تعلیق اعتصاب هفت‌تپه و یک درس بزرگ

دور جدید اعتصاب و اعتراضات خیابانی کارگران هفت‌تپه که از ۲۶ خرداد ۹۹ آغاز شد، بیش از ۷۰ روز ادامه یافت. یکشنبه ۲ شهریور، در هفتادمین روز اعتصاب، چند نماینده مجلس و تعدادی بسیجی و خبرنگار جیره‌خوار رژیم وارد شوش شدند و در دیدار با کارگران وعده‌هایی نیز به آنان دادند و با تصمیم قبلی، ختم اعتصاب را از رسانه‌های حکومتی اعلام کردند. ایلنا که پیش از آن چند بار به‌دروغ پایان اعتصاب را اعلام کرده بود نیز بار دیگر و درحالی‌که اعتصاب هنوز ادامه داشت، از پایان اعتصاب کارگران هفت‌تپه سخن گفت. همزمان با این تحرکات مذبوحانه، روابط عمومی مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، با صدور اطلاعیه‌ای در ۳۱ مرداد ۹۹ از کارگران خواسته بود سرکارهای خود حاضر شوند و تهدید کرده بود در صورت غیبت کارگران، اقدامات لازم انجام خواهد شد. سه‌شنبه ۴ شهریور، نیروهای سرکوب رژیم تجمع کارگران اعتصابی مقابل فرمانداری شوش را مورد یورش قراردادند و ضمن بازداشت یک کارگر که بعداً آزاد شد، تجمع کارگران را برهم زدند. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه با صدور اطلاعیه‌ای در روز سه‌شنبه چهارم شهریور ۹۹ پایان اعتصاب را تکذیب کرد و تصریح نمود که اعتصاب تا اعلام نتیجه تعهدات، به حالت تعلیق درخواهد آمد و اگر در مهلت ۱۵ روزه مقررشده، به خواست‌ها رسیدگی نشود، اعتصاب وارد فاز جدیدی خواهد شد.

هم‌اکنون درحالی‌که تجمع کارگران نیشکر هفت‌تپه در مقابل فرمانداری شوش و سخن‌رانی‌های پرشور نمایندگان آن‌ها عجالتاً به حالت تعلیق درآمده، اما اعتراض و تجمع گروه‌هایی از کارگران غیر نیشکری در مقابل فرمانداری شوش، دفتر نماینده شوش در مجلس،اداره کار و استانداری خوزستان ادامه دارد و روز یکشنبه ۱۶ شهریور وارد هشتاد و چهارمین روز خود شد. درحال حاضر نه‌فقط وضعیت و آینده شغلی ۳۷۰ کارگر(۱۳۰ کارگر غیر نیشکری، ۱۷۰ کارگری دفع آفات، ۷۰ کارگر کارخانه و تجهیزات) نا روشن است و این کارگران مکرر دست به تجمع و اعتراض زده‌اند، بلکه خواست‌های عموم کارگران نیشکر هفت‌تپه که به خاطر آن دست به اعتصاب زده و وارد خیابان شده بودند نیز عجالتاً  برآورده نشده است. بنابراین روشن است که اعتراض و اعتصاب در هفت‌تپه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. تعلیق اعتصاب به معنای پایان اعتصاب و اعتراض کارگران هفت‌تپه نیست. کارگران از هم‌اکنون در تدارک ورود به فاز جدیدی از اعتراض‌اند و در این مورد سرگرم شور و مشورت  با یکدیگر هستند.از نقاط قوت مهم اعتصاب این دوره کارگران هفت‌تپه، تأکید بر اتحاد و خرد جمعی و تصمیم‌گیری متکی بر جمع است. در همین رابطه سندیکای کارگران هفت‌تپه نیز، بلافاصله بعد از پایان مهلت ۱۵ روزه‌ای که مجلس مقرر کرده بود، با صدور اطلاعیه‌ای در روز پنجشنبه ۱۳ شهریور، از ضرورت شور و مشورت و تصمیم‌گیری جمعی کارگران برای ورود به فاز جدید اعتصاب سخن گفت. سندیکا در این اطلاعیه ازجمله نوشت” کارگران هفت‌تپه نمایندگان مستقیم و مستقل خود رادارند و اگر قراراست اخبار و خبری ارائه شود که صحت داشته باشد از زبان نمایندگان کارگران بیان خواهد شد که چیزی جز خواست اکثریت و توافق کارگران نیست. ادامه و اتمام اعتصاب و یا هر سیاستی که جمع کارگران تصمیم می‌گیرند از طرف نمایندگان واقعی کارگران هفت‌تپه بیان خواهد شد. اجازه نمی‌دهیم که کسان دیگری برایمان تصمیم بگیرند.”

اعتصاب و اعتراض در هفت‌تپه تا تحقق خواست‌های کارگران ادامه خواهد یافت. کارگران هفت‌تپه از روز اول اعتصاب، خواست‌های خود را به‌طور واضح و روشن بیان کرده‌اند. پرداخت حقوق‌ها و مطالبات معوقه و پرداخت به‌موقع دستمزد‌ها، تمدید دفترچه‌های بیمه، بازگشت به کار اسماعیل بخشی و دیگر کارگران اخراجی، خلع ید از اسد بیگی مالک و مدیرعامل  مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و خلع ید از بخش خصوصی در این شرکت. تحقق این مطالبات، از انگیزه‌ها و اهداف اصلی اعتصاب اخیر و تمام مبارزات و اعتصابات کارگران هفت‌تپه طی دو سال اخیر و پس از واگذاری این شرکت به بخش خصوصی بوده است. اگرچه تا این لحظه هیچ‌یک از این مطالبات به‌ویژه بازگشت به کار اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی، خلع ید از اسد بیگی و بخش خصوصی محقق نشده، اما تا همین‌جا کارگران در جریان مبارزات و اعتصاب خود تجارب گران‌بهایی کسب نموده‌اند. با هر اعتصاب، دوست و دشمن را بهتر شناخته‌اند، از اعتصاب آموخته‌اند و درس‌های آن را در اعتصاب بعدی به کار خواهند بست و در صورت لزوم از سایر اشکال مبارزه نیز استفاده خواهند کرد.

دو هفته پس از آغاز اعتصاب و تجمع در محوطه کارخانه، از دهم تیر، مبارزات کارگران هفت‌تپه وارد فاز جدیدی شد. کارگران راهی خیابان شدند و با تجمع در مقابل فرمانداری شوش و انجام راه‌پیمایی و تظاهرات در خیابان‌های شوش، مطالبات خود را پی گرفتند. این شکل از مبارزه تا اوایل شهریورماه و تعلیق اعتصاب بی‌وقفه ادامه یافت. تعلیق اعتصاب در لحظه فعلی به‌هیچ‌وجه پایان اعتصاب و مبارزه نیست . اعتصابات مکرر و درازمدت هفت‌‌تپه نشان‌دهنده این واقعیت است که پرچم برافراشته شده در هفت‌تپه علیه خصوصی‌سازی، تا برآورده شدن کامل مطالبات کارگران، در اهتزاز خواهد بود. استمرار مبارزه، حفظ وحدت و هوشیاری در قبال توطئه‌های رنگارنگ کارفرما و حامیان دولتی او، تلاش‌های خستگی‌ناپذیر کارگران و نمایندگان آن‌ها در تمام طول یکی از درازمدت‌ترین اعتصابات کارگری ایران، از افتخارات جنبش طبقه کارگر و مایه مباهات کارگران است. کارگران پیشرو هفت‌تپه، نمایندگان و سندیکای کارگران این شرکت، درمسیری پر از مانع و سنگلاخ، توانستند پرچم مبارزه حول خواست‌های اصلی کارگران را برافراشته نگاه‌دارند. بسیاری از پیچ‌وخم‌های ناشناخته مبارزه با دشمن را پشت سر گذاشتند و اعتصاب را تا آستانه رسیدن به مقصود هدایت کردند. بی‌استثنا همه‌ی نمایندگان و سندیکای کارگران – و این بسیار مهم است- از اسماعیل بخشی دفاع نموده و خواستار بازگشت به کار وی شده‌اند. بی‌استثنا همگی خواهان خلع‌ید از اسد بیگی و بخش خصوصی هستند. اغلب نمایندگان کارگران هفت‌تپه، عملکرد قوه قضایی را آشکارا زیر سؤال بردند. در شعارها، پلاکاردها و بنرها، نه‌فقط علیه اسد بیگی مدیرعامل شرکت، بلکه علیه مقامات دولتی از فرماندار شوش گرفته تا استاندار خوزستان و بالاتر از آن تا شخص حسن روحانی موضع‌گیری نمودند.  حمایت آشکار و نهان دستگاه امنیتی و قضایی از اسد بیگی را افشا نمودند . ” دولت تدبیر و امید” را که فاقد تدبیر است و امیدی برای کارگران ایجاد نکرده است، زیر سؤال بردند. دعواها و رقابت‌های جناحی و “جنگ حزبی” میان قوه قضائیه و مجلس، با قوه مجریه بر سر مسئله هفت‌تپه را نیز افشا نمودند. بارها و بارها مقامات دولتی را افشا و به “چوپان دروغ‌گو” تشبیه نموده‌اند.ابراهیم عباسی منجزی از این هم فراتر رفت و در بحبوحه مذاکره با نمایندگان مجلس به‌صراحت به کارگران هفت‌تپه گفت؛ امیدوار به هیچ‌کس نباشید حتی به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس. او گفت امیدی به دولت و مجلس و قوه قضائی نداریم. ابراهیم عباسی جلو اقدامات خرابکارانه و سخنان انحرافی امام‌جمعه اهواز را گرفت و با یک یورش جانانه علیه سخنان این آخوند مکار در سم‌پاشی  و پرونده‌سازی علیه اسماعیل بخشی، او را رسوا و مفتضح ساخت و از اسماعیل بخشی دفاع کرد. نمایندگان تا این لحظه وفادار به کارگران هفت‌تپه و خواست‌های آنان، در برابر تطمیع و آزار و تهدیدات گوناگون، سر فرود نیاوردند، از بازداشت  و ارعاب و زندان نهراسیدند و تا به آخر در کنار کارگران ایستادند.

گرچه نمایندگان کارگران هفت‌تپه ازجمله ابراهیم عباسی منجزی، یوسف بهمنی، عادل سرخه، مسلم چشمه خاور، امید آزادی و محمد خنیفر که جزو سخنرانان اعتصاب و اجتماعات کارگری مقابل فرمانداری بودند، به لحاظ تجربه و آگاهی هنوز به‌پای نماینده بی‌بدیل کارگران هفت‌تپه اسماعیل بخشی نمی‌رسند، اما همه‌ی این دلاوران تا سرحد ممکن از خود مایه گذاشتند. از زندان و بازداشت و شکنجه و هزینه دادن نهراسیدند و گفته‌اند حتی تا پای جان در کنار کارگران ایستاده‌اند.

بااین‌همه نمی‌توان انکار کرد که گرایش معین اما ضعیفی در میان کارگران وجود دارد که نسبت به مجلس و قوه قضایی کم‌وبیش خوش‌بین و به توهم نسبت به این دو نهاد آلوده است، اگرچه در این موضع خود نیز نا پیگیر است و گاه آشکارا دچار تناقض می‌شود.

امروز این واقعیت بر همگان آشکارشده است که برخورد اولیه کارفرمای هفت‌تپه و تمام دستگاه دولتی حامی او با اعتصاب و کارگران اعتصابی، ارعاب و زور و تهدید و ایجاد نفاق و دودستگی و در مرحله بعدی، سکوت و بی‌اعتنایی بود. دستگاه قضایی و امنیتی با ارعاب و تهدید و بازداشت و حتی حبس نمایندگان کارگران و اقدامات ایذایی و سرکوبگرانه علیه دو تن از نمایندگان کارگران، براین خیال بود که می‌تواند کارگران و نمایندگانشان را مرعوب سازد و آن‌ها را از ادامه اعتصاب و تجمع منصرف سازد.ابراهیم عباسی، یوسف بهمنی، مسلم چشمه خاور و محمد خنیفر در سی و یکمین روز اعتصاب بازداشت و روانه زندان دزفول شدند. دستگاه قضایی و امنیتی چنین می‌پنداشتند که از این اقدام می‌توانند به‌عنوان اهرم فشار علیه اعتصاب و برای شکستن آن استفاده کنند و تا آنجا پیش رفتند که آزادی این چهار نفر، مشروط به پایان اعتصاب شد. اما با آگاهی و هوشیاری کارگران، این ترفند و گروکشی برای درهم شکستن اعتصاب، بی‌نتیجه ماند. تاکتیک ایجاد نفاق و دودستگی نیز در پرتو آگاهی کارگران و تأکید مداوم بر خرد جمعی و هم‌اندیشی و تصمیمات جمعی با شکست روبرو شد. اما توطئه سکوت مدت‌ها ادامه یافت. سکوت و بی‌اعتنایی در قبال خواست‌ها و اعتصاب کارگران، به آن امید که کارگران مستأصل و خسته و فرسوده شوند، بی‌فایده بودن اعتراض و اعتصاب را نتیجه‌گیری کنند و درنهایت اعتصاب را بشکنند. اتحاد و هوشیاری کارگران به‌ویژه پیگیری مطالبات و استمرار اعتصاب و تظاهرات خیابانی، توطئه سکوت در قبال اعتصاب و تاکتیک بی‌اعتنایی به مطالبات کارگران هفت‌تپه را نیز با شکست روبرو ساخت.

تنها پس از شکست قطعی این تاکتیک‌ها بود که طبقه حاکم، مجلس ارتجاع را وارد معرکه ساخت. ورود کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به ماجرای هفت‌تپه، ترفند جدید طبقه حاکم ایضاً برای سرگردانی، وقت‌کشی و درواقع ادامه همان تاکتیک قبلی برای مستأصل کردن و فرسوده ساختن کارگران و در صورت امکان، مصادره اعتصاب بود. بر هر کارگر آگاهی این واقعیت مشخص بود که ورود مجلس به ماجرای هفت‌تپه و برگزاری جلسه با نمایندگان کارگران هفت‌تپه، صرف‌نظر از رقابت‌های جناحی و استفاده ابزاری از اعتصاب برای پیشبرد اهداف یک جناح حکومتی، صرفاً وقت‌کشی و سرگردان ساختن کارگران در راهروها و مباحثات بی‌فایده اداری برای کوبیدن سر اعتصاب به سنگ  بود.

جلسات و بحث‌های فرسایش و طولانی تحت عنوان بررسی مشکلات هفت‌تپه که در ۱۴ ، ۲۲ ، و ۲۹ مرداد ۹۹ برگزار شد، جز پرداخت دو ماه حقوق از چهار ماه معوقات مزدی، و وعده تمدید اعتبار دفترچه‌های بیمه در ظرف یک هفته که البته تا این لحظه بیش از سه هفته از آن تاریخ گذشته و این وعده هنوز عملی نشده است، هیچ دستاوردی برای کارگران نداشت. در مورد خواست بازگشت به کار اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی، هیچ‌گونه اقدامی صورت نگرفت. در آخرین جلسه نمایندگان کارگران هفت‌تپه با اعضای کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و مقامات دولتی مورخ ۲۹ مرداد، به کارگران حتی اجازه صحبت کردن و اظهارنظر داده نشد. در این جلسات، صالح رئیس سازمان خصوصی‌سازی، نماینده وزارت اطلاعات و برخی دیگر از مقامات دولتی از اسد بیگی دفاع کردند. دژ پسند وزیر اقتصاد در آخرین جلسه (۲۹ مرداد) ۱۵ روز به‌اصطلاح مهلت خواست که در مورد اسد بیگی و خلع ید از او  تحقیق و بررسی کند. بحث خلع ید از بخش خصوصی و بازگشت مالکیت و اداره آن به دولت با نظارت کارگران نیز حتی مطرح نشد. در پایان ۱۵ روز مهلت مقرر(۱۲ شهریور) نیز هیچ اتفاقی نیفتاد و کسی در مورد بقیه ماجرا چیزی نشنید! جز این‌که جلسه‌ای با شرکت معاون فنی و حسابرسی امور اقتصادی و زیربنایی دیوان محاسبات با حضور وزیر اقتصاد و نهادهای نظارتی و اطلاعاتی در محل وزارت اقتصاد برگزار شد و وزیر اقتصاد اعلام کرد”دولت صرفاً با حکم قضایی حاضر به ابطال خصوصی‌سازی و برگشت می‌شود” و معلوم شد که پرونده هفت‌تپه به” شورای عالی امنیت ملی” ارسال‌شده است.(وطن امروز- یکشنبه ۱۶ شهریور ۹۹)

مجلس که وقت‌کشی را پیشه کرده بود ، با یک‌رشته حرف‌های کلی و وعده‌های قلابی کارگران را سرگرم ساخت و درهمان حال برای پایان اعتصاب نقشه کشید. اعتصاب اگرنه پایان، اما به حالت تعلیق درآمد.همگان از کارفرما گرفته تا مجلس و قوه قضایی و مقامات دولتی و امنیتی به خواست خود رسیدند. هیچ‌کدام از خواست‌های اعتصاب برآورده نشد و سر اعتصاب در قربانگاه توهمات بریده شد. کارگران قربانی فریب‌کاری مجلسی شدند که در دل جمعی از کارگران توهم انداخته بود. مجلسی که وظیفه‌اش وضع قوانین ضد کارگری در حمایت از منافع سرمایه‌داران و پیشبرد منویات طبقه حاکم است، روشن بود که جانب سرمایه‌داران را رها نمی‌کند. تجربه به کارگران نشان داد که این تصور که گویا مجلس و قوه قضایی در کنار کارگران ایستاده‌اند، تصوری به‌کلی غلط و بی‌اندازه خطرناک است.

همین گرایش اصرار عجیبی دارد به اینکه مبارزات و مطالبات کارگران هفت‌تپه، صرفاً صنفی است. اصرار بر صنفی گری البته تا حدی درواکنش دفاعی در مقابل این ترفند رژیم است که با سیاسی خواندن اعتصاب و کارگران و انتساب آن‌ها به خارج کشور و اپوزیسیون ضد رژیم، آسان‌تر بتواند مبارزه کارگران را سرکوب و کارگران پیشرو را بازداشت و زندانی کند. این گرایش برای پرهیز از تحمل هزینه‌های بیشتر، خواسته یا ناخواسته وارد پروسه‌ای می‌شود که خواست رژیم است و درعین‌حال تلاش می‌کند که اعتصاب و تجمع آرام برگزار شود بدان امید که بهانه به دست طرف مقابل ندهد و هنگام چانه‌زنی بتواند امتیازاتی کسب کند. غافل از اینکه این شیوه می‌تواند به ضد خود تبدیل شود چراکه کارفرما و کل طبقه حاکم در چانه‌زنی‌ها زمانی عقب می‌نشیند و امتیاز می‌دهد که سنبه کارگر پرزورتر باشد. از این گذشته هرکس این را می‌داند که در هفت‌تپه شعارها و خواست‌های کارگران عموماً ترکیبی از شعارها و خواست‌های سیاسی و صنفی بوده است و حتی به‌جرئت می‌توان گفت که در بسیاری از موارد، خواست‌ها و شعارهای سیاسی پررنگ‌تر بوده و در اولویت خواست‌های کارگران قرار داشته است. در همین اعتصاب اخیر، شعارهای کارگران علیه اسد بیگی در ادامه خود به شعار مستقیم علیه مقامات دولتی از فرماندار و استاندار گرفته تا حتی رئیس‌جمهور کل حاکمیت تبدیل شد. شعارها و موضع‌گیری علیه صداوسیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌ها و خبرنگاران حکومتی، شعار ” نه حاکم نه دولت، نیستند به فکر ملت” همه شعارهای سیاسی و ضد دولتی است. بازگشت به کار اسماعیل بخشی پرچم‌دار شعار نان، کار، آزادی- اداره شورایی در هفت‌تپه  که به‌درستی یکی از خواست‌های اعتصاب و خواست عموم کارگران هفت‌‌‌‌‌تپه است، به معنای دفاع از شعارها و منش اسماعیل بخشی و یک خواست خالص سیاسی است. از همه این‌ها مهم‌تر کارگران هفت‌تپه در تمام شعارنوشته‌ها و بنرهای خود خواهان خلع ید از کارفرمای هفت‌تپه و مهم‌تر از آن خواهان لغو خصوصی‌سازی مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه بوده‌اند. این خواست از همان لحظه‌ای که هفت‌تپه به بخش خصوصی واگذار شد تاکنون یکی از خواست‌های اصلی و محوری کارگران هفت‌تپه بوده است و طی چند سال گذشته در اعتصابات و اعتراضات مکرر خیابانی، تکرار شده است. خواست لغو خصوصی‌سازی و مبارزه برای آن، یعنی مخالفت و مبارزه با یکی از سیاست‌های اصلی دولت و این جز یک خواست و مبارزه اخص سیاسی چیز دیگری نیست. افق دید و خواست‌ها و مبارزات کارگران هفت‌تپه همواره فراتر از خواست‌ها و مبارزات صنفی بوده است. درهرحال اصرار بر صنفی  گرایی نه‌تنها با شعارها و خواست‌های کارگران هفت‌تپه مغایراست بلکه حلال هیچ مشکلی هم نیست.

مسئله بسیار مهم این است که کارگران هفت‌تپه از اعتصاب اخیر خود درس‌های لازم را استنتاج کنند. نه دستگاه قضایی، نه مجلس و نه مقامات دولتی کاری برای کارگران انجام نمی‌دهند.آنان در پی منافع خویش‌اند و به قول ابراهیم عباسی سرگرم”جنگ حزبی”اند. برخی نمایندگان کارگران و سندیکای کارگران هفت‌تپه، مکرر به این موضوع اشاره‌کرده بودند. تجربه عملی به آن گروه معدود از کارگران متوهم و ناآگاه‌تر نیز این واقعیت را اثبات نمود. کارگران هفت‌تپه باید روی نیروی خودشان و هم‌طبقه‌ای‌های خودشان حساب کنند و در همه حال استقلال خویش را حفظ کنند و وارد بازی جناح‌های حکومتی نشوند. کارگران هفت‌تپه باید خود را متشکل‌تر سازند و روی قدرت متشکل خود و سندیکای مستقل خود حساب کنند. سندیکای مبارز کارگران نیشکر هفت‌تپه در تمام طول این اعتصاب در کنار کارگران بود و با انتشار به‌موقع اخبار اعتصاب و صدور اطلاعیه‌ها و بیانیه‌ها، کمک شایان توجهی به ادامه اعتصاب داشت. مواضع رادیکال و اصولی و مثبت سندیکا می‌تواند تکیه‌گاه  و چراغ راه کارگران باشد.سندیکا در افشای نمایندگان مجلس و مقامات دولتی و  وعده‌های پوچ و سرخرمن آن‌ها اطلاعیه داد.از مجلس به‌عنوان مجلس سرمایه‌داران یاد نمود. در اطلاعیه مورخ ۱۳ شهریور خود از ضرورت شور و مشورت و تصمیم‌گیری جمعی کارگران برای ورود به فاز جدید اعتصاب سخن گفت و نوشت “کارگران  تجربه کرده‌اند که جز اتکا به نیروی خود، جز اعتماد مابین جمع کارگران و جز متحدشدن بیشتر،  نمی‌توانند به هیچ نیروی دیگری خارج از خودشان متکی باشند و اعتماد کنند. نباید اجازه داد که سرنوشت کارگران هفت‌تپه را کسان دیگری به دست بگیرند و ما نظاره‌گر بوده و چشم امید به تصمیمات دیگران که منافع دیگری جز منافع کارگران را نمایندگی می‌کنند، داشت. وعده‌های سرخرمنی و تعهدات پوچ، دیدارهای بی‌تأثیر و خالی، مشکل معیشت کارگران و دیگر مطالباتمان را حل نخواهد کرد . بنابراین کارگران با شور و مشورت جمعی ، تصمیم خواهند گرفت.  باید اتحاد خود را حفظ کنیم و با اتکا به خود، اعتراض و مبارزه و اشکال مؤثر و موردنیاز را برای کسب مطالبات و خواسته‌های به حقمان را به اجرا بگذاریم. پیروزی ما درگرو اتحاد ماست. ”

در اطلاعیه مورخ ۱۴ شهریور نوشت “در این دور از اعتصابات کارگران هفت‌تپه انواع و اقسام وزیر و نماینده مجلس، فرماندار و شهردار و … دیدارهای مختلف و جلسات متفاوت و بررسی‌های مختلف صورت گرفته است و تاکنون هیچ تأثیری در بهبود شرایط کارگران هفت‌تپه صورت نگرفته است و هیچ‌کدام از خواسته‌های ما کارگران عملی نشده است.

کارگران هفت‌تپه برای کسب مطالبات و خواسته‌های خود راهی جز مبارزه و اعتراض ندارند و در ادامه مبارزه نیاز به تصمیم‌گیری‌های جمعی و پیگیرانه ضروری می‌باشد.”

و در اطلاعیه ۳۰ مرداد خود با عنوان” کارگران به نیروی خود باور داشته باشند” نوشته بود” نه به مجلس،نه به دولت سرمایه‌داران، نه به فرد پرستی، نه به حاکمیت حزبی، زنده‌باد حاکمیت شورایی را از امروز تا فردای پیروزی برای هم تکرار کنیم و برای رسیدن به آن مبارزه کنیم. پیروزی از آن‌ ماست!”

کارگران مبارز هفت‌تپه اثبات کرده‌اند که قادرند اتحاد مستحکم‌تری میان خود ایجاد کنند. با اتحاد و استمرار مبارزه متشکل قطعاً می‌توانند بساط اسد بیگی را از هفت‌تپه جارو کنند. درعین‌حال باید کاملاً مراقب بود چنانچه معادله به زیان اسد بیگی فاسد ابر قاچاقچی ارز رقم خورده و دست وی کوتاه شود، اسد بیگی دیگری جای وی ننشیند. همچنین باید مراقب بود تحت عنوان تعاونی، کشت و صنعت هفت‌تپه به شرکت‌های اقماری سپاه واگذار نشود و پای این شعار ثابت و همیشگی اعتصابات و اعتراضات خود” نه رستمی نه بیگی- شرکت بشه دولتی” بایستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۶ در فرمت پی دی اف

چرا منافع مردم کردستان در اتحاد با طبقه کارگر ایران و استقرار یک حکومت شورائی است؟

این واقعیت اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که احزاب و سازمان‌های بورژوائی و خرده بورژوائی ناسیونالیست کرد ایرانی از مدت‌ها پیش مبارزه برای تحقق خواست‌های رادیکال توده های مردم کرد را کنار نهاده و آشکار و پوشیده در تلاش برای زد و بند از یک‌سو با قدرت‌های ستمگر امپریالیست و از دیگر سو با رژیم فوق ارتجاعی ستمگر حاکم بر ایران‌اند.

این جهت‌گیری‌ها، البته بی دلیل نیست. از یک سو، به همان میزان که با توسعه سرمایه‌داری، کارگران در کرد‌ستان رشد کرده، به جزء جدائی‌ناپذیری از طبقه کارگر ایران تبدیل شده‌اند و منافع طبقاتی‌ خود را در کنار هم ‌طبقه‌ای‌های خود در اولویت قرار داده‌اند و در همان حال، توده‌های زحمتکش شهرهای کردستان، آگاه تر شده و منافع خود را در اتحاد با طبقه کارگر و جنبش انقلابی سراسری ، برای سرنگونی جمهوری اسلامی حاکم بر ایران یافته‌اند، بورژوازی کرد، که بنا به ماهیت طبقاتی‌اش خواهان دگرگونی نظم حاکم بر ایران نیست، خصلت ارتجاعی اش پر رنگ تر شده و منافع خود را در اتحاد با بورژوازی ارتجاعی و ستمگر یافته است. بخشی از بورژوازی کرد هم اکنون سال‌هاست که در طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران ادغام شده و در گروه‌بندی‌های سیاسی طرفداران رژیم، در جناح‌های موسوم به اصلاح طلب یا اصول گرا، خود را جا داده است. سازمان‌های‌ بورژوائی و خرده بورژوائی اپوزیسیون کرد که اکنون بیشتر پایگاهشان در میان بخش‌هائی از کاسبکاران و دهقانان است، می‌بینند که در این تحولات طبقاتی و سیاسی ، سرشان بی کلاه مانده است. از این رو از مدت‌ها پیش، از کانال های مختلف تلاش هائی را برای رسیدن به نوعی توافق با مرتجعین حاکم بر ایران آغاز کرده‌اند، البته بدون این‌که تا کنون نتیجه‌ای برای آن‌ها در پی داشته باشد.

اما اینان چه می‌خواهند؟ آیا جمهوری اسلامی را نمی‌شناسد و نمی‌دانند که این رژیم به غایت ارتجاعی حتی حاضر نیست یک امتیاز ولو ناچیز به آن‌ها بدهد؟ بعید است که این واقعیت بر همگان آشکار، برای آن ها پوشیده مانده باشد. حقیقت این است که آن‌ها دیگر نقش و وظیفه‌ای برای دفاع از مطالبات مردم تحت ستم کرد ندارند. آن‌ها چیزی جز این نمی‌خواهند که جمهوری اسلامی لطف کرده و فقط به آن‌ها اجازه فعالیت سیاسی علنی در کردستان را بدهد. آن‌ها این خواست خود را پیش از این حتی در بیانیه‌ای که اس و اساس آن همین درخواست است، علناً اعلام کرده اند. جمهوری اسلامی اما به همین خواست ناچیز آن‌ها نیز پاسخی نداد.

با این وجود، چرا همچنان بر مواضع خود استوار مانده‌اند؟ پاسخ روشن است. سازمان‌های ناسیونالیست کرد دیگر وظیفه‌ای ندارند، راه حلی ندارند، در بن بست قرار گرفته اند و از این روست که حاضرند به هر ننگی تن دهند تا شاید راه برون رفتی از بن بست پیدا کنند.

از سوی دیگر، تحولات اوضاع سیاسی جهان پس از فروپاشی بلوک شرق، سیرقهقرائی در ته مانده جنبش های ملی و احزاب ناسیونالیست را در جهان سرعت بخشید. ناسیونالیسم کرد در عراق متحدی بهتر از ارتجاع امپریالیستی و اسلامی در برابر خود نیافت. اشغال نظامی عراق توسط آمریکا، شرایط ایده‌آلی برای سران عشیره‌‌های کرد این کشور، بارزانی ها و طالبانی‌ها فراهم ساخت که زیر چتر حمایت آمریکا با گروه‌های اسلام‌گرای مرتجع عراقی متحد شوند تا بتوانند اقلیمی داشته باشند و سهمی برای خود در استثمار و چپاول کارگران و زحمتکشان به دست آورند. اما در این میان چیزی عاید توده های کارگر و زحمتکش مردم کرد عراق نشد. مردم کرد بر سرنوشت خود حاکم نشدند، بلکه دارودسته‌های بورژوا شده سران عشایر، همچون گذشته ارباب و فرمانروا باقی ماندند و با دزدی و فساد آنچه را که از نفت عاید اقلیم شد، یک سره به جیب زدند. با این‌ همه، این هنوز پایان ماجرا نیست. موجودیت خود اقلیم، محصول نوعی توازن قوای داخلی و بین‌المللی در شرایط معینی بود. این توازن همچنان تا به امروز نا پایدار است. بنابراین مسئله ای وابسته به اوضاع بحرانی عراق، ضعف بورژوازی ناسیونالیست عراق ، حمایت آمریکا از اقلیم و چاکری سران اقلیم در مقابل رژیم‌های ارتجاعی ترکیه و جمهوری اسلامی ایران است. این پارامترها پیوسته می‌تواند تغییر کند.  برای ناسیونالیست های کرد ایرانی در همین محدوده نیز به دلائل مختلف چشم انداز داشتن یک اقلیم هم وجود ندارد.

در ترکیه نیز شکست ناسیونالیسم کرد کاملاً آشکار است. در این کشور نیز بخشی از بورژوازی کرد، هم اکنون با بورژوازی ترک سازش کرده و به متحد ارتجاع حاکم تبدیل شده است. چیزی که باقی مانده، گرایش خرده بورژوائی ناسیونالیست است که رهبری آن در دست پ ک ک قرار دارد. بن بست این گروه ناسیونالیست نیز در هر دو عرصه سیاسی و نظامی آشکار است. در عرصه نظامی، پس از گذشت چهار دهه کمترین دست‌آوردی نداشته است. دلیل آن هم پوشیده نیست. در یک جامعه سرمایه‌داری، مبارزه‌ منفرد یک گروه ، ولو با داشتن پایگاه در میان بخشی از مردم، اما جد از طبقه کارگر و مبارزه‌ طبقاتی سراسری، محکوم به شکست است. پ ک ک هنگامی که مبارزه برای کردستان بزرگ را کنار گذاشت، این شکست را پذیرفت، اما باز هم همچنان دیدگاه ناسیونالیستی خرده‌بورژوائی خود را در شکل دیگری، این بار با نظریه کودکانه آنارشیستی سیستم کنفدرال حفظ کرد. کمی شعور سیاسی کافی است که هرکس بداند، اولاً- گرایش تاریخی سرمایه‌داری به سوی تمرکز در هر کشور است و نه تقسیم یک کشور به شبه دولت های موزائیکی و ایجاد به اصطلاح کنفدرالیسم. این نوعی واپس‌گرائی تاریخی است و هر واپس گرائی، ضرورتاً محکوم به شکست است. ثانیاً- در این منطقه خاورمیانه که یک مشت دولت‌های استبدای سرکوبگر حاکم‌اند و قدرت‌های بزرگ جهان نیز حامی آن‌ها، این ایده‌های آنارشیستی به تمام معنا کودکانه اند. آیا برای عملی شدن این خیالبافی، شرایطی مناسب‌تر از وضعیت سوریه برای کردهای طرفدار اتوپیای اوجالان می‌توانست وجود پیدا کند که حتی با حمایت نظامی قدرت‌های امپریالیست و حمایت تمام ناسیونالیست‌های کرد، بتوانند طرح اوجالان را پیاده کنند؟ روشن است که نه. اما از آنجائی که این دیدگاه اتوپیا بود و اتوپیا محکوم به شکست است، به رغم تمام مبارزات و فداکاری‌ کردهای سوریه، به شکست انجامید. پ ک ک گرچه این واقعیت‌ها را می‌بیند، اما ظاهراً از شکست طرح‌ اتوپیائی خود حرفی نمی‌زند، اما در عمل، شکست را پذیرفته و به یک خودمختاری سرو دم بریده و بوروکراتیک در ترکیه قانع است. اوجالان مکرر پیشنهاد خود را برای مذاکره با دولت ترکیه برای همین خودمختاری محدود، مطرح کرده است. اما این رژیم به غایت ارتجاعی حاکم بر ترکیه است که حتی به این درخواست کوچک و ناچیز پاسخ منفی داده است.

اما اگر ناسیونالیسم و سیاست‌های ناسیونالیستی سازمان‌های کرد به شکست انجامیده، به این معنا نیست که خواست‌های مردم کرد راه حلی ندارد. راه حل برای برانداختن ستم ملی و تمام مطالبات سیاسی، اقتصادی و رفاهی مردم کردستان وجود دارد، اما این راه حل فقط در دست طبقه‌ای است که هیچ نفعی در حفظ نظم موجود ندارد، با هرگونه استثمار و ستم مخالف است و می‌خواهد تمام نظم موجود را از بیخ و بن تغییر دهد. طبقه کارگر.

تمام شکست‌های گروه‌های ناسیونالیست‌ کرد در ترکیه، عراق، سوریه و ایران، برای مردم  ستمدیده کرد در ایران این درس بزرگ را دارد که منافع آن ها و تحقق مطالبات‌شان نه در همراهی با گروه های ناسیونالیست و در سازش با بورژوازی ارتجاعی حاکم بر ایران یا قدرت‌های امپریالیست و نه در مبارزه‌ای منفرد و مجزا، بلکه در اتحاد با طبقه کارگر و جنبش انقلابی توده های زحمتکش مردم در سراسر ایران است. در عمل هم چنین بوده و در ایران همواره اتحاد و همبستگی میان مبارزات مردم کردستان و جنبش‌های سراسری وجود داشته و در اساس مبارزات مردم کردستان جزئی جدائی‌ناپذیر از جنبش انقلابی سرتاسری برای سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است . در جریان قیام آبان ماه سال گذشته نیز دیدیم که مردم شهرهای کردستان دوش به دوش مردم شهرهای سراسر ایران علیه رژیم ستمگرحاکم جنگیدند.

این حقیقت اکنون دیگر بر کمتر کسی پوشیده است که اگر قرار است در ایران یک انفلاب رخ دهد و رژیم ستمگر حاکم سرنگون گردد، هیچ نیروئی جز طبقه کارگر نه یارای انجام آن را دارد و نه رسالت آن را. این طبقه است که می‌تواند به مطالبات مردم ستمدیده کرد نیز، پاسخی رادیکال بدهد.

اگر منافع طبقه حاکم بر ایران، همواره مقابله با خواست‌های مردم و توسل به دیکتاتوری عریان برای اسارت توده‌های ستم‌دیده مردم  بوده است، طبقه‌کارگر برعکس، به عنوان ستمدیده‌ترین طبقه جامعه سرمایه‌داری، منافع‌اش اساساً در تحقق مطالبات عموم توده‌های ستمدیده مردم ایران است.  چرا که بدون تحقق این مطالبات، قادر نخواهد بود هدف بزرگ خود را که استقرار نظمی سوسیالیستی است، عملی سازد. طبقه کارگر ایران نه فقط هیچ نفعی در حفظ نظم موجود ندارد، بلکه  می‌خواهد تمام نظمی را که بنیادش براستثمار و ستم از هرنوع، طبقاتی، جنسیتی، ملی، قومی، نژادی، مذهبی قرار گرفته است، از ریشه براندازد و نظمی نوین را متشکل از انسان‌های آزاد و برابر بر ایران حاکم سازد.

در این میان، اما نکته مهم در این است که این طبقه برای تحقق هدف بزرگش، می ‌خواهد یک حکومت شورائی را در ایران مستقر سازد که عموم توده‌های کارگر و زحمتکش و ستمدیده بر سرنوشت خویش حاکم گردند.

دولت کنونی طبقه حاکم بر ایران، یک دولت استبدادی و ستمگر است. طبقه ستمگر و استثمارگر سرمایه دار، با این دستگاه دولتی که شالوده آن بر بوروکراسی سازمانده استثمار مافوق مردم و نیروهای مسلح حرفه‌ای سرکوبگر جدا از مردم قرار گرفته ، عموم مردم زحمتکش و ستمدیده ایران را در اسارت و انقیاد گرفته است.

حکومت شورائی اما موجویت‌اش را با درهم شکستن و نابود کردن دولتی که ابزار ستمگری طبقه حاکم و استبداد سرمایه است، اعلام خواهد کرد.

در این دولت نوین شورائی که به کلی متمایز از تمام دولت‌های موجود است، توده های کارگر و زحمتکش مستقیماً از طریق شوراهای منتخب خود اعمال حاکمیت می کنند. رسم انتصابی مقاما ت و مناصب از بیخ و بن برخواهد افتاد و تمام ارگان ها و مناصب دولتی از بالاترین تا پائین‌ترین آن‌ها، انتخابی خواهند بود. توده های مردم آزادانه و آگاهانه، نمایندگان خود را در شوراها  انتخاب می‌کنند. نه فقط انتخاب می‌کنند، بلکه از این حق نیز برخوردار می‌شوند که هر لحظه اراده کردند،  نمایندگان خود را برکنار و نمایندگان دیگری را به جای آنها انتخاب کنند. پوشیده نیست که وقتی کارگران، معلمان، پرستاران، مردم یک محله یا یک شهر، دهقانان در روستاها، افرادی را به عنوان نماینده خود در شوراها انتخاب می‌کنند، به خوبی این نمایندگان  را می‌شناسند، از نقاط قوت و ضعف آن‌ها آگاهی دارند. یک چنین انتخاباتی در دمکراسی شورائی به کلی متمایز از انتخابات قلابی است که حتی در دمکراسی پارلمانی وجود دارد.  در دمکراسی‌های پارلمانی، مردم بدون این که حقیقتاً شناختی از کاندیداها داشته‌باشند در انتخابات شرکت می‌کنند. هرچند سال یک بار احزاب سیاسی افرادی را به عنوان کاندیدای نمایندگی معرفی می کنند و مردم بدون این که واقعاً آنها را بشناسند، باید از میان آن ها به فرد یا افرادی رای دهند. از این گذشته وفتی هم که کاندیداها انتخاب شدند دیگر به انتخاب کنند گان پاسخگو نیستند و این انتخاب کنندگان نمی توانند آن‌ها را عزل کنند.

در دمکراسی شورائی، دیگر هیچ حزب، گروه و فردی نمی تواند از بالای سر مردم و به نیابت از آنها تصمیم بگیرد و یا با خواست های مردم مخالفت نماید. مردم خودشان مطالباتشان را عملی می‌کنند. چرا که قدرت در دست خود توده‌های کارگر و زحمتکشی است که مستقیماً اعمال حاکمیت می‌کنند. خودشان از طریق شوراهای منتخب خود تصمیم می‌گیرند و این تصمیمات  را اجرا می‌کنند. دیگر جدائی میان ارگان قانونگذار و مجری قانون وجود نخواهد داشت. دیگر هیچ رهبری فردی، تحت عنوان رهبر و پیشوا، رئیس جمهور، نخست وزیر و غیره وجود نخواهد داشت، بلکه  رهبری در تمام سطوح کشور جمعی و شورائی است. دیگر به هیچ حزبی اجازه داده نخواهد شد که قدرت سیاسی را به نام مردم در دست خود بگیرد. البته در حکومت شورائی که آزادی‌های سیاسی در وسیع‌ترین و گسترده‌ترین شکل آن معمول خواهد بود، تمام احزاب سیاسی از حق آزادی فعالیت سیاسی و حضور در شوراها از طریق نمایندگانی که از سیاست آنها پیروی می‌کنند، برخوردارند، اما قدرت سیاسی به هیچ حزبی داده نخواهد شد و شوراها در همه حال صاحب قدرت‌اند.

هرکس می‌داند که در نظام سرمایه‌داری، حقوق مقامات ، صاحب منصبان و مدیران سیاسی و سران نظامی، چندین برابر حقوق یک کارگر است، حکومت شورائی به این مفت خوری از حاصل دسترنج کارگران پایان خواهد داد. حقوق هیچ مقامی فراتر متوسط دستمزد یک کارگر ماهر نخواهد بود.

رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران به نام دفاع از کشور و برقراری نظم در داخل، اما در واقع یرای سرکوب و ببند کشیدن مردم و پیشبرد اهداف توسعه طلبانه پان اسلامیستی یک نیروی نظامی –پلیسی عریض و طویلی را با جمعیتی متجاوز از یک میلیون پرسنل سازماندهی کرده و در هر ماه ده‌ها تریلیون تومان از حاصل دسترنج کارگران، مالیاتی که مردم می پردازند و غارت ثروت‌های کشور، صرف هزینه‌های این نیروی انگل سرکوبگر و هزینه‌های تسلیحاتی آن می‌کند. در حکومت  شورائی نیازی به این نیروهای مسلح انگل و سرکوبگر  نیست. به همراه دستگاه عریض و طویل بوروکراتیک، این نیروی مسلح ضد مردمی و مفت خور و سرکوبگر در هم شکسته و برچیده خواهد شد. این هزینه های کلان صرف رفاه مردم خواهد شد. تسلیح عمومی توده‌ای تحت رهبری شوراها جایگزین آن خواهد شد. با برافتادن نیروهای مسلح حرفه ای جدا از مردم، رسم نظام وظیفه اجباری که جوانان کشور باید دو سال عمرشان را در گوشه پادگان ها تباه کنند، نیز برخواهد افتاد.

حکومت شورائی دستگاه قضائی سرتا پا فاسد، دزد، آدم کش و ارتجاعی موجود را با قضات مادام العمرش بر خواهد انداخت. یک سیستم قضائی جدید ایجاد خواهد شد که در آن قضات نیز توسط مردم انتخاب و قابل عزل خواهند بود.

از آنجائی که نظام شورائی باید حقیقتاً توده های کارگر و زحمتکش را بر سرنوشت خود حاکم سازد و دیگر دولتی از نوع دولت های موجود نباشد، ضرورتاً باید مداخله همگانی توده های کارگر و زحمتکش را در اداره امور کشور به نحوی تسهیل کند تا همه فرصت داشته باشند در اداره کشور شرکت کنند و در همان حال مانع از بوروکراتیزه شدن شوراها گردند. بنابراین، در حکومت شورائی قطعاً باید دوره‌های نمایندگی در سطوح مختلف شوراها تا حد ممکن کوتاه گردد. برنامه سازمان ما اعلام کرده است که دوره نمایندگی در بالاترین سطوح شوراها دوسال و درسطوح پائین‌تر یک سال باشد تا همه مردم بتوانند در اداره امور کشور مستقیماً نقش داشته باشند.

این آن نوغ دولتی است که می تواند و می‌خواهد به رادیکال‌ترین شکل ممکن، به خواست‌های مردم ستمدیده کردستان جامه عمل پوشد.

حکومت شورائی بی درنگ، ستم، تبعیض و نابرابری ملی و هرگونه امتیاز ویژه برای یک ملیت خاص ساکن ایران را ملغا خواهد ساخت. حکومت شورائی که هرگونه الحاق و انضمام اجباری را مردود می‌داند، از اتحاد داوطلبانه و آزادانه تمام ملیت‌های ساکن ایران دفاع خواهد کرد. این ملیت‌ها از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردار خواهند بود. این بدان معناست که مردم کردستان از طریق شوراها، اداره امور تمام منطقه ‌را در دست خود می‌گیرند. در اینجا دیگر خود توده های مردم کرد حاکم و فرمانروا هستند و نه مقامات گسیل شده از بالا، یا حاکم شدن خان زادهای سران عشیره‌ که خود را ارباب مردم کرد می‌دانند، یا احزابی که گویا ادعای رهبری مادام العمر مردم‌ کردستان را دارند. توده‌های مردم  تمام شهرها و روستاهای منطقه خود مختار کردستان از طریق شوراهای منتخب  خودشان تصمیم می گیرند و تصمیات خود را اجرا می‌کنند. دیگر آقا بالا سری وجود نخواهد داشت. مردم کردستان از این حق برخوردار خواهند بود که آزادانه به زبان خود سخن بگویند، تحصیل کنند و در محل کار، مجامع و مؤسسات عمومی، نهادهای دولتی و غیره از آن استفاده نمایند. از آنجائی که در یک دولت شورائی، دیگر نیروی مسلح حرفه ای جدا از مردم وجود ندارد، شوراهای مردم کردستان از حق تسلیح  عمومی برخوردار خواهند بود. مردم منطقه خودمختار از طریق شوراهای منتخب خود، در کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان در تعیین سیاست‌های عمومی و مسائل مربوط به اداره امور سراسر کشور، مداخله خواهند داشت.

اما فقط این نیست که مردم کردستان از طریق خودمختاری وسیع منطقه‌ای، سرنوشت سیاسی خود را در دست می گیرند، بلکه پیشرفت و رفاه اقتصادی و مادی مرم کردستان نیز جزء دیگری از دست ‌آوردهای یک حکومت شورائی خواهد بود. در حکومت شورائی ، عقب ماندگی های این منطقه باید با یک برنامه ریزی‌های ضربتی سریعاً جبران گردد. علاوه براین، مردم کردستان همانند تمام مردم سراسر کشور از یک سیستم تامین اجتماعی از گهواره تا گور برخوردار خواهند بود. هر فردی از لحظه تولد تا مرگ از امکانات دولتی برخوردار خواهد بود.  برخورداری  از بهداشت و درمان رایگان و آموزش و تحصیل  رایگان  در تمام سطوح جزء حقوق اولیه همه مردم خواهد بود. در حکومت شورائی همه باید کار کنند و در ازای آن نیازهای زندگی مادی و معنوی مردم  تامین خواهد بود. اگر درآغاز استقرار حکومت شورائی، هنوز بیکاری وجود داشته باشد، باید به افراد و خانوادهای بیکار مادام که این بیکاری ادامه دارد، حقوق ایام بیکاری پرداخت شود.

بنابراین آشکار است که فقط طبقه کارگر ایران می‌تواند به خواست های مردم کردستان پاسخ دهد، به ستمگری پایان بخشد و حکومت شورائی است که می تواند توده‌های مردم کردستان را بر سرنوشت خود حاکم سازد و برای آن ها رهائی از ستم، آزادی، رفاه و آسایش به ارمغان آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۶ در فرمت پی دی اف

بحران اقتصادی، افزایش تورم و کاهش واقعی دستمزدها-چه باید کرد؟!

در حالی که روز به روز از قدرت خرید دستمزد کارگران کاسته می‌شود، هیچ چشم‌اندازی نیز برای بهبود وضعیت معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه در چارچوب نظم حاکم دیده نمی‌شود. بحران اقتصادی رکود – تورمی آن‌چنان شتاب گرفته که در تاریخ حیات جمهوری اسلامی سابقه نداشته است، به‌گونه‌ای که حتا بسیاری از اقتصاددانان طرفدار نظم حاکم نیز به وحشت افتاده‌اند، وحشت از فروپاشی کامل اقتصادی و در پی آن جمهوری اسلامی.

عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی چندی پیش (سوم شهریورماه)، به مناسبت “هفته دولت” در برنامه “تیتر امشب” تلویزیون جمهوری اسلامی شرکت کرده و گفته بود: ” خوشحالم به مردم بگویم نقدینگی کنترل شده و پایه پولی در ۵ ماهه ابتدای امسال نسبت به پایان سال قبل تنها ۴ درصد رشد داشته و نقدینگی نیز در این مدت ۱۲ درصد افزایش یافته است”. او در این برنامه هم‌چنین از پایان دوران رکود خبر داد!!! سخنانی که صدای اعتراض عموم اقتصاددانان حامی جمهوری اسلامی را نیز درآورد.

او در حالی از کنترل نقدینگی سخن گفت که افزایش ۱۲ درصدی نقدینگی در ۵ ماهه اول سال در طول سال‌های اخیر بی‌سابقه بوده و از این نظر یک رکورد جدید در افزایش نقدینگی به حساب می‌آید. در حالی که نقدینگی (حجم پول و شبه پول) در پایان سال گذشته حدود ۲۵۶۷ تریلیون تومان بود، در پایان مرداد به بیش از ۲۹۷۶ تریلیون رسید یعنی تنها در طول ۵ ماه ۴۱۹ تریلیون (هزار میلیارد) تومان نقدینگی افزایش داشته که نزدیک به کل بودجه ۴۸۴ تریلیونی سال ۹۹ و کل نقدینگی در سال ۹۱ (۴۶۰ تریلیون) است!!! به عبارت دیگر در طول این مدت نقدینگی روزانه ۲ تریلیون و ۷۰۳ میلیارد تومان افزایش داشته است!!!

هم‌چنین میزان نقدینگی تا پایان بهار سال ۹۹ به ۲۶۵۱ تریلیون تومان رسیده بود که نسبت به بهار سال ۹۸ بیانگر افزایش حدود ۳۴ درصدی است که این مورد نیز یک استثنا است و رشد نقدینگی تنها در سال ۸۵ با ۴/ ۳۹ درصد بالاتر از میزان گفته شده بوده است. ناگفته نماند که رشد نقدینگی در طول سال ۹۸ نیز ۳۱ درصد بود. نکته مهم دیگر در رابطه با نقدینگی این است که از سال ۹۶ که نقدینگی به ۱۵۲۹ تریلیون رسید، در طول تنها ۲ سال و ۵ ماه، آن‌هم در سال‌هایی که اقتصاد با بحران رکود – تورمی و رشد منفی همراه بود، نقدینگی حدودا دو برابر شده است. این یکی از دلایلی‌ست که اقتصاددانان حامی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک خطر بالقوه برای شکل‌گیری “ابر تورم” از آن نام می‌برند.

جدا از کسری بودجه دولت که یکی از عوامل افزایش رشد نقدینگی است، وضعیت آشفته اقتصادی و ناهماهنگی در بخش‌های مختلف اقتصاد که نتیجه سال‌ها بحران اقتصادی رکود – تورمی است، یکی از عوامل مهم افزایش سرسام‌آور نقدینگی می باشد که مانند یک بمب ساعتی به زمان انفجار نزدیک می‌شود. همه شواهد نیز نشان از این دارد که در ماه‌های آینده افزایش نرخ تورم شتاب بیشتری خواهد گرفت. یک نمونه، افزایش بهای ارزهای خارجی در روزهای گذشته بود که نرخ دلار در بازار نیمایی را به بالای ۲۱ هزار تومان رساند و در بازار آزاد نیز هر دلار تا ۲۴۴۰۰ به فروش رفت. رشد روزانه بهای ارزهای خارجی کابینه روحانی و بانک مرکزی را مجبور ساخت تا با عرضه زیاد ارز در سامانه نیما و بازار آزاد از افزایش بیشتر بهای آن که به معنای خارج شدن کامل بهای ارزهای خارجی از کنترل دولت بود، مقابله کند. این را نیز فراموش نکنیم که به دلیل کاهش درآمدهای ارزی دولت، قدرت مانور دولت و ریختن ارز به بازار برای جمهوری اسلامی مشکل‌تر از همیشه شده است.

اگرچه افزایش بهای ارزهای خارجی و بدنبال آن فروش ارزهای در دست دولت می‌تواند به کاهش کسری بودجه کمک کند (همان‌طور که در ماجرای رشد شاخص بورس نیز ما شاهد بازی دولت برای جبران کسری بودجه بودیم)، اما بالا رفتن بهای ارزهای خارجی مانند یک شمشیر دو لبه است. برخلاف بورس، افزایش بهای ارزهای خارجی تاثیر مستقیمی بر افزایش بهای سایر کالاها و در نتیجه افزایش تورم دارد و این بدلیل رابطه مستقیم ارزهای خارجی با ساختار اقتصاد سرمایه‌داری ایران و رابطه آن با اقتصاد جهان است. نه تنها بخش صنعت نیازمند ارز خارجی برای تامین مواد اولیه، کالاهای واسطه‌ای و دیگر نیازهای خود می‌باشد که در نهایت تاثیر مستقیمی بر بهای کالاهای تمام شده در این بخش خواهد داشت، بلکه حتا بخش کشاورزی نیز مستقیما از آن تاثیر می‌پذیرد.

به دلیل صادرات محصولات کشاورزی از ایران به کشورهای همسایه، افزایش بهای دلار باعث افزایش بهای کالاهای کشاورزی برای مصرف‌کننده در ایران می‌شود. برای نمونه سیب‌زمینی یا گوجه فرنگی را در نظر بگیریم. افزایش بهای دلار، صادرکنندگان را تشویق به صادرات این کالاها می‌کند و جاذبه خرید این کالاها افزایش می‌یابد. نتیجه بی‌واسطه این موضوع، کمبود و احتکار این کالاها در داخل و افزایش بهای ریالی آن توسط واسطه‌ها و دلالان خواهد بود. به عبارت دیگر اگر می‌توان برای مثال با صادرکردن یک کیلو محصول کشاورزی ۲۰ هزار تومان بدست آورد، بدیهی‌ست که صاحبان عمده‌ی این کالاها آن را در ایران ۴ هزار تومان نخواهند فروخت!! این یک مثال بسیار ساده از تاثیر مستقیم افزایش بهای ارزهای خارجی بر افزایش بهای سایر کالاها است. افزایش بهای دلار برابر است با افزایش بهای کالاها. این چیزی‌ست که مردم به‌خوبی آن را می‌دانند و علل آن نیز مشخص است.

موضوع دیگری که تاثیر مستقیمی بر افزایش بهای کالاها در ماه‌های اخیر داشته، این است که بسیاری از کالاهای ضروری مردم مانند برنج و گوشت و مانند آن از سبد کالاهای اساسی که ارز ۴۲۰۰ تومانی به آن‌ها تعلق می‌گرفت حذف شده‌ و واردات آن‌ها با ارز نیمایی صورت می‌گیرد. وقتی هم که دلار در سامانه نیما به ۲۱ هزار تومان می‌رسد، نتیجه این می‌شود که بهای این کالاها برای مصرف‌کننده نهایی سر به فلک خواهد کشید. اگر هر کیلو گوشت قرمز به ۱۲۰ هزار تومان و برنج خارجی به ۲۱‌ هزار تومان رسیده است، این تازه اول ماجراست، چرا که بهای این کالاها با دلار ۲۱ هزار تومانی بسیار بالاتر خواهد رفت. در حالی که در ابتدا ۲۵ گروه کالایی از ارز ۴۲۰۰ تومانی برای واردات استفاده می‌کردند ازاول سال جاری به واردات تنها ۷ گروه کالایی یعنی جو، ذرت، گندم، روغن خام، دارو، تجهیزات پزشکی و دانه‌های روغنی (سویا) ارز ۴۲۰۰ تومانی تعلق خواهد گرفت. اکثر این کالاها نیز برای استفاده در صنایع و دامداری و مرغداری‌ها هستند تا این کارخانه‌ها و مزارع سرپا بمانند. حال بگذریم که همین کالاها نیز به دلیل فسادی که سرتاپای سیستم حاکم را فرا گرفته، به جای آن‌که مثلا مستقیم به مرغداری‌ها برسد سر از بازار آزاد درمی‌آورند.

لطفعلی بخشی از اقتصاددانان حکومتی و “استاد” دانشگاه “علامه” در رابطه با وضعیت اقتصادی و تورم با تاکید بر این‌که سال‌جاری سالی بسیار دشوار از نظر اقتصادی است، و تعطیلی بسیاری از کسب و کارها مانع تحقق درآمدهای مالیاتی‌ست که در بودجه منظور شده، می‌گوید: ” وقتی کسری بودجه دولت‌ها به حدود یک چهارم بودجه برسد، وضعیت هشدارآمیز اعلام می‌شود و حالا پیش‌بینی‌ها بر این است که کسری بودجه دولت به بالای ۵۰ تا ۶۰ درصد بودجه می‌رسد… بنابراین دولت ناچار به استقراض از بانک مرکزی شده است و این استقراض به خلق پول و افزایش تورم منجر شده است و چنانچه این روال ادامه داشته باشد تورم به نقطه خطرناک می‌رسد”.

مرتضی سامتی “استاد اقتصاد” دانشگاه اصفهان دیگر اقتصاددان حامی نظم موجود است که در گفتگو با خبرگزاری ایلنا مانند بسیاری دیگر از اقتصاددانان حامی حکومت نگرانی خود بابت “ونزوئلایی” شدن اقتصاد ایران را بیان کرد. او گفت: “باید توجه داشت زمانی که ما ۴۰ هزار تا ۱۰۰ هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشته‌ایم تقریباً تورم ۳۰ تا ۵۰ درصدی به کشور تحمیل می‌شد و حالا اگر قرار باشد ۲۰۰ هزار میلیارد تومان تأمین منابع صورت گیرد، بنابراین موضوع ابرتورم هم روی خواهد داد”.

افزایش نرخ تورم و بهای کالاها که تهدیدی مستقیم علیه معیشت کارگران و زحمتکشان است، در حالی‌ست که حتا براساس آمارهای دولتی و برخلاف گفته‌های همتی رئیس کل بانک مرکزی، اقتصاد هم‌چنان با رشد منفی روبروست و به عبارت دیگر حجم اقتصاد حتا کوچک‌تر از سال گذشته شده است و دقیقا به همین دلیل است که بحران اقتصادی ایران یک بحران رکود – تورمی است. به‌گزارش “مرکز آمار ایران” که روز سه‌شنبه ۱۱‌ شهریور منتشر گردید نرخ رشد اقتصادی در بهار سال ۹۹ منفی ۵/ ۳ درصد بوده است. نرخ رشد اقتصادی بدون نفت نیز در همین بازه زمانی منفی ۷/ ۱ درصد اعلام شد. یکی از نتایج مستقیم رشد منفی اقتصاد و به عبارت دیگر تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی افزایش نرخ بیکاری‌ست که تهدیدی مستقیم علیه معیشت کارگران و زحمتکشان جامعه است.

۲۶ مرداد روزبه کردونی رئیس “موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی” در یک نشست خبری گفت: “بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، در دوره همه‌گیری (کرونا) در بهترین حالت ۹/ ۲ میلیون نفر و در بدترین حالت ۴/ ۶ میلیون نفر از کل شاغلان کشور کاسته می‌شود…. همچنین، بر اساس گزارش معاونت اقتصادی وزارت رفاه، کسب‌وکارهای آسیب‌دیده از بحران کرونا بالغ بر ۸/ ۴ میلیون شغل که معادل ۳/ ۲۰ درصد از اشتغال کل است، را شامل می‌شود”. این که در مدتی کوتاه از هر ۵ نفر یک نفر شغل خود را از دست داد، بیان‌گر عمق بحرانی‌ست که اقتصاد را فرا گرفته است، و نه فقط به دلیل تداوم شیوع کرونا، بلکه به دلایل متعدد اقتصادی هیچ نشانی از بهبود وضعیت اشتغال در چشم‌انداز کنونی وجود ندارد.

اما اگر شیوع کرونا و تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی با افزایش شدید تورم و بیکاری برای کارگران و زحمتکشان یک فاجعه است، برای سرمایه‌داران شرایط کاملا فرق می‌کند.

بن‌بست‌ها و ناتوانی نظم جهانی سرمایه‌داری در حل تضادها و بحران‌های ذاتی خود، اکنون بیش از هر زمان دیگری آشکار گشته است. یکی از نتایج ملموس انحطاط نظم سرمایه‌داری در سال‌های اخیر، افزایش سرعت تجمیع ثروت در میان اقلیتی ناچیز صاحبان سرمایه مالی است که روز به روز بر ثروت‌شان حتا در دوران بحرانی افزوده می‌شود و این در حالی‌ست که اکثریت بسیار بزرگی روز به روز فقیرتر می‌شوند و این یک تهدید بزرگ علیه نظم موجود است که می‌تواند به بحران‌های سیاسی و انفجارهای اجتماعی منجر گردد. در ایران که نظام سرمایه‌داری با بن‌بست‌ کامل روبرو شده است، این مساله به بارزترین شکلی خود را نشان می‌دهد. از یک سو ثروتمندانی که به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافته‌اند و از سوی دیگر کارگران و زحمتکشان جامعه که عموما به زیر خط فقر پرتاب شده‌‌اند. آن‌هایی که از همه نعمات بهره‌مندند در برابر کسانی که از این نعمات بی‌بهره‌اند.

جدا از این‌که گسترش فقر در جامعه تاثیری قطعی در میزان تقاضای کالا و در نتیجه از بین رفتن تعادل عرضه و تقاضا دارد، باعث می‌شود پول که به‌طور متوسط سالانه بیش از ۳۰ درصد بر میزان آن در ایران افزوده می‌شود، به دلیل کاهش تقاضا برای کالا و قدرت خرید در میان مردم، در شکل سرمایه به سمت بازارهای غیرواقعی و یا همان مجازی برود. یکی از نتایج این گردش سرمایه به سمت بازارهای غیرواقعی، افزایش نرخ تورم و تشدید رکود است. بخش دیگری از پول نیز به دلیل احساس خطر سرمایه‌‌داران به دلیل بحران سیاسی و اجتماعی، به خارج از کشور منتقل می‌شود. در نتیجه این بخش بدنبال تبدیل ریال به ارزهای خارجی است. بازار طلا و مسکن نیز از جمله بازارهایی‌ست که پول راکد برای حفظ قدرت خرید خود به سمت آن‌ها گرایش می‌یابد. نتیجه این آشفته بازار اما کاهش ارزش ریال است و کاهش ارزش ریال معنای دیگر آن کاهش واقعی دستمزد است، همان‌طور که امروز اغلب مردم نیز با زبان خود از دستمزدهای ریالی و هزینه‌های دلاری سخن می‌گویند. در نتیجه در اقتصاد سرمایه‌داری ایران چرخه‌ی ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقرا مدام تکرار می‌گردد و تکرار خواهد شد و همواره با شتابی بیشتر از قبل.

باز همین ثروتمندان هستند که به دلیل نقش‌شان در قدرت مانع افزایش دستمزد‌ها می‌شوند و باز فراموش نکنیم که خود دولت نیز به‌عنوان یک کارفرمای بزرگ در این میان نقش مهمی ایفا می کند. برای همین است که در تمام این سال‌ها شاهدیم که چگونه در به‌اصطلاح “شورای عالی کار” سر کارگران را بریده و دستمزدها سال به سال آب می‌روند. دستمزدهای کارگری چند برابر زیر خط فقر نتیجه همدستی آشکار دولت سرمایه‌داری با سرمایه‌داران دزد و غارت‌گر است. بنابراین مسبب وضعیت فعلی، از بحران اقتصادی رکود – تورمی گرفته تا بیکاری و مشکلات معیشتی کارگران، طبقه سرمایه‌دار ایران و دولت پاسدار منافع آن است.

این که مقامات دولتی هم‌چون خامنه‌ای و روحانی مشکلات اقتصادی را یا انکار می‌کنند و یا به دشمنان خارجی نسبت می‌دهند، دلیل واقعی‌اش این است که جمهوری اسلامی راه حلی برای این بحران ندارد. چرا که تنها راه حل بحرانی که سرتاپای نظم حاکم را در برگرفته است، سرنگونی جمهوری اسلامی، لغو مناسبات سرمایه‌داری، برقراری حکومت شورایی و نظمی سوسیالیستی است. با توجه به واقعیت‌های موجود، در شرایط کنونی ایران، نه تنها رهایی از نظم ظالمانه سرمایه‌داری، بلکه حتا رهایی از بحران اقتصادی رکود – تورمی و افزایش واقعی دستمزدها تنها یک راه حل دارد: انقلاب اجتماعی.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۶ در فرمت پی دی اف

اقدامات منحصر به فرد جمهوری اسلامی در “پیشگیری و درمان” کرونا در زندان‌ها

در ۲۶ مرداد، ده‌ها تن از زندانیان سیاسی و محکومین اعتراضات آبان ۹۸ در زندان فشافویه، تهران بزرگ، (زندانی که دست کم ۳۰۰ تن از معترضان آبان ماه در آن محبوس‌اند) در نامه‌ای خطاب به دادستان تهران، نسبت به شیوع کرونا در برخی سالن‌های این زندان ابراز نگرانی کرده و خواستار حضور دادیار ناظر بر زندان‌ها شدند. دادیار ناظر زندان‌ها، جنایتکاری به نام امین وزیری است که در پاسخ خانواده‌های زندانیان که پرسیده‌اند: “چرا نان‌آوران ما را محبوس کرده‌اید” گفته است: “باید از گرسنگی بمیرید.”

آنان همچنین از همان روز اعتصاب غذا کردند، اما یک روز بعد با وعده مسئولین به اعتصاب غذای خود پایان دادند. این اولین عکس‌العمل زندانیان به وضعیت وخیم زندان‌ها و به ویژه خطر شیوع کرونا در زندان‌ها نیست. پیش از آن نیز بارها و بارها زندانیان، خواه فردی یا جمعی، با تحصن و اعتصاب غذا، با نوشتن نامه از درون زندان و با تشریح وضعیت زندان‌ها و زندانیان خواستار رسیدگی به وضعیت خود بودند. حتا در اوایل انتشار خبر شیوع بیماری، در اواخر اسفند و اوایل فروردین ماه، زندانیان چندین زندان سر به شورش برداشتند که با قتل و ضرب و شتم زندانیان، این شورش‌ها سرکوب شدند.

بی‌اعتنایی مقامات جمهوری اسلامی به وضعیت زندانیان در حالی است که پس از گذشت چند ماه از گسترش اپیدمی کووید ۱۹، افزایش روزانه‌ی چند ده هزار نفری مبتلایان و مرگ چند هزار نفری، نشان می‌دهد که اپیدمی کرونا هم‌چنان در جهان بیداد می‌کند. آماری که بنا به برآورد سازمان بهداشت جهانی و کارشناسان می‌تواند چندین برابر کم‌تر از آمار واقعی باشد، حتا در کشورهایی که عمد خاصی در عدم گزارش آمار واقعی وجود ندارد. به این ترتیب می‌توان وضعیت را در کشوری مانند ایران حدس زد که تست‌های تشخیص کافی انجام نمی‌شود، بیماران دسترسی کافی به امکانات بهداشتی و درمانی ندارند، بنا به دلایل گوناگون گزارش‌های دقیقی از میزان ابتلا و مرگ و میر وجود ندارد، آمار واقعی به عمد منتشر نمی‌شود.

چند روز پیش از انتشار این نامه، در ۱۹ مرداد، محمدرضا محبوب‌فر، اپیدمیولوژیست و یکی از اعضای ستاد مقابله با کرونا در مصاحبه‌ای با روزنامه “جهان صنعت” اعتراف کرد که اولین بیمار مبتلا به کرونا در اوایل دی ماه در ایران مشاهده شد، اما دولت به “دلایل سیاسی و امنیتی” پنهانکاری کرد؛ آمار کرونا “مهندسی” می‌شوند و “آمار رسمی مبتلایان و فوتی‌ها، به نظر من، یک بیستم آمار حقیقی و واقعی” است. پس از این مصاحبه روزنامه جهان صنعت توقیف شد و حتا برخی رسانه‌ها، عضویت وی در ستاد مقابله با کرونا را منکر شدند.

اگر در جامعه که امکان درز اطلاعات تا حدودی وجود دارد، درمورد آمار واقعی بیماران و جان‌باختگان چنین پنهانکاری، انکار و تکذیب می‌شود، وضعیت زندان‌های تحت نظر و کنترل جنایتکارانی مانند امین وزیری روشن است. جنایتکارانی که خانواده زندانیان را محکوم به “مرگ بر اثر گرسنگی” می‌کنند، قطعاً زندانیان را شایسته “مرگ بر اثر کرونا” می‌دانند.

البته عدم اعتنای زندانبانان و مقامات قضایی به سلامت و مرگ و زندگی زندانیان، منحصر به دوران کرونا نیست. جمهوری اسلامی از همان زمان به قدرت رسیدن که برای تحکیم پایه‌های حکومت خود، بنا را بر دستگیری و شکنجه و اعدام گذاشت، زندان‌ها را از انبوه جوانان سوسیالیست و آزادی‌خواهی انباشت که “جرمی” جز آرزو و تلاش برای برقراری رفاه و آزادی توده‌های مردم “مرتکب” نشده بودند. با اعدام‌های بی‌وقفه زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ و به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، از انبوه زندانیان سیاسی نیروهای چپ و کمونیست و آزادی‌خواه در زندان‌ها کاسته شد، در عوض، به تدریج دامنه تعریف “جرم” گسترش یافت تا جایی که دامان برخی از پایه‌گذاران اولیه و مقامات پیشین و مدافعان این جناح و آن جناح را هم گرفت. فعالیت در حوزه‌های مختلف اجتماعی مانند زنان، حقوق کودک، محیط زیست، روزنامه‌نگاری، شبکه‌‌های اجتماعی و بسیاری حوزه‌های دیگر به امری امنیتی تبدیل شد. حتا عدم مدارا با پیروان مذاهب و ادیان و نوکیشان نیز شدت گرفت. در این سال‌‌ها بود که اصطلاح زندانی سیاسی “دگراندیش” رایج شد، چرا که این زندانیان به معنای اخص کلمه، در پی فعالیت سیاسی علیه رژیم به زندان افکنده نشده بودند.

به جز این گروه از زندانیان، گسترش و تعمیق فقر و نابرابری، برای بسیاری راهی جز ارتکاب جرایمی مانند سرقت برای تأمین معاش باقی نگذاشت. خشونت سیستماتیک دولتی به نهادینه شدن خشونت در خانواده و جامعه انجامید و بر آمار نزاع و مصدومیت و قتل افزود. وضع قوانین تبعیض‌آمیز و تبلیغ ایده‌ها و خرافات زن‌ستیزانه، خشونت خانگی و از جمله قتل زنان را رواج داد. در حالی که رؤسای اصلی باندهای قاچاق مواد مخدر که یا از سران ارگان‌هایی همچون سپاه بودند یا در زد و بند با آنان، از هر گونه پیگیری و مجازاتی مصون بودند، زندان‌ها پر شد از قاچاقچیان خرده‌پا و حتا قربانیان این باندها و نابسامانی‌های اقتصادی – اجتماعی، یعنی معتادان.

با آن که مسبب و مروج این “جرایم” و بسیاری “جرم”های دیگر، رژیم حاکم بوده است، اما سران آن، برای مقابله با نابسامانی‌ها، به مجازات و گاهی مجازات‌های قرون وسطایی و ضد بشری روی آوردند که به نوبه خود باز، چرخه خشونت و جرم را در جامعه تقویت کرد. با آن که در این چند دهه، رژیم زندان‌ها و بازداشتگاه‌های رسمی و غیررسمی دیگری را بازگشایی و راه‌اندازی کرده است، اما همواره تعداد زندانیان بر گنجایش زندان‌ها پیشی داشته است.

اما ازدحام زندان‌ها، تنها معضل پیشاروی زندانیان نیست. گزارش‌ها درباره کمبودها و وضعیت وخیم سرویس‌های بهداشتی، تغذیه نامناسب، رواج خشونت، خرید و فروش مواد مخدر، بهره‌کشی و حتا تجاوزهای جنسی، عدم سیستم تهویه مناسب، عدم رسیدگی پزشکی، رواج بیماری‌های گوناگون، فقدان مواد شوینده و بهداشتی کافی، وضعیت نامناسب آب و نبود آب گرم، گرانفروشی در فروشگاه‌های زندان‌ها، حتا پیش از شیوع کرونا، چندان فراوان است که نیاز استناد به آن‌ها نیست. کافی است در اینترنت درباره وضعیت زندان‌های ایران جستجو شود تا ده‌ها گزارش فردی و جمعی یا از سوی نهادهای مدافع حقوق بشر ایرانی و بین‌المللی یافت شود.* اکنون در دوران شیوع کرونا، باید بر تمام کمبودها و معضلات پیشین، عدم رسیدگی مناسب پزشکی، کمبودهای جدی تجهیزات محافظتی، مواد ضدعفونی کننده، ماسک و دستکش را هم افزود.

این کمبودها برخلاف ادعای مقامات، “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” و “فعالیت‌ تبلیغی علیه نظام” از سوی مخالفان و منتقدان نظام نیست. تنها همین چندی پیش بود که سازمان عفو بین‌الملل نسخه‌هایی از چهار نامه را منتشر کرد که از طرف مقامات سازمان زندان‌ها به وزارت بهداشت نوشته شده و درباره کمبود شدید تجهیزات حفاظتی شخصی، مواد ضدعفونی کننده و تجهیزات و لوازم پزشکی هشدار داده بود.

در هفتم اسفند ۹۸، فرمان اعزام برخی از زندانیان به مرخصی برای کاهش تعداد زندانیان صادر شد. هرچند این فرمان شامل بسیاری از زندانیان سیاسی نشد، اما آن تعدادی نیز که به مرخصی رفتند، در ماه‌های فروردین و اردیبهشت، به رغم ادامه اپیدمی دوباره به زندان بازگردانده شدند. در همان روزها، اجرای پروتکل‌هایی برای مقابله با کرونا در زندان‌ها اعلام شد، اما نه تنها آن‌ها ناقص اجرا شدند، بلکه پس از مدتی نیز در بسیاری از زندان‌ها به باد فراموشی سپرده شدند.

در پی “عفو” نوروزی، چند هزار زندانی در فروردین آزاد شدند، اما تعداد “جرایم” و به تبع آن “مجرمان” در جمهوری اسلامی چنان زیاد است، که به زودی جای این چند هزار زندانی پر شد. تنها در یک نمونه: ۲۹ تیر ماه، دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران، اعلام کرد که در بهار ۱۳۹۹، ۷۷۰۲ “معتاد متجاهر” دستگیر شده‌اند که ۷۴ درصد آنان به زندان فشافویه اعزام شده‌اند. به گفته وی در تیر ماه، ۶۶ نفر از این بازداشتیان دارای علایم ابتلا به ویروس کرونا بودند. وی کل دستگیری‌ها در رابطه با مواد مخدر را نزدیک به ۱۹ هزار نفر اعلام کرد.

۲۲ مرداد، برنامه خبر ۳۰: ۲۰ صدا و سیما، گزارشی از چند بند زندان اوین پخش کرد که طی آن “تونل ضدعفونی” نیز نشان داده شد. بلافاصله، زندانیان سیاسی بند ۸ اعلام کردند که این گزارش از بند ۴ تهیه شده است که در آن مقامات سابق محکوم به ارتکاب به فساد و اختلاس، از جمله برادر رئیس جمهور، نگاهداری می‌شوند و آن “تونل ضد عفونی” را هیچ یک از زندانیان دیگر ندیده‌اند و دوربین‌های صداوسیما وارد سالن‌های ۸ و ۹، یعنی بندهای نگاهداری زندانیان سیاسی که بیش از حد کثیف و پرازدحام هستند، نشده‌اند. هم‌چنین برخلاف ادعای مقامات، زندانیان و برخی از وکلا از رعایت نشدن قرنطینه بیماران، از عدم ضدعفونی کردن مناسب و مستمر زندان‌ها خبر می‌دهند.

مقامات جمهوری اسلامی نه تنها به ناظران مستقل حقوق بشر اجازه بازدید از زندان‌ها را نمی‌دهند، بلکه خبررسانان را به اتهام‌هایی نظیر “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” و “فعالیت‌ تبلیغی علیه نظام” به مجازات می‌رسانند. از این‌رو، گزارش‌های تاکنونی از ابتلا و مرگ زندانیان پراکنده است، اما در همین حد نیز بسیار نگران‌کننده است، چرا که با توجه به شواهد به یقین فاجعه‌ای انسانی در زندان‌ها در حال وقوع است. در این محیط‌های بسته و پرازدحام وجود یک یا چند بیمار کافی است تا ده‌ها و صدها نفر دیگر نیز مبتلا شده و به علت فقدان امکانات بهداشتی و درمانی، تغذیه مناسب و کمبودهای بسیار دیگر، چه بسا بسیاری در بی‌خبری و به دور از خانواده جان ببازند.

در این میان، به کمبودهای مالی و از جمله تحریم‌ها بسیار اشاره می‌شود، اما این بهانه‌ای بیش برای شانه خالی کردن از زیر بار وظایف دولت نیست. اولاً، وضعیت وخیم زندان‌ها و زندانیان به سال‌های اخیر برنمی‌گردد، بلکه چند دهه است که در، بر همین پاشنه می‌چرخد؛ ثانیاً جمهوری اسلامی می‌تواند و باید با کاهش اختصاص بودجه به نهادهای نظامی و انتظامی و ارگان‌های سرکوب و نهادهای دینی و قطع هزینه مداخلات نظامی و سیاسی در کشورهای دیگر، حاصل دسترنج توده‌های کارگر و زحمتکش را در راستای بهبود وضعیت زندگی و رفاه توده‌های مردم و از جمله بهبود وضعیت زندان‌ها و شرایط زیست زندانیان هزینه کند

مسئولان رژیم که بسیاری را به جرم “نشر اکاذیب” به بند کشیده‌اند، خود از نشر دروغ‌های شاخدار ابایی ندارند. در اوایل تیرماه، مهدی حاج محمدی، رئیس کنونی سازمان زندان‌ها مدعی شد: “اقدامات پیشگیرانه، درمانی و کنترل ویروس کرونا در زندان‌های ایران منحصر به فرد است”. البته در “منحصر به فرد” بودن اقدامات جمهوری اسلامی در مقابله با ویروس کرونا در زندان‌ها تردیدی نیست، زیرا شاید کم‌تر کشوری راه حل جمهوری اسلامی در حل معضل انبوه زندانیان را در پیش گرفته شده باشد؛ یعنی، حذف فیزیکی آن‌ها، خواه با اعدام هزاران تن در مدتی نزدیک به یک ماه، خواه با کشتار آنان با یک اپیدمی.

زندانیانی که بسیاری به جرائم موهوم و مختص به رژیم جمهوری اسلامی در شکنجه‌گاه‌های رژیم به اسارت گرفته شده‌اند، و بسیاری دیگر با مجازات‌هایی نامتناسب با جرم روبرویند، یکی از بی‌دفاع‌ترین گروه‌ها در برابر بیماری‌ها و به ویژه اپیدمی کرونا هستند. زیرا نه توان مالی و نه دسترسی آزاد به امکانات درمانی را دارند و از یاری‌رسانی خانواده نیز محروم‌اند. حداقل وظیفه دولتی که خود مسبب افزایش بزهکاری‌ها و “جرم‌سازی” است، محافظت از جان و سلامت زندانیان است. دولت موظف است تمامی امکانات و تدابیر لازم برای پیشگیری از شیوع بیماری و درمان مبتلایان را تدارک ببیند و به رایگان و به مقدار کافی در اختیار زندانیان قرار دهد. این دولت موظف است، تا حد امکان از جمعیت زندانیان بکاهد و به تعداد هر چه بیش‌تری مرخصی دهد، برخی از مجازات‌ها را کاهش دهد و مجازات‌های ضد بشری را لغو کند. این دولت موظف است تمام زندانیان سیاسی را آزاد کند.

وظایفی که بعید است جمهوری اسلامی، آزادانه، به آن‌ها تن دهد. تنها با تشدید اعتراضات توده‌ای است که می‌توان برخی از خواسته‌ها را به رژیم تحمیل کرد و با سرنگونی آن به تمام خواسته‌‌ها تحقق بخشید.

 

زیرنویس:

* یکی از گزارشات اخیر، گزارش مشترک بنیاد برومند و خبرگزاری هرانا تحت عنوان “ترس از کووید ۱۹ در زندان‌ها” است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۶ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

سوئد

 

یاد رفیق علی اشرف درویشیان

گرامی باد                            ۲۰۰ کرون

 

بذر سیاهکل

0

آخرین  سمفونی  رقصم   بر سر طناب

دار  خواهد  بود

با  باد  خواهم  رقصید

با درختان

تا دریابند  دین  افیون  جامعه است

با لبخندی سرخ  بر جلادی که حکمم  را

قرآئت  می کند

لب فرو خواهم  بست

بی هیچ  شکوه ای

آندم  فقط  به تاوان عشق می اندیشم

غرق در سیاهی و اندوه

می دانم شبی  تاریک  در پی  خواهد بود

شعار  کار  نان  آزادی

طوفانی  شد  در گلویم

کتابی از روشنائی در کوله ام

صلح  آزادی

عمری  بی  آزادی  روزهایمان  شب شد

دیروز  بذری  به زنجیر  کشیده  در

سیاهکل

امروز  چه زیبا  آرمید ی  در خاوران

با دستی بر تابش  خورشید

که نور  فهم  روشنایی است

آن جا  حصار  نیست

آنجا رشد است

تکامل

ادامه  زیستن

بدینسان  از  مرگ  نهراسیدن

و فریادشان  آبستن  انقلاب …

سیاهکوه

دولت آمریکا، جمهوری اسلامی و” مکانیسم ماشه”

سفر دوروزه رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی(چهارم و پنجم شهریور ۹۹) و گفتگوهای وی با حسن روحانی، ظریف و علی‌اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی و سرانجام صدور یک بیانیه مشترک با محوریت پذیرش جمهوری اسلامی برای دسترسی بازرسان آژانس به دو سایت هسته‌ای در اطراف آباده و تهران ، صفحه دیگری را در ماجرای طولانی اختلافات ایران و آمریکا گشود. گروسی پس از بازگشت از این سفر اعلام کرد زمان بازدید از دو پایگاه انرژی هسته‌ای جمهوری اسلامی و انجام اقدامات راستی آزمایی نزدیک است. گرچه تاریخ ورود بازرسان به این دو مرکز هسته‌ای هنوز علنی نشده است و در بیانیه مشترک قیدشده جمهوری اسلامی داوطلبانه پذیرفته است آژانس از دو مکان موردنظر خود بازرسی به عمل آورد، اما تمام شواهد ناشی از یک عقب‌نشینی جمهوری اسلامی و پذیرش خواستی است که ماه‌ها از آن سرباز زده بود. زمینه‌های این سفر و عقب‌نشینی جمهوری اسلامی، در موضع‌گیری‌های قبلی آژانس و کشورهای اروپایی عضو برجام فراهم‌شده بود و مکانیسم ماشه به آن صورت نهایی بخشید.

سیزده اسفند ۹۸ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرده بود؛ ایران اجازه دسترسی به دو سایت هسته‌ای اعلام‌نشده را به بازرسان آژانس نداده و در مقابل انجام وظایف این سازمان مانع‌تراشی و کارشکنی می‌کند. جمهوری اسلامی پس از خروج آمریکا از برجام، برای تحت‌فشار قرار دادن کشورهای اروپائی عضو برجام، طی پنج مرحله با فواصل ۶۰ روزه تعهدات برجامی خود را کاهش داد. این اقدامات اما هر بار با هشدارهایی از جانب این کشورها( انگلیس، فرانسه و آلمان) و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی روبرو شد. در چند گزارش اخیر آژانس، تردیدها و انتقاداتی در مورد برنامه هسته‌ای رژیم مطرح شد. این سه کشور به‌اضافه نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی، کاهش تعهدات برجامی جمهوری اسلامی را هشدار داده و خواهان اجرای کامل تعهدات رژیم شدند. در آغاز اجلاس شورای حکام آژانس بین‌المللی اتمی، رافائل گروسی از دو مرکز مشکوک فعالیت‌های هسته‌ای در ایران سخن گفت. این نشست، قطعنامه پیشنهادی سه کشور فوق علیه نقض تعهدات ذیل برجام را تأیید کرد و از جمهوری اسلامی خواسته شد بدون فوت وقت زمینه دسترسی بازرسان آژانس به دو سایت هسته‌ای اعلام‌نشده را فراهم سازد. این فشارها در ادامه خود با تلاش دولت آمریکا برای تمدید تحریم‌های تسلیحاتی شورای امنیت وارد مرحله جدیدی شد.

تحریم‌های تسلیحاتی شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی که از سال ۸۶ آغازشده ۲۷ مهر سال جاری(۹۹) به پایان می‌رسد و پس‌ازآن جمهوری اسلامی می‌تواند سلاح و تجهیزات جنگی خریداری و وارد و یا صادر کند.دولت امپریالیستی آمریکا تلاش کرد از طریق تمدید این تحریم‌ها، ارتجاع اسلامی را تحت‌فشار قرار دهد. قطعنامه پیشنهادی دولت آمریکا برای تمدید تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی در شورای امنیت رأی نیاورد. جزدو رأی موافق(آمریکا و جمهوری دومینیکن) و دو رأی مخالف( روسیه و چین) بقیه اعضای این شورای ۱۵ نفره، رأی ممتنع دادند. تنها چند روز بعد از ارائه این قطعنامه که از قبل معلوم بود رأی نخواهد آورد، دولت آمریکا دست به “ماشه” برد. مایک پامپئو وزیر خارجه آمریکا، روز ۳۰ مرداد ۹۹(برابر یا ۲۱ اوت ۲۰۲۰) با ارائه نامه یا شکایت‌نامه‌ای  به رئیس دوره‌ای شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی و نقض تعهدات برجام، درخواست نمود مکانیسم ماشه فعال شود و بعد هم اعلام کرد روند ۳۰ روزه بازگشت خودکار تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی آغازشده است.

چین و روسیه در مخالفت با این اقدام، تصریح کردند که آن را نباید روند بازگشت تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران تلقی کرد. وزرای خارجه کشورهای اروپائی عضو برجام نیز در بیانیه مشترکی مورخ ۳۰ خرداد ۹۹ اقدام آمریکا را مغایر تلاش‌های خود برای حفظ توافق برجام دانسته و اعلام کردند از اقدام آمریکا برای فعال‌سازی خودکار تحریم‌ها( اسنپ بک-snapback ) که “مکانیسم ماشه” خوانده‌شده است، حمایت نخواهند کرد. این سه کشور درعین‌حال اقدامات جمهوری اسلامی درزمینهٔ مسائل هسته‌ای را مغایر تعهدات برجام دانسته و ضمن ابراز نگرانی نسبت به آن، از جمهوری اسلامی خواستند تعهدات برجام را به‌طور کامل اجرا کند و با آژانس انرژی اتمی همکاری کامل داشته باشد. جوزف بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در برابر تلاش آمریکا برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه، واکنش منفی نشان داد و یادآور شد دولت آمریکا از توافق برجام خارج‌شده و دیگر نمی‌تواند از سازوکار مندرج در این توافق‌نامه، استفاده کند.

علی‌رغم این مخالفت‌ها، مایک پامپئو وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد، دولت آمریکا روند فعال کردن مکانیسم ماشه را آغاز نموده است. او گفت ازآنجاکه شورای امنیت نتوانسته مأموریت خود را برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی انجام دهد و ایران را در مقابل اعمالش پاسخگو کند، این تحریم‌ها از ۲۰ سپتامبر برابر با ۳۰ شهریور بازمی‌گردد. وزارت خارجه آمریکا نیز با انتشار بیانیه‌ای ضمن انتقاد از شورای امنیت، اظهار کرد این شورا به جمهوری اسلامی اجازه داده خود را بیشتر تسلیح کند و به بی‌ثباتی و ویرانی در منطقه دامن بزند.

دولت آمریکا مدعی است به‌رغم آن‌که از برجام خارج‌شده اما به‌عنوان یک عضو شورای امنیت و مشارکت‌کننده برجام،  می‌تواند خواهان فعال شدن مکانیسم ماشه شود. دولت آمریکا می‌گوید چنان‌که هریک از اعضای شورای امنیت قطعنامه‌ای را برای ادامه رفع تحریم‌ها ارائه دهد، با آن مخالفت و آن را وتو خواهد کرد و چنانچه قطعنامه‌ای ارائه و تصویب نشود، تحریم‌ها علیه ایران احیا می‌شود. در مفاد توافق برجام مکانیسم حل اختلاف (اسنپ بک) موسوم به مکانیسم ماشه پیش‌بینی‌شده است. چنین مکانیسمی این اختیار را به اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل می‌دهد تا در بازه زمانی ۲ ماهه و با استفاده از حق وتو، تمامی قطعنامه‌های پیشین را که بر اساس توافق برجام و قطعنامه۲۲۳۱ به حالت تعلیق درآمده‌اند مجدداً فعال سازند. ماجرا این است که بازگشت تحریم‌ها رأی‌گیری نمی‌شود و قابل وتو هم نیست.رأی‌گیری برای ادامه تعلیق تحریم‌ها انجام می‌شود که آمریکا می‌تواند آن را وتو کند. هم‌اکنون شکایت‌نامه یا ابلاغیه‌ای  از طرف آمریکا به رئیس شورای امنیت تحویل داده‌شده است. او موظف است ظرف حداکثر مدت ۳۰ روز پیش‌نویس قطعنامه‌ای با موضوع”ادامه لغو تحریم‌های ایران” را به رأی بگذارد. اگر هیچ‌یک از اعضای شورای امنیت پیش‌نویس چنین قطعنامه‌ای را ارائه نکرد، وظیفه رئیس شوراست که خود چنین قطعنامه‌ای ارائه دهد. البته این‌زمانی است که شاکی، خود عضو توافق‌نامه برجام باشد. دولت امپریالیستی آمریکا با پیش کشیدن این موضوع و تفسیر خود از نحوه رسیدگی به حل اختلاف، قصد دارد پس از ارائه چنین قطعنامه‌ای آن را وتو کند و مانع ادامه لغو تحریم‌ها شود و بدین ترتیب تمام قطعنامه‌ها و تحریم‌های شورای امنیت که با توافق برجام لغو شده‌اند به‌صورت خودکار احیا و به همان شکلی که قبل از برجام اعمال می‌شده، اعمال شود. به‌رغم موضع چین و روسیه و کشورهای اروپائی عضو برجام در نفی این اقدام و به‌رغم مخالفت تعدادی از اعضای شورای امنیت و تشتت آراء آن و اینکه رئیس شورای امنیت اعلام کرده تصمیم به ارائه چنین قطعنامه‌ای ندارد، اما ارتجاع اسلامی از این موضوع احساس خطر نموده است. ارتجاع امپریالیستی آمریکا با این بهانه که چون شورای امنیت قطعنامه‌ای تصویب ننموده است، مکانیسم ماشه را برای بازگشت تحریم‌ها در دستور کار خویش قرار داده و ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران و حامیان آن را تحت‌فشار قرار داده است.

درست در لحظاتی که ترامپ و پامپئو وزیر خارجه وی تشدید بیش‌ازپیش فشار علیه جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار داده و دست به ماشه برده‌اند، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی راهی تهران شد. رافائل گروسی مدیرکل آژانس با اسنادی که اسرائیل(نتانیاهو) در اختیار آژانس قرار داده بود و جمهوری اسلامی آن را جعلی و فاقد اعتبار خوانده و بارها گفته بود که این اسناد هیچ‌گونه تعهدی برایش ایجاد نمی‌کند، بی‌سروصدا وارد تهران شد. جمهوری اسلامی نیز از روی اجبار و ترس از وخیم‌تر شدن اوضاع و فعال شدن مکانیسم ماشه، بخصوص در شرایطی که فاصله چندانی تا لغو تحریم‌های تسلیحاتی نمی‌بیند( تحریم‌های تسلیحاتی شورای امنیت ۲۷ مهرماه سال جاری پس از ۱۳ سال به پایان می‌رسد) به بازرسی از دو سایت هسته‌ای اعلام‌نشده خود تن داد.

درحالی‌که بحث‌های حقوقی بر سر مکانیسم ماشه و اختیارات دولت آمریکا به‌عنوان یک عضو شورای امنیت خارج‌شده از برجام ادامه دارد، اما این واقعیت برکسی پوشیده نیست که دولت آمریکا در مقابله با دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و سیاست‌های خارجی آن از ابزارهای گوناگونی استفاده می‌کند که مکانیسم ماشه یکی از آن‌ها است. موضع‌گیری‌ها و بهانه‌جوئی‌های دولت امپریالیستی آمریکا اما به نحوه برخورد آن به ماجرای برجام و مکانیسم ماشه خلاصه نمی‌شود. این برخوردها جزئی از یک سیاست عمومی‌تری است که طبقه سرمایه‌دار آمریکا آن را در دستور کار دولت قرار داده و دارو دسته ترامپ به‌ویژه راست‌ترها و نئوکان‌ها آن را تبیین کرده‌اند. برکسی پوشیده نیست که آمریکا به‌خوبی می‌دانست که قطعنامه پیشنهادی آن در مورد ادامه تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی در شورای امنیت رأی نمی‌آورد. ترامپ و برخی دیگر از مقامات دولتی آمریکا، خود نیز به این موضوع اشاره و اعتراف کرده‌اند. دولت آمریکا آگاهانه از این تاکتیک محکوم‌به شکست در درون شورای امنیت، هدف دیگری را دنبال می‌کرد که در مکانیسم ماشه تبلوریافته است. اما این هنوز تمام ماجرا نیست. آمریکا با این تاکتیک درواقع می‌خواهد به مردم این کشور نشان دهد که نهادهای بین‌المللی از نوع سازمان ملل و شورای امنیت آن، کارایی ندارند. نیکی هیلی که قبلاً نماینده دولت ترامپ در سازمان ملل بود در مورد نقش و جایگاه این سازمان گفته بود” سازمان ملل جایی برای دیکتاتورها، قاتلان و سارقان است که آمریکا را تقبیح می‌کنند و دست خود را دراز می‌کنند و می‌خواهند قبض‌های آن‌ها را پرداخت کنیم”. قابل‌ذکر این‌که منبع تأمین بودجه سازمان ملل متحد، حق عضویت است.اما بسیاری از کشورهای عضو سهم اندکی می‌پردازند و ده‌ها کشور( ۵۷ کشور از ۱۹۳ کشور)  پولی پرداخت نمی‌کنند. آمریکا پرداخت‌های خود را تنها در سال مالی ۲۰۱۸-۲۰۱۹ مبلغ ۲۸۵ میلیون دلار کاهش داد، بااین‌همه هنوز بزرگ‌ترین تأمین‌کننده بودجه این سازمان است. سهم پرداختی آمریکا از دو برابر سهم ژاپن بیشتر و تقریباً معادل مجموعه‌ی سهم چهار کشور چین، آلمان، انگلیس و فرانسه است. ترامپ پنهان نکرده است که می‌خواهد از شر این تیپ هزینه‌ها، نهاد‌ها و پیمان‌های دست و پاگیر که دیگر نقش و اهمیت سابق خود را  برای تأمین هژمونی جهانی آمریکا ازدست‌داده‌اند رها شود. فقط  توافق‌نامه برجام( برنامه جامع اقدام مشترک) نیست که ترامپ از آن خارج‌شده است. دولت آمریکا در دوره ریاست جمهوری ترامپ از پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی(نفتا)، پیمان آب و هوایی پاریس، شورای عالی حقوق بشر، یونسکو، پیمان منع موشک‌های میان برد هسته‌ای، پیمان‌نامه آسمان‌های باز و سازمان بهداشت جهانی نیز خارج‌شده و هزینه‌های خود در پیمان ناتو و سازمان ملل را کاهش داده است. عملکرد دولت آمریکا و موضع‌گیری‌های کنونی آن نیز گویای  این واقعیت است که ترامپ نه‌فقط می‌تواند سازمان ملل و شورای امنیت آن را دور بزند بلکه می‌تواند حتی خروج کامل از این نهاد را نیز درسرداشته باشد.

پوشیده نیست که سرکردگی امپریالیسم آمریکا برجهان سرمایه‌داری و تمهیدات آن در مقابله با ” اردوگاه سوسیالیسم” پیمان‌ها، نهادها و صرف هزینه‌های گوناگونی را ضروری می‌ساخت. فروپاشی “اردوگاه سوسیالیسم” افول هژمونی امپریالیسم آمریکا و شکل‌گیری قطب‌بندی‌های جدید در عرصه جهانی، بسیاری از این پیمان‌ها و نهادها را از معنا تهی ساخته و دولت آمریکا را از اختصاص هزینه به شکل سابق به برخی از این پیمان‌ها و نهاد‌ها که دیگر نمی‌توانند نقش و جایگاه گذشته خود را داشته باشند و ندارند، بی‌نیاز ساخته است. ترامپ ترجیح می‌دهد که پول‌های هنگفتی را که این‌گونه هزینه‌ می‌شده، صرف بحران داخلی، نارسایی‌ها و زخم‌های اقتصادی کند تا درعین‌حال در بزنگاه انتخابات ریاست جمهوری، رأی بیشتری نیز جمع آوری کند. با این سیاست‌ها، ترامپ هم درزمینهٔ مسائل داخلی و هم در عرصه سیاست خارجی و مقابله با جمهوری اسلامی برای خود کسب اعتبار می‌کند. مکانیسم ماشه نیز قرار است چنین نقشی ایفا کند و تا همین‌جا یک عقب‌نشینی را بر ارتجاع اسلامی تحمیل کرده است. دولت آمریکا ماشه را بچکاند یا نه، در این واقعیت که رژیم جمهوری اسلامی ازهارت و پورت‌های بعد از خروج آمریکا از برجام عقب نشسته است، تغییری ایجاد نمی‌کند. این البته مانع از آن نیست که به تهدیدات غیررسمی اما توخالی متوسل نشود. طرح دوفوریتی  که با عنوان” خروج خودکار از برجام در صورت فعال‌سازی مکانیسم ماشه” در دستور کار مجلس قرارگرفته ازجمله همین تهدیدات توخالی است. در مجلس چنین عنوان‌شده که در صورت بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت، جمهوری اسلامی ظرف سه روز، خروج قطعی از برجام را عملی می‌سازد. این ضد حمله مجلس ارتجاع حتی یک تاکتیک بازدارنده نیست و فقط توپ توخالی است. مناقشه البته ادامه دارد. مادام که رژیم سرمایه داری و ارتجاع اسلامی بر سرکار باشد و به سیاست‌های خارجی تاکنون خود ادامه دهد، اختلاف و منازعه با ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع منطقه‌ای نیز ادامه خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

کارگران و توده های زحمتکش در حرف نیز جایی در جمهوری اسلامی ندارند

کریه اکنون صفتی ابتر است

چرا که به تنهایی گویای خون تشنگی نیست

تحمیق و گران جانی را اِفاده نمی کند

نه مفت خوارگی را

نه خود بارگی را

“شاملو”

روز چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، حسن روحانی در حاشیه جلسه هیئت دولت در مورد رشد اقتصادی، موفقیت کارنامه ۷ ساله دوران ریاست جمهوری خود، مقابله “افتخارآمیز” دولت با ویروس مرگبار کرونا، افتتاح “پروژه های عظیم و بزرگ” آنهم در این شرایط بحران کرونایی، گزافه گویی های بسیار کرد. روحانی با سرهم کردن یک مشت دروغ و لاف زنی های خیالپردازانه، شرایط اقتصادی به شدت فرو ریخته جمهوری اسلامی را عادی، کارنامه ۷ ساله دولت را قابل قبول و شرایط کشور را به دور از هر گونه بحران توصیف کرد.

او با کتمان تعمیق بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جمهوری اسلامی و انکارکردن فقر و فلاکت کارگران و توده های زحمتکش ایران، با بیان اینکه از “ابتدای امسال تا کنون ۲۱ افتتاح بزرگ داشته ایم”، عملکرد کابینه خود را در شرایط کرونایی، “مایه افتخار دولت دوازدهم” دانست.

حسن روحانی، تا آنجا که در توان داشت از موفقیت دوران ریاست جمهوری خود سخن گفت، اما کمترین اشاره ای به بیکاری، تورم و گرانی افسار گسیخته، تشدید مرگ و میر ناشی از ویروس کرونا، فقر و فلاکت حاکم بر زندگی کارگران و توده های مردم ایران و انبوه مشکلات لاینحلی که بر گلوی کارگران و توده های خشمگین ایران چنگ انداخته است، نکرد. او از شروع تا پایان سخنرانی طولانی خود، در مورد وضعیت طاقت فرسای زندگی توده های مردم ایران فقط به یک جمله کوتاه بسنده کرد. او گفت: “قبول داریم که مردم در زندگی شان سختی” می کشند. روحانی، با سرپوش گذاشتن بر نارضایتی عمومی مردم ایران و خیزش های انقلابی آنان در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، که یکسره در خیابان ها با شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی”، سرنگونی این نظام فاسد و تبهکار را فریاد زدند، به دروغ از “مقاومت ملت” و “ایستادگی” آنان در “برابر قدرت های بزرگ” ستایش کرد.

به رغم این همه لاطائلاتی که حسن روحانی برای سرپوش گذاشتن بر شکست دوران ۷ ساله ریاست جمهوری خود سر هم بندی کرد، اما کیست که نداند، بیان اینگونه سخنان با هدف “امید درمانی” برای کارگران و انبوه توده های مردم ایران که بطور روزانه در گرداب مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست و پا می زنند، سخنانی یاوه، نفرت انگیز و حتا مایه تمسخر او در نزد توده هاست.

روحانی در باره نحوه مقابله دولت جمهوری اسلامی با ویروس کرونا و مقایسه آن با دیگر کشورهای جهان گفت: “در حالی که کشورهای بزرگ دنیا در مقابله با کرونا در زمینه تامین تخت های بیمارستانی، تجهیزات درمان، بهداشتی و دارو با مشکلات زیادی مواجه شدند، در مدت زمانی که ما با همه گیری کرونا درگیر شدیم، هیچ گاه پیش نیامد که در تامین تخت های بیمارستانی و مراقبت های ویژه دچار مشکل شویم”. فراتر از این ادعا، روحانی در مورد “مجانی بودن” درمان کرونا نیز مدعی شد، در دنیا نمی توانید جایی را پیدا کنید که درمان کرونا مجانی باشد، اما “مقابله با کرونا در ایران مجانی است”.

شنیدن این ادعاهای پوچ، آنهم با لحنی تمسخرآمیز، برای توده های مردمی که در ایران زندگی می کنند، خانواده هایی که شاهد مرگ و میر عزیزان شان در پیاده رو و کف خیابان ها بوده اند، آن دسته از بیمارانی که در راهرو بیمارستان ها خوابیدند، میلیون ها مردمی که هر روزه از نبود ماسک و تهیه آن به قیمت گزاف در بازار آزاد گله مند هستند، انبوه بیمارانی که از خرید آمپول های بسیار گرانقیمت آه و فغان شان بلند شده است، توده های مردمی که به رغم گذشت ۶ ماه از شیوع ویروس کرونا، همچنان به صورت روزانه با آمارهای سه رقمی جان می بازند، توهینی آشکار نسبت به شعور مردم ایران است.

ادعای مضحک روحانی، مبنی بر درمان مجانی مبتلایان ویروس کرونا، مجانی بودن ماسک و دیگر یاوه های تکراری او، دست کم برای انبوه کارگرانی که به دلیل عدم دستیابی به ماسک در کارخانه ها و مراکز تولیدی درکنار هم کار می کنند، توده هایی که در مسیرهای پُر رفت و آمد شهری بدون پوشش ماسک به صورت فشرده در مترو و اتوبوس کنار هم نشسته اند، برای هزاران پزشک و کادر درمانی بیمارستان ها که به دلیل کمبود ابتدایی ترین امکانات پوششی و بهداشتی طی ۶ ماه گذشته به ویروس کرونا مبتلا و یا جان خود را از دست داده اند و بالاخره برای پرستارانی که شبانه روز کار می کنند، اما از دریافت حقوق ماهانه شان باز مانده اند، چیزی جز بر انگیزاننده آتش خشم و نفرت آنان نسبت به دولت جمهوری اسلامی نخواهد بود.

ادعای مسخره حسن روحانی مبنی بر اینکه “در کشورمان، شرکت های دانش بنیان و بنگاه های تولیدی یک روز هم تعطیل نبودند و خیلی سریع توانستند مشکلات را حل کنند”، برای آن چند هزار نفری که هر روزه با ابتلا به ویروس کرونا با کابوس مرگ مواجه اند، برای آنانی که برای گرفتن جنازه کشته شدگان ویروس کرونا از بیمارستان ها، پول پرداخت می کنند، برای بازماندگان ده ها هزار نفر از مردم ایران که با پیشبرد سیاست “قرنطینه بی قرنطینه” طی ۶ ماه گذشته کشتار شدند و ده ها میلیون نفر دیگری که با اجرای سیاست “ایمنی جمعی”، کماکان در صف ابتلا به ویروس کووید ۱۹ در انتظار مرگ محتوم ناشی از ابتلا به این ویروس مرگبار نشسته اند ، همانا پاشیدن نمک بر زخم ناسور کارگران و توده های محروم مردم ایران است.

یاوه گویی های فخر فروشانه روحانی مبنی بر عملکرد خوب دولت در مقابله با ویروس کرونا، تنها افاضات او در جلسه هیئت دولت نبود. او در باره رشد تولیدات کشاورزی، راه اندازی “پروژه های عظیم و بزرگ” صنعتی، آنچنان مهملاتی را به هم بافت که برای عموم توده های مردم ایران و به طور اخص برای کارگران و زحمتکشانی که به طور واقعی با شرایط مرگبار اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران دست به گریبانند، بسیار حیرت آور بود.

ادعای روحانی مبنی بر اینکه “در چهار ماهه اول امسال، علی رغم کرونا و مشکلات، تقریبا در تولیدات همه جا تولید بیشتر” بوده است، در زمره دروغ هایی است که با شنیدن آن، “مرغ پخته هم زنده خواهد شد”. روحانی در شرایطی از شکوفایی و “رشد تولیدات” کشور در چهار ماهه اول سال ۱۳۹۹، نسبت به “همه جای دنیا” سخن گفت، که با تعمیق شرایط رکود – تورمی حاکم بر اقتصاد ایران، هم اینک در بسیاری از کارخانه ها و مراکز اقتصادی کشور، میزان تولید به یک سوم ظرفیت واقعی کاهش یافته و رشد تولید ناخالص داخلی در مدت ۷ سال گذشته با نرخ منفی همراه بوده است. در این مدت، اگر سال هایی هم از رشد اقتصادی سخن به میان آمده است، علت آن، نه ناشی از رشد تولید در کلیت آن، بلکه به دلیل افزایش تولید و بهای نفت و درآمد حاصل از آن بوده است. این واقعیت را به وضوح می توان از طریق آمار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که آمارشان مبتنی بر آمار بانک مرکزی جمهوری اسلامی است، در طول سال های گذشته از جمله در سال های ۹۵ و ۹۶ که سیل دلارهای نفتی به درآمد جمهوری اسلامی سرازیر شد، دید.

بر اساس آمارهای صندوق بین المللی پول، رشد تولید داخلی ایران در سال ۱۳۹۲ (سال روی کار آمدن روحانی)، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۳، ۳ درصد، ۱۳۹۴، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۵، ۴ / ۶ درصد، ۱۳۹۶، ۷ / ۳ درصد، ۱۳۹۷، ۷ / ۴ – درصد و سال ۱۳۹۸، ۲ / ۸ –  درصد بوده است. اگر متوسط این ارقام در دوره ۷ ساله زمامداری روحانی در نظر گرفته شود، به رغم افزایش درآمد نفت و نرخ مثبت رشد تولید ناخالص داخلی در سال های ۹۵ و ۹۶، نرخ رشد در بقیه این سال ها منفی بوده و تولید در هر سال به جای رشد، به طور متوسط حدود نیم درصد عقب رفته است. منطبق با آن، ارزش تولید ناخاص داخلی نیز کاهش یافته است. علاوه بر آمارهای فوق، خبرگزاری فارس هم، در رد ادعای روحانی که سال های زمامداری خود را “دوره گشایش و پیشرفت” اعلام کرد، در دوم تیر ماه ۱۳۹۹ نوشت: طبق قانون برنامه پنجم و ششم توسعه، میانگین ۸ درصد رشد اقتصادی برنامه ریزی شده است، در حالی که متوسط آن از سال ۹۱ تا ۹۸ “نزدیک به صفر” بوده است. خبرگزاری فارس همچنین به نقل از مرکز آمار ایران، رشد اقتصادی کشور در سال ۹۸ را با احتساب نفت منفی ۷ درصد اعلام کرده است.

روشن است با چنین تصویری از اقتصاد ازهم‌گسیخته، وضعیت جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۹، به مراتب بدتر از سال های گذشته خواهد بود. در چنین وضعیتی، با وجود شیوع ویروس کرونا و کاهش ۹ میلیارد دلاری حاصل از صنعت توریسم، توقف تقریباً کامل درآمدهای نفتی، تعطیلی بسیاری از مراکز خدماتی در ماه های اولیه سال جاری همراه با کسر بودجه ای که ۲۰۰ هزار میلیارد تومان پیش بینی شده است، ادعای روحانی مبنی بر اینکه در ۴ ماه اول سال ۱۳۹۹، چرخه اقتصاد کشور با افزایش تولید در عرصه داخلی همراه بوده است، حرف مفتی بیش نیست.

مضافا اینکه رشد سرسام آور قیمت ها، افت شتابان ارزش ریال در مقابل دلار و افزایش چند میلیونی تعداد بیکاران در شرایط شیوع ویروس کرونا، شرایط زندگی را برای کارگران و عموم توده های مردم ایران به مراتب سخت تر از سال های قبل کرده است. بیان این واقعیت ها، معنای روشن این حقیقت است که در طول ۵ ماه اول سال جاری، قدرت خرید کارگران و زحمتکشان ایران به میزان ۴۰ درصد کاهش یافته و آنان همچنان فقیر و فقیرتر گشته اند.

روشن است ادامه این وضعیت، برای کارگران، معلمان و بازنشستگان حداقل بگیر، به معنای مردن از گرسنگی و برای گروه هایی که حتا ۴ تا ۵ میلیون تومان حقوق و دستمزد می گیرند، به معنای پرتاپ شدن به اعماق فقر و نداری است. وضعیتی برده وار که زندگی توده های کارگر و زحمتکش ایران را به طور روزانه به سوی مرگ و گرسنگی و تباهی جسمی و روحی کشانده است.

حال در چنین شرایطی، حسن روحانی با چشم بستن بر همه این واقعیات تلخ و مرگبار تحمیل شده بر عموم توده های مردم ایران، با لودگی و لبخند و استهزا، از مقابله “افتخارآمیز” با ویروس کرونا سخن گفته و درباره رشد تولید و شکوفایی اقتصاد کشور در سال ۱۳۹۹، یاوه سرایی کرده است. پوشیده نیست، در چنین شرایطی از بهم ریختگی غیر قابل انکار شرایط بد اقتصادی کشور، سخنان روحانی در سرپوش گذاشتن بر زندگی برده وار کارگران و توده های مردم ایران و بسنده کردن او به گفتن یک جمله که “قبول داریم که مردم در زندگی شان سختی” می کشند، دیگر وقاحت نیست. اقدامی به مراتب فراتر از وقاحت و شارلاتانیزم است. سخنان اخیر روحانی، فقط ندیدن و کتمان شرایط طاقت فرسای زندگی کارگران و توده های مردم ایران نیست، بلکه یکسره به سُخره گرفتن شرایط سخت زندگی آنان است. این بدان معناست که کارگران و توده های زحمتکش ایران حتا در حد شعار و حرف نیز جایی در محاسبات نظام جمهوری اسلامی نداشته و نخواهند داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

نباید سکوت کرد

جمعه ساعت ۴ صبح، شاهدشهر شهریار شاهد قتل وحشیانه دو جوان توسط پلیس جمهوری اسلامی بود. علیرضا جعفرلو دانشجوی ۲۵ ساله و صاحب مغازه پلاستیک فروشی به همراه علیرضا گودرزی ۲۷ ساله برقکار، سوار بر موتور در حال بازگشت از مکانی متعلق به علیرضا جعفرلو بودند که علیرضا گودرزی کارهای مربوط به برقکاری و تاسیسات آن‌جا را انجام داده بود، بازگشت به خانه پس از ساعت‌ها کار.

در راه بازگشت به منزل برای استراحت، ماموران پاسگاه انتظامی ابوطالب جلوی آن‌ها را گرفته و طلب گواهینامه می‌کنند، اما گواهینامه همراه علیرضا جعفرلو نبود. ماموران می‌خواهند موتور را توقیف کنند اما آن دو، تن به مصادره موتور نداده و به راه خود ادامه می‌دهند. در این هنگام مامور نیروی انتظامی با درجه استواری بی‌رحمانه به طرف آن‌ها شلیک می‌کند. علیرضا گودرزی در پی اصابت گلوله در همان لحظه جان خود را از دست می‌دهد. علیرضا جعفرلو اما از ناحیه کمر و کتف زخمی می‌شود. ماموران انتظامی به جای رساندن او به بیمارستان او را زیر رگبار باتوم و مشت و لگد می‌گیرند. شاهدان، مردمی که این حادثه را به چشم دیده بودند تلاش می‌کنند به علیرضا جعفرلو کمک کنند اما ماموران نیروی انتظامی تهدید می‌کنند که در صورت نزدیک شدن به آن‌ها نیز شلیک خواهند کرد. ۴۰ دقیقه پس از حادثه آمبولانس به محل می‌رسد اما برای علیرضا جعفرلو دیگر دیر شده بود.

سه روز بعد، دوشنبه ۳ شهریور پیکر این دو جوان که بدست مزدوران در خون خود غلطیده بودند در گلزار شاهد شهر توسط مردم به خاک سپرده شد. قتل ددمنشانه علیرضا جعفرلو و علیرضا گودرزی اولین قتل از این گونه در جمهوری اسلامی، جمهوری آدمکشان، نیست. بی‌شمارند زحمت‌کشانی که توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در سرتاسر این کشور پهناور از بلوچستان تا خوزستان از کردستان و ایلام تا آذربایجان، از شرق تا غرب، از جنوب تا شمال به راحتی و در حالی که بسیارانی تنها به نظاره نشسته‌اند، به قتل می‌رسند.

شاکر ریگی جوان ۱۹ ساله بلوچ یکی دیگر از قربانیان خشونت بی‌حد و حصر نیروهای مسلح رژیم است. او که کولبر بود ۱۷ مرداد به جرم کولبری (مواد سوختی) توسط ماموران مرزبانی “مک سوخته” بخش جالق شهرستان سراوان دستگیر و در زیر باران مشت و لگد آن‌ها جان خود را از دست داد. یکشنبه ۲ شهریور نیز اسماعیل گرگیج که با خودرو گازوئیل حمل می‌کرد، در محور زاهدان – زابل تحت تعقیب نیروهای مسلح رژیم قرار گرفت و در اثر واژگون شدن خودرو جان خود را از دست داد.

رضا طرفی جوان اهوازی یکی دیگر از قربانیان خشونت نیروهای مسلح است که روز ۸ تیر با شلیک ماموران ایست بازرسی به ماشین‌اش جان خود را از دست داد. ۳ روز قبل، ۵ تیر، محمد سواری ۳۰ ساله و پدر دو دختر، ساکن شهر مرزی رفیع در ۲۵ کیلومتری هویزه (مرز ایران و عراق) هنگام انتقال چند گوسفند توسط ماموران انتظامی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و یک روز بعد در بیمارستان جان خود را از دست داد. در منطقه‌ای که بر روی دریایی از نفت قرار دارد اما جوانان‌اش بیکار و فقیر هستند و برای امرار معاش گوسفند به آن طرف مرز می‌برند!!! ۱۶ تیرماه نیز یک نوجوان ۱۵ ساله در شهرک امیدیه خوزستان بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد.

هادی خدری کولبر ۲۲ ساله در مرز “هه‌نگه‌ژال” شهرستان بانه روز ۲۳ مرداد توسط نیروهای مسلح رژیم به قتل رسید. پیش از آن در روز ۵ شنبه ۹ مرداد نیروهای مسلح رژیم در منطقه مرزی نوسود استان کرمانشاه وزیر محمدی کولبر اهل روستای “حشمر” از توابع شهرستان ثلاث باباجانی را به قتل رسانده بودند. یک روز بعد، جمعه ۱۰ مرداد نیز نیروهای مسلح رژیم با شلیک به سمت گروهی از کولبران، رضا پوراسماعیل کولبر اهل روستای “خضرلو” از توابع چالدران در استان آذربایجان غربی را به قتل رساندند.

این‌ها تنها نمونه‌هایی از خشونت و قتل بی‌رحمانه جوانان و نوجوانان توسط نیروهای مسلح رژیم است، قاتلانی که برای جنایات سبعانه خود پاسخگو نیستند و در مواردی حتا ترفیع مقام نیز می‌گیرند!!! البته خشونت نیروهای مسلح رژیم دامنه بسیار وسیع‌تری دارد، خشونت علیه زنان به اتهام بدحجابی، خشونت علیه دستفروشان و غیره که در اغلب موارد ما شاهد بی‌تفاوتی عملی و نظاره‌گر بودن مردمی هستیم که این ظلم را می‌بینند ولی سکوت می‌کنند. به جز مواردی در کردستان و در اعتراض به کشتارکولبران در محدوده‌ای، تنها واکنش جانانه مردم در برابر خشونت حکومتی به دوم دی‌ماه سال ۸۸ در سیرجان برمی‌گردد و اعتراض مردم مبارز سیرجان به اجرای حکم اعدام در ملاءعام که در نهایت منجر به کشته شدن ۲ تن از معترضان و زخمی شدن ۸۰ نفر گردید.

اما در حالی‌که در ایران شاهد سکوت در برابر این همه خشونت و جنایت هستیم، درست در نقطه دیگری از جهان، یک قتل به جنبشی عظیم تبدیل گردید. در پی قتل جورج فلوید توسط پلیس فاشیست و نژادپرست آمریکا در ۲۵ ماه مه (۵ خرداد) جنبشی در آمریکا آغاز شد که بسیاری از شهرها و ایالت‌های آن کشور را فرا گرفت و برای هفته‌ها به مهم‌ترین موضوع در فضای سیاسی آمریکا تبدیل شد، آن هم در شرایطی که گروه‌های راست نژادپرست در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری – بویژه آمریکا – در حال نیرو گرفتن بودند. جنبشی علیه نژادپرستی و خشونت با شعارهایی هم چون “جان سیاهان مهم است” و “نمی‌توانم نفس بکشم” یک شعار علیه نژادپرستی و یک شعار علیه خشونت پلیس که تاثیرات ماندگاری بر فضای سیاسی آمریکا از خود برجای گذاشت. این جنبش حتا منجر به راه افتادن اعتراضاتی در دیگر کشورها علیه خشونت و نژادپرستی گردید.

تاثیر همین اعتراضات بود که تیراندازی پلیس آمریکا به یک جوان ۲۹ ساله سیاه‌پوست، به اعتراضات مجدد علیه خشونت پلیس و نژادپرستی انجامید. یکشنبه ۲ شهریور در کنوشا شهری در ایالت ویسکانسین، جیکوب بلیک جوان ۲۹ ساله سیاه‌پوست در حالی که به سمت خودرو خود می‌رفت از پشت هدف شلیک یک پلیس سفیدپوست قرار گرفت. پلیس جنایتکار ۷ گلوله به سمت او شلیک کرد و این همه در حالی بود که سه فرزند جیکوب در داخل خودرو شاهد در خون غلطیدن پدرشان بودند. گلوله‌هایی که به گفته پزشکان جیکوب را در ادامه زندگی مجبور به نشستن بر صندلی چرخدار کرده‌اند.

این واقعه کافی بود تا بار دیگر مردم آمریکا به خیابان بریزند و اعتراضات سرتاسر ایالت ویسکانسین را فرا بگیرد، اعتراضاتی که تاکنون منجر به کشته شدن ۲ تن توسط یک نوجوان ۱۷ ساله نژادپرست سفید پوست و زخمی شدن یک تن دیگر به دست پلیس شده است.

در ادامه نیز روز جمعه هفتم شهریور صدها هزار تن از مردم آمریکا در واشینگتن پایتخت آمریکا علیه نژادپرستی و خشونت دست به تجمع زدند. این تجمع در سالروز تجمع تاریخی سیاهان آمریکا در ۲۸ آگوست سال ۱۹۶۳ برگزار شد. در آن تجمع نیز صدها هزار نفر شرکت کرده بودند و مارتین لوترکینگ مشهورترین سخنرانی خود را در آن روز انجام داد که بارها جمله “من هم رویایی دارم” را در سخنان خود تکرار کرد. در تجمع روز جمعه ۲۵۰ هزار نفر دست در دست یکدیگر زنجیره انسانی به طول بیش از ۳ کیلومتر در حد فاصل بنای یادبود آبراهام لینکلن و ستون یادبود ایجاد کردند و بدین‌ترتیب رکورد جدیدی در بزرگی تجمعات اعتراضی در آمریکا از خود برجای گذاشتند. در این تجمع خواهر جورج فلوید و پدر جیکوب بلیک از جمله سخنرانان مراسم بودند و”زانویت را از روی گلویم بردار” یکی از شعارهای اصلی تظاهرکنندگان بود. شعاری که به خشونت پلیس در جریان قتل جورج فلوید در مینیاپولیس اشاره داشت.

یکی از نکات قابل ذکر در اعتراضات روزهای اخیر مردم آمریکا، همراهی ورزشکاران مطرح کشور با معترضان و دست زدن به اعتصاب است که واکنش مضحک ترامپ و پاسخ قاطع ورزشکاران را به همراه آورد. پیش از این ورزشکاران چند رشته اعتراضاتی در اشکال گوناگون به نژادپرستی و خشونت پلیس داشته‌اند، اما هرگز به چنین اعتصابی منجر نشده بود، اعتصابی که به تعطیلی لیگ‌های بسکتبال زنان و مردان، بیس‌بال و فوتبال انجامید. نائومی اوساکا تنیسور ۲۲ ساله زن آمریکایی (دورگه ژاپنی و سیاه‌پوست) و نفر دوم حال حاضر زنان تنیس‌باز جهان نیز در اعتراض به ادامه نژادپرستی و خشونت پلیس از حضور در مسابقه نیمه نهایی تنیس سینسیناتی (در ایالت اوهایو) خودداری کرد و گفت “چیزهایی مهم‌تر از مسابقه وجود دارند”.

این همراهی با معترضان و اعتراض به خشونت و نژادپرستی در آمریکا در حالی‌ست که در ایران بسیاری از ورزشکاران و هنرمندان نه تنها در برابر چنین جنایاتی سکوت می‌کنند بلکه به‌قول زنده یاد علی اشرف درویشیان بر سر سفره خون می‌نشینند. از یاد نبرده‌ایم که چند تن از این زنان خودفروخته‌ی به ‌اصطلاح هنرپیشه چند وقت پیش حتا از صدور حکم اعدام معترضان قیام آبان‌ماه وقیحانه حمایت کردند. در کنار این خودفروختگان البته باید از رسانه‌های جمهوری اسلامی نیز یاد کرد.

اگر در آمریکا که دموکراسی پارلمانی سرمایه‌داری سیستم سیاسی آن را شکل داده و روزنامه‌ها در محدوده‌ای اخبار و وقایع را بازتاب می‌دهند، در ایران رسانه‌ها در همین حد نیز نقشی ایفا نمی‌کنند و در برابر تمامی این جنایات سکوت می‌کنند.

در آمریکا رسانه‌ها اخبار اعتراضات چند ماه اخیر را پوشش دادند. در آمریکا هم چنین رسانه‌ها و خبرگزاری‌های دیگر کشورها حضور دارند و اخبار را می‌توانند بر آنتن‌های‌شان بفرستند، در ایران اما این تنها شبکه‌های اجتماعی هستند که قادرند در محدوده‌ای از سد سانسور عبور کنند و برخی وقایع را آن طور که هست بازتاب دهند.

جالب آن‌که حتا وضعیت در اسرائیل که دولتی صهیونیست و نژادپرست بر آن حاکم است به مراتب بهتر از ایران است. برای نمونه مردم اسرائیل در اعتراض به کشته شدن “ایاد الحلاق” جوان ۳۲ ساله فلسطینی که به اوتیسم مبتلا بود توسط پلیس، در تل‌آویو دست به تظاهرات زدند. در این تظاهرات که هزاران اسرائیلی شرکت کرده بودند پلاکاردهایی با عنوان “عدالت برای ایاد” و “خشونت پلیس برای همه خطرناک است” حمل می‌کردند. اعتراضات در اسرائیل به حدی بالا گرفت که نتانیاهو یکی از دست‌راستی‌ترین نخست‌وزیران تاریخ اسرائیل را مجبور به موضع‌گیری کرد. او گفت: ” این یک فاجعه است… باید تحقیقات لازم در این زمینه انجام بگیرد. من، تمام دولت و مردم اسرائیل از مرگ الحلاق بسیار متاسف هستیم”.

خشونت سبعانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی علیه توده‌ها البته دلایل روشنی دارد. جمهوری اسلامی با نارضایتی عمیق توده‌ها روبروست، نارضایتی عمیقی که هر آن ممکن است به طوفانی تبدیل گشته و بساط جمهوری اسلامی را در هم بریزد. جمهوری اسلامی اما با توجه به عمق بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود، برای مقابله با نارضایتی توده‌ها تنها یک راه می‌شناسد و آن سرکوب نارضایتی‌هاست و طبیعی‌ست که سرکوب توده‌های ناراضی متکی به نیروهای مزدور مسلح جمهوری اسلامی است که نیروی انتظامی بخش مهمی از آن است. برای همین است که نیروهای مزدور سپاه و انتظامی و دیگر نیروهای مسلح و اطلاعاتی رژیم به راحتی هر جنایتی را مرتکب می‌شوند بدون آن‌که از عواقب آن هراسی داشته باشند.

بنابراین تنها یک راه برای مقابله با خشونت پلیس وجود دارد و آن به میدان آمدن توده‌ها و اعتراض به این جنایات است. این ترس همیشگی رژیم اسلامی است. رژیم از به میدان آمدن توده‌ها در ابعاد گسترده، در ابعادی میلیونی به‌شدت هراسان است و بدون تردید نیروهای مسلح رژیم نیز به‌عنوان بخشی از این حکومت این هراس را در دل دارند و با توده‌ای شدن اعتراضات و به میدان آمدن میلیون‌ها کارگر و زحمتکش تردید و دودلی در میان آن‌ها نیز بروز کرده و در برابر موج سهمگین توده‌ها دست به فرار خواهند زد. نباید گذاشت نیروهای مزدور مسلح رژیم به راحتی و بدون واهمه از عواقب کارشان این‌گونه دست به جنایت بزنند، نباید سکوت کرد، باید برخاست، باید در همه جا به یاری قربانیان خشونت پلیس برخاست و پلیس را دچار واهمه کرد، آن‌ها از اتحاد و همبستگی توده‌ها هراسان‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف

دستی که بالا رفته باید برسر یکی فرود بیاید!! -فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

فتاح، رئیس بنیاد مستضعفان دستش را برای کاخ نشینان بالا برده بود. برسر مردم زحمتکش روستای ابوالفضل اهوازفرود آورد!

مصاحبه یکی دو هفته پیش فتاح رئیس بنیاد مستضعفان با تلویزیون که اظهار داشت املاک، کاخ ها و ساختمانهایی که در تصرف اشخاص وابسته به نظام و نهاد های دولتی است باید پس گرفته شود و در راستای اهداف مستضعفان سرمایه گذاری شود، از افراد و رجال دولتی اسم برد. این خبر بازتاب گسترده ای داشت. دهان به دهان و از طریق رسانه ها نقل می شد، بعضی علیرغم اینکه درشگفت بودند از این همه دزدی و حیف و میل اموال و سرمایه های ملی با نفرت می گفتند :«اینها آمده اند که دزدی وغارت کنند، کار امروزشان نیست، این همه اختلاس دزدی مگه کمه، این هم اضافه به فهرست دزدیهای نجومی بانک ها، کوه خواری ها، زمین خواری ها و…»هنوزافکار عمومی در بهت بود که با دخالت مصلحت آمیز خامنه ای در حمایت از حداد عادل که زمین دویست میلیارد تومانی را مالک شده، خبراینبار موجب ریشخند مردم و رسوائی رژیم و سرافکندگی فتاح گردید. فتاح که مانند کلیه عناصر رژیم خمیر مایه اش سرشته از فرصت طلبی و پرروئی است، گفت سخنانش «اشتباه» و«ناقص غیر دقیق واجحاف بوده». برای جبران رسوائی خود قضیه کاخ ها واملاک مرغوب دربهترین نقاط تهران را جا گذاشت، خانه های اهالی روستای ابوالفضل درحومه اهواز را هدف قرارداد وتصمیم داردخانه های این روستا را برسرخانواده های کشاورزان و زحمتکشان این منطقه خراب کند.

دیروزروستای غیزانیه امروزروستای ابوالفضل، وفردا…..! انتشارخبر تخریب وتخلیه روستای ابوالفضل وخبردرگیری اهالی این روستابا نیروهای نظامی وانتظامی رژیم ابعاد وسیعی دررسانه های عمومی داخل وخارج داشت.دراین درگیری که در بعداز ظهرچهارشنبه پنجم شهریور اتفاق افتاد تعداد زیادی ازاهالی روستای ابوالفضل مورد  هدف تیرهای ساچمه ای نیروهای نظامی – انتظامی قرار گرفتند وزخمی شدند.

روستای ابوالفضل در حد فاصل بین شهرک زردشت و پدافند کیانشهر اهواز قرار دارد و به لحاظ فاصله تا پل کیانشهر ۵۰۰ متر و تا اهواز حدود ۲ کیلومتر فاصله دارد. ماجرا برمی گردد به مالکیت اهالی روستا وخانه هایی که دران سکونت دارند ، با بنیاد مستضعفان که می خواهد به زور،خانه های یک روستای ۳۰۰ خانواری را برسر اهالی روستائیان خراب کند ، چون ادعای مالکیت زمینها ی اطراف وروستا را دارد.اهالی روستای ابوالفضل می‌گویند زمان حضور آن‌ها در این مکان به پیش از انقلاب باز می‌گردد و اکنون چند دهه از سکونت آن‌ها در این مکان می گذرد، بنیاد مستضعفان حالا یادش آمده و با ادعای تملک و حق مالکیت اراضی این منطقه، اهالی آن را مجبور به تخلیه  وترک خانه‌های خود می کند.

سئوال های زیادی پیش می آید؛ اگربنیاد مستضعفان ادعای مالکیت منطقه را داشته چطور وچراگذاشت روستائیان منطقه آنجا ساکن شوند وخانه وکاشانه بسازند؟ بعدازچهل سال تازه یادش آمده که این زمین ها مال بنیاد است؟ مگردرزمانیکه دراین مناطق که بخشی از محل زیست مردم بومی بوده ودرآن زندگی می کردند ، بنیادی وجود داشته؟ چگونه بنیاد مستضعفان در نهایت بی تدبیری وسیاست تبعیض آمیزوغیر عادلانه خود حاضراست کاخ های مرمر،نیاوران و…،واملاک بنیاد را به افراد ونهاد های دولتی واگذار می کند ونمی تواند ازآنان پس بگیرد، اما درنهایت بیشرمی حاضراست با لودر وبلدوذر وبا حمایت نیروهای نظامی سرکوبگر یک روستا ی ۳۰۰ خانواری که با زحمت زیاد وطی سالهای طولانی توانستند در یک گوشه ای ازاین خاک که سهم خودشان است آلونک وسرپناهی بسازند،روی سرشان خراب کند.؟این منطق شایسته یک حکومت ضدمردمی است ونمی توان نام دیگری بر آن گذاشت. تاکنون شاهد انواع بیعدالتی، دزدی، چپاول وغارت سرمایه‌های ملی بدست سرمایه داران ورژیم حامی آنها بوده ایم،شاهد کوه خواری،کوهپایه خواری ،دریا فروشی وخاک فروشی بوده ایم ،خبردزدیهای میلیاردی را یکی پس از دیگری شنیده ایم؟ اما این دیگر غیر قابل باوراست که شاهد باشیم که حکومت سرمایه داران بخاطرسود تصمیم بگیرد یک روستای ۳۰۰ خانواری که حداقل ۱۵۰۰ نفردرآن سکونت دارند خراب و ویران کند.؟

منابع محلی می‌گویند روستای ابوالفضل در حریم شهر واقع شده است و شاید قیمت پیداکردن اراضی، انگیزه‌ای باشد که باعث شده کشمکش‌های قانونی بر سر آن شکل بگیرد.این گونه موارد را دراین چند دهه درشهرهای بزرگ ومتوسط زیاد شاهد بوده ایم که چگونه مالکینی که زمینی در حاشیه شهر دارند با باندهای واسطه وساخت وسازویکی دونفرازکارکنان عمدتا شهرداری و ادارات ذینفع وارد یک تبانی ومعامله می شوند، وظرف مدت یکی دوسال چه سرمایه هنگفتی به جیب میزنند؟ این باندها اجحاف ودزدی وزدبند فراوان انجام می دهند، سرانجام افراد بی مسکن باهزینه پولی زیادی صاحب یک خانه ارزان قیمت درمناطق کم رونق می شوند.!اما بنیاد مستضعفان از نظر انسان خواهی وکمک به مردم بی مسکن چند بار از دلالان وزمین خواران وواسطه ها بیشرم تروپست تر است،می خواهد یک روستا را ویران ک وسیصدخانوار را به افراد بی خانمان تبدیل کند وتازه شهرت تقلب هم برای خود بخرد.! با تجربه حاصل از باند بازی رایج درجامعه، فوری به ذهن افراد میرسد شاید- دست عوامل زمین خواروباند های سود جودرکارباشد.؟

روز چهارشنبه ۵ شهریور ،رسانه ها تصاویری از درگیری نیروهای امنیتی با اهالی روستای ابوالفضل برای اجرای حکم تخلیه و تخریب منازل روستاییان با استفاده از گاز اشک آور و گلوله‌های ساچمه‌ای منتشر کردند. اهالی روستا برای جلوگیری از تخریب خانه های خود به مقابله با نیروهای دولتی پرداختند، نیروهای دولتی درهیئت جمعی با تجهیزات کامل سرکوب ودستگاه های تخریب لودر وبلدوزر سعی داشتند وارد روستا شوند واقدام به تخریب خانه های روستائیانی کنند که بیش از چهل سال است در این منطقه سکونت دارند. فیلم های کوتاه منتشر شده نشان می دهد که ده ها نفراز روستائیان مورد اصابت گلوله های ساچمه ای نیروهای نظامی رژیم قرار گرفته وزخمی شده اند. محسن دالوند فرماندۀ نیروی  انتظامی رژیم دراهواز، اخبار منتشرشده در خصوص تیراندازی مأموران به روی ساکنین این روستا را تکذیب کرد و گفت: «برخی افراد فرصت‌طلب و سودجو با هدف جریحه‌دار کردن احساسات و امنیت مردم و تشویش اذهان عمومی، اقدام به انتشار تصاویر ساختگی کرده‌اند.».دالوند فرمانده نیروی انتظامی مانند همه نیروهای تعلیم دیده رژیم روستائیان را توسط نیروهای خود هدف تیر قرار داده بعد خواهان دستگیری افراد روستائی توسط پلیس فتاح شده که اخبار را با امکانات محدود خود انتشار داده اند.! بیش از این نمی توان انتظار ازنیروی سرکوبگررژیمی داشت که تا کنون ده ها وکیل دادخواه را در دفاع ازمتهمان ومحکومینی که جرمی مرتکب نشده اند، دادگاه های رژیم به زندان انداخته ومجرمان اصلی را رها کرده است؟ تا رژیم فاسد سرمایه داری جمهوری اسلامی حاکم بر جامعه است ،توده های زحمتکش شهری وروستائی هرگزرنگ عدالت و رفاه وآسایش را نخواهند دید.علاوه بر فقر ومحرومیت عمومی حاکم بر جامعه هر روز شاهد رخداد های اجتماعی درگوشه وکنار خواهیم بود که ناشی ازعملکرد ضد انسانی رژیم موجود وماهیت ذاتی آن خواهد بود. خانوارهای روستائی ابوالفضل فقط با اتکاء به نیروی خود وحمایت نهادها ی حافظ حقوق انسانی وحمایت نیروهای پیشرو سیاسی است که می توانند رژیم را وادار به عقب نشینی کنند ودر خانه‌هایی که با دشواری ساخته اند، به زندگی سخت خود ادامه بدهند. توده های اجتماعی برای رهائی از ستم سرمایه داری موجود راهی ندارند بجز اینکه دریک پیوستگی عمومی اجتماعی با کارگران و سایر زحمتکشان همراه شوند و درمسیر برپایی اعتصاب عمومی سراسری گام نهند. برای رهائی ازفقر،بیکاری،تبعیض وبیعدالتی حاکم باید متحد بود ومتحد عمل کرد. درد همه ما ما کارگران و زحمت‌کشان مشترک است. ما در یک اتحاد مشترک درحمایت از کارگران اعتصابی ودر یک اعتصاب عمومی سیاسی  و سر انجام قیام مسلحانه است که بر مسبب و عامل اصلی این درد مشترک یعنی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی فائق خواهیم شد. هرچه گسترده باد اتحاد عمومی توده های کارگر وزحمتکش علیه جمهوری اسلامی.زنده باد انقلاب ،نابود بادسرمایه داری، زنده باد سوسیالیسم .

۷/۶/۹۹

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۵ در فرمت پی دی اف