از صبح روز جمعه ۱۲ تیر، مراسم دولتی و پُرسروصدای به گورسپردن (بقایای جسد) خامنهای با انتقال یک تابوت به مصلای تهران آغاز شد. مقامات جمهوری اسلامی ژاژخواهانه تلاش کردند تا با تبلیغات بسیار، آوردن مقامات دولتی برخی از کشورها برای مراسم فوق، بسیج افراد از سایر کشورها، تعطیلی کشور و ولخرجی فراوان از جیب مردم، تصویری دروغین از یک دژخیم بسازند. اما تودههای ستمدیده ایران به رغم تمام یاوهسراییهای رژیم، به خوبی میدانند که نقش این جلاد در ویرانی کشور و ریختن خون فرزندان شجاعشان چه بوده است. جمهوری اسلامی با هیچ حربهای نمیتواند تاریخ یک ملت را واژگونه جلوه دهد، تاریخ سالهای خونبار و سیاهی که خامنهای جلاد در راس قدرت قرار داشت.
خامنهای مستبد از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴ بیش از ۳۶ سال بر کشور حکومت کرد و در طول این سالها منابع مالی کشور را در خدمت اهداف سیاسی خود به کار گرفت (حتا بهگور سپردن او نیز چنین بود). این دژخیم استثمار کارگران را تشدید کرد، فقر را گسترش داد، زیرساختها را به ویرانی کشاند، معترضان را به گلوله بست و زندانیان را به جوخههای اعدام سپرد. در طول حکومت او نه تنها آموزش و بهداشت و درمان به ویرانه تبدیل گردید، بلکه فساد همهی مرزها را درنوردید و گروه کوچکی در سایه فقر تودهها به ثروتهایی افسانهای دست یافتند. کارنامه خامنهای مشخص است، کافیست به وضعیت امروز ایران نگاه کرد. خامنهای به عنوان فردی که در راس هرم قدرت قرار داشت و گاه حتا در جزئیترین امور دخالت میکرد، مسئول اصلی شرایط کنونی جامعه است.
در عرصه اقتصاد، او با وقاحت تمام بهویژه از اواخر دهه ۸۰ و با تشدید فقر و وخامت شرایط معیشتی تودهها در “پیام نوروزی” مسائل اقتصادی را شعار سال عنوان میکرد. از “رونق تولید” و “جهش تولید” (سالهای ۹۸ و ۹۹) تا “مهار تورم، رشد تولید” (۱۴۰۲) و بالاخره”سرمایهگذاری برای تولید” در آخرین پیام نوروزی وی.
اما نتیجهی سیاستهای طبقه حاکمی که وی قدرت بلامنازع در آن داشت، چیزی جز تشدید بحران ویرانگر اقتصادی رکود – تورمی و آوار شدن نتایج آن بر دوش تودههای کار و زحمت نبود. کار به جایی رسیده است که مزدبگیران در تامین ضروریترین نیازهای خود درماندهاند. برای توده کار، مهاجرت و فرار از کشور، گاه یگانه راه رهایی از وضعیت فاجعهبار جامعه است. حتا کارگران حاضرند برای چندرغازی بیشتر به عراق رفته و نیروی کار خود را در آنجا و در شرایطی بسیار ناعادلانه به فروش رسانند.
از جمله نتایج فراگیرشدن فقر گسترش اعتیاد، تنفروشی، سرقت و دیگر مصائب اجتماعی است. به گفتهی یکی از مقامات دولتی ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار معتاد در کشور وجود دارد. گسترش تنفروشی نیز پدیدهایست که از چشم هیچ کس پنهان نیست، گرچه رژیم همواره آمار آن را پنهان میکند. براساس برآورد یک مقاله تحقیقی که در سال ۹۴ در مجله علمی – تحقیقی Open Access منتشر شده بود، در مناطق شهری ایران ۲۲۸۷۰۰ زن “کارگر جنسی” (تن فروش) وجود دارد. این رقم البته مربوط به ۱۰ سال پیش است و جدا از مشکل تهیه آمار درست از میزان تنفروشی، همه میدانیم که علت اصلی این پدیده فقر است و طبیعتاً با گسترش فقر، تن فروشی نیز مانند سرقت، گسترش مییابد.
سرقت در ایران هم اکنون به سرقت مرغ، گوشت، تُن ماهی و حتا نان رسیده است (روزنامه اطلاعات ۱۱ خرداد ۱۴۰۴). در اثر بیکاری و نداشتن آینده، بسیاری از جوانان کشور دچار بیماریهای روحی همچون افسردگی شدهاند. براساس یک مطالعه در سال ۱۴۰۱ بیش از ۵ میلیون نفر در ایران به افسردگی مبتلا هستند. جوانان زیر فشار فقر و محدودیتهای اجتماعی در حکومت اسلامی دچار فرسایش روحی شده و البته این تنها مختص جوانان نیست. دیگر گروههای اجتماعی نیز دچار همین معضلات و بیماریهای روانی ناشی از شرایط حاکم بر جامعه از جمله فقر هستند. در این مقاله طبعاً نمیتوان به همهی ابعاد معضلات ویرانگر اجتماعی پرداخت که نتیجه مستقیم سیاستهای طبقه حاکم است. موارد برشمرده بالا تنها بخشی از این فجایع میباشند.
در یک کلام سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی که خامنهای در راس آن قرار داشت، به فروپاشی جامعه، گسترش فقر و ابعاد وحشتناک مصائب گوناگون اجتماعی منجر شده است. در این سالها گروهی اندک با غارت اموال عمومی و استثمار بیرحمانه کارگران در ثروت غرق شدند، در حالیکه اکثریت بسیار بزرگ جامعه غوطهور در فقری بیرحمانه از بدیهیترین حقوق خود همچون خوراک، پوشاک، مسکن، درمان، آموزش و غیره محروم شدند. این است کارنامه خامنهای در عرصه اقتصاد.
در عرصه سیاسی نیز کارنامه خونبار خامنهای سفاک بر تودههای ستمدیده ایران مشهود است. تاریخ، خامنهای را به عنوان یکی از دشمنان سرسخت و تبهکار آزادی میشناسد. نه تنها احزاب و دیگر تشکلهای مخالف در ایران جایی نداشته و ممنوع هستند، بلکه حتا آزادیهای فردی نیز در ایران تحت حاکمیت وی معنایی نداشت. او بهعنوان “ولیفقیه” خود را مُحِق میدانست که در تمام امور مربوط به مردم از موضوعات شخصی گرفته تا دربارهی جان آنها (مانند واکسیناسیون در همهگیری کرونا) تصمیم بگیرد. در دوران او تعدادی از هنرمندان و نویسندگانی که برای آزادی اندیشه و بیان مبارزه میکردند به قتل رسیدند و تعداد بسیاری نیز به بند کشیده شدند. تشکلات صنفی کارگران و معلمان به شدت سرکوب شدند و تلاش گروههای گوناگون اجتماعی برای ایجاد تشکل با مانع سخت سرکوب روبرو گردید. همچنین بسیاری از فعالان این تشکلها از کار اخراج و به بند کشیده شدند.
در دوران حکومت وی – همچون دوران خمینی – ترور مخالفان در خارج از کشور ادامه یافت. تعداد زیادی از زندانیان سیاسی اعدام شدند. شورشها و اعتراضات مردمی که نتیجه گسترش فقر و فشارهای سیاسی و اجتماعی بود، به کشتار، اعدام و به بندکشیدن معترضان منجر گردید. او وقیحانه مردم ستمدیده معترض را “اغتشاشگر، فتنهگر، اوباش، اشرار, عامل دشمن” و غیره مینامید و مجوز سرکوب آنها را صادر میکرد. از سرکوب معترضان و اعدام آنها در مشهد، سال ۱۳۷۱، تا قزوین سال ۱۳۷۳، اسلامشهر سال ۱۳۷۴، کوی دانشگاه سال ۱۳۷۸، کشتار کارگران خاتون آباد سال ۱۳۸۴، اعتراض به نتایج انتخابات موسوم به جنبش سبز سال ۱۳۸۸، جنبش دیماه ۱۳۹۶، قیام خونین آبان ۱۳۹۸، جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی سال ۱۴۰۱ و بالاخره دیماه خونین ۱۴۰۴ و قتلعام معترضان. او در پاسخ به اعتراضات مردم در دیماه گفته بود: “با اغتشاشگر حرف زدن فایدهای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند”. وی در جریان قیام خونین آبان ۹۸ نیز در جمع مقامات سپاه گفته بود: “به هر قیمتی جمعش کنید”.
یکی دیگر از پروندههای وی سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی بر فراز تهران بود که ۱۷۶ نفر به قتل رسیدند. در این میان نباید همچنین محروم کردن مردم ایران از واکسنهای خارجی در دوران همهگیری کرونا را از یاد ببریم که منجر به مرگ حدوداً ۲۹۰ هزار نفر (دو برابر آمار رسمی) گردید. او با این کار نه تنها حق سلامت را از مردم ایران با تصمیمی سیاسی گرفت، بلکه مسئول مستقیم بخش بزرگی از مرگهای ناشی از بیماری کرونا است که در صورت وجود امکانات بهداشتی و درمانی مناسب و ورود واکسن اجتنابپذیر بودند (براساس برخی از برآوردها یک سوم مرگها تنها ناشی از تاخیر در واکسیناسیون بود). کشتار کولبران، سوختبران، سرکوب ملیتهای تحتستم که بیشترین اعدامها در ایران از میان آنهاست، و اعمال تبعیضات شدید جنسیتی علیه زنان، بخش دیگری از کارنامه سیاسی خامنهای ستمپیشه است.
خامنهای در ابتدای کار به دلیل جایگاه سیاسی و مذهبی پاییناش، از چندان اتوریتهای برخوردار نبود و حتا در ابتدا رفسنجانی با تکیه بر مسند ریاست جمهوری نقش برتری داشت. اما رفته رفته خامنهای موقعیت خود را تحکیم بخشید و تمامی ابزارهای قدرت را در دست گرفت. گفته شده است که او حتا رقبای سیاسی و در واقع متحدان سابق خود (همچون احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی) را به قتل رساند. تکیه بر صندلی “ولایت مطلقه فقیه” این قدرت و ابزار را به او داده بود. از انتصاب فقهای شورای نگهبان که فضای انتخابات نمایشی را میساختند، تا تشکیل ارگانهای موازی و تعیین وزرای کلیدی. اما مهمترین ابزار او تقویت نقش و موقعیت سپاه پاسداران به عنوان بازوی مسلح رژیم، هم برای سرکوب مخالفان و هم برای پیشبرد سیاستهایش در برابر رقبای سیاسی بود. سپاه در طول این سالها نه فقط در عرصه نظامی بلکه در عرصه اقتصادی نیز نقش بسیار مهمی بدست آورد و در راستای اجرای فرامین خامنهای بهطور مستقیم وارد فضای سیاسی کشور شد.
او همچنین برای پیشبرد سیاستهایش، امپراطوری بزرگ اقتصادی خود را بوجود آورد که همچون اختاپوس بر سر اقتصاد ایران فرود آمد. نهادهایی همچون “ستاد اجرایی فرمان امام”، “آستان قدس رضوی”، “قرارگاه خاتمالانبیاء” که بخش بزرگی از اقتصاد را به سیطره خود درآوردند.
خامنهای برای حفظ قدرت و پیشبرد سیاستهای خود، منابع مالی کشور را در خدمت گسترش نیروهای نظامی، نیروهای شبه نظامی در منطقه و تامین منابع جنگ به کار گرفت. حزبالله لبنان در دوران خامنهای بود که به یک نیروی تعیینکننده در سپهر سیاسی لبنان تبدیل شد. براساس برخی از برآوردها کمک مالی جمهوری اسلامی به حزب الله سالانه بین ۷۰۰ میلیون تا یک میلیارد دلار بوده است. هزینه جنگ حوثیها در یمن نیز بر دوش مردم ایران افتاد. هزینه مداخله در جنگ داخلی سوریه نیز براساس برآوردها بین ۵۰ تا ۱۰۳ میلیارد دلار بوده است. تنها، میزان پول نفت مجانی به دولت اسد بیش از ۱۰ میلیارد دلار بوده است که با سرنگونی اسد تمام پولها به باد هوا رفت.
این هزینهها در حالی برای جنگ و دخالت در امور منطقه صرف شد که مردم ایران از آب آشامیدنی مکفی، برق، گاز و زیرساختهای مناسب ضروری مثل جادههای مناسب که به قتلگاه مردم تبدیل شده، محروم گردیدهاند. تنها بخشی از این پولها میتوانست تمامی این مشکلات را حل کند. برای خامنهای اما مردم و زندگی آنها مهم نبود، برای او حفظ قدرت و جاهطلبیهای سیریناپذیرش مهم بود.
مرگ او مردم ایران را شادمان کرد اما برای مردم ستم دیده ایران این پایان کار نیست. همانطور که مرگ خمینی پایان کار نبود و اکنون نیز جلاد دیگری میتواند بر صندلی او بنشیند. تنها با سرنگونی این نظام فاسد و جنایتکار و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، حکومتی متعلق و متشکل از آنها، و در خدمت منافع آنها، میتوان به این تباهی پایان داد.




نظرات شما