کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)            ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

کنفرانس ۱۹ ۵۰۰ کرون

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (اکتبر) ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

هلند

 

داوود مدائن (سپتامبر) ۵۰ یورو

رفیق مجید ۱۵۰ یورو

 

آمریک

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

سوئد

 

کاک صدیق ۵۰۰ کرون

 

کانادا

 

احسان ۲۰ دلار

خیرالله حسنوند ۲۰ یورو

 

ایتالیا

 

فدا ۲۰۰ یورو

سعید سلطانپور ۱۵۰ یورو

 

آلمان

 

کتاب ۹۵ یورو

از زهدان تا تهران،

خونین تمام ایران ۱۰۰ یورو

 

در محکومیت حمله به پناهندگان و مهاجرین افغان

در روزهای اخیر و با حمایت پنهان و آشکار جمهوری اسلامی و دیگر گروه‌های ناسیونال – فاشیست، موجی از افغان‌ستیزی دامن‌گیر جامعه ما شده است.

براساس گزارشات منتشره نهم مهرماه یک پناهنده افغان در محله‌ی عشق‌آباد اصفهان با قمه مورد هجوم افرادی قرار گرفت و از ناحیه سر به‌شدت مجروح گردید. مادر وی نیز پس از این اتفاق سکته کرد و هر دوی آن‌ها به بیمارستان منتقل شدند.

در محله قاسم‌آباد شهریار نیز گروهی سوار بر موتور و با صورت‌های پوشیده با چوب و قمه به افغان‌های ساکن محل حمله کرده و حداقل ۸ تن را مجروح ساختند.

روز پنجشنبه ۱۳ مهر نیز جمعی از اهالی شهرک اقبالیه قزوین با سردادن شعارهای فاشیستی هم‌چون “توپ، تانک، فشفشه، افغانی باید گم‌ بشه” با سنگ و چوب به منازل افغان‌های مقیم شهرک حمله کردند.

در حالی که جامعه ایران دستخوش بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است، طبقه حاکم با توسل به سیاست‌هایی که یادآور آلمان نازی است، سعی می‌کند افکار عمومی را به انحراف کشانده و در بین توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه تفرقه ایجاد کند.

پناهندگان و مهاجرین افغان، هم‌چون کارگران، زنان و دیگر ستم‌دیدگان جامعه، تحت ستم نظم ظالمانه حاکم هستند.

مسبب فقر و بیکاری مردم ایران جمهوری اسلامی است و نه پناهندگان و مهاجرین افغان. این نظم سرمایه‌داری حاکم و دولت فاسدان و دزدان است که جامعه را به این فلاکت کشانده است. این جمهوری اسلامی است که پول و ثروت جامعه را به یغما برده و بخش بزرگی از آن را برای جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای خود صرف جنگ و سیرکردن اشتهای پایان‌ناپذیر نیروهای شبه‌نظامی فاسد و جانی خود می‌کند.

کارگران افغان نیز هم‌چون کارگران و دیگر زحمتکشان ایران، تحت ستم و استثمار طبقه حاکم هستند، سرمایه‌دارانی که از قِبَلِ کار آن‌ها به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافته‌اند.

نباید فراموش کرد که آن‌چه امروز در افغانستان می‌گذرد، آن‌چه که در طول این سال‌ها بر مردم ستم‌دیده‌ی افغانستان روا داشته شده است، یکی از دلایل مهم آن دخالت دولت‌های امپریالیستی و برخی از دولت‌های منطقه هم‌چون جمهوری اسلامی و دولت پاکستان است.

مهاجرین و پناهندگان افغان، همراه و همگام مردم ستم‌دیده‌ی ایران در مبارزه علیه رژیم خونخوار جمهوری اسلامی هستند. تعدادی از همین مهاجرین و پناهندگان افغان بودند که در خیزش‌های انقلابی مردم ایران، دستگیر و حتا برای آزادی مردم ایران جان فشاندند.

ستاره تاجیک ۱۷ ساله متولد تهران یکی از آن‌ها بود. ستاره در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در اثر ضربات شدید باتوم به سرش توسط مزدوران رژیم به قتل رسید. آرزوی ستاره و ستاره‌ها آزادی بود، آرزوی ستاره و ستاره‌ها این بود که فقر و بیکاری ریشه‌کن شود، همگی خوشبخت باشند، همگی آزاد باشند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکومیت شدید حمله به پناهندگان و مهاجرین افغان، جمهوری اسلامی و دیگر جریانات فاشیستی بورژوایی را مسئول این جنایات و عامل تحریک گروهی اندک از عوام می‌داند و معتقد است در پشت این حملات جمهوری اسلامی قرار دارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ مهر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در محکومیت تحریکات فاشیستی رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و مهاجرین افغانستانی در ایران

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در محکومیت تحریکات فاشیستی رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و مهاجرین افغانستانی در ایران

 

یکبار دیگر جناح‌های رژیم حاکم با همراهی جناح راست و ناسیونالیست اپوزیسیون تحریکات شرم‌آور و ضد انسانی خود را علیه شهروندان افغانستان در ایران تشدید کرده‌اند تا فقر و بیکاری میلیونی را به گردن آن‌ها بیاندازند. کارگران و زحمتکشان افغانستانی عامل بیکاری، فقر و فلاکت عمومی مردم ایران نیستند. کارگران افغانستان در کنار ده‌ها میلیون مردم ایران همگی عامل فقر و فلاکت خود را نظام سرمایه‌داری و جمهوری اسلامی حامی آن می‌دانند. امروزه و با ابزار کار فعلی، کارگران بسیار بیشتر از آنچه مصرف می‌کنند، تولید می‌کنند. هیچ بخش از کارگران در هیچ کجای دنیا عامل بیکاری و فقر نیستند. کارگران ثروت تولید می‌کنند و نه فقر و فلاکت. امروزه طبقه ده‌ها میلیونی کارگر در ایران که شامل کارگران متولد افغانستان هم می‌شود، مستقل از رنگ، مذهب، ملیت و محل تولد، جمهوری اسلامی را عامل دستمزدهای چند برابر زیرخط فقر و تمام بلایای گریبان گیر مردم ایران می‌دانند.

دروغ‌بافی گسترده و شرم‌آور دستگاه‌های تبلیغاتی همه جناح‌های جمهوری اسلامی و اپوزیسیون ناسیونالیست و فاشیست آن قادر نیست توجه طبقه کارگر و مردم ایران را از مبارزه علیه رژیم سرمایه‌داری اسلامی منحرف کند و به‌طرف ضدیت با بخشی از طبقه خود ما که کارگران افغانستانی هستند، سوق دهد. پیشروان طبقه کارگر ایران با آگاهی از عامل فقر و نداری و بی حقوقی خود اجازه نخواهند داد که مدافعان این نظام در حاکمیت و در اپوزیسیون با دامن زدن به افکار ناسیونالیستی و فاشیستی در صفوف مبارزه جنبش کارگری و مردم ایران علیه جمهوری اسلامی شکاف ایجاد کنند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست کمپین فاشیستی و ضد انسانی رژیم اسلامی برعلیه پناهندگان و کارگران مهاجر افغانستانی در ایران را محکوم می‌کند. ما از کارگران، مردم شریف ایران و همه نیروهای آزادیخواه و انقلابی می‌خواهیم که با دفاع و پشتیبانی از کرامت و حرمت انسانی مهاجران افغانستانی به اتحاد و همبستگی طبقه کارگر و جنبش کارگری ایران برای مبارزه متحدانه خود علیه انواع و اقسام مدافعان نظام سرمایه‌داری کمک کنند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی-زنده باد سوسیالیسم

۱۳ مهر ۱۴۰۲/۵ اکتبر ۲۰۲۳

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

آرمیتا بمان و بار دیگر نام ژینا، نیکا و سارینا را فریاد بزن

آرمیتا گراوند ۱۶ ساله متولد خرداد ۱۳۸۶، دانش‌آموز هنرستان “عروة‌الوثقی” به حجاب اجباری نه گفته بود. آرمیتا می‌خواهد آزاد باشد، آرمیتا از ستم و تبعیض بیزار است، آرمیتا دیوارهای مدرسه را داوطلبانه نقاشی کرده است.

ساعت ۷ صبح روز یکشنبه، آرمیتا به همراه دو دوست‌اش در ایستگاه میدان “شهدا” وارد خط چهار مترو شد، بدون حجاب اجباری. هر سه آن‌ کودکان با پوشش اختیاری به حجاب اجباری، به تبعیض علیه زنان نه گفته بودند.

دیو صفتان مزدور که برای ضرب و شتم دختران شجاع پول مزدوری‌شان را می‌گیرند، “حجاب‌بانان” مترو، او را مورد ضرب و شتم قرار دادند، چرا که آرمیتا ۱۶ ساله متولد خرداد ۱۳۸۶ به تبعیض علیه زنان نه گفته بود، به حجاب اجباری نه گفته بود.

آرمیتا در اثر ضرب و شتم مزدورانی که نان مزدوری خود را در خون این مردم می‌زنند و می‌خورند، و اصابت سرش به میله‌ای آهنی بیهوش و به کما رفت.

امروز سه روز است که آرمیتا در کما بسر می‌برد و متاسفانه تاکنون هیچ تغییری در وضعیت هوشیاری او ایجاد نشده است. جمهوری اسلامی از وحشت خشم مردم، سناریوی تکراری و مشمئزکننده خود را از رسانه‌های مزدور پخش کرد، سناریویی که هیچ‌کس و به معنای کامل کلمه هیچ‌کس باور نمی‌کند. حتا سخنان مادر و پدر آرمیتا که دو روز بعد از رسانه‌های حکومتی پخش شد و از سوی مزدوران رژیم به آن‌ها دیکته شده بود، غیرقابل قبول بودن سناریوی حکومتی را فریاد می‌زد. همان‌طور که پخش قسمت‌هایی تقطیع شده از دوربین‌های مترو توسط رسانه‌های جمهوری اسلامی، غیرقابل قبول بودن سناریوی حکومتی را آشکار و دروغ‌پردازی حکومت را برملا ساخت.

بستری کردن آرمیتا در بیمارستان فجر متعلق به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، محاصره تمام منطقه همراه با حضور وسیع نیروهای امنیتی در بیمارستان بویژه در بخش مراقبت‌های ویژه که آرمیتا در آن‌جا بستری است، لغو تمامی ملاقات‌های این بخش توسط مزدوران امنیتی رژیم، دستگیری خبرنگاری که برای تهیه گزارش به بیمارستان مراجعه کرده بود، همگی نشان دست‌وپا زدن بیهوده رژیم برای پنهان نگاه داشتن حقیقت را بر خود دارند.

آرمیتا بمان! بمان برای آزادی، بمان و زندگی را سرودی کن. آرمیتا بمان، میلیون‌ها چشم منتظر بیدارشدن توست. آرمیتا بمان و بار دیگر نام ژینا، نیکا، سارینا و دیگر دختران و زنان شجاع را فریاد بزن، نام خدانور را فریاد بزن، نام شورش نیکنام را فریاد بزن، همه‌ی آن نام‌ها را که تو می‌دانی و می‌شناسی.

جمهوری نکبت‌بار و فاشیستی اسلامی مسئول این اقدام جنایتکارانه و وحشیانه است، این را همگان می‌دانند. این را یک دنیا می‌داند. نباید گذاشت جمهوری دزدان و فاسدان که تمام کشور را غارت کرده و فقر را در تمامی ایران گسترانده است، جمهوری دزدان و فاسدانی که آزادی را به بند کشیده‌اند، به جنایات خود ادامه دهد. آزادی حق مردم است و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است مردم ایران، زنان، کارگران و دیگر ستم‌دیدگان جامعه به آزادی نخواهند رسید.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۲ مهر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

زنده باد مبارزات دلیرانه ستم‌دیدگان بلوچستان

جمعه ۷ مهرماه بار دیگر شهرهای بلوچستان به میدان نبرد ستم‌دیدگان بلوچ با مزدوران مسلح دولت استبدادی جمهوری اسلامی تبدیل شد. دریک سوی این نبرد، مزدوران مسلح دزد و فاسدی بودند که برای ریختن خون مردم بیگناه و برای حفظ نظم ظالمانه‌ی حاکم پول و پاداش می‌گیرند، و در سوی دیگر این نبرد مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ بودند که خشم‌شان را فریاد زدند و تنها سلاح این مردم فقرزده اما بی‌باک و شجاع، برای مقابله با گلوله و گاز اشک‌آور، سنگ بود. مردمی که بیش از یک‌سال است برای رسیدن به آزادی و رهایی از ظلم و ستم در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: “مرگ بر خامنه‌ای”، “مرگ برجمهوری اسلامی”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”.

در روزهای گذشته جمهوری اسلامی برای ممانعت از تظاهرات مردم بلوچ در سالگرد جمعه خونین زاهدان، با بسیج مزدوران‌‌ خود که به سلاح‌های جنگی مسلح بودند، در خیابان‌های شهرهای بلوچستان، بویژه زاهدان به نمایش قدرت پرداخت و عملا در زاهدان حکومت نظامی برپا کرد.

در روز جمعه نیروهای نظامی با محاصره مسجد مکی و بستن خیابان‌های منتهی به مسجد، تلاش کردند تا از تجمع مردم زاهدان جلوگیری کنند. اما مردم قهرمان بلوچستان بدون توجه به لشکرکشی رژیم، بار دیگر هم‌چون تمامی جمعه‌های یک‌سال اخیر با شعارهایی هم‌چون “خدانور ما رو بردن، جنازه‌اش رو آوردن” و “بسیجی سپاهی داعش ما شمایی” خیابان‌ها را به تسخیر خود درآوردند.

براساس اخباری که تا این لحظه منتشر شده است، در شهرهای خاش، راسک، تفتان و سوران نیز بین مردم مبارز و ستم‌دیده‌ی بلوچ با مزدوران مسلح رژیم درگیری رخ داده است. براساس این اخبار حداقل ۲۳ نفر از جمله ۴ کودک در زاهدان با گلوله مزدوران رژیم مجروح شده‌اند.

فردا ۸ مهر اولین سالگرد جمعه خونین زاهدان است که مزدوران حکومت ۱۰۵ تن از مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ را وحشیانه به قتل رساندند و هرگز پاسخ‌گوی جنایت خود نبودند، همان‌طور که در تمام این سال‌ها هرگز پاسخ‌گوی جنایات خود نبودند. در ۱۳ آبان درست یک ماه و ۵ روز بعد از جمعه خونین زاهدان، در خاش نیز مزدوران رژیم ۱۸ تظاهرکننده بلوچ را به قتل رساندند. از مجموع کشته‌شدگان زاهدان و خاش ۱۹ تن کودک بودند، از ۷ سال تا ۱۷ سال.

رژیم استبدادی و فاشیستی حاکم با گسیل گله‌های مسلح خود و به خاک و خون کشاندن مجدد مردم مبارز و شجاع بلوچ در سالگرد جمعه خونین، بار دیگر ثابت کرد که تنها راه برای رسیدن به عدالت برای مردم بلوچستان و برای تمامی مردم ستم‌دیده‌ی ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی است. مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ بارها شعار “مرگ برستم‌گر،چه شاه باشه، چه رهبر” را در اعتراضات خود سر داده‌اند، معنای روشن این شعار این است که مردم ستم‌دیده‌ی ایران نه فقط برای رسیدن به کار، نان و آزادی باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، بلکه باید حکومتی متعلق به خود را برپا کنند، حکومتی که فقط می‌تواند شورایی باشد، حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان. حکومتی که نقطه پایانی بر فقر و تمامی ستم‌ها و تبعیض‌ها در اشکال گوناگون آن، از جمله ستم و تبعیض ملی بگذارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ مهر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

سرنگون باد رژیمی که کارگران را هم‌چون دوران برده‌داری به شلاق می‌بندد

۱۷ کارگر مبارز فولاد اهواز به دلیل حق‌خواهی و اعتراض به سرمایه‌دار، توسط بی‌دادگاه‌های جمهوری اسلامی به شلاق و جریمه نقدی محکوم شدند.

براساس خبر منتشره، در پی شکایت مالکان گروه ملی فولاد و براساس گزارش حراست کارخانه، شعبه ۱۲ “دادسرای عمومی و انقلاب” اهواز، ۱۷ تن از کارگران مبارز اهواز با نام‌های مهدی ولی‌پور، خالد شریفی، رعید عبیداوی، طارق خلفی، رسول حراگ، نادر حردانی، علی نادری، مهدی نگراوی، مسعود حیدری، عبدالحسین حمیدی‌پور، مصطفی عبیات، عبدالکریم سیاحی، کاظم حیدری، علی الهی‌فر، هادی وائلی‌زاده، حسن جاوید حمودی و غریب حویزاری را به اتهام مضحک “اخلال در نظم عمومی از طریق ایجاد هیاهو و جنجال” در جریان اعتراضات سال گذشته کارگران، به پرداخت دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان جزای نقدی بدل از سه ماه حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم کرد که حکم شلاق کارگران به‌مدت سه سال به حالت تعلیق درآمده است.

محاکمه ۳۲ کارگر معدن آق‌دره در به‌اصطلاح دادگاه انقلاب شهرستان تکاب از روز گذشته آغاز شده است. پیش از این، ۲۶ تن از کارگران بازداشت شده، با قید وثیقه موقتا آزاد شده بودند، اما هم‌چنان ۶ کارگر آق دره در زندان بسر می‌برند.

در سال ۹۳ نیز ۱۷ کارگر مبارز معدن آق‌دره براساس اتهاماتی مشابه به ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شده بودند که این حکم قرون وسطایی همان‌ زمان علیه کارگران به اجرا درآمده بود.

حکومت استبدادی و ضد کارگر جمهوری اسلامی با صدور این احکام وحشیانه و محاکمه کارگران برای درخواست ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین حقوق خود، بار دیگر به همگان ثابت کرد که در راستای تامین منافع سرمایه‌داران یکی از خشن‌ترین حکومت‌های تاریخ سرمایه‌داری است. حکومتی که کارگران را از تشکل‌های مستقل خود با سرکوب وحشیانه محروم کرده است، چرا که می‌داند کارگر متشکل همه‌چیز و کارگر متفرق هیچ چیز است.

جمهوری اسلامی با محروم کردن کارگران از تشکل‌های سیاسی و صنفی خود، آن‌ها را وادار ساخته است تا به شرایط ناایمن کاری، به دستمزهای ناچیز، به قراردادهای موقت و به ساعات کاری زیاد تن دهند و هر وقت که سرمایه‌داران خواستند کارگران را به راحتی اخراج کنند. بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران را به بهشت سرمایه‌داران تبدیل کرده است. کشوری که در آن استثمار کارگران بیداد می‌کند و سرمایه‌داران از بابت استثمار کارگران به سودهای افسانه‌ای دست می‌یابند.

حکومتی که با سرکوب دستمزدی، کارگران را به فقر مطلق کشانده، به‌گونه‌ای که هم اکنون کارگران ایران یکی از ارزان‌ترین نیروهای کار در جهان و هم‌پای فقیرترین کشورهای دنیا هستند.

باید علیه این نظم ظالمانه که هم‌چون دوران برده‌داری کارگران را به دلیل اعتراض به شرایط غیرانسانی خود به شلاق می‌بندد، بپاخاست.

اعتراض و اعتصاب حق بدیهی کارگران است، اما کارگران ایران از این بدیهی‌ترین حقوق خود که در اغلب کشورهای جهان به رسمیت شناخته شده محروم‌اند.

تنها راه برای کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. تا زمانی که این ظالمان و فاسدان بر سریر قدرت باشند، چرخ دوران مدام علیه کارگران خواهد چرخید.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۵ مهر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

کودکان شور زندگی‌اند

 

هرزمان در جمعی کودکی پا می‌گذارد، فضا پرمی شود از شورونشاط. احساسات و خیال‌پردازی‌های کودکانه‌شان همه را به شعف می‌آورد. پاک، زلال و صادقانه عواطفشان را بروزمی دهند. شادی بی‌حدوحصرشان مُسری است. حضورشان گرمی‌بخش هر محفلی است. در بطن خود هزاران گل شاداب دارند. دردهانشان کلمات طعم شیرینی می‌گیرد. هرچه پیرامون کودکان قرار داشته باشد، کنجکاوی و ماجراجویی آن‌ها را برمی‌انگیزد. بی بهانه می‌خندند وبی دلیل شادند. درواقع این کودکان هستند که زندگی می‌کنند. گاهی باید شیوه زندگی کردن را از کودکان آموخت. به همین خاطر کودکان شور زندگی‌اند. یکی از دلایل مجذوب شدن آدم‌ها به کودکان خاصه مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها همین شور کودکان است. شاید در پی یافتن نشاط ازدست‌رفته خودشان هستند. شاید می‌خواهند هیجان‌های ازیادرفته‌شان را در شادی کودکان بازیابند. درهرصورت کودکان شادی آفرینند. این از خصوصیات بارز کودکان است که باید شاد باشند. امروز اما این‌گونه نیست. رنج و درد فقر، در خانواده‌های زحمتکش همانند قانون پاسکال است. فشار ناشی از فقر عیناً به تمام افراد خانواده وارد می‌شود. البته که روزبه‌روز طراوت کودکان، در حاکمیت دزد جمهوری اسلامی از دست می‌رود. نظامی که بوی گند فسادش، نفس بزرگ و کوچک را بند آورده است. کودکان با توجه به اقتصاد وخامت بار خانواده‌ها، وارد دنیایی شده‌اند که متعلق به آن‌ها نیست. نظام بی‌رحم سرمایه‌داری دنیای کودکان را به ویرانی کشانده است.

حکومتی که از اولین قدم، کشتار و ظلم را به مردم ایران در قالب یک نظام مذهبی ضد انسانی روا داشته است. هیچ کجای این سرزمین از نکبت وجود جمهوری اسلامی بی‌نصیب نمانده است. البته و صدالبته که کودکان نیز در همین شرایط پا به جهان می‌گذارند. چه کودکانی که درهمان دوران جنینی و در شکم مادرشان تحت تأثیر وضعیت بد معیشتی صدمه می‌خورند. چه کودکانی که هنوز طعم شیر مادر را نچشیده‌اند، براثر تنگدستی خانواده فروخته می‌شوند. تصور این‌که کودکان دیگر این خانواده‌ها با فروخته شدن کودکی در خانواده، با چه خاطرات غمباری بزرگ می‌شوند، نفس را بند می‌آورد. ازیاد کسی هم نمی‌رود که در تمام سال‌های حاکمیت رژیم آدم کش جمهوری اسلامی سایه سوگ کشته شدن حداقل یک فرد در خانواده چگونه زندگی مردم را سیاه کرده است. دریک سال گذشته کودکان شاهد کشتار و زندانی شدن دوستان خود بوده‌اند و هستند. امسال هم مانند تمام پائیزهای گذشته مردم در ماتم عزیزانشان که پائیز سال گذشته به دست رژیم خون‌خوار جمهوری اسلامی کشته شدند نشسته‌اند. چهل‌وچهار سال است، هر خزان با لرزیدن هر برگ بر شاخه درخت، دل خانواده‌ای لرزیده است. با ا فتادن هر برگ از شاخه درختان، جوانی پرپر شده است. در چنین شرایطی است که کودکان به‌جای سرور و شادمانی خاطرات غبارآلودی در ذهنشان نقش می‌بندد.

آغاز ماه مهر، ماه هیاهو و صحنه‌های شورانگیز کودکان است. ماه خرید دفتر و مدادهای رنگی که ذوق کودکان را برای سال تحصیلی برمی‌انگیزد. اما افسوس مردم نتوانستند به پیشواز سال تحصیلی جدید بروند. جای خنده‌های بی‌دغدغه دانش آموزان خالی است. هزینه‌های سرسام‌آور و جیب خالی کارگران و زحمتکشان بازار اول مهر را از شادمانی تهی کرده است. از شدت فقر، رنگ از رخ مداد رنگی‌ها پریده است. دفاتر نوی خوش‌رنگ گوشه ویترین جامانده است. در حاشیه بازار، دفتر و مداد کم کیفیت ازسر اجبار تهیه می‌شود. سهم کودکان کارگران و مردمان زحمت‌کش از کفش و کیف نو، دیدن از پشت ویترین فروشگاه است. کودکان در حسرت و خانواده‌ها مغموم و سرگردان از ویترین‌های پرزرق‌وبرق خط نگاهشان را می‌گذرانند. قیمت لباس فرم مدرسه و کتاب‌های تحصیلی که در خود مدارس ارائه می‌شود برای مردم دست‌به‌دهان که حتی نمی‌توانند خوردوخوراک فرزندانشان را تأمین کنند، بسیار بالاست. البته این شامل کودکانی است که با هر مشقت و سختی توانسته‌اند به مدرسه بروند. آسیب‌هایی که اقتصاد بد خانواده‌های کارگری به کودکان می‌زند بسیار جدی است.

خالی است جای کودکانی که به جرم آزادی‌خواهی در زندان‌های جمهوری جنایتکار اسلامی به سرمی برند. بسیار خالی است جای کودکان دبستانی که به دست رژیم کودک کش کشته شدند. خالی است جای کودکان محروم از تحصیل، به‌ویژه در مقطع دبیرستان. آن‌هم دقیقاً در سنینی که حساس بودن و آسیب‌پذیر بودنشان بر همگان محرز است. نوجوانانی که حداقل باید روزی چند ساعت تحت تعلیم و تربیت سالم آموزشی قرار بگیرند. نوجوانانی که پر از تضادهای طبیعی سنین رشد هستند. خارج از محیط آموزشی، تناقض‌ها لاینحل و بدون جواب می‌ماند. بدون معلمین آگاه، بدون راهنما، رها و سرگردان بیرون در مدرسه آه می‌کشند. در بهت و ناباوری می‌اندیشند، آیا دیگر راهی برای بازگشت به کلاس درس ندارند؟ آن‌ها می‌مانند و بازار کار و یک جامعه بسیار ناسالم. اغلب، آن‌چنان دچار کوران‌های حاد روانی می‌شوند که تا سرحد نابودی کشیده می‌شوند. شاید هم چند سال بعد به خاطر خطایی ساده پای چوبه دار بروند. سیکل معیوب جامعه طبقاتی، زندگی جوانان را بدین سیاق تباه می‌کند. قانون بی‌رحم سرمایه‌داری هرساله تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از کودکان را از تحصیل بازمی‌دارد و هرسال تعداد بیشتری از کودکان پشت در مدرسه می‌مانند. چه امیدها که مانند حباب در ذهنشان می‌ترکد. چه آرزوها را در دلشان منجمد می‌کنند. پشت درهای بسته مدرسه، امید و آینده را یکجا به سطل‌های زباله می‌ریزند.

خودفروختگان جمهوری اسلامی که صاحبان دستگاه‌های تبلیغاتی نیز هستند، بی‌شرمانه آمار جاماندگان از تحصیل را گزارش می‌دهند و لب از لب مسئولی هم باز نمی‌شود. گویی رویدادی بسیار عادی است نه فاجعه‌ای رقت‌انگیز در سیستم آموزشی کشور. دولت سرمایه‌داران چه بی‌پروا از زیر بار هرگونه مسئولیتی در مقابل آموزش کودکان شانه خالی می‌کند. نه‌تنها دردی از دردهای آموزش و پروش را درمان نمی‌کند، بلکه در مقابل هزینه‌های سرسام‌آور شهریه مدارس، لوازم‌التحریر، کیف و کفش سکوتی مرگبار دارد. مدارس دولتی هرسال مبلغی بابت کمک به هزینه‌های مدرسه از خانواده‌ها دریافت می‌کنند. این مبلغ سال گذشته پانصد هزارتومان بود. امسال به سه میلیون و پانصد هزارتومان افزایش‌یافته است. چنانچه در خانواده دو کودک دبستانی داشته باشند، فقط هفت میلیون بابت شهریه در مدارس دولتی پرداخت می‌کنند. مدارس مخارج خاص خودشان رادارند این دولت است که بودجه کافی در اختیار مدارس قرار نمی‌دهد. در جامعه‌ای که اکثریت مردم در جستجوی لقمه‌ای نان که اساسی‌ترین بدیهی‌ترین نیاز انسان است، در رنج وعذابند، دیگر جایی برای بیان نیازهای اجتماعی و فرهنگی کودکان نمی‌ماند. نیازهایی که با درک و فهم و علاقه کودک در مدارس ارتباط مستقیم دارد. تنها می‌توان گفت این کودک است که با سکوت نگاهش درد خانواده را مزه مزه می‌کند. در همین کشمکش‌های زندگی است که شور کودکان خاموش می‌شود. اول مهراست. لیکن نسبت به کودکان کارگران و زحمت کشان، بی‌مهر بی‌مهراست.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

سوم مهر ۱۴۰۲

کنش‌یار

جنگ داخلی دولت استبدادی- پلیسی اسلام‌گرا علیه زنان

حکومت کردن با توسل به قهر عریان روزمره، آخرین تلاش مذبوحانه ارتجاع حاکم بر ایران برای مقابله با بحرانی است که تمام ارکان آن را به لرزه درآورده است. همان‌گونه که دیگر برای چنین حکومتی راهی جز این باقی نمانده است که تمام نیروهای مسلح خود را برای مقابله با اعتراضات توده‌ای در آماده‌باش مداوم قرار دهد و هر روز برای سرکوب این اعتراضات گسیل کند، شکل دیگری از این اعمال قهر، مصوبه جدیدی است که مجلس ارتجاع در  ۲۹ شهریورماه در ۷۱ ماده با هراس و دستپاچگی برای سرکوب زنان به تصویب رساند.

مفاد این مصوبه به‌وضوح نشان می‌دهد که این یک  قانون معمولی رژیم نیست، بلکه درواقعت یک دستورالعمل جنگی است که  تمام ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی را برای تحقق هدف جنگ بسیج کرده است. چراکه تنها در شرایط  جنگ است که در یک کشور،  تمام ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی برای پیروزی در جنگ بسیج می‌شوند و هر یک وظایف فوری جدیدی را برای تحقق هدف جنگ بر عهده می‌گیرد. در اینجا اما نه یک جنگ با دشمنی خارجی ، بلکه جنگ داخلی ارتجاع حاکم با زنانی است که علیه دولت و سیاست‌های زن‌ستیزانه آن  قیام کرده‌اند و حجابی را  که نماد عقب‌ماندگی و تقدس خرافات اسلامی است به آتش کشیده‌اند. ارتجاع اما تمام دستگاه دولتی را بسیج کرده تا گویا با شکست دادن زنان و احیای حجاب اجباری خود را پیروز میدان نشان دهد.

بنابراین، از آنجائی که این مصوبه فاشیستی درواقع یک دستورالعمل جنگ داخلی علیه زنان است، رهبری این جنگ را  طبق ماده ۲ این مصوبه بر عهده وزارتخانه نظم ارتجاع ، وزارت کشور، قرارداده که هماهنگ‌کننده نیروهای سرکوب و تمام دستگاه دولتی  برای مقابله با طغیان‌ است.

این مصوبه اعلام می‌دارد: ” ایجاد هماهنگی، تدبیر پیش‌بینی سازوکار لازم و نظارت بر عملکرد دستگاه‌ها و نهادها و اشخاص حقوقی که در این قانون و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه عفاف و حجاب برای آن‌ها تکلیف مشخص‌شده، بر عهده وزارت کشور است.”

نیروی پلیس که تحت نظارت وزارت حفظ نظم وظیفه میدانی و مستقیم جنگ را بر عهده دارد بر طبق ماده ۳۰

موظف شده است با به‌کارگیری تمام نیروهای خود و نیز استفاده از مأمورین و سایر اشخاص مورد وثوق در مأموریت‌ها و تکالیف تعیین‌شده در این قانون، در معابر، اماکن، واحدهای صنفی، وسایل نقلیه و فضای مجازی، به وظیفه سرکوب زنان عمل کند.

“شناسایی کانون‌های عمومی آسیب‌زا و پرخطر در حوزه عفاف و حجاب و اتخاذ تدابیر لازم برای امکان مداخله فوری در مواجهه با گروه‌های سازمان‌یافته ترویج ناهنجارهای خلاف عفت عمومی” و همچنین مقابله با هنجارشکنی و عادی‌سازی رفتارهای خلاف عفت در فضای مجازی وظیفه دیگری است که بر عهده این نیروی سرکوب قرارگرفته است.

ایجاد و تقویت سامانه‌های‌ هوشمند شناسایی زنان با استفاده از ابزارهایی از قبیل دوربین‌های ثابت و سیار از دیگر وظایفی است که بر عهده پلیس سرکوبگر قرارگرفته است. قرار است تصاویر دوربین‌های وزارت اطلاعات و سازمان انرژی اتمی و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح نیز در اختیار پلیس قرار ‌گیرد

علاوه بر موارد فوق‌الذکر تأکید شده است به‌منظور گسترش پوشش سامانه‌های الکترونیکی کلیه دستگاه‌های موضوع این ماده موظف‌اند بانک‌های اطلاعاتی  خود را در اختیار پلیس و قوه قضائی قرار دهند.

اما دخالت مستقیم در امور خصوصی مردم برای کسب اطلاعات به همین‌موارد محدود نشده است.

بر طبق ماده ٦٢- کلیه دستگاه‌های اجرایی و اشخاص حقوقی و حقیقی متولی ارائه خدمات به مردم از قبیل بانک‌های غیردولتی یا شرکت‌های حمل‌ونقل مسافر یا فروشگاه‌ها و صاحبان حرف و مشاغل و مسؤولین محوطه شهرک‌ها یا مجتمع موظف شده‌اند تصاویر دوربین‌های خود را به مدت حداقل بیست روز نگهداری و آن‌ها را جهت شناسایی در اختیار پلیس قرار دهند.

در این دستورالعمل جنگی وظیفه وزارت اطلاعات  و سازمان اطلاعات سپاه همانند پلیس، جلوگیری از گسترش فرهنگ بی‌حجابی و نیز کشف توطئه‌ها و فعالیت‌های سازمان‌یافته زنان و مداخلات بیگانگان تعیین‌شده است

“شناسایی اشخاصی که از طریق فعالیت در فضای مجازی یا غیرمجازی با همکاری  دولت‌ها، شبکه‌ها، رسانه‌ها، گروه‌ها یا سازمان‌های خارجی یا معاند یا به‌صورت سازمان‌یافته اقدام به ترویج فرهنگ ،برهنگی، بی‌عفتی، بی‌حجابی یا بد پوششی می‌کنند یا صوت، فیلم یا تصویر مرتبط با موضوعات فوق را به بیگانگان ارسال می‌نمایند” از دیگر وظایف دستگاه اطلاعاتی اعلام‌شده است.

ماده ۳۰-  خواستار افزایش ساماندهی و گسترش توانمندی‌های بسیج در فضای حقیقی و مجازی و برنامه‌ریزی و هماهنگی جهت همکاری بسیجیان ضابط با سایر ضابطان در برخورد با زنان شده است .

ستاد امربه‌معروف ، حمایت از گروه‌های ظاهراً مردمی، اما درواقع مزدوران امربه‌معروف و نهی از منکر و صدور مجوز فعالیت آن‌ها را عهده‌دار شده است.

ماده ۲۹ دستگاه قضائی را موظف ساخته به فوریت شعب تخصصی و رسیدگی خارج از نوبت را برای رسیدگی به پرونده‌های موضوع این مصوبه  ایجاد کند و” باهدف بازدارندگی” اعمال مجازات‌ها را رسانه‌ای نماید.

وظیفه وزارت ارشاد ، صداوسیما و سازمان تبلیغات اسلامی، تشدید سانسور و ممنوعیت پخش و صدور مجوز مغایر مصوبه علیه زنان و تولیدات هنری در دفاع و تقدیس حجاب است.

به تمام وزارتخانه‌ها، نهادها و مؤسسات دیگر وابسته به دستگاه دولت هریک مطابق این مصوبه وظیفه معینی در سرکوب زنان محول شده است. از وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت علوم و بهداشت که وظیفه آن‌ها اجرای ضوابط حجاب اجباری، “ترویج سبک زندگی اسلامی خانواده محور و فرهنگ عفاف و حجاب در کلیه مقاطع تحصیلی” و اقدام نسبت به اعمال گزینش بدو خدمت و استمرار صلاحیت‌ها و جداسازی‌ها گرفته، تا اختصاص اعتبار لازم به مؤسسات مختلف مجری این جنگ، تسهیلات بانکی و معافیت مالی به واحدهای تولیدکننده لباس‌های سبک اسلامی از نمونه چادر مشکی،  استخدام در دستگاه دولتی بر اساس مقررات اسلامی توسط سازمان اداری و استخدامی کشو، سازمان برنامه‌وبودجه کشور، وزارتخانه‌های امور اقتصاد و دارائی،  صنعت معدن و تجارت و غیره هرکدام به نحوی در این جنگ علیه زنان سهیم‌ شده‌اند.

اما مجازات‌های پلیسی- قضائی فوری که برای زنان و دختران زیر ۱۸ سال در این جنگ در نظر گرفته‌اند، حیطه وسیعی را در برمی‌گیرد  که از ۶ میلیون تومان جزای نقدی آغاز و  تا ۱۵۰ میلیون تومان جزای نقدی ، ۲ تا ۵ سال حبس ، ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور، ۶ ماه تا ۲ سال ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی، ادامه می‌یابد. ظاهراً این‌ها مجازات‌های به‌اصطلاح معمولی است.

افرادی  که دارای شهرت یا تأثیرگذاری اجتماعی اند و برطبق ادعای این مصوبه در فضای مجازی یا غیرمجازی مرتکب هر یک از جرائم موضوع مواد مصوبه شوند، علاوه بر محکومیت به مجازات مقرر در خصوص جرم ارتکابی از جزای نقدی ۲۸۰ تا ۵۶۰ میلیون تومان و محرومیت از فعالیت‌های شغلی یا حرفه‌ای یا تبلیغاتی به مدت شش ماه تا سه سال و ممنوعیت خروج از کشور به مدت شش ماه تا دو سال و ممنوعیت از فعالیت عمومی در فضای مجازی از شش ماه تا دو سال و لغو کلیه امتیازات، تحقیقات و معافیت‌های اعطایی محکوم می‌شوند.

اما ماده ۳۶، مجازات را با ادعای جعلی “همکاری با دولت‌ها، شبکه‌ها، رسانه‌ها، گروه‌ها یا سازمان‌های خارجی یا معاند یا اشخاص معاند مرتبط با آن‌ها و یا به‌صورت سازمان‌یافته برای ترویج یا تبلیغ برهنگی بی‌عفتی، بی‌حجابی یا بد پوششی”  تشدید کرده و حکم زندان تعزیری بيش از پنج تا ده سال و جزای نقدی را در نظر گرفته است. در همین بند راه مجازات اعدام  نیز باز گذاشته‌شده و آن موردی است که دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم برای متهم، پرونده‌سازی جاسوسی و امثال آن را کرده باشند که مفسد فی‌الارض است و مجازات آن اعدام.

با تمام این اوصاف که طبقه حاکم بر ایران تمام ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی را برای مقابله با زنان سازمان‌دهی و بسیج کرده است، آیا با این اقدامات می‌تواند هدف خود را در این جنگ داخلی علیه زنان محقق سازد؟ پاسخ قطعاً منفی است. گذشته از این‌که بسیاری از وظایفی که برای وزارتخانه‌ها، مؤسسات و نهادهای مختلف دستگاه دولتی در این مصوبه تعیین‌شده است، تحقق‌ناپذیرند، پیروزی رژیم در این جنگ ممکن نیست. اگر ارتجاع حاکم بر ایران در طول چهار دهه گذشته با تمام فشار، سرکوب و ستم بر زنان، نتوانست آن‌ها را به تمکین وادارد و شکست خورد، روشن است در شرایطی که میلیون‌ها زن، آگاه و بیدار شده‌اند، در شرایطی که نارضایتی و مخالفت با رژیم همگانی است و بحرانی همه‌جانبه سرتاپای رژیم را فراگرفته است، چیز دیگری جز شکست عاید رژیم نخواهد شد. فقط یک ارتجاع کله پوک اسلامی می‌تواند تصور پیروزی در جنگ با میلیون‌ها زن مبارزی را داشته باشد که امروزه از حمایت بخش بزرگی از مردان نیز برخوردارند. اکنون نه‌فقط زنان، بلکه عموم توده‌های مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند و این واقعیت را مکرر در سال‌های اخیر نشان داده‌اند. از همین روست که باید گفت جنگ کنونی رژیم علیه زنان، در واقعیت، فقط علیه زنان نیست، بلکه تلاش ارتجاع  برای میلیتاریزه کردن جامعه و بسیج مزدوران خود علیه تمام مردم و جنبش‌های انقلابی است. در چنین شرایطی، عموم توده‌های مردم ایران و جنبش‌های انقلابی باید با تمام قوا به حمایت از زنان اقدام نمایند، مبارزه را تشدید کنند و تلاش‌های ارتجاع حاکم را خنثی سازند. اتحاد عموم کارگران و زحمتکشان، زنان، دانشجویان و تمام ستمدیدگان برای سرنگونی جمهوری اسلامی وظیفه فوری لحظه کنونی جنبش انقلابی مردم ایران است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۸  در فرمت پی دی اف:

“هیچ بارانی شمارا شست نتواند” پیرامون بندوبست ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی

هرروز شمه‌ای از ابعاد گسترده بندوبست قدرت‌های امپریالیستی با دولت جنایتکار و تروریست جمهوری اسلامی فاش می‌شود. معاملات کثیف و ننگین پشت پرده این قدرت‌ها با ارتجاع اسلامی، یکی پس از دیگری، چهره کریه دول امپریالیست اروپا و آمریکا که شب و روز از “آزادی” و “دموکراسی” دم می‌زنند و دعاوی حقوق بشری را در بوق و کر نا می‌دمند، برملا می‌کند. تجربه، یک‌بار دیگر ثابت نمود قدرت‌های امپریالیستی ازجمله اروپا و آمریکا در تنظیم مناسبات خود با ارتجاعی‌ترین و جنایتکارترین رژیم‌ها از نمونه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، در همه حال در فکر تأمین منافع امپریالیستی خویش‌اند و در این راه اگر لازم آید، دست آدمکشان، قاتلان حرفه‌ای و باج گیران تروریست گروگان گیر را نیز به گرمی می‌فشارند.

روز دوشنبه ۲۷ شهریور، پس‌ازآنکه مبلغ ۶ میلیارد دلار مسدود شده در کره جنوبی از طریق سوئیس به بانک‌های دوحه در قطر منتقل شد، ۵ گروگان دو تابعیتی آمریکا با یک هواپیمای قطری وارد دوحه شدند و روز بعد هواپیمایی که حامل این گروگان‌های آزادشده بود، در پایگاه هوایی نظامی آمریکا در ویرجینیا به زمین نشست. جمهوری اسلامی به ازای هر یک گروگان، ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار پول گرفت و در همان حال ۵ تن از عمال زندانی خود در آمریکا را آزاد نمود.

مذاکرات پشت پرده آمریکا و جمهوری اسلامی با میانجیگری قطر که از ماه‌ها پیش در جریان بود، به بندوبست‌ها و توافقات گسترده منجر شده که تن سپردن دولت آمریکا به اخاذی و باج‌گیری جمهوری سلامی تنها یکی از آن‌هاست. قدرت‌های امپریالیستی اروپا و آمریکا با این معامله کثیف که مشوق رژیم تروریستی جمهوری اسلامی به ادامه و گسترش گروگان‌گیری و  اخاذی است، یک‌بار دیگر به کسب‌وکار ارتجاع هار اسلامی رونق بخشید و درست در سالگرد جنبش “زن، زندگی، آزادی” وضعیت مالی رژیم شکنجه و قتل و کشتار را نیز تقویت کرد.

در جمهوری اسلامی، دستگاه امنیتی،  کل سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی رژیم خصوصاً دیپلماسی گروگان‌گیری را هدایت می‌کند. مقامات جمهوری اسلامی نیز هیچ شرمی به خود راه نمی‌دهند از اینکه گروگان‌گیری را یکی از راه‌های درآمدزایی برای کشور اعلام کنند. ازیاد نبریم محسن رضایی از فرماندهان قدیمی و ارشد سپاه در رابطه با حمله نظامی آمریکا و گروگان‌گیری گفته بود؛ اگر آمریکا به فکر حمله نظامی باشد مطمئن باشد در همان هفته اول حداقل ۱۰۰۰ آمریکایی را اسیر می‌گیریم که دولت آمریکا برای آزادی هرکدام باید چند میلیارد دلار بپردازد که از این طریق البته خیلی از مشکلات اقتصادی ما نیز ممکن است حل شود!

گروگان‌گیری‌های مکرر و معامله ننگین و شرم‌آور اخیر یک‌بار دیگر نشان داد که قدرت‌های امپریالیستی که در ظاهر خود را طرفدار مبارزات مردم از نوع آنچه در نیمه دوم سال گشته رخ داد جا می‌زنند، اما درواقع تنها و تنها به منافع اقتصادی و سیاسی خود می‌اندیشند. دعاوی آن‌ها درزمینهٔ حقوق بشر و حمایت از مردم ایران نیز، یکسره دروغ و فریب است و چنانکه دیدیم هیچ ابایی ندارند از اینکه با ارتجاعی‌ترین، مستبدترین و جنایت‌کارترین افراد و رژیم‌ها وارد بندوبست شوند و بر آن، نام دیپلماسی نهند. هدف اصلی از طرح حمایت از مردم نیز استفاده ابزاری  و کاربست اهرم فشار در بندوبست‌های آشکار و نهان به‌قصد گرفتن امتیاز بیشتر بوده، هست و خواهد بود و نه چیزی بیشتر از آن .

بندوبست‌ها و توافقات ارتجاع امپریالیستی با ارتجاع اسلامی، به موضوع ۶ میلیارد دلار، آزادی ۵ وابسته رژیم از زندان‌های آمریکا و ترغیب بیش‌ازپیش جمهوری اسلامی به تروریسم و باج‌گیری و کسب‌وکار از طریق گروگان‌گیری خلاصه نمی‌شود. دعوت از ابراهیم رئیسی به نشست سازمان ملل و استقبال گرم آنتونیو گوترش  دبیر کل این سازمان، فراهم‌سازی امکان جلسات تبلیغی در حاشیه این نشست، از موضوعات دیگری است که هفته گذشته تعجب بسیاری از حقوق بشری‌ها و متوهمان نسبت به مجامع و نهادهای بین‌المللی سرمایه‌داری را برانگیخت. پهن کردن فرش قرمز برای ابراهیم رئیسی یکی از اعضای اصلی هیئت مرگ که دستش تا آرنج در خون مبارزان آغشته و نقش مهم و مستقیمی در کشتار چند هزار زندانی سیاسی در قتل‌عام سال ۶۷ داشته است و ظاهراً از افراد “تحریم” شده دولت آمریکاست، اقدام ننگین دیگری است که نه‌فقط در تقابل کامل با منافع و خواست‌های مردم ایران است بلکه کوبیدن مجدد مهر تأیید بر رژیم و کشتارهای دهه شصت و مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی و تمام جنایات هولناکی است که رئیسی درگذشته  و حال مرتکب شده و می‌شود.

درمیان خدم‌وحشم و هیئت همراه رئیسی نیز چندین و چند تن از افراد بدنامی که مستقیماً در سرکوب نقش و مشارکت داشته‌اند از نمونه غلامحسین اسماعیلی رئیس سازمان زندان‌ها، دادستان انقلاب مشهد، سخنگوی قوه قضائیه و رئیس دفتر کنونی رئیس‌جمهور که از اتفاق او هم جزء” تحریمی”ها است نیز حضور داشتند. همه‌ی این جلادان توسط یک شرکت هواپیمایی ایضاً ” تحریمی” با خواست و کمک دولت آمریکا وارد این کشور شدند.

روشن بود که رئیسی در نشست سازمان ملل چیزی برای گفتن ندارد. سخنان وی جز مشتی حرف‌های تکراری و کلیشه‌ای و بی‌ارزش هیچ نکته تازه‌ای نداشت غیرازاینکه او نیز به سبک اربابش خامنه‌ای، تمام “جنبش زن، زندگی، آزادی ” نیمه دوم سال گذشته را ” پروژه غرب ” خواند.

در جلساتی که در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد نیز همه‌جا امکانات مختلف برای تبلیغ در اختیار رئیسی قرار گرفت. تمام بندوبست‌ها در پشت پرده انجام‌شده بود و جمهوری اسلامی باکی نداشت از اینکه یکی از جنایتکارترین مهره‌های خود را به سازمان ملل اعزام کند تا این شارلاتان از “چهره بشردوستانه” رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی سخن بگوید.رئیسی جلاد در گفتگو با شبکه سی ان ان در مورد آزادی ۵ آمریکایی گفت این مبادله به دلیل انگیزه‌های بشردوستانه بوده است وی گفت:” ما توانستیم چهره واقعی انسان دوستانه خود را نشان دهیم”!

او البته برای سنجش میزان انسان‌دوستی جمهوری اسلامی از دریافت مبلغ یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار به ازای آزادی هر آمریکایی هیچ سخنی نگفت و گمان کرد که با این حرف‌های صدتا یک غاز می‌تواند چهره تروریستی و تروریسم عریان جمهوری اسلامی را پنهان کند.

تمام شواهد نشان می‌داد که جمهوری اسلامی در جریان بندوبست‌های خود با دولت آمریکا و سایر دولت‌های امپریالیستی، امتیازات و پشتوانه محکمی به دست آورده و از موضع قدرت سخن گفته و رفتار می‌کند. قدرتی که سرمنشأ آن بندوبست و توافق با همین دولت‌ها و امتیازاتی است که به آن اعطاشده است. در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل و در هجدهمین نشست وزرای امور خارجه ” مجمع گفتگوی همکاری آسیا ” موسوم به ACD امیر عبداللهیان به‌عنوان رئیس جدید این مجمع انتخاب شد و او از شرکت‌کنندگان دعوت نمود سال ۲۰۲۴ مجمع در تهران برگزار شود.

از اعطای ۶ میلیارد دلار و حضور رئیسی در آمریکا و مجمع عمومی سازمان ملل گرفته تا جلسات تبلیغی جانبی همه به سود جمهوری اسلامی و امتیازاتی است که قدرت‌های امپریالیستی غربی و آمریکا آن‌هم درست در سالگرد قتل مهسا امینی و آغاز “جنبش زن، زندگی، آزادی ” به ارتجاع اسلامی اعطا کردند.

دول اروپا و آمریکا می‌دانستند و می‌دانند و کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز مکرر گزارش داده‌اند که جمهوری اسلامی به معیارهای آژانس ازجمله میزان غنی‌سازی اورانیوم پایبند نبوده و ۲ سایت از ۳ سایت پنهانی اتمی جمهوری اسلامی که آژانس پرونده آن‌ها را مختومه اعلام نموده کماکان به فعالیت ادامه می‌دهند. جمهوری اسلامی اما بی‌واهمه ۸ بازرس آژانس را از ایران اخراج نموده و به هیچ‌کس هم پاسخگو نبوده است. در نحوه برخورد جمهوری اسلامی با آژانس انرژی اتمی نیز به‌سادگی می‌توان فهمید که جمهوری اسلامی پشتش به‌جای گرمی وصل است. جوزف بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در دیدار با عبداللهیان وزیر خارجه رژیم، ضمن ابراز آمادگی اتحادیه اروپا برای گفتگو پیرامون برجام، ملتمسانه خواستار بازگشت بازرسان آژانس شد. رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در واکنش به اقدام جمهوری اسلامی و اخراج بازرسان تنها به این اکتفا کرد که بگوید اخراج بازرسان آژانس ” اقدامی غیر سازنده” بوده است. گروسی نامه نوشت و خواستار دیدار با رئیسی شد تا مجوز فعالیت بازرسان آژانس صادر شود. گوترش دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در نطق طولانی خود  پیرامون بحران‌ها و چالش‌ها ، وضعیت کنونی سازمان ملل را ناامیدکننده خواند و از بن‌بست و ناکارآمدی این سازمان سخن گفت. وی زمانی که از نابسامانی اوضاع جهان و خشونت مبتنی بر جنسیت سخن می‌گفت، حتی نامی از جمهوری اسلامی نبرد!

اما جمهوری اسلامی بی‌اعتنا نسبت به این امتیازها، به این‌گونه درخواست‌ها که با لحن بسیار ملایم و بخشاً التماس‌آمیز عنوان می‌شد پاسخی نداد.

این شواهد نشان می‌دهند که توافقات و بندوبست‌های ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی بسیار گسترده بوده است. قدرت‌های امپریالیستی اروپا و آمریکا نیک می‌دانند که جمهوری اسلامی محدودیت قبلی درزمینهٔ فروش نفت را دور زده و میزان فروش نفت بسیار بیشتر از میزان تعیین‌شده بوده است. ناصر کنعانی سخنگوی وزارت خارجه می‌گوید:” افزایش فروش نفت و انتقال دارایی‌ها و توسعه روابط خارجی بخشی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی بوده است”.

این نخستین بار نیست که بشریت مترقی شاهد این‌گونه بندوبست‌های مشمئزکننده و معاملات کثیف است. این نخستین بار نیست که قدرت‌های امپریالیستی و مجامع و سازمان‌های بین‌المللی بر جنایات رژیم جمهوری اسلامی عامدانه چشم فرومی‌بندند. پرونده قدرت‌های امپریالیستی و نهادها و سازمان‌های بین‌المللی درزمینهٔ بندوبست با جمهوری اسلامی، اعطای امتیاز و چشم فروبستن بر جنایات رژیم تبهکار حاکم و جلادانی چون ابراهیم رئیسی به‌قدر کافی روشن و قطور است. مگر همین چندی پیش” مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل”، رژیم کشتار و شکنجه و اعدام را به‌عنوان رئیس مجمع شورای حقوق بشر انتخاب نکرد؟ مگر در خردادماه سال جاری اسدالله اسدی دیپلمات تروریست جمهوری اسلامی که در دادگاهی در بلژیک به ۲۰ سال زندان محکوم‌شده بود، از زندان آزاد و تحویل جمهوری اسلامی داده نشد؟ از این نمونه زد و بندهای ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی و آزادی تروریست‌های رژیم فراوان است. کاظم دارابی تروریست میکونوس در آلمان یک نمونه است و انیس نقاش در فرانسه نمونه دیگر!

این رویدادها برای هزارمین بار نشان داد که قدرت‌های امپریالیستی در مناسبات خود با جمهوری اسلامی تنها و تنها به منافع اقتصادی و سیاسی خود می‌اندیشند و تمام ادعاهای احتمالی آن‌ها درزمینهٔ حمایت یا طرفداری از مردم ایران، یکسره دروغ است و فریبکاری.

در لجن‌زار سرمایه‌داری، همه‌چیز بر محور سود می‌چرخد و هر اقدامی که سودآور باشد مجاز است. گند و کثافت معاملات پشت پرده و بندوبست‌های مکرر ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی، فضا را آلوده است. بوی تعفن لجن‌زار شما مرتجعین و سرمایه‌داران همه‌جا را پرکرده و مشام تمام بشریت را آزار می‌دهد. بشریت مترقی و در رأس آن طبقه کارگر بالنده نیز راه دیگری جز براندازی و نابودی شما و نظم شما را ندارند. چرک و خون و کثافت از چهره‌ی شما زدودنی نیست و “هیچ بارانی شمارا شست نتواند”!*

*از شعر پیوند ها و باغ‌ها- مهدی اخوان ثالث

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۸  در فرمت پی دی اف:

دست‌ درازی دولت به نان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه

در روزهای گذشته رسانه‌های جمهوری اسلامی از افزایش نرخ رسمی نان سنگک در تهران از ۲ هزار تومان به ۳ هزار تومان، در پی تغییر سهمیه آرد یارانه‌ای ۳۰۰ نانوایی‌ سنگکی از نوع یک (کیلویی ۸۵۰ تومان) به نوع دو (کیلویی ۱۱۵۰ تومان) خبر داده و گزارشاتی در این رابطه منتشر کردند. به‌گفته‌ی محمد سلیمانی رئیس اتحادیه نانوایان سنگک تهران “در واقعیت هیچ اتفاق خاصی نیفتاده”. اما واقعیت این است که در پشت پرده‌ی این خبر به‌ظاهر ساده و بیان این‌که “هیچ اتفاق خاصی نیفتاده”، سیاست مهمی برای دستبرد به سفره محقر کارگران و زحمتکشان پنهان است. ببینیم اهمیت این موضوع از زاویه منافع کارگران و زحمتکشان در چیست؟

افزایش دور جدید نرخ رسمی بهای نان از خراسان و شهر مشهد آغاز شد. روزنامه “خراسان” روز ۴ مرداد با عنوان “نان ناگهان گران شد” به این موضوع پرداخت و از افزایش ۴۰ درصدی بهای نان در استان خبر داد. معاون فرماندار مشهد در این رابطه به روزنامه “خراسان” گفت: “افزایش قیمت خیلی وقت است که در دستور کار قرار دارد… اجاره‌بهای بالا، دستمزدهای سنگین کارگران، افزایش مالیات و بهای آب، برق، گاز و تلفن مزید بر علت بود که باید تغییری در قیمت نان انجام می‌شد”. این روزنامه هم‌چنین از قول رئیس اتحادیه نانوایی‌های مشهد نوشت که پیشنهاد اتحادیه افزایش ۱۱۰ تا ۱۱۵ درصدی قیمت نان بود.

در روزهای بعد رسانه‌های جمهوری اسلامی از افزایش بهای رسمی نان در ۱۳ استان خبر دادند. روزنامه اعتماد ۱۳ مرداد به نقل از سخنگوی طرح “هوشمندسازی یارانه آرد و نان” خبر داد که اختیار تغییر قیمت نان به استان‌ها واگذار شده است.

خاندوزی وزیر اقتصاد جمهوری اسلامی نیز روز چهارشنبه ۲۹ شهریور در حاشیه جلسه کابینه این خبر را تایید کرد و گفت: “نان در سراسر کشور قیمت واحد ندارد و قیمت آن منطقه‌ای و استانی تعیین می‌شود”.

روزنامه همشهری در گزارشی که در این رابطه تهیه کرد با اشاره به تغییر نرخ رسمی نان سنگک این سوال را مطرح کرد که “چرا سنگک ۳ هزار تومانی نداریم؟” و برای پاسخ به این سوال سراغ رئیس اتحادیه نانوایان سنگک تهران رفت. وی گفت: “پخت ۱۰۰۰ عدد نان ۳ هزار تومانی با آرد نوع دو در یک روز ۳ میلیون تومان می‌شود. در حالی که دستمزد کارگرانی که در نانوایی کار می‌کنند حدود ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است. برای همین هزینه‌های نانوایی اصلا پوشش داده نمی‌شود و نانوایان مجبورند نان را به نرخ بالاتری دست مردم بدهند. در حال حاضر، قیمت نان سنگک اگر نان معقولی باشد یعنی وزن و کیفیت مناسبی داشته باشد کمتر از ۵ هزار تومان صرفه اقتصادی ندارد. یعنی اگر شما قرار باشد نان ۳ هزار تومانی بخرید نانوا مجبور است کم‌فروشی کند که بتواند هزینه‌هایش را آن‌هم نه به طور کامل جبران کند… کمک هزینه دولت در نانوایی‌های نوع ۲ تنها ۲۷ درصد به ما می‌رسد که در برابر هزینه‌های سرسام‌آور نانوایی ناچیز است و اگر این مشکلات رفع نشود نان سنتی خود به خود از چرخه تولید خارج می‌شود“.

واقعیت این است که نرخ رسمی نان اساسا موجودیت خارجی ندارد و در هیچ‌کدام از نانوایی‌ها نمی‌توان نان را به نرخ دولتی و با وزن تعیین شده خرید. روزنامه همشهری نیز در گزارش خود می‌نویسد: “واقعیت این است که کمتر کسی در تهران دست‌کم طی یک‌سال اخیر، سنگک ۲ یا حتی ۳ هزار تومانی خریده و این نرخ‌ها با وجود قانونی بودنشان برای بیشتر مصرف‌کنندگان شوخی محسوب می‌شود. حداقل قیمت نان سنگک در تهران مدت‌هاست که روی رقم ۵ هزار تومان مانده و در بیشتر نانوایی‌ها قیمت همین نان ۵ هزار تومانی با مقدار کمی کنجد بر پشت و روی آن، به ۱۰ هزار تومان افزایش پیدا می‌کند”.

پیشتر نیز دیگر رسانه‌های جمهوری اسلامی بارها از این واقعیت نوشته بودند که نان به نرخ دولتی وجود خارجی ندارد. “اعتماد آنلاین” اول شهریور در گزارشی با عنوان “گشت‌وگذاری در نانوایی‌های تهران؛ نان به قیمت دولتی پیدا نمی‌شود”. با بیان این‌که “عدم رعایت قیمت در نانوایی‌های مختلف به اندازه‌ای افزایش یافته که دیگر نمی‌توان نان با نرخ‌های اعلام شده دولتی پیدا کرد و عمده نانوایی‌ها نان را با قیمت‌های مورد نظر خود می‌فروشند”، نوشت: “نان بربری ۳ برابر قیمت مصوب دولت به فروش می‌رسد”.

این که نانوا با چه روش‌هایی نان را به قیمتی بالاتر به فروش می‌رساند، موضوعی‌ست که خانواده‌ها هر روز در عمل با آن روبرو هستند. این موضوع را دولت نیز به‌خوبی می‌داند، اما در عمل جز حرف و تهدید در مورد کنترل قیمت و وزن نان کاری نمی‌کند. دلیل آن نیز روشن است. دولت به‌خوبی می‌داند که با قیمت دولتی پخت نان غیرممکن است.

واقعیت این است که هزینه آرد در قیمت تمام شده نان به‌طور متوسط حدود ۲۵ درصد است. بسیاری از هزینه‌های پخت نان از اجاره بها تا پول گاز و آب و برق و غیره در این مدت چند برابر شده‌اند. بخش بزرگی از این هزینه‌های چند برابری پول‌هایی‌ست که دولت بابت فیش آب، برق، تلفن و گاز از نانواها می‌گیرد. برای نمونه حداقل هزینه آب ماهانه یک نانوایی یک میلیون تومان است.

اما چرا دولت در ظاهر اصرار بر حفظ قیمت نان دارد و سیاست واقعی دولت در رابطه با یارانه نان چیست؟ سیاست دولت در یک کلام شانه‌خالی کردن از یارانه نان و انداختن هزینه آن بر دوش کارگران و زحمتکشان است. اما چگونه؟

دولت در ابتدا با عنوان پرطمطراق “جراحی اقتصادی”، یارانه‌ی بسیاری از کالاها را از جمله در بخش دارو و درمان حذف کرد. یکی از آن‌ها نیز یارانه آرد برای نان‌های حجیم و باگت، شیرینی‌پزی‌ها، کارخانه‌های تولید ماکارونی و غیره بود. آرد یارانه‌ای فقط به آن بخش از نانوایی‌های نان سنتی اختصاص یافت که با قیمت دولتی نان پخت می‌کردند.

در مرحله‌ی بعد به بهانه‌ی قاچاق آرد، به‌اصطلاح طرح “هوشمندسازی یارانه آرد و نان” را به اجرا درآورد. دولت هدف اصلی از اجرای این طرح را کنترل آرد مصرفی نانوایی‌ها اعلام کرد. بعد از مدتی به دلیل افزایش هزینه‌های نانوایی‌هایی که به قیمت دولتی نان می‌فروختند، دولت وعده داد که برای جبران هزینه‌ها ۴۰ درصد از میزان فروش روزانه نانوایی‌ها را روزانه به حساب نانوایی‌ها واریز کند که در عمل مشکلات زیادی برای نانوایی‌ها ایجاد کرد. برای نمونه نانواها به دلایل گوناگون از جمله قطع اینترنت از دریافت این مبلغ محروم شدند، جدا از آن که در عمل اغلب نانواها مبالغ کمتری دریافت کردند. اما هدف اصلی دولت این بود که به بهانه‌ی کنترل میزان آرد مصرفی نانوایی‌ها برای جلوگیری از قاچاق، سهمیه آرد یارانه‌ای را کم کند و این کار را هم در ابعادی گسترده انجام داد. این سیاست منجر به تشکیل صف‌های طولانی در برابر نانوایی‌ها شد و ساعات کار نانوایی‌ها نیز به دلیل کاهش سهمیه کم شد. این موضوع باعث شد تا برخی از مردم به ناچار نان را با قیمت‌های بالا از نانوایی‌های آزادپز یا سوپرمارکت‌ها تهیه کنند. ضمن آن‌که دولت در این مرحله با کاهش سهمیه آرد به‌طور واقعی یارانه کمتری برای نان پرداخت کرد.

هدف اصلی دولت از اجرای مرحله‌ی دوم در واقع آماده‌سازی ذهنی مردم برای اجرای مرحله سوم طرح، یعنی آزادسازی کامل قیمت آرد است. ۲۱ تیرماه خبرگزاری دولتی فارس در به‌اصطلاح گزارشی نوشت: “برای توقف قاچاق آرد یارانه‌ای، برخی کارشناسان معتقدند باید یارانه آرد حذف شده و مابه‌تفاوت آن به مصرف‌کننده پرداخت شود”.

این سیاست دولت را روزنامه خراسان نیز در تاریخ ۴ مرداد از زبان معاون فرماندار مشهد منتشر کرد. معاون فرماندار مشهد گفته بود: “راه حل مشکل نان، اجرای مرحله سوم آزادسازی یارانه آرد است که یارانه را دولت در اختیار مردم قرار بدهد و مردم نان را به قیمت مصوب دریافت کنند. به زودی و با اجرای مرحله سوم، این یارانه سر سفره مردم خواهد نشست”. مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی نیز در دی‌ماه سال گذشته خواستار “آزادسازی کامل قیمت آرد برای تمامی نانوایی‌ها” شده بود.

بنابراین هدف نهایی دولت این است که مانند دوره‌ی ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد و یا آغاز دوران ریاست‌جمهوری رئیسی و طرح موسوم به “جراحی اقتصادی”، در ازای آزاد‌سازی قیمت آرد، مبلغی پول به عنوان یارانه برای خرید نان به مردم پرداخت شود. البته طرحی نیز برای محدود کردن میزان خرید نان توسط هر نفر در دولت وجود دارد که در نهایت هدف یکی است، یعنی کاهش یارانه نان.

همه می‌دانند که ارزش پول سال به سال با تورم حداقل ۵۰ درصدی کاهش می‌یابد. به نوشته‌ی خبرگزاری دولتی “ایلنا” (۵ شهریور) “در مدت دو سال، یک تورم حداقل ۲۵۰ درصدی به سفره‌های زندگی مردم تحمیل شده است”. بنابراین قدرت خرید ۳۰۰ هزار تومانی که به عنوان یارانه و در پی “جراحی‌ اقتصادی” به گروهی از مردم داده شد، امروز به شدت کاهش یافته و حتا نصف قدرت خرید یارانه‌ی ۴۵ هزار تومانی طرح موسوم به “هدفمندسازی یارانه” را در زمان اجرا ندارد. همان‌طور که آن ۴۵ هزار تومان یارانه دوران احمدی‌نژاد، حتا بسیار قبل‌تر از “جراحی اقتصادی” به‌طور واقعی دیگر هیچ ارزشی نداشت.

سیاست‌هایی مانند “هدفمندسازی یارانه” و “جراحی اقتصادی” که اتفاقا شدیدا مورد حمایت نهادهای اقتصادی جهان سرمایه‌داری هم‌چون “بانک جهانی” و “صندوق بین‌المللی پول” هستند، هدفی جز انداختن بار حذف یارانه‌ها در نهایت بر دوش مردم ندارند. نتایج “جراحی اقتصادی” را امروز کارگران و زحمتکشان با پوست و گوشت و استخوان خود لمس می‌کنند. قیمت کالاهای اساسی در طول کمتر از دو سال چند برابر شده است. همین اتفاق برای دارو نیز افتاد. در بودجه سال جاری یارانه دارو حتا نسبت به سال گذشته کاهش داشته و به اعتراف خودشان حداکثر پاسخگوی ۶ ماه است. این را هم در نظر داشته باشیم که هیچ کس نمی‌داند که براستی چه میزان از یارانه‌ای که در بودجه برای دارو و نان در نظر گرفته شده در عمل پرداخت می‌شود و این شبهه شدیدا وجود دارد که تنها بخشی از این یارانه‌ها پرداخت می‌شود.

یارانه نان در بودجه امسال ۵۶ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته شد. جدا از آن‌که ۵۶ هزار میلیارد تومان بویژه با توجه به افزایش شدید بهای گندم در جهان و وابستگی ایران به واردات گندم، اساسا پاسخ‌گوی یارانه نان نیست؛ نباید فراموش کرد که با گسترش فقر و ناتوانی مردم از خرید برنج و گران شدن کالاهای جایگزین هم‌چون ماکارونی، تقاضا برای نان یارانه‌ای نیز به شدت افزایش یافته است. حال اگر برای مثال نرخ تورم را ۵۰ درصد محاسبه کنیم. سال آینده می‌بایست دولت برای حفظ حتا همین شرایط فعلی ۵۰ درصد به یارانه نان بیافزاید، اما با این روش یعنی آزاد کردن قیمت آرد و دادن مبلغی به مردم، دولت برای سال آینده در میزان یارانه نان هیچ افزایشی نخواهد داد و حتا ممکن است به بهانه‌های گوناگون آن را کاهش دهد.

سیاست جنایتکارانه‌ی جمهوری اسلامی در رابطه با نان که قوت لایموت خانواده‌های کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه است، در حالی‌ست که شانه‌های کارگران و زحمتکشان زیر بار تورم افسارگسیخته خم شده و افزایش بهای نان به‌طور مستقیم به افزایش بهای سایر کالاها منجر می‌شود. “موسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی” وابسته به وزارت صمت چندی پیش ارزیابی خود از تورم سال‌جاری را ۶۰ درصد اعلام کرده بود. همان زمان نوری قزلجه یکی از نمایندگان مجلس گفته بود: ” مسئولان مدام می‌گویند تورم ۴۰ درصد است، این در حالی است که می‌بینیم تورم ۱۲۰ درصد است”. براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس در دهه ۹۰، بیش از ۱۱‌ میلیون نفر از طبقه متوسط به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند و بدون تردید در دو سال اخیر این روند بیش از گذشته شتاب گرفته است.

در واقع جوهره تمامی سیاست‌های اقتصادی دولت، انداختن هر چه بیشتر هزینه‌های سرسام‌آور دولت در عرصه‌های نظامی و غیره بر دوش مردم ستم‌دیده‌ی جامعه است. یک نمونه اخیر افزایش ۳۰ درصدی بهای محصولات پتروشیمی در هفته‌های اخیر است که تاثیر گسترده‌ای بر افزایش نرخ تورم خواهد داشت. هم اکنون بهای یک شانه تخم مرغ به ۱۶۰ هزار تومان رسیده است. ماهیت سیاست‌های دولت آن‌چنان عیان است که هفته گذشته رضایی یکی از نمایندگان “اصولگرا” مجلس گفت: “با این عملکرد دولت، تا چند وقت دیگر کمیته امداد باید همه ۸۵ میلیون نفر ایرانی را تحت پوشش خودش قرار دهد”.

اما همین دولت که درپی آزادسازی قیمت آرد و دارو و مانند آن است، هنگامی که به افزایش سالانه حقوق و دستمزد می‌رسد، بهانه می‌آورد که افزایش حقوق به افزایش تورم می‌انجامد، دروغی مضحک که حتا مرغ پخته نیز از شنیدن آن به خنده می‌آید. جالب آن‌که همین دولتی که سال گذشته حقوق‌ها را حتا کمتر از نصف نرخ تورم رسمی یعنی ۲۱‌ درصد و برای سال‌ آینده نیز براساس بخشنامه بودجه ۱۴۰۳ حدود ۲۰ درصد در نظر گرفته، برای چپاول اموال مردم هیچ محدودیتی برای خود قائل نیست.

در همین روزها اخباری از درون حکومت مبنی بر درآمد حداقل ۸ میلیارد تومانی هر یک از اعضای ۷ نفره “هیات عالی مولدسازی” مرکب از مخبر معاون اول رئیسی، وزرای اقتصاد، کشور، راه و شهرسازی، رئیس سازمان برنامه و بودجه و نمایندگان رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه برای تنها شرکت در ۲۴ جلسه در سال ۱۴۰۲ منتشر گردید.

هم‌چنین در این روزها اخبار متعددی از افزایش حقوق‌های نجومی و پاداش‌های عجیب و غریب منتشر شده است. مثلا مدیرعامل امداد خودرو سایپا برای رفتن به “کربلا” (اربعین) ۵۲ میلیون تومان حق ماموریت گرفته است. معاون سابق صندوق ذخیره فرهنگیان برای ۱۱‌ماه اضافه کاری ۴۱۲ میلیون تومان دریافتی داشته است، یعنی ماهی حدود ۴۰ میلیون تومان. باز از جیب معلمان یعنی صندوق ذخیره فرهنگیان به بهانه “برگزاری آئین رونمایی طرح ارزش مالکانه” به ۴۲ نفر پاداش‌های چشم‌گیر داده‌اند.

همه چیز حکایت از این دارد که برای جمهوری اسلامی اساسا نان و فقر توده‌ها اهمیتی ندارد، نه دارو و درمان مردم و نه آموزش کودکان‌شان. تا زمانی که این دولت فاشیستی و استبدادی بر سریر قدرت است، بدون تردید مدام شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان  بدتر خواهد شد. برای رهایی از این ظلم، از این حکومت جنایتکار، تنها راه سرنگونی آن است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۸  در فرمت پی دی اف: