عمیق‌ترشدن بحران اقتصادی و نیاز به یک راه حل ریشه‌ای

در بحران‌های کلاسیک اقتصاد سرمایه‌داری، با بحران اضافه تولید و سپس ورشکستگی گروهی از سرمایه‌داران، افزایش بیکاری و البته کاهش بهای کالاها روبرو هستیم. به‌عبارت دیگر نرخ تورم در بحران‌های کلاسیک سرمایه‌داری یا بسیار پایین است و یا حتا منفی.

در بحران سال ۲۰۰۷ نیز دیدیم که با وارد شدن کشورهای بزرگ سرمایه‌داری به دوران رکود، نرخ تورم بسیار پایین و حتا در مواردی منفی بود. این موضوع باعث شد تا بانک‌های مرکزی این کشورها نرخ بهره بانکی را کاهش و حتا به صفر برسانند. البته در پی جنگ دولت‌های روسیه و اوکراین که به‌نوعی جنگ امپریالیسم روس با رقبای امپریالیست آمریکا و اروپای غربی است شاهد بحران رکود – تورمی در این کشورها هستیم به‌نحوی که هم اکنون در برخی از این کشورها تورم به بالای ۱۰ درصد رسیده است. اما در عین‌حال به رغم افزایش نرخ تورم، تاکنون نرخ بیکاری در این کشورها در مجموع نه تنها افزایشی نداشت، بلکه با رفع محدودیت‌های کرونایی حتا در تعدادی از رشته‌ها برخی از کشورها با کمبود نیروی کار نیز روبرو شدند. این‌که چرا این‌گونه است موضوع تحلیل این مقاله نیست، بلکه هدف تنها آوردن مثال‌هایی بود تا نشان داده شود وضعیت اقتصادی ایران بسیار متفاوت است، وضعیتی که برای  رهایی از آن و گذار از بحران اقتصادی رکود – تورمی حاکم، اقداماتی را می‌طلبد که نه در توان بورژوازی ایران است و نه این‌که اساسا در چارچوب مناسبات بیمار سرمایه‌داری در ایران قابل حل است.

شرایط فاجعه‌بار کنونی دقیقا نتیجه همین مناسبات بیمار است. بحران اقتصادی رکود – تورمی هر روز به قله‌های بالاتری صعود می‌کند به‌نحوی که حتا مسعود نیلی مشاور اقتصادی کابینه حسن روحانی در گفتگو با هفته‌نامه “تجارت فردا” اعتراف می‌کند که “مهار تورم از دست گریخته… اقتصاد ایران در برابر شوک‌های وارده بی‌دفاع است… چیزی به اسم سیاست پولی در ایران وجود ندارد… وضعیت اقتصادی مردم بدتر از این خواهد شد”.

همان زمانی که امثال مسعود نیلی‌ سیاست‌های اقتصادی “نئولیبرال” خود را در کابینه روحانی پیش می‌بردند و از جمله نتایج فاجعه‌بار آن را امروز در تمامی زمینه‌ها بویژه، تورم، بیکاری و فقر، اوضاع وخیم بهداشت و درمان، آموزش و پرورش می‌بینیم، بارها تاکید کرده بودیم “تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، وضعیت اقتصادی مردم بدتر از این خواهد شد“.

مقایسه هزینه‌های یک خانوار با متوسط درآمد کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه به‌خوبی نشان می‌دهد که وضعیت مردم ستم‌دیده ایران چگونه روز از پی روز بدتر شده است. فرقی هم نمی‌کند که در راس کابینه چه کسی قرار دارد و البته فرقی هم نکرد زمانی که با “برجام” تحریم‌ها برداشته شد.

ویژگی تمامی این سال‌ها گسترش فساد، افزایش ثروت گروهی بسیار معدود و گسترش فقر در میان کارگران و زحمتکشان بود، به‌نحوی که امروز دیگر حتا قشر خرده‌بورژوازی متوسط و مرفه که زمانی پایگاه اجتماعی جریان موسوم به “اصلاح‌طلبان” را تشکیل می‌دادند، فقیر شده، تحلیل رفته و به اصطلاح نازک شده است. یک گروه اندک از ثروت‌های افسانه‌ای برخوردار شده‌اند و در عوض حداقل ۹۰ درصد جامعه زیر خط فقر قرار دارند یا با مشکلات عدیده اقتصادی روبرو هستند. در این میان چند درصد نیز هستند که مابین ابر ثروتمندان یعنی همان سرمایه‌داران و فقرا یعنی کارگران و زحمتکشان قرار دارند.

قیمت مرغ که در بهمن سال ۹۹ با ۹۵ درصد افزایش نسبت به بهمن ۹۸ از ۱۲ هزار و ۳۰۰ تومان به ۲۴ هزار تومان رسیده بود، هم اکنون تا ۶۴ هزار تومان به فروش می‌رسد و این در حالی‌ست که به گفته‌ی دامداران هزینه تولید یک کیلو گوشت مرغ برای طیورداران ۵۲ هزار تومان می‌باشد و این یعنی آن که باید منتظر گران‌تر شدن بهای مرغ بود!! بهای تخم‌مرغ نیز به ۱۰۰ هزار تومان رسیده است!!

قیمت روغن ۵ کیلویی نیمه جامد ۴۰۶ هزار تومان، ران گوساله بالای ۲۰۰ هزار تومان، پنیر لیقوان ۲۳۰ هزار تومان، کره ۱۰۰ گرمی ۲۶ هزار تومان، حبوبات بالای ۵۰ هزار تومان، پیاز ۱۲ هزار تومان، سیب زمینی تا ۱۵ هزار تومان و بالاخره برنج ایرانی به بالای ۱۰۰ هزار تومان رسیده است. در پی افزایش بهای آرد، با گران شدن نان‌های فانتزی و روی آوری مردم به نان سنتی، بسیاری از واحدهای نان فانتزی تعطیل و یا نیمه تعطیل شده‌اند.

براساس برآوردهای “روزنامه اعتماد” هزینه یک ماه ناهار معمول ایرانی برای یک خانواده ۴ نفره ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. توجه داشته باشیم که صحبت از یک ناهار معمولی است و هزینه صبحانه و شام بماند. آن‌وقت می‌ماند هزینه‌های درمانی، هزینه مسکن، هزینه پوشاک، هزینه آموزش، هزینه حمل و نقل و دیگر هزینه‌هایی که تمامی آن‌ها سر به فلک کشیده‌اند.

رئیسی که چند بار “دستور” داده بود قیمت دارو افزایش نیابد، کسی به “دستور” او وقعی نگذاشت و حتا در هفته گذشته با بخش‌نامه وزارت بهداشت قیمت داروها رسما ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش یافت که البته افزایش بهای داروها و سهم مردم از هزینه‌های درمان بسیار فراتر از آن رفت. آموکسی سیلین ۶ هزار تومانی به ناگاه ۱۱ هزار تومان شد. بهای برخی داروها ۳۰۰ درصد افزایش یافت. اما مشکل تنها گران شدن دارو نیست. بسیاری از داروها از جمله داروهای بیماران قلبی و عروقی و پوکی استخوان نایاب شده و تنها برخی که پول دارند می‌توانند در بازار آزاد آن‌ها را با قیمت‌هایی گزاف پیدا کنند.

اما معضل درمان برای کارگران و زحمتکشان به این نیز ختم نمی‌شود. دفترچه‌های بیمه درمانی بسیاری از داروها را پوشش نمی‌دهند یا تنها ۲۰ درصد بهای دارو به دارندگان دفترچه‌های بیمه بازگردانده می‌شود. خیلی از اوقات هم به دلیل این‌که نسخه دارو بر روی کاغذ نوشته شده اساسا بیمه قبول نمی‌کند یا برخی اوقات به دلیل “قطعی سیستم” مردم مجبور می‌شوند پول دارو را از جیب بپردازند. بسیاری از خدمات هم تنها با بیمه تکمیلی ارائه می‌شود مانند رادیولوژی، آن‌هم تنها بخشی از هزینه. دندانپزشکی نیز جای خود را دارد و به دلیل هزینه‌های بسیار سنگین بسیاری از مردم از خدمات دندانپزشکی محروم شده‌اند. این را هم در نظر بگیریم که میلیون‌ها نفر (به اعتراف مقامات دولتی ۹ میلیون نفر) اساسا فاقد هرگونه دفترچه بیمه درمانی هستند.

بحران مسکن یک نمونه دیگر است. خرید یک خانه ۵۰ متری در شهر تهران به‌طور متوسط ۲ میلیارد تومان هزینه دارد. اجاره‌ها نیز سر به فلک کشیده‌اند. به گزارش خبرگزاری دولتی ایسنا، به‌طور متوسط رهن کامل یک واحد ۵۰ متری در تهران ۲۱۱ میلیون تومان و یک واحد ۷۰ متری ۲۹۶ میلیون تومان است. افزایش بهای اجاره در شهر تهران بسیاری را مجبور به خارج شدن از تهران و سکونت در شهرهای اطراف کرده است، اما همین هجوم به شهرهای اطراف باعث شد تا بهای اجاره منزل در این شهرها نیز افزایش یابد. براساس همین گزارش رهن یک آپارتمان ۸۰ متری در مهرشهر کرج ۴۵۰ میلیون، پردیس ۲۰۰ میلیون و پرند به ۱۶۰ میلیون تومان رسیده است. برای تامین هزینه‌های اجاره مردم مجبور شده‌اند ماشین یا حتا اثاثیه منزل خود را بفروشند یا خانه را با یک خانواده دیگر (عموما از اقوام نزدیک) مشترکا کرایه کنند.

“انصاف‌نیوز” از سایت‌های نزدیک به “اصلاح‌طلبان” در این باره می‌نویسد: “کم‌کم آثار حذف ارز ترجیحی خود را نشان می‌دهد؛ اختلاف میان نرخ رسمی و بازار آزاد ارز حفظ شده و برای رانت‌جویان جذاب است، قیمت‌ها رشد روزافزون دارند و به دستور‌العمل‌ها و تهدیدها و تاکیدات بر «فقط ۴ قلم کالا گران می‌شود» اعتنا نمی‌کنند و از آن‌سو ساختار هزینه‌های تولید در بنگاه‌ها دگرگون شده است. «آزادسازی» افراطی قیمت کالاهایی که انحصارا توسط دولت عرضه می‌شوند در کنار «سرکوب قیمت‌» تولیدات بخش خصوصی، وضعیت پیچیده‌ای برای اقتصاد ایران رقم زده که مهم‌ترین ویژگی‌اش، از مدار خارج‌شدن بنگاه‌های تولیدی است”.

به‌عبارت دیگر و به اعتراف “انصاف‌نیوز” نه تنها نرخ تورم به‌صورت بی‌سابقه‌ای افزایش یافته، بلکه رکود نیز شدیدا تعمیق یافته است. برای نمونه روح‌الامینی عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اسلامی از کمبود ۳۵۶ قلم دارو خبر داده و گفته بود “صنعت داروسازی در شرف تعطیلی است”. در خردادماه نیز سندیکای صنایع دارو در نامه‌ای به رئیسی از تعطیلی خطوط تولید دارو در صورت ادامه روند کنونی خبر داده بودند.

برخلاف همه‌ی وعده‌های ابراهیم رئیسی و وزیرش برای ساخت یک میلیون مسکن در سال، رکود در بخش مسکن نیز به صورت بی‌سابقه‌ای تعمیق یافته است. براساس آمارهای رسمی، در حالی که پیش از این سالانه تا ۱۰۰ هزار واحد مسکونی در تهران ساخته می‌شد، با تشدید رکود از سال۹۴ این تعداد رو به کاهش گذاشت به‌نحوی که در سال گذشته به ۴۰ هزار واحد رسید. اما در سه ماهه نخست سال جاری تنها ۶ هزار پروانه ساخت برای شهر تهران صادر گردید و این را هم اضافه کنیم که تمامی پروانه‌های ساخت لزوما به ساخت مسکن منجر نمی‌شوند. افزایش بهای منزل به‌قدری‌ست که حتا با وام بانکی نیز امکان خرید خانه به حداقل رسیده و از همین رو قدرت خرید با سقوط آزاد خود، منجر به کاهش ساخت مسکن شده است. به این نکته نیز باید توجه کرد که رکود در بخش ساختمان به‌نوبه‌ی خود بر رکود در برخی از صنایع تاثیر مستقیم می‌گذارد.

براساس آمارهای رسمی مجموع زیان انباشته دو خودروساز بزرگ یعنی ایران خودرو و سایپا به ۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است!! جدا از زیان انباشته ۸۱ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومانی بانک‌های دولتی براساس گفته‌ی وزیر افتصاد در ماه گذشته، براساس آخرین آمار بانک مرکزی که در هفته جاری منتشر شد، میزان بدهی بانک‌های خصوصی افزایش یافته که بیان‌گر ناترازی حساب‌های‌ این بانک‌ها وامکان ورشکستگی‌شان است. همان‌طور که پیش از این ورشکستگی چهار بانک وابسته به نهادهای نظامی بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان برای بودجه و در واقع برای مردم ایران هزینه دربرداشت، پول‌هایی که می‌توانست صرف بهبود آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و ساخت جاده و راه‌آهن شود.

در هفته‌ی گذشته دامداران و مرغ‌داران سراسر کشور در برابر وزارت جهاد کشاورزی دست به تجمع زدند که توسط نیروی انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. آن‌ها شعار می‌دادند: “دامدار ورشکسته، دیگه توان نداره”، “بدبختی مرغداران، با وعده حل نمیشه”. چهارآیین عضو اتحادیه تولیدکنندگان مرغ گوشتی در این رابطه گفت: “الان قیمت فروش هرکیلو مرغ زنده ۳۸ هزار تومان تعیین شده است. معنای این قیمت این است که مرغ‌دار برای هر کیلو مرغ، حداقل ۱۲ هزار تومان ضرر می‌دهد… وقتی می‌گوییم قیمت‌ها را اصلاح کنید، می‌گویند مردم تحمل فشار بیشتر را ندارند. چگونه است که دولت می‌تواند کالاهای انحصاری خود را به هر قیمتی که می‌خواهد بفروشد و قیمت دلار را ۵ تا ۶ برابر ‌کند و نگران فشار بر مردم نیست اما از این‌سو می‌تواند با فشار و تهدید تولیدکننده را مجبور کند با ضرر هنگفت کالاهایش را عرضه می‌کند”.

یکی از نتایج بسیار مهم رکود برای توده‌های ستم‌دیده، افزایش بیکاری است. براساس آمارهای رسمی در سال ۹۳ حدود ۳ میلیون و ۲۰۲ هزار نفر در بخش ساختمان کار می‌کردند که از آن سال به بعد مدام از تعداد کارگران این بخش کاسته شده است. بسیاری از کارگران ساختمانی به‌طور متوسط در هفته تنها یک روز کار دارند.

برخلاف آمارهای دروغین دولتی، به‌نوشته‌ی جواد صالحی اصفهانی که در ویرجینیای آمریکا به تدریس اقتصاد مشغول است، “طی یازده ماه گذشته که ابراهیم رئیسی بر مسند قدرت بوده، قیمت ها سالانه ۵۳ درصد رشد داشته که بالاترین رقم در تاریخ اخیر ایران است”. او گفته است: “در این یازده ماه نه فقط شغلی در کشور ایجاد نشده، بلکه ١۶٠ هزار شغل صنعتی و ۴٧٠ هزار شغل در بخش کشاورزی نابوده شده‌اند”. کاهش آمار شاغلین بخش کشاورزی پیش از این در رسانه‌های جمهوری اسلامی نیز انعکاس یافته بود.

در طول یک‌سال اخیر نه تنها کابینه رئیسی نتوانست به هیچ‌کدام از وعده‌های‌اش جامه عمل بپوشاند، بلکه بدترین کارنامه را نسبت به کابینه‌های قبلی داشته است. براساس آخرین آمار بانک‌مرکزی که آغشته به دروغ‌ها و تحریف‌های متعدد است، نقدینگی در طول یک‌سال اخیر با ۸/ ۳۷ درصد رشد نسبت به خرداد سال گذشته به ۵۱۰۴ هزار و ۹۶۰ میلیارد تومان رسیده است. یعنی بالاترین رشد نقدینگی بعد از سال ۸۵ که ۳۹ درصد بود.

براساس گزارش دیوان محاسبات از عملکرد دو ماهه بودجه سال ۱۴۰۱ دولت ۸۸ هزار میلیارد تومان درآمد داشته و در عوض ۱۲۳ هزار میلیارد تومان هزینه کرده است. هم‌چنین براساس همین گزارش، تنها ۳۷ درصد درآمدهای منظور شده در بودجه تحقق پیدا کرده است. برای مثال وصول درآمدهای نفتی در این دو ماهه کمتر از ۱۵ درصد بود، این در حالی‌ست که وزیر نفت از افزایش ۵۰ درصدی صادرات نفت و وصول ۱۰۰ درصدی درآمدهای نفتی خبر داده بود!!

همه‌ی این فاکت‌ها بر این نظر صحه می‌گذارند که تا زمانی جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، وضعیت اقتصاد و معیشت مردم روز به روز بدتر می‌شود. اما تنها آلترناتیو واقعی که بتواند این وضعیت را دگرگون کند، حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که می‌تواند با یک رشته اقدامات رادیکال، بحران و ازهم گسختگی اقتصادی را به نفع توده‌های زحمتکش حل کند و شرایط معیشتی آن‌ها را بهبود بخشد.  در برنامه عمل سازمان فدائیان (اقلیت) خواسته شده است که حکومت شورایی به فوریت این اقدامات رادیکال از جمله ملی کردن کلیه صنایع و موسسات بزرگ، ملی‌کردن بانک‌ها و دیگر موسسات مالی مانند بیمه‌، ملی کردن تجارت خارجی ، کنترل شوراهای کارگری برتولید و توزیع و نیز یک‌رشته اقدامات اجتماعی و رفاهی نظیر برقراری یک نظام تامین اجتماعی از گهواره تا گور، تامین مسکن ، بهداشت، درمان و آموزش و رایگان را به مرحله اجرا بگذارد.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۰  در فرمت پی دی اف:

 

از خواست‌ها و مبارزات کارگران فولاد اهواز حمایت کنیم

در پی مسدودکردن کارت تردد ۷ نفر از کارگران پیشرو فولاد اهواز با نام‌های کریم سیاحی، غریب حویزاوی، کاظم حیدری، مصطفی عبیات، علی الاهی‌فر، حسن جاوید حمودی و هادی وائلی، کارگران کارخانه فولاد اهواز بار دیگر در حمایت از رفقای خود دست به اعتراض زدند.

در اواخر فروردین ماه نیز از سوی مدیریت دزد و فاسد، کارت تردد ۲۰ کارگر پیشرو فولاد مسدود شده بود که با اعتراضات وسیع کارگران که از روز ۲۷ فروردین آغاز و چندین روز ادامه یافت، مدیریت مجبور به عقب‌نشینی در برابر کارگران شد.

این بار نیز کارگران فولاد از روز ۵ شنبه در حمایت از رفقای خود در برابر استانداری دست به تجمع زدند. کارگران فولاد هم‌چنین خواستار راه‌اندازی خطوط تولید، پرداخت حق بدی آب و هوا و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل هستند. کارگران فولاد به مداخلات یکی از نمایندگان مجلس اسلامی در انتصاب‌های کارخانه نیز شدیدا اعتراض دارند. انتصاباتی که یکی از نمونه‌های فساد سیستماتیک حاکم است.

امروز شنبه اول مرداد ماه نیز کارگران فولاد در ادامه تجمع روز ۵ شنبه بار دیگر در برابر استانداری تجمع کرده و اعلام کردند تجمعات اعتراضی‌ خود را تا رسیدن به خواست‌های‌شان در روزهای آینده ادامه خواهند داد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از تمامی خواست‌های کارگران فولاد اهواز، خواستار بازگشت به کار سریع و بدون قید و شرط کارگرانی است که کارت‌های ورودشان مسدود شده است.

سازمان فدائیان(اقلیت) معتقد است که موفقیت کارگران در گرو اتحاد و مبارزه است. زمانی که کارگران ایران در یک تن واحد وارد مبارزه شوند، بی‌شک هیچ قدرتی یارای مقابله با آن‌ها را ندارد. کارگر متحد همه ‌چیز، کارگر متفرق هیچ چیز.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

اول مردادماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

رضا شهابی و دیگر کارگران و معلمان بازداشت شده باید فورا آزاد شوند

بیش از دو ماه از بازداشت رضا شهابی و حسن سعیدی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران می‌گذرد. رضا شهابی در ۳۹مین روز اعتصاب غذا و حسن سعیدی در ۳۰مین روز اعتصاب غذا بسر می‌برند. رضا شهابی در اولین ملاقاتی که با خانواده خود داشت، در اعتراض به بازداشت خود و برخوردهای بازجویان، ضمن اعلام اعتصاب غذای خود گفته بود: “عمودی به زندان آمده‌ام و افقی هم از زندان بیرون خواهم رفت”.

این دو مبارز جنبش کارگری همراه با کیوان مهتدی و آنیشا اسداللهی از فعالان چپ و تعدادی از فعالان جنبش معلمان هم‌چون رسول بداقی، محمد حبیبی، جعفر ابراهیمی، اسکندر لطفی، مسعود نیکخواه و شعبان محمدی در پی تلاش رژیم برای ساخت سناریوی سوخته‌ای دیگر دستگیر و مدت‌هاست که حتا از دیدار خانواده محروم شده‌اند.

مزدوران جنایتکار جمهوری اسلامی با ممانعت از ملاقات آن‌ها با خانواده‌های‌شان و قطع ارتباطات‌شان با دنیای خارج، تلاش دارند تا با استفاده از شکنجه‌های جسمی و روحی  و گرفتن اعترافات اجباری که هیچ ارزشی ندارند، این انسان‌های آزاده و مبارز را از ادامه راه‌شان منصرف و به افرادی منفعل تبدیل کنند. آن‌ها هم‌چنین بر این گمان‌اند که با شکستن این افراد می‌توانند در دل دیگر انسان‌های آزاده و مبارز در جنبش کارگری و معلمان ترس ایجاد کرده و این‌گونه فریاد رسای این جنبش‌ها را که برخاسته از واقعیت‌های دردناک و غیرقابل چشم‌پوشی جامعه امروز ماست، خفه کنند. زهی خیال باطل.

مزدوران جنایتکار جمهوری اسلامی که تاکنون دو فیلم مضحک در رابطه با سناریوی خود از صداوسیمای حکومتی پخش کرده‌اند، برای تایید سناریوی خود به اعترافات اجباری احتیاج دارند. مزدورانی که برای رسیدن به این هدف از هیچ شکنجه‌ و آزاری گریزان نیستند و این تجربه بیش از ۴ دهه زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی است.

نابود باد جمهوری شکنجه و زندان و دار. نابود باد جمهوری اسلامی.

هم‌چنین در روزهای اخیر جمهوری اسلامی وقاحت را به جایی کشانده که چند تن از مادران قیام آبان را نیز دستگیر و یکی از آن‌ها را به شلاق محکوم کرده است. در خیابان‌ها نیز اراذل و اوباش خود را به جان زنان و دختران انداخته، با این خیال واهی که زنان و دختران قهرمان ایران را از مبارزه برای برابری کامل زن و مرد در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و تحقق خواست‌های برحق‌شان باز دارد.

واقعیت اما این است که با اوج‌گیری مبارزات توده‌های مردم ایران علیه رژیم سفاک جمهوری اسلامی که بیش از هر زمان دیگر ناقوس مرگ آن را به صدا درآورده است، حکومت درمانده‌ی اسلامی دیوانه‌وار دست به دستگیری مخالفان و کارگران اعتصابی زده است، به‌نحوی که امروز حتا زندان‌های شهرهای کوچک نیز پذیرای زندانیان سیاسی شده‌اند.

سازمان فدائیان (اقلیت) جمهوری اسلامی را مسئول جان و سلامت رضا شهابی، حسن سعیدی و دیگر زندانیان سیاسی می‌داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط رضا شهابی، حسن سعیدی و تمامی زندانیان سیاسی در سراسر کشور است.

سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران و زحمتکشان ایران و تمامی نیروهای آزادی‌خواه در سراسر جهان را به حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌های‌شان فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۰ تیرماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

روزی به یاد ماندنی

پنج‌شنبه ۲۳ تیر برابر با ۱۴ جولای ساعت یک و نیم بعدازظهر به وقت استکهلم و چهار بعد‌ازظهر به وقت تهران، قاضی توماس ساندرز در یک کنفرانس مطبوعاتی حکم دادگاه حمید نوری معروف به عباسی دادیار زندان گوهردشت در تابستان خونین ۶۷ را اعلام کرد. براساس حکم دادگاه استکهلم، حمید نوری به دلیل مشارکت در کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت، جایی که وی بعد از ناصریان (قاضی مقیسه) مهم‌ترین مسئولیت را در این زندان برعهده داشت، به حبس ابد محکوم شد.

در سوئد حبس ابد شدیدترین و بالاترین حکمی است که به یک مجرم می‌توان داد. اما نکته مهم این است که در سوئد حکم ابد محدودیت زمانی ندارد. به همین دلیل، هم‌ اکنون در سوئد معدود زندانیانی هستند که با حکم حبس ابد بعد از سی سال هم‌چنان در زندان بسر می‌برند. یک زندانی که حبس ابد گرفته است، بعد از ۱۰ سال می‌تواند تقاضا دهد تا به او حکم قطعی بدهند که متناسب با پرونده دادگاه درباره‌ی آن تصمیم می‌گیرد که براساس قوانین سوئد ۱۵ تا ۱۸ سال خواهد بود، اما در عین حال دادگاه می‌تواند این حکم را قطعی نکرده و زندانی هم‌چنان در زندان بماند. بنابراین جدا از احتمالات خارج از مسائل قضایی و حقوقی مانند مبادله زندانی با جمهوری اسلامی، براساس قوانین سوئد با اتهامات سنگینی که حمید نوری به دلیل آن محکوم به حبس ابد شده، او نمی‌باید حتا بعد از ده تا پانزده سال از زندان آزاد شود.

قبل از اعلام حکم، در میان دادخواهان شور و شعف بسیار اما آمیخته با اضطراب حاکم بود، اضطراب از این‌که آیا ممکن است نوری محکوم نشود؟ آیا ممکن است با یک حکم سبک و با توجه به این که نزدیک سه سال در زندان بسر می‌برد از زندان آزاد شود؟ این‌ها سوالاتی بود که در ذهن برخی از دادخواهان نقش بسته بود. هم‌چنین اقدام پلیس که دورادور ساختمان دادگاه را بسته و ساعت ۱۲ نیز ورود و خروج به ساختمان دادگاه را ممنوع کرد، بر اضطراب افزود. وجود این نگرانی را برای نمونه می‌توان در رفیق عزیزی دید که مسئول پخش مستقیم کنفرانس خبری بود. بعد از این‌که قاضی ساندرز اعلام کرد حمید نوری به حبس ابد محکوم شده است، این رفیق از خوشحالی فریاد زد YES YES.

اما واقعیت این بود که حمید نوری به حبس ابد محکوم شد و دادگاه می‌بایست به او این حکم را می‌داد. اول این‌که شواهد و مدارک در رابطه با هویت و نقش حمید نوری در دستگاه قضایی رژیم و به طور خاص در جریان اعدام‌های سال ۶۷ در زندان گوهردشت قاطع بودند و غیرقابل قبول بود که دادگاه آن‌ها را رد می‌کرد.

دومین موضوع سیاست اتحادیه اروپا در قبال جمهوری اسلامی و گروگان‌گیری‌های‌اش بود. اتحادیه اروپا به دلیل ترورهای اخیر جمهوری اسلامی در اروپا از جمله دو ترور در کشور هلند و سپس تلاش برای انجام عملیات تروریستی با مواد منفجره در گردهمایی “سازمان مجاهدین خلق” در فرانسه، به این نتیجه رسید که باید با افزایش فشار به جمهوری اسلامی، او را از انجام این کارها باز دارد. اما از سوی دیگر جمهوری اسلامی که می‌داند سیاست اتحادیه اروپا حفظ و بقای جمهوری اسلامی هست، نه تنها عقب‌نشینی نکرد، بلکه فشار بر دولت‌های بلژیک و سوئد را با دستگیری چند تبعه این دو کشور افزایش داد. بنابراین از این زاویه نیز دخالت دولت سوئد به نفع حمید نوری و تلاش برای تامین خواست جمهوری اسلامی یعنی عدم محکومیت وی، برخلاف تصور جمهوری اسلامی در شرایط مشخص کنونی عملا غیرممکن بود.

به عبارت دیگر جمهوری اسلامی با تهدید به اعدام جلالی و دستگیری سه تبعه سوئدی، نه تنها نتوانست دولت سوئد را مجبور به دخالت برای آزادی وی کند، بلکه برعکس موضوع را به زیان سیاست جمهوری اسلامی پیچیده‌تر کرد.

به این موضوع البته باید انعکاس وسیع دادگاه حمید نوری را نیز اضافه کرد که موضوعی بسیار مهم است. انعکاس وسیع دادگاه یک عامل مهم دیگری بود که معامله بر سر نوری را حداقل به زمانی دیگر موکول کرد، همان‌طور که انعکاس معامله دولت‌ بلژیک با جمهوری اسلامی که به اعتراضات وسیعی منجر شد، دولت بلژیک را با یک بحران روبرو ساخت که یکی از نتایج آن تاکنون استعفای وزیر خارجه بلژیک بوده است.

واقعیت این است که اصل محکومیت حمید نوری به‌خاطر مشارکت در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ بسیار مهم‌تر از محکومیت اسدی دیپلمات جمهوری اسلامی در بلژیک بود. علت آن نیز کاملا روشن است. محکومیت حمید نوری به‌معنای محکومیت کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در یک دادگاه اروپایی و در نتیجه محکومیت تمامی آمران و عاملان این جنایت بزرگ است، از خمینی به‌عنوان کسی که دستور اجرای اعدام‌ها را داده بود تا اعضای کمیسیون مرگ هم‌چون ابراهیم رئیسی که امروز رئیس جمهور است و خامنه‌ای که در آن زمان رئیس جمهور بود.

برگزاری تظاهرات سازماندهی شده متعدد در برابر سفارت سوئد از سوی مزدوران جمهوری اسلامی، تماس‌های مکرر وزیر خارجه جمهوری اسلامی با وزیر خارجه سوئد، دیدار عبداللهیان با فرزند حمید نوری همه از اهمیت این مساله برای جمهوری اسلامی حکایت دارند. جمهوری اسلامی ابتدا گمان می‌کرد می‌تواند این موضوع را بی‌سروصدا حل کند، اما انعکاس وسیع دستگیری و سپس دادگاه حمید نوری، جمهوری اسلامی را در مرحله بعد وادار به واکنش‌های متعددی کرد. اما هر چه این واکنش‌ها تندتر و بیشتر شد، عملا راه‌های فشار دیپلماتیک بر دولت سوئد برای آزادی حمید نوری نیز بسته‌تر شدند.

اما برگردیم به آن روز به یاد ماندنی. اگرچه با نزدیک شدن به کنفرانس خبری، هیجان آمیخته با اضطراب بویژه در میان خانواده‌های جان فشاندگان بالاتر می‌رفت و قلب‌ها تندتر و تندتر می‌تپید اما بالاخره در ساعت یک و نیم بعدازظهر به وقت استکهلم انتظارها به پایان رسید. حمید نوری در هر دو مورد اتهامی که دادستان‌ها در پروسه دادگاه مطرح کرده بودند به حبس ابد محکوم شد. فریاد خوشحالی، فریاد موفقیت از همه سو برخاست، فریاد موفقیت جنبش دادخواهی از این همه ظلمی که در طول تمام این سال‌ها بر خانواده‌ها و زندانیان سیاسی سابق از سوی جمهوری اسلامی روا داشته شده بود. اگرچه این موفقیت تنها یک گام محسوب می‌شد اما با این وجود ارزش بسیار داشت. اشک شوق، اشک امید، حاصل بیش از دو سال تلاش به بار نشسته بود. همگی یکدیگر را درآغوش می‌فشردند و از خوشحالی فریاد می‌زدند و اشک می‌ریختند. امید بیش از هر موقع دیگر در چشمان منتظران می‌درخشید. امید به روزی که در ایران تمامی این جلادان در یک دادگاه مردمی محاکمه شوند. نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.

دادگاه نوری و محکومیت او، روزی به یادماندنی رقم زده بود. تصاویر رفقایی که اعدام شده بودند یک لحظه از ذهن و خاطر ما دور نمی‌شدند. برای آن‌ها آمده بودیم و برای آن‌ها باقی مانده بودیم. برای آن‌ها به مبارزه ادامه داده بودیم، آ‌ن‌هایی که با صلابتی وصف‌ناپذیر مرگ را به‌خاطر آرمان‌های‌شان پذیرفته‌بودند، آن‌هایی که یاد عزیزشان را در قلب‌های مان برای ابد حک کرده‌ایم تا هرگز فراموش نشوند. و چقدر خالی بود جای مادران، پدران و دیگر عزیزان دادخواهی که دیگر در میان ما نبودند هم‌چون مادر پنجه‌شاهی، مادر بهکیش، مادر ریاحی و بسیار مادران دیگر که تصاویر تعدادی از آن‌ها بر باندرول بزرگی که دیده‌بان ایران تهیه دیده بود، نقش بسته بود.

دادگاه حمید نوری بدون تردید چند نتیجه مثبت برای جنبش دادخواهی داشت. اولین مساله همان محکومیت جمهوری اسلامی است. اگرچه محکومیت یکی از این جنایتکاران به نام حمید نوری نیز اهمیت خودش را دارد. اما واقعیت این است که مساله برای همگی ما این بود که محکومیت نوری محکومیت جمهوری اسلامی و تمامی آمران و عاملان این جنایات است. یکی دیگر از نتایج این دادگاه امیدی‌ست که در دل‌ها بارقه زد.

اما جدا از این‌ها یکی دیگر از نتایج مهم این دادگاه، آشنایی هر چه بیشتر مردم ایران، بویژه جوانان با جنایاتی‌ست که جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ مرتکب شد، دوره‌ای که جمهوری اسلامی همواره سعی کرده است آن را واژگونه جلوه دهد. آگاهی هر چه بیشتر مردم و بویژه جوانان از سوی دیگر یک قدم به جلو برای جنبش دادخواهی بود. چرا که شهادت‌ها و تصاویری که از سوی شاکیان و شاهدان در دادگاه از آن دهه و جنایات رژیم ارائه شد، همدلی و همیاری بسیاری از آن جوانان را به سوی دادخواهان جلب کرد. هم‌چنین دیگر دادخواهان هم‌چون مادران دادخواه قیام آبان ۹۸، دی ماه ۹۶ و دیگر دادخواهان هم‌چون خانواده اعدام شدگان سال‌های اخیر مانند نوید افکاری را با دادخواهان دهه‌ی ۶۰ همدل‌تر و نزدیک‌تر ساخت.

اما باید توجه داشت که دادخواهی هم‌چنان راه دشواری در پیشارو دارد. برای نمونه گاهی گفته می‌شود این‌که حمید نوری چقدر در زندان بماند مهم نیست، دولت سوئد بالاخره با جمهوری اسلامی معامله خواهد کرد. اما اتفاقا باید گفت امروز یکی از عرصه‌های مبارزه، ممانعت از معامله این دولت‌ها با جمهوری اسلامی است. حتا به‌طور واقعی باید بر این نکته انگشت گذاشت که معاوضه امثال حمید نوری و اسدی می‌تواند جمهوری اسلامی را گستاخ‌تر بکند و به ترور فعالین سیاسی در اروپا ادامه دهد. برای جمهوری اسلامی مشکلی نیست که چند تبعه اروپایی را دستگیر و سپس با این دولت‌ها وارد معامله شود. تنها عدم معامله از سوی دولت‌های اروپایی با جمهوری اسلامی است که می‌تواند جمهوری اسلامی را نسبت به اعمال تروریستی خود در اروپا محتاط‌تر کند. بنابراین از این زاویه به نفع دولت‌های اروپایی نیز نیست که وارد چنین معاملاتی با جمهوری اسلامی شوند.

در پایان باید به نقش خانواده‌های کمونیست‌های جان فشانده و زندانیان سیاسی چپ نیز اشاره کرد. واقعیت این است که این جریان نقش بسزایی در مطرح کردن این دادگاه در سطح جامعه داشت. ابتکار پخش مستقیم دادگاه یکی از این موارد بود که از سوی دیده‌بان ایران کلید خورد و تنها بعد از دیده‌بان ایران بود که برخی دیگر به صرافت این موضوع افتادند. از سوی دیگر تنها همین جریان بود که تمام تلاش خود را صمیمانه در مسیر دادخواهی و افشای جنایات رژیم گذاشت و از هیاهوها و جنجال‌هایی که دیگران برپا کرده بودند و حتا حمید نوری در دادگاه از این هیاهوها بهره برده بود، تا به آخر به دور ماند. این سیاست نه تنها بار دیگر صداقت کمونیست‌ها و خانواده‌های‌شان را به تصویر کشید، بلکه نشان داد، دادخواهی در ذهن آن‌ها تصویر مغشوشی ندارد.

کمونیست‌ها وقتی برای ممنوعیت صدور حکم اعدام مبارزه می‌کنند، یا شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد سر می‌دهند، و یا برای آزادی بی‌قید و شرط اندیشه، بیان و نشر، آزادی تشکیل و فعایت احزاب و مانند آن‌ها مبارزه می‌کنند، این آزادی را تنها برای خود نمی‌خواهند بلکه واقعا به آن معتقدند همان‌طور که در مورد دادخواهی نیز همین‌گونه عمل کرده و فکر می‌کنند. کمونیست‌ها از دادخواهی، محکومیت جنایات جمهوری اسلامی و اعدام زندانیان سیاسی و نیز مجازات آمران و عاملان این جنایات را می‌فهمند و نه فقط محکومیت اعدام زندانیان سیاسی کمونیست. چرا که کمونیست‌ها با صدور حکم اعدام مخالفند، چرا که با به بند کشیدن انسان‌ها به خاطر عقاید‌شان مخالفند. روند دادگاه حمید نوری بار دیگر نشان داد که کمونیست‌ها، صادق‌ترین مبارزان هستند، مبارزانی که دل در گرو رهایی توده‌های ستم‌دیده ایران دارند، مبارزانی که دادخواه تمامی زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه‌ی ۶۰، جان فشاندگان قیام آبان ۹۸ و تمامی کسانی هستند که در این راه از جان خود گذشتند، مبارزانی که دادخواه مادران خاوران، مادران قیام آبان و دیگر مادران و پدران عزیز از دست داده هستند. ۲۳ تیر برابر با ۱۴ جولای، محکومیت اولین مزدور جمهوری اسلامی به دلیل مشارکت در کشتار زندانیان سیاسی فراموش نخواهد شد. این روز زیبا و شیرین در یادها خواهد ماند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۹  در فرمت پی دی اف:

بایدن و سیاست جدید امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه

تحولات سیاسی خاورمیانه در هفته گذشته تحت‌الشعاع سفر رئیس‌جمهوری آمریکا به این منطقه قرار داشت. محرک این سفر رقابت قدرت‌های بزرگ امپریالیست و بحران اقتصادی و سیاسی جهان سرمایه‌داری بود. در پی حمله نظامی امپریالیسم روس به اوکراین و تشدید تضادها میان  قدرت‌های امپریالیست جهان، بحران بی‌سابقه‌ای در مناسبات میان این قدرت‌ها پدید آمده است. بایدن که یکی از آتش بیاران معرکه جنگ اوکراین و ادامه آن است، مقدم بر هر چیز در این سفر تلاش نمود سیاست جدید دولت آمریکا را در مرحله جدید تشدید تضادها به متحدان خاورمیانه‌ای امپریالیسم آمریکا اعلام و برای عملی ساختن آن تلاش کند. در وهله بعد برای مقابله با بحران عمیق اقتصادی که تمام کشورهای جهان را فراگرفته و  به‌ویژه  اروپا را  با بحران انرژی شدیداً تحت تأثیر قرار داده است، از عربستان سعودی درخواست کند تولید و صدور نفت را افزایش و به تعدیل بهای آن یاری رساند. واقعیت این است که کشورهای اروپائی و آمریکا که در پی بحران ۲۰۰۷ هرگز نتوانستند به یک دوران رونق نسبی دست یابند، پس از دو سال بیماری کرونا با تورمی شدید روبه‌رو شده‌اند و هم‌اکنون نرخ تورم رسمی در این کشورها حدود ۱۰ درصد و گاه بسیار بیش از این رقم است. تحریم‌های نفتی روسیه ، بحران انرژی و رکود و تورم را در تمام کشورهای جهان تشدید کرده است. روشن است که این بحران یکی از نگرانی‌های جدی قدرت‌های جهان سرمایه‌داری است، چراکه عواقب اجتماعی و سیاسی در پی خواهد داشت و می‌تواند در تمام جهان سرمایه‌داری بی‌ثباتی سیاسی را افزایش دهد. تأثیر سیاسی این بحران اقتصادی امروز در خود آمریکا به‌عنوان قدرتمندترین کشور سرمایه‌داری جهان تا به آن مرحله رسیده است که حتی بایدن در داخل آمریکا بابی اعتمادی سیاسی عمومی روبه‌رو شده است. نظرسنجی‌های اخیر نشان داده است که حدود۷۰ درصد از مردم آمریکا اعتمادی به وی  ندارند و از سیاست‌های او ناراضی‌اند. بنابراین وی در این سفر تلاش خواهد کرد، تا جای ممکن به حل معضل بحران انرژی کمک کند و علاوه بر این بازارهای جدیدی برای سرمایه‌ها و کالاهای آمریکائی بگشاید. اما مسئله مهم فوری همانا پیشبرد سیاست جدید دولت آمریکا در رقابت با روسیه و چین در خاورمیانه است.

پس از شکست‌های امپریالیسم آمریکا در پی لشکرکشی‌ نظامی به افغانستان و عراق که متضمن هزینه‌های هنگفت نظامی در شرایط تضعیف بنیه اقتصادی آمریکا همراه با تلفات سنگین چندین هزار نظامی آمریکائی بود، از دوران اوباما تصمیم گرفته شد مداخله نظامی مستقیم آمریکا در شکل لشکرکشی  تدریجاً کنار گذاشته شود، نیروهای نظامی آمریکائی از عراق و افغانستان خارج شوند، درگیری‌های نظامی منطقه‌ای بر عهده خود کشورهای این منطقه قرار گیرد و آمریکا بیشتر از طریق فروش و ارسال سلاح و حمایت‌های سیاسی از متحدان خود پشتیبانی کند. بااین‌وجود پایگاه‌های نظامی امپریالیسم آمریکا به روال گذشته در کشورهای منطقه باقی ماند. این سیاست با به قدرت رسیدن بایدن تشدید شد که نمونه رسوای آن سپردن قدرت به طالبان در افغانستان و فرار هراسناک نظامیان آمریکائی از این کشور بود. سیاست بایدن در جهتی پیش رفت که حتی مناسبات اسرائیل و عربستان سعودی، دو متحد اصلی آمریکا در خاورمیانه با دولت آمریکا به سردی و حتی در مورد عربستان و برخی کشورهای عربی دیگر به تیرگی گرائید. مناسبات آمریکا و عربستان سعودی از هنگام به قدرت رسیدن بایدن در ظاهر بر سر قتل جمال خاشقچی، در واقعیت اما درنتیجه سیاست موازنه خاورمیانه‌ای بایدن بر سر امتیاز دادن و کنار آمدن با جمهوری اسلامی در مقابل عربستان، حذف حوثی‌های موردحمایت جمهوری اسلامی از لیست گروه‌های تروریست، فشار سیاسی برای توقف جنگ در یمن، تیره شد. فروش تسلیحات به عربستان ممنوع و رژیم حاکم بر این کشور، حکومتی «منفور و مطرود» نامیده شد.  پس از ماجرای افغانستان،  متحدان منطقه‌ای آمریکا به این نتیجه رسیدند که دیوار حمایت آمریکا از آن‌ها، سست‌تر از آن است که بخواهند به آن تکیه کنند. ازاین‌رو رژیم اسرائیل برای مقابله با رقیب اصلی خود، جمهوری اسلامی به‌سوی ائتلاف‌های منطقه‌ای سیاسی و نظامی پوشیده و آشکار با همسایگان ایران روی آورد و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز تلاش نمودند از تکیه یک‌‌جانبه به آمریکا و حمایت‌های آن دست‌بردارند و مناسبات اقتصادی- سیاسی خود را با روسیه و چین تقویت کنند و حتی نیازهای تسلیحاتی خود را از این کشورها تأمین نمایند.

مناسبات این کشورها با دولت بایدن به درجه‌ای از وخامت رسید که عموم دولت‌های عربی منطقه که زمانی گوش‌به‌فرمان دولت آمریکا بودند، اکنون حتی در تحریم‌های آمریکائی- اروپائی علیه  روسیه نیز شرکت نکردند.

بایدن اکنون به خاورمیانه آمده بود که در جریان رقابت  و نزاع امپریالیسم آمریکا با امپریالیسم روسیه و چین، مناسبات وخیم خود را با دولت‌های منطقه بهبود بخشد و مهم‌ترین کشورهای خاورمیانه را در خدمت اهداف اقتصادی و سیاسی خود بسیج کند. رئیس‌جمهوری آمریکا در عربستان پیرامون اهداف سفر خاورمیانه‌ای خود گفت:  در نشست شنبه با سران منطقه، یک چارچوب محکم را برای نقش آینده آمریکا در خاورمیانه ارائه خواهد داد، او گفت: «ما در خاورمیانه خلائی باقی نخواهیم گذاشت که روسیه و چین بخواهند آن را پر کنند و داریم در این زمینه به دستاوردهای مختلفی می‌رسیم.» وی روز شنبه ۲۵ تیرماه در اجلاس خود با سران کشورهای عربی منطقه در جده نیز گفت: «هرقدر که رقابت در دنیای جدید شدیدتر می‌شود و چالش‌های پیش‌روی ما پیچیده‌تر می‌شود، برای من روشن‌تر می‌شود که چقدر منافع آمریکا با موفقیت خاورمیانه درهم‌تنیده است.» لازم به ذکر است که در این اجلاس علاوه بر سران شورای همکاری خلیج‌فارس شامل عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی، قطر، عمان و کویت،  سران دولت‌های مصر، اردن و عراق نیز شرکت داشتند.

در این میان دو کشور اسرائیل و عربستان سعودی در پیشبرد و موفقیت سیاست جدید بایدن نقش محوری دارند که وی تلاش کرد حمایت آن‌ها را به دست آورد. وی در اسرائیل به طبقه حاکم این کشور اطمینان داد که همچنان به روال گذشته از حمایت همه‌جانبه دولت آمریکا برخوردار است.

در بیانیه اورشلیم  که پس از مذاکرات بایدن و نخست‌وزیر اسرائیل انتشار یافت بر مناسبات ویژه طرفین و تعهد آمریکا به تأمین امنیت اسرائیل و حفظ برتری نظامی آن تأکید شد. طرفین گفتند که جمهوری اسلامی نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد.

همچنین در بیانیه‌ مشترک بر تعهد آمریکا به تمدید کمک‌های مالی نظامی سالانه به اسرائیل و کمک به برقراری روابط بیشتر اسرائیل با کشورهای خاورمیانه تأکید گردید.

جروزالم‌پست نیز در گزارش خود نوشت که ” واشنگتن بر اجرای یادداشت تفاهم ۳۸ میلیارد دلاری ده‌ساله برای کمک نظامی به تل‌آویو و همچنین رسیدگی به تهدیدات نوظهور در منطقه تأکید کرده است.”

بااین‌همه بر سر اصلی‌ترین مسئله مورد اختلاف یعنی شیوه برخورد به جمهوری اسلامی توافقی صورت نگرفت. درحالی‌که اسرائیل در تلاش بود که آمریکا را به راه‌حل نظامی و “بازگرداندن پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل و اجرای حداکثری تحریم‌ها” متقاعد سازد، بایدن بر دیپلماسی تأکید کرد و گفت: ” آنچه بدتر از وضعیت امروز ایران خواهد بود، دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای است. هدف این است که ما بتوانیم به توافق هسته‌ای بازگردیم و آن‌ها را دور کنیم. دیپلماسی هنوز بهترین راهکار است.”

نخست‌وزیر اسرائیل اما بعد از مراسم امضای «بیانیه اورشلیم» مجدداً تأکید کرد: “تنها راه برای متوقف کردن یک ایران هسته‌ای این است که ایران بداند جهان آزاد (برای متوقف کردن ایران) به‌زور متوسل خواهد شد.”

دولت آمریکا یک امتیاز کوچک بر سر این مسئله به اسرائیل داد و  بر حفظ نام سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا تأکید کرد.

رئیس‌جمهوری آمریکا سپس برای خالی نبودن عریضه دیدار کوتاهی هم با محمود عباس داشت. وعده‌های پوشالی همیشگی دولت آمریکا را تکرار کرد و گفت: ” تعهد او به راهکار دو کشوری و لزوم برپایی کشور مستقل فلسطین در جوار اسرائیل، در مرزهای پیش از جنگ سال ۱۹۶۷، بدون خلل باقی‌مانده است. و برای حمایت از مردم ستمدیده فلسطین یک آب‌نبات‌چوبی هم به وی داد و متعهد شد که ۲۱۰ میلیون دلار به  آژانس ویژه سازمان ملل متحد در امور کمک‌رسانی به فلسطینیان، کمک کند. همچنین متعهد شد که ۱۰۰ میلیون دلار به بیمارستان‌های فلسطینی کرانه باختری کمک نماید. بایدن اما هیچ حرف و سیاست جدیدی برای حل مسئله فلسطین که هم اکنون نیز یکی از سرمنشاء های نزاع‌های منطقه‌ای است، نداشت.

اما در سفر وی به عربستان چه گذشت؟ به‌رغم این‌که دولت عربستان دست‌به‌نقد امتیازی به بایدن داد و هم‌زمان با پرواز مستقیم بایدن از اسرائیل، حریم هوایی این کشور را به روی همه پروازهای تجاری به مبدأ و مقصد اسرائیل گشود که چراغ سبزی به بایدن در پیشرفت مناسبات با اسرائیل محسوب می‌شود، مع‌هذا در فرودگاه استقبال سردی از بایدن به عمل آمد. دولت عربستان فرماندار مکه را برای استقبال از وی به فرودگاه جده فرستاده بود.

تضعیف موقعیت آمریکا در رقابت جهانی قدرت‌های امپریالیست و تحولات بین‌المللی پس از جنگ اوکراین، بایدن را ناگزیر ساخته بود که وارد کشوری شود  و با رژیمی گفتگو کند که آن را حکومتی «منفور و مطرود» نامیده بود.

این‌که در جریان مذاکرات پشت پرده میان دو طرف چه گذشت و چه توافقاتی صورت گرفت، دقیقاً مشخص نیست.

اما رئیس‌جمهوری آمریکا در نشست خبری خود در جده گفت: “با توجه به تهدیدهای بسیار واقعی از سوی ایران و نیروهای نیابتی آن، ما به بررسی نیازهای امنیتی عربستان سعودی پرداختیم.”

پیش‌ازاین سفر، رویتر به نقل از مقامات آمریکائی گزارش کرده بود که مذاکراتی بین طرفین برای لغو احتمالی ممنوعیت فروش تسلیحات به عربستان سعودی در جریان است.

بایدن همچنین گفت انتظار دارد عربستان «گام‌های بیشتری» برای پایدار کردن بازار نفت در هفته‌های آینده بردارد. چنین به نظر می‌رسد که در این مورد تنها توافقی محدود صورت گرفته باشد. عربستان سعودی نمی‌خواهد توافقات خود را با روسیه در اوپک پلاس بر هم بزند.

در بیانیه مشترک دو کشور نیز آمده است بایدن بر تعهد مستمر ایالات‌متحده برای حمایت از ”امنیت، دفاع از مرزها و تسهیل توانایی پادشاهی عربستان برای کسب قابلیت‌های لازم به‌منظور دفاع از خود در برابر تهدیدهای خارجی” تأکید کرده است.

در این بیانیه همچنین بر لزوم جلوگیری از مداخله ایران در “امور داخلی سایر کشورها، حمایت این کشور از تروریسم از طریق گروه‌های نظامی نیابتی و تلاش برای بی‌ثبات کردن منطقه” تأکید شد.

اما سفر بایدن به خاورمیانه تنها به مسائل سیاسی و امنیتی محدود نبود. یکی از جنبه‌های مهم این سفر زمینه‌سازی برای صدور سرمایه  انحصارات آمریکائی، فروش تسلیحات و تلاش برای باز پس گرفتن بازارهایی بود که چین و روسیه در منطقه خاورمیانه به دست آورده‌اند. این را بایدن مکرر تأکید کرد و  گفت: “ما کنار نمی‌رویم تا با ایجاد خلأ، چین، روسیه و ایران آن را پر کنند. ایالات‌متحده یک شریک فعال در خاورمیانه باقی خواهد ماند.” از همین رو آمریکا و عربستان سعودی در جریان سفر جو بایدن به این کشور ۱۸ توافق‌نامه نیز در زمینه‌های مختلف امضا کردند. این توافق‌ها می‌تواند به کشورهایی که در اجلاس روز  شنبه نیز شرکت داشتند بسط یابد.

بایدن در اجلاس مشترک با دولت‌های عربی منطقه نیز تلاش نمود با وعده و وعید مقابله با تهدیدات جمهوری اسلامی ایران، اعتماد مجدد آن‌ها را به آمریکا به دست آورد و گفت که آمریکا ” برای مقابله با تهدیدهایی که از طرف ایران متوجه منطقه است” به همکاری نزدیکش با کشورهای حاضر در نشست ادامه خواهد داد. بنابراین یکی از نتایج سفر خاورمیانه‌ای بایدن به خاورمیانه، تشدید فشار سیاسی به جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

گرچه بایدن در سفر خود به خاورمیانه تلاش کرد مناسبات دولت آمریکا را با متحدان منطقه‌ای خود از طریق وعده‌های نظامی و امنیتی برای مقابله با جمهوری اسلامی بهبود بخشد، اما اختلافات و بی‌اعتمادی‌ها همچنان ادامه یافت. حتی در مورد افزایش صادرات نفت توسط عربستان سعودی  هم توافق قابل ملاحظه‌ای صورت نگرفت. بهبودی در مناسبات دولت آمریکا با این دولت‌ها رخ داد اما نه آن چیزی که بایدن در نظر داشت. بعید است که دولت آمریکا در شرایط سیاسی کنونی جهان بتواند نقش گذشته خود را بار دیگر در خاورمیانه به دست آورد و رقیب قدرتمندی برای روسیه و چین باشد. سیاست جدید بایدن در خاورمیانه درواقع چیز جدیدی جز تشدید رقابت میان امپریالیسم آمریکا با امپریالیسم روسیه و چین در این منطقه نبود. آنچه در جریان سفر وی رخ داد، در محدوده این سیاست بود که آن‌هم  بر سر اصلی‌ترین مسائل با موفقیت همراه نشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۹  در فرمت پی دی اف:

در هفت‌تپه اعتصاب جدیدی درراه است

بعد از یک دوره آرامش نسبی ناشی از تحقق برخی خواست‌های کارگران هفت‌تپه، با توجه به مشکلات و ابهامات بعد از واگذاری شرکت  و پیگیری خواست‌ها، اوضاع به سمت اعتصاب و ناآرامی در چرخش است. چنین به نظر می‌رسید که بعد از خلع‌ید از  مالک اصلی شرکت نیشکر هفت‌تپه ، دست وی از هفت‌تپه به‌کلی کوتاه شده است.رویدادهای اخیر و آنچه اکنون در شرکت  نیشکر هفت‌تپه و صنایع جانبی آن در جریان است نشان می‌دهد این‌گونه نیست. هنوز وضعیت مالکیت مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه قطعی نشده و نه‌فقط این، بلکه تجزیه و تفکیک بخش‌هایی از شرکت نیز آغازشده و برخی از زیرمجموعه‌های آن مانند کارخانه رب گوجه به اسدبیگی یعنی همان مالک خلع‌ید شده قبلی، واگذارشده و کارخانه mdf نیز یا واگذارشده یا درحال واگذاری به نامبرده است. این در حالی است که در اثر مبارزات درخشان و اعتصابات باشکوه چندساله کارگران هفت‌تپه با خواست محوری خلع‌ید از اسد بیگی و شعار “نه رستمی نه بیگی- شرکت  بشه دولتی”، سرانجام در بهمن سال ۹۹ رأی ابطال واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و خلع‌ید از مالک خصوصی آن(اسدبیگی) صادر شد. صدور رأی البته هنوز  به معنای اجرا و عملی شدن آن نبود. با تداوم پیکار و اعتراض و اعتصاب در هفت‌تپه، این حکم، تازه در اردیبهشت سال ۱۴۰۰  از رسانه‌های رسمی اعلام شد تا اینکه سرانجام در مرداد سال ۱۴۰۰ به اسدبیگی ابلاغ شد. باوجودآنکه یک سال از ابلاغ این حکم سپری‌شده اما این‌طور به نظر می‌رسد که اسدبیگی رانده‌شده از در، سعی می‌کند از پنجره وارد مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه شود. در مهرماه ۱۴۰۰ جلسه‌ای به ریاست معاون اول رئیس‌جمهور در خصوص تعیین تکلیف شرکت کشت و صنعت هفت‌تپه برگزار شد و مدیریت این مجتمع به “شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خوزستان” واگذار و قرار شد که پس از سه ماه مالکیت قطعی این شرکت تعیین تکلیف شود که چنین نشد.همین‌که زمزمه اعتراض کارگران هفت‌تپه نسبت به این تأخیر بالا گرفت، اعلام شد وزارت اقتصاد مشغول ارزیابی از مدیریت جدید و وضعیت شرکت نیشکر هفت‌تپه است. بنابراین تصمیم قطعی در مورد واگذاری مالکیت این شرکت به ” شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خوزستان” که مدیریت شرکت را برعهده‌گرفته است به بهانه این ارزیابی، بازهم به تأخیر افتاد.دوره ارزیابی وزارت اقتصاد نیز در ۲۸ خرداد سال جاری به اتمام رسید اما بلاتکلیفی وضعیت مالکیت هفت‌تپه پایان نیافت. اعتراض از حالت زمزمه خارج شد و کارگران آمادگی  خود را برای اعتصاب و تجمع و اعتراض خیابانی اعلام کردند.پنج تیر ۱۴۰۱، نامه مخبر معاون اول رئیسی به خان دوزی وزیر اقتصاد در خصوص” درخواست صدور مجوز واگذاری و انتقال مالکیت شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و ثبت تغییرات سهام به نام شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی” ارسال شد اما بازهم گرهی از مشکل اصلی باز نشد. جمعی از کارگران هفت‌تپه با انتشار اطلاعیه‌ای در تاریخ ۱۱ تیر با تیتر”هشدار! قبل از واگذاری شرکت به هفت طرح باید اعتراض کنیم!” ضمن اشاره به برخی وعده‌های انجام‌نشده مدیریت جدید، از ضرورت اعتراض و اعلام نارضایتی از این مدیریت سخن گفتند.اما بازهم توجهی به این هشدارها نشد که بماند،سکوت و بی‌تفاوتی یا درواقع همکاری و توافق ضمنی مدیریت جدید با واگذاری کارخانه رب گوجه و در ادامه آن کارخانه mdf  به اسدبیگی نیز آشکارتر شد.

اسدبیگی در تمام دوره سلطه کامل خود بر شرکت نیشکر هفت‌تپه و علی‌رغم تلاش‌های گوناگون برای تجزیه و تفکیک شرکت و یا فروش اراضی کشاورزی نتوانسته بود کار چندانی انجام دهد، اکنون در دوران خلع‌ید از وی و مدیریت طرح توسعه توانسته است مالکیت کارخانه رب گوجه را بگیرد و در تدارک تصاحب کارخانه mdf   است. این رویدادی که به‌درستی از جانب کارگران هفت‌تپه جدی گرفته‌شده و با آن شدیداً به مخالفت و اعتراض برخاسته‌اند، گویای نه‌فقط کنار آمدن مدیریت جدید ازجمله برخی از مدیران اسدبیگی از نمونه مدیران بازنشسته که هنوز در شرکت نیشکر هفت‌تپه مشغول به کار هستند با مالک پیشین خلع‌ید شده است، بلکه گویای حمایت دستگاه‌های اداری و قضایی و سازمان خصوصی‌سازی از اسد بیگی و دشمنی آشکار آن‌ها با کارگران هفت‌تپه نیز هست.

سه‌شنبه ۱۴ تیرماه کارگران کارخانه رب گوجه مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، در محل ورودی شرکت دست به تجمع زدند و نسبت به واگذاری مالکیت این کارخانه به مالک قبلی اعتراض کردند. در کارخانه mdf نیز فشارهای گوناگونی علیه کارگران اعمال می‌شود. این فشارها بیش‌ازپیش خصوصاً علیه کارگران معترض و پیشرو اعمال می‌شود.برای نمونه کارگران متخصص و جوشکار به کار در قسمت پاک‌سازی و لایروبی و غیره وادار شده‌اند.آخرین اقدام علیه کارگران معترض، پرونده‌سازی و ممانعت از ورود برخی از کارگران و تهدید به اخراج آن‌ها بوده است.یکی از کارگران بنام “عادل سعدی” بعدازاینکه به اخراج تهدید شد، روز ۲۶ تیر به‌قصد خودکشی در محل کار با طناب خود را حلق‌آویز کرد که توسط دو تن از همکاران خود از مرگ حتمی نجات یافت.از برخی دیگر از کارگران خواسته‌شده تعهد بدهند که دیگر در تجمعات کارگری شرکت نمی‌کنند.

بدیهی است که کارگران آگاه و هوشیار هفت‌تپه نمی‌توانستند و نمی‌توانند در برابر این اجحافات و تلاش آشکار برای تجزیه و تفکیک بخش‌های مختلف شرکت نیشکر هفت‌تپه و باز شدن مجدد پای اسدبیگی به هفت‌تپه بی‌تفاوت باشند و نیستند.درست برعکس همزمان با آغاز این تحرکات، هوشیارانه به آگاهی‌رسانی و مقابله با آن روی آورده‌اند. کارگران هفت‌تپه بر قطعی شدن مالکیت “شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خوزستان” و قطع کامل دست اسد بیگی از هفت‌تپه و صنایع جانبی آن تأکیددارند.

ابراهیم عباسی منجزی نماینده آگاه و محبوب کارگران هفت‌تپه، خطاب به مسئولینی که سرگرم همکاری با اختلاس گران هستند هشدار داد و گفت:” اگر واگذاری سهام کامل نیشکر هفت‌تپه، کارخانه رب گوجه و کارخانه mdf   به طرح توسعه نیشکر خوزستان انجام نگیرد، شک نکنید اعتصاب سراسری از سر گرفته می‌شود.اول شوش، بعد استانداری و بعد پایتخت.خود دانید!”

بنابراین روشن است که کارگران در تدارک اعتصاب و اعتراض خیابانی برآمده‌اند. در چنین شرایطی وزیر اقتصاد پذیرفت با نمایندگان کارگران نیشکر هفت‌تپه نشست داشته باشد و در مورد تکلیف نهایی مالکیت شرکت نیشکر هفت‌تپه توضیح دهد. در نشستی که با حضور چند تن از نمایندگان کارگران هفت‌تپه و وزیر اقتصاد برگزار شد نیز کارگران خواهان قطعی شدن مالکیت شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی و همچنین سایر مطالبات کارگران ازجمله همسان‌سازی حقوق‌ها شدند.

در اطلاعیه نمایندگان کارگران هفت‌تپه در خصوص جلسه با وزیر اقتصاد و بعد از پایان این جلسه چنین اعلام شد؛ که کارگران در این جلسه “قویاً خواستار قطعی شدن مالکیت شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی شده و بر همسان‌سازی حقوق‌ها نیز تأکید کرده‌اند. درعین‌حال وزیر اقتصاد نیز چنین اعلام نمود، علت تأخیر در واگذاری”ارزیابی از مدیریت جدید و وضعیت هفت‌تپه بوده تا اتفاقات گذشته در واگذاری‌ها تکرار نشود” و به دنبال آن اعلام نمود که “دولت از عملکرد مدیریت جدید رضایت کامل دارد و انتقال مالکیت هفت‌تپه به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی به‌زودی اتفاق خواهد افتاد. ”

درهمان لحظاتی که نمایندگان کارگران هفت‌تپه، خواست‌های کارگران این شرکت ازجمله تعیین تکلیف مالکیت شرکت را ، در جلسه و جدال با وزیر اقتصاد پیش می‌بردند، جمعی از کارگران هفته، اطلاعیه هشدار گونه دیگری را در تاریخ ۱۶ تیر انتشار دادند. در این اطلاعیه کارگران هفت‌تپه ضمن حمایت از نمایندگان خود اعلام کردند” اگر دیدید این مقامات دارند حرف‌های بیراه می‌زنند خودتان را خسته نکنید و برگردید ما اینجا خودمان و در خیابان تکلیف کار را مشخص می‌کنیم” در همین اطلاعیه از مردم شوش و سایر شهرهای خوزستان نیز خواسته شد که به تجمعات کارگران هفت‌تپه به پیوندند.

هم‌اکنون باوجودآنکه بیش از ۱۰ روز از جلسه نمایندگان کارگران هفت‌تپه با خاندوزی وزیر اقتصاد و وعده‌ی او که انتقال مالکیت هفت‌تپه به شرکت توسعه نیشکر به‌زودی اتفاق خواهد افتاد، سپری‌شده است، اما هنوز وضعیت مالکیت شرکت و همچنین موضوع بازگرداندن کارخانه رب گوجه که به اسد بیگی واگذارشده، همچنان نامشخص است.

روزنامه مهر در گزارشی به نقل از عید علی ناصری مدیرعامل شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خوزستان، نوشت ؛ واگذاری مالکیت هفت‌تپه مستلزم مصوبه سران سه قوه است. هرچه هست اما صبر و تحمل کارگران هفت‌تپه نسبت به چنین تأخیر طولانی‌مدتی به سر آمده است.درعین‌حال تجارب مبارزه به کارگران هفت‌تپه آموخته است که نمی‌توان و نباید صرفاً به وعده‌ی مقامات دولتی اعتماد کرد و نیک می‌دانند که هیچ خواستی بدون مبارزه برآورده نمی‌شود.خبرگزاری جمهوری اسلامی ۲۶ تیر ۱۴۰۱ از قول نماینده شوش در مجلس اعلام کرد”کشت و صنعت هفت‌تپه با مصوبه سران قوا به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی واگذار شد”. اگر این خبر صحت داشته باشد باید گفت اولتیماتوم کارگران و نمایندگان هوشیار و آگاه آن‌ها نتیجه داده است. بااین‌همه باید دید که ماجرا به‌طور واقعی به چه شکلی درآمده است. حتی اگر این واگذاری قطعیت یافته باشد اما هنوز خواست‌ها متعدد دیگر کارگران سر جای خودشان هستند و مبارزه در هفت‌تپه ادامه دارد. مقابله با تعرض آرام و با چراغ خاموش دولت و آوردن اسدبیگی از حاشیه به متن آن‌هم باهدف تکه‌تکه کردن شرکت نیشکر هفت‌تپه، اکنون به یکی از موضوعات مهم در هفت‌تپه و شاید مهم‌ترین موضوع در لحظه فعلی تبدیل‌شده است. جرقه اعتصاب و تجمع، این بار از همین‌جا و اساساً در اعتراض به همین موضوع آغاز می‌شود. کارگران هفت‌تپه به‌صراحت اعلام نموده‌اند تحت هیچ شرایطی واگذاری کارخانه رب گوجه و کارخانه mdf  را نمی‌پذیرند.

تردیدی  در این مسئله وجود ندارد که کارگران آگاه و هوشیار هفت‌تپه، جلو نفوذ گام‌به‌گام اسد بیگی را خواهند گرفت.

کارگران مبارز هفت‌تپه طی مبارزات قهرمانانه ، اعتصابات یکپارچه و اعتراضات باشکوه خیابانی و باسابقه درخشان و بی‌مانندی که در برافراشتن پرچم شوراها در جنبش کارگری دارند، در برابر یکی از سیاست‌های اصلی دولت یعنی خصوصی‌سازی ایستادند و سلب مالکیت از مالک خصوصی هفت‌تپه را بر دولت تحمیل کردند.کارگران هفت‌تپه بساط اسدبیگی را که توانسته بود گروه بزرگی از مقامات دولتی از وزیر و استاندار و فرماندار و دادستان و قاضی گرفته  تا فلان نماینده مجلس و امام‌جمعه را بخرد و با خود همراه کند، از دروازه شرکت نیشکر هفت‌تپه بیرون انداختند، دیگر اجازه نخواهند داد از در دیگری وارد هفت‌تپه شود. کارگران هفت‌تپه پرداخت به‌موقع دستمزدها را پس از خلع‌ید از اسد بیگی عملی کردند. ادامه کاری شرکت را تضمین کردند . برخی کارگران اخراجی به سرکار بازگشتند و با واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خوزستان، یک آرامش نسبی ولو کوتاه‌مدت در صفوف کارگران ایجاد شد.اگر که وضعیت امروز کارگران هفت‌تپه را با دیروز که اسدبیگی همه‌کاره بود مقایسه کنیم، بدون شک کارگران هفت‌تپه دستاوردهای مهمی داشته‌اند و وضعیت امروزشان بهتر از دیروز است.اما این تمام ماجرا نیست. قرار نبوده و قرار نیست در وضعیت امروز درجا بزنیم بلکه برای فردایی بهتر باید تلاش  و مبارزه کرد و این همان کاری است که کارگر هفت‌تپه خواهد کرد. وضعیت فردای شرکت نیشکر هفت‌تپه با توجه به رویدادهایی که به آن اشاره شد، اکنون مبهم و ناروشن است. نقص و کمبودهای زیادی هست  که کارگران هفت‌تپه باید از سر راه خود بردارند. هنوز برخی از مدیران اسدبیگی مصدر کار هستند که باید برکنار شوند.بازگشت به کار اسماعیل بخشی یکی از خواست‌های مهم کارگران هنوز تحقق‌نیافته است. یکسان شدن دستمزدها در تمام شرکت‌های تابعه شرکت توسعه نیشکر، یکسان‌سازی قراردادها، تعیین تکلیف وضعیت کارگران فصلی و غیره ازجمله خواست‌های دیگر کارگران است که تا این لحظه برآورده نشده‌اند. شورای اسلامی به‌رغم آنکه دفترش توسط کارگران گل گرفته شد،کماکان به خرابکاری مشغول است. جریان آبرو باخته”عدالت‌خواهان” پیش برنده امیال و نوکر رئیسی نیز از هرگونه امکان و موقعیتی برای نفوذ درمیان کارگران بهره‌برداری می‌کند. شوربختانه معدود کارگرانی نیز یا طعمه این شکارچیان می‌شوند و یا از روی میل وارد بازی و نشست‌وبرخاست با آن‌ها می‌شوند و بدیهی است که با این کار،  میان خود و صف کارگران فاصله می‌اندازند. این‌ها البته ممکن است یکی دو نفر را فریب دهند و یا در بهترین حالت معدودی را به جرگه خود نزدیک سازند، اما هیچ پایگاهی درمیان کارگران نداشته‌اند و ندارند و نمی‌توانند مبارزات کارگران را به بیراهه ببرند یا در اتحاد کار گران خدشه وارد کنند.

آنچه در شرایط فعلی بسیار مهم است این است که کارگران هفت‌تپه هوشیاری خود را حفظ کنند و هرگونه تلاش و توطئه برای ایجاد شکاف و دودستگی درمیان کارگران را خنثی سازند، اتحاد خود را حفظ و آن را مستحکم‌تر کنند. بسیار مهم است که از تشکل مستقل و نمایندگان مبارز خود مثل همیشه قویاً حمایت کنند و در صورت لزوم به ترمیم آن اهتمام ورزند. مهم است که شورای اسلامی چی‌ها و نفوذی‌های “عدالت‌خواه” را رسوا و منفرد و طرد کنند و در کنار سایر خواست‌ها ، خواست بازگشت به کار اسماعیل بخشی را ازیاد نبرند. فراموش نکنیم که نیروی کارگران، در اتحاد و مبارزه متحد و متشکل آن‌هاست. آنان که در جلسه با نمایندگان کارگران وعده انجام کار می‌دهند و بعد از پایان جلسه آن را پشت گوش می‌اندازند، با اعتصاب و تجمع و اعتراض خیابانی است که مجبور می‌شوند به وعده خود عمل کنند و چه کسی است که نداند هفت‌تپه خود میدانی برای اثبات این واقعیت بوده است!

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۹  در فرمت پی دی اف:

استیصال جمهوری اسلامی از مقاومت “مادران”

روز دوشنبه ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۱، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با یورش به منازل خانواده های جان باختگان آبان ۹۸، تعدادی از آنان را بازداشت و به مکان های نامعلومی منتقل کردند.

ناهید شیرپیشه و مهرداد بختیاری، مادر و عموی پویا بختیاری، سکینه احمدی مادر ابراهیم کتابدار، رحیمه یوسف زاده مادر نوید بهبودی، محبوبه رمضانی مادر پژمان قلی پور، سعید دامور برادر وحید دامور، طلعت مشکی و سمیه جعفرپناه مادر و خواهر محسن جعفرپناه، ایران الهیاری مادر مهرداد معین فر و زینب محمدی مادر محمد طاهری از جمله بازداشت شدگان این روز هستند. بازداشت سکینه احمدی، رحیمه یوسف زاده و محبوبه رمضانی در منزل شخصی رحیمه یوسف زاده در تهران صورت گرفت و سعید دامور نیز در منزل شخصی اش در کرج بازداشت شد. مهرداد بختیاری، عموی پویا بختیاری نیز پس از انتشار ویدئویی در خصوص نحوه بازداشت ناهید شیرپیشه و انتشار تصاویری از قفل شکسته درب منزل او، توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.

جمهوری اسلامی اما تنها به بازداشت های فوق بسنده نکرد و همزمان با دستگیری این تعداد از اعضای خانواده جانباختگان قیام آبان ۹۸، خبرگزاری فارس، نزدیک به نهادهای امنیتی با انتشار مطلبی موهن، مادران بازداشت شده را “اغتشاشگر” خواند و آنان را به “دریافت پول برای ایجاد اغتشاش و ناامنی” در ایران هم متهم کرد.

این اولین بار نیست که “مادران” جانباختگان سال های حاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی با اذیت و آزار و بازداشت و سرکوب مواجه می شوند. “مادران خاوران”، از جمله نخستین مادرانی هستند که با مقاومت و پایداری شان در حفظ “گلزار خاوران” و زنده نگه داشتن  نام و یاد جانباختگان دهه ۶۰، به طور مداوم مورد خشم و سرکوب نیروهای امنیتی بوده اند. مقاومتی که از همان سال های اولیه دهه ۶۰ آغاز شد و تا به اموروز هم ادامه دارد. “مادران خاوران”، با در دست گرفتن پرچم دادخواهی از دل طوفان ها گذشتند، در مقابل رژیم سینه سپر کردند، سمبل و راهگشای مقاومت و ایستادگی برای “مادران” جانباختگان سال های بعد و بعدتر شدند. مقاومتی که چندی است در چهره “مادران آبان” گل داده است.

“مادران” و “مقاومت مادران” از جمله واژه هایی هستند که در تمامی سال های حاکمیت مخوف جمهوری اسلامی همانند خاری آخته در چشم رژیم نشسته است. “مادران خاوران” نخستین واژه آشنایی بود که با حضور مادران، همسران و دیگر اعضای خانواده های جان فشاندگان کمونیست در گورستان خاوران – که رژیم لعنت آبادش می خواند- شکل گرفت و نام آنان از همان سال های نخست دهه ۶۰، با زنده نگه داشتن “گلزار خاوران” در ادبیات سیاسی ایران شکفته شد. با کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و سپس شکل گیری خاوران هایی با نام و نشان دیگری در جای جای کشور، گل واژه “مادران خاوران” در گستره ای به وسعت ایران گل داد. در قیام دانشجویی تیر ماه ۷۸، مادران داغدار دیگری به جمع مادران خاوران پیوستند. در اعتراضات سال ۸۸ جوانان دیگری کشتار شدند، خانواده های بسیاری به سوگ نشستند و “مادران” دیگری با جنبش “مقاومت مادران” همراه و همزاد شدند. در خیزش انقلابی دی ماه ۹۶، چهره جامعه دگرگون شد. با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر رژیم، ده ها تن از جوانان مبارز در کف خیابان ها پرپر شدند، تعدادی در زندان ها زیر شکنجه جان باختند و تعدادی هم به جوخه های مرگ سپرده شدند. در این میان اما “مادران” از پا نیافتادند. جنبش مقاومت مادران از “خاوران” فراتر رفت، تکثیر شد، از خط کشی های شهری و استانی کشور گذشت و در گستره ای به وسعت ایران با مقاومت و ایستادگی بر چهره خوفناک رژیم پنجه کشید.

در پی هر حرکت اعتراضی توده های مردم ایران، جمهوری اسلامی به سوی معترضان سلاح کشید، صدای شلیک گلوله ها در خیابان ها پیچید و خانواده های داغدار دیگری به رودخانه سرخ و جاری “مادران خاوران” پیوستند. سرنگونی هواپیمای اوکراینی توسط دو موشک سپاه پاسداران، جلوه های دیگری از پایداری خانواده های جان باختگان هواپیمای اوکراینی در گلواژه “مادران” تجسم یافت.

در تمامی سال های حاکمیت نکبت بار جمهوری اسلامی، سال از پی سال کشتار شد و هر بار خانواده های دیگری داغدار شدند پایداری و ایستادگی خانواده های جان باختگان در جلوه گاه مقاومت “مادران” تجلی یافت. مقاومت “مادران” در پس هر کشتاری شتاب گرفت، خروش برکشید، به هر سو جاری شد، از لابلای سنگلاخ های جمهوری اسلامی عبور کرد و اکنون همانند رودخانه ای خروشان به “مادران آبان” رسیده است. آبان ۹۸، آبان خونین، آبان زخمی ایستاده بر نعش ۱۵۰۰ تن از جان باختگان افتاده بر کف خیابان ها. آبانی که “مادران” داغدار آن اکنون میان دو آئینه “خاوران” و “آبان” ایستاده اند و تکثیر و نامیرایی خود را فریاد می زنند. آبانی که اکنون مقاومت و ایستادگی “مادران” آن، رژیم را به استیصال و واماندگی کشانده است.

رژیمی ناتوان و مستاصل که در جدال با بحران ها موجود، در جدال با شرایط شکننده ای که او را از هر سو احاطه کرده است، همانند گاوی زخمی به هر طرف شاخ می پراند. رژیمی ناتوان و شکست خورده که اکنون کارش به جایی رسیده است که حتا نشست و برخاست معمولی “مادران آبان” را هم بر نمی تابد.

اینکه مقاومت مادران آبان، آرامش رژیم را گرفته است، اینکه مادران آبان از مرزهای وحشت رژیم عبور کرده اند و آشکارا جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند، اینکه مادران آبان با جسارتی کم نظیر تمامی هشدارها و تهدیدهای امنیتی جمهوری اسلامی را به هیچ گرفته اند، اینکه آنان ادامه زندگی خود را با زنده نگه داشتن یاد و نام و خاطره ماندگار عزیزان جان باخته شان گره زده اند، کمترین تردیدی نیست. اما فراموش نکنیم که وحشت جمهوری اسلامی فقط در مقاومت مادران جان باختگان آبان خلاصه نمی شود. آنچه هیات حاکمه ایران را این چنین به وحشت و استیصال کشانده است، همانا زنده نگه داشتن خاطره روزهای پرشکوه قیام آبان ۹۸ و جان بخشیدن به روحیه سلحشورانه آن قیام شکوهمند در ذهن و جان توده های مردم ایران است. قیامی که طی چهار روز بیش از ۲۰۰ شهر و  ۲۹ استان کشور را فرا گرفت. قیامی که ۱۵۰۰ تن از جوانان محروم و مردم به ستوه آمده ایران با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شدند و بیش از ۷ هزار نفر هم بازداشت شدند. قیامی که یادآوری و تکرار دوباره آن به کابوسی برای سران جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

“مادران آبان” با وقوف بر این ضعف و استیصال رژیم و با بهره برداری از فضای انقلابی حاکم بر جامعه، با بهره برداری از شکست های پیاپی جمهوری اسلامی در همه عرصه های داخلی و بین المللی و به طور اخص با بهره گرفتن از ناتوانی و واماندگی جمهوری اسلامی در خاموش کردن صدای اعتراضات توده های مردم ایران، با عزمی راسخ و روحیه ای مقاوم به دادخواهی از خون فرزندان خود برخاسته اند. آنان به تاسی از دوران انقلابی و برخورداری از شرایط  و امکانات موجود اینترنتی توانسته اند نام و یاد عزیزان خود را از تک صدایی انحصاری روایات جعلی جمهوری اسلامی خارج کنند و پژواک راستین صدای آنان در متن جامعه باشند. پژواکی که هر روز قوی تر می شود و با قوی تر شدن انعکاس یادمان ۱۵۰۰ کشته آبان ۹۸، سلحشوری روزهای خونین آن قیام ناتمام نیز در متن جامعه پژواک داده می شود. و این همان نکته ای است که خشم و استیصال جمهوری اسلامی را نسبت به مادران آبان برانگیخته است.

شرایط و امکانانی که اکنون مادران آبان از آن برخوردارند، هرگز برای “مادران خاوران” در دهه ۶۰ فراهم نبود و آنان در آن فضای تک صدایی انحصاری تبلیغات دروغین جمهوری اسلامی، می بایست ماه ها و سال ها زحمت می کشیدند تا گوشه ای از قتل و شکنجه و شرارتی را که جمهوری اسلامی در آن سال های مخوف بر آنان و فرزندان شان روا می داشت در ایران و جهان پژواک می دادند. با این همه، مقاومت ۴۰ ساله آنان اکنون گل داده است. محکومیت حمید نوری – از عاملان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷- به حبس ابد اولین نتیجه پر ثمر مقاومت “مادران خاوران” در مسیر دادخواهی است.

اکنون اما شرایط جامعه با سال های دهه ۶۰ به کلی متفاوت است. در شرایط انقلابی حاکم بر کشور، بازداشت مادران و برخی دیگر از اعضای خانواده جان فشاندگان آبان ۹۸، نه تنها برای رژیم آرامش خاطری فراهم نساخت، نه تنها رژیم قادر به خاموش کردن فریاد دادخواهی مادران آبان نشد، بلکه این اقدام سرکوبگرانه رژیم با واکنش اعتراضی گروه های مختلف اجتماعی از جمله کانون نویسندگان ایران و انجمن خانواده های جان باختگان هواپیمای اوکراینی و حمایت آنان از “مادران آبان” همراه شد.

کانون نویسندگان ایران روز چهارشنبه ۲۲ تیر با صدور اطلاعیه ای ضمن قدردانی از ” پایداری و ایستادگی” مادران دادخواه، “سرکوب سازمان‌یافته‌ از سوی حاکمیت و انتشار اخبار جعلی، اتهام‌زنی و پرونده‌سازی” علیه آنان را محکوم کرد و خواهان آزادی بی‌قید‌ و شرط بازداشت‌شدگان اخیر و همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی شده است. کانون نویسندگان ایران همچنین از آزادی‌خواهان سراسر جهان خواسته تا صدای رسای اعتراض به این سرکوب‌ها باشند.

انجمن خانواده های جان باختگان پرواز پی اس ۷۵۲ نیز در بیانیه ای ضمن حمایت از خانواده های دادخواه آبان ۹۸ برخاست و نوشت: “دستگیری و سرکوب خانواده ها در ایران قابل تحمل نیست”. این بیانیه، “اقدام شجاعانه خانواده های آبان، خانواده های خاوران، خانواده های زندانیان شکنجه شده و به قتل رسیده، خانواده های دی ماه ۹۶، خانواده های ۸۸، خانواده های قتل های سیاسی ۷۷، خانواده های پرواز و بسیاری دیگر در پیگیری دادخواهی” را “گذاشتن نقطه پایان بر ریخته شدن خون بی گناهان، پایان از دست دادن و سوگواری و اجرای عدالت” بر شمرده اند.

ابن کنش ها و واکنش های اجتماعی تفاوت شرایطی را که اکنون “مادران آبان” در آن به سر می برند با دوران مخوفی که “مادران خاوران در دهه ۶۰  گرفتار بودند، به خوبی نشان می دهد . این همه، برخاسته از شرایط انقلابی موجود است که از دی ماه ۹۶ رنگ و بوی دیگری به جامعه داده است. مقاومت مادران، واکنش گروه های اجتماعی نسبت به سرکوب و بازداشت مادران آبان و نیز سیر اتفاقات و اعتراضات عمومی جاری در کشور به خوبی نشان می دهد که رژیم به شکننده ترین دوران حیات خود رسیده است و دیگر هرگز با سرکوب و بازداشت و بگیر و ببند قادر به خاموش کردن صدای اعتراضاتی که در جای جای ایران بلند شده است، نیست.

در چنین شرایطی است که مقاومت ۴۰ ساله “مادران” با مقاومت عمومی توده های مردم ایران گره خورده است. مقاومتی که جمهوری اسلامی را به استیصال و درماندگی کشانده است. مقاومت و اعتراضی که می رود در ابعادی همگانی و با شکل گیری یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای طومار رژیم را در هم پیچد و بر ویرانه های آن حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را مستقر سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۹  در فرمت پی دی اف:

کودکان آن سال‌ها و فجایع بی‌شمار نظام سرمایه‌داری

شب‌ها یادم می‌رود کجا باید بنویسم. می‌نشینم، راه می‌روم و دوباره می‌نشینم. وارد دهلیز تاریکی می‌شوم و به غار خودم پناه می‌برم وبر در و دیواره‌های همین غار می‌نویسم. اما همین‌که می‌خواهم شروع کنم اطرافم روشن می‌شود مثل این است که ده‌ها چراغ در ذهنم روشن می‌شود.چهره‌ها، صداها و فضای آن سال‌ها نمایان می‌شود. دلهره می‌گیرم اما نمی‌دانم چه چیزهایی را در آن روزها جاگذاشته‌ام که دل نمی‌کنم و به سراغشان می‌روم. شاید دلم برای مادرم پرمی کشد و یا شاید هنوز ناگفته‌هایی هست که باید گفت. پس باید گفته شود.

رژیم جمهوری اسلامی که از همان آغاز،  پاسداری از منافع سرمایه‌داران را به عهده داشته است، بنا به ماهیت ارتجاعی و طبقاتی خود، نه‌فقط نمی‌خواست و نمی‌توانست خواست‌ها و نیازهای کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردمی را که به انقلاب روی آورده و رژیم سلطنتی را واژگون کرده بودند، برآورده سازد، بلکه درست در مقابل آن قرار داشت. توده‌های مردمی که اساساً این رژیم را قبول نداشتند، برای رسیدن به خواست‌های خود، به مبارزه ادامه دادند و نفرت و انزجار عمیق خود را نسبت به رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نشان دادند.

رژیم سرمایه‌داری  و ارتجاع اسلامی برای نجات و بقای خویش، به سرکوب و کشتار وحشیانه متوسل شد و حملات گسترده‌ای را  علیه سازمان‌ها و احزاب سیاسی، کارگران مبارز، دانشجویان، مبارزان و مردم آگاه سازمان داد. تعداد دستگیری‌ها، زندانی‌ها و اعدام‌های آن سال‌ها نشان از شدت سرکوب و کشتار وسیع و جنایات رژیم دیکتاتوری جنایتکار جمهوری اسلامی دارد. از سوی دیگر جنگ بود.جنگی که سرمایه‌داری به راه انداخته بود و با تمام قوا آب در آسیاب این جنگ ارتجاعی می‌ریخت و مذهب را هم آتش بیار این معرکه کرده بود . بی‌وقفه بر طبل جنگ می‌کوبید. در جنگ ارتجاعی ایران و عراق، هشت سال جوانان کشته شدند، شهرها ویران شدند .خانه‌هایی که برای ساختن آن‌ها مردم سال‌ها زحمت‌کشیده بودند در دادوستد تسلیحاتی و منافع سرمایه‌داران دریک لحظه فرومی‌ریخت و مردم بسیاری که آواره شدند.روزی نبود که کشته‌های جنگ را در شهر نگردانند و پیش چشم بزرگ و کوچک تابوت‌ها را نمایش ندهند. صدای کریه طبل جنگ همراه با سرودهای سوزناک مذهبی آنی قطع نمی‌شد. در رسانه‌هایی که همیشه منحصراً در اختیار رژیم سرکوب گر جمهوری اسلامی قرار داشته تبلیغ جنگ ادامه داشت و این چیز غریبی نیست. سرمایه‌داری همیشه از نقاب مذهب برای پوشاندن چهره وقیح استثمارگر خود بهره برده است. بدین ترتیب با استفاده از مذهبی کردن جنگ، جوانان و عزیزان مردم را به قربانگاه کشاندند و جدا از منافع و “برکت” های دیگر جنگ، بندهای این رژیم جنایتکار مرتجع را که از ابتدا هم مردم تن به پذیرشش نمی‌دادند محکم کردند.

در این میان نظام سرمایه‌داری و ارتجاع اسلامی جدا از استثمار و فقر و بیکاری و جنگ و کشتار، فجایع بی‌شمار دیگری را نیز برای مردم وزندگی آن‌ها رقم زد. مادران دلاوری  که در سال‌های شصت بهترین فرزندانشان در مبارزه با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی کشته و یا در زندان‌های خوفناک اعدام شدند . مادرانی که فرزندانشان در جنگ ارتجاعی کشته شدند، در خانه فرزندان دیگری نیز داشتند. نکته‌ای که شاید کمتر بدان توجه شده است، این است که این فرزندان در همین خانواده‌های آسیب‌دیده درحال رشد بودند. خانواده‌هایی که مانند همیشه آغوش گرمشان به روی آنان باز بود با این تفاوت که خانه در تب و سوز مادران و پدران داغ بود آن‌چنان‌که فرزندان دیگر خانواده را می‌سوزاند. هرچند مادران خاوران فروتنانه به سوگواری می‌نشستند اما درد و رنجی که برای از دست دادن عزیزانشان می‌کشیدند رد پای خودش را بر تمام افراد خانواده می‌گذاشت و اثرات زیان بارش بر روان فرزندان نیز می‌نشست.چه شب‌ها رفت که فرزندان با امید به این‌که بار دگر مادرشان را شاد ببینند صبح کردند و آن شادی گذشته را در مادرانشان هرگز نیافتند. تا همین‌جا هم می‌شود دید که کودکان خانواده‌ها چقدر صدمه‌دیده‌اند. ظلم بزرگی که بر مردم از کوچک و بزرگ رفت.  اگر قدمی به بیرون می‌گذاشتند از درودیوار شهر پارچه‌های سیاهی آویخته بود و نامی که در جنگ کشته‌شده بود همراه با عکس به چشم می‌خورد . در خانه صحبت از دست دادن عزیزان در بین خانواده‌ها که دورهم جمع می‌شدند تا درد این داغ را به اشتراک بگذارند ، مرهمی بر دل یکدیگر باشند و در این میان  چشمان فرزندان اشک مادرانشان را تماشاگر بود. از دیدن این فجایع چه چیزی در خاطر فرزندان خردسال یا نوجوانان و جوانان خانواده‌ها نقش‌بست و ماندگار شد؟ ابتدا با از دست دادن عزیزانشان روبرو شدند خواهر یا برادر که برای همیشه دنیای آنان را تحت تأثیر خودش قرارداد. نگرانی از دست دادن بقیه اعضای خانواده آن‌هم در شرایط خفقانی که وجود داشت اضطراب آنان را در پی داشت. این زخم‌ها شاخه نازک بی‌تحمل روانشان را خراش می‌داد و کسی در آن روزهای وانفسای پرالتهاب نمی‌دانست چه بر آنان می‌رود. یکی از پایه‌ای‌ترین احساس‌هایی که می‌بایستی چه از طریق کلام و چه از طریق رفتار از والدین دریافت می‌کردند احساس امنیت بود. آیا در آن شرایط توانستند دریافت کنند؟ معلوم است که نه. مادرانی سوگوار که باغم خود شبانه‌روز دست‌وپنجه نرم می‌کردند، نمی‌توانستند منبع امنیت باشند و این، آسیب جدی به آنان زد. بندرت والدینی بودند که توانستند تا حدودی بر خود مسلط باشند و رفتار مناسب‌تری با فرزندانشان داشته باشند. در کل به‌رغم عشق والدین به فرزندانشان، اوقات فرزندان با اشک و آه والدین همراه بود و با چشمان مادران سیاه‌پوش گریه‌های گاه‌وبیگاه آنان بزرگ شدند. مادران براثر درد و رنجی که می‌کشیدند با فرزندانشان حتی فرزندان خردسالشان درد دل می‌کردند و این در حالی است که درد دل کردن با کودکان اثرات بسیار مخربی بر ذهن آنان دارد ولی تمام این‌ها از سوز دل مادران بود. همه از روی درد بود نه از روی عمد. فرزندان را به مراقبت از مادرانشان ترغیب می‌کردند فرزندانی که ازنظر بلوغ روانی هنوز آمادگی پذیرش نقش حمایتگری را نداشتند خودشان هنوز به‌اندازه کافی در شوک از دست دادن خواهران یا برادرانشان غوطه‌ور بودند و این نوع حمایتگری در ظرفیت آن‌ها نمی‌گنجید.اغلب با سردرگمی با این نوع توصیه‌ها روبه‌رو می‌شدند گمان می‌کردند کم‌کاری می‌کنند احساس بی‌کفایتی می‌کردند و دچار احساس گناه می‌شدند. بدین ترتیب آن‌ها هم سوار براین موج متلاطم بودند و بنا بر شرایط خانوادگی به سنگ‌های ریزودرشت این رودخانه ناآرام زندگی در نظام سرمایه‌داری برخورد می‌کردند و جراحت‌های نادیده روانی را ذخیره می‌کردند. زمان رفتن به مدرسه باید توجیه می‌شدند که از اعدام افراد خانواده، زندانی خواهر یا برادر، رفت‌وآمدهای شبانه تماس‌ها بسیاری دیگر نباید چیزی بگویند. کودک نباید با رازداری آن‌هم به این شکل و آن شرایط  درگیرمی شد که شد.این رازداری و دوگانگی برخورد در خانه یا بیرون از خانه می‌توانست برای همیشه از آن‌ها بیش از یک شخصیت به وجود آورد. با همان کوله باری که از رازهای درون خانواده حمل می‌کردند شانه‌هایشان ترک برداشت. بزرگ شدند و پیر شدند و زخمی ماندند و اغلب یک درد مشترکی که بیان می‌کنند این است که نمی‌توانند چهره دردناک مادرشان را ازیاد ببرند و معمولاً بسیار گریه می‌کنند. اثرات اعدام‌ها و کشتارها در خانواده‌ها بسیاراست وهمان بس که همه می‌دانند که یک نفر را کشته‌اند ولی یک خانواده را همراهش تباه کرده‌اند و تیشه برریشه خانواده‌ها زده‌اند. فقر امان مردم را بریده است. کوهی از مشکلات اعم از بیکاری، اعتیاد و گرانی وبی خانمانی بر سر مردم ریخته است و دیگر نباید  بیش از این مجال نفس کشیدن به این رژیم جنایتکار فاسد داده شود. جوانان دیروز خانواده‌ها،  بازنشستگان امروزند و هنوز که هنوز است باید با این نظام فاسد دزد بر سر حقوقشان مبارزه کنند. کارگران بازنشسته و همچنین معلمین و زحمت کشان افرادی غیر از همان جوانان نیستند و این، بار دیگر نشان می‌دهد که نظام‌های سرمایه‌داری از کودکان تا بازنشستگان را زیر پای  سود و منافع سرمایه‌داران  له خواهد کرد و تا نظام سرمایه‌داری در جهان برقرار باشد وضع بدین منوال  است.

با شنیدن خبر بسیار نویدبخش حکم حبس ابد حمید نوری غارم را ترک کردم و قبل از این‌که خودکارم را زمین بگذارم به‌تمامی مبارزان راه آزادی و رفقای عزیزم هزاران تبریک را پیش کش می‌کنم. از رفقای عزیزی که در دوران محاکمه این جنایتکار زحماتی را متقبل شده‌اند به سهم خودم بسیار سپاسگزارم و قدردانی می‌کنم.  دیر نیست، دور نیست روزی که تمامی  جنایتکاران جمهوری اسلامی را در قفس اندازیم.

با آرزوی اتحاد و همبستگی کارگران و زحمت کشان

نابود باد نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

کار نان آزادی حکومت شورایی

مرداد ۱۴۰۱

کنش‌یار

محکومیت حمید نوری (عباسی)، پیروزی سترگ جنبش آزادیخواهی و دادخواهی

محکومیت حمید نوری (عباسی)، پیروزی سترگ جنبش آزادیخواهی و دادخواهی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

با حضور فعال و تلاش شبانه‌روزی خانواده‌های زندانیان سیاسی، فعالان سیاسی و جان بدر بردگان از قتل‌عام زندانیان سیاسی در دهه شصت سرانجام  قاضی و هیئت‌منصفه دادگاه استکهلم پس از ۹ ماه بررسی، روز پنج‌شنبه ۱۴ ژوئیه برابر با ۲۳ تیرماه ۱۴۰۱ رأی نهائی خود را برعلیه “حمید نوری” یکی از جلادان گوهردشت، صادر کرد. حمید نوری با نام مستعار ”عباسی” که در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی به دستور خمینی جلاد دستیار دادیار زندان گوهردشت و از عاملان و مجریان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان خونین سال ۶۷ بود، بنا به شواهد و مدارک مستند به اتهام شرکت در قتل‌عام زندانیان سیاسی و جنایت جنگی در این دادگاه محاکمه  و به حبس ابد که اشد مجازات در کشور سوئد است، محکوم شد.

در آستانهٔ سی و چهارمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، محکومیت حمید نوری که از همدستان  هیئت مرگ: ابراهیم رئیسی، مصطفی پورمحمدی، حسین‌علی نیری و مرتضی اشراقی بود، خبر مسرت بخشی برای بازماندگان کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی و جان بدر بردگان از این کشتارها و نیز پیروزی سترگی برای همه فعالین جنبش آزادیخواهی و دادخواهی ایران بود.

محکومیت این جنایتکار، قدم بزرگی است برای  تحت تعقیب قرار دادن مزدوران و جانیان رژیم جمهوری اسلامی که به‌رغم جنایات بیشمار و قتل و چپاول دست رنج کارگران و زحمتکشان، در طی سالیان گذشته بدون هیچ نگرانی و با فراغ بال در کشورهای اروپایی و آمریکا و سایر کشورها در رفت‌وآمد و زندگی اشرافی هستند.

این نخستین بار است که پس از گذشت بیش از سه دهه که از قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ می‌گذرد، یکی از متهمان این پرونده دادگاهی و محکوم می‌شود. این دست آورد و حکم تاریخی در حالی صادر شد که در هفته‌های گذشته خبر افشای معاهدهٔ ننگین و شرم‌آور «مبادلهٔ زندانی میان ایران و بلژیک» منتشر شد. معاهده‌ای که میان دولت بلژیک و رژیم جمهوری اسلامی ایران در مارس ۲۰۲۲ به‌طور مخفیانه امضاشده است و طبق آن هر شخصی از اتباع ایران و بلژیک که مطابق حکم دادگاه‌های این دو کشور به حبس یا شکلی از محرومیت از آزادی محکوم‌شده باشد، مشمول این معاهده خواهد شد.

بنابر شواهد موجود هدف از این معاهده در این شرایط مبادلهٔ “اسدالله اسدی” دیپلمات / تروریست رژیم جمهوری اسلامی است که در سال ۲۰۱۸ به اتهام سازمان‌دهی برای بمب‌گذاری در نشست ” سازمان مجاهدین خلق ” در فرانسه توسط دستگاه قضایی بلژیک به ۲۰ سال حبس محکوم‌شده است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن شادباش محکومیت ” حمید نوری” به تمام خانوادها، بازماندگان و فعالین جنبش آزادیخواهی و دادخواهی که برای به نتیجه رساندن این پرونده تلاش کردند، افکار عمومی را برای محکوم کردن و افشای مماشات دولت بلژیک با رژیم جمهوری اسلامی فرامی‌خواند. هر چند احتمال معامله بین دولت سوئد با دولت جنایتکار جمهوری اسلامی وجود دارد ولی صدور حکم محکومیت حمید نوری؛ جنایات دهه شصت را در درجه اول  از یک  راز حکومتی خارج ساخت و بدان بعد جهانی داد و ثانیاً  رژیم را برای لاپوشانی و انکار بیشتر این جنایات نزد افکار عمومی جهان رسوا ساخت؛ و این حکم برای دادگاهی کردن سران رژیم در آینده قابل استناد است.

بی‌شک با تداوم مبارزات کارگران و زحمتکشان و قیام عمومی، روزی فرا خواهد رسید که توده‌های مردم تحت ستم و استثمار طومار این رژیم ارتجاعی و مزدوران و باندهای مافیائی‌اش را درهم‌پیچیده و تمام آمرین و عاملین جنایات و سیه‌روزی خود را به‌پای پاسخ گوئی در دادگاه‌های خود بکشانند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

۲۴ تیرماه ۱۴۰۱

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب  کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

اعدام شایسته اوست

0

مرتجعی فریاد می زند

نگذارید دلش را به زنی دهد

سینه‌اش را به گلوله ببندید

او آزادی زنگ خورده را کوک می‌کند

روشنائی روز را در دامن یاسمن‌ها به دوش می‌کشد

مشعلی در دست

گامی در راه

امیدی بر لب

خرافات را از ذهن‌ها پاک می‌کند

او صبح خونبار یک شعر است

صدای آفتابکاران جنگل

سعادت یک خلق

او باید اعدام شود

در تاریکی پنهان شب

در دادگاههای سرمایه شاعر کشان

برای گلوله‌ها و طناب‌ها به کنار بگذارید

سیاهکوه

به یاد رفیق سعید سلطانپور