عراق، میدان رویارویی جمهوری اسلامی  و دولت آمریکا

عراق در روزهای پایانی ژوئیه بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی درگیری‌های منطقه‌ای تبدیل شد. آمریکا و عربستان سعودی در عملیاتی مشترک چند موضع وابسته به نیروهای حشدالشعبی را هدف حملات هوایی قرار دادند. آمریکا و عربستان اعلام کردند این عملیات در پاسخ به حملات پهپادی و موشکی علیه نیروهای آمریکایی و تأسیسات نفتی عربستان انجام شده است؛ حملاتی که مسئولیت آن‌ها را متوجه گروه‌های عراقی نزدیک به جمهوری اسلامی می‌دانند.

حشدالشعبی این اتهام را رد کرد و اعلام کرد که در حملات به نیروهای آمریکایی و تأسیسات نفتی عربستان نقشی نداشته است. این گروه همچنین تأکید کرد که بخشی از نیروهای مسلح رسمی عراق به شمار می‌رود و حمله به مواضع آن، تعرض به حاکمیت عراق است. دولت عراق نیز عملیات آمریکا و عربستان را محکوم کرد و گفت که حملات بدون اطلاع و موافقت دولت عراق صورت گرفته‌اند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، شماری از نیروهای حشدالشعبی در این عملیات کشته و تعدادی دیگر زخمی شدند. لااقل ۵ تن از اعضای سپاه پاسداران نیز در جریان این عملیات کشته شدند.

این حمله را نمی‌توان حادثه‌ای جدا از روند گسترده‌تر درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی و آمریکا دانست. در همان روزها، پس از وقفه‌ای کوتاه در حملات متقابل، جمهوری اسلامی بار دیگر یکی از پایگاه‌های نظامی آمریکا در اردن را هدف قرار داد. سران رژیم اعلام کردند هدف حمله، نیروهای آمریکایی مستقر در پایگاه موفق‌السلطی بوده‌اند، نه دولت اردن. ارتش اردن نیز از رهگیری موشک‌های شلیک‌شده خبر داد و حمله به قلمرو خود را نقض حاکمیت کشور دانست.

هم‌زمان، دونالد ترامپ جمهوری اسلامی را به حملات شدیدتر تهدید کرد، اما از ادامه مذاکرات از طریق میانجی‌ها نیز سخن گفت. این رویکرد بیانگر مرحله کنونی تقابل نظامی است؛ مرحله‌ای که در آن عملیات نظامی و مذاکره دو ابزار یک سیاست واحد به شمار می‌روند. آمریکا با حمله به مراکز نظامی ایران و نیروهای منطقه‌ای نزدیک به جمهوری اسلامی می‌کوشد جمهوری اسلامی را به پذیرش شروط خود وادار کند، و جمهوری اسلامی نیز با هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در کشورهای همسایه و تهدید امنیت انرژی و کشتیرانی منطقه می‌خواهد نشان دهد که فشار نظامی بر جمهوری اسلامی و متحدانش بی‌هزینه نخواهد بود. حمله به حشدالشعبی در عراق نیز در همین چارچوب قابل درک است؛ تلاشی از سوی آمریکا برای تضعیف شبکه منطقه‌ای جمهوری اسلامی و پاسخی از سوی رژیم برای گسترش هزینه‌های این رویارویی در فرای مرزهای ایران.

با این همه، یک ویژگی مهم در رفتار جمهوری اسلامی دیده می‌شود. رژیم در این مرحله از حمله مستقیم به اسرائیل خودداری کرده، هرچند اسرائیل همچنان یکی از مراکز اصلی عملیات نظامی علیه ایران است و بخشی از توان هوایی و پشتیبانی آمریکا نیز در آن کشور مستقر شده است. این خودداری را نمی‌توان صرفاً ناشی از ملاحظات نظامی دانست. جمهوری اسلامی ظاهراً می‌کوشد جبهه مستقیم با اسرائیل را فعلاً بسته نگه دارد تا هم‌زمان با حملات آمریکا ناچار به تحمل موج تازه‌ای از بمباران اسرائیل نیز نشود.

حمله دوباره به اسرائیل می‌تواند توقف شکننده درگیری مستقیم میان ایران و اسرائیل را از میان ببرد و بار دیگر به رویارویی نظامی ایران با آمریکا و اسرائیل  دامن زند. در مقابل، هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در اردن، کویت، بحرین یا دیگر کشورهای منطقه، از دید جمهوری اسلامی راهی برای ضربه زدن به آمریکا بدون باز کردن فوری جبهه مستقیم با اسرائیل است. این محاسبه البته نه به معنای مهار واقعی درگیری نظامی، بلکه به معنای انتقال بخش مهمی از آن به خاک کشورهای دیگر است.

به این ترتیب، تقابلی که طرف‌های اصلی می‌کوشند آن را از تبدیل شدن به رویارویی کاملاً فراگیر بازدارند، در جغرافیای وسیع‌تری پخش شده است. عراق، اردن، کویت، بحرین، عربستان و دیگر کشورهای منطقه به میدان حمله و ضدحمله تبدیل شده‌اند؛ کشورهایی که برخی از آن‌ها پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی، سامانه‌های دفاعی و مسیرهای تدارکاتی آمریکا را در خود جای داده‌اند و در برخی دیگر نیز نیروهای سیاسی و نظامی نزدیک به جمهوری اسلامی حضور دارند.

دولت‌های منطقه طی سال‌های گذشته، آگاهانه یا تحت فشار مناسبات امنیتی خود با آمریکا، بخشی از خاک و زیرساخت‌هایشان را در اختیار دستگاه نظامی ایالات متحده قرار داده‌اند. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز با ایجاد و تقویت شبکه‌ای از نیروهای همسو در عراق، سوریه، لبنان و یمن، کشورهای منطقه را به بخشی از ساختار دفاعی و تهاجمی خود تبدیل کرده است. در نتیجه، با هر تشدید تنش میان ایران و آمریکا، جنگ به مرزهای این کشورها کشیده می‌شود و حاکمیت و امنیت مردم آن‌ها در معرض تصمیم‌هایی، خارج از اراده آن‌ها، قرار می‌گیرد.

عراق در این میان جایگاهی ویژه دارد: هم محل حضور نیروهای آمریکایی و یکی از مهم‌ترین عرصه‌های نفوذ سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی است و هم به دلیل منابع عظیم نفتی و موقعیتش در مسیرهای انتقال انرژی، اهمیتی راهبردی دارد .از این رو، عراق تنها محل رقابت بر سر نفوذ نیست، بلکه به یکی از میدان‌های مدیریت و توزیع جنگ تبدیل شده است؛ جایی که آمریکا و جمهوری اسلامی می‌کوشند بدون ورود به جنگی کاملاً مستقیم و مهارنشدنی، به یکدیگر ضربه بزنند.

موقعیت دوگانه حشدالشعبی نیز از همین‌جا ناشی می‌شود. این مجموعه از یک سو بخشی از ساختار رسمی نیروهای مسلح عراق است و از سوی دیگر، بخشی از سازمان‌ها و تیپ‌های تشکیل‌دهنده حشدالشعبی روابط نزدیک سیاسی، مالی و نظامی با جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران دارند و خود را بخشی از «محور مقاومت» می‌دانند. به همین دلیل، حمله به حشدالشعبی هم‌زمان دو معنا پیدا می‌کند: از نظر دولت عراق، حمله به یکی از نهادهای رسمی کشور است و از نظر آمریکا، ضربه به یکی از مهم‌ترین ابزارهای نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی.

همین وضعیت، دولت عراق را در تنگنایی عمیق قرار داده است. بغداد از یک سو برای آموزش ارتش، همکاری اطلاعاتی، روابط مالی، جذب سرمایه‌گذاری و حفظ مناسبات با کشورهای عربی به آمریکا و متحدان آن نیاز دارد. از سوی دیگر، کابینه نمی‌تواند نفوذ گسترده احزاب شیعه و جناح‌های مختلف حشدالشعبی را نادیده بگیرد. بخش‌هایی از این نیروها نه‌تنها در ساختار نظامی، بلکه در پارلمان، دولت، دستگاه اداری و شبکه‌های اقتصادی عراق نیز حضور دارند.

به همین دلیل، دولت عراق هم‌زمان دو سیاست ظاهراً متضاد را دنبال می‌کند: از یک سو حملات خارجی به حشدالشعبی را نقض حاکمیت کشور می‌خواند و از سوی دیگر بر انحصار سلاح در دست دولت و ادغام همه نیروهای مسلح در ساختار رسمی تأکید می‌کند. اما تحقق این هدف با موانع سیاسی و ساختاری جدی روبه‌رو است. این موانع تنها به وجود گروه‌های مسلح خارج از کنترل کابینه محدود نمی‌شود. خود کابینه عراق نیز محصول سازش، رقابت و تقسیم قدرت میان همان نیروهای سیاسی‌ای است که هر یک بخشی از وزارتخانه‌ها، منابع مالی، قراردادهای عمومی، دستگاه اداری و شبکه‌های نظامی را در اختیار دارند. از این رو، کابینه نمی‌تواند به‌سادگی یکی از پایه‌های اصلی توازن قدرتی را که خود بر آن استوار است، تضعیف یا حذف کند.

حمله اخیر در عین حال نشان می‌دهد که فشار برای محدود کردن حشدالشعبی دیگر تنها از درون عراق یا از سوی دولت مرکزی وارد نمی‌شود. آمریکا و عربستان با حمله مستقیم به این نیروها عملاً می‌کوشند توازن قدرت را از بیرون تغییر دهند. هدف فقط پاسخ به چند حمله پهپادی نیست، بلکه کاهش توان نیروهایی است که حضور آن‌ها نفوذ جمهوری اسلامی در عراق را حفظ می‌کند.

اما این رقابت را نباید به کشمکش میان دولت‌ها و نیروهای نظامی محدود کرد. عراق همچنان با همان بحران‌های ساختاری دو دهه گذشته روبه‌رو است: اقتصادی وابسته به نفت، فساد گسترده، بیکاری، ضعف خدمات عمومی، نابرابری و وابستگی میلیون‌ها نفر به حقوق، یارانه‌ها و مشاغلی که از طریق دولت و درآمدهای نفتی تأمین می‌شوند. در چنین ساختاری، کنترل دولت فقط به معنای در اختیار گرفتن دستگاه اداری نیست، بلکه دسترسی به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای توزیع ثروت و نفوذ اجتماعی است.

احزاب حاکم، گروه‌های مسلح، پیمانکاران بزرگ، سرمایه‌داران تجاری و شبکه‌های اداری طی دو دهه گذشته بر پایه همین درآمدهای نفتی ساختارهای قدرت خود را گسترش داده‌اند. رقابت میان آمریکا، عربستان و جمهوری اسلامی نیز بر بستری جریان دارد که در آن کنترل دولت عراق، منابع نفتی، بازارها، قراردادها و مسیرهای انتقال انرژی به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

از این منظر، حمله به حشدالشعبی تنها یک عملیات نظامی نیست، بلکه بخشی از کشمکش بر سر توازن قدرت در عراق است. آمریکا و متحدانش می‌کوشند با تضعیف نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی، نفوذ جمهوری اسلامی را در عراق محدود کنند؛ در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حفظ حشدالشعبی را یکی از مهم‌ترین اهرم‌های نفوذ منطقه‌ای خود می‌داند. از این رو، رویارویی کنونی بیش از آن که بر سر خود حشدالشعبی باشد، بر سر کنترل دولت عراق، منابع نفتی و جایگاه راهبردی این کشور در خاورمیانه است.

ناگفته نماند که تشدید درگیری نظامی می‌تواند بحران‌های کنونی عراق را عمیق‌تر کند. هرچه خطر جنگ افزایش یابد، فضای سیاسی و اجتماعی عراق بیشتر زیر سایه مسایل امنیتی قرار خواهد گرفت. بودجه و امکانات بیشتری به نهادهای نظامی اختصاص می‌یابد، اعتراضات اجتماعی آسان‌تر با انگ اخلال در امنیت سرکوب می‌شوند و مطالبات مربوط به اشتغال، دستمزد، خدمات عمومی و مبارزه با فساد به حاشیه رانده می‌شوند.

هزینه این وضعیت بیش از همه بر دوش کارگران، بیکاران، جوانان و دیگر اقشار فرودست عراق خواهد افتاد. آنان نه در تصمیم‌گیری درباره استقرار پایگاه‌های آمریکا نقشی دارند، نه درباره فعالیت نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی و نه درباره عملیات نظامی‌ای که در خاک کشورشان انجام می‌شود. با این حال، پیامدهای ناامنی، تخریب زیرساخت‌ها، بحران بودجه و تشدید فضای امنیتی مستقیماً زندگی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آنچه در عراق رخ داده، نشانه آغاز یا گسترش شکلی از رویارویی است که طرف‌های اصلی می‌کوشند آن را هم‌زمان ادامه دهند و مهار کنند. مذاکره متوقف نشده است، اما هر طرف می‌خواهد پیش از رسیدن به هر توافقی، با نیروی نظامی موقعیت بهتری برای خود ایجاد کند. در نتیجه، عراق و دیگر کشورهای منطقه به صحنه پاسخ و ضدپاسخ تبدیل شده‌اند.

خطر اصلی این وضعیت آن است که مرز میان رویارویی محدود و جنگی فراگیر بسیار باریک است. حمله‌ای با تلفات بالا، کشته شدن نیروهای آمریکایی یا ایرانی، یا گسترش عملیات به زیرساخت‌های نفتی می‌تواند محاسبات دو طرف را بر هم بزند و روندی را آغاز کند که دیگر به‌آسانی قابل مهار نباشد. دولت عراق نیز، فاقد توان لازم برای جلوگیری از تبدیل شدن خاک کشور به میدان رویارویی نیروهای خارجی است.

از این رو، مسئله اساسی عراق فقط انتخاب میان آمریکا و جمهوری اسلامی یا میان دولت و حشدالشعبی نیست. راه برون‌رفت از این وضعیت در استقلال سیاسی جامعه عراق از هر دو قطب، پایان دادن به حضور نظامی قدرت‌های خارجی، جلوگیری از فعالیت نیروهای مسلح خارج از کنترل واقعی مردم و سازمان‌یابی مستقل کارگران، جوانان و زحمتکشان برای دخالت در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی کشور قرار دارد. تا زمانی که عراق میان رقابت قدرت‌های خارجی و بلوک‌های حاکم داخلی تقسیم شده باشد، نفت و ثروت این کشور ابزار تحکیم قدرت آنان باقی خواهد ماند و هزینه جنگ‌ها و بحران‌ها همچنان بر دوش مردم عراق خواهد افتاد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۰در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.