قتل‌های حکومتی

0

ما مشت‌هایمان را با سکوت گره زده بودیم

تا به سرودی مبدل شود

در حالی که سرود اتحاد می‌خواندیم

غافل از اینکه

آنان برای طنابشان گردن می‌خواستند

و ما بی هیچ مقاومتی ژست می‌گرفتیم

و موهای فرزندانمان را شانه می‌زدیم

بی آنکه اشکی برای آزادی بریزیم

با چشمانی خشک

ناظر سکوی اعدام بودیم

و من هیچ وقت از یاد نخواهم برد

سپیده صبح را

مرگ شاپرک‌ها را

بازداشت شکوفه‌های عشق را

طناب‌های دار را

سیاهکوه

تسلیت

0

امروزه

پرسش کارگران این است

آیا از خودتان پرسیده‌اید این مملکت

این خاک

این وطن

از آن کیست؟

دست‌هایی که این مملکت را ساخته

دست‌های کیست

و حاصل این ساخت و سازها برای کیست؟

دیگر از من وطن مخواه

وطن، بغض در گلوست

وطن، تابوت ۵۲ کارگر

در اعماق زمین

با چرک و خون

برای تکه‌ای نان بیات

برای رؤیای فرزند

برای اندک آرزوهای فراموش شده

دریغا!

ما وطن را برای عشق می‌خواستیم

اکنون کهنه چکمه‌های خونین،

نشان اوست

جوشش خونشان

غلطک انقلاب

سیاهکوه

تشدید بحران و تغییر چهره‌ی سیاسی خاورمیانه

یک‌سال از آغاز جنگ ویران‌گر ارتش صهیونیستی اسرائیل علیه مردم ستم‌دیده‌ی غزه گذشت، جنگی که به بهانه‌ی حمله‌ی حماقت‌آمیز حماس و جهاد اسلامی دو گروه‌ نیابتی جمهوری اسلامی در غزه به اسرائیل و کشتار ۱۲۰۰ اسرائیلی عمدتاً غیرنظامی آغاز شد و تاکنون بیش از ۴۲۰۰۰ فلسطینی را – که نیمی از آن‌ها زنان و کودکان هستند – به کام مرگ فرو برده است.

جنگی غم‌انگیز، جنگی علیه کودکان، جنگ علیه مردمی که جایی جزه باریکه‌ی کوچک غزه ندارند و در میانه‌ی مرگ و زندگی برای زنده ماندن و زنده نگاه‌‌داشتن تلاش می‌کنند، با چشمانی غم‌زده و اشک‌بار. آیا می‌توان هنوز کورسوی امیدی در چشمان مادران غزه دید؟! امیدی برای زنده ماندن کودکان‌شان از جنگی که گویا پایانی برای آن نیست.

جنگ تا هم اکنون نیز از غزه تنها ویرانه‌ای برجای گذاشته که آواربرداری آن به‌گفته‌ی کارشناسان ۱۵ سال طول می‌کشد. زندگان غزه غوطه‌ور در گرسنگی، رنج، بی‌آبی، بیماری. یکی از آن زندگان می‌گوید: “دیگر جایی نمی‌روم، دیگر جایی نیست که بروم. حتا اگر تانک‌های اسرائیلی بیایند، دیگر جایی نخواهم رفت”.

مقامات دولت یهودی اسرائیل در ابتدای حمله تجاوزکارانه به غزه مدعی شده بودند که حمله به غزه حداکثر ۴ ماه طول خواهد کشید، اما با گذشت یک سال نه تنها هیچ چشم‌اندازی برای پایان این تجاوز وحشیانه و ویرانگر نیست، بلکه هم‌چنان هر روز مردم فلسطین در غزه و حتا کرانه باختری کشتار می‌شوند. همین روزها در اردوگاه جبالیا حداقل ۱۵۰ فلسطینی کشته شدند که بسیاری‌شان کودک بودند.

نه تنها بعد از یک‌سال جنگ در غزه پایان نیافت، بلکه با نابودی بخش عمده‌ی توانایی‌های نظامی حماس و جهاد اسلامی، ارتش اسرائیل توجه خود را به سمت لبنان معطوف کرد و حزب‌الله لبنان بزرگ‌ترین و مهم‌ترین نیروی نیابتی جمهوری اسلامی را نشانه رفت که گفته می‌شد زرادخانه موشک‌ها و راکت‌های آن به ۱۵۰ هزار عدد می‌رسید و شمار نیروهای نظامی آن بین ۲۰ تا ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود. حزب‌الله لبنان نه تنها از ارتش لبنان قوی‌تر است، بلکه حتا از آن به‌عنوان قدرتمندترین نیروی شبه‌نظامی جهان نام برده می‌شد.

اما تنها در مدتی کمتر از ۴ هفته ارتش اسرائیل توانست ضربات مهلکی به حزب‌الله لبنان وارد کند، ضرباتی که با انفجار پیجرها و بیسم‌های حزب‌الله آغاز شد. بمباران‌های مداوم همراه با یورش زمینی ارتش اسرائیل به جنوب لبنان در برابر پاسخ محدود حزب‌الله، نشان می‌دهد که گرچه حزب‌الله هم‌چنان بخشی از توانایی‌های نظامی خود را حفظ نموده، اما ضربات ارتش اسرائیل به حزب‌الله بسیار تاثیرگذار بوده است. جدا از عیان شدن ناتوانی حزب‌الله در مقابله نظامی با ارتش اسرائیل، جنگی که امروز مردم لبنان ناخواسته درگیر آن شده‌اند، تا هم اکنون تاثیرات سیاسی مشخصی نیز در فضای سیاسی لبنان به‌همراه داشته است.

وقتی اسرائیل به بی‌رحمانه‌ترین شکلی به عملیات موسوم به “طوفان الاقصی” با حمله به غزه پاسخ داد، حماس که از پیش منتظر حمایت جمهوری اسلامی و نیابتی‌های‌اش بود، ناتوان از مقابله با ارتش اسرائیل، چشم‌ها را به جمهوری اسلامی دوخت. اما واقعیت این بود که جمهوری اسلامی قادر به وارد شدن مستقیم به جنگ نبود. از همین رو حزب‌الله لبنان به‌عنوان مهم‌ترین بازوی نیابتی جمهوری اسلامی وارد عمل شد و عنوان کرد تا زمانی که اسرائیل به عملیات خود در غزه ادامه دهد، ما هم به اسرائیل حمله خواهیم کرد. ارتش اسرائیل البته از همان زمان پاسخ حملات حزب‌الله را می‌داد و حتا تعداد قابل ملاحظه‌ای از نیروهای آن را به قتل رساند، اما این حملات هم‌چنان محدود باقی ماند تا چهار هفته قبل که دولت اسرائیل به این نتیجه رسید “حالا نوبت حزب‌الله لبنان است” و همه دیدیم که چه شد.

ضربات مداوم ارتش اسرائیل به حزب‌الله لبنان که بخش مهمی از امکانات نظامی و عمده رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی خود را از دست داده است، حزب‌الله را ناچار ساخت تا برای حفظ آن‌چه باقی مانده، به سرعت با حذف شرط “آتش‌بس در غزه”، دست به دامان دیگر نیروهای سیاسی لبنان برای میانجی‌گری و برقراری آتش‌بس بین حزب‌الله و ارتش اسرائیل شود. نعیم قاسم معاون دبیرکل حزب‌الله ۱۷ مهر با اعلام حمایت حزب‌الله از تحرکات سیاسی نبیه‌بری برای برقراری آتش‌بس (بدون طرح مساله آتش‌بس در غزه) گفت: “ما به رهبری برادر بزرگمان نبیه‌بری اعتماد کامل داریم. او در نظر دبیرکل حزب‌الله و در نظر تمام حزب‌الله برادر بزرگ‌تر بوده است”.

از آن سو جمهوری اسلامی نیز تحرکات سیاسی خود را برای برقراری آتش‌بس در لبنان شدیداً افزایش داد. عراقچی وزیر خارجه ابتدا به لبنان و سپس به دیگر کشورهای منطقه از جمله سوریه، قطر و عربستان سعودی برای هماهنگی و یا جلب نظرشان در برخی از زمینه‌ها سفر کرد. اما نه جلسه شورای امنیت سازمان ملل، نه پافشاری‌های دولت فرانسه و نه دیگر درخواست‌ها برای آتش‌بس، هیچ‌کدام نتوانستند تاثیری بر توقف و حتا کاهش حملات ارتش اسرائیل به لبنان بگذارند. دولت اسرائیل تصمیم خود را گرفته است و تا رسیدن به اهداف سیاسی و نظامی خود در لبنان به حملات خود ادامه خواهد داد.

واقعیت این است که حزب‌الله لبنان یک نیروی حیاتی برای جمهوری اسلامی است. سال‌ها سرمایه‌گذاری مالی و نظامی جمهوری اسلامی برای در مشت گرفتن لبنان، کشوری در کنار مرزهای اسرائیل، به‌یکباره تَرَک عمیقی برداشت و می‌رود تا لبنان به‌طور کامل از سیطره حزب‌الله و جمهوری اسلامی خارج گردد. البته شکی نیست که حزب‌الله به‌عنوان یک نیروی سیاسی به‌سادگی از بین رفتنی نیست، اما آن‌چه که هدف اسرائیل است، تغییر موازنه قوای سیاسی در لبنان به‌نفع جریاناتی‌ست که مانند “ائتلاف ۱۴ مارس” در واقع دشمن حزب‌الله هستند و هرگز ترور رفیق حریری را فراموش نکرده‌اند و یا جریاناتی که به هرحال حداقل رقیب حزب‌الله و مخالف سلطه جمهوری اسلامی هستند. در این رابطه هم‌چنین باید بحران سیاسی – اقتصادی لبنان، نارضایتی عمیق مردم تهیدست این کشور و اعتراضاتی را که در سال‌های اخیر از جمله علیه حزب‌الله داشتند، مد نظر قرار داد. شرایطی که به رغم جنایات اسرائیل نه حس میهن‌پرستی و دفاع از میهن که نارضایتی از ادامه جنگ در میان مردم ستم‌دیده‌ی لبنان را دامن خواهد زد.

اگر اکنون جمهوری اسلامی و حزب‌الله از آتش‌بس سخن می‌گویند، نجیب میقاتی نخست‌وزیر موقت از آمادگی دولت و ارتش لبنان برای اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل خبر می‌دهد و همراه با نبیه‌بری بر لزوم انتخاب هر چه سریعتر رئیس جمهور تاکید می‌کنند، نتیجه‌ی شرایط نوینی است که از نظر سیاسی و نظامی لبنان امروز در آن قرار گرفته است. در جریان جنگ حزب‌الله و ارتش اسرائیل در سال ۲۰۰۶ شورای امنیت به منظور پایان جنگ قطعنامه ۱۷۰۱ را صادر کرد که اگرچه دولت‌های لبنان و اسرائیل با آن موافقت کردند، اما حزب‌الله لبنان هرگز خود را متعهد به اجرای آن ندید، بویژه در موضوع خلع‌سلاح و خارج شدن از محدوده‌ی مرزهای اسرائیل.

امروز اما دولت اسرائیل با این وعده‌ها به آتش‌بس تن نخواهد داد و تا رسیدن عملی به اهداف سیاسی و نظامی خود که تضعیف اساسی حزب‌الله هم در عرصه نظامی و هم در عرصه سیاسی، مهار (و حتا خلع‌سلاح) حزب‌الله از نظر نظامی از سوی مقامات سیاسی و نظامی لبنان، و بالاخره تغییر موازنه قوای سیاسی به نفع دیگر جریانات سیاسی لبنان که از جمله از سوی دولت‌هایی مانند عربستان سعودی، فرانسه و یا آمریکا حمایت می‌شوند، به آتش‌بس تن نخواهد داد.

از سوی دیگر به‌خاطر شرایط سیاسی اقتصادی حاکم بر ایران، جمهوری اسلامی توانایی دامن زدن به بحران کنونی و گسترش جنگ را ندارد. جمهوری اسلامی بیش از هر چیز از انقلاب توده‌های تحت‌ستم ایران هراسان است که جنگ می‌تواند – درست برخلاف جنگ هشت ساله دولت‌های ایران و عراق – شعله‌های آن را فروزان کند.

سایر نیروهای شبه‌نظامی جمهوری اسلامی از حوثی‌های یمن تا “مقاومت اسلامی عراق” متشکل از شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله، عصائب اهل حق، مقاومت اسلامی نجباء و غیره نیز هم به دلیل دوری از مرزهای اسرائیل و هم به دلیل محدودیت‌های داخلی قدرت مانور چندانی ندارند. بنابراین حزب‌الله لبنان در جنگ با اسرائیل تنها مانده است و فعالیت‌های دیپلماتیک جمهوری اسلامی حتا نمی‌تواند مانع حمله ارتش اسرائیل در پاسخ به حمله ۱۰ مهر جمهوری اسلامی به اسرائیل شود، تا چه رسد به حمایت از حزب‌الله لبنان که عموم دولت‌های عربی منطقه از تضعیف این گروه حتا خوشحال نیز هستند.

اما سوال این است که بعد از حزب‌الله، برنامه دولت یهودی و صهیونیستی اسرائیل چیست؟ در این روزها سوالی که ذهن‌ها را به خود مشغول کرده این است که اسرائیل کی و چگونه به ایران حمله خواهد کرد؟ چرا تاکنون پاسخی به حمله موشکی جمهوری اسلامی نداده است؟

تردیدی نیست که دولت اسرائیل واکنش نشان خواهد داد. این واکنش اما مانند حمله اول سمبلیک نخواهد بود. این حمله برای جمهوری اسلامی دردآور خواهد بود، اما سوال بعد این است که این حمله چه میزان برای جمهوری اسلامی درد خواهد داشت؟ آیا جمهوری اسلامی وادار خواهد شد تا پاسخ حمله اسرائیل را بدهد و بدین ترتیب وارد یک دور موشک‌پرانی مستقیم با اسرائیل شود که چشم‌اندازی برای پایان آن دیگر نخواهد بود؟ یا نه جمهوری اسلامی “صبر استراتژیک” را انتخاب خواهد کرد. شکی نیست که جمهوری اسلامی خواستار ادامه این روند نیست. جمهوری اسلامی می‌خواهد همین امروز در غزه و لبنان آتش‌بس برقرار شود و بحران خاورمیانه موقتاً پایان یابد، اما امروز کلید آتش‌بس در دست دولت اسلامی ایران نیست، کلید آتش‌بس در دست دولت یهودی اسرائیل است.

اگر خامنه‌ای یک سال پیش می‌خواست بر دست‌ها و پیشانی حمله‌کنندگان به اسرائیل در ۷ اکتبر سال گذشته بوسه زند، امروز لحظه‌ای نیست که به حماقت آن حمله فکر نکند و لعنت نفرستد، هر چند که هرگز بر زبان نیاورد. چهره سیاسی خاورمیانه به ضرر جمهوری اسلامی تغییر کرده و تغییرات بیشتری در راه است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۱  در فرمت پی دی اف:

 

 

مبارزات کارگری و مکان ضربه اصلی

اعتصابات و اعتراضات کارگری در بخش‏ها و صنایع مختلف بی‏وقفه ادامه دارد. تعدد اعتراضات و اعتصابات کارگری گویای این وقعیت است که جنبش کارگری  به رغم اینکه هنوز از دایره خواستهای اقتصادی فراتر نرفته و با جنبش سیاسی طبقه کارگر فاصله نسبتاً زیادی دارد، اما اصلی‏ترین جنبشی است که پرچم اعتراض اجتماعی را در اهتزاز نگاه داشته است. نیازی به توضیح نیست که اعتراض و مبارزه، صرفاً به طبقه کارگر خلاصه نمی‏شود. تنگناهای شدید اقتصادی، گرانی، تورم و افزایش مداوم و بی مهار قیمت‏ کالاها و خدمات مورد نیاز مردم از یک سو، تشدید بیش از پیش فشارها و محدودیت های سیاسی و اجتماعی، احضار و بازداشت و زندان و سرکوب و اعدام از سوی دیگر، عموم کارگران و زحمتکشان را به عرصه مبارزه و رودررویی با رژیم حاکم کشانده است و بیش ازاین خواهد کشاند.

تجمعات اعتراضی معلمان، پرستاران، بازنشستگان ( مخابرات، کشوری، تأمین اجتماعی، فولاد، معدن…)، مقاومت روزمره زنان در برابر زورگویی رژیم و حجاب اجباری، مبارزه برای آزادی  و رهایی از قید و بند های استبداد مذهبی، اعتراضات دانشجویان نسبت به سیاستهای ارتجاعی و سرکوبگرانه در دانشگاه‏ها، مقاومت و مبارزه زندانیان سیاسی به‏ویژه مبارزه برای لغو مجازات اعدام، وجوه گوناگون مبارزه ای است که در مرکز آن اعتصابات و اعتراضات کارگری قرار دارد. تنها با بسیج و تکیه بر این ستون اصلی است که جنبش توده ای در برگیرنده تمام این بخش‏ها قوام میگیرد و دریچه ای به سوی رهایی می‏گشاید. تنها طبقه کارگر است که قادر است رهایی از تنگناها و فشارهای سیاسی و اقتصادی را میسر سازد و تمام جامعه را از وضعیت موجود برهاند.

از اینجاست که حضور فعال طبقه کارگر در عرصه مبارزه سیاسی و اقتصادی، ارتقای سطح خواستها، تشکل و آگاهی و سرانجام ابراز وجود طبقه کارگر در مقیاس سراسری و به میدان آمدن جنبش سیاسی طبقه کارگر از اهمیت حیاتی برخورداراست. بنابراین مبارزات و اعتصابات کارگری اساساً باید به این سمت و سو هدایت شوند. فعالان کارگری و کارگران آگاه و پیشرو، در هر اعتصاب و مبارزه بر سر هر خواستی اعم از سیاسی یا اقتصادی را باید به این سمت و سو هدایت کنند. ما نمی توانیم تا ابد خود را در چهار دیواری مطالبات اقتصادی و چانه زنی بر سرآن محدود و مقید سازیم و در همان حال هر سال شاهد بد تر شدن اوضاع معیشتی و اقتصادی خود باشیم. بهبود شرایط اقتصادی و معیشتی در چارچوب نظم موجود ازنمونه مبارزه برای افزایش دستمزد، البته یکی از عرصه های مهم مبارزات ما بوده  و هست و مادام که سرمایه داری حاکم باشد خواهد بود. کنه مسئله اما در این است که ما کارگران برای به زیر کشیدن این نظم و رهایی از بند سرمایه و کار مزدی، خود را تجهیز و آماده کنیم.

اعتراضات و اعتصابات کارگری ازجمله اعتصابات و تجمعات اعتراضی دوهفته اخیر در حکم وسیله یا مدرسه ای باید باشند که زمین مبارزه کارگری را با آن گرم تر و هموارتر کرد و راه پیشرفت و عروج طبقه کارگر را هموارترساخت. برخی ازاین اعتصابات را با هم مرور کنیم.

چادرملو: صدها تن از کارگران معدن سنگ آهن چادرملو(واقع در بافق یزد) به نمایندگی از بیش از  ۲۰۰۰ کارگر این معدن در اعتراض به وضعیت مزدی و بیمه ها روز شنبه ۱۴ مهر دست به اعتصاب زدند. کارگران خواهان افزایش مزد و مزایا، بهبود وضعیت بیمه و رفع تبعیض و برخورداری از مزایای قراردادی ها شدند. این اعتصاب در روزهای بعد نیز با مشارکت تعداد بیشتری از کارگران و حضور برخی خانواده ها در محوطه معدن ادامه یافت. در جریان این اعتصاب ۴ کارگر بازداشت شدند که بعد از ارعاب و بازجویی ظاهراً برایشان قرار وثیقه صادر شده اما در همان حال برای شمار دیگری از کارگران پیامک های تهدید آمیز و احضاریه ارسال شده است. به رغم این اقدامات و به رغم اعزام نیروهای مسلح ” یگان ویژه” برای سرکوب که وارد مجتمع شدند، کارگران در روزهای بعد نیز به اعتصاب خود ادامه دادند. روز جمعه ۲۰ مهر ( هفتمین روز اعتصاب ) حمیدیان مدیرعامل شرکت در نماز جمعه شهر بافق حاضر شده بود و کارگران با اطلاع ازاین موضوع، تجمع بزرگی را در آن محل برپا نموده و بامدیر عامل وارد گفتگو شدند. اما مدیر عامل شرکت حاضر به پذیرفتن خواستهای کارگران نشد. کارگران نیز با شعار” حمیدیان حیاکن، مجموعه را رها کن” خواهان برکناری وی شدند. روز شنبه ۲۱ مهر نیز کارگران که زیر پوشش شرکت آسفالت طوس در معدن چادرملو کار می‏کنند، به اعتصاب ادامه دادند.

طَزَره: بیش از ۴۰۰ تن از کارگران معدن زغال سنگ طَزَره روز سه شنبه ۱۴ مهر دست از کار کشیدند. این کارگران درحالیکه پلاکارد بزرگی را با خود حمل می کردند که بر روی آن نوشته شده بود” کارگران معدن امنیت شغلی ندارند، ماخواستار حذف پیمانکاری هستیم” به سمت استانداری سمنان راه پیمایی و مقابل آن تجمع اعتراضی برپا کردند. کارفرمای این شرکت از سال ۸۰ تا کنون در زمانهای مختلف و فواصل طولانی از پرداخت کامل حق بیمه کارگران شانه خالی نموده و حق بیمه پرداختی را با عنوان شغلی  “کارگر ساده” محاسبه نموده است. با این اقدام کارفرما، حق بیمه کمتری به زیان کارگران پرداخت شده است. این کارگران اکنون که در آستانه بازنشستگی هستند، متوجه این نیرنگ و تقلب بزرگ کارفرما شده اند و شدیداً معترض‏اند. در واقع با نیرنگ و تقلب آشکار کارفرما، کارگران معدن علی رغم اینکه کار معدن جزء کارهای سخت و زیان آور است، با شرایط کارگران مشاغل عادی بازنشسته می‏شوند. کارگران در اعتصاب خود هشدار داده اند چنانچه مشکل‏شان حل نشود، تجمع خود را به تهران مقابل مجلس خواهند کشاند.

غیر از معادن که به قتلگاه کارگران و در همان حال به مرکز اعتصابات کارگری تبدیل شده اند و دونمونه آن ذکرشد، دربرخی صنایع و مؤسسات دیگر نیز در همین فاصله شاهد اعتصابات و تجمعات کارگری بوده ایم.

روز دوشنبه ۱۶ مهر، کارگران پتروشیمی ارغوان گستر، بار دیگر دست از کار کشیدند و در برابر دادگستری شهرستان چوار تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران خواهان افزایش دستمزد و تبدیل وضعیت شغلی خود هستند. در جریان تجمعات اعتراضی و مکرر کارگران پتروشیمی ارغوان گستر از حدود سه ماه پیش تا کنون، کارفرما و حامیان و همدستان وی در دستگاه امنیتی و قضایی، برای ارعاب و خاموش ساختن کارگران به انواع فشارها و تهدیدات متوسل شده اند. در همین رابطه تعدادی از کارگران به مراکز امنیتی احضار و بازداشت شده که به سرکار بازنگشته یا به عبارت دیگر اخراج شده اند. درجریان یکی از تجمعات اعتراضی، دو نفر به عنوان اعتراض، اقدام به خودسوزی کردند که یکی از آنها پدر یکی از کارگران بازداشتی بود.

اعتراضات و اعتصابات کارگری به موارد فوق خلاصه نمی‏شود. در همین فاصله ما شاهد اعتصاب کارگران شاغل در پایانه ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر، اعتصاب کارگران پتروشیمی بندر امام، اعتصاب کارگران سیمان لامرد، اعتصاب کارگران کارخانه مارکوش در هرمزگان، کارگران آبفای ایذه، تجمع رانندگان تاکسی مقابل شهرداری کاشان و اعتصابات و تجمعات متعدد دیگری بودیم. شمار اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگری بسیار بیشتر ازاین هاست که برای جلوگیری از بلند شدن مطلب از ذکر و توضیح آن خود داری می شود.

بخش اعظم اعتراضات و تجمعات کارگری اما مربوط به صنعت نفت است. کمیت اعتصابات و تجمعات کارگری در بازه زمانی یاد شده حتی از مجموع تجمعات و اعتصابات در سایر بخشها نیز بیشتر بوده است. نفت به مرکز بزرگ تجمع و اعتراض کارگری تبدیل شده است. هر روز، بخش یا بخش‏هایی از کارگران و کارمندان شاغل در صنعت نفت دست به تجمع و اعتراض می‏زنند. در صنعت نفت، اعتراض و مبارزه و تجمع، به امری دائمی و مستمر تبدیل شده است.

کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت ازجمله کارگران و دیگر کارکنان مناطق عملیاتی، بیش از یکسال است که چند روز در هفته، تجمع اعتراضی برپا می‏کنند. در دوهفته گذشته نیز به روال هفته های قبل از آن، در روزهای دوشنبه و سه شنبه و گاه حتی در سایر روزها، کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت تجمعات اعتراضی متعددی برپا کردند. کارکنان رسمی شاغل در شرکت نفت و گاز پارس کنگان( سایت۲ )، شرکت نفت و گاز پارس عسلویه ( سایت ۱ )، مجتمع گازی پارس جنوبیSPGC  ، سکوهای ۴۰ گانه POGC ، پالایشگاه گاز فجرجم بوشهر، سکوی گازی سلیمان، سکوی عملیاتی نصر، شرکت بهره برداری نفت و گاز گچساران، سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، شرکت فلات قاره ایران منطقه سیری و منطقه لاوان و برخی مناطق عملیاتی دیگر تجمعات اعتراضی برپا کردند.خواست های عمده این بخش از نیروی کار شاغل در صنعت نفت؛ حذف کامل سقف حقوق، حذف محدودیت حق سنوات بازنشستگی، عودت کسورات مازاد مالیات، اجرای ماده ۱۰ و پرداخت بک‏پی، عدم دست درازی به صندوق بازنشستگی کارکنان صنعت نفت و تفکیک مشاغل در مناطق عملیاتی است.

تجمعات اعتراضی کارکنان رسمی در برخی موارد با راه پیمایی و سردادن شعار همراه شده و تا حدودی از آن حالت انفعال آمیز دارد خارج می‏شود. مهمتر از آن در برخی از این تجمعات و راه پیمایی ها، اعضای خانواده کارگران نیز فعالانه مشارکت می‏کنند. برجسته ترین نمونه در این مورد راه پیمایی کارکنان پالایشگاه هفتم مجتمع گاز پارس جنوبی و خانواده پرسنل عملیاتی درشهرک‏های مسکونی شهرستان جم بوشهر است. سلسله تجمعات اعتراضی با حضور و مشارکت خانواده ها که از اول شهریور ۱۴۰۳ آغاز شده و باید آن را دور جدیدی از اجتماعات اعتراضی کارکنان رسمی به حساب آورد، در هفته های بعد و تا همین امروز ادامه یافته و هر هفته تکرار شده است. در این تجمعات و راه پیمایی های هفتگی، ده‏ها تن از اعضای خانواده کارگران درحالیکه کاغذ نوشته هایی را در دست دارند هم‏دوش کارگران دست به راه پیمایی می‏زنند و شعار ها و خواست های کارگران را تکرار می‏کنند. در تجمع و راه پیمایی روز جمعه بیستم مهر، کارگران شعار می‏دادند:” خواسته ما یک کلام”، و خانواده‏ها ادامه می دادند:”مزدِ تمام والسلام”. کارگران شعار می دادند: “همکار عزیز برخیز!” و خانواده ها با شعار “صبر ما شده لبریز” موضوع را پی می‏گرفتند.

تجمع و اعتراض چنانکه پیش ازاین نیز اشاره شد به کارگران و کارمندان رسمی صنعت نفت محدود نمی‏شود. کارگران غیر رسمی نیز اعم از کارگران قرارداد موقت، پیمانی و یا ارکان ثالث مکرر دست به اعتصاب و تجمع زده اند.کارگران پیمانی ارکان ثالث شاغل در پالایشگاه‏های مجتمع گاز پارس جنوبی که روزهای سه شنبه هر هفته تجمعات اعتراضی برگزار می‏کنند، روز سه شنبه ۱۷ مهر نیز برای دهمین هفته متوالی دست از کار کشیدند و با برپایی تجمع خواهان اجرای طبقه بندی مشاغل، افزایش مزد و بازگشت به کار حجت رضایی نماینده اخراجی خود شدند. شایان ذکر اینکه حراست این مجتمع تلاش زیادی بکار بسته بود تا از اعتصاب و تجمع کارگران جلوگیری کند اما به هدف خود نرسید و تنها توانست در تجمع کارگران پالایشگاه شماره یک اخلال ایجاد کند. افزون بر پالایشگاه های گاز پارس جنوبی، کارگران پالایشگاه گاز پارسیان نیزهر هفته عموماً در روزهای شنبه تجمعات اعتراضی برگزار می‏کنند.

پوشیده نیست که کارگران ایران در شرایط بسیار وخیم اقتصادی و معیشتی به سر می‏برند. طبقه سرمایه‏دار حاکم و رژیم سیاسی آن، چنان تعرضات گسترده و همه جانبه‏ای را علیه طبقه کارگر سازمان داده و به اجرا درآورده است که امروز هیچ بخشی از کارگران ایران حتی کارگران و کارکنان شاغل در صنعت نفت که زمانی سایر کارگران در آرزوی کار در این صنعت و برخورداری از مزد و مزایای آن بودند، درمانده‏اند و بامزد و مزایای دریافتی نمی‏توانند چرخ زندگی را بچرخانند و بی استثنا همه ناراضی و معترض‏اند. طبقه سرمایه دار و دولت جمهوری اسلامی حافظ منافع این طبقه، جز به چپاول و غارت و جز به استثمار حد اکثری و سودهای هنگفت، به چیز دیگری نمی اندیشند.اکثریت بزرگ نیروی کار شاغل در صنعت نفت، به رغم انجام کار سخت و دشوار و ارزش آفرینی سرشار، حتی از برآوردن نیازهای اولیه زندگی خود و خانواده ناتوان‏اند. برای رژیم جمهوری اسلامی ابداً مهم نیست که کارگران بطور کلی و کارگران معدن یا نفت در چه شرایطی به سر می‏برند. ارتجاع اسلامی حتی زمانیکه دست به ماجراجویی می‏زند و همپای دولت فاشیستی اسرائیل، تشنج و نا امنی ایجاد می‏کند و کشور و کل منطقه خاورمیانه را به ورطه درگیریهای گسترده سوق می‏دهد، کمترین توجهی به وضعیت کارگران مناطق جنوب و تأسیسات نفتی که می‏تواند یکی از اهداف حملات نظامی نتانیاهوی صهیونیست و جنایتکار باشد، ندارد. چند روز پیش با توجه به تهدیدات دولت اسرائیل و احتمال حمله نظامی به تأسیسات نفتی، کارکنان شرکت پایانه نفتی خارک هشداردادند؛ در صورت حمله، در این پایانه هیچ پناهگاهی وجود ندارد و مشخص نیست کارگران چگونه باید از جان خود محافظت کنند ، حتی هیچگونه دستورالعملی درصورت وقوع حمله وجود ندارد و کسی در فکر این کارگران نیست!

این در حالی است که کار در تأسیسات و سکوهای نفت و گاز درشرایط معمولی نیز بسی دشوار و به خودی خود پرمخاطره هست. برای نمونه، کارکنان عملیاتی که با طرح ۱۴ روز کار ۱۴ روز استراحت روی سکوهای دریایی کار می‏کنند. درپایان ۱۴ روز کار، کارگران خسته و فرسوده باید به ساحل و خشکی منتقل گردند و کارگرانی که ۱۴ روز استراحت خود را پشت سر گذاشته اند از خشکی به سکوی دریایی منتقل شوند. صرف نظر ازاینکه در این سکوها عموماً کارگران را وادار به اضافه کاری می‏کنند و حتی برطبق اسنادی که “افکار نفت” انتشار داده بابت اضافه کاری پولی پرداخت نمی‏شود، اما حتی به موضوع نقل و انتقال کارگران  از سکو به ساحل و برعکس نیز کمترین توجهی نمی‏شود. برای حمل و انتقال کارگران، از شناورهایی استفاده می شود که فاقد هرگونه وسایل لازم حتی محل نشستن هستند و همین چند روز پیش شناوری که حامل کارگران و کارکنان متخصص یکی از این سکوهای دریایی بود، فاصله ۴ ساعته سکو تا ساحل را ۱۴ ساعته طی کرد. درحالیکه کارگران خسته هریک در گوشه ای روی این شناور ولو شده بودند و بوی زننده آن، تهوع چند کارگر را نیز درپی داشت.

وقتی با کارگران و کارکنان رسمی و متخصص صنعت نفت که در پست ها و مراکز حساس مشغول به کار‏اند چنین رفتار می‏شود، دیگر تکلیف سایر کارگران اعم از قرارداد موقت و پیمانی و ارکان ثالثی و دیگر کارگران غیر رسمی روشن است. ازاینجاست که امروز اعتراض و مبارزه در صنعت نفت امری همگانی و مشمول تمام نیروی کار شاغل در این صنعت است و متخصص یا غیر متخصص ، رسمی یا غیر رسمی نمی‏شناسد. از اینجاست که  ما تقریباً هر روز شاهد اعتراض و تجمع در نفت هستیم.

باوجود این باید اعتراف کرد که اعتراضات در صنعت نفت، تا این لحظه موفقیت معنا داری نداشته به این معنی که نتوانسته دولت را به عقب نشینی و پذیرش خواست های کارگران و کارکنان وادار نماید. اعتراضات و اعتصابت کارگری در نفت، متأسفانه پراکنده و جدا ازهم‏اند. جای اتحاد و اتفاق درصنعت نفت همچنان خالی است.برای غلبه بر این پراکندگی باید راهی پیدا کرد و این وظیفه، قبل از همه  بردوش نیروهای آگاه و کارگران پیشرو است.

موضوع مهم دیگر شکل اعتراض و مبارزه است. تا آنجا که به کارکنان رسمی بر می‏گردد، اعتراضات این بخش از نیروی کار شاغل در صنعت نفت، اساساً در شکل تجمعات کوتاه مدت بوده است. به رغم آنکه این تجمعات بیش از یکسال، چند روز درهر هفته برپا شده، اما تاکنون اگر نگوییم هیچ نتیجه ای در بر نداشته اما بدون شک نتایج درخور توجهی درپی نداشته است. تجمعات اعتراضی ولو مستمر و پیگیرانه هفتگی، نتوانسته دولت را وادار به عقب نشینی کند. لذا باید اشکال اعتراضی مؤثر تری را در دستور کار قرارداد. کارکنان رسمی صنعت نفت باید به تجربه دریافته باشند که صرفاً با تجمعات کوتاه مدت نمی توانند دولت را وادار به پذیرش خواست های خود کنند. بسیار بسیار بعید است که این بخش از نیروی کار شاغل در صنعت نفت تا کنون به این موضوع پی نبرده باشند. علی رغم این، متأسفانه کماکان به همین شکل مبارزه بسنده نموده و معلوم نیست تا چه زمانی می خواهند صرفاً به همین شیوه اعتراض و مبارزه اکتفا کنند.

در تمام صنایع و بخش‏های تولیدی خصوصاً در نفت، تولید، در مرکز توجه است و حرف اول را می زند. صنعت نفت حساس ترین مرکز تولیدی رژیم است. قلب رژیم با تولید نفت و در صنعت نفت می‏تپد. انگشت را باید روی نقطه حساس دولت حاکم گذاشت و با اعتصاب و خواباندن چرخ تولید، ضربه را درست بر قلب رژیم وارد ساخت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۱  در فرمت پی دی اف:

دفاع پس‌مانده‌های سلطنت‌طلب از جنگ و کشتار مردم ایران

با هر تحولی که در اوضاع بحرانی خاورمیانه و جامعه ایران رخ می‌دهد، احزاب و گروه‌های اپوزیسیون بورژوائی به ناگزیر  ماهیت رسوای خود را بیشتر برملا می‌کنند و دشمنی آشتی‌ناپذیر خود را با توده‌های کارگر و زحمتکش و عموم ستمدیدگان ایران آشکارتر نشان می‌دهند.

در طول چندین سال اخیر که درنتیجه بحران‌های عمیق نظم حاکم ، مبارزات مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی گاه ابعاد سراسری به خود گرفت، بر همگان آشکار شد که گروه‌های بورژوائی اپوزیسیون خارج از کشور که خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، فاقد هرگونه نفوذ و اعتبار سیاسی در میان توده‌های مردم‌اند. لذا آن‌ها می‌کوشند این بی‌اعتباری سیاسی‌شان را در میان مردم، با زدوبندهای بین‌المللی و کسب حمایت  دولت‌ها و قدرت‌های خارجی جبران کنند. آن‌ها برای این‌که خود را بدیل جمهوری اسلامی معرفی کنند، همواره دست به دامان قدرت‌های امپریالیست جهان یا قدرت‌های منطقه‌ای می‌شوند تا شاید از این طریق بتوانند با یاری آن‌ها جایگاهی در بدیل سازی‌ها کسب نمایند.

با تحولات منطقه خاورمیانه در هفته‌های اخیر و تشدید مخاصمه دو دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل، آشکار شد که این گروه‌ها حتی ابایی ندارند که این به قدرت رسیدنشان با جنگ، ویرانی و کشتار وحشیانه مردم ایران تحقق یابد.

در پی تشدید تضادها و حملات نظامی دو رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل برخی از این گروه‌ها نه‌فقط  آشکارا  از برپائی جنگ میان این دو دولت که می‌تواند به بهای مرگ و آوارگی میلیون‌ها تن از مردم ایران تمام شود، حمایت کردند، بلکه آشکارا دست به دامان رژیم ارتجاعی اسرائیل شده‌اند و از این رژیم می‌خواهند که با حمله نظامی، گویا رژیم حاکم بر ایران را سرنگون کند و قدرت را به آن‌ها بسپارد. آن‌ها نه‌تنها از یک جنگ ارتجاعی و جنایت‌کارانه دفاع می‌کنند، بلکه عملاً به جمهوری اسلامی نیز خدمت می‌کنند و بهانه به دست این رژیم سرکوبگر و ارتجاعی می‌دهند تا با توجیه خطر وقوع جنگ و نقش عوامل خارجی طرفدار اسرائیل، اختناق را تشدید و مبارزات مردم را وحشیانه‌تر از پیش سرکوب کند.

در رأس این گروه‌های اپوزیسیون بورژوائی مرتجع،  دارو دسته سلطنت‌طلبان وابسته به پسر دیکتاتور سابق ایران قرار دارد. این گروه که به‌ویژه از سوی دولت اسرائیل حمایت و پشتیبانی می‌شود و تلویزیون ایران اینترنشنال سعودی‌ها نیز،سخنگو و ارگان تبلیغاتی آن‌ها محسوب می‌شود، از مدافعان اصلی برپائی جنگ و کشتار مردم ایران است.

نتانیاهو در نقش حامی اصلی این گروه ، در پی حمله به لبنان با انتشار ویدیویی خطاب به مردم ایران که در آن به‌طور ضمنی مطرح می‌کرد  که برای جنگ با جمهوری اسلامی آماده است  و”هیچ جایی در خاورمیانه نیست که دست اسرائیل به آن نرسد” در نقش قیم و رهائی‌بخش مردم ایران ظاهر شد که به آن‌ها وعده آزادی و صلح می‌داد. او گفت: “روزی که ایران آزاد شود – و آن روز خیلی زودتر ازآنچه فکر می‌کنید فرا می‌رسد – همه چیز متفاوت خواهد شد. ملت‌های باستانی ما، یهودیان و ایرانیان، بالاخره در صلح خواهند بود. کشورهای ما، اسرائیل و ایران، در صلح خواهند زیست. ”

به‌راستی مضحک است که یک نژادپرست و فاشیست، از صلح و آزادی سخن بگوید.  کسی وعده آزادی و صلح  را به مردم ایران می‌دهد که در طول همین یک سال اخیر، چنان جنایات هولناکی علیه مردم فلسطین مرتکب شده که نه‌فقط افکار عمومی جهان، بلکه تقریباً تمام دولت‌های جهان و سازمان‌های بین‌المللی اقدامات جنایت‌کارانه او را محکوم کرده‌اند.

اما پسر دیکتاتور سابق که در توهم احیای  رژیم دیکتاتوری سلطنتی در ایران است، در پی یاوه‌سرائی نتانیاهوی فاشیست  با انتشار یک فایل تصویری  تلاش نمود در جایگاه یک آلترناتیو جمهوری اسلامی به این ادعای نتانیاهو لبیک بگوید. وی چنانکه گوئی یک آلترناتیو حاضر و  آماده برای جمهوری اسلامی پس از سرنگونی آن توسط اسرائیل  است، به دولت‌های منطقه که گویا از بی‌ثبات شدن اوضاع پس از لشکرکشی اسرائیل  به ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی  نگران‌اند در جایگاه کسی که از چنان قدرتی برخوردار است که بر همه و هر چتر کنترل خواهد داشت، می‌گوید:”می‌دانم که شاید می‌ترسید که تغییر رژیم در ایران با خود هرج‌ومرج بیاورد. اما نترسید. ما اجازه نخواهیم داد که پس از سقوط این رژیم، خلأ قدرت به وجود آید. ائتلافی گسترده از ایرانیان میهن‌پرست در داخل و خارج آماده‌اند تا برای خدمت به کشور ما و برقراری صلح با کشورهای منطقه وارد عمل شوند.

من نیز به هم‌میهنانم گفته‌ام که به وظیفه خود عمل خواهم کرد.من بنا به خواست آن‌ها برای نظارت بر این گذار مسالمت‌آمیز به دمکراسی و بازگشت ایران به جامعه ملل، قدم پیش خواهم گذاشت. صلح وعده‌ای است که به خودمان و فرزندانمان مدیونیم.”

به ادعاهای پسر دیکتاتور سابق که نگاه کنیم، آشکار است که وی شدیداً در خواب‌وخیال به سر می‌برد. از آنجائی که وی شنیده است پدر و پدربزرگش را انگلیسی‌ها و آمریکائی‌ها در ایران با کودتا بر سرکار آوردند، ایشان هم در این آرزوست که با کمک دولت‌های خارجی بتواند بر سرکار آید. اما از آنجائی که می‌بیند قدرت‌های بزرگ فعلاً نفعشان در حمایت از جمهوری اسلامی است، به اسرائیل و نتانیاهو دخیل بسته تا شاید وی بتواند از طریق جنگ به آرزوهای او جامه عمل پوشد.

بنابراین اکنون‌که نزاع اسرائیل و جمهوری اسلامی  تشدید شده، بر این پندار است که جنگ می‌تواند او را به هدفش نزدیک کند و  اسرائیل می‌تواند با سرنگونی جمهوری اسلامی ایشان را به‌جای پدرش بر تخت سلطنت بنشاند. حقیقتاً نمی‌توان  نام دیگری جز خیال‌بافی بر آرزوهای پسر دیکتاتور سابق نهاد!

اما ماجرای خیال‌بافی وی به همین‌جا پایان نمی‌پذیرد. آدمی که در میان مردم ایران  آن‌قدر بی‌اعتبار است که حتی نمی‌تواند مثلاً یک تظاهرات صدنفره در تهران یا گوشه خلوتی از ایران راه بیندازد، ادعا می‌کند ” ائتلافی گسترده از ایرانیان میهن‌پرست در داخل و خارج آماده‌اند تا برای خدمت به کشور ما و برقراری صلح با کشورهای منطقه وارد عمل شوند. ”

آیا کسی تاکنون در جائی خوانده، دیده یا شنیده است که چنین ائتلافی حالا نه “گسترده ” بلکه محدود تحت زعامت این آدم خیال‌باف شکل‌گرفته باشد و آماده به دست گرفتن قدرت باشد؟ یک چنین ادعائی فقط می‌تواند در تخیل پسر دیکتاتور سابق باشد. اکنون دیگر همه می‌دانند که تمام داروندار سیاسی وی تعدادی از پس مانده‌های سلطنت‌طلب سابق و خانوادهای آن‌ها با ده‌ها تن لات و لمپن‌ها در خارج از کشور است که مثل حزب‌اللهی‌های رژیم جمهوری اسلامی کارشان حمله به تجمعات و تظاهرات مخالفان جمهوری اسلامی و فحاشی در خارج از کشور است.

در تمام مبارزات مردم ایران در طول چندین سال اخیر که همراه با جنبش‌های وسیع توده‌ای بوده است، ردپایی از سلطنت‌طلبی و شعارهای آن‌ها دیده نشده است. تنها در مواردی معدود گاه یک یا چندنفری هم پیداشده  که شعار “رضاشاه روحت شاد” سر داده‌اند که از جانب توده‌های مردم پاسخی نگرفت و از نمونه همین معدود قماش آدم‌ها هستند که گاه کلیپی هم تهیه می‌کنند و تلویزیون سلطنت‌طلب ایران اینترنشنال برای آن‌ها پخش می‌کند.

اما توده‌های وسیع مردم ایران که بخش بزرگی از آن‌ها دوران دیکتاتوری محمدرضا شاه را نیز دیده و تجربه کرده‌اند، نه‌فقط ماهیت مرتجعینی امثال سلطنت‌طلبان را می‌شناسند، بلکه به‌خوبی می‌دانند که هیچ نیروی خارجی، آن‌هم رژیم‌های جنایتکار و مرتجع، با جنگ، آزادی و رفاه را برای آن‌ها به ارمغان نخواهد آورد. تجربه افغانستان، عراق ، لیبی و غیره نیز به‌قدر کافی گویاست و مردم ایران عواقب آن را دیده‌اند. قدرت‌های بزرگ جهانی که با وعده آزادی و نجات مردم از چنگ دیکتاتورها به لشکرکشی نظامی در این کشورها دست زدند، فقط برای تأمین منافع و اهداف اقتصادی و سیاسی خودشان بود. نه آزادی برای مردم آورند و نه رفاه. آنچه به بار آوردند ویرانی ، فقر، بیکاری، جنگ‌های داخلی باندهای مرتجع، دیکتاتوری و قدرت گیری گروه‌های ارتجاعی اسلام‌گرا در این کشورها بود.

مردم ایران نیازی به جنگ، دولت‌های به‌اصطلاح نجات‌بخش خارجی و اپوزیسیون‌های پوشالی خارج از کشوری برای رهائی از فجایع رژیم ستمگر جمهوری اسلامی ندارند. آنچه آن‌ها نیاز دارند یک انقلاب است. آن‌ها همان‌گونه که تاکنون با ابتکار و قدرت خود با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کرده‌اند و یک‌لحظه از مبارزه دست برنداشته‌اند، به این مبارزه ادامه می‌دهند و توان آن رادارند که سرانجام به انقلاب روی‌آورند، این رژیم ارتجاعی را با دستان توانای خود به گور بسپارند، خودشان قدرت را به دست بگیرند و خواسته‌های آزادی‌خواهانه، رفاهی و برابری‌طلبانه خود را عملی کنند.

پسر دیکتاتور سابق بیهوده تلاش می‌کند، نظام قرون‌وسطایی سلطنتی را که مردم ایران به گورستان تاریخ سپردند با یاری قدرت‌های مرتجع و کشتار و ویرانی در ایران احیا کند.

مردم ایران از تجربه به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی بسیار تجربه آموخته‌اند. جنایات بی‌انتهای جمهوری اسلامی هرگز نمی‌تواند سرپوشی بر جنایات رژیم سلطنتی پهلوی‌ها، دیکتاتوری افسارگسیخته ، اختناق، سرکوب و کشتار باشد. مردم ایران به آن درجه از آگاهی رسیده‌اند که نگاهشان به آینده باشد و برای استقرار نظمی تلاش می‌کنند که آن‌ها را بر سرنوشت خود حاکم سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۱  در فرمت پی دی اف:

اعدام، مجازاتی شنیع و بدون بازگشت که باید برچیده شود

در تقویم سازمان ملل متحد، دهم اکتبر به عنوان روز جهانی مبارزه با مجازات مرگ نامگذاری شده است. این روز، نخستین بار در سال ۲۰۰۳، توسط دو سازمان جهانی «عفو بین الملل» و «همبستگی جهانی علیه مجازات اعدام» به عنوان روز جهانی منع اعدام اعلام گردید. در پی انتخاب این روز و پس از آن، اعلام یک فراخوان جهانی برای توقف مجازات مرگ، سرانجام مجمع عمومی سازمان ملل نیز در دسامبر ۲۰۰۷، قطعنامه منع مجازات اعدام را با ۱۴۴ رأی موافق، ۵۴ رأی مخالف و ۲۹ رأی ممتنع تصویب کرد. دولت جمهوری اسلامی، چین، آمریکا،عربستان سعودی و دیگر دولت‏های حاکم در کشورهای مسلمان از جمله دولت هایی بودند که به این قطعنامه رأی منفی دادند.

مجازات مرگ و گرفتن حق حیات از انسان، بی تردید یکی از شنیع ترین مجازات هایی است که در طول تاریخ طبقاتی جوامع بشری، توسط طبقات فرادست علیه توده های فرودست به کار گرفته شده است. مجازاتی غیر انسانی که در تلفیق با دیگر ابزارهای سرکوب، نظیر زندان و شکنجه در گستره ای عمومی به عنوان ابزاری برای به انقیاد کشانیدن توده های تحت ستم و به طور اخص برای از میان برداشتن نیروهای پیشرو و آگاه و مبارز جوامع بشری اعمال شده است. از این رو، اگر با یک نگاه اجمالی به سیر تحولات و مبارزات تاریجی – طبقاتی توده ها تحت ستم علیه طبقات ستمگر در درازنای تاریخ بنگریم، می بینیم از چنگال تاریخ خون می چکد.

خون انبوه بردگانی که فوج فوج در مسلخ برده داران آدمکُش به صلیب کشیده شدند، دهقانانی که شمشیر جلادان دوران فئودالیته بر گردنشان فرود آمد و چه بسیار کارگران و آزادیخواهان و مبارزان کمونیستی که با اجرای مجازات اعدام در دوران حاکمیت سرمایه حق حیات از آنان گرفته شد. مجازاتی که در دنیای سرمایه داری شکل عریانتری گرفت و آنچنان فجایعی به بار آورد که سرانجام ذهنیت جهان و جهانیان را به مبارزه علیه مجازات اعدام برانگیخت. به واقع، انتخاب روز جهانی مبارزه برای لغو مجازات مرگ، حاصل مبارزات بی امان مجموعه بزرگی از انسان های آگاه و مبارز، کارگران پیشرو، پیکارگران کمونیست و در گستره ای وسیعتر، حاصل مبارزات مجموعه نیروهای مترقی و آزادیخواه بوده است که در سال‏های متمادی پیگیرانه برای لغو مجازات اعدام پیکار و مبارزه کرده اند.

با این همه و به رغم گستردگی کارزار جهانی مبارزه علیه اعدام، و به رغم اینکه اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان، دهه هاست اجرای حکم اعدام را ممنوع یا متوقف کرده اند، اما باز هم کشورهایی هستند که دولت هایشان از مجازات اعدام برای سلب حق حیات انسان بهره می گیرند. آمریکا که به قطعنامه لغو مجازات اعدام مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر ۲۰۰۷ رأی منفی داد، از جمله کشورهایی است که به رغم همه ادعاهایی که در مورد «دموکراسی» و رعایت «حقوق بشر» دارد، کماکان به قانون اجرای مجازات شنیع اعدام در برخی از ایالاتش پایبند است و هر ساله حق حیات را از تعدادی از شهروندان خود می گیرد. روندی که بر اساس گزارش مرکز اطلاعات مجازات اعدام در آمریکا در سال های اخیر سیر صعودی داشته است.

طبق گزارش این مرکز، تعداد اعدامیان آمریکا در سطح ملی در سال ۲۰۲۱، ۱۱ نفر بود که در سال ۲۰۲۲، به ۱۸ نفر و در سال ۲۰۲۳ به ۲۴ نفر افزایش یافته است. این افزایش اعدام در حالی صورت گرفته است که طبق منشور حقوق بشر ادعایی آمریکا و سازمان ملل، هیچ انسانی – حتی انسان مجرم – را  نمی توان از داشتن حق حیات محروم کرد.

چین، یکی دیگر از کشورهایی است که با توجه به جمعیت بالای این کشور، بالاترین سطح اعدام را در جهان دارد. اما از آنجا که دسترسی به آمار اعدامیان این کشور تقریبا غیر ممکن است، تاکنون هیچ گزارشی از میزان اعدامی های این کشور توسط نهادهای بین المللی منتشر نشده است.

از آمریکا و چین و عربستان و افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی که بگذریم، جمهوری اسلامی به دلیل ابعاد کشتار مردم و آمار بالای اعدامی ها به نسبت جمعیت ایران، در ردیف منفورترین نظام های جهان کنونی است که هرساله با توسل به اعدام، حق حیات را از صدها انسان می گیرد. حاکمیتی که بنا به ماهیت ارتجاعی و ویژگی های ضد انسانی اش، ۷۵ درصد کل اعدامی های جهان را در سال ۲۰۲۳ به خود اختصاص داده است.

طبق گزارش نهادهای حقوق بشری فقط در سال ۲۰۲۳ میلادی، تعداد ۸۳۴ نفر در ایران اعدام شده اند. رقمی که در مقایسه با ۵۸۲ نفری که سال قبل ترش اعدام شدند، از افزایش ۴۳ درصدی برخوردار است. از این تعداد اعدامی ها، حداقل ۴۷۱ مورد (۵۶ درصد از کل اعدام ها) با اتهام های مربوط به مواد مخدر و دستکم ۲۸۲ اعدام (۸/ ۳۳ درصد) نیز با اتهام قتل اجرا شده اند. در حالی که تعداد اعدامی های مرتبط با موارد مخدر در سال ۲۰۲۲، برابر با ۲۵۶ مورد (۴۴ درصد از کل اعدام ها) و در سال ۲۰۲۱ میلادی به تعداد ۱۲۶ مورد (۳۸ درصد از کل اعدام ها) بوده است. در میان اعدام شدگان سال ۲۰۲۳،  دستکم نام ۳۹ نفر از جمله ۶ معترض و یک زن با اتهام های امنیتی (بغی، محاربه و افسادفی الارض) و نیز دو کودک – مجرم قرار دارند. اجرای ۷ مورد از اعدام ها نیز در ملاء عام صورت گرفته است که ناشی از عمق درنده خویی، سبعیت و وحشیگری جمهوری اسلامی در پیشبرد اجرای مجازات مرگ است. اعدام هایی که صرفاً با استناد به اعترافات اجباری متهمان در زیر شکنجه های مرگبار بازجویان آدمکُش توسط قاضیان جنایتکار جمهوری اسلامی صادر شده اند. اعدام هایی که هدف نهایی آن، ایجاد رعب و وحشت و ترویج علنی سرکوب و خشونت در جامعه است.

افزایش دو برابری اجرای حکم اعدام در ایرانِ، بویژه در سال های بعد از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، آنهم در شرایطی که مبارزه برای لغو مجازات اعدام، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی از هر زمان دیگری بیشتر شده است، بیانگر اوج ورشکستگی جمهوری اسلامی ست که همچنان به دنبال گردن برای طناب دار می گردد.

مخالفت با اعدام و مبارزه برای لغو آن – دست کم در عرصه خیابانی – در ماه های پیش از شکل گیری جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» توسط گروهی از خانواده های زندانیان جرائم عادی که به اعدام محکوم شده بودند، شکل علنی تری به خود گرفت. خانواده هایی که با تجمعات اعتراضی در مقابل زندان و سردادن شعارهایی نظیر زندگی را از پدران و فرزندان و همسران ما نگیرید، خواهان لغو مجازات اعدام شدند. اعتراضاتی که با شکل گیری جنبش بزرگ نیمه دوم ۱۴۰۱ تاحدودی به حاشیه رفت، اما با اعدام تعدادی از مبارزان خیابانی دستگیر شده در جنبش «زن، زندگی، آزادی» دوباره در کف خیابان ها بازتاب یافت. با فروکش کردن خیابانی جنبش بزرگ ۱۴۰۱ و پیامد آن تشدید اعدام، بویژه اعدام محکومین جرائم عادی، اعتراض علیه مجازات بی بازگشت مرگ – خاصه در درون زندان های جمهوری اسلامی – وارد عرصه جدیدی شد.

شکل گیری سه شنبه های اعتراضی زندانیان علیه اعدام که با اعتصاب غذای تعدادی از زندانیان سیاسی قزلحصار شروع و در دومین هفته با اعتصاب زندانیان سیاسی زن در زندان اوین همراه شد، عملا شکل گیری یک جنبش نوپای مبارزه برای لغو اعدام را در ایران نوید داد. این جنبش نوپا که توسط تعدادی از زندانیان سیاسی قزلحصار شروع و با همراهی دیگر زندانیان محبوس در زندان های مختلف جمهوری اسلامی پا به عرصه وجود گذاشت، روز سه شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۳، سی و هفتمین سه شنبه های اعتراضی خود را در ۲۲ زندان جمهوری اسلامی ثبت کرد. جنبشی که از سال های جلوتر در درون خانواده های دادخواه نطفه بست و اکنون در میان خانواده های اعدام شده و جانفشاندگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز به صورت محسوسی پژواک یافته است.

شکل گیری جنبش نوپای لغو اعدام در ایران، نفوذ و گسترش نسبی آن در درون لایه های مختلف جامعه و همچنین افزایش حساسیت اجتماعی در مقابله با پدیده شنیع و ضد انسانی اعدام، اگرچه به نظر می رسد تا حد معینی جمهوری اسلامی را در تشدید اجرای اعدام زندانیان سیاسی با تردید و کندی مواجه کرده است، اما چرخه اعدام زندانیان جرائم عادی، خصوصا در دو منطقه کردستان و سیستان و بلوچستان شتاب بیشتری گرفته است. جدای از گستردگی میزان فقر و بیکاری، بویژه میزان بالای بیکاری و محرومیت در میان جوانان بلوچ که آنان را به سمت خرید و فروش موارد مخدر سوق داده است، یکی دیگر از دلایل افزایش شدید اعدام در دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان، محتملا می تواند متأثر از همدلی و وحدت مبارزاتی توده های این دو منطقه در دوران جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» باشد، که جمهوری اسلامی را تا بدین حد نسبت به مردم این مناطق خشمگین و دستگاه قضایی رژیم را به انتقام گیری از آنان کشانده است.

در این میان اما عملکرد جمهوری اسلامی در صدور حکم اعدام برای تعدادی از زندانیان سیاسی در سال های اخیر، به گونه ای بوده است که از یک طرف می خواهد هزینه مبارزه علیه نظام را بالا ببرد و از طرف دیگر سعی دارد تا ذهنیت جامعه را از طریق صدور احکام اعدام مداوماً در التهاب و وحشت و نگرانی نگه دارد. صدور حکم «بغی» برای توماج صالحی، شریفه محمدی، پخشان عزیزی، وریشه مرادی و نسیم غلامی سیمیاری که با پرونده سازی های امنیتی بازجویان شکنجه گر شکل گرفت، ناشی از همین سیاست رعب آفرینی جمهوری اسلامی در جامعه است. احکام ظالمانه ای که نه فقط کمترین سنخیتی با فعالیت آنان ندارد، بلکه در محدوده ای از فعالیت های کارگری و اجتماعی که آنان داشته اند، اساساً نباید دستگیر می شدند تا چه رسد به اینکه زندانی شوند و حکم «بغی» یا اعدام نیز برایشان صادر گردد.

اینکه جمهوری اسلامی بی توجه به همه محکومیت ها و مخالفت های داخلی و بین الملی همچنان در مسیر گسترش اعدام در جامعه پیش می رود، جدای از ماهیت فوق ارتجاعی این رژیم، دلایل دیگری نظیر بی آبرویی نظام در سطح بین المللی و موقعیت شکننده آن در داخل کشور نیز سبب شده اند تا هیئت حاکمه ایران همچنان بی محابا بر طبل اعدام بکوبند.

با توجه به عملکرد سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در ۴۵ سال گذشته، خاصه اعدام های صورت گرفته در سال های نخست دهه ۶۰ و کشتار بی رحمانه چندین هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ و همچنین ادامه اعدام و کشتارهای صورت گرفته تا به امروز، جملگی تأکید و تأییدی چندباره بر ماهیت فوق ارتجاعی هیئت حاکمه ایران است. در فضاحت و رسوایی جمهوری اسلامی نیز همان بس که پس از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، دیگر کمترین آبرویی برای نظام باقی نمانده است تا حاکمان اسلامی بخواهند برای حفظ آبروی نداشته شان اندکی هم که شده به ملاحظات بین المللی توجه کنند. صدای طبل رسوایی و بی آبرویی جمهوری اسلامی در امر کشتار و اعدام، آنچنان در سطح بین المللی پیچیده است که دستگاه قضایی آن حتی در روز جهانی مبارزه با مجازات مرگ نیز هیچ اِبایی از اعدام زندانیان ندارد. اعدام ۱۱ زندانی در زندان قزلحصار در دهم اکتبر سال ۲۰۲۳ و ۵ زندانی در زندان های شیراز و ارومیه در دهم اکتبر سال ۲۰۲۴، آنهم در روز جهانی مبارزه با مجازات مرگ، دقیقا ناشی از همین بی آبرویی جمهوری اسلامی است که دستگاه قضایی آن را به چنین ورطه ای از جنایت و کشتار و بی رحمی کشانده است.

در کنار این دو عامل، عامل سومی هم وجود دارد که جمهوری اسلامی را تا بدین حد نسبت به افزایش اعدام در جامعه ترغیب کرده است. تعمیق بحران های ناعلاج سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، شرایط ناپایدار رژیم در مقابله با موج رو به تزاید مبارزات توده های مردم ایران همراه با دو عامل دیگر، هیئت حاکمه را بر آن داشته تا همچنان نام و آوازه جنایتکارانه خود را با ثبت ۷۵ درصد از کل اعدامی های جهان در سال ۲۰۲۳، در ردیف اول کشورهای اعدام کننده ثبت کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۱  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

کودک آزاری دولتی: تشویق بارداری از ۱۵ سالگی!

جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدنش، تبعیضات گسترده و سیستماتیکی در حوزه‌‌‌های زندگی اجتماعی و خصوصی زنان اعمال کرده و با دستگاه عریض و طویل سرکوبش، سعی در تحمیل این قوانین و مقررات ارتجاعی و واپسگرایانه داشته و همواره بر دامنه و عمق ستم و بی حقوقی علیه زنان- آنهم از سنین کودکی-  افزوده است.

تضییق سیستماتیک حقوق زنان از یک طرف با هدف کاهش مشارکت اجتماعی زن در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و از طرف دیگر با افزایش دخالت روزافزون حکومت و اعوان و انصارش در حریم خصوصی زنان و محدودیت حقوق و آزادی‌های فردی آنان همراه است.

اخیرا علیرضا رئیسی، معاون وزارت بهداشت جمهوری اسلامی به برداشتن محدودیت سن بارداری اشاره و سنین ۱۵ تا ۴۹ سالگی را  سنین «مناسب» بارداری اعلام کرد! البته تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، بارداری دختران نوجوان بویژه آنان که در روابط کودک آزارانه جنسی، موسوم به «کودک همسری» باردار می‌شوند، پدیده جدیدی نیست. حاکمیت مرتجع و فاسدی که سن  ۹ یا ۱۳ سالگی را سنی «مناسب»  برای به اصلاح ازدواج رسمی تعیین می‌کند، نه تنها راه را برای بارداری کودکان باز می‌گذارد، بلکه به تشویق و ترغیب این پدیده نیز می‌پردازد و حلقه دیگری به زنجیره تضییقات سیستماتیک علیه زن به عنوان نیمی از جامعه می‌افزاید، آنهم از دوران کودکی و با نقض سیستماتیک حقوق کودکان.

طبق آمار منتشره از سوی مرکز آمار ایران و بررسی‌های آماری رسانه‌ها، در سال ۱۴۰۰ دست‌کم ۶۹ هزار و ۱۰۳ نوزاد از مادران گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ ساله و همچنین هزار و ۴۷۴ نوزاد از مادرانی در بازه سنی ۱۰ تا ۱۴ سال متولد شده‌اند. لازم به ذکر است که از أواخر تابستان سال جاری، آمار مربوط به «کودک‌همسری» و بارداری کودکان به دستور مقامات جمهوری اسلامی از سایت ثبت أحوال حذف شده است. مقام‌های سازمان ثبت احوال در مورد حذف این آمار و در پاسخ به روزنامه اعتماد  چنین گفته‌اند: «چون فلان روزنامه آمار را چاپ کرده و بحث کودک‌همسری رواج یافته دستور آمده دیگر آمار نگذارند!» به نوشته این روزنامه تاکید اکید بر حذف آمار مربوط به بارداری دختران زیر ۱۴ سال بوده است. با وجود حذف آمارهای مربوط به «کودک‌همسری» و بارداری زیر ۱۴ سال، آمار فعلا موجود، گوشه‌ای از این  وضعیت فاجعه باری را که جمهوری اسلامی به بار آورده است، به تصویر می‌کشد. وجود این آمار ولو ناقص و تلاش‌های حکومت برای نامرئی کردن  آن در جامعه، در عین حال نشاندهنده ترس و هراس حکومت از برانگیخته شدن حساسیت‌ها و واکنش‌های اجتماعی نسبت به این فجایع هست.

با وجود این، معاون وزارتخانه‌ای که قاعدتا باید ضامن و حافظ سلامت جسم و روان افراد جامعه، اعم از زن و مرد باشد، وقیحانه ۱۵ سالگی، یعنی سنی که جسم و روان و شخصیت کودک در حال شکل‌گیری و رشد است را سن «مناسب» برای بارداری اعلام می‌کند و عوامل زن ستیز حکومت را برای بسیج و تشویق این امر به شهرها و روستاها اعزام می‌کند. این در حالی است که طبق استانداردهای علمی و بهداشتی جهانی، بارداری در سنین زیر ۱۸ سال مضر و خطرناک شناخته شده است، زیرا نوجوان باردار را نه تنها با مخاطرات جسمی و روحی، بلکه با معضلات جدی اجتماعی واقتصادی مواجه می‌کند. ایضاً  از فرصت‌های تحصیلی و رشد فردی محروم ‌می‌کند و در چرخه‌ای از فقر، تبعیض و آسیب‌های اجتماعی قرار می‌دهد، آنهم  تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که فقر، بیکاری و فقدان امکانات بهداشتی و درمانی و نبود چتر حمایت‌های رفاهی و اجتماعی، زندگی میلیونها نفر را به تباهی کشانده است.

البته رفع محدودیت سن بارداری و اعلام ۱۵ سالگی به عنوان سنی «مناسب» برای بارداری کودکان،  به عنوان گامی در جهت افزایش جمعیت کشور نام برده شده است!  از دهه ۹۰ تا کنون به فرمان خامنه‌ای طرح افزایش جمعیت در دستور کار قرار گرفت، اما از آن جا که هیچیک از سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های این حکومت ارتجاعی باخواست‌ها و منافع توده‌های مردم خوانائي ندارد، این سیاست هم توفیقی در بر نداشته است.  چرا که   ۴۵ سال غارت و چپاول، فقر و بیکاری و فقدان چشم انداز به آینده میلیونها جوان ایرانی را در حسرت ازدواج و تشکیل خانواده  قرار داده است. اقشار وسیعی از کارگران و زحمتکشان  که از تامین هزینه‌های اولیه زندگی محرومند، آگاهانه از داشتن فرزند (بیشتر) خودداری می‌کنند.  از سوی دیگر از آنجا که تابوهای سنتی در میان بخشی از اقشار تحصیلکرده و آگاه تر جامعه – بویژه زنان-  شکسته شده است، دیگر به نقش‌های سنتی که جمهوری زن ستیز اسلامی برای آنها در نظر گرفته، تن نمی‌دهند و در عمل به سیاست‌های ارتجاعی و واپسگرایانه  حکومت دست رد می‌زنند. با این وجود،  فجایع و جنایات جمهوری اسلامی حد و مرزی نمی شناسد، از شکنجه و کشتار و اعدام گرفته تا  تشجیع  وتشویق به زن کشی، از کودک آزاری و مجاز شمردن تجاوز جنسی به کودکان تا حراج آنها در بازارهای  خرید و فروش سکس تا استثمار کودکان.

در چنین شرایطی است که حکومتی که پایه‌های قدرتش بر استثمار، چپاول، غارت، ارتجاع و تحجر قرار گرفته و بیش از ۴ دهه جامعه را در تمامی عرصه‌ها به قهقرا کشانده ، برای افزایش جمعیت، ۱۵ سالگی را سن «مناسب» بارداری اعلام می‌کند و برگ دیگری به تضییق حقوق کودکان و کودک آزاری آشکار دولتی اضافه می‌کند. اقشار محروم، آسیب‌پذیر، سنتی و  کمتر آگاه جامعه که عمدتا در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می‌کنند، به ناچار و از فرط فقر و محرومیت، با دریافت مبالغ موردی و ناچیزی به عنوان وام و یا یارانه، طعمه این سیاست‌ها واقع می‌شوند و بدین طریق تن و جان دختران خردسال، به قلمرو فرمانروائی جنایتکاران و متحجران تاریخ  تبدیل می‌شود.

گرچه  «کارشناسان»‌ وابسته به حکومت از این معضلات و فجایع، به عنوان «ناهنجاری» نام می‌برند، اما از آنجا که هیچیک از سیاست‌ها و برنامه‌ها و عملکردهای این حکومت، هنجارمدار نیست، ‌ اگر شالارتانیسم نباشد، قطعاً کوته فکرانه و مضحک است که این فجایع را «ناهنجاری»‌ نامید. اُس و اساس حکومت متحجر و واپسگرای‌ جمهوری اسلامی، بر فاجعه‌آفرینی استوار است و جز با تغییر ساختاری و بنیادین  نمی‌توان این معضلات را ریشه کن کرد.

از هیمن روست که ما – سازمان فدائیان (اقلیت)- در برنامه عمل خود که حاوی فوری‌ترین مطالبات ما و اقدامات یک حکومت شورائی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی است، خواهان تغییرات ریشه‌ای در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی هستیم تا ضمن تامین و تضمین حقوق دمکراتیک و مدنی توده‌های مردم، ‌اقدامات فوری اجتماعی و رفاهی عمومی را به اجرا بگذاریم  که در آن جائی برای نقض حقوق زنان و کودکان و کودک آزاری  جنسی نباشد. ازدواج زیر ۱۸ سال، کودک آزاری، کار کودکان، اعمال مجازات علیه کودکان ممنوع و مشمول مجازات خواهد شد و ضمن فراهم آوردن امکانات رفاهی و آموزشی،  زمینه ساز رشد و شکوفائی کودکان و داشتن زندگی با طراوت  و آینده‌ای درخور و روشن خواهیم بود. آینده ای فارغ از هر گونه تبعیض و نابرابری.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۱  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

رزا لوگزامبورگ: موقعیت سیاسی جهان (سخنرانی در ۲۷ ماه مه ۱۹۱۳ در لایپزیگ) ۱

مترجم: افسانه پویش

در دوران عجیبی زندگی می‌کنیم، دورانی که توجه طبقهٔ کارگر به طور فزاینده‌ای به حیطهٔ کاملاً ویژه‌ای از زندگی اجتماعی یعنی سیاست خارجی معطوف می‌گردد. سیاست خارجی از نظر یک فرد عامی محدودنگر، متعلق به روزنامه خوانی‌های صبحگاهی در کنار قهوهٔ صبحانه برای فراموش کردن نگرانی‌های روزمره یا نشنیده گرفتن غرولندهای همسرش است. اما برای طبقهٔ کارگرسیاست خارجی اهمیتی فراوان، ژرف و جدی دارد. وقتی زندگی معنوی کارگران را در دهه‌های اخیر مشاهده و نبض آن را حس می‌کنیم، درمی‌یابیم که وضع همیشه این گونه نبوده، بلکه سال به سال توجه کارگران نسبت به سیاست خارجی افزایش یافته است، اما این حد از توجه نیز هنوز کافی نیست. باید به جایی رسید که هر کارگر زن و هر کارگر مرد بیاموزد و درک کند که با همان انرژی، با همان توجه و اشتیاقی که به سیاست داخلی کشور می‌پردازد، سیاست خارجی را نیز دنبال کند. هر زن پرولتر و هر مرد پرولتر باید امروز به خود بگوید که هیچ چیز در سیاست خارجی نیست که به منافع پرولتاریا مربوط نباشد. وقتی ارتش آلمان در آفریقا سیاه‌پوستان را سرکوب می‌کند، (۲) وقتی که در منطقهٔ بالکان، صرب‌ها و بلغارها، سربازان و دهقانان ترک را قتل‌عام می‌کنند، زمانی که در انتخابات کانادا حزب محافظه کار ناگهان اکثریت آراء را کسب کرده و سلطهٔ لیبرال‌ها را در هم می‌شکند (۳)، زنان و مردان کارگر باید بگویند، پای منافع ما در میان است. این کارل مارکس بود که ده‌ها سال قبل، پیش از این تحولات، با بینشی روشن در بیانیهٔ افتتاحیهٔ انترناسیونال اول به این پدیده‌ها اشاره کرد و از جمله گفت: در مبارزهٔ عمومی برای رهایی پرولتاریا، مبارزه در عرصهٔ سیاست خارجی، بخشی از مبارزهٔ طبقاتی را تشکیل می‌دهد. (۴)

هنگامی که ما موقعیت سیاست جهانی را با زمان انتشار این بیانیه مقایسه کنیم، می‌توانیم میزان تحول زمانه را بسنجیم. در شصتمین سالگرد انترناسیونال اول، هنوز موقعیت سیاسی جهان متأثر از پس‌لرزه‌ها و عواقب تقسیم لهستان توسط پروس، اتریش و روسیه است. (۵) همان نیروهایی که در آن زمان در جدال بر سر تاراج نقش ایفا می‌کردند، اکنون نیز سکاندار امور سیاسی جهان هستند. وقتی امروز پرسیده می‌شود، کدام واقعه در مرکز توجه سیاست جهانی وجود دارد، حتا سیاستمداران جدی هم در پاسخ درمی‌مانند. امروز دریای شمال، عرصهٔ رقابت انگلستان و آلمان است. دریای مدیترانه مرکز تضادها و کشمکش‌های بسیاری قرار گرفته است. صلح در بالکان (۶) از سویی به معنای جداسازی بخش اروپایی ترکیه و همزمان از سویی دیگر متضمن جنگ بعدی بر سر بخش آسیایی ترکیه است. اما این تمام ماجرا نخواهد بود. هزینهٔ سنگین جنگ بین روسیه و انگلستان بر دوش ایرانی‌های بدبخت می‌افتد. (۷) حتی در اوج صلح، این مملکت [ایران] و این ملت چندپاره می‌شود. کمی آن طرف‌تربه سوی شرق نگاهی بیاندازیم. ارتش عظیم انقلاب در چین مستقر شده است. به نظر می‌آید، از آسیا مسیری به سوی دریای آرام و آفریقا گشوده می‌شود. دراین‌جا تجربهٔ چند دههٔ گذشته همواره غافلگیرکننده بوده است. از ۱۸۹۸ که ایالات متحده، اولین جنگ استعماری خود با اسپانیا را بر سر فیلیپین آغاز کرد، سرمایه‌داران آمریکایی به آسیا نظر داشتند که نتیجهٔ آن در حال حاضر تضادهای بین ژاپن، ایالات متحده و انگلیس است.

همچنین هنگامی که به جنگ‌های ۱۵ – ۱۰ سال گذشته نظری بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چگونه دامنهٔ افق سیاسی به تدریج وسعت می‌یابد. به طور کلی می‌توان گفت، آغاز این تحولات جنگ‌های بین ژاپن و چین در سال ۱۸۹۵ بود. این جنگ، به درخشش کشور چین منجر شد که برای اولین بار چشم به استقلال گشود. به دنبال آن در سال ۱۸۹۸ جنگ بین آمریکا و اسپانیا درگرفت که در آن آمریکایی‌ها برای اولین بار در خارج از مرزهای خود جنگیدند. جنگ بورها از سال ۱۸۹۹ (۸) به سرزمین‌گیری‌های بی سر و صدا و از پایین، از سوی انگلستان انجامید. بعد از آن، لشکرکشی هون‌ها (۹) به چین بود که ویلهلم دوم سربازان آلمانی را با چنین شعارهایی بدرقه کرد: هیچ بخششی نخواهد بود. هیچکس به اسارت گرفته نمی‌شود. سربازان ما بایستی به مانند هون‌ها چنان بتازند که پس از گذشت هزاران سال، هیچ چینی‌ای جرأت نکند، به یک آلمانی نگاهی کج بیاندازد. در سال ۱۹۰۴ جنگ بین روسیه و ژاپن درگرفت که منجر به انقلاب در روسیه و به دنبال آن انقلاب در ایران، ترکیه و بخش‌هایی از هند گردید. سپس ما در سال‌های اخیر شاهد موارد متعددی از رعد و برق و تندبادهای سیاسی در چین بودیم. نزاع بین فرانسه و آلمان بر سر مراکش به لشکرکشی و غارت لبنان انجامید و سپس جنگ بالکان آغاز شد. انگیزهٔ این جنگ‌ها، تقسیم مناطقی بود که سرمایه‌داری پیش‌تر به آن‌ها دست نیافته بود.

تا همین اندکی پیش، سوسیال دموکراسی ابزاری سهل برای موضع‌گیری در قبال جنگ قرار می‌داد. جنگ تهاجمی مورد مخالفت و لعنت قرار می‌گرفت. اکنون، بر خلاف این موضع صریح، سوسیال دموکرات‌ها خود را مجاب می‌دانند به نفع جنگ دفاعی موضع بگیرند. رفیق ببل که سخنان نغزی گفته است و گاهی هم مانند هر انسان دیگری، سخنان نه چندان نغز، در یکی از جلسات مجلس رایشستاگ بیان کرد که با وجود کهولت سن، حاضر است در یک جنگ دفاعی اسلحه بر دوش گیرد (۱۰). این رهنمود، از آن‌رو، قابل استفاده نیست که مرز بین یک جنگ تهاجمی و یک جنگ دفاعی بسیار باریک است، چون حبابی که به آسانی می‌ترکد.* در نبردهای انقلاب فرانسه، حکومت فرانسه در بیانیه‌های جنگی مدعی بود، که البته این جنگ‌ها دفاعی هستند، چرا که در حمایت از انقلاب در برابر ارتجاع انجام می‌شوند. جنگ بالکان نیز به لحاظ رسمی جنگی تهاجمی علیه ترکیه است، در حالی‌که صاحبان قدرت در کشورهای مهاجم، دلیل جنگ را دفاع از مقدس‌ترین حقوق ملی و مسیحیت، علیه ترک‌ها می‌نامند و البته ترک‌ها نیز، در برابر، ادعاهایی می‌کنند که به نظر می‌آید، آن‌ها نیز حق دارند. نتیجه آن که ما، پرولتاریا، بایستی مخالف هر جنگی باشیم، هم جنگ تهاجمی و هم جنگ دفاعی. ما در جنگ پیامدهای سلطهٔ امپریالیسم را درمی‌یابیم و با امپریالیسم، در کلیت آن و در جلوه‌های کوچکش، مبارزه می‌کنیم.

دموکراسی آلمانی بر فضای سیاسی سه قلمروی متحد، یعنی آلمان، اتریش و ایتالیا نفوذ دارد. با در نظر گرفتن این امر، عمیقاً جای تأسف است که همین چند هفته پیش که لایحهٔ ارتش جدید در رایشستاگ مورد بررسی قرار گرفت (۱۱)، تنها نمایندگان سوسیال دموکرات آلمان در رایشستاگ نبودند که موافقت خود را با آن اعلام کردند، بلکه هم‌زمان در پارلمان وین، نیز، رفیق رِنِر، به نمایندگی از سوی سوسیال دمکراسی اتریش، موضع مشابهی گرفت. به نظر می‌آید آن‌ها از این اتحاد سه‌گانهٔ کاپیتالیستی انتظار تآثیرگذاری بر صلح را دارند؛ این انتظار، خشت بر دریا زدن است. اولین نتیجه آن این بود که فرانسه به یک اتحاد حقارت‌بار با روسیه کشانده شد و اتحاد انگلستان، فرانسه و روسیه شکل گرفت. (۱۲) یکی دیگر از عواقب این اتحاد، تجهیز نظامی عظیم آلمان علیه فرانسه و روسیه و همچنین تجهیز نظامی اتریش بود.

این اتحاد کجا بود، آن زمان که باید صلح حفظ می‌شد؟ آن زمان که یکی از طرف‌های این اتحاد مورد حمله قرار گرفت یا هنگامی که اتریش، بوسنی و هرتزگوین را ضمیمهٔ خود کرد؟ بنا به یک ضرب‌المثل قدیمی، وقتی دو یا سه دولت سرمایه داری پچ‌پچ می‌کنند، حتماً درصدد توطئه علیه چهارمین کشور سرمایه‌داری هستند. انتظار برقراری صلحی پایدار از این اتحاد، چه اندازه ساده‌لوحانه است؟ تنها یک اتحاد، متضمن برقراری صلح است. تنها این اتحاد قابل اتکاست، و آن هم اتحاد پرولتاریای انقلابی جهان است!

یک توهم دیگر نیز وجود دارد که در رابطه با حفظ صلح به سردرگمی می‌انجامد، یعنی توهم امکان خلع سلاح. چند سال قبل، گِرِی، وزیر انگلیس در یک سخنرانی، توافق بر سر محدود کردن تسلیحات را توصیه کرد (۱۳). هنوز خبر این سخنرانی در سطحی وسیع پخش نشده بود، که برخی از رفقا در فراکسیون ما در مجلس به تحسین او زبان گشودند: آفرین به سخنوری این مرد!

آن‌ها گمان می‌کردند با این روش می‌توانیم خود را از جنگ کنار بکشیم و به سوی صلح گام برداریم. اما همان‌گاه که گِرِی این سخنان را به زبان می‌راند، لایحهٔ دیگری در جیب داشت که بر مبنای آن به جای کاهش، بودجهٔ تسلیحات نظامی، افزایشی عظیم می‌یافت. در آلمان نیز وضعیت مشابهی حاکم بود. در کمیسیون بودجه، وزیر جنگ هم از توافق با انگلستان حرف می‌زد.(۱۴)

اما ما هدفی کاملاً متفاوت را دنبال می‌کنیم، هدفی که روشن و صریح وظیفهٔ تاریخی‌مان را به ما گوشزد می‌کند. این هدف، همان‌گونه که در برنامهٔ ما آمده است، نظم میلیشیایی و تسلیح مردمی است. وظیفهٔ ماست که به توده‌ها بگوییم، نباید اطاعت کنند، باید منافع خود را دریابند. با وجود این، خواست تشکیل نیروی مسلح مردمی امری کاملاً متفاوت با خلع سلاح مطروحهٔ طبقهٔ مسلح حاکم است. این نیروی مسلح تنها می‌تواند توسط نیروی پرولتاریا ایجاد شود. ما خودفریب نیستیم. ما باور نداریم که می‌توانیم از امروز به فردا میلیشیا تشکیل دهیم. سازماندهی یک ارتش مردمی، چه جنگی باشد و چه نباشد، هیچ تطابقی با سلطهٔ کارتل‌های تسلیحات نظامی ندارد. برای تشکیل این ارتش مردمی باید طبقهٔ مسلط را به زیر کشید، یعنی انقلاب، امری قهرآمیز و تاریخی. اما آیا باید به این بهانه، خواست خود را چون گوهری گران‌بها در صندوقچه‌ای پنهان کنیم و تنها هنگام ضیافت آن را رخ‌نمایی کنیم؟

نه! ما همین امروز باید این خواست را در برنامه‌های عملی روزانه بگنجانیم. مردم باید بدانند که سرنگونی نظامی‌گری، شرط اولیه است. در فرانسه شاهدیم که در حال حاضر اعتراضی پرشور علیه خدمت وظیفهٔ سه ساله انجام می‌شود و مخالفت با فرمانبرداری نظامی آغاز شده است. آیا کارگر آلمانی باید احمق‌تر، بدتر و ترسوتر باشد؟ به باور من، میلیون‌ها رأی سوسیال دموکرات‌ها بی‌جهت نیست، تداوم ۵۰ سالهٔ سوسیال دموکراسی بی‌دلیل نیست. زمانی هم فراخواهد رسید که کارگران آلمانی از اطاعت سرباز زنند؛ زمانی که آنان شجاعانه برخاسته و بگویند: نمی‌خواهم! اطاعت نمی‌کنم!

پیامد این تدارکات جنگی، سقوط حقیرانهٔ پارلمان خواهد بود. حتا در آلمان تمام نیروهای مخالف اپوزیسیون‌های بورژوازی نیز از مجلس ناپدید می‌شوند، چرا که هیچ یک از لوایح مربوط به تسلیحات نظامی نیست که به تصویب طرفداران وفادار حکومت نرسیده باشد. کافی‌ست حکومت یک سوت بزند و پارلمان از هم بپاشد. و اما در مورد نمایندگان سوسیال دموکراسی، ما به هنگام انتخابات مجلس تمام تلاش خود را می‌کنیم تا نمایندگان‌مان به مجلس بروند، و تا جای ممکن نظرات ما را نمایندگی کنند. اما، مایهٔ تأسف است، اگر کارگری فکر کند انداختن رأی در صندوق کافی‌ست. هر چه تعداد بیش‌تری از نمایندگان به مجلس راه یابند، به همان میزان، چنین مجلسی برگ استتاری خواهد شد برای پوشاندن استبداد مطلقه. زمانی که ارتش آلمان برای حرکت به سوی چین تسلیح شد (۱۵)، این نمایندگان احساس امنیت کامل از پست و مقام خود کردند، چرا که بعد از تصویب بودجهٔ لازم توسط نمایندگان بورژوازی، امتیاز مصونیت پارلمانی نصیب آنان شد. در انگلستان جایی که به طور سنتی، اعتقاد به تقدس پارلمان ریشه دوانده، نیز همین‌گونه بود؛ یک روزنامهٔ انگلیسی نوشت، نمایندگان این سه مجلس، به سوی بستن در این دکان‌ها گام برمی‌دارند. در اتریش هم مانند آلمان و انگلستان و در دیگر کشورها هم به همین طریق پارلمانتاریسم دائماً عمیق‌تر سقوط می‌کند. پس سوسیال دموکرات‌ها، هنگامی که تنها به پارلمانتاریسم امید می‌بندند، دیگرچه ارزشی دارند؟ نقطه ثقل سیاست سوسیال دموکراسی باید توده‌ها باشند. پارلمان هرچند مهم، اما تنها یک تریبون اظهار نظر است از آن باید برای روشنگری سوسیالیستی و نهیب به توده‌ها، بهره‌جویی شود. دلایل کافی وجود دارد، که در زمان مناسب، توده‌ها قادر به عمل هستند. با یک صندوق در دست و لیست اعضا در دست دیگر به ما گفته می‌شود که ما عضو و پول کافی نداریم تا اعتراض‌های بزرگ سازمان دهیم. عجبا به این حسابگران حقیر! من ارزش سازمان‌دهی را دست کم نمی‌گیرم اما زیادی هم دست بالا نمی‌گیرم، چرا که این فرض غلط است که اول باید تمام زنان و مردان کارگر، عضو حزب شوند، تا بتوان علیه سرمایه‌داری مبارزه کرد. در بلژیک در ابتدا ۴۰۰ هزار نفر به مدت ده روز به‌رغم تمام محدودیت‌ها، برای کسب حقوق سیاسی خود مبارزه کردند. گرچه به نظر من زمان مناسبی برای این مبارزه نبود. (۱۶)

این واقعه در حالی روی داد که کارگران بلژیکی از نظر سازماندهی در سطحی بسیار پایین‌تر از کارگران آلمانی قرار داشتند. همچنین انقلاب روسیه ثابت کرد که توده‌ها از چه قدرتی برخوردار هستند. در سال ۱۹۰۶ پرولتاریای روسیه نه اتحادیه داشت و نه یک سازمان سیاسی، اما چند سال بعد آتش انقلاب سازمان‌های پرولتری را صیقل داد.

ضروریست که ما نیروی خود را که نیروی اصلی توده‌های وسیع است، دست کم نگیریم، همانطور که نباید نیروی خود را زیادی دست بالا بگیریم. ما نباید فقط به این افتخار کنیم که اکنون پس از یک فرآیند ۵۰ ساله، میلیون‌ها نفر را در صفوف خود گرد آورده‌ایم، بلکه باید به وظایف عملی خود متعهد باشیم. هر چه تعداد ما بیشتر شود، به همان نسبت وظیفهٔ ما در بسیج توده‌های مردم مبرم‌تر می‌گردد. باید در این مورد روشنگری کنیم که سرمایه‌داران، جهان را تقسیم می‌کنند و پیامد آن گردن ما را خواهد شکست. باید اراده تزلزل‌ناپذیر خود در پیگیری وظایف‌مان را به نمایش بگذاریم، همان عزم و اراده‌ای که انقلابیون در انقلاب فرانسه به خرج دادند و دانتون آن را چنین خلاصه کرد: در شرایط خاصی تنها یک شعار با سه واژه لازم است: جسارت، جسارت، جسارت!

 

 

  1. این سخنرانی در ابتدا در مجلهٔ لایپزیگر فولکس به شمارهٔ ۱۲۱ در تاریخ ۲۹ ماه مه ۱۹۱۳ منتشر شد.
  2. در سال ۱۹۰۴ در آفریقای جنوبی، مردم هرروس (Hereros) و هوتنتوتن (Hottentotten) علیه استعمار امپریالیسم آلمان به پا خاستند، شورش‌هایی که مشخصات جنگی آزادیخواهانه را داشت. این شورش‌ها پس از سه سال واِعمال قساوت و بیرحمی بی‌حد و مرز توسط نیروهای استعماری آلمان، شکستی بس زیان‌آور را متحمل شدند.
  3. با پیروزی حزب محافظه‌کار در انتخابات مجلس در کانادا در سپتامبر ۱۹۱۱ به سلطهٔ پانزده سالهٔ اکثریت لیبرال پایان داده شد.
  4. کارل مارکس: بیانیهٔ تآسیس انترناسیونال اول کارگری
  5. در نتیجهٔ تقسیم لهستان در سال‌های ۱۷۷۲، ۱۷۹۳ و ۱۷۹۵، بخش غربی پروس، گالیزن از سوی اتریش و مناطق شرق روسیه اشغال شدند. در سال ۱۸۱۵ پادشاهی لهستان (کنگرهٔ لهستان) توسط کنگرهٔ وین تآسیس شد و به روسیه ملحق شد.
  6. در قرارداد صلح از سوی لندن که در ۳۰ ماه مه بین کشورهای بالکان و ترکیه منعقد شد، بایستی ترکیه تقریبآ تمام مناطقی را که در شبه‌جزیرهٔ بالکان بودند به این کشورها تحویل می‌داد.
  7. تحت تأثیر انقلاب در روسیه از ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۷ در ایران جنبشی توده‌ای و بورژوا- دموکراتیک شکل گرفت که به محدودیت سلطنت مطلقه و آغاز اصلاحات حکومت مشروطه انجامید. با حمایت فعال بریتانیای کبیر و تزار روسیه که در جنوب یا شمال ایران نیروهای انقلابی را با زور اسلحه سرکوب کردند، نیروهای ارتجاعی در ایران در پایان سال ۱۹۱۱ انقلاب را شکست دادند.
  8. جنگ‌های بورها یا جنگ‌های دهقانی، جنگ‌هایی هستند که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بین از سویی سفیدپوستان مهاجری که عمدتآ هلندی، فرانسوی و آلمانی بودند و از مستعمره‌های هلند در آفریقا در آفریقای جنوبی ساکن شده بودند و از سویی دیگر بریتانیای کبیر در گرفت. بورها در آفریقای جنوبی کشورهایی به شکل جمهوری‌های خودمختار تشکیل داده بودند و تقریباً حدود ۲۰ سال قوام داشتند که البته اقتصاد آنان بر پایه بردگی اهالی بومی آفریقای جنوبی استوار بود. (پاورقی از مترجم)
  9. در ۲۷ ژوئیه ۱۹۰۰ ویلهم دوم در برن‌هاون تشکیل لشکرهای گروه تجسسی چین را با یک سخنرانی شوینیستی تحریک‌آمیز معروف به سخنرانی هون‌ها، تصویب کرد و با شقاوتی بی حد و حصر آزادیخواهان چینی را به مبارزه طلبید.
  10. آگوست ببل در ۷ مارس ۱۹۰۴ در مجلس رایشستاگ در رابطه با موضع سوسیال دموکراسی، در صورت حملهٔ قدرت‌های خارجی سخنرانی کرد. او بر مبنای موضع‌گیری‌های مارکس و انگلس در قرن نوزدهم در مورد این که جنگ دفاعی علیه تزاریسم و متحدانش می‌تواند به نفع جنبش کارگری باشد، دائماً تاکید می‌کرد. اما ببل این واقعیت را ندیده بود که این برداشت به دلیل تغییرات ملی و بین‌المللی مناسبات نیروها در عصر امپریالیسم، به گذشته تعلق دارد.
  11. پایان سال ۱۹۱۳ در رایشستاگ طرحی برای ارتش و پشتیبانی مطرح شد که بزرگترین تقویت نظامی از آغاز موجودیت قلمرو آلمان محسوب می‌شود. بخشی از تأمین اضافی مالی بایستی از طریق اخذ سهمی برای ارتش و مالیات‌بندی تمام دارایی‌های بیش از ۱۰ هزار مارک صورت می‌گرفت که البته بر دوش کارکنان نهاده می‌شد. با این که فراکسیون سوسیال دموکراسی این طرح را رد کرد، اما به اخذ پول تحت عنوان سهم ارتش و مالیات بر ثروت افزوده شود، برای تأمین مالی این طرح، رأی مثبت داد. رآی مثبت داد
  12. پیش از آن که فرانسه، روسیه و بریتانیای کبیر متحد شوند، بریتانیای کبیر و روسیه در ماه آگوست ۱۹۰۷ در مورد تقسیم حوزهٔ منافع خود به توافق رسیده بودند. پیوستن فرانسه به اتحاد سه گانه (Triple-Entente) و تشکیل بلوک قدرت امپریالیستی بر این پایه شکل گرفت.
  13. وزیر امور خارجهٔ انگلیس، سِر ادوارد گری، در ۱۳ مارس ۱۹۱۱ در مجلس بریتانیا در رابطه با بودجهٔ نیروی دریایی سخنرانی‌ای داشت مبنی بر امکان محدودیت تسلیحات نظامی. او به طور مشخص قراردادی را عنوان کرد، که دربارهٔ آن با آلمان مذاکره شده و مربوط به کاهش هزینه‌های تسلیحات نظامی در دوران صلح است. طرح بودجه در مجلس مورد قبول واقع شد و بودجهٔ ارتش به میزان چهارمیلیون پوند استرلینگ افزایش پیدا کرد.
  14. این وزیر جنگ نبود که توافق با بریتانیایی کبیر را فرخنده خواند و مذاکرات را در صورتی که بریتانیای کبیر آن را شروع کند، امکانپذیر عنوان کرد، بلکه دبیر دولت در نیروی دریایی ارتش، آلفرد فٌن تیرپیتز بود که در تاریخ ۶ فوریه ۱۹۱۳ در کمیسیون بودجهٔ مجلس این سخنان را گفت. سخنرانی او با تشویق زیادی روبرو شد. در حالی که، صحنه‌ای که در آن یک وزیر جنگ آلمانی مانند کبوتری شاخهٔ زیتون صلح را به منقار گرفته بود، در واقع پیش پردهٔ تصویب بودجهٔ عظیم نظامی بود. حتی با چشمان بسته، می‌شد دید که این تسلیحات پیامد ضروری و طبیعی مجموع تغییرات و تحولات اقتصادی است. تا زمانی که سرمایه سلطهٔ خود را اِعمال می‌کند، تسلیحات نظامی و جنگ وجود خواهند داشت. تمامی دولت‌های کوچک و بزرگ سرمایه‌داری اکنون به یک مسابقهٔ تسلیحاتی کشیده شده‌اند. این همیشه حق مسلم سوسیال دموکراسی بوده است که در مبارزاتش، نه بر فراز آشیانهٔ فاخته، بلکه با پاهایی استوار بر روی زمین واقعی قرار گیرد. ما همیشه در مورد تمامی وقایع سیاسی این سؤال را می‌پرسیم که این وقایع چگونه با تحولات سرمایه‌داری انطباق دارند. البته که ما سیاستمداران بورژوازی صلح، این آدم خوب‌ها و اما موسیقیدانان بد را به سخره می‌گیریم. این یک اتوپی ناامیدانه است که انتظار داشت، ما توسط پروپاگاندا برای خلع سلاح بتوانیم کشورهای سرمایه‌داری را در امر تدارکات نظامی متوفق کنیم. تسلیحات نتیجهٔ جبری تحول سرمایه‌داری است، و این راه به سقوط می‌انجامد.
  15. در سال ۱۹۰۰ امپریالیسم آلمانی قتل فرستادگان آلمانی در پکن به هنگام شورش ایهوتان را بهانه کرد تا به چین ارتش خود را گسیل کند و به این ترتیب نفوذش در شرق آسیا را تثبیت کند. ارتش‌های دیگر کشورهای امپریالیستی به همراه ارتش مهاجم آلمان جنبش رهایی بخش چینی را بیرحمانه سرکوب کردند.
  16. در تاریخ ۱۴ آوریل ۱۹۱۳ در بلژیک اعتصابی عمومی برای کسب حق رأی صورت گرفت که از ماه ژوئن ۱۹۱۲ توسط یک کمیتهٔ ویژه سازماندهی شده بود. به لحاظ مالی و بالا بردن سطح آگاهی در سراسر کشور تدارکات دقیقی انجام شده بود. در این اعتصاب تقریباً ۴۵۰ هزار کارگر شرکت کردند. در ۲۴ آوریل ۱۹۱۳ پس از این که پارلمان بلژیک در یک کمیسیون قول انجام اصلاحات در حق رأی را داد، حزب خاتمهٔ اعتصاب را اعلام کرد.

 

منبع: مجموعه آثار رزا لوگزامبورگ به زبان آلمانی، جلد سوم، صفحه ۲۱۹ – ۲۱۲.

*تآکیدات با حروف سیاه از مترجم

میلیتاریسم و تاثیر آن بر اقتصاد و زندگی کارگران و زحمتکشان

بحران خاورمیانه، جاه‌طلبی و پان‌اسلامیسم حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی، همراه با تشدید بی‌سابقه‌ی منازعه بین جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش با دولت یهودی اسرائیل، تاکنون هزینه‌های بسیاری بر مردم ستم‌دیده‌ی ایران تحمیل کرده و در آینده هم‌چنان خواهد کرد. یکی از این هزینه‌ها تشدید فقر و بحران اقتصادی رکود – تورمی‌ست که مستقیماً در زندگی روزانه کارگران و زحمتکشان قابل لمس است. در حالی که اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران در فقر غوطه‌ورند، جمهوری اسلامی به جای بهبود وضعیت معیشتی و سطح زندگی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه، هم‌چنان با جنگ‌افروزی هزینه‌های نظامی را از جیب همین مردم با شدت و سرعتی بی‌سابقه افزایش می‌دهد و در عین‌حال توده‌ها را به فقری هولناک‌تر پرتاب می‌کند.

براساس برآوردهای برخی از رسانه‌ها، دو حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل هزینه گزافی داشته است. از جمله “یورونیوز” هزینه پرتاب حدود ۲۰۰ موشک بالستیک مافوق صوت به سمت اسرائیل در عملیات “وعده صادق ۲” را حدود ۲ میلیارد دلار برآورد کرده است.

موشک‌های عماد و قدر با سرعتی معادل شش برابر سرعت صوت قادرند فاصله ایران و اسرائیل را در ۱۲ دقیقه طی کنند. گفته می‌شود سرعت فتاح ۲ جدیدترین موشک بالستیک جمهوری اسلامی که در عملیات “وعده صادق ۲” برای اولین بار از آن استفاده شد، ۱۶ هزار کیلومتر در ساعت و بیش از دو برابر سرعت موشک‌های عماد و قدر می‌باشد. بهای هر کدام از این موشک‌ها بین ۵ تا ۱۵ میلیون دلار برآورد شده است.

هزینه حمله موشکی و پهپادی ۲۵ فروردین (۱۳ آوریل) جمهوری اسلامی با ۱۸۵ پهپاد، ۳۶ موشک کروز و ۱۱۰ موشک زمین به زمین نیز بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون برآورد گردیده است. در مجموع ۲ حمله موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل براساس برآورد “یورونیوز”، با دلار ۶۰ هزار تومانی ۱۵۰ هزار میلیارد تومان هزینه دربرداشت. برای نشان دادن بزرگی این رقم کافی‌ست دقت کنیم که افزایش یک درصدی مالیات بر ارزش افزوده به بهانه‌ی “اجرای همسان سازی حقوق بازنشستگان” براساس ارقام بودجه ۶۵ هزار میلیارد تومان به درآمدهای دولت می‌افزاید.

اگرچه هزینه همین دو حمله موشکی به‌خودی خود قابل توجه است، اما هزینه این دو حمله تنها بخش کوچکی از هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی بوده است که در طول سالیان ادامه داشته و تاثیر زیادی بر تخریب اقتصاد و بویژه وضعیت زندگی و معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان داشته است.

یک نمونه از نمونه‌های بسیار، هزینه سلاح‌های حزب‌الله لبنان است که گفته می‌شود حدود نیمی از آن‌ها با بمباران‌های ارتش اسرائیل از بین رفته‌اند. حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان که توسط ارتش اسرائیل به قتل رسید، سال ۹۵ در یکی از سخنرانی‌های‌اش گفته بود “بودجه حزب‌الله را ایران تامین می‌کند. از حقوق پرسنل، آب، غذا، تسلیحات، همه چیز را جمهوری اسلامی می‌دهد و تا زمانی که جمهوری اسلامی پول دارد ما هم داریم”. براساس برآوردها جمهوری اسلامی به‌طور متوسط سالانه یک میلیارد دلار برای حزب‌الله هزینه کرده است که اگر تنها ۳۲ سال رهبری حسن نصرالله بر حزب‌الله را محاسبه کنیم ۳۲ میلیارد دلار می‌شود.

کمک مالی و تسلیحاتی به حماس و جهاد اسلامی فلسطین، گروه‌های شبه نظامی در عراق و سوریه، حوثی‌های یمن بخش دیگری از هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی است. براساس اسنادی که مرداد سال گذشته منتشر شد، جمهوری اسلامی در جنگ داخلی ده ساله‌ی سوریه بیش از ۵۰ میلیارد دلار هزینه کرده است. گفته می‌شود تنها حقوق اعضای لشکرفاطمیون ماهانه ۱۶ میلیون دلار بود که “نیروی قدس سپاه” آن‌ها را تامین می‌کرد، حقوق و دیگر هزینه‌های سایر شبه‌نظامیان از جمله لشکر زینبیون و دیگران بماند.

هزینه مشارکت در جنگ یمن و تامین نیازهای تسلیحاتی و مالی حوثی‌ها که تاکنون ده سال در کشور بی‌نهایت فقیر یمن جریان دارد، یکی دیگر از هزینه‌های جمهوری اسلامی از جیب مردم ستم‌دیده‌ی ایران می‌باشد که هم‌چنان ادامه دارد. هزینه‌های جنگ هشت ساله ایران و عراق، از کشته و مجروح شدن صدها هزار نفر و ویرانی شهرها و خانه‌ها و زیرساخت‌ها که بگذریم، تاثیر ویران‌کننده‌ای نیز بر اقتصاد کشور برجای گذاشت.

در یک نگاه کلی جمهوری اسلامی از زمان به دست گرفتن سکان قدرت هزینه‌های چندین جنگ را به مردم ایران تحمیل کرده است، از جنگ ایران و عراق تا جنگ ایران و نیابتی‌های‌اش با اسرائیل، از جنگ داخلی در سوریه تا جنگ داخلی در یمن و این‌ها همه جدا از مداخلات نظامی جمهوری اسلامی در برخی از کشورهای آفریقایی و یا حتا افغانستان است و از جهاتی از همه‌ی این‌ها مهم‌تر هزینه‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی برای سرکوب توده‌های به جان آمده از ظلم و جور حکومت است.

اما منابع مالی این جنگ‌ها و گسترش شدید میلیتاریسم در طول این سال‌ها چگونه تامین شد و چه تاثیری بر اقتصاد و معیشت توده‌های کار و زحمت جامعه گذاشت؟

یکی از این منابع بودجه سالانه است که به‌ویژه در سالیان اخیر از رشد بی‌سابقه‌ای برخوردار بوده است. براساس ارقام بودجه ۱۴۰۲ بودجه سپاه پاسداران به ۱۲۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافت. برای آن‌که افزایش بودجه سپاه در سال های اخیر عیان‌تر شود کافی‌ست بدانیم که در سال ۹۹ بودجه سپاه برابر با ۲۶ هزار و ۳۳۵ میلیارد تومان بوده است. به عبارت دیگر بودجه سپاه در طی تنها سه سال بیش از ۴۵۰ درصد افزایش یافت!! بودجه نیروهای انتظامی نیز که در سال ۹۹ برابر با ۱۷ هزار و ۴۴۴ میلیارد تومان بود، به ۶۲ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۲‌ رسید یعنی در عرض سه سال بیش از ۳۶۰ درصد افزایش یافت!!

در بودجه ۱۴۰۳ نیز همین روند ادامه یافت و در مجموع سهم نهادهای نظامی به ۷۲۲ هزار میلیارد تومان رسید. برای نمونه سهم سپاه پاسداران اگرچه ۱۲۰ هزار میلیارد تومان در ردیف‌های بودجه آمده ولی با سهم این نهاد نظامی از نفت، بودجه سپاه به ۲۰۰ هزار میلیارد تومان رسید.

البته سیاست میلیتاریستی جمهوری اسلامی هزینه‌های دیگری نیز بر بودجه تحمیل می‌کند از جمله بودجه وزارت اطلاعات، ارگان‌های ریز و درشت مذهبی، صدا و سیما و مانند آن که به‌طور مستقیم در خدمت این سیاست قرار دارند.

اما تامین هزینه‌های نظامی توسط بودجه تنها یکی از راه‌های تامین هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی است. امپراطوری مالی خامنه‌ای که هیچ نهادی اجازه ورود به درآمدها و نحوه هزینه کرد آن را ندارد، یکی دیگر از منابع مالی جمهوری اسلامی به‌ویژه برای توسعه و تجهیز و تامین نیازهای نیروهای شبه نظامی جمهوری اسلامی است. تنها یک نمونه کوچک که فروردین ۹۹ از زبان پرویز فتاح رئیس کنونی “ستاد اجرایی فرمان امام” در زمانی که مدیرعامل “بنیاد تعاون سپاه” را برعهده داشت بیرون آمد، تامین حقوق اعضای لشکر فاطمیون توسط این بنیاد و به درخواست قاسم سلیمانی بود.

ارزش دارایی‌های “ستاد اجرایی فرمان امام” حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود. “آستان قدس رضوی”، “بنیاد مستضعفان”، “قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء” از دیگر نهادهای اقتصادی بزرگ زیر نظر خامنه‌ای هستند که هرکدام‌شان سالانه سودهای ده‌ها هزار میلیارد تومانی دارند و هیچ کس از نحوه هزینه کرد این سودها خبری ندارد. به‌گفته‌ی فرماندهان “قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء”، ۲۵۰ هزار نفر در شرکت‌ها و پروژه‌های متعلق به قرارگاه مشغول کار هستند. این شرکت‌ها هم‌چون اختاپوس در تمامی زمینه‌ها از نفت و پتروشیمی تا داروسازی، ساختمان‌سازی، امور مالی و بانک و مناطق آزاد تجاری و غیره حضور دارند.

دسترنج کارگران توسط امپراطوری اقتصادی خامنه‌ای غارت شده و بخش قابل توجهی از آن به هزینه های میلیتاریسم مورد علاقه خامنه‌ای اختصاص می‌یابد. این هزینه‌های سرسام‌آور نظامی درحالی‌ست که کارگران و زحمتکشان به اعماق فقر پرتاب شده‌اند و جمهوری اسلامی هر سال برای تامین هزینه‌های خود فشار را بر کارگران و زحمتکشان افزایش می‌دهد. سیاست‌های میلیتاریستی جمهوری اسلامی ایران را به ویرانه‌ای تبدیل کرده است. از وضعیت جاده‌ها، تا آب، برق و گاز، از وضعیت بهداشت و درمان تا آموزش و پرورش، از حقوق‌های ناچیز بازنشستگان، معلمان و پرستاران تا کارگران. تا جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است این سیاست‌ها علیه توده‌ی کار و زحمت نه تنها ادامه خواهد یافت بلکه هر بار فشار بر آن‌ها افزایش می‌یابد مانند همین روزها که خطر جنگ منجر به افزایش بهای کالاها شده است. میلیتاریسم با موجودیت جمهوری اسلامی گره خورده است. تنها راه برای کارگران و زحمتکشان سرنگونی جمهوری اسلامی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۰  در فرمت پی دی اف:

 

 

استراتژی‌ نظامی جمهوری اسلامی و رژیم اسرائیل

اوضاع خاورمیانه به شدت متشنج است. بحرانی که این منطقه را فراگرفته، پیوسته عمیق‌تر می‌شود. نزاع و کشمکش میان دو رژیم ارتجاعی اسرائیل و جمهوری اسلامی که هر دو اهداف توسعه‌طلبانه و جاه‌طلبانه‌ای را دنبال می‌کنند، به تهدیدات متقابل و درگیری‌های نظامی انجامیده است.

با گسترش حملات نظامی رژیم اسرائیل به لبنان و کشته شدن گروه کثیری از سران و فرماندهان نظامی حزب‌الله، به‌ویژه ترور حسن نصرالله و پاسدار نیلفروشان، یکی از فرماندهان سپاه قدس در لبنان، جمهوری اسلامی در مخمصه‌ای جدی قرار گرفت.

میدانیم  درحالی‌که جمهوری اسلامی خودش  یکی از آتش‌افروزان فاجعه کشتار مردم غزه توسط رژیم اشغالگر و نژادپرست اسرائیل در ۷ اکتبر سال گذشته بود، اما برخلاف ادعای پوشالی‌اش در دفاع از مردم ستمدیده فلسطین، جز یاوه‌سرائی‌های همیشگی‌اش، واکنش مستقیمی نداشت. حتی ترور هنیه رهبر حماس در قلب تهران داشت مشمول مرور زمان می‌شد، تا این‌که جنگ همه‌جانبه اسرائیل با حزب‌الله پیش آمد.

جمهوری اسلامی، بر سر مسئله لبنان به‌ویژه با کشته شدن حسن نصرالله دیگر نمی‌توانست باآن‌همه هزینه‌هایی که در طول چند دهه گذشته در لبنان کرده بود و حالا در یک‌چشم به هم زدن شاهد نابودی آن بود، واکنشی نشان ندهد. به‌ویژه که از یک‌سو نارضایتی در میان طرفداران رژیم در داخل، حتی به درون جناح‌های سیاسی کشیده شده بود و گروه‌هایی از وابستگان به جناح موسوم به اصول‌گرا خواستار واکنش نظامی مستقیم به نفع حزب‌الله لبنان بودند. از دیگر سو، سکوت و بی‌تفاوتی در قبال تحولات جنگ در لبنان، نیروی نیابتی رژیم را مایوس و سرخورده می‌کرد. بنابراین، جمهوری اسلامی زیر فشار این دونیروی داخلی و خارجی، ناگزیر شد دست به یک اقدام نظامی علیه اسرائیل بزند. اما این اقدام نمی‌توانست از نمونه واکنش ۲۵ فروردین‌ماه پس از حمله اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق باشد که بیش از آن‌که نشانه‌ای از قدرت‌نمائی رژیم باشد، به یک رسوایی برای رژیم تبدیل شد و تقریباً تمام موشک‌ها و پهپادهائی که به‌سوی اسرائیل پرتاب‌شده بود، قبل از رسیدن به هدف نابود شدند. لذا این بار می‌بایستی حتی از زاویه قدرت‌نمائی هم که شده، پیشرفته‌ترین سلاح‌های خود را به کارگیرد. بنابراین در شامگاه روز سه‌شنبه ۱۰ مهرماه حدود ۳۰۰ موشک و پهپاد به‌سوی اسرائیل شلیک کرد که در میان آن‌ها از پیشرفته‌تری سلاح‌های خود، موشک‌های هایپرسونیک کروز و مافوق صوت فتاح نیز استفاده کرد. به گفته اسرائیلی‌ها در این حمله از۱۷۰ پهپاد، ۱۲۰ موشک بالستیک و ۳۰ موشک کروز استفاده شد. ارتش اسرائیل همچنین ادعا کرد از میان ۳۰ موشک کروز، ۲۵ فروند پیش از رسیدن به اسرائیل ساقط شدند. سپاه پاسداران اما اعلام کرد: ۱۸۰ موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک شد که ۹۰ درصد  آن‌ها به اهداف خود اصابت کرده‌اند. در واقعیت هم تعداد زیادی از این موشک‌ها در خاک اسرائیل فرود آمدند، اما این‌که تا چه حد به هدف اصابت کردند، روشن نیست. سپاه پاسداران اعلام کرد که در این حمله سه پایگاه نظامی اسرائیل را هدف قرار داده است.اسرائیل اما تنها به اصابت موشک در یک مورد آن در پایگاه هوایی نواتیم در جنوب اسرائیل اعتراف کرد، بدون این‌که از میزان دقیق خسارات چیزی گفته شود. اما تصمیم جمهوری اسلامی برانجام این اقدام نظامی همان‌گونه که پیش‌ازاین اشاره شد، از سر ناگزیری بود و نه روی‌آوری به جنگ مستقیم و همه‌جانبه با اسرائیل.

اساساً استراتژی جمهوری اسلامی وارد شدن به یک درگیری نظامی رودررو و گسترده با اسرائیل نبوده و نیست. چراکه به‌خوبی می‌داند یک چنین جنگی، تنها جنگ میان دو دولت نیست، بلکه در کنار اسرائیل، دولت آمریکا و برخی قدرت‌های مهم اروپائی قراردارند و وارد شدن در چنین جنگی، نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت. بنابراین تلاش کرده است با هزینه‌های کلان مالی و تسلیحاتی، گروه‌های اسلام‌گرا را در کشورهای دیگر، به‌ویژه هم‌مرز با اسرائیل سازمان‌دهی کند که درواقع  آن‌ها وارد درگیری مستقیم با اسرائیل شوند تا گویا در جریان یک جنگ فرسایشی و طولانی، اسرائیل را نابود کنند. البته اقدامات منفرد و ایذائی مستقیم میان جمهوری اسلامی و اسرائیل منتفی نبوده و نیست، نمونه‌های متعدد آن را هم تاکنون مکرر دیده‌ایم. از این گذشته، در شرایطی که جمهوری اسلامی  با یک بحران همه‌جانبه داخلی و نارضایتی و مبارزه گسترده توده‌ای روبه‌روست، از این بابت نیز اوضاع به نفع آن برای وارد شدن به یک درگیری نظامی همه‌جانبه با اسرائیل نیست. از همین روست که حتی در شرایطی که ناگزیر شد  دست به یک اقدام نظامی مستقیم بزند، هم‌زمان اعلام کرد که خواهان ادامه درگیری‌ها نیست. نمونه آن‌هم نخستین بیانیه سپاه پاسداران پس از حمله نظامی به اسرائیل بود. سپاه پاسداران در این بیانیه اعلام کرد:” پس از یک دوره خویشتن‌داری در برابر نقض حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در ترور مجاهد شهید، دکتر اسماعیل هنیه توسط رژیم صهیونیستی و برابر حق کشور در دفاع مشروع از خود برابر منشور ملل متحد و تشدید شرارت های رژیم با حمایت آمریکا در قتل عام لبنان و غزه و به شهادت رساندن مجاهد کبیر، رهبر محور مقاومت و دبیر کل سرافراز حزب الله، سید حسن نصرالله و شهادت فرمانده رشید و مستشار عالی سپاه پاسداران در لبنان، سرلشکر پاسدار سید عباس نیلفروشان، نیروی هوا فضای سپاه با پرتاب ده‌ها موشک بالستیک اهداف مهم نظامی امنیتی را در قلب سرزمین های اشغالی مورد هدف قرارداد….  اخطار داده می شود چناچه رژیم صهیونیستی به این عملیات که منطبق بر حقوق قانونی کشور و قوانین بین المللی است واکنش نظامی نشان دهد با حملات کوبنده و ویرانگر بعدی مواجه خواهد شد.”

این بیانیه در واقع می‌گوید: این حرکت نظامی نوعی انتقام گیری از ترور اسماعیل هنیه، حسن نصرالله و نیلفروشان بود و ازنظر رژیم ماجرا تمام شد. البته با یک تهدید که معمولاً چاشنی بیانیه‌های نظامی هست. خامنه‌ای هم در نماز جمعه تقریباً همین موضع را اتخاذ کرد. او پس از یاوه‌سرائی‌های بی‌پایه خود در مورد پیروزی‌های درخشان حزب‌الله، جهاد و حماس گفت:  “کاری که نیروهای مسلّح ما کردند، کمترین مجازات برای رژیم غاصب صهیونیستی در برابر جنایت‌های حیرت‌آور آن رژیم بود؛ رژیم خون‌آشام، رژیم گرگ‌صفت و سگ هار آمریکا در منطقه. جمهوری اسلامی هر وظیفه‌ای در این زمینه داشته باشد، باقدرت و صلابت و قاطعیّت انجام خواهد داد. ما در انجام این وظیفه، نه تعلّل میکنیم، نه شتاب‌زده میشویم؛ تعلّل نمیکنیم، کوتاهی نمیکنیم، دچار شتاب‌زدگی هم نمیشویم. آنچه منطقی است، آنچه معقول است، آنچه درست است، به نظر تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی، در وقت خود، در هنگام خود انجام میگیرد؛ کمااینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد، باز انجام خواهد گرفت.”

وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز نظر رسمی دولت را چنین اعلام کرد:

“ما قصد ادامه نداریم مگر اینکه رژیم صهیونیستی قصد داشته باشد به حملات خود ادامه دهد”. موضع جمهوری اسلامی به‌قدر کافی روشن است. تمایلی به ادامه درگیری‌ها ندارد.

استراتژی نظامی اسرائیل هم برخلاف ادعای برخی از گروه‌ها و سازمان‌های بورژوائی اپوزیسیون جمهوری اسلامی نظیر سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق که برای برپائی جنگ ارتجاعی همه‌جانبه دولت‌های اسرائیل و ایران لحظه‌شماری می‌کنند و خواستار زدن سر مار در ایران هستند، دقیقاً عین جمهوری اسلامی است، منتها از جهت دیگر. یعنی اسرائیل هم مثل جمهوری اسلامی تحت شرایط کنونی خواستار جنگ همه‌جانبه مستقیم با جمهوری اسلامی نیست. نه قدرت آن را دارد که وارد یک جنگ درازمدت با دولتی شود که با آن مرز مشترک ندارد، مگر آن‌که قدرت‌های جهانی نظیر آمریکا و اروپا که متحدان اسرائیل هستند، قصدشان برپائی جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد که فعلاً آن‌هم منتفی است و نه نفعش در جنگیدن در چند جبهه است. بنابراین هدف فوری استراتژی نظامی اسرائیل نه جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی، بلکه جنگ غیرمستقیم با جمهوری اسلامی، اما مستقیم با نیابتی‌های رژیم، شکست و چنانچه بتواند نابودی آن‌هاست. این استراتژی برای اسرائیلی‌ها تا همین لحظه موفق نیز ازکاردرآمده است. در غزه حماس و جهاد را چنان قلع‌وقمع کرده‌اند که دیگر نمی‌توانند به‌عنوان یک نیروی متشکل قدرتمند نظامی قد علم کنند. در ادامه همین استراتژی، پس از غزه سراغ حزب‌الله رفته‌اند و می‌دانیم که در همین مدت کوتاه دو هفته‌ اخیر، ضربات سنگینی به آن زده‌اند و دستشان هم کاملاً باز است که تشکیلات نظامی آن‌ را چنان تضعیف کنند که دیگر به‌سادگی نتواند موقعیت یک ماه پیش را به دست آورد که جمهوری اسلامی حدود چهار دهه برای آن تلاش کرده بود.

کابینه نژادپرست نتانیاهو که پس از اقدام ماجراجویانه و درعین‌حال وحشیانه حماس در ۷ اکتبر، دست خود را کاملاً بازمی‌بیند و تمام قواعد و قوانین جنگ را نیز زیر پا گذارده است، برای نابود کردن نیابتی‌های جمهوری اسلامی از هیچ کشتار، جنایت و ویرانی فروگذار نیست. شکست حماس به بهای کشتار متجاوز از ۴۰ هزار تن از مردم فلسطین،  ظاهراً تمام شد و در لبنان هم در همین دو هفته به کشته و زخمی شدن حدود دو هزار تن از مردم این کشور ، متجاوز از یک‌میلیون آواره و ویرانی مناطق بزرگی از لبنان، حتی بیروت انجامیده است.

در ادامه همین استراتژی، حالا که ضربات سنگینی به حزب‌الله وارد آمده است، به سراغ انصار الله یمنی رفته‌اند. اگر برای اسرائیل درگیر شدن با حوثی‌ها کاری دشوار و پرهزینه‌ است، نیابتی‌های اسرائیل، دولت آمریکا و متحدان اروپائی این کشور وظیفه سرکوب آن‌ها را با بمباران‌های مداوم برعهده‌گرفته‌اند. چندان طول نخواهد کشید که سراغ گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی در عراق نیز بروند. درنتیجه همین شکست‌های پی‌درپی است که جمهوری اسلامی که تا یک ماه پیش هرگز خواستار آتش‌بس میان حزب‌الله و اسرائیل نشده بود، اکنون با جدیت خواستار آتش‌بس در لبنان شده است. وزیر خارجه جمهوری اسلامی  که احتمالاً در همین رابطه به لبنان سفر کرد، در مصاحبه مطبوعاتی خود گفت: «ما از تلاش‌هایی که برای آتش‌بس صورت می‌گیرد حمایت می‌کنیم» منتها خواستار آتش‌بس هم‌زمان در لبنان و غزه شد. اسرائیل هم که اکنون در این جنگ دست بالا را دارد، کمترین پاسخی به آن نداد.

با این توضیحات، اگر بپذیریم که امکان جنگ مستقیم و همه‌جانبه این دو دولت در شرایط کنونی بعید است و قدرت‌های جهانی هم فعلاً نفع‌شان در گسترش این جنگ نیست، این سؤال پیش می‌آید که با توجه به تهدیدات نتانیاهو پس از حمله نظامی جمهوری اسلامی  که برخی احتمال می‌دادند همان شب پاسخ متقابلی به جمهوری اسلامی بدهد، کدام تحول نظامی ممکن است و اسرائیل چه خواهد کرد؟

آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، این است که از جانب اسرائیل هم یک اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در همان محدوده انجام بگیرد. اما اقدامی خواهد بود به‌دقت محاسبه‌شده، در هم آهنگی با دولت آمریکا و حتی به شکلی هم آهنگ شده با خود جمهوری اسلامی به‌نحوی‌که جمهوری اسلامی برای پاسخ متقابل، تحت‌فشار قرار نگیرد. درهرحال، روال اوضاع به هر شکلی که پیش رود، اما این به معنای  پایان درگیری‌ها نیست. این دو دولت همواره در طول سال‌های گذشته نیز اقدامات ایذائی و حتی نظامی علیه یکدیگر داشته‌اند و مادام که به حیات خود ادامه می‌دهند، همین ماجرا ادامه خواهد یافت و بحران و تنش میان آن‌ها نیز تشدید خواهد شد.

اما در این میان مردم ایران در قبال این اوضاع چه باید بکنند؟  پوشیده نیست که این کشمکش میان دو دولت ارتجاعی تا همین لحظه عواقب وخیمی برای مردم ایران در پی داشته است. حتی تحت شرایط خاصی این تنش می‌تواند عواقب بسیار خطرناکی هم داشته باشد. جمهوری اسلامی با ادامه سیاست توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی در منطقه خاورمیانه و کشمکش دائمی با اسرائیل ، به بهانه دروغین دفاع از مردم ستمدیده فلسطین، همه‌ساله صدها میلیون دلار از حاصل دسترنج کارگران را که می‌توانست صرف رفاه و آسایش مردم فقیر، گرسنه و بیکار ایران شود، صرف هزینه سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرا در کشورهای دیگر از نمونه حزب‌الله لبنان، گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی، انصار الله یمنی، حشدالشعبی‌های عراقی، گروه‌های اسلام‌گرا در آفریقا و حتی دولت‌هایی از نمونه دولت سوریه کرده است. مردم ایران می‌توانند و باید به این سیاست ارتجاعی رژیم ستمگر حاکم پایان دهند. اما تنها به ابتکار و قدرت خود. هیچ قدرتی ، هیچ دولتی و هیچ جنگی نجات‌بخش مردم ایران از فجایع بی‌شمار جمهوری اسلامی نیست. فریبکار و دشمن مردم ایران‌اند کسانی که می‌کوشند دولت ارتجاعی اسرائیل را که در غزه بزرگ‌ترین جنایات ضد بشری را سازمان داد، از کشتار کودکان، زنان و مردان غیرمسلح و بی‌دفاع هم‌دست برنداشت و منازل مسکونی مردم را به بهانه جنگ با حماس با بمب‌های ویرانگر بر سر آن‌ها خراب کرد، دوست مردم ایران معرفی کنند. توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران نجات بخشی جز خودشان و مبارزه‌شان ندارند. توده‌های مردم ایران می‌توانند و باید با تشدید مبارزه علیه جمهوری اسلامی و سرنگونی آن، به فجایعی که این رژیم به بار آورده پایان دهند. این وظیفه مقدم بر همه بر دوش کارگران ایران قرار دارد که بار اصلی تمام فشار و ستمگری طبقه حاکم بر گرده آن‌ها قرارگرفته است. این حاصل دسترنج کارگران ایران است که به تاراج می‌رود، به جیب ستمگران حاکم بر ایران سرازیر می‌شود و بخشی از آن صرف سازمان‌دهی گروه‌های مسلح ارتجاعی اسلام‌گرا در کشورهای دیگر می‌شود.

در اوضاع خطیر و بحرانی کنونی ضروری است که طبقه کارگر ایران، این ستمدیده‌ترین نیروی جامعه ایران، به نبردی سرنوشت‌ساز برای نجات خود و عموم مردم ستمدیده ایران برخیزد. به مبارزه سیاسی مستقیم با طبقه ارتجاعی حاکم روی آورد، اعتصابات سرتاسری برپا کند و با گردآوری تمام مردم ستمدیده ایران به دور خود،از طریق یک  قیام مسلحانه، ارتجاع حاکم را سرنگون کند و با استقرار یک حکومت شورایی، دوران جدیدی از زندگی اجتماعی را با آزادی، رفاه و برابری در ایران بگشاید.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۰  در فرمت پی دی اف: