کارگران و توده های زحمتکش در حرف نیز جایی در جمهوری اسلامی ندارند

کریه اکنون صفتی ابتر است

چرا که به تنهایی گویای خون تشنگی نیست

تحمیق و گران جانی را اِفاده نمی کند

نه مفت خوارگی را

نه خود بارگی را

“شاملو”

روز چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، حسن روحانی در حاشیه جلسه هیئت دولت در مورد رشد اقتصادی، موفقیت کارنامه ۷ ساله دوران ریاست جمهوری خود، مقابله “افتخارآمیز” دولت با ویروس مرگبار کرونا، افتتاح “پروژه های عظیم و بزرگ” آنهم در این شرایط بحران کرونایی، گزافه گویی های بسیار کرد. روحانی با سرهم کردن یک مشت دروغ و لاف زنی های خیالپردازانه، شرایط اقتصادی به شدت فرو ریخته جمهوری اسلامی را عادی، کارنامه ۷ ساله دولت را قابل قبول و شرایط کشور را به دور از هر گونه بحران توصیف کرد.

او با کتمان تعمیق بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جمهوری اسلامی و انکارکردن فقر و فلاکت کارگران و توده های زحمتکش ایران، با بیان اینکه از “ابتدای امسال تا کنون ۲۱ افتتاح بزرگ داشته ایم”، عملکرد کابینه خود را در شرایط کرونایی، “مایه افتخار دولت دوازدهم” دانست.

حسن روحانی، تا آنجا که در توان داشت از موفقیت دوران ریاست جمهوری خود سخن گفت، اما کمترین اشاره ای به بیکاری، تورم و گرانی افسار گسیخته، تشدید مرگ و میر ناشی از ویروس کرونا، فقر و فلاکت حاکم بر زندگی کارگران و توده های مردم ایران و انبوه مشکلات لاینحلی که بر گلوی کارگران و توده های خشمگین ایران چنگ انداخته است، نکرد. او از شروع تا پایان سخنرانی طولانی خود، در مورد وضعیت طاقت فرسای زندگی توده های مردم ایران فقط به یک جمله کوتاه بسنده کرد. او گفت: “قبول داریم که مردم در زندگی شان سختی” می کشند. روحانی، با سرپوش گذاشتن بر نارضایتی عمومی مردم ایران و خیزش های انقلابی آنان در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، که یکسره در خیابان ها با شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی”، سرنگونی این نظام فاسد و تبهکار را فریاد زدند، به دروغ از “مقاومت ملت” و “ایستادگی” آنان در “برابر قدرت های بزرگ” ستایش کرد.

به رغم این همه لاطائلاتی که حسن روحانی برای سرپوش گذاشتن بر شکست دوران ۷ ساله ریاست جمهوری خود سر هم بندی کرد، اما کیست که نداند، بیان اینگونه سخنان با هدف “امید درمانی” برای کارگران و انبوه توده های مردم ایران که بطور روزانه در گرداب مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست و پا می زنند، سخنانی یاوه، نفرت انگیز و حتا مایه تمسخر او در نزد توده هاست.

روحانی در باره نحوه مقابله دولت جمهوری اسلامی با ویروس کرونا و مقایسه آن با دیگر کشورهای جهان گفت: “در حالی که کشورهای بزرگ دنیا در مقابله با کرونا در زمینه تامین تخت های بیمارستانی، تجهیزات درمان، بهداشتی و دارو با مشکلات زیادی مواجه شدند، در مدت زمانی که ما با همه گیری کرونا درگیر شدیم، هیچ گاه پیش نیامد که در تامین تخت های بیمارستانی و مراقبت های ویژه دچار مشکل شویم”. فراتر از این ادعا، روحانی در مورد “مجانی بودن” درمان کرونا نیز مدعی شد، در دنیا نمی توانید جایی را پیدا کنید که درمان کرونا مجانی باشد، اما “مقابله با کرونا در ایران مجانی است”.

شنیدن این ادعاهای پوچ، آنهم با لحنی تمسخرآمیز، برای توده های مردمی که در ایران زندگی می کنند، خانواده هایی که شاهد مرگ و میر عزیزان شان در پیاده رو و کف خیابان ها بوده اند، آن دسته از بیمارانی که در راهرو بیمارستان ها خوابیدند، میلیون ها مردمی که هر روزه از نبود ماسک و تهیه آن به قیمت گزاف در بازار آزاد گله مند هستند، انبوه بیمارانی که از خرید آمپول های بسیار گرانقیمت آه و فغان شان بلند شده است، توده های مردمی که به رغم گذشت ۶ ماه از شیوع ویروس کرونا، همچنان به صورت روزانه با آمارهای سه رقمی جان می بازند، توهینی آشکار نسبت به شعور مردم ایران است.

ادعای مضحک روحانی، مبنی بر درمان مجانی مبتلایان ویروس کرونا، مجانی بودن ماسک و دیگر یاوه های تکراری او، دست کم برای انبوه کارگرانی که به دلیل عدم دستیابی به ماسک در کارخانه ها و مراکز تولیدی درکنار هم کار می کنند، توده هایی که در مسیرهای پُر رفت و آمد شهری بدون پوشش ماسک به صورت فشرده در مترو و اتوبوس کنار هم نشسته اند، برای هزاران پزشک و کادر درمانی بیمارستان ها که به دلیل کمبود ابتدایی ترین امکانات پوششی و بهداشتی طی ۶ ماه گذشته به ویروس کرونا مبتلا و یا جان خود را از دست داده اند و بالاخره برای پرستارانی که شبانه روز کار می کنند، اما از دریافت حقوق ماهانه شان باز مانده اند، چیزی جز بر انگیزاننده آتش خشم و نفرت آنان نسبت به دولت جمهوری اسلامی نخواهد بود.

ادعای مسخره حسن روحانی مبنی بر اینکه “در کشورمان، شرکت های دانش بنیان و بنگاه های تولیدی یک روز هم تعطیل نبودند و خیلی سریع توانستند مشکلات را حل کنند”، برای آن چند هزار نفری که هر روزه با ابتلا به ویروس کرونا با کابوس مرگ مواجه اند، برای آنانی که برای گرفتن جنازه کشته شدگان ویروس کرونا از بیمارستان ها، پول پرداخت می کنند، برای بازماندگان ده ها هزار نفر از مردم ایران که با پیشبرد سیاست “قرنطینه بی قرنطینه” طی ۶ ماه گذشته کشتار شدند و ده ها میلیون نفر دیگری که با اجرای سیاست “ایمنی جمعی”، کماکان در صف ابتلا به ویروس کووید ۱۹ در انتظار مرگ محتوم ناشی از ابتلا به این ویروس مرگبار نشسته اند ، همانا پاشیدن نمک بر زخم ناسور کارگران و توده های محروم مردم ایران است.

یاوه گویی های فخر فروشانه روحانی مبنی بر عملکرد خوب دولت در مقابله با ویروس کرونا، تنها افاضات او در جلسه هیئت دولت نبود. او در باره رشد تولیدات کشاورزی، راه اندازی “پروژه های عظیم و بزرگ” صنعتی، آنچنان مهملاتی را به هم بافت که برای عموم توده های مردم ایران و به طور اخص برای کارگران و زحمتکشانی که به طور واقعی با شرایط مرگبار اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران دست به گریبانند، بسیار حیرت آور بود.

ادعای روحانی مبنی بر اینکه “در چهار ماهه اول امسال، علی رغم کرونا و مشکلات، تقریبا در تولیدات همه جا تولید بیشتر” بوده است، در زمره دروغ هایی است که با شنیدن آن، “مرغ پخته هم زنده خواهد شد”. روحانی در شرایطی از شکوفایی و “رشد تولیدات” کشور در چهار ماهه اول سال ۱۳۹۹، نسبت به “همه جای دنیا” سخن گفت، که با تعمیق شرایط رکود – تورمی حاکم بر اقتصاد ایران، هم اینک در بسیاری از کارخانه ها و مراکز اقتصادی کشور، میزان تولید به یک سوم ظرفیت واقعی کاهش یافته و رشد تولید ناخالص داخلی در مدت ۷ سال گذشته با نرخ منفی همراه بوده است. در این مدت، اگر سال هایی هم از رشد اقتصادی سخن به میان آمده است، علت آن، نه ناشی از رشد تولید در کلیت آن، بلکه به دلیل افزایش تولید و بهای نفت و درآمد حاصل از آن بوده است. این واقعیت را به وضوح می توان از طریق آمار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که آمارشان مبتنی بر آمار بانک مرکزی جمهوری اسلامی است، در طول سال های گذشته از جمله در سال های ۹۵ و ۹۶ که سیل دلارهای نفتی به درآمد جمهوری اسلامی سرازیر شد، دید.

بر اساس آمارهای صندوق بین المللی پول، رشد تولید داخلی ایران در سال ۱۳۹۲ (سال روی کار آمدن روحانی)، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۳، ۳ درصد، ۱۳۹۴، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۵، ۴ / ۶ درصد، ۱۳۹۶، ۷ / ۳ درصد، ۱۳۹۷، ۷ / ۴ – درصد و سال ۱۳۹۸، ۲ / ۸ –  درصد بوده است. اگر متوسط این ارقام در دوره ۷ ساله زمامداری روحانی در نظر گرفته شود، به رغم افزایش درآمد نفت و نرخ مثبت رشد تولید ناخالص داخلی در سال های ۹۵ و ۹۶، نرخ رشد در بقیه این سال ها منفی بوده و تولید در هر سال به جای رشد، به طور متوسط حدود نیم درصد عقب رفته است. منطبق با آن، ارزش تولید ناخاص داخلی نیز کاهش یافته است. علاوه بر آمارهای فوق، خبرگزاری فارس هم، در رد ادعای روحانی که سال های زمامداری خود را “دوره گشایش و پیشرفت” اعلام کرد، در دوم تیر ماه ۱۳۹۹ نوشت: طبق قانون برنامه پنجم و ششم توسعه، میانگین ۸ درصد رشد اقتصادی برنامه ریزی شده است، در حالی که متوسط آن از سال ۹۱ تا ۹۸ “نزدیک به صفر” بوده است. خبرگزاری فارس همچنین به نقل از مرکز آمار ایران، رشد اقتصادی کشور در سال ۹۸ را با احتساب نفت منفی ۷ درصد اعلام کرده است.

روشن است با چنین تصویری از اقتصاد ازهم‌گسیخته، وضعیت جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۹، به مراتب بدتر از سال های گذشته خواهد بود. در چنین وضعیتی، با وجود شیوع ویروس کرونا و کاهش ۹ میلیارد دلاری حاصل از صنعت توریسم، توقف تقریباً کامل درآمدهای نفتی، تعطیلی بسیاری از مراکز خدماتی در ماه های اولیه سال جاری همراه با کسر بودجه ای که ۲۰۰ هزار میلیارد تومان پیش بینی شده است، ادعای روحانی مبنی بر اینکه در ۴ ماه اول سال ۱۳۹۹، چرخه اقتصاد کشور با افزایش تولید در عرصه داخلی همراه بوده است، حرف مفتی بیش نیست.

مضافا اینکه رشد سرسام آور قیمت ها، افت شتابان ارزش ریال در مقابل دلار و افزایش چند میلیونی تعداد بیکاران در شرایط شیوع ویروس کرونا، شرایط زندگی را برای کارگران و عموم توده های مردم ایران به مراتب سخت تر از سال های قبل کرده است. بیان این واقعیت ها، معنای روشن این حقیقت است که در طول ۵ ماه اول سال جاری، قدرت خرید کارگران و زحمتکشان ایران به میزان ۴۰ درصد کاهش یافته و آنان همچنان فقیر و فقیرتر گشته اند.

روشن است ادامه این وضعیت، برای کارگران، معلمان و بازنشستگان حداقل بگیر، به معنای مردن از گرسنگی و برای گروه هایی که حتا ۴ تا ۵ میلیون تومان حقوق و دستمزد می گیرند، به معنای پرتاپ شدن به اعماق فقر و نداری است. وضعیتی برده وار که زندگی توده های کارگر و زحمتکش ایران را به طور روزانه به سوی مرگ و گرسنگی و تباهی جسمی و روحی کشانده است.

حال در چنین شرایطی، حسن روحانی با چشم بستن بر همه این واقعیات تلخ و مرگبار تحمیل شده بر عموم توده های مردم ایران، با لودگی و لبخند و استهزا، از مقابله “افتخارآمیز” با ویروس کرونا سخن گفته و درباره رشد تولید و شکوفایی اقتصاد کشور در سال ۱۳۹۹، یاوه سرایی کرده است. پوشیده نیست، در چنین شرایطی از بهم ریختگی غیر قابل انکار شرایط بد اقتصادی کشور، سخنان روحانی در سرپوش گذاشتن بر زندگی برده وار کارگران و توده های مردم ایران و بسنده کردن او به گفتن یک جمله که “قبول داریم که مردم در زندگی شان سختی” می کشند، دیگر وقاحت نیست. اقدامی به مراتب فراتر از وقاحت و شارلاتانیزم است. سخنان اخیر روحانی، فقط ندیدن و کتمان شرایط طاقت فرسای زندگی کارگران و توده های مردم ایران نیست، بلکه یکسره به سُخره گرفتن شرایط سخت زندگی آنان است. این بدان معناست که کارگران و توده های زحمتکش ایران حتا در حد شعار و حرف نیز جایی در محاسبات نظام جمهوری اسلامی نداشته و نخواهند داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

نباید سکوت کرد

جمعه ساعت ۴ صبح، شاهدشهر شهریار شاهد قتل وحشیانه دو جوان توسط پلیس جمهوری اسلامی بود. علیرضا جعفرلو دانشجوی ۲۵ ساله و صاحب مغازه پلاستیک فروشی به همراه علیرضا گودرزی ۲۷ ساله برقکار، سوار بر موتور در حال بازگشت از مکانی متعلق به علیرضا جعفرلو بودند که علیرضا گودرزی کارهای مربوط به برقکاری و تاسیسات آن‌جا را انجام داده بود، بازگشت به خانه پس از ساعت‌ها کار.

در راه بازگشت به منزل برای استراحت، ماموران پاسگاه انتظامی ابوطالب جلوی آن‌ها را گرفته و طلب گواهینامه می‌کنند، اما گواهینامه همراه علیرضا جعفرلو نبود. ماموران می‌خواهند موتور را توقیف کنند اما آن دو، تن به مصادره موتور نداده و به راه خود ادامه می‌دهند. در این هنگام مامور نیروی انتظامی با درجه استواری بی‌رحمانه به طرف آن‌ها شلیک می‌کند. علیرضا گودرزی در پی اصابت گلوله در همان لحظه جان خود را از دست می‌دهد. علیرضا جعفرلو اما از ناحیه کمر و کتف زخمی می‌شود. ماموران انتظامی به جای رساندن او به بیمارستان او را زیر رگبار باتوم و مشت و لگد می‌گیرند. شاهدان، مردمی که این حادثه را به چشم دیده بودند تلاش می‌کنند به علیرضا جعفرلو کمک کنند اما ماموران نیروی انتظامی تهدید می‌کنند که در صورت نزدیک شدن به آن‌ها نیز شلیک خواهند کرد. ۴۰ دقیقه پس از حادثه آمبولانس به محل می‌رسد اما برای علیرضا جعفرلو دیگر دیر شده بود.

سه روز بعد، دوشنبه ۳ شهریور پیکر این دو جوان که بدست مزدوران در خون خود غلطیده بودند در گلزار شاهد شهر توسط مردم به خاک سپرده شد. قتل ددمنشانه علیرضا جعفرلو و علیرضا گودرزی اولین قتل از این گونه در جمهوری اسلامی، جمهوری آدمکشان، نیست. بی‌شمارند زحمت‌کشانی که توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در سرتاسر این کشور پهناور از بلوچستان تا خوزستان از کردستان و ایلام تا آذربایجان، از شرق تا غرب، از جنوب تا شمال به راحتی و در حالی که بسیارانی تنها به نظاره نشسته‌اند، به قتل می‌رسند.

شاکر ریگی جوان ۱۹ ساله بلوچ یکی دیگر از قربانیان خشونت بی‌حد و حصر نیروهای مسلح رژیم است. او که کولبر بود ۱۷ مرداد به جرم کولبری (مواد سوختی) توسط ماموران مرزبانی “مک سوخته” بخش جالق شهرستان سراوان دستگیر و در زیر باران مشت و لگد آن‌ها جان خود را از دست داد. یکشنبه ۲ شهریور نیز اسماعیل گرگیج که با خودرو گازوئیل حمل می‌کرد، در محور زاهدان – زابل تحت تعقیب نیروهای مسلح رژیم قرار گرفت و در اثر واژگون شدن خودرو جان خود را از دست داد.

رضا طرفی جوان اهوازی یکی دیگر از قربانیان خشونت نیروهای مسلح است که روز ۸ تیر با شلیک ماموران ایست بازرسی به ماشین‌اش جان خود را از دست داد. ۳ روز قبل، ۵ تیر، محمد سواری ۳۰ ساله و پدر دو دختر، ساکن شهر مرزی رفیع در ۲۵ کیلومتری هویزه (مرز ایران و عراق) هنگام انتقال چند گوسفند توسط ماموران انتظامی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و یک روز بعد در بیمارستان جان خود را از دست داد. در منطقه‌ای که بر روی دریایی از نفت قرار دارد اما جوانان‌اش بیکار و فقیر هستند و برای امرار معاش گوسفند به آن طرف مرز می‌برند!!! ۱۶ تیرماه نیز یک نوجوان ۱۵ ساله در شهرک امیدیه خوزستان بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد.

هادی خدری کولبر ۲۲ ساله در مرز “هه‌نگه‌ژال” شهرستان بانه روز ۲۳ مرداد توسط نیروهای مسلح رژیم به قتل رسید. پیش از آن در روز ۵ شنبه ۹ مرداد نیروهای مسلح رژیم در منطقه مرزی نوسود استان کرمانشاه وزیر محمدی کولبر اهل روستای “حشمر” از توابع شهرستان ثلاث باباجانی را به قتل رسانده بودند. یک روز بعد، جمعه ۱۰ مرداد نیز نیروهای مسلح رژیم با شلیک به سمت گروهی از کولبران، رضا پوراسماعیل کولبر اهل روستای “خضرلو” از توابع چالدران در استان آذربایجان غربی را به قتل رساندند.

این‌ها تنها نمونه‌هایی از خشونت و قتل بی‌رحمانه جوانان و نوجوانان توسط نیروهای مسلح رژیم است، قاتلانی که برای جنایات سبعانه خود پاسخگو نیستند و در مواردی حتا ترفیع مقام نیز می‌گیرند!!! البته خشونت نیروهای مسلح رژیم دامنه بسیار وسیع‌تری دارد، خشونت علیه زنان به اتهام بدحجابی، خشونت علیه دستفروشان و غیره که در اغلب موارد ما شاهد بی‌تفاوتی عملی و نظاره‌گر بودن مردمی هستیم که این ظلم را می‌بینند ولی سکوت می‌کنند. به جز مواردی در کردستان و در اعتراض به کشتارکولبران در محدوده‌ای، تنها واکنش جانانه مردم در برابر خشونت حکومتی به دوم دی‌ماه سال ۸۸ در سیرجان برمی‌گردد و اعتراض مردم مبارز سیرجان به اجرای حکم اعدام در ملاءعام که در نهایت منجر به کشته شدن ۲ تن از معترضان و زخمی شدن ۸۰ نفر گردید.

اما در حالی‌که در ایران شاهد سکوت در برابر این همه خشونت و جنایت هستیم، درست در نقطه دیگری از جهان، یک قتل به جنبشی عظیم تبدیل گردید. در پی قتل جورج فلوید توسط پلیس فاشیست و نژادپرست آمریکا در ۲۵ ماه مه (۵ خرداد) جنبشی در آمریکا آغاز شد که بسیاری از شهرها و ایالت‌های آن کشور را فرا گرفت و برای هفته‌ها به مهم‌ترین موضوع در فضای سیاسی آمریکا تبدیل شد، آن هم در شرایطی که گروه‌های راست نژادپرست در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری – بویژه آمریکا – در حال نیرو گرفتن بودند. جنبشی علیه نژادپرستی و خشونت با شعارهایی هم چون “جان سیاهان مهم است” و “نمی‌توانم نفس بکشم” یک شعار علیه نژادپرستی و یک شعار علیه خشونت پلیس که تاثیرات ماندگاری بر فضای سیاسی آمریکا از خود برجای گذاشت. این جنبش حتا منجر به راه افتادن اعتراضاتی در دیگر کشورها علیه خشونت و نژادپرستی گردید.

تاثیر همین اعتراضات بود که تیراندازی پلیس آمریکا به یک جوان ۲۹ ساله سیاه‌پوست، به اعتراضات مجدد علیه خشونت پلیس و نژادپرستی انجامید. یکشنبه ۲ شهریور در کنوشا شهری در ایالت ویسکانسین، جیکوب بلیک جوان ۲۹ ساله سیاه‌پوست در حالی که به سمت خودرو خود می‌رفت از پشت هدف شلیک یک پلیس سفیدپوست قرار گرفت. پلیس جنایتکار ۷ گلوله به سمت او شلیک کرد و این همه در حالی بود که سه فرزند جیکوب در داخل خودرو شاهد در خون غلطیدن پدرشان بودند. گلوله‌هایی که به گفته پزشکان جیکوب را در ادامه زندگی مجبور به نشستن بر صندلی چرخدار کرده‌اند.

این واقعه کافی بود تا بار دیگر مردم آمریکا به خیابان بریزند و اعتراضات سرتاسر ایالت ویسکانسین را فرا بگیرد، اعتراضاتی که تاکنون منجر به کشته شدن ۲ تن توسط یک نوجوان ۱۷ ساله نژادپرست سفید پوست و زخمی شدن یک تن دیگر به دست پلیس شده است.

در ادامه نیز روز جمعه هفتم شهریور صدها هزار تن از مردم آمریکا در واشینگتن پایتخت آمریکا علیه نژادپرستی و خشونت دست به تجمع زدند. این تجمع در سالروز تجمع تاریخی سیاهان آمریکا در ۲۸ آگوست سال ۱۹۶۳ برگزار شد. در آن تجمع نیز صدها هزار نفر شرکت کرده بودند و مارتین لوترکینگ مشهورترین سخنرانی خود را در آن روز انجام داد که بارها جمله “من هم رویایی دارم” را در سخنان خود تکرار کرد. در تجمع روز جمعه ۲۵۰ هزار نفر دست در دست یکدیگر زنجیره انسانی به طول بیش از ۳ کیلومتر در حد فاصل بنای یادبود آبراهام لینکلن و ستون یادبود ایجاد کردند و بدین‌ترتیب رکورد جدیدی در بزرگی تجمعات اعتراضی در آمریکا از خود برجای گذاشتند. در این تجمع خواهر جورج فلوید و پدر جیکوب بلیک از جمله سخنرانان مراسم بودند و”زانویت را از روی گلویم بردار” یکی از شعارهای اصلی تظاهرکنندگان بود. شعاری که به خشونت پلیس در جریان قتل جورج فلوید در مینیاپولیس اشاره داشت.

یکی از نکات قابل ذکر در اعتراضات روزهای اخیر مردم آمریکا، همراهی ورزشکاران مطرح کشور با معترضان و دست زدن به اعتصاب است که واکنش مضحک ترامپ و پاسخ قاطع ورزشکاران را به همراه آورد. پیش از این ورزشکاران چند رشته اعتراضاتی در اشکال گوناگون به نژادپرستی و خشونت پلیس داشته‌اند، اما هرگز به چنین اعتصابی منجر نشده بود، اعتصابی که به تعطیلی لیگ‌های بسکتبال زنان و مردان، بیس‌بال و فوتبال انجامید. نائومی اوساکا تنیسور ۲۲ ساله زن آمریکایی (دورگه ژاپنی و سیاه‌پوست) و نفر دوم حال حاضر زنان تنیس‌باز جهان نیز در اعتراض به ادامه نژادپرستی و خشونت پلیس از حضور در مسابقه نیمه نهایی تنیس سینسیناتی (در ایالت اوهایو) خودداری کرد و گفت “چیزهایی مهم‌تر از مسابقه وجود دارند”.

این همراهی با معترضان و اعتراض به خشونت و نژادپرستی در آمریکا در حالی‌ست که در ایران بسیاری از ورزشکاران و هنرمندان نه تنها در برابر چنین جنایاتی سکوت می‌کنند بلکه به‌قول زنده یاد علی اشرف درویشیان بر سر سفره خون می‌نشینند. از یاد نبرده‌ایم که چند تن از این زنان خودفروخته‌ی به ‌اصطلاح هنرپیشه چند وقت پیش حتا از صدور حکم اعدام معترضان قیام آبان‌ماه وقیحانه حمایت کردند. در کنار این خودفروختگان البته باید از رسانه‌های جمهوری اسلامی نیز یاد کرد.

اگر در آمریکا که دموکراسی پارلمانی سرمایه‌داری سیستم سیاسی آن را شکل داده و روزنامه‌ها در محدوده‌ای اخبار و وقایع را بازتاب می‌دهند، در ایران رسانه‌ها در همین حد نیز نقشی ایفا نمی‌کنند و در برابر تمامی این جنایات سکوت می‌کنند.

در آمریکا رسانه‌ها اخبار اعتراضات چند ماه اخیر را پوشش دادند. در آمریکا هم چنین رسانه‌ها و خبرگزاری‌های دیگر کشورها حضور دارند و اخبار را می‌توانند بر آنتن‌های‌شان بفرستند، در ایران اما این تنها شبکه‌های اجتماعی هستند که قادرند در محدوده‌ای از سد سانسور عبور کنند و برخی وقایع را آن طور که هست بازتاب دهند.

جالب آن‌که حتا وضعیت در اسرائیل که دولتی صهیونیست و نژادپرست بر آن حاکم است به مراتب بهتر از ایران است. برای نمونه مردم اسرائیل در اعتراض به کشته شدن “ایاد الحلاق” جوان ۳۲ ساله فلسطینی که به اوتیسم مبتلا بود توسط پلیس، در تل‌آویو دست به تظاهرات زدند. در این تظاهرات که هزاران اسرائیلی شرکت کرده بودند پلاکاردهایی با عنوان “عدالت برای ایاد” و “خشونت پلیس برای همه خطرناک است” حمل می‌کردند. اعتراضات در اسرائیل به حدی بالا گرفت که نتانیاهو یکی از دست‌راستی‌ترین نخست‌وزیران تاریخ اسرائیل را مجبور به موضع‌گیری کرد. او گفت: ” این یک فاجعه است… باید تحقیقات لازم در این زمینه انجام بگیرد. من، تمام دولت و مردم اسرائیل از مرگ الحلاق بسیار متاسف هستیم”.

خشونت سبعانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی علیه توده‌ها البته دلایل روشنی دارد. جمهوری اسلامی با نارضایتی عمیق توده‌ها روبروست، نارضایتی عمیقی که هر آن ممکن است به طوفانی تبدیل گشته و بساط جمهوری اسلامی را در هم بریزد. جمهوری اسلامی اما با توجه به عمق بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود، برای مقابله با نارضایتی توده‌ها تنها یک راه می‌شناسد و آن سرکوب نارضایتی‌هاست و طبیعی‌ست که سرکوب توده‌های ناراضی متکی به نیروهای مزدور مسلح جمهوری اسلامی است که نیروی انتظامی بخش مهمی از آن است. برای همین است که نیروهای مزدور سپاه و انتظامی و دیگر نیروهای مسلح و اطلاعاتی رژیم به راحتی هر جنایتی را مرتکب می‌شوند بدون آن‌که از عواقب آن هراسی داشته باشند.

بنابراین تنها یک راه برای مقابله با خشونت پلیس وجود دارد و آن به میدان آمدن توده‌ها و اعتراض به این جنایات است. این ترس همیشگی رژیم اسلامی است. رژیم از به میدان آمدن توده‌ها در ابعاد گسترده، در ابعادی میلیونی به‌شدت هراسان است و بدون تردید نیروهای مسلح رژیم نیز به‌عنوان بخشی از این حکومت این هراس را در دل دارند و با توده‌ای شدن اعتراضات و به میدان آمدن میلیون‌ها کارگر و زحمتکش تردید و دودلی در میان آن‌ها نیز بروز کرده و در برابر موج سهمگین توده‌ها دست به فرار خواهند زد. نباید گذاشت نیروهای مزدور مسلح رژیم به راحتی و بدون واهمه از عواقب کارشان این‌گونه دست به جنایت بزنند، نباید سکوت کرد، باید برخاست، باید در همه جا به یاری قربانیان خشونت پلیس برخاست و پلیس را دچار واهمه کرد، آن‌ها از اتحاد و همبستگی توده‌ها هراسان‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

دستی که بالا رفته باید برسر یکی فرود بیاید!! -فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

فتاح، رئیس بنیاد مستضعفان دستش را برای کاخ نشینان بالا برده بود. برسر مردم زحمتکش روستای ابوالفضل اهوازفرود آورد!

مصاحبه یکی دو هفته پیش فتاح رئیس بنیاد مستضعفان با تلویزیون که اظهار داشت املاک، کاخ ها و ساختمانهایی که در تصرف اشخاص وابسته به نظام و نهاد های دولتی است باید پس گرفته شود و در راستای اهداف مستضعفان سرمایه گذاری شود، از افراد و رجال دولتی اسم برد. این خبر بازتاب گسترده ای داشت. دهان به دهان و از طریق رسانه ها نقل می شد، بعضی علیرغم اینکه درشگفت بودند از این همه دزدی و حیف و میل اموال و سرمایه های ملی با نفرت می گفتند :«اینها آمده اند که دزدی وغارت کنند، کار امروزشان نیست، این همه اختلاس دزدی مگه کمه، این هم اضافه به فهرست دزدیهای نجومی بانک ها، کوه خواری ها، زمین خواری ها و…»هنوزافکار عمومی در بهت بود که با دخالت مصلحت آمیز خامنه ای در حمایت از حداد عادل که زمین دویست میلیارد تومانی را مالک شده، خبراینبار موجب ریشخند مردم و رسوائی رژیم و سرافکندگی فتاح گردید. فتاح که مانند کلیه عناصر رژیم خمیر مایه اش سرشته از فرصت طلبی و پرروئی است، گفت سخنانش «اشتباه» و«ناقص غیر دقیق واجحاف بوده». برای جبران رسوائی خود قضیه کاخ ها واملاک مرغوب دربهترین نقاط تهران را جا گذاشت، خانه های اهالی روستای ابوالفضل درحومه اهواز را هدف قرارداد وتصمیم داردخانه های این روستا را برسرخانواده های کشاورزان و زحمتکشان این منطقه خراب کند.

دیروزروستای غیزانیه امروزروستای ابوالفضل، وفردا…..! انتشارخبر تخریب وتخلیه روستای ابوالفضل وخبردرگیری اهالی این روستابا نیروهای نظامی وانتظامی رژیم ابعاد وسیعی دررسانه های عمومی داخل وخارج داشت.دراین درگیری که در بعداز ظهرچهارشنبه پنجم شهریور اتفاق افتاد تعداد زیادی ازاهالی روستای ابوالفضل مورد  هدف تیرهای ساچمه ای نیروهای نظامی – انتظامی قرار گرفتند وزخمی شدند.

روستای ابوالفضل در حد فاصل بین شهرک زردشت و پدافند کیانشهر اهواز قرار دارد و به لحاظ فاصله تا پل کیانشهر ۵۰۰ متر و تا اهواز حدود ۲ کیلومتر فاصله دارد. ماجرا برمی گردد به مالکیت اهالی روستا وخانه هایی که دران سکونت دارند ، با بنیاد مستضعفان که می خواهد به زور،خانه های یک روستای ۳۰۰ خانواری را برسر اهالی روستائیان خراب کند ، چون ادعای مالکیت زمینها ی اطراف وروستا را دارد.اهالی روستای ابوالفضل می‌گویند زمان حضور آن‌ها در این مکان به پیش از انقلاب باز می‌گردد و اکنون چند دهه از سکونت آن‌ها در این مکان می گذرد، بنیاد مستضعفان حالا یادش آمده و با ادعای تملک و حق مالکیت اراضی این منطقه، اهالی آن را مجبور به تخلیه  وترک خانه‌های خود می کند.

سئوال های زیادی پیش می آید؛ اگربنیاد مستضعفان ادعای مالکیت منطقه را داشته چطور وچراگذاشت روستائیان منطقه آنجا ساکن شوند وخانه وکاشانه بسازند؟ بعدازچهل سال تازه یادش آمده که این زمین ها مال بنیاد است؟ مگردرزمانیکه دراین مناطق که بخشی از محل زیست مردم بومی بوده ودرآن زندگی می کردند ، بنیادی وجود داشته؟ چگونه بنیاد مستضعفان در نهایت بی تدبیری وسیاست تبعیض آمیزوغیر عادلانه خود حاضراست کاخ های مرمر،نیاوران و…،واملاک بنیاد را به افراد ونهاد های دولتی واگذار می کند ونمی تواند ازآنان پس بگیرد، اما درنهایت بیشرمی حاضراست با لودر وبلدوذر وبا حمایت نیروهای نظامی سرکوبگر یک روستا ی ۳۰۰ خانواری که با زحمت زیاد وطی سالهای طولانی توانستند در یک گوشه ای ازاین خاک که سهم خودشان است آلونک وسرپناهی بسازند،روی سرشان خراب کند.؟این منطق شایسته یک حکومت ضدمردمی است ونمی توان نام دیگری بر آن گذاشت. تاکنون شاهد انواع بیعدالتی، دزدی، چپاول وغارت سرمایه‌های ملی بدست سرمایه داران ورژیم حامی آنها بوده ایم،شاهد کوه خواری،کوهپایه خواری ،دریا فروشی وخاک فروشی بوده ایم ،خبردزدیهای میلیاردی را یکی پس از دیگری شنیده ایم؟ اما این دیگر غیر قابل باوراست که شاهد باشیم که حکومت سرمایه داران بخاطرسود تصمیم بگیرد یک روستای ۳۰۰ خانواری که حداقل ۱۵۰۰ نفردرآن سکونت دارند خراب و ویران کند.؟

منابع محلی می‌گویند روستای ابوالفضل در حریم شهر واقع شده است و شاید قیمت پیداکردن اراضی، انگیزه‌ای باشد که باعث شده کشمکش‌های قانونی بر سر آن شکل بگیرد.این گونه موارد را دراین چند دهه درشهرهای بزرگ ومتوسط زیاد شاهد بوده ایم که چگونه مالکینی که زمینی در حاشیه شهر دارند با باندهای واسطه وساخت وسازویکی دونفرازکارکنان عمدتا شهرداری و ادارات ذینفع وارد یک تبانی ومعامله می شوند، وظرف مدت یکی دوسال چه سرمایه هنگفتی به جیب میزنند؟ این باندها اجحاف ودزدی وزدبند فراوان انجام می دهند، سرانجام افراد بی مسکن باهزینه پولی زیادی صاحب یک خانه ارزان قیمت درمناطق کم رونق می شوند.!اما بنیاد مستضعفان از نظر انسان خواهی وکمک به مردم بی مسکن چند بار از دلالان وزمین خواران وواسطه ها بیشرم تروپست تر است،می خواهد یک روستا را ویران ک وسیصدخانوار را به افراد بی خانمان تبدیل کند وتازه شهرت تقلب هم برای خود بخرد.! با تجربه حاصل از باند بازی رایج درجامعه، فوری به ذهن افراد میرسد شاید- دست عوامل زمین خواروباند های سود جودرکارباشد.؟

روز چهارشنبه ۵ شهریور ،رسانه ها تصاویری از درگیری نیروهای امنیتی با اهالی روستای ابوالفضل برای اجرای حکم تخلیه و تخریب منازل روستاییان با استفاده از گاز اشک آور و گلوله‌های ساچمه‌ای منتشر کردند. اهالی روستا برای جلوگیری از تخریب خانه های خود به مقابله با نیروهای دولتی پرداختند، نیروهای دولتی درهیئت جمعی با تجهیزات کامل سرکوب ودستگاه های تخریب لودر وبلدوزر سعی داشتند وارد روستا شوند واقدام به تخریب خانه های روستائیانی کنند که بیش از چهل سال است در این منطقه سکونت دارند. فیلم های کوتاه منتشر شده نشان می دهد که ده ها نفراز روستائیان مورد اصابت گلوله های ساچمه ای نیروهای نظامی رژیم قرار گرفته وزخمی شده اند. محسن دالوند فرماندۀ نیروی  انتظامی رژیم دراهواز، اخبار منتشرشده در خصوص تیراندازی مأموران به روی ساکنین این روستا را تکذیب کرد و گفت: «برخی افراد فرصت‌طلب و سودجو با هدف جریحه‌دار کردن احساسات و امنیت مردم و تشویش اذهان عمومی، اقدام به انتشار تصاویر ساختگی کرده‌اند.».دالوند فرمانده نیروی انتظامی مانند همه نیروهای تعلیم دیده رژیم روستائیان را توسط نیروهای خود هدف تیر قرار داده بعد خواهان دستگیری افراد روستائی توسط پلیس فتاح شده که اخبار را با امکانات محدود خود انتشار داده اند.! بیش از این نمی توان انتظار ازنیروی سرکوبگررژیمی داشت که تا کنون ده ها وکیل دادخواه را در دفاع ازمتهمان ومحکومینی که جرمی مرتکب نشده اند، دادگاه های رژیم به زندان انداخته ومجرمان اصلی را رها کرده است؟ تا رژیم فاسد سرمایه داری جمهوری اسلامی حاکم بر جامعه است ،توده های زحمتکش شهری وروستائی هرگزرنگ عدالت و رفاه وآسایش را نخواهند دید.علاوه بر فقر ومحرومیت عمومی حاکم بر جامعه هر روز شاهد رخداد های اجتماعی درگوشه وکنار خواهیم بود که ناشی ازعملکرد ضد انسانی رژیم موجود وماهیت ذاتی آن خواهد بود. خانوارهای روستائی ابوالفضل فقط با اتکاء به نیروی خود وحمایت نهادها ی حافظ حقوق انسانی وحمایت نیروهای پیشرو سیاسی است که می توانند رژیم را وادار به عقب نشینی کنند ودر خانه‌هایی که با دشواری ساخته اند، به زندگی سخت خود ادامه بدهند. توده های اجتماعی برای رهائی از ستم سرمایه داری موجود راهی ندارند بجز اینکه دریک پیوستگی عمومی اجتماعی با کارگران و سایر زحمتکشان همراه شوند و درمسیر برپایی اعتصاب عمومی سراسری گام نهند. برای رهائی ازفقر،بیکاری،تبعیض وبیعدالتی حاکم باید متحد بود ومتحد عمل کرد. درد همه ما ما کارگران و زحمت‌کشان مشترک است. ما در یک اتحاد مشترک درحمایت از کارگران اعتصابی ودر یک اعتصاب عمومی سیاسی  و سر انجام قیام مسلحانه است که بر مسبب و عامل اصلی این درد مشترک یعنی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی فائق خواهیم شد. هرچه گسترده باد اتحاد عمومی توده های کارگر وزحمتکش علیه جمهوری اسلامی.زنده باد انقلاب ،نابود بادسرمایه داری، زنده باد سوسیالیسم .

۷/۶/۹۹

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

میلیون‌ها معتاد، راه حلی جز یک انقلاب اجتماعی ندارد

در هفته گذشته پلیس جمهوری اسلامی و موسسات مرتبط با مواد مخدر به مناسبت هفته دولت، مصاحبه‌های متعددی با رسانه‌های حکومت داشتند تا ظاهراً گزارشی از فعالیت‌های خود را در مورد مبارزه با مواد مخدر به اطلاع مردم ایران برسانند. این گزارش‌ها بیش از هرچیز ابعاد فاجعه بار اعتیاد میلیون‌ها تن از مردم ایران به مواد مخدر و بازار پر رونق خرید و فروش آن را برملا کرد. آمار و ارقامی که پلیس از حجم کشف مواد مخدر و دستگیری تعداد قاچاقچیان و توزیع کنندگان مواد مخدر، تنها در طول سه هفته مردادماه ارائه داد، حیرت آور بود.

معاون مقابله با عرضه و امور بین‌الملل ستاد مبارزه با موادمخدر از کشف بیش از ۳۲ تن موادمخدر در کشور در بازه زمانی یازدهم تا بیست و چهارم مرداد ماه خبر داد و گفت: “در دو هفته اخیر ۱۳هزار و ۲۵۵ متهم در ارتباط با جرایم مواد مخدر و خصوصاً طی طرح‌های جمع آوری و ساماندهی معتادان متجاهر در سطح کشور دستگیر شده‌اند. از این تعداد ۸۳۸۸ نفر به اتهام قاچاق و توزیع مواد مخدر و ۴۷۰۲ نفر معتاد متجاهر دستگیر شدند.”

وی پیش از این از کشف بیش از ۱۸ تن موادمخدر در فاصله چهارم تا دهم مرداد ماه و دستگیری مجموعاً ۵ هزار و ۱۱۰ متهم در ارتباط با جرایم مواد مخدر خبر داده بود که از این تعداد ۳ هزار و ۴۳۳ نفر به اتهام قاچاق و توزیع مواد مخدر و هزار و ۶۰۱ نفر معتاد متجاهر بوده‌اند. یعنی فقط در طول سه هفته در مرداد ماه، ۵۰ هزار کیلو مواد مخدر کشف شده و ۱۳۴۹۸ قاچاقچی و توزیع کننده مواد مخدر دستگیر شده‌اند.

اعلام این آمار بر خلاف هدف رژیم، نه دست‌آوری برای پلیس است و نه رژیم جمهوری اسلامی، بلکه آماری از رسوائی و ورشکستگی یک نظم پوسیده است. اگر بر طبق همین آمار، پلیس جمهوری اسلامی در هر سال به طور متوسط ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار کیلو مواد مخدر کشف می‌کند، قاعدتاً باید چندین میلیون کیلو مواد مخدر در ایران تولید یا وارد شده باشد و توزیع گردد یا از ایران به کشورهای دیگر صادر شود. چرا که کشفیات پلیس فقط می‌تواند بخش کوچکی از آن باشد.

اما سئوالی که با این ارقام و آمار بلافاصله در برابر مردم ایران قرار می‌گیرد، این است که آیا ممکن است در یک نظام دیکتاتوری پلیسی-امنیتی که حتی زندگی روزمره مردم تحت کنترل پلیس و نهادهای امنیتی است و تمام مرزهای کشور تحت کنترل شدید پلیس و سپاه پاسداران است، این حجم کلان مواد مخدر  شامل تریاک، هروئین، مرفین،  حشیش، گراس و شیشه و سایر مواد، بتواند بدون نقش خود رژیم و ارگان‌های آن در داخل تولید یا از مرزها بگذرد و وارد کشور شده و توزیع شود؟ روشن است که مطلقاً چنین چیزی ممکن نیست. در واقع آنچه را که پلیس تحت عنوان قاچاقچی و توزیع کننده دستگیر کرده است، پائین‌ترین رده‌های شبکه‌های توزیع مواد مخدراند که اغلب از میان خود این معتادن هستند که برای گذران زندگی شان، تبدیل به توزیع کنندگان دست آخرشده‌اند.

ممکن نیست که در یک کشور، تعداد قاچاقچیان مواد مخدر آنقدر زیاد باشد که تنها در طول سه هفته ۱۳۵۰۰ تن از این قاچاقچی‌ها دستگیر شوند. قاچاقچی‌های اصلی مواد مخدر بی تردید در درون خود حکومت و ارگان‌های نظامی، پلیسی و امنیتی آن هستند و هرگز دستگیر هم نمی‌شوند. این حقیقتی است چنان رسوا که حتی احمدی‌نژاد از آنها تحت عنوان “برادران قاچاقچی خودمان” نام می‌‌برد. هرگز ممکن نیست حجم میلیونی مواد مخدر بدون اطلاع و آگاهی  پلیس و سپاه پاسداران که مرزهای زمینی، دریائی و هوائی کشور دست آنهاست، به ایران وارد و یا از ایران به کشورهای دیگر صادر شود. محال است حجم کلانی از مواد مخدر بتواند بدون اطلاع و آگاهی پلیس و نهادهای امنیتی رژیم در داخل تولید و توزیع شود. بنابراین سردسته‌های باندهای مافیائی مواد مخدر در درون خود رژیم‌اند. در عین حال در رژیمی که سرتاپای آن در فساد است، بالاترین مقامات در پلیس، ارگان‌های نظامی، امنیتی و سیاسی  می توانند به سادگی از طریق رشوه‌های کلان، عامل و حامی بزرگ‌ترین باندهای قاچاق مواد مخدر باشند.

جمهوری اسلامی اساساً نه فقط نفع مادی و اقتصادی در مصرف مواد مخدر، خرید و فروش و حتی صادرات آن به کشورهای دیگر دارد، بلکه نفع سیاسی نیز دارد. روشن است، هرچه تعداد معتادان در ایران بیشتر باشد، مخالفان سیاسی رژیم کمتراند. هرچه مردم برای فراموش کردن بدبختی و مصائب بی شمارخود به دنیای بی خیالی نعشه مواد مخدر پناه ببرند، کمتر در پی سیاست و ریشه‌های بدبختی خود و فجایع نظم حاکم‌اند. بنابراین جمهوری اسلامی از این که مدام بر تعداد معتادان در ایران افزوده می‌شود نه تنها نگران نیست، بلکه از آن نفع نیز می‌برد.

رژیم جمهوری اسلامی تا کنون هیچگاه آمار واقعی معتادان به مواد مخدر را انتشار نداده است. این آمار جزء اسرار امنیتی رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران است. هرگاه که صحبت از تعداد معتادان شده است، ادعا می‌شود که اکنون ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار معتاد مصرف کننده مستمر و یک میلیون و ۸۰۰ هزار معتاد مصرف کننده تفننی در کشور وجود دارد. در واقعیت اما کسی که اندکی شناخت فقط از استان‌های سیستان و بلوچستان، کرمان و خراسان داشته باشد، می‌داند که این آمار تا چه حد جعلی و ساختگی است. بی تردید آمار معتادان مواد مخدر، با توجه به افزایش روزافزون بیکاری در میان جوانان و حتی رواج اعتیاد در میان دانش‌آموزان،  رقمی دو تا سه برابر این آمار است.

مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور در ۵ تیر ماه امسال در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت:” میانگین مصرف مواد مخدر در کشور ۲۴ سال است که متأسفانه سن اعتیاد نسبت به سال‌های گذشته کاهش داشته است” وی در عین حال در مورد شیوع اعتیاد در میان کارگران، افزود: ” نزدیک به ۳ میلیون مصرف کننده مستمر مواد در جامعه کار و تولید کشور وجود دارد.” بنابراین از همین آمار نیز روشن است که تعداد کل مصرف کننده‌های مستمر مواد در سراسرکشور باید رقمی بسیار فراتر از ۲ میلیون ۸۰۰ هزار نفری باشد که همواره گفته می‌شود. وقتی که پلیس اعلام می‌کند در طول سه هفته ۵۰ هزار کیلو مواد مخدر کشف کرده است، در واقع گستردگی خرید و فروش و مصرف مواد مخدر را در ایران نشان می‌دهد. این گستردگی اعتیاد به مواد مخدر، در همان حال گستردگی فقر، بیکاری و بی‌آیندگی در میان مردم ایران را نشان می‌دهد. میلیون‌ها بیکار و گرسته، جوانانی که آینده امید بخشی در برابر خود نمی‌بینند و توده زحمتکشی که با تمام تلاش و جان کندن، راه خلاصی از فجایع نظم حاکم نمی‌بیند، به سوی مواد مخدر پناه می‌برند تا برای یک لحظه، بدبختی های خود را فراموش کنند.

این نظم اقتصادی-اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران است که مردم را به سوی مصرف مواد مخدر سوق داده است. بنابراین، نه تنها راهی برای علاج این معتادان در چارچوب نظم موجود نیست، بلکه مدام بر تعداد آنها افزوده می‌شود . در همین تهران ، در هرماه، پلیس از دستگیری صدها و هزاران معتاد به اصطلاح متجاهر خبر می‌دهد و به کمپ های مرگ فرستاده می شوند. اعلام شده است که تعداد آنها ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر است و پی در پی وعده می‌دهند به زودی ده درصد باقیمانده آن‌ها نیز جمع خواهد شد. اما هرچه دستگیر می‌کنند، تمام شدنی نیست. چرا که مدام بر تعداد آنها افزوده می‌شود.

جمهوری اسلامی که خود مسبب این فاجعه بزرگ در ایران است، البته ادعا می‌کند که با مواد مخدر مبارزه می‌کند و با همین ادعا نیز صدها تن را به جوخه اعدام سپرده و ده‌ها هزار معتاد بدبخت را در کمپ‌های ظاهراً ترک اعتیاد، به بند کشیده است. اما این ادعا نه واقعی است و نه کمترین تاثیری حتی بر کاهش تعداد معتادان داشته است.

اکنون خودشان هم مستقیم و غیر مستقیم عنوان می‌کنند که راهی برای علاج این مصیبت اجتماعی ندارند. مدیرکل فرهنگی و پیشگیری مبارزه با مواد مخدر می‌گوید: زمانی تصور از مبارزه با مواد مخدر، ریشه کنی اعتیاد بود . اما واقعیت این است که به دلیل پیچیدگی های اعتیاد و قدمت حضور آن در میان اقشار مختلف مردم، دنیا هم نتوانست آن را ریشه کند. به همین دلیل، سیاست کنونی، کنترل و محدود کردن و پایین آوردن آثار اجتماعی و فردی و خانوادگی اعتیاد است.

نخست این که ادعای ناممکن بودن ریشه‌کنی اعتیاد پوچ است. همین کشور چین که امروز به یک قدرت اقتصادی بزرگ جهان تبدیل شده است، تا پایان جنگ جهانی دوم ، کشوری بود با یک ملت معتاد به مواد مخدر. اما انقلاب در این کشور، با سیاستی در خدمت مردم، اعتیاد را ریشه کن کرد. در ایران اما از آنجائی که انقلاب توسط ارتجاع سرکوب شد و پس مانده‌های قرون وسطائی بر مردم حاکم شدند، نه فقط بحثی از ریشه کنی اعتیاد نمی توانست در میان باشد، بلکه جبراً می‌بایستی این اعتیاد به مواد مخدر مدام گسترده تر و وسیع تر گردد و همین اتفاق رخ داد.

اما بعد، همانگونه که از آمار و گزارش‌ها آشکار است، حتی از کنترل و محدود کردن ادعائی مدیر کل فرهنگی و پیشگیری مبارزه با مواد مخدر نیز خبری نیست.  این واقعیت چنان آشکار است که مدیرکل توسعه مشارکت‌های مردمی و سازمان‌های مردم نهاد ستاد مبارزه با مواد مخدر به آن اعتراف می کند و می‌گوید: “در بحث مبارزه با مواد مخدر نتوانستیم از ظرفیت سازمان‌های مردم نهاد بهره مفید ببریم یا به عبارتی به دلیل اینکه مبارزه با مواد مخدر مردمی نشده چندان در این راه موفق نبوده‌ایم.” دولتی‌ها خودشان اذعان می‌کنند که در بهترین حالت تنها ۲۰ درصد آن هائی که تحت درمان قرار گرفته در ترک باقی می‌مانند، اما این ادعا نیز هرگز تایید نشده است، چرا که اصل قضیه که همانا زمینه‌های اقتصادی-اجتماعی روی آوری به مواد مخدر باشد، از میان نرفته است. کاری که کرده‌اند، به اسم مداوا، هزاران تن ازمعتادان موسوم به متجاهر را به کمپ‌‌هائی فرستاده‌اند که قتلگاه آنهاست. این کمپ‌ها در واقع زندان‌هائی هستند که در آنها با زور کتک و شکنجه می‌خواهند این معتادان را وادار به ترک اعتیاد کنند و کم نیستند کسانی که بی سر و صدا در همین کمپ‌ها می‌میرند.

یک نمونه آن  در همین تیرماه امسال رخ داد که به حسب اتفاق، انعکاس وسیعی پیدا کرد. در یکی از این کمپ‌ها یک جوان ۳۱ ساله معتاد را آنقدر کتک زدند و شکنجه دادند تا به قتل رسید. فاجعه بارتر نیز این بود که اعلام شد، گردانندگان این کمپ دو برادر هستند. یکی از آنها پیش از این به موادمخدر اعتیاد داشته که ترک کرده و با کمک برادرش این کمپ را دایر کرده است. ببینید کمپ‌هائی که از آنها به عنوان مراکز ترک اعتیاد صحبت می‌کنند توسط چه کسانی ایجاد و اداره می‌شوند.

تمام عملکرد جمهوری اسلامی در طول چهار دهه گذشته نشان داده است که این رژیم، وظیفه‌ای جز اشاعه و افزایش اعتیاد در ایران نداشته و نخواهد داشت. حل این معضل بزرگ اجتماعی و ریشه کردن اعتیاد در ایران، در چارچوب نظم حاکم ممکن نیست، بلکه فقط از طریق یک انقلاب اجتماعی میسر است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

گزارش از آکسیون و گردهمایی در یادمان جانفشانان دهه ۶۰ درآمستردام و کپنهاک- ۲۹ اوت – تجمع و تظاهرات نیروهای کمونیست مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ

گردهمایی در آمستردام در یادمان جانباختگان قتل عام تابستان ۶۷

روز شنبه ۲۹ اوت برابر با ۸ شهریور در میدان دام آمستردام-هلند، مراسمی در یادمان جانباختگان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ با شرکت شمار زیادی از ایرانیان مقیم هلند برگزار شد. حضور زنان چپ و کمونیست ایرانی در این برنامه چشمگیر بود. این برنامه از سوی کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان و زحمتکشان ایران تدارک دیده شده بود.

آرایش درخور صحنه، وجود پلاکاردها و متون اطلاعاتی درمورد شرایط کارگران، زنان و اوضاع سیاسی ایران به زبان انگلیسی، سخنرانی تاثیرگذار دو تن از زنان زندانی سیاسی دهه ۶۰ و از جان بدربردگان کشتارهای این دهه خونین به زبان هلندی و اجرای موسیقی زنده موجب جلب توجه عابرین و رهگذران این میدان شلوغ و پررفت و آمد شهر شد. فعالان سازمان فدائیان(اقلیت) نیز در تدارک و برگزاری این مراسم حضور داشتند.

این سی و دومین سالی است که نیروهای ایرانی چپ و کمونیست مقیم هلند به یاد رفقا و همرزمانشان که در تابستان ۶۷ کشته شده و در گورهای بی نام و نشان دفن شده اند، گرد هم می آیند و جنایات رژیم جمهوری را در بین افکار عمومی هلند افشا می کنند. تابستان ۶۷ ، سی و دو سال پیش در چنین روزهایی گروهی از نیروهای چپ و کونیست از جمله فعالین سازمان ما پس ازاطلاع از اولین اعدامها، دفتر عفو بین الملل در آمستردام را اشغال کردند و از این سازمان بین المللی خواستار جلوگیری و محکومیت این جنایات شدند. این آکسیون ۲۴ ساعت به طول انجامید و بیش از سی تن، شب را در دفتر عفو بین الملل گذارندند تا این که دفتر مرکزی عفو بین الملل در لندن بر اساس اطلاعات دریافتی از معترضین در آمستردام نامه ای اعتراضی خطاب به مقامات وقت ایران از جمله موسوی نخست وزیر نوشت. همان نامه ای که این روزها از آرشیو عفو بین‌الملل بیرون کشیده شده و در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذارده می شود .

 

گزارش اکسیون یادمان جان‌باخته‌گان دههٔ ۶۰ به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در کپنهاک

روز شنبه هشتم شهریور (۲۹ اوت)، با فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در شهر کپنهاک و فراخوان‌های حمایتی تعدادی ازسازمان‌های چپ و کمونیست از جمله فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- دانمارک، از ساعت ۱۴- ۱۵ بعدازظهر آکسیونی در میدان Kultorvet در شهر کپنهاک برگزار شد.

ده ها تن از فعالین سازمان‌های چپ و کمونیست و فعالین منفرد، با حضور خود در یک اکسیون اعتراضی ایستاده در محکومیت جمهوری اسلامی نسبت به کشتار زندانیان سیاسی برابر فراخوان فعالین چپ و کمونیست و فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک، سی و دومین یادمان جان‌باخته‌گان دههٔ ۶۰ به‌ویژه تابستان ۶۷ برگزار کردید.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) با شرکت فعال خود در این مراسم با پلاکادها و شعار نوشته در این مراسم فعال بودند.

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

نابود باد نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – دانمارگ

 

تجمع و تظاهرات نیروهای کمونیست مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ

در تاریخ سه شنبه ۲۵ آگوست ۲۰۲۰ رأس ساعت ۱۲ بمدت دو ساعت تظاهراتی توسط نیروهای کمونیست مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ به حمایت از کارگران ایران که در ابعاد وسیع و بی سابقه علیه رژیم جمهوری اسلامی دست به اعتصاب زده اند و جهت تحقق مطالبات خویش پافشاری می کنند، برگزار شد.

فراخوان دهندگان تظاهرات:

فعالین سازمان فدائیان – اقلیت

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ

حزب کمونیست ایران – حوزه هامبورگ

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

گردهمایی در آمستردام در یادمان جانباختگان قتل عام تابستان ۶۷

روز شنبه ۲۹ اوت برابر با ۸ شهریور در میدان دام آمستردام-هلند، مراسمی در یادمان جانباختگان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ با شرکت شمار زیادی از ایرانیان مقیم هلند برگزار شد. حضور زنان چپ و کمونیست ایرانی در این برنامه چشمگیر بود. این برنامه از سوی کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان و زحمتکشان ایران تدارک دیده شده بود.

آرایش  درخور صحنه، وجود  پلاکاردها و متون اطلاعاتی درمورد شرایط کارگران، زنان و اوضاع سیاسی ایران به زبان انگلیسی،  سخنرانی تاثیرگذار دو تن از زنان زندانی سیاسی دهه ۶۰ و از جان بدربرگان کشتارهای این دهه خونین به زبان هلندی و اجرای موسیقی زنده موجب جلب توجه عابرین و رهگذران این میدان شلوغ و پررفت و آمد شهر شد.

 

این سی و دومین سالی است که نیروهای  ایرانی چپ و کمونیست مقیم هلند به یاد رفقا و همرزمانشان که در تابستان ۶۷ کشته شده و در گورهای بی نام و نشان دفن شده اند، گرد هم می آیند و جنایات رژیم جمهوری را در بین افکار عمومی هلند افشا می کنند. تابستان ۶۷ ، سی و دو سال پیش در چنین روزهایی گروهی از نیروهای چپ و کونیست از جمله فعالین سازمان ما  پس ازاطلاع از اولین اعدامها، دفتر عفو بین الملل در آمستردام را اشغال کردند و از این سازمان بین المللی خواستار جلوگیری و محکومیت این جنایات شدند. این آکسیون  ۲۴ ساعت به طول انجامید و بیش از سی تن شب را در دفتر عفو بین الملل گذارندند تا این که دفتر مرکزی عفو بین الملل در لندن بر اساس اطلاعات دریافتی از معترضین در آمستردام نامه ایاعتراضی خطاب به مقامات وقت ایران از جمله موسوی نخست وزیر نوشت. همان نامه ای که این روزها از آرشیو عفو بین الملل بیرون کشیده شده و در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذارده می شود .

 

 

 

گزارش اکسیون یادمان جان‌باخته‌گان دههٔ ۶۰ به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در کپنهاک

گزارش اکسیون یادمان جان‌باخته‌گان دههٔ ۶۰ به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ درروز شنبه هشتم شهریور (۲۹ اوت)، با فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در شهرکپنهاک و فراخوان‌های حمایتی تعدادی از  سازمان‌های چپ و کمونیست از جمله فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- دانمارک، از ساعت ۱۴- ۱۵ بعدازظهردرمیدان Kultorvet در شهر کپنهاک برگزار شد.

با حضور ده ها تن از فعالین سازمان‌های چپ و کمونیست و فعالین منفرد، یک اکسیون اعتراضی ایستاده در محکومیت جمهوری اسلامی نسبت به کشتار زندانیان سیاسی برابر فراخوان فعالین چپ و کمونیست و فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک، سی و دومین یادمان جان‌باخته‌گان دههٔ ۶۰ به‌ویژه تابستان ۶۷ برگزار کردید.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) با شرکت فعال خود در این مراسم با پلاکادها و شعار نوشته در این مراسم فعال بودند.

زندانی سیاسی آزاد باید گرددنابود

باد نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – دانمارگ

تظاهراتی توسط نیروهای کمونیست مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ

در تاریخ سه شنبه ۲۵ آگوست ۲۰۲۰ رأس ساعت ۱۲ بمدت دو ساعت تظاهراتی توسط نیروهای کمونیست مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ به حمایت از کارگران ایران که در ابعاد وسیع و بی سابقه علیه رژیم جمهوری اسلامی دست به اعتصاب زده اند و جهت تحقق مطالبات خویش پافشاری می کنند، برگزار شد.

فراخوان دهندگان تظاهرات:

فعالین سازمان فدائیان – اقلیت

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ

حزب کمونیست ایران – حوزه هامبورگ

پژواک

0

آهای  ای عاشقان صبح امید

 

با شمایم

 

کسی  نیست  اینجا ؟

 

پیامی،

 

نگاهی  یا  که یک، فریاد نارس

 

یا  درودی  گرم

 

پس

 

سلول‌های  سرد

 

هنوز  باران  مرگ  می بارد

 

بوی  باروت  در  سینه

 

کوله بار  نان  بر دوش

 

بوی تعفن  نان در زباله دانی ها

 

بوی سوخته  موهای دختر ابی

 

در بیدادگا ههای  عدالت  خواه

 

هنوز  رقص جنازه  بر سر  دار

 

گورهای  جمعی  بر کوی

 

با دشنه های  ترازوی  عدالت

 

با  شمایم   ای

 

رفقای   باغ  اینه

 

سحر  نزدیک است

 

به  سوی  آفتاب  شاد  آزادی

 

بیایید

 

بیایید

 

قدم  در راه  هزاران اختر  پژمرده

 

بگذاریم

راهی  نو  گشاییم

 

درون  سینه هاتون  التهابی است

 

عهد  و پیمانی بزرگ

 

باز  آیید سر فراز

 

سرفراز

 

به تندی نعره  یک  فریاد

 

آغاز  زندگی  اینجاست

 

دنیای  دیگری  در  راه است

 

آهای  فاتحان  صبح  فردا

 

پژواک  باش

 

پژواک

 

پژواک  سلاح  ماست

 

                 سیاهکوه

درحمایت ازاعتصاب کارگران هفت تپه

بخشی از پیام های ارسالی کارگران هفت تپه به کانال کارگران هفت تپه،نمودی ازعزم،اراده ،آگاهی وخود باوری.! بهر طریق ممکن از این کارگران حمایت کنیم. حمایت از جنبش کارگری واعتصابات واعتراضات این طبقه  درشرایط کنونی می تواند را هگشای مبارزات سراسری اجتماعی بشود.

هفتاد ویکمین روز اعتصاب کارگران هفت تپه،۳شهریور۱۳۹۹، صبح امروزبا حضورتعدادی ازکارگران شرکت درجلو درب فرمانداری شوش برگذار شد.دراین تجمع کارگران اعلام کردند تارسیدن به مطالبات خود ازجمله خلع یدازبخش خصوصی به اعتراض واعتصاب خود ادامه می دهند.

این کارگران اعتصاب خودرا همزمان به آغاز گرمای کشنده وطاقت فرسای جنوب شروع کردند وتا امروز که پاییزاز استانهای شمالی وغربی کشور در حال سرازیر شدن به طرف جنوب است ادامه دارد، میرود که یک فصل ازسال راپر کند.!؟ میرود تادرنوع خود به عنوان یکی از اعتصابات بزرگ وطولانی تاریخ جنبش کارگری شناخته شود.شاید برای خود کارگران وفعالان عرصه جنبش کارگری وتشکیلاتهای منتسب به این جنبش فراموش نشدنی باشد. اعتصابی ممتد وطولانی به همت جمعیت کارگری بالای ۵و۶هزارنفر.!

  • پیام کارگرهمکار هفت تپه ای:تا خلع ید ازبخش خصوصی واختلاس‌گران ازهفت تپه باعتصاب ادامه می دهیم.!
  • کانال کارگران هفت تپه: لطفابرای همکاران وگروه های واتزاپی ارسال کنید.!

 

  • پیام کارگروهمکار دیگری: شرم برمسئولانی که با اینده کودکانمان بازی می کنند.شرم برآنهاییکه شادی وامنیت را از کودکانمان گرفته اند.برای شادی رفاه وشادی کودکانمان به اعتصاب ادامه می دهیم تا هفت تپه را ازدزدان بخش خصوصی وخاندان داعشی اسدبیگی پس بگیریم.!

 

  • خبرفوری!-حضورامیرداعش بیگی در شرکت برای التماس وگریه زاری!نمایندگان مجلس اعلام کردند که مسئله خلع ید قطعی شده ودیروز هم در جلسه برگزار شده نماینده دیوان محاسبات هم اعلام کردعدم اهلیت داعش بیگی ها قطعی است وانجام خلع ید قطعی شده.!امیرداعش بیگی به شرکت آمده که خودش رابه خریت بزند وبگوید که ماندنی هستند وچون فریب کار است قیافه حق به جانب می گیرد،طوری وانمود می کند که انگار اتفاقی نیفتاده! ازقبل همآهنگ کرده که تعدادی از مزدوران دورشان جمع شوند واز ایشان تمجیدکنند.!اسد بیگ ها ! کارتان تمام است!التماس نکن.! پیام همکار.

 

  • دوستان چرا یک بار هم درمورد این ۷۰ نفر کارگرفنی صحبت نمی کنید؟مگر این هفتاد نفر کارگر با شما نیستن؟دم فرمانداری اگر ازکارگرهای کارخانه بیست در صد حضور پیدا می کنند؟بیست درصد این بچه ها(منظور ۷۰ نیروی فنی است)هم حضور دارن .تورا خدا فراموش نکنید،این هفتاد نفر همه میدونن از جوشکاربگیر تا دریل زن و… از جونشون مایه گذاشتن تورا خدابه فکراین هفتاد کارگرفنی داخل کارخانه باشید ،این پیامومیدم که انشاالله به فکراین بچه ها هم بود. پیام کارگر فنی کار به همکاران خود در جلو فرمانداری شوش.

 

  • پیام کارگردیگری از همکاران هفت تپه ای: توطئه کردند،شایعه به راه انداختند. اخبار – دروغ دادند وگفتند اعتصاب تمام شده تا میان ما تفرقه بیندازند واعتصابمان را در هم بشکنند. اما، اجازه ندادیم محکم ایستادیم ونگذاشتیم صف مارا متفرق کنند وامروز سوم شهریوردر مقابل فرمانداری باز هم جمع شده ایم وبرروی خواستهامان تاکید کردیم.خواست فوری ما خلع یداز اسد بیگی وجع شدن بساط خصوصی سازی از هفت تپه است. تمام همکاران اخراجی کار خانه – فنی،دفع آفات،غیر نیشکری-فصلی- نی برها باید استخدام شوند.هفت تپه حداقل ظرفیت استخدام هفت هزار نیرو را دارد. خواست بازگشت به کار تک تک همکاران اخراجی مان راداریم، خواست ما پرداخت همه طلب‌هایمان است،!؟متحد ایستاده ایم وتا تحقق خواست ورسیدن به حقوقمان اعتصاب ادامه دارد.

 

  • از تمام همکاران اخراجی یا دارای قرارداد کاری بدون امنیت حمایت می کنیم.!سایرهمکاران بهتر می دانندکه برای حمایت ازاین عزیزان اتحاد داشته باشیم وپشت این همکاران را خالی نکنیم.مشکل ما همه یکی است وآن هم بخش فاسد خصوصی سازی است.تمام کارگران از همه بخش ها در تجمعات حاضر شوند وبا فشار نیروی خودمان بر مسئولین بطورقطع شرکت را نجات می دهیم وسرطان خصوصی سازی را از بین ببریم.پیام همکار

 

  • به نتیجه اصلی نزدیک می شویم.!!:هفتادویک روزاعتصاب،این تازه شروع ماجراست.ما نه مقابل کشت ایستاده ایم ونه مقابل تولید ونه باپرداخت دوماه دستمزد معوقه ساکت نشستیم.هربار نسبت های دروغین به ما نشانه گرفتند.اعتصابمان قوی تروپرتعداد ادامه پیدا کرد.به تمام درخواست های مذاکره با مسئولان پاسخ مثبت دادیم.دربرابردادستانی برای پیگیری دقیق پرونده اختلاس ارزی صبوری کردیم. کلمه ای غیر از حق ومطالبه کارگری نگفتیم وذره ای از خواسته های اعتصابیمان کوتاه نیامدیم.!! اینجا هفت تپه است! قلب تپنده ی اعتصاب ها،!افشاءگرتخلفات وحیله هایی که ثابت کرد – حقیقت از دهان کارگر بیرون می آید.!تمام مسایل به دست خود ما انجام گرفته از افشای اختلاس ها وزیان آوری اسد بیگی ها گرفته تا خنثی کردن انواع برنامه های تفرقه افکنانه وانحرافی در مسیر مطالباتمان.این کارها تمرین برای نظارت واداره شرکت به دست خودمان است.به خودمان باور داشته باشیم نه به دروغ های مسئولین. تازه داریم به نقطه اصلی نزدیک می شویم، -ازبین رفتن بساط خصوصی سازی ومجازات باند اختلاسگر.خواسته های مشترک داریم،ایستاده ایم تا به آخر-تا نابودی خصوصی سازی. پیام دیگری از کارگران آگاه هفت تپه.

 

فعالان کارگری جنوب .مهراب نوروزی، کارگر نقاش .شوش ۳‌ شهریور نود ونه.