ادبیات

برای کارگرانی که استثمار می‌شوند

سگ‌هایتان را بیاورید اینجا میان آجر و آهن ناله یک کارگر می‌آید استخوان‌های خرد شده ضایعات انسانی چهر ه ای از خاک و خون در خرابه‌های متروپل با گلوی گرسنه افتاده از دار بست کارگری بی مواجب مشتی

کوهنورد

وقتی فرسنگ‌ها راه را می‌پیمایم تا در قله جام جان تازه‌ای برگیرم آنگاه به بی‌مهری آدمیان می‌گریم که چگونه فراموش می‌شوند می‌میرند آنزمان شعر اندوه را می‌سرایم شعر اندوه تاریخ خلقی است زخم تاولی

کارگرم

من از اردوی کارم فرزند کارگر سرود برابری بر لب نامم پرولتاریاست پدرم با آرزوهایش در معدن سنگ مدفون شد فریاد می‌زد مرده باد فقر مرده باد فقر من نیز هر روز تابوتی برای خود می‌سازم (اگر روزی با مرگ

روز کارگر

در سحر گاه ماه می پانزده پرچم سرخ قانون جدیدی سرودن بنیاد کهنه تاریخ جهان دیگر هیچ بشارت دادند پیکاری به وسعت جنگل علیه استثمار علیه سرمایه اول ماه می پرچم رزم ماست ما کارگران آب خاک آهنیم خشم ما

می‌نویسم

به یاد نویسندهٔ آزادی‌خواه بکتاش اگر قلمم را بدزدید با انگشتان له‌شده خواهم نوشت خواهم سرود خواهم خواند در سرداب‌های بی‌نشان برای زنده ماندن زندگی کردن برای نا سروده‌ها نانوشته‌ها خواهم نوشت که

نان من کو

نگاهش می‌کنم از دودکش کارخانه به تن‌های نحیف خسته‌شان به دستانی پر چرب سیاه به چشمان بی‌خواب که چون کوره آتش می‌سوزد سندانی مقاوم تکیه بر پتک صبر برای سفره‌ای نان باز نارنجکی فلفلی به‌جای نان باز

سرود انترناسیونال

دوباره پابرهنه‌ها در کوچه و خیابان سرود انترناسیونال سر می‌دهند رقص انقلاب شبح مرگ بر کاخ‌هایشان سایه می‌افکند سرمایه‌داران خود را خیس می‌کنند از خشم و نفرت کارگران گوش کن صدایشان بلند و بلندتر

۸ تیر

سال ۵۵ سال محاصرهٔ خانه‌های تیمی سال به رگبار بسته شدن وارثان جنگل سال سکوت و خفقان بر دانشگاه‌ها سال ریختن خون خلق بر سنگفرش‌های خیابان سالی که مزدوران ساواک سال موفقیت عظیم نام نهادند سال آرامش

بدرود

این صدای گام انقلاب است دل تاریخ را می‌شکافد رعشه بر اندام جلادان می‌اندازد در جنگل حماسه درو شدیم با ریشه پر بار از آهن سرخ روییدیم ایمان آوردیم سر نوشت ما در پیکار ماست ۱۹ بهمن آرزوی سال‌ها