فروپاشی «محور مقاومت» و تبعات ناگزیر آن در عراق

سقوط ناگهانی حکومت بشار اسد در سوریه به رغم تبعات آشکار و پنهانی که در منطقه از جمله در عراق و یمن هم داشته و خواهد داشت، اما تأثیرات آنی و بلاواسطۀ آن برای جمهوری اسلامی بسیار سنگین و ناگوار بود. تبعات گریزناپذیر این واقعه اگرچه در عرصه داخلی هیئت حاکمه ایران را به سردرگمی و گیجی در پاسخگویی به نیروهای ولایی خود فرو برده است، اما تأثیر بیرونی این سقوط، دستکم تا این لحظه رونمایی شکست کامل پروژۀ عمق استراتژیک جمهوری اسلامی تحت عنوان «محور مقامت» در کل منطقه بوده است.

هیئت حاکمه ایران و به طور اخص شخص خامنه‏ای، برای پیشبرد اهداف سیاسی – استراتژیک، پان اسلامیستی و توسعه طلبانۀ خود، طی دهه‏های متمادی سرمایه‏های هنگفتی را برای سازماندهی نیروهای نیابتی خود در کشورهایی نظیر لبنان، سوریه، فلسطین، عراق و یمن هزینه کرد. در این میان، اما آنچه برای جمهوری اسلامی از اهمیت استراتژیک برخوردار بود، همانا سرمایه گذاری بی وقفه در سوریه برای حفظ و تقویت حکومت بشار اسد – به مثابه ستون و خیمه گاه محور مقاومت – بود. حال با سرنگونی بشار اسد، نه فقط جمهوری اسلامی در سیبل بازندگان اصلی این واقعه قرار گرفته است، نه تنها توازن قوای منطقه‏ای به شدت علیه جمهوری اسلامی بهم خورده است، بلکه با فروپاشی پایه‏های «محور مقاومت» در سوریه، اکنون فرایند این فروپاشی به نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق هم رسیده است.

اگر حملۀ وحشیانه ۷ اکتبر حماس به اسرائیل به هنگام برگزاری یک جشنواره موسیقی، خامنه‏ای را بر آن داشت تا شادمانه بر شانه‏های نیروهای مرتجع حماس بوسه زند؛ اما تبعات نافرجام این اقدام نسنجیده و کشتار جمعی مردم حاضر در آن جشنواره توسط نیروهای حماس، که بی درنگ با تهاجمات وحشیانۀ ارتش فاشیستی اسرائیل شروع و تا به امروز هم  ادامه دارد، به نوعی ناقوس فروپاشی عمق استراتژیک جمهوری اسلامی را هم به صدا در آورد.

نابودی قدرت نظامی حماس و حزب‏الله – دو بازوی اصلی محور مقاومت – نشانه‏های اولیه این فروپاشی بودند، که با سقوط دولت بشار اسد، صدای این  فروپاشی قویتر شد و اکنون بانگ اضمحلال کامل آن بلندتر از هرزمانی در منطقه و جهان پیچیده است. دلیل این امر نیز بسیار روشن است. تغییر توازن قوا در منطقه، فروپاشی کامل سه پایه اصلی «محور مقاومت» مورد نظر خامنه‏ای،  فرو ریختن هیمنۀ جمهوری اسلامی در نزد نیروهای خودی و به طریق اولی تضعیف توان و سازماندهی مجدد نیروهای مزدور و  نیابتی‏اش در منطقه از جمله دلایل اولیه نابودی محور مقاومت در منطقه است.

حال با سقوط بشار اسد – به عنوان «عمق استراتژیک» و خیمه گاه محور مقاومت – ترکش‏های انفجاری این واقعه به نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق هم رسیده است. امری اجتناب‏ناپذیر و قابل پیش‏بینی که اکنون حذف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق را به موضوع روز آمریکا، اسرائیل و سازمان ملل تبدیل کرده است.

جدای از درخواست همیشگی آمریکا از دولت عراق و اعمال فشار بر این کشور برای انحلال شبه نظامیان حشعدالشعبی و دیگر نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی، هم اینک پیشبرد این موضوع  به صورت امری جدی‏تر در دستور کار آمریکا و شرکای اروپایی‏اش قرار گرفته است. دیدار محمد احسان – نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل – از عراق و صحبت‏های او با محمد شیاع السودانی  نخست وزیر عراق، در مورد خلع سلاح نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی از جمله سریعترین تبعات سقوط بشار اسد در عراق است.

اگرچه نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل، ماه پیش و قبل از سقوط بشار اسد هم در مورد وضعیت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق با نخست وزیر این کشور و همچنین آیت‏الله سیستانی دیدار و گفتگو کرده بود، اما دیدار مجدد او در اول دیماه جاری با محمد شیاع‏السودانی و سید محمدرضا – پسر آیت‏الله سیستانی – حاکی از آن است که موضوع انحلال شبه نظامیان عراق و به عبارتی درست‏تر، اضمحلال محور مقاومت در عراق، برای آمریکا، اسرائیل، کشورهای غربی و حتی سازمان ملل به امری جدی و حائز اهمیت تبدیل شده است.

نتایج اولیه سقوط بشار اسد و مجموعه دیدارها، گفتگوها و اعمال فشارهای تاکنونی آمریکا بر دولت عراق، دست به نقد نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا از هرگونه حملات موشکی و پهبادی به اسرائیل از خاک عراق پرهیز کنند. البته اهمیت جلوگیری از حملات نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی به اسرائیل برای دولت عراق مهمتر از آن است که صرفا در انحلال یا خلع سلاح شبه نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی خلاصه شود. این امر برای نخست وزیر عراق هم اینک فراتر از تصمیم گیری در مورد انحلال یا عدم انحلال نیروهای شبه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی در عراق است که بخواهد یا بتواند موفق به انجام آن باشد یا نباشد.

بعد از سقوط بشار اسد و با تغییر توازن قوایی که به ضرر جمهوری اسلامی در منطقه شکل گرفته است، اکنون مستقیم و غیر مستقیم مسئله بود و نبود دولت عراق نیز به نوعی با تغییر و تحولات جاری منطقه گره خورده است. هم اینک حماس به صورت یک نیروی نظامی از معادلات محور مقاومت خارج شده است. حزب‏الله لبنان هم، دیگر فاقد آن تأثیرگذاری لازم در عمق استراتژیک جمهوری اسلامی است. سرنگونی حاکمیت بشار اسد نیز کاری‏ترین ضربه به عمق استراتژیک جمهوری اسلامی بود که باعث فروپاشی تمام پایه‏های آن در منطقه شد. با وضعیت پیش آمده، دیر نیست که حوثی‏های یمن هم از معادلات محور مقاومت حذف شوند. از اینرو اوضاع برای دولت عراق وخامت‏بارتر از آن است که بخواهد سرنوشت بحرانی عراق و حاکمیت این کشور را همچنان همانند گذشته به نیروهای شبه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی گره بزند.

پوشیده نیست با روی کار آمدن ترامپ موضوع انحلال یا عدم انحلال نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق شرایط بازهم پیچیده‏تری را برای حاکمیت این کشور رقم خواهد زد. بی تردید، روند این وضعیت با شروع به کار ترامپ در نیمه دوم ژانویه ۲۰۲۵ و تصمیمات او در مورد حذف نیروهای تروریست و نیابتی جمهوری اسلامی اوضاع را برای دولت عراق از این هم که هست بحرانی‏تر و وخامت‏بارتر خواهد کرد.

محمد شیاع‏السودانی – نخست وزیر عراق – اگر نتواند یا نخواهد موضوع نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را آنگونه که ترامپ مد نظر دارد، حل و فصل کند، یقیناً با شرایط پیچیده‏تری مواجه خواهد شد. اعمال تحریم‏ صادرات نفت عراق محتملاً نخستین گزینۀ ترامپ در اعمال فشار به کابینه محمد شیاع‏السودانی جهت انحلال حشدالشعبی و دیگر نیروهای مورد حمایت جمهوری اسلامی خواهد بود. وضعیت ناپایدار اقتصاد عراق و وابستگی این کشور به صادرات نفت، خرابتر از آن است که دولت عراق بخواهد بقاء خود و حاکمیت این کشور را به حفظ نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق گره بزند.

اینکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق، دست به نقد از حمله به اسرائیل امتناع کرده‏اند، نخستین نشانه‏های بازدارنگی این نیروهای شبه نظامی و تروریست جمهوری اسلامی در عراق است. امتناع کنونی آنان از حمله به اسرائیل، ازجمله امتناع از حملات موشکی و پهبادی به اسرائیل و پایگاه‏های آمریکا، چه با تأکید جمهوری اسلامی باشد، چه با دستور دولت عراق و چه از ترس خود آنان از واکنش‏های تند و تیز اسرائیل و دولت آمریکا ، در اصل موضوع هیچ تغییری ایجاد نمی‏کند. آنچه مهم است، روند فروپاشی عمق استراتژیک محور مقاومت جمهوری اسلامی در منطقه است که با سرنگونی حکومت بشار اسد اکنون ابعادی وسیعتری یافته و عملا اوضاع را برای بقاء نیروهای نیابتی عراق نیز سخت‏تر و چه بسا موقعیت آنان را با اضمحلال مواجه کرده است.

پوشیده نیست، تأثیر سقوط بشار اسد در عراق، فقط در فروپاشی یا به انزوا کشاندن نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در این کشور خلاصه نخواهد شد. شکل‏گیری نیروهای حشدالشعبی و دیگر نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۵  که با فتوای آیت‏الله سیستانی برای مقابله با داعش صورت گرفت، تا حدودی توازن قوای سیاسی در عراق را به نفع نیروهای شیعی و به ضرر نیروهای ظاهراً سنی مذهب سوق داد. اکنون با وضعیت پیش آمده که منجر به تضعیف جمهوری اسلامی و به طریق اولی منجر به تضعیف موقعیت نیروهای نیابتی آن در عراق شده است، بار دیگر اوضاع به نفع جناح‏های رقیب رقم خورده و آنان نیز مجدداً به تحکیم بیشتر قدرت خود در عراق امیدوار شده اند.

بی تردید، این موضوع نیز به سهم خود شرایط داخلی عراق را برای نخست وزیر این کشور بحرانی‏تر کرده و چه بسا او را در یافتن یک «راه حل مناسب» برای برون رفت از بحرانی که هم اینک در آن قرار گرفته است، ترغیب نماید. راه حلی که پیش از هرچیز محتملاً در پاسخگویی به اهداف آمریکا، اسرائیل و سازمان ملل در مورد نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و کوتاه کردن هرچه بیشتر دست هیئت حاکمه ایران در عراق منتهی خواهد شد. موضوعی که چه بسا با عمیق‏تر شدن شکاف میان این نیروها با دولت عراق، شرایط بازهم بحرانی‏تری را برای دولت این کشور ایجاد کند.

با این همه آنچه روشن است، با سقوط بشار اسد، آفتاب نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی نه فقط در عراق که در یمن هم بر لب بام است و اکنون جهان نظاره‏گر شکست کامل سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نابودی عمق استراتژیک آن در منطقه است. در این میان آنچه شگفت‏انگیز است و مایه تمسخر، توهمات خیالپردازانه جمهوری اسلامی، فرماندهان سپاه و به طور اخص توهمات بیمارگونه شخص خامنه‏ای است که همچنان در راستای امیدبخشی به نیروهای مأیوس و ناامید ولایی خود با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته و مدعی‏اند، نه تنها جمهوری اسلامی در پیشبرد سیاست «عمق استراتژیک» خود شکست نخورده است، نه تنها محور مقاومت تضعیف نشده، بلکه از پیش هم قوی‏ترند و قدرتمندتر هم خواهند شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۲  در فرمت پی دی اف:

 

بهداشت و درمان رایگان حق بدیهی تمامی آحاد جامعه است

جز ویرانه دیگر چیزی از سیستم بهداشت و درمان کشور باقی نمانده، عموم مردم زحمتکش یا به کلی از حق بدیهی بهداشت و درمان محروم شده‌اند و یا از نازل‌ترین امکانات درمانی  آن‌هم با هزینه بسیار برخوردارند. برای آن‌ها که اما پول و ثروت دارند امکانات درمانی و بهترین داروهای خارجی در دسترس است. کثافات نظام سرمایه‌داری نه فقط سیستم بهداشت و درمان که تمام فضای کشور را دربرگرفته است و جمهوری اسلامی به‌عنوان پاسدار نظم حاکم مسئول مستقیم این شرایط فاجعه‌بار است.

سلمان اسحاقی سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس اسلامی روز سه شنبه درگفت‌وگو با خبرگزاری مجلس اسلامی با اشاره به کمبود بحرانی ۱۱۶ قلم دارو گفت: “اگر دولت برای حوزه دارو منابع لازم را در نظر نگیرد و تدابیر لازم را اتخاذ نکند تا پایان سال کمبودهای دارویی به ۱۰ برابر خواهد رسید”. وی با اعتراف به ناتوانی حاکمیت و بیمه‌ها در اجرای طرح “دارویار” ادامه داد: “با توجه به قیمت دلار و در صورت حذف ارز ترجیحی تجهیزات پزشکی، هزینه پرداخت از جیب بیمار ممکن است ۱۵ برابر شود. در سال اول اجرای  دارویار،  ۶۳ همت برای آن مصوب شد که تنها ۱۳ همت آن اختصاص یافت، در سال دوم ۷۰ همت مصوب شد که تنها ۳۰ همت و در سال  سوم نیز ۷۵ همت مصوب شد که ۳۰ همت آن تخصیص یافت”. وی در ادامه سخنان خود گفت: “واردکنندگان تجهیزات و ملزومات مصرفی پزشکی و قطعات یدکی اعلام کردند اگر دولت طی چند ماه آینده مطالباتشان را پرداخت نکند ورشکست خواهند شد و با چالش جدی کمبود تجهیزات پزشکی مواجه خواهیم شد”.

به نوشته روزنامه هم میهن (۴ دی‌ماه)، براساس اظهارات رئیس سازمان غذا و دارو بیش از ۳۳ همت بدهی به صنایع دارویی و بیش از ۲۲ همت بدهی به صنایع تجهیزات پزشکی خطر ورشکستگی صنایع دارویی را تهدید می‌کند. به نوشته‌ی این روزنامه افزایش ۴۲ درصدی هزینه‌های تولید، بدهی دولت و بیمه‌ها به صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی، نرخ بالای تورم، نرخ بالای بهره بانکی، افزایش بدهی نسبت به موجودی، حجم بالای چک‌های برگشتی و قیمت‌گذاری دستوری باعث شده تا این شرکت‌ها به لبه تعطیلی و یا ورشکستگی پرتاب شوند.

به گزارش “مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی” که اواخر آذرماه انتشار یافت، بخش دارو بعد از حوزه چوب و کاغذ بیشترین افت تولید را در میان صنایع کشور داشته است. براساس این گزارش شرکت‌های داروسازی بورسی در بهار سال‌جاری ۶/ ۲ درصد و در تابستان ۵/ ۱۸ درصد افت تولید داشته‌اند. پیشتر جعفر قائم‌پناه معاون اجرایی پزشکیان به تاریخ ۲۴ مرداد با بیان این‌که تغییر نرخ ارز ترجیحی از ۴۲۰۰ تومان به ۲۸۵۰۰ تومان نیاز تولیدکنندگان به نقدینگی را ۷ برابر افزایش داد، گفته بود: “مشکلات مربوط به عدم تخصیص بودجه طرح دارویار، باعث شد که در سال جاری نسبت به سال گذشته میزان تولید دارو ۳۰ درصد کاهش داشته باشد”. هم‌زمان با کاهش تولید دارو، واردات دارو نیز در سال گذشته با ۶/ ۱۳ درصد کاهش به ۳/ ۲ میلیارد دلار و در شش ماهه اول سال جاری نیز به ۱/ ۱ میلیارد دلار کاهش یافت.

نه فقط کمبود و بهای دارو که عموماً تا چند برابر افزایش یافته‌اند، بلکه کیفیت داروهای تولید داخل نیز به یک معضل بزرگ برای مردم زحمتکش و ستم‌دیده جامعه تبدیل شده است. کیفیت پایین انسولین تولید داخل یک نمونه است که عوارض جانبی آن نیز سلامت و جان بیماران دیابتی را تهدید می‌کند. به‌گفته‌ی رئیس انجمن داروسازان ایران ” کیفیت داروهای ایرانی به‌گونه‌ای‌ست که چیزی برای بهبود بیمار در آن جز تلقین نیست، مانند قیمه بدون گوشت و تا زمانی که قیمت‌ها دستوری است نمی‌توان کیفیت آن‌ها را بالا برد”. داروسازان هم‌چنین برای حفظ (و حتا افزایش) میزان سود به خرید مواد اولیه ارزان قیمت و بی‌کیفیت روی آورده‌اند که تاثیر زیادی در کیفیت پایین داروهای داخل دارد و این همه در حالی‌ست که به دلیل محدودیت شدید واردات، هم اکنون بیش از ۹۵ درصد بازار دارو در اختیار داروهای ساخت داخل است. عجیب‌تر آن‌که با وجود افزایش سرسام‌آور بهای داروها، شرکت‌های بیمه بسیاری از خدمات درمانی را از لیست بیمه حذف و یا درصد پرداختی بیمه را کاهش داده‌اند. به گفته‌ی رئیس کانون دولتی “بازنشستگان تامین اجتماعی” ۵۰۰ قلم دارو از لیست بیمه حذف شده‌اند. یکی از نتایج عدم پرداخت بودجه طرح “دارویار” به بیمه تامین اجتماعی (که تاکنون ریالی پرداخت نشده) افزایش بار مالی بهای دارو و درمان در اشکال گوناگون بر دوش بیمه‌شدگان تامین اجتماعی یعنی کارگران شاغل و بازنشسته است.

برای نمونه بیمه تامین اجتماعی تنها درصدی ناچیز از هزینه‌های دارو یا بستری شدن در بیمارستان را می‌پردازد و این باعث شده تا بسیاری از بیمه‌شدگان تامین اجتماعی به دلیل افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها و گسترش فقر از درمان محروم شوند و اگر هم گاه به دلایل حیاتی به درمان روی آورند، به قعر درّه‌ی فقر پرتاب می‌گردند. براساس آخرین آمار منتشره از سوی وزارت رفاه در سال ۹۹ دو میلیون و ۴۰۰ هزار نفر به دلیل هزینه‌های درمانی به زیر خط فقر سقوط کردند (چندین سال است که این آمارها به روز نمی‌شوند). هم‌چنین باید بر افزایش بهای سرسام‌آور هزینه‌های درمانی در بیمارستان‌ها تاکید کرد، جدا از آن‌که در بیمارستان‌های دولتی به دلیل نبود بودجه، بسیاری از هزینه‌ها (از جمله تهیه دارو و وسایل بهداشتی) بر عهده بیمار است.

علت پرتاب شدن به زیر خط فقر به دلیل هزینه‌های درمان و یا محروم شدن از خدمات درمانی (مناسب) به این دلیل روشن است که درمان رایگان و با کیفیت که حق بدیهی مردم زحمتکش و ستم‌دیده ایران است، در حکومت اسلامی از آن‌ها گرفته شده است. تامین هزینه درمان و سلامت از جیب مردم در ایران براساس آمارهای مختلف رسمی و نیمه رسمی بین ۵۹ تا ۷۰ درصد است، در حالی‌که میزان متوسط جهانی آن ۱۸ درصد است.

گسترش فقر از سوی دیگر باعث شده است تا هزینه‌های درمانی بخش کوچک‌تری از مجموع سبد هزینه‌های توده‌های زحمتکش جامعه را به خود اختصاص دهد، نه از آن رو که نیازی ندارند، بلکه برعکس نیازها به دلیل شرایط زندگی آدم‌ها از نظر جسمی و روحی اتفاقاً بیشتر هم می‌شود، اما مساله این است که پولی برای درمان و دارو نمی‌ماند. برای نمونه در حالی‌که در سال ۸۶ هزینه بهداشت و درمان در سبد هزینه‌های خانوار ۱۱ درصد بود، در سال ۱۴۰۱ به ۱/ ۹ درصد کاهش یافت. از آن سو سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی نیز در این سال‌ها به شدت کاهش یافته است و از ۵/ ۸ درصد در سال ۹۴ به گفته‌ی ظفرقندی وزیر بهداشت در کابینه پزشکیان به کمتر از ۴ درصد رسیده است که به گفته‌ی وی باید به ۸ درصد برسد. این در حالی‌ست که برای نمونه در عراق سهم سلامت در تولید ناخالص داخلی (با سرانه تولید ناخالص داخلی چند برابر ایران) ۱۰ درصد است. در برخی از کشورهای پیشرفته بخش بزرگی از بودجه سالانه دولت صرف تامین هزینه‌های درمانی می‌شود.

اما در ایران: در ایران مراجعه به دندانپزشک به یک چیز لوکس تبدیل شده و مردم عموماً پولی برای آن ندارند. سال گذشته در ایرانشهر (سیستان و بلوچستان) ۴۰ زن باردار عمدتاً در اثر خونریزی پس از زایمان جان خود را از دست دادند. ۱۷ مهرماه تنها در یک روز در بیمارستان چشم پزشکی نگاه ۹ نفر از کسانی که برای جراحی آب مروارید که یکی از ساده‌ترین عمل‌ها و به‌اصطلاح یک عمل سرپایی است، مراجعه کرده بودند بینایی حداقل یک چشم خود را از دست دادند. ۷۰ بیمار دیالیزی به دلیل استفاده از محلول‌های آلوده به آلومینیوم ۵ تا ۱۰ برابر حد مجاز که تولید شرکت “ثامن” و سهامدار عمده آن آستان قدس رضوی است، جان خود را از دست دادند. این‌ها تنها چند خبر از وضعیت بحرانی درمان در کشور هستند، تنها چند خبر که در رسانه‌های جمهوری اسلامی بازتاب یافته بودند. از این هم بگذریم که بخش درمان از پرستار گرفته تا تخت بیمارستانی با کمبود شدید روبروست. اما همه‌ی این محرومیت‌ها برای توده‌های زحمتکش و ستم‌دیده جامعه است.

در آن سو عده‌ی معدودی هستند که از بهترین امکانات درمانی و دارویی برخوردارند و حتا اگر لازم باشد به خارج از کشور سفر کرده و در خارج از ایران مداوا می‌شوند، هزینه هم برای‌شان هیچ اهمیتی ندارد. اگر توده‌های زحمتکش و ستم‌دیده جامعه حتا از بیمارستان دولتی نیز محروم هستند، در عوض همان عده معدود در بهترین و گران‌ترین بیمارستان‌های کشور که مجهز به پیشرفته‌ترین دستگاه‌ها هستند و هم‌چنین داروهای خارجی با کیفیت برخوردارند. از هتل بیمارستان گاندی تا بیمارستان‌های تخصصی پارسیان و عرفان که حتا برای بیمارانی که از خارج برای مداوا می‌آیند، “بخش بین‌الملل” دارند. در بیمارستان صارم هزینه عمل سزارین با یک شب بستری در اتاقی دو تخته و در شرایطی که بیمار نیاز به داروی خاص و یا ICU نداشته باشد، ۲۴۰۰ دلار تعیین شده است. به اعتراف مقامات و رسانه‌های دولتی در برخی از بیمارستان‌ها پزشکان متخصص برای عمل جراحی از مراجعان سکه طلا، بیت‌کوین و یا دلار می‌گیرند. برخی از بیمارستان‌های خصوصی قبل از پذیرش بیمار درخواست ۱۰۰ میلیون تومان بابت پیش پرداخت طلب می‌کنند.

سال از پی سال نیز اوضاع بدتر و کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه از حق بدیهی خود برای درمان مناسب بیشتر محروم می‌شوند. جمهوری اسلامی با خصوصی‌سازی، افزایش سهم بیماران از هزینه درمان، آزاد‌سازی قیمت‌ها و حذف سوبسید (از جمله در مورد بهای دلار) در واقع هزینه‌هایی را که پرداخت آن بر عهده‏ی دولت است بر دوش مردم زحمتکش جامعه انداخته است. برای جمهوری اسلامی سلامت مردم موضوعی کاملاً فرعی است. برای جمهوری اسلامی حفظ حکومت و پیشبرد سیاست‌های جاه‌طلبانه‌ی منطقه‌ای اهمیت دارد. هر قدر هم که هزینه داشته باشند، جمهوری اسلامی آماده تامین آن است. همان‌طور که در بودجه ۱۴۰۴ با سه برابر شدن هزینه‌های نظامی، نیمی از درآمدهای نفتی مستقیم به جیب نیروهای نظامی ریخته می‌شود. نتیجه این سیاست نیز چیزی نیست جز کاهش سهم بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و دیگر نهاد‏ها و مؤسسات دولتی که فلسفه وجودی‌شان ارائه خدماتی به مردم است، اما در زیر قدرت حکومت اسلامی به وزارتخانه‌هایی پوشالی و حتا در خدمت ماشین جنگی رژیم درآمده‌اند.

درمان و بهداشت رایگان حق بدیهی تمامی آحاد جامعه است. از همین رو در برنامه سازمان فدائیان (اقلیت) در ارتباط با وظایف فوری حکومت شورایی بر برقراری یک سیستم تأمین اجتماعی جامع و کامل از گهواره تا گور و  بهداشت و درمان رایگان، گسترش درمانگاه‌ها، بیمارستان‌ها، گسترش شیرخوارگاه‌ها، مهدکودک‌ها و مؤسسات آموزشی بهداشتی و پزشکی تاکید شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۲  در فرمت پی دی اف:

اخراج‌ها باید متوقف شود و نمایندگان کارگران به کار بازگردند

در شرایطی که کارگران در سراسر کشور در وخیم‌ترین وضعیت مادی و معیشتی در قعر خط فقر زندگی می‌کنند، سرمایه‌داران و دولت، اقدامات ضد کارگری خود را علیه کارگران  تشدید کرده‌اند. در روزهای اخیر گزارش‌های متعددی از اخراج کارگران به بهانه قطعی برق ، ازجمله در مجتمع فولاد ویان در استان همدان ، واگن پارس اراک ، پتروشیمی شاباد (اسلام‌آباد غرب) انتشاریافته است.

در همین حال اقدامات پلیسی- امنیتی علیه کارگرانی که برای تحقق مطالبات خود به مبارزه برخاسته‌اند، تشدید شده است. متجاوز از ۱۲۰ هزار تن از کارگران ارکان ثالث شرکت ملی حفاری ایران و صنعت نفت، اکنون چندین سال است که برای تحقق مطالبات برحق خود تلاش می‌کنند و در هفته‌های اخیر نیز سه تجمع بزرگ ۳ تا ۵ هزارنفره را برپا کرده‌اند.

مقامات وزارت نفت اما نه‌تنها حتی بی‌وعده‌هایی که مکرر به کارگران در مورد پذیرش برخی مطالبات دادند، عمل نکردند، بلکه بر طبق گزارش‌هایی که در این هفته انتشاریافته است، اقدامات امنیتی علیه این کارگران و نمایندگان آن‌ها را تشدید کرده‌اند. نمایندگان کارگران برای اخراج  به «هسته گزينش جنوب» معرفي شدند. علاوه بر دو تن از نمایندگان کارگر که در طول ۷ ماه گذشته حکم اخراج  قطعی دریافت کردند، اکنون ۱۳ تن دیگر از نمایندگان کارگران یا هم‌اکنون در انتظار حکم اخراج‌اند و یا هنوز تکلیف اشتغالشان نامعلوم است.

کارگران ارکان ثالث خواهان حذف کامل شرکت‌های پیمانکاری، افزایش دستمزد، استخدام رسمی و نظام پرداخت هم‌تراز با نیروهای رسمی و اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل، اجرای بدون تبعیض ۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت‏، بازگشت به کار کارگران اخراجی و پایان دادن به برخوردهای پلیسی و امنیتی‌اند.

سازمان فدائیان(اقلیت) با محکوم کردن اخراج‌های اخیر کارگران واحدهای مختلف  و اقدامات پلیسی- امنیتی علیه کارگران ارکان ثالث و اخراج نمایندگان آن‌ها، از مبارزات و مطالبات برحق کارگران حمایت می‌کند. اخراج‌ها  و اقدامات امنیتی علیه کارگران، باید متوقف شود و نمایندگان کارگران به سرکار بازگردند.

تجربه به عموم کارگران ایران آموخته است که راهی برای توقف اقدامات ضد کارگری سرمایه‌داران و دولت و تحقق مطالبات کارگران، جز اتحاد، تشدید مبارزه و روی‌آوری به اشکال مؤثرتر و عالی مبارزه وجود ندارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ دی‌ماه  ۱۴۰۳

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

کی برآید آفتاب؟

زمستان شروع شده‌است. گنجشک‌ها با جثه کوچکشان روی گردن لخت وسرد شاخه‌ها نشسته‌اند. درختان با فروتنی تمام درهرپگاه میزبان پرندگان رنگی خوش‌آوازهستند. بی هیچ شکوه‌ای. پرندگان آوازه‌خوان ازاین شاخه به آن شاخه درگردش‌اند. درخت به درخت به اتفاق سفرمی‌کنند ودریک همسرایی باشکوه، نغمه سرمی‌دهند. درهرپگاه زندگی را درآوازشان پروازمی‌دهند. بی‌آن‌که لحظه‌ای را به عبث سرکنند. درهرسحر، دامن سیاه شب را کنارمی‌زنند و لذت طلوع صبح را از دهان خیال و رؤیا بیرون می‌کشند و مزه مزه می‌کنند. قلب باغ بیدارمی‌شود، هرچند با درختان لخت و یخ‌زده. کسی نمی‌داند درهرپگاه چندین پرنده عاشق می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌داند چند پرنده معیارکهنه ارتفاع را می‌شکند وازکسالت تکرار رد می‌شود. آن‌زمان که زخمی زشاخه‌ای شکسته بربالشان رسد، بال‌های عاطفه را می‌گشایند و مرهم زخم یکدیگرمی‌شوند. آن‌گاه که ازسکون خسته می‌شوند پرواز را انتخاب می‌کنند. کسی نمی‌داند پرندگان هرسپیده دم برای رهایی ازقفس تا کجا اوج می‌گیرند. حتی در روزهای سرد. پائیز با نهیب زمستان تمام برگ‌هایش ریخته‌است و تنها برگ جا مانده برخاک می‌افتد.

صبح زود است. آلودگی قبل ازهمه در هوای شهر روانه شده‌است. زندگی درهوایی آلوده ونفس‌گیرازته کوچه‌ای بن بست برای مردم آغازمی‌شود. همه‌جا تعطیل است. شهرتعطیل است. کسی جرأت نمی‌کند ازخانه بیرون برود. سرمایه‌داران در ویلاهای خوش آب وهوا وفرح‌بخش خود به‌سرمی‌برند. ثروتمندان درب خانه‌هایشان را قفل کرده‌اند مبادا هوای آلوده به درون راه یابد. دستگاه تصفیه هوا درخانه کارگذاشته‌اند و درفضایی پاک با دلی سیربرای اصلاح جهان نطق می‌کنند. وضعیت آلودگی هوا به‌غایت نامناسب است. درشرایطی که نفس‌کشیدن دراین هوای دودآلود ومسموم خطرناک اعلام شده‌است، تنها کارگران وزحمت‌کشان سرکارشان حاضرهستند. نه داوطلبانه بلکه از سراجبار. آن‌چه تعطیل نمی‌شود کارکارگران است. آن که تعطیلی ندارد کارگر زحمت‌کش ومردم تهیدست‌اند. کودکان که ازگرسنگی وسرما دررنج‌اند، درهمین هوا برای داشتن یک وعده غذا درکارگاه‌ها، درخیابان‌ها درهرکوی وبرزن مشغول کارهستند. اکثریت مردمی که درمرزگرسنگی قراردارند، چگونه ازهوای بد و آلوده می‌توانند بیمناک باشند. وقتی برای داشتن نان باید بیرون بروند و مجبورند تحت هرشرایطی کارکنند جایی برای درامان ماندن از هوای آلوده نمی‌ماند. برای مردم تهیدست نوع مرگ چه تفاوت دارد چه ازگرسنگی باشد چه ازتنفس هوای آلوده و ناسالم. تبعیض وظلم، تفاوت طبقاتی بسیارآشکارخودش را نشان می‌دهد. نفس کشیدن هم طبقاتی‌است.

هوا سرداست. دراتوبوس سرهای خواب‌آلود به شیشه‌ها لم داده‌اند. دست‌های باریک استخوانی میله‌های اتوبوس را چسبیده‌اند. با هرتکان اتوبوس گردن‌ها کج‌ترو دست‌ها چسبده‌ترمی‌شوند. اتوبوس درپیچاپیچ خیابان شلوغ، رقصان حرکت می‌کند. شیشه بخارگرفته درصبحی سرد با لبه آستین کودکان شفاف می‌شود. اما به‌جزغبار و دود چیزی قابل رؤیت نیست. یقه لباس عابران تا بناگوش بالااست. سرشان ازسرما به سینه رسیده‌است. درحاشیه پیاده‌رو دست‌فروشان هرصبح بساطشان را در زمین سرد می‌چینند. دست درجیب وچشم بررهگذران دارند. مردم به ویترین فروشگاه‌ها که به زیبایی تزئین شده‌اند بابی اعتنایی نگاه می‌کنند. فروشندگان به دست‌فروشان نگاه دوخته‌اند و دست‌فروشان به فروشگاه‌هایی که درب را به امید ورود مشتری بازمی‌گذارند و سرما را به تن می‌خرند وهردومی‌دانند دراین آشفته بازارهیچ متاعی به فروش نخواهدرفت. امروزمثل دیروزاست و با همین حساب فردا مگرچه بیشترازامروزبرای‌مان خواهد داشت.

وقتی اما قامت‌های کوچک و لرزان دربین سرفه‌های خشک، فالت را می‌فروشند، غم واندوه صاف می‌آید ومی‌نشیند بردلت. شاید درگمان هم نگنجد که چگونه شهردردود غرق شده‌است. باید هوا را نفس کشید تا دانست چگونه بوی چربی ناشی از دوده باعث سرگیجه و حال تهوع می‌شود. باید این مواد کشنده را استنشاق کرد تا بتوان وسعت فاجعه را درک کرد. کودکان درهمین شرایط اما ازصبح انتظار می‌کشند تا یک بسته فال را به فروش برسانند. کودکان و نوجوانانی که برای لقمه‌ای نان و نمردن از گرسنگی رنج می‌کشند. درزندگی هرگزطعم آرامش وآسایش را نچشیده‌اند. کودکان قابل احترام‌اند. دررژیم سرمایه‌داری ایران اما بال‌هایشان شکسته است و درخیابان‌ها پرسه می‌زنند. اغلب، ظاهرکارِ کودکان را درخیابان می‌بینند، اما این واقعیت برهمه آشکارنیست که کودکان متأثرازمحیط پیرامون خود آن‌هم درخیابان‌ها تا چه میزان آسیب می‌بینند. درپس چهره راحتی که ازخود نشان می‌دهند، و این را به دیگران القا می‌کنند که گویی قدرتمند و جسورند، ترس وناامنی شدیدی را تجربه می‌کنند. ساعات کارکودکان قفس تنگی است که پرِ پروازشان را به زنجیرکشیده ومحبوس کرده‌است. بال‌های عاطفه را برسرشان بازکنیم. کودکان پرندگان کوچکی هستند که هرپگاه دلشان پروازمی‌خواهد نه کارشاق درکارگاه‌ها، نه سرگردانی درکوچه‌ها وخیابان‌ها. اکنون که از رژیم جمهوری‌اسلامی جزترس وضعف و زبونی چیزی نمانده‌است، باآمدن به خیابان بال‌های عاطفه را برسر کودکانمان بگسترانیم.‌ شورو شوق پرواز را به کودکانمان برگردانیم.

نوجوانی فال‌فروش به سمت عابران می‌آمد. فالی چند؟ فال من چند است؟ فال همه یک قیمت است. یعنی فال همه شهریک قیمت است؟ فال آن‌که درآن ماشین گران قیمت وگرم نشسته‌است با فال مردم پیاده که ازسرما می‌لرزند یک قیمت است؟ بابهت نگاه می‌کند. فال خودت چنداست؟ من فقط فال دیگران را می‌فروشم. پس فال تورا چه کسی می‌فروشد؟ درفال چه می‌نویسند؟ آینده را پیش‌گویی می‌کنند؟‌ آینده تورا چه کسی فروحته‌است؟ انگارانگشت به جای درد فرو رفته باشد. خودم هم ازکارم راضی نیستم. سپس سرش را پائین انداخت وحتی یک کلمه هم حرف نزد. من هم راضی نیستم. هیچ کس راضی نیست. اما چرا چیزی تغییرنمی‌کند؟ نارضایتی برای تغییرشرایط بسیاربد زندگیمان به تنهایی کافی نیست. زمانی که کارگران واکثریت مردم زحمت‌کش مانند تو واین مردم تهیدست و بینوا که دراین هوای کشنده ازطلوع تا غروب برای یک زندگی بخورونمیر دررنج وعذاب‌اند، بدیهی است که فقرنکبت‌بارشدت نارضایتی را به بالاترین حد خود رسانده‌است. اما نارضایتی تنها کافی نیست. ما تهیدست هستیم دیگرباید متحد هم باشیم. چیرگی براین زمستان سرد وسخت نیازمند اتحاد و قاطعیت تزلزل‌ناپذیر درهمبستگی ماست. زمانی طوفان خشم ما تندرمی‌شود که غرش عظیمی درخیابان به راه اندازیم.

درچشمان سبزش خورشید غروب می‌کند. وقتی که رفت دود سرد وغلیظی درفضا چرخید. طالعش را درکجا باید پیداکند؟

طلوعی باید خورشید را!

دیماه ۱۴۰۳

کنش‌یار

وحشت خامنه ای از مبارزات زنان

مبارزات دلیرانه و روبه رشد زنان علیه حجاب اجباری به کابوسی پایان‏ناپذیر برای خامنه ای و نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این کابوس و برآشفتگی را در تمام سخنرانی‏های خامنه ای و هر آن کجا که نامی از زنان در میان باشد، به عینه می‏توان دید و شنید. مبارزات بی وقفۀ زنان، از خودگذشتگی، پایداری و حضور پر رنگ خیابانی آنان در برخورداری از حق پوشش اختیاری، بویژه جانفشانی تحسین برانگیز آنان در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، نه فقط تأثیر شگرف و اعجازانگیزی بر کل جامعه و مبارزات جاری توده های مردم ایران گذاشت، بلکه حاکمیت را نیز در تداوم تحمیل حجاب اجباری به درماندگی و استیصال کشانده است.

اینکه خامنه‏ای در هر مناسبت و دیداری – با بهانه یا بی بهانه – خشم خود را بر سر زنان دلاور ایران می‏ریزد و با زبانی تحقیر‏آمیز مبارزات سلحشورانه آنان را تحت عنوان «اغتشاش» به سُخره می‏گیرد، ناشی از همین درماندگی او و نظام اسلامی در واکنش به روند روبه رشد مبارزات زنان است. استیصال و شکستی که هر بار با برآشفتگی بیشتر  او در دیدارهای رسمی‏اش با گروه‏های مختلف حامیان حکومت، از جمله زنان بازتاب می‏یابد.

رهبر جمهوری اسلامی، همانند همه دیدارهای قبلی‏اش با زنان، روز سه‏شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳ نیز به بهانه تولد فاطمه – دختر پیامبر اسلام –  در دیدار با زنانی که رسانه‏های حکومتی آنان را « اقشار مختلف بانوان» معرفی کردند، بخش اعظم سخنان خود را در وصف اهمیت زن در اسلام اختصاص داد. از ارزش زنان در اسلام گفت، موفقیت‏های جمهوری اسلامی را در اهمیت دادن به زنان برشمرد، از شکست «دشمنان» نظام در مواجهه با جمهوری اسلامی خیالبافی و تا آنجا که برایش مقدور بود در مورد ارزش وجودی زنان در اسلام و جمهوری اسلامی گزافه‏گویی  کرد.

او به تأسی از اسلام و دستورات الهی – که نقش اجتماعی زنان را تا حد بودن در خانه و خانه‏داری تقلیل داده‏ است – از زنان حاضر در این دیدار خواست به «مراقبت از خانواده در فضای مجازی»، «افزایش جمعیت» و «تسهیل‏گری در امر ازدواج» توجه جدی داشته باشند.

رهبر جمهوری اسلامی، همزمان با ترویج آشکار خانه نشینی زنان، مدعی شد که از دیدگاه اسلام، زن و مرد در خانواده [نه در اجتماع] «حقوق یکسان» دارند، اما «اسلام زن را همچون گلی می داند که باید از طراوت و عطر او در خانواده مراقبت و استفاده کرد».

همه داستانسرایی‏ها، دروغ‏ بافی‏ها  و اراجیفی را که خامنه ای در وصف اهمیت زن در اسلام و جمهوری اسلامی بازگویی کرد، به واقع مقدمه‏ای برای سخنان بعدی او در تاختن به مبارزات شجاعانه زنان در نفی نابرابری و رفع ستم و تبعیضات جنسیتی تحمیل شده بر آنان در نظام جمهوری اسلامی بود. مبارزاتی که در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ تحت عنوان «زن، زندگی، آزادی» تجلی یافت و پس از آن بسان کابوسی ماندگار که در جسم و جان خامنه‏ای رخنه کرده است، او را بر آن داشته تا در هر مناسبی زهر و خشم و نفرت خود را بر سر زنان مبارز ایران بریزد.

خامنه‏ای به شیوه مرسوم همیشگی برای اینکه راحت‏تر بتواند جنبش مبارزاتی زنان را به دشمنان فرضی جمهوری اسلامی نسبت دهد، ابتدا با تأکید بر شکست دشمن در بکارگیری  شیوه‏های سخت افزاری گفت: «دشمنان نظام جمهوری اسلامی خیلی زود فهمیدند که با شیوه‏های سخت افزاری نمی شود انقلاب را شکست داد؛ رفتند سراغ شیوه‏های نرم افزاری. فهمیدند که با جنگ و بمب‏باران و نیروهای فتنه‏گر و قومیت‏گرایی و اینجور چیزا نمی توانند ایران اسلامی را از پا در بیاورند، رفتند دنبال شیوه‏های نرم».

رهبر جمهوری اسلامی با  این مقدمه چینی، به یکباره تمام خشم و نفرت و استیصال درونی خود را نسبت به مبارزات دلاوارانۀ زنان بیرون ریخت و در تخریب مبارزات آزادی‏خواهانه و برابری طلبانۀ آنان گفت: «پشت شعارهای فمینستی و آزادی و حقوق زنان، اهداف ضدانسانی و سیاسی نهفته است که برخی از آن‏ها مشخص است و برخی اهداف هم بعدها آشکار می‏شود».

اینکه خامنه‏ای تا بدین حد از زنان شجاع و جنبش مبارزاتی آنان خشمگین است، اینکه خامنه‏ای بر بستر مبارزات روبه رشد زنان این چنین در چنبرۀ کابوسی وحشتناک روزگار می گذراند، امری نیست که بر دیگران پوشیده باشد. وقوع جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» که تا آستانۀ سرنگونی جمهوری اسلامی پیش رفت، امر کوچکی نبود که پژواک آن به سادگی از ذهن و روان خامنه‏ای زدوده شود. حضور پر رنگ زنان در جنبش انقلابی ۱۴۰۱ و ضرباتی که این جنبش سراسری در عرصه داخلی و بین‏المللی بر پیکر نحیف جمهوری اسلامی وارد ساخت، آنچنان برای هیئت حاکمه سنگین و سخت بود، که تصور عروج دوبارۀ یک چنین جنبشی – که محتملا بزرگتر خواهد بود –  خواب را از چشمان حاکمیت بر گرفته است. خامنه‏ای که تا پیش از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بخاطر بیرون آمدن یک تار موی زنان، فریاد وااسلاما سر می داد و نیروهای سرکوبگرش نیز بخاطر بدحجابی آدمکُشی می کردند، با عروج این جنبش، آنچنان هراسناک شد که عملا بدحجابی زنان را از مقولۀ بی‏دینی و مخالفت با جمهوری اسلامی خارج کرد.

خامنه‏ای در تاریخ ۱۴ دیماه ۱۴۰۱ در دیدار با گروهی از زنان  به اصطلاح فرهیخته و فعال حکومتی در یک عقب نشینی آشکار در مورد بدحجابی گفت: اگرچه «حجاب یک ضروت شرعی و خدشه ناپذیر است؛ اما این ضرورت خدشه ناپذیر نباید موجب شود تا زنانی که قدری موهایشان بیرون  و به تعبیر رایج بدحجاب و در واقع ضعیف‏الحجاب هستند، به بی‏دینی و ضد انقلاب متهم شوند».

به واقع در اوج مبارزات زنان و در روزها و هفته‏هایی که جشن روسری سوزان در خیابان‏ها برقرار بود، امر «بدحجابی»، «کم حجابی» یا به تعبیر خامنه‏ای « ضعیف‏الحجابی» دیگر مسئله نظام نبود، بلکه آنچه برای خامنه‏ای و حاکمیت موضوعیت داشت، نه بدحجابی که مبارزات رو به رشد زنان در مسیر «کشف حجاب» و جانفشانی آنان در برخورداری از حق پوشش اختیاری و دیگر مطالبات زنان بود.

ادامه روند مبارزاتی زنان در امر پوشش اختیاری، اگرچه برای هیئت حاکم، غیر قابل تحمل بود، اما برای زنان مبارز ایران که با شهامتی کم نظیر از سد حجاب اجباری گذشته بودند به واقعیتی اجتناب‏ ناپذیر در جامعه تبدیل شده بود. امری روزمره برای زنان که به رغم بگیر و ببند و تهدیدهای جانفرسای نیروهای امنیتی همچنان پیگیر و استوار با پوشش اختیاری در خیابان‏، اتوبوس، مترو و دیگراماکن عمومی حضور می یافتند. ناگفته پیداست، ادامه این وضعیت آنچنان برای هیئت حاکمه سنگین و ناگوار بود که خامنه‏ای با اعلام اینکه کشف حجاب، حرام شرعی و حرام قانونی است، عملاً جنگ آشکار خیابانی را علیه زنان در دستور کار خود و دستگاه‏های سرکوب نظام قرار داد.

رهبر فاشیست جمهوری اسلامی که در مقابله با روند رو به رشد «کشف حجاب» در جامعه مستأصل شده بود، در پی فروکش کردن اعتراضات خیابانی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، طی دیداری که روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ با سران قوا و جمعی از مسئولان حکومتی داشت، حجاب اجباری را «محدودیت شرعی و قانونی» خواند و گفت: «کشف حجاب حرام شرعی و سیاسی است».

با اعلام موضع خامنه‏ای علیه زنان، بلافاصله دو دستگاه آدمکُشی قضایی و قانون‏گذاری مجلس ارتجاع اسلامی دست به کار شدند. تدوین لایحۀ موسوم به حجاب و عفاف از طرف قوۀ قضائیه و تصویب آن توسط نمایندگان مجلس ارتجاع، نخستین گام شتابان این دو قوه در پاسخ به دستورالعمل خامنه‏ای بود. لایحه‏ای که بعد از رفت و برگشت‏های متعدد در دالان مجلس و شورای نگهبان، سرانجام تحت عنوان «حجاب و عفاف» به قانون سرکوب زنان و به طریق اولی به اعلان جنگ علنی نظام علیه عموم مردم ایران تبدیل شد.

حال در وضعیت کنونی، به رغم اینکه لایحۀ حجاب و عفاف به قانونی علیه زنان تبدیل شده است، اما به دلیل رشد مبارزات زنان، کارگران، بازنشستگان، معلمان و دیگر لایه‏های اجتماعی و نیز به لحاظ شکست‏های فاحشی که جمهوری اسلامی در عرصۀ داخلی و بین‏المللی متحمل شده است، نحوۀ ابلاغ و چگونگی اجرای این به اصطلاح قانون دست پخت دو دستگاه قضایی و مقننه، عملا به بحرانی در درون هیئت حاکمه تبدیل شده و بازتاب بیرونی یافته است.

بحران ابلاغ و اجرای قانون سرکوب زنان در درون جناح‏های حاکمیت و ترس از اجرای آن در جامعه تا بدانجا کشیده شده است که «شورای عالی امنیت ملی» جمهوری اسلامی به عنوان نهادی بالادست که مصوبات آن فقط با امضاء خامنه‏ای قابل اجرا است، طی ابلاغیه‏ای توقف اجرای این قانون فاشیستی و ضد زن را به دستگاه‏های ذیربط ابلاغ کرده است. ابلاغیه‏ای که خود، بحران دیگری را در درون جناح‏های رنگارنگ رژیم دامن زده است.

حال در چنین آشفته بازار و در میان انبوه اَبَر بحران‏های ناعلاجی که جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و بین‏المللی بدان گرفتار است،  و زنان جامعه نیز به تأسی از شرایط موجود به مبارزاتشان در مسیر کشف حجاب و برخورداری از حق پوشش اختیاری شتاب بخشیده اند، دوباره کابوس روزهای پرتلاطم جنبش «زن، زندگی، آزادی» خواب خوش را از چشمان خامنه‏ای گرفته است.

اینکه خامنه‏ای در روز سه‏شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳، در دیدار با زنان دست‏چین شدۀ حامی حکومت به یکباره سر به صحرا می گذارد، و بدون اینکه نامی از مهسا (ژینا) امینی و نحوه کشته شدن او در بازداشت پلیس اخلاقی تهران ببرد، گفته است: «به بهانه دفاع از جامعه زنان و یک زن، در یک کشور اغتشاش راه می اندازند»، دقیقاً ناشی از همین وحشت و کینه و کابوس خامنه‏ای از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» است.

به واقع مبارزات دلاورانه زنان در جنبش بزرگ نیمه دوم ۱۴۰۱، چنان ضربات هولناکی به جمهوری اسلامی وارد ساخت، که وحشت از شکل گیری جنبشی فراتر از آن روزها و ماه‏های شورانگیز مبارزاتی دو سال پیش، خامنه‏ای را بر آن داشته تا به رغم همۀ لافزنی‏ها، دروغبافی‏ها و خیالپردازی‏های همیشگی‏اش در نفی مبارزات زنان، شکست خود و نظام را در مقابل زنان به اعتراف بنشیند. خامنه‏ای که پیش این گفته بود حجاب «واجب شرعی، قانونی و سیاسی» است، اکنون با سرافکندگی دستور توقف اجرای آن را داده است. اینکه خامنه‏ای با سنگر گرفتن در پشت شورای به اصطلاح عالی امنیت ملی، موقتاً دستور توقف اجرای قانون به اصطلاح حجاب و عفاف را صادر کرده، ناشی از شرایط بحرانی نظام و وحشت او از شکل‏گیری جنبشی به مراتب بزرگتر از جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. جنبشی سراسری، انقلابی و همه جانبه که هم اینک تمامی شرایط عینی وقوع آن فراهم است و راه را بر انقلاب اجتماعی  خواهد گشود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۱  در فرمت پی دی اف:

دسیسه های کوچک و بزرگ علیه شورای هماهنگی را خنثی کنیم

مجمع عمومی عادی شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور، روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ آذر ۱۴۰۳ در شبکه گوگل میت با حضور نمایندگان ۱۵ تشکل از مجموعه ۲۵ تشکل عضو شورای هماهنگی برگزارشد. شورای هماهنگی خبر برگزاری مجمع عمومی را روز ۲۰ آذر در کانال تلگرامی خود اعلام کرد و در ادامه، گزارش و توضیحات بیشتری پیرامون برگزاری مجمع در همین کانال قرار گرفت.

برگزاری مجمع عمومی تشکل سراسری معلمان و اینکه شورای هماهنگی موفق شده بود درشرایط حساس کنونی جامعه، چنین جلسه ای را تدارک دیده و سازمان دهد و تصمیماتی در راستای پیشبرد بهتر اهداف و وظایف این تشکل اتخاذ کند، خبر خوشحال کننده‏ای بود. به رغم این و همزمان با اعلام برگزاری مجمع عمومی، نامه اعتراضی و انتقادی برخی از تشکل‏های صنفی معلمان نیز انتشار یافت. شورای هماهنگی با تأکید بر تعهد به شفاف سازی و انتقاد پذیری، متن این بیانیه را نیز در تلگرام انتشارداد.

در نامه اعتراضی که امضا یا نام ۹ تشکل پای آن آورده شده بود، از مخالفت و تذکرات مکتوب تعدادی از تشکلها با برگزاری مجمع عمومی در فضای مجازی صحبت شده بود و به استناد مواد ۸ و۹ اساسنامه شورای هماهنگی، برگزاری مجمع عمومی در فضای مجازی، نقض اساسنامه قلمداد شده بود. نامه، تصمیمات و مصوبات این مجمع را “متخلفانه” خوانده و اعلام کرده بود تشکل‏های امضا کننده نامه “هیچگونه پایبندی و التزامی نسبت به تصمیمات و مصوبات ” مجمع عمومی ” نخواهند داشت”.

تشکلهایی که نامشان زیر نامه اعتراضی آمده بود عبارت بودند از”۱- کانون صنفی مستقل فرهنگیان استان آذربایجان شرقی ۲- کانون صنفی فرهنگیان اصفهان ۳-انجمن صنفی فرهنگیان استان خراسان شمالی ۴- کانون صنفی فرهنگیان استان زنجان  ۵-انجمن صنفی معلمان کرمانشاه ۶- کانون صنفی فرهنگیان استان یزد ۷-  کانون صنفی فرهنگیان شهرستان انزلی ۸- کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر ۹- کانون صنفی فرهنگیان استان خراسان رضوی .

در ظاهر چنین به نظر می‏رسد که تعدادی از تشکلهای معلمان، اقدام دبیرخانه و شورای هماهنگی و برگزاری مجازی مجمع عمومی را خلاف اساسنامه دانسته و از زاویه پایبندی به منافع شورای هماهنگی و مفاد اساسنامه‏ای و میثاق های این تشکل، به انتشار علنی این بیانیه روی آورده اند. اما نگاهی دقیق‏تر و عمیق‏تر به ماجرا، حاکی از آن است که موضوع فقط یک بحث اساسنامه‏ای یا اختلاف برداشت ازآن نیست. موضوع فراتر از آن است و اساسنامه بهانه‏ای بیش نیست.

اولاً برخی از فعالان شورای هماهنگی ادعای نقض اساسنامه را رد کردند و توضیحاتی نیز در این مورد که برگزاری چنین مجمعی مسبوق به سابقه است داده شد. ثانیاً مراجعه مستقل به مفاد اساسنامه شورای هماهنگی گویای این واقعیت است که برگزاری مجامع عمومی عادی یا اضطراری در فضای مجازی در اساسنامه پیش بینی شده است.

در تبصره ۲ ماده ۸ اساسنامه شورای هماهنگی چنین آمده است: ” تبصره ۲ : جلسات عمومی عادی شورای هماهنگی می تواند در شبکه های اجتماعی با رعایت حد نصاب های این ماده به تعداد مورد نیازو مطابق با آیین نامه اجرایی شورا، برگزار شود. اعتبار مصوبات آن نیز هیچ تفاوتی با مصوبات مجمع عمومی عادی در فضای حقیقی نخواهد داشت.”

بنابراین برطبق این تبصره، اساسنامه نقض نشده و تخلفی صورت نگرفته است. وانگهی، دبیر خانه شورای هماهنگی، پیش از آن، حد اکثر تلاش خودرا برای تدارک و برگزاری مجمع عمومی در شکل حقیقی بکاربسته بود که با موانع جدی و بن بست روبروشده بود.نیازی به توضیح نیست که بازداشت‏ها و احضار پیاپی فعالان تشکل های مستقل معلمان، فضای سرکوب و فشارهای مداوم نهادهای امنیتی موانع مهمی بر سر راه برگزاری مجمع عمومی در فضای حقیقی بود.

درواقع بعد از برگزاری مجمع عمومی شورای هماهنگی در سال ۱۳۹۸ دبیرخانه و هیئت مدیره شورای هماهنگی عمدتاً به دلایل امنیتی و فشارهای مداوم دستگاه سرکوب و نهادهای امنیتی مانند وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه، نتوانست مجمع عمومی خود را در فضای حقیقی برگزار نماید. میدانیم که در جریان سرکوب خشن و بازداشت های گسترده از سال ۹۹ به بعد، صدها معلم و فرهنگی، از جمله ده‏ها فعال تشکلهای مستقل معلمان، مشمول بازداشت، زندان، تبعید و پرونده های سنگین امنیتی و قضایی شدند. وقتی که برگزاری مجمع عمومی در شکل حقیقی با بن بست روبرو شد، نمایندگان تشکلها، پائیز سال ۱۴۰۲ تصمیم گرفتند مجمع عمومی را در فضای مجازی برگزار کنند.مطابق مطالب انتشاریافته در کانال تلگرامی شورای هماهنگی، بعد از مخالفت تشکل اصفهان و برخی تشکلهای دیگر، تبادل نظرهایی برای برگزاری مجمع عمومی در فضای حقیقی صورت گرفت و تشکل اصفهان متعهد شد تا ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ شرایط لازم برای میزبانی مجمع عمومی را فراهم کند. اما این تشکل نیز موفق به انجام وظیفه ای که بر عهده گرفته بود نشد. سرانجام با توجه به عدم امکان برگزاری مجمع عمومی در فضای حقیقی، تصمیم به برگزار مجمع عمومی در فضای مجازی قطعی شد که اجرای آن عملاً به سال ۱۴۰۳ موکول شد.

بعد از پایان تمام این مراحل، شورای هماهنگی بار دیگر در مهرماه سال جاری برای تصمیم نهایی و تعیین تاریخ برگزاری مجمع عمومی در فضای مجازی، جلساتی تشکیل داد. شورای هماهنگی برای ۲۵ تشکل عضو خود دعوت نامه برای تشکیل مجمع عمومی از سوم تا هشتم آذر فرستاد که رأی موافقان به نصاب دوسوم اعضا نرسید اما نوبت دوم برای روزهای ۱۷ تا ۱۹ آذر رأی آورد و بر همین پایه مجمع عمومی عادی شورای هماهنگی در این سه روز در شبکه مجازی گوگل میت برگزار شد.

شورای هماهنگی نمی‏توانست و نمی‏بایست بیش ازاین  به حالت بلاتکلیفی و خمودگی که دچار آن شده بود ادامه دهد. اساسنامه شورا نیز بر تشکیل سالانه مجمع عمومی تأکید داشت و بیش ازاین نمی‏شد آن را به تأخیر انداخت. ازاینرو شورای هماهنگی علی رغم تمام موانع و سنگ اندازی‏ها، مسئولانه پای برگزاری مجمع عمومی رفت، این  اجلاس را با موفقیت برگزار نمود، برخی موانع را از پیش پای شورا برداشت و در همان حال تلاشهای آگاهانه و ناآگاهانه علیه شورا و همچنین اقدامات خرابکارانه دم و دستگاهی را که موجودیت و فعالیت شورای هماهنگی طی بیش از دو دهه چون خاری در چشم آن بوده است نیز عجالتاً خنثی نمود.

بنابراین از اول هم هیچگونه ابهام و یا پیچیدگی خاصی در چرائی برگزاری مجمع عمومی در شبکه مجازی وجود نداشت.حرفی در این نیست که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران یا اعضای هیئت مدیره و دبیرخانه آن، می توانسته اند و می‏توانند در پروسه فعالیتهای خود مرتکب اشتباه و قصور شده باشند و نقائصی در کارشان وجود داشته باشد.این یک امر بدیهی است. هرجریان و تشکلی که فعالیت و مبارزه می‏کند، می‏تواند دچار خطا و اشتباه هم بشود. وظیفه تشکلهای عضو شورای هماهنگی و اعضای هر تشکل در قبال چنین اشتباهات و نقائص احتمالی، نقد رفیقانه، صادقانه و مستقلانه، با هدف صیقل یابی، تقویت و استحکام بیشتر شورای هماهنگی باید باشد و نه جز آن.

اما انتشار نامه اعتراضی با امضای به اصطلاح ۹ تشکل! درست خلاف چنین جهتی بوده است. بهانه و مجرایی برای زدن و تضعیف شورای هماهنگی و فراتر ازاین، تلاشی در راستای شقاق و انشعاب. نیازی به توضیح نیست که وجود اختلاف در هر تشکلی زنده‏ و پویا، امری بدیهی و طبیعی است که بحث بر سر آن می تواند جوانب موضوع را بشکافد و موجب ارتقای کیفی و یکدستی آن تشکل شود. اما اینجا تمام شواهد نشان می‏دهد که ماجرا از حد حتی اختلافات احتمالی نیز فراتر است. شایان ذکر اینکه هنوز جوهر امضای نامه اعتراضی به ظاهر ۹ تشکل خشک نشده بود که حقایقی چند در مورد این تشکلها و امضاها از پرده برون افتاد.

نخست پنج عضو هیئت مدیره کانون صنفی مستقل فرهنگیان استان آذربایجان شرقی، در نامه ای مورخ ۲۳ آذر خطاب به دبیر خانه شورای هماهنگی فاش ساختند امضای این تشکل بدون اطلاع آن ها پای نامه اعتراضی نوشته شده و این اقدام را سوء استفاده از مهر تشکل خویش تلقی نموده و آن را فاقد اعتبار خواندند. سپس روشن شد که تشکلی به نام” کانون صنفی فرهنگیان شهرستان انزلی” که امضای آن نیز در پای نامه اعتراضی آمده بود،اصلاً وجود خارجی ندارد. بعد از آن و بر طبق اطلاعیه دبیر خانه شورای هماهنگی، مشخص شد که ” انجمن صنفی فرهنگیان استان خراسان رضوی” اصلاً عضو شورای هماهنگی نیست.” انجمن صنفی فرهنگیان استان خراسان شمالی” نیز اعلام کرد امضای نامه اعتراضی بدون هماهنگی با اعضای هیئت مدیره این تشکل بوده است. ناگفته نماند که تهیه کنندگان اصلی نامه اعتراضی، نام تشکل تربت حیدریه را نیز در نسخه اولیه نامه خود ذکر کرده بودند که بعد از مخالفت نماینده این تشکل در شورای هماهنگی، از لیست امضاها حذف می‏شود.

مجموعه این اقدامات ناسالم و بخشاً توطئه گرانه و توسل به جعل و دروغ، نشان می داد دستهایی در کار است تا با تشبثاتی از این دست، شورای هماهنگی را به مخمصه اختلافات داخلی غیر واقعی بیندازد، این شورا را تخریب و تضعیف کند و تشکل سراسری و متعاقب آن مبارزات سراسری معلمان و فرهنگیان را زمین گیر کند.

تلاش برای ایجاد اغتشاش و تخریب شورای هماهنگی، به اقدام اخیر که عامل اصلی اجرای آن- آگاهانه یا غیر آگاهانه- یکی دو تشکل عضو شورای هماهنگی بودند، خلاصه نمی‏شود.این واقعیت برکسی پوشیده نیست که شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران نقش بسیار مهم و بی همتایی در تشکل معلمان و سازماندهی مبارزات آنان داشته است.

ازهمان اوایل دهه هشتاد که شورای هماهنگی به تازگی تأسیس* یافته بود، وارد سازماندهی معلمان و مبارزات آنان شد. شورای هماهنگی و تشکلهای عضو آن، به رغم سرکوب های گسترده و اخراج شمار زیادی از فعالان و بازداشت و حبس های طولانی مدت شماری دیگر، در تمام طول سالهای دهه هشتا به مبارزه ادامه داد. گسترش اعتراضات سازمان‏یافته با تکثیر تشکلهای صنفی و مستقل معلمان در شهرها و استانهای مختلف همراه بود. تجمعات اعتصابات سراسری معلمان که در آغاز از چند شهر تجاوز نمی‏کرد به تدریج به چند ده شهر در اواخر دهه نود و بیش از ۲۰۰ شهر در سالهای ۱۴۰۱ -۱۴۰۰ رسید. شورای هماهنگی به رغم تمام فشارها و هزینه های سنگینی که فعالان آن متحمل شدند، به یک تشکل توده ای معتبر و مورد اعتماد معلمان و دیگر اقشار زحمتکش تبدیل شد.ارتجاع حاکم به سرکوب و بازداشت و حبس اعضای شورای هماهنگی و دیگر فعالان تشکلهای مستقل معلمان و یورش گسترده علیه شورای هماهنگی و دیگر تشکل های مستقل معلمان در اردیبهشت سال ۱۴۰۱ اکتفا نکرد. علیه شورای هماهنگی و فعالان آن به سناریو سازی پرداخت، به اتهامات واهی متوسل شد. بیمناک از تشکل یابی معلمان و نقش سازمانگرانه شورای هماهنگی و هراس از اینکه شورای هماهنگی به الگوی سازمانیابی در میان سایر زحمتکشان تبدیل شود، صدها معلم دیگر را اخراج و تبعید و بازداشت و زندانی کرد. تمام تلاش خود را برای تخریب و بی اعتبار سازی اعضای شورای هماهنگی به کار بست. برای ایجاد نفاق، از فعال کردن عوامل نفوذی خود استفاده کرد. کوشش کرد شورای هماهنگی و اعضای آن را بد نام و تخریب کند.سعی کرد بازدن سر تشکل ها، آنان را بی سازمان و زمین گیر کند. و خلاصه تمام توان خود را برای از هم پاشاندن و برچیدن شورای هماهنگی به کار انداخت.

اما هیچیک از این اقدامات نتوانست خللی در اراده شورای هماهنگی و فعالان آن ایجاد کند. تلاش های مستقیم و غیر مستقیم برای نفوذ دادن عوامل خود و تبدیل شورای هماهنگی به تشکلی دست ساز و وابسته به خود، با ناکامی کامل روبروشد. ارتجاع حاکم و نهاد های امنیتی آن حتی سعی کردند نام شورای هماهنگی را جعل کنند و کانال تلگرامی با همین نام ایجاد کردند. حتی در مقطعی برخی جریان های وابسته به جناح اصول گرای حکومت با جعل نام شورای هماهنگی مردم را به شرکت در انتخابات دعوت نمودند. تمام این اقدامات و توطئه های رنگارنگ اما همگی با شکست و ناکامی روبروشد. شورای هماهنگی کماکان یک تشکل مبارز معتبر و مورد اعتماد معلمان باقی ماند.

شکست و ناکامی ارتجاع حاکم و نهادهای امنیتی آن در ازهم پاشاندن و برچیدن شورای هماهنگی اما به معنای پایان دشمنی و اقدامات خرابکارانه ارتجاع حاکم و عوامل ریز و درشت آن نبوده و نیست. ارتجاع حاکم و نهادهای امنیتی آن بی شک به تلاشهای مذبوحانه خود برای تخریب و تضعیف و بی اعتبار ساختن شورای هماهنگی ادامه خواهند داد. ایجاد اختلاف و دامن زدن برآن برای رو در رو قرار دادن برخی تشکل ها در مقابل هم و یا در مقابل شورای هماهنگی، ایجاد انشقاق و انشعاب از تاکتیک های خرابکارانه مهمی هستند که از آن استفاده خواهند کرد که باید مراقب آن باشیم و هوشیاری خود را دوچندان سازیم.

تردیدی در این موضوع وجود ندارد که ممکن است در میان معترضان برگزاری مجازی مجمع عمومی، تشکل‏ها یا افراد صادق و بی غرضی هم بوده باشند. اینها نیز می بایستی هوشیاری خود را حفظ کنند و نباید ابزار دست دشمنان شورای هماهنگی و دیگرانی شوند که هدفشان ضربه زدن، تخریب، تضعیف و از هم‏پاشی تشکل سراسری معلمان است ودر هرشرایطی برای خنثی سازی دسیسه های کوچک و بزرگ علیه شورای هماهنگی بایستی هوشیار و آماده باشند.

شورای هماهنگی به‏رغم تمام مشکلات و موانع توانست مجمع عمومی خود را برگزار کند. در این مجمع پس از ارائه گزارش بخشهای مختلف، اعضای اصلی و علی البدل هیئت مدیره، ریاست(دبیرخانه)، نایب رئیس، بازرسان و اعضای کار گروه ها انتخاب شدند. در این مجمع همچنین حول سیاستهای آتی شورای هماهنگی به بحث و تبادل نظر پرداخته شد و تصمیماتی در موارد زیر اتخاذشد: “تلاش در ایجاد همراهی و همدلی با تشکل‏هایی که با برگزاری مجازی مجمع شورا مخالف و در رد آن نظر داده اند، تقویت ساختار درونی شورا و بخشهای آن ونیز گسترش رفتار تشکیلاتی تشکلها، بررسی و تعیین مفاهیم مربوط به فعالیت های خود مانند تعریف فعالیت صنفی، شناسائی تشکلها در سطح کشور و افزایش تعداد تشکلهای عضو شورا، ارتقای فعالیت های حقوقی و پژوهش های علمی، توجه ویژه به بازنشستگان و زمینه اتحاد با آنها و گسترش فعالیت های صنفی”.

برگزار مجازی مجمع عمومی شورای هماهنگی، به رغم مخالفت برخی تشکلهای عضو شورا، دستاورد های خوبی برای تشکل سراسری معلمان به همراه داشت.استفاده از شبکه های مجازی و برگزاری جلسات اینترنتی به ویژه در شرایطی که امکان جلسات  درفضای حقیقی و حضوری وجود ندارد و مسائل و خطرات امنیتی، شرکت کنندگان در چنین جلساتی را تهدید می‏کند، یکی از روش هایی است که امروزه در ابعاد وسیعی از آن استفاده می‏شود. فقدان امکانات برگزاری جلسات حقیقی از یکسو و شرایط اضطراری از سوی دیگر حکم می کنند که با رعایت مسائل امنیتی از تکنیک‏ها و امکانات اینترنتی و شبکه های مجازی استفاده کرد. فعالین جنبش های اجتماعی در شرایط کنونی از هر امکانی که به امر تشکل، سازمانیابی و پیشبرد مبارزه کمک می‏کند باید استفاده کنند. استفاده از چنین امکانی و هر امکان ولو جزئی دیگر در این زمینه، امروز به جزئی از مبارزه و نیازهای مبارزاتی تبدیل شده است. سایر جنبش ها از جمله و به‏ویژه جنبش کارگری، پرستاران، بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه نیز می توانند چنین امکاناتی را در خدمت خود قرار دهند. با آرزوی استحکام و تقویت بیشتر و گسترش فعالیتهای مبارزاتی شورای هماهنگی که تا کنون در خنثی سازی دسیسه های کوچک و بزرگ موفق بوده است.

 

*شورای هماهنگی در روزهای پایانی سال ۱۳۸۰ با شرکت ۵ تشکل صنفی معلمان شکل گرفت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۱  در فرمت پی دی اف:

بحران خاورمیانه و بحران عمیق جامعه ایران

خاورمیانه در بحران و بی‌ثباتی به سر می‌برد. آنچه در پی غزه و لبنان در سوریه رخ داد تنها حلقه‌ای از زنجیره  رویداد‌های سیاسی است که ادامه آن هنوز در پیش است. اگر به رویدادهای یک هفته اخیر نظری بیفکنیم، تحولات درونی سوریه تازه آغازشده است. به‌رغم تلاش‌های ضدانقلابی گروه‌های اسلام‌گرا و دولت‌های مرتجع حامی آن‌ها در منطقه برای کنترل اوضاع، سرنگونی بشار اسد به نقطه آغازی برای شکل‌گیری  مجدد جنبش‌های توده‌ای رادیکال و مترقی در سوریه  تبدیل‌شده است. تظاهرات توده‌ای در دفاع از آزادی‌های سیاسی و حقوق زنان، هم‌اکنون آغازشده است. نشریه کار در همان نخستین روز سرنگونی بشار اسد و پیشروی اسلام‌گرایان نوشت:” سوریه کشوری نیست که بتوان به شیوه یک حکومت اسلامی قرون‌وسطایی بر آن حکومت کرد. ” دلیل آن‌هم پوشیده نیست. مقدم بر هر چیز تنوع  قومی، ملی و مذهبی منحصربه‌فرد در یک کشور کوچک ۲۰ میلیونی، مانع از آن است که یک گروه مذهبی وابسته به شاخه‌ای از فرقه سنی آن‌هم با خوانش سیاسی خاص بتواند بر مردم حکومت کند. علاوه بر این، سوریه از یک سنت سکولاریسم برخوردار است که به‌ویژه از ۶۰ سال پیش در دوران تسلط حزب بعث تقویت شد. از این بابت می‌توان گفت سوریه تا مقطعی پیشرفته‌ترین کشور عربی منطقه بود. از همین رو در انقلاب ۲۰۱۱ که مردم علیه رژیم دیکتاتوری بشار اسد به انقلاب روی آوردند، ابتکار عمل توده‌ای برای دگرگونی نظم حاکم در جریان بود و بحثی از اسلام و گروه‌های اسلام‌گرا در میان نبود. گرچه گروه‌های متعددی با گرایش‌های مختلف ازجمله مذهبی نیز شکل گرفتند و اخوان‌المسلمین نیز در مناطقی نفوذ داشتند. اگر در مقطعی اسلام‌گرایان توانستند به یک نیروی قدرتمند تبدیل شوند، نه ناشی از قدرت‌ و پایگاهشان در میان مردم، بلکه محصول  شکست انقلاب مردم سوریه  و حمایت دولت‌های اسلام‌گرای سنی  منطقه از آن‌ها بود.

اکنون نیز اکثریت بزرگ مردم سوریه با سلطه اسلام‌گرایان مخالف‌اند و به دلایل متعدد داخلی و خارجی سلطه اسلام‌گرایان مرتجع سوری، آن‌گونه که خواهان آن بوده و هستند، ناممکن شده است.

مردم سوریه پیش از آن‌که گروه‌های اسلام‌گرا بتوانند موقعیت خود را مستحکم سازند، به عرصه مبارزه مستقیم با آن‌ها روی آورده‌اند. از روز پنج‌شنبه ۲۹ آذر تظاهرات و گرد هم‌آیی‌های توده‌ای در برخی شهرهای سوریه آغاز شد.هزاران تن از مردم با تجمع در “میدان امویین” دمشق، خواستار دولتی مردمی با مشارکت زنان شدند. آن‌ها شعار سردادند: «دین متعلق به خداست و میهن متعلق به همه». به گزارش العربیه، تظاهرکنندگان در گرد هم‌آیی و تظاهرات خود شعارنوشته‌هایی حمل می‌کردند که روی آن‌ها نوشته‌شده بود «مردم‌سالاری می‌خواهیم نه دین‌سالاری» «ما خواهان شهروندی و قانون و سکولاریسم هستیم»” همچنین میدان «شیخ ضاهر» شهر لاذقیه نیز شاهد تجمعات و اعتراضات مردمی با خواسته‌های مشابه بود.

این اعتراضات از هنگامی آغاز شد که سخنگوی مدیریت سیاسی هیئت تحریر شام در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفت: «حضور زنان در مناصب وزارتی و نمایندگی مجلس هنوز زود است” “ماهیت بیولوژیک و روانی زنان از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که با وظایف معینی تناسب دارد.”

در پی این اظهارنظر اسلام‌گرای مرتجع، فراخوان‌های متعددی از سوی زنان سوری برای برگزاری تجمعات اعتراض‌آمیز در میدان‌های عمومی،صادر شد. پس از ایراد این سخنان، فعالان سوری در شهر «حمص» با برگزاری تظاهرات گسترده‌ای، شعارهایی در حمایت از زنان و حقوق مدنی آن‌ها سر دادند.

گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی غیرمذهبی که از همان دوران جنگ داخلی و شکل‌گیری گروه‌ها و ائتلاف‌هایی با گرایش‌های مختلف پدید آمدند و اکنون بار دیگر فعال‌شده‌اند، از این مبارزات حمایت کردند. در سوی دیگر جامعه سوریه، گروه‌های وابسته به کردها قرار دارند که به یک جبهه  سازمان‌یافته و مسلح قدرتمند شکل داده ، مخالف برقراری سلطه اسلام‌گرایان‌اند و آنچه وزن آن‌ها را در تحولات سوریه افزایش داده، حمایت نظامی و سیاسی دولت آمریکا از آن‌هاست.

نکته دیگر این‌که گرچه بشار اسد سرنگون شد، اما طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت بعثی با نیروهای مسلح و تشکیلات بوروکراتیک آن باقی‌مانده و فعال‌اند.

نه‌فقط صف‌بندی‌های داخلی بلکه در همین حال منافع متضاد، رقابت و کشمکش‌های دولت‌های منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی در سوریه  نیز عمل می‌کند که کار را بر اسلام‌گرایان سوری دشوارتر کرده است. ازیک‌طرف ترکیه و قطر قرار دارند که از گروه‌های اسلام‌گرا به‌ویژه اخوانی‌ها دفاع می‌کنند. در مقابل آن‌ها مصر، اردن، امارات و حتی عربستان قرارگرفته‌اند که به‌شدت مخالف سلطه اخوانی‌ها هستند و از گروه‌های نزدیک به خود دفاع می‌کنند. تحت این شرایط، ترکیه گرچه در جریان سرنگونی بشار اسد نقش اصلی را در حمایت از گروه‌های اسلام‌گرا داشت ، اما در مقابل جبهه کشورهای عربی که به‌هرحال سوریه را متعلق به دنیای عرب می‌داند، نمی‌تواند با دست‌باز، سیاست خود را آن‌گونه که می‌خواهد پیش ببرد. دولت آمریکا که عجالتاً بخشی از سوریه را در اشغال نظامی خود دارد، نه‌فقط  مستقیماً از کردهای سوریه حمایت می‌کند، بلکه همانند قدرت‌های اروپائی که از گروه‌های ملی‌گرا و لیبرال حمایت می‌کنند، از استقرار یک دولت متشکل از همه جناح‌ها دفاع می‌کند.

بنابراین، از دیدگاه دولت‌های رقیب درگیر در سوریه و تحولات آن، آلترناتیو بورژوائی که می‌تواند منافع مختلف و متضاد  را تأمین کند، همان مصوبه شورای امنیت سازمان ملل ۲۰۱۵است.

از همین روست که اجلاس عقبه برای آینده سوریه که با حضور کشورهای اردن، عراق، عربستان سعودی، مصر، لبنان، امارات متحده عربی، بحرین و قطر، ترکیه، آمریکا و اتحادیه اروپا تشکیل شد بر گفتگوهای ملی و جامع در سوریه که تمامی گروه‌های قومی، مذهبی و سیاسی را در برگیرد و تشکیل یک هیئت انتقالی مستقل به‌منظور گذار از نظام پیشین به‌سوی تدوین قانون اساسی و برپایی نظام جدید در سوریه طبق قطعنامه ۲۲۵۴ شورای امنیت سازمان ملل تأکید کرد.

قطعنامه مورداشاره بر تشکیل یک دولت وحدت ملی، قانونی، فراگیر و غیر فرقه‌ای و انتخاباتی آزاد و عادلانه بر پایه قانون اساسی جدید تأکید دارد.

البته آنچه مدنظر این دولت‌ها و برخی گروه‌های رقیب داخلی است، روندی سهل و ساده نیست. نه‌فقط ازآن‌رو که تعداد کثیری از گروه‌ها با منافع مختلف در آن درگیرند، بلکه منافع قدرت‌های خارجی نیز با رقابت‌های جدی نیز باید تأمین گردد.

در این میان اما تعیین‌کننده، مبارزات مردم سوریه است که می‌کوشند از هم‌اکنون از تضادها و شکاف‌های گروه‌ها و دولت‌های درگیر نیز به نفع پیشبرد مبارزات و مطالبات خود استفاده کنند. این‌که مبارزات مردم سوریه تا کجا وسعت گیرد حتی می‌تواند توازن قوا را به‌شدت به زیان گروه‌های اسلام‌گرا و حتی قدرت‌های منطقه‌ای بر هم بزند.

اما درحالی‌که بحران سوریه تازه با مداخله مردم وارد مرحله جدیدی شده است، در غزه که با لشکرکشی رژیم اسرائیل سرمنشأ تحولات سیاسی اخیر خاورمیانه شد، وحشی‌گری نظامیان رژیم نژادپرست اسرائیل علیه مردم فلسطین همچنان ادامه دارد و هرروز گزارش‌های جدیدی از بمباران‌ها و کشتار مردم غزه انتشار می‌یابد. بر طبق آخرین گزارش‌ها تعداد کشته‌های فلسطینی از ۴۵ هزار فراتر رفت. تعداد مصدومین و زخمی‌ها نیز ۱۰۷ هزار تن اعلام شد.   در همین حال گزارش‌های جدیدی  از توافقات بر سر نوعی آتش‌بس در غزه انتشاریافته است. از این گزارش‌ها چنین برمی‌آید که میان طرف‌های درگیر در غزه، توافقات جدیدی صورت گرفته و این احتمال افزایش‌یافته که در چند روز مانده به سال جدید میلادی، مصر و قطر این توافقنامه را اعلام کنند. هنوز مفاد این توافقنامه روشن نیست. اما حماس که قبلاً خواستار عقب‌نشینی اسرائیل از غزه درازای آزادی گروگان‌ها شده بود، اکنون عقب‌نشینی کرده و تخلیه مرحله‌به‌مرحله ، طی سه مرحله‌ را از سوی اسرائیل پذیرفته است. اما این‌که اسرائیل تا چه حد واقعاً عقب‌نشینی کند به‌نحوی‌که لااقل آوارگان غزه بتوانند به خانه‌های خود بازگردند، هنوز روشن نیست. بعید به نظر می‌رسید تا وقتی‌که کابینه نژادپرست نتانیاهو بر سرکار است، یک عقب‌نشینی جدی در غزه صورت گیرد.

اما مهم‌ترین مسئله‌ای که در جریان بحران خاورمیانه هنوز حل‌نشده و حل آن نقش مهمی در تحولات آتی خاورمیانه خواهد داشت ، سرنوشت جمهوری اسلامی در بطن این بحران است. جمهوری اسلامی که بازنده اصلی  نزاع بر سر هژمونی خاورمیانه است و به همراه روسیه این هژمونی  را  به آمریکا و اسرائیل واگذار کرده‌اند، اکنون در بحرانی‌‌ترین شرایط قرارگرفته است. جمهوری اسلامی نقش و موقعیت خود را در جنبش مردم فلسطین از طریق گروه‌های اسلام‌گرای حماس و جهاد از دست داد. گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی که پس از یورش نظامی اسرائیل به غزه از جهت نظامی دچار ازهم‌پاشیدگی شدند، دیگر هرگز نخواهند توانست از این شکست کمر راست کنند و نقش گذشته خود را به دست آورند. مردم فلسطین نقش ماجراجویانه  آن‌ها را در اقدام نظامی ۷ اکتبر که به نژادپرستان اسرائیل امکان داد مردم غزه را کشتار کنند و ضربات سنگینی به جنبش فلسطین وارد آوردند،  فراموش نخواهند کرد. در همان حال شکست و عقب‌نشینی حزب‌الله در جنگ مستقیم با اسرائیل ، جمهوری اسلامی را از تکیه‌گاه اصلی خود در جنگ با اسرائیل محروم کرد. این گروه گرچه هنوز مسلح باقی‌مانده، اما با شکست استراتژی نظامی جمهوری اسلامی، دیگر نمی‌تواند نقش گذشته خود را بازیابد و درنهایت می‌تواند نقش سیاسی محدودی در لبنان داشته باشد. سرنگونی بشار اسد و از دست رفتن سوریه، ضربه جدی دیگری بر جمهوری اسلامی بود. چراکه با سوریه بشار اسد، هم می‌توانست مستقیماً نیروی نظامی خود را در حمایت از حزب‌الله لبنان به آن کشور گسیل کند وهم تجهیزات نظامی برای حزب‌الله و گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی تأمین نماید. تا همین‌جا می‌توان گفت که در پی این شکست‌ها، استراتژی نظامی جمهوری اسلامی برای مقابله با اسرائیل و در همان حال کسب هژمونی در منطقه با شکست کامل پایان‌یافته است. بقیه گروه‌های اسلام‌گرای وابسته به رژیم،  انصار الله یمنی که هنوز تنها گروه نظامی فعال باقی‌مانده و حشدالشعبی عراقی نیز زیر فشار نظامی و سیاسی قرارگرفته‌اند. اخیراً آمریکا و اسرائیل از طریق نماینده ویژه  دبیر کل سازمان ملل در امور عراق،  دولت این کشور را برای انحلال حشدالشعبی و گروه‌های وابسته به آن زیر فشار قرار داده‌اند. درحالی‌که برخی از جناح‌های هیئت حاکمه عراق و حتی برخی سران بانفوذ مذهبی برای  مصون داشتن عراق از عواقب لطمات سیاسی- نظامی و اقتصادی، موافق خلع سلاح این گروه‌ها هستند، برخی جناح‌های داخلی عراق و جمهوری اسلامی ایران به‌شدت مخالفت کرده‌اند. این خود می‌تواند منجر به یک بحران سیاسی در عراق شود.

با این شکست‌ها،  نفوذ و اعتبار جمهوری اسلامی در میان گروه‌های اسلام‌گرا کاهش‌یافته و درمجموع جریان اسلام‌گرائی  که قطب و حامی آن جمهوری اسلامی بود، به‌شدت تضعیف خواهد شد.  بااین‌همه، نزاع جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل هنوز پایان نیافته و درگیری آن‌ها در اشکال دیگر ادامه دارد.

اما شکست‌های جمهوری اسلامی در عرصه‌های سیاسی و نظامی خارجی فقط  به تضعیف موقعیت خارجی آن محدود نمانده است . تأثیرات عمیق داخلی داشته و خواهد داشت و اوضاع داخلی رژیم را وخیم‌تر خواهد ساخت.

بحران‌های عمیق و همه‌جانبه داخلی جمهوری اسلامی پیش‌ازاین تحولات،  تردیدی باقی نگذاشته بود که دوران سلطه جمهوری اسلامی در ایران به پایان رسیده و برافتادن آن قطعی است. اگر هم تاکنون دوام آورده نه ناشی از قدرت آن بلکه ضعف‌های جنبش انقلابی مردم ایران برای سرنگونی نظم حاکم بوده است. جمهوری اسلامی در شرایط  بی‌سازمانی طبقه کارگر و نبود رهبری انقلابی برجنبش، توانسته است با اتکا به نیروی نظامی و سرکوب خود را حفظ کند. اما این به معنای نجات نظم حاکم و بحران‌های لاینحل آن نبوده است. تعمیق بحران‌ها و سیر قهقرائی جامعه در عرصه‌های مختلف ما به ازای آن بوده است. تلاش جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم برای بهره‌برداری از شکست‌های خارجی و گشودن راه برای زدوبند با قدرت‌های جهانی برای نجات نظم حاکم ، نه تاکنون نتیجه‌ای در پی داشته و نه تا زمانی که خامنه‌ای و جناح وابسته به او ارگان‌های اصلی قدرت را در دست دارند، نتیجه‌ای در پی خواهد داشت. تشدید تضادها، تعمیق بحران‌های داخلی و شکست‌های خارجی، البته بخش‌هایی از نمایندگان سیاسی طبقه حاکم را نیز به این نتیجه رسانده که هیچ راهی جز برافتادن جمهوری اسلامی برای نجات نظم سرمایه‌داری حاکم وجود ندارد. اما آن‌ها قدرت تغییر در وضع موجود را ندارند. تازه چنانچه توان آن را نیز داشته باشند، راه‌حلی برای انبوه تضادها و بحران‌های لاینحل جامعه ندارند. بسیاری از آن‌ها تصور می‌کنند که اگر  فرضاً آنچه را که می‌خواهند عملی شود و از حمایت قدرت‌های غربی برخوردار گردند، معجزه‌ای از آمریکا و اروپائی ساخته است که اکنون خودشان با بحران دست‌به‌گریبان‌اند.

درواقع تا این لحظه نه بورژوازی اپوزیسیون ، نه جناح‌های رژیم و نه قدرت‌های جهانی راه‌حلی برای وضع موجود جامعه ایران  ندارند. ایران نه سوریه است که یک گروه مسلح راه بیفتد و قدرت را قبضه کند، نه اپوزیسیون‌های بورژوائی نفوذ و اعتباری در میان بخشی از مردم‌دارند که بتوانند بدیلی برای نظم موجود باشند و نقش بازی کنند. متشکل‌ترین آن‌ها که مجاهدین خلق و سلطنت‌طلب‌ها باشند، به‌دشواری  حتی بتوانند صد نفر را در یک فراخوان در داخل ایران جمع کنند. مردم ایران آگاهانه و از روی تجربه دست رد بر سینه آن‌ها زده‌اند.

بنابراین آنچه همچنان باقی‌مانده است در یک‌سو جمهوری اسلامی غرق در بحران  و در سوی دیگر کارگران و زحمتکشان ، زنان و عموم ستمدیدگان کشورند. اگر قرار است تحولی در جامعه ایران رخ دهد، همین مردم‌اند و مبارزه آن‌ها که باید به این تحول جامه عمل پوشد. تجربه مبارزات از سال ۹۶ تا به امروز نشان داده که این مردم انقلابی مکرر به مبارزه مستقیم و علنی بانظم موجود،  گاه حتی در ابعاد یک قیام به مبارزه روی آورده‌اند، اما نتوانسته‌اند رژیم را سرنگون کنند و نظم موجود را تغییر دهند. آنچه تاکنون در این مبارزه غایب بوده طبقه‌ای متشکل در نقش رهبراست که هم نیرو و توان لازم، هم اشکال مبارزاتی ضروری برای سرنگونی رژیم، هم آلترناتیو وهم رسالت دگرگونی نظم موجود را بر عهده دارد. فقط این طبقه است که می‌تواند نجات‌بخش مردم ستمدیده ایران از فجایعی باشد که طبقه حاکم به بار آورده است.

اینجاست که باید طبقه کارگر را به انجام رسالتش فراخواند. وظیفه طبقه کارگر ایران، امروز، در بحرانی‌ترین اوضاع سیاسی جامعه، این نیست که برای افزایش دستمزدی مبارزه کند که تازه به فرض افزایش آن، با تورم ویرانگر کنونی تنها طی چند هفته ناپدید گردد. کافی است که به ده سال گذشته نگاه کنیم. به‌رغم هر افزایشی در دستمزدها، دستمزد واقعی کارگران پیوسته کاهش‌یافته و مدام فقیر‌تر شده‌اند. باید پایانی بر این دور تسلسل و اوضاع تأسف‌بار گذاشته شود. مقدم بر همه، کارگران مهم‌ترین رشته‌های صنعت هستند که می‌توانند و باید بن‌بست موجود را در هم شکنند و چشم‌انداز نوینی را برای رهایی بگشایند. به‌جای درخواست‌های حقیرانه از سرمایه‌دار و دولت، یا پهن کردن سفره خالی به نشانه فقر و نداری، فراتر از آن، حتی تهدید حکومت که در مبارزات اخیر کارگران نفت و گاز برجسته بود و البته نتیجه‌ای هم در پی نداشت،  روی‌آوری  به عمل انقلابی ، توسل به اشکال مؤثر مبارزه، اعتصابات سراسری، ضروری است. اگر طبقه کارگر  که رسالت دگرگون کردن نظم موجود و نجات بشریت ستمدیده را بر عهده دارد نتواند به وظیفه خود عمل کند، هیچ راه نجاتی  برای مردم ایران وجود نخواهد داشت. ادامه وضع موجود قهقرائی است که تاکنون شاهد آن بوده‌ایم. جابه‌جائی قدرت، از این گروه به گروه دیگر طبقه حاکم هم برای هر قشر و گروه جامعه هم  که به فرض اندکی نفع داشته باشد، کمترین نفعی برای طبقه کارگر و حتی تحقق مطالبات فوری آن نخواهد داشت. اکنون مناسب‌ترین شرایط عینی برای یک انقلاب در ایران فراهم است. برپائی این انقلاب، مبرم‌ترین وظیفه‌ای است که در برابر طبقه کارگر ایران قرارگرفته است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۱  در فرمت پی دی اف:

حذف دلار نیمایی، افزایش بهای دلار و نتایج آن

یکی از سیاست‌های اقتصادی کابینه پزشکیان که از سوی وزیر اقتصاد، رئیس سازمان برنامه و بودجه و رئیس کل بانک مرکزی بارها اعلام شده، تک نرخی کردن ارز است، سیاستی که بارها از سوی کابینه‌های مختلف اتخاذ شده، همواره نیز شکست خورده و این بار نیز شکست خواهد خورد. اما سیاست‌هایی که در راستای به اصطلاح تک نرخی کردن ارز اتخاذ می‌شود، تأثیرات بسیار وخیمی بر افزایش نرخ تورم، گسترش فقر و هم‌چنین تشدید رکود خواهد داشت و این موضوع اصلی برای کارگران و زحمتکشان جامعه است.

براساس بخشنامه بانک مرکزی ارز نیمایی از روز شنبه ۲۴ آذر حذف و از دوشنبه ۲۶ آذر کلیه صادرکنندگان و واردکنندگان موظف به خرید و فروش ارز در “سامانه ارز تجاری” در “مرکز مبادله ارز و طلا” هستند. سامانه نیما نیز از اول بهمن‌ماه به‌طور کامل حذف می‌شود. براساس این بخشنامه صادرکنندگان و واردکنندگان در “سامانه ارز تجاری” به صورت توافقی ارز را مبادله خواهند کرد. براساس اخبار منتشره نرخ مبادله دلار در این سامانه از ۶۱ هزار تومان طی تنها ۴ روز به بالای ۶۳ هزار تومان رسیده است.

سامانه “نظام یکپارچه ارزی” با اسم مخفف سامانه “نیما” با تصمیم کابینه روحانی از بهمن ۹۶ به صورت آزمایشی و از سوم اردیبهشت ۹۷  به شکل رسمی کار خود را آغاز کرد. هدف از ایجاد سامانه فوق از سوی کابینه به مانند “سامانه ارز تجاری” ایجاد مرکزی برای مبادله توافقی ارز بین صادرکنندگان و واردکنندگان اعلام شده بود.

شروع به کار این سامانه زمانی‌ست که تلاطمات ارزی در پی تهدیدات ترامپ به خروج از “برجام” آغاز شده بود (ترامپ به‌طور رسمی خروج دولت آمریکا از “برجام” را ۱۷ اردیبهشت ۹۷ اعلام کرد). ۲۰ فروردین اسحاق جهانگیری معاون اول روحانی با اشاره به تلاطمات بهای دلار، اعلام کرد که از امروز بهای دلار تک نرخی و ۴۲۰۰ تومان است. وی گفت “جمهوری اسلامی برای تامین ارز تمامی واردکنندگان آمادگی دارد و هرگونه خرید و فروش دلار بالاتر از رقم فوق قاچاق محسوب خواهد شد”. اما نه این تصمیم و نه تصمیمات قبل از آن نتوانستند مانع افزایش بهای دلار در برابر ریال گردند و بانک مرکزی نیز خیلی زود تصمیم به دخالت در این سامانه و تعیین بهای ارز نیمایی گرفت.

در بودجه سال بعد، کابینه تصمیم گرفت دلار ۴۲۰۰ تومانی را فقط به کالاهای اساسی محدود کند و واردکنندگان سایر کالاها از سامانه نیما نیازهای خود را تامین کنند. دلار نیمایی یک سال بعد یعنی اردیبهشت ۹۸ به بالای ۹۴۰۰ تومان رسید و همین روند ادامه ‌یافت. همان‌طور که در تمام سال‌های گذشته نیز همین روند را شاهد بودیم، روندی که از دلار ۷ تومانی شروع شد، سال ۸۹ از هزار تومان گذشت تا امروز که به محدوده ۸۰ هزار تومان نزدیک شده است!!

رئیسی با نشستن بر صندلی ریاست‌جمهوری با این بهانه که دلار ۴۲۰۰ تومانی ایجاد رانت می‌کند، تصمیم کابینه به حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی را اعلام کرد و همان‌طور که در بودجه ۱۴۰۱ آمده بود مقرر گردید ارز ۴۲۰۰ تومانی حذف شود. این اقدام کابینه با افزایش مجدد دلار همراه گردید. در  دی‌ماه ۱۴۰۱ و در حالی که نرخ ارز در بازار آزاد به بالای ۴۴ هزار تومان، دلار سامانه سنا به بالای ۳۰ هزار تومان و دلار نیمایی به حدود ۲۹ هزار تومان رسیده بود، رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرد “در طول سال آینده قیمت دلار نیمایی را ۲۸۵۰۰ تومان ثابت نگه خواهیم داشت و دولت کمبود ارز نیمایی را با دلارهای نفتی تامین می‌کند”. اما برخلاف سخنان وی دلار نیمایی در دی‌ماه ۱۴۰۲ به بالای ۳۹ هزار تومان رسید، در حالی‌که دلار آزاد نیز به محدوده ۵۰ هزار تومان رسیده بود.  حالا دیگر دلار ۲۸۵۰۰ تومانی ارز ترجیحی نام گرفته بود و مقدار آن نیز مانند دلار ۴۲۰۰ تومانی به صورت محدود به برخی از کالاهای اساسی تعلق می‌گرفت، به نحوی که نیازهای جامعه به همان کالاهای اساسی به مقدار لازم را نیز تامین نمی‌کرد.

بعد از رئیسی نوبت به پزشکیان رسید تا راه مرده‌گان را ادامه دهد. در اولین بودجه پزشکیان بهای ارز ترجیحی با ۳۵ درصد افزایش به ۳۸۵۰۰ تومان رسید، ضمن آن‌که دست پزشکیان برای افزایش مجدد بهای ارز ترجیحی باز است. مقدار ارز ترجیحی نیز با ۲۰ درصد کاهش به ۱۱‌میلیارد یورو رسید که بسیار کمتر از نیازهای واقعی جامعه است.

از آن طرف بهای دلار نیمایی نیز از فروردین امسال بدون وقفه رشد کرد، به گونه‌ای که از ۴۰ هزار تومان در فروردین ماه به ۵۵ هزار تومان در ماه آذر رسید. با حذف دلار نیمایی، بهای دلار در “سامانه ارز تجاری” از ۶۳ هزار تومان گذشت و  به مانند دلار بازار آزاد هم‌چنان در حال افزایش است.

جدا از بحران اقتصادی رکود – تورمی، یکی از دلایل افزایش شتابان بهای دلار، بحران مالی جمهوری اسلامی است. با بالا رفتن دلار در بازار آزاد و سامانه نیما، دولت می‌تواند دلارهای نفتی خود را به قیمت بالاتر به فروش رسانده و بدین‌ترتیب ریال بیشتری بابت فروش دلارها بدست آورد. صمصامی نماینده مجلس اسلامی می‌گوید: “افزایش نرخ ارز برای جبران کسری بودجه است. دولت (کابینه) از صندوق توسعه ملی هفت تا هشت میلیارد برداشت کرده و بخشی از آن را می‌خواهد با ارز نیمایی ۶۰ هزار تومان جبران کند. می‌خواهد ۱۰۰ هزار میلیارد تومان از افزایش نرخ ارز نیمایی درآمد به دست بیاورد. عامل اصلی افزایش قیمت دلار اقدامات هماهنگ دولت و مجلس است و بانک مرکزی هم ابزارش بوده است”.

اگر روزی دلار نیمایی در محدوده ۴ هزار تومان بود و در عرض تنها ۶ سال به ۵۵ هزار تومان رسید، شکی نیست که با وضعیت کنونی اقتصاد ایران بهای دلار در سامانه ارز تجاری نیز به همان سرنوشت دچار خواهد شد. ارائه لایحه حذف ۴ صفر از پول ایران به صورت یک فوریت در اولین روز زمستان، برخلاف بهانه‌ی کابینه در مورد هدف این لایحه برای کنترل تورم، به دلیل بی‌ارزش شدن ریال در طول این سال‌هاست  (این لایحه پیشتر در کابینه رئیسی تنظیم و تصویب شده بود). براساس این لایحه “تومان” جای “ریال” عنوان واحد پول را خواهد گرفت و یک “تومان” برابر با “ده هزار ریال” (هزار تومان فعلی) خواهد بود.

اتفاقی که اینجا افتاده است نه افزایش قدرت خرید دلار که کاهش شدید قدرت خرید ریال است، آن‌هم در سال‌هایی که قدرت خرید دلار نیز به شدت کاهش یافته است. برای نمونه در سال ۵۰ بهای هر دلار برابر با ۷۰ ریال و بهای هر اونس طلا ۳۵ دلار بود. هم اکنون بهای هر اونس طلا به ۲۶۳۳ دلار رسیده است. به بیان دیگر بهای طلا در این مدت نسبت به دلار بیش از ۷۲ برابر و در همین مدت بهای دلار نسبت به ریال بیش از ۱۱ هزار برابر افزایش یافته است!! برای همین است که از بی‌ارزش شدن ریال سخن گفته می‌شود.

اما چرا ریال تا این حد بی‌ارزش شده است؟ دلیل آن هم روشن است: بحران اقتصادی رکود – تورمی علت اصلی است (در کنار علل فرعی هم‌چون روبنای سیاسی جامعه). اقتصادی که ۵ دهه دچار یک تورم مزمن است. از سال ۵۲ تاکنون تورم دو رقمی و حتا در سال‌هایی مانند ۱۴۰۱ به‌طور واقعی و برخلاف آمارهای رسمی سه رقمی شده است. سال ۵۷ حجم نقدینگی (پول و شبه پول) حدود ۲۵۸ میلیارد تومان بود که در تابستان سال جاری به ۹ تریلیون و ۷۰ هزار میلیارد تومان رسید، به عبارتی دیگر در طول حیات جمهوری اسلامی نقدینگی ۳۵۱۵۵ برابر شد.

بودجه سال آینده به رغم تمامی تغییرات به ضرر کارگران و زحمتکشان از جمله افزایش بهای دلار، هم‌چنان ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومان کسری دارد که بار این کسری به صورت افزایش نرخ تورم باز بر دوش کارگران و زحمتکشان آوار می‌شود. هر چند که سرمایه‌داران از آن منتفع می‌شوند.

به دلیل وابستگی صنایع ایران به واردات مواد اولیه، کالاهای واسطه‌ای و یا احیاناً ماشین‌آلات، با افزایش بهای دلار قیمت تمام شده کالا نیز به شدت افزایش می‌یابد. هم‌چنین افزایش بهای انرژی، افزایش هزینه‌های گمرکی (براساس بودجه سال آینده هزینه گمرکی واردات کالا با دلار ۵۵ هزار تومان به جای دلار ۲۸۵۰۰ تومان محاسبه می‌گردد)، قطع برق و گاز و غیره همه از جمله عواملی هستند که در کنار افزایش نرخ دلار منجر به افزایش بهای کالاها و تورم می‌گردند. هم‌چنین رکود اقتصادی در پی افزایش بهای کالاها در کنار کاهش قدرت خرید مردم و قطعی برق و گاز بیش از گذشته تعمیق خواهد یافت که باز به نوبه خود بیکاری را افزایش خواهد داد. در واقع این یک زنجیره است. تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی، فقر و بیکاری را گسترش می دهد و گسترش فقر و بیکاری خود بر تعمیق بحران اقتصادی اثرگذار است.

مراکز تولیدی به‌طور متوسط با ۴۰ درصد ظرفیت مشغول به کار هستند که با افزایش قطعی برق همین میزان نیز کاهش خواهد یافت. نقاشی دبیر “فدراسیون تشکل‌های صنایع غذایی” با تایید قطعی برق شهرک‌های صنعتی گفت: “تعطیلی‌های مکرر شهرک‌های صنعتی باعث بیکاری هزاران نفر خواهد شد. افزایش قیمت دلار و مواد اولیه نیز باعث شده تا هزینه‌های تولید به طرز چشمگیری افزایش یابد. اکنون دلار به بالای ۷۶ هزار تومان رسیده و این باعث شده تا واحدهای تولیدی مواد اولیه خود را چند برابر گران‌تر خریداری کنند. این افزایش قیمت‌ها باعث می‌شود تا قیمت تمام شده کالاها بالا برود و مردم نیز به دلیل افزایش قیمت‌ها نمی‌توانند خرید کنند و این باعث کاهش فروش و درآمد واحدهای تولیدی می‌شود. وضعیت بسیار بحرانی است”.

براساس آمارهای دولتی بیش از ۵۰ درصد واردات پیش از این با دلار نیمایی بوده است. هم اکنون نرخ این دلار بیش از ۵۰ درصد نسبت به فروردین ماه افزایش یافته است. دلار آزاد نیز همین وضعیت را دارد. ارز ترجیحی نیز رسماً ۳۵ درصد افزایش یافت. با این تفاصیل بیراه نیست که در کنار سایر معضلات، نرخ تورم به رشد شتابان خود ادامه دهد. براساس برآورد سران تشکل دولتی “خانه کارگر” و خبرگزاری ایلنا وابسته به “خانه کارگر” از زمان روی کار آمدن پزشکیان تا آبان‌ماه هزینه‌های معیشتی ۴۰ درصد افزایش یافته‌اند و این تازه قبل از افزایش شدید بهای دلار آزاد و دلار “سامانه ارز تجاری” در ماه آذر بوده است.

به‌گفته‌ی دادرس مدیرعامل “اتحادیه دام سبک” :”در سال آینده شاهد جهش گسترده قیمت تمامی مواد غذایی خواهیم بود. بازار گوشت قرمز نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و انتظار می‌رود با افزایش قیمت این کالای اساسی شاهد کاهش مصرف آن باشیم”.

آن‌گاه در چنین شرایطی حقوق بازنشستگان و شاغلان تنها ۲۰ درصد برای سال آینده افزایش خواهد یافت و این یعنی دزدی در روز روشن از جیب مردم. طبیعی‌ست که میزان افزایش دستمزد کارگران نیز که در این روزها شورای عالی کار باید جلسات خود را برگزار کند، در همین محدوده خواهد بود. واقعیت این است که حتا با افزایش ۱۰۰ درصدی حقوق و دستمزدها، هم‌چنان اکثریت بسیار بزرگ جامعه زیر خط فقر خواهند ماند (گرچه شاید بتوانند کمی نفس بکشند). جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها با سرکوب دستمزدی، فاصله دستمزدها با خط فقر را به درّه‌ی عمیقی تبدیل کرده که به سادگی پُر نخواهد شد. نکته مهم اما این است که این وضعیت سال به سال بدتر می‌شود. اگرچه مبارزه برای افزایش دستمزدها همیشه بوده و خواهد بود، اما چشم‌انداز بسیار تیره و تار پیشارو یک راه را در برابر ما قرار می‌دهد و آن سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۱  در فرمت پی دی اف:

خیابان، محل تلاقی و پیوند جنبش‏های اعتراضی

جمهوری اسلامی که در چنبره بحران‌های چند جانبه دست و پا می‌زند،  کشور را به تعطیلی کشانده است.  تیترهای کوتاه مطبوعات این روزها حاکی از بحران‌های عدیده، زنجیره‌ای و لاینحلی است که تاروپود جامعه را فرا گرفته است. بحران‌هایی که هر روز دامنه و عمق آنها افزایش یافته و زندگی میلیونها کارگر و زحمتکش را به تباهی کشانده است. تیترهایی چون قطع برق و خاموشی‌ها، آلودگی هوا، افزایش نجومی نرخ دلار، گم شدن ۲۰ میلیون لیتر سوخت، احکام روزمره اعدام، تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها، از یک طرف بیانگر وضعیت حکومتی است رو به  اضمحلال و فروپاشی و از طرف دیگر بیانگر رنج و مصیبتی است که توده‌های مردم زحمتکش در زندگی روزمره خود با آن دست به گریبان‌اند.

در نتیجه قطع برق و خاموشی‌ها،  زندگی و حیات اقتصادی و اجتماعی فلج شده است.  کارخانه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات و دادگاه‌ها تعطیل شده‌اند. نبود برق،  زندگی روزمره مردم  را مختل کرده و در بیمارستانها، جان بیماران را به خطر انداخته است. یکی از نمونه‌های آن  دربیمارستانی در تهران گزارش شده که به دلیل قطع برق و توقف یکی از دستگاه‌های پزشکی، بیماری دچار ایست قلبی شد و درگذشت.  در جايی دیگر، فقدان حداقل استانداردهای بهداشتی لازم، عمل ساده مروارید چشم، به نابینائی ۹ تن منجر شده است. از طرف دیگر صنایع و کارخانه‌ها از کار افتاده و نان شب کارگران از آنها گرفته شده است. در واکنش به این امر، اعتراضات متعددی در شهرک‌های کارگرنشین از جمله درشهرک‌های صنعتی صبا و اروین در جاده تهران – ساوه و شهرک گلگون در جاده قدیم کرج برگزار شد. کارگران با روشن کردن آتش در اتوبان و مسدود کردن درهای ورودی شهرک دست به اعتراض زدند. کارخانه‌های واقع در این شهرک‌ها  در نتیجه قطع برق مکرر از کار افتاده و تعطیل شده‌اند. یکی از کارگران نیز در این اعتراضات دستگیر شده است. اعتراضات به قطع برق و تعطیلی‌ها گرچه بطور پراکنده و محدود، اما همچنان ادامه دارد. روز شنبه دوم آذر دانشجویان دختر دانشگاه هنر اصفهان در اعتراض به خبر تعطیلی خوابگاه دست به تجمع زدند.

ایران که دومین کشور دارنده ذخائر گاز جهان است، سالهاست تحت حاکمیت حکومت چپاولگر جمهوری اسلامی از تامین گاز برای مصرف خانگی عاجز است. کسری گاز و عدم اختصاص گاز برای مصارف خانگی و صنایع، بحران سوخت را عمیق‌تر کرده  و توده‌های مردم را در سرمای کشنده زمستان رها کرده است.

جمهوری اسلامی نه تنها تنفس در فضای اجتماعی و سیاسی را از بدو بقدرت رسیدنش از مردم سلب کرده، بلکه  اکسیژن لازم برای تنفس – اولیه ترین نیاز حیاتی-  را نیز از آنها دریغ داشته است. ابر بحران زیست محیطی و آلودگی هوا تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به فاجعه تبدیل شده است.

افزایش نجومی و لحظه به لحظه نرخ دلار، تاثیرات مستقیمی بر تورم و افزایش قیمت کالاهای اساسی و مورد نیاز توده های مردم داشته  و سطح معیشت آنها را نشانه گرفته است. علاوه بر گوشت و مرغ که سالهاست از سبد غذائی  زحمتکشان حذف شده، افزایش قیمت شیر و نان و تخم مرغ و مواد لبنی سفره‌های آنها را خالی‌تر از همیشه کرده است. اگر تا پیش از این،  خانه، ماشین و کالاهای مشابه قسطی خریداری می‌شد، امروز مردم زحمتکش مجبورند، قوت روزانه و نان و پیاز و سیب زمینی شان را هم قسطی خریداری کنند. ‌این در حالی است که هر روز گوشه ای از چپاول‌ها و دزدی‌های سرمایه داران و مقامات حکومتی  در جریان درگیری‌ها و جنگ قدرت درون حکومتی بر ملا می‌شود. «گم شدن»‌ روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت و سودهای کلانی که عاید «یابنده»‌ این محموله عظیم روزانه می‌شود، یکی از مواردی است که اخیراً علنی شده است.

جمهوری اسلامی ورشکسته‏تر از همیشه است و شالوده‌های حکومت ستمگر و چپاولگرش بیش از پیش در معرض فروپاشی. بحران‌های لاینحل،  سرتاپای این نظام را فرا گرفته است. هر اقدام حکومت، به بحرانی جدید و لاینحل تبدیل می‌شود. پیآمد این بحران‌های زنجیره‌ای جمهوری اسلامی برای توده‌های زحمت و کار، گرانی نان و ارزانی جان است. با این وجود، تنها این توده‌های میلیونی کارگران و زحمتکشان، زنان و اقشار آزادیخواهند که قادرند با ابتکارعمل مستقیم خود، بساط چپاول و سرکوب و غارت این حکومت را جمع کنند.

بی جهت نیست که جمهوری اسلامی در اوضاع بحرانی و حساس کنونی که در داخل و خارج کشور با آن روبروست، در صدد است کل کشور را به تعطیلی بکشاند.  آنچه در پشت پرده تعطیلی کارخانه‌ها، مدارس، ادارات و دانشگاه‌ها می‌گذرد، صرفا کمبود برق و سوخت  نیست، بلکه همچنین هراس از شعله ور(تر) شدن اعتراضات توده‌ای و براه افتادن اعتصابات در اماکنی است که پتانسیل تجمع، تشکل‌یابی و سازماندهی اعتراضات را دارند و قادرند جرقه‌ای را به حریقی عظیم تبدیل کنند. این شگرد نخ نماشده همه حکومتهای دیکتاتوری در جهان است.

باید ورق را برگرداند و ابتکار عمل تعطیلی مراکز تولیدی، آموزشی و خدماتی را در دست گرفت. جمهوری اسلامی با تعطیلی کشور می تواند معترضین را خانه نشین و خاموش کند. در عوض باید از هر طریق ممکن – از ارتباطات و تماس‌های حضوری گرفته تا تماس‌ها و ارتباطات مجازی-، دست به سازماندهی و اعتراض زد و خیابان‌ها را در دست گرفت. تلاقی و پیوند جنبش‌های اعتراضی و اعتصابات تنها در خیابان‌ها صورت می‌گیرد. جائی که پیوستن صفوف،  به نیروئی میلیونی  تبدیل می‌شود و امکان سرکوب را به حداقل ممکن می‌رساند. امروزه اعتصابات کارگری همه روزه در جایی  از کشور در جریان‌اند، اما هنوز پراکنده‌اند. بازنشستگان از پای نمی‌نشینند و خیابان‌ها را از آن خود کرده‌اند و در شعارهایشان مطالبات زنان و کارگران را فریاد می‌کنند.  زنان با مقاومت و مبارزه  شجاعانه و  جسورانه خود، هر روز شمار بیشتری از محدودیت‌های موجود را نشانه می‌گیرند. دانشجویان که عموماً خود فرزند کارگران و زحمتکشان‌اند، حلقه مهمی در پیوند این  مبارزات‌اند و می‌توانند با کشاندن اعتراضات دانشجویی به خیابانها و محلات کارگرنشین و فقیر، توده‌های به ستوه آمده را سازمان دهند و با خود همراه کنند. صفوف اعتراضات توده‌ای متعدد اما پراکنده کنونی، می‌توانند و باید بهم ملحق شوند.

تنها با برپائی اعتصابات سراسری و عمومی، می‌توان تولید کارخانه‌ها را متوقف، شیرهای نفت را بست و راه ارتزاق و چپاول جمهوری اسلامی و اعوان و انصارشان را سد کرد و این رژیم را در یک مبارزه همه جانبه از اریکه قدرت بزیر کشید. امروز بیش از هر وقت شرایط عینی برای چنین تحولی آماده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۱  در فرمت پی دی اف:

 

 

حق رأی زنان و مبارزه طبقاتی (۱) – روزا لوکزامبورگ

“چرا سازمان‌هایی برای زنان کارگر در آلمان وجود ندارد؟ چرا ما این‌قدر کم درباره جنبش زنان کارگر می‌شنویم؟” امما ایرر (۲)، یکی از بانیان جنبش زنان پرولتاری آلمان، با این پرسش‌ها مقاله ۱۸۹۸ “زنان کارگر در مبارزه طبقاتی” خود را آغاز می‌کند. از آن زمان به‌سختی ۱۴ سال گذشته است، ولی آن سال‌ها گسترش عظیم جنبش زنان پرولتاری را [از سر] گذرانده‌اند. بیش از ۱۵۰ هزار زن در اتحادیه‌ها متشکل شده‌اند و از فعال‌ترین گردان‌ها در مبارزه اقتصادی پرولتاریا می‌باشند. چندین هزار از زنان متشکل سیاسی با نشان سوسیال‌دمکراسی به تظاهرات پرداخته‌اند: روزنامه سوسیال دمکراتیک [“دی گلایش هایت” (برابری) به سردبیری کلارا زتکین](۳) بیش از یک‌صد هزار مشترک دارد؛ حق رأی زنان یکی از مسائل حیاتی در برنامه سوسیال‌دمکراسی است.

دقیقاً این فاکت‌ها ممکن است شما را وادارد تا به اهمیت پیکار برای حق رأی زنان کم بهاء بدهید. ممکن است بیاندیشید: ما حتی بدون حقوق سیاسی مساوی برای زنان به پیشرفت عظیمی در پرورش و سازمان‌دهی زنان نائل‌آمده‌ایم. پس، حق رأی زنان ضرورت فوری ندارد. اگر چنین می‌اندیشید، فریب‌خورده‌اید. بیداری سیاسی و سندیکائی توده‌های پرولتاریای زن در طول ۱۵ سال اخیر با شکوه بوده است. ولی آن تنها به خاطر این ممکن شد که زنان کارگر علیرغم محرومیت از حقوقشان به شرکت زنده در مبارزات سیاسی و پارلمانتاریستی طبقه خود علاقه‌مند بودند. تا اینجا، زنان پرولتاری توسط حق رأی مردان حمایت‌شده‌اند، که آن‌ها در حقیقت، گرچه فقط غیرمستقیم، نقشی در آن دارند. توده‌های وسیع هم مردان و هم زنان طبقه کارگر هم‌اکنون فعالیت‌های انتخاباتی را یک هدف مشترک برای خود می‌دانند. در تمام جلسات انتخاباتی سوسیال دمکراتیک، زنان یک قسمت عظیم و گاهی اکثریت را تشکیل می‌دهند [و] همیشه با علاقه‌مندی و حرارت زیاد با آن درگیرند. در تمام محله‌هایی که یک سازمان محکم سوسیال دمکراتیک وجود دارد، زنان در فعالیت انتخاباتی یاری می‌کنند.

دولت سرمایه‌داری قادر نبوده است از شرکت زنان در تمام این وظایف و مساعی زندگی سیاسی ممانعت کند. گام‌به‌گام، دولت در حقیقت مجبور به پذیرش و تضمین این امکان شده است که به آنان اجازه حقوق اتحادیه‌ای و تجمعات را بدهد. فقط آخرین حق سیاسی به زنان داده نشده است: حق رأی دادن، انتخاب کردن مستقیم نمایندگان مردم در [ارگان] مقننه و مجریه، انتخاب شدن به‌عنوان عضوی در این ارکان. اینجا هم مانند همهٔ حیطه‌های دیگر جامعه، شعار این است: “نگذارید چیزی شروع شود! “ولی آن چیز شروع‌شده است. دولت فعلی آنگاه‌که به زبان پرولتاری اجازه تجمعات علنی و سازمان‌های سیاسی داد تسلیم آنان شد. و دولت این را نه داوطلبانه، بلکه به خاطر ضرورت و تحت‌فشار مقاومت‌ناپذیر طبقه کارگر در حال برخاستن داد. فشار پر حرارت به‌پیش خود زنان پرولتاری بود که دولت پلیسی پروس آلمان را مجبور به دست کشیدن از “قسمت زنان”(۴) مشهور در جلسات سازمان‌های سیاسی کرد و درهای سازمان‌های سیاسی را به روی زنان کاملاً گشود. این واقعاً راه را هموار کرد. پیشرفت مقاومت‌ناپذیر مبارزه طبقه پرولتاری حق زنان کارگر را به گرداب زندگی سیاسی کشانده است. با استفاده از حق اتحادیه و تجمع، زنان پرولتاری فعال‌ترین نقش را در زندگی پارلمانی و در عملیات انتخاباتی احراز کرده‌اند. این فقط فرجام اجتناب‌ناپذیر و فقط نتیجه منطقی جنبشی است که امروزه میلیون‌ها زن پرولتاری رزم جویانه و متکی به نفس فریاد می‌کشند: ما حق رأی می‌خواهیم!

زمانی، در عصر زیبای مطلقه پیش از ۱۸۴۸، به تمام طبقه کارگر گفته می‌شد که آنان برای اعمال حق سیاسی “به حد کافی بالغ” نیستند. امروزه این را نمی‌توان برای زنان پرولتاری گفت، زیرا آنان بلوغ سیاسی خود را به منصه ظهور رسانده‌اند. هر کس می‌داند که بدون آنان، بدون کمک پرشور زنان پرولتاری، حزب سوسیال دمکراتیک نمی‌توانست به پیروزی پرشکوه ۱۲ ژانویه (۱۹۱۲) نائل شود، نمی‌توانست چهار و یک ربع میلیون رأی بی آورد. به‌هرتقدیر، طبقه کارگر همیشه بلوغ خود را برای آزادی سیاسی با قیام انقلابی ظفر نمودن توده‌ها ثابت کرده است. فقط وقتی‌که “حق الهی” (تاج و) تخت و بهترین و نجیب‌ترین مردان مملکت حقیقتاً مشت گره‌کرده پرولتاریا را روی چشمان خود و زانوان او را روی سینه‌های خود حس کردند، فقط آنگاه با سرعت آذرخش درمی‌یابند و به “بلوغ” سیاسی خلق اعتقاد می‌یابند. امروز، نوبت زنان پرولتاری است که دولت سرمایه‌داری را از بلوغ خودآگاه کنند. این امر به‌وسیله یک جنبش توده‌ای پیگیر و قدرتمند انجام می‌شود که باید وسایل مبارزه و فشار پرولتاری را به کار گیرد.

حق رأی دادن زنان هدف است. ولی جنبش توده‌ای برای رخداد آن تنها کار زنان نیست، بلکه یک موضوع مشترک طبقاتی برای زنان و مردان پرولتاری است. عدم حقوق برای زنان در آلمان کنونی تنها یک حلقه در زنجیر ارتجاع است که زندگی خلق را بغل و زنجیر کشیده است. و به‌طور نزدیکی با رکن دیگر ارتجاع یعنی سلطنت در ارتباط است. در آلمان سرمایه‌داری پیشرفته، خیلی صنعتی شده، قرن بیستم، در عصر برق و هواپیما، عدم حقوق سیاسی زنان همان‌قدر از بقایای ارتجاعی گذشته مرده است که سلطنت با “حق الهی” (تاج و) تخت. هر دو پدیده وسیله آسمانی به‌مثابه قدرت هدایت‌کننده سیاسی، و زن، که پای بخاری درنگ کرده، که به طوفان‌های زندگی عمومی، به سیاست و مبارزه طبقاتی علاقه ندارد هر دو پدیده ریشه‌هایشان را در اوضاع پوسیده گذشته، در زمان‌های سرواژ در دهستان و حرف (کلیدها) در شهرها دارند. در آن زمان‌ها، آن‌ها توجیه‌پذیر و ضروری بودند. ولی هم سلطنت و هم عدم حقوق زنان با توسعه سرمایه‌داری مدرن ریشه‌کن شده‌اند، کاریکاتورهای محیرالعقول شده‌اند. در جامعه مدرن ما، آن‌ها به وجودشان ادامه می‌دهند، نه‌فقط به خاطر این‌که مردم یادشان رفته آن‌ها را ملغا کنند، نه‌فقط به خاطر پافشاری و جبر اوضاع. نه، آن‌ها هنوز وجود دارند زیرا هر دو سلطنت و زنان بدون حقوق ابزار قدرتمند منافع دشمنان خلق‌شده‌اند. وحشی‌ترین و بدترین طرفداران بهره‌کشی و بردگی پرولتاریا در پشت (تاج و) تخت و محراب، همان‌گونه در پشت بردگی سیاسی زنان، سنگربندی کرده‌اند. سلطنت و عدم حقوق زنان مهم‌ترین ابزارهای طبقه سرمایه‌دار حاکم شده‌اند.

در واقع، دولت ما علاقه‌مند به دریغ رأی از زنان و تنها از آن‌ها می‌باشد. او به‌درستی از تهدید آن‌ها در مورد مؤسسات سنتی طبقه حاکم می‌ترسد، مثلاً نظامی‌گری (که هیچ زن پرولتاریای متفکر نمی‌تواند از دشمنی مرگ‌آوری با آن حذر کند)، سلطنت، غارت سیستماتیک عوارض و مالیات‌های خواروبار، و غیره. حق رأی زنان وحشت و کراهتی برای دولت سرمایه‌داری حاضر می‌باشد زیرا در پشت آن میلیون‌ها زنی که دشمن درونی، یعنی سوسیال‌دمکراسی انقلابی را قوی‌تر می‌کنند، ایستاده‌اند. اگر موضوع بر سر رأی دادن خانم‌های بورژوایی بود، دولت سرمایه‌داری چیزی جز حمایت مؤثر برای ارتجاع نمی‌توانست انتظار داشته باشد. اکثر آن زنان بورژوایی که مانند شیر زنان در مبارزه به ضد “حقوق ارثی مردان” عمل می‌کنند، اگر حق رأی داشتند، مانند بره‌های سر به راه در اردوی ارتجاع محافظه‌کار و مذهبی هرز می‌رفتند. در حقیقت، یقیناً خیلی ارتجاعی‌تر از بخش مرد طبقه خود می‌شدند. به‌غیراز معدودی که مشاغل یا حرفه‌هایی دارند، زنان بورژوازی نقشی در تولید اجتماعی ندارند. ایشان چیزی جز مصرف‌کننده ارزش اضافی که مردان‌شان از پرولتاریا می‌چاپند، نیستند. آن‌ها انگل‌های، انگل‌های بدنه اجتماع هستند. و معمولاً یاران مصرف‌کننده در دفاع از “حق” خود در زندگی یک انگل حتی هارتر و خشن‌تر از مزدوران بلا واسطه سلطه و بهره‌کشی طبقاتی‌اند. تاریخ همه مبارزات انقلابی بزرگ، این را به‌طور وحشتناکی تأیید می‌کند. انقلاب کبیر فرانسه را بگیرید. پس از سقوط ژاکوبین‌ها (۵)، آنگاه‌که روبسپیر در زنجیر به محل اعدام کشانده می‌شد، روسپی‌های برهنه بورژوازی مست از پیروزی در خیابان‌ها می‌رقصیدند، یک رقص بی‌شرم شادی پیرامون قهرمان ازپاافتاده انقلاب. و در ۱۸۷۱، در پاریس، آنگاه‌که کمون(۶) قهرمانانه کارگران توسط مسلسل‌ها (؟) شکست خورد، مادگان سبع بورژوایی حتی از مردان حیوان‌صفت خود در انتقام خون‌آلود از پرولتاریای سرکوب‌شدهٔ پیشی گرفتند. زنان طبقات مالک همیشه متعصبانه از بهره‌کشی و بردگی مردم کارگر دفاع می‌کنند که از آن‌ها به‌طور غیرمستقیم وسیله موجودیت از نظر اجتماع بی‌مصرف خود را دریافت می‌داند.

از نظر اقتصادی و اجتماعی، زنان طبقات بهره‌کش یک بخش مستقل جمعیت نیستند. تنها عملکرد اجتماعی آن‌ها وسیله تکثیر طبیعی طبقات حاکم است. در مقابل، زنان پرولتاریا از نظر اقتصادی مستقل‌اند. آن‌ها برای اجتماع مانند مردان مولودند. منظورم این نیست که آن‌ها بچه پرورش می‌دهند یا خانه‌داری می‌کنند تا کمکی به مردان در تأمین خانواده‌هایشان با مزدهای ناچیز باشد. این قسم کار از نظر اقتصاد سرمایه‌داری فعلی مولد نیست. هیچ مهم نیست حاصل فداکاری‌ها و انرژی مصرف‌شدهٔ هزاران کوشش کوچک که جمع می‌شوند، چقدر عظیم باشد. این فقط امور خصوصی کارگر، شادی و برکتش، و به این دلیل، ناموجود برای جامعه فعلی‌مان می‌باشد. تا زمانی که سرمایه‌داری و نظام مزدبری حاکم است، فقط آن قسم کاری مولد انگاشته می‌شود که ارزش اضافی تولید کند، که سود سرمایه‌داری بیافریند. از این نقطه‌نظر، رقاص تماشاخانه که ساق‌هایش سود به جیب صاحب‌کارش می‌ریزد، یک کارگر مولد است، درحالی‌که تمام رنج زنان و مادران پرولتاری در چهار دیوار خانه‌شان نامولد انگاشته می‌شود. این شقی و جنون‌آمیز جلوه می‌کند، ولی دقیقاً به شقاوت و جنون اقتصاد سرمایه‌داری کنونی‌مان مربوط است. و به‌روشنی و با تیزبینی دیدن این واقعیت شقی نخستین وظیفه زن پرولتاری است.

زیرا، دقیقاً از این نقطه‌نظر، ادعای زنان پرولتاری برای حقوق سیاسی مساوی در زمینه محکم اقتصادی پایه دارد. امروزه، میلیون‌ها زن پرولتاری مانند مردان در کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، مزارع، صنایع خانگی، ادارات، مغازه‌ها سود سرمایه‌داری می‌آفرینند. بنابراین از نظر کاملاً علمی جامعه کنونی‌مان آن‌ها مولد هستند. هرروز دسته‌های زنان استثمارشده توسط سرمایه‌داری وسعت می‌گیرد. هر پیشرفت نوینی در صنعت یا تکنولوژی جاهای نوینی را برای زنان در ماشین‌آلات سوداگری سرمایه‌داری می‌آفریند. و لذا هرروز و هر گام پیشرفت سرمایه‌داری سنگی نو به بنیان استوار تساوی حقوق سیاسی زنان می‌افزاید. آموزش و هوش زن برای خود مکانیزم اقتصادی ضروری شده است. زن تنگ‌بین و منزوی “جرگه خانوادگی” پدرسالاری به همان کمی پاسخگوی نیازهای صنعت و تجارت است که سیاست. درست است که دولت سرمایه‌داری از وظیفه‌اش حتی در این مورد هم غافل مانده است. تا اینجا، اتحادیه‌ها و سازمان‌های سوسیال دمکراتیک در بیداری اذهان و حس اخلاقی زنان بیشترین (سهم) را داشته‌اند. حتی دهه‌ها قبل، سوسیال‌دمکرات‌ها به‌عنوان تواناترین و باهوش‌ترین کارگران آلمان شناخته می‌شدند. همین‌طور امروزه اتحادیه‌ها و سوسیال‌دمکراسی زنان پرولتاریا را از هستی تنگ و تیره‌شان، از کندذهنی بدبخت و خورده اداری خانواری درآمده‌اند. مبارزه طبقاتی پرولتاری افق‌های آن‌ها را وسعت بخشیده، اذهان آن‌ها را انعطاف‌پذیر کرده‌اند، تفکرشان را تکامل بخشیده، به آن‌ها هدف‌های بزرگی برای مساعی‌شان نشان داده است. سوسیالیسم تولد ذهنی دوباره توده زنان پرولتاری را پدید آورد و بدین‌وسیله بی‌شک آن‌ها را هم کارگران مولد توانا برای سرمایه کرده است.

با توجه به همه این‌ها، عدم حقوق سیاسی زنان پرولتاری یک بی‌عدالتی پلیدانه است، و بیشتر به خاطر این‌که تاکنون کمیته نیمه دروغ بوده است. به‌علاوه، توده‌های زن نقش فعال در زندگی سیاسی دارند.

معهذا، سوسیال‌دمکراسی استدلال “بی‌عدالتی” را به کار نمی‌برد. این اختلاف اساسی بین ما و سوسیالیسم احساساتی و تخیلی قبلی است. ما متکی به عدالت طبقات حاکم نیستیم، بلکه فقط و فقط به قدرت انقلابی توده‌های کارگر و در راه تکامل اجتماعی که زمینه را برای این قدرت آماده می‌کند (متکی هستیم). پس بی‌عدالتی فی‌نفسه یقیناً استدلالی نیست که با آن مؤسسات ارتجاعی را (بتوان) سرنگون کرد. فریدریش انگلس، دیگر بنیان گزار سوسیالیسم علمی می‌گوید معهذا اگر بی‌عدالتی در بخش‌های بزرگی از جامعه محسوس شود، همیشه آن علامت مطمئنی است که پایه‌های اقتصادی جامعه به‌طور معتنابهٔ تعویض شده‌اند، که شرایط فعلی متضاد حرکت تکاملی می‌باشد. جنبش نیرومند کنونی میلیون‌ها زن پرولتاری که عدم حقوق سیاسی خود را یک خطای مدهش می‌دانند علامت بسیار لغزش‌ناپذیری است. علامت آن‌که پایه‌های اجتماعی سیستم فرمانروا پوسیده‌اند و روزهای آن شماره می‌شوند.

صدسال پیش، شارل فوریر (۷) فرانسوی، یکی از نخستین پیامبران بزرگ ایده‌آل‌های سوسیالیستی، این کلمات فراموش‌نشدنی را نوشت: در هر جامعه، درجه آزادی زنان مقیاس طبیعی آزادی عمومی است(۸). این کاملاً برای جامعه کنونی‌مان درست است. جریان مبارزه توده‌ای برای حقوق سیاسی زنان فقط نمود و بخشی از مبارزه عمومی پرولتاریا برای رهایی است. در این امر قدرتش و آینده‌اش نهان است. به خاطر پرولتاریای زن، حق رأی عمومی، مساوی، مستقیم برای زنان به‌طور عظیمی مبارزه طبقه پرولتاری را پیش می‌برد و تشدید می‌کند. برای این است جامعه بورژوائی از حق رأی زنان منزجر بوده و می‌ترسد. و برای این است که ما آن را می‌خواهیم و به دست خواهیم آورد. در پیکار برای حق رأی زنان، ما نیز فرارسیدن ساعتی را که جامعه کنونی در زیر ضربات چکش پرولتاریای انقلابی به مخروبه‌ای فروافتد، تسریع می‌کنیم.

 

۱ خطابه در تظاهرات دوم زنان سوسیال‌دمکرات، ۱۲ مه.۱۹۱۲ متن انگلیسی از “منتخبات نوشته‌های سیاسی روزا لوکزامبورگ”، مانتلی رویوپرس، نیوریورک، ۱۹۷۱، ۲۱۶ ۲۲۲ ص

۲ امما ایرر Ihrer Emma (۱۹۱۱-۱۸۵۷) در ۱۸۸۶ سازمان زنان سوسیالیست را تشکیل داد که غیرقانونی اعلام شد و او به زندان افتاد. روزنامه کارگران زن Arbeiterin Die را در ۱۸۸۹ انتشار داد. بعداً روزنامه Gleichheit Die را تأسیس کرد که بعدها کلارا زتکین سردبیر آن شد. از ۱۸۹۰ عضو کمیته اجرایی اتحادیه‌های حرف بود. پس از ۱۹۰۹، عضو کمیته اجرایی سازمان کارگران جوان بود.

۳ کلارا زتکین Zetkin Clara (۱۹۳۳ – ۱۸۵۷) سردبیر روزنامه زنان ح. س. آ. Die Gleichheit. پیگیرانه در جناح چپ. عضو کمیته کنترل حزب. عضو جامعه اسپارتاکوس. بعداً، عضو حزب کمونیست آلمان و حامی بلشویک‌ها. جزوه مهم: “لنین درباره مسئله زنان.” کلارا زتکین که دوست نزدیک روزا لوکزامبورگ بود، بعداً کتابی نوشت تا حدی “ثابت کند” که او واقعاً ضد بلشویک نیست. گفته‌شده که روزالوکزامبورگ اظهار کرد که روی سنگ‌قبرهایشان باید نوشته شود: “در اینجا آخرین دو مرد سوسیال‌دمکراسی خفته‌اند”.

۴ “قسمت زنان” در ۱۹۰۲ به‌وسیله وزیر پروسی فون هامراشتاین تأسیس‌شده بود. بنا به این طرح، یک قسمت مخصوص اتاق برای زنان در جلسات سیاسی رزرو بود

۵ Jacobins رادیکال‌ترین گروه در طول انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ قدرت آن‌ها بر اساس پاریسی بود. مشهورترین رهبران آن مارات Marat و ربسپیر Robespierre بودند. امروزه این کلمه مترداف رادیکال است.

۶ کمون. پس از شکست فرانسه در جنگ فرانسه و پروس ۱۸۷۱ ۱۸۷۰، تیرز Thiers کوشید گارد ملی پاریس را خلع سلاح کند. کارگران کنترل حکومت را در دست گرفتند و برخی اصلاحات تفکیک کلیسا از دولت، قدغن کردند کار شبانه، تحدید اجاره‌ها دست زدند. پس از یک هفته محاصره توسط ضدانقلاب، کمون در خون غرق شد. مارکس کمون را در “خطابیه به شورای عمومی انترناسیونال (اول) درباره جنگ داخلی در فرانسه” ستود. مارکس طی آن این ایده را بسط داد که طبقه کارگر به سادگی نمی‌تواند دولت را چنان که هست قبضه کند و برای اهداف خود از آن استفاده کند. نظر “زوال دولت” مشخص شدهٔ “کمون می‌بایست نه یک سازمان پارلمانتاریستی، بلکه در آن واحد یک وسیله کاری، اجرایی و قانون گذاری می‌بود”.

۷ فوریه F.M.C.Fourier – (۱۸۳۷-۱۷۷۲) یک تخیلی (اتو پیست) خودآموخته. مخالف اندویدوالیزم (فردگرایی) بود، در کتابش Mouvements Quatre des Theorie ۱۸۰۸ یک کئوپراتیو (تعاون) تخیلی را طرح‌ریزی کرد. طرح سری‌های “فالانستری‌های” Phalansteries جماعت‌های کشاورزی بر اساس تعاون را ریخت. مهم‌ترین تئوریش Industriel Monde Nouveau Le (جهان صنعتی جدید) ۱۸۳۰ است. او کوشید تا پشتیبانی سرمایه‌داری را برای ایده‌های تخیلی‌اش به دست آورد، ولی بی‌حاصل. پس از ۱۸۳۰، تعدادی هوادار به دست آورد که روزنامه‌ای را آغاز کردند، مهم‌ترین آن‌ها و. کونسیدران V.Cosiderant بود. مزرعه بروک Brook در ایالات‌متحده آمریکا یک کمون فوریریستی بود.

۸ گرچه روزا لوکزامبورگ نمی‌توانست بداند، کارل مارکس همین کلمات را در “دست‌نویس‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ ” ناخوانا ” آنجا که ماهیت جامعه کمونیستی را تشریح می‌کند، ذکر می‌کند.

 

ترجمه: انتشارات سیاهکل، سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، فروردین.۱۳۵۸