زنده باد انسانیت

صدای باد درگوشم پیچید. پایم تکانی خورد. به خود آمدم. دستم را از ژاکتی که رویم کشیده شده بود بیرون آوردم. هوا روشن بود. چشمم به زمین بزرگ وخالی افتاد. چرا دراین زمین بزرگ وخالی تنهایم؟ ازکوچه صدایی نمی‌آمد. این همان زمینی است که مادرم می‌گفت وقتی بمیرم مال خودم‌است؟ دستم را روی زمین کشیدم. دستم سالم بود. سطل آبی نزدیک من بود. چشمهایم می‌بینند. دست وپایم هم که سرجایشان هستند. پس چرا من مرده‌ام؟ ترس قلبم را به لرزه درآورده‌بود. این‌جا که پراز تخته پاره است. پس تابوت من کجاست؟ این‌گونه که پیداست دریک زمین ناشناخته وسرد، تنها وغریب خوابیده‌ام، حرفی دگرنمانده‌است من مرده‌ام. درجنگ، همیشه یکی ازما باید می‌مرد. این‌بارلابد وظیفه من‌بود که کشته‌شوم. خیلی‌ها کشته شدند. خیلی خون‌ها ریخته شده‌است. با چهره مرگ آشنا هستم. جنگ برای کشته‌شدن تیره روزان شروع می‌شود. تا لرزش باد وترس را در وجودم آرام کنم مرگ ازیادم رفت. ازترسیدن، بیشتراز مرگ می‌ترسیدم. قلبم تندتر می‌زد. یعنی زنده‌ام؟ خیلی بد شد اگرزنده‌ام این‌جا چه می‌کنم؟ اصلاً این‌جا کجاست؟ اکنون بقیه کجا هستند؟ آیا کسی ازما زنده مانده‌است؟ چه کسی فاتح جنگ شده؟

تنها باد جواب مرا می‌داد. با هراس خودش را به سرو صورت من می‌کوبید. کوچه، چه خلوت بود. به نظرمی‌رسید باد همه را ترسانده ودورشان کرده‌است. خودش ازچه ترسیده بود که این‌گونه زبون و نالان زوزه می‌کشید؟ شاید زنده باشم اما تا مرگ هم راهی نمانده‌است. اگراین‌گونه پیش بروم ازگرسنگی خواهم‌مرد. من چه حسی‌دارم؟ این جا مانند موجودی مفلوک نشستن خوب نیست. همین الان باید از این درچوبی کهنه بیرون بروم. نمی‌خواهم درمیان این تخته پاره‌ها بمیرم. چگونه توانسته بودم از این در وارد شوم؟ من که اصلاً این‌جا رانمی‌شناسم این‌جا چه می‌کنم؟ ازلحظه شروع فرمان جنگ تردید کشنده‌ای به جانم افتاده‌بود.‌ دروغی بزرگ‌ترازاین ادعای دولت‌های سرمایه داری یعنی جنگیدن برای رسیدن به صلح نشنیده‌ام. نمی‌خواستم سربازفداکاری باشم که فداکاریش به میزان کشته‌های وی درجبهه جنگ سنجیده می‌شود. آخرین چیزی که یادم‌است بیرون رفتم و درمیان هیاهوی مردم فلاکت‌زده فرارکردم. تند می‌دویدم. درمیان آشوب وغلغله مردم جنگ‌زدهٔ گرسنه، مردم وحشت‌زدهٔ بیچاره مانند خواب‌گردهای بی‌هدف دربین ازدحام روانه‌بودم. دیگر به پشت سرم نگاه نکردم. دورشدم. ازخانه‌ام، ازشهرم وازعطرگیاهان کوچه‌ام.

وقتی که می‌روی چه فرقی می‌کند چقدردورشده‌ای. دیگررفته‌ای. راهی‌شدیم. رفتیم. تا آن‌جا که دربه‌درشدیم. اما اگر راهی به بازگشت بود ماندن را ترجیح می‌دادم. خودم را در پیچک لب دیوارخانه پنهان می‌کردم. رفته‌ام اما هنوزدل نکنده‌ام. کنون بقیه کجا هستند؟ دربین راه یک نفر با سادگی می‌گفت باید برای شام به خانه برگردیم. یک نفردرمیدان شهرحریف می‌طلبید. کودکان خفته درآغوش مادران از خوف سرو صدای انفجار، دانه دانه موهای سرعروسک‌شان رامی‌کندند. دربین راه، درلایه‌های پنهان جنگ، گرسنگی جان تعداد زیادی از کودکان وسالمندان را گرفت. تندیس آزادی شهرمان شکسته‌بود. دود آتش جنگ بهانه‌ای برای گریستن در وداعی تلخ با هویت گمشده‌مان بود. بوی استفراغ تراوشات ذهن مغشوش وبیمار جنگ‌طلبان خونخوارهوای شهررا مسموم کرده‌بود. باید می‌رفتیم. درمیانه راه یک نفرجاماند. شاید اسیرگشته‌است. همین است من هم به اسارت گرفته‌شده‌ام. این تنهایی، دری که به رویم بسته‌است، نور شکسته‌ای که با یک خط باریک به درون می‌تابد همه دلالت براسارت من دارند. همهٔ آن چه که می‌بینم زمین خالی ومقداری چوب‌های بریده‌شده و البته بادی که ازخودش هم گریزان‌است. بیغوله‌ای متروک برای اسیران جنگ.

چشمم به پرده سیاه شب که از ساعتی پیش به دیوارهای ساختمان متروک آویخته شده‌بودعادت کرد. به تنهاییِ مغمومی که جانم رامی‌فرسود تن دادم. اما دلم درچنگال گرسنگی تکه تکه می‌شد. ازهرگونه احساس تهی شده‌بودم. وجودم ازگرسنگی، تنها رنج می‌کشید. سایه‌های مبهمی ازنظرم می‌گذشت. ژاکت را برتن سردم کشیدم. نشسته برزمین خاکی به در چشم دوخته‌بودم. لحظات با بیرحمی شب زنده‌داری مرا طاقت فرسا می‌کردند. دوشبانه‌روز بود که دراین محل متروک به دام افتاده‌بودم. باید بگریزم. راهی به بازگشت اگربود، میهن‌پرستی مضحک را ازعالم انسانیت پاک می‌کردم. دیگر بهانه‌ای برای جنگیدن نمی‌ماند. سایه‌ای در روشنایی ضعیف شمع داخل شد. با صدای پایی خشک که برزمین کشیده می‌شد. ترسیدم و دردناک‌ترازهمه این بود که خون درتنم یخ زده‌بود. بیش از یک تیرشلیک می‌کند؟ یاسینه‌ام را چاک‌چاک خواهدکرد؟ نزدیکم می‌شد وبا هرقدمی که برمی‌داشت، ترس مرگباری درونم می‌ریخت. بی‌شک سربازکهنه‌کاردشمن‌است. طبق قوانین جنگ حتماً متعهداست مرا بکشد. باید بگریزم. کیسه‌ای را زمین گذاشت. دست‌هایش مردانه و قوی‌بود. حتی با دست‌هایش هم می‌توانست خفه‌ام کند. ازدرون کیسه ظرف غذایی و نانی بیرون‌آورد. کنارم نشست. ازداخل آستینش چند شمع بیرون کشید. این شام قبل ازمرگ بود؟ زخمی که دردلم بود، اشکی دردیدگانم نشاند. هردو ساکت وبی‌صدا بودیم.

تا چوب‌ها را روی‌هم بگذارد، غذا را بلعیده‌بودم. درفکراین بودم که بابت غذا تشکرکنم. اما نمی‌دانستم رعایت آداب واخلاق درزمان جنگ آن هم وقتی که دراسارت دشمن هستی ضروی‌است یا خیر. هرچند حرف زدن ما بیهوده بود. اصلاً زبان یکدیگررا نمی‌دانستیم. با تخته‌پاره‌ها چه‌کاردارد؟ نکند می‌خواهد آتشم‌بزند؟ ذهنم را خواند. این‌را وقتی فهمیدم که دیدم پشت نقاب یک سربازوظیفه‌شناس، بر صورتش لبخند یک انسان نشسته‌بود. با جود لبخندش هنوز ازاو می‌ترسیدم و خودم را درگورمی‌دیدم. احتیاط من فایده‌ای نداشت. با اشاره‌ای مرا به سمت خودش‌کشاند. باید مراقب می‌بودم و چوب‌های زیرپایش را محکم نگه می‌داشتم تا بالا برود. شاید دلیل دشمنی ما رنگ باخته‌است. شیشه تنها پنجره کوچک نزدیک سقف شکسته بود. بر روی چوب‌ها قرار گرفت. زوایای شکسته پنجره را با کیسه غذا پوشاند. لبه‌های تیزشیشه دستش را بریده بود.

دستمال خیس از اشک‌هایم را دورانگشتش پیچیدم. دستش را گرفتم. گویی دردش به دست من هم رسید. من هم همزمان درد می‌کشیدم. باهم درد می‌کشیدیم. پس قوانین جنگ چه می‌شود؟ کینه، دشمنی، نفرت؟ شاید دلیل دشمنی ما رنگ باخته است. ژاکتی که حالا می‌دانستم خودش رویم انداخته‌بود را پشتش انداختم. با احساسی مملوازشرم به یکدیگر نگاه می‌کردیم. کدام یک ازما دشمن بودیم؟ دلیل دشمنی ماچیست؟ به خاطر من شیشه شکسته را پوشاند. به خاطر من انگشتش برید.

سخنوران جنگ طلب هرگز موفق به دشمنی انسان‌ها نخواهندشد. آرزو می‌کردم افکارم را بداند. نارضایتی‌ام را ازجنگ بی‌حاصل و ویران‌گر بداند. دلم می‌خواست تمام احساسم را برای فرار از جنگ درک کند. چقدردل‌هایمان به‌هم نزدیک است. هم‌زمان به روی‌هم لبخند زدیم. احساس نیرومندی مرا به دوستی وامی‌داشت. دستم را گرفت وچیزی گفت. من هم روی خاک زمین نوشتم؛ زنده باد انسانیت!

 

آذرماه ۱۴۰۳

کنش یار

سرنگونی بشار اسد و چشم‌انداز تحولات سیاسی سوریه

جنگ داخلی سوریه که پس از آتش‌بس ۲۰۲۰ در ادلب با میانجیگری روسیه و ترکیه ظاهراً فروکش کرده بود، در ادامه تحولات سیاسی که در طول یک سال اخیر در خاورمیانه رخ داد، حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل،  لشکرکشی رژیم اسرائیل به غزه  و در ادامه آن جنگ اسرائیل و حزب‌الله لبنان، بار دیگر شعله‌ور شد.

گرو‌های اسلام‌گرای سوری، تحت رهبری هیئت تحریرالشام با بهره‌برداری از شکست‌های دونیروی اصلی حامی بشار اسد، شکست و عقب‌نشینی نیروهای حزب‌الله از خاک سوریه در جریان جنگ ، شکست استراتژیک جمهوری اسلامی در جنگ نیابتی با اسرائیل و نیز درگیری روسیه در اوکراین، روز چهارشنبه ۷ آذر با شعار «پاسخ به تجاوزات»  تعرض گسترده‌ای را علیه رژیم دیکتاتوری بشار اسد سازمان دادند.

این حمله از حومه استان ادلب و حومه غربی استان حلب آغاز شد.آن‌ها در یک حمله برق‌آسا، در طول ده روز از ۷ آذر مناطق وسیعی از سوریه، تمام استان ادلب ، استان حلب، دومین شهر بزرگ سوریه، حماه و دو استان جنوبی درعا و سویدا را به همراه تعدادی از شهرهای دیگر به تصرف خود درآوردند. گزارش‌های روز شنبه حاکی بود که اسلام‌گرایان پس از تصرف شهرهای «رستن» و «تلبیسه» در آستانه ورود به حمص‌اند که یک نقطه استراتژیک برای حمله به دمشق، پای تخت سوریه است.

در واقع، جنگ در حمص برای رژیم اسد سرنوشت‌ساز بود. با تسلط مخالفان بر این شهر، تصرف پایتخت و تسلط آن‌ها بر سراسر سوریه قطعی می بود. از همین روست که ارتش بشار اسد به همراه باقیمانده نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، حزب‌الله لبنان و حشد‌الشعبی عراقی ، تمرکز اصلی خود را بر دفاع و حفظ حمص قرار دادند. اما در نخستین ساعات بامداد یک‌شنبه مقاومت نیروهای نظامی اسد در هم شکست و حمص به تصرف مخالفان درآمد.  آنچه تحولات را در جهت سرنگونی بشار اسد باز هم تسریع کرد، قیام مردم در تعدادی از شهرهای دیگر بود. این قیام‌ها تا روز شنبه به حومه پایتخت کشیده شد و احتمال این‌که دمشق سریع‌تر ازآنچه پیش‌بینی می‌شد سقوط کند، افزایش‌یافت. این تحولات پس‌ازآن رخ داد که مخالفان رژیم ، کنترل استان جنوبی درعا را به دست گرفتند.

روز شنبه وزرای خارجه ترکیه ، روسیه و جمهوری اسلامی در دوحه قطر اجلاس خود را برگزار کردند. آن‌ها بر انتقال مسالمت‌آمیز قدرت و برگزاری انتخابات توافق کردند. در پی این نشست، ارتباط میان نخست وزیر سوریه و ابو محمد جولانی رهبر اسلام‌گرایان مخالف، از طریق ترکیه برقرار شد. ارتش سوریه  از پایتخت عقب‌ نشست و بشار اسد که بر روی اجساد صدهاهزار تن از مردم سوریه حاکمیت ننگین  خود را حفظ کرده بود، فرار کرد. مخالفان حدود ۶ بامداد روز یک‌شنبه وارد دمشق شدند و فرستنده تلویزیونی را تسخیر کردند.

نخست‌وزیر سوریه ، آمادگی خود را برای همکاری با مخالفان، اعلام کرد. ابومحمد جولانی، رهبر هیئت تحریر شام نیز اعلام کرد که نهادهای عمومی کشور تا زمان انتقال قدرت، تحت نظارت نخست‌وزیر سابق باقی خواهند ماند. وی از طرفداران خود خواست به نهادهای دولتی تعرض نکنند. تا اینجا به نظر می‌رسد که به رغم سرنگونی دیکتاتور، با توافقات و سازش‌های پشت پرده، دستگاه دولتی بعثی و در شالوده آن نیروهای نظامی و بوروکراسی موجودیت خود را حفظ کرده اند.

نخست‌وزیر سوریه، در گفت‌وگویی با شبکه العربیه گفت: با ابو محمد جولانی فرمانده شورشیان در ارتباط بوده است تا درباره روند انتقال قدرت هماهنگی کنند و وعده برگزاری انتخابات آزاد را داد.

آنچه در جریان تمام درگیری‌های نظامی در این چند روز برجسته بود ، فرار و عقب‌نشینی پی‌درپی ارتش سوریه با برجای گذاردن تمام تجهیزات نظامی، حتی سلاح‌های سنگین و پیشرفته، ازجمله تانک، هواپیما و موشک بوده است. ارتش مزدور رژیم بعثی‌ هیچ انگیزه‌ای برای جنگیدن از خود نشان نداد. بشار اسد تلاش کرد با افزایش ۵۰ درصدی حقوق نظامیان در آن‌ها انگیزه ایجاد کند که آن نیز در شرایط شکست و عقب‌نشینی بی‌نتیجه بود. در همین حال، مردمی که در یک کشور ویران و ازهم‌گسیخته ، سال‌ها درگیر فقر ، فلاکت و جنگ بوده و در همان حال زیر یوغ رژیم سرکوبگر و استبدادی  جانشان به لب رسیده است، از پیروزی مخالفان اسلام‌گرا ، استقبال کردند.

گروه هائی که اکنون تحت رهبری هیئت تحریرالشام  بر سوریه مسلط شده‌اند، عمدتاً متشکل از چندین گروه‌ کوچک و بزرگ اسلام‌گرای وابسته به شاخه‌های مختلف فرقه سنی هستند که در دو جبهه اصلی ائتلاف شرکت دارند.

مهم‌تری آن‌ها هیئت تحریرالشام متشکل از جبهه فتح‌الشام، لواءالحق، جبهه انصارالدین، جیش السنه، تحت رهبری محمد الجولانی، فرمانده این ائتلاف‌اند. در این ائتلاف نقش تعیین‌کننده را جبهه فتح‌الشام بر عهده دارد که بیشترین نیروی نظامی را با یک یگان ضربتی ویژه به نام «عصائب الحمراء»در اختیار دارد که در تمام جبهه‌ها سرنوشت جنگ را تعیین کرده است. گروه‌های دیگری که در این عملیات حضور دارند، عبارت‌اند از:

جبهه رهائی‌بخش ملی؛ که شامل  گروه جیش النصر، گردان های شام، ارتش آزاد ادلب، جنبش احرارالشام ، جیش العزت که بخشی از ارتش آزاد سوریه است و بالاخره جنبش نورالدین الزنکی از دیگر گروه‌های مهم این حرکت محسوب می‌شوند.

چندین گروه مسلح کاملاً وابسته به ترکیه شامل «لشکر سلطان مراد»، «لشکر سلطان سلیمان»، «لشکر حمزه»، «جیش الاسلام» و بخشی از «جبهه شام» که در ائتلاف «جیش الوطنی السوری» قرار دارند، جداگانه عملیات موسوم به طلوع آزادی را آغاز کردند که در حمله به شرق حلب نیز شرکت داشتند.

این گروه‌ها که کاملاً سازمان‌یافته ، آموزش‌دیده و مسلح به سلاح‌های پیشرفته وارد جنگ با ارتش سوریه و متحدان آن شدند، از حمایت‌ برخی قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی نیز برخوربودند. حامی اصلی آن‌ها ترکیه است. گرچه تا روز جمعه هفته گذشته، دولت ترکیه به‌این‌علت که برخی از گروه‌های عضو هیئت تحریرا لشام در لیست گروه‌های ترور آمریکا و اروپا قرار دارند، رسماً از آن‌ها حمایت نکرده بود، بلکه این حمایت غیرمستقیم و غیر علنی بود، در بحبوبحه درگیری‌ها، حمایت رسمی خود را اعلام کرد و خواستار پیشروی آن‌ها تا سرنگونی بشار اسد شد. رئیس‌جمهور ترکیه روز جمعه هفته گذشته، در خصوص تحولات سوریه و پیشروی این گروه‌ها گفت: ادلب، حماه، حمص و هدف طبیعتاً دمشق است. مخالفان به راه خود ادامه می‌دهند و آرزو داریم که این مسیر بدون بلا و آسیب جدی ادامه پیدا کند. روشن است، برنده اصلی تحولات سوریه ترکیه خواهد بود.

این گروه‌ها که جمعاً حدود صد هزار نیروی نظامی را پیش از آغاز حمله در اختیار داشتند، قطعاً می‌بایستی ازنظر مالی و تسلیحاتی نیز تأمین می‌شدند. علاوه بر ترکیه  لااقل ازنظر مالی از سوی برخی شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیج‌فارس نظیر قطر که معمولاً حامیان اصلی گروه‌های سنی اسلام‌گرا به‌ویژه اخوان‌المسلمین هستند، موردحمایت مالی قرارگرفته‌اند. ازنظر نظامی نیز، گذشته از ترکیه، اوکراین در سازمان‌دهی و آموزش نظامی و تسلیحاتی آن‌ها نقش داشته است. اما موضع‌گیری  قدرت‌های غربی ، آمریکا و اروپا در مورد آن‌ها چیست؟ آن‌ها تاکنون موضع صریح و رسمی اعلام نکرده‌اند.

وزیر خارجه آمریکا، روز چهارشنبه هفته گذشته گفته بود،  پیشرفت‌های سریع گروه اسلام‌گرای هیئت تحریرالشام در سوریه نشان می‌دهد که حامیان بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، مشغول مسائل دیگری هستند و حواس آن‌ها از مسائل سوریه پرت شده است.

به نظر می‌رسد هیئت تحریرالشام از این وضعیت استفاده کرده است.  وی همچنین گفت که امتناع اسد از همکاری با فرایند سیاسی سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ داخلی در سوریه، در را به روی حملات هیئت تحریر الشام بازکرده است.

اما بعید است دولت آمریکا که خودش در سوریه حضور نظامی مستقیم  دارد، از تعرض نظامی هیئت تحریر الشام و دیگر گروه‌های نظامی بی‌اطلاع باشد. به نظر می‌رسد که این سکوت بی‌دلیل  نبوده و نیست. این حرکت هر نتیجه‌ای که داشته باشد به نفع آمریکاست. پیروزی مخالفان، شکستی برای روسیه و جمهوری اسلامی است که طبیعتاً به نفع آمریکا و قدرت‌های اروپائی است. بیشترین بهره‌برداری را از اوضاع کنونی سوریه،  اسرائیل کرده است. پیروزی اسلام‌گرایان سنی به معنای جمع شدن بساط جمهوری اسلامی از سوریه وتوام با آن پایان دوران سازمان‌دهی و تقویت نظامی حزب‌الله از طریق سوریه خواهد بود. این همان چیزی است که اسرائیل همواره خواهان آن بوده است. از همین روست که در روزهای گذشته اسرائیل با بمباران گذرگاه لبنان به سوریه، مشکلاتی برای جمهوری اسلامی ازنظر گسیل نیرو و سلاح برای کمک به بشار اسد ایجاد کرد. درعین‌حال از هم‌اکنون بخش دیگری از نوار مرزی با سوریه را به‌عنوان منطقه حائل، اشغال کرده است.

اکنون با  سرنگونی رژیم بشار اسد، سؤال عمده این است که آیا پیروزی مخالفان رژیم بشار اسد می‌تواند پایانی بر جنگ‌های داخلی، آزادی مردم و استقرار یک دولت باثبات در سوریه باشد؟

قبل از هر چیز وابسته است به این‌که گروه‌‌های اصلی تعیین‌کننده در این جنگ به‌حسب توازن‌های موجود، چه سیاستی را در پیش خواهند گرفت. رهبر گروه هیئت تحریر الشام  در چند روز اخیر تلاش کرده بود که خود را متمایز از اسلام‌گرایان نوع داعشی ، القاعده و حتی طالبانی نشان دهد. این موضع‌گیری بخشاً می‌تواند ناشی از این واقعیت باشد که سوریه کشوری نیست که بتوان به شیوه یک حکومت اسلامی قرون‌وسطایی بر آن حکومت کرد. در همین حال در مناطقی هم که به تصرف این گروه درآمد ، ظاهراً با مردم غیر نظامی طرفدار رژیم اسد یا اقلیت‌های مذهبی ، قومی و ملی  برخورد خصمانه صورت نگرفت.

اما با تمام این اوصاف، این واقعیتی غیرقابل‌انکار است که اسلام‌گرا نمی‌تواند جز خود، آزادی و موجودیت کس دیگری را به رسمیت بشناسد. اسلام‌گرای خوب و بد هم وجود ندارد. سرشت گروه‌های اسلام‌گرا واحد است. نکته مهم دیگر این است که اسلام‌گرا، ذاتاً شیاد و عوام‌فریب است. برای تحکیم موقعیت خود وعده‌های شیرین به مردم ناآگاه می‌دهد،و در لحظه مناسب ماهیت واقعی خود و سیاست‌هایش را برملا می کند. نمونه برجسته آن‌هم خمینی در ایران بود.

بااین‌همه، هر سیاستی که در پیش‌گرفته شود،  این واقعیت به‌جای خود باقی است که ده‌ها گروهی که متحداً درجریان سرنگونی رژیم اسد مشارکت داشتند، دارای گرایش‌های مختلف و منافع متضاد هستند. اختلاف و نزاع میان آن‌ها قطعی است. این نزاع هنگامی خود را آشکار خواهد کرد که بحث بر سر سهم هریک از این گروه‌ها در قدرت سیاسی به میان کشیده شود. ازاین‌پس هرکدام از این گروه‌ها خواهان پیشبرد سیاست و منافع گروه خود هستند که می‌تواند حتی به درگیری‌های شدیدی هم منجر شود. علاوه بر این طبقه حاکم بر سوریه و دستگاه دولتی ستمگر و ارتجاعی حافظ منافع آن دست نخورده بر جای مانده که در نزاع‌های آینده نقش قطعی خود را ایفا خواهد کرد.

از این گذشته وضعیت کرده‌های سوریه که از حمایت آمریکا نیز برخوردارند، یک معضل جدی گروه‌های اسلام‌گرا خواهد بود. به‌ویژه که ترکیه به‌عنوان حامی اصلی اسلام‌گرایان مخالف رژیم اسد، خواهان سرکوب کردها و برچیده شدن خودمختاری آن‌هاست. به‌دشواری می‌توان تصور کرد که اختلاف میان آن‌ها به‌سادگی حل خواهد شد، مگر آن‌که توافقی میان ترکیه و آمریکا صورت بگیرد. نکته دیگر این‌که وضعیت پایگاه‌های نظامی روسیه در سوریه نیز نامعلوم است.  گرچه اخباری که اخیراً انتشاریافته حاکی است که روسیه بخشی از تأسیسات نظامی دریایی را منتقل کرده و ناوگان دریایی خود را از پایگاه طرطوس خارج کرده است. اما بر اساس گزارش شورای روابط خارجی آمریکا، روسیه در حال حاضر ۲۱ پایگاه نظامی در سراسر سوریه دارد. بعید است که  روسیه به‌سادگی تمام پایگاه‌های نظامی خود را از سوریه برچیند و حضور نظامی‌اش را در دریای مدیترانه از دست بدهد. این مسئله احتمالاً به توافق میان روسیه و ترکیه موکول خواهد شد.

ازهرجهت که به مسئله سوریه نگاه کنیم پیروزی گروه‌های رقیب بشار اسد نیز به‌سادگی مشکل سوریه را حل نخواهد کرد.  اوضاع سوریه به علت تضادهای داخلی و خارجی همچنان مبهم و تیره‌وتار باقی خواهد ماند.

اما تحولات سوریه مستثنی از این که در آینده چه جهتی به خود بگیرد، به نفع مردم ایران است. مردم ایران از سرنگونی یک دیکتاتور بی‌رحم ، ابراز شادمانی می‌کنند. در همان حال شکست سنگین رژیم ارتجاعی جمهوری در سوریه که سال‌ها در کشتار و سرکوب مردم سوریه نقش داشت، میلیاردها ثروت کشور را هزینه حفظ رژیم دیکتاتوری سوریه کرد، یک پیروزی برای مردم ایران است. شکست جمهوری اسلامی در سوریه نیز همچون شکست در لبنان موقعیت آن را در داخل متزلزل‌تر و روند سرنگونی آن را تسریع خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۹  در فرمت پی دی اف:

جرم‌انگاری آزادی انتخاب پوشش زنان: قانونی از سر استیصال!

لایحه حجاب که طی سال‌های گذشته بارها ازمجلس به شورای نگهبان و یا برعکس پاس داده می‌شد، سرانجام تصویب شد و قراراست اواخر آذرماه سال جاری برای اجرا ابلاغ شود.

این قانون در شرایطی تصویب شد که جمهوری اسلامی نه تنها در داخل با بحران‌های ساختاری و عدیده مواجه است، بلکه در خاورمیانه هر روز بخش وسیعتری از نیروهای نیابتی‌اش را از دست می‌دهد. از ترور رهبران حماس (در داخل و خارج از ایران) گرفته تا ضربات مکرر بر پیکر حزب الله  لبنان و تا جدیدترین مورد در سوریه که به تار و مار شدن نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی و سقوط رژیم بشار اسد انجامید. با این وجود جمهوری اسلامی تلاش دارد با سیلی هم که شده صورت خود را سرخ نگاه دارد و چنان صحنه آرائی کند که گویا کنترل اوضاع را در دست دارد. قانون موسوم به «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» (از این پس قانون حجاب و عفاف) یکی از این تلاش‌هاست.   ‌

در واقع قانون  ۷۴ ماده ای موسوم به «حجاب و عفاف»، اعلام جنگ وسیع و همه جانبه‌ای علیه زنان و نمادی است از سلب همه جانبه حقوق اولیه و فردی حداقل از نیمی از جامعه. این قانون قرار است روز ۲۳ آذر جهت اجرا ابلاغ شود.

مقاومت و مبارزه علیه حجاب اجباری و انتخاب پوشش و دست رد زدن به مظهر تحقیر و بندگی زنان، در این قانون به عنوان «جنایت» تلقی شده و بر همین مبنا با مجموعه‌ای از مجازات‌ها، ممنوعیت‌ها ومحدودیت‌های گسترده همراه شده است.

این مجازات‌ها و محدودیت‌ها کدام‌اند؟ مجازات‌ها در این قانون شامل جریمه‌های نقدی، حبس، ممنوعیت خروج از کشور، محدودیت در استخدام و اشتغال برای زنانی که پوشش اختیاری برگزیده‌اند، می‌باشد. جریمه‌های نقدی در بسیاری موارد از حقوق ماهانه کارگران و اقشار زحمتکش بیشتر است. همچنین دختران زیر ۱۸ سال نیز مشمول تبعات این قانون و موارد تنبیهی و مجازات‌های آن خواهند شد. روی دیگر سکه، تشویق و پاداش نیروهای سرکوب است.  طبق این قانون نیروهای مزدوری که برای مقابله با زنان به خیابان ها گسیل می‌شوند از امتیازات مالی و اقدامات حفاظتی برخوردار می‌شوند. کسبه و وارد کنندگان پارچه چادری – که عمدتا از اعوان و انصار مقامات حکومت‌اند- از اعتبارات مالی برای ترویج حجاب اجباری برخوردار می‌شوند. در این قانون حتی به لباس عروسک‌ها و مجسمه‌ها نیز رحم نشده و دفتر و دستکی هم بر پوشش اسلامی عروسک‌ها و سایر اسباب بازی‌های ‌کودکان نظارت خواهد داشت.

لشگری از وزارتخانه‌ها، نهادهای سرکوب و تبلیغاتی رژیم به صف شده‌اند تا مفاد ‌آن را به مرحله اجرا در آوردند. در مجموع به ۱۴ وزارتخانه، نهاد سرکوب و تبلیغاتی رژیم سهمی در اجرائی کردن این قانون داده شده است که عبارتند از:‌ وزارت کشور، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پروش، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت ورزش و جوانان، وزارت صنعت، وزارت امور اقتصادی و دارائی، سازمان صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی، بسیج مستضعفین و قوه قضائیه. علاوه بر این برای جنگی تمام عیار علیه زنان، از مکانیزم به جان هم انداختن شهروندان از طریق خبرچینی و گزارش نحوه پوشش زنان به نهادهای سرکوب، به کارگیری (برخی) اتباع خارجی- اتباع خارجی حامی و مزدور جمهوری اسلامی-  برای امر و نهی کردن و مقابله با زنان در خیابانها و معابر عمومی نیز استفاده شده است. سامانه‌های دیجیتالی نیز راه اندازی شده‌اند که ماموران و مزدوران را برای شناسائی و پیگرد زنان و دستگیری آنها یاری می‌کنند.

همانگونه که اشاره شد تصویب این قانون در شرایطی  صورت گرفت که جمهوری اسلامی در داخل و خارج با شکست‌های هر چه بیشتری مواجه است.  این قانون مجموعه ای است از تبعیضات سیستماتیکی که جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن خود علیه زنان اعمال کرده است. تبلیغات مداوم و شبانه روزی و تلاش برای شستشوی مغزی افکار عمومی نه تنها طی این دهه‌ها موفقیتی در بر نداشته است، بلکه اساسا موجب شده که بازوهای تبلیغاتی رژیم را روز به روز بی اثرتر کند.  تحقیر و سرکوب عنان گسیخته علیه زنان  نه تنها موفقیتی برای سیاستهای زن ستیزانه  جمهوری اسلامی در بر نداشته، بلکه برعکس به مبارزه‌ای گسترده، شجاعانه همراه با جانفشانی منجر شد. مبارزاتی که در شهریور ۱۴۰۱ ، حجاب اجباری به عنوان سمبل تحقیر و تحمیل و زور را در شعله‌های آتش خاکستر کرد. نه تنها زنان که نسلی از مردان آزاده و برابری طلب، در کنار زنان به مبارزه برخاسته‌اند. از آن زمان تا کنون، ورق برگشته است. دوران قدرقدرتی اراذل واوباش در خیابانها به پایان رسیده است. بارها دیده ایم که چگونه  نیروهای گشت  ارشاد از ترس و هراس از مقاومت و اعتراض زنان و عابرین، فرار را بر قرار ترجیح داده‌اند. بی جهت نیست  در «قانون حجاب و عفاف» از حفاظت این نیروها نام برده می‌شود و بی جهت نیست که برای مقابله با زنان در خیابان‌ها ، اتباع خارجی به میدان فراخوانده می‌شوند.

آیا این قانون پس از ابلاغ برای اجرا عملی خواهد شد؟  پاسخ منفی است. اعتراضات وسیع و گسترده شهریور ۱۴۰۱ که با جانفشانی‌های چشمگیر زنان همراه بود، شرایطی را بوجود آورده که  پرونده حجاب اجباری به شکل سابق بسته شده است. زنانی که به حجاب اجباری نه گفته‌اند،  در شهرهای مختلف و بدرجات مختلف، چهره  شهرها را تغییر داده اند. این قانون سرکوبگرانه و تحقیر آمیز که زنان را به عنوان یک «جنایتکار» ‌معرفی کرده،  در واقع واکنش هیستیریک حکومتی است سیلی خورده و رو به مرگ.

در این گیر و دار، البته  هستند افراد و جریاناتی که خود زمانی از معماران و پایه ریزان حجاب اجباری بوده‌اند وهم اکنون در هراس از گسترش اعتراضات و برافتادن حکومت، نسبت به تبعات این قانون هشدار می‌دهند. هشدارها و انتقادهای امروز این افراد و جریانات البته نه از زاویه برسمیت شناختن حقوق اولیه و پایه ای زنان،‌ بلکه از هراس سرنگونی حکومتی است که خود در تحکیم اش نقش داشته و در تداومش نیز ذینفع‌اند.

در حالی که  بالائی‌ها درباره  این قانون و این و یا آن تبصره‌اش  به چانه زنی مشغولند، در بدنه جامعه، مقاومت و مبارزه روزمره زنان علیه حجاب اجباری در جریان است. این قانون درصورت ابلاغ، شاید در کوتاه مدت  بتواند موقتا حواس افکار عمومی را از شکست‌های پیاپی جمهوری اسلامی در خاورمیانه پرت کند، اما همچون سایر قوانین و اقدامات سرکوبگرانه رژیم محتوم  به شکست است.   توده‌های مردم اگر دهه ها پیش در سکوت و خاموشی، نظاره گر حملات مزدوران علیه زنان در خیابان‌ها بودند،‌ امروز از  سد بی‌تفاوتی عبور کرده‌اند. از سوی دیگر زنانی که نتیجه و دستآورد مبارزات  خود و جانفشانی های سایر زنان شجاع و جسور را در شهریور ۱۴۰۱ به چشم خود دیده و تجربه کرده‌اند، ‌زنانی که قدرقدرتی نیروهای سرکوب را در هم شکستند و سمبل تحقیر و اجبار را به آتش کشیدند،‌ با این قوانین قرون وسطائي نخ نما شده از میدان در نخواهند رفت. در نتیجه همین مبارزات است که امروز مطالبات زنان در اعتراضات و مطالبات سایر اقشار کارگر و زحمتکش  نیز انعکاس می‌یابند. زنان در مبارزه علیه تبعیض و نابرابری (دیگر) تنها نیستند و در رزمی مشترک با کارگران و زحمتکشان به پیروزی خواهند رسید.‌

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۹  در فرمت پی دی اف:

 

پزشکیان و مُهر شکستی که نیامده بر پیشانی‏اش نشست

در چهاردهمین دورۀ مضحکۀ انتخاباتی ریاست جمهوری نظام ارتجاعی حاکم بر ایران، اقبال به مسعود پزشکیان روی آورد و نام او به عنوان شخص برگزیدۀ خامنه ای از صندوق مارگیری انتخابات بیرون کشیده شد. بدین ترتیب، پزشکیان به عنوان نهمین رئیس جمهور برگزیده نظام در رأس کابینه‏ای قرار گرفت که از همان آغاز اعلام کرد، هیچ برنامه‏ای ندارد و فقط آمده است تا منویات «مقام معظم رهبری» را عملی سازد.

به واقع، او با چنین ادعایی، نه فقط خامنه‏ای و کل هیئت حاکمه را در به ویرانی کشاندن جامعه و تحمیل اوضاع  فلاکت‏بار موجود بر توده های مردم ایران مبرا ساخت، بلکه با نسبت دادن همه ناکامی‏ها، شکست‏ها و بن‏بست‏های تاکنونی نظام به رؤسای پیشین دستگاه اجرایی، خود را از جنس «ذوب» شدگان در ولایت خامنه ای معرفی کرد که صرفا برای انجام منویات بر زمین ماندۀ مقام رهبری به میدان آمده است. سخنانی که برای ذائقۀ خامنه‏ای بسیار خوشایند بود و از این نظر، با حمایت همه جانبۀ رهبری نظام از رقبای به ظاهر انتخاباتی خود پیشی گرفت و بر مسند ریاست جمهوری نظام نشست. حمایتی که به هنگام گرفتن رأی اعتماد از مجلس ارتجاع نیز به دادش رسید و او بدون کمترین چالش و دردسری از رأی اعتماد مجلس نسبت به تمامی اعضای کابینه‏اش برخوردار شد.

این رئیس جمهوری ذوب شده در ولایت، که «دون‏کیشوت» وار به میدان آمده بود تا با انجام بی تنازع منویات خامنه‏ای، نظام و حاکمیت را از ورشکستگی و مجموعه بحران‏های ناعلاج داخلی و بین‏المللی رها سازد، اکنون با گذشت تنها صد روز از نشستین بر صندلی ریاست جمهوری، آنچنان در کلافی سر در گم گیر کرده است، که بجز سردادن آه و ناله از اوضاع خراب کشور و آیندۀ نابسامان رژیم، هیچ حرف دیگری برای گفتن ندارد.

پرشکیان، با چنین رویه‏ای که تا کنون از خود بروز داده است، دوشنبه شب (۱۲ آذر) به بهانه صدمین روز کار خود و کابینه‏اش، در یک برنامۀ زنده تلویزیونی حضور یافت تا به زعم خود مشکلات نظام و کشور را آنگونه که خود ادعا کرد، «صمیمانه» با مردم در میان بگذارد. آنچه را که او در این نشست یک ساعت و نیمه در پاسخ به سؤالات دو خبرنگار رسمی  صدا و سیما بیان کرد، به واقع تکرار همان حرف‏های کلی پیشین او بود که پیش از این نیز بارها گفته بود.

چکیده صحبت‏های پزشکیان را می توان در یک جمله خلاصه کرد. ورشکستگی کامل سیاست‏های جمهوری اسلامی در همۀ زمینه‏های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. بیان این میزان از بحران‏های شکننده‏ای که نظام را احاطه کرده‏اند، آنهم بدون ارائه کمترین راه حلی برای برون رفت از بحران‏های فوق یا دست کم تعدیل آن‏ها، حاکی از آن است که مسعود پزشکیان در همین ماه‏های اولیه آغاز به کار خود، مُهر شکست و استیصال را بر پیشانی خود و نظام کوبیده است.

آنچه را که پزشکیان در این نشست بر آن تأکید داشت ناترازی‏های موجود در سطوح محتلف تولید و انرژی و اقتصاد بود که از نگاه او، افزایش قیمت‏ کالاها، خاصه افزایش قیمت بنزین، تنها راه حل برون رفت از ناترازی‏های موجود در  وضعیت نابسامان کشور است. به عبارت دیگر واژه «ناترازی» اسم رمزی است که مسعود پزشکیان با تکرار آن و با در پیش گرفتن رویه‏ای به ظاهر ملتمسانه، زمینه‏های روانی افزایش قیمت اقلام مورد نیاز مردم را توجیه کرده تا بدینوسیله بتواند با دست کردن در جیب خالی توده‏های مردم ایران مشکل ناترازی‏های موجود در آب و برق و گاز و انرژی را برای حاکمیت حل و فصل کند.

برای اثبات این مدعا، بهتر است به پاسخ‏های پزشکیان به سؤالات دو خبرنگار صدا و سیما توجه کنیم، تا ببینیم او چسان با تکرار واژه «ناترازی» برای گران کردن قیمت بنزین و سایر اقلام مربوط به انرژی بهره می‏گیرد، تا به زعم خویش گریبان خود و حاکمیت را از ورشکستگی و بحرانی که در آن گیر کرده‏اند، رها سازد.

یکی از دو مأمور صدا و سیما که در قالب خبرنگار با پزشکیان به گفت‏گو نشسته اند، به او می‏گوید، مجلس در سال آینده برای واردات بنزین بودجه‏ای در نظر نگرفته است. پزشکیان بدون کمترین مکثی جواب می دهد: بنزین گران می‏شود. خبرنگار با تعجب می‏پرسد، واقعاً؟! اینبار رئیس کابینه چهاردهم با لحنی طنزآمیز می‏گوید: وقتی بودجه‏ای نیست، این پول باید از جایی تأمین شود، پس چاره‏ای نداریم جز اینکه قیمت بنزین را گران کنیم.

در بارۀ ناترازی بحران مسکن نیز با انتقاد از وعده‏های داه شده در دولت‏های پیشین گفت: در مورد مسکن گفتند می‏سازیم، چرا نساختند. وقتی وعدۀ ساخت یک میلیون مسکن در سال می دهید؛ باید می‏ساختید و اگر پول نداشتید که بسازید، چرا وعده دادید.

جان کلام پزشکیان را باید در بیان همین «ناترازی»های موجود در جامعه دید. به واقع بیان این حد از ناترازی‏ها، اعتراف او به وضعیت بحرانی حاکم بر نظام و کشور است که بجز ورشکستگی مالی، ورشکستگی کامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هیئت حاکمه هیچ نام دیگری بر آن نمی توان گذاشت.

بهتر است عمق ورشکستی نظام را از زبان خود او بشنویم: «واقعیت اینه که ما با ناترازی‏های بسیار بدی مواجه هستیم. ناترازی گاز داریم. ناترازی برق داریم، ناترازی انرژی و آب داریم، ناترازی پول داریم، ناترازی محیط زیست داریم. همه‏شان ناترازند، همه‏شان در حدی‏اند، که ممکن است به بحران تبدیل بشند. همین چیزی که اتفاق افتاد و ما مجبور شدیم بگیم دو ساعت برق ندید، خوب تو تابستان ما که نبودیم. برق کارخونه‏ها را قطع کرده بودند. تولید قرار بود امسال افزایش پیدا کنه، نه تنها افزایش پیدا نکرد بلکه یک مقدار هم با مشکل مواجه شد. واقعیت اینه که نیروگاه‏های ما کفاف نیازهای ما را نمی‏دهند. به اضافه اینکه برقی که ما داریم در کشور مصرف می‏کنیم، به عنوان سرانه، دو سه برابر کشورهای دیگه است. یعنی ما، کم داریم اما چند برابر کشورهای دیگر مصرف می کنیم».

به‏ طور واقعی، وضعیتی را که مسعود پزشکیان از آن به عنوان «ناترازی»ها نام می‏برد و احتمال می‏دهد که در آینده ممکن است به بحران تبدیل شوند، همین الان هم به صورت بحران‏هایی ناعلاج، هستی نظام را به چالش گرفته اند. وجود این همه ناترازی‏ که کمترین چشم اندازی هم برای برون رفت از آن برای حاکمیت متصور نیست، نه تنها ادامه حیات را برای جمهوری اسلامی دشوارکرده‏ است، بلکه ادامه کاری کابینه پزشکیان را نیز در هاله‏ای از ابهام فرو برده است.

رئیس کابینه چهاردهم در ادامه همین گفت‏گوی تلویزیونی می گوید: وقتی ما دولت را تحویل گرفتیم، ذخایر نفت و گاز و گازوئیل و سوخت ما در نیروگاه‏ها، سال قبل سه میلیارد بود، سه میلیارد و خورده ای. امسال یک میلیارده، یک میلیارد و خورده ای است. این اگه به ۷۰۰ میلیون متر مکعب برسه ما نمی‏تونیم دیگه سوخت به نیروگاه‏ها بدهیم. من نمی‏تونم طوری مدیریت کنم که در زمستان گاز خونه‏ها را قطع کنم. اگه الآن مراقبت نکنم زمستان باید گاز قطع بشه. خوب گاز قطع شد در آن سرما چه کار می‏شه کرد؟ هیچ کار نمی‏شه کرد.

استیصال پزشکیان و به طریق اولی، استیصال و ورشکستگی حاکمیت را در آه و ناله‏ها و کلی گویی‏هایی که او در همه جا سر می دهد، به خوبی می توان دید و شنید. آه و ناله‏های بی‏فرجامی که روز ۱۶ آذر در دانشگاه شریف هم تکرار شد. سخنانی که اینبار طرف خطاب بخشی از صحبت‏هایش،  پیش از اینکه مردم باشند، مجلس و حاکمیت بود.

«آمریکا آنجا نشسته می‏فهمد ما پول را چه کار می کنیم. یک کشتی، کالا را به کجا داره می‏بره، در ایران اما اگر کشتی با بارش گم بشه نمی‏فهمیم کجا رفته؛ چرا؟ چون همین قانون FATF را نداریم*. بیائید همین را در داخل ایران حل کنیم. به هرچه دست می‏زنیم، میگن به این دست نزن، خوب به چی دست بزنیم؟ آب مشکل داریم، نفت مشکل داریم، گاز، بنزین، پول، همه جا مشکل داریم. به هرجا دست می زنیم یه جایی درد میاد».

مشکل پزشکیان اما در ورشکستگی حاکمیت و ناترازی‏های موجود کنونی نیست. این ناترازی‏ها که طی دو ماه گذشته یا دو سال و ده سال گذشته ایجاد نشده اند که او اکنون این چنین هراسان خود را مکلف به بیان آن می بیند. مشکل پزشکیان ذوب شدگی او در ولایت است که اینبار از لحظه کاندیداتوری او برای نشستن در مقام ریاست جمهوری به صورت تجاهل و شارلاتانیزم در هر یک از سخنان تاکنونی او بازتاب یافته‏اند.

او چهار دوره نماینده مجلس ارتجاع بوده است. سال‏ها در پست وزارت بهداشت و درمان به جمهوری اسلامی خدمت کرده است. در تمامی این سال‏های سپری شده که او در خدمت رهبری نظام بوده، با چشمان خود دیده و شاهد بوده است که چگونه تحت سیاست‏های کلان جمهوری اسلامی، بویژه سیاست راهبردی همین «رهبر معظم»، هرساله میلیاردها دلار حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران، بجای ساخت نیروگاه‏های جدید برق و گاز هزینه شدن برای ترمیم زیرساخت‏های گاز و برق و آب و انرژی، برای تأمین سلاح و دیگر مایحتاج مورد نیاز نیروهای نیابتی رژیم در لبنان و سوریه و عراق و یمن هزینه شد.

تنها یک قلم از این دلارهای بر باد رفته در این سال های سپری شده، مبلغ ۳۰ میلیارد دلاری است که برای حفظ بشار اسد در سوریه هزینه شده است. این رقم را نه دشمنان جمهوری اسلامی، بلکه حشمت‏الله فلاحت پیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس ارتجاع،  بار اول چند سال پیش و برای بار دوم در اردیبهشت ۱۴۰۳ تحت عنوان بلاتکیفی بدهی «۳۰ میلیارد دلاری» سوریه به ایران اعلام کرد. این مبلغ جدای از هزینه‏های بالای نظامی، تسلیحاتی و پرسنلی بکار رفته در سوریه است. بخشی از این بدهی‏های کلان سوریه مربوط به ارسال نفت رایگان از سوی سپاه پاسداران به سوریه است. که بجز فلاحت پیشه، بهرام پارسایی – نماینده پیشین مجلس –  نیز در روز ۱۷ آذرماه جاری همزمان با سقوط بشار اسد طی پستی در شبکه ایکس نوشت: این بدهی به دلار ۷۰ هزار تومان، برابر است با دو هزار تریلیون تومان. تکلیف این مبلغ کلان چیست؟ حال اگر این مبلغ کلان را با ده‏ها میلیارد دلار دیگری که جمهوری اسلامی طی سال‏های گذشته برای تجهیز حزب الله لبنان، ساخت تونل های حماس در غزه، ارسال موشک و سلاح برای انصارالله یمن و تهیه تجهیزات نظامی گروهای اسلامگرای وابسته به رژیم در عراق هزینه کرده است، در نظر بگیریم، به مبالغ کلانی می رسیم که اگر برای مردم ایران و برای زیرساخت‏های برق و آب و گاز و انرژی هزینه می شد، اکنون نه دیگر نیازی به اینهمه آه و ناله سردادن پزشکیان بود و نه نیازی به گران شدن برق و آب و بنزین. همه این ده‏ها میلیارد دلاری که برای گروهای نیابتی هزینه شد و آن صدها میلیارد دلار دیگری که در داخل کشور به جیب دزدان و کلاشان و فاسدان جمهوری اسلامی رفت، در چهار دورۀ نمایندگی مسعود پزشکیان و ایام وزارت او در دستگاه های حکومتی صورت گرفته است. پول های هنگفتی که بجای هزینه شدن برای آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، بیمه بازنشستگی، افزایش کافی حقوق کارگران و کارمندان، رفع کمبود معلم و پرستار و در یک کلام بجای تأمین آسایش و رفاه و امنیت توده های مردم ایران، در مسیر سیاست های توسعه طلبانه و پان اسلامیستی بی حاصل جمهوری اسلامی هدر رفت.

پزشکیان اما با تجاهل به همه این موارد یاد شده، صرفا برای اجرای منویات رهبری و نجات حاکمیتی ورشکسته که کشور را این چنین به ویرانی سوق داده پا به میدان گذاشت و اکنون حق ندارد بهای این تجاهل خود را با گران کردن بنزین و انرژی بر دوش کارگران و زحمتکشان آوار کند. سزای این چنین تجاهل و شارلاتانیزم و ذوب شدگی در ولایت، نه طلبکاری از جیب مردم، که همانا اعتراف به شکست و کوبیدن مُهر شکست بر پیشانی خود و حامیان‏اش است.

پی نوشت:

*کار گروه اقدام مالی اف آی تی اف FATF))، یک سازمان فرادولتی است که سیاست‏ها و استانداردها، در امر پولشویی، تأمین مالی تروریسم و سایر تهدیدهای مربوط به سیستم مالی بین‏المللی را هدف قراد داده است. بیش از ده سال است که جمهوری اسلامی به دلیل عدم تصویب و پذیرش این قانون بین‏المللی، در لیست سیاه کار گروه اقدام مالی FATF)) قرار دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۹  در فرمت پی دی اف:

 

یارانه پنهان یا غارت دسترنج کارگران با کاهش ارزش ریال

این روزها دو دروغ بزرگ، دو وارونه سازی واقعیت، ورد زبان مقامات جمهوری اسلامی شده است، یکی “ناترازی” و دیگری “یارانه پنهان”. مقامات جمهوری اسلامی مدام از “ناترازی” انرژی سخن می‌رانند و این که “یارانه پنهان” انرژی سر به ۱۵۰ میلیارد دلار می‌زند. مقامات جمهوری اسلامی بعد از بیان این دو موضوع که امروز مدام از رسانه‌های جمهوری اسلامی تبلیغ می‌شود، یک راه حل را به فوریت از جیب خود درمی‌آورند و آن افزایش بهای انرژی است.

پزشکیان به دروغ می‌گوید: “سرانه مصرف برق ایران چند برابر انگلستان، کانادا و آلمان است“. واقعیت اما این است که مصرف سرانه برق در ایران نه تنها از کشورهای فوق کمتر است بلکه برای نمونه مصرف سرانه برق در کانادا نزدیک به ۵ برابر ایران است. هم‌چنین به اعتراف مدیرعامل توانیر تنها حدود ۳۳ درصد از کل برق تولیدی توسط بخش خانگی مصرف می‌شود که در اوج بار تابستان به دلیل استفاده از وسایل سرمایشی به ۵۰ درصد می‌رسد.

همین موضوع در مورد گاز نیز صادق است. به‌گفته‌ی کارشناسان “مستقل” انرژی در ایران مصرف گاز در بخش خانگی در کل سال به ۲۵ درصد می‌رسد، سهم بخش صنعت ۳۴ و نیروگاه‌ها هم ۳۴ درصد است. ۷ درصد دیگر سهم بخش‌های دیگر از جمله کشاورزی است که در مجموع سهم ناچیزی از مصرف گاز دارند.

علت اصلی ناترازی نه در مصرف زیاد خانوارها بلکه در عدم سرمایه‌گذاری و توسعه‌ی این بخش‌هاست. در کشوری که مدام فقیرتر می‌شود، صنایع‌اش فرسوده شده، از پیشرفت‌های تکنولوژیک به شدت عقب‌افتاده و زیرساخت‌ها ویران شده‌اند. برعکس تبلیغات پرسروصدای جمهوری اسلامی دلایل ناترازی این‌ها هستند. جمهوری اسلامی اما می‌خواهد به بهانه‌ی استخر فلان سرمایه‌دار پول برق و گاز مردم زحمتکش را گران کند، این در حالی‌ست که برای سرمایه‌دار ده برابر که هیچ حتا صد برابر شدن پول گاز و برق خانه‌اش اهمیتی ندارد.

جمهوری اسلامی به دلیل فساد گسترده با ابعادی بی‌سابقه (که ریشه در ساختار اقتصاد متکی به نفت و نحوه‌ی تقسیم رانت نفتی در طبقه حاکم دارد)، روبنای سیاسی استبدادی، و نیز سیاست‌های داخلی و خارجی که از جمله هزینه‌های سرسام‌آور نظامی را به همراه دارد، در طول تمام این سال‌ها به جای ساخت، تنها ویران کرد و بس، و امروز در نتیجه‌ی آن سیاست‌ها به یک بن‌بست کامل رسیده است. برای روشن‌تر شدن آن‌چه بر سر کشور آمد لازم است کمی به‌عقب برگردیم.

سال ۸۴ “مجمع تشخیص مصلحت نظام” سند “چشم‌انداز بیست‌ ساله” را تصویب کرد. براساس این سند می‌بایست تا سال ۱۴۰۴ (یعنی سال آینده) جامعه‌ی ایرانی از جمله به چنین دستاوردهایی برسد:

“برخورداری از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده به  دور از فقر، فساد، تبعیض و بهره‌مند از محیط‌زیست مطلوب.

دست‌یافتن به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقهٔ آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل”.

در طول تمام این بیست سال اهداف شمرده شده در بالا بر روی کاغذ ماند و آن‌چه که اتفاق افتاد عقب‌گرد بود آن‌هم با سرعتی بالا. از گسترش فقر و بیکاری تا کاهش درآمد سرانه و عقب‌افتادن از دیگر کشورهای منطقه از نظر اقتصادی، از ویرانی محیط زیست تا از محتوا تهی شدن تامین اجتماعی. اما یک چیز در این برنامه‌های کاغذی هست که مقامات جمهوری اسلامی همواره پیگیر آن بوده‌اند و آن افزایش بهای آب و برق تا قیمت جهانی و رساندن قیمت فرآورده‌های نفتی به قیمت فوب خلیج‌فارس. این نیز قرار بود تا پایان برنامه پنجم (سال ۹۴ که البته اجرای آن یک سال تمدید شد) تحقق یابد. اما چرا این بند تحقق نیافت به‌رغم آن‌که احمدی‌نژاد با طرح موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها کلید آن را زده بود؟! یکی از علت‌های مهم آن تداوم و تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی و به‌طور ویژه نرخ تورم بسیار بالا در طول تمام این سال‌هاست. تورمی افسارگسیخته که باعث شد ارزش ریال با سرعتی شگفت‌آور کاهش یابد.

یک مثال برای روشن‌تر شدن موضوع. سال ۵۶ نرخ برابری یک دلار آمریکا برابر با ۷۰ ریال بود. هم اکنون نرخ برابری دلار در بازار آزاد به ۷۲۰۰۰۰ ریال رسیده است یعنی ۱۰۲۸۵ برابر شده است. این به خاطر آن نیست که قدرت دلار به‌عنوان قوی‌ترین ارز دنیا بالا رفته است. اتفاقا قدرت خرید دلار در طول همین سال‌ها بسیار کاهش یافته است. برای نمونه در نظام مدیریت پولی “برتون وودز” بهای هر اونس طلا برابر با ۳۵ دلار تعیین شده بود. بعد از آن‌که در سال ۱۹۷۱ نیکسون رئیس‌جمهور وقت با قطع رابطه ثابت دلار با طلا برتون وودز را به تاریخ سپرد، تاکنون بهای هر اونس طلا با ۷۵ برابر افزایش به ۲۶۳۳ دلار رسیده است (البته قابل ذکر است که بهای طلا در طول این سال‌ها بیش از کالاهای دیگر افزایش یافته است). حال اگر همین اعداد یعنی ۱۰۲۸۵ برابر شدن نرخ برابری دلار در برابر ریال و کاهش ۷۵ برابری قدرت دلار برای خرید طلا را کنار هم بگذاریم، به این نتیجه بدیهی می‌توان رسید که با ادامه سیاست‏های جمهوری اسلامی دیر زمانی طول نخواهد کشید که بهای یک دلار به یک میلیون تومان هم برسد. در فروردین سال ۹۷ قیمت دلار به ۵۰۵۰ تومان در بازار آزاد رسیده بود که تا امروز بیش از ۱۴ برابر افزایش یافته است، یعنی در طول کمتر از ۷ سال. حال اگر بهای دلار در بازار آزاد کمتر از ۱۴ برابر دیگر افزایش یابد هر دلار به یک میلیون تومان می‌رسد.

پول – در اشکال متنوعی که در طول تاریخ پیدا کرد – اساسا برای ساده کردن مبادله کالا بین انسان‌ها و تسریع روند تولید و توزیع بوجود آمد. اما در طول سال‌ها و زمانی که انحصار چاپ پول در دست دولت‌ها قرار گرفت، به ابزاری در دست حاکمان برای تراز هزینه‌های‌شان بدل گردید. هر قدر که کسری ترازها (بودجه) بیشتر شد، تزریق پول نیز از سوی دولت‌ها افزایش یافت. علت مهم افزایش نقدینگی در ایران نیز همین است. در تابستان سال‌جاری نقدینگی (حجم پول و شبه پول) به ۹ تریلیون و ۷۰ هزار میلیارد تومان رسید. سال ۵۷ حجم نقدینگی حدود ۲۵۸ میلیارد تومان بود. به عبارتی دیگر در طول ۴۵ سال و ۶ ماه حجم نقدینگی ۳۵۱۵۵ برابر شد!!

این‌جا یک سوال مهم دیگر نیز وجود دارد. آیا در طول این سال‌ها که حجم نقدینگی بیش از ۳۵ هزار برابر شد، تولید ناخالص داخلی و یا به بیانی دیگر درآمد سرانه به قیمت ثابت افزایش یافت یا نه برعکس کاهش یافت؟! چرا که حجم پول باید ارتباط مشخصی با بزرگی و حجم اقتصاد داشته باشد.

واقعیت این است که تولید ناخالص داخلی در بسیاری از سال‌های سپری شده نه تنها افزایش نیافت بلکه کاهش نیز یافت. بویژه درآمد سرانه شدیدا کاهش یافت که ریشه در بحران اقتصادی رکود – تورمی دارد. این‌جا توضیح دو نکته لازم است. اول این‌که ممکن است تولید ناخالص داخلی در مجموع رشد داشته باشد اما به دلیل افزایش جمعیت درآمد سرانه کاهش ‌یابد. دوم این‌که اگر براساس آمارهای دولتی در سال‌هایی تولید ناخالص داخلی رشد داشته است این رشد عمدتا نه واقعی (به مفهوم افزایش تولیدات صنعتی یا کشاورزی و جذب نیروی کار) بلکه مرهون میزان و قیمت فروش نفت و فرآورده‌های نفتی و بازارهای جانبی آن بوده است. اما در هر صورت این‌که هم‌پای افزایش جمعیت رشد اقتصادی حاصل نمی‌شود دلیل روشن آن بحران اقتصادی است و کاهش درآمد سرانه نتیجه بحران است. هم اکنون نزدیک به ۵ دهه است که بحران اقتصادی رکود – تورمی که ریشه در ساختار اقتصادی (و سیاسی) دارد بر کشور حاکم می‌باشد.

برای ملموس‌تر کردن این واقعیات نگاهی می‌کنیم به گزارش مرکز آمار. براساس گزارش مرکز آمار سرانه درآمد ملی در سال ۱۳۹۰ برابر با ۱۱۰ میلیون تومان بود که در سال ۱۴۰۲ با کاهش ۲۰ درصدی (با قیمت ثابت) به ۸۸ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان رسید. اگر این درآمد سرانه را با دلار بازار آزاد (متوسط ۵۷ هزار تومان) محاسبه کنیم، درآمد سرانه در سال ۱۴۰۲ برابر با ۱۵۵۰ و با دلار نیمایی (متوسط ۴۰ هزار تومان) درآمد سرانه به ۲۲۱۰ دلار می‌رسد. البته مشخص است که دلار بازار آزاد نقش بیشتری در زندگی مردم دارد، همان‌طور که بهای رمزارزها (ارزهای دیجیتنال) نیز براساس دلار بازار آزاد تعیین می‌گردد. کاهش درآمد سرانه ملی به ۱۵۵۰ دلار درحالی‌ست که درآمد سرانه در عربستان ۳۲ هزار دلار، امارات ۵۱ هزار دلار، قطر ۸۲ هزار دلار، عمان ۲۱ هزار دلار، ترکیه ۱۰ هزار دلار و عراق ۶ هزار دلار است.

در برابر کاهش شدید درآمد سرانه شاهد افزایش شدید هزینه‌ها هستیم که حتا با روال عمومی سرمایه‌داری در تناقض است (به‌طور عموم در بحران‌های اقتصادی معمولی نظام سرمایه‌داری و نه بحران اقتصادی رکود – تورمی، عموماً نرخ تورم منفی می‌شود یعنی بهای کالاها کاهش می‌یابد). براساس گزارش مرکز آمار سال ۱۴۰۲ متوسط هزینه سالانه زندگی در تهران ۳۳۰ میلیون تومان بوده است.

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که در این‌جا صحبت از درآمد سرانه است. مشخص است که هر فرد ایرانی چنین درآمدی ندارد. درآمد اقلیت کوچک سرمایه‌دار هزاران میلیاردی است که با درآمد سایر گروه‌های اجتماعی قابل مقایسه نیست و اکثریت بسیار بزرگ جامعه درآمدشان به همان ۸۸ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان (به قیمت ثابت ۱۳۹۰) نمی‌رسد، و این همه درحالی‌ست که از زمان “جراحی اقتصادی” رئیسی هزینه‌ها به شکلی سرسام‌آور مرتب افزایش یافته‌اند. به اعتراف خبرگزاری دولتی ایلنا تنها از زمان نشستن پزشکیان بر صندلی ریاست‌جمهوری هزینه‌های کارگران و زحمتکشان ۴۰ درصد افزایش یافته‌اند.

هم اکنون قیمت دلار نیمایی (حواله) با ۳۰ درصد افزایش به ۵۳۴۵۰ تومان و اسکناس به بالای ۵۵ هزار تومان رسیده است.

این‌جا یک اتفاق بسیار مهم دیگر افتاده است که نتیجه‌ی این تحولات و سیاست‌هاست. اتفاق مهمی که دولتیان چشم بر آن می‌بندند و آن ارزان شدن شدید بهای نیروی کار است، یا اگر بخواهیم با زبان دولتی‌ها سخن بگوییم “یارانه‌ای” است که کارگران به سرمایه‌داران و دولت به عنوان بزرگ‌ترین کارفرما می‌دهند. “یارانه‌ای” که به زبان‌شان نمی‌آید و از چشم‌شان به گفته‌ی خودشان “پنهان” است، همان “یارانه پنهان”. از “یارانه” نان و برق و آب و گاز و بنزین و گازوئیل می‌گویند اما از “یارانه‌ای” که کارگران می‌دهند چیزی نمی‌گویند. آن‌ها می‌گویند باید بهای بنزین و سایر کالاها را واقعی کرد و این تنها چاره خروج از بن‌بست است.

در مناسبات سرمایه‌داری کالا متناسب با ارزش آن یعنی بر پایه‌ی متوسط زمان کار لازم اجتماعی برای تولید کالای فوق به فروش می‌رسد. این موضوع برای نیروی کار کارگر یعنی تنها کالایی که کارگر قادر به عرضه و فروش آن است نیز صادق است. اما در طول این سال‌ها جمهوری اسلامی با سیاست ارزان کردن بهای نیروی کار به جنگ طبقه کارگر رفته است. جمهوری اسلامی با سرکوب و ممانعت از ایجاد تشکل کارگری توانسته است این سیاست را به نفع طبقه سرمایه‌دار پیش برد، تا حدی که امروزه نیروی کار کارگران ایرانی یکی از ارزان‌ترین نیروهای کار در سطح جهان است. کارگران ایرانی برای کار و دستمزدی بخورونمیر به عراق پناه می‌برند که خود با هزاران مشکل روبروست، آن‌هم برای این‌که بیکار نباشند یا دستمزدی بگیرند که بتواند هزینه‌های زندگی‌شان را تا حدودی تامین کند.

ساعات کار کارگر به دو بخش تقسیم می‌شود، کار لازم و کار اضافی. در ساعات کار لازم کارگر با کار خود ارزشی را که برای بازتولید نیروی کار لازم است تولید می‌کند (زمان کار لازم اجتماعی). ساعات کار اضافی منبع ایجاد ارزش اضافی است که سرمایه‌دار آن را تصاحب می‌کند. سرمایه‌دار به روش‌های گوناگون تلاش می‌کند تا بر ساعات کار اضافی بیافزاید. در ایران این روش عموما با طولانی کردن ساعات کار انجام می‌شود. بدین‌روش ساده که کارگر با دستمزد حتا ۴۰ ساعت کار هفتگی نمی‌تواند از پس هزینه‌های زندگی برآید، به همین دلیل مجبور به اضافه کاری می‌شود تا بتواند حداقل‌ها را تامین کند و این حداقل‌ها در ایران امروزی معنای‌اش داشتن مسکن مناسب، خوراک و بهداشت مناسب نیست. معنای‌اش داشتن تنها یک سقف است، معنای‌اش تنها سیرکردن شکم با نان و اشکنه است نه پلو با کباب. خیلی وقت است که مصرف گوشت، مرغ، لبنیات و دیگر اقلام ضروری از زندگی کارگران یا حذف شده و یا به حداقل رسیده است. وضعیت درمان و بهداشت نیز که اظهرمن‌الشمس است.

واژه‌هایی چون “ناترازی” و “یارانه پنهان” از ادبیاتی برخاسته که جمهوری اسلامی در طول تمام این سال‌ها با استفاده از آن دست در جیب مردم کرده است. آن‌چه که پزشکیان می‌گوید و نوچه‌های‌اش مدام آن را بلغور می‌کنند، چیز جدیدی نیست. پیش از او تمامی روسای کابینه‌ها به شکلی دیگر گفته و انجام داده‌اند که برجسته‌ترین‌شان “هدفمندسازی یارانه‌ها” و “جراحی اقتصادی” بود. اما آن چه که برای ما، برای کارگران و زحمتکشان اهمیت دارد چرایی اتخاذ این سیاست است؟

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در بن‌بست کامل قرار گرفته است از جمله در امور مالی. برای نمونه پزشکیان چندین بار گفته است که با اجازه خامنه‌ای کلیددار “صندوق توسعه ملی” مثلاً برای پرداخت بدهی گندم‌کاران از صندوق پول برداشته است. این کاری‌ست که پیشینیان او نیز انجام داده‌اند. از کابینه احمدی‌نژاد یعنی از زمان تاسیس صندوق تا کابینه روحانی و رئیسی از این صندوق “وام” گرفته‌ شده است، به‌نحوی که مطالبات صندوق به حدود ۱۰۴ میلیارد دلار رسیده است. اخیراً هم غضنفری رئیس “صندوق توسعه ملی” با بیان این‌که برداشت‌ها از صندوق بیشتر از واریزی‌ها است، گفت با درخواست‌های اخیر پزشکیان برای برداشت از صندوق، منابع صندوق به کمتر از دو میلیارد دلار خواهد رسید. پزشکیان از خزانه خالی می‌گوید این که برای پرداخت یارانه، پاداش پایان خدمت فرهنگیان، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان پول نداریم، اما به‌طور واقعی جمهوری اسلامی از خزانه خالی به صندوق خالی رسیده است.

جدا از خزانه و صندوق خالی، جیب‌های مردم ایران نیز توسط جمهوری اسلامی خالی شده است. توده‌های کار و زحمت در شرایط بسیار سختی زندگی می‌کنند که پیش از این حتا در دوره‌های سیاه پیشین تجربه نکرده بودند و بدیهی‌ست که این روند تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت باشد ادامه خواهد یافت و اوضاع از این نیز بدتر خواهد شد. همان‌طور که همه شواهد از جمله بودجه سال آینده آن را گواهی می‌دهند. تنها یک راه برای رهایی از این جهنم وجود دارد و آن سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۹  در فرمت پی دی اف:

 

از “شین آباد” پیرانشهر تا الزهرای “اِژیِه” !

اقدام دانش آموزان دبیرستان دخترانه “الزهرا” در شهر ” اژیه ” از توابع شهرستان هرند واقع در ۷۰ کیلومتری اصفهان، در اعتراض به فقدان سیستم گرمایشی مناسب و سرد بودن کلاس درس، بار دیگر نگاه‏هارا متوجه مدارس و آموزش و پرورش ساخت. روز سه شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۳ دانش آموزان این مدرسه با بردوش افکندن پتو و پیچاندن خود در آن برای مقابله با سرما، در کلاس درس و محوطه مدرسه حضور یافتند. دختران دانش آموز با این اقدام ابتکاری و ساده خود که به سرعت در شبکه های اجتماعی بازتاب یافت، توانستند از چهره نابسامان اوضاع مدارس و فقدان وسیله گرمایشی مناسب در آستانه فصل زمستان پرده برکشند و فریاد اعتراض خود را درسطح بسیار وسیعی به گوش عموم برسانند.

روز بعد، روابط عمومی آموزش و پرورش شهرستان هرند، در هراس از واکنش خانواده ها و بازتاب آن در جامعه، با اقدامی عجولانه و اظهار نظر هایی از روی دستپاچگی، خواست ماجرای فقدان وسیله گرمایشی مناسب را انکار یا توجیه کند. اما در توضیحاتی که برای رسانه های دولتی از نمونه ایرنا ارسال نمود، مشخص شد که فقدان وسائل مناسب گرمایشی در این مدرسه مسبوق به سابقه است و مهم‏تر اینکه این موضوع به مدرسه الزهرای اژیه خلاصه نمی‏شود.روابط عمومی آپ شهرستان هرند اعلام کرد؛ مدرسه الزهرای اژیه در فهرست مدارسی قرار گرفته که قرار است با مساعدت اداره کل نوسازی و تجهیزات مدارس اصفهان اقدامات لازم برای گازکشی مجدد آن انجام شود.

بنابراین با همین اظهارنظر کوتاه مشخص شد که فقدان وسیله مناسب گرمایشی، صرفاً به مدرسه الزهرای اژیه خلاصه نمی‏شود. اگر در سایر مدارس و کلاس های درس در اژیه و هرند و اصفهان، دانش آموزان پتوپیچ در مدرسه و کلاس درس حاضر نشده اند، معنایش این نیست که در آنجا سیستم گرمایشی مناسبی وجود دارد. درست برعکس، آنچه روابط عمومی آپ هرند اعلام کرد، ثابت نمود که الزهرای اژیه تنها یک نمونه است. نه فقط در مدارس اژیه و هرند و اصفهان بلکه در بسیاری از مدارس دیگر مناطق، شهر ها و استان‏ها نیز سیستم مناسب گرمایشی و سرمایشی وجود ندارد. مدارس اژیه و هرند را باید مشتی نمونه خروار دانست.

نابسامانی در این عرصه بسیار شدید و گسترده است. به رغم برخورداری کشور از گاز و تولید فزاینده‏ی آن، در بسیاری از مدارس سیستم گازکشی و جود ندارد و دانش آموزان این مدارس از تجهیزات ایمن و مناسب گرمایشی محروم‏اند. دربسیاری از مدارس هنوز از بخاری های نفتی و چکه ای استفاده می‏شود که صرف نظر از اینکه گرمای کلاس را تأمین و تنظیم نمی‏کند بلکه بسیار نا ایمن و خطر آفرین است. برای نمونه در اردبیل که یکی از شهرهای سردسیری است و درجه حرارت آن حتی در آبان و آذر بسیار پائین است و در فصل زمستان تا منهای ۲۰ و گاه حتی منهای ۳۰ درجه زیر صفر می‏رسد، مطابق امار های رسمی بیش از ۲۰ درصد مدارس اردبیل هنوز از بخاری های نفتی استفاده می‏کنند که مطلقاً فاقد استانداردهای ایمنی هستند. سایر شهرها و استان‏ها نیز تقریباً وضعیت مشابهی دارند.

استفاده از این وسیله گرمایشی فاقد ایمنی، تا کنون منجر به حوادث تلخ و ناگواری شده است.ازیاد نبریم که چند سال پیش در چنین روزهایی ( ۱۵ آذر ۱۳۹۱ ) مدرسه دخترانه “شین آباد” پیرانشهر، به دلیل استفاده از بخاری نفتی و غیر استاندارد، دچار آتش سوزی شد ، ۲ دانش آموز را به کام مرگ کشید و ۲۶ دانش آموز دیگر دچار سوختگی شدید شدند. چنین رویدادهای تلخی پیش و پس از آن نیز بارها در مدارس رخ داده است. صرف نظر ازاینکه بسیاری از مدارس در مناطق روستایی و دوردست فاقد هرگونه تجهیزات گرمایشی هستند، اما وسایل گرمایشی گروه بسیار بزرگی از مدارس همین بخاری‏های نفتی و به کلی فاقد استانداردهای ایمنی و بین المللی هستند و جان وسلامت دانش آموزان نیز در معرض خطر دائمی است.

علت اصلی فقدان تجهیزات ایمنی نیز بسیار روشن است. رژیم جمهوری اسلامی چنانکه به زندگی و جان کارگران اهمیت نمی‏دهد، به تحصیل و جان دانش آموزان و فرزندان کارگران و زحمتکشان نیز اهمیت نمی‏دهد.ارتجاع اسلامی که بر کل ثروتهای جامعه چنگ انداخته، پول ها و درآمدها و ثروت های عمومی جامعه را در جاهای دیگری مصرف می‏کند و حاضر نیست آن را جایی هزینه کند که پای منافع عمومی مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و امثال آن  درمیان باشد. مردم ایران هنوز چمدان‏های حاوی ده‏ها میلیون دلار و پراسکناسی را که سران حماس هنگام باز گشت از ایران در هواپیما با خود حمل می کردند از یاد نبرده اند. ازیاد نبرده اند حرفهای حسن نصرالله مرتجع، دبیر کل معدوم حزب الله را که توسط ارتجاع صهیونیستی به قتل رسید، در یک سخنرانی تلویزیونی که گفت؛ تمام هزینه ها، خرج و مخارج، سلاح و حتی خورد و خوراک حزب الله را جمهوری اسلامی تأمین می‏کند و اینکه ” تا جمهوری اسلامی پول داشته باشت ماهم پول داریم “. نعیم قاسم دبیر کل جدید حزب الله نیز همین چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی از دریافت ۷۷ میلیون دلار پول نقد از جمهوری اسلامی سخن گفت که ۵۷ میلیون آن تقسیم شده و ۲۰ میلیون دلار دیگر نیز تقسیم خواهد شد.

بنابراین پول ها و درآمد ها و ثروت های جامعه نه صرف آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، بلکه به جیب حزب الله و جهاد اسلامی و حماس و امثال آن ها ریخته می‏شود. این پول ها و ثروت‏ها نه صرف مدارس و تجهیزات و نوسازی و ایمنی کلاس درس، بلکه صرف سپاه و بسیج و تجهیزات موشکی، هسته ای و جنگی می‏شود. بیهوده نیست در حالیکه سهم آموزش و پرورش در بودجه سال ۱۴۰۴ تنها رقم اندکی اضافه شده است، بود جه نظامی، صرف نظر از بودجه و مبالغ هنگفت غیر رسمی و محرمانه که به آن اختصاص داده می‏شود در قانون بودجه سال  ۱۴۰۴ بیش از سه برابر شده و دست کم ۲۰۰ درصد افزایش یافته است.

بی توجهی به آموزش و پرورش، صرفاً در عدم تأمین تجهیزات مناسب گرمایشی خلاصه نمی‏شود. درحال حاضر صرف نظر از کیفیت مدارس و چند و چون تجهیزات آموزشی و کلاس درس، در بسیاری از شهر ها و استانهای کشور، حتی مدرسه و کلاس درس کافی وجود ندارد.

کمبود فضای آموزشی و کلاس درس نیز برخلاف تصور، مختص شهرها و استان‏های دور افتاده و محروم مانند سیستان و بلوچستان نیست. علاوه بر سیستان و بلوچستان، درحال حاضر استان های خوزستان، خراسان رضوی، قم، البرز، آذربایجان شرقی و استان تهران نیز با کمبود مدرسه و کلاس درس روبرو هستند. تنها استان تهران با کمبود بیش از ۱۳ هزار کلاس درس روبروست. در مناطق ۹ ، ۱۵ ، ۱۷ ، ۱۸ ، و ۱۹ تهران، کمبود کلاس درس از دیگر مناطق شدید تر است.

افزون بر این، مجموعه کلاس های درس مدارس دولتی از نظر تجهیزات مناسب گرمایشی نیز به شدت در مضیقه‏اند حتی بر طبق آمار و ارقام ادعایی آموزش و پرورش، تنها ۶۸ درصد کلاس ها سیستم گرمایشی دارند و ۳۲ درصد کلاس ها فاقد سیستم گرمایشی‏اند. بر طبق گزارش تسنیم  در شهرستان‌های استان تهران، ۲۱ منطقه آموزشی و در شهر تهران نیز ۱۹ منطقه آموزشی وجود دارد ، از این تعداد، ۱۷ منطقه در شهرستان‌های تهران و ۵ منطقه در شهر تهران سرانه فضای آموزشی کمتر از استاندارد است. استاندارد جهانی سرانه فضای آموزشی بالای ۸ متر مربع به ازای هر دانش آموز است. میانگین سرانه فضای آموزشی در ایران حدود ۵ متر مربع است. در تهران این رقم  ۷۴ / ۴ متر مربع است. ده ها هزار کلاس درس نیاز به مقاوم سازی و دهها هزار کلاس درس دیگر باید تخریب و بازسازی شوند. خان محمدی رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس می گوید: هم‌اکنون ۷۰ هزار کلاس درس کشور نیازمند مقاوم‌سازی و ۳۰ هزار کلاس درس نیازمند تخریب و بازسازی هستند. از کل ۱۱۷ هزار مدرسه موجود ۹۷۸۰۰ مدرسه دولتی و ۱۸۸۰۰ مدرسه غیردولتی است. تعداد کل دانش‌آموزان ۱۶ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر است که از این میان، ۱۴ میلیون نفر در مدارس دولتی و ۴ / ۲ میلیون نفر در مدارس غیردولتی تحصیل می‌کنند. سوای کیفیت تدریس در این دوگونه مدرسه، بیشترین مشکلات چه از لحاظ فضای آموزشی و بافت وساخت مدارس چه از نظر امکانات و تجهیزات آموزشی ، گرمایشی و سرمایشی مربوط به مدارس دولتی است.

دولت جمهوری اسلامی وضعیت آموزش و پرورش را از جمیع جهات به قهقرا سوق داده است. هیچگاه حاضر نشده حتی در چهارچوب یک دولت بورژوایی، بودجه و پول نه در اندازه کافی اما حتی در حد لازم به آموزش و پرورش اختصاص دهد، و نه فقط این، بلکه در بودجه رسمی سالانه، به نسبت بسیار کمتری در مقایسه با بودجه نظامی افزایش یافته است.  گاه سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی نه افزایش، بلکه حتی کاهش یافته است.

برای نمونه سهم ۱ / ۱۳ درصدی آموزش و پرورش از بودجه عمومی درسال ۱۴۰۱ به ۵ / ۱۰ درصد درسال ۱۴۰۲ و ۸ / ۹ درصد درسال ۱۴۰۳ کاهش یافت. برآورد بودجه لازم برای ادارات کل آموزش و پرورش استانها در سال ۱۴۰۳ حدود ۳۳۷ هزار میلیارد تومان بود اما در قانون بودجه ۲۱۷ هزار میلیارد تومان یعنی حدود ۳۵ درصد کمتر از میزان برآورد شده اختصاص داده شد. هزینه سازمان نوسازی نیز در بودجه سال ۱۴۰۲ ، ۱۸۸ میلیارد تومان بود که در بودجه سال ۱۴۰۳ به ۱۲۰ میلیارد تومان تقلیل یافت که معنایش کاهش ۳۵ درصدی است.

موضوع تعیین بودجه ناچیز و کمتر از رقم مورد نیازدر آموزش و پرورش، البته مربوط به یکسال و دوسال نیست. دست کم از سال  ۱۳۷۰  تا کنون، بودجه اختصاص یافته به آموزش و پرورش هرساله حداقل ۲۰ درصد کمتر از رقم مورد نیاز بوده است.

تمام شواهد حاکی از آن است که آموزش و پرورش، مدارس، کلاس های درس کهنه و فرسوده، بدون نوسازی و تأمین کمبودها، فاقد تجهیزات و امکانات به حال خود رها شده اند و اوضاع عمومی مدارس و آموزش و پرورش سال به سال وخیم تر شده است. خصوصی سازی مدارس و آموزش و پرورش با شتاب هرچه بیشتری به مرحل اجرا گذاشته شده است. کار به جایی رسیده است که در تمام مدارس دولتی، هزینه هایی چون آب، برق و گاز از والدین دانش آموزان اخذ می‏شود.

موضوع فقط کسر و کمبودها و وخامت اوضاع مدارس نیست، مسئله فقط این نیست که ارتجاع اسلامی هرساله مبالغ هنگفتی را صرف هزینه های نظامی و اهداف ارتجاعی و پان اسلامیستی خود می‏کند، کمترین مقدار را به آموزش و پرورش اختصاص می‏دهد و هربار به نحوی سر و ته آن رامی‏زند.

موضوع این است که این سیاست به قیمت تنزل سطح آموزش و تحصیل میلیون ها دانش آموز در اماکنی نا مناسب  گاه بسیار مخاطره آمیز تمام شده است. اینجا موضوع سلامت، محیط مناسب آموزش و پای مرگ و زندگی کودکان و دانش آموزان درمیان است. فقدان وسایل و تجهیزات مناسب گرمایشی استفاده از وسائلی به کلی نا ایمن مانند بخاری نفتی  و خطر آتش سوزی که هرآینه ممکن است کلاس درس و دانش آموزان را درشعله های خود خاکستر کند چنانکه در مدرسه دخترانه” شین آباد” پیرانشهر کرد و یا فقدان هرگونه وسیله مناسب گرمایشی در سرمای سخت زمستان به ویژه در مناطق سرد سیری از نمونه مدارس اردبیل و اژیه، همه خطراتی هستند که روزانه و در هر لحظه میلیون ها دانش آموز را تهدید می‏کنند.

گرچه به لحاظ جغرافیایی از “شین آباد” پیرانشهر تا اژیه اصفهان فرسنگها فاصله است، اما تا  آنجا که به فقدان تجهیزات مناسب گرمایشی ربط پیدا می‏کند، هیچگونه فاصله ای بین این دو وجود ندارد. مدرسه دخترانه ” شین آباد” پیرانشهر و مدرسه دخترانه “الزهرا”ی اژیه، هردو بیان یک واقعیت‏اند؛ اینکه رژیم مرتجع جمهوری اسلامی برای زندگی، جان و آموزش فرزندان کارگران و مردم زحمتکش ایران هیچگونه، مطلقاً هیچگونه ارزشی قائل نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۹  در فرمت پی دی اف:

گزارشی از یک شاهد عینی پیرامون مقابله زنان با مزدوران رژیم در مترو

در میدان فردوسی سوار مترو شدم. ساعت سه بعدازظهربود. مترو، خیلی شلوغ و پر ازدحام نبود. بعد از چند ایستگاه صندلی خالی شد و نشستم. درحال و هوای خودم بودم. به نظ‌رم رسید صدای گرفتن عکس شنیدم. به بغل دستی‌ام نگاه کردم. متوجه شدم کنارم زنی با هیکلی درشت و چادر سیاه نشسته‌است که دستش را نیمه از میان چادر بیرون آورده و مشغول عکس گرفتن‌است. سرم را بالا کردم و دیدم روبه‌روی من و زن چادری دخترجوانی نزدیک درب واگن ایستاده که شالی برگردن دارد و موهایش روی شانه‌هایش ریخته‌است. متوجه شدم سوژه مورد نظر زن چادری این دختراست. ناگهان چنان برافروخته و ناراحت شدم که با صدای بلندی گفتم برای چی عکس می‌گیری؟ از کی داری عکس می‌گیری؟ آنقدر بی مقدمه، ناگهانی وبا صدای بلند گفتم که زن چادری که کنارم نشسته‌بود، جا خورد و گفت عکس نمی‌گیرم. گفتم چرا عکس می‌گیری وچون گوشی توی دستش بود نتوانست بیش از این منکرشود. دست وپاشکسته گفت ازاون نوشته‌ها از اون‌ها عکس می‌گیرم. جاخورده وهول‌شده‌بود. منظورش نوشته‌های چاپی روی صفحه فلزی مربوط به راهنمای ایستگاه‌های مترو بود که با خطوط ریز نوشته شده وبالای درب ورودی واگن مترو نصب شده بود.

زنی هم درادامه گفتگوی ما گفت خانم عکس چرا می‌گیری پاک کن. زن چادری هم گفت عکسی نگرفتم. گفتم خوب نشون بده گوشیتو. دخترجوان برگشته بود و نگاه می‌کرد که من گفتم ازشما عکس گرفته. دخترجوان به سمت ما آمد و پرسید برای چی ازم عکس گرفتی؟ ازجایم بلند شدم و دخترجوان را نشاندم کنارزن چادری تا بهتر ومسلط تربتواند گوشی زن را ببیند وخودش عکس‌ها راببیند ومطمئن شود که حتماً عکس‌ها پاک شده‌اند. زن چادر سیاه هم که ترسیده بود و می‌دانست راه دیگری جز پاک کردن عکس‌ها ندارد شروع به پاک کردن کرد. مسافران همه ساکت منتظر ماندند تا ببینند عکس گرفته یا نه. دخترجوان گفت پس این چیه؟ سه تا عکس ازمن گرفتی به چه اجازه‌ای ازم عکس گرفتی زن مزدورهم گفت می‌خواستم از نوشته‌ها عکس بگیرم خوب تو هم آن جا بودی درعکس افتادی. همه با حالت بیزاری و تأسف به زن مزدورنگاه کردند.

به ردیف پشت سرم که زنان نشسته‌بودند نگاه‌کردم. قبل ازاین که من سرصحبت را بازکنم یکی‌یکی شروع به صحبت‌کردند. زنی گفت چرا عکس می‌گیرید وبرای دختران جوان پرونده درست می‌کنید. دیگری گفت خوب شد شما متوجه شدید وگرنه این دخترعکسش سراز کجاها که درنمی‌آورد. گفتم مگرغیراز این است که همه‌ما بیش ازاندازه گرفتار مشکلات عدیده‌ای در زندگی هستیم و از همه‌مهمتربرای داشتن نان و آب، از سرکار برمی‌گردیم. حالا باید ذهن‌های ما درگیر حل مشکلات مهمتر زندگی‌مان باشد نه این که این و آن دخترروسری به سردارند یا ندارند. بهترین بخش این بحث مربوط به صحبتی بود که یک زن که چادرهم برسرداشت کرد. مخاطبش را زن مزدور قرار داد. شروع کردن به صحبت کردن با آن زن. من خودم دخترشهیدم. وقتی خیلی کوچک بودم پدرم را درجنگ ازدست دادم. اعتقادات مذهبی هم دارم. اما هیچ کدام از این‌ها باعث نمی‌شود که کاری به عقابد دیگران داشته‌باشم. سرکردن روسری یا نداشتن حجاب دیگران به من مربوط نیست. من عقایدی دارم و این دخترهم همینطور. گفتم خوب این عکس گرفتن‌ها و جاسوسی وخبرچینی بی‌مزد که نمی‌ماند حتماً جایزه دارد و عده‌ای هم ازاین‌راه نان می‌خورند. حرف‌های این زن، بیشتر زن مزدور را درفشار قرارداد. به ویژه زمانی که از دخترجوان پرسیدم عکس‌ها پاک شدند وگفت بله و ازمن تشکرکرد. زن مزدورپیاده‌شد.

ادامه بحث برای زنان مسافر راحت‌ترشد. از قیافه نکره و نچسب زنان مزردورتا این که باید به همین صورت مقابله کنیم صحبت شد. من هم میان حرف‌های زنان بودم. ازجمله گفتم زنان و به طورخاص دختران جوان نباید هم قوانین‌زنگ زده دفن شده چندین قرن گذشته را در زندگی امروزشان پیاده کنند. جوانان ما برای رشد و شکوفایی خود نیاز به آزادی و شناخت دارند. آگاهی و شعور این نسل به او اجازه نمی‌دهد در اندرونی بنشیند و برای سیرماندن سکوت کند. منطق بیهوده حجاب تنها برای سرکوب زنان است. دیروز همسایه ما گریه می‌کرد. وقتی پرسیدم گفت دندانم شکست. به او گفتم خیلی درد دارید؟ گفت نه درد ندارم اما پول ندارم که درستش کنم. ببینید آیا کسی برای بی پولی این زن چاره‌ای می‌اندیشد؟ نه هرگز این درد ورنج‌های مردم برایشان اهمیتی نداشته‌است. برنامه فقط همین است که زنان درکنج خانه بمانند و آزادی زنان را سلب کنند. فکرکنید مردم گرسنه وبیکار ازپا افتاده‌اند این‌ها برای شناسایی دختران بی حجاب راه افتاده‌اند و جایزه تعیین می‌کنند.

زنان جوان سرتکان می‌دادند و هریک از مشکلات مالی زندگی‌شان وگرانی اجناس با تأسف و اندوه حرف می‌زدند. دخترجوان مرتب از من تشکر می‌کرد. من هم یادآوری می‌کردم که این یک وظیفه است که همه درقبال هم‌داریم. صحبت برسر این بود که چطوربود و اصلاً چه شد که زن مزدورعکس ها را پاک کرد؟ زنان می‌گفتند شما به ناگهان و بلند برسرش داد زدید که یکه خورد. گفتم بله همینطوراست وقتی متوجه شدم عکس می‌گیرد، این صحنه برایم بسیاردردناک بود که دربی خبری مطلق دختران جوان کسی ازآنان عکس بگیرد. ناخواسته بسیار ناراحت و عصبانی شدم وصدایم بالا رفت و زن مزدور که انتظارش را نداشت ترسید وهول شد. دیگر این که دید مصمم گفتم باید پاک کنی. حتی به این هم فکرمی‌کردم ممکن است برای من هم دردسر شود ولی باید درمقابل این مزدوران این چنین برخوردی داشته‌باشیم. فکرکنید دخترخود شما دراین شرایط قرارگیرد، درآن لحظه ازدیگران چه انتظاری دارید حتماً ما همه انتظار داریم به کمک دخترمان بیایند. چه فرقی می‌کند همه دختران ماهستند. غیرازچند زن که ساکت بودند وفقط گوش می‌کردند بقیه تصدیق می‌کردند. درمیان همین بحث‌ها بی شک افکارکهنه ارتجاعی رژیم زن‌ستیزجمهوری‌اسلامی بیش از همیشه رسواترخواهدشد.

 

یک شاهد عینی

آذر ۱۴۰۳

 

بحران عمومی جهان سرمایه‌داری و تشدید ارتجاع سیاسی در تمام جهات

جهان سرمایه‌داری در آشفتگی و بی‌ثباتی فرورفته است. تمام جوانب زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  این نظم جهانی با بحران مواجه‌اند. این، یک بحران عمومی است.

برای نشان دادن عمق بحران همه‌جانبه‌ای که نظام سرمایه‌داری جهانی با آن روبه‌روست، از جدید‌ترین رویداد سیاسی در اروپا آغاز کنیم که  به گفته مفسران سیاسی سرمایه‌داری، شوک بزرگی به اتحادیه اروپا وارد آورد.

روز دوشنبه ۲۴ نوامبر (۴ آذر) انتخابات ریاست جمهوری در رومانی برگزار شد. نتیجه این انتخابات اما آن چیزی نبود که اتحادیه اروپا و قدرت‌های امپریالیست اروپائی انتظار آن را داشتند. نه‌فقط نمایندگان احزاب ائتلاف حاکم سوسیال‌دمکرات و به‌اصطلاح لیبرال که معمولاً نمایندگان مورد تأیید انحصارات امپریالیستی اروپا هستند، حذف شدند، بلکه فردی به نام  کالین جورجسکو، که به‌عنوان یک نامزد مستقل حضور یافته بود و کسی او را با شعارهای تندوتیزش علیه اتحادیه اروپا و سیاست‌های آن، ناتو و مخالفت با جنگ اوکراین، جدی نمی‌گرفت، با حدود ۹/ ۲۲  درصد آرا در صدر نامزدها از صندوق رأی بیرون آمد. اما افکار و عقاید این آدم چیست؟ کوتاه این‌که گویا ” از جانب خدا مأموریتی برای نجات کشورش” به او داده‌شده است.

یورو نیوز فارسی درباره او می‌نویسد: “کالین جورجسکو که به دلیل اظهارات افراط‌گرایانه مذهبی‌اش به مسیح تیک‌تاک معروف شده، خواهان بی‌طرفی رومانی است و در کل می‌گوید که جنگی در اوکراین در کار نیست.

او با تمجید از ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، اتحادیه اروپا را دشمن رومانیایی‌ها می‌داند و رهبران یهودی‌ستیز رومانیایی جنگ دوم جهانی دوم را «قهرمان» لقب می‌دهد.

نامزد راست‌گرای پیروز در دور نخست انتخابات رومانی منکر کووید-۱۹ است و مدعی است که از جانب خدا مأموریتی برای نجات کشورش دارد.”

به هر رو، او با تأکید بر بهبود وضعیت معیشتی مردم، در کشوری که بخش بزرگی از زحمتکشان در فقر به سر می‌برند و اوضاع اقتصادی وخیم و بحرانی است، در صدر قرار گرفت.

جورجسکو پس از رأی دادن در روز یکشنبه در پستی در فیس‌بوک نوشت: «برای مظلومان، برای تحقیرشدگان، برای کسانی که احساس می‌کنند مهم نیستند، اما درواقع بیشترین اهمیت را دارند … رأی یک نذر ملی است.»

سیاست‌مداران رومانیایی و اتحادیه اروپا که نمی‌‌خواهند بپذیرند این مورد در رومانی هم مثل موارد مشابه دیگر، دلیل روشنی است بر بحران عمیق و بی‌ثباتی شدید اوضاع سیاسی که تمام اتحادیه اروپا را فراگرفته است، توطئه روسیه و دست‌کاری‌های تیک‌تاک را به‌جای واقعیت علم کردند و اکنون نیز در پی راه و چاره‌ای هستند که مانع از پیروزی این مسیح جدید در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری رومانی شوند.

اما بی‌ثباتی اوضاع  و بحران سیاسی در اروپا، مختص رومانی نیست. کابینه‌هایی که پی‌درپی سقوط می‌کنند، بی‌اعتباری  احزاب سیاسی سنتی لیبرال و سوسیال‌دمکرات در میان مردم، بی‌اعتباری دمکراسی و پارلمانتاریسم بورژوائی، رؤسای جمهوری بی‌اعتبار در میان مردم، امثال ماکرون که با قلدری همچنان قدرت را حفظ کرده‌اند،  رشد و قدرت گیری احزاب راست افراطی و فراتر از آن، احزاب فاشیست و تشدید گرایش به ارتجاع سیاسی،  به یک‌روال عمومی در اتحادیه اروپا تبدیل‌شده است. بنابراین، همان‌گونه که احزاب نژادپرست و فاشیست اروپای غربی با شعار نجات میهن سر برآورده‌اند، در اروپای شرقی هم یک فرد می‌‌تواند برای نجات میهن ظهور کند، با این تفاوت که مستقیماً مأموریت خود را از خدا اخذ کرده باشد. سرشت تمام این رویدادها یکی است. تشدید گرایش به ارتجاع سیاسی، به‌ویژه در روبنای سیاسی .

شالوده  و بنیان این وضعیت سیاسی، در سلطه سرمایه مالی و در بحران اقتصادی ژرفی قرار دارد که اتحادیه اروپا هم‌اکنون در چنگال آن گرفتار است. سیاست اقتصادی نئولیبرال به‌عنوان یک سیاست جهانی بورژوازی به شکست انجامیده، اما اتحادیه اروپا که خودش محصول نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی است، هنوز به این سیاست شکست‌خورده وفادار مانده و هزینه‌های شکست و تلاش برای افزایش سود سرمایه مالی  را تحت عنوان سیاست ریاضت بر دوش توده‌های مردم اروپا قرار داده که سال‌به‌سال فقیرتر شده‌اند.

از سال ۲۰۰۷ که بحران اقتصادی بزرگ،  تمام سیستم سرمایه‌داری جهانی را به لرزه انداخت، اتحادیه اروپا هرگز نتوانست از این بحران نجات پیدا کند. در طول این سال‌ها، مرحله به‌اصطلاح رونق در درون سیکل اقتصادی هنوز آغاز نشده به کساد و رکود بازگشته است. نرخ‌های رشد ناچیزی هم که گاه به دست آمد، بسیار زودگذر بود و رکود به پدیده دائمی اقتصاد سرمایه‌داری اروپائی تبدیل گردید. با تعمیق بحران‌های جهانی و تشدید تضاد قدرت‌های امپریالیست، تورم نیز به جزء جدائی‌ناپذیری از این بحران تبدیل شد.اگر به آخرین آمار رسمی پیرامون وضعیت اقتصادی در سال ۲۰۰۳ نظر افکنیم، رشد تولید ناخالص داخلی اتحادیه اروپا در سال گذشته فقط ۴ /۰ درصد بوده است. این در حالی است که نرخ رشد تولید ناخالص داخلی آلمان،  بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی اروپا ۳ /۰-  درصد بوده است. در سال جاری نیز وضع بر همین منوال است.   بر پایه این بحران اقتصادی  و نرخ بالای ۱۰ درصدی تورم اوایل دهه بیست قرن اخیر، سیاست ریاضت و تحمیل فشار‌های اتحادیه اروپا بر توده‌های مردم ، نارضایتی وسیعی در کشورهای عضو این اتحادیه شکل گرفت.  از درون این بحران و بی‌ثباتی اوضاع است که احزاب و گروه‌های فاشیست سریعاً رشد می‌کنند و حتی به‌طور کامل و گاه در کابینه‌های ائتلافی با لیبرال‌های شکست‌خورده، به قدرت می‌رسند. گروهی از این احزاب که حالا تبدیل به احزابی قدرتمند شده‌اند، از نمونه ایتالیا، فرانسه، سوئد، منشأشان در احزاب نئوفاشیست نیمه دوم قرن گذشته است و گروهی دیگر جدیداً شکل‌گرفته و تبدیل به احزاب نژادپرست و فاشیست قدرتمند شده‌اند.

نمونه برجسته این احزاب فاشیست که اکنون کابینه ائتلافی راست‌گرایان افراطی و فاشیست ایتالیا، متشکل از «لیگ» و «فورزا ایتالیا» را تحت رهبری ملونی تشکیل داده‌اند، حزب برادران ایتالیا است.

خانم جورجیا ملونی که ریاست حزب «برادران ایتالیا» را بر عهده دارد برخاسته از جریان سیاسی «جنبش اجتماعی ایتالیا» است؛ که پس از جنگ جهانی دوم توسط حامیان موسولینی فاشیست، تأ سیس شد.

وی در جوانی به جناح جوانان  جنبش اجتماعی  ایتالیا پیوست و سپس به جنبش فاشیستی وفاق ملی، وارث جنبش اجتماعی ایتالیا. از ۲۰۱۴ حزب برادران ایتالیا را رهبری کرده است که اکنون در رأس قدرت قرار دارد. شعار اصلی او «خدا، میهن و خانواده» است و برای احیای ارزش‌های سنتی و مسیحیت تلاش می‌کند. وی یک زن‌ستیز و مخالف حق سقط‌جنین است. از خانواده هسته‌ای سنتی دفاع می‌کند و مخالف جدی دگرباشان جنسیتی ، گروه‌های ال‌جی‌بی‌تی‌پلاس.  او یک نژادپرست مدافع خلوص نژادی است. بیگانه‌ستیز و به‌شدت مخالف ورود و پذیرش مهاجران است. ا و اخیراً اقدامات شدیدی را برای جلوگیری از ورود مهاجران به ایتالیا اتخاذ کرده است. وی همچون ترامپ به شعار” اول ایتالیا و ایتالیائی‌ها” باور دارد. منکر تغییرات اقلیمی و مخالف جدی فعالین محیط‏‌زیست است. وی گرچه پس از به قدرت رسیدن از سر ناگزیری فعلاً به ضوابط اتحادیه اروپا تن داده است، اما در اساس مخالف اتحادیه اروپا و جهانی‌سازی است. وی نمونه روشنی از جریانات فاشیست جدیدی است که در اروپا شکل‌گرفته‌اند. ملونی در طول دو سالی که به قدرت رسیده است تلاش کرده به طرق مختلف از فاشیسم ایتالیا اعاده حیثیت و از موسولینی تجلیل کند.  وزیر دفاع او نیز چندی پیش در گرامیداشت نبرد العلمین در سال ۱۹۴۲ از نظامیان فاشیست موسولینی که در این جنگ کشته شدند، تجلیل کرد و آن‌ها را «فداکارانی که برای آزادی کشور جان خود را فدا کردند» نامید و به آن‌ها ادای احترام کرد.

در فرانسه نیز به‌رغم این‌که خانم مارین لوپن ظاهراً تلاش کرده مواضع تعدیل‌شده‌ای نسبت به گذشته از حزب اجتماع ملی ارائه دهد  و هم‌اکنون در آستانه به قدرت رسیدن است یا حزب آزادی هلند که اکنون به‌عنوان بزرگ‌ترین حزب این کشور در کابینه حضور دارد، مواضع مشابهی با حزب برادران ایتالیا دارند. احزاب دیگری که در چند سال اخیر به‌یک‌باره ظهور کرده  یا هم‌اکنون در قدرت‌اند، نظیر حزب حق و عدالت در لهستان، حزب آزادی اتریش، اتحاد دمکرات‌های جوان مجارستان، حزب آلترناتیو برای آلمان، دمکرات‌های سوئد، حزب بُکس اسپانیا نیز با تفاوت‌هایی مواضع‌شان نزدیک به اولی‌هاست.

مواضع تمام این احزاب نشان می‌دهد که به درجات مختلف، مختصات یک جریان  فاشیستی را دارا هستند. آن‌ها همانند فاشیسم پیشین، نژادپرست‌اند. زیرپوشش مخالفت با مهاجران از خلوص نژادی سفیدهای اروپائی دفاع می‌کنند. بیگانه‌ستیزند. خواهان اخراج مهاجران حتی با توسل به‌زور هستند. زن‌ستیزند. گرچه  بنا به توازن قوای موجود، هنوز در چهارچوب نهادهای دمکراسی بورژوائی فعالیت می‌کنند، از دمکراسی بورژوائی حتی در شکل صوری آن نفرت دارند. با حقوق بشر و مسائلی ازاین‌دست مخالف‌اند. بر ارزش‌های مسیحیت و سنتی تأکیددارند. شوونیست‌اند و ادعای نجات میهن رادارند. آن‌ها همچنین مخالف اتحادیه اروپا و جهانی‌سازی و مدافع پروتکسیونیسم‌اند. گرچه هنوز مواضع این احزاب یکدست نیست و هنوز فاقد یک پلتفرم جامع در مورد کلیه جوانب جامعه سرمایه‌داری هستند و توازن قوا هنوز به آن‌‌ها اجازه نمی‌دهد حتی برخی مواضع اعلام‌شده خود را پیش ببرند ، می‌توان فعالیت آن‌ها را مراحل اولیه سلطه فاشیسم جدید اروپائی ارزیابی کرد.

اگر این جریانات فاشیست ، هنوز در اروپا با موانع و محدودیت‌هایی برای پیشبرد کامل مواضع خود روبه‌رو هستند، قدرت گیری مجدد ترامپ در آمریکا نیز که برآمده از همان بحران عمومی سرمایه‌داری جهانی است، به شکلی روشن‌تر، این مواضع و مختصات فاشیسم جدید را نشان می‌دهد و فاشیسم اروپائی را تقویت می‌کند. ترامپ با تکیه به قدرت امپریالیسم  آمریکا خیلی صریح‌تر از همتایان اروپائی خود، حرف می‌زند و عمل می‌کند. پیروزی مجدد او قطعاً همراه با اقدامات تعرضی‌تری خواهد بود. در دوره قبل، نیروی متحد و پشت جبهه او ضعیف و محدود بود. امروز احزاب نئوفاشیست قدرتمند در اروپا شکل‌گرفته‌اند. وی خیلی صریح و بی‌پرده افکار شوونیستی و برتری‌طلبانه خود را ابراز می‌دارد.  آمریکا اول و برتر است. اقتدارگراست و برای پیشبرد سیاست‌های خود حتی متحدان سنتی آمریکا را تهدید می‌کند. پنهان نمی‌کند که می‌خواهد مهاجران را بازور و به کار گرفتن نیروی نظامی اخراج کند. او یک اقتدار‌گراست و حتی با اکراه به ضوابط دمکراسی بورژوائی و انتقال قدرت تمکین کرده است.  او یک نژادپرست بی‌پرده است. زن‌ستیزی خود را پنهان نمی‌کند. او از تقویت مذهب و پس‌مانده‌های خرافات قرون‌وسطایی دفاع می‌کند. ترامپ می‌خواهد در کشور آمریکا که هم‌اکنون ۴۴ میلیون خانوار آمریکائی مشکل تأمین غذا دارند و ۱۳۰ میلیون خانوار به‌دشواری هزینه زندگی روزمره خود را تأمین می‌کنند، امکانات عمومی رفاهی – اجتماعی ، آموزشی و بهداشتی را محدود کند. رسماً  خود را مدافع پروتکسیونیسم و وضع تعرفه‌های سنگین بر کالاهای کشورهای رقیب و حتی دوستان سنتی امپریالیسم آمریکا اعلام کرده است. از دیدگاه او همه‌چیز باید در حد اعلا در خدمت انحصارات بزرگ آمریکائی باشد. از هم‌اکنون اعلام کرده است مالیات بر درآمد و ثروت آن‌ها را شدیداً کاهش خواهد داد.  او به چیزی به نام حفظ محیط‌زیست، بحران زیست‌محیطی و قراردادهای جهانی بر سر کاهش سوخت‌های فسیلی باور ندارد. تسهیلات ویژه‌ای برای توسعه استخراج سوخت‌های فسیلی در جهت تقویت انحصارات نفتی آمریکا قائل شده است.  او می‌خواهد ارتش آمریکا را به بزرگ‌ترین ارتش جهان تبدیل کند و به بازار انحصارات تسلیحاتی آمریکائی رونقی بیش از گذشته بدهد. ترامپ قصد دارد با چین به‌عنوان رقیب جهانی اصلی آمریکا ، مقابله‌ای گسترده‌تر از جناح رقیب داخلی داشته باشد. او فقط با چین بر سر مسائل اقتصادی درگیر نیست. با اروپا هم بر سر مسائل اقتصادی، سیاسی و نظامی اختلاف دارد. ترامپ با برنامه اعلام‌شده‌اش، تضاد میان قدرت‌های امپریالیست را تشدید و به بحران جهانی ابعاد جدیدی خواهد داد. ترامپیسم تجسم کامل ارتجاع سیاسی در تمام جهات است که یکی از مشخصه‌های سلطه افسارگسیخته سرمایه مالی است.

بحران عمومی جهان سرمایه‌داری به تشدید ارتجاع سیاسی در روبنای سیاسی خلاصه نمی‌شود. اوضاع جهان هم‌اکنون از جهات مختلف بحرانی است. قدرت‌های بزرگ جهان با تضاد خصمانه‌ای که با یکدیگر دارند، حجم کلانی از سلاح‌های کشتارجمعی را انبار کرده‌اند. خطر درگیری نظامی میان قدرت‌های امپریالیست با جنگ اوکراین افزایش‌یافته است. مجسم کنید که هرسال حدود ۵/ ۲ تریلیون دلار، حداقل هزینه‌های نظامی جهان است، اما صدها میلیون انسان در سراسر جهان فقیر و گرسنه‌اند و گروه گروه، از بیماری‌های واگیردار می‌میرند. این قانون نظام سرمایه‌داری است. برای سلطه برجهان، برای میهنی که موجودیتش برجنگ بناشده است. برای سرکوب و کشتار مخالفان نظم سرمایه‌داری. برای این‌که کدام کشور، کدام قدرت امپریالیست، قلدر نخست جهان باشد. یکی دیگر از عوامل تشدیدکننده بحران عمومی جهان سرمایه‌داری  برهم خوردن توازن قوای میان قدرت‌های امپریالیست است. امپریالیسم آمریکا دیگر سال‌هاست که نقش سرکردگی خود را در جهان ازدست‌داده و اروپای فرتوت نیز دیگر قدرت پیشین را ندارد. تحت چنین شرایطی  نهادها و مؤسساتی که پس از جنگ جهانی دوم و نیمه دوم قرن بیستم برای  مدیریت اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان شکل‌گرفته بودند، عملاً کارآیی خود را ازدست‌داده‌اند. سازمان ملل دیگر اهمیت و اعتبار پیشین را ندارد. شورای امنیت قدرت تصمیم‌گیری را ازدست‌داده است و اگر تصمیمی هم بگیرد فاقد ضمانت اجرائی است. مجمع عمومی سازمان ملل هم بر همین منوال . شکست سیاست نئولیبرال حتی مؤسسات اقتصادی بین‌المللی سرمایه مالی را بی‌مصرف ساخته است. سازمان تجارت جهانی، صندوق بین‌المللی پول در مقابل پروتکسیونیسم و مخالفت احزاب فاشیست‌ جدید علیه جهانی‌سازی حرف و برنامه‌ای ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. در گوشه و کنار جهان جنگ‌های کوچک و بزرگ متعددی در جریان است.  در فلسطین نسل‌کشی رخ‌داده است،  اما هیچ ارگانی نتوانسته و نمی‌تواند جلو آن‌ها را بگیرد. آنچه در سراسر جهان در برابر چشمان همگان رخ می‌دهد، انعکاسی از بحران عمومی جهان سرمایه‌داری است. راه‌حل این بحران یا انقلاب کارگری و سرنگونی نظام سرمایه‌داری و رهایی از تمام فجایع آن است، یا سلطه کامل فاشیسم و سقوط بشریت به اعماق بربریت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۸  در فرمت پی دی اف:

پیشقراولان صنعت نفت

تجمع گسترده و یکپارچه کارگران پیمانی و ارکان ثالث شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی روز سه شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳ در مقابل “ستاد مجتمع گاز پارس جنوبی”، مرحله جدیدی را در مبارزات این کارگران و تجمعات سه شنبه های اعتراضی‏شان گشود. برپایی این تجمع چند هزارنفره، به رغم تهدیدهای گوناگون و موانع و محدودیت‏ها، بر پیشرفت مبارزه در صنعت نفت صحه گذاشت و شور و شوق مبارزه را در میان تمام کارگران شاغل در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی و حتی سایر صنایع تقویت کرد. سازماندهی، برگزاری و گستردگی این تجمع آنهم در مرکز حساس و مهمی چون مجتمع گاز پارس جنوبی که شاخک های حسی دستگاه امنیتی و حراست در آن همواره فعال بوده و در دوسال اخیر بسی فعال تر شده است، بسیار مهم است.

دستگاه پلیسی و امنیتی رژیم مدتهاست که برفشارها و اقدامات پلیسی و سرکوبگرانه خود در صنعت نفت و ازجمله مجتمع گاز پارس جنوبی که یکی از مراکز بسیار مهم و حساس تولید گاز است افزوده است. احضار و تهدید فعالان و کارگران پیشرو به امر روزمره حراست و سازمان اطلاعات سپاه تبدیل شده است. تنی چند از کارگران مانند حجت رضایی از پارس جنوبی، یاسر احمدی نژاد و هرمزی از شرکت ملی حفاری اخراج شده اند. اما اعتراض در این مجتمع ازجمله تجمعات اعتراضی هفتگی روزهای سه شنبه در بخشها و پالایشگاه ها و فازهای مختلف به طورمنظم و مجزا ازهم، به مدت ۱۶ هفته ادامه داشت. کارگران نه فقط ازمجموعه‏ی فشارها و تهدیدهای فزاینده نهراسیده، بلکه در مقابل آن دست به مقاومت و اعتراض نیز زده اند. برای نمونه در یکی ازاین تجمعات در پالایشگاه سوم، عوامل حراست به دستور ریاست پالایشگاه از ورود  ۴ تن ازکارگران شرکت کننده در تجمع به دلیل حمل بَنِر و شعاردادن، جلوگیری نموده و سپس آن۴ کارگر را مورد بازخواست و بازجویی قراردادند. این اقدام، واکنش اعتراضی شدید سایر کارگران را درپی داشت و به دنبال آن تمام کارگران این پالایشگاه دست از کارکشیدند و مقابل ساختمان حراست تجمع و تأکید کردند تا بازگشت به کار کامل همکاران خویش، به اعتصاب و تجمع ادامه خواهند داد.رئیس پالایشگاه( مؤذنی) مجبور شد به فوریت مجوز بازگشت به کار آن ۴ کارگر را صادر کند.

کارگران پیمانی پارس جنوبی با این پیگیری و روحیه همبسته، ۱۶ تجمع اعتراضی پیاپی روزهای سه شنبه هر هفته را پشت سر گذاشتند و هشدار دادند اگر به خواستهایشان رسیدگی نشود، در اشکال دیگری دست به اعتراض خواهند زد. به دنبال عدم پاسخگویی و بی اعتنایی کارفرما و وزارت نفت، کارگران پیمانی و ارکان ثالث پارس جنوبی، هفدهمین تجمع جداجدای سه شنبه را به یک تجمع مشترک و واحد ویک تجمع بزرگ تبدیل نموده و نمونه درخشانی از اتحاد مبارزاتی و همبستگی خود را به نمایش گذاشتند. سازماندهی و برپایی این تجمع بزرگ و برجسته در روز سه شنبه ۶ آذر با حضور هزاران کارگر پیمانی و ارکان ثالثی شاغل در بخشهای مختلف پارس جنوبی ازجمله پالایشگاه‏ها و سکوهای گازی و همچنین حضور شماری از خانوده ها، یکبار دیگر نشان داد که هیچ درجه ای از سرکوب و تهدید و فشار نمی‏تواند مبارزه را از دستود کار طبقه کارگر حذف کند. کارگران پیمانی و ارکان ثالث پارس جنوبی بی‏واهمه از تمام تهدیدهای دولتی و خنثی سازی تمام تلاش هایی که به عمل آمد تا به بهانه‏های مختلف مانند حساس بودن و ملتهب بودن اوضاع سیاسی، جلو تجمع را بگیرند، تجمع متحد و یکپارچه خود را پیروزمندانه برپا کردند.

از همان صبح روز سه شنبه ۶ آذر، کارگران پیمانی صنعت نفت و گاز شاغل در پارس جنوبی راهیِ محلی شدند که از قبل برای تجمع تعیین شده بود. کارگران پالایشگاه سوم و پنجم بدون صرف صبحانه مسیر ۵ کیلومتری تا محل تجمع را  با پای پیاده طی کردند و بعد از راه پیمایی طولانی در محل تجمع گرد آمدند. کارگران سایت۲ پارس جنوبی نیز از کنگان با طی کردن مسیر ۷۰ کیلومتری خود را به محل تجمع رساندند. هزاران کارگر پیمانی و ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت و گاز در عسلویه، بوشهر و کنگان در مقابل “ستاد مجتمع گاز پارس جنوبی” واقع در شهرستان عسلویه گرد آمدند و یکی از بزرگ ترین میتینگ های کارگری در چند سال اخیر را برپاکردند.

گروهی از اعضای خانواده‏های کارگران، پلاکارد بزرگی که “مطالبات کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی ” با حروف درشت بر آن نقش بسته بود در دست داشتند. شعارها پی درپی از بلندگو اعلام می‏شد و کارگران همراه با کف زدن با صدای بلند آن را تکرار می‏کردند. “ازشعار تا عمل، وعده های بی‏ثمر” ، ” یک کلام یک کلام، مزد بدون تبعیض والسلام والسلام”، ” حقوق عادلانه، حق مسلم ماست”، “مدیر ضد کارگر نمی‏خوایم، نمی‏خویم”. کارگران مبارزپارس جنوبی افزون بر این شعارها که اعتراض آشکار علیه مدیران و وعده‏های دروغین و تبعیض فاحش میان دستمزد و مزایای کارگران رسمی و غیر رسمی بود، پلاکارد ها و کاغذ نوشته های متعددی نیز در دست داشتند و خواستار رسیدگی به خواستهای خود شدند.

مهمترین خواست های کارگران عبارتند از: حذف کامل شرکت‏های پیمانکاری، نظام پرداخت هم‏تراز با نیروهای رسمی، اجرای صحیح طرح طبقه بندی مشاغل، اجرای بدون تبعیض ۱۴ روز کار ۱۴ روز استراحت، اجرای طبقه بندی مشاغل برای رانندگان غیر مالک خودرو های استیجاری، عمل به توافقات قبلی از جمله مرخصی استحقاقی و پرداخت حق کمپ. افزون بر این خواست‏ها، کارگران پیمانی و ارکان ثالث در تجمع گسترده خود، خواستهای دیگری چون حق تشکل و تجمع و اعتراض، بازگشت به کار کارگران اخراجی، پایان دادن به بر خورد های امنیتی با کارگران معترض را نیز مطرح نمودند. کارگران مبارز و متحد پیمانی شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی در پایان تجمع گسترده و کم نظیر خویش تأکید کردند چنانچه برخوردهای امنیتی و احضارها و اقداماتی مشابه آن ادامه یابد و چنانچه به خواست‏هایشان رسیدگی نشود، باز هم در اشکال عالی تر و مؤثرتری از مبارزه، به اعتراض روی خواهند آورد. کارگران هشدار دادند که در آن صورت” مسئولیت توقف تمامی امور عملیاتی، تعمیرات و فرایند تولید” متوجه کسانی است که در برابر خواست‏های کارگران قرار گرفته و سیاست حذف و سرکوب را بر کارگران تحمیل می‏کنند.

تجمع گسترده هزاران کارگرپیمانی و ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی، به خوبی نشان داد که کارگران به درستی به وعده های دروغین دولت و وزارت نفت ویا کارفرماهای محلی دل خوش نبوده اند. وعده های مکرری که در زمینه “سازماندهی کارکنان دولت” و تبدیل وضعیت کارگران پیمانی و ارکان ثالث داده شده تا این لحظه از حد شعار توخالی فراتر نرفته است. وعده‏ها همگی پوچ و بی‏ثمر از کار درآمده اند. کارگران پیمانی و ارکان ثالث پارس جنوبی بیش از گذشته به این واقعیت پی برده و به تجربه دریافته‏اند که تحقق مطالباتشان در گرو اتحاد و مبارزه و اتخاذ تاکتیک های مؤثر مبارزاتی است. این کارگران، با متانت پرولتری تجمعات جدا جدا را پشت سر گذاشته و به مبارزه در شکل برپایی تجمع مشترک و واحد و سراسری روی آورده اند  و مهمتر اینکه در همان حال، روند ادامه و افق مبارزات خویش را به روشنی ترسیم کرده‏اند؛ “توقف تمامی امور عملیاتی” ، ” توقف تعمیرات” ، ” توقف فرایند تولید” و این یعنی اعتصاب و خواباندن چرخ تولید. اعتصاب همان تاکتیک حیاتی است که نفت و گاز به آن نیاز دارد. اعتصاب همان شیوه مؤثر مبارزه کارگری است که مسیر پیشرفت‏های بزرگ جنبش طبقه کارگر را هموار می‏کند.اعتصاب در نفت، همان غول خفته ای است  که از هم اکنون پشت تمام مدیران و رؤسای پالایشگاه‏های گاز در مجتمع پارس جنوبی و فراتر ازآن پشت وزیر نفت و کابینه و مجلس و امثال آن را به لرزه افکنده است. بیهوده نیست که امثال ابراهیم رضایی نماینده دشتستان در صحن مجلس از تبعیض آشکار نسبت به نیروهای ارکان ثالث حرف می‏زند، پز طرفداری از کارگر به خود می‏گیرد و حتی از احضار وزیر نفت به مجلس سخن می‏گوید و بالاخره از ” بغرنج‏تر شدن موضوع” بخوان تشدید اعتراض و اعتصاب اظهار نگرانی می‏کند. بازدیدهای مکرر وزیر و دیگر مقامات وزارت نفت، معاون رئیس جمهور، استاندار بوشهر و امثال آن  از مناطق جنوب و سخنان گوناگونی که در مورد گاز و نفت و کارگران ارکان ثالث بر زبان راندند، انتصاب مدیر عامل جدید در مجتمع گاز پارس جنوبی، تعویض رئیس امور هماهنگی و نظارت برتولید این مجتمع و انتصاب مدیران جدید در برخی پالایشگاه‏ها از جمله پالایشگاه یکم، هفتم و نهم، همگی گویای این واقعیت است که نهادهای حکومتی برای خواباندن ماجرای اعتراض کارگران و جلوگیری از ادامه یا تکرار آن خصوصاً پیشگیری از هرگونه اعتصاب به تکاپو افتاده اند و از ادامه مبارزه در نفت و اعتصاب در نفت به شدت نگران‏اند و خود را باخته‏اند.

این نگرانی البته بی جهت نیست. چنانکه پیش ازاین اشاره شد مجتمع گاز پارس جنوبی، یکی از قطب های بسیار مهم و حساس تولید گاز است. شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی (  (SPGC در سال ۱۳۷۷به منظور بهره برداری از میدان گازی پارس جنوبی که یکی از بزرگترین منابع گازی جهان است تأسیس شد. این منابع بر روی خط مرزی مشترک ایران و قطر در عمق حدود ۳ هزار متری زیر کف خلیج فارس و حدود ۱۰۵ کیلومتری سواحل ایران قرار دارد و یکی از اصلی‌ترین منابع انرژی کشور به شمار می‌رود. مساحت این میدان ۹۷۰۰ کیلومتر مربع است که سهم متعلق به ایران ۳۷۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد.  ذخیره گاز این بخش از میدان ۱۴ تریلیون متر مکعب گاز به همراه ۱۸ میلیارد بشکه میعانات گازی است که حدود ۸ درصد از کل گاز دنیا و نزدیک به نیمی از ذخائر گاز کشور را شامل می‌شود. گاز این میدان در قالب ۲۴ فاز به ساحل منتقل و جهت فراورش و تولید محصولات مختلف وارد ۱۹ پالایشگاه می‏شود. این پالایشگاه ها به غیر ازپالایشگاه اول که شامل یک فاز است بقیه شامل دو تا سه فازاند. در هر فاز دوسکوی عملیاتی سر چاهی نصب شده که هر کدام ظرفیت ۱۲ تا ۱۶ چاه را دارند. گاز و میعانات گازی به وسیله خطوط لوله به فاصله حدود ۱۰۰ کیلومتر به خشکی و پالایشگاه ساحلی منتقل می‏شود. شایان ذکر اینکه پالایشگاه‏ها و فازهای جدیدی نیز در حال ساخت و افزایش هستند.

مجتمع گاز پارس جنوبی نقش مهمی در تأمین گاز مصرف داخلی و گاز صادراتی دارد. این مجتمع بزرگترین تأمین کننده گاز طبیعی مصرف داخلی و صادرات خارجی است.آمار های انتشاریافته حاکی از آن است که تولید روزانه گاز در پارس جنوبی ۷۱۱ میلیون متر مکعب بوده که رکورد قبلی در سال ۱۴۰۲ یعنی۷۰۶ میلیون متر مکعب را پشت سر گذاشته است. گاز تولید شده در صدها چاه و ۴۰ سکوی دریایی در پارس جنوبی، ۷۰ درصد گاز کشور را تأمین می‏کند. معاون وزیر نفت و مدیر عامل شرکت ملی گاز در بازدید اخیر خود از مجتمع گار پارس جنوبی مورخ ۸ آذر گفت: روزانه ۵۸۰ میلیون متر مکعب گاز از پالایشگاه‏های پارس جنوبی به خطوط سراسری تزریق می‏شود.

در مجتمع گاز پارس جنوبی ۱۸ هزار نفر شاغل هستند که غیر از مدیران و  کادر اداری، بقیه همه کارگر هستند که عموماً با تحصیلات فوق دیپلم، لیسانس و بالاتر و تخصص های لازم به کار مشغولند و این چرخ بزرگ با دست آن ها به چرخش در میاید. بخش اعظم نیروی کار شاغل در این مجتمع را کارگران غیر رسمی از نمونه کارگران پیمانی و ارکان ثالث تشکیل می‏دهند که زیر پوشش شرکت های پیمانکاری کار می‏کنند. این کارگران در حالیکه از لحاظ نوع کار همان وظایف کارگران رسمی را انجام می‏دهند اما دستمزد بسیار پائین تری دریافت می‏کنند و از مزایای یک کارگر رسمی محروم‏اند. درحال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار کارگر پیمانی و ارکان ثالثی در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی چنین وضعیتی دارند که هزاران تن از آن ها روز سه شنبه ۶ آذر در اعتراض به وضعیت شغلی و تبعیض مزدی و برای برچیدن شرکت های پیمانکاری دست به تجمعی گسترده زدند.

کارگران پیمانی و ارکان ثالث مجتمع گاز پارس جنوبی ازاین موقعیت برخوردارند که با ادامه تجمعات و اتخاذ تاکتیک اعتصاب، وزارت نفت و کارفرمایان محلی را به عقب نشینی وادار کنند. تجمع گسترده کارگران مجتمع پارس جنوبی، عملاً مرحله جدیدی را در مبارزات این کارگران گشوده است. با تجمع گسترده، هماهنگ و خوب سازماندهی شده‏ی کارگران پیمانی و ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی، موقعیت این کارگران به عنوان نیروی پیشقراول صنعت نفت و یکی از گردان های پیشتاز طبقه کارگر ایران تثبیت شده است.

کارکنان رسمی صنعت نفت که با یک وعده توخالی و شاید امتیازی ناچیز، تجمعات مستمر و هفتگی خود را که از مهر ماه سال ۱۴۰۲ تا اول آبان سال جاری ادامه داشت بوسیده و کنار نهادند، باید از کارگران پیمانی و ارکان ثالث بیاموزند.

جای بسی امید و خوشحالی است که کارگران پیمانی و ارکان ثالث، با هوشیاری، آگاهی و برنامه ریزی دقیق توانستند این حرکت گسترده کارگری را سازمان داده و هماهنگ سازند. این اقدام بزرگ کارگری حاکی از آن است که کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی، به خوبی از تجارب پیشین خود بهره برده و در کوران مبارزات خویش، تشکل و آگاهی خود را ارتقا داده‏اند. این کارگران توانسته اند، ارتباط های خوبی میان بخشهای مختلف برقرار کنند و تشکلی را که توانست یک اعتراض و تجمع بزرگ فراواحدی را سازماندهی و هماهنگ کند، پایه ریزی نمایند. وباز جای بسی امیدواری است که این کارگران در ادامه مبارزات خویش، با انسجام و یکدستی بیشتر، دیگر کارگران صنعت نفت و گاز را به میدان مبارزه بکشانند.

نفت و گاز، چشم و چراغ کارگران است. چراغ راباید روشن نگاه داشت تا پرتو آن بر تمام بخش های صنعت نفت و کارگران دیگرصنایع تابانده شود.زنده باد مبارزه و اعتصاب در صنعت نفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۸  در فرمت پی دی اف:

تشدید تضاد در بالایی‏ها

محمدباقر قالیباف – رئیس مجلس ارتجاع اسلامی –  در روزهای ششم و هفتم آذر ۱۴۰۳، با لحنی اعتراضی و افشاگرانه در مورد بعضی از معضلات جاری حاکمیت سخن گفت که نه فقط بازتاب دهنده عمق نابسامانی‏های رژیم در عرصه اقتصادی و اجتماعی، بلکه انعکاسی از تشدید بحران سیاسی و تعمیق کشمکش‏های درونی حاکمیت نیز بود.

سخنانی را که او در روز سه شنبه ششم آذر، در صحن علنی مجلس ایراد کرد، یکسره بازتاب دهندۀ ژرفای ورشکستگی حاکمیت در مورد تأمین معاش مردم، ناترازی غیرقابل جبران در بخش نفت و انرژی و خلاصه به گل نشستن کشتی حاکمیت در امر تولید و صدور نفت بود. سخنانی که طرح آن، آنهم در صحن علنی مجلس اگر نگوییم بی سابقه، مطمئناً در نوع خود کم سابقه بوده است.

رئیس مجلس ارتجاع با اشاره به وجود چالش بزرگ نظام در عرصه انرژی گفت: «در تابستان ۱۴۰۳ بیش از ۱۵ هزار مگاوات ناترازی در مصرف انرژی وجود داشت. طبق گزارش مرکز پژوهش های مجلس، در تابستان امسال صنایع کشور به میزان ۵/ ۱ درصد افت در تولید و رشد اقتصادی داشتند که به معنای خسارت به تولید کننده و خسارت به دولت است و اینکه دولت نمی‏تواند مالیات بگیرید و در حقیقت، هم تولید کننده و هم دولت زمین خوردند».

جان کلام قالیباف نه در بیان ناترازی انرژی – که اینروزها مدام تکرار می‏شود –  بلکه اعتراف صریح و بی پرده او در مورد نابسامانی حاکمیت در امر تولید و صادرات نفت بود. او با اشاره به استفاده از حربه نفت علیه «دشمنان» نظام در سال‏های گذشته گفت: «زمانی که دشمنان تهدید می‏کردند، می‏گفتیم نفتمان را به روی شما می‏بندیم و این اهرم تهدید ما بود. اما امروز کدام نفت را می‏بندیم و چه اهرمی داریم؟ حتا اگر تحریم هم نباشیم، تکلیف ما روشن است». نه تنها نفت نداریم بلکه معضل حمل و نقل نیز بر آن اضافه شده که در ابعادی وسعیتر اوضاع را  برایمان وخیم‏تر کرده است. موضعگیری قالیباف در مورد نفت و تولید آن و ناتوانی رژیم در صادرات آن – حتی در شرایط غیر تحریم –  برای نخستین بار است که این چنین بی پرده از زبان یکی از مقامات بالای حکومتی شنیده می‏شود.

بخشی از موضوعاتی را که قالیباف روز سه شنبه، ششم آذر در صحن علنی مجلس گفت، در روز هفتم آذر در نشست مطبوعاتی او با خبرنگاران نیز تکرار شد. اما او در نشست مطبوعاتی خود علاوه بر بیان معضلات اقتصادی رژیم نظیر ناترازی انرژی، عدم تولید و صادرات نفت و بحران مسکن، لبۀ تیز حملات خود را به طرف پزشکیان و عملکرد چندین ماهۀ کابینۀ او متمرکز ساخت.

آنچه را که رئیس مجلس ارتجاع اسلامی در نشست مطبوعاتی خود تکرار کرد، پیش از هر چیز گویای تشدید تضاد و درگیری میان دو نهاد قانونگذاری و اجرایی حاکمیت بود. قالیباف در پاسخ به خبرنگار ایسنا که در باره بحران موضوع مسکن و تصویب قانون جهش تولید مسکن و سازماندهی اجاره بها توسط مجلس یازدهم از او پرسش کرده بود، با چهره‏ای به ظاهر موجه و سلب مسئولیت از خود گفت: «مطمئنم مشکل و مسئولیت مسکن در معیشت مردم بسیار مهم و اساسی است. [از این رو] از همه عزیزان می‏خواهم موضوع مسکن را در کشور رها نکنند. هر سال ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش حقوق می‏دهیم و به اندازه افزایش تورم نیز جبران حقوق نداریم. امروز هزینۀ مسکن در خانواده به شکلی است که حداقل بین ۵۰ تا ۷۵ درصد درآمد آنان را به خود اختصاص داده است.

اعتراف قالیباف به اینکه حداقل بین ۵۰ تا ۷۵ درصد درآمد ۱۰ تا ۱۲ میلیونی کارگران و کارمندان و دیگر زحمتکشان کشور صرف اجارۀ مسکن می شود، بیانگر این واقعیت تلخ است که هم اکنون ۸۰ درصد توده‏های مردم ایران که زیر خط فقر قرار دارند، با چه وضعیت وخامت‏باری زندگی می‏کنند.

او در مورد بحران مسکن با انتقاد از دستگاه اجرایی کشور گفت: «معتقدم روش‏های اجرایی که در مسکن اتفاق می‏افتند، درست نیست. در تهران بیش از یک میلیون مسکن داریم که خالی هستند و نباید احتکار شوند. دولت باید زمین را برای مسکن تهیه کند. حداقل ۵۰ تا ۷۰ درصد قیمت تمام شده یک خانه را زمین به خود اختصاد می دهد. یک جایی باید زمین را به شکل رایگان به طبقه‏هایی که قدرت خرید ندارند، بدهیم».

قالیباف که در ۴۵ ساله گذشته خود یکی از پایه‏گذاران حاکمیت ننگین و ارتجاعی جمهوری اسلامی  بوده و دست‏کم در دوران رهبری خامنه‏ای به عنوان نورچشمی او همواره در پست‏های کلیدی، نظیر فرمانده نیروی هوایی، فرمانده نیروی انتظامی، ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا، ریاست شهرداری تهران، ریاست مجلس شورای اسلامی و در مواردی هم به عنوان مشاور و نماینده خامنه‏ای در امور خارجی برای بقاء نظام خوش خدمتی کرده است، اکنون طوری صحبت می کند که خود را مبرا از همه فجایع و جنایاتی که بر سر مردم آوار شده است، می‏داند. این مقام ارشد جمهوری اسلامی آنچنان وقیحانه حرف می‏زند و به ظاهر افشاگری می‏کند که انگار نه انگار خود و نهادهای تحت مسئولیتش در این سال‏های سپری شده در ایجاد وضعیت نابسامان و فلاکتباری که بر کارگران و توده های ستمدیده ایران اعمال شده است، کمترین سهمی نداشته‏اند.

از لاف زنی های قالیباف در مورد  دلسوزی او برای مردم و بی مسکنی آنان، همان بس که او در مقام ریاست مجلس که وظیفۀ تصویب بودجه درخواستی دولت را به عهده دارد، در مقام مزدوری و خدمتگذاری به نظام، همان بودجه ای را تصویب کرده است که در بندهای مختلف آن کمترین حقی برای بهینه سازی زندگی مردم در امر آموزش و پرورش، درمان و بهداشت، معیشت و رفاه، افزایش حقوق متناسب با حداقل‏های زندگی و بازنشستگی کارگران لحاظ نشده است. او که در ابتدای سخنان خود با اذعان به اینکه، «هر سال ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش حقوق می‏دهیم و به اندازه افزایش تورم نیز جبران حقوق نداریم»، اکنون بی توجه به میزان تورم . گرانی موجود، با پیش‏بینی ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش حقوق کارگران، که حداقل حقوق آنان به ۱۳ میلیون تومان و مستمری بازنشستگان نیز به ۱۱ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان در سال آینده خواهد رسید،  به خود و نمایندگان مجلس می‏بالد که توانسته اند چنین کاری را به انجام برسانند.

از اینها که بگذریم جان کلام سخنان قالیباف در نشست مطبوعاتی روز چهارشنبه هفتم آذر را باید دراعلام مخالفت صریح او با انتصاب «غیر قانونی» جواد ظریف در کابینه پزشکیان و همچنین اعلام نظر او درمورد قانون «عفاف و حجاب» دید، که ابلاغ این به اصطلاح قانون به‏غایت ارتجاعی و ضد زن را  در روز ۲۳ آذر ماه جاری برای اجرا به تمام دستگاه ها حکومتی وعده داد. دو موضوعی که علاوه بر تعمیق تنش‏های اقتصادی،  به تشدید درگیری و اختلاف در میان بالایی‏ها نیز منجر خواهد شد.

قالیباف در این بخش از سخنان خود با اعلام اینکه بکارگیری محمدجواد ظریف در پست معاونت استراتژیک دولت خلاف قانون است، در پاسخ به خبرنگارانی که از تعامل مجلس و دولت سؤال کرده بودند، گفت: «بکارگیری  تعامل و همکاری با دولت بدان معنا نیست که خلاف قانون عمل کنیم». او با استناد به یک بند قانونی در برنامه هفتم جمهوری اسلامی، که انتصاب افرادی که دو تابعیتی هستند و یا فرزندان آنان به دلیل بدنیا آمدن در کشوری دیگر دارای دو تابعیتی اجباری هستند، نمی‏توانند در پست‏های حساس حکومتی قرار گیرند، گفت: « به‏هر حال برادر عزیزمان آقای ظریف که آن‏جا قرار گرفته، طبق قانون جاری خلاف است و این روشن است». از این رو، او با بیانی صریح خواهان استعفای ظریف یا برکناری او توسط پزشکیان از پست معاونت استراتژیک دولت شده است.

موضوع لایحه «حجاب و عفاف» نیز از جمله موضوعات مناقشه برانگیز میان مجلس و دولت بودند که قالیباف در نشست مطبوعاتی خود، تاریخ ۲۳ آذر را به عنوان زمان اعلام علنی قانون “حجاب و عفاف” اعلام کرد. موضوعی که دعوای آن از دو سال پیش در کابینۀ ابراهیم رئیسی میان مجلس و دولت و شورای نگهبان شروع شد و از دو ماه پیش که شورای نگهبان آنرا تأیید و به قانون تبدیل کرد، نحوۀ ابلاغ و چگونگی اجرای آن به دعوایی میان رئیس دستگاه اجرایی و مجلس ارتجاع اسلامی تبدیل شده است.

بر اساس قوانین جمهوری اسلامی،هر طرح و لایحه‏ای که به تأیید شورای نگهبان رسیده باشد، از طرف رئیس مجلس به دولت ارسال می گردد. رئیس جمهور هم موظف است در یک بازه زمانی معین آن را امضا و جهت اجرا در روزنامه دولت منتشر کند. این امر اما در مورد لایحۀ «حجاب و عفاف» با امتناع پزشکیان از امضا و ابلاغ آن جهت اجرا به ارگان‏های ذیربط عملاً به بحرانی میان مجلس و دولت تبدیل شده است. مشکلات ابلاغ و اجرای آن از آنجا آغاز شد که چندی پیش، مجید انصاری – معاون حقوقی کابینه مسعود پزشکیان – طی اظهار نظری در همایشی در قم اعلام کرد: «قانون عفاف و حجاب با وجود اینکه نگاشته شده است، اما در حالت تعلیق قرار گرفته است». پس از آن، شهرام دبیری معاون حقوقی دولت نیز در مصاحبه با رایو تهران در پاسخ به اینکه آیا قرار است با توجه به چالش‏های موجود، دولت تغییراتی در قانون «عفاف و حجاب» ایجاد کند، گفته بود، که «موضوع مربوط به حجاب فعلاً جزو اولویت‏های دولت نیست». پیش از آن نیز روزنامه اعتماد از درخواست رسمی دولت برای «استمهال» در اجرای این قانون به منظور «رایزنی برای اصلاح، تعویق، بازبینی و بازنگری آن» خبر داده بود.

آنچه مسلم است اجرای قانون ارتجاعی «حجاب و عفاف» با توجه به مقاومت زنان دلاور ایران در مقابل حجاب اجباری و نقش پررنگی که آنان در دوران جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» علیه حجاب اجباری ایفا کردند، موضوع اجرای این قانون عملاً به تشدید اختلاف در درون هیئت حاکمه منجر شده است. موضعگیری پزشکیان در ارتباط با اجرای قانون ارتجاعی حجاب و عفاف در شکل کنونی آن، هرگز به معنای مخالفت او با تحمیل حجاب اجباری بر زنان نیست. او در ایام تبلیغات انتخاباتی خود، از جمله وعده‏هایی که داد، برچیدن گشت ارشاد در سطح خیابان‏های کشور بود، که بر چیدن آن نیز با توجه به ماهیت قرون وسطایی حاکمیت و نیاز جمهوری اسلامی به سرکوب زنان، اگر هم برچیده شود، نهادهای دیگری به جای آن انجام وظیفه خواهند کرد. لذا، موضع پزشکیان در رابطه با قانون ۷۴ بندی به غایت ارتجاعی «حجاب و عفاف» که روز یکشنبه ۱۱ آذر ماه جاری توسط روزنامه های حکومتی انتشاربیرونی هم یافت، از آن جهت است که او و کابینه‏اش می پندارند اجرای این قانون ارتجاعی و ضد زن، آنهم در شرایط انقلابی موجود که حاکمیت از جمیع جهات منزوی و غرق در بحران های شدید سیاسی، اقتصادی و اجتناعی است، موجب بروز تکان‏های بزرگ اجتماعی خواهد شد.

آنچه اکنون در درون جمهوری اسلامی می گذرد، تشدید همین بحران‏های عمیق و ژرف است که از هم اکنون بالایی‏ها را به چالش گرفته‏ است. بحران‏های ناعلاجی که در آینده‏ای نه چندان دور با گسترش اعتصابات کارگری همراه با هرچه بیشتر شدن اعتراضات خیابانی زنان، معلمان، بازنشستگان،کارگران، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر لایه‏های توده های مردم ایران برای تحقق یک انقلاب اجتماعی ظهور و نمود بیرونی خواهند یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۸  در فرمت پی دی اف: