روحیات مبارزاتی توده ها درهم شکستنی نیست

یک سال پیش در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، مهسا (ژینا) امینی توسط نیروهای گشت ارشاد دستگیر و سه روز بعد در ۲۵ شهریور بر اثر ضربات وارده بر سر و جانش در بیمارستان کسرای تهران جان باخت. قتل حکومتی ژینا در آن فضای ملتهب و انقلابی حاکم بر جامعه همانند جرقه ای بر انبار باروت تضادهای اجتماعی، به سرعت حریق شد و شعله های بلند آن در کوتاه مدتی سراسر کشور را فرا گرفت.  در پی شعله ور شدن این حریق، ۲۶ شهریور – روز خاکسپاری مهسا – به اعتراض مردم سقز علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. شعله های خشم توده های بپاخاسته مردم از سقز به سنندج و از آنجا به دیگر شهرهای کردستان و پس از آن در قالب گستره ای از خیزش و قیام و نبردهای خیابانی به جای جای کشور سرایت کرد. از بهم پیوستگی مجموعه خیزش ها و قیام و نبردهای خیابانی در اقصا نقاط کشور، جنبشی انقلابی، عظیم و سراسری جامعه را فرا گرفت که تا آستانه سرنگونی جمهوری اسلامی پیش رفت. جنبشی بزرگ و تحسین برانگیز که طی چهار ماه با دلاوری های کم نظیری در کف خیابان ها استمرار یافت. جنبشی که از یک سو حاکمیت را در وحشت سرنگونی فرو برد و  در سوی دیگر بارقه های امید به انقلاب و رهایی را بیش از هر زمان دیگری در اذهان عموم توده های مردم ایران تقویت کرد.  جنبشی که به نام  “مهسا” رقم خورد،  نام او رمز شد و ۲۵ شهریور به عنوان سرآغازی برای شکل گیری یک جنبش بزرگ و انقلابی در حافظه تاریخی توده های مردم ایران ثبت گردید.

بر بستر چنین نگاهی از اثرگذاری قتل حکومتی مهسا در ذهنیت توده های مردم ایران بود که جمهوری اسلامی از ماه ها پیش خود را برای مقابله با اعتراضات احتمالی توده ها در یادمان نخستین سالگرد قتل “مهسا” آماده کرد. هیأت حاکمه که با شکل گیری جنبش انقلابی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ به شدت غافلگیر و تا مدتی ابتکار عمل را از دست داده بود، اینبار با آمادگی، تمام امکانات و نیروهای سرکوبگر خود را بسیج کرد تا به زعم خود بتواند جلوی هرگونه شکل گیری اعتراضات خیابانی را در سالروز ۲۵ شهریور بگیرد.

در تمام ماه های گذشته، وحشت از اوج گیری دوباره جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” به کابوسی دهشتناک برای هیأت حاکمه تبدیل شده بود. از این رو، استقرار نیروهای سرکوب در شهرهای کردستان از ماه ها پیش شروع گردید. سراسر کردستان شکل نظامی به خود گرفت. با نزدیکتر شدن به سالروز قتل مهسا امینی آرایش نظامی رژیم نیز شکل عریانتری به خود گرفت. علاوه بر کردستان، صف آرایی نیروهای سرکوبگر رژیم در خیابان و میدان های شهرهایی نظیر تهران، تبریز، مشهد و کرج در روز ۲۵ شهریور به حدی چشمگیر بود که وضعیت ظاهری این شهرها شکل مناطق اشغال شده توسط یک ارتش خارجی را به خود گرفت.

در کنار این صف آرایی نظامی جمهوری اسلامی، سرکوب عمومی نیز افزایش یافت. احضار، تهدید، و اذیت و آزار خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی سال گذشته به طرز بی سابقه ای شدت گرفت. یورش به خانواده ها از هفته های پیش آغاز شد. در این مدت اعضای خانواده بسیاری از کشته شدگان جنبش اخیر مورد احضار و یورش و تهدید و بازداشت قرار گرفتند.

اعمال فشار بر خانواده ها آنچنان شدت یافت که در مواردی تمام اعضای خانواده جانباختگان از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزد “حنانه کیا” از جانفشاندگان نوشهر، بازداشت شدند.

در این میان، اما اعمال فشار بر خانواده مهسا به شدت افزایش یافت. امجد امینی، پدر “ژینا” در روزها و هفته های منتهی به سالگرد قتل مهسا، چهار بار بازداشت شد. تمام تلاش حاکمیت بر این بود تا با تهدید و ارعاب، خانواده ژینا را از برگزاری هرگونه مراسم یادمان نخستین سالگرد فرزندشان باز دارند. وقتی تهدید نیروهای امنیتی موثر واقع نشد، وقتی مژگان افتخاری – مادر ژینا- با دلاوری تمام اعلام کرد که روز ۲۵ شهریور بر مزار فرزند خود حضور می یابد و از مردم هم خواست تا به او بپیوندند، جمهوری اسلامی با گسیل نیروهای نظامی و امنیتی دورتا دور خانه را محاصره و پدر و مادر مهسا را در حصر خانگی قرار داد.

همزمان با تهدید و ارعاب خانواده ها، احضار و بازداشت و سرکوب فعالان اجتماعی افزایش یافت. درچند ماه گذشته تعداد کثیری از معلمان، دانشجویان، نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان و سایر اقشار مردم دستگیر و تعداد بیشماری از آنان با احضار، بازداشت و یا تهدید و ارعات نیروهای امنیتی مواجه شدند. در تمامی شهرها، زنان مبارز در صدر بازداشت شدگان قرار گرفتند. سرکوب و دستگیری ها در تهران، کردستان، گیلان، آذربایجان غربی و شرقی به شدت افزایش یافت. بر اساس گزارش “کمیته پیگیری وضعیت دستگیر شدگان”، در روز ۲۵ شهریور فقط در تهران نزدیک به ۶۰۰ زن دستگیر شدند که ۱۳۰ نفر از آنان به بند قرنطینه زنان در زندان قرچک منتقل شده اند. در آذربایجان غربی هم  ۱۳۷ نفر از فعالان جنبش های اجتماعی بازداشت شدند.

وحشت از برپایی اعتراضات در نخستین سالیاد جانباختن زنده یاد مهسا امینی و جنبش انقلابی توده های مردم ایران آنچنان در دل رژیم هراس افکنده بود که بسیاری از بند رستگان جنبش انقلابی اخیر نیز از گزند سرکوب ماموران امنیتی در امان نماندند. تعداد پرشماری از بازداشت شدگان سال قبل که طی ماه های گذشته از زندان آزاد شده بودند، مجددا احضار و با تهدید و ارعاب از آنان تعهد گرفته شد تا روز ۲۵ شهریور از خانه بیرون نیایند. آنهایی که تسلیم تهدیدهای نیروهای امنیتی نشدند، دوباره بازداشت و روانه زندان شدند.

جمهوری اسلامی با چنین صف آرایی نظامی در سراسر کشور، خود را برای مقابله با عصیان احتمالی توده های معترض در ۲۵ شهریور آماده کرده بود، تا کمترین اعتراضی صورت نگیرد. در این مدت، هیأت حاکمه از جمیع جهات زمین بازی و صحنه نبرد را آنگونه که برایش مقدور بود به نفع خود آرایش کرد. نیروهای سرکوب خود را در مقیاس سراسری به وضعیت آماده باش درآورد. طبیعتا در چنین وضعیت نظامی سازماندهی شده در سراسر کشور، حتی اگر کمترین اعتراضی هم در ۲۵ شهریور رخ نمی داد، باز هم جمهوری اسلامی پیروز میدان نبود. چرا و چگونه؟

زمانی که حاکمان مستبد جمهوری اسلامی از ماه ها قبل میدان نبرد را به نفع خود سازماندهی نظامی کردند، سرکوب را سراسری و بگیر و ببند را در تمامی عرصه ها گسترش دادند، منطق مبارزه حکم می کند که توده های مردم ایران در زمینی که جمهوری اسلامی با تانک و سلاح و بسیج نیروهای سرکوب تدارک دیده است، وارد بازی نشوند. بسیار طبیعی است که مردم در چنین شرایطی نابرابر و سرکوبگرانه، با دست خالی خود را در مقابل آدمکُشان رژیم قرار نمی دهند. با این همه باز هم مردم ساکت ننشستند و در محدوده های معینی در خیابان ها حضور یافتند. چنانکه دیدیم عمده اعتراضات خیابانی خاصه در تهران در غروب و به هنگام تاریکی شب شروع شد تا تلفات کمتری داشته باشند.

آنچه در دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و بطور اخص در شهریور ۱۴۰۱ بعد از مرگ ژینا رخ داد، اصل غافلگیر شدن رژیم توسط توده های مردم ایران بود که اقتدار حاکمیت را شکست و رژیم را تا آستانه سقوط پیش برد. روشن است زنان و جوانان و کارگران و عموم توده های مردم ایران با استفاده از اصل غافلگیری و تجربه تاکنونی خود، زمانی وارد نبردهای وسیع خیابانی با جمهوری اسلامی می شوند که خود موقعیت زمانی و مکانی نبرد را تعیین کرده باشند. زمانی که بر بستر بحران انقلابی موجود ناتوانی رژیم بیش از پیش برایشان آشکار شده باشد. زمانی که توده ها از هر زمان دیگری نسبت به قدرت و توانمندی خود در مبارزه با رژیم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده اند. تردیدی نیست بر بستر شرایط انقلابی موجود، چنین اتفاقی هر آن ممکن است به وقوع بپیوندد.

با اینهمه و به رغم اینکه جمهوری اسلامی یک فضای نظامی- امنیتی بسیار سنگینی را  در مقیاس سراسری سازماندهی کرده بود، آنچه در نخستین سالیاد قتل حکومتی مهسا امینی رخ داد، آنچه از مجموعه اعتصابات و اعتراضاتی که در محدوده های معینی در ۲۵ شهریور اتفاق افتاد، حرکتی در خور بود که بار دیگر شور و شوق و امید را در جامعه بر انگیخت.

شکل گیری اعتصاب عمومی در کردستان، اعتراضات خیابانی جوانان و زنان معترض در شهرهای مختلف که با شعارهایی نظیر “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر جمهوری اسلامی”، “مرگ بر خامنه ای” و “آزادی، آزادی، آزادی” صورت گرفت، عملا ناکامی جمهوری اسلامی را در درهم شکستن روحیات مبارزاتی مردم به نمایش گذاشت. حضور خیابانی جوانان در شهرهایی نظیر سقز، مریوان، سنندج، رشت، همدان، مشهد، کرمان، زاهدان، استان البرز، بابل، آمل، چهارمحال بختیاری، و نیز در مناطق مختلف تهران نظیر اکباتان، تهران پارس، نازی آباد، فلکه صادقیه و شریعتی در همان محدوده معینی که صورت گرفت، به عینه نشان داد که روحیات مبارزاتی مردم درهم شکستنی نیست و رژیم به رغم همه تجهیزات و تمهیدات نظامی که تدارک دیده بود، نتوانست توده ها را منکوب و آنان را از اعتراضات خیابانی باز دارد. گستردگی اعتراضات با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در بعضی از شهرها موجب تیراندازی نیروهای رژیم به سوی مردم شد. تا جاییکه دو نفر از مبارزان خیابانی در سقز  و ممسنی بر اثر شلیک گلوله جان باختند. در رشت و چند شهر دیگر هم به سوی معترضان گلوله های ساچمه ای شلیک شد که تعدادی زخمی شدند. در واقع آنچه در ۲۵ شهریور اتفاق افتاد، به عینه ناکامی و شکست رژیم را در منکوب کردن توده ها نشان داد.

ناگفته پیداست ناکامی رژیم در درهم شکستن روحیه مبارزاتی توده ها، ارتباط مستقیم با شرایط انقلابی جامعه، تعمیق بحران های درونی حاکمیت، تحولات سیاسی جامعه و روحیات بالای مبارزاتی زنان و جوانان و عموم توده های مردم ایران دارد. توده هایی که دیگر نمی خواهند و نمی توانند وضعیت فلاکتبار موجود را تحمل کنند.

وحشت و سراسیمگی حاکمیت از ۲۵ شهریور نشان داد، جنبش انقلابی مردم کماکان زنده است و به آسانی خاموش نمی شود. روحیات بالای مبارزاتی توده ها مبین این واقعیت است که جامعه در تب و تاب است و در زیر پوست جامعه غوغایی برپاست. روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۲، آنگونه که رژیم با وحشت تمام خود را برای مقابله با وقوع یک شورش و قیام احتمالی مردم سازماندهی کرده بود، قیامی رخ نداد و صد البته قرار هم نبود که قیامی همانند شهریور سال گذشته صورت گیرد. اگرچه روز قیام و شورش و برخاستن عمومی مردم قابل پیش بینی نیست، اما فراموش نکنیم که جامعه، لبریز از تضادها و تلاطمات بزرگ سیاسی است. بحران ها و تلاطماتی سهمگین که با بودن جمهوری اسلامی هیچگونه راه حلی برای تضادهای موجود و یا تعدیل آن ها متصور نیست.

کارگران و زحمتکشان، زنان و جوانان، دانشجویان و معلمان، بازنشستگان و نویسندگان و عموم توده های جان به لب رسیده به دنبال یک راه حل انقلابی و رهایی از وضعیت فلاکتبار موجودند. پوشیده نیست، تا زمامی که شرایط بحرانی و انقلابی موجود در جامعه  پابرجاست، تا زمانی که یک دگرگونی بنیادی در جامعه صورت نگیرد و تازمانی که جمهوری اسلامی پابرجاست، همواره و در هر لحظه وقوع قیام و شورش و نبردهای خیابانی غیر قابل پیش بینی، محتمل است. مسلما کارگران و زنان و جوانان و عموم توده های مردم ایران در لحظه ای که رژیم در موضع ضعف است، و احیانا در همان زمانی که حاکمیت مغرورانه همه چیز را پایان یافته تلقی می کند، با یک جرقه عصیان می کنند و با پرچم جان برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به میدان می آیند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۸  در فرمت پی دی اف:

 

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها

در آستانه اول مهر ۱۴۰۲ هستیم. اول مهر میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو راهی مدارس و دانشگاه‌ها می‌شوند. امسال بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها مصادف است با یکسالگی خیزش عظیمی که تحت شعار زن – زندگی – آزادی با پیشگامی زنان و خیل عظیم جوانان و توده‌های زحمتکش تحت ستم استثمار و تبعیض و نابرابری سپهر سیاسی کشور را دگرگون کرده است. در جریان بیش از شش ماه مبارزه و مقاومت شجاعانه در برابر نیروهای وحشی سرکوب که علاوه بر استفاده از گلوله‌های جنگی و ساجمه ای، با حملات شیمیائی به مدارس دخترانه حتی به کودکان هم رحم نمی‌کردند، صدها زن و مرد و کودک و بزرگسال جان باختند و هزاران نفر دستگیر و روانه زندان‌ها شدند. بااین‌حال این خیزش گسترده و سراسری که در آن دانشجویان و دانش آموزان و آموزگاران نقش مهمی داشته و دارند، دستاوردهای بی‌بازگشتی را به همراه داشته است و برخلاف تبلیغات رژیم نه‌تنها خاموش نشده است بلکه مترصد جرقه‌ای دیگراست تا بار دیگر شعله کشد. بی‌شک دستاوردهای این خیزش فضای مدارس و دانشگاه‌ها را شاداب و کاربست تجربیات و آموزه‌های آن نسل جوان به‌ویژه دانش آموزان و دانشجویان را در ادامه مبارزه برای رسیدن به خواست‌ها و اهدافشان یاری خواهد رساند.

 

دانش آموزان، دانشجویان آموزگاران مبارز!

مدارس و دانشگاه‌ها در شرایطی بازگشایی می‌شوند که بحران اقتصادی و سیاسی توده‌های زحمتکش مردم را در چنگال گرانی، بیکاری، بی‌مسکنی و فقر و نداری می‌فشارد. در آغاز سال تحصیلی صدها هزار کودک و نوجوان به خاطر فقر و نداری مجبورند به‌جای نشستن روی نیمکت مدارس و دانشگاه‌ها، در کوچه‌ها و خیابان‌ها دنبال قوت لایموت بگردند و در عنفوان جوانی در چنگال صاحبان سرمایه، مافیای مواد مخدر و قاچاقچیان انسان گرفتار شوند و یا در بهترین حالت روزگار تیره‌وتار کار در کارگاه‌ها و مزارع و معادن را برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای معیشتی خود به جان بخرند. بسیاری از خانواده‌ها در شرایطی فرزندان خود را بدرقه راه مدارس می‌کنند که فشار اقتصادی و معضلات بی‌شمار دیگر، حتی از تأمین نیازهای معیشتی و خوراکی فرزندانشان عاجز هستند. فقر بسیاری از جوانان و نوجوانان طبقات زحمتکش را همچنان در آتش حسرت ورود به مدارس و دانشگاه‌ها می‌سوزاند درحالی‌که سال‌ها است توده‌های مردم خواهان ممنوعیت کار کودکان و تحصیلات رایگان در همه سطوح هستند.

علاوه بر آن، میلیون‌ها کودک ضمن اینکه از تدریس به زبان مادری محروم هستند، اساساً به دلیل فقر و نداری از تحصیل محروم و به کودکان کار تبدیل می‌شوند و با سرنوشت شومی مواجه می‌شوند. در مدارس نیز میلیون‌ها کودک به دلیل عدم آموزش علمی و مدرن از اوان کودکی با خرافات و تدریس مذهبی مواجه می‌شوند که به درست یکی از مطالبات جنبش معلمان طی سال‌های گذشته بوده است. مخالفت با کالایی کردن مدارس و جایگزینی آن با تدریس علمی و آموزش مدرن از جمله خواست برحق معلمان در مدارس بوده است. از طرفی حمله به حقوق و معیشت معلمان زحمتکش کشور، اکثریت معلمین را ناگزیر کرده به‌منظور حل معظلات مالی اوقات فراغتشان را بجای ارتقاء دانش در کارهای دیگر، نظیر مسافرکشی و دکه داری و غیره صرف بکنند.

 

دانش آموزان، دانشجویان و آموزگاران مبارز!

سال گذشته توده‌های مردم به‌ویژه شما جوانان با پیش‌کامی زنان به ارتجاع حاکم و صاحبان قدرت و ثروت ثابت کردید که عزمتان سرنگونی انقلابی کل طبقه حاکم و دستگاه دولتی جنایتکار آن است، در این مبارزه نه به شاه و شیخ و نه به قدرت‌های خارجی، بلکه به اراده خود متکی بوده و خواهان تعیین حق سرنوشت خویش به دست خود هستید. این جنبش تا پیروزی نهائی ادامه خواهد داشت. اکنون با آغاز سال تحصیلی رژیم بر آن است تا با بسیج نیروهای سرکوبگر خود مدارس، دانشگاه‌ها و سایر مراکز آموزشی را به قرق خود دربیاورد و با ایجاد جو رعب و هراس مانع شکل‌گیری کانون‌های سازمان‌یافته و آگاه و پیش رو در دانشگاه‌ها و مدارس شود. کانون‌هایی که می‌توانند در ارتقای سطح آگاهی و سازمان‌یابی و پیوند جنبش‌های اجتماعی نقش مهمی بازی بکنند. موفقیت و عدم موفقیت رژیم بستگی کامل به گستردگی و تداوم جنبش دانشجوئی، دانش‌آموزی و قدرت سازمان‌دهی و تدبیر عناصر پیشرو آن دارد. ازاین‌رو اهمیت دارد دانشجویان و دانش آموزان و جوانان پیشرو با جمع‌بندی از تجارب گذشته، به‌ویژه خیزش زن – زندگی آزادی، در ارتباط با کارگران پیشرو و جوانان محلات زمینه‌های سازمان‌یابی و پیوند جنبش‌های اجتماعی در سطح جامعه را فراهم بیاورند. صف خود را از عوامل رژیم و صاحبان قدرت و ثروت جدا سازند و با طرح مطالبات و شعارهای کارگران، زنان، جوانان و مردم تحت ستم و استثمار و سایر زحمتکشان زمینه اتحاد صفوف آن‌ها را برای نبردی سرنوشت‌ساز فراهم بیاورند.

در شرایط حساس کنونی دانشجویان، دانش آموزان، آموزگاران و استادان مبارز و پیشرو نقش بسیار مهمی در استمرار مبارزه و ارتقای سطح آگاهی و سازمان‌یابی و سمت‌وسوی انقلابی دادن به جنبش‌های اجتماعی بر عهده‌دارند. بکوشیم در پیوند با مبارزات روبه گسترش جاری زنان، کارگران و زحمتکشان علیه نظام حاکم وبا انجام وظایف انقلابی خود جایگاه تاریخی دانشگاه‌ها و مدارس را به‌مثابه یکی از سنگرهای مهم مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم و دگرگونی‌های عمیق اجتماعی حفظ کنیم. اتحاد و مبارزه رمز پیروزی است

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

۲۱ سپتامبر ۲۰۲۳ – ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۲

 

گزارشی کوتاه از آکسیون و تجمع در شهر آمستردام – هلند

در ۱۶ سپتامبر به مناسبت سالگرد جنبش انقلابی ژینا و سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ تجمعی توسط کمیته هماهنگی متشکل از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند به همراه حزب کمونیست ایران / کومه له- هلند و بخشی از نیروهای چپ و کمونیست در هلند  از ساعت ۱۴ تا ۱۶ در میدان Leidsplein در شهر آمستردام در هلند برگزار شد. پلاکاردها  و بنرها و پخش ترانه سرود توجه رهگذران را جلب کرده بود. بیانیه کمیته هماهنگی به زبان‌های فارسی، هلندی و انگلیسی در این تجمع خوانده و پخش گردید. جنبش دادخواهی آرژانتین و Rode morgen با شرکت خود و خواندن پیام همبستگی خود را با مبارزات زنان و زحمتکشان ایران اعلام داشتند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

توافق امنیتی ایران و عراق و آینده نیروهای کرد مستقر در مناطق مرزی

جمهوری اسلامی طی یک‌رشته گفتگو و زدوبند توأم با ارعاب و تطمیع با دولت عراق و بخشاً حکومت اقلیم در مورد احزاب و گروه‌های کرد مستقر در نقاط مرزی، خواستار برچیده شدن مقرهای این جریان‌ها از نقاط مرزی شده و بدین منظور یک مهلت  شش‌ماهه نیز تعیین نموده که ۲۸ شهریور ۱۴۰۲ به پایان می‌رسد. جمهوری اسلامی هشدار داده بود که اگر تا پایان این مهلت قرارگاه‌های این احزاب و گروه‌ها از مناطق مرزی برچیده نشود، مستقلاً وارد عمل خواهد شد و با حملات نظامی هوایی و زمینی به تحرک و فعالیت این نیروها در مناطق مرزی پایان خواهد داد. از حدود یک هفته مانده به پایان این مهلت، رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی بر تحرکات خود و فشار بر دولت عراق و حکومت اقلیم افزود و نه‌فقط هشدارهای پیشین را تکرار نمود، بلکه با اعزام نیروهای زمینی سپاه و تجهیزات زرهی و توپ و سایر ادوات جنگی به این منطقه، آمادگی خود را برای اجرای  تهدیدات و حملات زمینی و هوایی و کشتار نیروهای مستقر در این نقاط اعلام کرد. از پی آن، تحرکات دیپلماتیک دولت عراق و حکومت اقلیم و جمهوری اسلامی سرعت گرفت و در همان حال تهدیدات نظامی جمهوری اسلامی نیز تشدید شد. بعد از دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در ۲۲ شهریور، در نشست مشترک خبری متعاقب آن، از” توافق امنیتی” دو کشور برای انتقال نیروهای مستقر در مناطق مرزی به عمق خاک عراق صحبت شد. طرف جمهوری اسلامی اگرچه درنهایت خواهان خلع سلاح این نیروها نیز هست، اما چنین به نظر می‌رسد که هدف نخست آن، برچیده شدن قرارگاه‌های نیروهای کرد اپوزیسیون و انتقال افراد به شهرها و اماکن دور از نقاط مرزی است. ابراهیم رئیسی در دیداری که همان روز با فواد حسین وزیر خارجه عراق داشت گفت:” حضور گروهک‌های تروریستی در مرز مشترک یا درون خاک عراق به‌هیچ‌وجه از سوی ایران قابل‌تحمل نیست”.

فواد حسین وزیر خارجه عراق نیز که به انجام بسیاری از خواست‌های جمهوری اسلامی در این رابطه متعهد شده است به جمهوری اسلامی اطمینان داد که به تمام تعهدات خود در مورد برچیدن مقرهای نیروهای کرد اپوزیسیون از مناطق مرزی پایبند بوده است. وی در اثبات جدیت دولت عراق و اجرای توافق‌نامه امنیتی و خدمتگزاری خود گفت: رسانه‌های ایران می‌توانند یک سفری برای نظارت بر اجرای این توافقنامه داشته باشند. دولت عراق و اقلیم به‌طور کامل متعهد بودند و این نقشه انجام‌شده و تا دو روز دیگر این نقشه پیاده خواهد شد. من می‌خواهم رسانه‌های ایران به کردستان عراق بیایند و شاهد اجرای توافقنامه باشند.

فواد حسین همچنین گفت: به هیچ جریان یا گروهی اجازه نخواهد داد از داخل خاک عراق تهدید و تعدی به مرزهای جمهوری اسلامی صورت دهند یا در خاک عراق استقرار یابند. تسنیم از قول فواد حسین نوشت” هدف این است که گروه‌های تروریستی نزدیک مرز ایران خلع سلاح شوند و به اردوگاه‌های تحت نظارت سازمان ملل منتقل شوند”.

امیر عبداللهیان وزیر خارجه جمهوری اسلامی  نیز در پایان نشست دوجانبه از اقدامات خوب دولت عراق در خصوص خارج کردن نیروهای کرد از مناطق مرزی و تلاش برای خلع سلاح آن‌ها که در مراحل بعدی صورت خواهد گرفت سخن گفت. خبرگزاری تسنیم نیز در همین رابطه همان روز ۲۲ شهریور ادعا کرد تخلیه پایگاه‌های کومله،پاک(حزب آزادی کردستان )، پژاک (حزب حیات آزاد کردستان) و حزب دموکرات کردستان آغازشده است.

در این بندوبست‌های آشکار و پشت پرده‌ی بسیار مهم دولت‌های ارتجاعی ایران و عراق و امضای ” توافق‌نامه امنیتی” این دولت‌ها، جناح‌ها و رهبران احزاب مهم حکومت اقلیم نیز شریک و سهیم بوده‌اند. در دیدارهای متعدد و مجزای هیئت‌هایی از حزب دموکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان عراق و نیز هیئت‌هایی از حکومت اقلیم با مقامات جمهوری اسلامی در اقلیم و در تهران همه‌جا تأکید شد که ” اقلیم به توافق‌نامه ایران و عراق پایبند است”. نیچروان بارزانی نوه‌ی ملا مصطفی بارزانی و رئیس حکومت اقلیم در دیداری که با محمدکاظم آل صادق سفیر جمهوری اسلامی در عراق در شهر اربیل داشت گفت اقلیم کردستان “به هرگونه تهدیدی علیه جمهوری اسلامی از سمت این منطقه اجازه نخواهد داد.”

تمام این زد و بندها و توافقات ضد امنیتی علیه نیروهای کرد مستقر در مناطق مرزی، اعزام گسترده نیرو و تجهیزات نظامی، هشدارها و تهدیدهای پی‌درپی دولت تجاوزگر جمهوری اسلامی به کشتار مردم کرد و سازمان‌ها و احزاب مخالف رژِیم، با تشدید بیش‌ازپیش میلیتاریسم در شهرهای مختلف کشور به‌ویژه شهرهای کردستان همراه بوده است.

همزمان با ارسال ادوات و تجهیزات گوناگون جنگی و اعزام گسترده نیروهای زمینی سپاه به نقاط مرزی، شهرهای کردستان نیز مانند اغلب شهرهای بزرگ کشور یک حالت جنگی به خود گرفت. اعزام گسترده نیروی مسلح و نظامی و تجهیزات جنگی به شهرهای کردستان که از یک هفته قبل از سال گرد قتل حکومتی ژینا(مهسا) امینی (۲۵ شهریور) آغازشده بود، روز ۲۴ و بخصوص روز ۲۵ شهریور به حد نهایی خود رسید. تمام شهرهای کردستان با ورود نیروهای نظامی و سپاه که عموماً با پرواز چند بالگرد همراهی می‌شدند روبرو شدند. اشنویه، بانه، بوکان، پاوه، پیرانشهر، جوانرود، دیواندره، دهگلان، سقز، سنندج، مریوان، مهاباد و سایر شهرهای کردستان به اشغال نیروهای سرکوب درآمد. ارتجاع هار حاکم از ترس برآمدهای توده‌ای و اعتراضات خیابانی در کل کشور به‌ویژه در کردستان، تمام میدان‌ها، چهارراه‌ها و مراکز اصلی و حساس شهرها را به تصرف خود درآوردند. خودروهای ویژه نظامی در میدان‌ها مستقر شدند، در شهرها ایست بازرسی و کنترل رفت‌وآمد برقرار شد. در برخی شهرها از نمونه بیجار، حتی دست به ایجاد سنگربندی زدند. در سقز امجد امینی پدر مهسا هنگام خروج از منزل بازداشت شد. راه‌های منتهی به آرامستان آیچی محل دفن مهسا امینی مسدود شد. صدها نیروی مسلح و خودروهای زره‌پوش اطراف این گورستان را به اشغال خود درآوردند. در ادامه این اقدامات و به‌قصد ایجاد رعب و وحشت، موتورسواران و سایر نیروهای سرکوب دست به مانور و رژه خیابانی زدند. شهرهای کردستان به‌کلی وضعیت جنگی به خود گرفت و حکومت‌نظامی اعلام‌نشده‌ای در سرتاسر استان کردستان برقرار شد. تمام این اقدامات ایذایی و سرکوبگرانه، با دستگیری‌های گسترده فعالان سیاسی و صنفی در شهرهای مختلف کردستان و دیگر شهرهای کشور همراه بود.

امان‌الله گشتاسبی فرمانده سپاه بیت‌المقدس استان کردستان بازداشت امجد امینی پدر مهسا امینی را تکذیب کرد . وی گفت: پدر مهسا امینی امروز برای رفتن به سر قبر دخترش از خانه بیرون آمد که پس از هماهنگی در مسیر، نیروهای امنیتی او را به محل رسانده بودند و هیچ بازداشتی صورت نگرفته است”!

بله چنانکه می‌بینید بازداشتی صورت نگرفته است. فقط نیروهای امنیتی که از قرار معلوم پشت در خانه کشیک می‌داده‌اند، همین‌که پدر مهسا از خانه خارج‌شده، نیروهای امنیتی دست به اقدام زده و او را به “محل “رسانده‌اند!

اقدامات دستگاه امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی به‌منظور تشدید بیش‌ازپیش جو ناامنی و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، بسیار فراتر از این‌ها، فراتر از پادگانی کردن فضای شهرها و گورستان‌ها و فراتر از ممانعت از برگزاری مرام سالگرد و یادبود جان‌باختگان است.در همین رابطه مهدی رمضانی معاون سیاسی امنیتی و اجتماعی استاندار کردستان نیز جهت ایجاد رعب و هراس درمیان مردم کردستان از یک‌سو و بیان قدر قدرتی رژیم از سوی دیگر، همان روز ۲۵ شهریور در گفتگوی اختصاصی با تسنیم گفت: روز ۲۵ شهریور، در شهر مریوان و بانه تعدادی از ” سر شبکه‌ها” و ” عناصر وابسته به ضدانقلاب” توسط سربازان گمنام امام زمان بازداشت شدند و مقادیر قابل‌توجهی سلاح و مهمات نیز کشف و ضبط شد. این افراد” قصد آشوب و ایجاد ناامنی” داشتند.

هدف جمهوری اسلامی از تمام این اقدامات و ترفندها، اعم از اعزام نیرو و تجهیزات جنگی به مناطق مرزی برای  حمله به نیروهای کرد اپوزیسیون مستقر در کردستان عراق یا میلیتاریزه کردن کامل شهرهای کردستان و بازداشت‌های وسیع و گسترده، ابراز وجود ، نمایش قدر قدرتی  و مهار  مبارزات مردم کردستان است. در واقعیت اما این اقدامات نه نشانی از قدر قدرتی، که بیان وحشت جمهوری اسلامی، ضعف و استیصال کامل حکومت و سران آن است.از این گذشته، مردم مبارز کردستان را نیز نمی‌توان با چنین اقداماتی مرعوب ساخت. نمی‌توان جوانان و مردم ستم‌کشیده کردستان را از صحنه مبارزه خارج  و مبارزاتشان را مهار کرد. تجربه چهل‌وچندساله حاکمیت جمهوری اسلامی و سرکوب خونین و کشتار وحشیانه و مکرر مردم کردستان نیز ثابت نموده است که کردستان را نمی‌شود با سرکوب و کشتار وحشیانه مهار کرد. چنانکه بلوچستان و خوزستان و تهران و کل مردم کشور را نمی‌توان برای همیشه به بند کشید و آن‌ها را از مبارزه برای سرنگونی نظم موجود و تغییرات بنیادی بازداشت. در همین روز ۲۵ شهریور، واکنش جوانان و مردم کردستان را دیدیم. دیدیم که به‌رغم لشکرکشی رژیم استبدادی و دیکتاتوری حاکم و میلیتاریزه کردن شهرها و علیرغم تمام تلاش‌ها و ترفندهای ارتجاع حاکم برای مرعوب ساختن مردم کردستان اما کردستان، یکپارچه وارد اعتصاب شد. جوانان و مردم مبارز کردستان وارد خیابان شدند و بار دیگر شعارهایی چون مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر دیکتاتور در آسمان کردستان طنین‌انداز شد.

صرف‌نظر از اهداف و خیالات جمهوری اسلامی اما این واقعیت برکسی پوشیده نیست که بندوبست‌ها و معاملات آشکار و پشت پرده دولت‌های ارتجاعی ایران و عراق و همدستی اقلیم کردستان عراق برای تخلیه مقرهای نیروهای کرد اپوزیسیون جمهوری اسلامی مستقر در مناطق مرزی، اقدامی است مطلقاً به زیان این نیروها. این اقدام قبل از هر چیز آسیب‌های جدی به ارتباط‌های این جریان‌ها با داخل کشور وارد می‌سازد.

اینکه این گروه‌ها و احزاب در قبال “توافق امنیتی” دولت‌های ارتجاعی ایران و عراق و موافقت اقلیم کردستان عراق با آن، چه خواهند کرد، هنوز به‌طور کامل روشن نیست. شواهد و شرایط موجود اما، گزینه‌های اطمینان بخشی را در برابر آن‌ها قرار نمی‌دهد. برخی از این نیروها به کمک و یاری مجامع بین‌المللی، سازمان ملل متحد، سازمان‌های حقوق بشری و امثال آن چشم دوخته‌ و به آن امید بسته‌اند. برخی به دولت‌ها متوسل شده و حتی از دولت آمریکا و هم‌پیمانان آن درخواست نموده در قبال اقدامات و دخالت‌های جمهوری اسلامی” احساس مسئولیت” کنند. این نیروها متأسفانه فراموش می‌کنند و یا منافعشان ایجاب می‌کند فراموش کنند که دولت‌ها و مجامع بین‌المللی و حقوق بشری نیز در اساس از منافع  و طبقه حاکم دفاع و تبعیت می‌کنند و در قبال دفاع از آن، حاضرند بر سر نیروهای اپوزیسیون کشورها معامله کنند. ازیاد نبریم که دولت عراق در همدستی با دولت امریکا چه بلایی بر سر سازمان مجاهدین خلق آورد.

پوشیده نیست اگر این “توافق امنیتی” به‌طور کامل عملی شود، فعالیت نیروهای کرد و آینده آن‌ها در منطقه مرزی به‌کلی در ابهام فرو خواهد رفت. متأسفانه هیچ چشم‌انداز مثبت و ره گشاینده‌ای نیز برای رهایی از این مخمصه دیده نمی‌شود. این رویداد یک‌بار دیگر نشان داد جنبش‌های ملی که به ناگزیر متکی و وابسته به دولت‌های ارتجاعی می‌شوند، نمی‌توانند ملیت‌های تحت ستم را از ظلم و ستم برهانند و به پیروزی برسند. این رویداد درعین‌حال یک‌بار دیگر ثابت نمود که جنبش‌های ملی چنانچه بخواهند مطالبات ملیت‌های تحت ستم را محقق سازند و به پیروزی برسند، راهی جز پیوستن به جنبش سراسری به رهبری طبقه کارگر ندارند.

 

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۷  در فرمت پی دی اف:

 

 

روند مبارزاتی که نام ژینا را به نماد آزادی و رهایی از ستم و تبعیض تبدیل کرد

در سالروز خیزش انقلابی شهریور ۱۴۰۱ که با خاکسپاری ژینا در سقز آغاز شد، جمهوری اسلامی با بسیج تمامی نیروهای سرکوب خود، حکومت نظامی اعلام نشده‌ای را در سراسر کشور برقرار کرد. اما به‌رغم تلاش رژیم برای خاموش کردن صدای ستم‌دیدگان برای رهایی از نظم جابرانه‌ی حاکم، در اقصا نقاط کشور جوانان با حضور چشمگیر دختران جوان و با همراهی گروه‌های دیگری از مردم فریاد “آزادی، آزادی، آزادی” سر دادند.

در این روز اعتصاب سراسری شهرهای کردنشین از آذربایجان غربی تا کردستان و کرمانشاه و ایلام را فرا گرفت. گزارش‌هائی نیز از برخی شهرها و نقاط کشور در همراهی با کردستان اعتصاب شکل انتشار یافته است. با فرارسیدن شب بر سیل مردم معترض افزوده شد و جوانان با روشن کردن آتش و سر دادن شعار، اوباشان رژیم را در محلات و مناطق گوناگون به مبارزه طلبیدند. در برخی نقاط از جمله کرمانشاه مزدوران رژیم به روی مردم آتش گشودند. در سقز نیز یکی از جوانان شهر به نام فردین جعفری، با شلیک گلوله مزدوران رژیم از ناحیه سر مجروح شد. تعداد بازداشتی‌های روزهای اخیر به صدها نفر می‌رسد.

جمهوری اسلامی با بسیج تمامی اوباشان‌اش همراه با ادوات جنگی نشان داد که تا چه حد از اتحاد و مبارزه مردم ایران وحشت دارد. مردم ستم‌دیده‌ی ایران نیز بار دیگر نشان دادند که حاضر نیستند نظم موجود را تحمل کنند و در این راه نه زندان و شکنجه مانع آن‌ها خواهد بود و نه لشکرکشی خیابانی و گلوله‌های اوباشان رژیم.

موج بزرگ جنبش انقلابی که از ۲۵ شهریور سال گذشته با شعار “زن، زندگی، آزادی” میلیون‌ها انسان ستم‌دیده و مبارز را گردهم‌آورد و کابوس بزرگ رژیم فاشیستی حاکم بر ایران شد، در خلاء شکل نگرفت. این موج بزرگ ریشه در واقعیت‌ها و شرایط انقلابی حاکم بر جامعه داشت که از دی‌ماه ۹۶ شکل گرفته بود.

ایران یک انقلاب شکست خورده و دهه‌ی خونبار ۶۰ را پشت سر گذاشته بود، جنگ ارتجاعی دولت‌های ایران و عراق نیز با صدها هزار کشته به پایان رسید. جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت سرمایه‌داری با اتخاذ سیاست‌های نئولیبرالی در عرصه‌ی اقتصادی بویژه از دوران ریاست‌جمهوری رفسنجانی و بهره‌گیری نوکسیه‌گان از رانت‌های دولتی، از یک سو فقر را گسترش داد  و از سوی دیگر شرایط را برای بسط و شکل‌گیری سرمایه‌داران و “اربابان” جدید بوجود آورد. البته این موج از همان زمان جنگ شکل گرفته بود اما با پایان جنگ این روند شدت یافت.

در حالی‌که خاطرات انقلاب ۵۷ در حافظه‌ی تاریخی نسل حاضر در عرصه کار و تلاش هنوز موج می‌زد، جمهوری اسلامی گام به گام در مسیر خلاف خواست‌های توده‌ها از انقلاب ۵۷ پیش می‌رفت. جدا از اعتراضات و اعتصابات کارگری، در دهه‌ی هفتاد شاهد اعتراضات متعدد توده‌ای هستیم که اعتراضات توده‌ای در مشهد، اسلامشهر، قزوین، اراک، شیراز، ارومیه، زنجان، مبارکه، نجف‌آباد و زاهدان از برجسته‌ترین آن‌ها بودند. سال ۱۳۷۱ دستور علی جنتی استاندار وقت خراسان و یورش نیروهای رژیم برای تخریب خانه‌های حاشیه‌نشینان در کوی طلاب مشهد، منجر به درگیری بین مردم و نیروهای نظامی شد که در پی کشته شدن دو دانش‌آموز درگیری‌ها به شدت اوج گرفت و ده‌ها هزار نفر به خیابان‌ها ریخته و برخی از موسسات دولتی از جمله ساختمان شهرداری، کلانتری ۳ و ۴ و موسسات اقتصادی وابسته به آستان قدس را به آتش کشیدند. در جریان این درگیری‌ها تعداد نامعلومی کشته شدند. رئیسی دادستان وقت تهران با ماموریت ویژه عازم مشهد شد و برای ۴ تن از بازداشت‌شدگان جواد گنج‌خانلو، غلامحسین پورشیرزاد، علی صادقی و حمید جاوید حکم اعدام صادر کرد که به فوریت نیز به اجرا درآمد. خامنه‌ای نیز به مانند امروز معترضان را “مشتی اوباش و چاقوکش و پس‌مانده استکبار” نامید. در اراک نیز حمله مزدوران برای تخریب خانه‌های حاشیه‌نشینان به شورش محرومان انجامید که باز سرکوب شد. سال ۷۲ در قزوین مزدوران رژیم به اعتراف سعید حجاریان با کاتیوشا و آرپی‌جی به مردم حمله کردند.

یکی از بزرگ‌ترین شورش‌های محرومان در آن سال‌ها در سال ۷۴ در اسلامشهر رخ داد که افزایش کرایه‌ها و اعتصاب رانندگان مینی‌بوس، منجر به شعله‌ور شدن خشم مردم اسلامشهر در اعتراض به فقر و کمبود آب شد که ۴ روز به طول انجامید. گفته می‌شود ۵۰ نفر در جریان این اعتراضات توسط مزدوران رژیم به قتل رسیدند.

اگرچه تمامی اعتراضات خونبار توده‌ها در دهه‌ی ۷۰ سرکوب شد و اگرچه این اعتراضات جدا از هم بودند و به صورت تک انفجار در سپهر سیاسی جامعه رخ دادند، اما بر نارضایتی توده‌ها مدام افزوده می‌شد. در سال ۷۶ جریان موسوم به “اصلاح‌طلبان” در نبود احزاب چپ و کمونیست، سوار بر موج نارضایتی توده‌ها وارد میدان شد تا بر تشدید نارضایتی توده‌ها و وارد شدن آن‌ها به عمل انقلابی مهار بزند. اما این حیله نیز نتوانست از شدت نارضایتی توده‌ها کم کند، اگرچه سال‌ها مردم را به بازی انتخاب بین بد و بدتر و امید واهی به بهتر شدن شرایط کشاند. در همان زمان ریاست‌جمهوری خاتمی بود که حمله به دانشگاه تهران، منجر به تسخیر خیابان‌ها در تهران توسط مردم ناراضی در حمایت از دانشجویان در سال ۷۸ شد که تا چند روز ادامه یافت.

اعتراضات کارگری و دیگر گروه‌های اجتماعی هم‌چون معلمان نیز آغاز شد. اولین اعتراضات معلمان به‌طور جدی از سال ۸۰ آغاز شد و در جریان راهپیمایی اعتراضی معلمان به سمت خیابان پاستور و دفتر ریاست‌جمهوری که با حضور گسترده معلمان برگزار شده بود، مزدوران رژیم به معلمان حمله کردند که اخباری از کشته شدن یک نفر نیز منتشر گردید.

حمله به تجمع کارگران مس خاتون‌آباد در ۳ بهمن ۸۲ توسط یگان ویژه نیروی انتظامی از زمین و هوا با استفاده از هلی‌کوپتر، به کشته شدن ۴ کارگر به نام‌های ریاحی، جاویدی، مهدوی، مومنی و یک دانش آموز به نام پورامینی و زخمی شدن متجاوز از ۳۰۰ نفر منجر شد.

سال ۸۴، جمهوری اسلامی با روی کار آوردن احمدی‌نژاد و طرح شعارهایی برای رفع محرومیت، برگ دیگری برای فریب توده‌ها رو کرد که آن نیز کارساز نشد. در این مقطع نیز باز جدا از اعتراضات کارگری و دانشجویی و معلمان، در تیرماه ۸۶ و در پی افزایش بهای بنزین و سهمیه‌بندی آن، در برخی از شهرها از جمله تهران مردم به خیابان‌ها آمده و بانک‌ها و ساختمان‌های دولتی را مورد حمله قرار دادند.

بحران‌هایی که سرتاپای جامعه را فراگرفته بود همراه با گسترش نارضایتی، صدالبته در میان طبقه حاکم نیز بازتاب یافت و تضاد در درون طبقه حاکم نیز شدت یافت، هر کدام از بخش‌های طبقه حاکم راهکارهای خود را برای حفظ مناسبات حاکم داشتند. اوج‌گیری این تضادها در جریان “انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸” منجر به اعتراضات گسترده‌ی توده‌ای شد. میلیون‌ها نفر در تهران دست به راهپیمایی زدند، اما نبود یک رهبری انقلابی و توهمی که هنوز به جریان موسوم به اصلاح‌طلبان به رهبری موسوی و کروبی وجود داشت، باعث شد تا جامعه به سمت یک بحران انقلابی نرود و اعتراضات در حد یک بحران سیاسی در چارچوب نظم حاکم باقی بماند.

تنها با خیزش انقلابی دی‌ماه ۹۶ است که جامعه از بند توهمات “اصلاح‌طلبی” رهایی یافته و اتوریته سیاسی طبقه حاکم با بازی انتخاب بین بد و بدتر درهم می‌شکند. از این جا به بعد حکومت با از دست دادن اتوریته سیاسی خود، برای ادامه بقا تنها می‌توانست به بازوی سرکوب خود تکیه کند.

یکی از ویژگی‌های مهم موج انقلابی دی‌ماه ۹۶، فراگیر بودن آن بود که حداقل در ۷۰ شهر توده‌های زحمتکش مردم به نبرد علیه حاکمان جبار برخاستند. این موج انقلابی با کشته شدن حداقل ۳۰ نفر، زخمی شدن صدها نفر و دستگیری حداقل ۴ هزار نفر پس از حدود ده روز فروکش کرد. از همین رو موج انقلابی دی‌ماه ۹۶ با اعتراضات توده‌های ستم‌دیده در دهه‌ی ۷۰ متفاوت و غیرقابل مقایسه بود.

اگرچه خیزش انقلابی دی‌ماه ۹۶ با ریختن خون جوانان معترض سرکوب شد، اما از اسفند سال ۹۶ شاهد اوج‌گیری مجدد اعتراضات توده‌ای از جمله کارگران هستیم. مرداد ۹۷ بار دیگر با شعارهایی که خواست‌های تهیدستان جامعه را انعکاس می‌داد، اعتراضاتی که از اصفهان آغاز شده بود، به سرعت فراگیر شد و ده‌ها شهر را دربرگرفت. در جریان این موج نیز چند تن کشته و تعداد زیادی دستگیر شدند.

اما سال ۹۷ جدا از تابستان داغ‌اش، شاهد اوج‌گیری جنبش کارگری و تاثیر آن بر دیگر جنبش‌های اعتراضی از جمله دانشجویی و معلمان بود. کارگران هفت‌تپه و فولاد نقش برجسته‌ای در این اوج‌گیری داشتند و شعار “نان، کار، آزادی، اداره شورایی” که در هفت‌تپه سر داده شد به سرعت به درون جامعه رفت و بویژه در دانشگاه‌ها و کردستان از این شعار استقبال شد. دانشجویان با توجه به نقش و موقعیتی که در درون جامعه دارند، توانستند این شعار را تا حدودی در میان توده‌ها تکثیر کنند. جنبش اعتراضی معلمان نیز در این سال اوج تازه‌ای گرفت که اولین اعتصاب سراسری آن در اردیبهشت ماه کلید خورد.

پیش از قیام آبان ۹۸، اعتراضات کارگری، معلمان، بازنشستگان و اعتراضات شهری هم‌چنان ادامه داشت تا این‌که گران شدن بنزین منجر به شعله‌ورشدن آتش خشم توده‌ها در سرتاسر ایران گردید. بیش از ۱۰۰ شهر و ۲۲ استان درگیر اعتراضات شدند. به اعتراف مجتبی ذولنور رئیس وقت کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ۱۴۷ نقطه تهران و بیش از ۷۰۰ نقطه در سراسر کشور درگیری وجود داشت. قیامی که میلیون‌ها انسان ستم‌دیده را به خیابان‌ها کشانده بود. به پا خاستگان بسیاری از مراکز ستم و سرکوب، نهادهای مذهبی و نمادهای اقتصادی مناسبات حاکم را به آتش کشیدند. اگرچه قیام آبان ۹۸ نیز با کشتن صدها تن (و براساس برخی اخبار ۱۵۰۰ نفر) و زخمی و دستگیری هزاران نفر سرکوب شد، اما تنها چند روز بعدتر یعنی در ۱۶ آذر، دانشجویان روزی فراموش‌نشدنی در تاریخ جنبش دانشجویی رقم زدند. در دی‌ماه نیز اعتراضات به سرنگونی عمدی هواپیمای اوکراینی بار دیگر شعله‌ور شد. بر بستر چنین شرایطی بود که همه‌گیری کرونا مانند جنگ ایران و عراق به کمک حاکمیت آمد.

همه‌گیری کرونا اگرچه از شتاب روبه‌رشد اعتراضات توده‌ای کاست، اما هرگز آن را متوقف نکرد. ۳۵۰۰ کارگر معادن ذغال‌سنگ زرند، کوهبنان و راور در اول اردیبهشت متحدانه دست به اعتصاب و راهپیمایی زدند و در ادامه خانواده‌های کارگران نیز به حمایت از کارگران به خیابان آمدند. در کنار اعتصابات کارگری، در این سال بویژه شاهد اعتراضات مداوم و هفتگی بازنشستگان تامین اجتماعی و دیگر صندوق‌های بازنشستگی به رغم همه‌گیری کرونا بودیم.

با پایان یافتن همه‌گیری کرونا و بازگشایی مدارس در مهر ۱۴۰۰، بار دیگر جنبش‌های اعتراضی مسیر رشد تصاعدی خود را آغاز کردند. معلمان یکی از گروه‌های اجتماعی بودند که در این دوره نمایش‌های اعتراضی فوق‌العاده‌ای برگزار کردند که تا پیش از آن سابقه نداشت. اعتراضات معلمان به ۲۰۰ شهر کشیده شد. یکی از ابتکارات برجسته معلمان در این دوره برگزاری تجمع اعتراضی به مناسبت روز معلم یک روز زودتر یعنی در اول ماه مه ۱۱‌ اردیبهشت، روز جهانی کارگر بود. رژیم برای مقابله با رشد تصاعدی نارضایتی و اعتراضات اقشار گوناگون جامعه، به سرکوب جامعه شدت بخشید. دستگیری گسترده‌ی فعالین جنبش معلمان و جنبش کارگری و پرونده‌سازی علیه آنان یکی از اقدامات رژیم بود. رژیم همچنین برای ایجاد جو امنیتی در جامعه و ایجاد رعب به بهانه “مقابله با بدحجابی” گشت‌های ارشاد را در خیابان‌ها مستقر ساخت و نمایش‌های تلویزیونی هم‌چون “اعترافات اجباری” سپیده رشنو را به راه انداخت . بحران اما عمیق‌تر و رژیم نیز ناتوان‌تر از آن بود که بتواند با این روش‌ها آتش خشم توده‌ها را با سرکوب خاموش کند.

قتل ژینا در بازداشتگاه گشت ارشاد، جرقه‌ای بود که به شعله‌ورشدن آتشی بزرگ از خشم‌توده‌ها منجر گردید. بدون تردید موج بزرگ جنبش انقلابی که با شعار “زن، زندگی، آزادی” جهانی شد، از بسیاری جهات بزرگ‌ترین موج انقلابی سال‌های اخیر بود که جامعه را تا آستانه انقلاب پیش برد، اما نتوانست به انقلاب منجر شود. این موج به رغم ویژگی‌های ممتاز آن، هم‌چنان از ضعف‌هایی رنج می‌برد که در موج‌های انقلابی قبلی از دی‌ماه ۹۶ تاکنون در صف انقلاب وجود داشت.

اما دستاوردهای آن چه بود؟

یکی از ویژگی‌های موج اخیر این بود که هرگز به مفهوم کامل کلمه خاموش نشد، دراعماق جامعه جاری شد و زنده ماند. اگرچه اوج این جنبش روزهای ۴ آبان (چهلمین روز قتل ژینا) و ۱۲ آبان (چهلمین روز قتل حدیث) بود و از آذرماه از شدت اعتراضات خیابانی کاسته شد، اما بعد از گذشت یک‌سال می‌بینیم که هم‌چنان در سالگرد قتل ژینا جامعه در تلاطم است و برای توده‌ها نام ژینا با آزادی و رهائی از ظلم و ستم گره خورده است.

یکی از ویژگی‌ها دیگر این جنبش، نقش بی‌مانند زنان در آن بود که در تاریخ معاصر بی‌نظیر است و این را می‌توان در جهانی شدن شعار “زن، زندگی، آزادی” دید. زنان، بویژه دختران جوان پیشتاز این جنبش بودند، هم‌چنان که در موج‌های انقلابی گذشته نقش بی‌مانندی ایفا کرده بودند و هم‌چنان که در سال‌های اخیر در جنبش‌های اعتراضی از جنبش‌های دانشجویی گرفته تا معلمان و بازنشستگان و غیره نقش بسیار موثری داشتند.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم، ضرباتی بود که این موج به مذهب شیعه و نمادهای آن زد. از سوزاندن روسری‌ها تا عمامه پرانی و آتش زدن مراکز دینی و بنرهای خامنه‌ای و امثال آن. زنان و دختران شجاع و دلیر در تمام این مدت با عدم تمکین به حجاب اجباری یکی از دستاوردها و نمادهای جنبش را هم‌چنان زنده نگاه داشته‌اند. مقاومت زنان در برابر تحمیل حجاب اجباری در حدی‌ست که بعد از یک‌سال رژیم هم‌چنان ناتوان از مقابله با آن است.

اما این موج بزرگ انقلابی سه ضعف عمده نیز داشت که باعث شد در آستانه انقلاب متوقف گشته و موقتا فروکش کند.

یکی از آن‌ها محدودیت‌ها در شعارهای آن بود. اهمیت شعار در شرایط انقلابی قدرت بسیج‌کنندگی آن است. شعار “زن، زندگی، آزادی” اگرچه توانست به عنوان شعاری محوری و نماد جنبش، میلیون‌ها انسان را به خیابان بکشاند؛ اما در عین حال نبود و یا کم رنگ بودن شعارهایی که بتواند توده‌های رنج و کار را به خیابان بکشاند باعث شد تا ارتباطی که باید بین گروه‌های گوناگون جامعه برقرار شود و برای پیروزی در انقلاب لازم و ضروری هستند برقرار نشود.

دیگر محدودیت شعارها این بود که شعارها عموما سلبی بودند. این مهم است که بدانیم و تبلیغ و ترویج کنیم که با سرنگونی جمهوری اسلامی، چه نوع حکومتی باید جایگزین آن شود. شعارهایی مانند مرگ بر خامنه‌ای و یا مرگ بر جمهوری اسلامی شعارهایی هستند که نشان می‌دهند مردم چه نمی‌خواهند و در این جا چه می‌خواهند گُم بود. برای همین مهم است که شعارهایی هم چون “کار، نان، آزادی، حکومت شورایی” و یا آن چه که در جامعه تا حدودی جاری شده یعنی”نان، کار، آزادی، اداره شورایی” و مانند آن در جامعه تکثیر شوند. شعارهایی که کارگران و دیگر محرومان جامعه را مستقیما مورد خطاب قرار دهند.

یکی دیگر از ضعف‌های جنبش نداشتن رهبری است. نگاهی به مبارزات سال گذشته اهمیت وجود رهبری را کاملا نشان می‌دهد. وقتی خیزش بی‌باکانه و بی‌نظیر مردم بویژه زنان و جوانان در خیابان‌ها جاری بود، رژیم با بسیج نیروهای سرکوب خود به مقابله با خیابان آمد. اگر جنبش دارای رهبری بود، رهبری می‌توانست با اتخاذ اشکال متنوع تاکتیکی، مانور نظامی رژیم را خنثا کند، مثلا با اعلام اعتصاب. اما نبود رهبری باعث شد حتا اعتصاب‌های پراکنده بدون نتیجه دلخواه یا پایان یابند و یا سرکوب شوند.

از همین‌جا به ضعف دیگر جنبش می‌رسیم و آن محدود بودن اشکال مبارزاتی است. اگرچه موج بزرگ جنبش انقلابی در شهریور سال گذشته از نظر اشکال اعتراضی نسبت به موج‌های گذشته جلوتر بود، اما هم‌چنان خیابان عرصه اصلی مبارزه بود. جایی که هم ضربه‌پذیری بالا است، هم نتوانست توده‌ها را به صورت میلیونی به خیابان‌ها بکشاند و هم نمی‌توانست تا ابد این روش ادامه پیدا کند. برای تداوم اعتراضات خیابانی و کشاندن میلیون‌ها انسان می‌بایست توده‌ها از سلاح دیگری یعنی سلاح اعتصاب استفاده کنند. اعتصاب عمومی سیاسی هم میلیون‌ها انسان را در عمل به عرصه مبارزه می‌کشاند و هم رژیم را فلج و ناامیدی در صفوف رژیم را تشدید می‌کند. بدین ترتیب اعتصاب عمومی سیاسی شرایط را برای وارد آوردن ضربه نهایی به رژیم با قیام مسلحانه توده‌ای نیز فراهم می‌سازد.

اما سوال این است که در صورت نبود رهبری، چگونه می‌تواند اعتصاب عمومی سیاسی شکل بگیرد؟ واقعیت این است که اعتصاب عمومی سیاسی که در سال ۵۷ به‌وقوع پیوست، فرمانی از بالا نبود. اعتصاب سراسری سال ۵۷ اقدام عمل توده‌ای و از پایین بود. بخش‌های پیشروتر اعتصاب را آغاز کردند و اعتصاب فراگیر شد. بویژه اعتصاب سیاسی کارگران نفت بود که تاثیر بسزایی در فلج کردن رژیم و ناامیدی به بقای رژیم را دامن زد. در شرایط کنونی نیز این امکان وجود دارد. اعتصاب در یک بخش می‌تواند به بخش‌های دیگر تسری یابد و این‌گونه اعتصاب سراسری شکل بگیرد. در اعتراضات سال گذشته دانشجویان دست به اعتصاب سراسری زدند و حدود ۱۴۰ دانشگاه به اعتصاب پیوستند. اعتصاب به برخی از مدارس نیز گسترش یافت. اما متاسفانه در همان حد ماند و محدود جرقه‌های اعتصاب در میان کارگران هم‌چون کارگران پروژه‌ای نیز فراگیر نشد و به شدت از سوی رژیم سرکوب شد.

امروز اما شرایط نسبت به سال گذشته متفاوت است و ایده‌ی ضرورت اعتصاب سراسری تاحدودی فراگیر شده است. در این‌جاست که وظیفه‌ی سنگینی بر دوش ما و دیگر نیروهای چپ و کمونیست و بویژه بخش پیشرو جامعه از جمله بخش پیشرو طبقه کارگر و نیز دانشجویان و معلمان قرار می‌گیرد تا با تمام نیرو شرایط را برای اعتصاب عمومی سیاسی فراهم کنیم و از تمامی ابزار برای بیان ضرورت و تبلیغ و ترویج آن و چگونگی امکان شکل‌گیری آن، استفاده کنیم.

بدیهی‌ست که در صورت وقوع اعتصاب عمومی سیاسی، شرایط برای طبقه‌ کارگر نیز مهیا می‌شود تا بتواند نقش تاریخی خود را در انقلاب توده‌های تحت ستم جامعه ایفا کند. این نقش بویژه به دلیل کمیت و نقشی‌ست که طبقه کارگر در تولید اجتماعی دارد. اعتصاب عمومی سیاسی هم‌چنین منجر به همبستگی توده‌ها و شکل‌گیری رهبری از درون اعتصاب، با تشکیل کمیته‌های اعتصاب و در نهایت کمیته‌ی هماهنگی اعتصاب خواهد شد که می‌تواند رهبری جنبش را در دست بگیرد و بر این ضعف مهم جنبش نیز فائق آید. جمهوری اسلامی را می‌توان و باید سرنگون کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۷  در فرمت پی دی اف:

هزینه‌های سنگین تحصیل دانش‌آموزان، سرکوب فرهنگیان و ضرورت آزادی معلمان دربند

در آستانه بازگشایی مدارس هستیم. آنچه بازگشایی سال تحصیلی جدید را با سال های پیش از آن متفاوت کرده است، سیر تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه طی یک سال گذشته است. مجموعه ای از تحولاتی انقلابی که اوضاع سیاسی کشور را بکلی دگرگون ساخته و از جمیع جهات بر اوضاع سیاسی، مادی و معنوی توده های مردم ایران، خانواده ها، معلمان و حتی دانش آموزان تاثیرات شگرفی برجای گذاشته است.

به لحاظ سیاسی، شرایط امروز جامعه با وضعیت آغاز سال تحصیلی در دوره های قبل از آن بکلی متفاوت است. نه معلمان در حال و هوای سال گذشته هستند و نه دانش آموزان در قد و قواره سال های سپری شده پیشین قرار دارند. جامعه کنونی ما یک سال پر تلاطم را پشت سر گذاشته است. سالی که اگر چه هزینه سرکوبش برای توده های مردم ایران بسیار سنگین بود، اما امید به تغییر و دگرگونی را در گستره ای وسیعتر از سال های قبل در ذهن و جان جامعه قوت بخشید. سالی که که توده های مبارز ایران طی چهار ماه جنگ و گریز مداوم در کف خیابان ها، پایه های رژیم را به لرزه درآوردند. سالی که رابطه معلمان با خانواده ها مستحکم‌تر شد. سالی که مبارزات متشکل فرهنگیان، رژیم را هراسان کرد. سالی که تعدادی از بهترین و دلسوزترین معلمان از کلاس درس به پشت میله های زندان فرستاده شدند و تعداد بیشتری نیز به بازنشستگی پیش از موعد، تنزل رتبە‌بندی، قطع حقوق، اخراج، تبعید و انفصال از خدمت در آموزش و پرورش و دیگر محیط های دولتی محکوم شدند.

سالی که دانش آموزان به لحاظ سیاسی به یکباره قد کشیدند و در کنار معلمان مبارزات خیابانی را تجربه کردند، عصیانگری آموختند و با سلحشوری تمام در خیابان و میدان رزم حضور یافتند. حضور دانش آموزان جوان در آوردگاه نبرد با دشمن – خاصه دختران دانش آموز- آنچنان پر شور و پر امید و قدرتمند بود که مبارزات آنان رژیم را به وحشت انداخت. به فاصله چند ماه هزاران دانش آموز بازداشت شدند، ده ها دانش آموز مبارز در کف خیابان ها جان باختند و صدها نفر دیگر به جرم آزادی خواهی و اعتراض به بی حقوقی از تحصیل و نشستن در کلاس درس محروم شدند.

در عرصه تحولات سیاسی اگرچه توده های مردم ایران یک جنبش بزرگ انقلابی را در مقیاس سراسری خلق کردند، اما در بعد اقتصادی، نظام ارتجاعی و استبدادی حاکم بر کشور فقر و فلاکت بیشتری را بر مردم تحمیل کرد. بحران رکود- تورمی ژرفای بیشتری یافت. توده های کار و زحمت، فقیر و فقیرتر شدند. گرانی بیش از هر زمان دیگری افسار گسیخت. هزینه های اولیه زندگی از جمیع جهات بالا رفت. تا جاییکه گرانی نوشت افزار، شوق خرید آغاز سال تحصیلی را از خانواده ها و دانش آموزان گرفت. کودکان بسیاری از ورود به مدرسه محروم شدند. دانش آموزان زیادی به لحاظ فقر و نداری از ادامه تحصیل بازماندند و به جرگه کودکان کار پیوستند. فقر و فلاکت و گرانی و عدم برخورداری از امکانات اولیه زندگی، شور و شوق آغاز سال تحصیلی جدید را به کابوسی مرگبار برای دانش آموزان و اولیای آنان تبدیل کرده است.

روزنامه حکومتی “تعادل”، با اعتراف به افزایش سرسام آور قیمت نوشت افزار در آستانه سال جدید تحصیلی نوشت: تنها برای خرید کیف و دفتر و کتابِ مدرسه برای یک دانش آموز کلاس ششمی که از قضا در مدرسه دولتی هم درس می خواند، بیش از دو میلیون تومان لازم است. وقتی قرار باشد برای خرید یک دفترچه ۱۰۰ برگی مبلغی بین ۵۶ تا ۶۵ هزار تومان پرداخت شود، دیگر معلوم است خرید یک مجموعه کامل نوشت افزار چقدر هزینه بر می دارد.

بالارفتن هزینه ها اما فقط منوط به نوشت افزار نیست. قیمت لباس مدارس نیز نسبت به سال ۱۴۰۱، ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش داشته است. اکرم عیوضخانی، عضو اتحادیه تولید و صادرات نساجی و پوشاک ایران روز پنجشنبه ۱۶ شهریور گفت: در حال حاضر قیمت روپوش و شلوار مدارس دوره دبستان برای پسران از ۵۰۰ هزار تومان و برای دختران از ۶۰۰ هزار تومان شروع می شود. تازه این قیمت ها برای “ساده ترین طرح لباس مدارس” است و “بهای لباس های لوکس تا حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان هم می رسد”.

روزنامه شرق نیز روز ۱۳ شهریور بر اساس یک گزارش میدانی نوشت: هزینه یک کوله پشتی و نوشت افزار یک دوره استفاده برای هر دانش آموز از چندصد هزار تومان آغاز می شود  و تا ۱۲ میلیون تومان هم می رسد.

تازه این میزان از هزینه ها فقط برای یک دانش آموز دبستانی است، در صورتی که در یک خانواده چند دانش آموز باشد، معلوم است چه فشار اقتصادی بالایی بر خانواده های زحمتکش وارد می شود. بماند از هزینه ها و رقم های کلانی که مدیران مدارس به بهانه های مختلف به هنگام ثبت نام و در طی سال از اولیای دانش آموزان مطالبه می کنند.

علاوه بر هزینه های اعلام شده، بسیاری از خانواده ها مجبورند برای رفت و آمد فرزند دانش آموز خود هزینه سرویس مدرسه را هم بپردازند که بسیار افزایش یافته است. شورای شهر تهران پنجم شهریور افزایش ۴۵ درصدی نرخ سرویس مدارس در سال تحصیلی جدید را تصویب کرده است. جعفر تشکری هاشمی، عضو شورای شهر تهران نیز همان روز اعلام کرد، هزینه سرویس برای دانش آموزان ابتدایی حداقل ۵ میلیون ۴۰۰ هزار تومان و حداکثر ۲۱ میلیون تومان و برای دانش آموزان مقطع متوسطه حداقل ۶ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان و حداکثر ۲۳ میلیون تومان است.

نتیجه بلافصل وارد شدن چنین فشارهای سنگین اقتصادی برای تامین حداقل نیازهای اولیه یک دانش آموز به صورت پنهان و آشکاردر عرصه های مختلف خود را نشان می دهد.

آنچه در نخستین مرحله از  آغاز سال تحصیلی جدید به بخش وسیعی از توده های مردم ایران تحمیل می شود، زدن از هزینه های خورد و خوراک و بهداشت و درمان و مسافرت و دیگر امکانات رفاهی خانواده است – البته اگر وجود داشته باشد- تا بتوانند هزینه تحصیلی فرزند یا فرزندان خود را فراهم کنند. مرحله ای بسیار دشوار که عموما خانواده های زحمتکش با سیلی صورت خود را سرخ می کنند تا شرمنده همسایه ها و کودکان دانش آموز خود نباشند.

از این مرحله رنج آور که بگذریم، عرصه دیگری از چهره زشت و کریه آغاز سال تحصیلی در نظام جمهوری اسلامی رخ نمایی می‌کند که آن هم عدم ورود صدها هزار کلاس اولی به مدرسه و همچنین بازماندن صدها هزار دانش آموز دیگر از ادامه تحصیل است.

علی اصغر فانی، وزیر اسبق آموزش و پرورش با استناد به آمار مرکز پژوهش های مجلس، تعداد بازماندگان از تحصیل را ۹۳۰ هزار نفر اعلام کرده و گفته است که این افراد، بیسوادان آینده را تشکیل می دهند.

معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش هم در تاریخ ۲۸ مرداد از افزایش ترک تحصیل در مقطع ابتدایی خبر داد و آخرین آمار بازماندگان تحصیل در مقطع ابتدایی را ۱۶۰ هزار دانش آموز اعلام کرد.

آمارهای رسمی نشان می دهد که ۷۰ درصد “ترک تحصیل ها” مربوط به دهک های درآمدی پایه یک تا پنج است. یعنی آن دسته از خانواده هایی که عموما با فقر معیشتی مواجه هستند و قادر به تامین هزینه های بالای فرزندان خود برای ادامه تحصیل نیستند. این تعدا از کودکان نه فقط به لحاظ فقر خانواده، از ادامه تحصیل باز مانده اند، بلکه با ترک تحصیل و پیوستن به جرگه کودکان کار عملا بخشی از تامین هزینه های زندگی خود و خانواده را نیز متقبل می شوند.

شرایط سخت معیشتی و هزینه های بالای نوشت افزار و تامین دیگر مایحتاج ضروری ورود به مدرسه تا بدان حد بالاست که عملا انگیزه ثبت نام را از بسیاری از خانواده ها گرفته است.

مجتبی هاشمی، رئیس ستاد مرکزی ثبت نام دانش آموزان در وزارت آموزش و پرورش در هفتم شهریور به خبرگزاری ایسنا گفته است: نامنویسی حدود ۲۳ درصد از کودکانی که باید برای پایه اول ابتدایی ثبت نام شوند، هنوز انجام نشده است.

معضل دیگر نظام آموزشی که به صورت بحرانی فراگیر نظام آموزشی کشور را فرا گرفته و تاثیرات مخرب آن به مراتب فراتر از معضلات آغاز سال تحصیلی جدید برای خانواده هاست، کمرنگ شدن نقش و جایگاه معلمان در نظام آموزشی رژیم استبدادی حاکم بر کشور است. این موضوع دست کم از دو جنبه تاثیرات ویرانگر خود را بر کیفیت آموزش و پرورش گذاشته است.

بر کسی پوشیده نیست که فقر و فلاکت حاکم بر جامعه، فقط بر سر خانواده ها و دانش آموزان آوار نشده است، بلکه بحران گرانی و تورم گریبان اکثریت قریب به اتفاق معلمان و فرهنگیان را هم گرفته است. معلمی که برای تامین حداقل های معاش خود، به شغل های دوم و سوم روی می آورد، معلمی که تمام اوقات فراغت خود را که دست کم بخشی از آن باید برای ارتقاء کیفیت دانش او و دانش آموزانش اختصاص داده شود، عملا صرف تامین حداقل معاش می شود، دیگر فرصتی برایش باقی نمی ماند تا بتواند در مسیر ارتقاء خود و دانش آموزانش بکار بندد. ناگفته پیداست تداوم این وضعیت در یک پروسه دراز مدت، موجب افت تحصیلی چشمگیر و خسران غیر قابل جبرانی برای نظام آموزشی کشور می شود. وضعیتی که سال ها است نظام آموزشی کشور بدان گرفتار است. به واقع هر قدر برای آموزش و پرورش هزینه شود، همان اندازه بهره خواهد داد.

معضل دیگری که بر نظام آموزشی کشور حاکم است، کمبود معلم است. طبق آمارهای رسمی، نظام آموزشی کشور با کمبود ۳۰۰ هزار معلم مواجه است. جمهوری اسلامی برای جبران فاجعه کمبود معلم، نه تنها هرساله معلمان جدید مورد نیاز را استخدام نمی کند، بلکه با بکارگیری تعداد محدودی از معلمان خرید خدمت – که عموما از امنیت شغلی برخوردار نیستند- با شتابی فزاینده نظام آموزشی کشور را به ورطه فلاکت و افت تحصیلی کشانده است.

معضلات معلمان و نظام آموزشی کشور صرفا به موارد بالا خلاصه نمی شود. معضل بزرگتر اما گسترش سرکوب معلمان است که طی سال گذشته شتاب بیشتری گرفته است. هم کنون تعداد کثیری از معلمان فرهیخته، با تجربه و دلسوز به دلیل دفاع از آموزش رایگان، ارتقاء شرایط زندگی، همسانسازی حقوق و بالارفتن سطح نظام آموزش کشور زیر امواج شدیدترین سرکوب ها و فشارها و بی حقوقی قرار دارند. هم اینک تعدادی از بهترین و با تجربه ترین معلمان در زندان هستند، تعدادی به انفصال از خدمت محکوم شده اند و تعداد دیگری نیز در انتظار محاکمه بسر می برند.

مجموعه شرایط جامعه، اوضاع معیشتی توده ها و وضعیت معلمان دربند و تعمیق بحران ساختاری در نظام آموزشی کشور وضعیت جدیدی را برای معلمان و دانش آموزان رقم زده است که در محدوده های معینی آغاز سال تحصیلی جدید را با سال های پیش از آن متفاوت کرده است. از جمله تفاوت ها، بحران انقلابی موجود در جامعه، بهم گره خوردگی سرنوشت دانش آموزان و معلمان، خاصه معلمان دربند و زندانی است. اوضاع متلاطم و بهم پیچیده ای که بر بستر فضای انقلابی موجود، آغاز سال تحصیلی جدید را- به رغم انبوه مشکلات مادی و معیشتی- به لحاظ سیاسی و تحولات پیش رو، به سالی امید بخش برای دانش آموزان و معلمان و عموم توده های مردم ایران تبدیل کرده است. یک سال تحصیلی پر امید که چشم انداز رهایی از نظم استبدادی جمهوری اسلامی و رسیدن به یک نظام آموزشی واقعا رایگان را رقم زده است. نظامی مبتنی بر جدایی دین از دولت، ممنوعیت هرگونه مداخله مذهب و روحانیت در مدارس، برچیده شدن دستگاه های سرکوب و جاسوسی دست اندرکاران ارتجاع فرهنگی، آموزش رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه و بهره مندی تمام دانش آموزان به هزینه دولت از غذا، پوشاک، وسایل تحصیل و ایاب و ذهاب و در یک کلام، دگرگونی بنیادی نظام آموزشی کشور به نحوی که رفاه معلمان تضمین و شکوفایی و رشد و اعتلاء جسمانی، معنوی و فرهنگی جوانان کشور از جمیع جهات عملی و به اجرا درآید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۷  در فرمت پی دی اف:

شکست افسانه ریشه‌کن کردن فقر شدید کودکان در جهان

روز چهارشنبه هفته گذشته یونیسف(صندوق کودکان سازمان ملل متحد) و بانک جهانی گزارش مشترک خود را پیرامون وعده ریشه‌کن کردن فقر به‌اصطلاح شدید در میان کودکان جهان را تا سال ۲۰۳۰ انتشار دادند. ظاهراً قرار بر این  بود تا پایان این سال، فقر شدید در میان کودکان در مقیاس جهانی ریشه‌کن گردد! اما همین هم تحقق نیافت و اکنون این دو سازمان با انتشار گزارش جدید، به شکست هدف ادعائی خود اعتراف کرده‌اند.

در این گزارش آمده است که ۳۳۳ میلیون یا یک‌ششم از کودکان در زیرخط فقر شدید قرار دارند. دلیل آن‌هم چنین ذکرشده است: بحران‌های متعدد ازجمله  پاندومی، درگیری‌ها ، تغییرات جوی و شوک‌های اقتصادی ، رشد جمعیت، پیشرفت کار را متوقف کردند و مانع از آن شدند که تعداد ۳۰ میلیون از آمار پیش‌بینی‌شده تحقق یابد و میلیون‌ها کودک در فقر باقی بمانند. خلاصه مطلب این‌که گویا از ۲۰۱۹ تا به امروز هیچ پیشرفتی رخ نداده است. گزارش می‌افزاید: ۴۰ درصد کودکان کشورهای آفریقائی جنوب صحرا  هنوز در فقر شدید به سر می‌برند، بالاترین سهم را در فقر شدید کودکان دارند، بزرگ‌ترین سهم را در افزایش فقر دهه گذشته به خود اختصاص داده‌اند که از ۸ / ۵۴ درصد سال ۲۰۱۳ به ۱ / ۷۱ درصد در سال ۲۰۲۲ رسیده است. پس از آفریقا خاورمیانه هم این افزایش را نشان داده است.

حالا این گزارش  می‌خواهد به اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل هشدار دهد که با کاهش نرخ‌های جاری، تحقق هدف پایان دادن به فقر شدید کودکان ممکن نیست. هفت سال پیش همه قول داده بودند که تا پایان ۲۰۳۰ به فقر شدید کودکان پایان دهند. به ادعای مدیر اجرائی یونیسف گویا باید تلاش مضاعفی را به کار گرفت که تمام کودکان از خدمات ضروری ازجمله آموزش، تغذیه، مراقبت‌های بهداشتی و حمایت اجتماعی برخوردار باشند.

این ادعا در حالی است که سال‌به‌سال بر تعداد فقرای جهان افزوده‌شده و حتی بر طبق گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۱۹، ۷۰ میلیون بر جمعیت زیرخط فقر افزوده شد و به بیش از ۷۰۰ میلیون رسید. آمار برنامه توسعه ملل متحد نیز می‌گوید: در سال ۲۰۲۳ از جمعیت ۱ / ۶ میلیاردی جهان ۱ / ۱ میلیارد نفر فقیراند.

البته گزارش مشترک نمی‌تواند دلیل و علت شکست را خود نظام سرمایه‌داری معرفی کند، بلکه به رشد جمعیت، اوضاع جوی، کرونا ، شوک‌های اقتصادی، درگیری‌ها و امثالهم اشاره می‌کند. اما سؤال این است که چگونه در همین سال‌ها حجم سودها، سرمایه و ثروت سرمایه‌داران و انحصارات امپریالیستی به‌شدت افزایش‌یافته بدون این‌که اوضاع جوی، کرونا، رشد جمعیت، شوک‌های اقتصادی و غیره مانعی بر سر راه آن باشد؟ به آمار رجوع کنیم.

ثروت میلیاردرهای جهان هم‌اکنون متجاوز از ۱۲ تریلیون دلار است. به گزارش آکسفام از سال ۲۰۲۰ یک درصد ثروتمندترین‌های جهان تقریباً دوسوم تمام ثروت تولیدشده جدید به ارزش ۴۲ تریلیون دلار را به چنگ آوردند، تقریباً دو برابر پولی که ۹۹ درصد پائینی جمعیت جهان به دست آورد. گزارش آکسفام می‌گوید ۹۵ انحصار انرژی و مواد غذائی در ۲۰۲۲ سودشان به بیش از دو برابر افزایش یافت. ۳۰۶ میلیارد سود بادآورده. این در حالی است که لااقل ۷ / ۱ میلیارد کارگر در کشورهایی زندگی می‌کنند که تورم باعث کاهش دستمزد آن‌ها شده است و ۸۲۰ میلیون انسان گرسنه‌اند.

دارائی میلیاردرها هرروز ۷ / ۲ میلیارد دلار افزایش می‌یابد. این رقم بیش از ۶ برابرآنچیزیست که ۹۰ درصدی به دست می‌آورند. یک مالیات ۵ درصدی بر میلیاردرها ۷ / ۱ تریلیون در سال می‌شود که با آن می‌توان ۲ میلیارد نفر را از فقر نجات داد.

وقتی‌که آکسفام از قول بانک جهانی اعلام می‌کند به نظر می‌رسد با بزرگ‌ترین نابرابری و فقر پس از جنگ جهانی دوم مواجهیم، روشن است که ادعای برانداختن فقر شدید با همان معیار مسخره ۱۵ / ۲ دلاری از همان آغاز افسانه بود و اساساً خلاف مکانیسم سیستم سرمایه‌داری است. این مکانیسم به همه می‌گوید: انباشت ثروت در یک‌قطب جامعه سرمایه‌داری همراه است با انباشت فقر در قطب دیگر جامعه.

آنچه در مورد جهان گفته شد در مورد ایران هم صادق است. درحالی‌که تمام ثروت کشور در دست گروه کوچکی از سرمایه‌داران و مقامات دولتی دزد و انگل قرارگرفته،  مردم ایران در منطقه خاورمیانه پس از آفریقا با اسفبارترین شرایط مادی و معیشتی، فقر و گرسنگی رو به رو هستند. وقتی‌که در ایران لااقل ۸۰ درصد مردم کشور زیرخط فقر قرار دارند، روشن است که کودکان این خانوارها نیز در فقر شدید گرفتارند.

با توجه به نرخ تورم متجاوز از ۵۰ درصدی سال‌های اخیر، امروز دیگر کمتر کسی را می‌توان یافت که خط فقر را کمتر از ۲۵ میلیون تومان در هرماه تعیین کند.

بر طبق گزارش خبرگزاری دولتی ایلنا در نشست‌های مزدی ۱۴۰۲، رقم پیشنهادی حتی گروه تشکل‌های دولتی برای سبد معیشت یا همان خط فقر، بیش از ۱۸ میلیون تومان بود. ایلنا می‌افزاید:  در همان زمان محاسبات مستقل کمیته‌ی دستمزد کانون عالی شوراها، گویای این بود که خط فقر از ۲۲ میلیون تومان گذشته است.

همین خبرگزاری وابسته به تشکل‌های دولتی اکنون می‌گوید “امروز خط فقر حداقلی در تهران ۳۰ میلیون تومان و در شهرستان‌ها حداقل ۲۳ میلیون تومان است …. که البته برای یک خانوار متوسط  ۳/ ۳ نفره بسیار حداقلی محاسبه‌شده”است.

بنابراین روشن است که چرا اکنون لااقل ۸۰ درصد جمعیت کشور زیرخط فقر قرار دارند. ناگفته روشن است، وقتی‌که فقر در چنین ابعادی باشد، سفره مردم مدام کوچک‌تر و بسیاری از مواد غذائی ضروری از این سفره حذف شده اند. گزارش‌های متعدد  حاکی از حذف یا کاهش مصرف اقلام ضروری مانند گوشت قرمز، برنج، حبوبات، شیر، ماست و دوغ و انواع میوه و سبزیجات از سبد غذایی خانوارهای ایرانی است. توأم با این وضعیت فاجعه‌بار، سال‌به‌سال بر تعداد کودکان فقیر و عواقب وحشتناک این فقر بر جسم و جان آن‌ها افزوده‌شده است

با این حساب، کودکان متجاوز از ۲۲ میلیون خانواری  که در زیرخط فقر زندگی می‌کنند، حتی بر طبق معیارهای یونیسف و بانک جهانی، که می‌گوید ” تمام کودکان باید از خدمات ضروری ازجمله آموزش، تغذیه، مراقبت‌های بهداشتی و حمایت اجتماعی برخوردار باشند.” کودک فقیر محسوب می‌شوند. این کودکان مردم زحمتکش و فقیر ایران، از تغذیه ضروری، امکانات درمانی و بهداشتی مناسب، امکانات آموزشی، ورزشی و تفریحی لازم و حمایت‌های اجتماعی مختلف برخوردار نیستند.

بر اساس آمارهای رسمی وزارت بهداشت دو سال پیش که هنوز اوضاع به وخامت امروز نبود،  ۱۶ درصد کودکان زیر شش سال دچار سوءتغذیه هستند و ۸۰۰ هزار کودک در سنین رشد با کمبود انرژی، مواد پروتئینی و کمبود ریزمغذی‌ها مواجه‌اند، ۱۱ درصد کودکان از کمبود وزن و ۵ درصد دچار لاغری شدید هستند.این آمار در مناطق روستایی کشور به حدود دو برابر افزایش پیدا می‌کند.

محمدتقی حسینی طباطبایی دبیر علمی هجدهمین همایش اورژانس‌ها و بیماری‌های شایع طب کودکان نیز اعلام کرد که بر اساس مطالعات، در چهار استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد کوتاهی قد، کم‌وزنی و لاغری شیوع بالایی دارد که ناشی از سوءتغذیه است.

سال گذشته، مدیرکل دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت ایران با هشدار درباره افزایش ناامنی غذایی در برخی مناطق ایران، از استان‌های سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان و خراسان جنوبی به‌عنوان استان‌هایی نام برد که وضعیت نگران‌کننده‌ای در حوزه امنیت غذایی دارند.

او گفت شاخص سوءتغذیه در کودکان در سیستان و بلوچستان که پیش از سال ۹۹، شش درصد بوده، در سال گذشته به ۱۲ درصد رسید.

روزنامه آرمان امروز در تیرماه امسال نوشت: مدیرکل مطالعات رفاه اجتماعی وزارت تعاون از آمار ۵۷ درصدی سوءتغذیه در ایران خبر داده است.

بسیاری از این کودکان میلیون‌ها خانواده‌ها فقیر، از حداقل تحصیل نیز محروم و به کودکان کار تبدیل‌شده‌اند که با عواقب وحشتناک‌تری روبه‌رو هستند. رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران هرگز آمار دقیق کودکان کار را انتشار نداده است. اما از آمار رسمی ترک تحصیل‌کرده‌های لااقل یک‌میلیونی در هرسال می‌توان حدس زد که باید رقمی در حدود هفت میلیون باشد. این آمار قبلاً از سوی برخی مقامات دولتی نیز اعلام‌شده است.

کودکان کار در واحدهای صنفی تولیدی و خدماتی که تعداد آن‌ها به ۳ میلیون می‌رسد، خیابان‌ها، کارگاه‌های زیرزمینی، زباله گردی، کوره‌های آجرپزی، مزارع، مراکز دامداری و دام‌پروری و غیره کار می‌کنند. رئیس کمیته سلامت شورای اسلامی شهر تهران پیش از این آمار کودکان کار خیابانی را تنها در تهران ۷۰ هزار اعلام کرده بود.

روزنامه  آرمان ملی خرداد سال گذشته در مورد آسیب‌هایی که به این قربانیان فقر وارد می‌شود، نوشت:

” آن‌طور که برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهد، حدود ۸۰ درصد کودکان کار دچار کاهش قد، ۸۶ درصد دچار کاهش وزن، ۷۷ درصد دچار بیماری‌های دهان و دندان، ۷۳ درصد دچار بیماری‌های چشم، ۶۱ درصد دچار بیماری‌های دستگاه تنفسی، ۶۴ درصد دچار بیماری‌های قلبی، ۶۰ درصد دچار بیماری‌های گوش و حلق و بینی، ۸۲ درصد دچار بیماری‌های پوست و ۶۰ درصد دچار بیماری‌های دستگاه گوارشی هستند….مسئله دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که آسیب‌های جسمی و روانی گوناگونی که به کودکان کار وارد می‌شود، این کودکان را در معرض دچار شدن به انواع اختلالات یادگیری قرار می‌دهد؛ به‌طور مثال، برآوردها نشان می‌دهد که ۳۲ درصد کودکان کار دچار مشکل کمبود حافظه، ۳۰ درصد مشکلات یادگیری، ۶۱ درصد دچار اختلال خفیف ذهنی، ۲۱ درصد کمبود کنجکاوی، ۶۴ درصد کمبود شناخت محیط و ۶۱ درصد دچار مشکلات گفتاری هستند.”

بنابراین کاملاً روشن است که نظام سرمایه‌داری در ایران نیز ارمغان دیگری جز تشدید فقر و افزایش روزافزون کودکان فقیر با تمام عواقب وحشتناکی که برای این کودکان به بار آورده، ندارد. شکست طرح یونیسف و بانک جهانی در ایران نیز به‌وضوح نشان داده‌شده است. این شکست بازهم بر این واقعیت مهر تائید می‌زند که فقر جزئی جدائی‌ناپذیر از کل نظام سرمایه‌داری است. با این تفاوت که در کشورهای عقب‌مانده‌تر جهان سرمایه‌داری، ابعادی فاجعه‌بار به خود گرفته است. این در ذات نظام سرمایه‌داری است که ثروت در یک‌قطب و فقر در قطب دیگر آن انباشت گردد. مادام که این نظام به حیات خود ادامه دهد، راه گریزی از آن نیست.تنها راه‌حل، انقلاب اجتماعی و سوسیالیسم است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۳۷  در فرمت پی دی اف:

پیروز باد مبارزات قهرمانانه ستم‌دیدگان

در سالگرد قتل حکومتی ژینا، رژیم فاشیستی حاکم در سرتاسر کشور حکومت نظامی اعلام نشده برقرار کرد. عموم شهرهای ایران بویژه شهرهای کردستان شاهد حضور سنگین نیروهای سرکوب در خیابان‌ها با انواع ابزارآلات جنگی بودند.

مزدوران رژیم هم‌چنین از روز قبل با روش‌های گوناگون از جمله استقرار زره‌پوش در کنار آرامستان آیچی سقز، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از حضور پُرشمار مردم کردستان بر مزار ژینا به عمل آوردند.

به‌رغم آن‌که رژیم تمام نیروهای سرکوب خود را بسیج کرد، اما مردم قهرمان و ستم‌دیده‌ی ایران با حضور زنان و جوانان شجاع و دلیر به اشکال گوناگون مزدوران رژیم را به مبارزه طلبیدند. در شهرهای کردستان درگیری‌های متعددی بین جوانان و اوباش مسلح رژیم رخ داد. براساس اخبار منتشره در سقز و در نزدیکی آرامستان آیچی، یک جوان به نام فردین جعفری در اثر شلیک گلوله از ناحیه سر مجروح شد که تا این لحظه خبری از وضعیت وی منتشر نشده است.

در بسیاری از شهرهای ایران، جوانان با حضور چشمگیر دختران جوان در پی تاریک شدن هوا با روشن کردن آتش و سر دادن شعار نشان دادند که این مردم سرکوب شدنی نیستند.

در این روز هم‌چنین بسیاری از شهرهای کردنشین در استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام در اعتصاب کامل بسر بردند. در برخی از دیگر مناطق کشور از جمله در مناطقی از تهران مغازه‌داران به اعتصاب شهرهای کردستان پیوستند.

لشکرکشی رژیم و برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در سرتاسر کشور، بیش از هر چیز نشان ترس و واهمه رژیم را بر پیشانی خود دارد. لشکرکشی رژیم به همگان نشان داد که توده‌های ستم‌دیده کشور از چه قدرتی برخوردارند که رژیم تا بن دندان مسلح و اوباشان مسلح‌اش از قدرت آن‌ها این چنین به وحشت می‌افتند، از اتحاد آن‌ها بر خود می‌لرزند و با هر خروش آن‌ها مرگ را به چشمان خود می‌بینند.

امروز بار دیگر مردم ستم‌دیده‌ی ایران نشان دادند که جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند و در این راه از هیچ چیز واهمه‌ای ندارند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن پاسداشت یاد و خاطره جانفشاندگان جنبش انقلابی مردم ستم‌دیده‌ی ایران در سال‌های اخیر، بار دیگر بر ضرورت اتحاد و اعتصاب سراسری سیاسی برای فلج کردن رژیم فاشیستی حاکم تاکید می‌کند. ما برآنیم که تنها اعتراضات خیابانی، رژیم را سرنگون نخواهد کرد و مردم پیروز نخواهند شد. باید اعتراضات خیابانی به اعتصاب سراسری سیاسی به رهبری طبقه کارگر پیوند بخورد تا شرایط برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم آید.

زنده باد اتحاد، زنده باد اعتصاب

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۵ شهریور ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

گزارش از اکسیون ۲۵ شهریور هامبورگ

امروز مصادف با ۲۵ شهریور سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی و سرآغاز خیزش انقلابی ایران به فراخوان شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ، حزب کمونیست ایران و فعالین سازمان فدائیان اقلیت آکسیون اعتراضی جلوی سفارت جمهوری اسلامی برگزار شد.

در این آکسیون رفقایی از حزب کمونیست مائوئیست آلمان و حزب مارکسیست لنینیست آلمان و همچنین رفقای مستقل کمونیست ایرانی و آلمانی حضور داشتند و به ایراد سخن پرداختند. رفقای مائوئیست ضمن اشاره به نقش و جایگاه کشورهای امپریالیستی من‌جمله آلمان در خیزش‌ها و اعتراضات کشورهایی مانند ایران، ترکیه، سوریه و… شکست این حاکمیت‌ها را هم به‌نوعی شکست پروژه‌های امپریالیستی دانستند. رفقای حزب کمونیست لنینیست آلمان هم با تأکید بر مبارزه علیه امپریالیزم و ضرورت همبستگی بین‌المللی بر ایفای نقش خود تأکید داشتند.

 یکی از رفقای آلمانی که در زمینهٔ زندانیان سیاسی در سراسر جهان فعال است هم سخنانی ایراد کرد. رفقای شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ به زمان آلمانی و فارسی هم به تحلیل وضعیت پرداختند. رفقای حزب کمونیست هم به زبان آلمانی و فارسی صحبت‌هایی را در رابطه با جنبش انقلابی مردم ایران ایراد نمودند. رفقای فعالین سازمان اقلیت هم اطلاعیه سازمان را خواندند و بر تلاش برای به میدان آمدن طبقهٔ کارگر تأکید کردند.

این آکسیون با پخش و سرودهای انقلابی و شعارهایی که در داخل ایران توسط مردم سر داده می‌شد به پایان رسید.

 

۲۵ شهریور ۱۴۰۲ – ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۳

 

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

ورقه‌ها جمع شد. در حیاط مدرسه آخیش را گفتیم. کتاب همان کتابی که تا دیشب روی سینه‌مان سنگینی می‌کرد تا بخوانیمش تا خوابمان ببرد، چه زود از ذهنمان خارج شد. آخرین روز مدرسه، کتاب‌ها، درس‌ها و ترس‌های ما از امتحان یک‌باره تمام می‌شود. انگار از بندی رها می‌شویم. تا خانه راه زیادی داشتیم. حرف‌ها را گذاشتیم برای توی راه. سریع دستش را کشیدم و از مدرسه بیرون رفتیم. امتحان سختی بود. هیچ‌کدام دوست نداشتیم در موردش حرف بزنیم. می‌ترسیدیم اگر جواب‌ها را ببینیم، اوقاتمان تلخ شود. قراراست تعطیلات تابستان را فقط خوش باشیم. البته به روی خودمان نمی‌آوردیم ولی فکرمان هنوز در لابه‌لای ورق‌های امتحان می‌چرخید. از کناره‌های جاده خاکی خوش‌خوشان می‌رفتیم. از هِرّهٔ دیوارهای کوتاه با هر قدم ما که سنگ‌ریزه‌های زیر پایمان را پخش می‌کردیم گنجشکی می‌پرید. درراه حرف بسیار زدیم. اما آخر هم نفهمیدیم چه کنیم که در تابستان حسابی بهمان خوش بگذرد. فقط می‌دانستیم که خانم معلم همیشه به شاگردانش می‌گوید آینده مال شماست. باید یاد بگیریم تابستان که مال ماست را چگونه به شادی بگذرانیم. اما به‌راستی چگونه؟ سالیان زیادی است که قراراست این جاده اسفالت شود. آیا ممکن است تا مهرماه آینده آسفالت شود؟

مادر اصغر در را باز کرد. حیاط کوچکی که تنها دارائی‌اش یک درخت بود. چسبیده به کنج دیوار و از همان دیوار بالا رفته بود. دیواری نم‌کشیده و کهنه. زیر سایه همان درخت نشستیم. کفش‌های خاکی را درآوردیم. پشت پرده اتاقشان شال رنگی بزرگی آویزان بود که جلوی نور خورشید را بر صفحه تلویزیون می‌گرفت. برادر اصغر روی صندلی چرخ‌دار نشسته بود. خاموش و گنگ. انگار با همه‌چیز و همه‌کس بیگانه بود. مرا می‌شناخت امانگاهش مات بود. شاید که درون خودش مرده است. زنده است اما چطور زندگی کند؟ صدای مادر اصغر بود؛ سالم بود مثل خودت مثل اصغر اگر زود به دکترمی رسیدم… درراه از هوش می‌روم. نفس بچّم چند دقیقه قطع می‌شود و این بلا سرش می‌آید. دکترها این‌طور گفتند. نه آن روز کسی به دادمان رسید، نه امروز کسی سراغمان می‌آید. نمی‌دانم چه جوری نگاهش کرده بودم که گفت غصه نخور. غصه آدم را می‌کشد. پدرشان از غصه همین بچه دق کرد مرد. غصه نمی‌خوردم فقط فکر کردم اگر در شهر بودند یا اگر ماشین داشتند الآن اکبر هم کنار ما روی زمین نشسته بود. نیمه فوتبال که تمام شد بلند شدم. بمان. هنوز خیلی مانده که مادر و پدرت برگردند. می‌دانم آن‌ها انگار هرروز به اردوگاه کار اجباری می‌روند. صبح تاریک‌روشن می‌روند. عصر هم هوا تاریک‌روشن است که برمی‌گردند. می‌خواستم بروم. روز اول تعطیلی بود. اما مزه دهانم تلخ شده بود. نمی‌دانستم پدر اصغر از این‌که ماشین نداشت تا زنش را زود به درمانگاه برساند دق کرده است. یا از این‌که خانه‌شان در حاشیه است و از شهر دور بودند. شاید هم هرروز با خودش زمزمه می‌کرده است اگر پول داشتم… و با همین زمزمه‌ها مرده بود. مادر اصغر به اعتبار این‌که یک سال بزرگ‌تر شده‌ام، درد دل کرد. من هم به‌اندازه همان یک سال ویرانی یک زندگی را در جلوی چشمم دیدم.

چراغ روشن شد. خوابت برده؟ مادرم از حال و اوضاع امتحان پرسید. چیزی نخوردی؟ مادر اصغر نهار نگهم داشت. پدرم همیشه مرا با نگاهش با چشم‌هایش نوازش می‌کند. تعطیل شدی هان؟ بله. وقتی ازش دورم چشم‌هایش را نمی‌بینم فکرمی کنم ساکت است. اما نزدیک ترکه می‌شوم می‌بینم با من حرف می‌زند. با زبان خودش کلمات محبت‌آمیزی به من می‌گوید. اما هنگامی‌که من به پدرم نگاه می‌کنم صورت شکسته و درهمی را می‌بینم. کسالت و خستگی، زیر چشمش را خیلی زودتر از سنش چروک داده است. آیا چشم‌های منم راز قلبم را به پدرم نشان می‌دهد؟ نشان می‌دهد که زیرپوست پدرم خستگی را می‌بینم؟ از برنامه تلویزیون خوشش نیامد و خاموش کرد. صورتش از خشم سرخ‌شده بود. زیر لب فحشی داد. هنگامی‌که نگاهش کردم، چهره‌اش را درهم‌کشیده بود. تکلیف ما گرسنه‌ها که روشن است. پولدارها هم که پای این حرف‌ها نمی شین‌اند. می‌ماند عده‌ای که نه مثل ما که در پائین‌دست و پا می‌زنیم و نه مثل بالایی‌ها که بی‌نیاز و محکم به‌جایشان چسبیده‌اند. این جماعت این وسط‌ها تلاش می‌کنند خودشان را بالا بکشند. این حرف‌ها به درد این‌ها می‌خورد که نه گرسنه‌اند و نه سیر. سهل‌تر به این حرف‌های مفت دل می‌بندند. اما نمی‌دانند که به آنی پایشان سرمی خورد و می‌آیند کنار خودمان. نتوانستم خوب متوجه شوم. شاید فردا شب حرفی به میان بیاید و منم از سردرگمی بیرون بیایم. مادرم بالای سرم با یک‌کاسه آش ایستاده بود. این را ببر برای مادر اصغر. چه به‌موقع بود. دلم می‌خواست بیرون بروم و جرئت گفتن هم نداشتم. فکر کنم مثل بزرگ‌ترها بودم که وقتی غصه‌دارند دلشان می‌خواهد هوایی بخورند.

بعضی از روزها برای آوردن آب صبح زودتر بیدار می‌شدیم. تابستان داغ و نبود آب، شده بود یکی از تفریحات ما. همراهان خوبی برای یکدیگر بودیم. راه دور و سنگینی دبه‌های آب را همین رفاقت سبک می‌کرد. نزدیک‌های ظهر بعد از یکی دو ساعت پیاده‌روی برمی‌گشتیم. از فرط گرما زیر درخت حیاط خانه‌شان روی سرمان آب می‌ریختیم. می‌زدیم زیر خنده. اگر اشک هم می‌ریختیم در موج آب‌های صورتمان ناپدید می‌شد. عصرها هم در کوچه‌ها راه می‌رفتیم. بازی می‌کردیم. مردمانی رفت‌وآمد می‌کردند. آدم‌هایی که نه بودند و نه نبودند. سردر گریبان و گرفتار خیال خود. بچه‌های کوچکی هم سخت مشغول بازی و شیطنت بودند. خوش به حالشان. دیگر آن‌قدر بچه هم نبودیم که بتوانیم خودمان را گول بزنیم. دیگر خوب می‌دانستیم، خوشبختی عطر که نیست هر وقت خواستیم به خودمان بزنیم. چگونه باورمان شده بود که در تابستان می‌توانیم شادباشیم؟ چرا فکرمی کردیم با تعطیلی همه‌چیز بهتر خواهد شد؟ خانه همان خانه بود. کوچه همان کوچه همیشگی بود. بازی‌ها برایمان تکراری شده بود. فقط وسوسه خوردن بستنی هنوز برایمان پوچ نشده بود. وگرنه خیلی از خواسته‌های تابستان گذشته اکنون برایمان پوچ شده بود. البته ورزش را از تلویزیون می‌دیدیم. همین‌طور برخی از تفریحات را. مردم در گوشه گوشهٔ جهان ورزش می‌کردند و ما هم تماشا می‌کردیم. ما تماشاچی زندگی یک عده بی‌درد و غم هستیم. درس‌ومشق هم نداشتیم. اما این کافی نبود. دلمان تفریح می‌خواست ولی برنامه‌ای نداشتیم. تفریح و شادی پول می‌خواست که ما نداشتیم.

یک روز همراه مادر اصغر سوار مینی‌بوس شدیم. برای فروش گلدوزی‌هایش به بازار شهر می‌رفت. برق رفته بود. مغازه‌ها تک‌وتوک باز بودند. پیاده‌رو را تا ته خیابان رفتیم. عده‌ای بیرون مغازه‌شان چمباتمه زده بودند منتظر آمدن برق بودند. از کنار چند اسباب‌بازی‌فروشی رد شدیم. وارد فروشگاهی شدیم. پیرمردی که خریدار گلدوزی‌های مادر اصغر بود، خیلی چانه زد تا بخرد. یکی از همان مردمی بود که آن شب پدرم می‌گفت. پولدار نبود. محتاج نان هم نبود. حرف زیاد می‌زد. وقتی می‌خواست پول به مادر اصغر بدهد انگار اسکناس‌ها به انگشتان کج‌ومعوجش چسبیده بودند وجدانمی شدند. خنده‌ام گرفته بود. از همان پیاده‌رو برگشتیم. کاش می‌شد کمی در این خیابان تمیز بگردیم. ولی برادر اصغر در خانه تنها بود. مادر اصغر برایمان نان شیرمال خرید. خواننده دوره‌گردی می‌خواند. همراهش پسربچه کوچکی دف می‌زد. برای هر دردی شعری داشت. برای عاشق‌ها عاشقانه می‌خواند، برای مردم هم شعرهای شاد، پرسوزوگداز. به استقبال مردم نگاه می‌کرد. ما هم همراهش می‌خواندیم و دست می‌زدیم. اما فکر کنم کسی صدایمان را نشنید. صدای ما شنیده نمی‌شود. درراه برگشت به این فکر کردیم که خودمان دوتایی هم می‌توانیم این‌ها را بفروشیم. مادر اصغر حرف‌هایمان را قبول نداشت. می‌گفت کار شما نیست. ناگفته نماند هنوز خودمان هم نمی‌دانستیم چم‌وخم کار چگونه است. درهرصورت قرار شد کمی از گلدوزی‌های رویه پشتی و مخده‌ها را برایش بفروشیم.

هوا از هرروز، گرم‌تر بود. پرسان پرسان میدان دست‌فروشان را پیدا کردیم. بساط کوچکی به راه انداختیم. در آرزوی فروش نشستیم. رهگذران از گوشه چشم نگاهی به ما می‌کردند. عرق از پیشانی ما سرازیرمی شد. آهسته از پره‌های بینی و گوشه‌های چشممان پائین می‌آمد. کسی مرا صدا کرد. این چند است؟ قبل از من اصغر جواب داد و جواب هم گرفت یکی فروخت. یکی شد دوتا و چند تا فروش رفت. چشم‌های اصغرمی خندید. موفق شده بودیم. قرار شد تا عصر همین‌جا بنشینیم. گرما بی‌طاقتمان کرده بود. بلند شدم آبی بنوشم. مردی مرا محکم کنار زد. به‌طوری‌که با صورت بر زمین کوبیده شدم. از بینی‌ام خون راه افتاد. مأموران شهرداری بودند. انگار قراراست به لشگر دشمن بتازند، همان‌گونه بر بساط دست‌فروشان تاختند. از زمین بلند شدم. دستی به صورتم کشیدم دستم خونی شد. از بینی‌ام خون می‌ریخت. شوری خون، روی لب‌های تشنه‌ام می‌نشست. مجالی نبود. معطل نکردم به‌طرف اصغر دویدم. بساط‌ها را می‌کشیدند و به هوا بلند می‌کردند. به‌سختی توانستیم پارچه‌های گلدوزی شده‌مان را از زیردست و پایشان بکشیم. ترسیده بودیم و تا دور شویم، می‌دویدیم. درگیری شدیدی به وجود آمده بود. مردمی که هست و نیستشان را از چنگ مأموران بیرون می‌کشیدند. مأمورانی که در زدن و پاشاندن بساط دست‌فروشان بی‌رحمی عجیبی به خرج می‌دادند. نمی‌گذاشتند مردم حرف بزنند. مردم را زدند. به این‌طرف و آن‌طرف هل دادند و اجناسشان را در ماشین ریختند. مردم به ماشین چسبیده بودند. ماشین حرکت کرد و دست‌هایشان از ماشین کنده شد. هق‌هق گریه ا م بلند شد. هق‌هق گریه‌ها بلند شد. عده‌ای به تماشا آمده بودند. نوعی خشم در چهره‌ها نقش بسته بود. خون در شقیقهٔ زنان و مردان دست‌فروش نبض تندی داشت. همه ما فریاد می‌زدیم. اما انگار مأموران شهرداری رباط بودند. بی‌احساس وبی وجود. یا این‌که صدای ما شنیده نمی‌شود.

سرتاسر روزهای داغ تابستان، خشم را میان دندان‌هایمان تروتازه نگه داشتیم. باهم از تابستان گذشتیم. باهم از روزهای تلخ نالیدیم. در همین تابستان داغ ترسمان آب شد و شجاعتمان شعله‌ور شد. ریسمان رفاقتمان گره‌های محکمی خورد. اکنون وقتی یکدیگر را بغل می‌کنیم معلوم نیست صورت من زخمی شده بود یا صورت اصغر.

 

مستحکم باد اتحاد کارگران و زحمت کشان

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

کار نان آزادی حکومت شورایی

 

بیست شهریور ۱۴۰۲

کنش‌یار