از جنگ تا توافق؛ بحران آلترناتیو راست

جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل و توافقی که پس از آن شکل گرفت، صرفاً یک رویداد نظامی و دیپلماتیک نبود. این تحولات در عین حال آزمونی سیاسی برای همه نیروهای درگیر به شمار می‌رفت؛ از جمهوری اسلامی و قدرت‌های خارجی گرفته تا جریان‌های مختلف اپوزیسیون ایران. در این میان، بیش از همه بخشی از اپوزیسیون راست با آزمونی تعیین‌کننده روبه‌رو شد؛ نیروهایی که طی سال‌های گذشته فشار خارجی، تحریم، انزوای بین‌المللی و در نهایت جنگ و مداخله نظامی را یکی از مهم‌ترین مسیرهای تغییر سیاسی در ایران معرفی می‌کردند.

جنگ و توافق پس از آن فقط ناکامی یک پیش‌بینی سیاسی را آشکار نکرد. این تحولات در عین حال پرسش مهم‌تری را پیش کشیدند: چرا بخش مهمی از اپوزیسیون راست، سرنوشت تغییر در ایران را بیش از آن‌که به تحولات درون جامعه گره بزند، به فشار قدرت‌های خارجی و تحولات منطقه‌ای پیوند زده بود؟ پاسخ را نمی‌توان صرفاً در اشتباهات سیاسی یا خوش‌بینی نسبت به آمریکا و اسرائیل جستجو کرد. هر نیروی سیاسی برای دستیابی به قدرت ناگزیر است بر یک نیروی اجتماعی متکی باشد؛ اما هنگامی که چنین پشتوانه‌ای ضعیف یا محدود باشد، نگاه‌ها به بیرون از جامعه معطوف می‌شود و تغییر توازن قوا در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی جای سازمان‌یابی اجتماعی را می‌گیرد.

چنین وضعیتی را می‌توان در بخش مهمی از اپوزیسیون راست ایران مشاهده کرد. سلطنت‌طلبان و نیروهای نزدیک به رضا پهلوی، بخشی از جریان‌های ناسیونالیست کرد، مجاهدین خلق، شماردیگری از حامیان مداخله خارجی از نمونه حزب حمید تقوائیی، در سال‌های اخیر بیش از آن که بر سازماندهی نیروهای اجتماعی در درون کشور تکیه کنند، امید خود را به تشدید فشارهای خارجی، مداخله نظامی و تغییر توازن قوا در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی گره زده‌اند. این گرایش تصادفی نیست. هنگامی که پیوند یک جریان سیاسی با جنبش‌های اجتماعی ضعیف باشد، تحریم، فشار خارجی و حتی جنگ به تدریج جایگزین نیرویی می‌شود که باید از درون جامعه سربرآورد.

در سال‌های اخیر این گرایش بیش از پیش تقویت شد. تحولات عراق، افغانستان، لیبی و برخی کشورهای دیگر این تصور را در بخشی از اپوزیسیون ایجاد کرد که تضعیف حکومت از طریق فشار خارجی می‌تواند راه را برای انتقال قدرت هموار کند. از همین رو، در ماه‌های پیش از جنگ و در جریان درگیری‌ها بارها از «لحظه آخر جمهوری اسلامی»، «فروپاشی قریب‌الوقوع» و «فرصت تاریخی برای تغییر رژیم» سخن گفته می‌شد. در این چارچوب، حملات نظامی نه به عنوان تهدیدی برای جان و معیشت مردم یا عاملی برای تشدید فضای امنیتی، بلکه به عنوان اهرمی برای تسریع سرنگونی حکومت تصویر می‌شد.

اما جنگ اخیر یکی از تناقض‌های بنیادی این نگاه را آشکار کرد. بخشی از اپوزیسیون راست تصور می‌کرد که تضعیف جمهوری اسلامی لزوماً به معنای سرنگونی آن است. حال آن که اهداف آمریکا با چنین برداشتی یکسان نبود. هدف اصلی آنان مهار، تضعیف و وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی در حوزه‌های مورد اختلاف بود، نه لزوماً تغییر رژیم و انتقال قدرت در ایران.

از همین رو، جنگ و سپس توافق پس از آن، شکاف میان انتظارات اپوزیسیون راست و اهداف واقعی قدرت‌های خارجی را آشکار ساخت. نه ساختار قدرت در ایران فروپاشید، نه روندی برای انتقال قدرت شکل گرفت و نه نیروهایی که انتظار داشتند نتیجه جنگ به تغییر رژیم بینجامد به هدف خود رسیدند.

این وضعیت نشان داد که قدرت‌های خارجی ممکن است از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در چارچوب سیاست‌های خود بهره بگیرند، اما خود را متعهد به تحقق اهداف سیاسی آنان نمی‌دانند. هنگامی که منافع دولت‌های خارجی ایجاب کند، همان نیروهایی که روزی از آنان حمایت می‌شود می‌توانند به سادگی به حاشیه رانده شوند.

جنگ همچنین یکی دیگر از پیش‌فرض‌های مهم حامیان مداخله خارجی را زیر سؤال برد. در این نگاه معمولاً فرض بر آن بود که حملات خارجی به تضعیف انسجام حکومت، گسترش اعتراضات و بسیج مخالفان خواهد انجامید. اما تجربه جنگ اخیر نشان داد که تحولات واقعی بسیار پیچیده‌تر از این تصویر است.

جنگ نه تنها به خیزش عمومی علیه حکومت منجر نشد، بلکه همراه با تشدید فضای سرکوب، بخشی از نیروهای سیاسی که منتقد جمهوری اسلامی بودند نیز اولویت را مقابله با حمله خارجی دانستند و عملاً در برابر مداخله نظامی در موضعی مستقیماً یا نزدیک به دفاع از حکومت قرار گرفتند. این تجربه بار دیگر نشان داد که مداخله خارجی می‌تواند شکاف‌های سیاسی موجود را عمیق‌تر کرده و صف‌بندی‌های تازه‌ای ایجاد کند.

بحران اجتماعی و طبقاتی آلترناتیو راست

اما ناکامی راهبرد اتکا به فشار خارجی و مداخله نظامی، پرسش مهم‌تری را نیز پیش می‌کشد: نیروهایی که خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، تا چه اندازه در جامعه ریشه دارند و بر چه نیرویی تکیه می‌کنند؟

سلطنت‌طلبان، مجاهدین خلق و دیگر جریان‌های حامی مداخله خارجی نه از سازماندهی گسترده در میان کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و دانشجویان برخوردارند و نه شبکه‌های اجتماعی ریشه‌داری در درون جامعه ایجاد کرده‌اند. به همین دلیل، هرگاه نقش عامل خارجی کمرنگ می‌شود، ضعف پایه‌های اجتماعی و سیاسی آنان نیز آشکارتر می‌گردد.

اما مسئله تنها به کمبود تشکیلات محدود نمی‌شود. بحران این نیروها جنبه‌ای عمیق‌تر نیز دارد. آنان به حضور مردم نیاز دارند، اما هم‌زمان از جنبشی که مستقل، سازمان‌یافته و متکی به مطالبات خود باشد هراس دارند. بدون بسیج اجتماعی نمی‌توان به قدرت رسید، اما جنبشی که بر نیروی خود متکی باشد الزاماً در چارچوب اهداف و برنامه‌های این نیروها باقی نمی‌ماند.

این تناقض صرفاً به شرایط امروز اپوزیسیون راست محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در سنتی دیرپا در سیاست بورژوایی ایران دارد. در بخش مهمی از این سنت، تغییرات اجتماعی و سیاسی نه حاصل دخالت آگاهانه و سازمان‌یافته مردم، بلکه نتیجه اراده دولت، نخبگان سیاسی، رهبران یا عوامل بیرونی دانسته شده است. از پروژه نوسازی آمرانه دوران پهلوی تا گرایش‌های امروز که فشار خارجی، تحریم یا مداخله قدرت‌های بزرگ را موتور تغییر می‌دانند، یک وجه مشترک دیده می‌شود: بی‌اعتمادی به نقش مستقل توده مردم به عنوان نیروی اصلی تحول اجتماعی. در چنین نگاهی، مردم بیشتر موضوع تغییرند تا عامل آن.

حال آن‌که برای اکثریت مردم، مسئله به تغییر صرفِ روبنای سیاسی محدود نمی‌شود. کارگران از دستمزد، امنیت شغلی و حق تشکل سخن می‌گویند؛ زنان، اقلیت‌های مذهبی و ملی علیه تبعیض‌های سیاسی، حقوقی و اجتماعی مبارزه می‌کنند؛ معلمان و بازنشستگان از معیشت و خدمات عمومی دفاع می‌کنند؛ جوانان با بحران اشتغال و آینده روبه‌رو هستند و میلیون‌ها مستأجر و فرودست شهری زیر فشار بحران مسکن زندگی می‌کنند. این مطالبات نه فقط ساختار سیاسی موجود، بلکه نابرابری اجتماعی، تمرکز ثروت، خصوصی‌سازی و جهت‌گیری‌های اقتصادی را نیز به چالش می‌کشند.

در همین‌جا محدودیت آلترناتیو راست آشکار می‌شود. در حالی که این نیروها از دموکراسی، انتخابات، سرمایه‌گذاری خارجی، رشد اقتصادی و ادغام در اقتصاد جهانی سخن می‌گویند، درباره توزیع ثروت، حقوق کارگران، حق مسکن، آموزش و درمان عمومی و مقابله با نابرابری‌های ساختاری پاسخ روشنی ارائه نمی‌کنند. از همین رو، بحران آلترناتیو راست تنها بحران یک راهبرد سیاسی نیست؛ بحران ناتوانی در پاسخ‌گویی به مطالبات اجتماعی و طبقاتی اکثریت جامعه نیز هست.

راهی متفاوت

در برابر این نگاه، نیروهای کمونیست، چپ، آزادی‌خواه و بخش‌هایی از اپوزیسیون مترقی بر راه دیگری تأکید کردند. این نیروها نه از جمهوری اسلامی دفاع کردند و نه جنگ و مداخله خارجی را راه رهایی جامعه دانستند. آنان هشدار دادند که جنگ، حتی اگر به تضعیف حکومت بینجامد، پیش از هر چیز زندگی مردم را هدف قرار می‌دهد، سرکوب را تشدید می‌کند و سرنوشت جامعه را به تصمیماتی گره می‌زند که بیرون از اراده مردم اتخاذ می‌شود.

این موضع البته بی‌هزینه نبود. در فضای دوقطبی شکل‌گرفته پیرامون جنگ، بخشی از حامیان مداخله خارجی هر مخالفتی با جنگ را به دفاع از جمهوری اسلامی تعبیر می‌کردند. نیروهای چپ و مخالفان جنگ بارها در شبکه‌های اجتماعی هدف حملات لفظی، برچسب‌زنی و تخریب سیاسی قرار گرفتند و در برخی موارد تنش‌ها به برخوردها و درگیری‌هایی در تجمعات سیاسی نیز کشیده شد. با این حال، آنان بر این موضع پافشاری کردند که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از جنگ و مداخله خارجی نیست و می‌توان هم‌زمان در برابر هر دو ایستاد.

آنان بارها تأکید کردند که آزادی و برابری را نمی‌توان از طریق تحریم، بمباران یا توافق قدرت‌های بزرگ به جامعه تحمیل کرد. تجربه جنگ و توافق پس از آن نیز نشان داد که نه مداخله نظامی و نه چانه‌زنی‌های دیپلماتیک قدرت‌های خارجی قادر نیستند مطالبات مردم ایران را محقق کنند یا بدیلی برای آینده جامعه بسازند.

از این منظر، مسئله اصلی فقط مخالفت یا موافقت با جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله بر سر منشأ و مسیر تغییر است. یک رویکرد، تغییر را در فشار خارجی، مداخله نظامی و تحولات بیرون از جامعه جستجو می‌کند؛ رویکردی دیگر بر این باور است که هر تحول پایدار تنها می‌تواند بر نیروی سازمان‌یافته خود مردم استوار باشد.

کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر نیروهای اجتماعی نه صرفاً قربانیان وضع موجود، بلکه عاملان بالقوه تغییر آن هستند. مبارزه برای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی تنها زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای پایدار برسد که بر سازمان‌یابی مستقل، همبستگی و مشارکت آگاهانه همین نیروها تکیه داشته باشد.

جنگ و توافق پس از آن بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که سرنوشت جامعه نه در میدان‌های نبرد قدرت‌های خارجی و نه پشت درهای بسته مذاکرات سیاسی تعیین می‌شود. نیرویی که می‌تواند مسیر آینده را رقم بزند، در خود جامعه و در دل مبارزات روزمره مردمی شکل می‌گیرد که برای تغییر شرایط زندگی و تحقق مطالبات خویش به نیروی خود متکی هستند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۵در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.