زن بودن در کشوری که هیچگاه یک دگرگونی انقلابی واقعی را که تمام مناسبات کهنه و ارتجاعی را در همه عرصههای زندگی اجتماعی از بیخ و بن جاروب کند، تجربه نکرد و ماحصل تمام تحولات تدریجیاش، در روبنای سیاسی، پسماندههای اعصار گذشته، ازجمله دولتی استبدادی، بازماندهای از قرونوسطا به نام دولت دینی است که ضمن پاسداری از رسوم، سنتها و اخلاق عهد عتیق، وظیفه حراست از نظم سرمایهداری را بر عهده گرفت، سراسر مصیبت ستم جنسیتی بر زنان در اشکالی بسیار متنوع است.
صحبت از کشوری است که پس از گذشت سالها از سلطه نظم سرمایهداری ، هنوز در مناطق وسیعی از ایران، از استانهای غربی کشور گرفته تا استانهای جنوبی و جنوب شرقی از نمونه خوزستان و بلوچستان، از وابستگیهای طایفهای و پسماندههای سنتها و ارزشهای عشیرتی و طایفهای سخن به میان میآید. کم نیست نمونههایی که زنان بهویژه در این مناطق خودکشی کرده و میکنند و یا توسط مردان خانواده به قتل میرسند. معدود مواردی از این زن کشی و خودکشی زنان است که به سطح رسانهها و شبکههای اجتماعی کشیده میشود. این تنها یک مورد از ستم و خشونتی است که در یک جامعه عمیقاً مردسالار ، با دولتی پاسدار مردسالاری، ضوابط و مقررات ارتجاعی دین اسلام علیه زنان، خانوادههای مردسالار- اسلامی، گاه با سنتها و رسوم عقبمانده و ارتجاعی طایفهای، زنان با آن روبهرو هستند و البته در دیگر مناطق ایران نیز در ابعادی متفاوت رخ میدهد.
زنان در ایران تحت حاکمیت دولت دینی جمهوری اسلامی در سراسر زندگیشان از خانه تا خیابان و مراکز عمومی، از مدرسه و نهاد تحصیلات عالی تا محل کار، از مراکز ورزشی تا مکانهای فرهنگی و تفریح، در یککلام در همهجا، در تمام دوران حیات خود، با تبعیض، ستم و خشونت مواجهاند.
در هفته گذشته تنها یک نمونه از بی شمار مصائب و ستمهایی که زنان کشور ایران همهروزه با آن مواجهاند در شبکههای اجتماعی، صفحات اینترنتی، برخی روزنامهها و تلویزیونها انعکاس گسترده داشت و پیرامون آن بحثهایی برانگیخت و محکوم شد. اتفاقی که میتوانست محرکی برای مبارزه علنی و عملی علیه بیدادگری و ستم بر زنان باشد، ظاهراً مثل صدها نمونه دیگر هماکنون به فراموشی سپرده شده است.
ماجرای خودکشی تعدادی از دختران در لرستان که در پی انتشار عکسهای خصوصیشان در یک کانال تلگرامی همراه با توهین، تحقیر و افترا که در ازای برداشتن تصاویر زنان و دختران درخواست پول میکرد، نمونه دیگری از ستم و خشونتی است که زنان در ایران در هرلحظه زندگیشان در عرصههای مختلف زندگی خصوصی و اجتماعی با آن مواجهاند . از تعداد دخترانی که اغلب کم سن و دانشآموز بودند و در پی این ماجرا زیر فشار سنتهای ارتجاعی در لرستان ، ازجمله حفظ آبرو، داوری و ترس از خانواده، خویشاوندان و جامعه، دست به خودکشی زدند و برای تعدادی هم که خودکشی نکردند، عواقب دیگری در پی داشت، خبرهای مختلف تاییدنشدهای انتشار یافت . اما خبر خودکشی سه تن از این دختران و مرگ یکتن به نام اسما.ج شانزدهساله، تائید شد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب از قول فریبرز حدادی وکیل دادگستری شاغل در خرمآباد که وکالت شاکیان این پرونده را بهصورت رایگان برعهدهگرفته نوشت: “تاکنون بیش از صد نفر از شاکیان این پرونده برای گرفتن مشاوره با من تماس گرفتهاند. اکثر شاکیان بین ۱۴ تا ۲۲ سال سن دارند که گاهی عکسهای تنها باهوش مصنوعی دستکاریشده و به صورتهای مستهجن درآمده است. ” در همین حال دادستان استان لرستان اعلام کرد: تاکنون بیش از ۲۰۰ شکایت دراین خصوص در دادسرای مرکز استان ثبتشده است.
این کانال البته بسته شد و گویا سه نفر نیز در ارتباط با آن دستگیر شدند.اما این نه راهحل و پایانی بر چنین مواردی است و نه مشکلی را از زنان حل میکند. تردیدی نیست که دستگیرشدگان پس از مدتی آزاد میشوند و بهجای کانال بستهشده، کانالهای دیگری با همین اهداف ایجاد میشوند. همانگونه که این کانال نمونهای استثنائی نبود و پیش از آنهم کانالهایی با همین اهداف و مقاصد زنستیزانه و باجگیرانه وجود داشته و احتمالاً هماکنون نیز وجود دارد. در اغلب موضعگیریها بر باجگیری و دریافت پول توسط چنین کانالهایی تأکید شده است، درحالیکه اخاذی و باجگیری، جنبه فرعی این اتفاق است. این اقدام یک خشونت هولناک علیه زنان بهویژه دختران کم سن و سال است که قبل از هر چیز در جامعه مردسالار کنونی ایران، ازنظر روحی خشونتی شدیدتر از خشونت فیزیکی که از سوی مردان خانواده و دستگاه سرکوب پلیسی رژیم بر آنها اعمال میشود، بر این زنان و دختران بود. نتیجتاً در محیطی که بقایای سنتهای ارتجاعی عشیرهای و طایفهای قرونوسطایی هم در آن حاکم است و هیچ حمایت و پناهگاهی نه از جانب دولت و قانون و نه خانواده برای قربانیان وجود ندارد، چنان زیر فشار قرار میگیرند که چارهای جز خودکشی در برابر خود نمیبینند.
در این اتفاق ، باجگیر محصول و دستپرورده جامعهای است که در رأس آن جمهوری اسلامی قرارگرفته و درواقع امر، قبل از همه خود دولت دینی مشوق و مروج این خشونت علیه زنان و خودکشی و مرگ این دختران است. دولتی که تمام دستگاههای تبلیغاتی و سرکوب خود را برای کنترل زنان، سرکوب زن بیحجاب بسیج میکند و بدترین توهینها را حتی در تبلیغات علنی علیه زنانی دارد که به حجاب اجباری تن نمیدهند، این دولت از چنین کانالها و سایتهایی اگر نگوییم خودش در ایجاد آن ها نقش مستقیم دارد، بیتردید از ایجاد آنها، نفع میبرد. بنابراین، حواله دادن قربانی به دولت بهعنوان پناهگاه و ملجائی برای ستمدیده که از سوی مدافعان نظم موجود تبلیغ میشود، همدستی با مسبب اصلی جنایت و گمراه کردن مردم است. کدام قوانین و نهادهای این دولت است که میتواند از خشونت و ستمی که بر زنان میرود، دفاع کند؟ قانون در هر جامعهای همواره تبلور اراده و منافع طبقهای است که قدرت را در دست دارد. در جامعهای که در رأس آن دولت دینی زن ستیز جمهوری اسلامی قرارگرفته، قوانین تا جایی که مستقیماً به زنان برمیگردد، در کلیتشان علیه زنان و در تائید تبعیض، ستم و خشونت اند. دستگاه قضائی و پلیسی که مجریان این قوانیناند، خودشان از مدافعان سینهچاک قوانین ارتجاعی اسلامی و دشمن سرسخت هرگونه حقی برای زناناند. در برخورد به همین ماجرا برخی مدافعان حقوق زنان بر آموزش تأکید کردند. گرچه تا جائی که پای آموزش مراقبت از تصاویر و اسناد خصوصی زنان در میان است، در محدودهای این کار از طریق اینترنت، رسانههای غیر دولتی و شبکههای اجتماعی شدنی است، در اساس اما آموزش وظیفه دولت هاست که وسائل و امکانات تبلیغ و آموزش تودهای را در اختیار دارند. در ایران اما یک دولت دینی زنستیز حاکم است. چه کسی باید این آموزش را بدهد؟ لابد دولت حاکم از طریق مدارس و تمام امکانات تبلیغی و ترویجیاش. اما در ایران این دولت البته سالهاست که دارد آموزش میدهد. اما چه آموزشی؟ آموزشش این است که حجابت را رعایت کن. از خدا بترس، از مرد خانواده فرمانبرداری کن و وارد شبکههای اجتماعی نشو. به خانوادهها آموزش میدهد که نگذارید زنان و دخترانتان در شبکههای اجتماعی حضور پیدا کنند. چون با حضور در شبکههای اجتماعی فاسد میشوند. این آموزشهای طبقه و دولت حاکم است. آموزش در آنجایی میتواند مؤثر باشد که لااقل برابری حقوق زن و مرد به رسمیت شناختهشده باشد و دولت از طریق مدارس و امکانات تبلیغی و دیگر مراکز آموزشی به حمایت از زنان برخیزد.
از همه این موارد که بگذریم، در مناطقی از ایران که سنتهای ارتجاعی طایفهای وجود دارد و نهفقط مردان، بلکه هنوز لااقل بخشهایی از خود زنان نیز پاسدار آن هستند، نمیتوان با آموزش و تبلیغ آنهم تحت حاکمیت یک رژیم ارتجاعی، افکار و عقاید میلیونها انسان را تغییر داد و سنتهای ارتجاعی را ریشهکن کرد. این رسوم، ارزشها و عقایدی که به سنتها شکل میدهند، بقایای نوعی مقررات رفتاری هستند که قرنهای متوالی از نسلی به نسل دیگر منتقلشدهاند و از آنجائی که شرایط مادی نابودی کامل آنها در کشوری مثل ایران فراهم نشده و برعکس دولتها در خدمت منافع خود از بقای آنها حمایت کردهاند، این سنتها به حیات خود ادامه دادهاند. در گزارشی که روزنامه شرق از مراسم خاکسپاری این دختر قربانی نظم ارتجاعی و زنستیز موجود انتشار داد، آمده است:” ۲۵ تیرماه، قبرستان خضر خرمآباد، میزبان اندک سوگوارانی بود که برای «اسما» دورهم جمع شده بودند تا بدن دختری ۱۶ساله را به خاک بسپارند.اما این مراسم خیلی خلوت بود. جمعیت حدوداً ۳۰ نفر بود و این عدد برای مراسم خاکسپاری لرها واقعاً کم است. ” این گزارش چه چیزی را منعکس میکند. ارتقای این سنتها به درجه برجای ماندن یک اخلاق سنتی ارتجاعی که باعث میگردد، قدرت افکار عمومی در آن منطقه، رفتار مردم را به نحوی تنظیم کرده باشد، که یک چنین نقشی در این میان ایفا کند. کسی به مردم لرستان دستور نداد که در مراسم خاک سپاری این دختر قربانی خشونت و ستمگری، شرکت نکنید. این حاکمیت بقایای سنتها و اخلاق ارتجاعی بهعنوان بازماندهای از اعصار گذشته بود که همچنان عمل میکند و مانع از آن میگردد که مردم حتی در مراسم خاکسپاری این قربانی ستم و خشونت شرکت کنند . این سنتها و اخلاق ارتجاعی را نمیتوان با آموزش، پند و اندرز و حتی قانون برانداخت. فقط با مبارزه عملی و تلاش برای دگرگونی انقلابی جامعه و تمام مناسبات کهنه و عقبمانده است که میتوان آنها را ریشهکن کرد. مادام که نظم ارتجاعی موجود در ایران به حیات خود ادامه میدهد، پیوسته با خشونت و ستم بر زنان در اشکال مختلف آن مواجه خواهیم بود. ۲۹ تیرماه بود که دو پرستار زن و مرد در شیراز نوبت شبشان به پایان میرسد. همکار مرد، زن را سوار موتورسیکلت خود میکند که به خانهاش برساند. در میانه راه زن را به قتل میرساند. پلیس میگوید که قصدش ربودن ۲۰ گرم طلای این زن بوده است. اینکه حقیقت همین است یا قصد تجاوز داشته،بماند. ببینید چگونه در این جامعه یک زن به همین سادگی به قتل میرسد. هزاران نمونه آن را میتوان سراغ گرفت. در همین شیراز در طول یک هفته، زنان دیگری نیز به قتل رسیدند و درجائی انعکاس نیافت. گستردگی ابعاد ستم، تبعیض و خشونتی که در ایران بر زنان اعمال میشود، بارزترین نشانه انحطاط و سقوط جامعه ایران است. این انحطاط بزرگتر و عمیقتر از آن است که نیاز به توضیح و تبیین و شواهد داشته باشد. باید بر تلاشها برای سرنگونی فوریتر جمهوری اسلامی افزود تا جلو فجایع بیشتر، گرفته شود.




نظرات شما