داست کالکتور (غبار گیر صنعتی)

یک تجربه کارگری نوشتهٔ رضا پورکریمی

از دود سیاه غلیظی که کوره ذوب آهن در هوا منتشر می‌کرد هیچ جانداری در امان نبود، از آدمها گرفته که در آن کارخانه کار می‌کردند تا جانوارانی که در آن محیط می‌زیستند.

کوره ذوب بی وقفه دود می‌کرد و همچون ابر سیاهی در سطح کارخانه شناور بود. همیشه خدا بوی مشمئز کننده‌ای به مشام می‌رسید.

بد به حال کارگرانی که در محیط باز و خارج از سوله‌ها و دفاتر کار می‌کردند، از کارگران نظافتی، ساختمانی تا کارگرانی که می‌بایستی ضایعات آهن را تحویل بگیرند و آنها را جدا سازی کنند.

ضایعات فلزی توسط کارگران افغانی جدا سازی می‌شد.

آن‌ها در یک فضای پنج هزار متری از کارخانه که ضایعات فلزی دپو شده بود می‌لولیدند و آهن را از فلزاتی همچون مس، چدن و روی جدا می‌کردند و در بشکه‌های فلزی جداگانه‌ای می‌ریختند.

هیچ قسمتی از دست‌هایشان را نمی‌دیدی که بدون زخم و جراحت باشد.

تیره روز تر از کارگران ایرانی، کارگران افغانستانی بودند که با نصف دستمزد یک کارگر بومی کار می‌کردند و از داشتن لوازم ایمنی و لباس و کفش کار هم برخوردار نبودند.

کارفرمای بی انصاف حتی حاضر نبود که دستکش کار به آنها بدهد که دستشان بریده نشود.

 

از مشاهده خون چکیده بر روی فلزات مشهود بود که این کارگران با چه زجری ساعات کار را به پایان می‌رسانند.

به دلیل تیزی و سطح ناصاف فلزات دست‌هایشان به حدی بریده شده بود که مجبور بودند آنها را با لته و پارچه بپوشانند.

کوره‌های ذوب همچون اژدهای خشمگین دودها را به هوا معلق می‌کردند و از دور دست‌ها می‌شد این غبار سیاه و ناپاکی را دید.

اما سود و ثروت چشم صاحبان کارخانه را کور کرده بود

هزار و هشتصد کارگر در این کارخانه هفده هکتاری کار می‌کردند و رزق و روزی آنها به ادامه فعالیت این کارخانه وابسته بود. برخی از شرکت‌ها و کارخانه‌های همسایه از آلایندگی کارخانه نورد وتولید قطعات فولادی به ستوه آمده بودند و مرتب شکایت می‌کردند.

شرکت داروگر که در مجاورت کارخانه فولاد قرار داشت از شاکیان اصلی این کارخانه بود و پرونده قطوری علیه این شرکت در اداره محیط زیست تشکیل داده بود.

بازرسان و کارکنان اداره محیط زیست بارها و بارها به این کارخانه آمده بودند و مدیریت این کارخانه را توبیخ کرده بودند. اما درب همچنان به روی همان پاشنه می‌چرخید و دودکش‌های بلند کارخانه دود را به حلقوم دیگران می‌ریختند.

 

بسیاری از کارگران نگران بودند که این تهدیدها جدی شود و کارخانه را تعطیل کنند. عده‌ای از کارگران هم می‌گفتند چاقو دسته‌اش را نخواهد برید.

چون پنجاه وچهار درصد از این شرکت دولتی بود و مابقی خصوصی و متعلق به خانواده شهرستانی‌ها.

برخی از کارگران قدیمی هم می‌گفتند این داستان از چهل سال پیش سوژه‌ای شده برای چرب شدن سبیل کارکنان اداره محیط زیست و خیالی نیست.

با این وضع کوره‌های مذاب همچنان می‌غریدند و پس از ذوب کردن آهن تبدیل به اسلب و شمش فولادی می‌شدند و پس از آن بود که کارگران شمش‌ها را با ترکیبی از کربن، گوگرد، سلیسیم، نیکل و کروم به شکل آلیاژی درمی آوردند و به استیل، ورق فولادی و میلگرد و تیر آهن تبدیل می‌کردند.

همزمان که در آن فضای غبار آلود فولاد تولید می‌شد عدد حسابهای بانکی سرمایه داران را بالا و بالاتر می‌برد.

فولاد در این کارخانه همیشه با آرامش و بدون ماجرا تولید نمی‌شد.

پس از اینکه کوره‌های ذوب جان چندین کارگر را به دلیل نامناسب بودن لوازم ایمنی گرفت و چند کارگر را دچار سوختگی شدید کرد و به خطرناک‌ترین قسمت کارخانه معروف شد کارفرما وادار گردید که واحدی به نام اچ اس ای یا بهداشت شغلی و ایمنی در محیط کار مستقر کند. در این کارخانه، زیاد بودند کارگرانی که از ناحیه دست، چشم، پا و دیگر اعضای بدن آسیب دیده بودند.

کارگران کوره ذوب با بیست سال سابقه کار زودتر از دیگرکارگران بازنشسته می‌شدند. این کارگران اگر لباس و کلاه ضد حریق نمی‌پوشیدند محال بود که بتوانند در آن گرمای سوزان تاب بیاورند.

لباس آن‌ها ویژه بود و بعد از اتفاقات غم انگیزی که پیش آمده بود کارفرما مجبور شده بود لباس‌های استاندارد و مخصوص به کار در قسمت ذوب برای آنها تهیه کند.

اگر یک وقت اتفاقی گذرت به قسمت کوره ذوب می‌افتاد آن موقع می‌توانستی آن گرمای جهنمی را بهتر حس کنی.

از فاصله دویست، سیصد متری مانده به کوره ذوب چنان صورتت داغ می‌شد که انگاری به نزدیکی جهنم رسیده‌ای.

کارگران کوره‌های ذوب آدم‌های عجیبی بودند و استقامت آنها در قبال این همه دشواری این سئوال را برایت بوجود می‌آورد که چه انگیزه‌ای باعث شده تا در آن جهنم سوزان کار کنند. کار در جوار کوره‌های مذاب و آهن‌های گداخته همچون کوه آتشفشان.

 

 

بین سالهای ۸۵ و ۸۶ بود که شکایت‌ها از کارخانه قطعات فولادی بیشتر شده بود و همه کارخانجات همجوار از آلودگی که این کارخانه براه می‌انداخت به ستوه آمده بودند. موضوع آلایندگی این کارخانه حتی موجب کشمکش و بحث بین جناحین مختلف حکومت شده بود. دیگر ادامه کار و تولید با این همه جنجال غیر ممکن به نظر می‌رسید. کار فرما و مدیریت مجبور شدند که چاره‌ای بیابند.

اول در روزنامه‌ها آگهی دادند و بعد هم در صنف فولاد سازان مشکل را اعلام کردند، و از متخصصین و مهندسین مبتکر خواستند که به یاری شرکت نورد و تولید قطعات فولادی بشتابند و در مقابل پرداخت یک اجرت مناسب و قابل توجه، کارخانه را از شر دود و گرد و غبار نجات دهند.

پس از آگهی در روزنامه‌ها و اعلام مناقصه بود که سر و کله ماشین‌های لوکس و شاسی بلند در پارکینگ اختصاصی مهمانان ویژه این شرکت پیدا شد. از هر ماشینی که در پارکینگ مدیریت پارک می‌شد افرادی پیاده می‌شدند که انگاری یک نفر رئیس بود که در جلو حرکت می‌کرد و دوسه نفر پشت سر او.

برخی از این متخصصین در حالی که به سمت دفتر مدیریت می‌رفتند چنان با موبایل‌هایشان با آن طرف پشت خط بلند، بلند گفتگو می‌کردند که گویی در همین مدت که در شرکتشان حضور ندارند همه چیز به هم ریخته است.

در این روزها کار مقامات و مسئولان کارخانه شده بود نشستن پای صحبت و راه حل این حضرات و توقعات چند میلیارد تومانی آنها که مطرح می‌کردند.

وضعیت ویژه کارخانه که با تهدید تعطیلی و توقف تولید روبرو بود، چنان فرصت مناسبی برای مناقصه کاران بوجود آورده بود که بالاترین قیمت‌ها را ارائه می‌کردند و از این رو صاحبان سرمایه را به این صرافت می‌انداخت تا پیشنهاد سایر مناقصه کاران را هم بشنوند.

این ملاقات و مذاکرات گاهی اوقات ساعت‌ها به درازا می‌کشید و بدون نتیجه پایان می‌یافت. چون مبتکرین و متخصصین یا قیمت‌های نجومی می‌دادند و یا توقع داشتند که در طول مدتی که کار می‌کنند تولید تعطیل شود.

مدیریت کارخانه به دنبال طرحی بود که تولید قطع نشود، چون هر دقیقه توقف برابر با میلیونها تومان ضرر بود.

 

بیشتر از مدیریت و کارفرما، کارگران از تعطیلی کارخانه هراس داشتند، چون گذران زندگی‌شان با کار در این کارخانه اداره می‌شد.

در آن روزها اگر پای حرف کارگران می‌نشستی، دیگر حرف از فوتبال و رقابت و قهرمانی سرخ و آبی نبود، حرف از مصیبت‌هایی بود که بعد از تعطیلی کارخانه به سراغشان می‌آمد. اجاره، وام، شهریه فرزندان و دها نداری دیگه که سرشان را به دوار می‌انداخت.

 

کارگران از این واهمه داشتند که کارخانه‌ای که طی این سالها نانشان را مهیا کرده به تعطیلی کشیده شود.

دید و بازدید و مذاکرات با متخصصان و کارشناسان همچنان ادامه داشت و همه جور آدم برای خفه کردن آن دودهای سیاه کوره که انگاری از دهان اژدها بیرون می‌آید، می‌آمدند و می‌رفتند.

مهندس‌های جوانی هم که در استخدام کارخانه بودند و به هر کدامشان عنوان و مقام‌های دهن پرکن داده بودند از آنها استقبال و مشایعت می‌کردند.

 

این مهندس‌های جوان که چند سالی بود از دانشگاه‌ها فارغ التحصیل شده بودند بعنوان نیروهای ستادی و برنامه ریز در شرکت کار می‌کردند. بی سیم‌های بلندی به دست داشتند و در محوطه کارخانه ولو بودند و تصورشان این بود که کارها را نظارت می‌کنند. هم از توبره می‌خوردند و هم از آخور.

 

کارفرما از آنها به عنوان نیروی واسطه میان خودش و کارگران استفاده می‌کرد و به آنها لقب مدیران خط آتش داده بود.

آن‌ها از یک طرف مثل زالو خودشان را به کارگران و استاد کاران می‌چسباندند که از تجربه چندساله آنها بیاموزند و هم از یک طرف به عنوان نماینده کارفرما علم بدون عملشان را با بکاربردن کلمات انگلیسی و تخصصی به رخ کارفرما می‌کشیدند.

اینطور وانمود می‌کردند که تنها با وجود آنهاست که سود صاحبان سرمایه بیشتر از گذشته تضمین خواهد شد. با دیدن این افراد آدم یاد داستان خرده بورژواهای ماکسیم گورکی می‌افتاد که می‌گفت خرده بورژوا به کرم کدو شباهت دارد، طفیلی است و با مکیدن شیره غذایی دیگران به زندگی خود ادامه می‌دهد.

کارگری به نام اکبر که فوق دیپلم تاسیسات بود متفاوت‌تر از سایر کارگران به اتفاقات پیش رو فکر می‌کرد. اکبر که ده سال در این شرکت در قسمت تعمیرات و نگهداری تجهیزات کار می‌کرد به فکر چاره‌ای بود که توسط نیروهای داخلی کارخانه صورت می‌گیرد. سرپرستش او را به دو دلیل بیشتر از کارگرانی که زیر دستش کار می‌کردند دوست داشت.

اول اینکه اکبر بسیار سخت کوش و خوش فکر بود و هیچ وقت از کار نمی‌زد و دوم اینکه بیشتر از بقیه افراد قسمت سعی می‌کرد که از همه چیز سر دربیاورد، او با اینکه در رشته تاسیسات دوسال درس خوانده بود و فوق دیپلم گرفته بود، اما از برق و مکانیک هم چیزهایی سرش می‌شد. در زمان فراغت او کتابهای فنی می‌خواند. کتاب‌های کوچکی که همیشه در جیب داشت.

سرپرستش آقا رحیم قبل از اینکه به قطعات فولادی بیاید در ایران ناسیونال کار می‌کرد و اتفاقاً بابای اکبر همکار و سرپرستش بود. آقا رحیم هر وقت یاد پدر اکبر می‌افتاد می‌گفت: آگه تو ایران ناسیونال چند تا مرد و نماینده واقعی پیدا می‌شد یکیش همین بابای اکبر بود، یادش گرامی.

دومین روزی بود که اکبر می‌خواست زودتر از پایان کار از آقا رحیم مرخصی بگیرد، و این موضوع باعث تعجب سرپرستش شده بود.

نداشتیم اکبر جون، جریان چیه که دو روزه داری کار رو زودتر تموم می‌کنی؟

فردا حتماً به شما میگم جعفر آقا، چون بدون گفتن به شما که اصلاً کاری پیش نخواهد رفت.

خب چرا الان نمی گی؟ کم کم دارم نگران میشم.

نه اصلاً جای نگرانی نیست. چون باید ساعت ۳ جایی حاضر باشم و قرار ملاقات دارم.

 

ببینم؟ نکنه! قبل از اینکه کارخونه تعطیل بشه داری به یه جای جدید فکر می‌کنی و میری که مصاحبه کنی!؟

نه اقا رحیم داستان این نیست، اتفاقاً به فکر این هستم که همگی اینجا بمونیم وکارخانه قطعات با تعطیلی مواجه نشه.

خب قضیه چیه؟

باشه خیلی کوتاه میگم و صحبت‌های کلی‌تر رو می‌گذارم برای فردا، چون باید سر ساعت مقرر در کارخونه ای که دوستم کار می کنه حاضر باشم، والا، موضوع راجع به بدست آوردن اطلاعات از ساخت یک داست کالکتور یا غبار گیر صنعتی که باید در اونجا طرز کارش رو ببینم.

رحیم قدری سکوت کرد و گفت: دمت گرم، همش که نبایستی من اوستای تو باشم، شاید وقتشه که من هم چیزهای تازه‌ای از تو یاد بگیرم. آره خیلی خوبه که ما هم سرمون رو برای خفه کردن دود این کوره لعنتی بدرد بیاریم! آمون همه ما را بریده. من هم چشمم آب نمی خوره که این جماعت پرمدعا بتونند کاری انجام بدن.

بعد از اینکه اکبر با رحیم خداحافظی کرد و شتاب زده رفت، رحیم پیش خودش زمزمه کرد چقدر شبیه باباشه. دمش گرم. همونجور خوش فکر و مبتکر.

 

اکبر درحالی که از درب کارخانه بیرون می‌رفت نگاهی به دودکش بلند کوره ذوب انداخت و پیش خودش گفت همین روزها دودهای سیاه رو در حلقومت کرده و خفه‌ات می‌کنم.

آرزوی اکبر این بود که تمامی همکارانش را از این کابوس سیاه نجات دهد. یکی از دوستان اکبرکه در یک شرکت دارو سازی کار می‌کرد قرار بود طرز کار دستگاه هواپاد و غبار گیر را به او نشان دهد. اکبر می‌خواست از مکانیسم کار دستگاه غبار گیر سر در بیاورد و با دستگاه‌های مکنده آن آشنا شود.

اکبر از همه چیز یادداشت برداری کرد و با دیدن این دستگاه که هوای کثیف و غبار آلود را فیلتر می‌کرد هر لحظه ایده‌های بیشتری در مغزش جان می‌گرفت.

فردای آن روز اکبر برای سرپرستش رحیم بطور مفصل توضیح داد که بوسیله این لوله‌های میله‌ای که آن را کالکتور می‌نامند چطور قادر خواهد بود بوسیله فن، گاز آلوده را مجبور به عبور از فیلیترهایی کند که در نتیجه آن ذرات بزرگ‌تر داخل محفظه جمع آوری شود. علاوه بر این چطور گاز از درون فیلترهای کیسه‌ای عبور کند تا ذرات ریز معلق موجود جدا سازی بشن و گاز تصفیه شده از دستگاه خارج شود.

رحیم کاملاً به وجد آمد بود و مدام از اکبر سئوال می‌کرد و در آخر از او پرسید اما باید از چه نوع فیلتری استفاده کنیم که تاب حرارت بالا را داشته باشد. اکبر گفت فکرش را کرده‌ام از فیلترهای بگ استفاده می‌کنیم، این فیلترها در حرارت بالا هم جواب می‌دهند.

 

سرپرستان قدیمی کارخانه معمولاً پیشنهاد و طرح‌های جدیدشان را به مهندس مهدی شهرستانی می‌گفتند و کمتر به سراغ پسر او که به تازگی از انگلیس برگشته و مدیرعامل شده بود می‌رفتند.

مهندس مهدی پیرمردی بود که در سالهای دور تحصیلاتش را در آلمان به پایان رسانده بود و در تولید فولاد چهره‌ای سرشناس بود.

در حقیقت مؤسس و مالک واقعی کارخانه نورد و تولید قطعات فولادی او بود که این کارخانه را در سال ۴۷ راه اندازی کرده بود. بعد از آنکه انقلاب شد او مثل بسیاری از سرمایه داران به خارج از کشور گریخت و پس از اینکه اطمینان یافت که حکومت با سرمایه داران مشکلی ندارد به ایران بازگشت. اما در همان زمانی که او وخانواده اش در انگلیس بسر می‌بردند دولت ۴۶ درصد از سهام کارخانه را در اختیار خود در آورد.

رحیم هم می‌دانست که مهندس مهدی از پیشنهاد او حمایت و استقبال می‌کند، به همین خاطر یکراست به دفتر او رفت و از پروژه‌اش و ساخت داست کالکتور برای او صحبت کرد. در آن روزگار با اینکه مهندس مهدی از نظر سازمانی هیچ پست و سمتی نداشت اما هیچ کس هم جرات مخالفت با او را نداشت، حتی پسرش که ظاهراً مدیرعامل و همه کاره بود.!

از فردای آن روز موضوع مناقصه و آمد وشد مهندسان و متخصصان به کارخانه به پایان رسید. قرار شد که رحیم سرپرست قسمت تعمیرات و نگهداری و به همراه چند تن از افرادش روزهای تعطیلی برای کار در کارخانه حضور داشته باشند و این پروژه را که در واقع اکبر در ذهنش کلید زده بود و مورد تائید سرپرستش قرار گرفته بود اجرایی کنند. همه قسمت‌های کارخانه موظف بودند که بطور ویژه با این گروه همراهی و همکاری کنند. یک مهندس جوان را هم بعنوان ناظر و گزارش دهنده بالا سر این گروه از کارگران گذارده بودند تا لحظه به لحظه از پیشرفت کار گزارش تهیه کند و مدیریت را در جریان قرار دهد.

افراد سازنده داست کالکتور به غیر از رسیدگی به کارهای روزانه در قسمت تعمیرات و تجهیزات، دو سه ساعت اضافه کار می‌ماندند و پروژه ساخت این دستگاه را پیش می‌بردند، مدیریت کارخانه هم گاه گداری به پای کار می‌آمدند و به تماشا می نشست و به توضیحات گماشته خود یعنی آن مهندس جوان گوش می‌داد. او طوری صحبت می‌کرد که اگر در آنجا حضور نداشت غیر ممکن بود که کاری پیش برود!

 

بعد از گذشت پنج هفته که تقریباً کار به پایان رسیده بود اکبر برای رفقای همکارش توضیحات مفصلی داد و گفت: کارکرد این بگ فیلترها کاملاً تخصصی و حرفه‌ای است، هوا از طریق لوله ورودی که به صفحه مبدل‌های حراتی برخورد می‌کند وارد دستگاه می‌شود. این ضربه باعث می‌شود که ذرات بزرگ به دلیل گرانش یا جاذبه در قیف به سمت پائین سقوط کند. سپس هوا در جهت بالا جریان پیدا می کنه و از درون کیسه‌ها خارج می شه و ذرات ریز رو در سطح داخلی خودش جا می گذاره. اکبر ادامه داد بچه‌ها فراموش نکنید، برای راندمان بهتر کیسه‌های فیلتر باید بطور متناوب تمیز، نگهداری و تعویض بشه. اکبر با دقت سعی می‌کرد که به سئوالات همکارانش جواب دهد که همه آنها در باره مکانیسم کار این دستگاه مطلع باشند.

در ششمین هفته همه منتظر بودند ببینند که سرانجام ساخت این دستگاه داست کالکتور به کجا خواهد رسید! افراد سازنده داست کالکتور شش هفته بی وقفه کار کرده بودند و حالا منتظر بودند که نتیجه کارشان را ببینند. روز جمعه بود که داست کالکتور را استارت زدند. وقتی که آهن‌ها در کوره به حالت مذاب درآمدن و کوره مجدداً غرید و همچون روزهای قبل دود سیاهی از خود به بیرون منتشر کرد. نفس‌ها در سینه حبس شده بود و نگاه‌های افرادی که آن روز در کارخانه حضور داشتند ابتدا مایوسانه بود. اما دقایقی بعد دودها کم و لحظه به لحظه کمتر شد و دیگر هیچ دودی بیرون نیامد. با یک فریاد شادی رحیم و اکبر همدیگر را در آغوش گرفتند و همگی به شور و شعف در آمدند. هر کس آن روز که در کارخانه حضور داشت آن روز را فراموش نمی‌کند. در آن روز فقط افتخار و تحسین بود که نثار بچه‌های تاسیسات شد و خبر آن با سرعت باد به گوش همه شاغلین این کارخانه، که آن روز حضور نداشتند رسید. پیام‌هایی که به گوش می‌رسید این چنین بود: بچه‌های تاسیسات موفق شدند غولی به نام داست کالکتور بسازند که دودهای سیاه اژدها را برای همیشه خفه کند. یا از طریق موبایل پیام می‌دادند که همکاران محترم با ابتکار بچه‌های تاسیسات کارخانه قطعات فولادی پابرجا می‌ماند. چون انها اژدهای سیاه را کشتند.

 

روز شنبه آسمان بالای سر کوره ذوب، به رنگ آبی لاجوردی دیده می‌شد دیگر از آن ابرهای سیاه شناور اثری نبود. گل و گیاه کاشته شده در محوطه کارخانه رخ نشان می‌داد و نسیم خوشی می‌پراکند.

بهترین روزهای زندگی اکبر بود هر که به او برمی خورد لبخند تحسین نشان می‌داد و ستایشش می‌کرد. داست کالکتور علاوه بر گرفتن این غبارها و آلودگی موجب سودهای بیشتری هم برای صاحبان کارخانه شد. چون، ذراتی که این دستگاه فیلتر می‌کرد و به پائین می‌فرستاد بعنوان مواد اولیه به کار یک شرکت تولید واکس درآمد. این کارخانه تولید واکس که در همسایگی با کارخانه قطعات فولادی بود قراردادی با مدیریت امضا کرد و ذرات ته نشین شده را به انحصار خود در آورد. پس از ساخت این داست کالکتور، مدیران شرکت نورد و تولید قطعات فولادی این انگیزه را پیدا کردند که خودشان هم سازنده داست کالکتور یا غبار گیر صنعتی باشند. حالا آنها علاوه بر تولید استیل، فولاد و اسکلت‌های فلزی مدعی بودند که بهترین داست کالکتور کوره‌های ذوب را می‌سازند.

اما خوشحالی کارگران از نجات آن دودهای سیاه که می‌توانست موجب تعطیلی کارخانه شود زیاد طولانی مدت نبود. چون بدتر از آن دودهای سیاه اندیشه‌های سیاهی بود که مدیران دولتی و خصوصی برای کارگران در سر داشتند.

از سالهای دور مالک این کارخانه یعنی سید مهدی با کارگران توافق کرده بود که کارگران در صورتی که بیشتر از سقف تولید، تولید کردند به انها سهمی از افزایش تولید پرداخت شود. و این توافق سالها بود که معمول بود و هر سه ماه به سه ماه یعنی در سال ۴ بار به کارگران پرداخت می‌شد.

تا اینکه با همه کاره شدن پسر سیدمهدی در کارخانه ماجرا طور دیگری پیش رفت. البته حق بهره وری یا افزایش تولید فقط در این کارخانه معمول نبود بلکه بسیاری از کارخانجات از این قاعده پیروی می‌کردند. اما حالا شرایط فرق کرده بود و همگی این سرمایه داران می‌خواستند از چنین پرداختی نجات پیدا کنند و سود بیشتری به جیب‌هایشان برود.

رضا شهرستانی، پسر سید مهدی، قبلاً چندین مدیر منابع انسانی را با هدف قطع افزایش تولید به کارخانه آورده بود که نتوانسته بودند انتظارات او را برآورده سازند و اخراج شده بودند، این مدیران فقط تا این حد موفق شده بودند که مزایای غیر نقدی مثل چند کیلو خواروبار و مواد شوینده که آخر هر ماه به کارگران داده می‌شد را قطع کنند..

اما رضا شهرستانی نماینده سهامداران دولتی و خصوصی این شرکت توقعات بیشتری از مدیر منابع انسانی داشت و می‌خواست که ضمن حذف حق افزایش تولید، کاری کند که کارگران رسمی تبدیل به کارگران غیر رسمی شوند. و نمایندگان شورای اسلامی کار هم با همه این تغییرات همراهی کنند.

از روزی که در کارخانه شایعه شد که رضا شهرستانی، فردی را به نام دشتی پیدا کرده تا این طرح‌های ضد کارگری را اجرایی کند، ولوله‌ای در کارخانه براه افتاد.

دشتی مدیر بدنام و منفوری بود که پشتش به نهادهای امنیتی گرم بود. او در چندین کارخانه مثل روغن نباتی جهان، کفش ملی، سپنتا و سدید کارگران را خانه خراب کرده و به غیر از اخراج و بیکارسازی تعداد زیادی از گارگران هر مزایای کارگری را نابود ساخته بود. او برای خوش خدمتی به اربابان هر چیزی را می‌توانست کمک حال به کارگران باشد قطع کرده بود. دشتی، کارگر کشی بود که به پشتوانه سرمایه داران و دولت دستش برای هر کاری باز بود. و هر شکایتی از او به هیچ جایی نمی‌رسید.

 

وابسته به دستگاه امنیتی بود که در کارخانجات روغن نباتی جهان، کفش ملی، سپنتا و سدید توانسته بود توقعات مدیریت و صاحبان کارخانه را عملی کند.

روز اولی که دشتی وارد کارخانه قطعات فولادی شد، شماری از کارگران قدیمی که از سوابق او نفرت داشتند، کتکش زدند و به بیرون از کارخانه پرتابش کردند. اما روز بعد او زودتر از ساعت کاری و قبل از اینکه کارگران به کارخانه بیایند دفتر کارش را تحویل گرفت و از حراست کارخانه خواست تا مانع از ورود افرادی شود که او را کتک زده بودند. اسامی کارگرانی که او را کتک زده بودند، را حراست کارخانه در اختیار او گذاشته بود.

آن کارگران که دیدند کارتهای حضور و غیابشان توسط حراست و بدستور دشتی برداشته شده سخت عصبانی بودند، و این عمل را بی حرمتی به سوابق کار خود می‌دانستند. اما این آدم تازه وارد به کارگران قدیمی گفت بروید و به اداره کار شکایت کنید. ببینید حرف شما پیش خواهد رفت یا من!؟

دشتی کاملاً اعتماد به نفس داشت و حسابی پشتش گرم بود، او از کارفرما خواسته بود که اختیار کامل به او دهند و در کارش دخالت نکنند.

برخی از کارگران فکر می‌کردند شورای اسلامی کار می‌تواند کاری انجام دهد و دچار خوش خیالی بودند که شورای اسلامی کار جلوی دشتی بایستد.

آشوبی در کارخانه براه افتاده بود. هجده کارگر قدیمی کارخانه را دشتی به شکل مستبدانه‌ای اخراج کرده بود و کارفرما خودش را به خواب زده بود و به روی خودش نمی‌آورد که این کارگران طی این سالها جوانی خود را برای ثروت اندوری حضرات هدر داده‌اند.

کارگرانی که شیفت شب کار می‌کردند، شیشه‌های ماشین رضا شهرستانی مدیرعامل شرکت را خرد کردند.

دشتی، تعدادی کارمند اداری استخدام کرده بود، که این افراد در هرجا سرک می‌کشیدند و برای او جاسوسی می‌کردند.

اگر چه بود و نبود شورای اسلامی کار نفعی به حال کارگران نداشت اما برای دشتی همین تشکل فرمایشی هم غیر قابل تحمل بود، او مقصر اصلی حمله به ماشین مدیر عامل را در افراد عضو شورای اسلامی کار می‌دید و با همین اتهام شمار دیگری از کارگران را پشت درب کارخانه گذاشت و اخراج کرد، هیچ کس به داد کارگران نمی‌رسید و انگاری همه مقامات کارخانه و اداره کار با دشتی هم عقیده و هم نظر هستند،

 

دشتی یک کارگر کش به معنای واقعی بود، شغل او این بود که کارگران را خانه خراب کند تا به نوایی برسد. موجود رذلی که در بی حقوقی کارگران دست به هر شقاوتی می‌زد.

دشتی احتمال این را می‌داد که با واکنش کارگران روبرو شود به همین خاطر جلسه‌ای با نمایندگان شورای اسلامی کار ترتیب داد و در صدد آن بود که نمایندگان شورای اسلامی کار را بخرد و آنها را مجاب سازد که خودشان انحلال این شورا را ترتیب دهند.

قبل از اینکه نمایندگان به اتاق او وارد شوند او یک دستگاه ضبط صوت در اتاق جاسازی کرده بود تا بعداً از این مذاکره و صحبت‌ها بتواند حداکثر بهره برداری را از آن بکند.

 

دشتی از نمایندگان خواست به وجود شورای اسلامی کار در کارخانه پایان دهند و در ازای آن پاداش قابل توجهی دریافت کنند. او چندین بار تاکید کرد که در اصل این تصمیم همه سهامداران خصوصی و دولتی کارخانه است و چه این نمایندگان خودشان انجام دهند یا ندهند این تصمیم اجرا خواهد شد. پس بهتر است که قدر این موقعیت را بدانند و از این فرصت استفاده کنند.

یکی از نمایندگان به نام حسین گلاب که از همه مسن‌تر بود و آن سه نفر دیگر هم که به نظر می‌رسید از او پیروی می‌کردند پرسید پاداش مورد نظر شما چیست؟ دشتی که از قبل رویان فکر کرده بود گفت نفری پنج میلیون تومان به حسابتان می‌ریزیم و معادل هزار سهم هم از اوراق بهادار به شما تقدیم می‌کنیم.

گلاب گفت دارید خیلی ارزان ما را می‌خرید! پس بهتر است خودتان شورا را منحل کنید! دشتی پرسید خب بگید شما چه می‌خواهید؟ گلاب قدری مکث کرد

و گفت نفری یک دستگاه آپارتمان! دشتی گفت همینکه پای معامله آمدید خوب است اما اول باید با اعضای مدیریت در میان بگذارم تا ببینم آنها چه می گویند.

دشتی به هدفش رسیده بود و سندی در دست داشت که ثابت می‌کرد نمایندگان قصد فروش شورا را دارند.

هر روزی که کارگران با سرویس‌هایشان به کارخانه می‌آمدند، دست کم دو یا سه کارگر کارت حضور و غیابشان را پیدا نمی‌کردند و عاقبت رئیس حراست به آن‌ها می‌گفت که دشتی عذر شما را خواسته! بروید اداره کار شکایت کنید و بیمه بیکاری بگیرید!

 

دیگر هیچ کارگری به فردایش مطمئن نبود، ناامنی شغلی همه را در بر گرفته بود، با اینکه نود درصد کارگران قرار داد رسمی داشتند اما هیچ قانونی از آنها حمایت نمی‌کرد. تنها امیدشان به شورای اسلامی کار بود که آنهم تو زرد در آمده بود و به غیر از نامه نوشتن و شکوائیه به مقامات، کار دیگری انجام نمی‌دادند. جای بسیاری از کارگران در محل کار خالی بود، و همکارانشان با اندوه خاطرات آنها را بیاد می‌آوردند.

یکی از روزها به طور خود بخودی کارگران دم دفتر شورای اسلامی کار تجمع کردند و حسین گلاب و دیگر نمایندگان را به خاطر بی تفاوتی نسبت به اخراج همکارانشان مورد سئوال قرار دادند. گلاب هم مدام تکرار می‌کرد به شما قول می‌دهم که همه آنها بر می‌گردند، قرار است از خانه کارگر بیایند و اتفاقات را بررسی کنند. حسین گلاب می‌گفت تا آنجا که من می دانم سید مهدی با این اخراج‌ها مخالف است و همه کارگران را بر می‌گرداند. ناگهان شعار مرگ بر دشتی در تمام کارخانه طنین انداز شد. در همین حال دشتی به اتفاق چند حراستی که باتوم و اسپری فلفل در دست داشتند به معترضین نزدیک شدند.

دشتی رو کرد به سمت کارگران و گفت شما به این نمایندگان دلخوش کرده‌اید که آنها از شما دفاع کنند در حالی آنها فقط به فکر خودشان هستند.! از الان به شما گفته باشم که دیگر چیزی به نام شورای اسلامی کار در این کارخانه وجود ندارد. در حالی که گلاب و دو سه نماینده دیگر را با انگشت نشان می‌داد گفت این آقایان شورا براه انداخته‌اند که از مدیران کارخانه باج بگیرند، و شما بدبخت‌ها رو کردند سپر بلا خودشون.

حسین گلاب سوره‌ای از قران خواند و دشتی را به تهمت زدن متهم کرد. سه نماینده دیگر هم به سمت دشتی خیز برداشتند که آدم‌های حراستی مقابل انها ایستادند و باتوم ها را به هوا بلند کردند.

دشتی گفت من دروغگو هستم؟ می‌خواهید ثابت کنم که شما چه شارلاتا نهایی هستید، بعد هم دستور داد که بلند گو را نصب کنند و صدای حسین گلاب را که در حین مذاکره ضبط کرده بود برای همگان پخش کرد. در این مذاکره حسین گلاب برای منحل کردن شورای اسلامی کار درخواست آپارتمان کرده بود. کارگران حس و حال عجیبی داشتند، خشم و نفرت از یک طرف و شرمساری از خیانت نمایندگان شورا از طرف دیگر.

شورای اسلامی کار از وقتی سکه یه پول شد خود بخود از بین رفت، افزایش تولید قطع شد و در سایه ترس از اخراج و بیکاری، دشتی موفق شد تمام کارگران رسمی را بازخرید کند و با قراردادهای کوتاه مدت مجدد کارگران را به استخدام شرکت‌های پیمانکاری در آورد.

دشتی در طول مدتی که مدیریت منابع انسانی و کارگزینی را بعهده گرفته بود نشان داد که یک قصاب حرفه‌ای است و با تجربه‌ای که در اخراج و حذف مزایای کارگری در کارخانجات دیگر آموخته بود ثابت کرد که یک مدیر توانا برای اربابانش است.

اگر چه رضا شهرستانی مدیرعامل شرکت، از گزینش او بسیار خوشنود بود و قابلیت‌های او را می‌ستود اما کارگران اخراجی و خانواده‌هایشان رضا شهرستانی و دشتی را مورد لعن و نفرین قرار می‌دادند.

پس از دوسال دشتی موفق شد که تعداد کارگران کارخانه را از ۱۸۰۰ نفر به ۹۰۰ نفر برساند و بقیه کارگران را بازخرید کند و با قراردادهای کوتاه مدت به استخدام شرکت‌های پیمانکاری در آورد.

در این مدت جاسوس‌های او هم بیشتر شده بودند و همه جا سرک می‌کشیدند.

 

اکبر هیچ وقت به دشتی سلام نمی‌کرد و به چهره او نگاه نمی‌انداخت. دشتی هم از او دل خوشی نداشت و اگر ماجرای داست کالکتور در میان نبود یقیناً او را هم بیرون می‌انداخت.

اکبر که تمام هم و غمش این بود که کارخانه تعطیل نشود و همکارانش این آب باریکه را از دست ندهند حالا می‌دید که هیولایی مانند دشتی تمامی رفقا و همکارانش را بلعیده است. انسان‌هایی که جوانیشان را به پای کارخانه گذاشتند و حالا که سن و سالی رقم زده‌اند و فرسوده شده بودند به راحتی اخراج شدند. اکبر خشمگین بود و هر روز از قانون‌هایی که دشتی در کارخانه می‌گذاشت و همگی اطاعت می‌کردند حالش بیشتر بهم می‌خورد. سرپرستش رحیم به او گوشزد می‌کرد که خیلی مواظب باشد چون دشتی حس خوبی به او ندارد و منتظر یک فرصت است که از او آتو بگیرد. دو سال بود که از ماجرای قطع افزایش تولید گذشته بود. مدیریت کارخانه بهانه آورده بود که بدلیل تحریم و رکود اقتصادی، فعلاً توانایی پرداخت افزایش تولید را ندارد. دستمزدها به قدری ناچیز شده بود که همه در رویای پرداخت افزایش تولید بودند. اکبر و چند رفیق دیگرش تعداد زیادی از کارگران را متقاعد کرده بود که اگر می‌خواهند به حق افزایش تولید برسند باید جرات از خود نشان دهند. عاقبت یک روز تصمیم گرفتند پس از وقت ناهار سالن رستوران را ترک نکنند و خواستار افزایش تولید شوند. خبر اعتصاب کوتاه مدت در همه جا پیچید و بیشتر کارگران با این اقدام همراهی کردند. وقت ناهار به پایان رسیده و ساعت از یک گذشته بود که از هیچ قسمتی از کارخانه صدایی بلند نشد. همه کارگران در رستوران کارخانه نشسته بودند و یکصدا فریاد می‌زدند ما منتظر افزایش هستیم، هیچ جا نمی ریم همینجا نشستیم. چنان قاشق و چنگالها به سینی فلزی غذا خوری کوبیده می‌شد که صدای گوشخراش آن به دفتر مدیریت هم می‌رسید.

دو، سه مهندس جوان که نور چشمی کارفرما بودند در حین خارج شدن از رستوران هو شدند و فحش‌های رکیک شندند. بعد از این اتفاق دیگر هیچکس جرأت نمی‌کرد که از رستوران خارج شود.

حرکت اعتصابی کارگران به حدی غافلگیر کننده و غیره منتظره بود که دشتی و دیگر مدیران کارخانه همدیگر را بهت زده نگاه می‌کردند. چنان دست پاچه و سراسیمه شده بودند که انگاری تعدادی مال باخته دزدان را محاصره کرده‌اند. هر دقیقه که تولید نمی‌شد گویی که میلیونها تومان در آتش می‌سوخت. دشتی یک نفر را به رستوران فرستاد و خواست که یکی از کارگران به نمایندگی بقیه به دفترش برود و صحبت کند. هنوز حرف کارمند دشتی تمام نشده بود که کارگران او را هو کردند، و گفتند به دشتی بگو که دیگر کار از صحبت کردن گذشته الان وقتش هست که افزایش تولید پرداخت شود.

زمان ساعت کار همچنان می‌گذشت و کارخانه در اعتصاب بود. عاقبت یک نفر به نمایندگی از شهرستانی داخل رستوران آمد و گفت مهندس مهدی قول داده‌اند که فردا به حساب‌هایتان واریز شود. شما هم این حق را دارید که اگر پرداخت نشد فردا به اعتصابتان ادامه دهید. بنابر این مهندس مهدی از شما می‌خواهد که کار را شروع کنید.

کارگران خودشان را آماده کرده بودند که اگر حرف کارفرما باد هوا بود فردا مجدداً در رستوران کارخانه تجمع کنند و دست از کار بکشند، اما کارفرما به حدی از اعتصاب ترسیده بود که قبل از ساعت ۱۲ که موعد ناهار بود پول‌ها را به حساب کارگران واریز کرد. این حرکت پس از استبداد دوساله‌ای که دشتی در کارخانه براه انداخته بود یک پیروزی بزرگ به حساب می‌آمد. کارگران قطعات فولادی که طعم اتحاد و اعتصاب را چشیده بودند بیشتر از قبل به قدرت خود پی بردند.

 

اکبر و تعدادی از رفقایش که بیشتر به چنین حرکت‌هایی اهمیت می‌دادند به فکر آن بودند که تشکلی مستقل و قابل اعتماد داشته باشند تا این تشکل با همدلی و همبستگی بتواند از منافعشان دفاع کند و در برابر هیولایی همچون دشتی بایستد. پس از پیروزی در اعتصاب و بدست آوردن مجدد حق بهره وری، امیدواری کارگران درشرکت قطعات فولادی دو چندان شده بود و اعتماد به نفس از دست رفته‌شان دوباره بازگشته بود. دشتی از خبر چیننانش خواسته بود که همه جا بو بکشند تا محرکین و عاملین این حرکت را پیدا کنند. در میان گزارش‌هایی که به دشتی رسید او بر روی سه نفر حساس شد که یکی از آنها اکبر بود. او رئیس حراست را به دفتر خودش خواست و به او دستور داد که فردا صبح از ورود این سه کارگر به کارخانه جلوگیری کند.

فردایان روز، آخرین روز حضور اکبر در کارخانه قطعات فولادی بود. اخراج شدگان آن روز آدم‌های خلاق و محبوبی بودند که هر کدامشان در قسمت‌هایی که کار می‌کردند تاثیرات وتغییرات درخشان و مثبتی بر روی کیفیت کار و روابط همکاری داشتند. این خصوصیات اگر چه در آنها برجسته‌تر بود اما نباید از حق گذشت که بسیاری از اخراج شدگان کارخانه قطعات فولادی بخصوص آنهایی که در ذوب، برق، نورد و ریخته گری و جوشکاری کار می‌کردند کارگران ماهری بودند که باعث شکوفایی و پیشرفت این کارخانه شده بودند. حالا یک مفتخور، انگل صفت به پشتوانه دولت و قوانین ضدکارگری اش هستی آنها را گرفته و از کارخانه اخراج کرده بود.، اقا رحیم بعد از اینکه ملتفت شد هیولای کارخانه اکبر را هم پشت درب گذاشته، خودش را دوان دوان به حراست کارخانه رساند. وقتی اکبر را برافروخته و

خشمگین دید، تلفن روی میز حراست را در دست گرفت و هر چه در دهنش بود بر سر دشتی ریخت.

رحیم، هق هق کنان گفت من چقدر باید شاهد چنین روزهای خفت باری باشم! یک روز با پدرت که از کارخانه ایران ناسیونال اخراج شده بود خداحافظی کردم و امروز با تو. آخه تاکی باید شاهد این همه ظلم باشیم و روزگاربه نفع ناکسان باشه.

اکبر نگاهی به چهره مهربان رحیم انداخت و گفت وقتی که حکمرانان از بالا تا پائین دزد و فاسدند و حق را ناحق می‌کنند دیگر چه انتظاری است؟ آقا رحیم، قربان مرامت برم، شاید یک روز همگی ما برگشتیم. البته روزی که همه چیز در دست ما کارگران باشد و قانون توسط خودمان نوشته شود. اکبر بعد از آنکه رحیم را در آغوش گرفت و با او خداحافظی کرد، نگاهی به کوره ذوب انداخت و گفت کاشکی زودتر می‌فهمیدیم که اژدهای واقعی آن نظمی است که مدافع سرمایه داران است. این که آنها بزرگند و ما موجودات حقیر به خاطر این است که در مقابل این نظم زانو زده‌ایم. در حالی که همین ثروت حاصل کار ماست که به سرمایه دار اجازه می‌دهد قدرت داشته باشد و دولت هم از آنها جانبداری کند. اینکه ما هیچ چیز نیستیم و هیچ حقی نداریم برای این است که پراکنده هستیم و جدا، و ناآشنا به حقوقمان.

اگر ما متحد و متشکل بودیم، و در حد و قواره یک خانواده ۶۰ میلیونی به تصمیم گیری های ضدکارگری نگاه می‌کردیم دشتی و امثال دشتی عددی در برابر ما نبودند.

اکبر برای همیشه از کارخانه قطعات فولادی رفت، اما پاکی کارخانه و کوره‌هایی که اکنون مهربان شده بودند نمی‌گذاشتند که اکبر فراموش شود.

پایان

  متن کامل در فرمت پی دی اف

سقوط دیکتاتور، شروع پایانی پر ابهام

سیر اتفاقات مهم تاریخی، گاه آنچنان شتاب می‏گیرند، که حتا بازیگران اصلی آن نیز با چشمانی بهت زده به سرانجام پر ابهام آن می‏نگرند. آنچه در فاصله ۱۱ روز – از هفتم تا هجدهم آذرماه جاری – در سوریه اتفاق افتاد، در زمرۀ همین رخدادهای بزرگ تاریخی است که اکنون نه فقط مردم رنج‏کشیده سوریه، که جهان نیز با نگاهی پر از بیم و امید به روند شتابان حوادث بعد از سقوط دیکتاتور سوریه چشم دوخته‏اند.

رخدادهای سوریه و روندی که طی ۱۱ روز منجربه سرنگونی بشار اسد شد، غرش رعد و برق در آسمان بی ابر نبود، که اینچنین شتابان به وقوع پیوست. همه رخدادهای دومینو وار این ۱۱ روز تاریخی، غرش توفان سهمگینی بود که صدای انفجارهای پیاپی آن  از سال ۲۰۱۱ با قیام و انقلاب مردم سوریه آغاز و شنیده شد. قیام و انقلابی که اگرچه با برجای گذاشتن ۵۰۰ هزار کشته، برپایی زندان‏های مخوفی همچون زندان «صیدنایا» و آوارگی بیش از ۱۰ میلیون مردم سوریه توسط بشار اسد با همراهی روسیه و جمهوری اسلامی سرکوب شد، اما پس از آن در قالب یک جنگ داخلی خونین میان بشار اسد و گروه‏های اسلامگرای مسلح مخالف حاکمیت ادامه یافت. جنگی ویرانگر که کمترین پیامد آن، انهدام بخش های وسیعی از زیرساخت‏های اقتصادی، نظامی و عمرانی این کشور همراه با به قهقرا رفتن شرایط زیستی، معیشتی و آوارگی مردم و برجای ماندن ارتشی پوشالی و بی انگیزه در دفاع ازدولت بشار اسد بود. جنگی که در نهایت با حمایت آشکار و پنهان دولت‏های ترکیه و آمریکا از گروهای اسلامی مخالف بشار اسد در پیشروی به سمت دمشق و ورود آنان به پایتخت، راه پیروزی کامل نیروهای مرتجع اسلامی را فراهم ساخت. ورودی شتابان که به دلیل بی انگیزگی ارتش سوریه در دفاع از حاکمیت و در غیاب حمایت گستردۀ سال‏های پیشین روسیه و جمهوری اسلامی از دولت سوریه، با کمترین مقاومت نیروهای حکومتی مواجه شد و بدین‏سان با فرار و سرنگونی بشار اسد، حکومت  ۵۳ ساله خاندان اسد هم پایان یافت.

آنچه اکنون بعد از سقوط بشار اسد با شکل گیری حکومت موقت محمد بشیر تحت هدایت و رهبری «هیئت تحریر شام» بوجود آمده است، نه پایان کار، بلکه آغازی بر شروع شکل‏گیری نزاع میان گروه‏های  درگیر بر سر سهم خواهی در قدرت است که شرایط را برای وقوع احتمالی یک جنگ داخلی دیگر فراهم کرده است. علاوه بر خطر وقوع جنگ داخلی  میان گروه‏های اسلامی برای سهم خواهی در قدرت، کشاکش میان مرتجعین اسلامی هیئت تحریر شام با ترکیه، اسرائیل، آمریکا و اتحادیه عرب نیز برای تعیین سهم خواهی در عرصه سیاسی، اقتصادی و نظامی در سوریه هنوز پایان نیافته و لذا از این منظر هم اگر به اوضاع سوریه بنگیریم، هیچ چشم انداز روشنی برای آینده این کشور متصور نیست.

هم اینک در اوضاع نابسامان پس از سرنگونی بشار اسد، هر کدام از دولت‏های درگیر برای تحقق منافع کوتاه و دراز مدت خود به تکاپو افتاده اند. اسرائیل و ترکیه که برندگان واقعی سقوط  بشار اسد هستند، اکنون در همراهی با آمریکا به بازیگران اصلی صحنه سیاست در سوریه تبدیل شده اند. اسرائیل که خود را پیروز واقعی این میدان می‏داند، با سقوط بشار اسد و در پی خلا قدرتی که در سوریه ایجاد شده است، دست به نقد قرارداد ۱۹۷۴ را نقض و با عبور از مرز حائل بلندی‏های جولان، نه فقط تا ۴۰ کیلومتری دمشق پیشروی کرده است، بلکه با انجام بیش از ۵۰۰ عملیات هوایی و موشکی، تمام زیرساخت‏های هوایی، زمینی و دریایی سوریه را نابود کرده است. دولت اسرائیل با چنین اقدامات جنایتکارانه‏ای که تا کنون به نابودی بیش از ۸۰ درصد توانایی‏های نظامی و استراتژیک این کشور منجر شده است، هم اینک کشور سوریه را به لحاظ موقعیت نظامی و لجستیکی در حد تشکیلات خود گردان محمود عباس در فلسطین تقلیل داده است. دولت اسرائیل در هماهنگی با آمریکا همه این اقدامات جنایتکارانه را به بهانه جلوگیری از دستیابی نیروهای هیئت تحریر شام به امکانات نظامی، لجستیکی و موشکی سوریه انجام داده و اکنون با نابودی کامل توانایی‏های نظامی و استراتژیک این کشور، مدعی است که هواپیماهای جنگی اسرائیل بدون کمترین مانعی توان رسیدن به مرز ایران را پیدا کرده اند. دولت نتانیاهو در شرایطی به نابودی کامل زیرساخت‏های زمینی، هوایی، دریایی و استراتژیک سوریه اقدام کرده است که دولت‏های بزرگ جهان بدون کمترین واکنشی، فقط نظاره‏ گر اقدامات تجاوزکارانه این رژیم در سوریه هستند. در این میان اگر صدای اعتراضی هم تاکنون برخاسته است، از طرف اتحادیه عرب بوده، که آنهم نه اعتراض علیه عملیات هواپیماهای جنگنده اسرائیل جهت نابودی زیرساخت‏های سوریه، بلکه اعتراض به نقض قرارداد حائل بلندی‏های جولان و ورود ارتش اسرائیل به داخل خاک سوریه بوده است و بس.

در کنار اسرائیل، باید از دولت ترکیه به عنوان پیروز مهم دیگر این میدان نام برد. ترکیه نه تنها حامی اصلی نیروهای مسلح مخالف بشار اسد در آن ۱۱ روز سرنوشت ساز جهت تصرف شهرهای بزرگ سوریه و تشویق آنان در پیشروی برای فتح دمشق بود، بلکه بعد از سقوط بشار اسد نیز بیشترین نقش را در قدرت گیری ائتلاف «هیئت تحریر شام» در امر سازماندهی حکومت موقت ایفا کرده است. ترکیه اولین کشوری است که هیئت نمایندگی آن جهت دیدار با «ابو محمد جولانی»، رئیس هیئت تحریر شام و «محمدبشیر»، رئیس حکومت موقت سوریه به دمشق رفت. آنچه اکنون در سوریۀ پس از سرنگونی بشار اسد می گذرد، انطباق کاملی با اهداف، منافع و سیاست‏های فاشیستی دولت ترکیه دارد. لذا، آمریکا نیز به عنوان سومین کشور پیروزمند رخدادهای تاکنونی سوریه، با توجه به نقش و نفوذ ترکیه بر نیروهای مرتجع اسلامی، برای تحکیم موقعیت خود در سوریه و پیشبرد سیاست های امپریالیستی خود، از در زد و بند سیاسی با دولت ترکیه برآمده است. خروج نیروهای دمکراتیک کرد از دیرالزور با توافق آمریکا، سفر آنتونی بیلکن به ترکیه و پس از آن اعمال فشار آمریکا بر نیروهای دموکراتیک کرد سوریه جهت عقب نشینی از دو شهر مرزی «تل‏رفعت» و «منبج» به درخواست ترکیه، بخشی از فرایند توافقات پشت پرده آمریکا با دولت ترکیه – عضو قدرتمند ناتو – است. از آنجاکه ترکیه نیروی میدانی در سوریه است و آمریکا هم  نمی تواند یا نمی‏خواهد در مقابل ترکیه ایستادگی کند، به بهانه مبارزه با داعش و نیز مستحکم‏تر کردن جای پای خود در سوریه به همکاری با ترکیه چه در امور مربوط به کردها و چه در مورد امور سوریه ادامه داده است.

در کنار برندگان اصلی جریان سقوط بشار اسد، باید از جمهوری اسلامی و روسیه به عنوان دو حامی استراتژیک بشار اسد نام برد که اکنون در جایگاه بازندگانِ سرشکستۀ سقوط دیکتاتور قرار گرفته‏اند. دو دولتی که در سال ۲۰۱۱ با حمایت نظامی از بشار اسد، انقلاب مردم سوریه را سرکوب کردند و پس از آن نیز در همراهی با دیکتاتور سوریه در به راه انداختن حمام خون، کشتار ۵۰۰ هزار نفر از مردم سوریه و ایجاد زندان‏های مخوفی همچون «صیدنایا»، هم سنگ با بشار اسد، نام ننگی از خود در تاریخ سوریه و ذهنیت توده‏های سرکوب ‏شدۀ این کشور به یادگار گذاشتند.

کنفرانس «نسشت آینده» سوریه در اردن که روز شنبه ۲۴ آذر ( ۱۴ دسامبر) با حضور وزیران خارجه کشورهای عربی، ترکیه، آمریکا و نمایندۀ اروپا بدون حضور جمهوری اسلامی و روسیه برگزار شد، به طور واقعی به معنای خارج شدن روسیه و جمهوری اسلامی از مدار تصمیم گیری‏ها و تحولات مربوط به فرایند آتی سوریه است. دو دولتی که در همدستی با بشار اسد، نقش به سزایی در سرکوب مردم سوریه داشته اند. خاصه جمهوری اسلامی که در دو دهۀ گذشته بیشترین سرمایه گذاری انسانی، نظامی، اقتصادی و مالی را برای حفظ بشار اسد در سوریه بکار گرفت، اکنون با سقوط دیکتاتور سوریه، نه فقط بزرگترین بازندۀ رخدادهای کنونی و آتی این کشور است، بلکه با برملا شدن گوشه‏ای از جنایات بی‏شمار بشار اسد در زندان «صیدنایا»، خامنه‏ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی سرشکسته‏تر از هر زمان دیگری در توجیه ده‏ها میلیارد دلاری که برای حقط بشار اسد هدر دادند، به هذیان‏گویی دچار شده اند.

با اینهمه، آنچه اکنون برای مردم سوریه حائز اهمیت است، روند تغییر و تحولات آیندۀ این کشور بعد از سرنگونی بشار اسد است که اکنون بدون چشم‏انداز روشنی در هاله‏ای از ابهام قرار دارد. سرنگونی حکومت فاسد و سرکوبگر سوریه و قدرت گیری نیروهای اسلامی «هیئت تحریر شام» با پیشینۀ همکاری با “القائده” و دیگر دولت‏های مرتجع منطقه و نیز حمایت علنی ترکیه از آنان و همچنین حمایت کج‏دار و مریز آمریکا از نیروهای دموکراتیک کرد سوریه، شرایط ویژه ای را برای آیندۀ این کشور رقم زده است، که نه تنها نگاه جهان و قدرت‏های بزرگ را به سمت خود و حوادث پیش روی این کشور کشانده است، بلکه خوشحالی موقت مردم سوریه از سقوط دیکتاتور را نیز در هاله‏ای از بیم و امید و ابهام فرو برده است.

ترس از آینده، بیم از قدرت گیری کامل و بی چون چرای نیروهای «هیئت تحریر شام» و دیگر گروه‏های اسلامی مرتجع – که بر اساس تجربه تاکنونی – به کلی مخالف به رسمیت شناختن هرگونه آزادی‏های فردی، اجتماعی و دمکراتیک مردم، بویژه زنان جامعه هستند؛ و امید به اینکه با ورود و دخالتگری فعال نیروهای دموکراتیک، آزادی‏خواه و مترقی سوریه در محدود و مهار کردن نیروهای مرتجع هیئت تحریر شام و دیگر گروهای واپسگرای اسلامی، زمینه را برای حصول به آزادی و گذار از شرایط کنونی جامعه به نفع زنان و توده‏های رنج کشیده مردم سوریه فراهم سازند.

سوریه با تحمل سیزده سال جنگ داخلی، هم اکنون به کشوری قحطی زده با کمترین امکانات معیشتی و اقتصادی تبدیل شده است. تمام زیرساخت‏های کشور نابود شده‏اند. خزانه دولت به کلی خالی و هم اکنون حکومت موقت با مشکل تأمین نان مردم نیز مواجه است. ترکیه با تشویق دولت‏های غربی در به رسمیت شناختن دولت موقت هیئت تحریر شام در تکاپو است تا اوضاع را به سمت ثبات نسبی در این کشور به نفع خود سوق دهد. آمریکا و اتحادیه اروپا، اگر چه فعلا شرط همکاری با دولت موقت را رعایت «حقوق اقلیت‏های دینی» و اجرای «حقوق بشر» در سوریه اعلام کرده‏اند، اما روشن است که این دولت‏ها پیش از آنکه به آزادی زنان و منافع مردم سوریه بیاندیشند، به منافع خود فکر می‏کنند و برای تأمین منافع‏شان اگر لازم باشد با همین مرتجعین اسلامی هیئت تحریر شام هم به سازش و توافق خواهند رسید. در این میان اما، حکومت موقت سوریه و دیگر گروه‏های مرتجع اسلامی به دلیل شرایط سخت اقتصادی و نیاز مبرمی که به کمک های مالی دولت‏های غربی در سامان دهی به وضعیت اقتصادی کشور دارند، ممکن است بر خلاف میل باطنی خود به طور موقت هم که شده از تحمیل آشکار قوانین ارتجاعی بر جامعه کوتاه بیایند و با زبان ملایم‏تری با زنان و دیگر لایه‏های مردم سوریه حرف بزنند. ادعایی که ابومحمد جولانی – رهبر هیئت تحریر شام – دست‏کم با ظاهر سازی در جلوی دوربین‏ بر آن تأکید داشته است. اما واقعیت‏های میدانی در سوریه چیز دیگری را می‏گویند. فیلم‏ها و ویدئوهای منتشر شدۀ تاکنونی حاکی از آنند که تذکر رعایت حجاب اسلامی در خیابان‏ها – حتا توسط خود ابومحمد جولانی – نیز اعمال می‏شوند.

اینکه اوضاع آتی سوریه بعد از سقوط دیکتاتور به کدام سمت خواهد رفت، اینکه با سرنگونی بشار اسد، شرایط کنونی به نفع توده‏های مردم سوریه و آزادی زنان و مردان این جامعه منجر خواهد شد یا نه، اینکه با قدرت گیری نیروهای مرتجع اسلامی در سوریه، آیا مردم این کشور به سرنوشتی همانند مردم ایران بعد از سرنگونی خاندان مستبد پهلوی و قدرت گیری مرتجعین جمهوری اسلامی مواجه خواهند شد یا نه، جملگی به عوامل متعدد داخلی و بین‏المللی، خصوصا بستگی تام و تمام به ادامه روند مبارزات دمکراتیک و آزادی‏خواهانه مردم سوریه دارد.

به رغم اینکه سرنوشت آتی مردم سوریه در کسب آزادی‏های دمکراتیک و اجتماعی بدون کمترین چشم انداز روشنی در هاله‏ای از ابهام است، اما از هم اکنون دست‏کم دو موضوع باید برای مردم سوریه روشن باشد. نخست اینکه از درون جماعت «هیئت تحریر شام» و دیگر نیروهای مرتجع اسلامی که دولت موقت را سازماندهی کرده‏اند، انتظار کمترین روزنه‏ای برای تحقق آزادی و رعایت حقوق دموکراتیک مردم و به طریق اولی، انتظار به رسمیت شناختن حق آزادی فردی و اجتماعی زنان، خیال باطلی بیش نیست. گروه‏های مرتجع اسلامی که هم اینک دولت موقت را تشکیل داده‏اند، اگر در شرایط کنونی اینجا و آنجا از آزادی مردم سوریه و به ویژه از به رسمیت شناختن حق و حقوق زنان سخن می‏گویند، گفتارشان به مانند همه مرتجعین اسلامی بدور از واقعیت و حقیقت است. چرا که ذات دین مخالف هرگونه آزادی است و نیروهای مرتجع اسلامی هرگز آزادی مردم سوریه، خاصه زنان این کشور را بر نمی‏تابند. دوم اینکه، وقوع هر اتفاقی که بخواهد به نفع توده‏های مردم سوریه رخ دهد، بی هیچ تردیدی به تشدید و گسترش روند مبارزاتی نیروهای دموکراتیک و آزادی‏خواه سوریه بستگی دارد که چگونه و تا چه حد این نیروها بتوانند توده‏های رنج کشیده‏ای را که از یوغ استبداد بشار اسد رهایی یافته‏اند، با حضور مؤثر میدانی خود در امر سازماندهی بسیج کرده و با استفاده از فضای داخلی موجود در سوریه و بهره گیری مناسب از اوضاع بین‏المللی، شرایط پر ابهام کنونی را به نفع توده‏های مردم سوریه در رسیدن به آزادی و دستیابی به حقوق دمکراتیک رقم بزنند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۰  در فرمت پی دی اف:

خروشی از موضع اقتدار -پیرامون اعتصاب و تجمع گسترده کارگران صنعت نفت

فریاد رسای اعتراض  وتجمع گسترده و هماهنگ چند هزار کارگر پیمانی ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی و پالایشگاه گاز فجر جم، بار دیگر در آسمان جنبش کارگری طنین انداز شد. مشت های گره کرده و شعارهای نفتگران مبارز، این بار نیز نه فقط  درمحدوده‏ی مطالبات صرفاً اقتصادی محدود نماند و مقامات و نهادهای حکومتی را نشانه گرفت، بلکه گام دیگری نیز فراتر نهاد. طرح خواست‏ها و شعارهای سیاسی نظیر حق تشکل، حق اعتصاب و تجمع و اعتراض، پیش از آن بر پرچم کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی نقش بسته بود، اینبار اما “آخرین پیام” نفتگران این پرچم را مزیّن کرد و رنگ و حال دیگری برآن بخشید. چند هزار کارگر نفت در تجمعی بسیار گسترده و در یک اقدام اعتراضی مشترک و واحد و هماهنگ، یکصدا با بانگی رسا آخرین پیام خود را به گوش حاکمیت رساندند: ” این آخرین پیام است، بدون ما، کارشما تمام است”. پیامی بسیار ساده و روشن که از اعماق وجود نفتگران برخاسته است. فریادی از دل و درون طبقه کارگر اما نه ازروی استیصال و درماندگی و نه حتی فقط در هیئت یک شعار جدی اعتراضی، بلکه بسی فراتر از آن،  خروشی از موضع اقتدار و مهم‏تر مبتنی برآگاهی به اقتدار!

آگاهی به اقتدار و یاد آوری آن به طبقه حاکم، گام و مرحله بسیار مهمی است که جنبش طبقه کارگر به آن ورود نموده است. اگر که هنوز کارِ طبقه حاکم و نهادهای گوناگون دولتی در گردش است، اگر نظام ارتجاعی همچنان سرگرم ستم و استثمار است، فقط از آن روست که طبقه کارگر به این پیام روشن خود عمل نکرده است. این خروش اقتدارگونه و آگاهی به اقتدار را اما بایستی از قوه به فعل درآورد و به آن مادیت بخشید. کارگران نفت خیلی روشن وبی پرده به طبقه حاکم و نهادهای گوناگون حافظ منافع این طبقه یادآور شدند که بدون کارگران، بدون طبقه کارگر، کار طبقه حاکم و نهادهای گوناگون آن تمام است. اگر کارگر به این شعار عمل کند، اگر وارد یک مبارزه جدی شود، دست از کار بکشد و اعتصابات سراسری را سازمان دهد، کار رژیم تمام است چرا که مبارزه کارگری وارد مرحله پیشرفته تری خواهد شد و ازپی اعتصابهای سراسری، قیام سربلند خواهد کرد.

این خروش کارگری و آگاهی به اقتدار که در شعار ” این آخرین پیام است، بدون ما کارشما تمام است” تجسم یافته است، همان خروش و شعاری است که باید در تمام بخش‏های صنعت نفت همه گیر شود و نه فقط همه گیر شود بلکه این شعار، همان شعار در لحظه فعلی مهمی است که باید از قوّه به فعل درآید. دعوت طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن به مبارزه در آوردگاهی جدید است. تغییر ریل مبارزه و تلاش آشکار برای برون بردن کامل مبارزه از چارچوبهای صرفاً صنفی و اقتصادی است. در همین آوردگاه است که باید با نظم موجود درافتاد و آن را از اریکه قدرت به زیر کشید. فعلیت یافتن این شعار و اقتدار، عمل به آگاهی که در این شعار تبلور یافته است، همان چیزی است که کارگران و زحمتکشان و عموم مردم زحمتکش از کارگران نفت انتظار دارند. سایر کارگران و عموم مردم زحمتکش ایران در انتظار این هستند که نفتگران وارد یک مبارزه جدی‏تر شوند و شیرهای نفت و گاز را ببندند و نقش غیر قابل جایگزین خود را در رهایی جامعه از درد و رنج و نکبتی که جمهوری اسلامی برآنان تحمیل کرده است ایفا کنند. کارگران نفت نیز  نیک می دانند که سایر کارگران و زحمتکشان در انتظار همین اقدامی هستند که اکنون برزبان نفتگران جاری شده است. نفتگران نیز از اهمیت مبارزات و نقش بسیار مهم خویش آگاه‏اند. انتظار بیش از حد و پرهیز از اقدامی که بر عهده ما نهاده شده است و خود میدانیم که فقط از عهده ما بر میآید جایز نیست. زمان زمان بپاخاستن است. کل کارگران، زحمتکشان، تهیدستان  و عموم توده‏های مردم حامی و پشتیبان ما هستند. زمان، زمانِ اجرای پیامی است که پیشقراولان صنعت نفت سه شنبه ۲۰ آذر در تجمع گسترده خود به طبقه حاکم ابلاغ کردند.

ارکان ثالث در صف مقدم مبارزه

روز سه شنبه ۲۰ آذر کارگران پیمانی ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی، بار دیگر با سازماندهی و برگزاری یک تجمع گسترده‏ی سراسری و هماهنگ شده، دست به اعتراض زدند و خواستار رسیدگی به مطالبات خویش شدند. این دومین تجمع بزرگ و سراسری کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی در آذر ماه است.از تجمع بزرگ کارگران شاغل در این مجتمع در سه شنبه ۶ آذر، مبارزات کارگران صنعت نفت وارد مرحله جدیدی شده است. کارگران پیمانی ارکان ثالث شاغل در پالایشگاه ها، چاه‏ها، سکوها و فازهای مختلف این مجتمع که ۱۶ هفته پیاپی هرسه شنبه تجمعات اعتراضی متعددی را در بخش‏ها، پالایشگاه‏ها، سکوها و فازهای مختلف برپا کرده بودند، هفدهمین تجمع خود را به یک تجمع واحد و مشترک و سراسری در روز سه شنبه ۶ آذر تبدیل کردند. در آن تجمع متجاوز از سه هزار کارگر همراه با شماری از خانواده ها حضور داشتند. سه شنبه بیستم آذر دومین تجمع بزرگ واحد و گسترده از این نوع بود که علی رغم تهدیدات جدی حراست و دستگاه امنیتی، شمار کارگران حاضر درآن بازهم افزایش یافت و به بالای ۴ هزار نفر و تخمیناً نزدیک به ۵ هزار نفر رسید .

این تجمع گسترده و بزرگ کارگری که با راه پیمایی و سردادن شعارهای گوناگون همراه بود یکبار دیگر نشان داد که مبارزه کارگران صنعت نفت را سر بازایستادن نیست. کارگران پیمانی ارکان ثالث مادامکه به مطالبات خویش دست نیافته باشند به مبارزه ادامه خواهند داد. کارگران معترض دراین تجمع وسیع و گسترده خود، بار دیگر خواهان حذف کامل شرکتهای پیمانکاری شدند که شاق ترین شرایط کاری را بر کارگران تحمیل نموده و با پرداخت  ناچیز ترین و کمترین دستمزد به استثمار وحشیانه کارگران مشغول‏اند. ارکان ثالثی ها خواهان افزایش دستمزد، استخدام رسمی و نظام پرداخت همتراز با نیروهای رسمی و اجرای کامل طرح طبقه بندی مشاغل، اجرای بدون تبعیض ۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت‏اند. پیمانکاران بیرحم و سود جو که در برابر مبارزات کارگران گاه مجبور به عقب نشینی و دادن برخی امتیازات شده یا به توافقاتی متعهد شده اند، هربار توافقات پیشین را زیر پا می‏نهند. ازاینرو کارگران خواهان عمل به توافقات قبلی‏اند.

حق تشکل و تجمع و اعتراض، بازگشت به کار کارگران اخراجی و پایان دادن به برخوردهای پلیسی و امنیتی با کارگران معترض، از جمله خواستهای مهم دیگر کارگران است که در دو تجمع بزرگ و سراسری آذر ماه به نحو جدی‏تر و پر رنگ تری مطرح شده اند. در تجمع گسترده و باشکوه ۲۰ آذر کارگران پیمانی ارکان ثالث مجتمع گاز پارس جنوبی، علاوه بر حمل پلاکارد و کاغذ نوشته های گوناگونی که مطالبات کارگران بر آنها نقش بسته بود ، شعارهایی چون “مزد بدون تبعیض والسلام”، ” حقوق عادلانه حق مسلم ماست ” سر داده شد. در این تجمع همچنین خواست استیضاح وزیر نفت مطرح شد و شعارهایی نیز علیه مدیران سرداده شد. افزون بر این ها، در تجمع گسترده روز سه شنبه ۲۰ آذر ، شعار مهم دیگری نیز بر زبان کارگران جاری شد. کارگران اتمام حجت کردند و هشدار دادند چنانچه به خواست‏هایشان رسیدگی نشود دست از کار خواهند کشید و کار را یکسره خواهند کرد.” این آخرین پیام است، بدون ما کارشما تمام است”!

فقط در مجتمع گاز پارس جنوبی نیست که مبارزه یکدست و یکپارچه کارگران هربار بلندتر شعله می‏کشد. پالایشگاه گاز فجر جم که بزرگترین پالایشگاه گازی کشور است نیز به یکی از مراکز مهم مبارزات کارگران صنعت نفت تبدیل شده است. در هردو تجمع بزرگ و گسترده کارگران مجتمع پارس جنوبی، کارگران ارکان ثالث شاغل در شرکت پالایش فجر جم نیز در همبستگی و اتحاد با کارگران پارس جنوبی دست از کار کشیدند و بعد از راه پیمایی در مقابل ساختمان اداری این پالایشگاه تجمعات اعتراضی برپا نمودند.

این تجمعات یکدست و همبسته  به روشنی بیانگر این واقعیت است که موضوع مبارزه و اعتراض، تنها به پارس جنوبی خلاصه نمی‏شود. صرف نظر ازاینکه اعتصاب و تجمع و اعتراض در هریک از این بخشها به تنهایی بسیار مهم است و صرف نظر از پیوندهای در حال استحکام میان کارگران، این اعتراضات به روشنی، سمتگیری مبارزه به عرصه های گسترده‏تر و همبسته‏تری را نوید می‏دهد.

درباب اهمیت مجتمع گاز پارس جنوبی با ۱۸ هزار شاغل، پیش از این در نشریه کار شماره ۱۰۹۸ اشاراتی داشتیم. اینجا نیز خلاصه وار به اهمیت شرکت پالایش فجر جم نیز اشاره می‏کنیم.

پالایشگاه گاز فجرجم، بزرگ ترین پالایشگاه گازی کشور در ۲۸۵ کیلومتری جنوب استان بوشهر واقع شده است. در این شرکت ۲۷۰۰ کارگر از جمله ۱۸۰۰ کارگر ارکان ثالث مشغول به کارند. روزانه ۱۲۵ میلیون متر مکعب گاز در این پالایشگاه تصفیه می‏شود. “مشعل” نشریه کارکنان صنعت نفت شماره ۱۰۳۶ از قول مدیر عامل این پالایشگاه می نویسد:” درظرف پنج ماه نخست سال جاری ۶ / ۸ میلیارد متر مکعب گاز، یک میلیون بشکه میعانات گازی و ۶ / ۶ هزارتن گاز مایع ( LPG  ) در این پالایشگاه تولید و استحصال شده است”.

منابع ورودی گاز خام و تصفیه نشده به این پالایشگاه، میادین گازی نار، کنگان و پارس جنوبی است که به وسیله خطوط لوله به این پالایشگاه منتقل و پس از پالایش، به تأسیسات بندر سیراف واقع در خلیج فارس جهت صادرات منتقل می‏شود. گاز مایع تولیدی ( LPG  ) نیز ذخیره سازی و سپس توسط تانکر به کشورهای همسایه صادر می‏شود.محمد مهدی هاشمی مدیر عامل شرکت پالایش فجر جم چند روز پیش در مورد اهمیت منابع گازی پارس جنوبی گفت” نزدیک به ۶ میلیارد متر مکعب گاز پارس جنوبی طی ۸ ماهه نخست سال جاری در این شرکت پالایش شده است که ۱۷ درصد رشد نسبت به مدت مشابه نشان می‏دهد” او در واقع بر اهمیت نقش پارس جنوبی در تأمین خوراک پالایشگاه فجر جم تأکید کرد.

بنابر این نه فقط بخشی از خوراک این پالایشگاه از پارس جنوبی- و بخش دیگر از کنگان و میادین گازی دیگر – تأمین می‏شود و رابطه تنگاتنگی میان این بخشها وجود دارد، بلکه اساساً فعالیت‏های گوناگون در بخش استخراج، انتقال، تصفیه و در نهایت صادرات گاز مانند دانه‏های زنجیر به هم پیوسته اند.  این واقعیت ها همگی حاکی از ساخت و بافت همبسته بخش‏های مختلف صنعت نفت و گاز و گویای این واقعیت است که اتحاد و هماهنگی اعتراض و مبارزه در این بخش‏ها، اعتصاب  سراسری و توقف تولید، تا چه حد می‏تواند ضربات کاری و جدی بر حاکمیت وارد سازد.

به رغم تمام تلاش‏های سرکوبگرانه رژیم، اما اکنون موقعیت به نسبت مناسبی برای اعتراضات گسترده و گسترش اعتصابات بدست آمده است. رژیم جمهوری اسلامی در تمامی عرصه ها چه در عرصه مسائل و سیاستها داخلی، چه به ویژه در عرصه مسائل و سیاستهای خارجی با شکست های خرد کننده و مفتضحانه ای روبرو شده است. تمام سرپنجه های نیروهای ارتجاعی و نیابتی ارتجاع اسلامی یک به یک قطع شده اند. سوریه و رژیم ارتجاعی و پوشالی بشاراسد که برای جمهوری اسلامی عزیز تر از خوزستان بود در ظرف فقط چند روز از هم پاشید. شکست قطعی استراتژی جمهوری اسلامی در منطقه، موقعیت رژیم را بیش از هرزمان دیگری ضعیف‏تر و متزلزل‏تر ساخته است. روحیه نیروهای سرکوب رژیم از درون فرو ریخته است. وقت آن است که ما کارگران به طور گسترده وارد صحنه شویم،اعتصابهای سرتاسری را سازمان دهیم، ضربه اصلی را برفرق سر رژیم وارد سازیم، بساط آن را جارو کنیم و سرنوشتمان را خود در دست گیریم.

گردان‏های پیشتاز طبقه کارگر در صنعت نفت و گاز و ظیفه مهمی بردوش دارند. تداوم تجمعات گسترده در مجتمع گاز پارس جنوبی و پالایشگاه گاز فجرجم و گذار این مبارزات به اعتصاب و خواباندن چرخ تولید نقش بسیار مهمی در مبارزات کارگران صنعت نفت و کل مبارزات طبقه کارگر خواهد داشت.آنچه این روزها در مجتمع گاز پارس جنوبی و پالایشگاه گاز فجر جم جاری است، می تواند و باید در سایر بخش ها نیز تکرار شود. سایر کارگران صنعت نفت نباید نسبت به تجمعات اعتراضی کارگرانی که اکنون در صف مقدم مبارزه ایستاده اند، بی تفاوت باشند، بلکه باید با ورود به اعتراض و اعتصاب اتحاد و همبستگی کارگری خود را به نمایش بگذارند و مبارزات گسترده تری را رقم زنند. کارکنان رسمی صنعت نفت را متأسفانه گویا خواب برده و در توهم کرامات فلان وزیر و نماینده مجلس غرق شده اند. نه فقط حمایتی از جانب آنها دیده نمی‏شود بلکه حتی از درج خبر اعتراضات و تجمعات گسترده کارگران ارکان ثالث در کانال های تلگرامی خود نیز ابا داشته اند.اما دیگر کارگران صنعت نفت باید وارد صحنه شوند. قرارداد موقتی‏ها، قرارداد مدت معین و ارکان ثالثی های شاغل در سایر بخش‏ها و مراکز نفت و گاز باید به این تجمعات بپیوندند. خوشبختانه کارگران ارکان ثالث شاغل در فلات قاره بهرگان روز یکشنبه ۲۵ آذر تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران آگاه و مبارز پیمانی ارکان ثالث مجتمع گاز پارس جنوبی و پالایشگاه فجر جم، تردید نداشته باشند که در ادامه اعتراضات و تجمعات‏شان، کارگران دیگر بخش‏های صنعت نفت و سایر صنایع، به این مبارزات خواهند پیوست. شکی نداشته باشند که سایر کارگران و عموم زحمتکشان حامی و پشتیبان آن‏ها  و مبارزاتشان هستند. آنچه اکنون بیش از هرچیز مبرم و ضروری است این است  که بر “آخرین پیام” کارگران پیمانی ارکان ثالث ، جامه عمل پوشانده شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۰  در فرمت پی دی اف:

 

افزایش سود شرکت‌هایی که از جنگ و مرگ انسان‌ها بهره می‌برند  -جهان به کدام سو می‌رود؟

هزینه‌های نظامی و هم‌پای آن سود شرکت‌های تولیدکننده سلاح‌های مرگبار مدام افزایش می‌یابد. براساس آخرین آمارهای منتشره از سوی موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم (SIPRI) در سال گذشته میلادی سود۱۰۰ شرکت بزرگ تولید سلاح‌های مرگبار با ۲/ ۴ درصد افزایش به ۵۹۸ میلیارد یورو (۶۳۲ میلیارد دلار) رسید. به‌گفته‌ی یکی از محققان این موسسه “سود این شرکت‌ها احتمالا بیشتر از داده‌های رسمی است”. موسسه سیپری هم‌چنین پیش‌بینی کرده است که روند افزایش درآمد شرکت‌های فوق و تقاضا برای سلاح‌های مرگبار در سال جاری و آینده هم‌چنان ادامه خواهد داشت.

از زمان آغاز جنگ اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ فروش ۷ شرکت بزرگ تولید سلاح آمریکا و همتایان اروپایی‌شان نزدیک به ۶۰ درصد افزایش داشته است. تنها فروش ۷ شرکت بزرگ آمریکایی در سال گذشته میلادی ۵۳۲ میلیارد یورو بوده است. شرکت آمریکایی هانیول با میانگین سود ۲/ ۲۴ درصد بالاترین نرخ سود را در میان شرکت‌های فوق داشته و میانگین سود تولیدکنندگان بزرگ تسلیحات بالای ۱۲ درصد بود که بسیار بالاتر از نرخ متوسط سود است. کافی‌ست ارقام فوق را با میزان فروش این شرکت‌ها در سال ۲۰۲۱ (پیش از آغاز جنگ روسیه و اوکراین) مقایسه کنید تا میزان رشد فروش این شرکت‌ها روشن‌تر شود. در سال ۲۰۲۱ فروش ۲۵ شرکت بزرگ تولید سلاح ۴۲۲ میلیارد دلار بود.

هم‌پای افزایش درآمد، بهای سهام این شرکت‌ها نیز در سال‌های اخیر مدام رو به افزایش بوده است. ارزش سهام ۱۴ شرکت بزرگ تسلیحاتی تنها در بازه زمانی ۶ ماهه (تا سه ماهه اول ۲۰۲۴) ۲۰ درصد افزایش یافت. از فوریه ۲۰۲۲ تا ژانویه ۲۰۲۴ افزایش بهای سهام شرکت آلمانی راین متال به ۲۴۵ درصد و شرکت ایتالیایی لئوناردو به ۱۳۹ درصد رسید.

یک نمونه از سرمایه‌گذاری‌های کلان در امور تسلیحاتی، برنامه توسعه، طراحی و تولید جنگنده‌های اف – ۳۵ است که براساس برآورد دولت آمریکا هزینه نهایی این پروژه به یک تریلیون دلار می‌رسد که شرکت “لاکهید مارتین” به عنوان شرکت اصلی در همکاری با دو شرکت دیگر تولید انواع آن را در دست دارند.

در سال ۲۰۲۳ میلادی هزینه‌های نظامی رسمی دولت‌های جهان به ۲ تریلیون و ۴۴۳ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال قبل‌تر ۸/ ۶ درصد افزایش داشت و شدیدترین شیب افزایش سالانه از سال ۲۰۰۹ بود. جالب آن‌که هزینه‌های نظامی در سال ۲۰۲۲ با ۲ تریلیون و ۲۴۰ میلیارد دلار بیش از دو برابر ۲۵ سال قبل‌تر بود. سهم هزینه‌های نظامی در تولید ناخالص داخلی اوکراین از ۲/ ۳ درصد در سال ۲۰۲۱ به ۳۴ درصد در سال ۲۰۲۲ رسید. هم‌چنین هزینه‌های نظامی دولت‌های فنلاند و سوئد که در تلاش برای عضویت در ناتو بودند به ترتیب ۳۶ و ۱۲ درصد در آن سال افزایش یافت.

در سال ۲۰۲۳ به مانند سال ۲۰۲۲ دولت‌های آمریکا، چین، روسیه، هند و عربستان بیشترین مبلغ را صرف هزینه‌های نظامی کردند.  هزینه‌های نظامی روسیه در این سال با ۲۴ درصد افزایش به ۱۰۹ میلیارد دلار رسید. هزینه نظامی اوکراین نیز (بعلاوه کمک‌های نظامی دولت‌های اروپایی و آمریکا) به حدود ۱۰۰ میلیارد دلار رسید. در این سال دولت‌های عضو ناتو در مجموع ۱۳۴۱ میلیارد دلار صرف هزینه‌های نظامی کردند که معادل ۵۵ درصد از کل هزینه‌های نظامی در جهان بود. هزینه‌های نظامی در خاورمیانه نیز با ۹ درصد افزایش به ۲۰۰ میلیارد دلار رسید. هزینه‌های نظامی دولت‌های چین، ژاپن و تایوان نیز به ترتیب به ۲۹۶، ۵۰ و ۱۶ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار رسید. هزینه‌های نظامی ژاپن و تایوان در طول یک سال ۱۱ درصد افزایش داشتند.

بودجه نظامی آمریکا نیز که در سال ۲۰۰۰ برابر با ۲۶۷ میلیارد دلار بود در سال‌های ۲۰۲۳، ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ به ترتیب به ۸۵۸، ۸۸۶ و ۸۹۵ میلیارد دلار رسید. عموم کشورهای ناتو به بهانه‌ی جنگ روسیه و اوکراین به سمت تخصیص حداقل ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی برای هزینه‌های نظامی حرکت کرده و تعدادی از آن میزان نیز عبور کردند.

اما چرا؟ چرا با این سرعت جهان پس از “جنگ سرد”، جهانی که دو جنگ بزرگ جهانی را به خود دیده است، به سمت مسلح شدن بیشتر گام برمی‌دارد؟ آن‌هم در حالی که عموم دولت‌ها برای تامین هزینه‌های جنگی به کاهش خدمات عمومی و افزایش کسری بودجه روی آورده‌اند. جهانی که در آن فقر روز به روز فراگیرتر می‌شود، محیط زیست نابود می‌شود و کره زمین در اثر ادامه افزایش دما با خطرات بزرگی روبروست. به‌راستی چرا؟

ریشه‌ی آن را بدون تردید باید در مناسبات سرمایه‌داری جستجو کرد که امروز با سرعتی بیش از همیشه به قعر انحطاط می‌رود، همان مناسباتی که مسبب دو جنگ بزرگ جهانی بوده و هم اکنون نیز در نقاط گوناگون جهان جنگ را موجب شده است.

برای توضیح این پاسخ باید ابتد از این واقعیت مناسبات سرمایه‌داری شروع کنیم که بحران‌های اقتصادی ذاتی نظام سرمایه‌داری هستند. اما علت این بحران‌ها چیست؟

هدف سرمایه‌دار از خرید نیروی کار کارگر کسب ارزش اضافی است و با روش‌های گوناگون سعی می‌کند بر مقدار ارزش اضافی بیافزاید. از سوی دیگر همواره در رقابت با سرمایه‌داران دیگر قرار دارد. یکی از راه‌های تصاحب ارزش اضافی بیشتر کاهش ساعات کار لازم با بهره‌گیری از روش‌های جدید تولید است که لازمه‌ی آن انباشت سرمایه است. در انباشت سرمایه، سرمایه‌دار بخشی از ارزش اضافه (در اینجا سود) بدست آمده را سرمایه‌گذاری می‌کند که این منجر به افزایش سرمایه ثابت نسبت به سرمایه متغیر (نیروی کار) می‌گردد. سرمایه‌داری در مسیر توسعه خود و برای غلبه بر بحران همواره با معضل بازار روبروست، معضلی که در روند تاریخی خود و وارد شدن به دوران امپریالیسم بزرگ‌تر شده است.

جنگ‌های اول و دوم جهانی بین قدرت‌های بزرگ امپریالیستی در واقع ریشه در تضاد مناسبات سرمایه‌داری دارند، جنگ‌هایی برای تجدید تقسیم بازارها و کسب بازارهای جدید. اما این جنگ‌ها یک نتیجه مستقیم دیگری نیز بدنبال داشتند و آن افزایش تقاضاست که جذب سرمایه را تسهیل می‌کند. ویرانی‌های پس از جنگ دوم جهانی منجر به سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در اروپا و ژاپن گردید و همین امر موتور رشد اقتصادی کشورهای امپریالیستی بعد از جنگ جهانی تا دهه‌ی ۷۰ گردید.  در دهه ۶۰ متوسط رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری به بالای ۵ درصد رسید و نرخ سود در نقطه اوج خود در سال ۱۹۶۵ به ۱۴ درصد بالغ گردید. بعد از آن سرمایه‌داری مجددا وارد بحران شد و نرخ رشد اقتصادی در دهه ۷۰ به ۴ و در دهه ۸۰ به ۳ درصد رسید. در این مرحله بود که اقتصاد دولت رفاه کینزی جای خود را به اقتصاد نئولیبرالی با روی کار آمدن ریگان و تاچر در آمریکا و انگلیس داد، اما این سیاست نیز به شکست کامل انجامید که برجسته‌ترین نمود آن بحران ۲۰۰۷ بود. در جریان این بحران دولت‌هایی که همواره دخالت دولت در اقتصاد را نکوهش می‌کردند با دخالت گسترده در بازار تلاش نمودند تا از شدت بحران بکاهند، اما معضل مناسبات سرمایه‌داری که ریشه در تضادهای لاینحل این نظام دارد نه تنها با این تلاش‌ها حل نشد، بلکه بحران به واقع عمیق‌تر شد، به‌نحوی که به رغم تمام دخالت‌های دولت‌ها در اقتصاد، رشد اقتصادی اغلب کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری به ۲ تا کمتر از یک درصد است. در این سال‌ها هم چنین شاهد بحران اقتصادی رکود – تورمی در این کشورها بودیم. بحران ساختاری نظام سرمایه‌داری به مرحله‌ای رسیده است که رکود سنگین طولانی مدت که تنها با وقفه‌هایی کوتاه روبرو می‌شود بر اقتصاد جهان سرمایه‌داری سایه افکنده است.

یکی از نتایج این بحران، تشدید تضادها بین قدرت‌های امپریالیستی بر سر مناطق تحت‌نفوذ است. تشدید تضادهایی که در سال‌های اخیر بزرگ‌ترین تبلورش جنگ روسیه و اوکراین و در واقع جنگ روسیه به طور غیرمستقیم با ناتو است.

از همین رو به افزایش هزینه‌های نظامی باید از چند جهت نگریست که یکی از آن‌ها همان‌طور که گفته شد تشدید تضاد و رقابت بین ‌قدرت‌های امپریالیستی است.

افزایش هزینه‌های نظامی همین‌طور می‌تواند به ایجاد یک بازار مصرف جدید کمک کند، همان‌طور که در آمارهای ارائه شده در مورد افزایش درآمد و سود شرکت‌های تولید سلاح در سال ۲۰۲۳ توضیح داده شد و این می‌تواند در محدوده‌ای به رشد تولید ناخالص کمک کند، “تولید سلاح‌هایی ویرانگر برای رشد اقتصادی” و چه واقعیت تلخی. همان‌گونه که نتایج جنگ‌های ویران‌گر نیز همین تاثیر را دارند. هم اکنون مانند جنگ جهانی دوم، بازسازی سوریه، غزه و اوکراین یک بازار بزرگی‌ست که بسیاری از دول امپریالیستی و منطقه‌ای به آن چشم دوخته‌اند.

مناسبات سرمایه‌داری به انحطاط کامل رسیده است. جهانی که در آن ثروتمندانی هستند که در ده سال‌ بحرانی اخیر و فقیرتر شدن اکثریت بزرگ مردم جهان، ۴۲ هزار میلیارد دلار بر ثروت‌شان افزوده شده است، ۳۴ برابر بیشتر از کل دارایی۵۰ درصد جمعیت (کم‌درآمد) جهان. جهانی که به سمت بهره‌گیری فراگیر از هوش مصنوعی می‌رود اما در سوی دیگر آن برنامه ادعایی سازمان ملل برای پایان دادن به تمامی اشکال فقر تا سال ۲۰۱۵ نه تنها تحقق نیافت که بر تعداد فقرا و گرسنگان افزوده شد. پناهندگان آواره‌گانی که به دریا می‌زنند و با کودکان خود طعمه امواج دریا می‌شوند، برای فرار از جنگ و قحطی و تجاوز. در آن سو ثروتمندان همان یک درصدی‌ها با نیشخند به مرگ آن‌ها در میان امواج توفنده دریا می‌نگرند، انگار تاریخ به عقب برگشته و برده‌داران به تماشای جنگ گلادیاتورها نشسته‌اند و از مرگ آن‌ها لذت می‌برند، آن‌ها که باید یا بکشند یا کشته شوند، آن‌ها که در جنگی نابرابر با امواج دریاها هستند.

در برابر مردم این جهان، جهانی چنین ثروتمند، جهانی که در یک سوی آن فقر بیداد می‌کند و در سوی دیگر یک درصدی‌های ثروتمند، جهانی که مدام به سوی جنگ، فاشیسم و دیگر مظاهر ارتجاعی نظام سرمایه‌داری می‌رود، تنها دو راه وجود دارد. یا سلطه فاشیسم و ویرانی و جنگ برای مردم یا انقلاب و مبارزه تا محو مناسباتی که ریشه‌ی همه‌ی این نابسامانی‌هاست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۰  در فرمت پی دی اف:

 

قتل خاموش مردم با هوای آلوده

جمهوری اسلامی در سال‌های حاکمیتش در تمامی زمینه‌های زندگی توده‌های مردم از جمله محیط زیست چنان فجایع و مصایب متعددی به بار آورده است که انسان را از ناتوانی، بی‌لیاقتی و بی‌اعتنایی سران رژیم به حیرت می‌اندازد. یکی از فجایع محیط زیستی که، به ویژه و مستقیم، بر زندگی روزمره مردم تأثیرات مخربی بر جای گذاشته است، آلودگی هواست که در فصولی از سال به بحرانی ژرف و کشنده بدل می‌گردد.

طی روزهای گذشته، آلودگی هوا در نقاط مختلف کشور چنان شدتی یافت که هوای بسیاری از شهرها و شهرستان‌ها را در وضعیت قرمز قرار داد. مقامات در برخی شهرها و شهرستان‌ها به ناچار مدارس و دانشگاه‌ها و ادارات را تعطیل اعلام کردند. گرچه، مسئولین، بنا به روال همیشگی، کوشیدند با آمارسازی واقعیت‌ها را تحریف کنند، اما واقعیت‌های سرسخت و عذاب‌آور از میان دروغ‌ها و کذب‌ها سر برآورده و زندگی را بر مردم تنگ کرده است.

بر اساس تقسیم‌بندی شاخص کیفیت هوا (AQI)، شاخص هوای پاک بین صفر تا ۵۰ (به رنگ سبز)، هوای قابل قبول یا متوسط بین ۵۱ تا ۱۰۰ (رنگ زرد)، هوای ناسالم برای گروه‌های حساس بین ۱۰۱ تا ۱۵۰ (به رنگ نارنجی)، هوای ناسالم برای همه  از ۱۵۱ تا ۲۰۰ (به رنگ قرمز)، هوای بسیار ناسالم برای همه، بین ۲۰۱ تا ۳۰۰ (به رنگ بنفش) و هوای خطرناک بین ۳۰۱ تا ۵۰۰ (در این شرایط همه باید از قرار گرفتن در هوای آزاد خودداری کنند و حتی‌الامکان شهر را ترک کنند) محسوب می‌شود.

روز شنبه، ۲۴ آذر، به رغم بارندگی‌های اخیر، سازمان هواشناسی درباره افزایش غلظت آلاینده‌های جوی از روز دوشنبه تا پنجشنبه (۲۶ تا ۲۹ آذر) هشدار داده است. پیش‌بینی می‌شود شهرهای تهران، کرج، قم، اراک، اصفهان، تبریز، اهواز، مشهد و ارومیه تحت تأثیر قرار گیرند و شاخص آلودگی هوا در حد ناسالم برای افراد حساس و در صورت عدم مهار منابع آلاینده، ناسالم برای تمام گروه‌ها، یعنی در وضعیت قرمز قرار گیرد.

این همه نشانی است از بحران آلودگی هوا در سراسر ایران. یکی از دلایل آلودگی هوا، استفاده از سوخت مازوت به ویژه در نیروگاه‌ها یا افت کیفیت بنزین و گازوئیل مصرفی است. طبق خبرها، یک ماه پیش، به دستور پزشکیان، مازوت‌سوزی در سه نیروگاه مهم کشور متوقف شد، اما مدتی بعد خبر مازوت‌سوزی مجدد در سه نیروگاه اراک، البرز و اصفهان منتشر شد. گفته می‌شود، به علت ناتوانی در تأمین گاز و سوخت مورد نیاز نیروگاه‌ها، شورای عالی امنیت ملی، دستور مازوت‌سوزی مجدد در سه نیروگاه شازند، منتظر قائم و منتظری را صادر کرده است. در حالی که طبق “قانون پاک” قرار بود در صورت نبود سوخت استاندارد، خروجی دودکش‌ها استاندارد شوند، اما طبق گزارش‌ها، در مواردی مانند شازند، این اتفاق نیفتاده است. از این‌رو، اراک، بارها، از جمله در سال‌های گذشته، در رأس شهرهای آلوده ایران قرار داشته است.

به گفته سخنگوی صنعت برق، توانیر به پیمانکاران و تولیدکنندگان برق ۱۵۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است و این تولیدکنندگان تمایلی به تولید و تأمین بخشی از برق مورد نیاز کشور ندارند. اکنون کمبود برق پس از خانه‌ها، دامن‌گیر صنایع نیز شده است و کارخانه‌های بزرگ نظیر فولادی‌ها، سیمانی‌ها و شهرک‌های صنعتی از اعلام برنامه قطعی برق خود خبر داده‌‌اند. با آن که سال‌هاست با توجه به آب و هوای ایران، صحبت از روی‌آوری به انرژی‌های تجدیدپذیر و پاک مانند انرژی خورشیدی در میان است، اما به جز حرف در عمل هیچ اقدام مؤثری در این زمینه انجام نشده است.

باری، با آن که همین مازوت کم‌کیفیت نیز با کمبود روبروست، علت مازوت‌سوزی، کمبود گاز و سوخت مورد نیاز نیروگاه‌ها برای تأمین برق عنوان می‌شود؛ آن هم در کشوری که دومین ذخایر بزرگ گاز جهان را داراست. عوامل متعددی در توضیح علت کمبود گاز ذکر می‌شود. یکی از آن‌ها فرسودگی زیرساخت‌هاست. تأسیسات کنونی وارد نیمه دوم عمر خود شده و در نتیجه هر سال ۶ درصد از تولید آن‌ها کاسته می‌شود. براساس برآورد بانک جهانی، ایران سال گذشته بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب مشعل‌سوزی گاز داشته است و آژانس بین‌ المللی انرژی نیز میزان نشت متان از تأسیسات گازی ایران را سالانه ۸ میلیارد متر مکعب تخمین زده است. یکی دیگر از علل کمبود گاز، تزریق بخش زیادی نیز از گاز تولیدی به چاه‌های نفت است تا مانع افت تولید و صادرات آن شود. از دیگر مشکلات، عدم وجود تکنولوژی لازم برای ذخیره‌سازی گاز با فشار بالا است، علت نیز، عدم سرمایه‌گذاری شرکت‌های اروپایی به علت تحریم‌های موجود علیه ایران عنوان می‌شود، علت دیگر، بدهی‌های انباشته‌ای است که مانع واردات گاز می‌گردد. اکنون پزشکیان وعده واردات گاز و پایان مازوت‌سوزی را داده است. یکی از منابع واردات گاز، ترکمنستان بود. در شهریور ماه  بین شرکت ملی گاز ایران و ترکمنستان سند توسعه همکاری جدیدی امضا شده است تا صادرات گاز ترکمنستان به ایران از سر گرفته شود. پیش از این ترکمنستان روزانه ۳۰ میلیون متر مکعب صادرات گاز به ایران داشت، اما هشت سال پیش به علت یک دهه تأخیر ایران در پرداخت بدهی‌ها، صادرات خود را قطع کرد. در پی شکایت ترکمنستان، به حکم دیوان دادرسی بین‌المللی، ایران دو میلیارد جریمه شد و قرار شد در سه قسط بدهی خود را بپردازد. با وجود این، بنا به تخمین‌ها، حتا اگر ترکمنستان صادرات گاز را فوراً از سر بگیرد، این میزان تنها ۱۰ درصد کسری زمستانی برق را جبران خواهد کرد. ایران با روسیه نیز تفاهم‌نامه امضا کرده است، اما با نبود زیرساخت‌ها، بعید به نظر می‌رسد این تفاهم‌نامه به قرارداد تبدیل شود.

به این ترتیب، مردم، اکنون، نه تنها به ناچار خاموشی‌ها، و خسارات جانی و مالی ناشی از آن را متحمل می‌شوند، دود و آلودگی هوا نیز آفت جان آنان شده است. بنا به گزارش‌ها در مهر ماه، تهران از ابتدای سال تنها ۵ روز هوای پاک، ۱۳۱ روز هوای قابل قبول، ۵۹ روز هوای ناسالم برای گروه‌های حساس و ۲ روز هوای ناسالم داشته است.

بنا به توضیح سازمان بهداشت جهانی، بیماری‌های قلبی و عروقی، سکته مغزی، مشکلات تنفسی مانند بیماری مزمن انسدادی ریه، عفونت‌های حاد ریوی، سرطان ریه و آسم، بخشی از بیماری‌های ناشی از آلودگی هوا هستند. آلودگی هوا خطر سقط جنین، مرده‌زایی، سرطان، بیماری‌های پوستی، ابتلا به دیابت ۲ و بیماری‌های عصبی و اختلال حافظه و حواس و ابتلا به پارکینسون را نیز افزایش می‌دهد. اکنون سرطان‌های پستان، روده بزرگ، پروستات و ریه جزو سرطان‌های شایع در کشور هستند. با وجود این مخاطرات است که روز جمعه، ۲۳ آذر، برای مثال، در تمام مناطق ۲۲ گانه تهران، شاخص آلودگی هوا بالای ۱۵۰، در اصفهان بیش از ۱۷۰ و در تبریز ۱۶۳ بوده است. تخمین زده می‌شود، در سال گذشته ۵۰ هزار نفر در ایران بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست داده‌اند. در ایران ۱۱ درصد مرگ‌ها به دلیل بیماری‌های مزمن انسدادی ریه ناشی از آلودگی هوا است. به این ترتیب، هوای آلوده ناشی از سیاست‌های جمهوری اسلامی، به ابزاری دیگر برای قتل خاموش مردم بدل گشته است.

با آن که سرما و بالا رفتن میزان مصرف مردم، یکی از علل کمبودها ذکر می‌شود، نیازی به گفتن نیست که خاموشی‌ها، منحصر به ماه‌های سرد زمستانی نیست. در تابستان نیز خاموشی‌ها وجود داشت؛ آن زمان، بهانه، گرما و افزایش مصرف بود. از اوایل پاییز نیز آلودگی هوا و خاموشی‌ها وجود داشته است. در واقعیت، کاهش ۳ میلیارد متر مکعبی تامین گاز از شهریور، در کنار عدم تأمین گازوئیل مورد نیاز از عوامل قطعی برق پاییزه بود که ربطی به مصرف مردم نداشت. همراه با خاموشی‌ها، قیمت برق نیز افزایش یافته است. به ادعای مقامات، قیمت برق مشترکان به ظاهر “پرمصرف” پلکانی صعود می‌کند، اما روشن است که براساس الگوی مصرف، حدود نیمی از مشترکان “بدمصرف” محسوب می‌شوند.

مقامات جمهوری اسلامی، میزان مصرف مردم را دلیل اصلی کمبود گاز و نیاز به مازوت‌سوزی ذکر می‌کنند، اما از گفتن واقعیت‌ها خوداری می‌کنند. واقعیت‌هایی مانند وجود خودروهای فرسوده، خودروهای با کیفیت نازل و ناوگان فرسوده و ناکافی حمل و نقل عمومی. سال گذشته، تعداد اتوبوس‌های در حال تردد در تهران حدود ۲۵۰۰ دستگاه بود که بخشی از آن فرسوده بود. تخمین زده می‌شد با توجه به تراکم جمعیتی، تهران به بیش از ۱۰ هزار دستگاه اتوبوس نیاز دارد. در تک تک این موارد، همان‌گونه که پیداست، رژیم جمهوری اسلامی در همدستی با سرمایه‌داران مقصر اصلی هستند.

هوای آلوده، تنها یکی از مصایب محیط زیستی است که در دهه‌های اخیر در ایران رخ داده است. سوزاندن مازوت و کیفیت نازل سوخت‌های بنزینی و گازوئیلی تنها علت آلودگی هوا نیستند، بلکه در برخی شهرها واحدهای آلاینده ثابت نیز وجود دارند، برای نمونه در اصفهان فعالیت‌های معدنی در دشت سگزی و کارخانجات مهم‌ترین منابع آلودگی هوا محسوب می‌شوند. از سوی دیگر رشته کوه‌های “کرکس” به علت هجوم بی‌رویه ماشین‌آلات معدنی آسیب‌های جدی دیده است و به گفته فعالان محیط زیست با ادامه این روند، دیگر هیچ یخچال طبیعی و برفی در قله “کرکس کوه” باقی نمی‌ماند و این منطقه ییلاقی تا کم‌تر از ده سال دیگر شاید خالی از سکنه شود. فعالیت‌های معدنی در این رشته کوه، موجب تخریب گسترده قنوات، ذخایر مرتعی و جنگلی، از بین بردن پوشش گیاهی و جانوری، ایجاد آلودگی و گرد و غبار در کل منطقه و تغییرات اقلیمی شده است. این امر منحصر به یک منطقه نیست. جمهوری اسلامی که بر تمام ثروت‏های جامعه چنگ انداخته، در غارت و بهره‌برداری دولتی و واگذاری به بخش خصوصی و غصب درآمد حاصل هیچ حد مرزی نمی‌شناسد. گفته می‌شود بیش از ۵ هزار مزایده معدن در سراسر کشور واگذار شده است. بر استخراج بی‌رویه از معادن توسط سرمایه‌داران خصوصی، بایستی حضور وزارت صنعت ومعدن و تجارت برای برداشت مواد معدنی، وزارت نیرو برای برداشت و انتقال آب، وزارت جهاد کشاورزی برای استفاده از منابع طبیعی کوهستان، وزارت راه و شهرسازی برای جاده‌کشی و ویلاسازی و فدراسیون‌های ورزشی را افزود، آن هم بدون وجود قوانین حامی محیط زیست و آگاهی زیست محیطی. تمام این عوامل دست به دست هم داده و در جای جای کشور، محیط کوهستان‌ها رو به تخریب هستند ولی هنگام بروز مشکل، هیچ ارگانی مسئولیت‌پذیر نیست. بیهوده نیست، فعالیت‌های معدنی در سال‌های گذشته بارها موجب اعتراضات مردم شده است.

عامل دیگر، بازیافت یا مدیریت پسماندهاست. برآورد می‌شود، نحوه مدیریت این پسماندها در ایران سالانه معادل‏ش ۸۷ هزار میلیارد تومان به محیط زیست آسیب وارد می‌کند. سوزاندن حتا بخشی از این پسماندها در آلودگی هوا سهم به سزایی ایفا می‌کند. امری که مکرر در اطراف شهرها رخ داده است. در سال ۱۴۰۱، “ابری قطور از گاز متان” در جنوب تهران در نقشه‌های ماهواره‌ای مشاهده می‌شد. علت نیز، وجود یک دریاچه مصنوعی بزرگ از فاضلاب تهران و بزرگ‌ترین مجتمع دامداری ایران در نزدیکی آرادکوه مشخص شد.

از دیگر عوامل پاینده آلودگی هوا، ریزگردهایی است که سالیان بسیار بلای بسیاری از شهرها شده است. یکی از علل، توسعه ناپایدار صنایع است که به طور نمونه، منجر به ایجاد کارخانه‌های آب‌بر مانند فولاد در مناطق کم‌آب فلات مرکزی ایران شده است. از علل دیگر، عدم رعایت اختصاص حقابه‌های زیست محیطی، خشک شدن یا کم‌آبی مفرط تالاب‌ها، دریاچه‌ها و رودخانه‌هاست که همگی ناشی از سیاست‌های  نادرست زیست محیطی نظیر سدسازی‌های غیر علمی، طرح‌های ناسنجیده انتقال و برداشت آب‌های زیرزمینی، حفر بی‌رویه چاه‌ها، کشاورزی به شیوه‌های سنتی و کم‌بازده و سیاست‌های غلط کشاورزی از سوی مقامات و سیاست‌گذاران جمهوی اسلامی است.

هوا، تنها، یکی از مؤلفه‌های محیط زیستی است، اما در ایران تنها هوا نیست که چشم‌انداز نگران‌کننده‌ای را عرضه می‌کند، در عرصه خاک، آب و تنوع زیستی نیز محیط زیست ایران با بحران‌های ژرف روبروست.

نابودی و تجاوز به حریم جنگل‌ها از دیگر، جنبه‌های تخریبی سیاست‌های زیست محیطی جمهوری اسلامی است. در شهریور ماه، اعتراضات فعالین محیط زیست به قطع بیش از چهار هزار اصله درخت در “جنگل الیمالات” به صدر اخبار راه یافت. مقامات ابتدا انکار کردند. در پی استمرار اعتراضات تخریب جنگل متوقف شد، اما با تعویض دادستان استان مازندران، قطع درختان از سر گرفته شد. علت نیز چوب‌بری، قاچاق چوب و زغال‌گیری است. تغییر کاربری جنگل‌ها و تبدیل حریم آن‌ها به زمین‌های کشاورزی، باغ‌های مسکونی و ویلاها از دیگر روش‌های نابودی جنگل‌هاست. در اوایل دهه ۹۰ کمیسیون اصل نود مجلس گزارش داد دو میلیون هکتار از مناطق منابع طبیعی “به طور قانونی” تغییر کاربری یافته‌اند. در سال ۱۳۹۵، یکی از مقامات سازمان محیط زیست اعلام کرد، طبق تصاویر ماهواره‌ای در هر ثانیه ۱۵۰ متر مربع جنگل در حال نابودی است. در سال ۱۳۹۹ مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرد به طور متوسط سالانه بیش از هزار فقره آتش‌سوزی فقط در جنگل‌ها رخ می‌دهد و برخی از عرصه‌های جنگلی به طور کامل از بین رفته است. به گفته فعالان محلی بسیاری از این آتش‌سوزی‌ها عمدی است. یکی از عوامل سودجویانی هستند که در پی زغال‌گیری هستند. اما از عوامل مهم دیگر، به ویژه در برخی مناطق کشور، سپاه پاسداران است که با نابودی جنگل‌ها می‌کوشد بر نواحی به وِیژه مرزی کنترل اعمال کند. در موارد متعددی نیز مانورهای نظامی سپاه به آتش‌سوزی در جنگل‌ها منجر گشته است. این در حالی است که جنگل‌ها و پوشش گیاهی تأثیر مهمی در پیشگیری از بیابان‌زایی، کاهش دی اکسید کربن، و ممانعت از  بروز ریزگردها دارد.

خشکسالی تنها به معنای کمبود آب نیست. یکی دیگر از پیامدهای آن، بروز سیلاب‌هایی است که در سال‌های گذشته بارها زندگی و هستی مردم را به مخاطره افکنده است. با آن که سیلاب از جمله “بلایای طبیعی” تلقی می‌شود، اما در جهان امروزه، راه‌های متعددی برای کاهش موارد بروز آن، کنترل دامنه تخریب آن وجود دارد. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نه تنها روش مؤثری برای کنترل سیلاب‌ها و کاهش دامنه تخریب آن به کار گرفته نمی‌شود، بلکه تمامی سیاست‌های رژیم در راستای گسترش موارد بروز و دامنه تخریب آن‌هاست، از جمله با دخالت‌های انسانی که منجر به فرسایش بیش‌تر خاک می‌شود. برای مثال، در شرق استان فارس، تاکنون بیش از ۱۰ سد در دست بهره‌برداری و ۵ سد در دست مطالعه و ساخت است که علاوه بر تخریب و فرسایش خاک، موجب از بین رفتن ۵ تالاب بین‌المللی در غرب، شرق و شمال استان شده است. در استان فارس ۱۰ تالاب وجود دارد که همه آن‌ها یا خشک شده‌اند یا در معرض خشکی قرار دارند. امری که بر فرسایش خاک می‌افزاید و بر دامنه تخریب ناشی از سیلاب می‌افزاید. از آن گذشته از سال ۱۳۹۵ تاکنون، هر ۱۲ روز یک بار یکی از تالاب‌های ایران دستخوش حریق شده‌اند که تخریب منابع آبی و خاکی بسیاری را به دنبال داشته است. سهل‌انگاری در اقدامات کاهنده‌ی آسیب‌های سیلاب از جمله ایجاد سیل‌بندها، لایروبی رودها، تجاوز به حریم رودخانه‌ها، و اقدامات دیگر بارها در جریان سیلاب‌های پیشین خودنمایی کرده‌اند.

خشکسالی و فرسایش خاک، عوامل محیط زیستی هستند که بر زندگی مردم تأثیرات مستقیمی دارد. سال‌هاست که درایران از خالی شدن سکنه بسیاری از روستاها و مهاجرت‌های گسترده به شهرها سخن می‌رود. این روستاییان آواره به ناچار ساکن حاشیه شهرها شده و بدون برخورداری از امکانات شهری، منبع ثابت تأمین معاش در فقر و فاقه و دست درگریبان ناهنجاری‌های متعدد اجتماعی روزگار سپری می‌کنند. همچنین، کم‌آبی موجب فرونشست‌های خطرناکی شده است که امروزه تا اتوبان‌ها و خیابان‌های شهرهای بزرگ پیش رفته است. برخی برآورد می‌کنند با ادامه این روند، به زودی برخی از مناطق و حتا شهرها خالی از سکنه شوند. لازم به ذکر است، در وضعیتی که از خشکسالی و کم‌آبی در ایران سخن در میان است، سالانه بیش از ۸۵ میلیون متر مکعب (یعنی ۳ / ۲ برابر ذخیره پاییزی سد کرج) صرف چمن‌کاری در فضای سبز تهران می‌شود.

همراه با نابودی جنگل‌ها، تخریب مناطق کوهستانی، تالاب‌ها و رودخانه‌ها و دریاچه‌ها، تنوع زیستی آسیب‌های جدی دیده است. برخی از گونه‌های جانوری تقریباٌ منقرض شده‌اند و برخی دیگر در خطر انقراض قرار دارند. در سال ۹۸ ، طبق برآورد یکی از کارشناسان محیط زیست، تعداد سُم‌داران (کَل ، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و…) نسبت به ۴۷ سال پیش از ۳ / ۱ میلیون رأس به کم‌تر از ۲۰۰ هزار رسیده است. شکارهای غیرقانونی نیز بر این معضل افزوده است.

محیط زیست، محیط طبیعی زندگی انسان‌ها بر روی کره زمین است. پس از تغییرات اقلیمی دهه‌های گذشته و نتایج مخرب آن، امروزه در همه جهان دریافته‌اند که تغییرات محیط زیستی در جنگل‌ها، دشت‌ها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و دریاها مستقیماً بر زندگی ساکنان روستاها و شهرها تأثیر می‌گذارد و این تأثیرات، نه کوتاه مدت، بلکه چه بسا پایدار باشند. با توجه به همین اهمیت است که امروزه در سراسر جهان، کنفرانس‌ها، سمینارها و نشست‌های متعددی در سطح بین‌المللی برای حفاظت از محیط زیست و پیشگیری از تخریب بیش‌تر آن برگزار می‌شود. جدا از نتایج این گردهمایی‌ها، همه نشان از اهمیت محیط زیست در زندگی امروزه بشر دارد.

آن‌چه در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی می‌گذرد، روندی کاملاً خلاف این مسیر را طی می‌کند. نه تنها سران جمهوری اسلامی کوچک‌ترین اهمیتی به حفاظت از محیط زیست نمی‌دهند، بلکه سال به سال بر دامنه تخریب آن می‌افزایند. از نظر آنان، فلسفه وجودی منابع طبیعی، بهره‌برداری از آن در خدمت پیشبرد سیاست‌های ضد انسانی و جنایتکارانه‏شان است. رهبران جمهوری اسلامی در تمامی این سال‌ها نه تنها در گسترش و توسعه و سرمایه‌گذاری در زمینه استخراج نفت و گاز و صنایع وابسته به آن، اقدامی نکرده‌اند، بلکه اقدامات پراکنده نیز اغلب به رسوایی‌های مالی کلان ختم شده است. این در حالی است که سالانه بر سهم نهادهای نظامی، دینی، دستگاه‌های سرکوب و جیب‌های گشاده سران و مقامات و وابستگان افزوده می‌گردد و از اختصاص حتا بخش اندکی از منابع حاصل از ثروت‌ها و منابع مالی به نگاهداری از این منابع دریغ می‌شود. برای این رژیم، پیشبرد سیاست‌های خارجی ماجراجویانه، پان‌اسلامیستی، توسعه تکنولوژی‌های نظامی مانند ساخت پهپاد و موشک، تقویت و حفظ بنیه نظامی نیروهای نیابتی در منطقه اهمیت دارد نه جان و سلامت مردم، نه رفاه مردم و نه حفاظت از محیط زیست. گویا می‌دانند که غارت‌گرانی گذرا هستند که دیر یا زود رفتنی‌اند. از این‌رو حتا به آینده کوتاه مدت نظر ندارند، چه رسد آینده درازمدت کشور و مردم ساکن آن.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۰  در فرمت پی دی اف:

سرگیجه و وحشت ارتجاع

ارتجاع حاکم بر ایران سرگیجه گرفته است. ضربات پی‌درپی فرامی‌رسند. همه هست و نیست منطقه‌ای جمهوری اسلامی فروپاشیده است. آشوب، درون طبقه حاکم را فراگرفته است.  سران حکومت از وحشت رویدادهای اخیر بر خود می‌لرزند. آن‌ها  پس از شکست‌های پی‌درپی، تصویر خود را در آینه حوادث سوریه می‌بینند. فرماندهان جنگ‌طلب اردوی ارتجاع که به قدرت پوشالی‌شان می‌بالیدند، اکنون خاموشی گزیده‌اند. مفسران جیره‌خوار آوازه گر حکومت، از تفسیر حوادث بهت‌آور، بازمانده‌اند. ادعاهای پوشالی دولت دینی یکی پس از دیگری برملا شده و تزلزل و تردید در صفوف ته‌مانده پایه‌های رژیم به مقیاس بی‌سابقه‌ای رشد کرده است.در پی سرنگونی رژیم بشار اسد، مزدوران سرخورده ارتجاع در انتظار معجزه‌ای از سوی رهبرشان بودند.

روز موعود، چهارشنبه هفته گذشته، فرارسید. خامنه‌ای که قرار بود پاسخی امیدبخش برای طرفداران خود در انبان داشته باشد، با دست‌خالی ظاهر شد.هیچ حرف جدیدی نداشت . ادعا کرد همه‌چیز به روال عادی گذشته است. دشمن صهیونیستی و آمریکائی  شکست‌خورده و نیروهای مقاومت استوار در میدان ایستاده‌اند.خامنه‌ای گفت:” این حوادث محصول یک نقشه آمریکایی-صهیونیستی است و گستره مقاومت با یافتن استحکام و انگیزه بیشتر در مقابل فشارها و جنایت‌ها، به حول و قوه الهی همه منطقه را فرا خواهد گرفت. آمریکا به توفیق الهی به دست جبهه مقاومت از منطقه اخراج خواهد شد. عوامل استکبار خیال می‌کنند جبهه مقاومت بعد از سقوط دولت سوریه، ضعیف شده است اما سخت در اشتباهند؛ چرا که اصولاً درک درستی از مقاومت و جبهه مقاومت ندارند. حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی و دیگر نیروهای فلسطینی قوی‌تر شده‌اند. فراگیرشدن گستره مقاومت در همه منطقه، نتیجه قطعی فشارها و جنایات دشمنان خواهد بود.”

تا اینجا تماماً داستان‌سرائی و ادعاهای پوشالی و تکراری از فتح الفتوحات جبهه مقاومت اسلامی  و در محور آن جمهوری اسلامی بود. شکستی در کار نبوده است.

شکست‌ها اما واقعیت‌های عینی هستند که تمام اردوی ارتجاع را دچار یاس، سرخوردگی و سردرگمی کرده است. نمی‌شد به همین سادگی از کنار آن گذشت.

شکست حماس و جهاد، شکست حزب‌الله و حالا سوریه، عمق استراتژیک به‌اصطلاح جبهه مقاومت، واقعیت‌های روشن شکست سنگین جمهوری اسلامی و بربادرفتن تمام تلاش ۴۵ ساله جمهوری اسلامی است. آن‌هایی که در برابرش نشسته‌اند کم کم دارند از افاضات بی‌پایه “حضرت آقا” شاخ درمی‌آورند. با خودشان می‌گویند آقا خود ما درصحنه بودیم و دررفتیم. دشمن صهیونیستی همه‌چیز را از دستمان گرفت. این‌ها شکست است، مستثنا از این‌که بخواهیم یا نخواهیم.

خامنه‌ای که در چهره مستمعینش تمام امید‌های بربادرفته را می‌دید، به خدا و قران متوسل شد و با خواندن آیه‌ای از قران خطاب به آن‌ها گفت: “از مؤمن نباید انفعال سر بزند و دچار این احساس شود که کاری از او ساخته نیست و باید تسلیم شود.”

“عده‌ای کارشان خالی کردن دل مردم و ترساندن آنها است. برخی در خارج از کشور و با رسانه‌های فارسی‌زبان این کار را می‌کنند که جور دیگری باید با آنها برخورد کرد. اما در داخل کسی نباید این کار را بکند و اگر کسی در تحلیل یا بیان خود به‌گونه‌ای سخن بگوید که معنای آن خالی کردن دل مردم باشد، جرم است و باید با آن برخورد شود.”

تکلیف روشن است. حرفی از شکست نباید زده شود. هرکس که خلاف آن بگوید جرم است و تکلیفش را دستگاه‌های سرکوب پلیس، امنیتی و قضائی روشن خواهند کرد. منظور ایشان هم از مردم پوشیده نیست. منظور آن مردمی نیست که در خیابان‌ها تظاهرات کردند و شعار سر دادند، “سوریه را رها کن فکری به حال ما کن”. آن مردمی نیست که از سال ۹۶ تا به امروز، مکرر به قیام و تظاهرات برای سرنگونی جمهوری اسلامی و طبقه ضدانقلابی حاکم بر ایران روی آورده‌اند. این مردم از شکست رژیم خوشحال‌اند و روحیه گرفته‌اند. منظور سرکرده ارتجاع از مردم، مزدوران شکست‌خورده دولت دینی حاکم  بر ایران است که دچار یاس، سردرگمی و ترس شده‌اند.  بنابراین دادستان سلاخ خانه آدم کشی اسلامی به‌فوریت دست‌به‌کار شد و طی اطلاعیه‌ای از همگان خواست:

” از پرداختن به موضوعاتی که امنیت روانی جامعه را مخدوش می‌کند و موجب ترساندن مردم نسبت به شرایط می‌شود، پرهیز کنند. با افرادی که ضمن اظهارات غیرمسئولانه با انتشار محتوای خلاف واقع، نشر اکاذیب و توهین اقدام به بر هم زدن امنیت روانی جامعه کنند و باعث ترس مردم شوند، بر اساس قانون برخورد مقتضی صورت خواهد گرفت.”

اما اوضاع داخلی و خارجی جمهوری اسلامی وخیم‌تر و بحرانی‌تر از آن است که با این تهدیدها بتوانند به مقابله با مردمی برخیزند که در اوج نارضایتی از نظم موجود قرار دارند.

جمهوری اسلامی در پی شکست‌های پی‌درپی، تقریباً تمام آنچه را که در ۴۵ سال ساخته بود، در طول یک سال از دست داد. تکیه‌گاه اصلی‌اش در فلسطین، گروه‌های اسلام‌گرای حماس و جهاد بودند که تقریباً متلاشی شدند . حزب‌الله لبنان نیز که ضربات سنگینی در جنگ مستقیم متحمل شد، دیگر نمی‌تواند به‌عنوان یک نیروی نظامی قدرتمند که تکیه‌گاه اصلی جمهوری اسلامی بود، قد علم کند. کشور سوریه که عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب می‌شد، باآن‌همه هزینه‌ای که به بهای گرسنگی مردم ایران صرف آن شده بود، در طول ده روز فروپاشید و از دست رفت. اما این‌همه به چه معناست؟ به این معناست که استراتژی جمهوری اسلامی برای هژمونی منطقه‌ای و محاصره نظامی و نابودی اسرائیل در یک جنگ نیابتی به شکست قطعی انجامیده است.

اما آیا عواقب آن به همین شکست‌ها محدود خواهد ماند؟ قطعاً نه! اوضاع سیاسی منطقه خاورمیانه در کل به زیان جمهوری اسلامی و به نفع امپریالیسم آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل برهم‌خورده است. شکست‌های جمهوری اسلامی در همین حد محدود نخواهد ماند. ته‌مانده اسلام‌گرایان وابسته به جمهوری اسلامی در عراق و یمن هدف بعدی رقیبان رژیم خواهند بود.

اما مهم‌تر از همه وضعیت بحرانی داخلی  جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی از مدت‌ها پیش در داخل کشور با بحران سیاسی عمیق و نارضایتی بی‌سابقه مردم از وضع موجود روبه‌رو بوده است. شکست سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در خارج از کشور، مستقیماً از دو جهت برداخل تأثیر می‌گذارد.اولاً تضاد و شکاف درونی رژیم را عمیق‌تر می‌کند که بر فروپاشی آن  تأثیر جدی خواهد گذاشت. اما مسئله مهم‌تر این است که شکست خارجی دامنه نارضایتی توده‌ای را وسعت خواهد داد. نمونه‌های فراوانی در تاریخ کشورهای جهان می‌توان یافت که شکست‌های خارجی یک رژیم ارتجاعی، با بحران‌های عمیق  داخلی و نارضایتی گسترده ، به سرنگونی آن انجامیده است. جامعه ایران اکنون در چنین وضعیتی و چشم‌اندازی قرار دارد. ازاین‌رو هر آن ممکن است بار دیگر جنبشی بزرگ برای سرنگونی رژیم پا بگیرد. اکنون تمام ترس و وحشت خامنه‌ای و طبقه حاکم بر ایران از دست رفتن خود جمهوری اسلامی و موجودیت آن است.

مناسب‌ترین شرایط برای برچیده شده بساط جمهوری اسلامی هم اکنون فرا رسیده است. از پیش هم روشن بود که برافتادن جمهوری اسلامی از ایران قطعی است. اکنون قطعی‌تر شده است.  اما اگر قرار است این برافتادن قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی روندی متمایز از تمام حوادث سیاسی  خاورمیانه از بهار عربی تا به امروز داشته باشد و مردم ایران به مطالبات خود دست یابند، لازمه آن انقلابی رادیکال است که سکان‌دار آن طبقه کارگر ایران باشد، تا بتواند انقلاب را به فرجام پیروزمندش برساند. اینجاست که نه‌فقط نقش بلکه وظیفه طبقه کارگر ایران مطرح می‌شود.

این واقعیتی است روشن که بدون طبقه کارگر، انقلابی در کار نخواهد بود. هر انسانی باکمی آگاهی باید از تجارب سال‌های اخیر دریافته باشد که اگر جنبش‌های چندین سال‌ گذشته به یک انقلاب منجر نشدند، اصلی‌ترین دلیل آن عدم حضور طبقه کارگر به‌عنوان یک نیروی متشکل و رهبری کننده این جنبش‌ها بود. بنابراین اگر صرفاً از این زاویه به مسئله نگاه کنیم، نقش طبقه کارگر، روشن و تعیین‌کننده است. از همین‌جا نیز آشکار است که طبقه کارگر به خاطر نقشی که در جامعه سرمایه‌داری ایران برای سرنگونی نظم حاکم بر عهده دارد، باید وظیفه خود را در برپائی این انقلاب و رهایی تمام ستمدیدگان مردم ایران از یوغ ستمگران ایفا کند. اوضاع جامعه ایران در مقایسه با سال ۱۴۰۱ تغییر کرده است. سطح آگاهی و سازمان‌یابی کارگران ایران در قیاس با آن دوران بسیار رشد کرده است. کارگران در ابعادی گسترده به مبارزه روی آورده و این مبارزات گرچه هنوز هم اغلب در محدوده یک مبارزه اقتصادی باقی‌مانده‌اند، اما کم نیست مواردی که این مبارزات کارگری جهتی آشکارا سیاسی، گاه با شعارهای سیاسی مستقیم علیه رژیم سیاسی و طبقه حاکم به خود گرفته است. همین مبارزه است که در اوضاع به‌شدت بحرانی کنونی می‌تواند به‌سرعت تبدیل به مبارزه‌ای سیاسی در مقیاس سراسری شود و کارگران با برپائی اعتصابات سیاسی ، طرح مطالبات همگانی که بتواند عموم زحمتکشان و ستمدیدگان را بسیج کند، ابتکار عمل را در رهبری جنبش و برپائی انقلاب در دست گیرد. تأخیر در اجرای این وظیفه نه‌فقط برای عموم مردم ایران، بلکه برای خود طبقه کارگر فاجعه‌بار خواهد بود. طبقه حاکم از هر تأخیری در برپائی انقلاب به نفع خود بهره خواهد گرفت و آنچه را بدیل قرار خواهد داد، نتیجه‌ای جز ستم و اسارت بیشتر برای طبقه کارگر در پی نخواهد داشت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۰  در فرمت پی دی اف:

 

گزارش یک رفیق کارگر به هسته کار ، نان ، آزادی !

گفت دیروز سر کار که بودم همسرم تماس گرفت . مثل همیشه احوالپرسی کرد و خسته نباشید گفت . حقیقتا وقتی همسرم زنگ میزند تا حدودی خستگیم مرتفع می‌شود . انگار با تماس و احوالپرسی او ، تقویت کننده‌ای دریافت میکنم . ولی بعد از احوالپرسی و تزریق روحیه گفت ؛ راستی شب که آمدی مثل همیشه دست خالی نباشی . فلانی ( همسر رفیقم ) امروز تماس گرفت و گفت که شام به منزل ما خواهند آمد . راستش خجالت کشیدم بهانه بیاورم . چیزی هم در خانه نداریم . عصر دست خالی نیایی خانه . بلافاصله عرق کردم . انگار آب سردی روی سرم ریخته بودند . یادم نیست که خداحافظی کردم یا نه . تلفن را قطع کردم . نمی‌دانستم حالا این زنگوله را کی باید گردن گربه بیندازد. چهار ماه آزگار است که جز مساعده های اندکی، من و رفقای همکارم حقوقی دریافت نکرده ایم . خود حقوق را هم ، اگر هرماه به موقع دریافت کنیم ده روز زندگی را کفاف نمیدهد چه رسد به اینکه هر ماه یک چهارم آنرا به عنوان مساعده بگیریم .آمار آکسفام در سال ۲۰۱۷بلافاصه در پیش چشمم زنده شد .

” ۸۲ درصد سرمایه جهان برای  ۱درصد “.

“۱درصد سرمایه جهان برای ۵۳ درصد .”

صاحب کار نیامده از محل کار رفت دنبال خوشگذرانی های خودش . رفقای همکار هم وضعشان بهتر از من نیست . چون اکثریت شان بچه دارند . ولی ما از این نظر شانس آوردیم که تا حالا بچه دار نشده ایم . یک هفته بیشتر از دریافت آخرین مساعده هم نگذشته است . انگار فضا تنگ و تنگ تر میشد . هوای کارگاه بیش از همیشه خفقان آور تر شده بود . فکرم یک جا بند نمی‌شد.  اصلا انگار مغزم قفل کرده بود . یک لحظه به فکرم رسید که زودتر کار را ول کنم و به نزد مادرم بروم و کمی پول بگیرم اما بلافاصله پشیمان شدم . آخر مگر چند بار می‌شود از یک مادر فقیر پول خواست . ناسلامتی پسر بزرگ کرده که عصای دستش باشد و نه اینکه باری بر سربارش . گفتم بادا باد به کارفرما زنگ میزنم شاید مبلغی برایم کارت به کارت کرد . همین کار را کردم . زنگ زدم و ضمن سلام علیک درخواست مبلغی مساعده نمودم . حرفم هنوز تمام نشده بود که انگار آتش به جانش زدند . داد و فریاد راه انداخت که به فلان و فلان قسم خودم برای خرج خانه ام مانده ام .  همه امامان و امامزادگان را ردیف کرد که پول به من نمی‌دهند که به شما بدم .گفت ؛ کارگاه دارد تعطیل می‌شود چون مواد اولیه را نمی‌توانند جور کنند . همه مصالح را نسیه میگیرد. گفت اگر به خاطر شما نبود که از کار بیکار نشوید ، خیلی قبل تر باید در کارگاه را می‌بستم و…. نمی‌دانم حرفهایش را باید باور کرد و یا تبدیل خودرو اش به خودرویی که در خیابان‌های تهران کمتر نمونه اش پیدا می‌شود. پس هزینه این همه زنبارگی از کجا تامین می‌شود.  انگار نه انگار زن وبچه دارد . هر روز زن و یا دخترک کم سن وسال جدیدی داخل ماشینش می‌بینیم. مگر اینها همه پول نمی‌خواهد. پس چگونه بیشرمانه می‌گوید که برای خرج خانه‌اش وا مانده است ؟ از کارفرما نانی گرم نشد که هیچ بدهکار هم شدم . راستش وضعیت کار بسیار خراب است وگرنه این شرایط اصلا قابل تحمل نیست . دستم به کار نمی‌رفت اما نمی‌شد همه بار را بر دوش دیگران انداخت و بنابر این آرام آرام مشغول کار شدم . رفیقی که باهم کار می‌کردیم ، به شوخی چیزی گفت ، ولی من انگار آتش شدم و به جانش افتادم  که چرا این همه لودگی را بس نمی‌کند؟ چطور میتواند بخندد ؟ مگر این وضعیت غیر قابل تحمل را درک نمی‌کند ؟ انگار جیب خالی مغز را هم خالی می‌کند. چرا باید این شرایط غیر انسانی را تحمل کرد ؟ از این بدتر که نمیشود . زباله گردها از ما بهتر زندگی می‌کنند. آخه تا کی باید تحمل کرد و ادامه داد ؟ مگر نمی‌بینید که این بی همه چیز با کار و زحمت ما هر روز به عیش و خوشگذرانی مشغول است و سرمایه بر سرمایه میافزاید . کدام کارگری می‌تواند بعد از ۳۰ سال رنج بردن و عرق ریختن پای کوره ریخته گری ، چنین ماشینی خریداری نماید ؟ وادامه دادم و ادامه دادم تا آن رفیق یه چایی ریخت و گفت گور پدر صاحاب کار بیا یه چایی بخور تا بشینیم حرف بزنیم ببینیم چکار باید کرد . بعد از آن بچه های قالب ساز و غالب گیر وغیره را هم صدا زد و گفت کار را برای یک ساعت تعطیل می‌کنیم. لطفا برای خودتان چایی بریزید و بنشینید تا باهم حرف بزنیم .  همه جمع شدیم . کسی گفت خوب موضوع چیه ؟ رفیق من گفت فلانی( یعنی من ) می‌خواهد حرف بزند . حرفشان که تمام شد بقیه هم می‌توانند نظرات خود را بیان کنند . فقط تمنا می‌کنیم که خلاصه و مفید حرف بزنید تا بیشتر از یک ساعت به طول نیانجامد. من داستان تلفن همسرم و مهمانی شب و تلفن به کارفرما را از اول تا به آخر بیان کردم و پس از آن وضعیت حقوقهای معوقه و سختی کار و وضعیت قرارداد وعیاشی ها و ولخرجی های کارفرما و صحبت‌های تلفنی او را هم بیان کردم .

واینکه ایشان منت می‌گذارند که به ما اجازهٔ کار در کارگاه‌ اشان را داده است . گفتم که این آقا گمان میکند ما نمیدانیم که به دلیل رابطه با مسئولین حکومتی چند برابر مواد و مصالح را با قیمت دولتی دریافت ودر بازار آزاد به فروش میرساند و… وگفتم که به نظر من ، از فردا باید با اعتصاب جمعی ، هم خواهان تأدیه تمام حقوق عقب افتاده همراه با سختی کار و بیمه وعائله مندی و… باشیم و هم شرایطی ایجاد کنیم که هر ماه تمام و کمال حقوق همه پرداخت گردد . گفتم باید کون کار را زمین زد و اعلام اعتصاب کرد . مرگ یک بار شیون هم یک‌بار و واگر به نتیجه نرسیدیم ، تا زمان تسویه کامل ، ضمن ادامه اعتصاب ، در کارگاه می‌مانیم و بعد برای همیشه کار را رها می‌کنیم . همه در تایید گفته‌های من صحبت کردند جز یک نفر که گفت؛ مگر نمی‌بینید که مردم کلیه و اعضای بدنشان را می‌فروشند؟ و من گفتم اگر من نوعی به جایی برسم که مجبور به فروختن کلیه ام باشم . حتما با پول آن اسلحه‌ای خریداری میکنم و نه نان و گوشت .

رای گرفته شد و به اتفاق آرا تصویب شد که از فردا به اعتصاب دست خواهیم زد .

همه به محل کار باز گشتیم ، من ناراحتیم را فراموش کردم ولی متوجه شدم که انگار همه رفقا انرژی گرفته اند . کار سرعت بیشتری گرفته بود.

کمی به پایان ساعت کاری مانده بود که رفیقم زنگ زد و گفت امشب مثل اینکه برای شام خانه شماییم . من با خودم یک کم مشروب هم می‌آورم. و من که مدتی است به خاطر چربی کبد مشروب نخورده ام  ، گفتم خوش آمدید ولی حالا که قرار است مشروب بیاری مخلفات آن هم مثل نان و دوتا جوجه و نوشابه یا دوغ واز چیزها را با خودت بیار . رفیقم خندید و گفت پس بگو شما مهمان مایید و نه ما مهمان شما. و من هم در جوابش گفتم که آسمان به زمین نمی‌آید اگر دوکیلو میوه هم بگیری. و هردو خندیدیم .خوشبختانه مشکل شام دورهمی هم حل شد .

اما امروز روز دیگری بود . گمانم نگهبان موضوع جلسه را شب گذشته با کارفرما  در میان گذاشته بود . چون زودتر از معمول به محل کار حاضر شده بود .

از همان بدو ورود شروع کرد به بگو و بخند و دادن وعده پیش‌پرداخت در همین چند روزه و وبرای عادی جلوه دادن اوضاع ، شروع کردند به دستورات و خورده فرمایشات همیشگی . یکی از رفقا چند قدم جلو آمد و گفت ؛ از امروز همه ما با شرایطی که تا امروز وجود داشته است کار نمی‌کنیم . این وضعیت غیر قابل تحمل است . صبر خانواده های ما تمام شده است و ما هم به اندازه کافی نزد خانواده هایمان و نزد کسبه محل تحقیر شده ایم . نمی‌توانیم اینطوری کار کنیم . پس از آن ، شرایط جدید کار را برای آینده ، به طور واضح و روشن به ایشان تفهیم نمود . اول زد به شوخی و اینکه زود باشید زود باشید مشغول شوید . قول داده‌اند با تحویل این سری قطعات ، این دفعه پول بیشتری پرداخت کنند . و رو به من کرد و گفت من این غائله را از چشم شما میبینم . واقعا دیروز دستم خالی بود اما امروز میتوانم آنقدر که مشکلتان حل شود وجهی در اختیارتان بگذارم .

ومن گفتم خیر امروز دیگر دیروز نیست . ما درخواست‌هایی داریم که فلانی به طور واضح خدمتتان گفتند . وتا با درخواستهایمان به صورت کامل و مکتوب موافقت و به آن عمل نشود ادامه نخواهیم داد .

گفت ؛ شما اگر نمی‌خواهید یا نمی‌توانید ادامه دهید ، می‌توانید کارگاه را ترک کنید . بقیه رفقا به جای من گفتند به صورت کامل تصفیه میکنید و ما هم همگی با فلانی کارگاه را ترک مینمائیم.  لحظاتی کارگاه را ترک و به دفترشان رفتند . ضمن بازگشت به کارگاه گفتند که با وکیلشان صحبت کرده اند . با راهنمایی ایشان میتواند شکایت کند و خسارت تطیلی کار را از ما بگیرد . من نمی‌خواهم کار به آنجا کشیده شود . بنابر این بهتر است کار را از سر بگیرید. رفیق دیگری گفت ؛ ما از اینکه شکایت کنید استقبال می‌کنیم. احتمالا زودتر به نتیجه خواهیم رسید . ما چیز زیادی غیر از حق خودمان را از شما نمی‌خواهیم.

گفت کارگر بیکار زیاد است . مگر در این  مملکت زندگی نمی‌کنید؟

و ما می‌دانستیم هر کارگری نمی‌تواند کار ما را انجام دهد . بنابر این گفتیم که از تصمیم خود عقب نخواهیم نشست و از جایگزینی کارگرانی به جای خود هراسی نداریم . ولی اول باید به صورت کامل با ما تسویه حساب شود .

خلاصه تا بعد از نهار بحث ادامه داشت تا به توافق رسیدیم . مجبور شد اکثریت خواستهای ما را قبول نماید . قرار شد حقوقهای با تلرانس ۵ روزه یعنی از آخر ماه تا پنجم ماه بعد بطور کامل پرداخت گردد . مقرر شد که طی سه روز آینده معوقه یک ماه و معوقه های دیگر در سه قسط با حقوق هر ماه پرداخت  گردد . قرار شد درصد سختی کار افزایش یابد . مشکل بیمه را حل کند . اضافه کار اجباری نباشد و در صورت انجام اضافه کاری دو برابر معمول محاسبه شود . مقرر شد قراردادها تمدید و از ۸۹ روزه به ۶ ماهه تبدیل گردد و….

ما با مبارزه خود به یک پیروزی نسبی دست یافتیم . یعنی شرایط کار را مقداری بهتر و آسانتر نموديم. اما می‌دانیم که این پیروزی محدود به شرایط خاص است و دايمي هم نیست . ما می‌دانیم که تحت سیطره حاکمیت سرمایه داران، کارگران و زحمتکشان نمی‌توانند استثمار سرمایه را از بین ببرند . وقتی اساس استثمار و نکبتهای این نظام پا برجاباشد ،کارگر باید و مجبور است ، مانند هر کالای دیگری نیروی کار و مهارتش را در بازار بفروشد . در این نظام به دلیل بحرانهای مداوم که ذاتی خود نظم است ، کارگر نمیتواند به ادامه همین وضعیت نکبت بار هم مطمئن باشد . ما در مبارزات روزمره که بیشتر جنبه اقتصادی دارند یاد می‌گیریم که دولت چگونه ارگانی است . سرمایه داری یعنی چه ، گردش سرمایه چگونه است ، چگونه سرمایه انباشت می‌شود،  چرا هر روز بیش از پیش فاصله طبقات افزون می‌گردد. چرا و چگونه باید بر این بی‌نظمی و این وضعیت غیر انسانی غلبه کرد و….تا آن زمان که استثمار شوندگان از این نظم استثماری و ستم گرایانه رها شوند و خود زمام امور را در دست گیرند ، هر روز باید برای شرایط بهتر کار و به میزانی رفاه بیشتر  جنگید . تا وقتی که شرایط لازم  برای رهایی کامل و قطعی فراهم گردد باید با جدیت تمام در مبارزات روز مره شرکت کرد و از مبارزات هم طبقه‌ای های خود هم پشتیبانی به عمل آورد . به یقین آن روز دیر یا زود فراه خواهد رسید . اگر با سازمان‌های رادیکال و مترقی که واقعا مدافع منافع ما کارگران و زحمتکشان باشد متحد و همبسته شویم پیروزی نهایی از آن ما کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده خواهد بود .

# سرنگون باد حکومت سرمايه داری مذهبی جمهوری اسلامی

# برقرار باد حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان

#زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

#کار نان آزادی ،حکومت شورایی

 هسته کار، نان ،آزادی هوادار سازمان فدائيان (اقلیت )

یکشنبه ۲۵ آذر ماه ۱۴۰۳

“به‌نام فلسطین – برای فلسطین”

به‌راستی‌که در دورهٔ تیره‌وتاری زندگی می‌کنم. امروزه فقط حرف‌های احمقانه بی‌خطرند.

برتولت برشت

 

“به‌نام فلسطین – برای فلسطین”

 

تحولاتی که اخیراً در خاورمیانه رویداده است، جدای از نظم جهانی نمی‌تواند موردبررسی قرار گیرد. بحران نظام سرمایه‌داری حتا در کشورهای به‌اصطلاح پیشرفته، هم از طرف توده‌های کارگر و زحمتکش به چالش کشیده شده است و هم این نظم دیری است که به گندیدگی رسیده و چاره‌ای جز پناه آوردن به نظامی‌گری و به وجود آوردن جنگ‌های منطقه‌ای ندارد. در شرایط کنونی اقطاب امپریالیست این نظامی‌گری را دامن می‌زنند و صنایع نظامی حرف اول را می‌زند. در این گیرودار، اما این امنیت و آرامش توده‌های کارگر و زحمتکش است که در نتیجه رشد نظامی‌گری و بحران نظام سرمایه‌داری در بسیاری از کشورهای خاورمیانه نیست و نابودشده است. در این شرایط و بحبوحهٔ چنین تحولاتی است که جنبش و مردم محروم و ستمدیده فلسطین قربانی شدند.

به‌نحوی‌که امپریالیسم جهانی و قطب‌های گوناگون آن تمام‌قد پشت دلقک آدم‌خواری به نام نتانیاهو درآمده‌اند. گرچه همگان می‌دانند که نتانیاهو تنها بازیگری است که بار این نفرت جهانی را متوجه خودساخته، و مشخص است که پشت الفاظ و حرف‌های این آدم‌خواران شرکت‌ها و کارتل‌های نفتی هستند که این امور را پیش می‌برند و جنایتکاری مانند نتانیاهو تنها مسبب این فاجعه نبوده و نیست. این نظام سرمایه‌داری‌ست که از سال ۱۹۴۸ دست به این جنایات زده است. از آن زمان تاکنون مدعیان بسیاری آمدند و بنابه فراخور دیدگاه‌ها و نگاه خویش خود را از حامیان جنبش فلسطین دانسته‌اند و حتا بسیاری که دشمن مردم فلسطین بودند لباس دوستی پوشیدند و در بزنگاه‌های تاریخ این جنبش خونبار، چه خیانت‌ها که نکردند و این دمل چرکین ۷۵ – ۸۰ ساله هنوز که هنوز است از آن چرک و خونابه می‌چکد و در شرایط کنونی شناسنامه این فاجعه به نام فرد فاشیست و جنایتکاری به نام نتانیاهو صادر شده است.

گرچه پای همین شناسنامه، امضاهای ریزودرشت دیگری نیز دیده می‌شود. آنانی که بدون شناخت صحنه‌گردانان این جنایت، تنها به محکوم کردن یک‌طرف درگیری می‌پردازند، خودخواسته یا ناخواسته آتش به یار این معرکه‌اند. مساله فلسطین و مردم آن نه با حرکت ارتجاعی و جنایتکارانه حماس شروع‌شده است و نه پایان حماس پایان جنبش فلسطین خواهد بود. در طول تاریخ این جنبش، طرح‌ها و راه‌های بسیاری برای حل آن ارائه کرده و می‌کنند، اما چرا هیچ‌کدام تاکنون به نتیجه نرسیده‌اند؟ گرچه دولت اشغالگر و فاشیست اسرائیل نیز هیچ‌گاه نخواست و نمی‌خواهد که این مساله به‌طور واقعی حل‌وفصل شود. شرمندگان تاریخ این جنبش، معلوم نیست چگونه به سرنوشت خون‌بار توده‌های آزرده، سرکوب‌شده و ستم‌دیده فلسطین نگاه می‌کنند. خیلی‌ها در تلاش دروغین خویش خواستند مُهر مذهب و کیش را بر این جنبش بزنند و آن را به ارتجاع اسلامی ربط دهند و در انظار جهانیان نشان دهند که از حامیان واقعی این مردم ستمدیده هستند. اما تشت رسوایی‌شان بارها و بارها از بام جهان افتاد و اخیراً تشت رسوایی ارتجاع اسلامی نیز از بام دنیا افتاد و آنانی که خود روزی خواهان “نابودی اسرائیل” بودند، چه سهم بزرگی در فاجعهٔ به وجود آمده داشته‌اند. نه ارتجاع اسلامی – عربی و نه ارتجاع اسرائیلی هیچ‌گاه دوستان مردم فلسطین نبودند. این را آینه تاریخ به‌وضوح نشان می‌دهد. این‌ها معامله‌گرانی بودند که بر سر این جنبش بارها و بارها معامله کردند و به فراخورد “زحماتی” که دراین‌باره متحمل شده‌اند از اربات اجرت گرفته‌اند. آن‌هایی که جنبش و مردم فلسطین را در چارچوب‌های تنگ مذهب و ناسیونالیسم دیده‌اند، بزرگ‌ترین خیانت‌ها را به این جنبش روا داشته‌اند. آن‌هایی که هدف نهایی این جنبش را رها ساختن ساختمانی (مسجد قدس) می‌بینند، خود از دشمنان مردم فلسطین بوده و هستند. ساختمان بدون انسان و مکان‌های “مقدس” بدون انسان‌های آزاد و رها، واجد کدام ارزش‌های انسانی هستند؟ کودکان فلسطینی که هنوز نمی‌دانند جنگ چیست و آدم‌کشی چیست، چه گناهی کرده‌اند که زیر بمباران جنایتکاران صهیونیست لت‌وپار می‌شوند؟ آیا چالهٔ گندیده و متعفن حقوق بشر در سازمان دول متحد هنوز به گندیدگی نرسیده است؟ در میان دولت‌های خاورمیانه سقوط چه معنی دیگری می‌تواند داشته باشد و سکوت معنادار خیلی از این‌ها؟ جمهوری اسلامی به‌ظاهر خود را حامی مردم فلسطین نشان می‌دهد اما درواقع با حمایت از دارو دسته‌های ارتجاعی و واپس‌گرا در اصل به حمایت از صهیونیسم بین‌الملل پرداخته است و همیشه در راه به دست آوردن حق‌وحقوق مردم فلسطین به انواع و شیوه‌های مختلف سنگ‌اندازی کرده و می‌کند. اکنون در این شرایط این پرسش مهم وجود دارد: مگر مبارزه انقلابی جدای از مبارزه با ارتجاع است؟ مگر مبارزه با ارتجاع (انواع آن) جدای از مبارزه با امپریالیسم است؟ جمهوری اسلامی که خود یکی از جنایتکارترین حکومت‌های جهان می‌باشد چگونه می‌تواند داعیه آزادی و رها کردن دیگر انسان‌ها را داشته باشد؟ مگر انسان‌ها با یکدیگر تفاوت دارند. انسان ایرانی، فلسطینی، اروپایی، آمریکایی؟ آن‌هایی که حول محور مقاومت گرد هم آمده‌اند یک سر طناب را در دست دارند و ارتجاع اسرائیلی سر دیگر طناب را و هر دو طرف به‌قصد نابودی جنبش فلسطین برآمده‌اند. آن‌هایی که فقط جنایات صهیونیست‌ها را می‌بینند و یا برعکس جنایت ارتجاع اسلامی را، هر آن از آن‌سوی دیوار خواهند افتاد. هم‌چنان‌که افتاده‌اند. آن‌هایی که روزی جریان حماس را در مقابل جریان‌های انقلابی جنبش فلسطین قراردادند و با حمایت همه‌جانبه از آن (البته زیر پلک‌های صهیونیسم) حتماً این روزها را نیز مد نظر داشته‌اند و اکنون در شرایط فعلی ریختن اشک تمساح هیچ دردی را از این مردم آواره و دردمند دوا نخواهد کرد. یک‌بار دیگر یاد حرف‌های رفیق کبیر بیژن جزنی می‌افتیم که بر استقلال جنبش‌ها و جریان‌های انقلابی تاکید می‌نمود و در این شرایط جمهوری اسلامی اگر لازم ببیند تا آخرین فلسطینی – لبنانی هم که باشد (ضد مبارزه) را به‌پیش خواهد برد. مشروط بر این‌که هیچ‌کس به موجودیتش کاری نداشته باشد، همان‌طور که تاکنون کسی هم متعرض موجودیتش نشده است.

اما در این روندی که جریان دارد همه نیروها چه انقلابی و به‌خصوص ضدانقلابی و ارتجاعی، این را به‌خوبی و به عینه دریافته‌اند که طناب جمهوری اسلامی آن‌قدر پوسیده و فرسوده شده است که حتا نمی‌شود با آن در چاله‌ای کم‌عمق هم فرورفت چه رسد به چاه عمیقی که نام ارتجاع اسلامی بر آن نهاده‌اند. این‌که ارتجاع اسلامی و ارتجاع صهیونیستی در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند هم به‌هیچ‌عنوان چیز تازه‌ای نیست. زمانی مجاهدین انقلاب اسلامی افغانستان موردحمایت تمامی جناح‌های سرمایه‌داری بودند. اما مدتی بعد طالبان را به‌جای آنان نشاندند و دوباره طالبان مورد غضب اربابان قرار گرفت و سرنگون شد و مدتی بعد دوباره با سلام‌وصلوات عمارت اسلامی طالبان بنا گردید. این تضادها همه در اردوی ضدانقلاب روی می‌دهد و نیروهای انقلابی هرگز در این‌گونه تناقضات گیر نخواهند افتاد.

عناوین مهم نیستند. عناوین واژه‌هایی گاهاً پرت و مهجورند. محور مقاومت عنوان با مسمایی است اما از درون تهی و تو زرد. هم‌چنین فاشیست‌هایی که چشم به چشمان و نگاه شرارت‌بار نتانیاهو دوخته‌اند و اخیراً نیز پارچه‌های دخیل‌شان را به ارباب او بسته و ترامپ را منجی خود می‌دانند.

گویی اینان چشمی برای دیدن ندارند. بغل گوشمان در عراق، چه دمکراسی نابی را بر پا کردند. در لیبی، افغانستان، یمن، سوریه و… می‌بینیم که انسان‌ها در چه ناز و نعمتی بسر می‌برند. نه آقایان فاشیست‌های سلطنت‌طلب، اصلاح‌طلب و… تاریخ به عقب برنخواهد گشت و شماها هم‌چنان در حسرت کسب قدرت خواهید ماند و از ارباب‌های ریزودرشتتان نیز آبی گرم نخواهد شد. مگر از روی استخوان‌های شکسته انسان‌های زیادی بخواهید بساط عیش‌تان را بگسترانید. هم‌چنان‌که ارباب‌هایتان در اسرائیل و آمریکا بر استخوان‌های شکسته هزاران انسان جام‌های‌شان را به ناسلامتی یکدیگر بالا بردند و می‌برند و این را بدانید وجدان‌های بیدار جهان هرگز این همسویی شماها را فراموش نخواهند کرد. هم‌چنان‌که هیچ انسان شرافتمندی جنایات حکومت اسلامی را فراموش نخواهد کرد.

از دل این دو صدای نفیرگونه و زشت صدای سومی نیز برخاسته است. منتها گوش‌های شنوا می‌خواهد، نه آنان‌که پاداش‌های ارباب چشم و گوش آنان را بسته است، چه محور مقاومتی‌ها و چه فاشیست‌های همسو با نتانیاهو.

آنان‌که به تأیید و تمجید از هنیه‌ها و سنوارها پرداخته‌اند یا مبارزه و انقلاب را نشناخته‌اند و یا این‌که عمداً به این‌کار مبادرت نموده‌اند. در کجای تاریخ مبارزاتی مردم ستم‌دیده، ما ارتجاع انقلابی داشته‌ایم؟ بالاخره ارتجاع، ارتجاع است و با هیچ قسم و آیه و هیچ کتاب مقدسی ما نخواهیم توانست ارتجاع را انقلابی بنامیم. در پایان این گله‌مندی را از کارگر زحمت‌کشی به نام اسماعیل بخشی داریم که چرا با نسبت دادن صفاتی به یحیی سنوار خاک در چشم آنانی پاشید که حداقل دل در گرو مبارزه داشتند. مقاومت و شکست هیچ‌گاه دلیل بر حقانیت یک شخص یا جریان نیست. گرچه مرگ هر انسانی می‌تواند مذموم باشد حتا مرگ دشمنان. اما اسماعیل بخشی عزیز، یحیی سنوار همان اندازه بزرگ و انقلابی بود که آقای هنیه بود. آقای هنیه همان قدر انقلابی و بزرگ بود که سران حکومت اسلامی هستند. نوشته‌ای که در فضای مجازی منتشر شد، ما را به یاد این سخن آموزگار بزرگ پرولتاریای جهان انداخت که: گاهی عقاب‌های تیز پرواز به اندازه مرغ‌های خانگی سقوط می‌کنند اما این واقعیتی بدیهی است که هیچ مرغی به بلند پروازی عقاب نمی‌رسد. از این که به صراحت حرف زدیم رنجیده نشوید. بالاخره مبارزه است، زیر و بم دارد، بالا و پایین دارد و در همین زیر و بم‌ها و بالا و پایین رفتن‌ها خیلی‌های‌مان دچار سرگیجه می‌شویم و اگر در زمان سرگیجه هم توانستیم خود را حفظ کنیم، قطعاً به ساحل امن و آرام پرتاب نخواهیم شد. هیچ‌گاه آدم‌ها پشت الفاظ نخواهند ماند و بالاخره روزی توفان و امواج مبارزه طبقاتی هالهٔ الفاظ را جاروب خواهند کرد. در آن صورت آن‌چه از آدم‌ها باقی خواهد ماند چهره‌هایی درمانده است که خیلی‌های‌شان شاید جرأت نگاه کردن به حقایق و تاریخ را نخواهند داشت و از این نمونه‌ها در تمامی جنبش‌ها و انقلاب‌های گذشته بسیار دیده شدند.

اظهار همدردی با مردم و توده‌های ستم‌دیده فلسطین هرگز از کانال ارتجاع اسلامی نمی‌گذرد. اگر برای مرگ هنیه‌ها و… دل می‌سوزانیم، آیا به صدای برقوتی‌ها هم گوش داده‌ایم؟ آن روزی که جنبش حماس تمام قد در مقابل جریانات مترقی و انقلابی فلسطین ایستاد و چشم به دلارهای نفتی قطر و ایران و… دوخته بود چه؟ به راستی که مرز بین انقلاب و ضد انقلاب گرچه به ظاهر فاصلهٔ عظیمی است اما در شرایطی این مرز می‌تواند به فاصله کوتاه و نازکی خود را نشان دهد. اکنون چرا ما نباید از انسان مبارزی به نام برقوتی حرف بزنیم که در زندان‌های اسرائیل است. آیا از جایگاهی که اندیشه برقوتی در جنبش فلسطین دارد، هراس داریم؟ داشتن امکانات و پول و سرمایه می‌تواند در امر مبارزه مفید واقع شوند، اما به چه قیمتی؟ به تاریخ جنبش کمونیستی ایران نگاه کنیم زمانی که حزب توده آن همه نیروهای مادی و انسانی داشت، اما در روند تاریخ چه کرد و حماسه سیاهکل در آن دوران سیاه دیکتاتوری چه کرد؟ اگر اکنون که صداهایی هنیه‌ها و سنوارها را صدا می‌زنند دال بر این نیست که صدای برقوتی‌ها وجود ندارد. آن کس که تک درختان را می‌بیند قطعاً از دیدن جنگل عاجز و ناتوان است. چه لزومی دارد که ما صفاتی را به انسان‌هایی نسبت دهیم که فاقد زمینه‌های واقعی در آن آدم‌ها باشند. تازه ما از مردان بزرگ حرف می‌زنیم، آیا زنان بزرگ وجود نداشته‌اند. آن زن فلسطینی که بر ویرانه‌های خانه و کاشانه‌اش نشسته و برای کودکان زیر آوار مانده‌اش مویه می‌کند کمتر از سنوارها و هنیه‌های “بزرگ” نیست؟! و وقتی که از مردان بزرگ حرف می‌زنیم باید به مردان کوچک هم اعتقاد داشته باشیم. البته ما در جامعه‌ای مردسالار زیسته‌ایم و خواه و ناخواه تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفته و خواهیم گرفت.

اما رفقا، یاران، دوستان!

امواج توفانی در راهند، امیدواریم که در میان این امواج دچار سرگیجه نشویم. بسیاری از واماندگان تاریخ در سواحل امن و آرام خویش، جرأت نگاه کردن به آینه حقایق و تاریخ را ندارند. درگیرودار پیچ و خم‌های مبارزه طبقاتی و پیچیدگی‌های تاریخ هشیاری انقلابی خود را از یاد نبریم.

با درودهای گرم و انقلابی

۲۴ آذر ۱۴۰۳

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: سقوط بشار اسد و آینده مبهم مردم سوریه

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

سقوط بشار اسد و آینده مبهم مردم سوریه

با سقوط حکومت بشار اسد، مردم سوریه که جنبش آزادی‌خواهانه‌شان پس از “بهار عربی” با بیش از نیم میلیون کشته و میلیون‌ها آواره و ویرانی شهرها سرکوب‌شده بود، با بیم و امید نظاره‌گر شکل گرفتن حکومت آینده سوریه هستند. با سقوط بشار اسد قدرت به دست مردم سوریه نیافتاد. مرتجعین اسلامی هیات تحریر شام به قدرت رسیده‌اند و آمریکا، ترکیه، اسرائیل و اتحادیه عرب در تلاشند تا جای جمهوری اسلامی و روسیه را در سوریه پر کنند.

اسرائیل اشغال سرزمین‌های سوریه را گسترش داده و زیرساخت‌ها و تجهیزات نظامی سوریه را نابود کرده و با کمک آمریکا می‌کوشد ارتش آینده سوریه قدرت تهاجمی نداشته باشد تا اسرائیل را تهدید کند.

هدف ترکیه گسترش اراضی اشغالی، سرکوب مردم کردستان سوریه که در مقابل داعش ایستادند و یک شیوه خود مدیریتی را در کردستان سوریه شکل داده‌اند، و کسب بیشترین سهم در ساختار سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی سوریه است.

در این میان اداره خود مدیریتی کردستان سوریه برای مقابله با مخاطراتی از نوع حملات داعش، تهاجم پی‌درپی نیروهای میلشیای وابسته به دولت ترکیه که تحت عنوان “ارتش ملی سوریه” فعالیت می‌کنند و عقب راندن سیاست اشغالگرانه دولت ترکیه، تنها با تکیه بر دستاوردهای دمکراتیک تاکنونی در زمینه برابری زن و مرد، برابری اقلیت‌های ملی، مذهبی و جنسیتی در برابر قانون، آزادی‌های سیاسی و … در پیوند با مردم آزادیخواه و برابری طلب در سراسر سوریه و منطقه است که می‌تواند افق روشنی برای عبور از این دوره را پیش روی مردم قرار دهد. آمریکا که در مقابل حملات داعش، نیروهای کردستان را هم‌پیمان خود می‌داند، اکنون به‌مقتضای منافع امپریالیستی خود در یک زد و بند سیاسی با دولت ترکیه، آنان را در مقابل تهاجمات هر روزه میلشیای وابسته به ترکیه، جنایت جنگی و اشغالگری دولت ترکیه تنها گذاشته است. در همین مدت کوتاه نیروهای دمکراتیک سوریه زیر فشار هماهنگ آمریکا و ترکیه ناچار شدند تا شهرهای “تل رفعت” و “منبج” را به نیروهای ترکیه واگذار کنند. بر نیروهای سیاسی کردستان سوریه لازم است که حقایق مربوط به ماهیت سیاست آمریکا را به مردم بگویند.

کشاکش بین مرتجعین اسلامی هیات تحریر شام با ترکیه، اسرائیل و آمریکا و اتحادیه عرب برای تعیین سهم سیاسی، اقتصادی و نظامی هر یک در سوریه هنوز پایان نیافته و لذا هیچ چشم‌انداز روشنی برای آینده سوریه وجود ندارد. آنچه اکنون جریان دارد اعمال جنایتکارانه جریانات مرتجع اسلامی مسلح است که به جان مردم سوریه افتاده‌اند تا وحشت از نظام دیکتاتوری غیر اسلامی بشار اسد را با یک دیکتاتوری اسلامی که ضدیت جنون‌آمیز علیه زنان در مرکز آن قرار دارد، جایگزین کنند. هدف فوری آدمکشی جریانات مسلح اسلامی جلوگیری از شکل‌گیری هر تشکل و حرکت ترقی‌خواهانه است که به‌ویژه با کمک میلیون‌ها آواره‌ای که به سوریه برمی‌گردند، می‌تواند تقویت شود.

بازندگان بزرگ وقایع سوریه جمهوری اسلامی و روسیه هستند. تا قبل از سقوط رژیم بشار اسد جمهوری اسلامی و روسیه شریک جرم کشتار حدود نیم میلیون نفر مردم سوریه، آوارگی نزدیک به ده میلیون نفر و ویرانی شهرهای سوریه بودند. اکنون رژیم اسلامی هزاران نفر از نیروهای نظامی خود را که ده‌ها نفر آن‌ها از فرماندهان ارشد سپاه بودند ازدست‌داده، ده‌ها میلیارد دلاری که هزینه کرده به باد رفته و با باز شدن درب‌های زندان‌های سوریه پرونده جنایت خود را با حمایت از رژیمی که انسانیت را نیز در زندان‌ها کشته سنگین‌تر کرده است.

رژیم دیکتاتوری غیر اسلامی بشار اسد سقوط کرد و استقرار یک دیکتاتوری اسلامی و ضد زن هیات تحریر شام با دشواری‌های متعددی روبرو است. آینده سوریه تنها به اراده ارتجاعی و ضد انسانی هیات تحریر شام بستگی ندارد و عرصه کشاکش نیروهای مختلف سوریه‌ای و قدرت‌های متعدد منطقه‌ای و جهانی است و همین مردم سوریه را از سقوط بشار اسد شاد کرده بدون اینکه چشم‌انداز روشنی از آینده خود داشته باشند.

روشن است که برای کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده سوریه، سقوط رژیم دیکتاتوری اسد، می‌تواند گام مهمی در مبارزه برای رهایی از فقر و گرسنگی و تبعیض و خفقان و کشت و کشتار باشد. اما گام نهادن در مسیر رهایی واقعی، در گرو آن است که توده‌های مردم بتوانند با بهره گرفتن از خلاء اداری و حکومتی کنونی به هر میزان که می‌توانند صفوف خود را متشکل کنند و با برپایی نهادهای حاکمیت خود مهر خود را به روند رویدادها بکوبند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۲۳ آذر ۱۴۰۳  – ۱۳ دسامبر ۲۰۲۴

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

 

رگبار بمب در سوریه صدها حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات نظامی. مزدوران ترک منبج را تصرف کردند و به سمت کوبانی حرکت کردند

ترجمه بهنام کرمی

نویسنده: نیک برانوز

(روزنامه “دنیای جوان”، سه‌شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۲۴)

در سوریه، سه روز پس از سرنگونی رئیس‌جمهور بشار اسد، در روز سه‌شنبه نخست‌وزیر موقت دولت موقت منصوب شد. او محمد البشیر، مهندس برق و نزدیک به ائتلاف جهادی هیئت تحریر الشام (HTS) است که در آخر هفته به پایتخت دمشق حمله کرد. او پیش‌ازاین ریاست “دولت نجات سوریه” را در استان ادلب بر عهده داشت که تحت حاکمیت آن جنایات علیه اقلیت‌ها انجام شد. “هیئت تحریر الشام” که به رهبری محمد الجولانی از القاعده بیرون آمد، در حال آماده شدن برای به دست گرفتن قدرت سیاسی تا حد زیادی حفظ‌شده دولت سوریه است. روز سه‌شنبه، شبکه المیادین تصاویری را منتشر کرد که گفته می‌شود اعدام افراد احتمالاً وفادار به اسد توسط شبه‌نظامیان هیئت تحریر الشام در استان لاذقیه را نشان می‌دهد. این موضوع این نگرانی را ایجاد می‌کند که حاکمان جدید با وجود ریش‌های کوتاه شدهٔ خود، ظاهراً رفتار ملایمی ندارند.

ارتش اسرائیل نیز سه‌شنبه‌شب حملات هوایی خود به سوریه را تشدید کرد. حدود ۲۵۰ بمباران ظرف ۴۸ ساعت باعث نابودی تأسیسات نظامی، پایگاه‌های نیروی هوایی، تأسیسات بندری و تأسیسات تحقیقاتی و همچنین سلاح‌های متعلق به نیروهای مسلح سوریه شد که برخی از این نیروها در حال انحلال بودند. شبکه الجزیره تصاویری از غرق شدن کشتی‌های جنگی در بندر لاذقیه را نشان داد. گیدئون سار، وزیر امور خارجه اسرائیل، روز دوشنبه این اقدام را این‌گونه توجیه کرد: «سیستم‌های تسلیحاتی استراتژیک» «برای محافظت از شهروندان اسرائیلی» «بدین منظور که به دست افراط‌گرایان نیفتند» نابود شدند. در همین حال، هفته‌نامه اشپیگل تهاجم و اشغال خاک سوریه توسط نیروهای زمینی اسرائیل در منطقه حائل فعلی در بلندی‌های جولان را به‌عنوان «دفاع تهاجمی» توجیه می‌کند.

فرودگاه و انبارهای تسلیحات در شهر قامیشلی که بخشی از اداره خودمختار شمال و شرق سوریه است نیز توسط نیروی هوایی اسرائیل منهدم شد. این تأسیسات در منطقه‌ای از شهر که قبلاً توسط نیروهای دولتی کنترل می‌شد، تنها در آخر هفته تحت کنترل نیروهای سوریه دموکراتیک (SDK) قرار گرفت. درحالی‌که انبارهای حاوی مهمات موردنیاز فوری مبارزان کرد برای دفاع از خود، همچنان در حال سوختن بودند، وزیر امور خارجه اسرائیل روز سه‌شنبه با ریاکاری خواستار  ” توقف حملات به کردها” شد. منظور او حملات ترکیه بود. روز سه‌شنبه نیروهای سوریه دموکراتیک مجبور شدند از شهر منبج که روزها بر سر آن جنگ‌های شدیدی وجود داشت عقب‌نشینی کنند. شهر منبج واقع در غرب فرات با توجه به حملات هوایی و توپخانه‌ای ارتش ترکیه، دیگر قابل دفاع نبود، علاوه بر اینکه احتمالاً جداشدگان شورای نظامی محلی راه را برای مهاجمان به‌اصطلاح ارتش ملی سوریه (SNA) هموار کرده بودند.

این واقعیت که این نیروی مزدور در خدمت آنکارا، یعنی ” ارتش ملی سوریه”،  متعلق به “دولت اسلامی” (داعش) است، شامگاه دوشنبه در یک پخش زنده از شبکه تلویزیونی هابر ترک ترکیه برملا شد. شبه‌نظامیان مصاحبه شده از این “ارتش” در یک ایست بازرسی در نزدیکی منبج آشکارا نشان سیاه داعش را بر تن داشتند. هدف بعدی این گروه کوبانی است. روز سه‌شنبه، نیروی هوایی ترکیه حملاتی را به شهر کردنشین کوبانی انجام داد که ده سال پیش به نماد جهانی مقاومت در برابر داعش تبدیل شد.