ورشکستگی جمهوری اسلامی فرصتی برای گسترش مبارزات

با گذشت بیش از یک دهه موضوع پیوستن جمهوری اسلامی به «اف ای تی اف» یا گروه ویژه اقدام مالی به عنوان امری عاجل در کابینه و روزنامه‏های داخل ایران بازتاب یافته است. موضوعی که لایحه آن به دلیل نزاع‏های درونی حاکمیت طی سال‏های متمادی در مجمع تشخیص مصلحت نظام بلاتکلیف مانده بود و اکنون مسعود پزشکیان با اعلام اینکه خامنه‏ای با طرح مجدد این لایحه موافق است، موجی از تبلیغات کذایی را در جامعه دامن زده است.

البته، پیش از اظهار نظر مستقیم پزشکیان، عبدالناصرهمتی – وزیر اقتصاد – نیز به نقل از او در شبکۀ ایکس نوشته بود که خامنه‏ای «با طرح مجدد لوایح پالرمو و سی اف تی» موافقت کرده است. با این همه موضوع فوق زمانی بازتاب رسانه‏ای یافت که خبرگزاری دولتی ایرنا به نقل از مسعود پزشکیان از موافقت خامنه‏ای برای بررسی مجدد این لایحه خبر داد. این خبرگزاری روز سه‏شنبه ۱۱ دیماه جاری با تاکید پزشکیان بر همکاری‏های مشترک قوای سه گانه، جهت «سهولت در فعالیت‏های اقتصادی» نوشت: حل مشکلات کشور تنها به عهده دولت نیست و رؤسای قوا نیز با همکاری و همدلی، تمام تلاش خود را برای رفع موانع موجود به کار گرفته‏اند.

اینکه چرا مسعود پزشکیان به نیابت از خامنه‏ای در این بازۀ زمانی به فکر احیای لایحه «اف ای تی اف» و به طریق اولی به فکر ضرورت تصویب آن در مجمع تشخیص مصلحت نظام افتاده است، حاکی از عمق ورشکستگی اقتصادی رژیم و شرایط فوق بحرانی حاکم بر جمهوری اسلامی است. شرایطی که گذر زمان را برای هیئت حاکمه بسیار دشوار کرده و از این رو پزشکیان را بر آن داشته تا با طرح و تصویب احتمالی این لایحه، مفری هرچند کوچک برای خود و جمهوری اسلامی در عبور از این ورشکستگی اقتصادی پیدا کند. با اینهمه و به رغم توهمات خیالپردازانۀ پزشکیان در برون رفت از شرایط وخامت‏باری که خود و نظام در آن دست و پا می‏زنند، موضوع تصویب احتمالی این لایحه در نهاد حکومتی مجمع تشخیص مصلحت نظام یک چیز است و تأثیر آن بر اقتصاد فروپاشیده جمهوری اسلامی چیزی دیگر.

با نگاهی اجمالی به وضعیت نابسامان و ورشکستگی اقتصادی حاکمیت، هم اینک، اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی خرابتر از آن است که هیئت حاکمه بخواهد یا بتواند با پیوستن به این یا آن قرارداد بین‏المللی از سرنوشت مرگباری که در انتظار آن است، نجات یابد. شرایط وخامت‏بار ارتجاع حاکم، شکست‏های پیاپی آن در عرصه داخلی و خارجی، خالی بودن خزانۀ دولت، افزایش غیر قابل کنترل دلار، هرچه کوچکتر شدن سفرۀ مردم، گسترش جنبش‏های سیاسی – اجتماعی، شتاب گرفتن اعتصابات کارگری، رشد مبارزات دلاورانه زنان برای برخورداری از حق پوشش اختیاری، بروز هیجانات عمومی برای ورود به اعتراضات خیابانی و موضوعات دیگری از این دست، تنها بخشی از تنگناهای نظام در اوضاع کنونی‏اند، که راه‏ برون رفت از شرایط اسفبار موجود را به روی حاکمیت بسته است.

با این همه و به رغم امیدواری‏های کاذبی که پزشکیان سعی دارد، با تصویب لوایح «پالرمو» و «سی اف تی» در مجمع تشخیص مصلحت نظام، گشایشی هرچند ضعیف و نامحتمل در اقتصاد بحران زده کشور ایجاد کند، اما بی اثر بودن این اقدام، خاصه در شرایط کنونی، آنچنان آشکار است که حتی تعدادی از مسئولان و دست‏اندرکاران اقتصادی نظام نیز بر عدم کارایی تصویب آن در مسیر پیوستن جمهوری اسلامی به «اف ای تی اف» جهت رهایی از بحران ورشکستگی اقتصادی اعتراف کرده‏اند.

برای نمونه، ناصر همتی – وزیر اقتصاد – که خود از حامیان پیوستن جمهوری اسلامی به  گروه ویژۀ اقدام مالی است، روز  ۱۸ آذر در تلویزیون ایران گفته بود: «حتی اگر سی اف تی و پالرمو را هم بپذیریم، معلوم نیست از فهرست سیاه «اف ای تی اف» خارج شویم؛ اما این کار [دست کم] بهانه‏های دشمن را کاهش می دهد.»

صادق لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز، روز چهارشنبه ۲۱ آذر در باره پیوستن جمهوری اسلامی به «اف ای تی اف» با اعتراف به عدم کارایی آن در این بازۀ زمانی گفته بود: «پیوستن به گروه ویژۀ اقدام مالی یک بحث فنی است. اگر به مجمع بیاید، بررسی می کنیم. اما باید مشخص شود با پذیرفتن آن چقدر فایده می بریم… در شرایط تحریم که برای تاجران ایرانی مشکلات متعددی از جمله در نقل و انتقال ارز پدید آورده، آیا با پذیرفتن «اف ای تی اف»، آمریکا محدودیت‏های خود را بر می‏دارد؟»

با اینهمه، موضوع پیوستن به گروه ویژه اقدام مالی، تنها موضوع مطرح این روزهای کابینه  پزشکیان نیست که به سر تیتر روزنامه‏های داخلی تبدیل شده‏اند. در کنار این موضوع، موضوعاتی نظیر مذاکره مستقیم با آمریکا و هم چنین مذاکره با تروئیکای اروپا بر سر پروندۀ هسته‏ای ایران نیز از جمله مسائلی هستند که اکنون هم در کابینۀ پزشکیان و هم در روزنامه‏های موافق و مخالف سیاست گذاری‏های کابینه فعلی به صورت روزانه بازتاب داده می شوند.

کاظم غریب‏آبادی – معاون وزیر خارجه – روز چهارشنبه ۱۲ دیماه با تأیید این خبر که روز  یکشنبه ۲۴ دیماه (۱۳ ژانویه) به عنوان دور جدید گفتگوهای ایران و تروئیکای اروپا – شامل آلمان و فرانسه و انگلیس – تعیین شده است، در مورد محتوای این گقتگوها گفت: «ما الان به دنبال پیش‏بینی نیستیم. همانطور که قبلاً هم گفتیم آنچه در جریان است گفتگوست و مذاکره نیست».

در کنار اظهار نظر معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی، علی عبدالعلی‏زاده ، نماینده ویژه پزشکیان در توسعۀ اقتصاد دریامحور هم  روز سه‏شنبه ۱۱ دی‏ماه جاری ضمن تأکید بر ضرورت دستیابی به یک «سیاست خارجی جدید» گفت: باید با ترامپ مذاکره کنیم. نمی‏شود که مسائل کشور را معلق نگه داشت؛ ضمن اینکه مجموع حاکمیت نظام هم به مذاکره رودررو [با آمریکا] رسیده است.

طرح همه این موضوعات – آنهم در این بازۀ زمانی – خبر از اوضاع وخامت‏بار جمهوری اسلامی می‏دهد که ارتجاع حاکم را در سختی گذر از این وضعیت به وحشت انداخته است. وضعیتی کاملاً بحرانی که دستکم مسعود پزشکیان و بخشی از حاکمیت را بر آن داشته تا قدم‏هایی – هرچند کوچک – در مسیر تغییر سیاست خارجی نظام بردارند. اینکه پیشبرد این سیاست تبلیغاتی پزشکیان تا چه حد با محتوای ایدئولوژیک و سیاست توسعه طلبانه جمهوری اسلامی سازگاری دارد، اینکه با بودن خامنه‏ای و استمرار قدرت بلامنازع او در تعیین سیاست‏های کلان نظام در عرصۀ داخلی و بین‏المللی پیشبرد این سیاست کابینۀ پزشکیان قابل تحقق است یا نه؟ امریست اگر نگوییم نامحتمل، دست کم با استناد به همین سخنرانی‏های اخیر خامنه‏ای بعد از سقوط بشار اسد می‏توان گفت احتمال آن ضعیف است. چرا که خامنه‏ای با موضع‏گیری‏های تند و تیز تاکنونی خود‏، بدور از شکست‏های پیاپی حاکمیت در عرصه داخلی و بین‏المللی و بی توجه به افتضاحاتی که در عرصۀ سیاست خارجی به بار آورده است، همچنان بر تقویت و سازماندهی گروه‏های ارتجاعی و اسلام گرای «محور مقاومت» تأکید دارد. لذا با وجود تأکیدات خامنه‏ای در پیشبرد همان سیاست شکست خورده و راهبردی نظام در منطقه، خیالبافی‏های امیدوارانه مسعود پزشکیان در تصویب لوایح دوگانه  «پالرمو» و «سی اف تی» جهت پیوستن به گروه ویژۀ اقدام مالی امریست بی فایده که کمترین کمکی به نظام در برون رفت از ورشکستگی اقتصادی آن نخواهد کرد. چرا و به چه علت؟

پوشیده نیست، هدف کشورهای تشکیل دهندۀ گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، که بسیاری از کشورهای جهان نظیر آمریکا، اتحادیه اروپا، کانادا، انگلیس، هند، برزیل و حتی چین از اعضای فعلی آن هستند، مبارزه با پولشویی، مبارزه با تأمین مالی گروه‏های تروریست و گزارش دهی در مورد معاملات مشکوک در سطح داخلی و بین‏المللی، بخشی از فعالیت‏های اقتصادی این نهاد مالی است. موضوعاتی که با ذات جمهوری اسلامی در تعارض است و هیئت حاکمه ایران در تمامی این سال‏های سپری شده با استفاده از اقدامات پولشویی برای تأمین مالی گروه‏های اسلام گرای وابسته به خود در منطقه و جهان از آن بهره برداری کرده و به همین دلیل هم از پیوستن به گروه ویژه اقدام مالی سر باز زده است.

آنچه اکنون کابینه پزشکیان و بخشی از حاکمیت را به پیوستن به این گروه ترغیب کرده است، همانا ورشکستگی اقتصادی و نیازمندی جمهوری اسلامی به لغو تحریم‏های اقتصادی و سرمایه‏گذاری‏های کلان خارجی در کشور است. موضوعی که تحقق آن با بودن جمهوری اسلامی در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی امری ناممکن است. و چنانچه پزشکیان موفق به تصویب لوایح «پالرمو» و «سی اف تی» در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم گردد، آنچنان که ناصر همتی – وزیر اقتصاد – گفته، معلوم نیست جمهوری اسلامی بتواند از فهرست سیاه «اف ای تی اف» خارج شود.

نکتۀ اساسی اما در این است که موضوع تحریم‏های جمهوری اسلامی بسیار فراتر از بودن نام این رژیم در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی است. قرار گرفتن نام جمهوری اسلامی در لیست سیاه این نهاد مالی بین‏المللی، همراه با تحریم‏های دیرینۀ آمریکا و اتحادیه اروپا در ارتباط با پرونده هسته‏ای ایران، جملگی مجموعه‏ای از تحریم‏های در هم تنیده هستند که با روی کار آمدن ترامپ شرایط بازهم دشوارتری را برای جمهوری اسلامی رقم خواهند زد.

خروج از لیست سیاه گروه ویژۀ اقدام مالی و رهایی از مجموعه تحریم‏های آمریکا و اتحادیه اروپا، ارتباطی تنگاتنگ با بازنگری کامل جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و دست برداشتن ارتجاع حاکم از اقدامات توسعه طلبانه، پان‏اسلامیستی و سازماندهی گروه‏های مرتجع اسلامی در منطقه و جهان دارد. تا با تحقق آن، دستکم یک امنیت حداقلی برای سرمایه و سرمایه‏گذاری‏های داخلی و خارجی در کشور فراهم گردد. چرا که سرمایه و سرمایه‏گذاری در ایران پیش از هر چیز به امنیت اقتصادی، فضای مبادلاتی آزاد و به دور از رانت‏خواری‏، پولشویی و اعمال فشار سپاه پاسداران در امور اقتصادی از جمله واردات و صادرات نیازمند است. موضوعی که با پیشبرد سیاست تاکنونی جمهوری اسلامی در ایجاد ناامنی برای سرمایه و سرمایه‏گذاری‏های کلان داخلی و بین‏المللی به امری بسیار دشوار برای جمهوری اسلامی در رهایی از ورشکستگی تبدیل شده است.

آنچه که مسعود پزشکیان و روزنامه‏های حامی دولت در بوق کرنا جهت نشان دادن اراده حاکمیت برای تغییر سیاست خارجی نظام می‏دمند، چیزی در حد تبلیغات کذایی تاکنونی آنان برای جذب سرمایه در ایران نیست. موضوعی که با هر سخنرانی خامنه‏ای – به عنوان رهبر نظام و کسی که حرف اول را در کشور می‏زند – به یکباره دود می شود و به هوا می‏رود.

پزشکیان از موافقت خامنه‏ای در پیوستن جمهوری اسلامی به گروه ویژۀ اقدام مالی – که لازمه‏اش فاصله گرفتن از سیاست پان‏اسلامیستی و عدم حمایت از گروه‏های ارتجاعی و اسلام گرا در منطقه است – سخن می‏گوید، خامنه‏ای اما در همان حال از حمایت خود و نظام در سازماندهی مجدد این گروه‏ها و «محور مقاومت» و وعدۀ قدرت‏گیری مجدد آنان در منطقه لافزنی می‏کند.

پزشکیان و روزنامه‏های حامی او، از مذاکرات مستقیم با آمریکا و اتحادیه اروپا حرف می ‏زنند، خامنه‏ای و فرماندهان سپاه اما همچنان پیرامون انتقام‏گیری از ترامپ به خاطر کشتن قاسم سلیمانی رجزخوانی می‏کنند. پزشکیان و وزیر خارجه کابینه او از مذاکره با تروئیکای اروپا در مورد پرونده هسته‏ای جمهوری اسلامی خبر می‏دهند، روزنامه‏های وابسته به خامنه‏ای و سپاه پاسداران اما از پیشروی به سمت غنی‏سازی بیشتر و تغییر ریل برنامۀ اتمی نظام در مسیر ساخت بمب اتمی سخن می‏گویند.

در چنین وضعیتی، که خامنه‏ای همچنان بر سیاست راهبردی خود در منطقه و جهان تأکید دارد، روشن است حتی اگر لوایح دو گانه «پالرمو» و «سی اف تی» در مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب هم شود، کمترین روزنه‏ای برای برون رفت جمهوری اسلامی از ورشکستگی کامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متصور نیست. حتی تمایل پزشکیان و کابینۀ او به مذاکره با ترامپ و اتحادیه اروپا نیز تا زمانی که رهبر جمهوری اسلامی بر تقویت «محور مقاومت» و سیاست توسعه طلبانه خود در منطقه اصرار دارد، نه فقط راه به جایی نخواهد برد، بلکه شرایط را برای هیئت حاکمه از جمیع جهات بحرانی‏تر هم خواهد کرد.

از اینرو، فرو رفتن جمهوری اسلامی در گرداب ورشکستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و شکست کامل نظام در عرصه داخلی و بین‏المللی فرصت مناسبی را برای توده‏های مردم ایران جهت ورود به مبارزات خیابانی ایجاد کرده است. فرصتی مغتنم برای گسترش مبارزات توده‏ای، دامن زدن به اعتصابات سراسری کارگری، عمق بخشیدن به مبارزات زنان، معلمان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، زندانیان سیاسی و دیگر لایه‏های اجتماعی جهت تعیین تکلیف نهایی با ارتجاع حاکم بر ایران. فرصتی تاریخی که شرایط را برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، برپایی یک انقلاب اجتماعی و ایجاد حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان فراهم ساخته است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۳  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

تورم و آمار جعلی بانک مرکزی

واقعیت وخیم اوضاع اقتصادی ، رکود مزمن و تورم افسارگسیخته‌ دورقمی که سال‌هاست به جزء جدائی‌ناپذیری از سرمایه‌داری ایران تبدیل‌شده، چنان آشکار است، که دیگر بر کسی پوشیده نیست.

عموم مردم ایران از گرانی پی‌درپی کالاها و مایحتاج روزمره، جانشان به لب رسیده است. اعتراض به تورم و دستمزد و حقوق ناچیزی که کفاف حداقل زندگی آن‌ها را هم نمی‌دهد، از همه سو، در اعتصابات، تجمع‌های اعتراضی و تظاهرات خیابانی دیده می‌شود. شعار هزینه‌ها دلاری است، حقوق ما ریالی است، شعار اغلب این اعتراضات است.  کارگران، معلمان، پرستاران و بازنشستگان خواستار افزایش دستمزد و حقوق، مستمری‌ها و مطالبات معوقه خود هستند. اما وخامت اوضاع اقتصادی به درجه‌ای است که اخیراً حتی کاسب‌کاران بازار و خرده تولیدکنندگان نیز تجمع و تظاهرات برپا می‌کنند. آن‌ها نیز به کسادی و رکود بازار، کاهش سود، کمبود دلار و قطعی برق و کمبود گاز اعتراض دارند. بازاریان و تولیدکنندگان خرد در تجمعات اعتراضی اخیر خود به افزایش نرخ ارز و گرانی مواد اولیه، رکود شدید بازار، کمبود مواد اولیه برای ادامه تولید وکمبود نقدینگی اعتراض داشتند.

روز ۱۱ دی، رئیس اتاق بازرگانی، صنایع و کشاورزی در دیدار با پزشکیان گفت: بیشتر واحدهای صنعتی و تولیدی با ظرفیت ۵۰ درصد یا کمتر مشغول فعالیت‌اند. رئیس اتاق اصناف کشاورزی ایران نیز از کاهش ۳۰ درصدی تولید کشت پاییزی به خاطر قطع برق خبر داد.اتحادیه مرغداران از آسیب ۲۰ درصدی قطع برق به مرغداری‌های کشور خبر داده است.

آمارهای مجمع جهانی فولاد نشان می‌دهد، تولید فولاد خام ایران نیز به خاطر قطعی برق در تابستان امسال افتی ۴۶ درصدی داشته است.

“دبیر انجمن صنفی کارفرمایان صنعت سیمان ایران از توقف تولید در ۲۲ کارخانه سیمان کشور به خاطر کسری گاز خبر داد و گفت بقیه کارخانه‌ها نیز با قطعی چندساعته برق مواجه هستند و زیر ظرفیت کار می‌کنند.

تابستان امسال نیز کارخانه‌های سیمان ایران به خاطر کسری شدید برق، غیرفعال شدند؛ به‌طوری‌که درنتیجه آن، مرداد امسال قیمت سیمان جهشی ۹۰ درصدی را شاهد بود و فعالان حوزه عمران از توقف پروژه‌های ساخت‌وساز خبر دادند.”

این تشدید رکود، که با بیکارسازی‌های‌ گسترده، کاهش دستمزدها، به تعویق افتادن دستمزد و دیگر مطالبات کارگران همراه بوده است، شرایط  زندگی کارگران را به درجه تحمل‌ناپذیری وخیم‌تر و دشوارتر ساخته است. اما در اقتصاد ازهم‌گسیخته ایران، همان‌گونه که در مورد سیمان به آن اشاره شد،  تشدید رکود هم به یکی از عوامل افزایش قیمت‌ها و رشد تورم تبدیل‌شده است.

گزارش‌ها و آمار ساخته‌وپرداخته‌ای که مراکز دولتی از نرخ تورم ۳۵ تا ۴۰ درصدی در چند سال ارائه داده‌اند، چنان در میان مردم بی‌اعتبارند که کسی اهمیتی به این آمار نمی‌دهد. چراکه مردم، گرانی و تورم را روزمره در زندگی‌شان تجربه می‌کنند و می‌بینند که ارزش دستمزد و حقوقی که هرماه دریافت کنند، مدام کاهش می‌یابد، قیمت کالاها پی‌درپی افزایش پیدا می‌کند و روزبه‌روز، تأمین نیازهای روزمره‌شان دشوارتر و فقیرتر می‌شوند. بنابراین، از دیدگاه آن‌ها کاملاً بی‌اهمیت است که مراکز اقتصادی و آمارگیری رژیم از کاهش یا افزایش نرخ تورم گزارش بدهند.

تحت چنین شرایطی که مردم زحمتکش هرروز شاهد افزایش بهای کالاهای موردنیاز خود هستند و به‌طور واقعی ارزش دستمزد و حقوق آن‌ها روزمره کاهش می‌یابد، آن‌هم در شرایطی  که در فاصله ۴ ماه ارزش ریال چنان کاهش‌یافته که نرخ دلار در بازار آزاد از ۵۸ هزار به  ۸۲ هزار تومان افزایش‌یافته است و نرخ ارز رسمی کشور که مبنای قیمت‌گذاری منابع ملی و واردات موردنیاز بخش حقیقی اقتصاد است، از ۴۵۲۰۰ تومان در ابتدای شهریور به حدود ۶۴۵۰۰ تومان افزایش‌یافته است ، مضحک آنجا است که بانک مرکزی گزارشی انتشار می‌دهد  و به مردم ایران بشارت می‌دهد که در طول یک سال گذشته، نرخ تورم کاهش‌یافته و کاهش نرخ تورم آذرماه در ۵۰ ماه گذشته سابقه نداشته است.

در گزارشی که بانک مرکزی هفته گذشته انتشار داد، آمده است: “تورم ماهانه شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی بر اساس سال پایه ۱۴۰۰ در آذرماه به ۱.۷ درصد رسید که این میزان نسبت به آبان ماه معادل ۱.۳ واحد درصد کاهش نشان می‌دهد. لازم به ذکر است تورم ماهانه آذرماه کمترین میزان تورم ماهانه شاخص کل از ابتدای سال جاری تاکنون بود.

هم‌راستا با کاهش تورم ماهانه، تورم نقطه‌به‌نقطه شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی نیز با ثبت تورم ۳۳.۸ درصد در آذرماه سال جاری به کمترین سطوح خود در پنجاه‌وچهار ماه اخیر (از تیر سال ۱۳۹۹) رسید. تورم دوازده‌ماهه منتهی به آذرماه ۱۴۰۳ نیز در ادامه روند کاهشی خود با ۱.۰ واحد درصد کاهش نسبت به ماه قبل به ۳۶.۳ درصد رسید که بعد از گذشت ۵۰ ماه (از آبان سال ۱۳۹۹) به کمترین میزان خود رسیده است.”

مقدم بر هر چیز باید گفت، همین نرخ تورم دوازده‌ماهه ۳.۳۶ درصدی جعلی بانک مرکزی،  تورمی چنان بالاست که ایران را در میان ۵ کشور با بالاترین نرخ تورم در سراسر جهان قرار داده است. بانک مرکزی با ادعای کذب خود می‌خواهد چه چیزی را ثابت کند؟ می‌خواهد به مردمی که ناظر و شاهد بوده‌اند که کالاهای موردنیازشان در دوازده ماه گذشته گاه ۱۰۰ درصد و حتی بیشتر افزایش‌یافته است، بگوید وضع بهتر شده است؟ روشن است که مردم به این ادعای غیرواقعی باور ندارند. اما بی‌دلیل هم کاهش نرخ تورم مطرح نشده است. بانک مرکزی، هدف دارد. کارگران، کارمندان و بازنشستگان خواهان افزایش حقوق خود هستند. درواقع بانک مرکزی و دیگر مؤسسات آمار سازی رژیم هدفشان زمینه‌سازی است برای این‌که رقم تورم را به افزایش ناچیز دستمزد و حقوق در سال آینده نزدیک‌تر سازند. این در حالی است که تأثیر افزایش نرخ ارزهای خارجی  به‌ویژه دلار برافزایش بهای کالاها، تازه در همین ماه‌های آخر سال آشکار خواهد شد.

امروز دیگر به جز مفت‌خورهای وابسته به دستگاه دولت دینی، کسی نیست که تأثیر وحشتناک تورم را در زندگی خود نبیند. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های رژیم، همه‌روزه گزارش‌هایی از افسارگسیختگی تورم  انتشار می‌دهند. چند روز پیش، خبرگزاری مهر در مورد هزینه‌های یک بازنشسته با دو فرزندش نوشت: “یک مادربزرگ و پدربزرگ برای دیدار دو ساعت فرزندشان بدون تجملات و با کمترین میزان ممکن باید سه میلیون تومان هزینه کنند. ساعتی یک و نیم میلیون تومان! درصورتی‌که کل درآمد یک ماه بازنشسته در شهری مانند سمنان ۹ الی ۱۰ میلیون تومان است. این یعنی یک پدر و مادر باید یک‌سوم درآمد یک ماهشان را بدهند تا دو ساعت فرزندان و نوه‌هایشان را ببیند و کنارشان یلدا را سپری کنند. همین خبرگزاری می‌افزاید: برنج طارم کیلوگرمی ۱۲۸ هزار تومان است، گوشت گوسفندی ۶۲۰ هزار تومان و یک کیلوگرم عدس ۱۳۵ هزار تومان درحالی‌که همین قلم کالا سه ماه قبل زیر ۱۰۰ هزار تومان بود!”

خبرگزاری تسنیم نیز می‌نویسد: ” از تاریخ ۷ مهرماه سال جاری قیمت محصولات لبنی ۳۰ درصد افزایش یافت.

۱۹ شهریور ، نان سنگک ساده از ۳ به ۵ هزار تومان، نان بربری ساده با آرد نوع یک، از ۱ هزار و هشت‌صد تومان به ۲ هزار و پانصد تومان و بربری ساده با آرد نوع دو از ۲ هزار و پانصد تومان به ۳ هزار و پانصد تومان رسید. …

ابتدای سال هر کیلوگرم برنج ایرانی بسته‌بندی باکیفیت بالا ۱۲۳ هزار تومان خریدوفروش می‌شد و این عدد امروز با افزایش حدود ۱۴ درصدی به ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار تومان (بسته به برند) رسیده است. قیمت کله و پاچه روند افزایشی دارد به‌طوری‌که امروز نرخ هر دست کله و پاچه گوسفندی ۸۷۰ هزار تومان بوده که تقریباً با یک کیلوگرم گوشت ران گوسفندی باقیمت ۸۶۰ هزار تومان برابری می‌کند. ”

۳۰ آذر، اقتصاد۱۰۰نوشت : رصد هفتگی بازار کالاهای اساسی از افزایش قیمت‌ها در بازار لبنیات، حبوبات، برنج و ماکارونی حکایت دارد. به‌عنوان‌مثال، قیمت پنیر ۴۰۰ گرمی کم‌چرب یکی از برند‌ها از ۶۹ هزار تومان به ۷۴ هزار تومان در هفته گذشته تغییر کرد. اما این افزایش در هفته جاری هم ادامه داشت و نرخ هر بسته به ۷۹ هزار تومان رسیده است. یک بسته ۹۰۰ گرمی لوبیاچیتی از مبلغ ۱۸۳.۹۰۰ تومان به ۲۱۹.۹۰۰ تومان افزایش‌یافته است. بسته‌های جدید ماکارونی هم با نرخ‌های جدید عرضه‌شده‌اند و بسته‌های ۵۰۰ گرمی از ۱۹ هزار تومان به ۲۴ هزار تومان و بسته‌های ۷۰۰ گرمی از ۲۷ هزار تومان به ۳۳ هزار تومان رسیده است. قیمت انواع گوشت مرغ بسته‌بندی از کیلوئی ۱۴۰هزار تا ۲۰۰ هزار تومان.

این افزایش بهای کالاها تنها چند ماه اخیر را در بر می‌کیرد و نه دوازده ماه مورد اشاره بانک مرکزی . اگر تمام افزایش قیمت ها در طول یک سال گذشته در نظر گرفته شود، اغلب کالاها رشدی ۵۰ تا صد درصد داشته‌اند. گزارش‌‌های سایت‌های خبری وابسته به خود رژیم که به آن‌ها اشاره شد، چه چیزی را نشان می‌دهد؟ ادعاهای جعلی بانک مرکزی.

از این گذشته، آماری که موسسات دولتی ارائه می دهند از جمله همین آمارادعائی بانک مرکزی در مورد کاهش نرخ تورم، با هیچ تحلیل اقتصادی سازگار نیست. تورم  وافزایش پیاپی قیمت ها، ناشی از کاهش ارزش پول رسمی کشور است و اصلی ترین علت آن هم در این است که دولت ورشکسته جمهوری اسلامی برای تامین مخارج خود مدام مبادرت به چاپ و انتشار پول کاغذی بی پشتوانه می کند که ما به ازایی در تولید ندارد. کسری بودجه سال جاری که ظاهراً حدود ۷۰۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود، اکنون با همان شیوه مرسوم چاپ پول به رقمی حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار میلیارد کاهش‌یافته است.  سال آینده نیز وضع خراب‌تر از امسال خواهد بود. ابراهیم بهادرانی، مشاور عالی رئیس اتاق تهران در جلسه بررسی لایحه بودجه سال ۱۴۰۴ گفت:رقم کسری بودجه سال ۱۴۰۴ حدود ۱۸۰۵ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود. جمهوری اسلامی چگونه می‌خواهد این کسری بودجه نزدیک به دو تریلیونی را تامین کند؟

سهل و ساده‌ترین راه تأمین این کمبود که به‌هرحال باید برای پرداخت‌های فوری دولتی تأمین گردد، صدور اسکناس‌های کاغذی بی‌ارزش است. دولت اخیراً راه دیگری هم برای جبران هزینه‌های خود پیداکرده و تبدیل‌شده است به دلال فروش ارز و طلا  در بازار. کابینه پزشکیان هفت‌تا هشت میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برداشت کرده و آن‌ها را در بازار به قیمت بالائی می‌فروشد. یعنی خودش عمداً بهای دلار را افزایش می‌دهد تا پول بیشتری به دست آورد. هم‌زمان با آن  اسکناس بیشتری هم چاپ می‌کند. همین اقدام نیز ارزش پول را کاهش می‌دهد و باعث افزایش قیمت‌ها می‌گردد. بخشی هم از همین ارز را به قیمت پائین تری برای واردات کالای مصرفی یا مواد خام و کالاهای واسطه‌ای به سرمایه‌داران می‌فروشد که آن‌هم به‌نوبه خود باعث گران شدن کالاها و افزایش نرخ تورم می‌گردد.  بنابراین روشن است که چرا حجم نقدینگی مدام افزایش می‌یابد. حجم نقدینگی تا اول آذرماه از ۹ هزار و ۳۹۲ هزارمیلیارد تومان عبور کرد و تنها در ۸ ماه امسال ‌ ۱۵۰۰ هزار میلیارد رشد داشت. تمام این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که برخلاف ادعای بانک مرکزی،  نرخ تورم نه کاهش بلکه افزایش یافته است. برکسی هم پوشیده نیست که این افزایش نرخ تورم دورقمی چه بر سر توده‌های زحمتکش مردم ایران آورده است. فقط کافی است اشاره‌کنیم که خبرگزاری دولتی ایلنا اعلام کرد ” از زمان روی کار آمدن پزشکیان تا آبان ماه، هزینه‌های معیشتی ۴۰ درصد افزایش‌یافته‌اند.”

واقعیت این است که جمهوری اسلامی راه‌حلی برای اقتصاد رکود- تورمی مزمن سرمایه‌داری ایران ندارد. تمام تلاش‌های طبقه حاکم و سیاست‌های آن برای مهار این بحران همواره به شکست انجامیده‌اند. این بحران، راه‌حلی در چهارچوب نظم سرمایه‌داری حاکم ندارد. راه‌حلی انقلابی را می‌طلبد. باید از بنیاد دگرگون شود و نظم سوسیالیستی جایگزین آن گردد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۳  در فرمت پی دی اف:

کمک‏های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی         ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)        ۴۰ فرانک

حمید اشرف                         ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                        ۵۰ فرانک

امیر نبوی                            ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن      ۵۰ یورو

 

آلمان

 

از ویدا موحد تا آهو دریایی! ۱۰۰ یورو

افسانه ۵۰ یورو

 

گرجستان

اوکراینی شدن گرجستان

 

نوشته سوزان ویت استال، تفلیس

روزنامه دنیای جوان ۲۸ دسامبر ۲۰۲۴

ترجمه بهنام کرمی

 

کارتل‌های غربی تغییر رژیم، جمهوری قفقاز جنوبی را به سمت هرج‌ومرج و در آستانه جنگ داخلی سوق می‌دهند.

 

کیسه‌های حاوی کلاه ایمنی‌های نو مرتباً در مقابل ساختمان پارلمان در تفلیس تحویل داده می‌شوند و در تظاهرات روزانه طرفداران اتحادیه اروپا توزیع می‌شوند. قبل از اینکه دولت با دستگیری و ممنوعیت فروش ترقه‌های آتش‌زا، اعتراضات خشونت‌آمیز را متوقف کند، ماسک‌های ضد گاز و سایر تجهیزات مناسب برای نبردهای خیابانی نیز وجود داشت. همگی رایگان. این جای تعجب ندارد، چرا که فعالان طرفدار اتحادیه اروپا (در گرجستان) متحدان قدرتمندی با منابع تقریباً پایان‌ناپذیر پول‌دارند. یک تظاهرکننده می‌گوید که “ما همه‌چیزهایی را که نیاز داریم از سفارت ایالات‌متحده دریافت می‌کنیم” و از “دموکراسی” و “آموزش برگزاری اعتراضات” آن‌ها و همچنین حمایت بنیاد سوسیال‌دموکرات فردریش ایبرت (FES)  و سایر سازمان‌های غیردولتی آلمانی به‌شدت ابراز خوشحالی می‌کند…

گرجستان یک بهشت برای سازمان‌های غیردولتی غربی است. قانون شفافیت نفوذ خارجی که در ژوئن ۲۰۲۴ لازم‌الاجرا شد، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد (از بیش از ۳۰۰۰۰ سازمان غیردولتی فعال در کشور – که گفته می‌شود تنها حدود ۴۱۰۰ سازمان آن فعال هستند – فقط ۴۶۹ سازمان غیردولتی تا پایان مهلت مقررشده، خودشان را به ثبت رساندند). اتاق فکرهای مداخله‌گرای فعال مانند بنیاد ملی برای دموکراسی (NED) که در سال ۱۹۸۳ تحت دولت ریگان تأسیس شد و اخیراً ویکتوریا نولند (همسر نوربرت کاگان مشاور چندین رئیس‌جمهور آمریکا)، قهرمان تغییر رژیم (در گرجستان) را در هیئت‌مدیره‌اش منصوب کرد، می‌توانند بدون مانع فعالیت کنند. این بنیاد که شرکای پروژه آن در گرجستان شامل بنیاد فریدریش ابرت نیز می‌شود، سازمان‌های غیردولتی را که نقش کلیدی در سازمان‌دهی اعتراضات علیه تعلیق موقت گفتگوها در مورد الحاق گرجستان به اتحادیه اروپا و انتخابات جدید دارند، تأمین مالی می‌کند، به‌عنوان‌مثال، شفافیت بین‌المللی گرجستان، انجمن وکلای جوان گرجستان که توسط بنیاد دموکراسی وست مینستر و بنیاد اروپایی برای دموکراسی (همتایان بریتانیا و اتحادیه اروپا در بنیاد ملی) و همچنین توسط سفارت آلمان پشتیبانی می‌شود و همچنین جنبش شرم.

جنبش شرم قبلاً در سال ۲۰۲۳ یک بنر را به آتش کشید که به رنگ‌های ملی اوکراین مزین شده و روی آن یک کوکتل مولوتف با شعار “من آن را پرتاب کردم” دیده می‌شد. این جنبش در توضیح ابن کارش گفت که “از طرف” جوانان گرجستان “که از سیاست‌های اقتدارگرا و ضد غربی رژیم جنایتکار و نامشروع حزب رویای گرجستان خسته شده‌اند” دست به این کار زده است. ویدئوهایی که در رسانه‌های اجتماعی توزیع می‌شوند و به‌طور مداوم توسط مطبوعات غربی مورد استناد قرار می‌گیرند، نشان می‌دهند که تعداد زیادی از فعالان خیابانی به چنین فراخوان‌هایی برای خشونت پاسخ داده‌اند. دستورالعمل‌های دقیق برای قیام‌ها توسط مرکز اقدامات غیر خشونت‌آمیز و استراتژی‌های کاربردی (CANVAS) مستقر در بلگراد ارائه می‌شوند، که در سازمان‌دهی انقلاب‌های رنگی تخصص دارد. این مرکز که در “Euromaidan” در اوکراین شرکت داشت، اما همچنین در کوبا، ونزوئلا و بسیاری از کشورهای دیگر که در برنامهٔ کاری امپریالیسم ایالات‌متحده قرار دارند فعالیت می‌کند، از سال ۲۰۲۱ به نمایندگی از “آژانس ایالات‌متحده برای توسعه بین‌المللی” (USAID)، فعالان خیابانی را در گرجستان آموزش می‌دهد.

 

چسب ضد کمونیستی

مبانی ایدئولوژیک از طریق جعل افسانه‌های «آزادی و دموکراسی» و ترس و نفرت نسبت به رقبای (نظام) غرب ایجاد می‌شود. یک رکن مهم این ایدئولوژی را رویزیونیسم تاریخی و صدور ضد کمونیسم (از کشورهای غربی به گرجستان) تشکیل می‌دهد. مؤسسات آلمانی در این زمینه نقش اصلی را ایفا می‌کنند. در سال ۲۰۱۰، به ابتکار بنیاد هاینریش بل، وابسته به حزب سبز آلمان، اتاق فکر Sovlab تأسیس شد که توسط بنیاد ملی برای دموکراسی، سفارت ایالات‌متحده، و همچنین توسط “بنیاد فدرال برای ارزیابی مجدد دیکتاتوری حزب وحدت سوسیالیستی آلمان شرقی”، “انجمن آموزش بزرگ‌سالان آلمان” و موسسه گوته حمایت می‌شود. این اتاق فکر که کتاب و فیلم تولید و کنفرانس‌ها و نمایشگاه‌ها را سازمان‌دهی می‌کند، بیش از همه می‌خواهد (اغلب با همکاری دانشگاه‌های گرجستان و ایستگاه خبری سیا رادیو آزادی و همچنین دولت اوکراین) “بازنگری” در مورد گذشته شوروی را پیش ببرد.

ایمان به موهبت‌های آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو که با تاکیدات سکت گونه در راهپیمایی‌های طرفداران غرب به گوش می‌رسد و دشمنی هیستریک با هرکسی که مظنون به مواضع سوسیالیستی و یا عقاید متفاوت است. تلقین به “برنامه‌های آموزشی” گسترده سازمان‌های غیردولتی، حداقل در بین دانشگاهیان و افراد خود اشتغال در صنعت گردشگری، غذا، رسانه و هنر و بخش‌های فرهنگی تأثیر دارد، کسانی که امیدوارند از طریق الحاق گرجستان به اتحادیه اروپا از جهانی‌شدن نئولیبرال بهره بیشتری ببرند.

 

فشار برای انطباق

شورش یک طبقه متوسط ایدئولوژیک کور که از بالا و از بیرون هدایت می‌شود، نتایج ظاهراً عجیبی به بار می‌آورد: صدها تظاهرات اعتراضی علیه دولت حزب “روی‌ای گرجستان” که تحت کنترل بیدزینا ایوانیشویلی الیگارش است، از جمله از طرف گروه‌های زیر فراخوانده شده است: شرکت‌کنندگان در برنامه‌های تبادل ایالات‌متحده، “فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های بریتانیا”، “طراحان، شاغلین در بازاریابی و روابط عمومی”، “فرزندان کشیش‌ها و سایر روحانیون”، “عاشقان یوگا”، “دوستان حیوانات، ایتالیا و بسکتبال”، حتی طرفداران “هری پاتر”. جایی که طبقه کارگر عملاً به‌طور کامل غایب است، گروه‌های کوچک، سیاست هویت فرقه‌گرایانه و جهان فانتزی صنعت فرهنگ باید این خلاء را پر کنند.

در حوزه علوم و تحقیقات، فشار برای انطباق زیاد است، به‌ویژه به دلیل وجود بودجه زیادی که از طرف “برنامه اراسموس اتحادیه اروپا” جاری است. اخیراً استادان و دانشجویان دانشگاه‌های مختلف، “دیپلم‌های روسی” خودساخته نمایندگان حزب رویای گرجستان را در مقابل وزارت آموزش‌وپرورش سوزاندند (تعداد بسیار کمی از این نمایندگان احتمالاً چنین مدرک آکادمیکی دارند، اکثر آن‌ها در غرب تحصیل‌کرده‌اند). دانشجویانی که مخالف خشم ضد روسی حاکم هستند با مشکل مواجه‌اند. الیزابت جورجادزه* که امسال در دانشگاه دولتی ایلیا در تفلیس در رشته فلسفه گرجی درسش را به پایان رسانده است به خبرنگار روزنامه “دنیای جوان” می‌گوید “به دلیل شرکت در کنگره زبان شناسان اوراسیا در مسکو، توسط استادم موردحمله قرار گرفتم”. دانشگاه ایلیا از سازمان دهندگان کنفرانس خواست تا هرگونه اطلاعاتی که جورجادزه را به دانشگاه مرتبط می‌کند حذف کنند. این دانشگاه در زمان رئیس‌جمهور میخائیل ساکاشویلی تأسیس شد (او در دهه ۲۰۰۰ کشور را با سیاست‌های پرو فاشیستی به سمت غرب سوق داده بود) و با اتاق فکر Sovlab از جمله علیه دولت کار می‌کند.

سونیا شیفرز، مدیر بنیاد هاینریش بل برای قفقاز جنوبی، در مصاحبه اخیر با دویچه وله به‌وضوح گفت: “حزب رویای گرجستان دوازده سال است که سیاست عادی‌سازی با روسیه به‌ویژه روابط اقتصادی را دنبال می‌کند”، و این آن چیزی است که غرب دیگر مایل به تحمل آن نیست. پلتفرم سوسیالیست گرجستان، صدای اپوزیسیون مارکسیست به‌شدت ضعیف شده گرجستان، معتقد است که ارکستر تغییر رژیم غربی در «شروع جنگ داخلی» تردیدی نخواهد کرد. این پلتفرم در مورد گذار از “دموکراسی محدودشده” به “دیکتاتوری فاشیستی” در صورت کودتا در گرجستان هشدار می‌دهد و از مردم می‌خواهد: “اجازه اوکراینی شدن گرجستان را ندهید!”

 

توضیح:

* نام این دانشجو تغییر داده‌شده است.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) در استکهلم برگزار می‌کند – پنجاه و چهارمین سالگرد حماسه سیاهکل

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) در استکهلم برگزار می‌کند

پنجاه و چهارمین سالگرد حماسه سیاهکل

سخنرانی شعرخوانی، ترانه و سرود

سخنرانی: رفیق توکل (موضوع: اوضاع خاورمیانه و تاثیر آن بر جمهوری اسلامی)

شعرخوانی: رفیق عباس سماکار (شاعر و نویسنده)

کلیپ شعرخوانی: رفیق علی صبوری (شاعر، پژوهشگر و از اعضای کانون نویسندگان ایران)

ترانه و سرود رفیق رؤیا صادقی

زمان: شنبه اول فوریه ساعت ۱۸ تا ۲۱

مکان: استکهلم – سالن کافه مارکس

Kungsgatan 84

گرامی باد یاد و خاطره رفیق محمد سلطانی

یکسال از فقدان رفیق محمد سلطانی (ایوب مداین) در بیستم دسامبر ۲۰۲۳ گذشت. بی‌تردید، نیروهای چپ و کمونیست در این سال یکی از مدافعین راستین طبقه کارگر و آرمان‌های سوسیالیسم را از دست دادند. رفیق محمد با وجود رنج فراوان از بیماری لاعلاج و جانکاه سرطان تا آخرین لحظه‌های زندگی‌اش، تسلیم نشد؛ اما این بیماری مهلک هرگز نتوانست او را از دفاع از کارگران و زحمتکشان ایران، از آرمان‌های سوسیالیسم و از مبارزه برای دستیابی به جامعه‌ای که در آن کرامت انسانی جایگاهی والا داشته باشد، بازدارد. رفیق محمد با به دوش کشیدن بدن رنجورش همواره در جمع رفیقان و نیروهای چپ و کمونیست حضور می‌یافت و دیدگاه‌های خود را که در دفاع از آرمان‌های سوسیالیسم و رهایی طبقه کارگر ایران و جهان از قید ستم و استثمار سرمایه‌داری بود، با شجاعت بیان می‌کرد.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) یاد و خاطره رفیق محمد سلطانی را به‌عنوان یکی از رفقای با ارزشی که سال‌های مدیدی در سازمان فعالیت می‌کرد، گرامی می‌دارد. او همواره در برنامه‌های تلویزیون دمکراسی شورائی، کنفرانس‌ها و سخنرانی‌های سازمان حضور فعال داشته و با نظرات و ایده‌های خود به آن غنا می‌بخشید. یادش گرامی و ماندگار.

 

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران

برقرار باد حکومت شورائی

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

هجدهم دسامبر ۲۰۲۴

جهان سرمایه‌داری در سال ۲۰۲۴

جهان سرمایه‌داری یک سال پر از آشوب ، انفجار تضادهای مهارناپذیر، رکود اقتصادی، عمیق‌تر شدن شکاف فقر و ثروت ، جنگ و ویرانی، بحران‌های سیاسی، رشد میلیتاریسم و فاشیسم  و تشدید منازعه میان قدرت‌های امپریالیست را بر سر تقسیم مجدد بازارهای جهان و مناطق نفوذ، پشت سر گذاشت.

بحران اقتصادی جهان سرمایه‌داری که مدت‌هاست کشورهای جهان را فراگرفته است، در سال ۲۰۲۴ عمیق‌تر شد. این بحران به‌ویژه در حلقه‌های ضعیف‌تر این نظم جهانی از نمونه ایران، فاجعه‌بارترین شرایط را برای توده‌های کارگر و زحمتکش در پی داشته است. اما بحران و عواقب آن دامنه‌‌ای جهانی داشته است.  بحران اقتصادی پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری که سال‌هاست درنتیجه تشدید تضادهای علاج ناپذیر نظم اقتصادی-اجتماعی، در یک دور  رکود و کساد دائمی گرفتار آمده است، در سال ۲۰۲۴ عمیق‌تر شد. در این میان، اتحادیه اروپا با وخیم‌ترین‌ بحران روبه‌رو گردید. رشد تولید ناخالص داخلی منطقه یورو در این سال، ۸ / ۰ درصد گزارش‌شده است. این رشد برای آلمان، اصلی‌ترین قدرت اقتصادی اروپا ۱ / ۰ – درصد، ایتالیا ۵ / ۰ درصد، فرانسه، ۱ / ۱ درصد بوده است. در خارج از منطقه یورو، نرخ رشد  اقتصادی بریتانیا نیز ۹ / ۰ درصد بوده است. ژاپن هم وضعیت مشابهی دارد و به  ۲ / ۰ – درصد سقوط کرده است. اما استثنائاتی هم وجود دارد که نرخ رشد ۸ / ۲ درصدی در آمریکا و ۹ / ۴ در صدی در چین بوده است.

درنتیجه این بحران ، فقر در جهان ابعاد گسترده‌تری یافت. گزارش بانک جهانی از ابعاد فقر در جهان که در اکتبر انتشار یافت می‌گوید ” برنامه فقرزدائی که قرار بود به کاهش فقر در جهان بیانجامد، متوقف‌شده است.  ۷۰۰ میلیون انسان در جهان باروزی کمتر از ۱۵ / ۲ دلار و ۵ / ۳ میلیارد تن از جمعیت جهان با کمتر از  ۸۵ / ۶ دلار در روز زندگی می‌کنند.” این در حالی است که دارائی ۲۷۸۰ میلیاردر جهان به بیش از ۱۴ تریلیون دلار افزایش یافت.

اما بحران اقتصادی به‌ویژه در کشورهایی که رکود اقتصادی همراه تورم بوده است، عواقب اجتماعی و سیاسی وسیعی حتی در پیشرفته‌ترین کشورها داشته است. نارضایتی کارگران و زحمتکشان  از اوضاع وخیم اقتصادی به اعتراضات میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در پنج قاره جهان انجامید. در کشورهای اروپائی، پی آمد تعمیق بحران اقتصادی و تشدید تضادها، یک بحران‌ سیاسی بود. این بحران در بی‌ثباتی و سقوط پی‌درپی کابینه‌ها، حتی در کشورهایی نظیر آلمان و فرانسه و بی‌اعتباری احزاب سنتی سوسیال‌دمکرات و لیبرال در میان مردم، انعکاس یافت. هم‌زمان با آن، در غیاب یک بدیل انقلابی و جنبش مستقل سیاسی طبقه کارگر، جریان‌های بورژوائی راست و فاشیست، نژادپرست، پناهنده ستیز و زن‌ستیز با بهره‌برداری از نارضایتی توده‌ای ، رشد  کردند و در تعدادی از کشورهای اروپائی در کابینه‌های ائتلافی جناح راست حضور یافتند. در کشوری نظیر آلمان که هم‌اکنون کابینه سقوط کرده است، احتمال آن هست که حزب نئوفاشیست آلترناتیو به بزرگ‌ترین برنده انتخابات تبدیل شود. قدرت گیری راست‌های نئوفاشیست، حتی به تهدیدی جدی برای کل اتحادیه اروپا و فروپاشی آن تبدیل‌شده است. تنها نمونه استثنائی در این میان فرانسه است که ائتلاف چپ توانست در جریان بحران سیاسی کنونی رشد کند و حتی مانع از به قدرت رسیدن حزب نژادپرست و نئوفاشیست اجتماع ملی گردد. پیروزی  ترامپ بر رقیب دمکراتش نیز با تمایلات شدید نژادپرستانه سفیدپوست محور، زن‌ستیز و خارجی ستیز، دشمن طبیعت و محافظت از محیط‌زیست، بازتاب بحران سیاسی ، چرخش به راست و تقویت جریانات نژادپرست و نئوفاشیست در جهان سرمایه‌داری است.

این بحران در قاره آفریقا به فقری هولناک  با جنگ‌های داخلی، شورش‌ها و قتل و کشتارهای وسیع  همراه بوده است. ادامه جنگ داخلی در سودان نمونه برجسته آن است که تاکنون ۲۰ هزار کشته و متجاوز از ۷ میلیون آواره داشته است. اوضاع در لیبی نیز همچنان عرصه درگیری گروه‌های رقیب و قدرت‌های خارجی آن‌هاست که نفت این کشور را غارت می‌کنند. بحران سیاسی اخیر کره جنوبی که ظاهراً قرار بود ویترین دمکراسی لیبرال و غربی در آسیای جنوب شرقی باشد، ادامه جنگ داخلی در میانمار، قیام دانشجوئی و توده‌ای علیه تبعیض و  اوضاع وخیم اقتصادی که به فرار نخست‌وزیر این کشور به هند انجامید، وقایع سیاسی بخش دیگری از جهان در این سال بود.

در سال ۲۰۲۴ خاورمیانه متشنج‌ترین منطقه در جهان سرمایه‌داری بود و یک دوران پرحادثه را گذراند.  ارتش اسرائیل تحت رهبری کابینه فاشیست و نژادپرست نتانیاهو، در پی اشغال غزه  به وحشی‌گری و جنایت علیه مردم غزه تا پایان سال همچنان ادامه داد. غزه را به‌کلی ویران کرد. متجاوز از ۴۵ هزار تن از مردم را کشت. ده‌ها هزار تن از فلسطینیان مصدوم و صدها هزار تن آواره شدند. این اقدامات وحشیانه   البته اعتراضات و تظاهرات گسترده‌ای را در بسیاری از کشورهای جهان علیه این جنایات و در دفاع از مردم ستمدیده فلسطین برانگیخت. اما کابینه نتانیاهو همچنان به کشتار و نسل‌کشی مردم فلسطین ادامه داد. این وحشی‌گری سرانجام دیوان کیفری بین‌المللی لاهه را واداشت که در ۲۱ نوامبر حکم جلب نتانیاهو و وزیر جنگش گالانت را به اتهام “جنایات جنگی” و نیز “جنایت علیه بشریت”  به همراه فرمانده نظامی حماس، محمد ضیف صادر کند.

در ادامه جنگ و لشکرکشی به غزه، درگیری نظامی میان اسرائیل و حزب‌الله لبنان افزایش یافت و در اکتبر بود که اسرائیل حمله نظامی گسترده‌ای را به حزب‌الله و لبنان آغاز کرد. این جنگ که متجاوز از ۳ هزار کشته  از نیروهای حزب‌الله و مردم لبنان برجای گذاشت، با عقب‌نشینی حزب‌الله از مناطق جنوبی لبنان به آتش‌بس انجامید. اما تازه این آتش‌بس در لبنان آغازشده بود که در اوایل دسامبر اسلام‌گرایان تحت حمایت ترکیه حمله گسترده و سریعی را برای سرنگونی بشار اسد سازمان دادند که تنها پس از گذشت ده روزبه سرنگونی رژیم بعثی و کسب قدرت توسط گروه‌های اسلام‌گرا به رهبری  هیئت تحریر شام انجامید.

در جریان تحولات سیاسی خاورمیانه، پیوسته تضاد میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل تشدید شد. این تشدید مخاصمات، گاه به موشک‌باران و بمباران دو کشور انجامید. اوضاع خاورمیانه همچنان متشنج است و تازه به درگیری مستقیم انصار الله یمنی و اسرائیل انجامیده است. این درگیری‌ها درواقع جنگ غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی ایران  و اسرائیل بوده است. با این تحولات، استراتژی جمهوری اسلامی برای جنگ و سرنگونی اسرائیل از طریق محاصره نیروهای نیابتی به شکست انجامید و جمهوری اسلامی موقعیت پیشین خود را در خاورمیانه از دست داد. این تحولات سیاسی  در خاورمیانه درعین‌حال تبدیل به کشمکشی میان قدرت‌های رقیب امپریالیست شد. امپریالیسم آمریکا که پس از لشکرکشی نظامی به عراق و سوریه متحمل شکست گردید و موقعیتش تضعیف‌شده بود ، در جریان درگیری‌های خاورمیانه با حمایت همه‌جانبه نظامی و سیاسی از اسرائیل تلاش نمود موقعیتش را در منطقه بهبود بخشد. لذا این تحولات سیاسی  درمجموع به نفع امپریالیسم آمریکا تمام شد.

یکی دیگر از عرصه‌های درگیری قدرت‌های امپریالیست در این سال، که مستقیماً در آن حضور دارند، جنگ در اوکراین است.

توأم با تشدید تضادها و بحران‌های جهان سرمایه‌داری ، کشمکش  و نزاع میان قدرت‌های امپریالیست شکل حادتری به خود گرفت. جنگ در اوکراین به رودررویی مستقیم‌تر ناتو با روسیه انجامید. در طول یک سال گذشته، کشورهای عضو ناتو ده‌ها هزار دلار نقد و انبوهی از پیشرفته‌ترین سلاح‌های خود را در اختیار رژیم اوکراین قراردادند تاشاید بتوانند روسیه را در این رقابت شکست دهند. فشارهای سیاسی و اقتصادی نیز بر روسیه افزایش یافت. اما برعکس،  نتیجه جنگ تا پایان سال، پیشروی بیشتر نیروی نظامی روسیه در خاک اوکراین و کشته و مصدوم شدن هزاران نیروی نظامی اوکراین بود، به‌نحوی‌که هم‌اکنون با کمبود شدید نیرو روبه‌روست. بخش بزرگی از تأسیسات زیر بنائی این کشور نیز در این‌یک سال نابود شدند. بااین‌وجود هنوز چشم‌اندازی جز وعده‌های مبهم ترامپ برای خاتمه جنگ وجود ندارد. اما این جنگ به هر شکلی که به سرانجام برسد، در واقعیت تشدید تضادها و آمادگی هر چه بیشتر قدرت‌های امپریالیست، برای جنگ‌های آتی تغییری پدید نمی‌آورد. از همین روست که در سال ۲۰۲۴ قدرت‌های اروپائی هزینه‌های نظامی خود را شدیداً افزایش دادند که درنتیجه آن، بازار پررونقی هم برای انحصارات تسلیحاتی در اروپا و آمریکا ایجاد شد. کشورهای اروپائی در همان حال خطوط دفاعی و استحکامات نظامی خود را در مناطق مرزی تقویت کردند و تدابیری برای محافظت از غیرنظامیان در جریان جنگ‌های آینده اندیشیدند. پناهگاه‌های جنگ جهانی دوم بار دیگر احیا شدند.

اما این رقابت و کشمکش امپریالیست‌ها در این‌یک سال، تنها شکل نظامی نداشت، بلکه با یک جنگ اقتصادی همراه بوده است. محدودیت‌های متعددی در این‌یک سال بر سر صدور کالاها و سرمایه‌گذاری‌های چینی از سوی آمریکا و اروپا به مرحله اجرا درآمد و تعرفه‌های سنگینی بر واردات کالاهای چینی وضع شد. این رقابت اقتصادی و کشمکش سیاسی میان قدرت‌های امپریالیست جهان با آغاز دوره زمامداری ترامپ بازهم  تشدید خواهد شد.

تشدید تضادها و بحران‌های سرمایه‌داری جهانی که تنها به نمونه‌هایی از آن در این نوشته اشاره شد، نتیجه ناگزیر نظمی است که از سال‌ها پیش به یک نظم زائد تاریخی تبدیل‌شده است و برجای ماندن آن جز مصیبت‌ها و فجایع روزافزون برای توده‌های کارگر و زحمتکش سراسر جهان نتیجه‌ای در پی نداشته و نخواهد داشت. مادام که سرمایه‌داری برجهان حاکم باشد، نه‌تنها هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع به نفع توده‌های کارگر و زحمتکش متصور نیست، بلکه سال‌به‌سال بر وخامت اوضاع افزوده خواهد شد. یگانه بدیل این نظم پوسیده، سوسیالیسم است که نجات‌بخش بشریت از تمام فجایعی است که سرمایه‌داری به بار آورده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۲  در فرمت پی دی اف:

 

نبرد قطعی و طبقاتی را بیش ازاین به تأخیر نیندازیم

مبارزات و اعتصابات کارگری پیوسته در حال گسترش است. صنعت نفت و گاز به مرکز تجمعات و اعتراضات کارگری تبدیل شده است. کارگران شاغل در بخشهای مختلف صنعت نفت، به‏ویژه کارگران پیمانی ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی و پالا یشگاه گاز فجرجم که ده ها اعتصاب و تجمع مجزا از هم برگزار نموده‏اند، مدتی است اعتراضات و تجمعات خویش را هماهنگ نموده و چندین تجمع بزرگ و مشترک برپانموده اند. سومین تجمع بزرگ و هماهنگ توأم با راه پیمایی متجاوز از ۵ هزار کارگر مجتمع گاز پارس جنوبی و بیش از هزار کارگر پالایشگاه گاز فجرجم، سه شنبه ۴ دی ماه ۱۴۰۳ برگزارشد. با استمرار اعتراض و تجمع پیشتازان و پیشقراولان صنعت نفت و گاز در مجتمع گاز پارس جنوبی و پالایشگاه گاز فجرجم، سایر کارگران این صنعت نیز آرام آرام وارد میدان مبارزه می‏شوند. اعتراض و تجمع اخیر این کارگران، با پیوستن کارگران ارکان ثالث شر کت نفت و گاز گچساران همراه شد. بیش از هزار کارگر این شرکت با سردادن شعارهایی چون ” تولید عالی، سفره خالی” ، دست به تجمع و راه پیمایی زدند. افزون بر این، کارگران ارکان ثالث شاغل در شرکت فلات قاره- بهرگان،لاوان و برخی سکوهای نفت و گاز نیز به تجمعات پیوسته اند.این اعتراضات و تجمعات مداوم و شورانگیز بدون شک روی سایر کارگران و کشاندن آنان به صحنه مبارزه تأثیر گذاشته و بیش از این خواهد گذاشت.

اعتراضات و تجمعات کارگری به موارد فوق خلاصه نمی‏شود. در یک هفته – ده روز اخیر کارگران در ده‏ها کارخانه و مؤسسه دست به اعتصاب و تجمع زده اند که از جمله می توان به اعتصاب کارگران شرکت بهره بردای پتروشیمی کارون، پتروشیمی شاباد (اسلام آباد غرب) ، اعتصاب و تجمع کارگران فولاد آذربایجان، فولاد ابهر، اعتصاب کارگران شیشه سهند جام تبریز، کشت و صنعت سلمان فارسی، کارگران شهرک صنعتی گلگون، کارگران جوشکار پالایشگاه تهران، کارگران کارخانه تغلیظ مس، کارگران کرپ ناز کرمانشاه، کارگران شهرداری‏ها و تجمع اعتراضی ۵۰ کارگر اخراجی واگن پارس اشاره نمود.

گرچه کمیت اعتراضات و تجمعات کارگری بسیار بالاست و کارگران شاغل در صنعت نفت و گاز در صدر این جدول قرار دارند، اما اعتراض و تجمع و راه پیمایی صرفاً به کارگران محدود نمی‏شود.امروز فقط کارگران نیستند که در عین استثمار وحشیانه در بد ترین شرایط کاری، به فقر و گرسنگی و سیه روزی سوق داده شده‏اند. تمام اقشار زحمتکش جامعه از مجموعه فشارهای اقتصادی، معیشتی، اجتماعی و ظلم و ستم ارتجاع حاکم به ستوه آمده اند.آنان نیز از وضع موجود به شدت ناراضی‏اند، از رژیم حاکم به شدت متنفرند و در اعتراضات خویش در اشکال گوناگون این نفرت را نشان داده و خواهان تغییر وضع موجود شده اند.

صرف نظر از تجمعات هفتگی و خیابانی باز نشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان فرهنگی و کشوری، باز نشستگان مخابرات، باز نشستگان صنعت نفت، فولاد و معدن، سایر اقشار جامعه نیز از پرستاران و زنان و کادر در مان گرفته تا بیماران،معلمان، دانشجویان، کشاورزان، رانندگان و کامیونداران همه ناراضی‏اند و نارضایتی خود را با برپایی تجمعات اعتراضی نشان داده اند. تجمعات اعتراضی در رابطه با مازوت سوزی، قطع برق، کمبود گاز و سوخت، آلودگی هوا ، تجمعات اعتراضی در شهرک های صنعتی، اعتراضات فعالان زیست محیطی در شهرها و استانهای مختلف به امری روتین تبدیل شده است. اخیراً اعلام شد دست کم  ۸۰ واحد نیروگاهی به دلیل کمبود سوخت از مدار خارج شده و کمبود برق به مشکل بزرگ صنایع و کارخانه ها تبدیل شده است. حتی صاحبان کارگاه‏ها و کارخانه ها نیز زبان به اعتراض گشوده اند.

نارضایتی عمیق همراه با روحیه اعتراضی و ناآرامی، مختص این یا آن بخش از کارگران و زحمتکشان نیست. هیچ بخشی از توده مردم زحمتکش، راضی یا غیر معترض نیست. همه معترض‏اند و از وضعیتی که برآن ها حاکم شده به تنگ آمده اند. افزایش مداوم و سرسام آور قیمت کالاها و خدمات مورد نیاز مردم، تورم افسار گسیخته، ده ها مشکل اقتصادی و معیشتی، مشکل مسکن، دارو، بهداشت، بیمه و درمان، مشکل آموزش و تحصیل، مشکل آب، نان، برق، گاز و مشکلات فراوان دیگری از این دست، اکثریت مردم جامعه را به ستوه آورده است. گروه‏های مختلف اجتماعی تشکیل دهنده این اکثریت، علیه وضع موجود و برای تغییر آن در اشکال گوناگونی دست به اقدام و اعتراض زده اند. ارتجاع حاکم ناتوانی خود را در زمینه حل مشکلات و معضلات جامعه حتی مسائل ابتدایی چون تأمین آب و برق و گاز به اثبات رسانده است. راهزنان حاکم جز به غارت و چپاول به چیز دیگری نمی اندیشند.  در حالیکه هر روز  با ولع هرچه بیشتر بخشهای دیگری از ثروت های جامعه را به یغما می برند و کارگران را به وحشیانه ترین شکلی استثمار می کنند و هر بار شمه ای از راهزنی ها و دزدی آن ها برملا می‏شود، اکثریت مردم جامعه را به فقر، تنگدستی، گرسنگی و سیه روزی سوق داده اند. طبقه حاکم ، استثمار و غارت را به حد نهایت خود رسانده است. نان را از سفره‏ها ربوده است و حتی یک هوای سالم نیز برای مردم باقی نگذاشته است. بدیهی است که هیچ بخشی از توده مردم خواهان ادامه این معضلات و خواهان ابقای رژیم حاکم نیست. توده مردم سال هاست که بر سینه ارتجاع حاکم دست رد زده اند و نه فقط بر سینه آن دست رد زده اند بلکه برای برانداختنش نیز وارد عمل شده اند.

علی رغم این و علی رغم تمام اعتصابات بزرگ کارگری و اعتراضات خیابانی و مبارزات اقشار گوناگون جامعه و به رغم ابعاد وسیع و گسترده این مبارزات، اما ارتجاع اسلامی بر سر قدرت مانده و به حیات ننگین خود ادامه داده است. مبارزات اگرچه نسبتاً وسیع و گسترده است و این بسیار مهم است، شور بختانه اما جدا جدا و پراکنده است که این مهمتر است. ازاینجاست که به رغم آنکه هیچ بخشی از توده مردم جز این فکر نمیکند که این رژیم ار تجاعی و ستمگر باید سرنگون شود و برود، اما این اتفاق نمی‏افتد. اعتصاب هست، اعتراض خیابانی هست، تجمعات اعتراضی اقشار گوناگون مکرر در مکرر هست، اما ارتجاع اسلامی هم هست وبه حیاتش ادامه داده است.

پوشیده نیست مادام که این اعتراضات و مبارزات، پراکنده و جدا از هم باشند، ارتجاع اسلامی نیز به حاکمیت خود ادامه خواهد داد. باید راهی برای غلبه بر این جدایی و پراکندگی پیدا کرد. توده های مردم هیچ راهی ندارند جز آنکه اعتراضات و مبارزات خود را یک کاسه کنند. جویبار های مبارزه در بخشهای مختلف را باید به هم پیوند داد و رود خانه خروشان بزرگ و سیل آسایی پدید آورد. در برابر چنین رود خانه بزرگ خروشنده و سیل آسایی، هیچ ارتجاعی را یارای مقاومت نخواهد بود.

تجربه ۴۵ سال حاکمیت جمهوری اسلامی بایستی به همگان آموخته باشد که مشکل اصلی کارگران، زنان، پرستاران، بازنشستگان و عموم زحمتکشان صرفاً در این یا آن خواست ویژه و محلی هر گروه اجتماعی که بی پاسخ و روی زمین مانده، نیست. گرچه در سطح خواستهای محلی یا ویژه هر گروه نیز می تواند خواستهای مشترکی وجود داشته باشد و وجود دارد، اما موضوع اصلی این است که اولاً این خواست‏ها در مبارزات و اعتراضاتی جدا جدا و مجزا از هم عنوان می‏شوند که یک نقطه ضعف است و ثانیاً، تمام خواستها، همه جا با سد حاکمیت روبرو شده و در نهایت به یک مانع اصلی یعنی رژیم حاکم برخورد می‏کند. بنابراین در چاره جویی‏ها و برون رفت از وضع موجود نیز باید این نقطه ضعف را ازمیان برداشت و روی  مانع اصلی خم شد. بیش از هرزمان دیگری انرژی ها را باید بر سر همین نکته اصلی متمرکز ساخت و ضربت اصلی را نیز بر همین مانع اصلی واردساخت.

مسیر پیوند اعتراضات ومبارزات پراکنده اما، از کانال طبقه کارگر و جنبش این طبقه فراهم می‏شود.  تنها این طبقه است که از نظر کمی و کیفی از این اعتبار و پتانسیل برخوردار است که دیگر اقشار زحمتکش را حول پرچم خود گرد آوَرَد، قدرتمندانه با ارتجاع حاکم چنگ در چنگ شود و در یک ستیز طبقاتی رادیکال و پیگیر، راه پیروزی کارگران و زحمتکشان و نجات از شر مصائب موجود را هموار سازد.

سایر اقشار زحمتکش جامعه نیز، همه چشم به طبقه کارگر دوخته‏اند. طبقه کارگر باید تکانی به خود بدهد. کارگران صنعت نفت به‏ویژه در بخش کارگران پیمانی ارکان ثالث که امروز در نقش پیشتازان و پیشقراولان کارگران صنعت نفت، پا به صحنه مبارزه گذاشته اند، چندین تجمع واعتصاب و راه پیمایی از جمله سه تجمع سراسری چند هزار نفره سازمان داده‏اند. کمیت کارگرانی که به این تجمعات سراسری می‏پیوندند، پیوسته در حال افزایش است. اما این تجمعات و اعتراضات باشکوه به رغم طرح برخی مطالبات سیاسی ، عمدتاً در محدوده خواستهای صنفی و اقتصادی باقی مانده باضافه اینکه به یک جنبش فراگیر فرانروئیده است. اکنون شرایطی فراهم شده است که کارگران صنعت نفت در چنین مسیری گام نهند. کارگران صنعت نفت از این موقعیت و توانایی برخوردارند که در ابعادی بازهم گسترده‏تر خود را سازمان داده و اعتصابات بزرگ تر  اقتصادی و سیاسی را سازمان دهند.

خفت و خواری و چانه زدن های بی ثمر کافی است. مدارا با وضع موجود بیش از این جایز نیست. چند میلیون کمتر یا بیشتر، تغییر اساسی در وضعیت ما ایجاد نمی‏کند. ۴۵ سال تجربه زندگی تحت حاکمیت رژیم سرمایه‏داری جمهوری اسلامی گویای این واقعیت است که در چارچوب نظم حاکم، وضعیت زندگی طبقه کارگر به اندازه سر سوزنی بهتر نشده که بیش از پیش وخیم‏تر شده است. انتظار “عدالت” (۱) که در برخی شعارها شنیده می‏شود – در هر حد و اندازه – از کارفرما و پیمانکار و دولتی که حامی جدی آن‏هاست، هیچگونه خوانایی با واقعیت های موجود ندارد. انتظار عدالت از طبقه سرمایه‏دار و رژیم سیاسی آن، انتظاری به کلی بیهوده است. عدالت تنها به دست خود کارگران، به دست طبقه کارگر برقرار خواهد شد. آنچه در شرایط کنونی بسیار مهم است این است که در شرایط نسبتاً مناسبی که فراهم شده، ما کارگران باید خود را در ابعاد گسترده تری سازمان داده و اعتصابات گسترده اقتصادی و سیاسی را سازماندهی کنیم.

هم اکنون ارتجاع اسلامی در بدترین شرایط، بحرانی ترین و ضعیف ترین موقعیت در تمام دوران حاکمیت خود قرار دارد. شکست‏های پی در پی رژیم هم در عرصه سیاستهای داخلی و هم به‏ویژه در عرصه مسایل خارجی و منطقه ای، رژیم حاکم را به شدت تضعیف و درهمان حال مفتضح ساخته است. با برچیده شدن بساط نیروهای نیابتی رژیم و واژگونی دار و دسته رژیم بشار اسد هیئت حاکمه و در رأس آن شخص خامنه ای، از همیشه ناتوان‏تر و مفلوک تر شده اند. تمام تبلیغات و نمایشات اقتدار رژیم در منطقه که عمدتاً بر همین نیروها تمرکزیافته بود، یکسره دود شد و به هوارفت. ضربات پی در پی، ارتجاع حاکم را گیج کرده است. ریزش نیروهای وفادار به ارتجاع حاکم افزایش یافته است. هربار که علی خامنه ای دهان باز کرد تا معدود نیروهای جانبدار خود را دلداری و به آن ها قوت قلب بدهد، افتضاح دیکری به‏بار آورد و رسوا تر شد.رژیم جمهوری اسلامی که در چنبره تضادها ، بحرانها و معضلات عدیده ای دست و پا می‏زند، ازدرون به کلی فرو ریخته است. هیچ‏یک از گروه های اجتماعی که در صحنه مبارزه حاضر هستند، هیچ‏کس، نه فقط ازمیان کارگران، زنان، معلمان و توده های زحمتکش مردم ایران، بلکه حتی بسیاری از نیروهای حکومتی نیز امیدی به ادامه وضع موجود ندارند. عمر رژیم پایان یافته  و زمان وارد ساختن ضربه اصلی فرارسیده است. ضربات جدا جدا و پراکنده را هماهنگ و یک کاسه کنیم. امروز وظیفه ما کارگران است با برافراشتن پرچم مبارزه، پیشاپیش دیگر اقشار زحمتکش ظاهر شویم و یک مبارزه سیاسی و سراسری را علیه تمام نظم موجود سازمان دهیم. طبقه کارگر نیرو و ستون اصلی انقلاب اجتماعی کارگری است. تنها طبقه کارگر است که قادر به برافراشتن پرچم مبارزه ای زیر و رو کننده است. تنها طبقه کارگر است که رسالت دگرگونی بنیادی نظم موجود و نجات کل جامعه را برعهده دارد. این، یگانه راه نجات جامعه است. یگانه راه پایان دادن به دیکتاتوری ۴۵ ساله حکومت اسلامی است. یگانه راه رسیدن به آزادی و برابری است. به‏پا خیزیم و نبردقطعی و طبقاتی را بیش از این به تأخیر نیندازیم.

 

پانویس

۱- برخی از کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی در تجمع اخیرشان شعار می دادند:”حق و حقوق شعار ماست، عدالت انتظار ماست”

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۲  در فرمت پی دی اف:

آموزش: کالایی در دست طبقه مسلط

بی‌سوادی و کم‌سوادی در ایران نه یک بحران آموزشی، بلکه پدیده‌ای است که ریشه در ساختارهای پوسیده و ناعادلانه نظام سرمایه‌داری و رژیم حاکم بر ایران دارد. این معضل، محصول یک نظم اقتصادی و سیاسی است که آگاهانه طبقات محروم و زحمتکش را در جهل و ناآگاهی نگه می‌دارد تا چرخ استثمار بی‌وقفه بچرخد. آموزش در این سیستم نه به‌عنوان حقی همگانی، بلکه به‌مثابه کالایی انحصاری در دست طبقه حاکم تعریف شده است. نظام آموزشی کنونی در خدمت طبقه سرمایه‏دار حاکم و تحکیم و تقویت تحصیل و آموزش پولی و طبقاتی است. از این‌روست که در ایران، سال به سال، تعداد بیش‌تری از توده‌های مردم از این حق بنیادین، یعنی تحصیل و  آموزش محروم می‌شوند.

روز ۴ دی، معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی اعلام کرد: ۱۸ میلیون بی‌سواد و کم‌سواد و ۹۰۰ هزار بازمانده از تحصیل در کشور وجود دارد. با وجود این، همین فرد، در برنامه “شبکه خبر” (۶ دی) مدعی شد، میزان باسوادی در ۴۵ سال گذشته به ۹۷ درصد رسیده است. براساس آخرین برآوردهای مرکز آمار، جمعیت کشور در سال ۱۴۰۳ به ۸۵ میلیون و ۹۶۱ هزار نفر رسیده است. بنابراین، اگر نرخ باسوادی واقعاً ۹۷ درصد است، چگونه ۱۸ میلیون بی‌سواد و کم‌سواد در کشور وجود دارد؟ وی کوشید، تفاوت آمارها و ارقام اعلام شده را به “شاخص‌های متفاوت” نسبت  دهد، اما “شاخص‌های متفاوت” نمی‌توانند توجیه‌گر این تفاوت آماری باشند. هرچند، مردم ایران دیر زمانی‌ست که به آمارسازی‌های سران جمهوری اسلامی خو کرده‌اند وتناقضات آماری دیگر تعجب‌برانگیز نیستند.

به گزارش بانک جهانی، هر ۱ درصد افزایش فقر می‌تواند منجر به افزایش ۵ / ۰ تا ۱ درصدی نرخ ترک تحصیل شود. پس، بیهوده نیست که فقر و بحران معیشتی که گریبان‌گیر بخش وسیعی از کارگران و زحمتکشان ایران است، به‌طور مستقیم کودکان را از آموزش محروم می‌کند. تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، آموزش به‌رغم شعارهای رایگان بودن، به‌طور فزاینده‌ای به یک کالای لوکس تبدیل شده است. هزینه‌های سرسام‌آور لوازم‌التحریر، لباس فرم، کتاب‌های کمک‌آموزشی و شهریه‌های غیررسمی مدارس دولتی، آموزش را برای طبقات محروم به امری دست‌نیافتنی تبدیل کرده است. خانواده‌های بسیاری در تأمین نیازهای اولیه زندگی درمانده‌اند و نمی‌توانند هزینه‌های تحصیل کودکان را تأمین کنند. در نهایت، در حالی‌که طبقات مرفه با دسترسی به مدارس غیرانتفاعی و آموزش خصوصی، به‌راحتی از فرصت‌های گوناگون بهره‌مند می‌شوند، کودکان طبقات کارگر و فرودست به‌دلیل فشارهای معیشتی، مدرسه را ترک می‌کنند. این کودکان، قربانیان ساختار اقتصادی طبقاتی ناعادلانه‌ای هستند که در آن، آموزش نه به‌عنوان یک حق انسانی، بلکه به‌عنوان یک امتیاز اجتماعی تعریف می‌شود. در نتیجه، بسیاری از کودکان طبقات محروم و فرودست، به‌جای نشستن پشت نیمکت‌های مدرسه، در کارگاه‌های زیرزمینی، مزارع و خیابان‌ها و حتا برخی نهادهای وابسته به مراکز رسمی، از جمله در شهرداری‌ها، به کارهای سخت و طاقت‌فرسا مشغول می‌شوند و به نیروی کار ارزان نظام حاکم بر ایران بدل می‌گردند.‌ در نتیجه، کودکان اکنون محروم از تحصیل، در آینده، نیز، امکان یافتن شغل‌های مناسب را از دست می‌دهند و در این چرخه، فقر از هر نسل به نسلی دیگر انتقال می‌یابد.

این مسئله در مناطق حاشیه‌ای، روستایی، به ویژه، مناطق مرزی، در میان طبقات محروم و فرودست به‌شکل باررزتری خودنمایی می‌کند. توده‌های ساکن این مناطق، به ‌دلیل تبعیض‌های جنسیتی و ملی، نابرابری‌های بیشتری را تجربه می‌کنند. بر اساس داده‌های موجود، نرخ ترک تحصیل در مناطق روستایی ایران بالاتر از مناطق شهری است. به عنوان مثال، در سال ۱۳۹۹، حدود ۷۰ درصد از کودکان بازمانده از تحصیل در دهک‌های یک تا پنج درآمدی قرار داشتند که بسیاری از آن‌ها ساکن مناطق روستایی بودند.

در این میان،  نهادهایی مانند وزارت آموزش و پرورش و سازمان نهضت سوادآموزی، به‌جای ارائه راهکارهای عملی، به طرح‌های مقطعی و شعاری بسنده کرده‌اند. بودجه ناکافی، فساد اداری و توزیع نابرابر منابع آموزشی باعث شده است که بسیاری از مناطق محروم، از حداقل امکانات آموزشی نیز بی‌بهره بمانند. برای نمونه، در برخی از مناطق استان سیستان و بلوچستان، فاصله روستا تا مدرسه به ۲۰ تا ۵۰ کیلومتر می‌رسد. همین استان با بیش از ۷۳ درصد بیشترین نرخ فقر کودکان بازمانده از تحصیل را در سال ۱۳۹۹ داشت. دختران در این مناطق به‌دلیل سنت‌های نادرست فرهنگی و نبود زیرساخت‌های آموزشی مناسب، از تحصیل محروم می‌شوند. از سوی دیگر، زبان آموزشی متفاوت با زبان مادری، مانعی جدی در مسیر آموزش‌یابی کودکان محسوب می‌شود. به این ترتیب، نظام آموزشی، ابزار ایدئولوژیک حاکمیت برای تحمیل فرهنگ مسلط و سرکوب هویت‌های ملی و جنسیتی بدل می‌گردد.

حاکمیت با پیشبرد سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی، خصوصی‌سازی مدارس، کاهش حمایت‌های دولتی، حذف حمایت‌های اجتماعی عملاً آموزش را به کالایی برای فروش تبدیل کرده است. آن‌چه در سپهر آموزشی ایران می‌گذرد، تحصیل، عملاً به تجارتی سودآور برای اقلیتی از سرمایه‌داران و مسئولان فاسد تبدیل شده است. مدارس غیرانتفاعی و خصوصی، با شهریه‌های سرسام‌آور، به حیاط خلوت طبقه مرفه بدل شده‌اند، در برابر، مدارس دولتی، با حداقل امکانات و معلمان کم‌تجربه، پذیرای کودکان طبقات فرودست هستند. مقامات رژیم برای کاهش بار مالی کابینه‌ها، و در راستای پیشبرد سیاست نئولیبرالی به خصوصی‌سازی وسیع آموزش دست زده‏اند؛ از جمله ایجاد مدارس غیرانتفاعی، مدارس هیئت امنایی، واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی. از دیگر طرح‌های در دست اجرا، تغییر کاربری مدارس است که از سال ۹۳ آغاز شد و در سال‌های ۹۶ تا ۹۷ اوج گرفت. یعنی بخش‌هایی از فضای مدرسه به فضای تجاری و مغازه تبدیل شده و اجاره داده می‌شود. بهانه نیز آن است که مدارس دست در جیب خودشان داشته باشند. پدیده‌ای که به فساد و جنجال‌های متعددی منجر گشت.

سازمان‌هایی مانند وزارت آموزش و پرورش و نهضت سوادآموزی، به‌جای رفع معضل بی‌سوادی، به بنگاه‌های توزیع رانت و فساد تبدیل شده‌اند. بودجه‌های کلان آموزشی در حلقه‌های بسته بوروکراتیک حیف‌ومیل شده و مدارس مناطق محروم همچنان بدون معلم، بدون کتاب و بدون تجهیزات به حال خود رها شده‌اند.

بررسی بودجه‌های وزارت آموزش و پرورش از سال ۱۳۹۰ تاکنون، نشان‌دهنده روند مسئولیت‌زدایی دولت در  حوزه آموزش است. در سال ۱۳۹۰، سهم بودجه آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت، در حدود ۵ / ۳ درصد بود این سهم در سال ۱۳۹۴ به ۳ / ۸ درصد رسید. در سال ۱۴۰۱ بالغ بر ۱ / ۱۳ درصد بود و در سال ۱۴۰۳ بودجه آموزش و پرورش، به ۸ / ۹ درصد کاهش یافت. با آن که این ارقام، افزایش بودجه وزارت آموزش و پرورش را تداعی می‌کنند، اما با در نظر گرفتن نرخ تورم، در واقعیت، افزایش اسمی بودجه با افزایش نرخ تورم تناسبی نداشته است. برای مثال، در سال ۱۳۹۹ سهم بودجه وزارت آموزش و پرورش از بودجه عمومی، ۳ / ۷ درصد، در برابر نرخ تورم ۵ / ۲۱ درصدی،  در سال ۱۳۹۴، ۳ / ۸ درصد در برابر نرخ تورم ۶ / ۱۵ درصدی، در سال ۱۴۰۰، ۴ /  ۱۳ درصد در برابر نرخ تورم ۴۰ درصدی بوده است. به این ترتیب مشاهده می‌شود، هیچ‌گاه بودجه این وزارت‌خانه هم‌پای نرخ‌ تورم، حتا رسمی، نبوده است، چه رسد به نرخ تورم واقعی. در نهایت، در سال ۱۴۰۳ حتا این افزایش ظاهری نیز حفظ نمی‌شود. این بودجه‌های سالانه، نیز، عمدتاٌ صرف هزینه‌های جاری، از جمله پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان و معلمان می‌شود و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، احداث مدارس جدید و به کارگیری فناوری‌های نوین آموزشی ناممکن است، البته اگر عزمی در این راستا وجود می‌داشت. در برخی موارد حتا بودجه مصوب نیز به طور کامل تخصیص داده نمی‌شود و با تأخیر همراه است.

کمبود معلم از دیگر معضلات نظام آموزشی ایران است. در آبان ۱۴۰۳، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد با وجود افزایش تعداد دانش‌آموزان، تعداد معلمان و کادر آموزشی کاهش یافته است. این کمبود در مناطق محروم بیش‌تر خودنمایی می‌کند. با آن که جمعیت دانش‌آموزان از ۲ / ۱۳ میلیون نفر در سال تحصیلی ۹۷ – ۹۶ به ۵ / ۱۶ میلیون نفر در سال ۱۴۰۳ – ۱۴۰۲ رسیده است، تعداد معلمان کشور از ۸۴۰ هزار نفر به حدود ۷۵۰ هزار نفر کاهش یافته است. تخمین زده می‌شود بین ۱۸۵ هزار تا ۲۱۵ هزار معلم دیگر برای مقاطع مختلف تحصیلی نیاز است. برای جبران این کمبود، وزارت آموزش و پرورش به شیوه‌های گوناگونی متوسل شده است. یکی از آن‌ها معلمان خرید خدمتی هستند. معلمانی که به طور موقت با قراردادهای سالانه یا پروژه‌ای در مدارس استخدام می‌شوند و در کنار عدم امنیت شغلی، از مزایای کامل معلمان رسمی محروم هستند. تعداد آن‌ها حدود ۹۰ تا ۹۵ هزار نفر برآورد می‌شود. یکی دیگر، استخدام مجدد بازنشستگان در قالب نیروهای پاره وقت است. علاوه بر آن، بخشی از نیروی آموزشی، از طریق سرباز معلمان تأمین می‌شود که سالیانه به حدود ۶۰ تا ۱۰ هزار نفر می‌رسند، بدون آن که لزوماً دوره‌های حرفه‌ای و آموزشی خاصی دیده باشند. معلمان رسمی نیز با مشکلات عدیده معیشتی روبرویند و به‌رغم اعتراضات متعدد، مشکلات‌شان حل ناشده باقی مانده است که این خود، بر کیفیت آموزشی تأثیرات منفی بر جای می‌گذارد.

معضل اساسی دیگر، نزول کیفی آموزش در ایران است. بنا به اخبار منتشره در سال ۱۴۰۲ بر اساس نتایج سنجش بین‌المللی “پرلز” در زمینه‌ی “سواد خواندن”، حدود ۴۰ درصد دانش‌آموزان ایرانی نتوانستند حداقل نمره معیار را کسب کنند و به همین دلیل ایران از میان ۵۷ کشور، رتبه‌ای بهتر از ۵۳ کسب نکرد. بر اساس تحقیقی، میانگین نمرات آزمون‌های نهایی پایه دوازدهم در سال‌های اخیر همواره کمتر از ۱۳ بوده است. علاوه بر این، برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که در مناطق محروم، از هر ۲۰ دانش‌آموز، ۴ تا ۵ نفر توانایی خواندن و نوشتن ندارند. همچنین، زمان آموزشی در دوره ابتدایی و درس ریاضی در مقطع متوسطه اول، نسبت به میانگین جهانی بسیار پایین است.

زیرساخت‌های آموزشی در ایران نیز با معضلات عدیده‌ای روبروست. گذشته از کمبود مدارس، بسیاری از مدارس به ویژه در مناطق فقیرنشین و روستایی در زمینه ایمنی ساختمان‌ها با مشکلات جدی روبرو هستند. امکانات آموزشی، نظیر آزمایشگاه‌های مجهز و کتابخانه، دسترسی به اینترنت و وسیله دیجیتال از دیگر چالش‌های مدارس دولتی ایران است. بر اساس اعلام سازمان نوسازی مدارس، بیش از ۳۰ درصد مدارس کشور نیازمند بازسازی یا مقاوم‌سازی هستند. کمک‌های خیرین بخش مهمی از منابع مالی نوسازی را تشکیل می‌دهد اما این کمک‌ها برای رفع نیازها کافی نیستند. در برخی مناطق محروم، کلاس‌های درس در کانکس یا حتا در چادر برگزار می‌شود. در بسیاری از مدارس دولتی، تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس از حد استاندارد فراتر می‌رود. امری که کیفیت آموزش را باز هم بیش‌تر نزول می‌دهد. محتوای کتاب‌های درسی ناهمخوان با استانداردهای جهانی هستند. آموزش در ایران، تحت حاکمیت یک رژیم دینی، بیش‌تر به امری برای ترویج خرافات و تبعیض‌های جنسیتی، ملی، دینی بدل گشته است تا فراگیری علوم و فناوری‌های نوین.

در این میان، بیهوده نیست که سالانه بر تعداد بی‌سوادان و کم‌سوادان و نیز بازماندگان از تحصیل افزوده می‌شود. در فروردین ۱۴۰۳، مرکز آمار ایران اعلام کرد، در سال تحصیلی ۱۴۰۲ – ۱۴۰۱، در مقاطع مختلف تحصیلی ۹۲۹ هزار و ۷۹۸ نفر از تحصیل بازماندند. این رقم نسبت به سال قبل، بنا به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، حدود ۲ درصد افزایش داشته است. در همین گزارش، ضمن اشاره به عامل فقر در ترک تحصیل، گفته می‌شود در سال ۱۳۹۹، حدود ۷۰ درصد کودکان بازمانده از تحصیل در دهک یک تا پنج قرار داشتند. دهک دوم با ۲۲ درصد بیشترین سهم بازماندگی از تحصیل را به خود اختصاص داده بود . آمار سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ نسبت به سال ۱۳۹۵ – ۱۳۹۴ با یک افزایش ۵ / ۱۷ درصدی و آمار سال ۱۴۰۲ – ۱۴۰۱ نسبت به همان سال یک افزایش ۲۶ درصدی را نشان می‌دهد.

بر اساس آمار موجود هزینه‌های آموزشی دهک‌های بالای درآمدی در سال ۱۳۹۵ حدود ۴۷ برابر دهک‌های پایین بوده است. در سال ۱۳۹۶ دسترسی سه  دهک بالای جامعه به آموزش کیفی ۵۸ درصد و برای سه دهک پایین تنها ۵ / ۴ درصد گزارش شده است. پیامدهای نظام آموزشی در مقاطع ابتدایی و متوسطه تأثیر خود را بر دسترسی به آموزش عالی نیز نشان می‌دهد.  تنها ۷ درصد از دانشجویان از دهک‌های اول و دوم درآمدی هستند، در حالی که دهک‌های نهم و دهم ۳۷ درصد دانشجویان را تشکیل می‌دهند.

بی‌سوادی و کم‌سوادی در ایران نه یک مشکل آموزشی ساده، بلکه یک بحران عمیق طبقاتی، اجتماعی و سیاسی است. هرگونه راهکار واقعی برای حل این بحران، نیازمند تغییرات بنیادی در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. تحصیل و آموزش حق همه کودکان است و باید از چنگال بازار آزاد و سودجویان رها شود. تنها در سایه عدالت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می‌توان به جامعه‌ای عادلانه و عاری از بی‌سوادی دست یافت.

این بحران، زاییده نظامی است که منافع خود را در ناآگاهی و استثمار طبقات فرودست جست‌وجو می‌کند و حاکمیت دولت دینی ارتجاعی حامی این نظام. تا زمانی که ساختارهای نظم موجود در هم شکسته نشوند و تغییراتی ریشه‌ای و ساختاری به وقوع نپیوندد، اصلاحات جزئی و طرح‌های مقطعی به سرانجام نخواهند رسید. برای تبدیل آموزش به حقی همگانی، تحولات رادیکالی لازم است؛ تحولاتی از جمله:

آموزش رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه و بهره‌مندی تمام دانش آموزان به هزینه دولت از غذا، پوشاک، وسایل تحصیل و ایاب و ذهاب؛ پایان دادن به خصوصی‌سازی مدارس و بازگرداندن نظام آموزشی به مالکیت دولت؛ حمایت مالی از خانواده‌های کارگری و محروم؛ ایجاد زیرساخت‌های آموزشی در سراسر کشور، به ویژه، در مناطق محروم و مرزی؛ ساخت مدارس استاندارد و اعزام معلمان متخصص به این مناطق؛ آموزش به زبان مادری؛  بازطراحی نظام آموزشی با هدف ایجاد پیوند بین مدرسه و کار اجتماعی مولد؛ استفاده از فناوری و نوآوری‌های آموزشی؛ فرهنگ‌سازی و تغییر نگرش اجتماعی، به ویژه در مورد تحصیل دختران؛ ممنوعیت کار کودک؛ نظارت شوراها برای مقابله با فساد و سوء‌استفاده از بودجه‌های آموزشی.

اجرای این راهکارها به‌صورت هم‌زمان و با اراده‌ای جدی و پایدار می‌تواند ریشه‌های این معضل را به‌طور اساسی از بین ببرد. دانایی، قدرت است و سرمایه‌داری و نظامی دینی حاکم ناآگاهی را می‌پسندد. برای اجرای این راه‌کارها، اولین گام، سرنگونی حکومت جهل و خرافه‌ است و تعیین تکلیف قطعی با نظام سرمایه‏داری حاکم بر ایران.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۲  در فرمت پی دی اف: