(روزنامه دنیای جوان، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۵)
ترجمه: بهنام کرمی
یوسل دمیرر، محقق علوم سیاسی از ترکیه، که به دلیل حمایت از درخواست صلح، شغل خود را در دانشگاه ازدستداده، نتوانست شخصاً در کنفرانس بینالمللی روزا لوکزامبورگ در برلین شرکت کند، زیرا بهموقع به او ویزا داده نشد. او که آنلاین و از طریق ویدئو در این کنفرانس شرکت کرد، با شعار امسال کنفرانس که بر اساس آن امپریالیسم غربی در حال انحطاط است، مخالفت کرد. بااینوجود، معتقد است که همانطور که تحولات اوکراین و سوریه نشان داد، امپریالیسم بر جنگ و فاشیسم بهعنوان یک «راهحل» تکیه کرده است.
دمیرر دو روند اساسی را میبیند: پس از پایان رویارویی با بلوک سوسیالیستی، تعادل نسبی از دهه ۱۹۹۰ از بین رفت و جنگهای با ابعاد مختلف افزایش یافت. از سوی دیگر در بسیاری از نقاط جهان در سالهای اخیر احزاب راست میانهروی متعادل جای خود را به احزاب استبدادی و فاشیستی داده و بدین ترتیب چارچوبهای دموکراسی بورژوایی تغییر کرد.
واضح است که جنگها و درگیریهای منطقهای با انگیزههای امپریالیستی، توسط دولتهای مستبد برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات ضد دموکراتیک خود مورداستفاده قرار میگیرند. دولتهای امپریالیستی یا قدرتهای منطقهای که میخواهند در موفقیت امپریالیستی سهیم باشند نیز از این درگیریها برای تأمین قدرت در داخل کشور خود استفاده میکنند. دمیرر در اینجا به نمونه رژیم اردوغان در ترکیه اشاره میکند که از تحولات سوریه پس از سرنگونی بشار اسد برای جلب حمایت در کشور خود، باوجود بحران اقتصادی و فقیر شدن طبقه کارگر استفاده کرده است.
دمیرر همچنین به شیوههای مشروعیت بخشی بورژوایی برای جنگهای امپریالیستی که موفق میشود بخشهایی از طبقه کارگر را تحت شعارهای میهنی به مسیر جنگ جذب کند، پرداخت. بنابراین، تأکید بر جنگ قدرت بین کشورها، تضاد میان سرمایه و کار را نامرئی کرده و استثمار را تحتالشعاع قرار میدهد.
کمونیستها باید در مبارزه ضد جنگ، گفتمانی را برگزینند که زندگی روزمره طبقه کارگر را هدف قرار میدهد و تحریفات امپریالیستی، از جمله در زبان را افشا میکند.
دمیرر در پایان تأکید میکند که راه برای از بین بردن جنگهای امپریالیستی و کشتار و فلاکت جنگها بهطورکلی، مبارزه با نظام سرمایهداری است.

بعد از اولین نشست تعیین حداقل مزد سال ۱۴۰۴ در روز سه شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳ که خبر برگزاری آن توسط خبرگزاری دولتی ایلنا اعلام شد، “علی خدایی” عضو به اصطلاح کارگری شورای عالی کار گفت: در این نشست از سوی هیچ گروهی عدد و رقم برای افزایش مزد مطرح نشد. وی گفت تنها اقدام و تصمیم شورای عالی کار، تشکیل کار گروه مزد مرکب از نمایندگان سه گروه (دولت، کارفرما، کارگر) بوده و این کمیته از هفته آینده کار خود را آغاز میکند.
با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی که با قطعی برق و گاز در ابعادی بیسابقه به تعطیلی کارخانهها و کارگاهها و یا کاهش تولیدات در سطحی گسترده منجر گردید، موج جدیدی از بیکارسازی کارگران آغاز شد که بر ابعاد وحشتناک بیکاری در ایران افزود. از صنایع فعال در شهرکهای صنعتی تا کارخانهها و صنایع استراتژیک همچون سیمان، خودروسازی، فولاد و پتروشیمی، همه جا خبر از کاهش تولید، تعطیلی و اخراج کارگران است.
در نظام جمهوری اسلامی، اعدام دیگر صرفاً یک مجازات قضایی نیست؛ بلکه ابزار سرکوبی برای تثبیت سلطهی طبقه حاکم و حفظ مناسبات سرمایهداری است. بررسی آماری اعدامشدگان در سالهای اخیر، بهویژه در سال ۲۰۲۴، به روشنی نشان میدهد که اکثریت قربانیان این ماشین کشتار، از میان فرودستان و محرومان جامعه برخاستهاند. این واقعیت، از رابطهی سیستماتیک بین فقر و سرکوب در ایران پرده برمیدارد.
سالهاست که تودههای مردم ایران با مرگ و نیستی دست به گریبانند. سالهاست کارگران و زنان و دیگر قشرهای مردم ایران از داشتن یک زندگی آرام و بی دغدغه محرومند. محرومیتی که ارمغان حاکمان اسلامی است. حاکمیتی که کمر به نابودی تودههای زحمتکش و ستمدیده بسته و سرنوشت آنان را به جدالی گریز ناپذیر برای مرگ و زندگی تبدیل کرده است.
این روزها خامنه ای رهبر حکومت اسلامی زیاد حرف میزند. او به هر مناسبتی منبر میرود و البته چندان هم برایش مهم نیست به چه مناسبتی و چه بهانه ای سخنرانی میکند. بهانه، گو هرچه باشد، اما همینکه دهان باز میکند همه متوجه نگرانی شدید وی میشوند. همه متوجه میشوند که او از عواقب شکستها و افتضاحاتی که جمهوری اسلامی و رهبر آن در عرصه مسایل داخلی به ویژه در عرصه مسایل خارجی و منطقه ای ببار آورده است، به شدت پریشان و نگران است. او گرچه آگاهانه از اعتراف به شکست و ناکامی پرهیز میکند، اما خیلی خوب میداند که عواقب و تأثیرات چنین شکست سخت و سنگین و ویران کننده ای، دل تمام جانبداران باقی مانده وی را سخت لرزانده و بخشاً خالی کرده است. پدیده ریزش نیروهای طرفدار خویش را از نزدیک مشاهده نموده است. صرف نظر از جریان هایی چون حماس، جهاد اسلامی، حزب الله و حشدالشعبی که ستاره بختشان یکجا غروب کرده است، نیروهای موسوم به “مدافعان حرم” نیز که سر نخ اصلی سازماندهی و بسیج و تأمین مالی و تسلیحاتی آنها نیز در دست قاسم سلیمانی و سپاه قدس بوده است، به کلی خود را باخته و دلیل موجودیت آن ها نیز بخشاً از بین رفته است.
در جریان و در پی سقوط حکومت بشار اسد، صحنههای آشنائی در پهنه سیاسی سوریه آفریده شد و در معرض دید جهانیان قرار گرفت. صحنههایی که در آن زنان این کشور در بسیاری از شهرها وسیعاً به خیابان ها آمده و نسبت به قدرتگیری جریانات مرتجع اسلامی و تبعات قدرتگیری آنها برای زنان هشدار دادند. آنها با حضور گسترده در خیابانها و برپائی تظاهراتهای تودهای و حمل و فریاد شعارهایی از جمله «آزادی زن، ازادی جامعه»، «ما دمکراسی می خواهیم، نه یک دولت دینی» و «ژن، ژیان، آزادی»، صحنههایي را آفریدند که در جریان تظاهراتهای زنان کشور علیه حجاب اجباری در اسفند ۵۷ و در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ شهرها و خیابانهای ایران را به لرزه در آورده بود.