صبح نوزدهم خرداد ۱۴۰۵، خیابانهای شهرک جبرئیل هرات واقع در غرب افغانستان شاهد صحنهای بود که در افغانستان تحت حاکمیت طالبان کمتر امکان ظهور پیدا میکند؛ تجمعی خیابانی که زنان آغازگر آن بودند و مردان نیز به آن پیوستند. اعتراض در واکنش به موج بازداشت زنان به اتهام «بدحجابی» شکل گرفت، اما آنچه در خیابانهای جبرئیل رخ داد فراتر از واکنشی مقطعی به چند بازداشت بود. این تجمع در واقع انفجار خشم انباشته بخشی از جامعهای بود که طی نزدیک به پنج سال گذشته زیر فشار فقر، استبداد مذهبی و حذف سیستماتیک زنان زندگی کرده است.
طی روزهای پیش از اعتراض، نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان عملیات گستردهای را در هرات آغاز کردند. خودروها متوقف میشدند، زنان مورد بازرسی قرار میگرفتند و بسیاری تنها به دلیل نداشتن چادری یا برقع بازداشت میشدند. این در حالی بود که، بسیاری از بازداشتشدگان پوشش کامل داشتند و حتی روسری بر سر داشتند. در واقع مسئله صرفاً پوشش نبود، آنچه در خیابانها رخ میداد نمایشی از اقتدار سیاسی بود. بدن زنان به میدان اعمال قدرت دولت تبدیل شده بود. بازداشت زنان در بازارها، مقابل مغازهها و در برابر چشمان رهگذران پیامی روشن داشت: حکومت قادر است هر لحظه در خصوصیترین ابعاد زندگی مردم مداخله کند.
اما در هرات اتفاقی رخ داد که طالبان انتظارش را نداشت.
صبح روز اعتراض، زنان و دختران جبرئیل با شعار «تحصیل، کار، آزادی» به خیابان آمدند. این شعار سه حوزه اصلی سرکوب طالبان را هدف قرار میداد. حق تحصیل، که از دختران گرفته شده است، حق کار، که زنان از آن محروم شدهاند، و آزادی، که به طور کلی از جامعه افغانستان سلب شده است. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمتآمیز بود و شرکتکنندگان با سر دادن شعارهایی چون «تحصیل، کار، آزادی»، «نان، کار و آزادی» و دیگر شعارهای مرتبط با حقوق زنان و آزادیهای مدنی، خواستار پایان دادن به بازداشتهای خودسرانه و محدودیتهای تحمیلی شدند.
در آغاز تجمع، شمار طالبان حاضر در محل کمتر از معترضان بود. شاهدان میگویند حدود چهل تا هفتاد نفر در تجمع حضور داشتند. زنان در صف اول قرار داشتند و مردان اندکی بعد به آنان پیوستند. همین حضور مشترک زنان و مردان اهمیت سیاسی ویژهای داشت. طالبان طی سالهای گذشته کوشیده است اعتراض زنان را به مسئلهای حاشیهای و محدود به فعالان حقوق زن تقلیل دهد. اما حضور مردان در کنار زنان نشان داد که سرکوب زنان دیگر صرفاً مسئله زنان نیست و به مسئلهای اجتماعی تبدیل شده است.
اولین واکنش طالبان نه تیراندازی بلکه بازداشت بود. برخی از زنان با زور به خودروهای گشت منتقل شدند. در جریان این برخوردها، نیروهای طالبان از الفاظ توهینآمیز، شلاق، چوب و خشونت فیزیکی استفاده کردند. بازداشت زنان در برابر دیدگان مردم باعث خشم حاضران شد و تنش میان معترضان و نیروهای طالبان افزایش یافت. مردان حاضر در صحنه که شاهد انتقال اجباری زنان بودند، با خشم واکنش نشان دادند و برخی با پرتاب سنگ به سوی طالبان مقاومت کردند.
در این لحظه اعتراض از یک تجمع اعتراضی به یک رویارویی مستقیم میان مردم و نیروهای سرکوبگر تبدیل شد.
طالبان ابتدا تیراندازی هوایی انجام داد اما خیلی زود گلولهها مستقیماً به سوی جمعیت شلیک شد. یکی از شاهدان از زخمی شدن یک کودک دوازده ساله سخن میگوید که خونش روی کوچه جاری شده بود. منابع پزشکی بعدتر از کشته شدن یک کودک و یک زن خبر دادند. شمار زخمیان در گزارشهای مختلف از چند نفر تا دهها نفر ذکر شده است.
نیروهای طالبان حتی به سمت پاهای زنان معترض نیز شلیک میکردند. علاوه بر کشتهها و زخمیها، دهها نفر از جمله زنان، دختران، مردان و نوجوانان بازداشت شدند.
پس از سرکوب اعتراض، منطقه جبرئیل هرات به شدت امنیتی شد. طالبان نیروهای بیشتری به منطقه اعزام کرد، ایستهای بازرسی متعددی ایجاد شد و رفتوآمد مردم تحت کنترل شدید قرار گرفت. مأموران طالبان تلفنهای همراه شهروندان را بازرسی میکردند تا تصاویر یا ویدئوهای مرتبط با اعتراضات را پیدا کنند. نیروهای اطلاعاتی طالبان نیز هارددیسک دوربینهای مداربسته برخی مناطق را جمعآوری کردهاند تا از انتشار تصاویر سرکوب جلوگیری شود. این رفتار نشان میدهد طالبان بیش از خود اعتراض، از تبدیل شدن آن به یک الگو نگران بود.
روزنامه ۸ صبح نوشته است طالبان پس از اعتراضات مردمی در منطقه جبرییل هرات، شماری از کاربران شبکههای اجتماعی، بهویژه بلاگرها، را به اتهام حمایت از معترضان فراخوانده و ویدیوها و متنهایشان را حذف کرده و به آنان هشدار داده است. یک روز بعد شمار زیادی از این افراد از سوی استخبارات طالبان در هرات بازداشت شدهاند. منابع تائید میکنند که استخبارات طالبان در جستوجوی خانوادههای زنان و مردان هستند که فراخوانهای اعتراضی یا ویدیوهای انتقادی علیه این گروه منتشر کردهاند. همین روزنامه خبر داده است که روز جمعه، امامان مساجد مختلف مزارشریف در خطبههای نماز جمعه در باره پوشاندن اجباری صورت زنان صحبت کرده و گفتهاند که «پوشاندن روی برای زنان حتا در برابر مردهگان نامحرم هم الزامی است».
اما بازتاب این رویداد تنها به داخل افغانستان محدود نماند. شماری از مهاجران و پناهجویان افغانستانی در تهران نیز در حمایت از زنان هرات و اعتراض به بازداشتهای اخیر تجمع کردند. شرکتکنندگان در این گردهمایی با سر دادن شعارهایی در حمایت از حقوق زنان و آزادیهای مدنی، خواستار واکنش جدی «جامعه جهانی» به وضعیت افغانستان شدند. روز جمعه 22 خرداد تجمع مشابهی در منطقه گلشهر مشهد برگزار شد که طی آن تعدادی از زنان دانشجوی افغان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تعدادی دستگیر شدند.
اعتراض هرات بر بستر شرایطی رخ داد که زنان افغانستان طی سالهای گذشته با محدودیتهای بیسابقهای مواجه شدهاند. دختران از تحصیل در سطوح بالاتر از ابتدائی محروم شدهاند، فرصتهای شغلی زنان به شدت محدود شده، حضور آنان در بسیاری از عرصههای اجتماعی و عمومی کاهش یافته و قوانین سختگیرانهای درباره پوشش و رفتوآمد آنان اعمال شده است.
برای فهم اهمیت اعتراض هرات باید به وضعیت اجتماعی افغانستان نگاه کرد، کشوری که از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، با بحران اقتصادی عمیق، بیکاری گسترده، فروپاشی خدمات عمومی و انزوای بینالمللی روبهرو شده است. در چنین شرایطی زنان نخستین قربانیان بودهاند. میلیونها دختر از آموزش محروم شدهاند. صدها هزار زن شغل خود را از دست دادهاند. کودکهمسری گسترش یافت و بخش بزرگی از جمعیت زن افغانستان عملاً از حیات اجتماعی حذف شده است.
علل و زمینههای به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان
بازگشت طالبان به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱، صرفاً نتیجه پیشروی نظامی یک گروه مذهبی یا فروپاشی ناگهانی دولت اشرف غنی نبود. این رویداد محصول انباشت چند دهه مداخله امپریالیستی، شکست پروژه دولتسازی نولیبرال، رقابتهای ژئوپولیتیک منطقهای و فرسایش تدریجی مشروعیت نظم سیاسی دست نشانده آمریکا پس از ۲۰۰۱ بود. طالبان خود نیز پدیدهای خودجوش یا صرفاً مذهبی نبود. ریشههای شکلگیری این جریان به دهه ۱۹۹۰ و بازآرایی نیروهای جهادی پس از جنگ افغانستان بازمیگردد؛ جایی که بخشی از فرماندهان و شبکههای مسلح وابسته به ساختارهای امنیتی پاکستان، سرمایه مالی عربستان سعودی و حمایت اطلاعاتی غرب، بهویژه ایالات متحده، در قالب پروژهای جدید سازماندهی شدند. طالبان از دل بقایای نیروهای مجاهدین و با اتکای مستقیم به زیرساختهای سیاسی و امنیتی منطقهای رشد کرد. در بستر فروپاشی دولت مرکزی، جنگ داخلی، نابودی اقتصاد و گسترش فقر، این گروه توانست با شعار نظم، امنیت و پایان دادن به هرجومرج مشروعیت نسبی به دست آورد. در همان دوره نیز افغانستان تنها عرصه منازعه داخلی نبود؛ بلکه به میدان بازآرایی قدرتهای منطقهای و جهانی و مسیرهای بالقوه انتقال انرژی و کنترل آسیای مرکزی تبدیل شده بود.
سقوط نخست طالبان در ۲۰۰۱ برخلاف روایت رسمی غرب، به معنای نابودی این نیرو نبود، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازتولید آن بود. مداخله نظامی امریکا پس از حملات یازده سپتامبر با وعده مبارزه با تروریسم، ملتسازی و ایجاد دولت مدرن آغاز شد، اما در عمل به ساخت دولتی وابسته، رانتی و فاقد ریشه اجتماعی انجامید. طی بیست سال حضور نظامی، بیش از دو هزار میلیارد دلار هزینه شد، اما بخش بزرگی از ساختار سیاسی جدید بر شبکههای قدرت محلی، فساد اداری، وابستگی خارجی و اقتصاد جنگ بنا گردید. دولتهای کرزای و اشرف غنی نتوانستند تضادهای قومی، شکافهای اجتماعی و نابرابری اقتصادی را مهار کنند؛ در مقابل، فساد، تمرکز قدرت و فاصله گرفتن دولت از زندگی واقعی مردم افزایش یافت. همزمان طالبان از پناهگاههای امن در پاکستان، حمایت لجستیکی و بازسازی سازمانی برخوردار شدند و جنگ فرسایشی را گسترش دادند. در سطح بینالمللی نیز تغییر توازن قوای قدرتهای جهانی، فرسایش توان مداخلهگری امریکا، رشد اقتصادی چین و تغییر اولویتهای ژئوپولیتیک واشنگتن، خروج امریکا را تسریع کرد. توافق دوحه در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ ، عملاً طالبان را بهعنوان یک بازیگر مشروع به رسمیت شناخت، بدون آنکه دولت افغانستان در موقعیت تعیینکننده قرار داشته باشد. خروج شتابزده نیروهای امریکایی، قطع حمایت نظامی، فروپاشی روحیه ارتش و بیاعتباری رهبری سیاسی، سقوط زنجیرهای ولایات را رقم زد و در نهایت بدون مقاومت گسترده، کابل در اوت ۲۰۲۱ به طالبان واگذار شد. بازگشت طالبان بنابراین نه پیروزی صرف نظامی آنان، بلکه شکست تاریخی پروژه دولتسازی امپریالیستی و فروریختن نظم سیاسی وابستهای بود که طی دو دهه ساخته شده بود.
نتیجه این بازگشت بیش از همه بر زندگی زنان افغانستان آشکار شد. اگرچه نظم پس از ۲۰۰۱ ستمگرانه بود، اما زنان در دو دهه گذشته بخشی از فضای عمومی را بازپس گرفته بودند: حدود ۳٫۵ میلیون دختر به مدرسه میرفتند، از میان ۴۵۰ هزار دانشجوی آموزش عالی، نزدیک به ۳۳ درصد زن بودند. زنان ۲۸ درصد کرسیهای مجلس را در اختیار داشتند. با بازگشت طالبان این دستاوردها بهصورت مرحلهای اما سیستماتیک تخریب شد. وزارت امور زنان حذف و با «وزارت امر به معروف» جایگزین گردید، آموزش متوسطه و عالی برای دختران متوقف شد، ورود زنان به دانشگاهها ممنوع شد. معلمان مرد از تدریس به دختران منع شدند. محدودیتهای شدید بر اشتغال، رفتوآمد و حضور اجتماعی زنان اعمال شد. اما مسئله تنها حذف زنان از آموزش یا کار نبود. طالبان با کنترل بدن زنان، بازتعریف فضای عمومی و محدود کردن آزادی حرکت، پروژهای برای بازسازی اقتدار سیاسی و انضباط اجتماعی را پیش بردند. زنان به نخستین هدف این نظم تبدیل شدند، زیرا حذف آنان امکان کنترل کل جامعه را فراهم میکرد. از این منظر، بازگشت طالبان نه فقط تغییر حکومت، بلکه عقبگرد تاریخی در مناسبات اجتماعی و تثبیت شکلی از سلطه سیاسی بود که بدن و زندگی زنان را به میدان اعمال قدرت تبدیل کرد.
اما این سرکوب فقط به زنان آسیب نزده است. حذف زنان از آموزش و کار به معنای فقیرتر شدن کل جامعه است. خانوادههایی که درآمد زنان را از دست دادهاند بیشتر در فقر فرو رفتهاند. محرومیت آموزشی به معنای نابودی چشمانداز است. بنابراین اعتراض هرات را نمیتوان صرفاً اعتراضی درباره حجاب دانست. این اعتراض بازتاب مجموعهای از بحرانهای انباشته بود که در قالب دفاع از زنان خود را نشان داد.
زنان افغانستان امروز صرفاً قربانی نیستند. آنان به یکی از مهمترین نیروهای مقاومت اجتماعی تبدیل شدهاند. در شرایطی که بسیاری از نهادهای مدنی نابود شدهاند و فعالیت سیاسی مستقل تقریباً ناممکن شده است، این زنان بودهاند که همچنان اشکال مختلف اعتراض را زنده نگه داشتهاند. از تجمعهای خیابانی مخفیانه گرفته تا شبکههای همبستگی و کارزارهای رسانهای.
هرات در نوزدهم خرداد ۱۴۰۵، تنها صحنه یک اعتراض نبود، صحنه آشکار شدن شکافی بود که میان جامعه و حاکمان طالبان هر روز عمیقتر میشود. شکافی که در آن زنان در خط مقدم ایستادهاند و هزینه آن را با زندان، شلاق، گلوله و حتی جان خود میپردازند. همین حضور در خط مقدم نشان میدهد که مبارزه برای آزادی و برابری در افغانستان، جان تازهای گرفته است.




نظرات شما