مهرنوش شفیعی: سوزان نیکزاد از فراز قلهای، به حقارتشان چشم دوخته بود
با تاکسی وارد کوچه نسبتا باریکی شدیم که پراز خانه های مسکونی بود و در یک طرف کوچه ماشینها تنگاتنگ پارک کرده بودند. تاکسی در مقابل یک خانه کلنگی ایستاد او به سرعت از تاکسی پیاده شد تا از خانه
نظرات شما