دولتهای ارتجاعی جنگطلب آمریکا و جمهوری اسلامی آسایش را از مردم ایران گرفته و کمر به نابودی کشور بستهاند.شب و روز مردم در اضطراب و ناایمنی میگذرد.فقر، گرسنگی ، بیکاری، گرانی و کمبود کالاها،وضعیت اسفبار دارو و درمان، زندگی کارگران و زحمتکشان را تباه کرده است. هماکنون مردم در برخی مناطق جنوبی کشور آواره شدهاند. در گرمای طاقتفرسای تابستان بهویژه استانهای جنوبی کشور با معضل آب و برق روبهرو هستند. مردم شبانهروز را ساعتها بدون برق سپری میکنند. معضل کمبود برق نهفقط منجر به اخراج گروهی از کارگران شده، بلکه سرمایهداران برای جبران این کمبود، برق تهویهها را خاموش کرده و کارگران را ناگزیر کردهاند در گرمای طاقتفرسای محیط کارخانه کار کنند.
پس از جنگ ۴۰ روزه و در پی آن آتشبس اعلامنشده برای مذاکرات مقدماتی، سرانجام طرفین جنگ به تفاهمنامهای دست یافتند که عمری بسیار کوتاه داشت. درگیریها بار دیگر ظاهراً از اختلاف بر سر تنگه هرمز آغاز و تشدید شد. توافقاتی که در تفاهمنامه آمده بود یکی پس از دیگری توسط ترامپ ملغی گردید و بار دیگر محاصره دریایی ایران از سر گرفته شد.
پیامد این تحولات، تشدید مخاصمات و ازسرگیری درگیریهای نظامی میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بود.
اکنون متجاوز از ده روز است که طرفین به نقطه زنی روی آوردهاند. در طول این مدت کوتاه، صدها هدف نظامی و غیرنظامی بهویژه در جزایر و شهرهای جنوبی ایران بمبارانشدهاند.
در یک هفته گذشته، جزیره تنب بزرگ، ابوموسی ، جزیره هرمز، لارک، بوشهر، اسکله «کلانتری» و تأسیسات نظامی چابهار .برج کنترل ترافیک دریایی چابهار برای سومین بار و پایگاه «امام علی» وابسته به سپاه پاسداران، بمپور ایرانشهر ، بندر لنگه، بندرعباس، قشم، اندیمشک و اطراف پایگاه شکاری دزفول ، سراوان ، جاسک، کنارک، سیریک، لار، چغادک، خرم آباد، حاجیآباد، آبادان ، اهواز، ماهشهر، بندر خمینی، امیدیه ، یزد، کبودرآهنگ و …موردحمله قرار گرفتند.
در این دور از حملات، علاوه بر اهداف نظامی، زیرساختهای حملونقل در جنوب نیز موردحمله نظامی قرار گرفتند و حدود ده پل و تونل تخریب شدند. نظامیان آمریکائی در توجیه این اقدامات جنایتکارانه، هدف از این حملات را ، محدود کردن توان لجستیکی رژیم ایران ، مختل کردن مسیرهای تدارکاتی مورداستفاده نیروهای نظامی ایران اعلام کردند. درحالیکه این تأسیسات در اساس موردنیاز و استفاده مردم بودهاند.
بر طبق آمار دولتی تعداد کشتههای حملات ارتش آمریکا در ده روز گذشته ۵۰ نفر و تعداد مجروحان بیش از ۵۰۰ تن اعلامشده که احتمالاً بسیار فراتر است. آمار تفکیکی تلفات نظامیان و غیرنظامیان نیز ارائه نشده است.
این در حالی است که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نیز متقابلاً، پایگاههای نظامی آمریکائی را در بحرین، کویت، اردن پیدرپی مورد حملههای موشکی و پهپادی قرار دادهاند. نیروگاههای عظیم برق و شیرین سازی آب کویت نیز مورد اصابت قرارگرفتهاند. سپاه پاسداران همچنین اعلام کرد که دو مرکز راداری آمریکا در مناطق سلامه و غنم عمان را هدف قرار داده و منهدم کرده است؛ علاوه بر این با حمله به «مرکز فرماندهی عملیات ویژه آمریکا در منطقه تنف سوریه، یک سامانه راداری، چند بالگرد ویژه و شماری از نیروهای آمریکایی را هدف قراردادهاست. همچنین مواضعی در قطر، امارات، عربستان و اقلیم کردستان عراق هدف حملات موشکی و پهپادی سپاه قرارگرفته است. سپاه پاسداران در همین حال، حمله نظامی به احزاب کردستان ایران مستقر در اقلیم کردستان عراق را تشدید کرده است. جدیدترین نمونه آن حمله موشکی به مقر حزب کومله کردستان ایران است که در جریان آن ۹ نفر از اعضای این حزب کشته و شماری دیگر زخمی شدند.
سپاه پاسداران همچنین تاکنون چندین کشتی را در تنگه هرمز موردحمله قرار داده و اعلام کرده است که کنترل تنگه هرمز همچنان در اختیار نیروهای ایرانی است و تا زمان ادامه درگیریها، صادرات نفت و گاز از این مسیر متوقف خواهد ماند.
با این توضیحات،اکنون باید دید با تشدید درگیریها در طول هفته گذشته ، چشمانداز ادامه این درگیریها ، چیست؟ در اینجا باید مقدم بر هر چیز به موانعی اشاره کرد که هم جلو اجرای تفاهمنامه را گرفتند و هماکنون نیز مانع توافق و آتشبس جدیدی هستند. این موانع در هر دو کشور ایران و آمریکا وجود دارند و عمل میکنند.
اولین مانعی که باید به آن اشاره کرد اهداف توسعهطلبانه و تجاوزکارانه هر دو دولت است. پوشیده نیست حمله مشترک نظامی آمریکا و رژیم نژادپرست و توسعهطلب اسرائیل به ایران در ادامه تحولات خاورمیانه پس از ۷ اکتبر ، برای یکسره کردن کار این تحولات و به نتیجه قطعی رساندن آن یعنی سلطه کامل امپریالیسم آمریکا بر منابع انرژی و بازارهای منطقه از طریق به تسلیم واداشتن یا سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما این طرح در جریان جنگ چهلروزه به شکست انجامید. جمهوری اسلامی نه سرنگون شد و نه پرچم تسلیم را بالا برد. چیزی هم عاید اسرائیل نشد.
از دیگر سو، جمهوری اسلامی با اهداف توسعهطلبانه و هژمونیطلبانه قرار داشت که حاضر به واگذاری صحنه خاورمیانه نبود. گرچه در جریان جنگ دهروزه و چهلروزه تضعیف شد، اما با همان اهداف و سیاستهای پیشین به حیات خود ادامه داد. بنابراین پیروزی قطعی نصیب هیچیک از طرفین درگیری نشد. در چنین شرایطی راهحل جبری، نوعی توافق و سازش بود. اما از آنجائی که تکلیف این نزاع هنوز یکسره نشده است، از پیش روشن بود، مادام که پیروزی قطعی نصیب یکی از این دو طرف نشده، حتی با توافقی که پی آمد آن آتشبسی درازمدت باشد، بار دیگر ناگزیر به درگیری نظامی خواهد انجامید، مگر اینکه تحولی سیاسی در ایران یا آمریکا رخ دهد که در کل سیاستها تغییراتی پدید آورد.
اما موانع مشخص لحظه کنونی چیست؟ تا جایی که به اوضاع داخلی آمریکا برمیگردد، ترامپ زیر فشارهای متعددی قرار دارد تا به نحوی این ماجرای جنگ را با یک پیروزی خاتمه دهد. اما کشمکشی در درون طبقه حاکم این کشور در جریان است. در یکسو گرایشی قرارداد که میخواهد با کسب امتیازاتی بر سر نزاع هستهای و حل و فصل این قضیه در کوتاهمدت، بهنوعی از توافق و سازش با جمهوری اسلامی برسد . اما به مانعی به نام تنگه هرمز برخورده است که جمهوری اسلامی آن را در پی جنگ، به عرصه حاکمیت کامل خود تبدیل کرده و آن را با امنیت ملی خود گرهزده است. در همینجاست که تفاهمنامه عملاً ابطال شد و کار به تشدید درگیریها انجامید. این گرایش درون طبقه حاکم آمریکا که در اساس میخواست هدف خود را از طریق مذاکره و دیپلماسی پیش ببرد، اکنون برای پیشبرد سیاست خود به تلفیق ابزار نظامی ، سیاسی و فشار اقتصادی برای دستیابی به توافق روی آورده است. در درون کابینه ترامپ ، جیدی ونس، معاون ترامپ مدافع این سیاست است و به نظر میرسد تا اینجا ترامپ هم همین سیاست را ادامه داده است. در جبهه مقابل، امثال مارکو روبیو وزیر خارجه و پیت هگست وزیر جنگ آمریکا قرار دارند که از حمایت گروهی از جمهوری خواهان نو محافظهکار در سنا و مجلس نمایندگان نیز برخوردارند و خواهان تغییر در استراتژی نظامی، استفاده از تمام قدرت و امکانات نظامی برای لشکرکشی به داخل ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. گرچه این سیاست تا این لحظه در دستور کار خود ترامپ و اکثریت هیئت حاکمه آمریکا نیست، اما مخالفین در تلاشاند مستقیم و غیرمستقیم بر شکست هرگونه توافق سیاسی با جمهوری اسلامی تأثیر بگذارند و راهحل دیپلماتیک نزاع را سد کنند. جیدی ونس روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه در یک مصاحبه، تصویری از همین واقعیت را ارائه داد. او از جنگطلبان در ساختار سیاسی آمریکا انتقاد کرد و گفت این افراد صرفاً به دنبال بمباران ایران و به شکست کشاندن مذاکرات هستند، بدون آنکه راهحل مشخصی داشته باشند.
وی افزود: میتوان ایران را بمباران کرد، رادارهایشان را از بین برد و بعضی از پهپادها و موشکهایشان را نابود کرد، اما شلیک به کشتیها در تنگه آنقدر آسان است که درنهایت باید حاضر باشی گفتوگو کنی و برای حل مشکل راهی پیدا کنی.
بعضی از آنها میخواهند حکومت ایران بهطور کامل تغییر کند. جنگطلبان به دنبال تکرار تجربهٔ لیبی در ایران هستند و گفت آمریکا از تکرار این تجربه خودداری میکند.آمریکاییها خواهان جنگهای بلندمدت و بیپایان برای تغییر حکومت در خاورمیانه نیستند.
ونس البته دلش برای مردم ایران نسوخته. او مدافع منافع امپریالیسم آمریکاست، از همین رو نمیخواهد آمریکا در باتلاق جنگی بیپایان فرورود. نمیخواهد تجربه شکستهای گذشته را در خاورمیانه و شاخ افریقا تکرار کند. امکان پیروزی را نمیبیند حتی بر سر نزاع تنگه هرمز.
دولت آمریکا فقط در داخل با کشمکش و اختلاف بر سر نحوه مقابله با جمهوری اسلامی روبهرو نیست. در خارج از آمریکا نیز هم با دولتهایی روبهروست که مخالف هرگونه دخالت نظامی حتی بر سر تنگه هرمزند و هم دولتهایی که با هرگونه توافقی با جمهوری اسلامی مخالفاند و خواهان ادامه جنگ و لشکرکشی نظامی به درون ایران هستند. سرکردگی آنها را هم رژیم ارتجاعی اسرائیل بر عهده دارد. ونس در همین مصاحبه نیز از تلاش گسترده رژیم اسرائیل در درون خود آمریکا برای به شکست کشاندن تفاهمنامه صحبت کرد و گفت: اسرائیل هزینههای هنگفتی صرف کرد تا مذاکرات ما با ایران را به شکست بکشاند و کسانی را که به دنبال توافق بودند، بدنام کند.
اما در مورد جمهوری اسلامی این موانع گستردهتر و بزرگترند. از یکسو با این مانع روبهرو هستیم که هیچ تغییری در سیاستهای گذشته آن رخ نداده و تقریباً کل هیئت حاکمه بر روی این سیاستها توافق دارد. عجالتاً چشمانداز فوری هم برای حل آن وجود ندارد. تنها موردی که جمهوری اسلامی همواره آمادگی خود را برای مذاکره بر سر آن نشان داده، دعوای هستهای است. در تفاهمنامه اسلامآباد هم به همین مورداشاره شده بود. مانع جدیتر وفوریتر، تضادها و اختلافات درونی هیئت حاکمه در حادترین شکل آن است. درحالیکه مردم ناراضی ایران بهشدت با ادامه این جنگ ارتجاعی مخالفاند، اوضاع اقتصادی هم کاملاً ازهمگسیخته است، جناحی از هیئت حاکمه که ظاهراً در ارگانهای اجرائی و تصمیمگیرنده در اکثریت هم هستند برای غلبه بر بحرانهای موجود، خواهان مذاکره و سازش برای توقف جنگاند، در عمل اما نمیتوانند این سیاست سازش را پیش ببرند.
قالیباف که عملاً به سخنگوی این جناح تبدیلشده و در تهیه توافقنامه هم نقش اصلی را داشت، اخیراً در بیانیهای خطاب به جناح رقیب گفت : باید بتوانیم بین دو روش نظامی و دیپلماسی، هماهنگی ایجاد کنیم،: نباید از جنگ یا مذاکره هراسی داشته باشیم؛ جنگ و مذاکره دو روش حفظ منافع ملی است. مذاکره در این مقطع همانگونه که بارها اعلام کردهام معادل سازش نیست، بلکه در کنار جنگ، بخشی از راهبرد مقاومت و صیانت از منافع ملی است.
امروز هم امنیت ملی ما در حفظ «ترتیبات ایرانی» بر تنگه هرمز و عبور و مرور حداکثری ایمن و بیضرر کشتیهای تجاری از این آبراهه است تا برای ایران امنیت ساز شود.
او همچنین تأکید کرد که مرز بین جنگ یا مذاکره با دشمن، بر اساس امنیت و منافع ملی مشخص و تشخیص استفاده از این ابزارها، با ولی امر و فرمانده کل قوا است. گویا که وی خبر نداشت دو روز بعد “فرمانده کل قوا” تکلیف را به زیان جناح وی یکسره خواهد کرد.
مخالفان مذاکره، که طالب ادامه جنگاند و هدف خود را انتقامگیری و کشتن ترامپ قرار دادهاند، گرچه یک گروه در اقلیت هیئت حاکماند، اما متمرکز و فعال دست به تعرض برای خنثی کردن تلاشهای جناح رقیب زدهاند و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به آنها این امکان را داد که هدف خود را به کرسی بنشانند.
با ازسرگیری فعالیت مجلس ارتجاع اسلامی، ۱۸۰ نماینده مجلس با صدور بیانیهای اعلام کردند:حل مسائل میان ایران و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست. در همین حال گفتند: خونخواهی قائد شهید امت و قصاص قاتلان، آمران و مباشران این جنایت بزرگ حتمی و غیرقابلچشمپوشی است. در پی آن سرلشکر پاسدارمحسن رضایی مشاور نظامی مجتبی خامنهای و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام: اعلام کرد سیاست «هم جنگ، هم مذاکره» تمام شد. جمهوری اسلامی دو پرونده در برابر آمریکا دارد؛ نخست، مطالبه حقوق و دریافت خسارتهای واردشده، و دوم، مسئله انتقام. سرانجام نیز مجتبی خامنهای نقطه پایانی بر مذاکره و سازش گذاشت. وی در بیانیهای که در ۲۷ تیر انتشار یافت، نوشت: اکنونکه دشمن آمریکایی به دنبال جنگافروزی و تحمّل هزینههای سنگینتر و بیآبروئی بیشتر است، بداند که ملّت عزیز ایران و جبههی مقاومت، درسهای فراموشنشدنی برای او دارد. وی طرفداران ادامه جنگ و انتقام را “از زمرهی پیشروان بصیرت” و “سرمایه ارزشمندی” نامید، فقط از آنها خواست که شکافها را عمیقتر نکنند که دشمن از آن بهرهبرداری کند.
روشن است که در این اوضاع با توجه به موانعی که در ایران و آمریکا شکلگرفته، حصول به توافق و آتشبس با بنبست مواجه شده که شکسته شدن آن در این شرایط بسیار دشوار و چشمانداز تحولات بعدی هنوز نا روشن است.
با توجه به اینکه دولت آمریکا اقدامات نظامی خود را تشدید کرده، واسطهها کنار کشیدهاند و جمهوری اسلامی راهحلی لااقل برای مذاکره و آتشبسی ولو کوتاهمدت ندارد، چه خواهد شد؟ باید دید که هدف از بمباران زیرساختها در مناطق جنوبی ایران چیست؟ آیا تشدید فشار نظامی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به مذاکره و حصول بهنوعی توافق و آتشبس تا پیش از انتخابات نوامبر در آمریکاست، یا تدارک نظامی برای اشغال برخی جزایر ایران برای کنترل تنگه هرمز. اگر چنین اتفاقی رخ دهد باید گفت دوره جدیدی از درگیریهای نظامی آغاز خواهد شد که پایانی بر آن در کوتاه مدت متصور نیست. در چنین حالتی بدبختی برای مردم ایران تازه شروع خواهد شد. دولتهای ارتجاعی آمریکا و جمهوری اسلامی فجایع جدیدی میآفرینند که مردم ایران باید به مقابله با آن برخیزند.
شایسته مردم مبارز ایران نیست که تماشاچی صحنه باشند، سکوت کنند و دولتهای ارتجاعی در مورد سرنوشت آنها تصمیم بگیرند. مردم ایران میتوانند و باید به مقابله با جنگ و ادامه آن برخیزند، اعتراض کنند و خواهان پایان یافتن آن باشند. باید به هر شکل ممکن اعتراضات علیه جنگ را آغاز کرد. این اعتراضات را وسعت داد و متشکلتر کرد. بهویژه کارگران ایران باید بدانند که اگر این درگیریهای نظامی ادامه پیدا کند، بیش از همه به کارگران و زحمتکشان فشار میآورد و بر تباهی زندگی آنها میافزاید. اگر امروز درنتیجه بمبارانها ، کمبود مواد موردنیاز کارخانهها ، کمبود برق و گاز و غیره، سرمایهداران صدها هزار کارگر را اخراج کرده و به فقر و گرسنگی سوق دادهاند، فردا ممکن است کارخانهها بمباران شوند و حتی کارگرانی که در استخدام رسمیاند، کار خود را از دست بدهند و به صفوف بیکاران و گرسنگان بپیوندند. علاج واقعه را قبل از وقوع آن باید کرد. چاره کار پیش از آنکه فاجعه رخ دهد، اعتراض ، مبارزه و مخالفت جدی با جنگ است.




نظرات شما