی نشان داده است، جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند اثر اجتماعی بیشتری پیدا کند که میان دانشگاه و بیرون دانشگاه دیوار نکشد. دانشگاه زمانی زنده است که بتواند پرسشگری کند؛ زمانی دانشگاه‌ست که بتواند اعتراض کند. و زمانی به جامعه تعلق دارد که دردهای جامعه را درون دیوارهای خود حبس نکند.  دانشگاه نه می‌تواند از جامعه جدا باشد و نه می‌تواند مشکلات جامعه را به تنهایی حل کند. اما می‌تواند یکی از مکان‌هایی باشد که مطالبات پراکنده را به زبان مشترک تبدیل ‌کند. به همین دلیل، اهمیت اعتراض ۶ مهر دانشجویان علامه را نباید در تعداد شرکت‌کنندگان یا تعداد شعارهای آنان جست‌وجو کرد. اهمیت آن، بیشتر در محتوای شعارها و ارتباطی‌ست که میان مسئلۀ دانشگاه و مسائل عمومی جامعه برقرار شده است. همین‌جاست که اهمیت واقعی شعار «درود بر دانشگاه» ملموس‌تر می‌شود و به میدان آمدن دانشجویان در نخستین روز بازگشایی دانشگاه معنا پیدا می‌کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره  ۱۱۸۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.