ضرورت برافراشتن پرچم مبارزه علیه اعدام در کف خیابان

روز سه شنبه اول آبان ۱۴۰۳، ده ها نفر از خانواده های زندانیانی که در بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده اند، همراه با تعدادی دیگری از فعالان «نه به اعدام» در مقابل مجلس ارتجاع اسلامی تجمع و راهپیمایی کردند. در میان خواست ها و مطالبات مطرح شده در این تجمع اعتراضی، آنچه بیش از همه شنیده شد، همانا فریاد بلند «اعدام نکنید» بود؛ که این روزها به طرز محسوسی در درون جامعه و زندان های جمهوری اسلامی پژواک یافته است. صدایی که در ماه های گذشته بلندتر از هر زمان دیگری توسط زندانیان، خانواده های دادخواه، فعالان سیاسی – اجتماعی و لایه های مختلفی از توده های مردم شنیده می شود. صدایی که نشانه رشد و آگاهی  توده ها نسبت به تأثیرات مخرب و ویرانگر اعدام در جامعه است. پوشیده نیست، لازمه حمایت و تأثیرگذاری اقداماتی از این دست، هرچه بیشتر به اهتزار درآوردن پرچم مبارزاتی «اعدام نکنید» در کف خیابان هاست. درست همانند آنچه روز سه شنبه اول آبان در مقابل مجلس ارتجاع اسلامی رخ داد، منتهی با ابعادی وسیعتر و در گستره ای همگانی تر.

همه آنهایی که کمترین آشنایی با ماهیت و پیشینه سرکوبگرانه جمهوری اسلامی دارند، به خوبی می دانند که موضوع اعدام در رژیم آدمکُش حاکم بر ایران، امر امروز و دیروز و سال های گذشته نیست. جمهوری اسلامی به دلیل ساختار حکومتی به غایت ارتجاعی و سرکوبگرانه اش که در آن دین و دولت به عریان ترین شکل ممکن در هم تنیده اند، با اعدام و کشتار زاده شد، با اعدام استمرار یافت و فراتر از آن، با توسل به قوانین فقهی و اجرای بی وقفه اعدام و سرکوب و کشتار در جامعه به تدریج پایه های حکومتی خود را نیز استحکام بخشید.

اکنون همگان می دانند که خمینی و دیگر حاکمان مرتجع اسلامی، از فردای به قدرت رسیدن، صدور حکم اعدام و اجرای آن را در صدر سیاست های فاشیستی خود قرار دادند. اعدام هویدا و تعدادی از امرای ارتش شاهنشاهی در پشت بام مدرسه رفاه، سر آغازی برای شروع اعدام هایی بود که پس از آن، در تابستان ۵۸ با اعدام بیش از ۵۰ تن از انقلابیون کمونیست و آزادیخواه در کردستان – از جمله اعدام احسن ناهید بر روی برانکاد – توسط خلخالی جلاد شکل عریانتری گرفت. با ربودن رهبران شورایی ترکمن صحرا – توماج، مختوم، واحدی و جرجانی – در ۱۸ بهمن ۵۸ و اعدام مخفیانه آنان توسط خلخالی آدمکُش در ۲۹ بهمن، چهرۀ جنایت بارتری از جمهوری اسلامی در اذهان مردم نقش بست. چهره ای خوفناک و خون آشام و فاشیستی که با اعدام سعید سلطانپور، محسن فاضل و تعداد دیگری از انقلابیون کمونیست در سحرگاه ۳۱ خرداد ۶۰ آشکارتر شد؛ با کشتار و اعدام هزاران تن از نیروهای مبارز و انقلابی و آزادیخواه و کمونیست در سال های نخست دهه ۶۰ تداوم یافت و با قتلعام بی رحمانه بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان خونین ۶۷ نهایت جنون و ماهیت فاشیستی هیئت حاکمه را در امر پیشبرد سیاست اعدام و کشتار در جامعه به نمایش گذاشت.

اعدام هایی که طی ۴۵ سال بی وفقه  به مرحله اجرا گذاشته شده و بی آنکه نقطۀ پایانی بر آن گذاشته شود تا به امروز ادامه داشته اند. کشتارهایی که اگر چه بعد از دهه خونین ۶۰ اندکی از سرعت و شتاب آن گرفته شد، اما از خیزش دیما ۹۶ به این طرف دوباره شدت یافت و در سال های اخیر علاوه بر اعدام ده ها تن از زندانیان مبارز و انقلابی و آزادیخواه، هر ساله صدها تن از زندانیان جرائم عادی نیز در قتلگاه جمهوری اسلامی به دار آویخته شده اند. اعدام هایی که از جنبش انقلابی ۱۴۰۱ بار دیگر سرعت گرفت و بویژه در ماه های اخیر شدت بیشتری هم یافته است.

هم اینک اجرای حکم اعدام در جمهوری اسلامی – خصوصاً اعدام زندانیان جرائم عادی – آنچنان شتاب گرفته است که بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری فقط در ماه گذشته حدود ۱۴۰ زندانی در زندان های مختلف کشور اعدام شده اند، مضافاً اینکه زندانیان بسیاری هم در صف روزشمار اعدام قرار دارند. علاوه بر زندانیان جرائم عادی، هم اینک چهار زندانی سیاسی عرب به نام های علی مجدم، معین خنفری، محمدرضا مقدم و عدنان غبیشاوی نیز در زندان سپیدار اهواز جهت اجرای حکم اعدام به سلول های انفرادی منتقل شده اند. در میان زندانیان سیاسی زن نیز وریشه مرادی در زندان اوین از جمله زندانیانی است که همچنان طناب دار بر بالای سرش آونگ است.

وضعیت پیش آمده و شتاب گرفتن چرخ دنده های ماشین اعدام در جمهوری اسلامی، عملا فضای جامعه را به صورت زنده و عینی  به سمت گسترش مبارزه برای لغو اعدام  سوق داده است. مبارزه ای که هم اکنون نمونه های مشخص آن را می توان در گوشه و کنار کشور دید و شنید.

برگزاری کارزار سه شنبه های اعتراضی نه به اعدام توسط زندانیان سیاسی، مبارزه علنی و آشکار خانواده های دادخواه علیه اعدام، سر دادن شعار نه به اعدام در تجمعات خیابانی بازنشستگان، گسترش ابعاد فعالیت نهادهای حقوق بشری و فعالان سیاسی – اجتماعی در مخالفت با اعدام و مخالفت رو به افزایش خانواده ها با چشم پوشی از اجرای حکم ارتجاعی «قصاص» در مورد قاتلان فرزندان خود، جملگی جلوه هایی از گسترش مبارزه علیه اعدام در درون لایه های مختلف جامعه است. مبارزه ای که شکل علنی و خیابانی آن در روز سه شنبه اول مهرماه جاری در تجمع و راهپیمایی اعتراضی خانواده های زندانیان محکوم به اعدام  با همراهی تعدادی از فعالان لغو مجازات مرگ در مقابل مجلس ارتجاع اسلامی انجام شد.

اگرچه تعداد افراد حاضر در تجمع اعتراضی «اعدام نکنید» حدود ۱۰۰ نفر گزارش شده است، اما ارزش این اقدام، نه به لحاظ کمیت و تعداد معترضین، بلکه تمام اعتبار آن در درون مایه کیفی این حرکت اعتراضی نهفته است که پرچم مبارزه علیه اعدام را به کف خیابان کشاند. این حرکت مبارزاتی خانواده های زندانیان محکوم به اعدام از آن رو قابل تقدیر و ارج گذاری است که توانست پرچم جنبش مبارزه برای لغو اعدام را از درون زندان ها و از میان خانواده های دادخواه به مبارزه ای درخور و شایسته در کف خیابان کشاند. پرچمی که دست کم در سه سال گذشته در محدوده های معینی در مقابل زندان و دستگاه های قضایی رژیم نیز بر افراشته شده بود.

جدای از خانواده های دادخواه که همواره علیه اعدام مبارزه کرده اند و خواهان لغو مجازات اعدام در کشور هستند، اولین حرکت خیابانی نه به اعدام در شهریور ماه ۱۴۰۱ توسط گروهی از خانواده های زندانیان جرائم عادی در مقابل ساختمان دستگاه قضایی جمهوری اسلامی شکل گرفت. خانواده هایی که طی روزهای متوالی با تجمعات اعراضی و سر دادن شعار همسران ما را اعدام نکنید و زندگی را از فرزندان ما نگیرید، خواهان لغو مجازات مرگ در جمهوری اسلامی شدند.

دومین حرکت اعتراضی نه به اعدام که تأثیر به سزایی در جامعه داشت، نیمه شب ۱۹ دیماه ۱۴۰۱ پس از انتشار خبر انتقال «محمد قبادلو» به انفرادی جهت اجرای حکم اعدام در مقابل زندان گوهردشت کرج صورت گرفت. در نیمه شب دوشنبه، شبکه های اجتماعی  از حرکت پدر و مادر  محمد قبادلو به سوی زندان گوهردشت خبردادند. با دست به دست شدن این خبر، موجی از همدلی و همراهی با خانواده محمد قبادلو به راه افتاد. مردمی که در کرج و حوالی زندان گوهردشت بودند، از خانه و خیابان بیرون زدند و همانند جویبارهای کوچک و پراکنده به سمت زندان گوهردشت به راه افتادند و ساعاتی بعد همانند رودخانه ای خروشان در مقابل زندان بهم پیوستند. انبوه جمعیت گرد آمده در کنار مادر محمد قبادلو در آن نیمه شب مرگبار، متحد و یک پارچه، نه فقط خواستار لغو اعدام محمد قبادلو، بلکه آزادی بی قید و شرط این زندانی محکوم به اعدام را فریاد زدند. اگرچه اجرای حکم اعدام محمد قبادلو در آن شبِ پر التهاب متوقف و او یک سال بعد در سکوت و بی خبری اعدام شد، اما حرکت اعتراضی شکل گرفته در مخالفت با اعدام او در آن نیمه شب بیادماندنی تا به امروز در نوع خود حرکتی ماندگار و بی بدیل بوده است.

حرکت هایی از این دست، بعدها نیز برای جلوگیری از اعدام زندانیان سیاسی در مقابل پاره ای از زندان ها از جمله زندان اصفهان شکل گرفت که در محدوده های معینی توانستند اجرای حکم اعدام را متوقف یا بعضاً به تأخیر بیاندازند. اما آنچه این روزها شاهدش هستیم، تلاش و تکاپوی وسیعتری است که علیه اعدام در زندان ها و درون جامعه به راه افتاده است. رویکردی که نشان می دهد مبارزه علیه اعدام و سازماندهی تجمعات خیابانی برای لغو مجازات مرگ در ایران به یک ضرورت عینی برای توده های مردم ایران تبدیل شده است. مبارزه ای علنی، پیگیر و گسترده که ضرورت تجمعات سراسری علیه اعدام را – مستثنی از اعدام این یا آن فرد معین – به کف خیابان ها کشانده است. به واقع اگر قرار باشد، چرخ دنده های ماشین قصابی جمهوری اسلامی را در محدوده های معینی از حرکت باز داریم، فقط و فقط تداوم و گسترش همین حرکت های خیابانی نه به اعدام است که می بایست در گستره ای سراسری سازماندهی شوند.

آنچه هفته گذشته در مقابل مجلس ارتجاع اسلامی صورت گرفت، بی شک می تواند شروع و الگوی خوبی در مسیر به اهتزاز درآوردن پرچم «اعدام نکنید» در خیابان ها و پیوند عملی آن با سه شنبه های اعتراضی نه به اعدام زندانیان سیاسی باشد. سه شنبه هایی که از بهمن ماه ۱۴۰۲ با اعتصاب غذای تعدادی از زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار کرج شروع شد و تا به امروز با گذر از سی و نهمین هفته اعتراضی زندانیان در ۲۳ زندان جمهوری اسلامی تداوم یافته است.

اگرچه لازم به گفتن نیست که جمهوری اسلامی بنا به ماهیت ارتجاعی و درنده خویی اش، هرگز از صدور و اجرای حکم اعدام در جامعه دست بر نخواهد داشت و تا آخرین لحظۀ حیات خود نیز از اعدام به عنوان ابزاری برای سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در جامعه استفاده خواهد کرد، اما این امر، هرگز به معنای بی ثمر بودن مبارزه علیه اعدام در جامعه نیست. مبارزه برای لغو مجازات اعدام و به طریق اولی به اهتزار درآوردن پرچم «اعدام نکنید» در ابعادی سراسری، اگر چه بنا به ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی به لغو اعدام در حیات این رژیم آدمکُش منجر نخواهد شد، اما با سراسری شدن این مبارزه، نهادینه شدن آن در افکار عمومی و پیوند خوردن مبارزه برای لغو اعدام با سرنگونی جمهوری اسلامی، مسلماً هزینه های اعدام برای هیئت حاکمه بالا خواهد رفت. با بالارفتن هزینه اعدام برای جمهوری اسلامی نه فقط محتملاً زندانیان کمتری در خطر اعدام قرار می گیرند، بلکه به یقین می توان گفت که بعد از سرنگونی رژیم آدمکُش و جنایتکار جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان موضوع اعدام و اجرای آن برای همیشه از جامعه رخت بر خواهد بست و بی شک هرگز کسی به خود جرئت نخواهد داد تا بار دیگر صدور و اجرای حکم اعدام را در جامعه زمزمه کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۳  در فرمت پی دی اف:

 

اعتلاء جنبش دانشجوئی: کشاندن اعتراضات از صحن دانشگاه به خیابان‌ها و مناطق زحمتکش نشین!

طی روزهای گذشته جنبش دانشجوئی در ایران و آرژانتین با یک رویداد مشابه روبرو بود: ‌افزایش  نجومی شهریه‌های تحصیلی.  درآرژانتین دولت دست راستی و فاشیست «خاویر می لی» در ادامه پیشبرد سیاست های نئولیبرالی و دیکته شده از سوی بانک جهانی، با  کاهش بودجه آموزشی، موجب دو برابر شدن شهریه دانشگاه‌ها  برای بیش از ۶۰۰ هزار دانشجو شد. در ایران  نیز در اقدامی ناگهانی-   اما در تداوم سیاست‌های نئولیبرالی که از دوران رفسنجانی آغاز گردید-  شهریه‌ی برخی رشته‌های پزشکی در دانشگاه آزاد ۳ تا ۴ برابر افزایش یافت.

واکنش جنبش دانشجوئی به این اقدامات که تحصیل، زندگی و آینده میلیونها دانشجو- که اکثرا از خانواده‌های زحمتکش‌اند- را مورد هدف قرار می‌دهد چیست و چه باید باشد؟

جنبش‌های دانشجوئی در جهان، بویژه در کشورهائی که خفقان و استبداد و سرکوب، امکان تشکل و تشکل‌یابی را محدود کرده، نقش مهمی در سازماندهی و بسیج اعتراضات و همچنین  پیوند با سایر جنبش های توده ای و حتی اعتلاء آنها ایفا کرده‌اند.

نقش جنبش دانشجوئی در دوران سلطنت پهلوی، از مبارزات در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا  دوران  قیام  ۵۷ و در سال های اول پس از قیام ، در زمره نمونه های بارز این امر است. بسیاری از تظاهرات های خیابانی ضد سلطنت به همت دانشجویان آگاه و چپ از زمین چمن دانشگاه ها شروع و به خیابان‌ها و میادین شهر ختم می‏شد و در این مسیر علاوه بر دانشجویان، سایر اقشار معترض جامعه را در خیابان‌ها با خود همراه می‌کرد.

 

یکی دیگر از این نمونه‌ها ، وضعیت جنبش دانشجویی در  جریان دیماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ است. در این سال‌ها طنین شعارهای «فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم»، «نان ،کار، ازادی، اداره شورائی» و  «کار، نان، آزادی، پوشش اختیاری» تبلور پیوند جنبش دانشجوئی با  جنبش انقلابی توده‌های کارگر و زحمتکش و زنان  و تبلور پیوند دانشگاه با کارخانه و مبارزات ضدآپارتاید جنسی بود. در جریان مبارزات  سال ۱۴۰۱ نیز که «زن، زندگی، آزادی» محوریت داشت، دانشجویان با حضور فعال در اعتراضات و خلق آثار هنری، خواست ها،‌مطالبات و مبارزات نقش مهمی در ماندگار‌کردن این دوره ایفا کردند.

جنبش دانشجوئی در سایر کشورهای جهان نیز از ویژگی‌های مشابهی برخوردار است و در مقاطع مختلف تاریخی توانسته است به الگوئی الهام بخش در سطح جهان تبدیل شوند. مبارزاتی که از صحن دانشگاه فراتر رفته و به  جنبشی عمومی و سراسری انجامیده است.

در جریان جنگ ۲۰ ساله ویتنام، مبارزات سراسری و مداوم دانشجوئی در دانشگاه‌های ایالات متحده علیه جنگ طلبی دولت‌ آمریکا و کشتار مردم ویتنام، به خیابانها کشیده شد و افکار عمومی را با خود همراه ساخت. دانشجویان از اشکال متعدد مبارزاتی بهره جستند، از تعطیل کلا‌س‏ها،‌تجمع در حیاط دانشگاه ، اشغال دانشگاه تا راه پیمائی در خیایان‌ها و همراه کردن مردم با خود. در ۴ ماه مه ۱۹۷۰، در دانشگاه «کنت» در اوهایو، و در پانزدهمین سال جنگ ویتنام، اعتراض دانشجویان آمریکائی  به جنایات آمریکا در ویتنام،  با حمله پلیس ضد‌شورش این کشور مواجه شد و  به کشته شدن ۴ دانشجو انجامید. این واقعه به  نقطه عطفی تبدیل شد و مبارزات ضد جنگ را از دانشگاه‌ها به سطح جامعه کشاند.

اعتراضات دانشجویان فرانسوی در ۱۹۶۸ (برابر با ۱۳۴۷)  یکی دیگر از برگ‌های درخشان جنبش دانشجوئی جهان است. این نمونه مبارزات زمانی قدرتمندتر و تاثیرگذارتر شدند که مورد حمایت اتحادیه های کارگری قرار گرفتند و با اعتراضات و ا عتصابات همراه شدند.

در تحولات موسوم به بهار عربی در ۲۰۱۱ که منجر به سقوط  حکومت‌های «بن علی» در تونس و «حسنی مبارک» در مصر شد، دانشجویان نقش مهمی ایفا کردند‌. در مصر، اعتراضات ابتدا در صحن دانشگاه آغاز و سپس به راه پیمائی در خیابان‌ها کشیده شد. دانشجویان با راه پیمائی در مناطق زحمتکش نشین، توده‌های مردم زحمتکش و بی خانمان را با خود همراه کردند و به سوی میدان تحریر که محل تجمع مخالفان بود به حرکت در آمدند. دانشجویان با تشکیل گروه‌های مختلف  در محلات فقیر نشین، ارتباطات تنگاتنگی با اهالی برقرار کرده بودند و چون خود جزئی از همان اقشار و طبقات زحمتکش بودند،  با آنها همراه و هم سنگر نیز شدند.

جنبش دانشجوئی اکتبر ۲۰۲۴ در آرژانتین و درس های ارزنده آن

به نمونه  متاخرتر برگردیم :‌افزایش شهریه ها در آرژانتین و ایران طی ماه اکتبر (مهرماه).  در واکنش به این رویداد، جنبش دانشجوئی  آرژانتین از نیمه دوم اکتبر (اواخر مهر ماه سال جاری)‌ وارد فاز نوینی شده است. مبارزات دانشجویان علیه این سیاست‌های ارتجاعی از حدود ۸ ماه پیش و در اعتراض به سیاست‌های نيولیبرالی و ریاضت اقتصادی دولت راست و  فاشیست « خاویر می لی»  آغاز شد. این اعتراضات ابتدا از در صحن دانشگاه  و شعاردهی در کلاس‌ها  و تعطیل موقت کلاس‌های درس آغاز شد و  طی ماه‌های گذشته کماکان ادامه یافت اما دامنه ان عمدتاً ‌به محیط و اماکن دانشگاهی محدود بود. همزمان با اعلام سیاست‌های اقتصادی ریاضتی در امور بهداشت و بیمه های بیکاری، اقشار دیگری به صف مخالفین و معترضین پیوستند. دانشجویان در تماس و پیوند با  تشکل‌های مختلف و اتحادیه‌های کارگری، به سازماندهی پرداختند.  با حمله پلیس به دانشجویان در محیط های بسته دانشگاه، دانشجویان اعتراضات را به بیرون از دانشگاه کشاندند. در اکتبر سال جاری این مبارزات به نقطه اوج خود رسید. صحن دانشگاه دیگر برای خواست های ارتقا یافته دانشجویان تنگ بود، لذا آنها دیگر به صحن دانشگاه بسنده نکردند. کلاس‌های درس را تعطیل کردند و به خیابان‌ها رفتند. در بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین، دانشجویان و اساتید  دانشگاه، تدریس در محیط دربسته کلاس‌ها  را تحریم کردند و در ۳۰ نقطه شهر، در ساعات درسی به جای حضور در دانشگاه، در  خیابانها صندلی چیدند و در فضای باز کلاس‌های درس را دائر کردند. آنها بدین وسیله اعتراض خود  را نیز در انظار عمومی به نمایش گذاردند و در پایان کلاس درس، به راه پیمائی در خیابانها پرداختند.  طی روزهای ۱۴ و ۱۵ اکتبر (۲۲ و ۲۳ مهرماه) در یک حرکت سراسری و هماهنگ، دانشجویان،  ۷۲ دانشگاه  و مرکز آموزشی  را به تصرف خود در آوردند. در عین حال در شعارهای آنها  نیز تغییرات کیفی رخ داد. اعتراض به شهریه های سنگین جای خود را به شعارهای سیاسی تر داد. صف تظاهرکنندگان نیز وسیع تر و متنوع تر شد. در این صف نه تنها دانشجویان بلکه کارگران، کارمندان و سایر اقشار مخالف  نیز حضور داشتند که خواهان برکناری دولت «می لی»‌ شدند. وجود و حضور این صف متحد و همصدا کار نیروی سرکوب و حافظ سرمایه و دولت فاشیستی را نیز سخت تر کرد زیرا دیگر نمی‌توانستند براحتی و در مقابل انظار عمومی و افکار عمومی جهان به روی توده‌های مردم متحد و بپاخاسته شلیک کنند.

همزمانی افزایش شهریه ها در ایران و آرژانتین –  که هر دو جزئی از سیاست های نئولیبرالی در جهان سرمایه است – و مبارزات دانشجویان در آرژانتین  حاوی درس ها و نکات ارزنده ای است که قطعا می تواند در مبارزات (آتی) جنبش دانشجوئی ایران الهام بخش و  موٍثر باشد. این درس ها کدامند؟  با تشکل، سازماندهی،‌هماهنگی، پیوند با سایر جنبش‌های اعتراضی، کشاندن اعتراضات از صحن دانشگاه به خیابان‌ها می توان بر دامنه و عمق و وسعت اعتراضات افزود، اقشار زحمتکش و ذینفع را با خود همراه ساخت و متحدتر در مقابل نیروی سرکوب و کشتار به حرکت در آمد. این امر شناسائی و پیگرد دانشجویان و منع آنها از تحصیل را نیز مشکل(تر) خواهد ساخت. جنبش دانشجوئی در ایران علاوه بر درس‌هایی که از سایر همرزمان خود در سایر نقاط جهانی می آموزد، خود نیز از  تجارب ارزشمند جنبش دانشجوئی  در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی بهره‌مند است و قطعا  در نقطه‌ای دیگر از جهان،  الهام بخش  مبارزات بوده و خواهد بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۳  در فرمت پی دی اف:

در دفاع از منافع توده ها، ماهیت جنگ ارتجاعی را افشا کنیم

کارگران، زحمتکشان و مردم ستمدیده!

 

جنگ نیابتی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی با دولت صهیونیستی اسرائیل، تشدید درگیریهای نظامی و حملات موشکی، بحران منطقه خاورمیانه را تشدید نموده است. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در همان حال که سالانه صدها هزار میلیارد تومان از جیب مردم زحمتکش ایران را صرف گروه‏های نیابتی و مرتجع و اسلام گرا و تسلیحات آن‏ها نموده یا برای تجهیزات جنگی، موشکی و هسته ای  هزینه می‏کند، زندگی اکثریت مردم زحمتکش ایران را به فقر و گرسنگی و تباهی سوق داده است.

درهمین حال تشدید درگیریهای نظامی میان رژیم نژاد پرست اسرائیل و رژیم پان اسلامیست جمهوری اسلامی و خطر یک جنگ تمام عیار، تنش و بحران در منطقه را افزایش داده است. تردیدی نیست که بروز چنین جنگی زندگی میلیون ها انسان را به ورطه فقر و فلاکت و نابودی خواهد کشاند. درحال حاضر نیز تاوان تمام سیاستهای مرتجعین حاکم از جیب  کارگران و زحمتکشان که روز به روز فقیرتر شده اند، پرداخت می‏شود.

رژیم حاکم بر ایران در تلاش است از طریق روزنامه ها و بلند گوهای تبلیغاتی خود وضعیت دشوار زندگی و تنگناهای معیشتی کارگران و زحمتکشان را انکار و لاپوشانی کند. ارتجاع حاکم می کوشد عملکرد خود و نظام سرمایه داری و مصائب و بد بختی هایی را که نظام حاکم ببار آورده بی اهمیت جلوه دهد. مردم را به صبر و تحمل و حمایت از سیاست های پان اسلامیستی و ماجرا جویانه خود دعوت می‏کند.

پوشیده نیست که با ادامه سیاستهای رژیم و گسترش درگیریهای نظامی، زندگی و معشیت مردم از وضعیت فعلی نیز وخیم تر خواهد شد.

دیر زمانی است که توده های زحمتکش مردم ایران به این حقیقت پی برده اند که تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی که ابتدایی ترین حقوق دمکراتیک و آزادیهای سیاسی را از مردم سلب نموده و سرکوب و فشار علیه توده های محروم و زحمتکش را تشدید نموده است، با استفاده از فضای جنگی، برای مقابله با اعتراضات مردم ناراضی  ، پیشگیری از خیزش های صنفی وسیاسی و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، دستگیری ، شکنجه و زندان و اعدام را نیز بیش از پیش تشدید خواهد نمود .

مردم زحمتکش ایران خواهان جنگ و درگیری نظامی نیستند و از جنگ و کشتار و ویرانی متنفرند. کارگران و زحمتکشان علیه جنگ و جنگ طلبان‏اند. برای پایان دادن به درگیریهای نظامی و خطر یک جنگ تمام عیار، توده های مردم ایران راه دیگری ندارند جز آنکه علیه رژیم جنگ طلب جمهوری اسلامی بپاخیزند و خود را همزمان از شرّ این رژیم و خطر یک جنگ گسترده و هلاکت بار برهانند.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور، در کنار و همپای کارگران و زحمتکشان، مخالف هرگونه جنگ ارتجاعی هستیم. تحرکات ماجراجویانه و سیاستهای پان اسلامیستی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و کشتار و جنایات فجیع رژیم صهیونیستی و اشغال‏گر اسرائیل را قویاً محکوم می‏کنیم.  یکبار دیگر همصدا با تمامی آزادیخواهان دنیا وتشکلات کارگری خواهان آتش بس فوری و پایان جنگ و کشتار جمعی مردم بی‏دفاع غزه و خروج نیروهای نظامی دولت صهیونیستی و اشغال‏گراسراییل از تمامی مناطق اشغالی هستیم. ما همچنین خواهان به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت برای مردم فلسطین، صلح پایدار در منطقه و پایان دادن به تنشهای نظامی و میلیتاریستی توسط قدرتهای بزرگ جهانی و قدرتهای منطقه ای هستیم.

 

نه به جنگ ارتجاعی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

۲ آبان ۱۴۰۳

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۳  در فرمت پی دی اف:

مادران دادخواه

0

پدرم را در یک شب تاریک از ما گرفتند

او کارگر معدن بود

به جرم دفاع از حقوق کارگران دستگیرش کردند

جرمش را دادگاه قرائت می‌کند

متهم بلشویک

جرم، عضویت در شوراهای کارگری

تحریک کارگران به اعتصاب

علیه کارفرما

علیه سرمایه

حکم ابد

مادر گریست

کارگر بودن تنها جرم او بود

بعد از پدر

مادر در صف اعتراض بود

در تمام عمر دادخواه زندانیان

مادر راه آگاهی  را یاد گرفته بود

و هیچوقت راه مبارزه را رها نکرد

حتی در سن پیری

و اما امروز من

با ساچمه‌ای در چشم

با شعار زن، زندگی، آزادی

حکومت شورایی

در کف خیابان

به یاد مادرانی که می‌گفتند

مبارزه را رها نکنید

برای دادخواهی زندانیان دربند

سیاهکوه

عواقب شکست حماس و حزب‌الله و تأثیر آن بر اهداف منطقه‌ای جمهوری اسلامی

خاورمیانه همچنان در بحرانی ژرف به سر می‌برد و هیچ چشم‌انداز فوری بر پایان آن متصور نیست. این بحران جلوه دیگری از بحران عمومی جهان سرمایه‌داری است که در کشورها و مناطق مختلف جهان اشکال و ویژگی‌های خاص  به خود گرفته است. آنچه در لحظه کنونی در خاورمیانه با آن مواجهیم، جنگ مستقیم و غیرمستقیم میان دو رژیم توسعه‌طلب و هژمونی‌طلب  منطقه خاورمیانه، جمهوری اسلامی و اسرائیل است.  درحالی‌که اقدامات نظامی ارتش اشغالگر اسرائیل در غزه همچنان ادامه دارد و پیوسته اخباری از بمباران ساختمان‌های مسکونی و مراکز عمومی پناهگاه آوارگان که به کشتار مردم غیرنظامی و بی‌دفاع می‌انجامد،انتشار می‌‌یابد، جبهه اصلی جنگ به لبنان انتقال‌یافته است. اکنون سه هفته است که رژیم اسرائیل مناطق وسیعی از لبنان را مورد بمباران‌های پی‌درپی قرار داده است. این بمباران‌ها مقدمه‌ای برای ورود نیروهای زمینی ارتش اسرائیل به جنوب لبنان بوده است که اکنون در چند جبهه آغازشده است. هدف نظامی کوتاه‌مدت اسرائیل از گسیل نیروی زمینی به لبنان، به عقب راندن نیروهای حزب‌الله و اشغال منطقه‌ای به عمق ۴۰ کیلومتر از مرز تا رودخانه لیتانی است که در صورت موفقیت یک شکست بزرگ برای حزب‌الله لبنان محسوب می‌شود. اخبار انتشاریافته نشان می‌دهد که ارتش اسرائیل هم‌اکنون تعدادی از روستاها و شهرهای این منطقه را به محاصره درآورده و به برخی ارتفاعات استراتژیک نیز دست‌یافته است. گرچه حزب‌الله تلاش کرده است از طریق تاکتیک‌های جنگ چریکی یا پرتاب موشک و پهپاد این عقب‌نشینی‌ها را جبران کند، اما هرچه پیشروی ارتش اسرائیل و در اختیار گرفتن مراکز نظامی حساس افزایش یابد، از قدرت واکنش نظامی حزب‌الله کاسته خواهد شد. در واقعیت اما هدف اسرائیل به این نکته محدود نمی‌شود که حزب‌الله لبنان را از مناطق مرزی دور کند، بلکه اکنون خود را در شرایطی می‌بیند که قدرت حزب‌الله را به‌عنوان یک نیروی متشکل نظامی وابسته به جمهوری اسلامی در هم شکند. رژیم اسرائیل در این جنگ ازآن‌رو دست خود را حتی در مقایسه با غزه باز تر می‌بیند که برخلاف مسئله غزه که افکار عمومی جهانی از مردم فلسطین دفاع می‌کند، حزب‌الله نه‌تنها از حمایت مردم جهان برخوردار نیست، بلکه حتی در درون خود لبنان نیز بخش بزرگی از مردم و احزاب سیاسی این کشور خواهان تضعیف و حتی خلع سلاح آن به‌عنوان عامل جمهوری اسلامی ایران هستند.

بنابراین روشن است آنچه اکنون در خاورمیانه و در پس درگیری‌های نظامی می‌گذرد، مرحله‌ای تعیین‌کننده‌ در نزاع دیرینه میان جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل است که طی سال‌های گذشته گاه آشکار و گاه پنهان در جریان بوده است. محور اصلی این نزاع نیز برخلاف ادعای جمهوری اسلامی نه مسئله فلسطین بلکه تلاش جمهوری اسلامی برای به دست آوردن نقش نیروی هژمونیک در خاورمیانه و به‌عبارت‌دیگر قرار گرفتن در همان جایگاهی بوده است که رژیم سلطنتی محمدرضا شاه به‌عنوان ژاندارم منطقه عهده‌دار آن بود. با این تفاوت که این نقش را زمانی قدرت‌های جهانی بر عهده شاه پیشین ایران قراردادند، جمهوری اسلامی اما در تلاش بوده است با سازمان‌دهی گروه‌های اسلام‌گرای مسلح در کشورهای منطقه به آن دست یابد.

اگر نظری به گذشته بیندازیم تا اواخر نیمه اول قرن گذشته، درنتیجه رشد جنبش‌های استقلال‌طلبانه و ناسیونالیستی ، دوران سلطه مستقیم انگلیس در خاورمیانه به پایان رسیده بود و امپریالیسم انگلیس دیگر در موقعیتی نبود که بتواند سلطه استعماری مستقیم خود را حفظ کند و ناچار به ترک منطقه شد. دولت انگلیس در اواسط سال ۱۳۴۷رسماً قصد خود را در مورد ترک منطقه خلیج‌فارس تا سال ۱۳۵۰ اعلام کرد. در آن شرایط وضعیت امنیت منطقه به‌ویژه خلیج‌فارس به‌منظور حفظ منافع اقتصادی و سیاسی جهان سرمایه‌داری بلاتکلیف مانده بود. امپریالیسم آمریکا که حالا پس از جنگ جهانی دوم  بیشترین منافع را در این منطقه داشت، نه آمادگی حضور مستقیم نظامی داشت، چراکه در مناطق دیگر به‌ویژه آسیای جنوب شرقی درگیری نظامی مستقیم داشت و نه شرایط منطقه اجازه آن را می‌داد. آنچه بدیلی بر حضور مستقیم قدرت‌های جهانی قرار گرفت، سپردن نقش هژمونیک و ژاندارمی منطقه به یکی از دولت‌های سرسپرده آمریکا، بر طبق دکترین نیکسون و استراتژی منطقه‌ای کی سینجر بود. در آن شرایط،  تنها رژیم سلطنتی حاکم بر ایران از آمادگی لازم برای بر عهده گرفتن چنین نقشی برخوردار بود که می‌توانست با کمک قدرت‌های امپریالیست و درآمدهای کلان حاصل از فروش نفت، به قدرت نظامی برتر و ژاندارم منطقه تبدیل شود. تا وقتی هم که این رژیم بر سرکار بود، توانست امنیت منطقه خلیج‌فارس را حفظ و منافع اقتصادی و سیاسی قدرت‌های امپریالیست غرب را تأمین کند. سرنگونی رژیم شاه درعین‌حال پایانی بر این استراتژی ژاندارمی بود. اکنون  استراتژی کمربند سبز قرار بود به شکل دیگری همان وظیفه رژیم شاه را برای مقابله با کمونیسم و حفظ منافع قدرت‌های غربی بر عهده گیرد. جمهوری اسلامی با گسترش  اسلام‌گرائی در کشورهای منطقه تا سقوط بلوک شرق توانست به‌خوبی از پس این وظیفه برآید. ازآن‌پس دیگر نیازی به شکل سابق به این وظیفه‌ جمهوری اسلامی نبود. اما جمهوری اسلامی تحت لوای سیاست توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی با سازمان‌دهی اسلام‌گرایان مسلح در کشورهای مختلف زیر شعار حمایت از فلسطین، تلاش نمود به یک نیروی قدرتمند و برتر منطقه تبدیل شود. این سیاست به یک تهدید جدی برای دولت اسرائیل تبدیل‌شده بود که خودش با حمایت قدرت‌های امپریالیست در تلاش برای کسب یک چنین نقشی در منطقه بود. تضاد این دو دولت مدام تشدید می‌شد. جمهوری اسلامی برای شکست اسرائیل، محاصره نظامی این کشور را از طریق سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرای فلسطینی، حزب‌الله لبنان، انصار الله یمنی،حشد الشعبی عراقی  و غیره تکمیل کرده بود تا در شرایط مناسب حتی بدون حضور مستقیم خود، ضربه همه‌جانبه‌ای را از طریق این نیروها وارد آورد. دولت اسرائیل اما ضمن آمادگی نظامی در تلاش بود که قبل از هر چیز جمهوری اسلامی را ازنظر سیاسی محاصره و منفرد کند و این تلاش با پیمان ابراهیم و پیوستن اغلب شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیج‌فارس به آن، تقریباً محاصره سیاسی جمهوری اسلامی را کامل کرده بود. مذاکره میان دولت آمریکا و اسرائیل با عربستان سعودی به‌عنوان  تنها کشور باقی‌مانده منطقه برای برقراری مناسبات رسمی سیاسی با اسرائیل در جریان بود که حماس و جمهوری اسلامی برای برهم زدن این توافقات وارد عمل شدند. حمله نظامی حماس در ۷ اکتبر سال گذشته به اسرائیل با این هدف سیاسی انجام گرفت. نتیجه اما به‌کلی متفاوت از آن چیزی از کار درآمد که حماس و جمهوری اسلامی انتظار داشتند. کابینه دست راستی  و نژادپرست اسرائیل ،تحت رهبری نتانیاهو از فرصت پیش‌آمده برای اجرای سیاست خود نه‌فقط به‌منظور اهداف توسعه‌طلبانه و اشغالگرانه در فلسطین، بلکه تسویه‌حساب با جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد. با حمله نظامی به غزه و ویرانی وحشیانه آن،  که همراه با کشتار متجاوز از ۴۲ هزار تن از مردم غیرنظامی و بی‌دفاع فلسطینی بود، تشکیلات نظامی حماس و گروه‌های مسلح متحد آن درهم‌شکسته شد. به‌رغم تلاش‌هایی که برای برقراری آتش‌بس صورت گرفت، این تلاش‌ها نتوانست به نتیجه‌ای برسد، چراکه اهداف سیاسی و نظامی اسرائیل به اشغال غزه، کشتار مردم فلسطین و شکست نظامی حماس خلاصه نمی‌شد. هدف بعدی، تسویه‌حساب با حزب‌الله لبنان بود که نیروی نظامی اصلی سازمان‌یافته جمهوری اسلامی در منطقه محسوب می‌شد. بنابراین، پس از رسیدن به اهدافش در غزه، جنگ همه‌جانبه با حزب‌الله را که پیش‌ازاین به شکل درگیری‌های موردی در جریان بود، در دستور کار قرارداد. در پی ماجرای انفجار وسایل ارتباطی بی‌سیم‌های قابل‌حمل (پیجرها) و بمباران مناطق مختلف لبنان، حمله نظامی زمینی گسترده‌ای را به لبنان آغاز کرد. آنچه در طول این سه هفته رخ داد، نشان می‌دهد که حزب‌الله پس از ضربات اولیه و  از دست دادن رهبر و برخی از فرماندهان خود قادر نیست از پس حملات ارتش اسرائیل با سلاح‌ها و امکانات نظامی پیشرفته‌ آن برآید. باوجود تمام تلاش‌ها برای توقف حملات اسرائیل، به نظر می‌رسد که فعلاً توقفی در این جنگ رخ نخواهد. همان‌گونه که اشاره شد، رژیم اسرائیل هدف خود را تعیین تکلیف با حزب‌الله قرار داده و چنانچه موفق شود، درواقع به هدف سیاسی خود که همانا پیروزی بدون جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی باشد، دست‌یافته است. به نظر می‌رسد که سرنوشت رقابت جمهوری اسلامی و اسرائیل در لبنان تعیین خواهد شد.چراکه شکست اسلام‌گرایان فلسطینی و حزب‌الله در حقیقت به معنای شکست استراتژی نظامی جمهوری اسلامی از طریق سازمان‌دهی نیروهای مسلح به‌ویژه هم‌مرز با اسرائیل است. سال‌ها و چندین دهه برای سازمان‌دهی این نیروها سرمایه‌گذاری شده بود و اکنون شکست، ناکارآمدی این استراتژی را برملا کرده است. این شکست‌های نظامی بلافاصله شکست‌های سیاسی را در پی خواهد داشت که پی آمد آن شکست اسلام‌گرائی  در تمام منطقه خواهد بود. در فلسطین ، تحولات آتی هر شکلی که به خود بگیرد، گروه‌های اسلام‌گرا که در فاجعه کشتار مردم غزه و ویرانی آن در کنار اسرائیل نقش داشتند و خودشان هم شکست خوردند، دیگر در میان مردم اعتباری نخواهند داشت. در لبنان شکست اسلام‌گرائی از این هم سنگین‌تر خواهد بود. حزب‌الله ازآن‌رو توانسته بود در لبنان نقشی حتی بیش از وزنش ازنظر سیاسی کسب کند که در مقطعی پیروز جنگ با اسرائیل بود. اکنون نه‌فقط در عمل نشان داد که هدفش برای مقابله با اسرائیل تحقق نایافتنی است و در عمل هم در میدان نبرد تا همین لحظه متحمل ضربات سنگین شده، بلکه این احتمال قوی است که بخشی از لبنان را نیز از دست بدهد. بنابراین، موقعیت سیاسی خود را از دست خواهد داد.  شکست حزب‌الله و حماس نه‌فقط شکستی برای دیگر گروه‌های اسلام‌گرا، بلکه اساساً برای خود جمهوری اسلامی خواهد بود. چراکه نشان داده شد استراتژی جمهوری اسلامی به‌کلی با شکست روبه‌رو شده است. با شکست استراتژی جمهوری اسلامی برای تبدیل‌شدن به یک نیروی هژمونیک منطقه از طریق استراتژی پان اسلامیستی، راه دیگری جز پذیرش شکست و عقب‌نشینی نخواهد داشت. این‌که در لحظه کنونی جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای برقراری آتش‌بس در لبنان به کار گرفته دقیقاً ناشی از این واقعیت است که عواقب شکست کامل حزب‌الله را به‌خوبی می‌داند. وزیر خارجه جمهوری اسلامی در چند روز اخیر با سفر به تمام کشورهای منطقه برای تحقق این هدف تلاش کرده است. نگرانی جمهوری اسلامی آن‌چنان جدی است که اکنون حتی از برقراری صلح در کل منطقه صحبت می‌کند. وزیر خارجه جمهوری اسلامی هفته گذشته در ترکیه گفت: ” باید مراقبت کنیم موضوعات منطقه‌ای به طریق مسالمت‌آمیز حل‌وفصل شود و ترتیبات امنیتی و سیاسی منطقه باعث صلح و ثبات در منطقه شود.”

در این شرایط جمهوری اسلامی در وضعیت بسیار دشواری قرارگرفته و کاری از دستش برای نجات حزب‌الله لبنان ساخته نیست. از سوی دیگر حتی اگر اسرائیل علاقه‌مند باشد که درگیری را به جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی بکشاند، جمهوری اسلامی راهی جز عقب‌نشینی و پذیرش شکست بدون جنگ را نخواهد داشت. در شرایط کنونی که اصلی‌ترین نیروهای نیابتی آن در معرض حملاتی سخت از جانب اسرائیل قرار دارند، جنگ برای جمهوری اسلامی یک خودکشی است. نه در داخل کشور پشتوانه‌ای برای جنگ دارد و نه در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی حتی یک متحد جدی. روسیه و چین هم که ظاهراً از قدرت‌های متحد جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند  هرگز حاضر نیستند وارد یک درگیری شوند که قدرت‌های غربی یک‌طرف آن هستند. این درحالی است ‌که اسرائیل به قدرت نظامی آمریکا و کشورهای اروپائی اتکا دارد که هم‌اکنون نیز عملاً در جنگ به نفع اسرائیل حضور دارند. در همین شرایط ضعف جمهوری اسلامی است که قدرت‌های غربی بار دیگر  فشارهای اقتصادی و سیاسی‌شان را بر جمهوری اسلامی تشدید کرده‌اند که در طول هفته گذشته چند نمونه آن را شاهد بودیم. هدف آن‌ها مهار و کنترل جمهوری اسلامی و حفظ آن در جهت منافع خودشان است. نفع مردم ایران اما از تضعیف جمهوری اسلامی و شکست‌های سیاست‌های آن، تشدید مبارزه برای سرنگونی آن است که برای همیشه از عواقب فاجعه‌بار سیاست‌های آن نجات یابند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۲  در فرمت پی دی اف:

وخامت اوضاع اقتصادی و نیاز به دگرگونی نظم موجود

یکی از موضوعاتی که روزهای گذشته در رسانه‌های منتشره در ایران انعکاس بیشتری یافت – زمانی که اخبار بحران خاورمیانه و خطر جنگ دیگر اخبار را تحت‌ تاثیر قرار داده – اعتراف یک مقام وابسته به حکومت به افزایش سبد معیشت خانوار به حدود ۳۷ میلیون تومان بود.

در گزارشی که خبرگزاری دولتی “ایلنا” ۲۰ مهرماه منتشر کرد، فرامرز توفیقی رئیس “کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار” از افزایش سبد معیشتی خانوار با جمعیت ۳/ ۳ نفر به ۳۶ میلیون و ۷۹۰ هزار تومان خبر داد. براساس این گزارش حداقل هزینه روزانه تامین نیازهای خوراکی یک خانوار ۳/ ۳ نفره حدود ۴۶۶ هزار تومان است که در ماه به رقم ۱۳ میلیون و ۹۹۰ هزار تومان می‌رسد که با احتساب سایر هزینه‌ها، سبد معیشت خانوار به حدود ۳۷ میلیون تومان می‌رسد.

اگرچه بدون تردید محاسبه خبرگزاری دولتی “ایلنا” یک محاسبه حداقلی است و از نیازهای واقعی یک خانوار برای داشتن یک زندگی انسانی (بسیار) کمتر می‌باشد و خود نیز به آن اعتراف دارند، اما حتا همین رقم با توجه به حداقل دستمزد کارگران برای کارگر متاهل با دو فرزند که بالغ بر ۱۱ میلیون تومان است، گویای فاصله‌ی ۲۶ میلیون تومانی حداقل دستمزد با سبد معیشت خانوار است. به عبارت دیگر براساس مصوبه “شورای عالی کار” که همفکران و همقطاران فرامرز توفیقی زیر پای آن را امضاء کرده‌اند، حداقل دستمزد کمتر از ۳۰ درصد هزینه‌های یک خانوار را پوشش می‌دهد.

شرایط معیشتی حقوق‌بگیران آن‌قدر اسفبار شده است که حتا کارگران رسمی نفت که بالاترین دستمزد را در میان کارگران دارند، به صف دیگر کارگران و زحمتکشان معترض جامعه پیوسته و هر هفته چندین روز (گاه همراه با خانواده‌های‌شان) دست به تجمع و تظاهرات می‌زنند.

نه فقط عموم کارگران که دیگر گروه‌های اجتماعی از بازنشستگان تا پرستاران، معلمان و دیگران، از بیکاران تا کاسبان خُرد همگی در تامین معاش خود درمانده‌اند و روز به روز فقیرتر می‌شوند. اما پاسخ حاکمیت به این وضعیت تحمیلی به کارگران و دیگر زحمتکشان چیست؟

فاطمه مهاجرانی سخنگوی کابینه پزشکیان در پاسخ به سوال خبرنگاران در رابطه با وضعیت معیشتی بازنشستگان و اعتراضات روزانه آن‌ها گفت: “خیلی از اعتراضات بازنشستگان حق هست و باید به آن توجه کرد، اما ظرف بودجه ما محدود است و ما باید در پرداخت‌ها اولویت بندی کنیم. دست‌بوس بازنشستگان، پرستاران، معلمان و گندمکاران هستیم ولی باید بار را به اندازه بر دوش دولت (کابینه) گذاشت”.

سخنان سخنگوی کابینه معنای دیگر ندارد جز اعتراف به این واقعیت که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، نباید انتظار یک زندگی حتا معمولی داشت. چرا که جمهوری اسلامی نه فقط “قادر” به تامین آن نیست، بلکه اساساً در سیاست‌های اقتصادی آن جایی ندارد. چرا که جمهوری اسلامی هزینه‌های دیگری دارد که برای آن از اولویت برخوردار است، از هزینه‌های گوناگون نظامی که هم‌چون “چاه ویل” است تا هزینه دستگاه‌های مفت‌خور دینی و تبلیغاتی، از بوروکراسی زائد تا مدیران فاسد و دزدی که تنها به فکر غارت مردم هستند و بس.

مقامات حکومتی وقیحانه بر این چشم می‌بندند که در اثر سیاست‌های دولت فاشیستی و دینی حاکم بر ایران چگونه اکثریت بسیار بزرگ مردم به زیر خط فقر رانده شده و از بدیهی‌ترین حقوق خود، از مسکن مناسب، تا بهداشت و درمان و آموزش و حتا تامین بدیهی‌ترین نیازهای خوراکی خود محروم شده‌اند. به عبارتی از زندگی محروم شده‌اند. آن‌ها وقیحانه بر این چشم می‌بندند که ۵۲‌ کارگر معدنجوی طبس به خاطر دستمزد ۱۲‌میلیون تومانی زنده به گور شدند، و اعتراض آن‌ها به عدم ایمنی معدن به اخراج آن‌ها منتهی می‌شد. کارگرانی که با وجود آگاهی نسبت به‌ خطر ریزش معدن به خاطر دستمزدی چند برابر زیر خط فقر، برای تنها لقمه‌ای نان برای کودکان‌شان، به‌خاطر وحشت از بیکاری مرگ را پذیرا شدند. لعنت بر این زندگی، برای ۱۲ میلیون تومان دستمزد ماهانه ۵۲ کارگر در زیر آوار جان باختند، اما سالانه میلیاردها دلار تنها خرج شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی است، آن‌هم از جیب همان کارگران معدنجوی طبس و دیگر کارگران ستم‌دیده‌ی ایران.

هر بار هم جمهوری اسلامی با بیرون آوردن یک مترسک از جعبه‌ی جادویی خود تلاش می‌کند تا هر چه بیشتر بار ورشکستگی و بحران مالی خود را با یک زبان فریبکارانه‌ی دیگر بر سر توده‌ها آوار کند.

ابراهیم رئیسی قاضی اعدام و از عوامل کشتار هزاران زندانی سیاسی وقتی که سکان کابینه را در دست گرفت با حمایت همه جانبه خامنه‌ای با شتابی بیش از پیشینیان خود بحران مالی حکومت را با طرح‌هایی تحت‌عنوان بی‌مسمای “جراحی اقتصادی” بر توده‌های کار و زحمت آوار ساخت. حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی، سهمیه‌بندی نان یارانه‌ای، آزاد کردن نرخ آرد برای مصارف صنعتی، قنادی و نان‌های فانتزی، افزایش بهای خدمات دولتی و گاز و آب و برق به انواع گوناگون و با چراغ خاموش، کاهش واقعی دستمزدها از جمله سیاست‌هایی بودند که کابینه رئیسی با حمایت همه جانبه خامنه‌ای و دیگر ارکان حکومتی هم‌چون مجلس و دستگاه قضایی به اجرا درآورد که آثار مصیبت‌بار آن بر اقتصاد کشور با نرخ تورم بی‌سابقه، تشدید رکود و بالاخره تعمیق فقر و گسترش دامنه آن به دیگر گروه‌های اجتماعی را همگان شاهد هستند.

حال پزشکیان قرار است کارهای نیمه تمام و باقی مانده را با زبانی دیگر به مردم تحمیل کند. پزشکیان و همدستان‌ وی از همان ابتدا به بهانه‌ی “ناترازی انرژی”، زمینه سازی برای افزایش بهای بنزین، گاز، برق و غیره را آغاز کردند. سیاستی که می‌تواند به انفجار قیمت‌ها و تورمی حتا بالاتر از دوران کابینه رئیسی منجر گردد. اگر هم این روزها این موضوع از زبان مقامات حکومتی کمتر شنیده می‌شود به دلیل شرایط سیاسی و بحران در سیاست خارجی است که فعلاً دیگر مسائل را تحت تاثیر خود قرار داده است. البته در روزها و یا هفته‌های آینده، با مشخص شدن خطوط اصلی بودجه سال ۱۴۰۴ این موضوعات نیز شفات‌تر خواهند شد.

واقعیت این است که ترس از تشدید بحران در سیاست خارجی در صورت حمله ارتش اسرائیل به ایران با توجه به شرایط داخلی کشور و وجود یک بحران انقلابی، باعث شده است کابینه پزشکیان در رابطه با ادامه “جراحی اقتصادی” از جمله افزایش بهای بنزین و دیگر منابع انرژی دست به عصا شده و در انتظار بماند. شکی نیست که جمهوری اسلامی بیش از هر چیز از یک انقلاب می‌ترسد و در این شرایط یک اشتباه محاسباتی مانند افزایش بهای بنزین می‌تواند به شعله‌ورشدن خشم توده‌های کار و زحمت منجر گردد. همین مساله را در سایر امور نیز شاهدیم. مثلا در رابطه با ابلاغ لایحه “عفاف و حجاب”، بسیاری از بخش‌های حاکمیت ابلاغ آن را در شرایط کنونی خطرناک می‌دانند. برای نمونه سایت “رویداد ۲۴” در رابطه با تصویب این لایحه در شورای نگهبان نوشت: “این که در شرایط فعلی مملکت با توجه به اهمیت افزایش انسجام اجتماعی و تقویت همدلی بین مردم و کم کردن از شکاف دولت و ملت چه نیازی به تصویب قانونی بود که موجب افزایش نارضایتی نیمی از جامعه خواهد شد؛ محل ابهام جدی است”.

همین موضوع در مورد افزایش بهای بنزین و برق و غیره نیز وجود دارد. حاکمیت به شدت هراسان است، اما از سوی دیگر با این وضعیت مالی راه حل دیگری هم ندارد. دولت حاکم از این رو راه حل دیگری ندارد که پاسدار منافع طبقه سرمایه‌دار است. طبعاً یک دولت کارگری، یک حکومت شورایی برای این موضوعات راه حل دارد. اما دولت فاشیستی دینی حاکم بر ایران که حافظ منافع گروه اندکی از جامعه یعنی سرمایه‌داران و مقامات دزد و فاسد وابسته به آن است، راه حل را تنها در افزایش فشار بر گُرده‌ی کارگران و زحمتکشان می‌بیند. این سیاستی‌ست که در تمام سال‌های حاکمیت اسلامی برقرار بوده و به عبارتی یک اصل ثابت در سیاست‌های اقتصادی آن بوده است. تنها نگاهی به روندی که در این سال‌ها طی شده بویژه از دوران ریاست‌جمهوری رفسنجانی، یعنی بعد از پایان جنگ دولت‌های ایران و عراق تا امروز این واقعیت را کاملاً عیان می‌سازد.

یکی از سیاست‌های اخیر کابینه پزشکیان که بی‌سروصدا در حال اجرا شدن است و در واقع ادامه سیاست کابینه رئیسی است، افزایش بهای دلار نیمایی و نزدیک کردن آن به نرخ دلار بازار آزاد می‌باشد که تاثیر مستقیمی بر افزایش بهای کالاها و نرخ تورم دارد. دلیل آن نیز روشن است. عموم کارخانجات، دامداری‌ها و غیره به واردات مواد اولیه، کالاهای واسطه‌‌ای و غیره متکی هستند و بنابر این افزایش بهای دلار تاثیر مستقیمی بر افزایش ریالی بهای کالاهای تولیدی کارخانجات و گوشت و مرغ و غیره دارد.

کابینه رئیسی با حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی، دلار نیمایی را که در آن زمان برابر با ۲۸۵۰۰ تومان بود جایگزین دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات برخی از کالاهای اساسی کرد. اما بهای دلار نیمایی در طول زمان به طور مرتب افزایش یافت، جدا از آن‌که کابینه برای اختصاص دلار نیمایی نیز محدودیت‌های بسیاری برقرار کرد. کابینه برای تامین ارز بخشی از کالاهای اساسی و به‌ویژه مواد اولیه کارخانجات “مرکز مبادله ارز و طلا” را ایجاد و یک نرخ دلار جدید به نام “دلار مبادله‌ای” را ابداع نمود. در ظاهر هم قرار بر این شد تا صادرکنندگان کالا حواله‌های ارزی خود را در این مرکز به واردکنندگان بفروشند و یا برای تامین ارز دانشجویی و غیره از این مرکز و نرخی که تعیین می‌کند استفاده گردد.

در طول ماه‌های اخیر اما نرخ دلار نیمایی هر چه بیشتر به نرخ دلار مبادله‌ای نزدیک شد به‌طوری که هم اکنون فاصله این دو نرخ دلار به کمتر از ۲ هزار تومان رسیده است. بهای دلار نیمایی که در روند رو به افزایش خود در ابتدای سال جاری به حدود ۴۱ هزار تومان رسیده بود، هم اکنون به بالای ۴۸ هزار تومان و دلار مبادله‌ای به بالای ۵۰ هزار تومان رسیده است. همتی وزیر اقتصاد کابینه پزشکیان گفت: “سیاست جدیدمان این است که بازار به نرخ نیما نزدیک شود هم دلار نیما را افزایش می‌دهیم و  هم نرخ بازار را کاهش می‌دهیم”. اما آن‌چه که همگان شاهدند افزایش مداوم بهای دلار و نزدیک شدن دلار نیمایی به نرخ دلار آزاد است.

افزایش نرخ دلار نیمایی برابر است با افزایش درآمد ریالی جمهوری اسلامی از فروش نفت و فرآورده‌های نفتی، اما نتیجه‌ی مستقیم آن برای توده‌ها، افزایش نرخ تورم و بهای کالاها است. هم اکنون نرخ دلار آزاد به ۶۴ هزار تومان رسیده و بهای دلار نیمایی نیز هر روز افزایش می‌یابد.

اما افزایش نرخ دلار نیمایی تنها یکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی برای افزایش درآمد است. در موارد دیگر نیز گاه به‌طور علنی و گاه با چراغ خاموش دولت بدنبال افزایش درآمد خود از جیب توده‌های محروم جامعه است که یک مورد اخیر افزایش تا ۵۵ درصدی بهای آب است. افزایش کم سابقه‌ی نقدینگی و چاپ بی‌سابقه‌ی پول از دیگر عواملی هستند که در افزایش نرخ تورم تاثیرگذار بوده و دولت نقش مستقیمی در ایجاد آن دارد.

از سوی دیگر شاهد افزایش سرسام‌آور بهای دیگر کالاها به دلیل افزایش نرخ تورم هستیم و همان‌طور که توضیح داده شد، سیاست‌های دولت تاثیر مستقیمی بر آن داشته است. افزایش بهای نان، لبنیات، گوشت و غیره در روزهای اخیر سفره کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را باز خالی‌تر کرده است. به اعتراف خبرگزاری تسنیم متعلق به سپاه پاسداران، به‌رغم افزایش بهای رسمی نان در تهران تا حدود ۷۰ درصد، اما قیمت نان در نانوایی‌ها به‌طور واقعی گاه حتا بیش از دو برابر بهای مصوب آن است. یارانه ماهانه ۵ هزار تومانی نان مصوب کابینه احمدی‌نژاد امروز حتا پول یک قرص نان سنگک نیز نمی‌شود، همان‌طور که یارانه ۳۰۰ و ۴۰۰ هزار تومانی کابینه رئیسی پول نیم کیلو گوشت نمی‌شود.

بحران اقتصادی رکود – تورمی چهار نعل می‌تازد و بحران در سیاست خارجی بر دامنه‌ی آن افزوده است. جمهوری اسلامی نیز نه تنها توان تخفیف بحران را ندارد، بلکه سیاست‌های اقتصادی آن مدام بر شدت بحران می‌افزایند. افزایش بهای کالاها و دلار، ورشکستگی بویژه صنعتگران و کاسبان کوچک و سقوط روزانه بورس به‌رغم تمام تلاش‌های حکومت برای جلوگیری از سقوط بیشتر آن، همگی نشان از آن دارند که شرایط اقتصادی و به دنبال آن شرایط معیشتی و زندگی کارگران و زحمتکشان روز به روز بدتر خواهد شد.

همان‌طور که سخنگوی کابینه اعتراف کرده است و  همان‌گونه که سیاست‌های جمهوری اسلامی در طول تمام این سالیان آن را اثبات نموده است، جمهوری اسلامی نه برنامه‌ای برای بهبود سطح زندگی توده‌ها دارد، نه برای آن، زندگی و معیشت توده‌ها اهمیتی دارد، تنها ترس جمهوری اسلامی شعله‌ور شدن خشم توده‌هاست و حرافی‌هایش در مورد زندگی و معیشت مردم به‌خاطر همین ترس است. خشم توده‌ها اما لبریز شده است، خشم و کینه‌ای که جمهوری اسلامی را به آتش خواهد کشید و کارگران و زحمتکشان بر خاکستر آن حکومت شورایی خود را برپا خواهند ساخت، حکومتی برای خود، حکومتی از آن خود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۲  در فرمت پی دی اف:

 

نه به جنگ، پیش به سوی انقلاب

جمهوری اسلامی هم اکنون در ضعیف ترین موقعیت دوران ۴۵ ساله حیات خود قرار دارد. بحران های غیر قابل علاج داخلی و بین المللی از هر سو رژیم را در چنبره خود گرفته اند. تشدید و تعمیق بحران های موجود و تأثیرات بلامنازع آن بر جامعه و چگونگی استمرار حاکمیت، عملاً چشم انداز برون رفت از وضعیت فلاکت بار موجود را از هیئت حاکمه گرفته است. هم اینک شرایط جامعه بسیار ملتهب و توده های مردم ایران با اراده ای استوار برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی مبارزه می کنند. حاکمان اسلامی سر درگم و شکست خورده، اوضاع منطقه بحرانی و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کشور با سرعتی شتابنده به ضرر جمهوری اسلامی در حرکت اند. با کشته شدن یحیی سنوار – رهبر سیاسی، نظامی حماس توسط ارتش اسراییل در رفح غزه – و پیشروی ارتش اسرائیل در جنوب لبنان نه فقط اوضاع منطقه وخیم تر، بلکه اوضاع برای جمهوری اسلامی نیز از جمیع جهات سخت تر شده است.

در عرصه داخلی، جمهوری اسلامی با انبوهی از تضادها و نابسامانی های روزمره مواجه است. تضادهایی که انعکاس  روشنی از نارضایتی عمیق توده ها و ناتوانی رژیم در برون رفت از بن بستی است که از سال ها پیش در آن گفتار است. تضادها و بحران هایی که مدام در حال تشدید و افزایشند و با سیری شتابان استمرار جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند. هم اینک خزانه دولت به کلی خالی ست. ورشکستی سیاسی – اقتصادی، شریان های حیاتی رژیم را بسته اند. اقتصاددانان حکومتی و حتی وزرای تیم اقتصادی کابینه پزشکیان، از کسری بودجه بالای ۳۰۰ هزار میلیارد تومان در سال جاری سخن می گویند. کابینه «وفاق ملی» مورد نظر مسعود پزشکیان، نه فقط وفاقی در حاکمیت ایجاد نکرد، بلکه با ترکیب «شتر، گاو، پلنگی» کابینه فوق، شکاف و تشتت در بالایی ها افزایش هم یافته است.

تأثیرات مخرب این ورشکستگی اقتصادی، ناتوانی حاکمان مرتجع در پاسخگویی به ابتدایی ترین معضلات کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران شرایطی را برای آنان رقم زده است که دیگر نه فقط حاضر نیستند به شیوه گذشته بر آن‏ها حکومت شود، نه فقط دیگر نمی خواهند به وضعیت موجود تن دردهند، بلکه برای برون رفت از اوضاع کنونی به مبارزه و رو در رویی مستقیم با رژیم نیز روی آورده اند.

ابعاد این نارضایتی عمومی چنان وسیع و گسترده است که پژواک آن را در سراسر کشور می توان شنید. خط فقر از ۳۵ میلیون تومان گذشته است. تورم  و گرانی بیداد می کند. هم اینک، صدای اعتراض و فریاد کارگرانِ خشمگین و ناراضی از هر سو بلند است. بازنشستگان به صورت روزانه مطالبات خود را در کف خیابان ها فریاد می کنند. پرستاران برای کسب حق و حقوق برباد رفته شان به اعتصاب و دیگر اشکال مبارزه با سیستم موجود روی آورده اند. معلولان، از کمبود دارو، مشکلات معیشتی و بی توجهی حاکمیت نسبت به شرایط نابسامان زندگی شان، به تجمعات اعتراضی در مقابل ادارات دولتی کشیده شده اند. کانون های صنفی فرهنگیان کشور، با صدور اطلاعیه از تشدید سرکوب و احضار و تعلیق معلمان سخن می گویند و به حاکمیت برای شروع دور تازه ای از اعتراض و اعتصاب هشدار داده اند. نارضایتی دانشجویان از روند موجود شتاب گرفته و زمزمه های اعتراضی آنان در اغلب  دانشگاه های کشور به گوش می رسد. زنان، با شجاعت و دلاوی تمام برای حفظ دستاوردهای جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، همچنان با مرتجعین حاکم در جنگ و ستیزند. با گذشت هر روز، نویسندگان، وکلا و هنرمندان بیشتری در صف مخالفان علنی رژیم قرار می گیرند. اعتراض و اعتصاب زندانیان سیاسی در کارزار سه شنبه های «نه به اعدام» به نسبت تعداد زندان و زندانیان رو به افزایش است. فقر و فلاکت تمام جامعه را فرا گرفته است. سفره کارگران و عموم توده های زحمتکش مدام در حال کوچک و کوچکتر شدن است. فضای جامعه به شدت متلاطم و اوضاع از هر نظر برای تغییر و تحولات بنیادین اجتماعی آماده است. ایجاد تغییر و تحولات عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، به انتظاری روزشمار برای مردم ایران تبدیل شده است. جامعه در انتظار مفری برای برون رفت از وضعیت وخامت بار حاکم بر کشوراست. وضعیتی که با استمرار جمهوری اسلامی نه فقط کمترین روزنۀ امیدی برای برون رفت از آن ممکن نیست، بلکه با گذشت هر روز اوضاع برای کارگران و توده های مردم ایران وخیم و وخیم تر هم خواهد شد.

علاوه بر بحران های داخلی و اوضاع آشفته و نابسامان کشور، در عرصه بین المللی و منطقه ای نیز شرایط برای جمهوری اسلامی از هر زمان دیگری سخت تر و شکننده تر شده است. به لحاظ مناسبات بین المللی، هم اینک جمهوری اسلامی در نامناسب ترین وضعیت دوران حیات سیاسی خود قرار دارد. آمریکا، کانادا و اتحادیه اروپا با وضع تحریم های بیشتر به نظر می رسد در اتخاذ موضعی سرسختانه تر از قبل با جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. بحران هسته ای کماکان در وضعیت بن بست قرار دارد و کمترین روزنۀ گشایشی هم برایش متصور نیست.

کشورهای عرب منطقه نیز، پیش از آنکه با اسرائیل در تضاد و تعارض باشند، به دلیل مداخلات جمهوری اسلامی در امورداخلی آنها، جملگی علیه رژیم حاکم بر ایران موضع دارند. در این میان، جنگ یک ساله دولت نژاد پرست اسراییل با نیروهای مرتجع و اسلامگرای حماس که متعاقباً به جنگ دولت نتانیاهو با حزب الله لبنان نیز کشیده شده است، هیئت حاکمه را در وضعیت بغرنجی قرار داده است. ترور اسماعیل هنیه – رئیس هیئت سیاسی حماس – در قلب تهران توسط اسرائیل، کشته شدن تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه قدس در سوریه و لبنان، کشتارشماری از فرماندهان نظامی حماس در غزه، ترور و کشتار بالاترین رهبران سیاسی – نظامی حزب الله لبنان از جمله حسن نصرالله – دبیرکل این گروه شبه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی – اوضاع منطقه را به سمت یک بحران تمام عیار به زیان جمهوری اسلامی سوق داده است. بحرانی که در تاریخ دهم مهرماه جاری با شلیک ۱۸۰ موشک کروز هایپرسونیک جمهوری اسلامی به اهدافی در خاک اسرائیل، شدت گرفت. وضعیتی بحرانی که در روزهای گذشته تمام نگاه ها را به سمت ابعاد عملیات تلافی جویانه اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در خاک ایران کشانده است. بحرانی که از روز پنجشنبه ۲۵ مهرماه جاری با انتشار خبر کشته شدن یحیی سنوار – رهبر سیاسی نظامی حماس در رفح غزه – باز هم پیچیده تر شد و شرایط تصمیم گیری را برای جمهوری اسلامی در مقابله با حملات نظامی اسرائیل سخت و سخت ترکرده است. شرایطی که موضوع درگیری نظامی دو دولت توسعه طلب اسرائیل و جمهوری اسلامی را به امری روزمره برای توده های مردم ایران تبدیل کرده و آنان را با پرسش هایی مواجه کرده است. آیا جنگ میان اسرائیل و جمهوری اسلامی قریب الوقوع و اجتناب ناپذیر است ؟ اگر چنین جنگی اتفاق افتاد، ابعاد و گستردگی آن تا چه میزان خواهد؟ در صورت وقوع چنین جنگ احتمالی، نقش توده های کارگر و زحمکش در مواجهه با آن چیست؟ در این میان، نقش سازمان های کمونیست، نیروهای مترقی، آزادیخواه و ضد جنگ چه خواهد بود و چه وظایفی بر دوش آنان است؟

به رغم تشدید بحران درمنطقه و به رغم دو حمله موشکی جمهوری اسلامی به خاک اسرائیل که بحران میان اسرائیل و جمهوری اسلامی را شدت بخشیده است، به دلیل مجموعه شرایطی که جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و بین المللی با آن مواجه است و نیز به دلیل ترور و کشتار شمار زیادی از رهبران سیاسی – نظامی حماس و حزب الله در غزه و لبنان و ایران که عملا منجر به قطع شدن قوی ترین بازوهای نیابتی رژیم در منطقه شده است، احتمال ورود جمهوری اسلامی به یک جنگ نظامی آشکار با اسرائیل بسیار ضعیف است.

در شرایط کنونی، نه جمهوری اسلامی خواهان ورود به چنین جنگی با اسرائیل است، نه اسرائیل می‏تواند وارد جنگ در چند جبهه شود و نه آمریکا و اتحادیه اروپا خواهان افزایش تنش و درگیری نظامی در منطقه هستند. برای اسرائیل بهترین حالت ممکن در وضعیت کنونی، حفظ همین شرایط موجود در ادامه ترور و کشتار رهبران نظامی – سیاسی حماس و حزب الله و زدن امکانات موشکی و تسلیحاتی آنان در منطقه است تا اینکه بخواهد به جنگی تمام عیار و مستقیم با جمهوری اسلامی وارد شود. از نظر دولت فاشیست نتانیاهو، به واقع قطع کامل بازوهای نیابتی جمهوری اسلامی در غزه و لبنان به معنای پیروزی در جنگی غیر مستقیم با جمهوری اسلامی است که از یک سال پیش شروع شده است.

آمریکا، اتحادیه اروپا و مهمتر از همه کشورهای منطقه نیز منافع سیاسی – اقتصادی شان با عدم گسترش جنگ در منطقه گره خورده است. بروز جنگ در منطقه، جدای از ویرانی و تباهی و کشتاری که برای کارگران و توده های مردم به همراه دارد، محتملاً راه های تجاری و مواصلاتی صدور نفت را نیز مختل خواهد کرد. امری که اتحادیه اروپا، آمریکا و حتی چین و روسیه نیز خواهان آن نیستند. از این رو، تمام سعی و کوشش دیپلماتیک آنان در برحذر داشتن دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی از ورود به تنش های بیشتر نظامی در منطقه است. در این میان، نکته قابل اهمیت اما، موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است. جمهوری اسلامی که یکی از طرف های اصلی درگیر در بحران جنگی منطقه است، به دلیل موقعیت ناپایدار و شکننده ای که در داخل و خارج دارد، مسلماً خواهان ورود به جنگی نیست که برایش کمترین شانسی از پیروزی متصور نیست. درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل، به دلیل عدم وجود مرز زمینی مشترک، هرگز در شکل و شمایل جنگ میان دو دولت ایران و عراق نیست و نخواهد بود. ابعاد این جنگ عمدتا در محدوده حملات هوایی و موشکی با هدف زدن تأسیسات اتمی، مراکز نفت و گاز، زیرساخت ها، نیروگاه ها و پایگاه های نظامی رژیم همراه خواهد بود. در وضعیت کنونی، موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی در دو عرصه داخلی و بین المللی خرابتر از آن است که بخواهد با دولت نژادپرست اسرائیل وارد جنگ مستقیم و تمام عیاری شود که محتملاً پای آمریکا و اتحادیه اروپا نیز به آن کشیده خواهد شد.

مضافاً اینکه هیئت حاکمه ایران پیش از آنکه با یک دشمن خارجی درگیر شود، با کارگران و توده های مردم ایران در جنگ است. جمهوری اسلامی در قالب یک دشمن غدار، ۴۵ سال است که مردم خود را کشتار می کند و لذا، در جنگ احتمالی آینده نه فقط از کمترین پشتیبانی مردم برخوردار نیست، بلکه عموم توده های مردم ایران را در مقابل خود نیز دارد.

سران جنایتکار جمهوری اسلامی به خوبی می دانند اگر جنگ هشت ساله با دولت عراق، برای خمینی و نظام یک «نعمت» بود، جنگ با اسرائیل نه فقط برای خامنه ای «نعمت» نخواهد بود، بلکه چه بسا محتمل است این جنگ با تجارب و اعتماد به نفسی که توده های مردم ایران در جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» به دست آورده اند، با سازماندهی اعتراض و قیام و سنگر بندی خیابانی به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نیز منجر گردد. وضعیتی که شرایط آن در بعضی از مناطق ایران فراهم است. موضوعی که امام جمعه بندر عباس  در بیستم مهرماه جاری با گفتن اینکه «ما بیش از اینکه نگران بمب باران باشیم، نگرانیم که کشور را به سمت آشوب بکشانند» نگرانی حاکمیت را از شکل گیری اعتراضات عمومی به هنگم وقوع جنگ اعلام کرد. با این همه و به رغم اینکه وقوع یک جنگ قریب الوقوع و تمام عیار میان دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی چندان محتمل به نظر نمی رسد، اما با توجه به شرایط بحرانی منطقه، یک خطای محاسباتی، یک اقدام نابجا و یک عملیات نظامی غیر قابل پیش بینی می تواند منطقه را به آشوب بکشاند. لذا، به هر دلیل و به هر شکلی که این جنگ ارتجاعی و ویرانگر اتفاق افتد، از آنجا که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی دشمن اصلی کارگران و توده های مردم ایران است، وظیفه اصلی مردم نه شرکت در جنگ، بلکه مخالفت با جنگ و ایستادگی در مقابل با جمهوری اسلامی است.

کارگران و توده های زحمتکش ایران، نه فقط هیچ سودی از این جنگ نمی برند، بلکه بار اصلی خرابی و ویرانی و کشتار آن نیز بر دوش آنان آوار خواهد شد. از اینرو، در صورت وقوع احتمالی چنین جنگی، وظیفه عموم کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و در پیشاپیش همه وظیفه تمامی سازمان های کمونیست، مترقی، آزادیخواه و انقلابی، نه شرکت در جنگ، بلکه مخالفت آشکار با این جنگ ارتجاعی است. مخالفتی که می بایست با سازماندهی اعتصابات سراسری و مبارزات خیابانی زمینه را برای قیام و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی یک انقلاب اجتماعی فراهم سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۲  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

دانشگاه، جویندگان دانش و پزشکیان

دانشجویان دانشگاه آزاد طی ده روز اخیر چندین تجمع اعتراضی برپا نموده اند. این تجمعات از روز سه شنبه ۲۴ مهر مقابل سازمان مرکزی دانشگاه آزاد آغاز و در روزهای بعد نیز تکرارشد. روزچهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳ نیز گروه نسبتاً بزرگی از دانشجویان مقابل مجلس و یکشنبه ۲۹ مهردرخیابان پاستور دست به تجمع  زدند و اعتراض و مخالفت خود را با افزایش ناگهانی شهریه اعلام کردند.

دانشگاه آزاد، اخیراً شهریه دانشجویان رشته های پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی را ۳ برابر کرد و بدین ترتیب شهریه هر ترم، از ۳۰ میلیون تومان به ۹۰ میلیون تومان افزایش یافت. این مبلغ در عین حال هرساله ۱۵ درصد افزایش خواهد داشت. دانشگاه آزاد اگرچه از بدو تأسیس یک دانشگاه پولی بوده و هرساله شهریه آن اضافه شده یعنی اینکه دانشجوی دانشگاه آزاد در واقع باید از حد معینی از تمکن مالی برخوردار باشد که قادر به تحصیل در این دانشگاه باشد، اما سه برابر شدن مبلغ شهریه آنهم بدون اطلاع دانشجویان و ورودی های جدید، تعجب و اعتراض دانشجویان را درپی داشت.

تأسیس دانشگاه آزاد و راه اندازی آن در سال ۶۱ توسط اکبر رفسنجانی که آن را از رژیم گذشته به وام گرفته بود، و چند تن دیگر، در اساس اقدامی در راستای پولی سازی دانشگاه بود. دانشگاه آزاد نخست در تهران، سپس تبریز و در ادامه در اغلب استان ها و شهرهای بزرگ دایر شد. این دانشگاه با اخذ پول و شهریه بالا، برای کسانی که به دانشگاه های دولتی راه نیافته‏اند ، امکان تحصیل فراهم می‏کند و درپایان دوره تحصیلی، مدارکی هم به دانشجو داده می‏شود.

آموزش و تحصیل در جمهوری اسلامی، در تمام سطوح از پیش دبستان و  دبستان و دبیرستان گرفته تا دانشگاه پولی شده است. از همان دوره ابتدایی و دبیرستان مشخص است چه کسانی قادرند وارد دانشگاه شوند و ادامه تحصیل دهند. دانش آموزانی که در مدارس خصوصی با شهریه های بالا درس می‏خوانند، امکان بیشتری برای راه یابی به دانشگاه و ادامه تحصیل دارند. درصد بسیار بالایی از راه یافتگان به دانشگاه به ویژه رشته هایی چون پزشکی، دندانپزشکی، دارو سازی و امثال آن را نیز همین ها تشکیل می‏دهند.

در طرف دیگر، دانش آموزان مدارس دولتی قرار دارند که دولت به این مدارس رسیدگی نمی‏کند. بودجه کافی به آن اختصاص نمی‏دهد. ابزارلازم و امکانات آموزشی در اختیار آن‏ها قرار نمی‏دهد و بنابراین کیفیت آموزش در این مدارس پایین‏تر است. لا جرم درصد بسیار کمی از دانش آموزان این مدارس موفق به ادامه تحصیل در دانشگاه می‏شوند و درصد بسیار بسیار ناچیزی شاید موفق به ادامه تحصیل در رشته های علوم پزشکی شوند. البته در مدارس دولتی نیز به بهانه های گوناگون از بستگان دانش آموز پول  می‏گیرند و اخاذی می‏کنند. شهریه ها را نیز هرساله افزایش داده اند. حتی اگر والدین دانش آموز قادر به پرداخت شهریه نباشند باید به اشکال دیگری آن را جبران کنند. اخیراً نمونه ای فاش شد در مورد مادر دانش آموزی که توان پرداخت شهریه نداشت، باید کلاس های درس و راهرو مدرسه را نظافت می‏کرد یا در آبدار خانه کار‏می‏کرد یا پرده کلاس را می‏شست!

در هر حال رشته های پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی جزء پرطرفدار ترین رشته‏هایی هستند که  بخش زیادی از آن توسط دانش آموزان مدارس خصوصی اشغال می‏شوند. صرف نظر از دانشگاه‏های خصوصی که مخصوص سرمایه‏دارها و خانواده های ثروتمند است، رشته های پزشکی در دانشگاه های دولتی نیز ظرفیت محدودی دارند که آن هم بیشتر توسط دانشجویان متعلق به خانواده های مرفه و معدود دانشجویان برخاسته از خانواده‏های غیرمرفه پر می‏شود. از اینجاست که دانشگاه آزاد اهمیت پیدا می‏کند و انبوه کسانی که به دانشگاه های دولتی و دانشگاه های خصوصی راه نیافته اند وارد این دانشگاه می‏شوند. روشن است که دانشجوبرای تحصیل در دانشگاه آزاد نیز باید در حدود معینی از تمکن مالی برخوردار باشد و قادر به پرداخت شهریه ۳۰ میلیونی برای هرترم باشد که اکنون به ۹۰ میلیون تومان افزایش یافته است. پولدارها، تاجرها، ثروتمندان و مقامات حکومتی، با این افزایش مشکلی نخواهند داشت اما فشار بر دوش کسانی است که وُسع مالی ندارند. اگر به فرض معدودی از دانشجویان متعلق به خانواده های کم درآمد یا با درآمد متوسط به هرطریقی می توانستند ۳۰ میلیون تومان صرفاً برای شهریه هر ترم مهیا کنند، با تصمیم اخیر دانشگاه آزاد، راه ورود معدود فرزندان این خانواده‏ها به دانشگاه آزاد نیز مسدود می‏شود.

دانشگاه آزاد با تصمیم و اقدام اخیر خود و ۳ برابر کردن شهریه، نه فقط دست در جیب دانشجویان و خانواده آن‏ها نموده و غارت و چپاول سازمانیافته ای را عملی می‏کند، بلکه راه ورود فرزندان خانواده های کم درآمد اعم از کارگر و زحمتکش را می‏بندد. گرچه میزان درآمد، اموال و دارایی ها، دخل و خرج و ثروت عظیم این دانشگاه انتشار نمی‏یابد و مشخص نیست غیر از خامنه ای که از اول عضو هیئت امنای این دانشگاه بوده نصیب چه کسی و در کجا هزینه می‏شود، اما حدود ۱۲ سال قبل دارایی های این دانشگاه،۳۰۰ هزار میلیارد تومان تخمین زده شده بود که تا کنون باید به چند برابر این رقم افزایش یافته باشد.

شهریه های چند ده میلیونی دانشگاه آزاد، یکبار دیگر این واقعیت تلخ را در برابر جامعه قرار داد: هرکس که پول دارد، تحصیل هم می‏کند، از تحصیل و آموزش محروم است، آنکه فقیر است و بی پول!

اما این، یگانه معضل دانشگاه و دانشجو در لحظه فعلی نیست. دانشگاه و دانشجو در همین لحظه، با معضل بزرگ دیگری، بزرگ‏تر از معضل شهریه نیز دست و پنجه نرم می‏کند.

مسعود پزشکیان منتخب خامنه ای، با کلی تبلیغات و دعاوی جوراجور از جمله  پز حمایت از دانشجو و دانشگاه ظاهرشد و وعده های گوناگونی داد . تا آن جا که به دانشجو و اساتید دانشگاه ارتباط پیدا می‏کند، وی در تاریخ ۸ شهریور هنگام معرفی وزیر علوم ( حسین سیما صراف) وعده و فرمان داد احکام اساتید و دانشجویان بازبینی شود و اساتید و دانشجویان تعلیقی و اخراجی به دانشگاه بازگردند.

بیش از ۵۰ روز از این وعده پزشکیان سپری شده اما انبوهی از دانشجویان و همچنین اساتید تعلیقی به دانشگاه باز نگشته‏اند. به دنبال اعتراضات، پیگیری‏ها و فشارهای گوناگون دانشجویان و اساتید برای تصریح نظر پزشکیان و عملی شدن فرمان این فرمانده بی‏لشکر و سپاه، برای بازگشت به دانشگاه، سرانجام حسین سیمایی صراف روز چهارشنبه ۲۵ مهر ادعاکرد تمام دانشجویانی که در ارتباط با حوادث نیمه دوم سال ۱۴۰۱ ( خیزش توده ای  ) پرونده داشته اند  به کلاس برگشته‏اند.

به دنبال این ادعا، دانشجویان چندین دانشگاه از جمله دانشگاه الزهرا، خواجه نصیر، علم و صنعت، گیلان، علوم پزشکی مشهد، علوم پزشکی شیراز، دروغ های وزیر پزشکیان را افشا نمودند. وزیر علوم و دیگر مقامات بلند پایه دانشگاهی، این اعتراضات را جدی نگرفتند. جالب اینکه صادر کننده فرمان باز گشت اساتید و دانشجویان تعلیقی و اخراجی به دانشگاه و معاونان وی نیز سکوت مطلق اختیار کردند. گویا هیچ فرمانی در خصوص بازگشت دانشجویان و اساتید اخراجی و تعلیقی صادر نشده و هیچ وعده ای در این مورد داده نشده بود.

آنگاه رئیس دانشگاه الزهرا برای بی اهمیت جلوه دادن موضوع چنین ادعا کرد” از ۱۰ هزار دانشجو ۳۰ نفر تعلیق شده اند که عدد زیادی نیست”

رئیس دانشگاه الزهرا ظاهراً خیلی پشیمان است از اینکه تعداد تعلیقی ها فقط ۳۰ نفر بوده اند و عدد ۳۰ هم که نسبت به عدد ۱۰۰۰۰ ” عدد زیادی نیست”. چنین است نگاه رئیس یک دانشگاه نسبت به یک انسان و نسبت به دانشجو، تقلیل یک انسان به یک عدد!

دانشجویان دانشگاه الزهرا پاسخ گستاخی رئیس دانشگاه را دادند و خواهان برکناری فوری وی شدند. شایان ذکر است که رؤسای بسیاری از دانشگاه‏ها و حتی مدیران رده دوم در دوره ابراهیم رئیسی که در تعلیق و اخراج دانشجویان و اساتید نقش داشتند، در پست های خود ابقا شده اند. ازاینرو در بسیاری از دانشگاه ها دانشجویان خواهان برکناری آن‏ها شده اند.دانشجویان دانشگاه بهشتی و علم و صنعت نیز خواهان برکناری رئیس این دانشگاه‏ها شدند.

دراین میان وضعیت دانشجویان و اساتید اخراجی و تعلیقی درابهام و بلاتکلیف ماند! این موضوع اما روز به روز آشکار تر شد که نباید به حرف‏های پزشکیان دل بست. پزشکیان اگر هم حرفی زده اما اهل عمل و قادر به عمل نیست.

هیچ‏یک از مقامات رسمی و دولتی در مورد شمار دقیق دانشجویان و اساتید تعلیقی و اخراجی و سرنوشت آن‏ها حرفی نزد. سرانجام کار به آنجا کشید که محمد علی کی نژاد “دبیر هیأت عالی جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی” اعلام کرد “حدود ۱۰۰ پرونده از استادانی هست که به دلیل مواضع سیاسی و حمایت از اغتشاشات در دانشگاه اخراج شده اند. ” با این اظهار نظر و استفاده از واژه‏ی “اغتشاشات” مشخص شد که قرار نیست گرهی از کار استادان اخراجی گشوده شود.

وزیر علوم نیز یک بار از ۱۵۰ پرونده صحبت کرد اما  سر انجام کل ماجرا را منتفی اعلام کرد  و درخصوص دانشجویان و استادان بازداشتی یا کسانی که پرونده قضایی دارند گفت:” ما دخالتی در امور قضایی نداریم”!

بدین اعتبار مشخص می شود که قرار نیست دانشجویان و استادانی که اخراج و تعلیق شده و پرونده قضایی داشته اند دوباره به دانشگاه بازگردند! مقامات رسمی دولتی از تعداد دانشجویان و استادان اخراجی و تعلیقی حرفی نمی‏زنند و آنجا که در این مورد دهان باز می‏کنند، دروغ می‏گویند. آمار دانشجویان و استادان اخراجی و تعلیقی و کسانی که دستگاه قضایی برایشان پرونده سازی نموده بسیار بیشتر از ارقامی است که مقامات حکومتی ازجمله وزیر علوم پزشکیان عنوان می‏کنند. آمارهای غیر رسمی حاکی از آن است که در جریان جنبش زن زندگی آزادی، بیش از ۱۲ هزار دانشجوبازداشت، تعلیق،اخراج، تبعید تحصیلی و لغو اسکان شدند. دست کم ۴۰۰ استاد دانشگاه نیز تنها به دلیل حمایت از دانشجویان، حکم اخراج، تعلیق و  بازنشستگی اجباری گرفتند. در جریان خیزش سال ۱۴۰۱  تنها در دانشگاه گیلان ۱۴۰۰ دانشجو تعلیق شدند. درسال جاری تحصیلی نیز نه تنها دانشجویان اخراجی و زندانی به کلاس درس باز نگشته اند بلکه موارد جدیدی از احضار و محکومیت را تجربه نموده اند.

پزشکیان بر صندلی ابراهیم رئیسی تکیه زد، اما سرمنشأ هیچ تغییری در دانشگاه به سود دانشجویان و استادان نشده است. وابستگی تحصیلات دانشگاهی به پول و ثروت بیشتر و شدید ترشد. فرزندان خانواده های کارگری و زحمتکشان، نه تنها عملاً از ورود به دانشگاه منع شده اند بلکه بسیاری از آن‏ها حتی توانایی تأمین هزینه‏های دبستان و دبیرستان راندارند، مانند گذشته و بیش از گذشته از تحصیل باز می‏مانند. انبوهی از دانشجویان و استادان دانشگاه، اخراج و یا مشمول تعلیق شده اند. فشارهای امنیتی همچنان ادامه دارد و هیچ گرهی از مشکلات آنان گشوده نشده است.

پزشکیان البته حرف، زیاد زده و کم وعده نداده اما تماماً پوچ و توخالی از کار درآمده‏اند. دانشجویان و استادان دانشگاه تنها با بسیج نیروهای خود و مبارزه قادرند به خواستهای خود برسند، دوستان خود را به دانشگاه و کلاس درس باز گردانند و به ماجرای تعلیقی ها و اخراجی ها پایان دهند.

اکنون دیگر همگان بایستی دانسته باشند که پزشکیان حتی طبل توخالی هم نیست، هیچ است و بود و نبودش یکسان!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۲  در فرمت پی دی اف:

اردوهای راهیان نور، اردوهای مرگ و ارتجاع

در نشست خبری روز چهارشنبه ۲۵ مهر ماه ۱۴۰۳، در ساختمان “بسیج مستضعفین”، قریشی، فرمانده “قرارگاه راهیان نور” سپاه  و بسیج ضمن صحبت درباره اردوهای راهیان نور، اعلام کرد، از اردیبهشت سال جاری تاکنون، بیش از ۷۷۰ هزار نفر به مناطق جنوب، غرب و شمال غرب کشور اعزام شده‌اند و قرار است عده‌ای دیگر در نیمه دوم سال راهی این اردوها شوند.

یکی از اهداف برگزاری این اردو و اردوهای این‌چنینی، رواج خرافات دینی و ترویج ایدئولوژی واپسگرایانه اسلامی است. مقامات جمهوری اسلامی هدف از برگزاری این اردوها را ترویج ایده‌هایی هم‌چون “ایثار و شهادت” و “فرهنگ دفاع مقدس” عنوان می‌کنند. ایده‌هایی که از پایه‌های ایدئولوژیک رژیم دینی و فتنه‌انگیز جمهوری اسلامی به شمار می‌روند و بیش از ۴ دهه پیگیرانه تلاش می‌شود تا در جامعه نهادینه گردد. ناگفته، همگان می‌دانند که تلاش رژیم برای مغزشویی، تنها به کودکان و جوانان و برگزاری چنین اردوهایی محدود نمی‌شود. هرچند با گذشت هر نسل آشکارتر می‌گردد که حاصل تمامی تلاش‌های تاکنونی، دوری، نفرت و عصیان هر چه بیش‌تر جوانان از رژیمی است که زندگی را بر تمام توده‌های مردم تنگ‌تر از جمله جوانان تنگ‌تر و تنگ‌تر کرده است.

هدف دیگر، مقامات جمهوری اسلامی، یافتن “مستعدترین” و “مناسب‌ترین” نیروها برای جذب در نهادهای جمهوری اسلامی و تحکیم پایه‌های رژیم است. بدیهی است، با گذشت سالیان متمادی و انباشت فجایع رژیم، تنها وعده‌های نسیه نمی‌تواند فریبنده و کارساز باشند، بلکه پای وعده و برخورداری از امتیازات ویژه‌ای نیز در میان است. امتیازاتی مانند سهمیه‌های تحصیلی، تضمین شغل و بسیاری امکانات دیگر که رژیم در اختیار نیروهای خودی می‌گذارد. به این ترتیب، در نهایت رژیم می‌کوشد با استفاده از نیروهای فریب‌خورده و مزدور خود، حلقه‌ای وابسته به امکانات اقتصادی، سیاسی و نظامی رژیم پیرامون خود گرد آورد تا با تکیه بر آن به حیات ننگین خود ادامه دهد.

در میان تلاش‌های گوناگون، بیهوده نیست، این اردوها به طور خاص برای دانش‌آموزان و دانشجویان طراحی شده است، چرا که دوران بی‌تجربگی و تأثیرپذیری نوجوانی و جوانی مناسبت‌ترین زمان برای مغزشویی و تأثیرگذاری بر آینده‌سازان جامعه است. از این‌رو، وزارت آموزش و پرورش نیز به یاری سپاه و بسیج برآمده است. این اردوها، از سال ۱۳۹۰ تحت عنوان “دوره عملی درس آمادگی دفاعی” وارد محتوای آموزشی دبیرستان‌ها شد و به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش، هشت تا ۱۰ نمره از درس منوط به حضور در این اردوها است. هرچند، این اردوها منحصر به دانش‌آموزان و دانشجویان نیست، بلکه اقشار دیگری را نیز در برمی‌گیرد. به گفته قریشی، در سال‌های پیش اعزام‌ها ۵۰ – ۵۰ بودند، اما به ادعای وی، از سال قبل بیش‌تر از ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان در اردوهای راهیان نور، جوانان هستند. به فرض واقعیت این مدعا، یکی از دلایل آن اجباری بودن شرکت دانش‌آموزان در این اردوها است.

مقامات بارها اعلام کرده‌اند، شرکت در این اردوها، اجباری نیست، ادعایی که با توجه به مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش با واقعیت همخوانی ندارد. گذشته از آن، خانواده‌های بسیاری گفته‌اند که شرکت در این اردوها اجباری است و در صورت عدم شرکت، از نمره انضباط یا سایر دروس آن‌ها کاسته خواهد شد.

گذشته از جنبه اجباری این اردوها، بخشی از هزینه‌های این اردوها نیز بر عهده خانواده‌هاست. به ادعای نهادهای رسمی در سال ۱۴۰۲، هزینه شرکت در اردوها بسته به شهر مبدأ متفاوت بود. برای نمونه، در سال ۱۴۰۲ گفته شد، هزینه ثبت‌نام کودکان بالای ۵ سال، ۴۹۵ هزار تومان است، در حالی که خانواده‌ها از پرداخت مبالغی مانند یک میلیون تومان و حتا یک میلیون و پانصدهزار تومان نیز خبر داده بودند. به این ترتیب، آن خانواده‌هایی که زیر بار سنگین تورم، در تأمین هزینه‌های عادی تحصیل کودکان‌شان درمانده‌اند، بایستی برای کسب نمره‌ی درسی، هزینه این اردوهای مغزشویی را نیز متحمل شوند.

اردوهای “راهیان نور” در واقع اردوهای سیاحتی – زیارتی در مناطق جنگی بازمانده از جنگ ایران و عراق هستند. در این اردوها در مناطق  جنگی، جزئیات خشونت‌بار جنگی شرح داده می‌شود. به این ترتیب، جنگی ارتجاعی که هنگام وقوع، پیامدهای مصیب‌بار جانی، جسمی و روانی و آوارگی توده‌ها و ویرانی شهرها و روستاها را در پی داشت، ابزار آزار روانی کودکان نسل‌های بعد می‌گردد. همچنین با تحریف تاریخ، جنگی که با نوشیدن “جام زهر” توسط خمینی سرانجام به پایان رسید، دست‌مایه‌ای می‌گردد تا الگوی “افتخارات دفاع مقدس” ارائه شود.

در اردوهای امسال، به گفته قریشی، در برخی از مناطق جنگی، برگزاری رزمایش‌هایی گسترده‌تر از سال‌های قبل پیش‌بینی شده است. هدف سپاه و بسیج از برگزاری این رزمایش‌ها، تهییج شور و هیجان کودکان و جوانان است تا آنان را به “لشگر دفاع مقدس” یا به عبارت دقیق‌تر گوشت دم توپ سران جنگ‌طلب جمهوری اسلامی بدل کنند.

به این ترتیب، به جز آزار ایدئولوژیک کودکان، رژیم پدیده‌ی کودک – سربازی را ترویج و تبلیغ می‌کند. پدیده‌ای که در بسیاری از جنگ‌های دیگر از جمله در جنگ ارتجاعی ایران و عراق روی داده و می‌دهد، اما در اغلب موارد، جنایتکاران جنگی آن را انکار می‌کنند. لیکن این پدیده در ایران در هنگام وقوع، بی‌شرمانه تحسین شد و هنوز که هنوز است مقامات جمهوری اسلامی “مفتخرانه” می‌کوشند آن را به عنوان “سرمشق” به کوکان و نوجوانان تلقین کنند.

این تنها عوارض مهلک اردوهای به اصطلاح راهیان نور نیست. اردوهایی که برخی آنان را “اردوهای مرگ” می‌نامند. بسیج و سپاه که با همدستی وزارت به اصطلاح آموزش و پرورش وظیفه‌ی سازماندهی این اردوها را بر عهده گرفته‌اند، هیچ مسئولیتی در قبال تأمین امنیت و سلامت دانش‌آموزان نمی‌پذیرند. اردوهای نور سالیان متعددی یکی از قتل‌گاه‌های شرکت‌کنندگان به ویژه دانش‌آموزان بوده است. از همان سال‌های اولیه برگزاری، سالی نبوده که یک یا دو حادثه رانندگی روی نداده باشد و تعدادی از دانش‌آموزان کشته یا مجروح بر جای نگذاشته باشد. مقامات نیز پس از هر حادثه‌ای، تنها به ابراز پیام تسلیت بسنده کرده و خانواده‌ها را به “صبر و پایداری” دعوت کرده‌اند، بی آن‌که برای حفظ سلامت و جان دانش‌آموزان اقدامات لازم را انجام دهند. طبق گزارش‌های کارشناسی پلیس در آن سال‌ها، علت اکثر تصادفات، خطای انسانی، رانندگی در شب، سرعت غیر مجاز و نقص فنی اتوبوس بوده است. اگر ظرفیت ناکافی جاده‌های خوزستان و استان‌های مجاور در پاییز و زمستان برای جابه‌جایی روزانه چند صد اتوبوس راهیان نور را به این مجموعه بیافزاییم، سهل‌انگاری و بی‌اعتنایی مقامات ستاد برگزاری اردوها نسبت به جان شرکت‌کنندگان در این اردوها عیان می‌گردد. در سال‌های اخیر گزارشات چندانی از این گونه حوادث در رسانه‌ها درج نمی‌شود، اما به این معنا نیست که حادثه‌ای روی نمی‌دهد. قریشی، در مراسم چهارشنبه، مدعی شد با برخی اقدامات، “به کم‌ترین میزان تصادفات” رسیده‌ایم. همین مدعا کافی است تا نشان دهد هنوز این گونه حوادث روی می‌دهند، اما یا به علت سانسور خبری یا به علت دامنه محدود تصادفات، اخبار آن به رسانه‌ها درز نمی‌کند. به این ترتیب خانواده‌هایی که به اجبار و با پرداخت هزینه، کودکان خود را راهی این اردوها می‌کنند، بایستی مضطربانه به انتظار بازگشت کودکان‌شان بنشینند.

باری، اردوهای “راهیان نور” یکی دیگر از نمونه‌های بی‌شمار، خرافات‌پراکنی، تبلیغات ایدئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی، همراه با بی‌توجهی به جان و سلامت جسمی و روانی توده‌های مردم، به ویژه در این مورد، دانش‌آموزان و دانشجویان است. همین یک نمونه نشان می‌دهد، سران این رژیم برای نیل به اهداف اسلامی و جنگ‌طلبانه خود از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کنند.

میزان موفقیت رژیم در این اردوها را نمی‌توان بدون پژوهش‌های جامعه‌شناسانه برآورد کرد. بی‌تردید تبلیغات و اقدامات رژیم  در دامنه‌هایی مؤثر بوده است، خواه در اغفال، خواه در اغوا با تخصیص امتیازات ویژه به نیروهای مستعد. اگر کامیابی رژیم را نمی‌توان دقیقاً برآورد کرد، اما گستره عدم کامیابی آن روشن است. آن هم در خیزش‌های سال‌های اخیر که اکثر نیروهای معترض را جوانان تشکیل می‌دهند. در جنبش زن، زندگی آزادی حتا شاهد شرکت گسترده دانش‌آموزان در اعتراضات بودیم.  پس، می‌توان نتیجه گرفت، به رغم‌ سرمایه و توانی که جمهوری اسلامی، در زمینه‌ی گسترش ایدئولوژی مذهبی و تحکیم پایه‌های خود صرف می‌کند، بهره چندانی نصیب نمی‌برد. اکنون اکثریت عظیمی در جامعه خواهان جدایی دین از دولت هستند. اکثریت عظیمی که از سلطه یک رژیم مذهبی ارتجاعی به جان آمده‌اند و درصدد یافتن راهی برای سرنگونی آن هستند. باشد که همراه با سرنگونی این رژیم مذهبی، سلطه نظام سرمایه‌داری حامی آن نیز به پایان رسد تا آینده‌ای روشن و پرامید برای نوجوانان و جوانان این سرزمین رقم زده شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۲  در فرمت پی دی اف:

 

مبارزه علیه جنگ و مبارزه برای سرنگونی رژیم را به هم گره بزنیم

آیا برای رژیم جانیان چپاولگر جمهوری اسلامی، مردم فلسطین بر مردم ایران ارجحیت دارند؟ اصلاً آیا برای این رژیمی که توده‌های کارگر و زحمتکش و زنان و ملیت‌های تحت ستم خودی را به خاک سیاه نشانده است، آزادی مردم فلسطین از چنگال اشغال‌گران می‌تواند جایگاهی داشته باشد؟ آیا سیاست جمهوری اسلامی در راستای منافع خلق سوریه بوده است؟ آیا سیاست رژیم در قبال حماس و جهاد اسلامی و حزب‌الله، در جهت منافع توده ستمدیده ایران ومردم فلسطین بوده است؟ آیا تاکنون این سیاست‌ها برای امپریالیسم آمریکا و اروپا و سگ هار آنان در منطقه یعنی رژیم صهیونیستی اسرائیل که سالها از جانب مبارزان ضد استعماری و ضد اشغالگری توده‌های ستمدیده در جهان دشمن اشغالگر شناخته می‌شده و می‌شود و به افشای جنایاتش می‌پرداخته‌اند، آبرو نخریده و به سود آن‌ها نبوده است؟ اگر جوابی شرافتمندانه و از جایگاه مردم ستمدیده ایران و منطقه به این سئوال داده شود، نتیجه این خواهد شد که این رژیم را بدون هیچ شک وشبهه دشمن درجه یک مردم ایران و دشمن غدار مردم سوریه، عراق، فلسطین و یمن بدانیم. همان کشورها و مناطقی که از درد و رنج مردم آن توسط رژیم خون آشام و فاشیست جمهوری اسلامی سوء استفاده شده است که رنج کشتار و ستمگری را بر آنان افزون و طولانی‌تر نمایند. چه کسی می‌تواند ادعا کند که حماس وجهاد اسلامی، حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و بشاراسد جنایتکار جزء افراد و سازمان‌های آزادیبخش هستند که کمک‌های چندین میلیاردی از جیب مردم ستمدیده و از چپاول دسترنج کارگران ایران توسط جمهوری اسلامی، کمک‌های مشروع و در جهت رهایی و آزادی از ستم واستثمار آنان و رفع اشغال و در جهت انسانی و شرافتمندانه بوده است؟ چه کسی شک دارد که این سیاست‌های شرورانه، توسعه طلبانه و جنایتکارانه فقط و فقط در جهت حفظ رژیم و تثبیت ارتجاع اسلامی بوده است ولاغیر. آیا لازم است که ۴۵ سال جنایات این رژیم از کشتار وتجاوز و زندان و شکنجه که تنها در جهت حفظ نظام و منافع سرمایه داران و تداوم استثمار و چپاولگری و رانت‌خواری گروه‌های چپاولگر وتهیه ابزار سرکوب وستم بوده است را باز گوییم؟ کارنامه سیاه و جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی چنان واضح و روشن است که نیازی به توضیح واضحات نمی‌گذارد. وظیفه ما در این شرایط چیست جز تلاش در جهت اتحاد ستمدیدگان و استثمار شوندگان برای سرنگونی این حکومت ورهایی توده‌های کارگر و زحمتکش در ایران ومنطقه ای که تحت تأثیر سیاست این رژیم در بند گرفتار شده‌اند؟

کارگران و زحمتکشان و ستم دیدگان ایران!

رژیم سرمایه داری ارتجاعی ومذهبی اسلامی، به خاطر سیاست‌های پان اسلامیستی و مداخله جویانه و ارزیابی غلط از نتیجه اعمال گروه‌های نیابتی خود، دچار وضعیت بسیار شکننده‌ای شده و با تداوم درگیریهای منطقه‌ای در بن بستی گرفتار آمده است که رهایی از آن تقریباً برایش محال می‌نماید. نتیجه این اعمال و سیاستهای شرورانه و جنگ افروزانه که در تضاد آشکار با منافع ما کارگران و زحمتکشان و همه ستمدیدگان منطقه است آنچنانکه همیشه بوده، فقر و فلاکت بیشتر و بیشتر است که آوار آن فقط بر سر ما ریخته خواهد شد. اگر از غارت ۴۵ ساله سرمایه داران و عوامل ریز و درشت آنان بگذریم، هزینه‌های گزاف نگهداری و تقویت و تسلیح ارتجاع منطقه‌ای وجهانی و هزینه‌های تحریم‌های کمرشکن جهانی، همه از سفره ما به فقر و فلاکت کشیده شدگان پرداخت شده و می‌شود. آیا باید باز هم این وضعیت اسفناک را تحمل کنیم و یا برای به زیر کشیدن این نظم ستمگرانه به میدان بیائیم و از شر این رژیم رها شویم. آیا هنوز گمان می‌کنیم که اصلاح این رژیم ممکن است؟ آیا در انتظار معجزه‌ای آسمانی هستیم یا رهایی از سوی ” نجات بخشی” مانند قدرت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپا که نشان داده‌اند جز به حاکمیت امثال خمینی‌ها و طالبان و شیعیان در عراق و ضد انقلاب در اقصا نقاط جهان که منافع آنان را تضمین می‌نمایند نمی‌اندیشند.؟

رفقای کارگر و زحمتکش!

ما میدانیم که توسل به جنگ از جانب استثمارگران و جنایتکاران حاکم جز برای حفظ و تحکیم وضعیت موجود و استثمار بیشتر ما صورت نمی‌گیرد. آنان جنگ را نعمت می‌دانند، اما ما مخالف جنگ هستیم و جنگ میان دولت‌های ارتجاعی را محکوم می‌کنیم. کارگران و زحمتکشان خواهان جنگ نیستند. مردم خواهان کار، نان، آزادی، خواهان آسایش و رفاه و خواهان حکومت شورایی هستند. اما باید بدانیم که تنها ما کارگران و زحمتکشان می‌توانیم جامعه را از خطر جنگ برهانیم و صلح واقعی را به مردم خود و ملت‌های ستمدیده منطقه عرضه نماییم. صلح و آسایشی که با تشدید مبارزات خود و سرنگونی رژیم سرمایه داران و مرتجعین مذهبی حاکم بدست خواهد آمد.

با تمام توان برای ایجاد تشکل‌های توده‌ای، مخفی، علنی و نیه علنی بکوشیم و علیه جنگ و کشتار بایستیم!

برای سرنگونی رژیم توسعه طلب و ماجراجوی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومت شورایی که صدها بار از هر حکومت بورژوایی دمکرات‌تر است متحد شویم.

نه به جنگ و کشتار!

زنده باد آزادی، برقرار باد حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان

هسته کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان اقلیت

۲۵ مهرماه ۱۴۰۳