مردم فلسطین و اسرائیل هیچ منافعی در این جنگ ارتجاعی ندارند

مردم فلسطین و اسرائیل هیچ منافعی در این جنگ ارتجاعی ندارند

 

نیمه‌شب شنبه ۶ اکتبر حماس با حمله نظامی از طریق، هوا، دریا و زمین مناطق اشغالی و چند شهر بزرگ و کوچک در اسرائیل را آماج گلوله و توپ و موشک قرارداد. وسعت و دامنه حمله حماس که “طوفان القصی” نام‌گرفته در نیم‌قرن گذشته بی‌سابقه بوده و تا کنون منجر به کشته شدن بیش از ۷۰۰ نفر از نظامیان و شهروندان غیرنظامی در اسرائیل شده و بیش از ۲۰۰۰ نفر نیز زخمی شده‌اند. حمله نظامی حماس که با همیاری، جهاد اسلامی و حزب اله لبنان انجام‌گرفته با حمایت گرایشات ارتجاعی اسلام سیاسی در منطقه مواجه شده است. جمهوری اسلامی نیز به این جنگ نیاز دارد و یک پای این سیاست جنگ افروزانه بوده است. بلافاصله پس‌ازاین حمله دولت اسرائیل حملات گسترده‌ای را علیه مواضع حماس انجام داد و مراکز مسکونی در نوار غزه و مناطق اشتغالی را بمباران کرد که تا کنون علاوه بر نیروهای نظامی حماس صدها شهروند فلسطینی کشته و بیش از ۲۰۰۰ نفر زخمی شده‌اند. برق نوار غزه قطع‌شده و بیمارستان‌ها دیگر ظرفیت پذیرش زخمی‌ها را ندارند. مراکز ارسال مواد غذایی و مایحتاج عمومی مردم نیز مسدود شده و فاجعه انسانی نوار غزه را تهدید می‌کند. پس از حمله حماس، آمریکا، ناتو، اتحادیه اروپا و اغلب دول غربی حمایت بی‌قیدوشرط خود را از دولت نژادپرست اسرائیل اعلام نمودند. آمریکا ناوگان دریایی خود را به منطقه فرستاده و اعلام کرد که جت‌های جنگی در اختیار اسرائیل قرار می‌دهد.

این جنگ در شرایطی به وقوع پیوسته که جنبش‌های انقلابی و مترقی در جهان و به‌ویژه در فلسطین افول نموده و گرایشات راست افراطی در همه‌جا رشد کرده‌اند. طرفین این جنگ نیز نیروهای ماورا راستی هستند که اهداف ارتجاعی و ضد انسانی را دنبال می‌کنند. در یک‌سو دولت نژادپرست و اشغالگر اسرائیل قرار دارد که همواره حقوق مردم فلسطینی را پایمال کرده و آن‌ها را سرکوب نموده است. دولت ارتجاعی اسرائیل نه‌تنها اشغالگر است بلکه تاکنون همه قراردادهای شناخته‌شده بین‌المللی که تا حدودی منافع فلسطینی‌ها را دربرداشته نادیده گرفته است. در دهه‌های اخیر به‌واسطه عملکرد نتانیاهو قصاب فلسطینی‌ها و هم‌دستانش گرایشات افراطی مذهبی، سیاست شهرک‌سازی یهودی‌نشین با هدف پاکسازی فلسطینی‌ها در داخل اسرائیل را افزایش داده‌اند. از سال ۲۰۰۸ تا کنون بیش از ۱۵۰۰۰۰ فلسطینی به دست دولت اسرائیل کشته و زخمی ‌شده‌اند. بی‌تردید دولت اسرائیل نه‌تنها مسئول اصلی سرکوب فلسطینی‌ها بوده بلکه در دوره‌ای با هدف به حاشیه راندن نیروهای مترقی فلسطینی، زمینه‌های رشد گرایشات ارتجاعی و مذهبی از جمله حماس را فراهم کرد.

سوی دیگر این جنگ جریان ارتجاعی و مذهبی حماس قرار دارد که پس از قرارداد اسلو و افول نیروهای مترقی در جنبش فلسطین، رشد کرد. سازمان آزادی‌بخش فلسطین نیز با فساد و ناکارآمدی به‌ویژه در دوره محمود عباس، اعتماد مردم را ازدست‌داده و زمینه برای تقویت حماس را ایجاد کرد و باعث شد این جریان کنترل نوار غزه را در دست بگیرد. در سال‌های اخیر با “پیمان ابراهیم” دول ارتجاعی عرب سازش علنی و آشکار با اسرائیل را پیش برده‌اند که موقعیت حماس، جهاد اسلامی و حزب‌اله و جمهوری اسلامی در مواجه با اسرائیل را به‌خطر انداخته است. با توجه به بحران بی‌سابقه اخیر در حکومت نتانیاهو، حماس و متحدین آن با حمله به اسرائیل تلاش دارند که توازن قوای موجود را تا حدودی به نفع خود برهم بزنند. حماس، جهاد اسلامی و حزب‌اله نیروهای ارتجاعی هستند که همانند جمهوری اسلامی حاصل کارشان چیزی جز دیکتاتوری مذهبی، فقر و نابرابری و زن‌ستیزی برای مردم نیست. دو طرف این جنگ ارتجاعی با عملکردشان یکدیگر را تقویت می‌کنند. هزینه انسانی، سیاسی و اجتماعی این جنگ را باید مردم فلسطین و اسرائیل بپردازند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از همبستگی کارگران و زحمتکشان اسرائیل و فلسطین دفاع می‌کند و مدافع پیگیر حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است. ما از افکار عمومی مترقی، نهادهای کارگری و نیروهای پیشرو می‌خواهیم که برای متوقف کردن این جنگ تلاش نموده و مدافع حق تعیین سرنوشت برای مردم فلسطین باشند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی-زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۹ اکتبر ۲۰۲۳/۱۷ مهر ۱۴۰۲

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

نوزدهمین کنفرانس سازمان فدائیان (اقلیت) برگزار شد

نوزدهمین کنفرانس سازمان فدائیان (اقلیت) طی روزهای نهم تا یازدهم مهرماه ۱۴۰۲ برگزار شد. کنفرانس های سازمان که بالاترین ارگان سازمانی ما محسوب می شوند و از قدرات تصمیم گیری یک کنگره برخوردارند، هر دو سال یکبار تشکیل می شوند. این کنفرانس ها، عملکرد سیاسی – تشکیلاتی سازمان و وظایف کمیته اجرایی که رهبری تشکیلات را در فاصله دو کنفرانس بر عهده دارد، مورد ارزیابی قرار می دهند. کنفرانس همچنین وظایف سیاسی، تشکیلاتی و تاکتیک های سازمان را در دوره دو سال آینده تعیین و کمیته اجرایی جدیدی را انتخاب می کند.

کمیته اجرایی سازمان به روال همیشگی، سه ماه پیش از برگزاری هر کنفرانس، اسنادی را که قرار است به کنفرانس ارائه شود، در اختیار اعضا و پیش عضوهای سازمان قرار می دهد تا بحث و بررسی کافی پیرامون آن ها صورت گیرد و چنانچه نقد و اصلاحی در مورد آنان وجود دارد به بحث گذاشته شود تا شرکت کنندگان در کنفرانس با آمادگی لازم در این اجلاس عالی سازمان حضور یابند. علاوه بر اسناد ارائه شده، چنانچه رفقای سازمان نیز قطعنامه های پیشنهادی داشته باشند بتوانند برای بحث به تشکیلات ارائه دهند تا در کنفرانس پیرامون آن ها نیز بحث و تصمیم گیری شود.

اسناد ارائه شده به کنفرانس نوزدهم، شامل “گزارش عملکرد تشکیلاتی سازمان” در فاصله دو کنفرانس، “قطعنامه در مورد اوضاع سیاسی، وظایف و تاکتیک های سازمان”، “قطعنامه در مورد جنبش کارگری” و “قطعنامه پیرامون جنبش زنان” بود.

در نخستین روز و به هنگام شروع کنفرانس، یکی از رفقای کمیته اجرایی ضمن خوش آمدگویی به رفقای شرکت کننده در کنفرانس، رفقایی را که برای اولین بار در کنفرانس های سازمان شرکت می کردند، معرفی کرد و سپس با اعلام یک دقیقه سکوت و برخاستن رفقای حاضر در کنفرانس، یاد و خاطره ماندگار جانفشانان سازمان و همه جانفشانان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی داشته شد. و به این ترتیب کنفرانس ۱۹ سازمان کار رسمی خود را آغاز کرد.

پس از اجرای یک دقیقه سکوت، به درخواست نماینده کمیته اجرایی، یک هیأت رئیسه سه نفره برای پیشبرد مباحث کنفرانس توسط حاضرین انتخاب شدند. با انتخاب هیأت رئیسه، عملا مسئولیت کمیته اجرایی سابق به پایان رسید.

هیأت رئیسه قبل از هر چیز ، آیین نامه اجلاس و روال کار کنفرانس را که از قبل آماده و در اختیار آنان  قرار گرفته بود، به بحث گذاشت. پس از بحث و بررسی لازم، آیین نامه فوق به رأی گذاشته شد و به اتفاق آرا به تصویب رسید.

بخش نخست کنفرانس به گزارش عملکرد تشکیلاتی و سیاسی ارگان ها و کمیته های مختلف سازمان اختصاص یافت. در بررسی این بخش از اسناد کنفرانس، یکی از رفقای کمیته اجرایی پیرامون گزارش تشکیلاتی به اختصار توضیحاتی را به جمع ارائه داد. پس از آن، رفقای حاضر، پرسش هایی را مطرح نموده و در ادامه نظرات تکمیلی و انتقادات خود را در مورد گزارش تشکیلاتی عنوان نمودند و در ارتباط با فعالیت های دو سال آینده سازمان نیز پیشنهادهای خود را مطرح کردند.

بخشی از این گزارش تشکیلاتی به فعالیت رفقای داخل کشور اختصاص داشت. رفقای حاضر در کنفرانس که گزارش فعالیت سازمان در داخل کشور را با علاقه دنبال کرده بودند، خواهان توضیحات بیشتری در مورد جزئیات این قسمت از گزارش بودند، که یکی از رفقای کمیته اجرایی شمه ای از فعالیت رفقای داخل و دشواری های فعالیت آنان خاصه انبوه سختی ها و مشکلاتی را که رفقای ما در داخل با آن دست به گریبانند، ارائه داد. این بخش از گزارش با توجه به تاثیرات جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ و با توجه به اینکه رفقایی از داخل کشور در کنفرانس نوزدهم سازمان حضور داشتند، به نحو پر شوری مورد استقبال و تشویق و حمایت کنفرانس قرار گرفت.

پس از پاسخ به پرسش ها و انجام دو دور بحث و گفتگو پیرامون گزارش تشکیلاتی، هیأت رئیسه مطابق آیین نامه مصوب کنفرانس، کفایت بحث را اعلام کرد و گزارش تشکیلاتی به رای گذاشته شد که با ۱۰۰ درصد آرای موافق به تصویب رسید.

بعد از مباحث مربوط به گزارش عملکرد تشکیلاتی و سیاسی سازمان در فاصله دو کنفرانس ۱۸ تا ۱۹، نوبت به بحث و بررسی قطعنامه ها رسید. در این بخش از کنفرانس، علاوه بر اعضا، چندین نفر از رفقای هوادار نزدیک به سازمان هم حضور داشتند که اغلب آنان در مباحث مربوط به بحث های قطعنامه ای بسیار فعال بودند.

در بررسی قطعنامه ها، ابتدا “قطعنامه در مورد اوضاع سیاسی، وظایف و تاکتیک های سازمان” در دستور کار اجلاس قرار گرفت. از آنجا که این قطعنامه در مباحث درونی پیش از کنفرانس مورد بحث و بررسی قرار گرفته و در همین رابطه علاوه بر پاسخگویی به برخی پرسش ها، پیشنهاداتی هم مطرح شده بود، ابتدا یکی از اعضای کمیته اجرایی در ارتباط با پیشنهادات و پرسش های مطرح شده و همچنین ضرورت به روز کردن آن توضیحاتی به اجلاس ارائه داد و پس از آن بحث و بررسی قطعنامه آغاز شد. رفقای حاضر در کنفرانس به رغم مباحث صورت گرفته در دوره تدارک کنفرانس، باز هم فعالانه در مباحثات شرکت کرده و نقطه نظرات و پیشنهادات اصلاحی خود را چه به صورت شفاهی و چه به صورت مکتوب ارائه دادند.

در خاتمه دو دور بحث و با اعلام اینکه برخی پیشنهادات در آن لحاظ خواهد شد، “قطعنامه در مورد اوضاع سیاسی، وظایف و تاکتیک های سازمان” از طرف هیأت رئیسه به رأی گذاشته شد. این قطعنامه با ۱۰۰ درصد آرای موافق به تصویب کنفرانس رسید.

در سومین روز کنفرانس، ابتدا بررسی “قطعنامه در مورد جنبش کارگری” و پس از آن بررسی “قطعنامه پیرامون جنبش زنان” در دستور کار کنفرانس قرار گرفت. در آغاز به کار این بخش، نخست یکی از رفقای کمیته اجرایی سابق توضیحاتی در مورد قطعنامه کارگری و ضرورت به روز شدن آن ارائه داد. پس از آن طی دو دور بحث و بررسی، رفقای حاضر در کنفرانس نظرات خود را پیرامون این قطعنامه مطرح نموده و پیشنهادهایی هم برای تکمیل آن ارائه دادند. در پایان مباحث مربوط به این بخش، “قطعنامه در مورد جنبش کارگری” توسط هیأت رئیسه به رأی گذاشته شد. این قطعنامه هم با ۱۰۰ درصد آرای موافق شرکت کنندگان به تصویب رسید.

دستور کار بعدی کنفرانس، بررسی “قطعنامه پیرامون جنبش زنان” بود. در بررسی این قطعنامه نیز همانند دو قطعنامه دیگر، ابتدا یکی از رفقای کمیته اجرایی سابق توضیحاتی را پیرامون قطعنامه فوق ارائه داد. از آنجاییکه این قطعنامه بر بستر ۴۴ سال مبارزات زنان بویژه با تاثیر پذیری از جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در نیمه دوم سال گذشته تدوین شده بود، از طرف رفقای حاضر در اجلاس، بویژه از طرف رفقای زن از زوایای گوناگون مورد بحث و بررسی و حمایت قرار گرفت و در همین رابطه پیشنهادهای اصلاحی لازم نیز ارائه گردید. در انتهای مباحث مربوط به این بخش، هیأت رئیسه با قید اینکه پیشنهادات اصلاحی رفقا در قطعنامه لحاظ خواهد شد، “قطعنامه پیرامون جنبش زنان” را به رأی گذاشت. این قطعنامه نیز همانند دو قطعنامه دیگر با رأی موافق ۱۰۰ درصد آرای رفقای حاضر در کنفرانس تصویب شد.

در این کنفرانس هم، همانند کنفرانس های قبل، پیام هایی از طرف اعضا و هواداران سازمان در داخل کشور ارسال شده بود که این پیام ها در فواصل مباحثات پیرامون قطعنامه ها قرائت شد که مورد توجه و تشویق شرکت کنندگان در کنفرانس قرار می گرفت.

پیام های رسیده از داخل عبارتند از: “پیام فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور”، “پیام از طرف هواداران و کارگران و زحمتکشان هسته ی زاگرس مرکزی”  و  “پیام هسته کارگری حمید اشرف و فعالان کارگری جنوب” و همچنین پیام تبریک توسط “هسته اقلیت” به مناسبت برگزاری نوزدهمین کنفرانس سازمان بود که همه این پیام ها در همین شماره نشریه کار درج شده اند.

در این کنفرانس به روال کنفرانس های قبلی، در مورد ارسال پیام یا پیام هایی به داخل کشور نیز پیشنهاداتی از طرف رفقا مطرح گردید که تصمیم گیری در مورد آن به رفقای کمیته اجرای منتخب کنفرانس ۱۹ واگذار شد. از جمله دیگر وظایف کنفرانس، انتخاب رهبری جدید سازمان بود که تا کنفرانس بعدی پیشبرد وظایف سیاسی و تشکیلاتی تعیین شده از سوی کنفرانس را عهده دار خواهد بود. نظر به اینکه کنفرانس ۱۹ تصمیم به افزایش تعداد اعضای کمیته اجرایی گرفت، لذا، اعضای کمیته اجرایی سازمان در این دوره حدود دو برابر دوره های قبل شد.

از ویژگی های دیگر کنفرانس ۱۹، حضور رفقایی از داخل کشور در این کنفرانس بود. به هنگام گزارش دهی رفیقی از داخل کشور که خود شاهد عینی و عملی مبارزات قهرمانه زنان و جوانان دلاور ایران در جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” بود، فضای کنفرانس آنچنان تحت تاثیر گزارش این رفیق قرار گرفت که سالن کنفرانس یکسره با شور و شادمانی در آمیخت. بدین سان نوزدهمین کنفرانس سازمان فدائیان (اقلیت) با افتخار و موفقیت و سربلندی در روز یازدهم مهر ماه ۱۴۰۲، با طنین پر قدرت سرود انترناسیونال همراه با مشت های گره کرده و با عزمی راسخ تر از همیشه برای پیشبرد اهداف و آرمان های سوسیالیستی و کارگری سازمان به کار خود پایان داد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

قطعنامه در مورد اوضاع سیاسی، وظایف و تاکتیک‌های سازمان

۱- جامعه ایران با عمیق‌ترین بحران‌های تمام دوران استقرار جمهوری اسلامی روبه‌روست. آنچه ویژگی جامعه ایران را در شرایط بحران‌ انقلابی کنونی تشکیل می‌دهد، تشدید روزافزون تضادها و عمیق‌تر شدن بحران‌ها در تمام عرصه‌های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی است.

۲- بحران اقتصادی رکود – تورمی عمیق‌تر از هر زمان دیگر شالوده‌های شیوه تولید سرمایه‌داری را به لرزه درآورده است. اقتصاد سرمایه‌داری ایران در دو سال گذشته همچنان در رکودی ژرف قرار داشت. بسیاری از کارخانه‌ها و فعالیت‌های تولیدی تعطیل شدند و بیکاری ابعاد  گسترده‌تری به خود گرفت. از جمعیت ۶۳ میلیونی در سن کار، تعداد شاغلین حدود ۲۳ میلیون اعلام‌شده است.

تورم به‌کلی افسارگسیخته و در ابعادی بی‌سابقه رشد کرده است. بانک مرکزی در اواخر خردادماه اعلام کرد که نرخ تورم نقطه‌ای در اردیبهشت سال ۱۴۰۲، ۷ / ۵۹ درصد افزایش‌یافته است.

مرکز آمار رژیم نیز اعلام کرد قیمت مواد غذایی فروردین‌ماه ۱۴۰۲ به‌طور متوسط ۵ / ۷۸ درصد بیشتر از فروردین سال ۱۴۰۱ بوده است. با‌وجود این، مرکز آمار سازی رژیم که همواره تلاش کرده‌است، نرخ واقعی تورم را کتمان کند، نرخ تورم سالانه کشور را در شهریور ماه ١٤٠٢ برابر با ۱ / ۴۶  درصد اعلام کرد.

جمهوری اسلامی که درنتیجه رکود تولید، کاهش شدید درآمدهای نفت و گاز و در همان حال هزینه‌های کلان دستگاه عریض و طویل دولتی انگل با بحران مالی وخیم و کسری‌های بودجه صدها هزار میلیارد تومانی مواجه است، برای تأمین هزینه‌های خود پی‌درپی به قرض از بانک‌ها و انتشار اسکناس‌های بی‌پشتوانه متوسل شده است. در حال حاضر حجم نقدینگی از ۶۴۰۰ هزار میلیارد تومان فراتر رفته است. بدهی دولت به بانک‌ها نیز از مرز ۷۰۵ هزار میلیارد تومان رد شده و بدهی بخش دولتی به سیستم بانکی در پایان دی‌ماه سال ۱۴۰۱ به بیش از ۸۰۲ هزار میلیارد تومان رسید.

درنتیجه این بحران عمیق رکود- تورمی و بحران مالی دولت، شرایط معیشتی کارگران و زحمتکشان به نحو بی‌سابقه‌ای وخیم‌تر شد و سطح معیشت توده‌های زحمتکش شدیداً تنزل کرد.

درحالی‌که بهای کالاهای موردنیاز مصرفی مردم عموماً با نرخ دلار تعیین می‌شوند، هم‌اکنون حداقل دستمزد روزانه کارگران چیزی معادل ۴ تا ۵ دلار در روز (۵ میلیون و ۳۰۸ هزار تومان در ماه) است. با همین قیمت کالاها در ایران، در بسیاری از کشورهای جهان حداقل دستمزد روزانه کارگران بین ۸۰ تا ۱۰۰ دلار است. روشن است که به فرض اگر با این تورم افسارگسیخته، خانواده‌های کارگری در هرماه سه برابر این حداقل دستمزد دریافت کنند، نمی‌توانند حتی با داشتن مسکن شخصی، نیمی از هزینه‌های ضروری خود را تأمین کنند. بنابراین فقر ابعاد بسیار گسترده‌ای به خود گرفته است. اخیراً یک عضو کمیسیون اقتصادی مجلس ارتجاع اسلامی، اعلام کرد:”خط فقر در تهران به ۳۰ میلیون تومان” رسیده است. اکنون با قطعیت می‌توان گفت که لااقل ۸۰ درصد مردم ایران زیرخط فقر به سر می‌برند و فراتر از آن، بازهم بر طبق اظهارنظر مقامات دولتی ۱۹ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از کل جمعیت ایران “از امکانات اولیه زندگی مانند مسکن، اشتغال، تحصیلات تا ۱۲ سال، سلامت، خوراک و پوشاک محروم هستند”. یعنی فقیر و گرسنه به‌تمام‌معنای کلمه‌اند.

 

۳- این وخامت روزافزون وضعیت معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش و گسترش ابعاد و دامنه فقر و بیکاری در شرایطی که جامعه ایران از مدت‌ها پیش با یک بحران سیاسی فراگیر مواجه است، به تشدید مبارزات تعرضی و مستقیم توده‌ای برای سرنگونی نظم حاکم بر ایران انجامیده است.

در موقعیت انقلابی موجود، جامعه ایران زیر فشار تضادها و بحران‌های متعدد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، زیست‌محیطی، بسان انباری بزرگ و متراکم از باروت است که هر جرقه کوچک، می‌تواند آن را به انفجاری مهیب تبدیل کند. تلاش ارتجاع برای خاموش کردن شعله‌های حریق این انفجارات در طول چند سال اخیر، مکرر ناکام مانده و پی‌درپی شعله‌های آتش خشم توده‌ای زبانه کشیده است.

– در ادامه جنبش‌های بزرگ پیشین، اواسط اردیبهشت سال گذشته طغیان نوین توده‌های زحمتکش و تهیدست شکل گرفت. ده‌ها هزار تن از مردم زحمتکش و فقیر در اعتراض به آزادسازی قیمت‌ها به‌ویژه گرانی نان به تظاهرات و نبردهای خیابانی روی آوردند. در مدتی کوتاه این موج نوین و پردامنه جنبش تعرضی توده‌ای، که از شهرهای خوزستان آغاز گردید، به استان‌های غرب کشور، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان و کرمانشاه بسط یافت. دامنه آن به گلپایگان در اصفهان، رشت در گیلان، نیشابور در خراسان رضوی رسید و حتی اعتراضات محدودتری را در چندین شهر و شهرک در استان‌های دیگر نیز در پی داشت. این طغیان نوین جنبش انقلابی توده‌ای علیه نظم حاکم، تقریباً دو هفته خیابان‌های چندین شهر را به عرصه نبرد توده‌های زحمتکش با دشمن طبقاتی حاکم بر ایران تبدیل کرد. توده‌های مردم با سردادن شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، تصاویر سران نظام را از ساختمان‌های دولتی به زیر کشیدند و چندین مرکز سرکوب و تحمیق مذهبی را به آتش کشیدند. رژیم با گسیل هزاران مزدور نظامی از مناطق دیگر و سرکوب و کشتار وحشیانه توانست موقتاً اوضاع را تحت کنترل خود درآورد. لااقل ۵ تن از مردم مبارز توسط سرکوبگران به قتل رسیدند.

نکته قابل‌توجه در جریان این جنبش توده‌ای، اعتلای هم‌زمان جنبش کارگری، اعتصاب و تجمع رانندگان شرکت واحد، نفت، گاز و پتروشیمی، تظاهرات بزرگ معلمان و تجمع‌های بازنشستگان بود.

کارگران شرکت واحد در جریان این اعتصاب و تجمع، با جنبش‌های اعتراضی توده‌ای ابراز همبستگی کردند. تعداد دیگری از تشکل‌های مستقل و فعالان کارگری نیز با صدور بیانیه‌هایی پشتیبانی خود را از مبارزات توده‌های زحمتکش که در شهرهای مختلف در جریان بود، اعلام کردند. علاوه براین، اعتصابات، تجمعات و تظاهرات سراسری معلمان و بازنشستگان فرهنگی در جریان بود که با خواست محوری آزادی معلمان دربند در ۴۰ شهر برپا گردید. رژیم بازداشت فعالان کارگری و معلمان را در دستور کار قرارداد. تعداد زیادی از فعالان کارگری و معلمان بازداشت و تعدادی اخراج شدند.

– رژیم با سرکوب جنبش توده‌ای زحمتکشان و تهیدستان شهرها و به بندکشیدن صدها معلم و ده‌ها فعال کارگری، بر این پندار خام بود که اوضاع را تحت کنترل درآورده است. اما این‌یک خیال باطل بود. نه‌فقط مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان ادامه یافت بلکه عرصه جدیدی از مبارزه در سطحی وسیع‌تر میان زنان و رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی در خیابان‌های به‌ویژه شهرهای بزرگ بر سر نفی حجاب اجباری آغاز گردید. این مبارزه تا تیرماه به مرحله‌ای رسید که جمعی از دختران جوان، با حضور دریکی از خیابان‌های اصلی شیراز، با برداشتن حجاب، قانون ارتجاعی حجاب اجباری رژیم را آشکارا به چالش کشیدند. جمهوری اسلامی برای مهار این مبارزه، برشدت سرکوب زنان در سراسر ایران افزود. اما این سرکوب نه‌فقط معضل رژیم را حل نکرد، بلکه در آخرین روزهای شهریورماه، قتل مهسا امینی (ژینا) توسط پلیس ارشاد، زمینه‌ساز یک جنبش توده‌ای جدید علیه رژیم گردید که تا اواخر دی‌ماه ادامه یافت.

– این موج نوین جنبش انقلابی، بزرگ‌ترین رویداد سیاسی پس از کنفرانس ۱۸ سازمان بود و از بسیاری جهات پیشرفته‌تر از تمام امواج پیشین جنبش‌های انقلابی توده‌های مردم برای سرنگونی نظم ارتجاعی حاکم بر ایران بود. نیروی محرکه و رهبری کننده این جنبش زنان بودند. این جنبش که با اعلام مرگ ژینا در ۲۵ شهریور و تجمع و تظاهرات زنان مقابل بیمارستان کسری در تهران آغاز گردید، در جریان مراسم خاک‌سپاری او در ۲۶ شهریور در کردستان با شعار”مرگ بر دیکتاتور” “ژن، ژیان، آزادی”، به جنبشی توده‌ای تبدیل گردید و به سراسر ایران بسط یافت. در همان نخستین روزهای آغاز این موج پرقدرت جنبش، مردم در متجاوز از ۸۰ شهر و ده‌ها دانشگاه به تظاهرات و اعتصاب روی آوردند. شعار، “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه‌ای” و “مرگ بر جمهوری اسلامی” در سراسر ایران طنین‌انداز شد.

برای نخستین بار صدها هزار تن از مردم ایران به مدت چهار ماه به رودرروئی خیابانی مستقیم با رژیم روی آوردند.

ترکیب نیروهایی که در این جنبش حضور یافتند، بسیار فراتر و متنوع‌تر از جنبش‌های پیشین بود. زنان، دانشجویان، جوانان محلات، معلمان، کارگران، بازاریان، رانندگان، برخی گروه‌های حرفه‌ای از نمونه پزشکان، وکلای دادگستری، هنرمندان و هنرپیشه‌ها، روزنامه‌نگاران، ورزشکاران، توده‌های مردم شهرهای کردستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، گیلان و مازندران، اصفهان، ایذه و بسیاری از شهرهای دیگر، در آن حضور یافتند. مطالبه مشخص عمومی جنبش، آزادی بود.

زنان در این جنبش قوانین و مقررات ارتجاعی حجاب اجباری و جداسازی زن و مرد را با اراده انقلابی خود ملغی ساختند. روسری‌ها را به آتش کشیدند. در دانشگاه‌ها، بساط جداسازی زن و مرد را برچیدند. دانش‌آموزان مدارس نیز در بسیاری موارد حجاب اجباری را به دور افکندند و عکس‌های سران جمهوری اسلامی را از کتاب‌ها پاره کردند و سوزاندند.

شعارهای این جنبش، “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور” “مرگ بر جمهوری اسلامی” و در سطحی محدود در کردستان “کار- نان- آزادی- حکومت شورایی” و “زنده‌باد سوسیالیسم” بود.

در جریان این جنبش بزرگ توده‌ای، اشکال متنوعی از مبارزه برای مقابله با رژیم به کار گرفته شد. اعتصابات و تجمعات دانشجوئی، راهپیمایی، تظاهرات توده‌ای، تظاهرات موضعی، سنگربندی‌های خیابانی، تعطیلی تعدادی از مدارس و پیوستن دانش‌آموزان به تظاهرات خیابانی، اعتصابات کارگری، اعتصاب رانندگان کامیون‌ها، اعتصاب کسبه، به آتش کشیدن تصاویر و نمادهای رژیم، تشکیل گروه‌های رزمی و حمله به مراکز سرکوب و ستم به‌ویژه در مناطقی نظیر کردستان و بلوچستان، حمله به پایگاه‌های بسیج، مراکز مذهبی، دفاتر امام‌جمعه‌ها، حمله به منازل عوامل رژیم با کوکتل مولوتف، ترور عناصر سرکوبگر، شعارنویسی علیه سران جمهوری اسلامی، عمامه پرانی و ناامن کردن کوچه و خیابان برای آخوندها و تمام عوامل رژیم ، نمونه‌های آن بود.

این جنبش، چندین ویژگی داشت. گستردگی و سراسری بودن این جنبش یکی از ویژگی‌های برجسته آن بود. سازمان‌یافته‌تر از تمام جنبش‌های توده‌ای سال‌های اخیر بود. به آن درجه از بلوغ رسید که در سراسر کشور شعارهای واحدی سر داده شد. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر جمهوری اسلامی”زن، زندگی،آ زادی”.

حضور بسیار گسترده زنان در جنبش، آن را از تمام جنبش‌های پیشین متمایز می‌ساخت. یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته این جنبش، نقش حماسی و قهرمانانه زنان و جوانان در مبارزات بود. زنان با مبارزات قهرمانانه و فداکاری‌های خود، نه‌فقط جنبش انقلابی مردم ایران را برای سرنگونی ارتجاع حاکم، چندین گام به جلو سوق دادند، بلکه به آن بعد بین‌المللی بخشیدند و حمایت جهانی از جنبش انقلابی مردم ایران را به دست آوردند. خصلت تعرضی این جنبش در نبردهای خیابانی با شجاعت و ازخودگذشتگی جنگجویان بسیار برجسته بود. نکته مهم دیگر این‌که به‌رغم محدودیت و قطع شبکه‌های اجتماعی، به‌خوبی از این امکان برای سازمان‌دهی و اطلاع‌رسانی بهره‌برداری شد و انعکاس بین‌المللی برجسته‌تری در قیاس با تمام جنبش‌های قبلی به دست آورد.

این جنبش درروند پیشروی خود به‌سوی سرنگونی جمهوری اسلامی، دست‌به‌نقد هم یکی از دست‌آوردهای بزرگش عملی کردن لغو حجاب اجباری، بی‌توجه به خواست مرتجعین حاکم و قوانین ارتجاعی رژیم بوده است. تمام تلاش‌های ارتجاعی بعدی رژیم برای بازگرداندن اوضاع به‌پیش از شهریور سال گذشته و احیای حجاب اجباری تا به امروز با شکست روبه‌رو شده است.

این جنبش بی‌وقفه در مهرماه اعتلا یافت. هم‌زمان با تظاهرات، نبردهای خیابانی و اعتصابات دانشجوئی، چندین اعتصاب مهم کارگری نیز برپا گردید. در ۱۸ مهرماه کارگران پیمانی نفت و گاز در عسلویه با شعارهای مستقیم سیاسی، به اعتصاب و تظاهرات روی آوردند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سر دادند.

در چهلمین روز یادبود قتل مهسا در ۴ آبان، این جنبش به اوج خود رسید. در این روز بسیاری از دانشگاه‌ها و مدارس تعطیل شدند و لااقل در ۱۵۰ شهر و دست‌کم ۱۴۰ دانشگاه، مردم با تظاهرات و شعار مرگ بر دیکتاتور در این جنبش بزرگ سراسری حضور یافتند.

اعتصاب سراسری رانندگان و کامیون‌داران که از روز پنجم آذرماه آغاز گردید و چندین روز ادامه یافت، سیستم حمل‌ونقل کالا را در سراسر کشور فلج کرد.

در این مرحله برای مصون داشتن جنبش از دستبردهای ارتجاع سلطنتی، شعار ” مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” به شعارهای پیشین افزوده شد.

جمهوری اسلامی در جریان این جنبش، وحشی‌گری و کشتار را به اوج رساند. متجاوز از ۵۵۰ تن از مبارزان در جریان نبرد با این دشمن بی‌رحم به قتل رسیدند. بیش از ۲۰ هزار تن نیز زیر شکنجه‌های وحشیانه به بند کشیده شدند. تعدادی نیز اعدام شدند.

این رویداد بزرگ پس از قیام آبان ماه ۹۸ تأیید دیگری بر ارزیابی درست کنفرانس ۱۸ سازمان مبنی بر وجود موقعیت انقلابی در ایران و تعیین مشی و تاکتیک‌های سازمان بود. در این دوران به‌ویژه در دیکتاتوری‌های عریان که خشم و انزجار متراکم توده‌ای علیه طبقه حاکم به نهایت خود رسیده است، هر اتفاق ولو به‌ظاهر کوچک می‌تواند به محرکی برای برپائی توفانی بزرگ و انقلابی ویرانگر تبدیل شود. در چنین موقعیتی که تمام شرایط عینی ضروری برای یک انقلاب فراهم است، اشکال بسیار متنوعی از مبارزات شکل می‌گیرند. امواج جنبش‌های توده‌ای بزرگ یکی پس از دیگری فرامی‌رسند. در فاصله دو موج‌بلند جنبش، امواجی کوتاه‌تر آن‌ها را همراهی می‌کند، اما پی آمد هر موج بزرگ، امواجی بزرگ‌تر از امواج پیشین است.

 

۴- آنچه که مانع شد جنبشی با این عظمت که تا آستانه انقلاب پیش رفت، به انقلاب منجر شود، ضعف‌های بزرگ آن بود که سازمان ما از همان آغاز بر آن‌ها تأکید کرده بود. این جنبش فاقد یک رهبری طبقاتی انقلابی بود. اساساً رهبری نداشت. حرکتش جز در موارد استثنائی و در برخی مناطق نظیر کردستان و بلوچستان، با فراخوان‌های خود انگیخته و نیز شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای صورت می‌گرفت.

گرچه در بطن این جنبش، تظاهرات توده‌ای پردامنه‌ای شکل گرفت، اما نتوانست از پشتوانه اشکال عالی‌تر، توده‌ای‌تر و مؤثرتر مبارزه نظیر اعتصابات عمومی توده‌ای بهره‌مند گردد.

ضعف دیگر این جنبش به‌استثنای کردستان در این بود که در مناطق محدودی از شهرها و استان‌های کشور شکل گرفت و نتوانست به اعماق مناطق زحمتکش نشین بسط یابد و توده‌های زحمتکش را در مقیاس گسترده وارد این جنبش کند. این ضعف، این امکان را به رژیم داد که نیروهای سرکوب خود را در نقاط معین و محدودی برای سرکوب متمرکز سازد.

به‌رغم سازمان‌یافتگی نسبی این جنبش در محلات، اما از سازمان‌دهی، هماهنگی و رهبری سراسری، همانند جنبش‌های پیشین محروم بود.

یکی دیگر از نقاط ضعف جنبش، سطح پائین آگاهی سیاسی بود و بدیل روشن و مشخصی نداشت. اساساً فاقد بدیل بود. شعار نفی جمهوری اسلامی ضروری بود، اما شعار نفی برای کشاندن توده‌های میلیونی به جنبش، کافی نیست. مردمی که تجربه شکست انقلاب ۵۷ را داشتند، می‌خواستند بدانند که چه قدرتی جایگزین جمهوری اسلامی می‌شود. شعار ” زن، زندگی، آزادی” گرچه به خاطر عام بودنش، به‌ویژه در اوایل این جنبش، قدرت بسیج کننده بالائی داشت و تأثیرات مهم داخلی و بین‌المللی نیز برجای نهاد، به تنهائی کافی نبود. شعاری نبود که به‌ویژه بتواند میلیون‌ها کارگر و زحمتکش را به جنبش جلب کند. شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی البته در کردستان سر داده شد، اما در جنبش سراسری انعکاسی نیافت. دلیل آن هم البته روشن بود، حامل طبقاتی این شعار، توده‌های کارگر و زحمتکش نقش محدودی در این جنبش داشتند. بنا به دلایل فوق‌الذکر است که هرچه جنبش تضعیف و از دامنه آن کاسته شد، شعارهای اولیه آن نیز سیر نزولی پیمود و با شعارهای بی‌محتوا امثال “این ماه ماه خونه خامنه‌ای سرنگونه” به پایان رسید.

۵- چشم‌انداز تحول اوضاع سیاسی در ایران

بنا به دلایل فوق، جنبش فروکش کرد. اما این به معنای پایان کار نبوده و نیست. بدان معنا نیست که روند تحول اوضاع سیاسی جامعه تغییر کرده است. مبارزه در اشکالی دیگر همچنان ادامه دارد. بحران ریشه‌دارتر از آن است که سرکوب ارتجاع، پایانی بر آن باشد. هیچ‌یک از تضادها و بحران‌هایی که جامعه ایران با آن‌ها مواجه بوده نه‌تنها با سرکوب و وحشی‌گری طبقه حاکم حتی تخفیف نیافته، بلکه تشدید شده‌اند. روحیه انقلابی توده‌های مردم نیز همچنان بالاست.

مادام که جامعه ایران درگیر بحران سیاسی فراگیر و عمیق، دوران انقلابی و موقعیت انقلابی است و نیاز به تغییر و دگرگونی وجود دارد، همان‌گونه که تجربه تمام سال‌های پس از دی‌ماه سال ۹۶ به‌وضوح نشان داد، پیامد فرونشستن هر موج جنبش، امواج بزرگ‌تر و قدرتمندتر خواهد بود. نظم حاکم بر ایران پوسیده‌تر از آن است که بتواند با این سرکوب‌ها از چنگال بحران سیاسی انقلابی بزرگ کنونی نجات یابد. طبقه حاکم نیز که سلطه و هژمونی ایدئولوژیک – سیاسی خود را به‌کلی بر مردم ازدست‌داده و اکنون صرفاً با تکیه به قهر و دستگاه نظامی سرکوب، سلطه طبقاتی خود را حفظ کرده است، نمی‌تواند بدون تغییر به حیات خود ادامه دهد.

مردم ایران دیگر نظم کنونی حاکم بر ایران و جمهوری اسلامی را تحمل نخواهند کرد. مردم تمام ارکان و موجودیت دولت دینی را زیر سؤال برده‌اند. علیه آن، جنبش‌های بزرگ برپا کرده و حتی به نبردهای قهرآمیز روی آورده‌اند. نشان داده‌اند که برای برانداختن آن آماده هر فداکاری و جان‌فشانی نیز هستند. طبقه حاکم نیز در برابر همگان عریان و آشکار ورشکستگی خود و سیاست‌هایش را کاملاً برملا کرده است. به همگان نشان داده است که دیگر نمی‌تواند به شیوه پیشین حکومت کند. راه رفورم بر این نظام بسته است و جامعه نیاز به تغییر دارد. جمهوری اسلامی هیچ راه نجاتی ندارد و بر خواهد افتاد. البته مقاومت کرده و خواهد کرد، اما این مقاومت راه برون‌رفت از بحران نبوده و نخواهد بود.

چشم‌اندازی که در برابر ما قرارگرفته است، تشدید بیشتر تضادها و بحران‌ها در تمام عرصه‌ها است. جمهوری اسلامی همان‌گونه که تا همین لحظه نشان داده است، راه‌حلی برای بحران اقتصادی ندارد. این بحران همان‌گونه که تا به امروز شاهد آن بوده‌ایم، زیر فشار تضادهای لاینحل سرمایه‌داری ایران و سیاست اقتصادی طبقه حاکم تشدید شده است. نتیجه بلافصل آن نیز، تشدید وخامت شرایط مادی و معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش خواهد بود. فقر، بیکاری و گرسنگی و انواع و اقسام مصائب اجتماعی ابعاد وسیع‌تری به خود خواهد گرفت. پیامد جبری این اوضاع، تشدید تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی خواهد بود. حتی اگر تمام قدرت‌های امپریالیست جهان که همواره حامی و پشتیبان جمهوری اسلامی بوده‌اند، با تمام قوا به یاری آن برخیزند، تغییری در اوضاع رخ نخواهد داد. مادام که بحران سیاسی فراگیر جامعه حل نشود، حتی تعدیل بحران اقتصادی ممکن نیست. لازمه حل این بحران سیاسی نیز تغییر است و هر تغییر به معنای برافتادن لااقل جمهوری اسلامی است. در همان حال، اکنون مطالبات سیاسی، اجتماعی و رفاهی توده‌های وسیع مردم ایران مبرم‌تر از هر زمان دیگر مطرح است و تضاد عموم توده‌های مردم باکلیت دولت دینی و استبدادی حاکم بر ایران را به نهایت حدت خود رسانده است. امروز نیاز به تغییر جامعه ایران، مبرم‌تر از هر زمان دیگر است.

 

۶- اما این تغییر در شرایطی که موقعیت عینی برای یک انقلاب در ایران وجود دارد، مقدم بر هر چیز به این معناست که جامعه نیازمند دگرگونی اجتماعی از طریق یک انقلاب است. این واقعیت به‌وضوح از قیام آبان ماه ۹۸ تا موج بزرگ جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته به‌وضوح نشان داده‌شده است. اما برای این‌که یک انقلاب رخ دهد، کافی نیست که تمام شرایط عینی برای انقلاب فراهم باشد، باید طبقه انقلابی نیز به‌عنوان یک طبقه متشکل و آگاه این آمادگی را کسب کرده باشد که طبقه حاکم را سرنگون کند و تغییر را به شیوه انقلابی عملی کند. تجربه چند سال اخیر تا به امروز نشان داده است، طبقه کارگر هنوز این آمادگی را کسب نکرده است.  ادامه وضعیتی که نه طبقه حاکم توانسته با تمام سرکوبگری‌هایش اوضاع را تحت کنترل درآورد و به شیوه سابق حکومت کند و نه توده‌های مردم توانسته‌اند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، نتیجه همین ضعف جنبش طبقاتی کارگران بوده است. این وضع نمی‌تواند برای مدتی طولانی دوام آورد، چراکه ادامه آن به معنای سیر قهقرائی جامعه‌ای در بن‌بست خواهد بود. زمان تعیین تکلیف نزدیک‌تر شده است. بنابراین دوره پس از کنفرانس ۱۹ سازمان، یک دوره حساس و تعیین‌کننده خواهد بود. همه‌چیز وابسته به نقشی است که طبقه کارگر ایفا خواهد کرد. یا طبقه کارگر از فرصت باقی‌مانده استفاده خواهد کرد و در جریان نبردهای پیش رو، خود را به‌عنوان یک طبقه متشکل سازمان خواهد داد و به‌عنوان رهبر جنبش، تغییر را به شیوه انقلابی در جریان یک انقلاب به مرحله اجرا درخواهد آورد، یا طبقه حاکم تغییر را به شیوه ضدانقلابی عملی خواهد کرد و عجالتاً بحران سیاسی را حل خواهد کرد. چنانچه این احتمال به واقعیت نپیوندد و بن‌بست کنونی ادامه یابد، نتیجه، سیر قهقرائی جامعه خواهد بود.

 

۷- در این نکته تردیدی نیست که در شرایطی مثل امروز ایران که جامعه در یک موقعیت انقلابی قرارگرفته راه رفورم در چهارچوب نظم موجود بسته‌شده، طبقه حاکم نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند، جمهوری اسلامی دیگر امکان بقاء در ایران ندارد و سرنگون خواهد شد. اما این بدان معنا نیست که درهرحال، حتی در شرایطی که طبقه انقلابی آمادگی سرنگونی طبقه حاکم ارتجاعی را نداشته باشد، طبقه حاکم در کل نمی‌تواند حکومت کند. بلکه به شیوه گذشته نمی‌تواند حکومت کند. اما به کدام شیوه نمی‌تواند حکومت کند؟ به شیوه‌ای که تاکنون در چهارچوب یک رژیم سیاسی به نام جمهوری اسلامی با تمام جناح‌ها، نهادها، تاکتیک‌ها و سیاست‌هایی که هژمونی و سلطه طبقاتی خود را برای یک دوران حفظ کرد و بر مردم حکومت کرد. همان‌گونه که سازمان ما مکرر تأکید کرده است، جمهوری اسلامی شکلی از حاکمیت طبقه سرمایه‌دار است. اما تنها شکل آن نیست و جمهوری اسلامی خط قرمزی برای این طبقه محسوب نمی‌شود. ازاین‌رو طبقه حاکم بیکار ننشسته و در شرایطی که دیگر هیچ چشم‌اندازی جز سرنگونی جمهوری به دست توده‌های مردم باقی نمانده و خطر انقلاب تمام موجودیتش را تهدید می‌کند، یا ادامه بحران سیاسی و کشمکش بی‌فرجام نبردها، خطر فروپاشی، جامعه را تهدید می‌کند، تلاش خواهد کرد شکل دیگری از حاکمیت سیاسی خود را جایگزین جمهوری اسلامی کند.

اما تغییر در ایران به شیوه ضدانقلابی همان‌گونه که بازهم سازمان مکرر بر آن تأکید کرده، نمی‌تواند با تضادهای بی‌شمار لاینحل که جامعه ایران با آن‌ها روبه‌روست و شکاف‌های عمیقی که در این جامعه وجود دارد، به شیوه‌ای معمول، فرضاً از طریق جابجایی‌های مسالمت‌آمیز و دست‌به‌دست شدن به‌اصطلاح آرام و دمکراتیک قدرت از دست یک گروه به گروهی دیگر از نمایندگان سیاسی بورژوازی عملی گردد. راه‌حل ضدانقلابی، شیوه عمل و تاکتیک‌های ضدانقلابی می‌خواهد که از عهده هیچ‌یک از اپوزیسیون‌های بورژوائی شناخته‌شده ساخته نیست.

یکی از ویژگی‌های بحران عمیق و ریشه‌دار انقلابی تاکنون این است که تمام مدعیان قلابی نجات را یکی پس از دیگری به صحنه فراخوانده، بی‌اعتبار کرده و به حاشیه رانده است.

در جریان موج جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته، گروه‌های رنگارنگی از مدافعان نظام سرمایه‌داری به‌عنوان اپوزیسیون ظاهر شدند و حتی با تشکیل بلوک‌هایی خود را یگانه بدیل جمهوری اسلامی برای کسب قدرت سیاسی و حل بحران‌های جامعه ایران اعلام کردند.

آن‌ها تلاش کردند، از طریق جلب حمایت قدرت‌های جهانی و تبلیغات شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان وابسته به قدرت‌های بزرگ جهان، با وعده دروغ آزادی، جایگاهی در میان مردم ایران و صحنه سیاسی جامعه ایران به دست آورند. اما شکست خوردند. چراکه جامعه ایران با یک بحران سیاسی ژرف، همه‌جانبه و فراگیر و تضادهای بسیار حاد روبه‌روست. این بحران راه‌حل عملی و فوری را می‌طلبد. چگونه راه‌حلی؟ راه‌حلی که بتواند تضادهای لاینحلی را که به نقطه ستیز رسیده‌اند حل یا لااقل تعدیل کند. بحران ریشه‌ای در ساختار اقتصادی جامعه، بحران رکود- تورمی مزمن که قدمت آن به طول عمر جمهوری اسلامی و فراتر از آن سال‌های اواخر دوران رژیم سلطنتی می‌رسد، باید حل شود، آن‌ها اما راه‌حلی نداشتند. بحران سیاسی کنونی در ایران، علاوه بر این، حاصل یک تضاد عمده دیگر نیز هست که در روبنای سیاسی نظم حاکم قرار دارد و مستقیماً اقشار و گروه‌های اجتماعی مختلف جامعه را هدف قرار داده و آن‌ها را به تقابل و رودرروئی با این روبنای سیاسی-ایدئولوژیک کشانده است. این روبنای سیاسی، با استبدادش، که نمونه بی‌نظیری در سراسر جهان است، تضاد تقریباً عموم مردم را بانظم موجود و طبقه حاکم به درجه یک تضاد آشتی‌ناپذیر و غیرقابل‌حل، تشدید کرده و علت و سرمنشأ دیگری بر بحران سیاسی کنونی شده است. این اپوزیسیون‌های بورژوائی که خود را بدیل جمهوری اسلامی برای حل بحران سیاسی می‌پنداشتند، راه‌حلی برای حل این تضاد عموم توده‌های مردم با دستگاه دولت استبدادی نداشتند و نمی‌توانستند داشته باشند. چراکه آن‌ها خواستار همین دستگاه دولت استبدادی موجودند و درنهایت چیزی که می‌خواستند کنار رفتن سیستم ولایت‌فقیه و در رادیکال‌ترین شکل آن که مجاهدین خلق مدافع آن هستند، فقط حذف سپاه پاسداران از دستگاه دولتی است. لذا روشن بود که بدیل بودنشان یک توهم بود و در میان مردم ایران خریداری نیافت. بگذریم از این که آن‌ها حتی تاکتیک و راه‌حلی برای سرنگونی رژیمی که به‌سادگی حاضر به کنار رفتن نیست نداشتند، تا چه رسد به جایگزینی آن.

اساساً در توازنی که نه طبقه انقلابی بتواند طبقه ضدانقلابی حاکم را سرنگون کند و نه طبقه ضدانقلابی بتواند قدرت را به روال گذشته حفظ کند، بدیل‌های بورژوائی عموماً بدیلی نامعمول، بناپارتیستی و استبدادی خواهد بود. اگر حتی به فرض هم در ایران در یک وضعیت استثنائی تحت شرایط ویژه‌ای یک قدرت بورژوائی جایگزین قدرت موجود شود که بخواهد پز دمکراتیک به خود بگیرد، بنا به همان دلایل و تضادهای پیش‌گفته تنها یک‌لحظه کوتاه، حتی کوتاه‌تر از دو سال نخست به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی خواهد بود.

 

۸- وظایف و تاکتیک‌های سازمان

هیچ وظیفه‌ای برای سازمان ما مهم‌تر از متشکل شدن طبقه کارگر، متحد ساختن صفوف آن، مراقبت از استقلال طبقاتی آن و آماده کردن آن برای کسب قدرت سیاسی و برپائی انقلاب اجتماعی کارگری نیست.

مسئله اساسی هر انقلاب، کسب قدرت سیاسی است. این‌که قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار می‌گیرد، سرنوشت انقلاب را تعیین می‌کند. انقلاب نوین در ایران هرگز نمی‌تواند شکل بگیرد و به پیروزی منتهی گردد، مگر آن‌که طبقه کارگر که پیگیرترین نیروی انقلاب است، به‌عنوان یک نیروی متشکل در جنبش انقلابی و رهبری آن حضورداشته باشد.

تنها طبقه کارگر و انقلاب اجتماعی است که می‌تواند ضربهٔ مرگ باری بر ارتجاع حاکم بر ایران و نظم پوسیده موجود وارد آورد و توده‌های مردم ایران را از شر فلاکت و استبداد نجات دهد. ازاین‌روست که تمام تلاش ما به‌ویژه در وضعیت موجود، باید بر تشکل و هژمونی طبقه کارگر بر جنبش و برپائی انقلاب اجتماعی قرار گیرد.

در شرایط امروز ایران که جامعه با یک بحران سیاسی عمیق و بزرگ روبه‌روست، در شرایطی که این بحران به درجه‌ای بلوغ‌یافته که موقعیت انقلابی شکل‌گرفته و انقلاب به یک ضرورت مبرم برای تحول جامعه به‌پیش و دگرگونی آن برای حل تضادهایی است که نیروی محرکه انقلاب‌اند، نقش طبقه کارگر در برپائی و پیروزی انقلاب تعیین‌کننده و قطعی است.

تمام تجربیات جنبش‌های توده‌ای از وقتی‌که بحران انقلابی در سال ۹۶ شکل گرفت، تا به امروز، این واقعیت را به‌وضوح نشان داده است. تنها طبقه کارگر و حضور متشکل آن است که می‌تواند ضعف‌های تا کنونی جنبش‌های انقلابی را برطرف کند و انقلاب را به پیروزی قطعی برساند.

– مهم‌ترین مسئله در امر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برپائی انقلاب، بسیج گسترده‌ترین بخش توده‌های مردم ایران و گردآوری یک لشکر سیاسی بزرگ در سراسر کشور است که بتواند یک رژیم وحشی و جنایتکار بی‌رحم را سرنگون کند. فقط اعتصابات عمومی و سرتاسری طبقه کارگر از یک چنین ظرفیت و قدرت بسیج‌کننده‌ای برخوردار است. چراکه این اعتصاب در کشوری که اکثریت بزرگ مردم را کارگران تشکیل می‌دهند، مقدم بر هر چیز قدرت بسیج کننده عموم توده‌های کارگر حتی عقب‌مانده‌ترین بخش آن را داراست.

در کشوری که دیکتاتوری و استبداد تمام راه‌ها را برای متشکل شدن آزادانه کارگران بسته است، تنها اعتصابات اقتصادی و سیاسی عمومی می‌تواند به‌سرعت کارگران را در ابعادی به وسعت سراسر کشور متشکل کند و آگاهی این طبقه را به مقیاسی بی‌سابقه رشد دهد. روی‌آوری طبقه کارگر به اعتصابات سیاسی سراسری، هژمونی و رهبری این طبقه را در جنبش تأمین خواهد کرد و به یکی از معضلات تا کنونی جنبش که نبود رهبری است، پایان خواهد داد. اعتصاب سراسری سیاسی کارگری، میلیون‌ها تن از توده‌های زحمتکش، حتی عقب‌مانده‌ترین و ناآگاه‌ترین آن‌ها را که تاکنون از مبارزه سیاسی دورمانده‌اند، به عرصه حیات سیاسی فعال جامعه سوق خواهد داد.

این اعتصاب، میدان وسیع‌تری را برای شکل‌گیری اشکال متنوعی از مبارزه، تظاهرات و راه‌پیمایی‌های توده‌ای میلیونی، گردهمایی‌ها، نبردها و سنگربندی‌های خیابانی فراهم می‌آورد.

اعتصابات سرتاسری سیاسی، رژیم ارتجاعی حاکم را به‌تمام‌معنا از جهات مختلف بی‌سازمان و فلج خواهد کرد. نظم اقتصادی حاکم را مختل می‌سازد و تمام منابع تغذیه مالی رژیم را مسدود خواهد ساخت. در کشوری که اتکای طبقه حاکم و قدرت سیاسی آن به درآمد نفت است، قطع این منبع بزرگ مالی رژیم، ضربه‌ای خردکننده به آن وارد خواهد آورد.

اعتصابات سیاسی سراسری درروند تکاملی خود سبب خواهد شد که کمیته‌های اعتصاب به سطح بالاتری ارتقاء پیدا کنند و از درون آن‌ها شوراها پدیدار گردند که ارگان‌های اعمال حاکمیت پرولتری برای استقرار یک حکومت شورایی‌اند. بدین طریق در عمل، قدرت سیاسی بدیل را ایجاد می‌کنند.

در بطن این نبرد بزرگ که در جریان اعتصاب سیاسی سراسری به اوج می‌رسد، توازن قوا به شکلی قطعی به نفع توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران و به زیان رژیم حاکم بر هم می‌خورد و تمام شرایط عینی و ذهنی لازم برای وارد آوردن ضربه نهایی و روی‌آوری توده‌های زحمتکش مردم به قیام مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی در کلیتش فراهم می‌گردد.

بنابراین تلاش برای ایجاد کمیته‌های اعتصاب و گسترش آن‌ها از درون همین مبارزاتی که روزمره در همه‌جا در جریان است، تلاش برای ایجاد ارتباط و هماهنگی میان کمیته‌های اعتصاب در کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی مختلف، وظیفه‌ای فوری در مقابل سازمان ما و تمام کمونیست‌ها و پیشروان و فعالان کارگری است.

هر چه این اعتصاب به تأخیر افتد، نه‌فقط جنبش‌های توده‌ای با عدم موفقیت روبه‌رو می‌شوند، نه‌فقط سرکوب و وحشی‌گری حکومت شدیدتر و اوضاع اسف‌بار مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان وخیم‌تر خواهد شد، بلکه خطراتی جدی‌تر جنبش انقلابی را تهدید خواهد کرد.

اعتصاب سرتاسری سیاسی که همه‌چیز را برای سرنگونی رژیم فراهم خواهد ساخت و وسایل گذار به شکل عالی‌تر را فراهم می‌سازد، خود به تنهائی، نمی‌تواند ضربه نهائی برای سرنگونی قطعی رژیم باشد. می‌بایستی به یک شکل عالی‌تر مبارزه، یعنی قیام مسلحانه ارتقاء یابد.

بنابراین، با توجه به موقعیت انقلابی کنونی و چشم‌انداز فرا روئیدن مبارزه به انقلاب باید علاوه بر تدارک سیاسی قیام و تلاش برای برپائی اعتصابات سیاسی سراسری، برای یک قیام مسلحانه تدارک دید. سازمان ما تا جایی که امکانات و نیرویش اجازه می‌دهد باید همانند تلاش برای برپائی اعتصابات عمومی، برای تدارک نظامی قیام اقدام کند.

– با این چشم‌انداز، طرح شعارهای تبلیغی و شعارهای عمل توده‌ای برای اعتلای بیشتر جنبش، مقابله با شعارهای انحرافی و کمک به هدایت جنبش به‌سوی پیروزی، حائز اهمیت جدی است.

مهم‌ترین شعارهای سازمان در این مرحله، شعار ایجاد و گسترش کمیته‌های اعتصاب، برپائی اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، ایجاد کمیته‌های هماهنگی اعتصابات، قیام مسلحانه و هنگامی‌که اعتصابات سراسری سیاسی برپا گردد، شعار شوراها و کمیته‌های محلات خواهد بود. اما یکی از مهم‌ترین شعارهایی که باید از هم‌اکنون آن را به شعار عمل تبدیل کرد، بدیل سرنگونی جمهوری اسلامی و شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی است.

تمام تحولات دو سال گذشته نشان داده است که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به شعار عمل توده‌ها تبدیل‌شده است. آنچه هنوز غایب است، بدیل آن، حکومت شورایی به‌عنوان آلترناتیو طبقه کارگر است.

وظیفه سازمان ما و نیروهای آگاه و پیشرو کارگری است که آن را به شعار عمل عمومی تبدیل کنند. آمادگی آن در میان مردم وجود دارد. این شعار که ۵ سال پیش در اعتصابات کارگری و تظاهرات دانشجوئی به شعار اصلی تبدیل گردید، در جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته در کردستان نیز مطرح شد، اما محدود ماند. این تنها شعار بسیج کننده توده‌ای در ابعاد میلیونی در موج نوین و پیشرفته‌تر جنبش خواهد بود.

عموم توده‌های مردم ایران، کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، دانش‌آموزان، مردم ملیت‌های تحت ستم، دگرباشان جنسی، از دیکتاتوری و اختناق، نبود آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک، نابرابری حقوقی و تبعیض، رنج می‌برند و یکی از مطالبات مهم آن‌ها آزادی است، اما جنبش نمی‌تواند محدود به آزادی و سرنگونی شود. اساساً وجود موقعیت انقلابی به این معناست که جامعه از اساس باید تغییر کند و دگرگون گردد. این بدان معناست که نه‌فقط مطالبه آزادی که مطالبه عموم تودهاست، بلکه مطالبات معیشتی و رفاهی اکثریت بزرگ مردم ایران، عموم کارگران و زحمتکشان از طریق یک دگرگونی رادیکال در جامعه عملی است. میلیون‌ها بیکار در جامعه ایران می‌خواهند از حق کار و اشتغال برخوردار گردند، میلیون‌ها کارگری که در زیرخط فقر زندگی می‌کنند می‌خواهند شرایط مادی و معیشتی و رفاهی آن‌ها بهبود یابد و در رفاه به سر برند، میلیون‌ها تن از مردم ایران که خواهان برافتادن جمهوری اسلامی هستند، می‌خواهند با برافتادن جمهوری اسلامی، نظمی بر ایران حاکم گردد که آن‌ها را بر سرنوشت خود حاکم سازد. شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی بیان فشرده‌ای از این مطالبات و تحقق رادیکال آن‌هاست.

بنابراین، در شرایط کنونی جنبش، یکی از وظائف مهم هر هوادار، فعال و عضو تشکیلاتی سازمان ما و هر نیروی انقلابی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، بسط و توسعه جنبش و کسب قدرت سیاسی توسط کارگران و زحمتکشان هست، این است که در هر گردهم‌آیی، تظاهرات و اعتصاب، در هر کارخانه و محله، در رسانه‌های نوشتاری، صوتی و تصویری، در شبکه‌های اجتماعی و به هر طریق ممکن به طرح و اشاعه این شعار بپردازند که بتواند جنبش را به یک مرحله بالاتر سوق می‌دهد.

یکی دیگر از وظایف مهم سازمان در این دوره همچنان مرزبندی و مقابله قاطع با جریانات ضدانقلابی بورژوائی و رفرمیست اپوزیسیون و افشای خطراتی است که از جانب آن‌ها جنبش را تهدید می‌کند.

آن خط مرزی که سازمان ما را از تمام احزاب و سازمان‌های بورژوائی و بورژا-رفرمیست متمایز می‌سازد، باور به انقلاب اجتماعی کارگری و به‌عنوان وظیفه‌ای فوری، سرنگونی جمهوری اسلامی، در هم شکستن دولت بورژوائی و استقرار یک حکومت شورایی است. این خط مرز تفکیک انقلاب از ضدانقلاب است.

سازمان ما باید برای مصون داشتن طبقه کارگر و حفظ اکید استقلال طبقاتی آن، قاطعانه علیه تمام احزاب و سازمان‌ها و بلوک‌بندی‌های بورژوائی و رفرمیست ضدانقلابی مبارزه کند و با آن‌ها که خواهان حفظ نظام سرمایه‌داری و دولت بورژوائی حاکم بر ایران‌اند و حتی هنگامی‌که در نقش اپوزیسیون ظاهر می‌شوند از برجای ماندن نظام سرمایه‌داری، دستگاه دولتی موجود دفاع می‌کنند اما به‌دروغ خود را مدافع آزادی مردم ایران معرفی می‌کنند، تحت هر عنوان، سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، ملی‌گرا، مذهبی و غیرمذهبی به عنوان جریانات ضدانقلاب برخورد کند. در همان حال دست رد بر سینه تمام احزاب، بلوک‌بندی‌ها و گرایش‌هایی بزند که می‌کوشند از موضع خرده‌بورژوائی، مواضعی میان انقلاب و ضدانقلاب اتخاذ کنند.

مادام که جامعه ایران در دوران انقلابی به سر می‌برد و انقلاب اصلی‌ترین وظیفه ماست، نباید از هیچ‌گونه پلتفرم رفرمیستی که درنهایت هدفی جز حفظ نظم موجود ندارد، حمایت کرد و باید حاملان و مدافعان آن‌ها را افشا کرد. درعین‌حال تجارب موضع‌گیری‌های چند ماه گذشته، انتشار پلتفرم‌ها و منشورها ازجمله منشور بورژوا-رفرمیستی حداقلی بار دیگر نشان داد که در این دوران بنا به شرایط سیاسی و افت‌وخیزهای جنبش، می‌تواند چرخش‌هایی به راست حتی در درون نیروهای جبهه انقلاب رخ دهد. باید هوشیار بود و آمادگی مقابله با آن را داشت. در هر شرایطی سازمان ما به‌عنوان یک سازمان کمونیست مدافع منافع طبقه کارگر باید بر مواضع خود به‌عنوان حزب مخالف تمام نظم موجود استوار باقی بماند. راه‌های بینابینی در جامعه ایران سراب و بن‌بست است. یا انقلاب اجتماعی و استقرار حکومت شورایی، سوسیالیسم و پیروزی کارگران و زحمتکشان و عموم ستمدیدگان یا ضدانقلاب، شکست و ادامه استبداد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

قطعنامه در مورد جنبش کارگری

تشدید و تعمیق بحران اقتصادی، وخیم‌ترین شرایط مادی را برای توده‌های کارگر به بار آورده است. روند پرشتاب افزایش قیمت‌ها و افزایش بی‌مهار وجهشی نرخ تورم، کارگران را در تنگناهای شدید معیشتی قرار داده است. درحالی‌که خط فقر ۳۰ میلیون تومان اعلام‌شده، حداقل دستمزد و مزایا ( هشت میلیون و پانصد هزارتومان) از یک‌سوم این مبلغ نیز کمتر است. گرانی مواد خوراکی و رشد سرسام‌آور هزینه اجاره مسکن، روزگار ده‌ها میلیون کارگر و خانواده‌های کارگری را به تباهی کشانده است. اجرای سیاست دولت درزمینهٔ حذف ارز ترجیحی و افزایش قیمت دلار و به دنبال آن  توفانی که از افزایش جهشی قیمت‌ها برپا شد، فشارهای اقتصادی و معیشتی بردوش طبقه کارگر را دوچندان کرد و اندک مواد غذایی هنوز باقی‌مانده بر سفره کارگران را روبید و جز نان خالی چیزی بر سفره باقی نگذاشت. فقر و گرسنگی ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. کارگران  ایران تحت سخت‌ترین و بدترین شرایط کاری با قراردادهای موقت و بدون تضمین شغلی و محروم از تشکل‌های مستقل خویش به کار مشغول‌اند. سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها هزینه نیروی کار را به حداقل ممکن رسانده‌اند. تحت شرایط فاجعه باری که طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی این طبقه بر طبقه کارگر ایران تحمیل نموده است، کارگران برای ادامه حیات، مجبورند نیروی کار خود را به ارزان‌ترین قیمت به سرمایه‌داران بفروشند و به‌شدت استثمارشوند.

 

از این هم فاجعه‌بارتر وضعیت زنان کارگر و تبعیض شدید مزدی است که در حق آنان اعمال می‌شود. موقعیت زنان شاغل و قبل از همه زنان کارگر نه‌فقط ازنظر فروش نیروی کارشان بسیار شکننده است و طبقه سرمایه‌دار نیز سعی می‌کند به رقابت درمیان کارگران دامن بزند بلکه زنان کارگر به خاطر تبعیضات شدید جنسیتی، آزار و خشونت جنسی و نگاه مردانه رایج در محیط‌های کار نیز به‌شدت در رنجند و تحت‌فشارهای بیشتری قرار دارند. محدودیت ها و تبعیضات شدید جنسیتی در زمینه اشتغال، زنان را از کار و اشتغال در برخی رشته ها محروم ساخته است.  کمتر از بیست درصد نیروی کار را زنان تشکیل می‌دهند و تنها ۸ درصد نیروی کار کارخانه‌ها و کارگاه‌های بالای ۱۰ کارگر، زن هستند. بقیه در مراکزی کار می‌کنند که تابع هیچ‌گونه مقرراتی نیستند. دستمزد زنان کارگر در این مراکز، پایین‌تر از مزد مصوب و رسمی و گاه حتی از نصف آن نیز کمتر است. درصد بالایی از زنان به‌صورت پاره‌وقت کار می‌کنند و نزدیک به دو میلیون نفر  به کارهای غیررسمی مشغول‌اند که فاقد قرارداد کاری و بیمه هستند. انبوه عظیمی از زنان بیکارند. نرخ بیکاری زنان دوبرابر مردان است. به‌رغم فزونی یافتن و پررنگ‌تر شدن نقش اقتصادی زنان در گردش کار خانواده، اما زنان زحمتکش کماکان در تمام محیط‌های کار تحت شدیدترین فشارها و تبعیضات جنسیتی قرار دارند . این تبعیض و ستم جنسیتی، ستم طبقاتی را نیز به‌نوبه خود تشدید نموده است. افزون براین منابع بزرگ تولید ارزش اضافه و انباشت سرمایه، میلیون‌ها کودک کار، بجای حضور در مدرسه و آموزش و تحصیل، در انواع و اقسام کارگاه‌ها مشغول به کارند که روزانه تا  ۱۲ ساعت و گاه بیشتر برای سرمایه‌داران جان می‌کنند، به‌شدت و با خشونت استثمار می‌شوند و با آب شدن شمع وجود این نونهالان، طبقه سرمایه‌دار حاکم فربه‌تر می‌شود.

 

طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه، طی دو سال گذشته همراه با تشدید فشارهای معیشتی و تحمیل فقر و گرسنگی کم‌سابقه بر طبقه کارگر ، سیاست سرکوب، تهدید و بازداشت کارگران را نیز تشدید کرد. سال۱۴۰۰ از همان آغاز با تشدید سرکوب و اعمال فشار بیشتر بر کارگران آغاز شد. فشارهای سیاسی و پلیسی فزونی گرفت. پرونده‌سازی و پاپوش‌دوزی علیه کارگران پیشرو تشدید شد و گسترش بیشتری یافت. شماری از کارگران پیشرو به بهانه پایان مهلت قرارداد اخراج شدند. این سیاست در سال بعد تا همین امروز نیز با شدت بیشتری ادامه یافته است. صدها کارگر پیشرو و فعال اعتصاب در جریان اعتصابات کارگران معادن ، کارگران پروژه‌ای و کارکنان رسمی صنعت نفت و سایر صنایع بازداشت شدند. ده‌ها کارگر هنگام تدارک و فراخوان اعتصاب یا در دوره اعتصاب و یا روزهای بعد از اعتصاب بازداشت و چندین روز زندانی شدند. تنها در مجتمع مس سونگون ورزقان و شرکت واحد نزدیک به ۴۰ کارگر پیشرو بازداشت شدند. در جریان سرکوب تجمع کارکنان رسمی نفت در ۱۲ شهریور ۱۴۰۱ دست‌کم ۶۷ نفر بازداشت و روانه زندان شدند. در اعتصاب سیاسی مهرماه ۱۴۰۱  کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت که به نحو وحشیانه‌ای سرکوب شد، تعداد زیادی در جریان اعتصاب و شمار دیگری با یورش‌های وحشیانه به خوابگاه و محل سکونت کارگران مجموعاً ۲۵۰ کارگر بازداشت و زندانی و شکنجه شدند. در جریان اعتصاب سراسری اخیر کارگران پروژه‌ای نفت که از اول اردیبهشت سال جاری آغاز شد، ۹ تن از کارگران پیشرو تحت عنوان ” لیدر” های اعتصاب بازداشت و چندین کارگر دیگر از خوابگاه و محل سکونت ربوده شدند که از سرنوشت آن‌ها هیچ‌گونه اطلاعی در دست نیست. در همین دوره صدها کارگر دیگر از طریق تماس‌های تلفنی و ارسال پیامک مورد تهدید قرارگرفته و به آنان هشدار داده شد در صورت شرکت در اعتصاب از کار اخراج و حتی بازداشت و زندانی می‌شوند. کارت تردد صدها کارگر نیز مسدود و بلوکه شد. در تمام این دوره دوساله پرونده‌سازی و پاپوش‌دوزی برای کارگران آگاه و پیشرو ادامه یافت. سناریوسازی علیه کارگران و فعالان کارگری و سندیکایی، اعمال شکنجه برای اعتراف گیری اجباری، بخش دیگری از اقدامات طبقه حاکم و دستگاه امنیتی آن علیه کارگران و جنبش طبقاتی کارگران بود. پروژه پرونده‌سازی علیه کارگران پیشرو همچنان ادامه دارد و شماری از کارگران و فعالان کارگری نیز کماکان در زندان‌اند.

 

علی‌رغم تمام سرکوب‌ها و تشدید فشار دستگاه امنیتی، مبارزات و اعتصابات کارگری در دو سال گذشته متوقف نشد. صرف نظر از تجمعات و اعتراضات خیابانی و مستمر کارگران بازنشسته، آمارهای انتشاریافته از درون رژیم حاکی از آن است که میزان تجمعات اعتراضی در محیط‌های کارگری در سال ۱۴۰۰ نسبت به سال  ۹۹ از رشد ۱۳۶ درصدی برخوردار شده است. در این سال مبارزات کارگری در اشکال متنوعی مانند اعتصاب ، تجمع ، راه‌پیمایی، مسدود ساختن جاده و ایجاد راه‌بندان ادامه یافت. اعتصاب و تجمع بزرگ و سراسری ۲۱ هزار کارگر توزیع برق در فروردین و آذر مقابل مجلس و وزارت نیرو، اعتصاب ۳۵۰۰ کارگر ۷ معدن زغال‌سنگ، اعتصاب کارگران هفت‌تپه، اعتصاب و تجمع کارکنان رسمی نفت در اردیبهشت و خرداد، اعتصاب سراسری حدود ۱۰۰ هزار کارگر پروژه‌ای  و پیمانی نفت در بیش از ۱۰۰ شرکت در خردادماه، اعتصاب ۱۴۰۰ کارگر معدن کرومیت آسمی نون منو جان، اعتصاب نزدیک به ۳ هزار کارگر معدن مس سونگون ورزقان تنها نمونه‌هایی از اعتصابات کارگری در سال ۱۴۰۰ هستند. روند افزایش اعتصابات کارگری در سال ۱۴۰۱ نیز ادامه داشت. از میان صدها اعتصاب بزرگ و کوچک کارگری در نیمه اول سال گذشته می‌توان  از اعتصابات کارگران گروه ملی فولاد، نیروگاه‌های برق، اعتصاب در چندین پتروشیمی، اعتصاب کارگران حفاری، اعتصاب و تجمع بزرگ اردیبهشت‌ماه کارگران شرکت واحد، اعتصاب یکپارچه ۳ هزار کارگر معدن سونگون، اعتصاب کارگران پروژه‌ای داربست بند در ۲۰ شرکت نفت و گاز و سرانجام اعتصاب و تجمع کارکنان رسمی نفت در ۱۲ شهریور، یاد نمود.

 

اعتصابات کارگری در سال گذشته که از همان آغاز سال شروع شد ، تا ۲۵ شهریور و قتل مهسا امینی که به سرآغاز خیزش‌های توده‌ای و نبردهای خیابانی مبدل شد، ادامه و روندی فزاینده داشت. اما با آغاز جنبش انقلابی این روند دچار تغییر شد. با اعتراضات گسترده توده‌ای در شهرها و مبارزه خیابانی زنان و جوانان برای برافکندن رژیم جمهوری اسلامی، تب‌وتاب دیگری در جامعه شکل گرفت. جو سیاسی حاصل از این مبارزات، تمام فضای سیاسی جامعه را تسخیر کرد و  مسائل و مبارزات کارگری را تحت‌الشعاع خود قرارداد. زنان، جوانان و توده مردم برای سرنگونی رژیم به پا خاسته بودند و فضا، فضای نبرد خیابانی برای سرنگونی بود. اعتصابات و اعتراضات کارگری یا اندکی کاهش یافت  یا در فضای پرالتهاب خیابان محو شد و نوعی انتظار را برانگیخت. این فضا به مدت چهار ماه که جنبش انقلابی و نبردهای خیابانی در اوج بود و حرف اول را می‌زد، ادامه داشت. از تک جوش‌ها و جرقه‌های مهم اعتصابات کارگری در این دوره از نمونه اعتصاب سیاسی و مهم کارگران پروژه‌ای در ۱۸و ۱۹ مهر، اعتصاب باشکوه و یکپارچه کارگران ذوب‌آهن اصفهان در ۲۴ و ۲۵ آبان و اعتصابات سراسری کارکنان رسمی صنعت نفت در شکل تجمع در محل کار در ۲۶ آذر اما حریق بزرگی در مبارزات طبقه کارگر برنخاست. از اواخر آبان تا پایان آذرماه ۱۴۰۱ هزاران کارگر درده‌ها کارخانه دست به اعتصاب زدند که ازجمله می‌توان به اعتصاب کارگران نیرومحرکه قزوین، مجتمع صنایع آلومینیوم جنوب، پتروشیمی مسجدسلیمان، بهمن دیزل و بهمن موتور، قطعه‌سازی کروز، میدان گازی پارس جنوبی، شرکت صنعتی برونز و لوازم‌خانگی شهر صنعتی البرز اشاره نمود. برخی از این اعتصاب‌ها با راه‌پیمایی و بخشاً شعارهای سیاسی متأثر از خیابان  نیز همراه بود. این اعتصابات اما در توفان سهمگینی که از خیزش‌های توده‌ای و نبردهای خیابانی برپاشده بود محو می‌شد و یا چندان به چشم نمی‌آمد.

 

کاهش نسبی خیزش‌های توده‌ای و افت نبردهای خیابانی از اواخر دی‌ماه  سال گذشته، با نُ ضج‌گیری اعتصابات کارگری همراه است. روند فزاینده اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگری دوباره به شش‌ماهه اول سال برگشت و حتی از آن نیز پیشی گرفت. ده‌ها اعتصاب بزرگ و کوچک در صنایع گوناگون، بهمن و اسفند را پر می‌کنند. اعتراض‌های توده‌ای و خیابانی از اوج می‌افتد و اعتصابات کارگری مانند شش ماه اول سال گذشته و سال قبل از آن، حرف اول را می‌زند. این روند که از اواخر دی‌ماه آغاز شد تا پایان سال ادامه داشت.  اعتصاب کارگران در چندین پتروشیمی، اعتصاب کارگران معدن کرومیت اسفندقه کرمان، معدن سنگ تراورتن، اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی کارگران سرب و روی یزد، اعتصاب کارگران شرکت ملی سرب و روی زنجان، اعتصاب چندروزه کارگران کارخانه فولاد اردستان، مجتمع پارس جنوبی، کارخانه یزد بافت، هفت‌تپه، ذوب‌آهن، اعتصاب یکپارچه و راه‌پیمایی کارگران فولاد یزد، اعتصاب سراسری کارگران و کارکنان برق و تجمع در مقابل وزارت نیرو تنها بخشی از اعتصابات کارگری در دو ماه آخر سال ۱۴۰۱ است.

 

همین روند در سال جاری نیز ادامه داشته است.اعتصاب کارگران فنی راه‌آهن، معدن زغال‌سنگ طزره، چادرملو و اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران پیمانی و پروژه‌ای صنعت نفت شاهد این مدعاست با این تفاوت که اعتصاب سراسری اخیر کارگران پروژه‌ای در مقایسه با اعتصاب‌های پیشین گسترده‌تر بود و مهم‌تر از آن، به صنایع نفت و گاز و پتروشیمی و شهرهای نفت‌خیز جنوب خلاصه نشد. در این اعتصاب که بیش از ۱۱۴ شرکت در بیش از ۱۰۰ شهر را دربرگرفت، علاوه بر کارگران نفت، کارگران چندین نیروگاه برق، ۵ معدن مس و بیش از ۱۰ مجتمع فولاد نیز شرکت داشتند.

 

اعتصاب‌های سراسری و مکرر کارگران نفت به‌عنوان بخش مهمی از طبقه کارگر که می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در جنبش طبقه کارگر و تحولات سیاسی ایفا کند، نشان‌دهنده وجود پیوند و ارتباط میان کارگران پیشرو، سازمان‌دهی و نوعی هماهنگی در نفت است و تبلور آن را در ۲ تشکلی که اعلام موجودیت نموده‌اند نیز می‌توان دید. از سال ۹۹ که کارگران نفت وارد عرصه مبارزه شده‌اند، مشعل مبارزه در این صنعت همچنان فروزان است و به‌جرئت می‌توان گفت در این ۳ سال به‌اندازه ۳۰ سال رشد داشته و جلوآمده است. اعتصاب‌های سراسری در نفت نویدبخش گسترش اعتصاب سراسری در سایر رشته‌ها و هموارشدن زمینه اعتصاب عمومی سیاسی است.

 

پیشرفت‌های مبارزات، کمیت بالای اعتصاب‌های اقتصادی کارگری در صنایع گوناگون، افزایش اعتصاب‌های سراسری به‌ویژه در نفت در فاصله دو سالی که از کنفرانس ۱۸ سازمان سپری‌شده غیرقابل‌انکار است. میزان آگاهی و تشکل یابی کارگران در این دو سال ارتقای بیشتری یافته و گام‌هایی به جلو برداشته‌شده است. باوجوداین نمی‌توان انکار کرد که طبقه کارگر هنوز در موقعیتی نیست که به‌مثابه یک طبقه آگاه و متشکل به یک مبارزه تمام‌عیار سیاسی با طبقه حاکم و تعیین تکلیف قطعی با آن برخیزد. طبقه کارگر فاقد تشکیلات لازم و ابزارهای ضروری برای اعمال رهبری متشکل در تحولات سیاسی و انقلابی است و از فقدان تشکل در رنج است. حتی در نفت و گاز و پتروشیمی که بیشترین اعتصابات سراسری را داشته است، فقدان یک تشکل مستقل سراسری مرتبط با بدنه کارگران که بتواند پروسه یک اعتصاب سراسری از آغاز تا انتهای آن را هدایت کند، از ضعف‌ها و کمبودهای مهم مبارزات کارگران نفت است.

 

برای از میان برداشتن این ضعف‌ها و کمبودها باید با تمام توان تلاش کرد. جمهوری اسلامی به‌رغم آنکه رژیمی پوسیده، سرتاپا فاسد و در آستانه فروپاشی کامل است، اما خودبه‌خود سرنگون نمی‌شود. این رژیم را باید با اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت. با ایجاد کمیته‌های کارگری در محل کار و تولید، کمیته های مخفی و نیمه مخفی کارخانه، کمیته‌های اعتصاب و کمیته‌های هماهنگی اعتصاب از نمونه آنچه در برق و مخابرات و پتروشیمی و بخشاً در نفت به وجود آمد، می‌توان اعتصابات کارگری را گسترش داد و نه‌فقط اعتصاب سراسری در یک‌رشته معین را سازمان داد و زمینه اعتصاب در رشته‌های دیگر را مهیا ساخت بلکه می‌توان زمینه اعتصابات فرا رشته‌ای و پروسه ورود به اعتصاب عمومی سیاسی و سراسری را نیز تسریع کرد. اعتصاب مهم‌ترین سلاح طبقه کارگر در برابر طبقه سرمایه‌دار است. اما فقط این نیست. افزون براین، اعتصاب وسیله آموزش و ارتقاء آگاهی سیاسی طبقه کارگر است. اعتصاب مدرسه انقلاب است و در جریان همین اعتصابات است که کارگران تجارب نوینی کسب می‌کنند، راه‌های متشکل شدن و سازمان‌یابی و مبارزه متشکل را کشف می‌کنند و به این واقعیت پی می‌برند که باید خود را برای نبرد نهایی بانظم موجود تجهیز و آماده کنند.

پیشرفت و پیروزی جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی و جنبش انقلابی، در گرو پیوند با جنبش طبقاتی کارگران است.  این تنها طبقه کارگر است که می‌تواند و از این رسالت و شایستگی برخوردار است که در رأس تمام جنبش‌ها قرار گیرد، نظم موجود را برچیند و آزادی و رهایی به ارمغان آورد.

رویدادها و تحولات سیاسی دو سال اخیر، صحت و اعتبار آنچه را که در” قطعنامه در مورد جنبش کارگری” مصوب کنفرانس قبلی بر آن تأکید شده بود اثبات کرد: جامعه در تب‌وتاب یک تحول و دگرگونی عمیق سیاسی و اجتماعی می‌سوزد. انقلاب  بر در می کوبد. طبقه کارگر فرصت چندانی ندارد و برای انجام رسالت خویش در برپایی و رهبری انقلاب اجتماعی باید خود را تجهیز و آماده کند، نظم موجود را براندازد و حکومت شورایی خویش را مستقر سازد.

سازمان فدائیان( اقلیت) از همه‌ی کارگران آگاه و کمونیست دعوت می‌کند به صفوف سازمان به پیوندند و مواضع و تاکتیک‌های کارگری سازمان را تقویت کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

قطعنامه پیرامون جنبش زنان

دولت دینی سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در طی چهل‌وچهار سال گذشته خشونتی سبعانه  را در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر زنان تحمیل کرده است. در سراسر دوران موجودیت جمهوری اسلامی در ایران، زنان همواره با بی‌رحمانه‌ترین تبعیض، ستم، نابرابری و سرکوب مواجه بوده‌اند. تحمیل حجاب اجباری تنها یکی از وجوه سیاست‌های ارتجاعی حکومت اسلامی علیه زنان بوده است. زنان در تمام این دوران، همواره علیه بی حقوقی، تبعیض، نابرابری، ستم و کلیت سیاست‌های ارتجاعی زن ستیزانه رژیم حاکم، مبارزه کرده‌اند. این مبارزه اشکال بسیار متنوعی به خود گرفته است. از مبارزه علیه مناسبات خانواده سنتی-اسلامی مردسالار، تا مقاومت و مبارزه علیه قوانین و مقررات ارتجاعی دولت دینی در کوچه، خیابان و محل کار، از مبارزه و مقاومت فردی، تا مبارزه جمعی و متشکل، این مبارزه همواره در ابعادی به وسعت سراسر ایران در جریان بوده است.

در اعتراضات توده‌ای که از نیمه دوم دهه نود برای سرنگونی رژیم شکل گرفت، نقش زنان بی‌نهایت برجسته بوده است. در بطن اعتراضات توده‌ای سال ۹۶ بود که زنان این جسارت را یافتند با برداشتن روسری در مراکز عمومی، در خیابان‌ها و وسایل نقلیه عمومی، عموم زنان را به برافکندن حجاب اجباری دعوت کنند.

علاوه براین، زنان در همه جنبش‌های اجتماعی اعتراضی دیگر، جنبش کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، نقشی فعال بر عهده داشته‌اند. در قیام آبان ماه سال ۹۸ این حضور فعال زنان چنان برجسته بود که در برخی شهرها و مراکز قیام، زنان رهبری مبارزات را نیز بر عهده داشتند. در اغلب تظاهرات و تجمعاتی که تا به امروز در سراسر ایران در جریان بوده است، همواره نیروی فعال این اعتراضات زنان بوده‌اند. زنان در این تجمعات و تظاهرات در ابعادی وسیع حضور یافته و با سخنرانی‌ها و سردادن شعارها جمعیت را به ادامه مبارزه برانگیخته‌اند.

از شهریور ۱۴۰۱ و در پی قتل مهسا (ژینا امینی) توسط آدمکشان جمهوری اسلامی، این زنان بودند که آغازگر موج نوینی از توفان سیاسی در ایران شدند که چهار ماه سراسر ایران را فراگرفت.

در تاریخ مبارزات مردم ایران به‌حق باید این سال را سال درخشش زنان در مبارزه برای آزادی و برابری نام نهاد. گرچه جنبش زنان ایران علیه تبعیض، ستم و نابرابری در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی در اشکال مختلف ادامه داشته، اما نقش زنان در جنبش مبارزاتی اخیر از دو جهت برجسته است. نخست این‌که پس از مبارزات بزرگ زنان در اسفند سال ۵۷، زنان در یک جنبش توده‌ای گسترده، مستقیماً علیه تبعیض، ستم و نابرابری قیام کردند. شعارهای برجسته و محوری این جنبش “از کردستان تا تهران، ستم علیه زنان” “زن، زندگی، آزادی” “مرگ بر دیکتاتور” بود. زنان در جریان این نبرد، قهرمانانه با مزدوران آدمکش رژیم جنگیدند و حماسه آفریدند. در تمام مبارزات و تظاهرات توده‌ای، سنگربندی‌های خیابانی و زدوخورد با مزدوران رژیم، تجمع‌ها، اعتصابات و تظاهرات دانشجوئی و دانش‌آموزی، از پیشگامان این جنبش مبارزاتی بودند. دلاوری دختران و زنان ایران در کف خیابان و حضور پرقدرت آنان در میدان مبارزه، آن‌چنان متهورانه ، بی‌باکانه و برجسته بود که تحسین مردم جهان را برانگیخت و افکار عمومی جهان و جهانیان را به خود جلب کرد.

حضور بسیار گسترده زنان در جنبش انقلابی اخیر ایران، آن را از تمام جنبش‌های پیشین متمایز ساخت. زنان در جریان این مبارزه بی‌توجه به قوانین و مقررات ارتجاعی اسلامی، در ابعادی توده‌ای حجاب اجباری را به دور افکندند و آن را به آتش کشیدند. این رویدادی چنان بااهمیت بود که باید آن را یک زلزله سیاسی در خاورمیانه اسلامی نام نهاد. چراکه درواقع به آتش کشیدن یکی از مقدسات ارتجاع اسلامی نه‌فقط در ایران بلکه در تمام منطقه خاورمیانه، این کانون اسلام‌گرائی قرون‌وسطایی بود. وسعت و فراگیری نفی حجاب در جریان این مبارزه، به درجه‌ای بود که به‌رغم فروکش نسبی جنبش، ارتجاع حاکم با وجود همه تلاش‌هایش تا به امروز نتوانسته، شرایط سابق را حتی با مصوبه فوق ارتجاعی و زن ستیز عفاف و حجاب مجلس که در آن  مجازات‌ها علیه زنان تشدید شده‌اند، احیا کند. با این همه نباید فراموش کرد که در این مرحله هنوز دست‌آوردهای زنان شکننده‌اند و باید با تداوم مقاومت و مبارزه آن‌ها را حفظ کرد.

بی‌تردید، موقعیتی را که اکنون زنان ایران در عرصه مبارزاتی به دست آورده‌اند، حاصل بیش از چهار دهه مبارزات مستمر علیه نابرابری و تبعیضات جنسیتی تحمیل‌شده بر آنان است که اکنون این‌چنین شکوهمند و پرافتخار در جنبش انقلابی ایران تبلوریافته است. در دوران انقلابی حاکم بر جامعه که توده‌های مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپا خاسته‌اند و در موقعیت انقلابی کنونی و در شرایطی که بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تمام تاروپود نظام را فراگرفته است، روند حرکت اعتراضی مردم و تلاطمات جامعه به‌گونه‌ای است که دیگر هیئت حاکمه ایران قادر نیست زنان را  به شرایط گذشته بازگرداند. آنچه اکنون موقعیت زنان را با گذشته متفاوت کرده است، نه فقط مبارزات قهرمانانه آن‌ها، بلکه حمایت اکثریت مردم ایران به‌ویژه خانواده‌های مبارزان از مطالبات و مبارزات آن‌هاست.

ویژگی جنبش زنان در مرحله کنونی فقط در این نیست که تحقق مطالبات زنان را در اتحاد با جنبش‌های اجتماعی دیگر برای سرنگونی رژیم ارتجاعی زن‌ستیز یافته است، بلکه دامنه این جنبش وسعت بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. میلیون‌ها زن کارگر، زنان خانوارهای کارگری، عموم زنان زحمتکش، معلمان، پرستاران، زنان سرپرست خانوار و میلیون‌ها زن بیکار و فقیر و تهیدست در شهر و روستا که علاوه بر ستم جنسیتی، زیر شدیدترین فقر و فشار اقتصادی،استثمار، نابرابری دستمزد و ستم طبقاتی قرار دارند، به مبارزه علنی و فعال بانظم حاکم روی آورده‌اند. تجربه بیش از ۴ دهه بی حقوقی زنان و ستمگری جمهوری اسلامی و نظم طبقاتی سرمایه‌داری حاکم بر ایران به عموم زنان ستمدیده نشان داده است که برای برانداختن هرگونه نابرابری، تبعیض و ستم علیه زنان،  راهی جز سرنگونی نظم حاکم وجود ندارد. این تجربه به زنان آموخته است که تحقق مطالبات آن‌ها در چهارچوب نظم حاکم و وعده وعید گروه‌های رنگارنگ بورژوائی و رفرمیست ممکن نیست. زنان در جریان مبارزات سال‌های اخیر به ویژه مبارزات نیمه دوم سال گذشته این واقعیت را به وضوح دیدند که تنها جریانات چپ و کمونیست اند که پیگیرانه از مطالبات و مبارزات جنبش زنان علیه تبعیض، نابرابری و ستم دفاع می‌کنند.

سازمان فدائیان‌(اقلیت) به‌عنوان یک سازمان کمونیست که همواره پیگیرترین مدافع برابری حقوق زن و مرد و رهایی قطعی زن از هرگونه تبعیض، ستم و نابرابری بوده است، برای سرنگونی جمهوری اسلامی، برپائی یک انقلاب اجتماعی و استقرار یک حکومت شورایی در ایران مبارزه می‌کند که از جمله فوری‌تری وظایف آن، الغاء بی‌درنگ تمام قوانین و مقررات ضد زن، برانداختن هرگونه تبعیض و نابرابری میان زن و مرد و برخورداری زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان،  برخورداری آزاد و برابر زنان از امکان مشارکت در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و دسترسی به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح، برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان درازای کار مساوی، ممنوعیت هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن‌ها، لغو حجاب اجباری، برخورداری زنان از آزادی انتخاب پوشش، ممنوعیت ازدواج کودکان تا ۱۸ سال و ممنوعیت کودک آزاری و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن‌ها، آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود،  مصون بودن روابط خصوصی زن از هرگونه تعرض، به رسمیت شناخته شدن حق سقط جنین، بدون قید و شرط است.

کنفرانس نوزدهم سازمان فدائیان‌(اقلیت) زنان ستمدیده ایران را به مبارزه‌ای متشکل‌تر، گسترده‌تر و پیگیرتر در اتحاد با طبقه کارگر و عموم زحمتکشان، برای سرنگونی جمهوری اسلامی، برپائی انقلاب اجتماعی و استقرار فوری حکومت شورایی فرامی‌خواند.

کنفرانس نوزدهم سازمان فدائیان‌(اقلیت) زنان انقلابی کمونیست را دعوت می‌کند که برای تقویت مواضع رادیکال جنبش زنان، به صفوف سازمان فدائیان‌(اقلیت) بپیوندند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

 

پبام شرکت‌کنندگان در کنفرانس نوزدهم سازمان فدائیان (اقلیت) به خانواده‌های جان‌فشاندگان فدائی، خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند
بگذار برخیزد!

 

درود بر شما مادران، پدران، همسران، فرزندان، خواهران و برادران!

کنفرانس نوزدهم سازمان در شرایطی  برگزارشد که به‌رغم کشتار وحشیانه و به بند کشیدن بی‌شمار مبارزان دلاور و شجاع توسط رژیم، بیش از هر زمانی امید به تغییر، امید به سرنگونی دیوصفتان حاکم، در قلب‌ تک تک ما فزونی یافته‌ است. همگی به انتظار آن لحظه هستیم که از شوق و شعفی وصف‌ناشدنی به پرواز درآییم، یکدیگر را در آغوش گیریم و یاد عزیزان‌مان را، یاد آن گل‌های سرخ بی‌باک را با برافراشتن پرچم‌هایی که با خون سرخ رفیقان آذین شده است، به انقلابی پیوند زنیم که رهایی تمامی ستم‌دیدگان و استثمارشدگان جامعه را هدف خود قرار داده است.

 

خانواده‌های جان‌فشاندگان فدائی!

بیش از نیم قرن است که پرچم سرخ فدائی با حماسه آفرینی ستارگان سیاهکل بر فراز قله‌های این خاک می‌درخشد و بی‌شک شما بخش مهمی از این تاریخ پرافتخار هستید. شما که با قلب‌های عاشق‌تان، به ما نیز درس مبارزه و پایداری دادید، به ما آموختید که راه سرخ رفیقان جان فشانده‌ی خود را با افتخار و با صلابت ادامه دهیم و هرگز در برافراختن و برافراشته نگاه داشتن این پرچم سرخ، تردیدی به خود راه ندهیم. شما بی‌شماران، مادرانی هم‌چون پنجه‌شاهی‌ها، بهکیش‌ها، سلاحی‌ها ، شایگان شام‌اسبی‌ها (فاطمه سعیدی) و پدرانی هم‌چون فضیلت‌کلام‌ها و اسدیان‌ها.

درود بر شما که قامت هم‌چون سروتان هرگز در برابر دو نظام جنایتکار سلطنتی و اسلامی سرخم نکرد و هم‌چنان دادخواه رفقای به‌خون‌خفته‌ی ما هستید. درود بر شما که مقاومت و پایداری‌تان، همراه با عشق بیکران‌تان به رفقای سرخ‌مان، دماوند را نیز به شگفتی واداشته است. شما در کنار دیگر خانواده‌های دادخواه، در کنار دیگر خانواده‌های خاوران، نماد سازش‌ناپذیری و تسلیم‌نشدن در برابر ظالمان، آن‌هم در سیاه‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران هستید.

ما شرکت‌کنندگان در کنفرانس نوزدهم سازمان همراه با دیگر رفقای‌مان که امکان شرکت در کنفرانس برا‌ی‌شان وجود نداشت، بار دیگر بر پیوند سرخ خود با گل‌های سرخ فدایی، رفقای جان‌فشانده‌ی‌مان، پای فشرده و شما را با قلب‌های سرخ خود درآغوش می‌گیریم.

درود آتشین ما بر شما، شمایانی که از درد و رنج‌تان، آتش خشم و نفرت از جنایتکاران حاکم برخاست و مبارزه و مقاومت‌تان چراغ راه ما بوده است.

 

خانواده‌های دادخواه!

بعد از دهه‌ی ۶۰، بویژه از دی‌ماه ۹۶ تا به امروز، خانواده‌های دادخواه بسیاری به خانواده‌های دادخواه دهه‌ی اول حاکمیت جمهوری اسلامی پیوسته‌اند. خانواده‌هایی که عزیزان قهرمان‌شان، هم‌چون قهرمانان دهه‌ی شصت، شجاع و بی‌باک بودند و با دستان خالی به جنگ دیوصفتان حاکم رفتند. آن گل‌های سرخ فراموش نشدنی که جان عزیز خود را برای آزادی و سوسیالیسم برای نابودی فقر و ستم فدا کردند. محسن‌ها و محمد‌مهدی‌ها را می‌گوییم، مجیدها، نگین‌ها، سیناها، شورش‌ها، حدیث‌ها و غزاله‌ها، کبری‌ها، کومارها و امیدها.

یاد همه‌ی آن عزیزان، همه‌ی آن دلاوران شجاع، گرامی و جاوید، و راه‌شان پُررهرو باد.

بی‌باکی و غلبه‌ی این گل‌های سرخ بر ترس، آن‌چنان بود که دنیا را تحسین همگان را برانگیخت. روایت مقاومت و مبارزه‌شان، روایت شجاعت‌شان، روایت از خودگذشتگی‌شان، روایت عشق‌شان، روایت چشم‌ها و قلب‌های زیبای‌شان، روایت آرزو‌های کودکی‌شان، روایت نیکا و سارینا، روایت مهرشاد و خدانور، هزاران روایت، روایت‌هایی که هر کدام از آن‌ها اشک‌ها را از گونه‌ها سرازیر و قلب‌ها را زخم‌آگین می‌کند. زخم‌هایی که آتش خشم ما را، آتش خشم مردم ستم‌دیده ‌را، فروزان‌تر و شعله‌ورتر کرده‌اند. آتش خشمی که بی‌شک ریشه‌های نظم ظالمانه حاکم را خواهد سوزاند و نظمی نوین، نظمی انسانی با آزادی و برابری برای همگان، بر تمامی اشکال ستم خط بطلان می‌کشد.

خانواده‌های دادخواه!

همان‌طور که شهامت و بی‌باکی عزیزان‌تان ما را به یاد رفقای‌ سرخ‌مان می‌اندازد و یادآور آن گل‌های سرخ است، مقاومت و مبارزه شما، بویژه در یک‌سال اخیر، شما را به خانواده‌های دادخواه دهه‌ی اول حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی پیوند می‌زند.

در روزهای اخیر حکومت استبدادی جمهوری اسلامی نشان داد که تا چه حد از یادآوری خاطره‌ی گل‌های سرخ‌تان در هراس است و چقدر از شما و پایداری‌تان برای یادآوری آن‌چه بر گل‌های سرخ‌تان گذشت، و برای آن‌چه که گل‌های سرخ‌تان به خاک افتادند، وحشت‌زده است.

درود بیکران ما بر شما، بر شما تمامی خانواد‌ه‌های دادخواه، بر شما که راه عزیزان‌تان را با پایداری‌تان به همگان نشان داده و برای حتا لحظه‌ای به سازش با جانیانی که عزیزان‌تان را وحشیانه به قتل رساندند، فکر نکردید.

نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.

 

زندانیان سیاسی!

درود‌های گرم ما از کنفرانس نوزدهم سازمان فدائیان (اقلیت) را پذیرا باشید.

بعد از کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، هیچ‌گاه زندان‌های جمهوری اسلامی پذیرای این همه زندانی سیاسی در سراسر کشور نبوده است.

دولت استبدادی حاکم با وحشیانه‌ترین روش‌ها در زندان‌ها هم‌چون خارج از زندان حکمرانی می‌کند. رفتار زندانبانان با زندانیان سیاسی مانند رفتار با اسرای جنگی است و هیچ حد و مرزی برای شکنجه زندانیان، چه جسمی و چه روحی قائل نیست. بویژه در دوران بازجویی به وحشیانه‌ترین روش‌ها برای شکستن زندانیان سیاسی دست می‌زنند. اما با تمام این جنایات، همان‌طور که رژیم نمی‌تواند مردم بپاخاسته، این مردم بی‌لخند را سرکوب کند و از تک و تا بیاندازد، در زندان‌ها نیز ناتوان از رسیدن به اهداف خود است.

در برابر تمام شکنجه‌ها، در برابر تمامی آن شرایط طاقت‌فرسا، آن‌چه که هم‌چون خورشید می‌درخشد مقاومت است، مقاومتی که امروز در تمامی زندان‌ها کم و بیش شاهد آن هستیم.

عموم زندانیان سیاسی یک دشمن مشترک دارند و یک هدف مشترک. دشمن مشترک آن‌ها رژیم حاکم است و هدف‌ مشترک‌شان آزادی. آزادی نیز میسر نخواهد شد جز با سرنگونی رژیم و برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان. هیچ راه دیگری وجود ندارد.

با مبارزه و مقاومت جمعی، زندان را می‌توان به دانشگاه مقاومت و مبارزه تبدیل کرد. این همان کاری بود که زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶۰ نیز انجام ‌دادند و به‌رغم آن‌که تعلقات سیاسی متفاوتی داشتند، اما در برابر دشمن مشترک متحد بودند. بدون تردید مقاومت و مبارزه جمعی زندانیان با دشمن مشترک و برای هدف مشترک اهمیت زیادی دارد. این همان روش مبارزاتی ا‌ست که رژیم در درون زندان‌ها از آن می‌هراسد.

زندان بخشی از جامعه است و مبارزه در زندان بخشی از مبارزه ستم‌دیدگان جامعه. بویژه آن‌که اکنون بخش مهمی از زندانیان سیاسی معترضان خیابانی و از میان توده‌های کار و زحمت هستند. آن‌ها که منافع‌شان در سرنگونی نظم حاکم است، آن‌ها که به‌طور واقعی برای کار، نان و آزادی بپاخاستند و امروز در زندان هستند.

در این میان باید هم‌چنین بر وظیفه‌ی تک تک ما در حمایت از زندانیان سیاسی، مبارزه برای آزادی بی‌قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی و حمایت از خانواده‌های زندانیان سیاسی تاکید کرد، همان‌طور که باید از خانواده‌های دادخواه با دل و جان حمایت کرد.

زندانیان سیاسی با مبارزه و مقاومت خود، هم شعله‌های مبارزه آشتی‌ناپذیر را در زندان‌ها هم‌چنان فروزان نگاه می‌دارند و هم نشان می‌دهند که ترس حتا از زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی، از درون جامعه رخت بربسته است.

زنده باد مقاومت و مبارزه زندانیان سیاسی.

 

شرکت‌کنندگان در کنفرانس نوزدهم سازمان فدائیان (اقلیت)

مهرماه ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

پیام هسته اقلیت به کنفرانس سازمان فدائیان اقلیت

رفقای گرامی!

با یاد همه جانبالختگان فدایی، جنبش کمونیستی و انقلابی برگزاری کنفرانس سازمان را به شما تبریک می گوئیم.

کنفرانس سازمان شما در شرایطی برگزار می‌شود که جامعه ایران در تب و تاب تحولات ژرفی است. در پی خیزش‌هایی که از دی ماه سال 96 و در سال بعد به‌طور پیوسته جریان داشت است، در سال گذشته با قتل دولتی ژینا شاهد برآمد  یک جنبش انقلاب بودیم که به شکل بی‌سابقه‌ای  جمهوری اسلامی  را آماج قرار داده و پژواک آن جهان گیر شد. سوژه‌های اصلی این جنبش همانند همه تحولات انقلابی مردم عادی به‌ویژه جوانان بودند. زنان جوان علاوه بر این که حجاب اسلامی که از ارکان هویت جمهوری اسلامی و تبعیض علیه زنان  است را به چالش گرفتند بلکه نقش موثری در فراگیر شدن جنبش داشتند. مبارزه توده‌های ستم دیده در مناطق تحت ستم ملی کردستان و بلوچستان عرصه دیگر تداوم  جنبش بود و جوانان و کمیته‌های برآمده از دل خیزش‌های گذشته  و جنبش انقلابی به‌طور موثری کوشیدند که ستم ملی و طبقاتی را به هم گره بزنند و علاوه بر مبارزه علیه رژیم، استراتژی‌های ناسیونالیسم بومی را نیز به چالش بگیرند. دانشجویان و اساتید مترقی و پیشرو دانشگاه را به عرصه مبارزه علیه جمهوری اسلامی بدل کردند. در تعدادی از مراکز کارگری حرکت‌های اعتراضی برگزار شد.  رژیم  برای جلوگیری ازهمبستگی جنبش خیابانی و جنبش کارگری علاوه بر دستگیری فعالین کارگری نیروی سرکوب خود را علیه جنبش کارگری بسیج کرد. همچنین شاهد برآمد هنر و فرهنگ اعتراضی بودیم. بسیاری از مراکز ستم مذهبی و نظامی رژیم در شهرهای مختلف آماج  جنبش انقلابی قرار گرفت  وغیره.

این جنبش علیرغم دست‌آوردهای مهمی که داشته هنوز نتوانسته  با جنبش طبقاتی کارگران و توده‌های وسیع مردم  گره بخورد و در عرصه سازمانیابی گام‌های بلندی بردارد.  در  این شرایط حساس که رژیم همه دستگاه‌های سرکوب خود را برعلیه جنبش بسیج کرده، فقدان سازماندهی و حضورگسترده طبقه کارگر و توده‌های مردم  به پاشنه آشیل جنبش انقلابی بدل شده است. هم‌هنگام طیف‌های مختلف اپوزیسیون راست نیز تلاش دارند که از وزنه  جنبش انقلابی استفاده نموده و با حمایت دول امپریالیستی و ارتجاعی و رسانه‌های جریان اصلی هژمونی خود را بر جنبش اعمال نمایند و مسیر جنبش انقلابی را به انحراف کشیده و در راستای منافع  طبقه حاکم و بورژوازی اپوزیسیون قرار دهند. جنبش انقلابی تنها در صورتی  می‌تواند به اهداف خود دست یابد  که جنبش‌های اجتماعی و در مرکز آن جنبش طبقاتی کارگران بتوانند به طور سازمانیافته در شرایط  کنونی مداخله نموده و هژمونی خود را بر تحولات آتی تثبت کنند. در این راستا همگرایی پیشروان جنبش طبقاتی کارگران، کنشگران انقلابی و مترقی جنبش‌های اجتماعی، کمیته‌های بر‌آمده از دل جنبش انقلابی و نیز چپ انقلابی و کمونیست یک ضرورت  انکار ناپذیربرای بزیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی و تحقق خواسته کار،رفاه و آزادی و یک جمهوری شورایی متکی به دولت کارگری است. یعنی بدیلی  که بتواند در راستای محو انبوهی تلبار شده ستم، تبعیض و استثمار در جامعه ایران گام بردارد.

با آرزوی موفقیت برای کنفرانس شما.

هسته اقلیت

۲۸.۰۹.۲۰۲۳- مهرماه ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

پیام هسته کارگری حمید اشرف و  فعالان کارگری جنوب به کنفرانس نوزده سازمان

رفقا!

با درودهای بیکران کمونیستی

با تبریک و شادباش به مناسبت برگزاری موفق کنفرانس نوزده سازمان.

 

رفقا!

در حالی به استقبال کنفرانس نوزدهم سازمان می‌رویم که سالگرد خیزش اجتماعی انقلابی ۱۴۰۱  را تازه پشت سر گذاشته‌ایم .

کنفرانس نوزده سازمان، درزمانی متفاوت‌تر از همیشه و متفاوت تراز همه‌سال‌های گذشته برگزار می‌شود. ما درزمانی به پیشواز کنفرانس نوزدهم سازمان می‌رویم که یک خیزش اجتماعی انقلابی توده‌ای را پشت سر گذاشتیم. خیزش سراسری که دستاوردها و تجربه‌های ارزشمندی برای ما داشت. خیزشی که پهلو به انقلاب می‌زد و وضعیت جامعه را در بعد کلان متحول نموده و ضرورت و ذهنیت “انقلاب اجتماعی” را به امر روز جامعه ما تبدیل کرده است. فضای جامعه بشدت ملتهب انقلابی است. زخم‌ها و آسیب هائی که توسط رژیم در سال گذشته به آن واردشده، در خود هضم کرده، روحیه انقلابی مجدداً در جامعه درحال بالا گرفتن است، جامعه بشدت بحرانی و در بحران انقلابی و موقعیت انقلابی قرارداد و وظایف سنگین و خطیری پیش روداریم. امیدواریم کنفرانس نوزدهم سازمان تصمیمات مؤثر، بجا و درخور شرایط عینی جامعه اتخاذ نموده و مناسب با شرایط و وظایف پیش رو،همه امکانات نیروی مادی و معنوی خود را در جهت تحقق اهداف  انقلاب اجتماعی و در حمایت بی‌دریغ از جنبش اجتماعی و در دل آن از طبقه کارگر انقلابی و آلترناتیو کارگری بسیج کند.

 

رفقا، ما ایمان و آرزو داریم کوشش در راستای اهداف کنفرانس نوزده سازمان بعینه طبقه کارگر و جامعه را تا ورود به مسائل اجرائی انقلاب سوسیالیستی یاری رساند. وظایف و بار مسئولیتی که چندین سال درراه انقلاب اجتماعی و حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان بدوش کشیدیم، تحقق آن درگرو تصمیمات کنفرانس نوزدهم سازمان و در مبارزه پیگیر درراه اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر در این مرحله حساس و تعیین‌کننده است.

 

جامعه ما در وضعیت انقلابی و شرایط عینی انقلاب قرار دارد،  تلاش و کوشش  در عرصه پراتیک اجتماعی و در امر مبارزه و سازمان‌دهی کارگران و زحمتکشان، توده محروم شهری و روستایی  وظیفه مبرم و فوری ما است .

ما می‌توانیم با متمرکز کردن نیرو و امکاناتمان و با دست‌به‌دست هم دادن ، در کنار طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش و عموم مردم گام‌های معین و موفقی درراه انقلاب برداریم .

 

رفقا، ما نوزدهمین کنفرانس سازمان را به شما، اعضا و هواداران و به طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش به زنان و مردان انقلابی و کمونیست و عموم توده‌ها تبریک و تهنیت میگوییم.

مبارک باد کنفرانس موفق نوزدهم سازمان.

هرچه گسترده‌تر باد مبارزات انقلابی اجتماعی توده‌های رنج و کار،علیه رژیم سرمایه‌داری بحران‌زده و درحال احتضار جمهوری اسلامی!

زنده‌باد انقلاب! زنده‌باد سوسیالیسم!

نابود باد سرمایه‌داری.

کار،  نان، آزادی حکومت شورایی.

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب.

مهرماه ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

پیام فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور به شرکت‌کنندگان در نوزدهمین کنفرانس سازمان

گرم‌ترین درودهای کمونیستی ما بر شرکت‌کنندگان کنفرانس ۱۹ سازمان فدائیان (اقلیت).

درود بر شما رفقا و استقامت و پایداری‌تان که با وفاداری به آرمان‌های سوسیالیستی، همیشه پرچم سرخ کارگری را برافراشته نگه‌داشته‌اید.

رفقا!

کنفرانس نوزدهم سازمان دریکی از بحرانی‌ترین و حساس‌ترین برهه‌های تاریخ جامعه ما برگزار می‌شود. جنبش انقلابی سال ۱۴۰۱،  نبردهای خیابانی و مبارزات شجاعانه زنان، جوانان، کارگران و اقشار تهیدست جامعه که بیش از چهار ماه بدون وقفه ادامه داشت، زمین زیر پای مرتجعین و پایه‌های حاکمیت را به‌شدت لرزاند و تا آستانه سرنگونی پیش رفت.

در نخستین سال گرد ۲۵ شهریور روزی که از جرقه‌ی  قتل مهسا امینی به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، حریقی بزرگ برخاست و جنبش “زن، زندگی، آزادی” را شعله‌ور ساخت، مزدوران و نیروهای رنگارنگ سرکوب مجهز به انواع سلاح‌های جنگی، در هراس از اعتراضات توده‌ای، خیابان‌ها، چهارراه‌ها و میدان‌های اصلی در شهرهای بزرگ را به اشغال خود درآوردند. رژیم تصور می‌کرد با برقراری یک حکومت‌نظامی اعلام‌نشده، می‌تواند زنان، جوانان و توده‌های مردم را مرعوب سازد. جمهوری اسلامی  در این روز نیز به تشدید سرکوب و بازداشت‌های گسترده متوسل شد .

رفقا!

حاکمیت ضد کارگری جمهوری اسلامی در عرض نزدیک به نیم‌قرن، حتی از برآورده ساختن ابتدایی‌ترین خواسته‌های کارگران و زحمتکشان ناتوان بوده است. در برابر تمام خواست‌های توده‌های مردم، رژیم ارتجاعی حاکم تنها یک پاسخ داشته و آن‌هم سرکوب و کشتار بوده است. هرگونه اعتراض  و تجمع مسالمت‌آمیز را با گلوله و زندان و شلاق و شکنجه پاسخ داده است. جمهوری اسلامی هرقدر به پایان عمر ننگین خویش نزدیک‌تر شده، برشدت و ابعاد سرکوب افزوده است. رژیم درنده‌خوی جمهوری اسلامی در وحشت از برآمدهای توده‌ای و اعتصابات سراسری کارگری و عروج مجدد جنبش انقلابی، براین پندار است که با تشدید سرکوب و حبس و زندان، قادر است در مقابل اراده کارگران و زحمتکشان و امواج مبارزات توده‌ای سد و مانع ایجاد نموده و خود را نجات دهد. اما این خیال باطلی بیش نیست. توده‌های مردم ایران نه‌فقط دیگر حاضر نیستند این رژیم را تحمل کنند بلکه برای سرنگونی و نابودی آن بپا خاسته و وارد خیابان شده‌اند.

رفقا!

از کنفرانس قبلی سازمان تاکنون، بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بیش‌ازپیش تشدید شده‌اند. طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن هیچ راهی برای حل این بحران‌ها نداشته‌اند و ندارند. تجربه حاکمیت طولانی ارتجاع اسلامی، به کارگران و زحمتکشان و همه مردم زحمتکش نشان داده است که باوجوداین رژیم، نه‌فقط هیچ بهبودی در وضعیت معیشتی مردم رخ  نداده و نخواهد داد، بلکه اوضاع روزبه‌روز بدتر و وخیم‌تر می‌شود.  تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی و سوسیالیسم است که هرگونه ستم، تبعیض،استثمار و نابرابری اجتماعی از میان برداشته خواهد شد .

 

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان( اقلیت)- داخل کشور،  از صمیم قلب خواستار موفقیت کنفرانس ۱۹ سازمان  هستیم. امیدواریم در شرایط فعلی که جامعه ما در موقعیت انقلابی قرارگرفته است، کنفرانس ۱۹ با ارزیابی صحیح و واقعی از شرایط در عرصه داخلی و بین‌المللی، گام بزرگی در جهت پیشبرد اهداف جنبش کارگری- کمونیستی بردارد و تصمیمات آن راه گشای رشد مبارزه و تحکیم و توسعه جنبش انقلابی شود.

در پایان بار دیگر درودهای کمونیستی و رفیقانه خود را تقدیم شما رفقا می‌کنیم و دست یکایک شمارا به گرمی می‌فشاریم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت)- داخل کشور

مهرماه ۱۴۰۲

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف:

پیام از طرف هواداران و کارگران و زحمتکشان هسته‌ی زاگرس مرکزی به نوزدهمین کنفرانس سازمان فدائیان(اقلیت)

با گرم‌ترین درودها

 

رفقا!

 

ضمن گرامیداشت کنفرانس نوزدهم سازمان  و ابراز امیدواری برای برگزاری کنفرانس‌های بعدی  با حضور کارگران و زحمت کشان در داخل کشور  توجه رفقای شرکت‌کننده در کنفرانس را به نکات زیر جلب می‌کنیم.

 

۱ – با تأکید و تائید این امر که هدف سازمان، برپایی یک نظام سوسیالیستی است و با توجه به اینکه  مبارزه حول شعار محوری کار، نان، آزادی – حکومت شورایی با محوریت طبقه‌ی کارگر به‌عنوان هسته‌ی مرکزی تحولات آینده جنبش سوسیالیستی که می‌تواند راه ورود به سوسیالیسم را هموار کند، تلاش‌های خود را در این زمینه باید دوچندان کنیم. باوجوداین  در اینجا و اکنون و با توجه به شرایط و موقعیت طبقه‌ی کارگر نسبت با سایر اقشار جامعه اعم از توده‌ی زحمتکش و سایر کنشگران اجتماعی، نسل نوپای  دهه‌ی هشتاد و نود به‌عنوان کنشگران میدانی تحولات آینده نیز توجه ویژه‌ای را طلب می‌کند.

 

۲ – بی‌شک یکی از نیازهای اصلی تشکل یابی و سازمان‌دهی پیرامون یک حزب پیشتاز، بردن آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه‌ی کارگر و جلوگیری از انحرافات رفرمیستی درمیان این طبقه‌ی دوران‌ساز است. بنابراین ارتباط  و پیوند هر چه بیشتر و تنگاتنگ‌تر بر اساس هدف یادشده با طبقه‌ی کارگر به‌ویژه کارگران صنعت نفت و دیگر پروژه‌های نفتی و گازی مورد تأکید و بسیار حیاتی است.

 

رفقا ما هواداران سازمان فدائیان(اقلیت)- داخل کشور در هسته زاگرس مرکزی ، نوزدهمین کنفرانس سازمان را گرامی می‌داریم و برگزاری این کنفرانس را  به شما و همه‌ی کارگران و زحمتکشان و به اردوی انقلاب  تبریک می‌گوییم.

از طرف هواداران و کارگران و زحمتکشان هسته‌ی زاگرس مرکزی

مهرماه ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۹  در فرمت پی دی اف: