صدای انقلاب همهجا شنیده میشود
چهل روز از قتل مهسا امینی دختر نوجوانی که توسط گشت ارشاد دستگیر شد و به خاطر چند تار موی بیرون مانده از روسری اجباری، کشته شد گذشت. اتفاقی که در هیچ کجای دنیا نمیتوان مانندی برایش پیدا کرد.
چهل روز از قتل مهسا امینی دختر نوجوانی که توسط گشت ارشاد دستگیر شد و به خاطر چند تار موی بیرون مانده از روسری اجباری، کشته شد گذشت. اتفاقی که در هیچ کجای دنیا نمیتوان مانندی برایش پیدا کرد.
(همانطور که از متن نوشتهٔ زیر مشخص است، تاریخ آن مربوط به دو هفتهٔ پیش است. متاسفانه بخاطر بیماری نتوانستم آن را همان موقع تایپ کنم) چند روزی است زنگ پرطنین انقلاب در فضای جامعهٔ ما بصدا
وقتی به دنیا آمدم ریشه پدرم در خاک بود ۰ شاید سبز هم شده بود ۰ به دنیا آمدم بیسروصدا ۰, پنهانی ۰ در بیمارستانی بینامونشان ۰ در شناسنامه جای اسم پدرم خالی بود و نام مادرم مادر بود ۰ در سفر بزرگ
صدای انقلاب است که از درودیوار شهرها روز و شب طنینانداز است و گوش حاکمان متحجر سرمایه را کر کرده است. خیابان زیر گامهای استوار کارگران و گرسنگان میشکافد. کارگران، گرسنگان و زحمت کشان فریاد
در وعدهگاه شبانه خیابانهای شهر، زنان تشنه با عطشی به قدمت چهلوسهساله برای آزادی میشتابند و میرزمند. حضور شکوهمند زنان در مبارزات مردم زحمتکش علیه دیکتاتوری نظام منفور جمهوری اسلامی، ارتجاع
اعتراضات پرشور تودههای مردم تبریز علیه رژیم حاکم و حمایت از اعتراضات تودهای دیگر شهرهای بپا خاسته، رعب و وحشت عظیمی در دل پاسداران سرمایه انداخت. دولت ارتجاعی حاکم و مزدوران آن، از نخستین ساعات
کشته شدن مهسا امینی دختر بیستودوسالهای که با صد هزار اشتیاق و امید برای سفر کوتاهی به تهران آمده بود و درمتروی حقانی توسط مأموران گشت ارشاد بازداشت و به دست آدم کشان همان گشت ارشاد به قتل
بیش از صدسال پیش تحلیل لنین در مورد دوران و مرحله انقلاب در این جمله خلاصه شد.:”«عصر ،عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری است»” این نتیجهگیری فشرده مانند شمشیر تیزی در دست انقلابیون
کنار قبرستان نهر آبی است. سکوت جاده خاکی منتهی به قبرستان را آواز چند گنجشک بیقرار به هم میزند. درختان ازهر سو با قدی کشیده، سایهای برکنارههای جاده انداختهاند. برگهای خشکشان از شاخه جدا
به اطرافش نگاه میکرد. سرش را خم کرد. پایش را بلند کرد و دمپاییهای بزرگش درآمد. نتوانست درون سطل را ببیند. چرخی زد و از لابهلای ماشینهای خیابان رد شد. بازهم سطل دیگری. از زمین تکه آجری برداشت
نظرات شما