حسن حسام: گفتگو در سحرگاهی نمناک

0

نوید گفت :

بهرطناب دار

دنبال گردن می گردند

اسماعیل گفت :

گردن عادی نبود !

طناب ،

نفسش بریده شد،

تا نفسش را گرفت !

گردنِ پهلوان ،

برای طنابشان

رمقی نگذاشته بود !

طناب گفت :

مرا بافته اند اسماعیل

پیش ازاذان صبح

با نام قاصم الجبارین

پس از طهارت و بعد از وضو .

مادربهیه اما

غرقه در جنون عاشقی ،

در خود می پیچید:

«همه ی جونوم نویده

همه ی عمروم نویده…»

شعله ی دادخواه

با دلی سوخته پیام فرستاد:

اشکت را نهان کن

بهیه !

چهره دربالش فروکن

مبادا ضجه ات بشنوند ،!

شادمان می شوند !

دشمنان !

اشک ها را نهان کن بهیه

بگذار در ترسشان کلافه شوند

برخیز و هماواز ِما شو بهیه جان !

مردمان ِاعماق اما ،

با تلخی ِنگاهشان گفتند :

مادرا

خوش سَرِشتی او را

از آب ِ چشم

و خونِ دل ،                                                                                                                                                                                                                                                                       رعنا پسری گردن فراز!

صدای ما بود پهلوان !

طناب سر افکنده گفت :

طعنه می زنیدچرا

بافتند مرا

بافتند

بادستانِ سربازان ِ امام زمان

از الیاف آیات الهی

آنگاه مرگ

پیروز و مست ،

هماوازِ طناب ،

میدان گرفت :

وروح ِ مرا در طناب تنیدند

تا پهلوان کُش شود

اسماعیل گفت :

گردن ِپهلوان بود آخر

وبهیه ی مادر

اسپندی بود در آتشی گداخته :

«همه ی جونوم نویده

همه ی عمروم نویده…»

طناب

سرافکنده ،

با خود به نجواگفت :

حق با تواست اسماعیل!

گچ کار ،

پهلوان بود!

نفسم بریده شد ،

تا نفس اش را گرفتم !

*

پس آنگاه

در سحر گاه ِ نمناک

قاضی القضات

در «عادل آباد» ،

تحکیم ِ قدرت ِحاکم را

به سجده در افتاد و پیشانی بر مُهر نهاد …

پاریس ۲۰۲۰/۰۹/۱۳

نقل قول ها از :

پیام صوتی  ـ تصویریِ نوید افکاری / صفحه شخصی اسماعیل بخشی /

پیام صوتی ـ تصویری ِمادر بهیه / پیام صوتی  ـ  تصویری ِشعله پاکروان مادر ِریحانه

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: این جنایت بی جواب نخواهد ماند

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

این جنایت بی جواب نخواهد ماند!

جمهوری جنایتکار اسلامی، زندگی را از نوید افکاری، کارگر گچ کار گرفت تا صدای گرسنگان و بیکاران، شورشگران دی‌ماه‌ها و آبان‌ماه‌های ایران خفه شود. او را ناگهانی، باعجله به دار کشیدند و تحت تدابیر امنیتی و شبانه در روستای سنگر از توابع همایجان شهرستان سپیدان به خاک سپردند. سرگذشت نوید افکاری، سرگذشت مشترک میلیون‌ها جوانی است که به خاطر زیستن و برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه، رؤیاهای نوجوانی و جوانیشان، به خاطر نظام جهنمی سرمایه‌داری اسلامی، از دست می‌رود. بیکاری، فقر و نداری و بی حقوقی و تبعیض، وجه مشخصه زندگی میلیون‌ها نفر شده و می‌شود. تنها راه برای مقابله با این موقعیت، گسترش اعتراض و اعتصاب و سرنگونی انقلابی حکومت  اسلامی است.

رژیم اسلامی نوید افکاری سنگری، را به اتهام قتل حسن ترکمان کارمند حراست اداره آبفا شیراز به اتهام شرکت در اعتراضات سراسری مرداد ۱۳۹۷ به دو بار اعدام محکوم کرده بود. برادر او وحید افکاری سنگری نیز درمجموع به ۵۴ سال زندان و برادر دیگرش حبیب افکاری سنگری به ۲۷ سال زندان و همه به ۷۴ ضربه شلاق محکوم‌شده‌اند. نوید همواره بر ساختگی بودن و دروغ بودن ادعاهای دستگاه قضایی حکومتی و نوشته‌های زیر شکنجه تأکید کرده بود. گفته بود من در زیر شکنجه، به خواسته‌های آنان تن دادم. آن‌ها میگویند “تو و برادارنت عضو یک گروه معاند با نظام هستید. در اغتشاشات سال ۹۶ و۹۷ شیراز حضورداشته‌اید و به رهبر توهین کرده‌اید. نیروی امنیتی را هم کشتید”. نخواستند صدای ما را بشنوند. فهمیدیم دنبال یک گردن برای طنابشان می‌گردند!

با پخش صحبت‌های نوید از زندان مردم ایران و جهان از وقوع یک جنایت هولناک مطلع شدند. دیری نپائید که مردم و نهادهای حقوق بشری و ورزشی در داخل و خارج کشور به این حکم جنایتکارانه اعتراض کردند. ازجمله عفو بین‌الملل، رئیس کمیته بین‌المللی المپیک، اتحادیه جهانی کشتی، فدراسیون جهانی فوتبال و بسیاری دیگر از چهره‌های سرشناس در داخل و خارج کشور و صدها هزار نفر از مردمی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند به این حکم اعتراض کردند و خواهان لغو آن شدند. رژیم اسلامی که شاهد اعتراض ۱۲ میلیونی “نه به اعدام” بود و می‌دانست که صدای نوید می‌تواند موج تازه‌ای از اعتراض را در ایران و جهان به وجود آورد با سرعت و به‌طور ناگهانی، بی‌آنکه امکان آخرین وداع با خانواده را مهیا کند نوید را بدار آویخت تا صدای نوید خفه شود!

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن اعلام همدردی با خانواده افکاری، برای آزادی بیقید و شرط همه زندانیان سیاسی، لغو مجازات اعدام به‌عنوان جنایت سازمان‌یافته دولتی، محاکمه و مجازات آمران و عاملان قتل بی‌شرمانه نوید افکاری و جنایت‌های سیاسی چهار دهه اخیر مبارزه می‌کند. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، مردم کارگر و زحمتکش و اردوی آزادیخواه را در داخل و خارج کشور به گسترش اعتراض علیه اعدام و حکومت جنایتکار اسلامی فرامی‌خواند. نجات جان زندانیان منتظر اعدام، متوقف کردن و درهم کوبیدن ماشین اعدام و توحش اسلامی، تنها با گسترش اعتراض توده‌ای و اعتصابات کارگری ممکن است. آبان ماه ادامه دارد، دگرباره برمی‌خیزیم و کارشان را یکسره می‌کنیم!

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۲۳ شهریور ۱۳۹۹،۱۳ سپتامبر ۲۰۲۰

امضا: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

بازگشایی مدارس اقدامی برای وقوع یک فاجعه انسانی

وز شنبه ۱۵ شهریور ماه جاری مدارس کشور با دستورالعمل رسمی حسن روحانی بازگشایی شدند. بازگشایی مدارس در شرایطی صورت گرفته است که ویروس کرونا در ایران همچنان بیداد می کند، روزانه بیش از ۱۲۰ نفر بر اثر ابتلا به این ویروس جان خود را از دست می دهند و بیش از ۲ هزار نفر هم در روز به این ویروس مبتلا می شوند. بازگشایی مدارس در چنین وضعیتی خطرناک که اپیدمی کووید ۱۹ سرتاسر کشور را فرا گرفته و طبق نظر سخنگوی وزارت بهداشت در همان روز بازگشایی، ۱۳ استان کشور در وضعیت قرمز و ۱۵ استان در وضعیت هشدار بوده اند، اقدامی جنایتکارانه برای وقوع یک فاجعه انسانی است. اقدامی مرگبار برای کشاندن دانش آموزان، معلمان و خانواده های آنان به مسلخ ویروس کرونا.

موضوع بازگشایی مدارس که از چندی پیش به جدال میان دولت و ستاد مبارزه با کرونا تبدیل شد، سرانجام در روز چهارشنبه ۱۲ شهریور، با سخنان حسن روحانی در جلسه هیات دولت رسمیت یافت. روحانی در این جلسه با تاکید بر الویت آموزش حضوری در مدارس و بیان اینکه “برای ما مهم بود در تمام این مراحل که بگوئیم فاصله جان و نان معنا ندارد، فاصله جان و کار معنا ندارد، فاصله معیشت و سلامت معنا ندارد فاصله سلامت و دیانت معنا ندارد” در پی اجرای همان سیاست ایمنی جمعی عملا با به هیچ گرفتن سلامت و جان میلیون ها دانش آموز اعلام کرد: “از ۱۵ شهریور می خواهیم بگوئیم فاصله ای بین جان و یادگیری و آموزش وجود ندارد. هم می شود درس خواند و هم می شود مراتب تحصیلی را ادامه داد و هم جوانان می توانند به آینده خود امیدوار باشند. درس خواندن در همه مقاطع برای ما مهم است و با در نظر گرفتن تمام پروتکل های بهداشتی که از ستاد کرونا اعلام شد، این کار به خوبی انجام می شود”.

حسن روحانی برای پیشبرد سیاست ویرانگر خود در کشاندن دانش آموزان به مسلخ ویروس کرونا، از کیسه خانواده ها هم مایه گذاشت و خطاب به آنان گفت: “خانواده ها هم باید در این زمینه همکاری کنند و خود معلمان و دانش آموزان هم باید موارد لازم را رعایت کنند”. روحانی به رغم بیان سخنانی این چنینی که دانش آموزان را برای رفتن به مدرسه تشویق می کرد و از خانواده ها و معلمان هم خواست تا در مقابل ویروس کرونا سینه سپر کنند، اما خود طبق سنت هر ساله که می بایست برای به صدا درآوردن زنگ مدارس در مدرسه ای حضور می یافت، در کمال بی شرمی حاضر به این کار نشد و از طریق مجازی زنگ مدارس را نواخت. اقدامی که خشم خانواده ها را برانگیخت و حتا در میان طرفداران دولت نیز ریاکاری و شارلاتانیزم او با انتقادهای شدیدی مواجه شد.

پوشیده نیست، اصرار و سرسختی دولت در بازگشایی مدارس آنهم در تمام سطوح و استان های ایران، حتی در مناطقی با وضعیت هشدار و قرمز، همانا عادی جلوه دادن شرایط کشور به لحاظ اپیدمی کووید ۱۹ و استمرار همان سیاست جنایتکارانه کشتار جمعی مردم در مبتلا کردن ۷۰ تا ۸۰ درصد کل جمعیت کشور به ویروس واگیر دار کرونا است. برای روشن شدن ابعاد فاجعه بار بازگشایی مدارس، فقط کافی است همان آمارهای رسمی و صد البته غیر واقعی سخنگوی وزارت بهداشت مورد نظر قرار گیرد تا عمق جنایات دولت جمهوری برای همگان آشکار شود.

سیما سادات لاری، سخنگوی وزارت بهداشت، در روز یکشنبه ۱۶ شهریور، تعداد مبتلایان ویروس کرونا را طی ۲۴ ساعت گذشته ۱۹۹۲ نفر و تعداد جان باختگان را نیز ۱۳۹ نفر اعلام کرد. بر اساس گزارش او، در “همان روز، ۱۳ استان تهران، مازندران، گیلان، قم، اصفهان، خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، کرمان، خراسان شمالی، سمنان، یزد، زنجان و قزوین در وضعیت قرمز و ۱۵ استان دیگر، یعنی استان های آذربایجان غربی، البرز، فارس، لرستان، هرمزگان، اردبیل، بوشهر، کرمانشاه، کهگیلویه و بویر احمد، خراسان جنوبی، مرکزی، ایلام، چهار محال بختیاری، کلستان و خوزستان در وضعیت هشدار” قرار داشتند.

در چنین وضعیت حادی از شیوع بیماری ویروس کرونا، اعلام بازگشایی مدارس با مخالفت شدید خانواده ها، رؤسای بیمارستان ها، سازمان نظام پزشکی، گروه های مختلف اجتماعی، وزارت بهداشت و مجموعه ای از افراد عضو ستاد ملی مبارزه با کرونا مواجه شد. دکتر محمد رضا ظفرقندی، رئیس کل سازمان نظام پزشکی کشور از جمله کسانی بود که روز ۱۵ شهریور، طی نامه‌ای نسبت به بازگشایی غیر منتظره مدارس هشدار داد. طبق گزارش روابط عمومی نظام پزشکی، ظفر قندی، با اشاره به شرایط قرمز و هشدار در ۲۸ استان کشور خطاب به حسن روحانی نوشت: این تصمیم یقینا موجب تحمیل بیماران بیشتر بر جامعه پزشکی، پرستاری و کادر درمان خواهد شد.

عباس آقازاده، رئیس مجمع عمومی سازمان نظام پزشکی ایران نیز در نامه سرگشاده ای خطاب به ستاد ملی مبارزه با کرونا که ریاست آن با حسن روحانی است، بازگشایی مدارس را به معنای “به خطر انداختن جان میلیون ها دانش آموز و آموزگار و خانواده های ایشان، و دخالت در کارشناسی تخصصی نحوه مقابله و مبارزه با بیماری از سوی مسئولین غیر مرتبط با امور بهداشتی” دانست و از دولت خواست تا از بازگشایی حضوری مدارس در همه مناطق “اکیدا جلوگیری” کند.

حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش سابق نیز طی یادداشتی نسبت به بازگشایی مدارس هشدار داد و با اعلام اینکه اگر فرزند دانش آموز داشتم، آن ها را راهی مدرسه نمی کردم، از خانواده ها خواست تا فرزندان خود را به مدرسه نفرستند و به نوه های خود هم توصیه کرد تا از رفتن به مدرسه پرهیز کنند. خانواده ها اما با نفرستادن فرزندان خود به مدارس در گستره ای وسیع مخالفت خود را نسبت به این تصمیم دولت نشان دادند. مخالفت خانواده ها با بازگشایی مدارس آن چنان قوی بود که طبق گزارش وزیر آموزش و پرورش در روزهای اولیه بازگشایی، مدرسه ها عملا خالی و حداکثر تا ۱۲ دانش آموز در هر مدرسه حضور یافته بودند.

همزمان با اعلام مخالفت های عمومی در متن جامعه، تعدادی از نمایندگان مجلس نیز در انتقاد به بازگشایی مدارس “تبعات جبران ناپذیر” آن را هشدار دادند. جعفر قادری، نماینده شیراز در مجلس ارتجاع با انتقاد از حضور دانش آموزان در مدارس، آنهم در شرایط گسترش ویروس کرونا گفت: “متاسفانه آقای رئیس جمهور در حالیکه خود به خاطر کروناویروس به مجلس نمی آید و آیین بازگشایی مدارس را هم از طریق ویدئو کنفرانس برگزار می کند، اصرار دارد که دانش آموزان به شکل حضوری در کلاس درس حاضر شوند”. مخالفت نمایندگان مجلس تا بدانجا پیش رفت که تعدادی از آنان از جمع آوری امضا برای استیضاح محسن حاجی میرزایی، وزیر آموزش و پرورش خبر داده اند.

حسن روحانی در جلسه روز چهاشنبه ۱۲ شهریور، فقط به ریاکاری در دعوت از خانواده ها به بازگشایی مدارس بسنده نکرد. او در توجیه بازگشایی مدارس، به دروغ بر رعایت تمام پروتکل های بهداشتی اعلام شده از طرف ستاد ملی مبارزه با کرونا و سازمان بهداشت جهانی هم تاکید کرد. پس از این ادعای روحانی، دکتر مسعود مردانی، عضو ستاد ملی مبارزه با کرونا به همشهری آنلاین گفت، سازمان جهانی بهداشت برای بازگشایی مدارس سه شرط اعلام کرده است. اول اینکه موارد جدید ابتلا به کرونا، نه در یک مدرسه بلکه در یک شهر به کمتر از ۱۰ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر طی یک هفته رسیده باشد. دوم اینکه کمتر از ۵ درصد تست های پی سی آر در هفته مثبت باشند و سوم اینکه تعداد مراجعه کنندگان به مراکز درمانی با علائم کرونا در هفته کمتر از ۵ درصد کل بیماران باشد. عضو ستاد ملی مبارزه با کرونا، در ادامه ادله خود برای مخالفت با بازگشایی مدارس، با تاکید بر اینکه ما در ایران به اندازه کشورهای اروپای غربی و آمریکا تست پی سی آر انجام نمی دهیم، چون همه کیت های آن وارداتی و در نتیجه هزینه بر است، لذا “در ایران رعایت پروتکل های سازمان بهداشت جهانی فراهم نیست و لذا مدارس باید غیرحضوری و آموزش می بایست به صورت مجازی” صورت گیرد.

در چنین سطحی از مخالفت ها و نیز در پی عدم حضور دانش آموزان در مدارس بود که حسن روحانی و وزیر آموزش و پرورش سه روز پس از بازگشایی مدارس از موضع قبلی خود عقب نشینی کرده و غیر الزام آور بودن حضور دانش آموزان در مدارس را اعلام کردند.

با عقب نشینی دولت و اعلام غیر الزام آور بودن حضور دانش آموزان در کلاس درس، موضوع آموزش به طریق مجازی یا همان طرحی که دولت از آن به عنوان “شبکه شاد” نام برده است، بحث های جدال برانگیز دیگری در متن جامعه شکل گرفت. شبکه شاد یک اپلیکیشن است که ازطریق آن دانش آموزان و آموزگاران می توانند با هم ارتباط برقرار کنند. شبکه ای که راه اندازی آن برای “آینده ای نزدیک” وعده داده شده و فعلا آماده سازی آن با مشکلات فنی عدیده ای مواجه است.

آنچه مسلم است راه اندازی سامانه “شبکه شاد” نیز کمترین گشایشی از گره کور میلیون ها دانش آموزی که در مناطق محروم زندگی می کنند، نخواهد گشود. بر اساس آمارهای رسمی، هم اکنون ۳ میلیون دانش آموز در مناطقی زندگی می کنند که دسترسی به اینترنت ندارند. علاوه بر این، میلیون ها دانش آموز دیگری هم که در شهرها زندگی می کنند، به دلیل شرایط فقر و نداری و تحمیل هزینه های سنگین بر خانواده، عملا قادر به خرید تلفن هوشمند، تابلت و یا کامپیوتر برای فرزندان دانش آموز خود نیستند. از این رو، آموزش مجازی و راه اندازی “شبکه شاد” نیز اگر روزنه ای برای آموزش از راه دور باشد، صرفا در خدمت آن دسته از دانش آموزانی است که از حداقل امکانات رفاهی برخوردارند.

برای آگاهی از وضعیت خطیر موجود، اساسا نیازی به دانش آکادمیک، هشدارهای سازمان جهانی بهداشت، نامه نگاری رئیس سازمان نظام پزشکی کشور، مخالفت هشدار گونه روسای دانشگاه های علوم پزشکی، روسای بیمارستان ها و حتا مخالفت ستاد ملی مبارزه با کرونا نبود تا روحانی و وزیر آموزش و پرورش پس از سه روز از بازگشایی مدارس متوجه عواقب وخیم اقدام جنایت کارانه خود می شدند. روشن است که دولت و وزیر آموزش و پرورش بیش از هر کسی به شرایط بحران کرونایی موجود در جامعه واقف بوده اند. حال با توجه به مجموعه شرایط پیش آمده می توان باور کرد که دولت جمهوری اسلامی صرفا به دلیل شدت مخالفت های موجود در بازگشایی مدارس تن به عقب نشینی داد یا رمز و راز دیگری هم در کار بوده است؟

شدت مخالفت با بازگشایی مدارس که از هفته ها قبل از اعلام رسمی بازگشایی مدارس برای حسن روحانی و وزارت آموزش و پرورش مسجل بود، پس چرا دولت پیش از آنکه خانواده ها با پرداخت هزینه های به ظاهر “اختیاری” مجبور به ثبت نام دانش آموزان خود شوند، غیر الزام آور بودن حضور دانش آموزان در کلاس درس را اعلام نکرد؟

تردیدی نیست دولت جمهوری اسلامی با بازگشایی مدارس، بیش از چیزی در پی اجرای همان سیاست ایمن سازی جمعی مورد نظر خود بوده است. اما این تنها هدف دولت نبود. حسن روحانی با بازگشایی مدارس، به دنبال کسب درآمد مالی برای دولت، وزاررت آموزش و پرورش و تامین منافع مافیای ثروت و قدرت بخش خصوصی هم بوده است. اکنون باید برای همگان روشن شده باشد، که یک مافیای قدرت و ثروت بر گلوی نظام آموزشی کشور، از مهد کودک گرفته تا دبستان و دبیرستان و دانشگاه چنگ انداخته است. این مافیای قدرت در بخش مدارس خصوصی که در دولت و هیئت حاکمه ایران نیز حضور پر رنگی دارند، منافع مادی و اقتصادی شان در بازگشایی مدارس گره خورده است. علاوه بر اعمال نفوذ این مافیای قدرت، وزارت آموزش و پرورش نیز که متولی ۱۵ میلیون دانش آموز است، سال ها است با کمبود بودجه و امکانات آموزشی مواجه است. اصرار بر بازگشایی مدارس و آموزش حضوری که با پرداخت هزینه ثبت نام ۱۵ میلیون دانش ممکن می شد، جدای از اینکه اقدامی جنایتکارانه برای وقوع یک فاجعه انسانی بوده، جدای از اینکه اقدامی برای تامین منافع همین مافیای قدرت و ثروت در بخش خصوصی بوده، اقدامی در جهت کسب درآمد برای وزارت آموزش و پرورش و دولت جهت تامین بخشی از کسری بودجه هم بوده است.

پیشبرد مجموعه ای از اهداف این چنینی، حسن روحانی و وزیر آموزش و پروش را بر آن داشت تا با دستور بازگشایی مدارس و فرستادن ۱۵ میلیون دانش آموز و معلم و خانواده های آنان به مسلخ کرونا، تنها به فکر منافع مادی و اقتصادی دولت و مافیای قدرت و ثروت در بخش خصوصی باشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۷ در فرمت پی دی اف

برای مردم افغانستان صلح چه معنایی دارد؟

مذاکرات “صلح” در دوحه قطر در حالی آغاز شد که در همان روز در اثر حملات طالبان به برخی از مراکز دولتی حداقل ۱۵ نفر کشته شدند. وزارت دفاع افغانستان نیز مدعی شد که در جریان حملات آن روز ۴۰ نفر از نیروهای طالبان کشته شده‌اند.

از زمان توافق آمریکا و طالبان، حتا در جریان آزادی زندانیان دو طرف، درگیری‌ بین نیروهای نظامی طرفین همواره ادامه داشته است که تعداد بسیار زیادی غیرنظامی از جمله کودکان جان خود را در جریان این درگیری‌ها از دست داده‌اند. برای نمونه در حالی که دولت افغانستان و طالبان به مناسبت “عید قربان” و “عرفه” ۳ روز اعلام آتش‌بس کرده بودند، به گزارش “کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان” در همین سه روز در جریان درگیری‌های دو طرف منازعه، ۳۲ غیر نظامی کشته و ۱۲۲ تن زخمی شدند.

هم‌چنین سه روز قبل از آغاز مذاکرات، عملیاتی از سوی گروه حقانی برای کشتن امرالله صالح معاون اول رئیس‌جمهور صورت گرفت که اگرچه وی از این عملیات جان بدربرد، اما ده غیرنظامی جان خود را از دست دادند. گروه حقانی متحد طالبان و رهبر آن سراج‌الدین حقانی که دولت آمریکا برای بازداشت او ده میلیون دلار جایزه تعیین کرده است، معاون رهبر فعلی طالبان هیبت‌الله آخوندزاده است!!! همان گروهی که دولت آمریکا با آن در اسفند ماه قرارداد صلح امضا کرد!!!

شیخ عبدالحکیم حقانی رئیس هیات مذاکره‌کننده طالبان در همان روز اول موضع طالبان در رابطه با آتش‌بس را به روشنی عنوان کرد. او گفت “موضوع آتش‌بس باید در جریان همین مذاکرات حل و فصل شود”، بنابراین طالبان تا رسیدن به حداقل بخشی از خواست‌های خود تن به آتش‌بس نخواهد داد. این در حالی‌ست که در اثر آزادی زندانیان، ۵ هزار نفر به نیروی نظامی طالبان افزوده شده است!!! شیخ عبدالحکیم حقانی پس از آن‌که هیبت‌الله آخوندزاده به رهبری طالبان برگزیده شد، از سوی وی به ریاست “محاکم” (دادگاه‌های) طالبان منصوب گردید، مسئولیتی که آخوندزاده پیش از انتخاب به رهبری طالبان خود برعهده داشت. شیخ عبدالحکیم حقانی طرفدار احیای دوباره امارت اسلامی (حکومت طالبان) در افغانستان است و در سخنان خود در روز اول مذاکرات صلح نیز خطاب به شرکت‌کنندگان بر ایجاد امارت اسلامی تاکید کرد!!!

طالبان که هدف اصلی‌اش از مذاکرات صلح چنگ انداختن دوباره بر دولت است و آن را پنهان نیز نمی‌کند، همان گروهی‌ست که دست‌اش به خون هزاران افغان آلوده است. تنها در یک مورد، در زمان حاکمیت طالبان و در پی تصرف مزارشریف در مرداد ماه ۷۷ (اوت ۱۹۹۸)، هزاران غیرنظامی در این شهر طی چند روز کشته شدند. طالبان همان گروهی‌ست که زنان را از ابتدایی‌ترین حقوق خود نیز محروم کرد، قوانین ارتجاعی اسلامی را اجرایی کرد و از سنگسار و یا شلیک به شقیقه زنان در ملاءعام نیز هیچ ابایی نداشت. و باز طالبان همان گروهی‌ست که به اسامه بن‌لادن امکان ایجاد پادگان‌های آموزشی داد و حتا به‌گفته‌ی وحید مژده (مدیر اداره دوم سیاسی وزارت خارجه افغانستان در دولت طالبان) از کلیات حادثه ۱۱ سپتامبر قبل از وقوع آن آگاه بود. از طنز‌های تلخ تاریخ این است که مذاکرات صلح افغانستان با شرکت وزیر خارجه آمریکا در روزی آغاز گردید که یک روز قبل از آن در آمریکا مراسم یادبود قربانیان حمله تروریستی القاعده به برج‌های دوقلو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برگزار شده بود.

اما چگونه گروهی که مرتکب این همه جنایت در افغانستان شد و نیروهای نظامی امپریالیسم آمریکا به همراه متحدین‌اش برای سرنگونی آن، برقراری “دموکراسی” و تشکیل دولتی “منتخب” از سوی “مردم” به افغانستان یورش بردند، بار دیگر به چنان قدرتی در افغانستان تبدیل شد که پس از ۱۹ سال، از بازگشت طالبان به قدرت و گرفتن سهم در دولت افغانستان سخن رانده می‌شود؟! سیاستمداران دولت‌های امپریالیستی و دیگر ارگان‌های نظام سرمایه‌داری جهانی چنان از مذاکرات “بین‌افغانی” سخن به میان می‌آورند که گویی طالبان براستی نماینده واقعی بخشی از مردم زحمتکش و ستم‌دیده افغان است!!!

واقعیت این است که نه دولت کنونی افغانستان و نه طالبان از منافع مردم افغانستان، منافع کارگران و زحمتکشان، زنان و دیگر ستم‌دیدگان این کشور حرکت نمی‌کنند و به همین دلیل هیچ‌کدام نماینده واقعی مردم افغانستان نیستند. آن‌ها همگی مظهر فساد و جنایت و قدرت‌طلبی هستند. اگر هم طالبان توانست با سربازگیری (استخدام مزدور) از میان فقرا و بیکاران بار دیگر نیروی نظامی خود را سازمان داده و به صحنه سیاسی افغانستان بازگردد، محصول شرایطی‌ست که دولت‌های امپریالیست و در راس آن دولت آمریکا و مقامات فاسد حاکم بر افغانستان آن را رقم زدند.

طالبان پس از شکست از نیروهای “ائتلاف شمال” که از حمایت وسیع نیروهای نظامی آمریکا برخوردار بودند و بدنبال آن از دست دادن قدرت و مناطق تحت نفوذ در سال ۲۰۰۱، تا سال‌ها قدرت نظامی آن بسیار محدود ماند. اما پس از چند سال، بویژه از سال ۲۰۰۶ به بعد، قدرت نظامی طالبان به دلیل فساد دولت حاکم، سیاست دولت‌های امپریالیستی، کمک‌های نظامی و مالی جمهوری اسلامی و منابع مالی ناشی از تجارت مواد مخدر و باج‌گیری از مردم افزایش یافت. پول و سلاح این امکان را به طالبان داد تا به سربازگیری از میان جوانان محروم و بیکار جامعه دست بزند.

همان‌طور که گفته شد، فسادی که در دولت افغانستان بیداد می‌کند و آن را به یکی از فاسدترین دولت‌های حال حاضر جهان تبدیل کرده یکی از عوامل رشد مجدد طالبان است. در افغانستان کسب مقامات دولتی زد و بندی است بین سران احزاب برای بهره‌گیری از رانت قدرت، سران احزابی که هر کدام تلاش دارند خود را نماینده قوم و طایفه‌ای از مردم افغانستان جا بزنند. در واقع دامن زدن به مسائل قومی و طایفه‌ای، تلاش برای حفظ بقایای ساختار اجتماعی و سیاسی و سنت‌های ماقبل سرمایه‌داری و قطعه قطعه کردن افغان‌ها، یک نفع بزرگ برای همین افراد فاسد دولتی دارد که خواستار حفظ نظم و شرایط موجود هستند و از آن بهره می‌برند. نتیجه این فساد را در اقتصاد ویران افغانستان و فقر و بیکاری مردم به‌خوبی می‌توان دید. براساس ارزیابی‌های سازمان “شفافیت بین‌الملل” در سال ۲۰۱۸ از میان ۱۸۰ کشور جهان، افغانستان همراه با سودان و گینه در رده ۱۷۲ قرار داشتند و تنها چند کشور مانند سومالی، سوریه، سودان جنوبی و یمن وضعیت بدتری از افغانستان داشتند. سال ۲۰۱۷ نیز افغانستان در رده ۱۷۷ این لیست قرار داشت!!! در تمام این سال‌ها، کمک‌های مالی گسترده‌ای که از سوی سازمان‌های جهانی و دولت‌های ثروتمند امپریالیستی به نام مردم افغانستان به دولت افغانستان داده شد، به جیب همین سردمداران دزد و فاسد رفت. تنها دولت آلمان در طول این سال‌ها ۱۲ میلیارد یورو کمک مالی به دولت افغانستان داده است که مردم افغانستان از آن بهره‌ی چندانی نبرده‌اند.

نقش دولت‌های امپریالیست و سیاست این دولت‌ها عامل دیگری در پدیدآمدن این شرایط می‌باشد. دولت آمریکا به بهانه‌ی مبارزه با طالبان و القاعده و بر سر کار آوردن یک دولت “دمکراتیک”، و بردن “حقوق بشر” به افغانستان لشکرکشی کرد. دولت آمریکا تنها در طی ده سال نخست حضور خود در افغانستان ۳ هزار میلیارد دلار صرف جنگ و هزینه‌های جنگی کرد. اما حاصل آن برای مردم افغانستان مرگ و کشتار بود. تنها در سال ۲۰۱۹ نیروهای نظامی آمریکا ۷۵۰۰ بمب بر “اهدافی” در خاک افغانستان فروریختند که برای مردم افغانستان نتیجه این حملات، قتل‌عام غیرنظامیان بود. تنها در نیمه نخست سال جاری براساس آمارهای سازمان ملل ۱۲۸۲ غیرنظامی که ۳۴۰ تن از آن‌ها کودک بودند، در اثر حملات هوایی نیروهای نظامی آمریکایی جان خود را از دست دادند. پول‌هایی که می‌توانست صرف بهبود معیشت، بهداشت و آموزش و ایجاد کار و سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی افغانستان شود، صرف جنگ و قتل‌عام مردم افغانستان شد و بر بدبختی‌های این کشور بلازده افزود. اگر این پول‌ها به‌جای جنگ در این امور و برای مقابله با فقر و بیکاری هزینه می‌شد، برای طالبان فضا برای سربازگیری از جوانان بیکار و بی‌آینده افغانستان ایجاد نمی‌شد.

نقش جمهوری اسلامی در حمایت از طالبان یکی دیگر از پارامترهایی‌ست که باید به آن توجه کرد. زمانی که طالبان به قدرت رسید، روابط جمهوری اسلامی با طالبان بسیار تیره شد. در مزارشریف ۱۰ دیپلمات‌ و روزنامه‌نگار جمهوری اسلامی مستقر در کنسولگری ایران توسط طالبان (سپاه صحابه متشکل از طالبان پاکستانی) به‌قتل رسیدند. این روابط تیره در حدی بود که سپاه پاسداران با هدایت رحیم صفوی فرمانده اسبق سپاه در بیرون راندن طالبان از هرات با نیروهای نظامی آمریکایی همکاری کرد. اما پس از سرنگونی طالبان، روابط این گروه با جمهوری اسلامی رفته رفته بهبود یافت. جمهوری اسلامی با هدف تاثیرگذاری بر دولت افغانستان (همان سیاستی که در عراق برای جمهوری اسلامی نتایج مفیدی به‌همراه آورد) و نقش‌یابی در معاملات قدرت در این کشور، به طالبان از نظر نظامی (تهیه سلاح و آموزش نظامی) و مالی کمک کرد. این روابط هم اکنون نیز ادامه دارد.

ملا اختر منصور رهبر سابق طالبان که توسط پهپادهای آمریکایی کشته شد، در حال بازگشت از ایران بود. براساس گزارش شبکه خبری سی ان ان آمریکا که ماه گذشته پخش شد، جمهوری اسلامی به طالبان (شبکه حقانی) برای حمله به پایگاه نیروهای آمریکایی در بگرام پول پرداخته است. در این درگیری دو غیرنظامی کشته و ۷۰ تن دیگر از جمله چهار کارمند آمریکایی زخمی شدند. ۲ خرداد سال‌جاری رئیس امنیت ملی هرات با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد مولوی شفیع مسئول نظامی طالبان و عضو رهبری طالبان در هرات در حالی که از ماشین سپاه پاسداران ایران پایین می‌آمد دستگیر شد. براساس این اعلامیه وی در یکسال و نیم گذشته حملات تروریستی در هرات را سازماندهی می‌کرده است.

عامل بسیار مهم دیگری که به طالبان برای استخدام جوانان برای تقویت نیروی نظامی آن کمک شایانی کرد، فقر و بیکاری و گسترش آن در سال‌های اخیر است. براساس گزارش “اداره مرکزی آمار افغانستان” در سال ۹۵ بیش از ۵۴ درصد مردم زیر خط فقر قرار داشتند، به این معنا که ۵۴ درصد مردم افغانستان ماهانه کمتر از ۳۰ دلار درآمد داشتند. در حالی که در کابل پایتخت افغانستان میزان فقر ۲۴ درصد اعلام شده بود، میزان فقر در برخی از مناطق از جمله “ارزگان” در جنوب افغانستان که طالبان حضور پررنگ‌تری دارد، به ۹۵ درصد رسیده بود. ۴۴ درصد شاغلان در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند، اما با این وجود میزان بیکاری در روستاها به ۳۴ درصد می‌رسد. بیکاری در مناطق شهری نیز ۳۹ درصد اعلام شده بود و این در حالی‌ست که سالانه ۴۰۰ هزار جوان وارد بازار کار می‌شوند. در افغانستان ۲۲ درصد از نیروی کار را زنان و ۷۷ درصد را مردان تشکیل می‌دهند که زنان نیز بیشتر در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند.

سال ۹۸ وزارت اقتصاد افغانستان با تغییر معیارهای فقر (حذف درآمد ۳۰ دلاری ماهانه) میزان فقر در افغانستان را ۵۲ درصد اعلام کرد که در واقع تلاشی برای پایین نشان دادن میزان فقر در افغانستان بود. اما در پی شیوع ویروس کرونا آمارهای دولتی نیز حاکی از افزایش فقر و رکود اقتصادی می‌باشد. به گفته‌ی یونس سالک سخنگوی وزارت اقتصاد، درآمد ملی افغانستان در سال جاری ده درصد کاهش خواهد یافت. به‌گفته‌ی وی بیکاری تا ۴۰ درصد افزایش می‌یابد و میزان فقر در مرحله اول به ۶۲ درصد و در مرحله بعد به ۷۰ درصد خواهد رسید. براساس گزارش “اتحادیه ملی کارگران افغانستان” (امکا) در اثر شیوع ویروس کرونا حدود ۲ میلیون نفر کار خود را از دست دادند و این در حالی‌ست که تورم (بویژه تورم مواد غذایی) به شدت رو به افزایش است. به‌گفته‌ی مقامات این اتحادیه در سراسر افغانستان ۱۵ میلیون نفر واجد شرایط کار هستند که از این تعداد هشت میلیون کاملا بیکار و بخش دیگری نیز فصلی و ناپایدار به کار مشغول هستند. به همه‌ی این‌ها اخراج افغان‌ها از کشورهای ایران و پاکستان را نیز باید اضافه کرد که آمار بیکاری بویژه در میان جوانان را بالا می‌برد.

حال طالبان در چنین شرایطی خود را آماده بازگشت به قدرت می‌کند، طالبانی که خواستار بازگشت به ۲۰ سال قبل و اجرای قوانین براساس “شریعت” است، زمانی که زنان از ابتدایی‌ترین حقوق خود نیز محروم بودند. این است حقوق بشری که امپریالیسم آمریکا به مردم افغانستان وعده داده بود: بازگشت طالبان با قوانین ارتجاعی اسلامی. توافق دولت آمریکا با طالبان و تحت فشار گذاشتن دولت افغانستان برای توافق با طالبان نشان داد که دولت آمریکا نه هرگز از حاکم شدن قوانین ارتجاعی قرون وسطایی نگرانی داشته و نه هرگز از سلب ابتدایی‌ترین حقوق زنان. این‌ها هرگز مساله امپریالیسم آمریکا نبوده و تنها شعاری برای موجه جلوه دادن اقدامات‌اش بوده است، یک روز با طالبان می‌جنگد و روز دیگر خواستار حضور طالبان در قدرت می‌شود. همه‌ی این‌ها بستگی به منافع امپریالیسم آمریکا دارد.

در افغانستان بعد از طالبان اگرچه زنان موقعیت بهتری یافتند و از جمله میزان باسوادی در میان زنان به ۳۸ درصد رسید اما تغییری ماهوی در حقوق آن‌ها بوجود نیامد. برای نمونه هم اکنون بیش از ۴ درصد دختران افغان قبل از ۱۵ سالگی و ۲۸ درصد قبل از ۱۸ سالگی مجبور به ازدواج می‌شوند، یعنی در مجموع حدود یک سوم ازدواج‌ها در افغانستان دختران کودک هستند!!!

وضعیت در افغانستان چنان فاجعه‌بار است که هم اکنون داعش حدود ۱۰۰۰ نیروی نظامی تنها در ننگرهار دارد. براساس این گزارش جدا از خارجی‌های عضو داعش، بخشی از جوانان ننگرهار جذب این گروه شده‌اند. براساس گزارش وزارت خارجه آمریکا (سال ۲۰۱۸) به‌رغم تضعیف داعش در عراق و سوریه، در افغانستان وضعیت این‌گونه نیست و دامنه قدرت آن در حال گسترش است. نکته جالب این‌که برخی از نیروهایی که به استخدام داعش درآمده‌اند، به‌یکباره تغییر جهت داده و به استخدام نیروهای دولتی درمی‌آیند!!! یعنی تنها علت برای آن‌ها داشتن درآمد است، همین و بس!!

بنابراین اگر مردم افغانستان، آن‌ها که موضوع اصلی هستند، نتوانند در جریان مذاکرات با مبارزاتشان نقش مستقل خود را ایفا کنند تنها حاصل این مذاکرات برای آن‌ها بازگشت به عقب خواهد بود. صلح واقعی برای آن‌ها زمانی‌ست که همراه با رفاه باشد، با کار و نان و آزادی باشد، و این را نه دولت‌های امپریالیستی به آن‌ها خواهند داد، نه دولت‌های پاکستان و ایران و نه حاکمان افغانستان و یا طالبان. تحقق رفاه و صلح، تحقق کار، نان، آزادی تنها با بدست گرفتن قدرت توسط مردم و ایجاد حکومتی شورایی ممکن است. اگرچه فعلا چشم‌اندازی برای برقراری حکومتی شورایی در افغانستان دیده نمی‌شود، اما مبارزات  ستم‌دیدگان افغانستان، مبارزات کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان می‌تواند آن‌ها را گام‌هایی به پیش براند، گام‌هایی که مذاکره کنندگان را مجبور به شنیدن صدای مردم افغانستان کرده، مانع بازگشت به عقب گردیده و حتا در این مرحله نیز دستاوردهایی واقعی برای آن‌ها به‌همراه آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۷ در فرمت پی دی اف

ده سال مبارزه کارگزاران مخابرات روستایی و چشم‌انداز آن

صدها تن از کارگران و کارکنان مخابرات روستایی به نمایندگی از چند هزار تن از همکاران خود، روزهای ۱۶ و ۱۷ شهریور ۹۹ برای دومین بار در سال جاری با یک اقدام اعتراضی جمعی و هم‌بسته و سازمان‌دهی یک تجمع سرا سری در مقابل مجلس، خواهان تحقق خواست‌های خود شدند. این زحمتکشان که از ده‌ها شهر و ۱۷ استان ازجمله خراسان(رضوی، شمالی و جنوبی)، قزوین، گیلان ، همدان، خوزستان، لرستان، هرمزگان و چند استان دیگر راهی تهران شده بودند، بار دیگر خواهان تحقق خواست‌های خود ازجمله قرارداد مستقیم و دائم، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل مطابق ماده ۴۹ و ۵۰ قانون کار و همسان‌سازی حقوق‌ها با کارکنان رسمی مخابرات شدند. مجید صدری مدیرعامل شرکت مخابرات در جمع اعتراض‌کنندگان حاضر شد و سعی کرد با دروغ‌های خود آن‌ها را مجاب و متفرق کند.اما جمعیت یک‌صدا فریاد”دروغ‌گو” سر داد و با ورود نیروهای سرکوب و انتظامی، تجمع تا حدی به تشنج کشیده شد.

به دنبال این تجمع متحدانه و پرشور کارگران و کارکنان مخابرات روستایی، جلساتی با حضور نایب‌رئیس مجلس در کمیسیون صنعت و معدن، رئیس کمیته ارتباطات نمایندگان مجلس، مدیرعامل شرکت مخابرات، نمایندگان دیوان عدالت اداری و وزارت کار با نمایندگان کارگران برگزار شد. در پایان این جلسات قرار شد یک کارشناس از سوی کارفرما، یک کارشناس از طرف کارگران و یک کارشناس از طرف وزارت کار، مشترکاً ارزیابی شغل و پایه شغلی کارگزاران مخابرات روستایی را موردبررسی قرار دهند. مدیرعامل شرکت نیز در این مورد گفت “تصمیم براین شده که ظرف یک ماه آینده، بر اساس قانون کار طرح طبقه‌بندی مشاغل اصلاح و به‌صورت کامل اجرا و نهایی شود”. محمدرضا بید خام مدیرکل ارتباطات و امور بین‌المللی شرکت ملی مخابرات نیز به نحو مبهمی تنها اظهار امیدواری کرد، خواست‌های اعتراض‌کنندگان در چهارچوب قانون کار موردبررسی قرار گیرد. وعده‌های دیگری از سوی برخی نمایندگان مجلس مانند انعقاد قرارداد مستقیم و دائمی نیز به اعتراض‌کنندگان داده شد.

بدین ترتیب وعده‌هایی که کارگزاران مخابرات روستایی سال‌هاست با آن آشنا هستند دوباره تکرار شد . برای خواست‌هایی که بیش از ده سال به‌کرات توسط این زحمت‌کشان عنوان‌شده و هر بار با چند قرار و تصمیمی که به اجرا درنیامده و مدام به تأخیر افتاده است، مخابرات و مجلس و وزارت کار وعده دادند ظرف یک ماه که یک هفته آن سپری‌شده، به این خواست‌ها رسیدگی شود.

درحالی‌که بوی وعده‌های توخالی قدیم از وعده‌های جدید به مشام می‌رسید و اغلب اعتراض‌کنندگان امیدی به این وعده‌های تکراری و گاه مبهم نداشتند، اما تجمع خود را پایان دادند تا چند وقت دیگر دوباره آن را از سرگیرند. کما این‌که این زحمت‌کشان کم‌تر از یک ماه پیش یعنی در ۲۹ مرداد، تجمع اعتراضی مشابهی برگزار کرده بودند و خواستار اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، تبدیل وضعیت قطعی به نیروی رسمی شرکت مخابرات شده بودند.

اعتراض و مبارزه کارگران و کارکنان مخابرات البته به این دو مورد خلاصه نمی‌شود و سابقه‌ای دراز دارد. از زمانی که اکثریت سهام شرکت مخابرات در سال ۸۸ به بخش خصوصی واگذار شد تاکنون، کارگران و کارکنان این شرکت ده‌ها بار در شهرها و استان‌های مختلف کشور دست به اعتراض و تجمع زده‌اند. از سال ۹۳ تا لحظه فعلی علاوه بر تجمعات اعتراضی در شهر‌ها و استان‌های جداگانه که در ادامه آن، این یا آن شهر و استان نیز در حمایت و همبستگی به اعتراض روی‌آور ده و اقدام اعتراضی سرا سری یا نیمه سرا سری را سازمان داده‌اند، هرساله به‌طور متوسط دو تجمع اعتراضی بزرگ و  سرا سری در تهران مقابل مجلس، ساختمان مرکزی مخابرات و سایر مراکز دولتی نیز برگزار نموده و بارها خواست‌های خود را به‌طور شفاف بیان کرده‌اند. اما هر بار با وعده‌های کلی و قرارها و تصمیماتی که روی کاغذ مانده‌اند، از پذیرش این خواست‌ها طفره رفته‌اند و هزاران کارگر و کارمند مخابرات در بدترین شرایط کاری و معیشتی به کار ادامه داده و صدها تن آنان نیز از کار اخراج شده‌اند.

اگرچه آمار دقیقی از تعداد پرسنل مخابرات ارائه نمی‌شود اما برخی منابع دولتی گفته‌اند مخابرات هنگام واگذاری به بخش خصوصی ۳۲ هزار پرسنل داشته است.هنگام واگذاری، مخابرات تعهد سپرد تا ۵ سال تعدیل نیرو نداشته باشد. واگذاری به بخش خصوصی و رواج گسترده شرکت‌های پیمانکاری در مخابرات، کارکنان این بخش به‌ویژه کارگران و کارکنان مخابرات روستایی را با مشکلات بیشتری روبرو ساخت. بخش زیادی از این نیروها به‌صورت ساعتی یا روزمزد مشغول به کار بودند و حتی از بیمه تأمین اجتماعی نیز محروم بودند و بخشا هنوز هم هستند. این نیروها فاقد قرارداد یا با قراردادهای موقت و سفید امضا بدون ذره‌ای ضمانت شغلی و محروم از دستمزد و حقوق یک کارگر و کارمند رسمی مخابرات بوده‌اند. در شرایطی که در آن سال‌ها(۹۲) حداقل دستمزد ۶۲۰ هزارتومان بود، در مخابرات قراردادهای ۲۰۰ تا۳۰۰هزارتومانی منعقد می‌شد. رسمی‌ها نیز بسیاری از مزایای خود را از دست دادند.شمشیر اخراج که بالای سر پرسنل آویخته بود با پایان دوره ۵ سال فرود آمد. در ظرف کمتر از یک سال صدها تن اخراج و نیروهای جدیدی جایگزین آن‌ها شدند. تنها در مخابرات روستایی خراسان رضوی ۷۰۰ نفر اخراج شدند.

هزاران پرسنل شاغل در این بخش راهی جز مبارزه برای تغییر وضع موجود، برای تبدیل وضعیت و انعقاد قرارداد رسمی و دائمی و برخورداری از یک شرایط نسبی بهتر نداشتند و در این راه مبارزات گسترده و شکوهمندی را سازمان دادند. یکی دو سال تلاش شد از طریق اختصاص ردیف بودجه، مخابرات ، به استمرار بیمه و قرارداد مستقیم ترغیب و موضوع ماست‌مالی شود. تنها تعداد معدودی زیرپوشش بیمه درآمدند و دیگر هیچ! در اثر اعتراضات و تجمعات مکرر پرسنل مخابرات روستایی در شهرها و استان‌های مختلف و سازمان‌دهی دو تجمع بزرگ سرا سری در خرداد و مهر سال ۹۳ در مقابل مجلس و دفتر مرکزی مخابرات در تهران، مجلس در اواخر سال ۹۳ طی مصوبه‌ای شرکت مخابرات را مکلف به استمرار بیمه کارگران تا زمان بازنشستگی و انعقاد قرارداد مستقیم مطابق شرایط و ضوابط مقرر در قانون کار نمود. برابر ماده ۸۳” قانون اﻟﺤﺎق ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮاد ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺑﺨﺸﯽ از ﻣﻘﺮرات ﻣﺎﻟﯽ دوﻟﺖ “، ” صندوق تأمین اجتماعی موظف است کارگزاران و پیمانکاران حقیقی و افراد حقوقی و سایر افرادی که به‌عنوان کارگر یا تحت هر عنوان دیگر طرف قرارداد مخابرات روستایی بوده و می‌باشند را پس از واریز حق بیمه سهم کارگر توسط کارگزار و پیمانکار (کارگر) و تا زمان فروش سهام مدیریتی بر اساس قانون تأمین اجتماعی و قانون کار تحت پوشش بیمه قرار دهد .” و”شرکت مخابرات ایران مکلف به استمرار بیمه و قرارداد مستقیم با کارگران، پیمانکاران و کارگزاران روستایی تا زمان بازنشستگی طبق شرایط و ضوابط مقرر در قانون کار می‌باشند.”(تأکید از ماست)

اگرچه طی سال‌های متمادی، شرکت مخابرات نام‌ها و القاب گوناگونی را بر پرسنل مخابرات روستایی نهاده و آن‌ها را کارگزار یا کارگر، متصدی، پیمانکار، مسئول مراکز و غیره اطلاق نموده است، اما از مضمون این قانون چنین برمی‌آید که این پرسنل مخابرات روستایی مشمول ضوابط و مقررات قانون کار می‌شوند و در زمره کارگران هستند.افزون بران، چنانچه کارفرما به‌عمد یا غیر عمد نام دیگری بر آنان نهاده اما بازهم موظف به بیمه کردن آن‌ها و انعقاد قرارداد دائمی شده است.

شرکت مخابرات از پذیرش این قانون سر باز زد. اردیبهشت ۹۴ بالغ‌بر ۲۰۰۰ تن از کارگران و کارکنان مخابرات روستایی بار دیگر دریک تجمع بزرگ سرا سری در تهران مقابل دفتر مرکزی شرکت مخابرات دست به اعتراض زدند و خواهان اجرای مصوبه مجلس شدند.مهرماه دومین تجمع سرا سری را در تهران سازمان دادند. به‌رغم این اعتراضات گسترده اما گوش شنوایی برای شنیدن صدای اعتراض پرسنل مخابرات روستایی پیدا نشد.وزیر ارتباطات مصوبه مجلس را فشار بر شرکت مخابرات و تحمیل هزینه چند صد میلیارد تومانی براین شرکت خواند. مدیران و مسئولان مختلف دولتی ذی‌ربط نیز همواره حامی شرکت مخابرات و در مقابل پرسنل زحمت‌کش مخابرات روستایی بودند. واعظی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در سال ۹۵ طی نامه‌ای به وزیر کار اعلام کرد ۶۰ درصد از ۴۰ هزار نیروی شرکتی شاغل در شرکت مخابرات ایران مازاد هستند. کارگران و کارکنان مخابرات روستایی با سه تجمع بزرگ سرا سری دیگر در مهر و آبان و اسفند ۹۵ به پیکار برای رسیدن به مطالبات خویش ادامه دادند. در سال ۹۶ نیز واعظی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در نامه دیگری به وزیر کار با اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل مخالفت خود را اعلام نمود و خواهان عدم اجرای آن شد و مدیریت مخابرات به بهانه کاهش هزینه‌ها به حربه اخراج متوسل شد. این بهانه با بهانه تغییر و پیشرفت فنّاوری درهم‌آمیخته شد. پرسنل شرکتی مخابرات در تابستان ۹۶ به ۲۴ هزار نفر کاهش یافت. این گفته زارعیان معاون وقت شرکت مخابرات در سال ۹۶ که ۸۰ درصد نیروهای مخابرات را به رسمیت نمی‌شناسد، موجی از اعتراض پرسنل مخابرات روستایی را درده‌ها شهر و استان کشور در پی داشت. به‌نحوی‌که در تیرماه این سال یک اعتصاب و اعتراض سرا سری پرسنل مخابرات روستایی در شهرها و استان‌های مختلف کشور را در برگرفت و همبستگی چشمگیری میان کارگران و کارکنان مخابرات روستایی در شهرها و استان‌های مختلف کشور شکل گرفت. این اعتراضات، مخابرات را به وحشت انداخت و روابط عمومی آن با صدور بیانیه تهدیدآمیزی تجمعات اعتراضی را موجب اخلال در نظم شمرد و سعی کرد با انتساب آن به ضدانقلاب داخل و خارج، معترضین را منکوب  و از صحنه خارج کند. این تهدیدات نخ‌نما، با تهدید اخراج دسته‌جمعی تکمیل شد.اما کارگران و کارکنان مخابرات روستایی با برپایی یک تجمع بزرگ سرا سری دیگر درهمین سال  در تهران، پاسخ این تهدیدات را دادند.

مصوبه مجلس در سال ۹۳ عملاً روی کاغذ ماند. کشمکش ادامه یافت و پرونده مخابرات که به دیوان عدالت اداری ارسال‌شده بود همچنان باز بود. تعلل بیش‌ازحد برای تصمیم‌گیری و تعیین تکلیف با این پرونده، گویای کشمکش پنهانی بر سر این پرونده بود. درعین‌حال مذاکرات نمایندگان کارگزاران مخابرات روستایی پس از هر تجمع اعتراضی سرا سری در تهران با نمایندگان مجلس نیز در این سال‌ها جز وعده‌های تکراری چیزی دربر نداشت. در جریان پیگیری‌ خواست‌ها و اعتراضات کارگران و کارکنان مخابرات روستایی، ده‌ها تن از فعالان و سازمان دهندگان تجمعات اعتراضی ازجمله در مازندران و لرستان اخراج شدند. رسمی‌ها و قدیمی‌ها به‌تدریج اخراج و کارگران و کارکنان جدید با دستمزد‌ها و حقوق‌های اندک و محروم از شرایط کاری و مزد و مزایای رسمی‌ها تحت عنوان نیروهای شرکتی، پیمانی، قراردادی، روزمزد و غیره اضافه شدند. بخش زیادی از این نیروی کار، تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی هستند که در شرایط وخیم اقتصادی و بیکاری دهشتناک حاکم بر جامعه، جذب بازار کارشده و اسیر شرایط تحمیلی برده‌واردر مخابرات شده‌اند.

سال ۹۷ کارگزاران مخابرات روستایی در نامه سرگشاده به رئیس دیوان عدالت اداری، ضمن یادآوری حقوق قانونی خود، بار دیگر خواستار رسیدگی به خواست‌های خود ازجمله تبدیل وضعیت به قرارداد دائم و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل شدند. سرانجام پس از ۴ سال کشمکش و استمرار مبارزه، پیگیری بی‌وقفه و اعتراضات خستگی‌ناپذیر و تجمعات سرا سری،۱۲ تیرماه سال ۹۷ دیوان عدالت اداری رأی خود را صادر نمود مبنی براین که” کارگزاران مخابرات روستایی، کارگران شرکت مخابرات ایران هستند و اجرای قرارداد دائم الزامی است”.

صدور رأی دیوان عدالت اداری، گام مهمی در تأیید حقانیت کارگران و کارکنان مخابرات روستایی و مبازات ده‌ساله(۸۸تا۹۷) بود. این رأی دلیل واضح و روشنی بود براین واقعیت که کارگران مخابرات روستایی از روز اول مشمول قانون کار بوده‌اند و ضوابط و مقررات آن درزمینهٔ مزد و مزایا و نوع قرارداد و غیره می‌بایستی در مورد هزاران کارگر این شرکت به اجرا گذاشته شود. گرچه قانون کار در کلیت خود یک قانون ارتجاعی است و با حذف یا افزایش بند‌ها و تبصره‌ها در طول سی سال اخیر ارتجاعی‌تر نیز شده، اما هنوز قیدوبندهایی دارد که شرکت‌هایی از نوع مخابرات از پذیرش و اجرای آن طفره می‌روند. کارگر شرکتی، روزمزد، پیمانی، ساعتی، بدون قرارداد و غیره از روز اول حتی مطابق قوانین جاری رژیم، غیرقانونی بوده است. بااین‌همه صدور این رأی هنوز به معنای پذیرش آن از جانب کارفرما و تحقق خواست‌های پرسنل مخابرات روستایی نبود و نیست.

رأی دیوان عدالت اداری این بود که کارگران تبدیل وضعیت و تمام قراردادها  دائمی شوند، اما شرکت مخابرات از اجرای کامل آن سر باز زده است. طرح طبقه‌بندی مشاغل نیز اجرانشده و تنها در برخی استان‌ها آن‌هم به‌طور بسیار محدود و ناقص اجراشده است. بنابراین پرسنل زحمت‌کش و مبارز مخابرات روستایی راه دیگری جز ادامه مبارزه نداشته اند. فروردین ۹۸ ” شورای هماهنگی تشکل‌های کارگری مخابرات ایران” به شرکت مخابرات هشدار داد هرچه زود‌تر به خواست‌های پرسنل مخابرات رسیدگی و به تعهدات خود عمل کند و اردیبهشت همین سال در نامه به مجلس یادآوری کرد که توافقات و رأی دیوان عدالت اداری “مغفول” مانده است! شرکت مخابرات اما بی‌اعتنا به هشدار پرسنل، همچنان از پذیرش خواست‌ها طفره رفت و روابط عمومی مخابرات نیز در ارتباط با طرح طبقه‌بندی مشاغل گفت” پیمانکاری‌ها طرح طبقه‌بندی مخصوص خودشان رادارند و نمی‌شود طرح آن‌ها کاملاً مطابق با طرح خود مخابرات باشد”

این گفتار نه‌فقط به معنی عدم پذیرش و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل موردنظر پرسنل مخابرات روستایی و مطابق با ماده ۴۹ و ۵۰ قانون کاراست، بلکه نشان می‌دهد که ماجرای کارگران پیمانی و پیمانکاری‌ها نیز به قوت خود باقی است. چنین بود که پرسنل مخابرات بار دیگر در مرداد ۹۸ یک تجمع بزرگ اعتراضی و سرا سری در تهران برگزار نمودند و بر مطالبات خویش پای فشردند.

با این سابقه مبارزاتی درخشان است که پرسنل مبارز مخابرات روستایی با فهرستی از خواست‌های تحقق نایافته، وارد تجمعات اعتراضی سرا سری در مرداد و شهریور سال جاری(۹۹) شده اند.

جمع‌بندی: تجربه مبارزات ۱۰ ساله کارگران و کارکنان مخابرات روستایی این واقعیت را نشان می‌دهد که هرگاه اتحاد مبارزاتی و زور و فشار مبارزه در میان است و پرسنل مخابرات متحد و یکپارچه تجمعات بزرگ و سرا سری را سازمان داده ‌اند، کارفرما و نهادهای حکومتی حامی کارفرما نیز تن به عقب‌نشینی‌هایی داده‌اند و به برخی توافقات نیز اگرچه تا این لحظه فقط در حرف، گردن نهاده‌اند .آن ها تصمیماتی نیز در مورداجرای خواست‌های پرسنل مخابرات روستایی اتخاذ کرده  و در بهترین حالت در موارد محدودی به‌طور ناقص آن را اجرا نموده‌اند. اما همین‌که از فشار و سنبه مبارزه کاسته شده، همه توافقات و تصمیمات یادشده نیز به دست فراموشی سپرده‌شده اند. تجربه  بیش از ده سال جدال و مبارزه خستگی‌ناپذیر پرسنل مخابرات حاوی این درس مهم و شناخته شده است که در این جدال و کشمکش، نهادهای حکومتی اعم از مجلس و وزارت کار و ارتباطات و فناوری و همه مقامات بلندپایه دولتی، در سمت سرمایه‌داران ایستاده‌اند و اولویت آن‌ها حفظ منافع طبقه سرمایه‌دار حاکم است .این نکته کاملاً روشن و بسیار بدیهی است که جز در موارد استثنایی به‌ویژه زمانی که منافع جناحی اقتضا می‌کند، جانب پرسنل زحمت‌کش مخابرات روستایی را نمی‌گیرند. بنابراین در همه حال، کارگران و کارکنان مخابرات روستایی باید روی نیروی خودشان، روی اتحاد و مبارزه مستقل خودشان حساب کنند. شرکت مخابرات و حامیان آن،  تن به عقب‌نشینی واقعی نخواهند داد مگر آن‌که در مقابل اعتراضات و تجمعات گسترده‌تر سرا سری و گسترش آن قرار گیرند. با اتحاد و هماهنگی بیشتر باید اعتصاب سرا سری را سازمان داد و درمقیاس تمام کشور دست از کار کشید. شورای هماهنگی مخابرات را باید با عناصر مبارز و پیگیر و مورد اعتماد و مستقل و آگاه، تقویت کرد و هر فرد یا گرایشی که سعی کند تشکل مخابرات را به ابزاردست جناح‌های حکومتی  مبدل سازد بایستی طرد و ایزوله ساخت. پرسنل مبارز مخابرات روستایی می‌توانند و باید برای جلب حمایت کارگران و تشکل‌های کارگری تلاش کنند. در برق، حمل‌ونقل خلیج، کارگزاران بیمه کشاورزی و حتی در نفت و پتروشیمی، شرایط و مشکلات و خواست‌های کم‌وبیش مشابهی وجود دارد. بنابراین می‌توان با ایجاد ارتباط با این بخش‌ها، اعتصابات و تجمعات هماهنگ‌تری را سازمان داد و جبهه کارگران و زحمت‌کشان را تقویت کرد.

مطالبات پرسنل مبارز و زحمت‌کش مخابرات روستایی تا این لحظه معوق مانده اند؛ تبدیل وضعیت و انعقاد قرارداد مستقیم و دائم، تعیین مزد و مزایا مبتنی برقرار داد،اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل، پرداخت حق بیمه، همسان‌سازی حقوق و مزایا با رسمی‌ها(مادام که هنوز تمام پرسنل رسمی نشده‌اند) رفع تبعیض میان دریافتی پرسنل مخابرات روستایی و شهری، حذف تمام پیمانکاران و واسطه‌ها و تضمین شغلی.

با اتحاد گسترده‌تر، اعتصابات و تجمعات اعتراضی متشکل‌تر و وسیع‌تر و گسترش اعتصابات سرا سری است که باید این خواست‌ها را بر کارفرما و حامیان کارفرما تحمیل کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۷ در فرمت پی دی اف

نقد مذهب، جزئی جدائی ناپذیر از آزادی عقیده و بیان است

علی خامنه ای سردسته باند‌های جنایتکار و فاسد اسلامگرای حاکم بر ایران که پس از گذشت ۷ ماه از شیوع کرونا هنوز جرات بیرون آمدن از پستوی خانه‌اش را پیدا نکرده است، تجدید انتشار کاریکاتورهای محمد را در مجله فکاهی شارلی ابدو، هم‌زمان با محاکمه تروریست‌های اسلام‌گرا در فرانسه، فرصتی یافت، تا اظهار وجود کند، ادعاهای پوشالی خود را در مورد “استکبار ستیزی” تکرار نماید و در همان حال تلاش نمود، چنانچه بتواند گروهی از افراد نا آگاه مذهبی را در خدمت اهداف و مقاصد ارتجاعی خود تحریک و تهییج کند.

اما اکنون دیگر خامنه‌ای و دولت دینی اسلامی، رسواتر و مفتضح تر آن هستند که حتی بتوانند عقب مانده‌ترین آدم‌های مذهبی را در ایران به دنبال خود بکشند. خامنه‌ای در بیانیه‌ای که از پستوی خانه‌اش انتشار داد، نوشت:

” گناه بزرگ و نابخشودنی یک نشریه‌ی فرانسوی در اهانت به چهر‌ه‌ی نورانی و قدسی حضرت رسول اعظم (صلّی الله علیه و آله) بار دیگر عناد و کینه‌ی شرارت‌بار دستگاه‌های سیاسی و فرهنگی دنیای غرب با اسلام و جامعه‌ی مسلمانان را آشکار ساخت. بهانه‌ی آزادی بیان برای محکوم نکردن این جرم بزرگ که از سوی برخی سیاستمداران فرانسوی گفته شده کاملاً مردود و غلط و عوام‌فریبانه است. سیاستهای عمیقاً ضدّ اسلامیِ صهیونیست‌ها و دولتهای استکباری عامل این‌گونه حرکتهای دشمنانه است که هر چند یکبار بُروز می‌یابد. ”

در پی این بیانیه، روز چهارشنبه چند نفری آخوند و بسیجی در مقابل سفارت فرانسه تجمع کردند و شعار سر دادند «سفارت فرانسه تعطیل باید گردد»، «سفیر این سفارت اخراج باید گردد» .

بلندگو‌های تبلیغاتی رژیم نیز به کار افتادند و همگان را دعوت کردند که روز پنج شنبه به خیابان‌ها بیایند و توهین به محمد و اسلام را محکوم کنند. اما مردم ایران که دیگر به ماهیت اهداف و مقاصد ارتجاعی دولت دینی پی برده‌اند، کمترین توجهی به این عوامفریبی نکردند.

بنابراین، روز پنج شنبه، تنها گروه کوچکی از مزدوران بسیجی، امنیتی، سپاهی و آخوند در چند شهر که تعداد آنها در برخی شهرها به صد نفر هم نمی رسید، تجمع کردند، در خیابان به راه افتادند، شعار سر دادند، بیانیه خواندند و گزافه گوئی کردند که “جامعه جهانی” باید “توهین به ادیان و اعتقادات مذهبی ادیان شناخته شده جهان” را جرم اعلام کند، بدون این که کمترین بازتابی حتی در میان مردم ایران داشته باشد.

این اقدام جیره‌خواران جمهوری اسلامی چنان مفتضحانه با شکست رو به رو شد که حتی برخی از رسانه‌های رژیم خبر آن را نیز منتشر نکردند.

اگر چهل و دوسال پیش یک شارلاتان عوام فریب و آدم کش به نام خمینی می توانست با اراجیف خود، مردم نا آگاه و غرق در خرافات مذهبی را بفریبد و به دنبال خود بکشد و ددمنشی را به آنجا برساند که بعداً حتی فرمان قتل نویسنده انگلیسی سلمان رشدی را صادر کند، اکنون دیگر جمهوری اسلامی بیش از آن رسواست که بتواند زیر علم و کتل خرافات مذهبی و جنجال بر سر توهین به “دین رحمت، آزادگی و کرامت انسان “! مردم را بسیج کند، جنگ مذهبی به راه اندازد و مبارزات توده‌‌های زحمتکش را منحرف سازد. چرا که مردم ایران به عینه دیدند که از درون حاکمیت اسلام در ایران، آن هم از نوع ناب محمدی آن ، که سران آدم کش، جنایتکار، دزد و فاسد حکومت اسلامی، خود را پاسدار آن می دانند، چه گند و کثافتی بیرون آمد. همگان دیدند که حکومت اسلامی در ایران چیزی نبود، جز قصابخانه آدم کشی اسلامی، کشتار ده‌هاهزار تن از مردم ایران، به بندکشیدن هزاران آزادی خواه و کمونیست زیر شکنجه‌های وحشیانه قرون وسطائی، بریدن دست و پا، سنگسار زنان، برپائی چوب‌های دار و جوخه‌های اعدام در سراسر ایران، استبداد و اختناق هولناک، بی‌حقوقی عموم توده‌های زحمتکش مردم ، بی حقوقی زنان، حاکمیت یک مشت اسلام‌گرای دزد و غارتگر، فساد مالی بی نظیر در تمام جهان، تمرکز تمام ثروت کشور در دست گروهی اندک مفت‌خور و در مقابل، گرسنگی و فقر ده ها میلیون، کارگر و زحمتکش. این فقط گوشه‌ای از فجایع و جنایات بی انتهائی است که حاکمیت خدا و جانشینان پیامبر در این چند سال در ایران به بار آورد.

با این اوصاف روشن است که دیگر زمان آن سپری شده است که سرکردگان مرتجع گروه‌های اسلام‌گرا از قماش علی خامنه‌ای ، بتوانند با هیاهو به راه انداختن بر سر توهین به مقدسات ، احساسات دین باوران را تحریک و مردم را حول خرافات دینی بسیج کنند، ادعای پوشالی ضد امپریالیستی داشته باشند و مبارزات توده های مردم ایران را علیه نظم ارتجاعی حاکم منحرف سازند.

حال، بسی وقاحت می‌خواهد که با این همه وحشیگری و جنایات بی انتهایی که اسلام‌گرایان شیعه حاکم بر ایران و البته اسلام‌گران دیگر از قماش القاعده، داعش، و طالبان سنی، در همین چند سال در خاور میانه به بار آورده‌اند، از مردم کشورهای دیگر هم چیزی طلبکار باشند که چرا کاریکاتور محمد را کشیده و چاپ کرده‌اید، یا کتابی نوشته‌اید که به گوشه قبای اسلام بر بخورد. وقیح‌تر این که از مردم جهان می‌خواهند که به جهالت و نادانی، خرافات و عقب‌ماندگی احترام بگذارند و فراتر از آن از” جامعه بین‌المللی” می خواهند که توهین به ادیان را جرم اعلام کند. این مرتجعین واقعاً هم فکر می‌کنند مردم جهان همانند این مرتجعین، در دوران جهالت قرون وسطائی به سر می‌برند.

مرتجعین اسلام‌گرا اعتراض دارند که چرا مجله فکاهی، کاریکاتوری از محمد چاپ کرده است. البته معضل آن‌ها فقط کاریکاتورها نیست. در ایران بدون کاریکاتور محمد هم روزانه مردم را با اتهامات معاند، مرتد، افساد فی‌الارض، محاربه و اعتراف‌گیری زیر شکنجه، اعدام می‌کنند. آنها در هر شکلی که خرافات اسلامی به نقد کشیده شود، مخالف‌اند و حتی از مردم کشورهای دیگر هم می‌خواهند، در مورد خرافات اسلامی و جنایات اسلام‌گرایان سکوت کنند. گویا این مرتجعین نمی‌دانند که مردم فرانسه سه قرن پیش با خرافات مذهبی عصر جاهلیت انسان جنگیدند، نویسندگان بزرگ فرانسوی خرافات مذهبی را مورد نقد بیرحمانه قرار دادند و مردم با انقلاب‌های پی در پی ، خدایان آسمانی را از عرش به زیر کشیدند. آنها هر آنچه را که مقدس شمرده می‌شد به زباله‌دانی تاریخ سپردند. از آن پس برای مردم فرانسه دیگر چیزی مقدس نیست. حتی آنهائی که هنوز باورهای مذهبی دارند، آنقدر شعور و آگاهی کسب کرده‌اند که نقد و حتی تمسخر باورهای خود را حق دیگران بد‌انند .

خامنه‌ای، این سمبل ارتجاع حاکم بر ایران می‌پندارد که همه جای جهان ایران است که در آن استبداد حاکم است و دستگاه سانسورتصمیم می‌گیرد که چه چیزی انتشار یابد یا انتشار پیدا نکند. در حالی که در دمکراسی‌های پارلمانی بورژوائی تا جائی که مردم با مبارزات خود آزادی های سیاسی را به دست آورده‌‌اند، حتی بالاترین مقامات و در این مورد، رئیس جمهوری فرانسه هم نمی تواند تصمیم بگیرد که کاریکاتور محمد، عیسی و موسی انتشار یابد یا مانع از انتشار آنها گردد. فراتر از آن، حتی در آنجائی که خود طبقه حاکم چیزی را سرّی اعلام کرده است، از نمونه اسرار نظامی و یا زد و بندهای پشت پرده دیپلماسی مخفی، چنانچه روزنامه نگاران با وجدان این کشورها  به آن ها دست پیدا کنند، بی هیچ اجازه‌ای از کسی، به انتشار علنی آن‌ها مبادرت می‌ورزند. اگر رئیس جمهور فرانسه از این قدرت برخوردار می‌بود که بتواند جلو انتشار کاریکاتوری را بگیرد، به طور قطع خواست مرتجعین اسلام گرا از قماش خامنه‌ای را اجابت می‌کرد. چرا که  پوشیده نیست همین آقای مکرون و دولت فرانسه از حامیان جدی جمهوری اسلامی و سران مرتجع آن هستند. علت آن هم روشن است. دولت‌های مرتجع اسلام‌گرا که با استبداد حکومت می کنند و با اشاعه خرافات دینی می‌کوشند مردم را در جهل و انقیاد نگهدارند، پاسداران نظم ارتجاعی سرمایه‌داری‌اند  که تامین‌کننده منافع قدرت‌های امپریالیست جهان، از جمله امپریالیسم فرانسه است. بنابراین، آزادی بیان را در فرانسه وصل کردن به “صهیونیسم و استکبار” چیزی جز یک مشت خزعبلات نیست که از دهان خامنه‌ای بیرون می‌آید. آزادی بیان در فرانسه متعلق به مردم این کشور است، با مبارزات آن‌ها به دست آمده است و ربطی به دولت این کشور ندارد. اگر نقصی هم در این آزادی وجود داشته‌ باشد، نه در خود آزادی، بلکه در این است که به علت خصلت طبقاتی جامعه فرانسه، محدود است و به قدر کافی وسیع و گسترده نیست.

تمام وحشی‌گری و جنایات بی‌انتهای سران مرتجع اسلام‌گرای حاکم به ایران به کنار، چرا آنها با هرآنچه که مخالف باورهای خرافی شان باشد، دچار هراس مرگبار می‌شوند؟ به این علت که آنها از هر آنچه که بخواهد به مردم آگاهی دهد و خرافی بودن باورهای آن‌ها را افشا کند، وحشت دارند. کاریکاتور به کنار، حتی اگر یک رمان نوشته شود و نویسنده آن نیز شهروند کشور دیگری باشد، فتوای قتل نویسنده را صادر می‌کنند. همانگونه که در مورد سلمان رشدی کردند. بنابراین، این آگاهی توده مردم است که آن‌ها را به وحشت می‌اندازد. آن‌ها با همین خرافات، قرن‌ها مردم را تحمیق کرده و به طبقات ستمگر تاریخ خدمت کرده‌اند. آیا بی دلیل بود که رژیم سلطنتی محمد رضا شاه که با استبداد و اختناق حکومت می‌کرد و نه فقط کمونیست‌ها، بلکه هر روشنگر و آزادی‌خواه را به زندان می انداخت و اعدام می‌کرد، وسیع‌ترین آزادی عمل را به دستگاه مذهبی داده بود؟ روشن است که رژیم شاه می‌دانست چه می‌کند و چرا دین و دستگاه دینی را تقویت می‌کند. گذشته از این که سلطنت و دستگاه مذهب در طول تمام تاریخ یک دو قلوی جدائی ناپذیر بوده‌اند و امروز هم حتی در اروپای پیشرفته، در آن کشورهائی که سلطنت به عنوان بازمانده‌ای از قرون وسطا هنوز موجودیت دارد، این پیوند جدائی ناپذیر حفظ شده است، رژیم شاه در حالی که برای حفظ نظم موجود مردم را از آزادی محروم کرده بود، وظیفه تزریق سموم خرافات مذهبی به درون مردم را به دستگاه مذهبی سپرده بود، تا مردم ایران در نا آگاهی و جهالت باقی بمانند. بنابراین تعجب‌آور نبود وقتی که این مردم به انقلاب روی آوردند، به سادگی تسلیم باورهای خرافی شدند و به یک شارلاتان به نام خمینی اعتماد کردند. توده‌های مردم ایران البته اشتباه کردند، اما مقصر نبودند، مقصر مرتجعینی بودند که مردم را از داشتن آزادی محروم کردند و تنها چیزی که برای آن‌ها باقی گذاشتند، مذهب بود و موعظه‌های خرافاتی آخوند. اگر آزادی در این کشور وجود می داشت و خرافات دینی و نقش دستگاه قرون وسطائی دینی به نقد کشیده می‌شد و خصلت ارتجاعی آنها برملا می‌شد، محال بود که این مردم به یک شارلاتان دین باور اعتماد کنند و چهار دهه عذاب بکشند تا بفهمند که اسلام چه می گوید و دولت دینی چه فاجعه‌ای برای آنها به ارمغان خواهد آورد.

اکنون اما، اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران که فجایع بی انتهای دولت دینی اسلامی را شاهد بوده‌اند و تا به امروز تاوان زودباوری، نا آگاهی و باور‌های خرافاتی گذشته خود را می‌پردازند، نه تنها دیگر وقعی به اراجیف امثال خامنه‌ای نمی‌گذارند، بلکه پیگیرانه به نبرد برای برافکندن این رژیم سرتا پا جنایت به پا خاسته‌اند.

این واقعیت دیگر بر کسی پوشیده نیست که مردم ایران به مبارزه‌ برای سرنگونی دولتی دینی حاکم برایران برخاسته و خواهان جدائی کامل دین از دولت هستند. اما این جدائی دین از دولت فقط به این معنا نیست که دولت باید خود را از شر هرگونه مذهبی جدا سازد، بساط دستگاه دینی و خرافات مذهبی از دولت جاروب شود و هیچ دینی به عنوان مذهب رسمی پذیرفته نشود، بلکه به این معنا نیز هست که دیگر هیچ‌گونه تقدسی برای هیچ دین و مذهبی به رسمیت شناخته نخواهد شد. البته مردمی که هنوز باور مذهبی دارند، مجازند باورهای خود را داشته باشند و کسی نمی تواند آنها را از داشتن مذهب منع کند، اما دیگر حق ویژه‌ای به هیچ دین و مذهبی داده نخواهد شد. به هیچ  فرد و گروهی با عقاید دینی و غیر دینی  اجازه داده نخواهد شد که جلو دهان کسی را به بهانه تقدس و این که مخالف عقیده و باور آن‌هاست ببندند. هرفرد و گروهی می تواند نظر و عقیده خود را داشته باشد، آزادانه آن را به هر شکلی که می‌خواهد، شفاهی، یا نوشتاری، از طریق وسایل ارتباط جمعی، فیلم ، نمایش ، طنز و غیره ابراز دارد. بدون این آزادی سیاسی وسیع و گسترده ، آزادی عقیده و بیان معنائی نخواهد داشت.

سازمان فدائیان(اقلیت) که خواهان جدائی کامل و همه جانبه دین از دولت از طریق برپائی یک دولت شورائی در ایران است، از گسترده‌ترین و کامل‌ترین آزادی‌های سیاسی دفاع می‌‌کند که نقد مذهب در هر شکل آن را جزئی جدائی‌ناپذیر از آزادی بی قید و شرط عقیده ، بیان و نشر می‌داند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۷ در فرمت پی دی اف

اعدام جنایتکارانه نوید افکاری را محکوم می‌کنیم

نوید افکاری از معترضان و شرکت‌کنندگان در تظاهرات توده‌ای مرداد ۹۷ شیراز که شهریور همان سال بازداشت شد، پس از شکنجه‌های ممتد و وحشیانه برای اقرارگیری و تحمل دو سال حبس انفرادی، در بیدادگاه رژیم به اعدام محکوم شد. رئیس کل دادگستری استان فارس، صبح امروز ۲۲ شهریور ۹۹ اعلام کرد حکم قصاص نوید افکاری در زندان عادل آباد شیراز به اجرا درآمد.

نوید افکاری، ورزشکار و کارگر گچ‌کار به جرم”محاربه” و “شرکت در تظاهرات غیر قانونی” و “قتل یک کارمند حراست” که خبرگزاری فارس اعلام کرد او “یکی از نیروهای امنیتی حاضر در تجمعات غیرقانونی شیراز بوده است”، درحالی به دار آویخته شد که خانواده وی درخواست اعاده دادرسی نموده و انتشار نوار صوتی نوید افکاری، اعتراف‌گیری اجباری دستگاه سرکوب را برملا کرده بود.

رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، پس از دو سال حبس و شکنجه شدید نوید افکاری، در حالی که کارزار جهانی محکومیت صدور حکم اعدام، اعتراض و مخالفت با حکم حبس‌های طولانی و شلاق نوید، وحید و حبیب افکاری گسترش می‌یافت و این موج اعتراض، هر روز طیف گسترده‌تری را با خود همراه می‌کرد و ارتجاع اسلامی را در مقیاس وسیع و گسترده‌ای به چالش می‌کشید، با عجله طناب دار را به گردن نوید آویخت تا همه معترضان و مخالفان را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. اعدام نوید افکاری یک بار دیگر به مردم زحمتکش ایران و عموم مردم جهان نشان داد که حیات جمهوری اسلامی با آدم‌کشی، قتل، کشتار و خون‌ریزی عجین است. رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی با اعدام نوید افکاری درعین حال می‌خواهد این پیام را به مردم ایران برساند که در برابر معترضان و مخالفان جمهوری اسلامی و در برابر قیام‌کنندگان علیه نظم موجود، بی‌اندازه بی‌رحم و بی‌گذشت است.

ارتجاع حاکم که سال‌های پایانی عمر نکبت‌بار خود را سپری می‌کند بر این تصور است که با این اعدام‌ها و خون‌ریزی‌ها می‌تواند در دل توده‌های زحمتکش ناراضی و جان به لب رسیده رعب و هراس ایجاد کند و آنان را از روی‌آوری به اعتراض علنی و اعتصاب و تظاهرات خیابانی بازدارد. اما  تجربه مبارزات اخیر توده‌ای به‌ویژه از دی‌ماه ۹۶ تا کنون، تظاهرات متعدد خیابانی و خیزش‌های مکرر توده‌ای در سال های ۹۷ و ۹۸ این تصور باطل را به اثبات رسانده است. ارتجاع حاکم نمی‌تواند با این اعدام‌ها و کشتار‌ها نظم فاسد و ضد انسانی حاکم را که لب گور ایستاده است از خطر سقوط و سرنگونی برهاند.

سازمان فدائیان(اقلیت) اعدام نوید افکاری را محکوم می‌کند و ضمن تسلیت به بازماندگان وی، عموم کارگران و زحمت‌کشان را به تشدید مبارزه برای براندازی تمام نظم حاکم فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۲ شهریور ۱۳۹۹

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل اطلاعیه در فرمت پی دی اف

آتش‌سوزی در اردوگاه‌ها پناهجویان مویرا در جزیره لسبوس و مسئله مهاجرت و پناهندگی

ساعت دو صبح چهارشنبه ۹ سپتامبر بر اثر آتش‌ سوزی بخش‌های بزرگی از اردوگاه پناهجویان مویرا کاملاً ویران شد. ساکنان این کمپ سراسیمه برای حفظ جان‌شان کمپ را ترک کردند و در حال حاضر بی خانمان شده‌اند . شرایط این اردوگاه مانند اردوگاه‌های مشابه در جزیره لسبوس، مدت‌هاست که فاجعه‌بار است.

این کمپ که در واقع برای نگهداری ۲۷۰۰ نفر برپا شده بود، نزدیک به ۱۳۰۰۰ نفر پناهجو را اسکان داده بود.  چنین وضعیتی با شیوع و گسترش ویروس کرونا شرایط بحرانی و غیر انسانی حاکم بر این کمپ را بیش از پیش تشدید کرده بود.

مدت‌هاست که نهادهای غیردولتی و سازمان‌های دفاع از پناهجویان برای پایان دادن به وضعیت پناهجویان و مهاجران (بالغ بر ۴۲۰۰۰ نفر) ساکن در این اردوگاه‌ها و تقسیم آنان میان کشورهای اروپایی تلاش و مبارزه می‌کنند. انتقال تعدادی کودک و نوجوان بدون همراه از جمله به آلمان، تنها نتیجه‌ی این تلاش‌ها بوده است.

رشد جریانات راست‌گرا و نئوفاشیست در سراسر اروپا در سال‌های گذشته، به تشدید شرایط و قوانین پناهندگی و خودداری از پذیرش پناهجویان منجر شده است. تحت عنوان دفاع از “مرزهای خارجی اروپا” در کنار قراردادهای متنوع با دولت‌های مرتجع و شبه فاشیست مانند دولت اردوغان در ترکیه و باندهای حاکم در لیبی، تلاش‌های زیادی برای حفظ شرایط در کمپ‌های پناهجویان در جزیره لسبوس انجام شده است، تا از این طریق از ورود بیشتر مهاجران و پناهجویان جلوگیری به عمل آید. اکنون نیز اتحادیه اروپا تنها برای تامین هزینه انتقال ۴۰۰ کودک و نوجوان بی‌همراه در این ارودگاه به خاک یونان اعلام آمادگی نموده است. هدف بازسازی این کمپ حفظ وضعیت موجود است تا زمانی که اتحادیه اروپا به سیاست واحدی در مورد مسئله پناهندگی و مهاجرت (از مستعمرات سابق) دست یابد!

همان‌طور که انتظار می‌رفت در مورد مسئله اساسی، که همان انتقال و تقسیم پناهجویان و مهاجران از این کمپ‌ها است، همه مسؤلین اروپایی سکوت می‌کنند.

نتایج استعمار، غارت مداوم منابع بسیاری از کشورهای عقب مانده به‌ویژه در آفریقا، جنگ‌های منطقه‌ای، رژیم‌های سرکوب‌گر و خونخوار، سرکوب و پیگرد انسان‌ها به دلیل اعتقادات، تعلق قومی، جنسیتی، بلایای طبیعی و تغییرات اقلیمی و… سبب شده است، که ده‌ها میلیون انسان به طور مداوم در حال فرار به‌سر ‌برند. نبود قوانین و امکان مهاجرت قانونی، عده زیادی را، از جمله به دنبال ثروت‌های غارت شده در دوران انباشت بدوی و استعمار، به سمت کشورهای استعمارگر سابق سوق می‌دهد . زرادخانه تبلیغاتی نظام سرمایه‌داری برای آنان واژه‌هایی مانند “پناهجویان اقتصادی” به کار می‌برد. وجود مناسبات اقتصادی نواستعماری با بسیاری از کشورهای مبدأ مهاجران و پناهجویان کتمان می‌شود. راهزنی، جنگ و جنایت، به عنوان ویژگی نظام سرمایه‌داری، که یکی از دلایل اصلی فرار و مهاجرت است، با اختراع واژه‌هایی چون “بحران پناهجویان” و بکارگیری ابزارهایی مانند نژادپرستی و نئوفاشیسم، از معرض دید و توجه پنهان می‌شود.

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان انتقال و تقسیم بلاواسطه پناهجویان و مهاجران ساکن اردوگاه‌های پناهجویان در یونان و سایر کشورهای اروپایی مانند ایتالیا، مالتا و اسپانیا می‌باشد. چرا که ما هر روز نه تنها شاهد مرگ تعدادی پناهجو در دریای مدیترانه هستیم، بلکه شاهد تشدید قوانین دریانوردی برای جلوگیری از کمک به پناهجویان و خودداری کشورهایی مانند ایتالیا، اسپانیا و مالتا از پذیرش پناهجویانی هستیم که توسط نهادی غیردولتی نجات داده می‌شوند.

ما خواهان پایان دادن به این شرایط غیرانسانی هستیم، که نتیجه سیاست‌های خود دولت‌های اروپایی در زمینه برخورد و نحوه پذیرش و تقسیم پناهجویان و تشدید قوانین مهاجرت به اروپا می‌باشد.

انتقال و تقسیم بی قید و شرط پناهجویان از اردوگاه های جزیره لسبوس!

برای حق بی قید و شرط پناهندگی!

برقرار باد آزادی برقرار باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۱ سپتامبر ۲۰۲۰

لیبرال‌ها چه میگویند وبدنبال چه هستند؟

لیبرالیست‌ها میگویند بدنبال تحقق حق حاکمیت مردم برسرنوشت خود،ا زطریق آزادی انتخابات، آزادی بیان، آزادی تشکل واعتراض، برابری جنسیتی و پایه گذاری و استوارسازی روابط اجتماعی برمبنای قوانینی که مورد تآیید اکثریت باشدهستند.

آنان اجرای ایده آل هایشان را در گرو برگزاری یک انتخابات آزاد و با شرکت همه برای انتخاب مجموعه ایی از افراد ،جهت اداره امور جامعه اعم ازقانونگذاری، اجرا ومراقبت ازحدود قانون ،تحت اشکال پارلمانی و ریاستی میدانند.

دموکراسی مورد نظر آنان ،مبتنی بر مراجعه دوره ایی به آرا عمومی وبرگزاری انتخابات برای انتخاب مدیران وبرنامه های اعلامی ازطرف احزاب وافراد است.

جهت گیری اقتصادی لیبرالها،پذیرش وحرمت مالکیت خصوصی بر ابزارتولید واصل انگاشتن اقتصاد سرمایه سالار مبتنی برحفظ سودسرمایه وبهره مالکانه واصل عرضه وتقاضاست.(گیرم باجرح وتعدیل هایی)

آنان با شاهد آوردن جوامع وکشورهای غربی،توفیق ورفاه عمومی آنان را نشانه درستی عملی ایده های خود قلمداد کرده وضمن اقرار ضمنی ورقیق به نتایج ضدانسانی وخلاف عدالت وخوشبختی مردم،ذیل حاکمیت لیبرال دموکراسی مستقر،مدعی هستندکه درحال حاضرهیچ شکل بهتروتجربه شده ایی جهت اداره جامعه وتآمین بهروزی ورفاه مردم،موجودنبوده وسراغ ندارند.

درسپهرسیاسی ایران،جریانهای متنوعی ازاصلاح طلبان داخلی تامشروطه سلطنتی وجمهوری خواهان خارج نشین،مبلغ وخواهان چنین شکلی از اداره جامعه هستند.

حال فرض میکنیم همین فردا، بهرشکلی قدرت سیاسی بدست این آقایان بیافتد

شکل تحقق ایده ال‌هایشان را ببینیم:

درکوی وبرزن تصاویری را بر در ودیوار میبینیم که نامزد مجلس موسسان یا پارلمان ملی اند.

شعارهایشان:آزادی،رفاه،دموکراسی وحاکمیت رآی مردم و…

کاندیداها:ازبهرام مشیری وعلیرضانوریزاده وفرخ نگهدار تاایرج مصداقی ومسیح علی نژاد ونرگس محمدی ونسرین ستوده ومحمدنوریزاد و….

بسیارخوبندومملواز چهره های موجه ومبارز.

بسلامتی ،

آزادی احزاب سیاسی وآزادی حجاب ورقص وآزادی عرق و ورق محقق میشود.

دیگر چه؟

وعده میدهند که با رفع موانع وایجاد قوانین جدید راه سرمایه گذاری داخلی وخارجی را باز وموجب ایجاد شغل میشوند.

فرض میکنیم موفق بشوند.

آمارمیدهند نرخ بیکاری در دوسال گذشته از مثلا ۳۴ درصد به ۲۹درصد رسیده.

شادمیشویم؟!

البته نرخ فحشا وتن فروشی که اکنون بنام صنعت سکس وکارگران جنسی تغییروقبح زدایی شده است بواسطه رفع موانع ونظام مندی قانونی،رشد ۱۴۳ درصدی داشته است وموجب کاهش نرخ فقرمطلق گردیده(موفقیت لیبرالیسم)

رشد اعتیاد ،جرم وبزه های اجتماعی بواسطه سیاست های نظام فاسد گذشته همچنان بالاست اما دولت برنامه هایی برای کاهش آن دارد که درصورت تآمین منابع لازم،ازسال آینده بتدریج اجرایی خواهدشد.انشاالله

به لطف شفافیت اقتصادی نرخ اختلاس ازمنابع عمومی به نصف کاهش یافت.معجزه لیبرالیسم!

سرمایه داران همچنان مالک کارخانه ها بنگاهها وابزار تولیدند و آمارهای دولتی نرخ رشد اقتصادی کشور را مثلا ۸ درصد اعلام میکنند.

مطبوعات ورسانه ها میدان نبرد ونقد وافشا گری احزاب لیبرال دموکرات وسکولار دموکرات وسوسیال دموکرات نسبت به یکدیگرند و مثلا مسیح علی نژاد علیرضا نوریزاده را به هیزی یافساد مالی متهم میکند و فلان روزنامه خبراز تجاوز فلان فوتبالیست به بهمان سلبریتی وهنرپیشه میدهد.

غوغا وجنجالهایی ازاین جنس تمامی ندارد.

آن هشتاد درصد جمعیت کارگر ومزدبگیر باید بسر کار بروند وطبق قانون تحت نظم کارگاه وکارخانه کار کرده وسر ماه حقوقشان که کمی بهترشده را دریافت کنند و این داستان ادامه دارد تا موسم انتخابات که میتوانیم با رآی خود مثلا دولت مهندس شریعتمداری را برکنار ودولت دکترسازگارا را بسرکار آوریم.

درسیاست خارجی ضمن برسمیت شناختن اسرائیل،با اعطای تسهیلات وامتیازاتی ویژه، ازدولتهای ثروتمند،موکدانه وملتمسانه خواهندخواست،درکشورسرمایه گذاری وایرانیان را به کارگری بگیرند.

چیز بیشتری برای افزودن به تجسم بهشت موعود لیبرالیسم به ذهنم نمیرسد.

 

کمونیستها چه میگویندونقدشان به آرمانشهرلیبرالی چیست؟

با ظهور متفکری بنام کارل مارکس ،نگرشی نو و علمی به جامعه شناسی ،اقتصاد سیاسی وفلسفه تکامل تاریخی جوامع انسانی مطرح ومورد اعتنا واستقبال قرار گرفت.

برمبنای این تلقی،موتورمحرکه تاریخ بشری،نبرد طبقاتی مردمانی ست که در قالب طبقه حاکم وطبقه محکوم قابل شناسایی ست.

مارکس در تبیین ایده وکشف شگرف خود،تکامل تاریخی جامعه بشری را به منازل ومراحل کاملا قابل شناسایی تقسیم کرده ونشان میدهد با شکل گیری ورسمیت یافتن “مالکیت خصوصی” جامعه انسانی از شکل” تولیدومصرف جمعی”(کمون اولیه)به شیوه تولیدی مالکیت خصوصی برنیروی کار،زمین وابزار تولیدوتغییرمناسبات تولیدی نقل مکان کرده ومردم به دو طبقه مالک ومملوک تقسیم شدند.

این کشفیات و نظرات،مصادیق و مابه ازا های عینی و واقعی داشته وازفرط صحت ودرستی،بسرعت اشاعه یافته وعالمگیر شده وحامیان وباورمندان پرشور وآگاهی یافت که “مارکسیست”نامیده شده ومنشآ تحولات وانقلاباتی در قرن بیستم شدند.

آموزه های مارکس نه تنها گذشته ورویدادهای تاریخی را بدرست ترین ومنطقی ترین شکل توضییح میدهد بلکه باتبیین سیرتکامل تاریخی جوامع، آینده رخدادها وتحولات راپیش بینی میکند.

مجهز شدن کمونیستها به این دانش اقناء گر و آگاهی علمی ومنطقی ست که مواضع آنان را نسبت به ایده های دیگرتوضییح میدهد.

درنگاه کمونیستها، نظام استبداد مذهبی فعلی تنها شکلی ازاشکال استیلای نظم سرمایه داری بوده وتغییر آن بشکل دیگری ازنظم سرمایه داری(مثلالیبرال پارلمانی)،نه تنهاتغییری ظاهری وغیرمحتوایی بوده و ازرنج ومشکلات مردمان زحمتکش وطبقات محکوم وستمگری واستثمارطبقه حاکم نمیکاهد که فریبی جهت تحمیق مردم تحت ستم خواهد بود.

کمونیستها معتقدند که بدلایل قطعی وقابل اثبات،تنها تغییری واقعی ودر راستای منافع کارگران ومزدبگیران است که به مناسبات تولیدی سرمایه داری ومالکیت خصوصی پایان داده واداره امور جامعه را درقالب شوراهای مردمی ،نظام مند نماید.

از آنجاکه اکثریت قاطع مردم ایران را کارگران ،مزدبگیران ،زحمتکشان،بیکاران وخانواده هایشان تشکیل میدهد،ادعای “اعمال حق حاکمیت ملت” درصورتی ممکن است که بالغومالکیت خصوصی، ثروت غارت شده توسط طبقه وجمعیت اندک حاکم،پس گرفته شده وجهت رفع نیازها وایجاد رفاه همگانی مورد استفاده قرارگیرد.

انقلاب اجتماعی سوسیالیستی تنها گزینه وامکانی است که میتواند به فوریت،با لغو مالکیت خصوصی برمنابع وابزار تولید،میلیونهانفر راازفقر وتنگدستی وبیکاری برهاند وبا تشکیل شوراهای پایه ای صنفی ومحلی وسازماندهی وشکل دهی آنان بشکل هرمی،اولا مناسبات اجتماعی تازه وشیوه ای انسانی از زیست جمعی رابنیان گذاشته وثانیآ تمام مظاهر ونتایج فاجعه بار استیلای نظام طبقاتی را بزداید.

در فردای پیروزی انقلاب اجتماعی سوسیالیستی،پیشروان متشکل انقلاب(حزب پیشآهنگ)،بفوریت باسازماندهی نهادهای آمارگیری واستخراج مختصات اقتصادی،رفاهی،آموزشی،بهداشتی و…تمامی افراد جامعه،میزان ونوع نیازها وبهرمندی یکایک افراد در اقصی نقاط کشور را بدست آورده وبا امکانات ومنابعی که با لغونهادهای مضرو پرخرج،مانند بنیادها،آستان ها، نیروهای مسلح غیرضرور،نهادهای زائددولتی،مذهبی ومنابع وبنگاه های تحت مالکیت سرمایه داران غارتگر ،دراختیار خواهد گرفت،به بازسازی وعمران ورفع نیازهای فوری مردم خواهدپرداخت.

جامعه سوسیالیستی همواره یک جامعه درحال کار،عمران وسازندگیست که جهت گیری ومقصود نهایی آن ازکار وتولیدثروت،نه پولدارشدن طبقه حاکم،که تآمین امکان رشد، رفاه وآسایش همه شهروندان است.

جامعه سوسیالیستی،غایت مطلوب هر انسانیست که از دیدن تقسیم مردم به فقیروغنی،زحمتکش ومفتخور وکارگر وسرمایه دار رنج میبرد وخواستار برابری و بهروزی همگانیست.

روشنفکران ومردمانی ضمن همدلی با آرمانهای سوسیالیزم،بیزار از استبداد ونگران تکرار نامیمون مصادیقی از مدعیان سوسیالیزم درکشورهای دیگرند.

بنظرمن نگرانی ایشان موجه بوده وبااذعان به نقش منفی تجربیات تاریخی وبخصوص اتحادشوروی وتبلیغات مسموم امپریالیستها،بخش مهمی از این نگرانیهاراحاصل کم کاری وکم توجهی سوسیالیستهای ایرانی میدانم که تاکنون نتوانسته ایم درفرهنگ وباور مردممان واژه سوسیالیسسم را مترادف با برابری،برخورداری ورفاه همگانی،نفی بهره کشی واستثمار و آزادی بی قیدوشرط درتمام شئون زندگی انسانی، معرفی کنیم ضمن انکه همه ماباید وبلکه موظفیم باشناسایی ومعرفی دلایل انحراف وناکامی برخی از کشورهای مدعی سوسیالیسم و ابداع وطراحی راهکارهایی اولا:ازتجربیات عینی دیگرملل درس گرفته وثانیآ برای همفکری وچاره اندیشی جهت اخذیک مدل اجرایی نظم سوسیالیستی بومی وخاص ایران که ابزارهایی اطمینان بخش،جهت ممانعت قطعی از استیلای استبدادی یک حزب ویا محفل در آن تعبیه شده باشد،بدست داده واز این رهگذر،آحاد جامعه وروشنفکران خیرخواه را باخود همراه کنیم.

مازیار

۱۵ شهریور ۹۹

جمهوری اسلامی “به دنبال گردن برای طناب دار” می گردد

صدور احکام ظالمانه اعدام و حبس های طولانی مدت برای برادران افکاری، موجی از خشم و انزجار و اعتراضات داخلی و بین المللی را علیه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی برانگیخته است. برادران افکاری یک ماه پس از اعتراضات مردادماه ۱۳۹۷ شیراز، در منزل خود بازداشت شدند. نوید، وحید و حبیب افکاری، پس از گذشت دو سال تحمل انفرادی، انواع و اقسام شکنجه های مرگبار ماموران اداره آگاهی و بازجویان شکنجه گر جمهوری اسلامی، سرانجام بدون برخورداری از وکلای انتخابی در پشت اتاق های دربسته محاکمه و به اعدام و حبس های طولانی مدت محکوم شده اند.

نوید افکاری، نایب قهرمان کشتی نوجوانان ایران و کارگر گچ کار، به “جرم محاربه” و همچنین به اتهام “قتل یک کارمند حراست آب و فاضلاب” و فهرستی از اتهامات بلندبالای دیگر، نظیر “شرکت در تجمعات غیر قانونی”، “اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت ملی”، “تشکیل دسته های معاند”، “سرقت و نگهداری اموال مسروقه” و “توهین به رهبری”، به دو بار اعدام، ۶ سال و نیم حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. وحید افکاری به ۵۴ سال و ۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق و حبیب افکاری نیز، به ۲۷ سال و ۳ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. این سه برادر که تا پیش از این در سه بند جداگانه زندان عادل اباد شیراز بسر می بردند، از روز پنجشنبه ۱۳ شهریور به مکان های نامعلومی انتقال داده شده اند.

با انتشار علنی احکام برادران افکاری و پس از آن انتشار دو فایل صوتی جداگانه نوید و وحید از زندان شیراز، که با رد اتهامات و تاکید بر اینکه اقرار آنها تحت شکنجه بوده، ابعاد بیشتری از روند قضایی شان را توضیح داده اند و از وکلا ی مستقل در خواست کمک کرده اند. انتشار این دو فایل صوتی همراه با انتشار فایل ویدئویی مادر برادران افکاری به منظور دادخواهی از مردم ایران و جهان، کارزار گسترده ای در حمایت از این خانواده، بویژه توقف حکم اعدام نوید افکاری شکل گرفت. علاوه بر شکل گیری موج وسیعی از اعتراضات در شبکه های اجتماعی با هشتک اعدام نکنید، شماری از کشتی گیران و ورزشکاران مطرح جهان با پیوستن به کارزار توقف اعدام نوید افکاری، از او و خانواده اش حمایت کرده اند. علاوه بر حمایت های فوق، ۶۰ تن از ورزشکاران و قهرمانان ایران و جهان نیز با ارسال نامه ای به فدراسیون جهانی کشتی و کمیته بین المللی المپیک، از مدیران ارشد این نهادهای ورزشی خواسته اند تا برای توقف اعدام نوید افکاری کاری انجام دهند. همزمان با افزایش واکنش های اعتراضی نسبت به حکم اعدام نوید افکاری، سازمان عفو بین الملل نیز با انتشار گزارش مبسوطی از اعمال شکنجه های ویرانگر در زندان های جمهوری اسلامی، خواستار توقف اعدام و شکنجه در ایران شده است.

پوشیده نیست که انتشار علنی و وسیع فایل های صوتی نوید و وحید، و فایل ویدئویی بهیه نامجو، در شکل گیری کارزار جدید توقف شکنجه و اعدام در ایران بسیار موثر بوده است. مادر برادران افکاری با درخواست اینکه “جلوی اعدام پسرم را بگیرید”، در مورد نحوه دستگیری فرزندانش و شکنجه های اعمال شده بر آنان گفته است: پس از اعتراضات مرداد ۹۷ شیراز، ماموران لباس شخصی بدون حکم وارد خانه شده اند و نوید و وحید را در شهریور ۹۷ دستگیر کردند. مدتی بعد، داماد و شوهرش را بازداشت و سه ماه پس از آن، سومین پسرش، حبیب را نیز دستگیر کردند. این مادر رنج دیده، در مورد اعمال شکنجه بر فرزندانش نیز گفته است: به پسرش وحید آنقدر “شکنجه جسمی و روحی” وارد کرده اند که او سه بار دست به خودکُشی زده است. به گفته او، وحید را به شدت شکنجه کردند تا علیه برادرش نوید اعتراف کند.

نوید و وحید افکاری نیز، با انتشار نوارهای صوتی جداگانه در مورد شکنجه های مرگ آوری که برای اعتراف گیری های دروغین بر جسم و جان آنان اعمال شده، سخن گفته اند. نوید، از “ضربه های باتوم و اجسام سخت بر دست ها و شکم و پایش”، از شکستن “پا و کتفش”، از تکرار “فحش های ناموسی بازجویان” و اینکه او را “محکم می بستند و در بینی اش الکل می ریختند”، سخن گفته است. او، از “ساعت ها آویزان شدن خود از سقف اتاق”، از دفعات متعدد “پلاستیک کشیدن بر صورتش”، از “بارها تا مرز خفگی رفتن” و “مرگ را با چشمان خود دیدن”، با سوز و بغض و آه، حرف زده است. نوید افکاری در این نوار صوتی با اعلام اینکه، “دستگاه قضایی به دنبال گردن برای طناب دار می گردد”، با فریاد زدن از اینکه “نه دادگاهی صدای مارا شنید و نه اصلا قاضی و مسئول دادخواهی وجود داشت که بخواهد به حرفمان گوش دهد”، از مردم ایران و جهان خواست تا نگذارند “سر بی گناهی” بالای دار رود.

همزمان با افشاگری های موثر برادران افکاری و مادرشان بهیه نامجو، سازمان عفو بین الملل نیز در گزارش جدیدی که روز ۱۲ شهریور ۱۳۹۹ انتشار داد، ابعاد وحشتناکی از اعمال شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی را انعکاس داده است. عفو بین الملل در گزارش جدید خود یادآور شده است: بازداشت شدگان در جریان بازجویی ها در مرحله اولیه بازداشت شان در معرض شکنجه و سایر بدرفتاری ها قرار داشته و در شرایطی نگهداری می شدند که از نظر حقوقی “ناپدید شدگان قهری” محسوب می شوند. عفو بین الملل بنا بر اطلاعاتی که گردآوری کرده در مورد ابعاد شکنجه های اعمال شده بر دستگیرشدگان آبان ۹۸ نوشته است: “در اکثر موارد، آسیب دیدگان گفته اند که در حالی که کیسه ای روی سرشان کشیده یا به آن ها چشم بند زده بودند، با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند؛ شلاق خوده اند؛ زیر ضربات چماق، شلنگ پلاستیکی، باتوم و کابل قرار گرفته اند؛ به مدت طولانی آویزان شده یا مجبور شده اند در حالت های دردآوری بنشینند یا بایستند؛ از غذا و آب آشامیدنی کافی محروم شده اند؛ و گاهی برای هفته ها یا ماه ها در سلول های انفرادی قرار گرفته اند”.

عفو بین‌الملل هم‌چنین اعلام کرده، اطلاعاتی از منابع دست اول در اختیار این نهاد قرار گرفته مبنی بر این‌که بازجویان وابسته به تشکیلات اطلاعاتی و امنیتی و مأموران زندان های جمهوری اسلامی، بازداشت شدگان، از جمله کودکان را به شیوه‌های متعدد مورد شکنجه قرار داده‌اند. “برهنه کردن زندانیان و پاشیدن آب سرد بر بدنشان؛ نگه‌داشتن بازداشت شدگان به‌طور مستمر و به مدت طولانی در معرض گرما یا سرمای شدید، بمباران آن ها با نور تند و صداهای گوشخراش؛ کشیدن ناخن های انگشتان دست و پا؛ اسپری فلفل زدن به نقاط مختلف بدن؛ تزریق یا خوراندن اجباری مواد شیمیایی؛ وارد کردن شوک الکتریکی به بیضه؛ القای حس خفگی با آب؛ و اعدام های نمایشی”، از جمله روش های متداول شکنجه بر بازداشت شدگان آبان ماه ۹۸ بوده است.

انتشار علنی مجموعه ای از صدور احکام اعدام و گزارشات منتشره در باره اعمال شکنجه های ویرانگر، شرایط سختی را برای دستگاه قضایی، نیروهای امنیتی و کل هیئت حاکمه ایران رقم زده است. نخستین اثرات این استیصال نیروهای اطلاعاتی و واماندگی جمهوری اسلامی در شرایط موجود به روشنی در سایت “مشرق” پژواک یافته است. سایت امنیتی “مشرق” در ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، با انتشار مطلبی تحت عنوان “قدیس سازی” از قاتلان و چه جریانی خط “مشروعیت زدایی” از قوه قضائیه را پیش می برد؟ نوشته است: “قدیس سازی از محکومان جرایم امنیتی حتی از نوع سخت چون قتل و جنایت، به انفعال کشاندن قوه قضائیه و انداختن روند فرسایشی مداوم برای کلنجار بی وقفه در برابر افکار عمومی تحریک شده، کند کردن تیغ اجرای عدالت، خالی کردن زیر پای احکام شرعی منصوص و موکد چون قصاص، ایجاد فشار روانی و عاطفی برای عوامل امنیتی و قضایی به ویژه قضات در مواجهه با جرایم ضد امنیتی، قبح زدائی از قانون شکنی و عبور از خط قرمز حمله و هجمه فیزیکی و حتی حذف نیروهای حافظ امنیت و در یک نگاه کلی، “مشروعیت زدایی” از دستگاه قضایی را به دنبال دارد”.

پوشیده نیست، آنچه اکنون جمهوری اسلامی، دستگاه قضایی این رژیم جنایتکار را در تنگنای عمومی قرار داد، آنچه نیروهای امنیتی رژیم را به سوی ریختن اشک برای دستگاه قضایی و قضات امنیت آن کشانده است، صرفا “مشروعیت زدایی” در صدور احکام اعدام و قبح اعمال شنیع شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی نیست. صدرور احکام اعدام و اعمال شکنجه برای اعتراف گیری، پرونده سازی های امنیتی و تشکیل دادگاه های فرمایشی در پشت درهای بسته، به طور مستمر از آغاز حاکمیت جمهوری اسلامی تا به امروز بوده است. اِعمال گسترده اینگونه روش های وحشیانه و به تعبیر عفو بین الملل “ویرانگران انسانیت” نه اقدامی موردی که رفتاری همیشگی بر گرفته از ذات و ماهیت نظام ارتجاعی حاکم بر ایران است. نظامی که برای استمرار و بقاء خود، همواره نیازمند ابزار سرکوب و شکنجه و اعدام در جامعه بوده و طبیعتا تا آخرین روزهای حیات خود نیز، هرگز از ابزارهای شکنجه عریان و اعدام دست بر نخواهد داشت.

آنچه مایه رسوایی تمام عیار جمهوری اسلامی در شرایط کنونی شده است، آنچه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را به استیصال کشانده است، همانا انتشار عمومی و بازتاب گسترده شکنجه های وحشیانه ماموران آگاهی و امنیتی رژیم در عرصه داخلی و بین المللی است. اقدامی که در دهه های گذشته کمتر شاهدش بوده ایم. جمهوری اسلامی دست کم از دیماه ۹۶ به این سو، به لحاظ شکست سیاست سکوت رسانه ای، شکست پمپاژ جعلیات و خبر رسانی های دروغین یک طرفه و نیز به دلیل گسترش شبکه های اجتماعی و اطلاع رسانی سریع زندانیان و خانواده های آنان در افشاگری وسیع از اعمال شکنجه های ویرانگر حاکم بر زندان های کشور، به شدت تحت فشار افکار عمومی قرار گرفته است.

عقب نشینی موقت دستگاه قضایی از اجرای احکام اعدام محمد رجبی، امیرحسین مردادی و سعید تمجیدی، سه تن از جوانان بازداشت شده در اعتراضات دیماه ۹۶، که یک ماه پیش در پی راه اندازی یک کارزار وسیع جهانی با هشتک “اعدام نکنید” صورت گرفت، نمونه ای از تاثیر فشار افکار عمومی داخلی و بین المللی بر جمهوری اسلامی است. صدور احکام اعدام و حبس های طولانی مدت برای برادران افکاری و به دنبال آن ارسال فایل های صوتی دادخواهی نوید و وحید افکاری از درون زندان شیراز و انتشارکلیپ تصویری مادر برادران افکاری، که از مردم ایران و جهان برای نجات جان فرزندش درخواست کمک کرده است، کارزاری به مراتب وسیع تر از کارزارهای گذشته را به جریان انداخت. اگر در کارزار جلوگیری از اعدام محمد رجبی، امیرحسین مردادی و سعید تمجیدی، فقط شبکه های مجازی با به راه انداختن توفان هشتک اعدام نکنید، اعتراض عمومی خود را نسبت به صدور احکام اعدام آنان نشان دادند، در کارزار کنونی به منظور دادخواهی از برادران افکاری، علاوه بر شبکه های وسیع مجازی، موجی از اعتراضات علنی توسط ورزشکاران، قهرمانان کشتی جهان، حقوقدانان و نهادهای بین المللی از جمله سازمان عفو بین المللی به کارزار مبارزه با اعدام و شکنجه در ایران و به ویژه توقف حکم اعدام نوید افکاری پیوسته اند. این یعنی گسترده شدن کارزارهای مقابله با جمهوری اسلامی جهت توقف اعدام و شکنجه در ایران. این یعنی تنگتر شدن حلقه فشار عمومی بر جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و جهانی.

با این همه و به رغم تمام فشارهایی که از هر سو بر جمهوری اسلامی وارد می شود، این سوال مطرح است که آیا دستگاه قضایی به صرف فشارهای وارده از صدور احکام اعدام و اعمال شکنجه های ویرانگر بر بازداشت شدگان دست خواهد کشید؟ پاسخ این پرسش دست کم در شرایط کنونی نه است. چرا؟

جمهوری اسلامی هم اینک در بحران های شدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه ور است. در وضعیت کنونی نه تنها کمترین چشم اندازی برای برون رفت طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن از بحران های موجود متصور نیست، بلکه در پی شکست و ناکارآمدی جمهوری اسلامی در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود، اوضاع هرچه بیشتر به سمت تعمیق بحران ها فوق پیش رفته و از این منظر کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران در گستره ای وسیعتر به میدان مبارزه علنی علیه جمهوری اسلامی کشیده می شوند.

هیئت حاکمه ایران و به طور اخص نیروهای امنیتی این رژیم، هم اینک به شدت نگران شکل گیری خیزش های بعدی توده های زحمتکش مردم و جوانان محروم و ایران هستند. در چنین شرایطی، نه تنها جمهوری اسلامی از صدور احکام اعدام و اعمال شکنجه های وحشیانه دست بر نخواهد داشت، بلکه به منظور ایجاد رعب و وحشت در متن جامعه بر اعمال وحشیگری های خود برای منکوب کردن عموم زحمت‌کشان جوانان پافشاری هم خواهد کرد.

واقعیت این است که در شرایط مبارزاتی کنونی و در میدان عمل، اکنون این فقط سازمان های سیاسی نیستند که در مقابل رژیم جمهوری اسلامی ایستاده اند، بلکه الآن علاوه بر کارگران، این خود توده های مردم و جوانان بیکار و محروم از امکانات اولیه زندگی هستند که در صف اول مبارزه با حاکمیت جمهوری اسلامی قرار دارند. از این رو، اگر در دهه ۶۰، صدور احکام اعدام و شکنجه و شلاق، عمدتا متوجه اعضای سازمان های سیاسی بود، اگر در سال های بعدتر، زندان و سرکوب و شکنجه، بیشتر متوجه فعالان اجتماعی و کنشگران سیاسی شد، اکنون اما لبه تیز صدور احکام اعدام و اعمال شکنجه های ویرانگر، بر گردن و پیکرزحمت‌کشان و تهیدستان و جوانانی فشرده شده است که در میدان مبارزات علنی در کف خیابان ها به چهره های پر شور، سازمانده و تهییج کننده توده های معترض در خیزش های عمومی تبدیل شده و یا می شوند.

آنچه اکنون باعث هراس جمهوری اسلامی شده است، آنچه دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی رژیم را به اعمال شکنجه های وحشیانه سال های دهه ۶۰ سوق داده است، آنچه هیئت حاکمه ایران را وا داشته تا در این برهه زمانی “به دنبال گردن برای طناب دار بگردد”، دقیقا گستره وجود همین جوانان مبارز و سازمانده در خیزش های عمومی است. جوانانی که جمهوری اسلامی برای منکوب کردن آنان، وحشیانه تر از هر زمان دیگری به آنان چنگ و دندان نشان می دهد.

اما این وضعیت، به رغم همه بگیر و ببندها، به رغم صدور احکام ظالمانه اعدام و اعمال شکنجه های وحشیانه، در شرایط کنونی به لحاظ تعمیق و گسترش مبارزات کارگران و توده های مردم ایران قادر به ایجاد رعب و وحشت برای بازدارندگی از مبارزات علنی در متن جامعه نخواهد شد. این وضعیت که در پی خیزش انقلابی مردم ایران در دی ماه ۹۶ و پیامد آن شکل گیری یک دوران انقلابی و استمرار آن در متن جامعه شکل گرفته است، عملا توده های وسیعتری را به مبارزات علنی علیه جمهوری اسلامی کشانده است. وضعیتی که پس از قیام آبان ۹۸، کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و عموم توده های مردم ایران را در گستره ای وسیعتر برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی مصمم کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۶ در فرمت پی دی اف