تداوم و آغاز دوباره جنایت جنگی پس از برقراری یک‌هفته آتش بس

حمله تروریست‌های حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به مرز اسرائیل و کشتار ۱۳۰۰ نظامی و غیر نظامی این کشور و نیز به گروگان گرفتن بیش از ۲۴۰ تن از ساکنین اسرائیل، زمینه ساز یک حمله نظامی سنگین و وحشیانه ارتش اسرائیل به سرتاسر شهر دو میلیونی غزه و کشتار بیش از ۱۵ هزار تن از ساکنین این شهر شد. ارتش فاشیست اسرائیل هر جا و نقطه‌ای که نامی از ساختمان و یا سر پناه مردم در نوار غزه بود را با جنگنده‌ها و تانک‌های خود نابود ساخت. اینک شهر غزه با بمباران ارتش صهیونیست‌ها تبدیل به تلی از خاک گشته و همچنین هزاران نفر در اثر این حملات فاشیستی، زیر آوار ویرانه‌ها دفن شده‌اند که تا این لحظه آمار دقیقی از این قربانیان بدست نیامده است. امپریالیسم آمریکا  و بخشی از کشورهای اتحادیه اروپا که تمام قد از حمله نظامی دولت صهیونیستی نتانیاهو حمایت‌های مالی و نظامی کرده بودند، با اوج گیری جنگ و کشتار وسیعی که در واقع یک جنایت جنگی و به‌عبارتی یک نسل کشی تمام عیار به‌حساب می‌آید، با پذیرش یک آتش‌بس موقت بناچار موافقت کردند، مسئله‌ای که تا همین دو هفته پیش شدیداً با برقراری آن مخالفت می‌نمودند.

باید به این مسئله تاکید کرد، آنچه که جهان سرمایه‌داری را وادار نمود اندکی از سیاست حمایتی خود نسبت به تداوم حملات ارتش اسرائیل عقب بنشینند و دولت نژاد پرست نتانیاهو را وادار به پذیرش آتش بس نمایند، در واقع  نه بخاطر کشتار بیش از پانزده هزار کودک و پیر و جوان و ویران کردن بیمارستان‌ها، تاسیسات دولتی و خدماتی، مدارس، اماکن مسکونی در غزه، بلکه تاثیر و نقش فزاینده و همه جانبه اعتراضات مردم آگاه و نیروهای مترقی در سرتاسر جهان علیه نسل کشی صهیونیست‌های نژادپرست و کشورهای آمریکایی و اروپایی مدافع آن دانست که به‌شدت رسوا گشته و ناچارا با فشار به دولت نتانیاهو، وادارش نمودند که  به یک آتش بس کوتاه مدت گردن نهند. همانطور که همه واقفند، آتش بس دوامی نداشت چرا که ارتش فاشیست اسرائیل  پس از یکهفته، بار دیگر از زمین و هوا مردم  بی دفاع نوار غزه را به خاک و خون کشید، با این هدف که جنگ را ادامه خواهد داد تا گروه تروریستی و اسلامی حماس را نابود کند! اما جهان آگاه  که هر روزه در سراسر دنیا به خیابان‌ها سرازیر می‌شوند، به چشم خود می‌بینند که هدف اصلی اسرائیل نه نابودی نیروی دست ساخت خود، گروه بنیادگرا و ارتجاعی حماس، بلکه هدف دولت نتانیاهو بشکل آشکار کودکان، زنان و در واقع بشکل همه جانبه مردم بی‌دفاع فلسطین را آماج گلوله و توپ قرار می‌دهد تا به‌زعم خود جنبنده‌ای بنام فلسطینی در غزه نباشد. آنچه مسلم است، جنگ جنایتکارانه کنونی که به یک نسل کشی تمام عیار بدل گشته است، قطعاً با گسترش اعتراضات جهانی روزی پایان خواهد یافت، اما این پایان، پیروزی هیچ یک از طرفین جنگ طلب و جنایتکار را به ارمغان نخواهد آورد. پایان این جنگ تنها از این جهت مهم است که افکار جهانی و نیروهای آگاه در جهان، دولت نژاد پرست و صهیونیستی نتانیاهو و گروه اسلامی و ارتجاعی حماس را به همراه تمامی آن کشورهایی که مدافع یکی از دو طرف این جنگ بوده و هستند را عامل تداوم این نسل کشی و زمینه ساز این جنایت جنگی وحشتناک قلمداد نموده و در پیشگاه افکار عمومی جهان محاکمه و رسوا خواهند کرد. بنابراین تا زمانیکه دولت نژاد پرست اسرائیل و کشورهای حامی آن، حق و حقوق فلسطینیان را بطور کامل به‌رسمیت نشناسند و به آن گردن نگذازند، اعتراضات جهانی با عمقی بیشتر و خشمگینانه‌تر از گذشته در دفاع از مردم فلسطین ادامه خواهد داشت.

تنها راه جلوگیری و ممانعت از تداوم این نسل کشی و جنایت جنگی توسط دولت فاشیست اسرائیل، شرکت فعال و همه جانبه نیروهای چپ و کمونیست و انسان‌های آزادیخواه جهان در جنبش گسترده و مترقی ضد جنگ و در همبستگی با مردم فلسطین و محکومیت ارتجاع اسلامی و دولت‌های امپریالیستی و سرمایه‌داری حامی آنهاست.

کمیته خارج سازمان، خود را بخشی از این جنبش فراگیر می‌داند و هم صدا با آن، خواهان قطع فوری و بی قید و شرط  جنگ، کمک فوری به ساکنین غزه و همبستگی با مردم فلسطین می‌داند.

پیروز باد جنبش انقلابی فلسطین، مرگ بر ارتجاع اسلامی، نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج سازمان فدائیان(اقلیت)

۷ دسامبر ۲۰۲۳

 

آنچه بر مردم می‌گذرد (از زبان یک بازنشسته)

یکی از هزاران  بیماران دیابتی هستم. روزانه دو نوبت قرص” زیپمت” پنجاه‌هزار در صبح و شب همراه با یک نوع انسولین به نام “نوروپید”، که سه مرتبه قبل ازهر وعده غذایی باید تزریق داشته باشم. علاوه براین، بعد از شام و یا به عبارتی قبل از خواب، نوع دیگری از انسولین با دوز بالا بانام تجاری “لنتوس” باید تزریق کنم. برای خرید انسولین به داروخانه رفتم. دکتر داروخانه و همکارانشان مشغول جدا کردن انسولین‌های خراب و مشکل‌دار بودند. پس از درخواست من، چند انسولین را آوردند و دکتر  دو عدد انسولین سالم را انتخاب کرده و به من دادند. بااین‌حال تأکید کردم که آقای دکتر سالم هستند؟

لازم است بگویم انسولینی که پزشک معالج من تجویز کرده  به نام “لنتوس” در هیچ داروخانه‌ای موجود نیست و مشابه آن” گلان” را جایگزین کرده‌اند که انسولین موردنظر پزشک من نمی‌باشد. ولی به‌ناچار باید استفاده کرد.

چند شب بعد که انسولین اول تمام شد، سراغ دومین انسولین رفتم. پس از تزریق احساس کردم تزریق به‌درستی صورت نگرفت. اما به‌حساب سرعت عمل در تزریق گذاشتم. روز بعد باکمی کسالت گذشت. اما دلیل این کسالت را متوجه نمی‌شدم. شب شد و زمان تزریق انسولینی که آخر شب و با دوز بالا است رسید. زمان تزریق متوجه شدم که انسولین خراب است و کارنمی کند. آن زمان بود که متوجه شدم شب گذشته نیز در واقع دارو را دریافت نکرده‌ام. همچنین به علت بی‌حالی و کسالت در طول روز هم پی بردم.

دیروقت بود. می‌بایستی تا فردا صبح صبر کنم. حال خوبی نداشتم. دو شب متوالی از انسولین محروم مانده بودم. این برای بیماران دیابتی که زمان خاص و معین باید انسولین تزریق کنند، چندان بی‌دردسر نیست. حالم بد شد. نزدیک محل زندگی ما داروخانه نیست و حتماً باید با وسایل نقلیه به نزدیک‌ترین داروخانه رسید. بنابراین تا صبح می‌بایستی صبرمی کردم. چندین چرت کوتاه زدم ولی با سرگیجه از خواب پریدم. عضلات دستم فشرده و سخت شده بود. ترجیح دادم تا صبح نخوابم و هشیاری خودم را با قدم زدن، خوردن آب  و قرص قند اضافی حفظ کنم. فایده‌ای نداشت و من نیاز به انسولین داشتم. با خودم می‌گفتم چیزی نیست هیچ‌چیزی نیست به‌زودی صبح می‌شود.

هوا روشن شد. با گیجی و گنگی زیاد و درواقع نداشتن تعادل درراه رفتن، به داروخانه رفتم. باکمی مزاح خطاب به دکتر داروخانه گفتم: شما نزدیک بود مرا جوان‌مرگ کنید. انسولین خراب را به دستش دادم. نگاهی به من انداخت. گویا با دیدن حال بدم ترسید. به همکارانش گفت یک انسولین و سوزن انسولین بدهید که ایشان همین‌الان تزریق کنند. بخشی از این برخورد و نگرانی به‌احتمال شکایت من ازایشان برمی‌گشت که من چنین قصدی نداشتم. با برخورد اولیه و شروع کلام با مزاح سعی کرده بودم این را بفهمانم. از آن گذشته چه اندازه باید خوش‌باور باشیم که تصور کنیم شکایت ما به نتیجه‌ای خواهد رسید.

البته توضیح دادند که از شرکت سازنده یا واردکننده بارها این انسولین‌های مشکل‌دار را خریداری کرده‌اند و مجبور به عودت آن‌ها شده‌اند اما این روند بازهم ادامه داشته و برخی از انسولین‌ها خراب بوده است. این توضیحات برای بیماران چه سودی دارد مردم می‌دانند که خانه از پای‌بست ویران است. برای من یا امثال من به‌عنوان یک  بیمار دیابتی که روزانه دو عدد قرص “زیپمت” پنجاه‌هزار، سه مرتبه انسولین “نوروپید” و شب‌ها انسولین” لنتوس” با بیست‌وشش دوز مصرف می‌کند، در صورت بالا بودن قند گاهی صبح ناشتا قرص “دیابزید” مصرف می‌کند، روشن است که دو شب استفاده نکردن از انسولین “لنتوس” چه اندازه خطرآفرین می‌تواند  باشد.

سه روز تمام با خوردن قرص اضافی و تزریق مکرر انسولین، قند من پایین نمی‌آمد. حال خوبی نداشتم. سرگیجه داشتم و دید چشمانم تار شده بود. در رختخواب افتاده بودم. لازم است این مطلب را نیز بگویم. پس از واکسن‌های تقلبی کرونا که صرفاً جهت جلوگیری از اعتراض مردم نسبت به وارد نکردن واکسن از جانب خامنه‌ای آدم کش که در دسترس مردم قراردادند و هیچ معلوم نیست چه بود، آب مقطر بود یا واکسن، مبتلابه کرونا شدم. در اتاقی همراه با چند بیمار کرونائی دیگر بستری بودم. صحبت از بیماری بود که  قند خونش بالا رفته و کنترل نمی‌شود.از پرستاری که بسیار خسته به نظرمی رسید و خودش نیاز به استراحت و مراقبت داشت، پرسیدم  با توجه به این‌که چندین بار قند خون مرا تست کردید، من هستم که قند خونم بالاست؟ گفت بله. این‌گونه بود که ازآن‌پس من درگیر بیماری دیابت شدم. تا جایی که پس از بهبود و نجات از مرگ براثر کرونا، هر نوع دارو یا قرصی را تجویز کردند اثر چندانی بر بهبود من نداشت و پزشک معالج من  مجبور به توصیه انسولین شد.

غرض از عنوان این مطالب، بازگویی مکرر و مکرر جنایات خامنه‌ای جلاد است. آدم کشی که زندگی مردم را به بازی گرفته است. سرنوشت مردم را بازیچه دست سرمایه‌دارانی کرده است که  در هر کاری رخنه کرده‌اند و فقط و فقط به دنبال سود به هر شکل هستند. حتی در دوران کرونا که جان مردم درخطر بود. نه‌تنها من بلکه بسیاری از مبتلایان به کرونا اثرات مخربی برایشان به‌جامانده است. خامنه‌ای جنایتکار، رهبر حکومت کودک کش علاوه براین که هرروز جوانان  مردم را به‌پای چوبه دار می‌برد، جنایت‌های بسیار ناپیدا و مخفی را نیز رهبری  می‌کند. به‌عنوان‌مثال اگر آن شب به کما می‌رفتم  و یا فوت می‌کردم حتی نزدیک‌ترین افراد خانواده نیز نمی‌توانستند بدانند که انسولین خراب بوده است. درنهایت، قصور مرا در تزریق  انسولین، علت فوت می‌پنداشتند. درحالی‌که کارخانجات تولید دارو و یا شرکت‌های سازنده اهمال‌کاری و سرهم‌بندی می‌کنند و هرگز به‌جز سود به چیز دیگری فکر نخواهند کرد. تمام این شرکت‌ها متعلق به سرمایه‌داران و دار و دسته جنایتکار حاکمیت هستند. این را باید اضافه کنم تا فروردین ۱۴۰۲ انسولین “لنتوس” سی‌وپنج هزارتومان برای خریدار بود. ناگهان از اواخر فروردین همین سال ۱۴۰۲ یعنی پس از تعطیلات عید نوروز، قیمت  “لنتوس” به صد و هفتادوپنج هزارتومان رسید و پنج برابرشد. به عبارتی میزان و درصد افزایش مبلغ برای مصرف‌کننده، بسیار ناگهانی بالا رفت و اکنون اندکی هم بیشتر شده است. پزشک معالج در بیمه می‌نویسد اما به تعداد محدود که نهایتاً برای سه هفته کافی است و بیشتر از این را بیمه قبول نمی‌کند، باقی را باید آزاد تهیه کرد. این درحالی‌ست که بیماران دیابتی بیش از این مقدار نیاز به مصرف انسولین دارند. اینجا است که می‌بینیم جان مردم در این حکومت هیچ ارزشی ندارد. لابد می‌گویند هرکه  دارد بخرد و هرکه ندارد بمیرد. دقیقاً به همین صورت با مردم برخورد می‌کنند. وقتی صحبت از زندگی  پردرد و رنج  مردم می‌شود کلمات هم زارمی زنند. وقتی از سالمندان و بازنشستگان بیمار گفته می‌شود که هیچ اندوخته‌ای ندارند، یعنی نتوانسته‌اند که داشته باشند،  می‌بینیم که دولت دزد و فاسد هیچ مساعدتی نسبت به بازنشستگان ندارد. ریشه زندگی دردناک بازنشستگان را در دزدی‌های گسترده  صندوق‌های بازنشستگی می‌یابیم. بازنشستگانی که با کمترین مبلغ دریافتی ممکن باید زندگی کنند. راهی برایشان نمانده است جز این‌که گاهی در استفاده داروهای خود امساک کنند و گاه از نان سفره‌هایشان کم کنند تا دارویی بخرند. بسیاری هم از مراجعه به پزشک کلاً صرف نظرکرده‌اند. اینجاست که ازهر کلمه اشکی سرازیر می‌شود. در تمام  تاروپود زندگی مردم، فساد حاکمیت سرمایه‌داری مانند موریانه لانه کرده وزندگی و حیات مردم را می‌جود. بدین خاطر است که سال‌هاست هر صفحه از زندگی روزمره مردم به صحنه نبرد با  خامنه‌ای دیکتاتور و رژیم حاکم تبدیل‌شده است. نبرد برای پیدا کردن کاری، داشتن نانی. نبرد برای داشتن رفاه و آزادی.

باید تاکنون دانسته باشیم که امید افزایش حقوق و یا هرگونه تغییر و تحولی که منجر به زندگی بهتری برای کارگران، زحمت کشان و بازنشستگان باشد تا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی برقراراست عبث و ناممکن است. متحد با کارگران و زحمت کشان خیابان را خالی نگذاریم. به‌ویژه ما بازنشستگان که زندگی سختی را سپری می‌کنیم، با حضور گسترده، متحدانه وبی وقفه همچنان به اعتراضات خیابانی خود ادامه دهیم.

وعده دیدار ما تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی فاسد جنایتکار، هرروز در خیابان.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی- مستحکم باد اتحاد کارگران و زحمت کشان

کار نان آزادی،  حکومت شورایی.

 

آذر ماه ۱۴۰۲

یک بازنشسته از داخل کشور

 

در دفاع از اعتصاب و محکومیت بازداشت و ضرب و شتم کارگران ذوب‌آهن

اعتصاب شکوهمند کارگران ذوب‌آهن اصفهان برای تحقق خواست‌ها و مطالبات برحقشان بار دیگر قدرت عظیم کارگران متحد و یکپارچه را به نمایش گذاشت. شکوه و بزرگی این اعتصاب متحدانه به همان نسبت که در دل جامعه کارگری و انبوه نیروهای کار و زحمت امید آفرید و روحیه مبارزاتی آنان را تقویت کرد، برای  صاحبان سرمایه و دولت حامی آن‌ها اما کابوسی از وحشت و مرگ را رقم زد.

اعتصاب یکپارچه و قدرتمند کارگران ذوب‌آهن اصفهان با طرح مطالباتی از قبیل: اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل، همسان‌سازی حقوق با سایر شرکت‌های فولادی، افزایش دستمزد و پاداش با توجه به تورم سرسام‌آور ، حق ایجاد تشکل مستقل همراه با حق داشتن اعتراض، در روز شنبه ۱۱ آذر شروع شد.

وحشت از اعتصاب قدرتمند کارگران و گسترش آن، “کوهی” مدیرعامل شرکت و نیز ارتجاع حاکم را آن‌چنان وحشت‌زده کرد که بلافاصله برای خواباندن اعتصاب با تمام ابزارهای سرکوب به مقابله با کارگران اعتصابی برخاستند. در بیانیه‌ای که “مجمع کارگران ذوب‌آهن اصفهان” علیه مدیرعامل ضد کارگر صادر کرده است، در مورد ابعاد یورش و سرکوبگری کارفرما و مزدوران آن نوشته است: “پس از حضور قدرتمند و متحدانه ما در روز شنبه ۱۱ آذر، با طنین شعار “گارد ویژه و باتوم دیگه اثر ندارد”، کوهی، مدیرعامل شرکت با هزار خواری و ذلت درصدد توجیه گسیل دادن یگان ویژه در سال گذشته برآمد. اما بلافاصله در روز یکشنبه و دوشنبه با واردکردن نیروهای گارد ویژه و چماق به دستان حراستی به داخل شرکت و تهدید و احضار و بازداشت همکارانمان و همچنین ممانعت از ورود و ضبط کارت آن‌ها، این مدیرعامل خائن و ضد کارگر به‌وضوح نشان داد که توبه گرگ مرگ است”.

مجمع کارگران ذوب‌آهن همچنین در قسمت پایانی بیانیه ضمن هشدار به کارفرمای شرکت مبنی بر اینکه قدرت و اراده‌ی ما کارگران را دوباره آزمایش نکنید، اعلام کرده است: همکارانی که بازداشت‌شده‌اند باید به‌فوریت و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند و مشکل همکارانی که درروند ورود و خروجشان اخلال ایجادشده و یا کارت‌هایشان توقیف‌شده است، باید سریعاً برطرف گردد.

اعتصاب کارگران ذوب‌آهن در شرایطی رخ‌داده است که جامعه به‌شدت ناآرام و در تب‌وتاب تغییر و تحول است. مبارزات و تجمع‌های اعتراضی به عینه در سطوح و بخش‌های مختلف جامعه مدام رو به گسترش است. طبقه حاکم برای ممانعت از تعمیق و گسترش مبارزات فزاینده جاری، به تنها ابزار خود یعنی تشدید سرکوب متوسل شده است. اما تشدید سرکوب و توسل ارتجاع حاکم به بازداشت و زندان و اعدام برای مرعوب ساختن کارگران و توده‌های مردم، بر بستر دوران انقلابی موجود تاکنون نتوانسته مانع و خللی درروند روبه رشد مبارزاتی کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران ایجاد کند. این مبارزات درروند تکاملی خود و بر بستر تجارب کسب‌شده به‌مرور از انسجام مبارزاتی بهتر و بیشتری برخوردار خواهد شد. روندی که به‌روشنی چشم‌انداز اعتلای بیشتری را نوید می‌دهد.

اعتصاب قدرتمند و متحدانه کارگران ذوب‌آهن همراه با مبارزات کارگران و کارکنان صنعت نفت و دیگر صنایع تولیدی و نیز تلاش پیگیرانه زنان و بازنشستگان و معلمان و دیگر اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه، جملگی تأییدی بر شرایط ناآرام و به‌شدت متلاطم جامعه است. وضعیتی که تشدید مبارزه و گسترش اعتصابات کارگری را در سطوح بالاتری از اتحاد و همبستگی در چشم‌انداز قرار می‌دهد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت قاطعانه از اعتصاب و خواست‌های برحق کارگران ذوب‌آهن اصفهان، عموم کارگران و زحمتکشان را به حمایت از اعتصاب و مطالبات رفقای کارگرشان در ذوب‌آهن فرامی‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) بازداشت، ضرب و شتم و محدودیت‌های ایجادشده برای کارگران اعتصابی ذوب‌آهن را قویاً محکوم می‌کند و هم‌صدا با کارگران این شرکت خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط کارگران بازداشت‌شده است.

 

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۴ آذر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

 

 

روند عینی تحول جامعه

جامعه در تب‌وتاب و ناآرام است. مبارزات و تجمع‌های اعتراضی در سطوح و بخش‌های مختلف رو به گسترش است. تشدید سرکوب و توسل ارتجاع حاکم به زندان و اعدام برای مرعوب ساختن توده‌های مردم، نتوانسته مانع این روند شود و خللی در  آن ایجاد کند. این مبارزات درروند تکاملی خود، به‌مرور از انسجام بهتر و بیشتری برخوردار شده و چشم‌انداز اعتلای بیشتری را نوید می‌دهد. تلاش‌ها و مبارزات کارگران و اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه نیز این برداشت را تأیید می‌کند.

تا آنجا که به کارگران و مبارزات طبقه کارگر برمی‌گردد، این مبارزات در اشکال گوناگون به‌ویژه در شکل تجمع و اعتصاب درحال افزایش است. تجمعات اعتراضی و مستمر در صنعت نفت به امری روزمره تبدیل‌شده‌اند. کارکنان رسمی صنعت نفت که تجمعات اعتراضی خود را از اوایل مهرماه سال جاری آغاز نمودند بیش از ۷۰ روز بی‌وقفه به این اعتراضات ادامه داده‌اند. مبارزات این بخش از نیروی کار صنعت نفت که در مراکز حساس و کلیدی کار می‌کنند از اهمیت حیاتی برخوردار است. کارکنان رسمی صنعت نفت شاغل در شرکت نفت فلات قاره بهرگان، فلات قاره لاوان، فلات قاره در جزیره خارک، جزیره سیری، سکوهای بلال، بهرگان سر، ایلام، فروزان، ابوذر، رسالت، کارکنان شاغل در شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب در اهواز، شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری بیش از دو ماه است روزانه تجمعات اعتراضی برپا می‌کنند.استمرار کم‌سابقه تجمع‌ها و اعتراضات کارکنان عملیاتی صنعت نفت، نیروهای بیشتری را به درون مبارزه کشانده است. کارکنان جدید استخدامی (کف بگیران) نیز به‌صف اعتراض پیوسته‌اند. اعتراضات و تجمع این بخش از کارکنان رسمی که ابتدا با اندکی تردید و ملاحظه آغازشده بود، به‌فوریت به امری روتین تبدیل شد.اعتراض و تجمع این بخش از کارکنان، به جزئی از اعتراض‌ها و تجمع‌های روزانه سایر کارکنان رسمی تبدیل‌شده است. این کارکنان در طی هفته‌های اخیر چندین بار در مراکز و مناطق عملیاتی ازجمله در منطقه عملیاتی اروندان، زاگرس جنوبی، ملی حفاری، مناطق نفت‌خیز، پالایشگاه دالان، پایانه نفتی خارک، نفت و گاز آغاجاری، نفت و گاز غرب(چشمه خوش) و برخی مناطق دیگر در اعتراض به تعیین حقوق پایه و مزایای خود مکرر تجمعات اعتراضی برپا نموده‌اند.

اعتراض سراسری کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت بیش از دو ماه پیگیرانه ادامه یافته است.علاوه بر موضوع مهم ادامه پیگیرانه این مبارزات، نکته مهم دیگر این است که شمار این تجمع‌ها و روزهای تجمع نیز افزون‌تر و شمار شرکت‌کنندگان درآن نیز کم‌وبیش زیادتر شده و در موارد محدودی تجمع کارکنان با راه‌پیمایی کوتاه نیز همراه شده است.

موضوع بسیار مهم دیگر حضور پررنگ کارکنان ستادی در این اعتراضات و تجمعات است. در تجمعات و اعتراضات سال‌های گذشته حضور این بخش از کارکنان رسمی کمرنگ بود. اما در تجمع‌های اخیر، کارکنان ستادی صنعت نفت نیز به‌طور یکپارچه در این اعتراضات حضور یافته وزنان نیز در این تجمعات نقش فعالی دارند.  بنابراین دامنه اعتراض در صنعت نفت توسعه بیشتری یافته است.

هفتاد روز تجمعات اعتراضی روزانه و بی‌توجهی کارفرما، اتخاذ تاکتیک‌های مؤثرتر و ارتقای شکل مبارزه را به یک امر جدی و مشغله اصلی بخش پیشروتر کارکنان صنعت نفت تبدیل نموده است. اعتصاب و خواباندن چرخ تولید به‌عنوان یک روش اصولی و مؤثر مبارزه که در هشدارهای گاه‌وبیگاه کارکنان عملیاتی نیز انعکاس یافته از جایگاه مهمی درمیان این بخش از نیروی کار شاغل در صنعت نفت برخوردار شده است.

تجمع و مبارزه در صنعت نفت به کارکنان رسمی خلاصه نمی‌شود. صرف‌نظر از اینکه مبارزات و اعتصابات کارگران پروژه‌ای و پیمانی عموماً در فصل بهار به‌ویژه فصل تابستان اوج می‌گیرد، اما در همین بازه زمانی نیز کارگران غیررسمی (ارکان ثالث) در چند محل ازجمله در آبادان تجمع اعتراضی برپا نموده‌اند. کارگران قرارداد موقت نیز در چند نوبت تجمع اعتراضی برپا نموده و در شهرهای  اهواز، کنگان، گچساران، ایلام، عسلویه به‌طور همزمان دست به اعتراض زده‌اند. درحال حاضر نیز شرایط  و فشارهای معیشتی سنگینی بردوش این کارگران قرارگرفته است. بی‌توجهی مطلق کارفرما، وعده‌های تکراری و قلابی، خشم و  نفرت کارگران را به‌شدت افزایش داده و اوضاع را به مرحله انفجاری رسانده است.

در اعتراضات صنعت نفت اما اکنون با پدیده جدیدی روبرو هستیم که سال‌های گذشته آن را نداشتیم و آن، ورود گسترده بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت به عرصه مبارزه و پیوستن آن‌ها به شاغلان صنعت نفت است. بازنشستگان و شاغلان صنعت نفت همین‌که از نقشه دولت برای چنگ‌اندازی بر صندوق بازنشستگی کارکنان صنعت نفت تحت عنوان ادغام صندوق‌های بازنشستگی باخبر شدند بی‌درنگ با سازمان‌دهی تجمعات اعتراضی و مکرر به مقابله با این سیاست دولت برخاستند. بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت، گاه همدوش شاغلان چه در شکل سراسری چه در این یا آن استان و چه به‌صورت مستقل در شهرها و استان‌های مختلف ازجمله تهران، البرز، آبادان، شاهین‌شهر، اصفهان، شیراز و برخی شهرهای دیگر تجمع‌های اعتراضی برپا نموده‌اند. ورود بازنشستگان صنعت نفت به عرصه مبارزه باسیاست‌های دولت نیز به معنای گسترش صف اعتراض و مبارزه در صنعت نفت است.

مبارزات کارگری اما فقط به صنعت نفت محدود نمی‌شود. در همین بازه زمانی ده‌ها کارخانه و مؤسسه دیگر در صنایع مهم از نمونه پتروشیمی آبادان، نورد لوله اهواز، گروه ملی فولاد و ذوب‌آهن اصفهان نیز دست به اعتصاب، تجمع و حتی راه‌پیمایی زده‌اند.

بعد از اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد اهواز در اواخر بهمن ۱۴۰۰ و تجمع مقابل استانداری و در ادامه، راه‌پیمایی در خیابان‌های شهر اهواز، مدیرعامل شرکت( علی محمدی) به شدیدترین سرکوب‌ها علیه کارگران متوسل شد. شماری از کارگران را اخراج نمود. شمار دیگری را به محکمه کشاند که خروجی آن صدور حکم شلاق و جریمه نقدی بود و همراه با این اقدامات، یک‌رشته وعده‌های قلابی نیز به کارگران داد که توهم برخی از کارگران را نیز دربی داشت. نزدیک به یک سال و نیم بعدازاین ماجرا اما کارگران فولاد اهواز باانرژی تازه‌ای به‌طور یکپارچه وارد اعتراض و اعتصاب شدند. اعتصاب سه‌روزه کارگران گروه ملی فولاد در آبان ماه سال جاری همراه با تجمع و راه‌پیمایی این کارگران با خواست محوری اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل، با عقب‌نشینی فوری مدیریت  روبرو شد. مدیریت مجبور شد امتیازاتی به کارگران بدهد. اما کار گران علی‌رغم این پیروزی نسبی بر خواست خویش پای فشرده‌اند. کارگران گروه ملی فولاد با صدور بیانیه کوتاهی هشدار داده‌اند:” درصورتی‌که از ابتدای دی‌ماه مطابق خواست ما کارگران، مبنی بر اجرای کامل طرح طبقه‌بندی و نیز همسان‌سازی حقوق‌ها در فیش‌های حقوقی لحاظ نشود، اعتصاب ما بدون توجه به هرگونه تهدید، وعده و یا هر میزان واریزی، پیگیری خواهد شد. ”

کارگران ذوب‌آهن اصفهان نیز روز پنجم آذر در اعتراض به عدم رسیدگی به خواست‌هایشان و بر طبق فراخوان قبلی دست به اعتصاب غذا زده و از دریافت غذای شرکت امتناع کرده بودند. کارگران مبارز ذوب‌آهن با این اقدام سمبلیک اعتراضی هشدار داده بودند چنانچه به خواست‌هایشان رسیدگی نشود وارد اعتصاب خواهند شد. به دنبال آن هزاران کارگر ذوب‌آهن اصفهان از صبح روز شنبه یازده آذر ۱۴۰۲ دست از کار کشیدند و در مقابل دفتر مدیریت تجمع اعتراضی باشکوهی برپا کردند.اعزام گارد ویژه برای سرکوب کارگران در دومین روز اعتصاب(۱۲ آذر) کارگران ذوب‌آهن اصفهان را برای ادامه مبارزه مصمم‌تر ساخته است.

یکی از خصوصیات وضعیت فعلی جامعه، حضور کارگران درصحنه مبارزه و فعال بودن جنبش کارگری است که  نمود آن را در تجمع‌های اعتراضی، اعتصاب‌ها و راه‌پیمایی‌های کارگری در مهم‌ترین صنایع کشور که بخشاً نیز به آن اشاره شد می‌توان دید. اما این فقط یکی از خصوصیات جامعه در لحظه فعلی است. شرایط کنونی اما حاکی از حضور فعال و تجمع و اعتراض خیابانی برخی اقشار زحمتکش دیگر جامعه نیز هست. پیش‌ازاین به حضور بازنشستگان صنعت نفت درصحنه مبارزه و پیوستن آن‌ها به کارگران شاغل اشاره کردیم. قبل از آن اما بازنشستگان تأمین اجتماعی، مخابرات و بازنشستگان کشوری نیز وارد خیابان شده بودند.  این بازنشستگان، صرف‌نظر از سال‌های گذشته، دست‌کم از اول سال جاری تاکنون چندین روز در هفته به‌طور منظم وارد خیابان شده و تجمع‌های اعتراضی برپا نموده‌اند. جنبش اعتراضی بازنشستگان به یکی از جنبش‌های مهم اعتراضی در کف خیابان تبدیل‌شده و جایگاه مهمی را در مبارزات توده‌ای به خود اختصاص داده است. ورود بازنشستگان صنعت نفت به مبارزه علنی و خیابانی، این روند را تکمیل و تقویت نموده است. با تجمع‌های سرتاسری بازنشستگان، استمرار و پیگیری کم‌نظیر مبارزه در کف خیابان، جنبش اعتراضی بازنشستگان روندی تقویت شونده را طی نموده است.پیگیری در مبارزه، نه‌فقط آگاهی سیاسی را در صفوف این قشر زحمتکش ارتقا داده بلکه مشوق ورود سایر بازنشستگان به عرصه مبارزه نیز بوده است. بازنشستگان فولاد، معدن، بانک ملت، بانک صادرات نیز به خیل بازنشستگان معترض پیوسته‌اند. اعتراضات و اجتماعات بازنشستگان بدون استثنا همگی حالت سراسری به خود گرفته و از انسجام بهتری برخوردار شده‌اند.

افزون براین، جنبش اعتراضی بازنشستگان روندهای مثبتی را درزمینهٔ اتحاد عمل میان بازنشستگان تأمین اجتماعی و کشوری طی نموده و در این زمینه گام‌های مثبتی برداشته‌شده است. نمونه‌های متعددی را از اتحاد عمل میان بازنشستگان تأمین اجتماعی و بازنشستگان کشوری و تجمع مشترک آن‌ها در برخی شهرها ازجمله؛ کرمانشاه، شوش، اهواز و تهران شاهد بوده‌ایم.  در همان حال نطفه‌های اولیه اتحاد میان شاغلان و بازنشستگان به‌ویژه در صنعت نفت بسته‌شده است. این اتحاد عمل‌ها در جریان رشد مبارزه، اندک‌اندک گسترده‌تر خواهد شد و حتی از حدود اتحاد عمل میان بازنشستگان و شاغلان هم‌صنف نیز چنانکه در تجمع مشترک  بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان کشوری و پرستاران در اهواز مقابل استانداری شاهدش بودیم فراتر رفته و رواج بیشتری خواهد یافت.

شرایط جامعه و خطوط کلی مسیری که طی خواهد شد در یک جمله چنین است؛ گسترش اعتراض‌ها اعتصاب‌ها و تجمع‌های انسجام‌یافته تر کارگران و زحمتکشان و کشیده شدن افراد و قشر بیشتری از کارگران، زحمتکشان و تهیدستان جامعه به درون مبارزه.

توصیف شرایط جامعه و خطوط کلی مسیر مبارزه اما اگر به مبارزات و تجمع‌های اعتراضی سراسری پرستاران و کادر درمان اشاره نشود قطعاً کامل نخواهد بود. پرستاران زحمتکش در طی روزها و هفته‌های اخیر مکرر دست به اعتراض زده و در سرتاسر کشور تجمع‌های اعتراضی برپا نموده‌اند. ناچیز بودن دستمزد و حقوق، فشار کار، اضافه‌کاری اجباری، کمبود پرستار، تأخیر در پرداخت‌ها و موارد دیگر نظیر آن انگیزه اعتراضات سراسری پرستاران است. ماماهای  سراسر کشور نیز روز ۱۷ آذر یک تجمع اعتراضی سراسری برگزار کردند. در دور جدید اعتراضات سراسری پرستاران و کادر درمان، ضمن آنکه تعداد شهرها و بیمارستان‌هایی که در اعتراض شرکت می‌کنند ونیز شمار پرستارانی که در تجمعات حضور می‌یابند آشکارا فزونی یافته است در همان حال این تجمع‌ها از هماهنگی و انسجام  و سازمان‌یافتگی بیشتری نیز برخوردارند. در روزها و هفته‌های اخیر، اهواز، اسلام‌آباد غرب، تهران، خرم‌آباد، سنندج، سقز، صومعه‌سرا، دیواندره، فسا، کرمانشاه، گیلان، مشهد و برخی شهرهای دیگر شاهد تجمعات باشکوه پرستاران بود که شعار می‌دادند” تعرفه ما کجاست، زیر عبای شماست”. به‌راستی‌که حضور پرستاران و هماهنگی تجمعات اعتراضی و سراسری در این ابعاد کم‌سابقه بود. روحیه مبارزاتی پرستاران زحمتکش و خشم و نارضایتی شدید آنان از وضع موجود که در این تجمع‌ها به‌خوبی نمایان بود، بر فضای کشور تا دورترین شهرها رنگ اعتراض و مبارزه پاشید.

طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن البته برای مقابله با این روند و جلوگیری از آن، تهدید، بازداشت، زندان و اعدام و دیگر اقدامات سرکوبگرانه را تشدید نموده و بیش از این تشدید خواهد کرد. کنترل و فشار پلیسی بر کارگران پیشرو و فعالان کارگری اقدامات ایذایی و تهدیدآمیز روزانه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی به‌ویژه در صنایع مهمی چون صنعت نفت بیش‌ازپیش تشدید شده است. در همین رابطه شرکت ملی نفت ایران اخیراً چفت و بندهای آئین‌نامه انضباطی را سفت‌تر نموده است. جمله‌ای بربند یک آئین‌نامه انضباطی کارکنان مشمول قانون کار در صنعت نفت افزوده‌شده و برای اجرا به رؤسا و مدیران مختلف در صنعت نفت ابلاغ‌شده است که کارگران هنگام قرارداد باید آن را امضا کنند.

جمله افزوده‌شده به‌قرار زیر است” این‌جانب آئین‌نامه انضباط کار کارکنان مشمول قانون کار در صنعت نفت را به‌طور کامل مطالعه نموده و با علم و اطلاع کامل از مفاد آئین‌نامه مذکور، این قرارداد را امضا نموده و موافقت خود را با التزام به رعایت آن اعلام می‌دارم”.

اگرچه این نمونه تلاش‌ها و اقدامات پلیسی و سرکوبگرانه در تمام سطوح و بخش‌های کارگری افزایش‌یافته است، اما ارتجاع حاکم با این اقدامات نمی‌تواند جلو مبارزات و اعتراضات کار گری در صنعت نفت یا دیگر صنایع را سد کند و جلو روندی را که در بالا به آن اشاره شد بگیرد. مبارزات گسترش یابنده و جاری در جامعه نیز گویای همین واقعیت است. روندهای مثبتی در کل جامعه در جریان است. مبارزه درحال گسترش است. معلمان و دانشجویان و دیگر اقشار جامعه نیز به‌زودی وارد این روند خواهند شد. جنبش‌ها و مبارزات اعتراضی در جریان عمل و درروند تکاملی خود پیوسته کامل‌تر و آبدیده‌تر می‌شوند. این جنبش‌ها در همان حال که نیروهای اخص رشته و صنف خود را آموزش می‌دهند و شمار بیشتری را به درون مبارزه می‌کشانند، روی یکدیگر نیز تأثیرگذارند و در جریان این تأثیرات متقابل، یکدیگر را تقویت می‌کنند. بدین‌سان با ایجاد نوعی از حمایت و هماهنگی متقابل زمینه‌ی اعتراضات گسترده‌تر و عمومی‌تر نیز فراهم‌تر می‌شود.

بحران‌های حاد و چندجانبه، لاینحل مانده و جامعه را به آستانه انفجار نزدیک ساخته‌اند. جامعه در تب‌وتاب، آبستن تکان های اجتماعی و در جستجوی راه‌حل است. تضادها و بحران‌های موجود، جامعه را به‌جایی کشانده است که جز انفجار و برآمد یک‌راه حل انقلابی از درون آن راهی نمانده است. برآمد این راه‌حل انقلابی به امری گریزناپذیر تبدیل‌شده است. این است روند عینی تحولات جامعه. تنها با این راه‌حل انقلابی است که  کارگران و زحمتکشان  و همراه با آن جامعه از چنبره بحران‌ها و تضادها رها می‌شوند.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

 

سال مهار تورم به سال انفجار تورم، فقر و بیکاری منجر شد

در روزهای گذشته، مرکز آمار جمهوری اسلامی گزارش ماهانه خود از نرخ تورم در آبان‌ماه سال جاری را منتشر کرد که براساس آن نرخ تورم سالانه ۹/ ۴۴ درصد و نرخ تورم نقطه به نقطه ۲/ ۳۹ درصد اعلام شد. ماه گذشته این مرکز آمارسازی نرخ تورم سالانه را ۵/ ۴۴ درصد و نرخ تورم نقطه به نقطه را مشابه ماه آبان ۲/ ۳۹ درصد اعلام کرده بود.

جدا از این‌که این آمارسازی‌ها مورد قبول حتا برخی از نمایندگان مجلس اسلامی و بویژه اغلب اقتصاددانان جمهوری اسلامی نبوده و مثلا معلوم نیست که چطور براساس آمارهای رسمی نرخ تورم مسکن از ۸۵ درصد در مردادماه سه ماه بعد به زیر ۴۰ درصد رسیده است، اما با این وجود، حتا همین آمارهای رسمی که از ابتدای سال تا به اکنون منتشر شده، مشخص می‌کنند که فقر در جامعه به شدت گسترش یافته و قدرت خرید حقوق‌بگیران حداقل ۲۰ درصد تنها در طی یک سال کاهش یافته است.

در گزارش اخیر مرکز آمارسازی، تورم نقطه به نقطه گوشت قرمز ۸۲ درصد و انواع ماهی ۴/ ۷۲ درصد اعلام شد. هم اکنون بهای فیله گوساله از کیلویی یک میلیون تومان بسیار فراتر رفته و گوشت چرخ کرده گوسفندی بدون چربی به محدوده‌ی یک میلیون تومان نزدیک شده است. قیمت فیله شیرماهی بالای یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان و قزل‌آلا به عنوان یکی از ارزان‌ترین ماهی‌ها به حدود ۲۰۰ هزار تومان رسیده است. قیمت هر دانه تخم‌مرغ حداقل ۵ هزار تومان و بهای سینه مرغ در محدوده‌ی ۲۰۰ هزار تومان سیر می‌کند.

طبیعی‌ست که با این قیمت‌ها برای بسیاری از مردم حتا تهیه مرغ و ماهی قزل‌آلا نیز بسیار مشکل شده است. براساس آمارهای منتشره در رسانه‌های ایران، میزان مصرف سرانه گوشت قرمز در سال ۱۴۰۱ به ۳ کیلوگرم رسیده بود (اقتصاد نیوز و آرمان ملی) و اکنون با تورم ۸۲ درصدی گوشت قرمز در سال ۱۴۰۲، معلوم نیست مصرف سرانه گوشت به چه رقمی رسیده باشد. این را هم باید در نظر داشت که صحبت ازمصرف سرانه است. وقتی از مصرف ۳ کیلو گوشت در سال صحبت می‌شود یعنی آن‌که بخش بسیار بزرگی از جمعیت اساسا گوشت را از سفره غذایی خود حذف کرده و تنها بخش کوچکی از جامعه یعنی کسانی که از شرایط مالی خوبی برخوردارند، قادر به خرید گوشت هستند. گفتنی‌ست که در سال ۱۳۹۰ سرانه مصرف گوشت قرمز ۱۳ کیلو بود و باز قابل توجه است که مصرف سرانه گوشت در برخی از کشورها و نه فقط آمریکا و اروپا، بیش از ۲۰ برابر ایران است و ایران از این نظر در انتهای جدول قرار دارد.

سرانه مصرف مرغ نیز اگرچه به دلیل افزایش بهای گوشت قرمز مدتی افزایش یافت، اما به‌گفته‌ی مشاور عالی اتحادیه مرغداران گوشتی پس از “جراحی اقتصادی” با ۱۲ درصد کاهش به ۲۶ کیلوگرم رسید و طبیعی‌ست که در سال جاری با گسترش فقر و کاهش قدرت خرید مردم، شاهد کاهش سرانه مصرف مرغ و ماهی باشیم. همان‌طور که سرانه مصرف لبنیات و حبوبات نیز در دو سال اخیر به شدت کاهش یافته است.

بارها دیده، شنیده و یا خوانده‌ایم که خانواده‌ای به دلیل ناتوانی در خرید گوشت و مرغ و ماهی، تنها برای فرزندان خود تخم‌مرغ می‌خرند و خودشان حتا از مصرف تخم‌مرغ نیز پرهیز می‌کنند. این وضعیت فاجعه‌بار و محرومیتی‌ست که جمهوری خونخوار اسلامی به مردم ستم‌دیده‌ی ایران تحمیل کرده است، آن‌هم در شرایطی که مقامات حکومتی در کنار ثروتمندان جامعه به بهترین امکانات دسترسی دارند و پول یک وعده نهار فرزندان‌شان در مدارس ویژه ۵۰۰ هزار تومان است و باز فراموش نکنیم که هزاران مدرسه دولتی از داشتن حتا آب آشامیدنی و سرویس بهداشتی مناسب محروم هستند.

از هم اکنون می‌توان پیش‌بینی کرد که با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی که در لایحه بودجه ۱۴۰۳ کاملا هویداست، وضعیت معیشتی حقوق‌بگیران، کارگران و زحمتکشانی که اکثریت بسیار بزرگ جامعه را تشکیل می‌دهند، وخیم‌تر خواهد شد و در بهترین حالت (به نحوی که حتا آمارسازی دولتی را مبنا قرار دهیم) باز حداقل ۲۰ درصد قدرت خریدشان کاهش خواهد یافت.

با نگاهی به وضعیت اقتصادی در سال‌های گذشته، چشم‌اندازی که در سال پیشارو وجود دارد، و بویژه سیاست‌های اقتصادی دولت می‌توان دریافت که هم‌پا با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی، فساد دولتی و تشدید بحران مالی و حتا سیاسی حاکمیت، سیاست‌های اتخاد شده از سوی دولت بیشتر از قبل بار بحران اقتصادی را بر سر توده‌ها آوار می‌سازد.

یک نمونه که در روزهای اخیر مشکلات گسترده‌ای برای مردم بوجود آورد، افزایش سرسام‌آور بهای گاز مایع است که بویژه در استان‌های جنوبی کشور از سیستان و بلوچستان تا بندرعباس و خوزستان به یک بحران بزرگ برای مردم تبدیل گشته است. براساس قانون بودجه سال‌جاری، گاز مایع برای متقاضیانی که مشمول دریافت گاز مایع یارانه‌ای نیستند، از ابتدای آذرماه به نرخ “فوب” خلیج فارس توزیع می‌شود. اجرای این ماده همراه با کمبود گاز باعث شد تا قیمت گاز مایع تا ده برابر و حتا بیشتر افزایش پیدا کند، به‌نحوی که بهای یک سیلندر گاز به ۴۰۰ هزار تومان در این مناطق رسید. این مشکل در سیستان و بلوچستان که برخی از مردم حتا فاقد شناسنامه هستند به یک بحران جدی تبدیل شده است. به‌گفته‌ی رئیس اتحادیه صنف نانوایان زابل، با کاهش سهمیه گاز ۹۵ درصد از نانوایی‌های شهر تعطیل شده‌اند. بسیاری از این نانوایی‌ها فاقد پروانه هستند و با اجرای این ماده از قانون بودجه قادر به تهیه گاز مورد نیاز نیستند. هم‌چنین گاز لوله‌کشی در بسیاری از مناطق شهری وجود ندارد و یا اگر هم باشد برخی از مردم به دلایل مالی قادر به لوله‌کشی گاز نیستند. بسیاری از اصناف هم‌چون ساندویچ‌فروشی‌ها و غیره نیز با اجرای این طرح دچار مشکل شدند و در اثر گرانی و کمبود گاز مایع (سیلندر)، عملا مجبور به تعطیلی کسب و کار خود شدند که باعث افزایش بیکاری و فقر می‌شود. هم اکنون مردم این مناطق برای تهیه یک سیلندر گاز باید ساعت‌ها در صف منتظر بمانند و گاه هم بدون نتیجه به خانه برمی‌گردند. همین یک نمونه نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی اساسا نه برنامه‌ای برای حل مشکلات مردم دارد و نه اساسا دغدغه آن است.

خامنه‌ای در آغاز سال ۱۴۰۲، در “پیام نوروزی” خود سال‌جاری را “سال مهار تورم و رشد تولید” نامیده بود. دولت و شورای عالی کار نیز به بهانه‌ی دروغین مهار تورم، میزان افزایش اسمی حقوق برای سال ۱۴۰۲ را در محدوده‌ی ۲۱ درصد تصویب کرده بودند، اما نه تورم مهار شد و نه تولید رشد یافت. اما در طول سال با این شعارهای پوچ و دروغین، دولت با اتخاذ سیاست‌هایی به غارت هر چه بیشتر سفره‌های محقر مردم دست زد.

درست است که جمهوری اسلامی با بحران مالی روبروست، درست است که بانک‌ها ورشکسته هستند، اما وقتی پای اجرای سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی در میان باشد، پول وجود دارد. یک نمونه بسیار بسیار کوچک، انداختن اراذل و اوباش با نام حجاب‌بان به جان زنان و دختران شجاع است که تاکنون دختر شجاع آرمیتا گراوند را به قتل رسانده‌اند. تنها در متروهای تهران نزدیک به ۳۰۰۰ حجاب‌بان حضور دارند که هزینه ماهانه این افراد ۴۶ میلیارد تومان و هزینه سالانه به ۵۶۱ میلیارد تومان می‌رسد. یا در نمونه دیگر برای آخوندهای مفتخور و آدم‌کش در لایحه بودجه اخیر تحت‌عنوان ترویج فرهنگ دینی و شهادت و خزعبلات دیگر، مبلغی بالغ بر ۳۶ هزار میلیارد تومان از محل شرکت‌های دولتی در نظر گرفته شده است. آن وقت نه برای تهیه گاز و آب و برق مردم پول است و نه برای مدارس فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان و نه برای درمان آن‌ها.

ظاهراً دولت وظیفه دارد تا مشکلات جامعه را حل کند و در برابر مشکلاتی که مردم جامعه با آن درگیر هستند، مسئول است. اما تنها کاری که از جمهوری اسلامی برمی‌آید آدم‌کشی، چپاول دسترنج کارگران و غارت اموال عمومی است.

حتا بدیهی‌ترین مسائلی را که حکومت‌های بورژوایی در قریب به اتفاق کشورها امروز رعایت می‌کنند، این حکومت رعایت نمی‌کند. از وضعیت فاجعه‌بار محیط زیست، آلودگی هوا، کمبود آب، فرو نشست زمین، معضل گاز و کمبود برق تا نابودی آموزش و پرورش رایگان و وضعیت رقت‌انگیز درمان و بهداشت.

دولت وظیفه دارد تا به این مشکلات رسیدگی کند، دولت وظیفه دارد تا تامین اجتماعی و امکان درمان مناسب را برای آحاد جامعه تامین کند، دولت وظیفه دارد تا مسکن و معیشت مردم را فراهم سازد. دولت وظیفه دارد تا به بیکاران تا زمانی که بیکار هستند مستمری بیکاری به اندازه نیازهای یک خانواده چهارنفره پرداخت کند. آموزش رایگان و با کیفیت برای تمامی کودکان وظیفه دولت است. دولت می‌باید با ویرانی محیط‌زیست مقابله کند تا آینده را از آیندگان نگیرد. هزینه‌ای که امروز مردم ایران بابت سیاست‌های نظامی جمهوری اسلامی و از جمله برنامه‌های هسته‌ای آن می‌پردازند، بسیار بیشتر از هزینه‌ای‌ست که دولت می‌بایست برای تامین این خواست‌ها هزینه می‌کرد. برای نمونه ارزش سالانه تلفات گاز  در مرحله استخراج بیش از ۵ میلیارد دلار است که با آن می‌شد دریاچه ارومیه را نجات داد، بلوچستان را سیراب کرد، بارانی را که سیلاب می‌شود و ویرانی به بار می‌آورد به لب‌های تشنه رساند، مشکلات درمانی و آموزشی را حل کرد، با یک درصد آن می‌شد مشکل فاضلاب اهواز را حل کرد تا با یک باران مردم به آن وضع دچار نمی‌شدند و البته یادمان نرود که وام ۲۷۹ میلیون دلاری بانک جهانی برای حل معضل فاضلاب شهری اهواز ملاخور شد، همان‌ سرنوشتی که کمک ده میلیون دلاری ژاپن برای احیای دریاچه ارومیه داشت.

تا جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است وضع بر همین منوال است و متناسب با تشدید بحران اقتصادی و تشدید بحران‌های سیاسی داخلی و خارجی حکومت، جمهوری اسلامی به دستبرد خود به سطح معیشت مردم شدت خواهد داد. برای کار، برای نان، برای آزادی، تنها راه واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است، حکومتی از آن مردم و برای مردم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

 

مبارزات رادیکال جنبش دانشجوئی در دوران انقلابی کنونی

جنبش دانشجوئی ایران همواره در طول تاریخ موجودیت خود، یکی از جنبش‌های پیشتاز مردم ایران در مبارزه علیه رژیم‌های استبدادی و ستمگر حاکم و یکی از سنگر‌های مهم مبارزه برای آزادی بوده است. بسیاری از مبارزان برجسته جنبش‌های آزادی‌خواهانه و کمونیستی ایران از میان دانشجویان دانشگاه‌های کشور برخاسته‌اند. از همین روست که رژیم‌های ارتجاعی ستمگر همواره دشمنی آشتی‌ناپذیری را با دانشگاه‌ها و دانشجویان از خود نشان داده‌اند. هزاران دانشجو در طول دوران رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی به زندان افتادند،  صدها تن به قتل رسیدند و هزاران تن از دانشگاه‌ها اخراج شدند.

در تاریخچه این جنبش نقاط برجسته‌ فراوانی می‌توان یافت که هریک نشان‌دهنده نقش مهم جنبش دانشجوئی در مبارزات مردم ایران بوده است. یکی از برجسته‌ترین این نقاط که به نماد مبارزاتی جنبش دانشجوئی ایران تبدیل شد و همه‌ساله دانشجویان کشور در این روز با سازمان‌دهی اعتراضات، پاسداری خود را از سنت مبارزاتی جنبش دانشجوئی علیه ارتجاع و استبداد اعلام می‌دارند، ۱۶ آذر است.

پس از کودتای آمریکائی- انگلیسی ۲۸ مرداد سال ۳۲ که به سرنگونی مصدق و بازگشت شاه فراری به کشور انجامید، در آبان ماه همان سال اعلام شد که نیکسون معاون رئیس‌جمهوری آمریکا به ایران خواهد آمد. این اقدام درواقع اعلام حمایت رسمی دولت آمریکا از رژیم کودتا و دیکتاتوری و اختناق بود. دانشجویان دانشگاه تهران برای ابراز مخالفت با رژیم کودتا و سرسپرده به امپریالیسم، تصمیم گرفتند که اعتراضاتی را هم‌زمان با ورود نیکسون در دانشگاه سازمان دهند. اما روز ۱۶ آذر نیروهای ویژه ارتش رژیم کودتا به دانشگاه تهران یورش بردند و ضمن ضرب و شتم و بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان، در دانشکده فنی، دانشجویان را به گلوله بستند که در جریان این وحشی‌گری سه دانشجوی مبارز،  احمد قندچی، آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا جان فشاندند و تعدادی نیز زخمی شدند.

این یورش‌ نیروهای نظامی و سرکوب به دانشگاه‌ها در تمام دوران رژیم سلطنتی مکرر رخ داد و جمهوری اسلامی نیز با یورش‌های مداوم نیروی نظامی، اوباش حزب‌اللهی و سرانجام استقرار دائمی تشکیلات پلیسی- امنیتی حراست در دانشگاه‌ها، به آن ادامه داد.

جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش دانشجوئی گامی فراتر از رژیم شاه نهاد.  تحمل یک جنبش دانشجوئی رادیکال و آزادی‌خواه برای جمهوری اسلامی  مطلقاً ممکن نبود. از همین رو یگانه چاره را در سرکوب و کشتار بی‌رحمانه دانشجویان و تعطیل تمام دانشگاه‌های کشور در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ یافت. با یورش نیروهای مسلح و حزب الهی به دانشگاه‌ها، ده‌ها دانشجو در سراسر ایران به قتل رسیدند، صدها تن زخمی و هزاران تن از دانشجویان و استادان تصفیه و اخراج شدند. تنها باگذشت حدود سه سال از تعطیلی دانشگاه‌ها بود که بار دیگر دانشگاه‌ها با گزینش‌های شدید پلیسی بازگشائی شدند. آنچه در پی این وقایع شکل گرفت، جنبشی  بود نخست وابسته به جناح‌هایی از حکومت به‌ویژه جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم. بنابراین، اعتراضاتی هم که در این سال‌ها حول مطالبات آزادی‌خواهانه دانشجوئی شکل گرفت، ازجمله در  سال ۱۳۷۸یا ۸۸ در چهارچوب نظم موجود بود. اما به‌رغم شرایط خفقان، در همین دوران،  فراکسیون کوچکی از دانشجویان چپ و رادیکال مستقل از جناح‌های حکومتی نیز بار دیگر شکل گرفت و رشد کرد، که در تحولات سال‌های اخیر نقش برجسته‌ای را در جنبش دانشجوئی برعهده‌گرفته است

از سال ۹۶ با فرارسیدن یک دوران انقلابی جدید در ایران بود که در جنبش دانشجوئی گسستی قطعی از رژیم و جناح‌های آن رخ داد. منطبق با شرایط انقلابی، جناح چپ این جنبش پیوسته تقویت شد  و نقش خود را به‌عنوان یک جنبش رادیکال در مبارزات مردم ایران برعهده‌ گرفت.

همین دانشجویان بودند که در دی‌ماه ۹۶  برای نخستین بار شعار “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” را سردادند و پایان قطعی سلطه جناح‌های طبقه حاکم را بر جنبش اعلام کردند.

با رشد و اعتلای جنبش کارگری در سال ۹۷، این جنبش رادیکال دانشجوئی به حمایت از مبارزات و مطالبات کارگران هفت‌تپه، فولاد، هپکو و آذرآب برخاست. با برپائی تظاهرات و طرح شعارهایی از نمونه “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم”، “از هفت‌تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان”، “دانشجو آگاه است، با کارگر همراه است”، همبستگی و اتحاد جنبش دانشجوئی و کارگری را اعلام کرد و به توده‌ای و فراگیر شدن شعار کارگران هفت‌تپه، “نان، کار، آزادی، اداره شورایی”، یاری رساند.

این رشد و رادیکالیسم جنبش دانشجوئی در سال ۹۸  ادامه یافت. دانشجویان دانشگاه تهران در اردیبهشت‌ماه تجمعات و تظاهرات گسترده‌ای را علیه تهدید و آزار دختران دانشجو توسط گشت ارشاد تهران با شعارهای “نان کار آزادی، پوشش اختیاری”، “دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد” برپا کردند و رژیم را به عقب‌نشینی واداشتند. در جریان قیام توده‌ای آبان ماه، دانشجویان با برپائی تظاهرات علیه گرانی بنزین و سردادن شعارهای “بنزین گرون‌تر شده، فقیر فقیرتر شده”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “نان، کار، آزادی – اداره شورایی”، “از هفت‌تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان”، از قیام ستمدیدگان حمایت کردند. جمهوری اسلامی اقدام به سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان کرد. اما اقدامات سرکوبگرانه رژیم به‌ویژه علیه دانشجویان دانشگاه تهران و علامه، گسیل نیروی نظامی به دانشگاه، ضرب و شتم و بازداشت ده‌ها دانشجو، خللی در عزم و اراده دانشجویان پدید نیاورد. بنابراین در ۱۶ آذر همان سال تظاهرات گسترده‌تری در دانشگاه‌ها با شعارهای “سرکوب پایان راه نیست، مقاومت زندگی‌ست”، “آبان ماه امساله، کشتار میدان ژاله”، “خیابونا خونی شد، آزادی قربانی شد”، “فقر، کشتار، گرانی، مردم شدند قربانی”، “نان کار آزادی، پوشش اختیاری”، “دانشجو، کارگر، معلم، اتحاد اتحاد”، سازمان دادند و به مصاف رژیم ستمگر حاکم برخاستند. در جریان سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراین و کشتار مسافران بی‌دفاع توسط سپاه پاسداران نیز، دانشجویان دانشگاه‌های تهران با برپائی تظاهرات و راهپیمایی خیابانی و طرح شعارهای “جمهوری اسلامی نابود باید گردد،” ، “چه شاه باشه چه رهبر- مرگ برستمگر”، “خامنه‌ای حیا کن مملکت رو رها کن” اقدام وحشیانه سپاه پاسداران را محکوم و نفرت و انزجار خود را از رژیم ستمگر، آدمکش و استبدادی اعلام کردند.

جنبش دانشجوئی که در طول چند سال گذشته پی‌درپی رادیکال‌تر شده بود، آماده بود که در جریان جنبش انقلابی زن، زندگی آزادی، نیمه دوم سال گذشته مردم ایران، نقشی بسیار برجسته بر عهده گیرد. درواقع این دانشجویان بودند که در پی قتل مهسا(ژینا) امینی اعتراض و مبارزه را به یک جنبش سراسری تبدیل کردند. یک روز پس از شکل‌گیری جنبش اعتراضی قتل مهسا(ژینا) امینی در سقز، در ۲۷ شهریورماه، دانشجویان دانشگاه تهران به تظاهرات روی آوردند. این تظاهرات به‌سرعت به دیگر دانشگاه‌ها در تهران و شهرستان‌ها در سراسر کشور بسط یافت. در مدتی کوتاه تقریباً تمام دانشگاه‌ها وارد جنبش اعتراضی شدند.

شعار‌های “مرگ بر دیکتاتور”، ”لحظه‌به‌لحظه گویم، زیر شکنجه گویم، یا مرگ یا آزادی” ، “می‌کشم می‌کشم ، هر آنکه خواهرم کشت” “ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم” ” زن، زندگی، آزادی”، ” از کردستان تا تهران، خونین تمام ایران” شعارهای رادیکال جنبش دانشجوئی در همان نخستین روزهای شکل‌گیری جنبش انقلابی توده‌ای سال گذشته بود. در جریان این اعتراضات دختران دانشجو روسری‌ها را به دور افکندند، بنرهای حجاب و مقنعه به آتش کشیده شد و جداسازی‌های جنسیتی را ملغی ساختند. شعار ” زن، زندگی، آزادی” که از کردستان برخاست ، مورد استقبال دانشجویان دانشگاه‌ها قرار گرفت و با تکرار آن در مبارزات دانشجوئی به شعار محوری  مبارزه زنان برای آزادی تبدیل شد، عمومیت یافت و در سراسر ایران طنین‌افکن شد.

رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی تلاش کرد با سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان، مانع از تداوم و پیشروی جنبش گردد. اما اقدامات سرکوبگرانه رژیم کارساز نشد و نتوانست مانع از تداوم و اعتلای جنبش دانشجوئی گردد. رژیم تعطیل دانشگاه‌ها را در دستور کار قرارداد. اما اعتراضات دانشجوئی نه‌تنها متوقف نشد، بلکه شکل تعرضی‌تری به خود گرفت. روز دوم مهرماه دانشجویان دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور، اعتراضات و تظاهرات را از سر گرفتند. در تجمع روز دوم مهر، نیروهای سرکوب به روی دانشجویان آتش گشودند و با گلوله‌های ساچمه‌ای و ضربات باتوم تعداد زیادی از دانشجویان را مصدوم و مجروح و تعدادی  را بازداشت کردند.

دانشجویان به مبارزه ادامه دادند و شرکت در کلاس‌های حضوری و مجازی را تحریم کردند.

در ادامه این مبارزات  “فعالین صنفی دانشگاه تهران” روز ۴ مهرماه با صدور اطلاعیه‌ای خطاب به‌تمامی دانشجویان و نیز “اساتید و کارکنان آزادی‌خواه” دانشگاه نوشتند:

“امروز چگونه می‌توانیم در کلاس‌های دانشگاه شرکت کنیم؟ برای آموختن چه چیزی؟

امروز که “خیابان‌ها غرق خون” است. خواهرانمان، برادرانمان و هم‌کلاسی‌هایمان را ربوده‌اند و  می‌ربایند، کشته‌اند و می‌کشند؛

امروز که سراسیمه و با واهمه از یکی شدن دانشگاه و خیابان، درهای دانشگاه را که رو به خیابان بود به روی ما بسته‌اند تا این بار عریان و بی‌پرده جولانگاه نیروی حراست و امنیتی شود؛

امروز که ردِ تاریخ بر خیابان است، تاریخِ مبارزه با ستم، شوریدن علیه تباهی، جنگ با “فقر و فساد و بیداد” برای “نان، کار، آزادی و  پوشش اختیاری”؛

….

امروز به خیابان نگاه کنیم، بار دیگر این درس را مشق می‌کند: راه که بیفتیم ترسمان می‌ریزد”.

با اعتلای جنبش و گسترش اعتراضات توده‌ای، دانشجویان برپائی اعتصاب سراسری را در دستور کار قراردادند. ۹ مهرماه ، جمعی از فعالان دانشجوئی دانشگاه تهران در بیانیه‌ای اعلام کردند که “در کنار دیگر صنف‌ها به فراخوان اعتصاب سراسری پیوسته” و  ” از تمامی فعالین دانشجویی، شوراهای صنفی و دیگر نهادهای دانشجویی دعوت می‌کنیم که به این اعتصاب بپیوندند.”

این فراخوان به یک اعتصاب سراسری دانشجوئی تبدیل شد و تعداد دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلات عالی که از این اعتصاب حمایت کردند از ۱۱۰ دانشگاه نیز فراتر رفت. اعتصاب سراسری دانشجویان نقش مهمی در پیوستن توده‌های وسیع‌تری از مردم به جنبش و اعتلای آن ایفا نمود. اعتصاب دانشجوئی تا آبان ماه همچنان در تعدادی از دانشگاه‌ها ادامه داشت.  در چهارم آبان، چهلمین روز یادمان جان باختن ژینا بار دیگر حدود ۵۰ دانشگاه هم‌زمان با شعارهای “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور”، به اعتصاب روی آوردند. دانشجویان دانشگاه‌ها هم‌زمان با تجمع‌ها، تظاهرات و اعتصابات، به اشاعه فرهنگ انقلابی از طریق خلق آثار هنری به‌ویژه سرودهای انقلابی همت گماشتند.  از آذرماه که از دامنه و اعتلای جنبش توده‌ای کاسته شد، شکل مبارزه جنبش دانشجوئی نیز تغییر کرد و در اشکال محدود‌تری از اعتراضات و مبارزات همچنان ادامه یافته است.

نقشی که جنبش دانشجوئی به‌ویژه در جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته ایفا کرد، از نقاط برجسته این جنبش در طول تمام سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران است. حقیقت این است که به‌رغم حضور اقشار و توده‌های وسیعی از مردم ایران در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی نیمه دوم سال گذشته، اما بار اصلی این جنبش بر دوش زنان و دانشجویان قرار داشت. دانشجویان قهرمانانه با رژیم ستمگر و ارتجاعی حاکم بر ایران، نبرد کردند و هزینه‌های سنگینی نیز متحمل شدند. جان فدا کردند، دستگیر و به حبس محکوم شدند و صدها دانشجو از دانشگاه‌ها اخراج یا به مدت چندین ترم تعلیق شدند، اما استوار و پیگیر ایستادند. این مبارزات صفحات درخشان دیگری از جنبش رادیکال دانشجوئی در پاسداری از سنت افتخارآفرین این جنبش در مبارزه برای آزادی و علیه ارتجاع داخلی و بین‌المللی است. با نقش برجسته‌ای که جنبش دانشجوئی در سال‌های اخیر در حمایت از مبارزات کارگران، زنان و تمام ستمدیدگان برعهده‌گرفته است، اکنون آماده است که در امواج آتی جنبش که فرا خواهد رسید، نقش برجسته‌تری را در اتحاد با طبقه کارگر ایران برای سرنگونی نظم ارتجاعی حاکم برعهده‌ گیرد. پیروز باد جنبش رادیکال و انقلابی دانشجوئی.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

“بودجه ای نیست، افزایشی در کار نخواهد بود”

روز سه شنبه ۷ آذر، صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی جمهوری اسلامی در ارتباط با موضوع افزایش حقوق بازنشستگان با صریح ترین زبان ممکن آب پاکی را روی دست بازنشستگان زحمتکش ریخت و گفت: بودجه ای نیست، افزایشی در کار نخواهد بود.

مرتضوی، در ادامه صحبت هایش با رد “مطالبات صندوق ها” به عنوان منبع پیش بینی شده در این زمینه گفت: “مطالبات صندوق ها بابت هزینه هایی است که انجام شده است و اساسا امکان اجرایی ندارد. از سوی دیگر ما اینقدر طلب از دولت نداریم”. این مزدور جمهوری اسلامی در قسمت پایانی سخنان خود نیز خطاب به نمایندگان مجلس ارتجاع گفت: چنانچه مجلس منابع این طرح را بیش بینی کرده باشد قطعا اجرا می کنیم، اما اگر منابعی در این خصوص پیش بینی نکرده باشد، قطعا [اجرای این طرح] با مشکل مواجه خواهد شد.

اینها، فقط بخشی از سخنان جنجالی مرتضوی در واکنش به مصوبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲ نمایندگان مجلس ارتجاع است که در اقدامی ریاکارانه و صرفا برای خاموش کردن فریاد خشم و اعتراض بازنشستگان، طرح توخالی افزایش مستمری بازنشستگان و اجرای آن را طی یک فرایند سه ساله تصویب کردند.

مصوبه ای که از پیش با مخالفت کابینه رئیسی مواجه بود و اکنون نیز این مخالفت با سخنان وزیر کار جمهوری اسلامی آشکارتر شده است. قبل از ورود به دلایل دعوای میان کابینه و مجلس لازم است مکث کوتاهی در مورد مصوبه اخیر مجلس و چرایی این اقدام ریاکارانه نمایندگان ضدکارگری و مزدور ارتجاع حاکم در این برهه زمانی داشته باشیم.

مجلس ارتجاع اسلامی در ۲۸ آبان امسال، در جریان بررسی گزارش کمیسیون تلفیق لایحه برنامه هفتم توسعه، طرح افزایش سن بازنشستگی را تصویب کرد. در قانون بازنشستگی فعلی، کسانی که ۳۰ سال تمام کارکرده و حق بیمه پرداخته باشند، در صورتی که سن زنان ۴۵ سال و سن مردان ۵۰ سال تمام باشد، مطابق تبصره ی ۱ ماده ۲ قانون بازنشستگی می توانند تقاضای مستمری بازنشستگی کنند. اما با مصوبه جدید مجلس، سن بازنشستگی برای زنان به ۵۵ سال و برای مردان به ۶۲ سال افزایش یافته است. طرحی که افزایش سن بازنشستگی شاغلان یک وجه آن است و وجه دیگر آن همانا افزایش سالهای سنوات خدمت کار کارگران و دیگر شاغلان است که از ۳۰ سال به حداکثر تا ۴۲ سال و ۶ ماه افزایش یافته است.

از همان لحظه  اعلام تصویب طرح بغایت ضد کارگری افزایش سنوات خدمت کاری توسط نمایندگان مجلس ارتجاع، صدای اعتراض و اعلام مخالفت با آن به شکل گسترده ای در محافل کارگری، شبکه های اجتماعی و گروه های فعال سیاسی – اجتماعی بازتاب یافت. شدت مخالفت با این پروژه ضدکارگری تا بدان حد بود که بعضا تعدادی از روزنامه های حکومتی، عناصری از درون حاکمیت و حتی تشکل زرد خانه کارگر نیز نسبت به تبعات انفجاری این مصوبه ارتجاعی و اجرای احتمالی آن به حاکمیت هشدار دادند.

درست در زمانی که واکنش های مخالفت آمیز نهادهای مستقل کارگری و فعالین سیاسی – اجتماعی نسبت به مصوبه افزایش سن بازنشستگی و سنوات خدمت کاری کارگران و دیگر شاغلان دولتی و خصوصی از هر سو بلند شده بود، مجلس ارتجاع برای کاهش زهر این دست پخت ضدکارگری خود و همچنین خنثی سازی مخالفت های فزاینده نسبت به این پروژه حکومتی دوباره وارد میدان شد و اینبار با تصویب طرح فریبکارانه ای تحت عنوان افزایش حقوق بازنشستگی سعی کرد تا ذهنیت اعتراضی جامعه کارگری را از تبعات مخرب مصوبه ۲۸ آبان به مصوبه طرح توخالی افزایش مستمری بازنشستگان معطوف سازد.

لذا، دو روز بعد از مصوبه جنجالی ۲۸ آبان، در ادامه جریان بررسی جزئیات لایحه برنامه هفتم توسعه، در نشست علنی صبح روز سه شنبه ۳۰ آبان، با بند ۱ ماده ۲۹ این لایحه، مبنی بر همسان سازی حقوق بازنشستگان موافقت شد.

اما قبل از هرچیز ببینیم موضوع این بند از مصوبه توخالی مجلس چیست و چرا دولت با آن مخالف است؟ این مصوبه وعده می دهد با شروع اجرای برنامه هفتم توسعه، مستمری بازنشستگان در یک بازه زمانی سه ساله به ۹۰ درصد حقوق شاغلان خواهد رسید. طبق مصوبه فوق، این افزایش از سال ۱۴۰۳ شروع و در سال اول معادل ۴۰ درصد و در سال های دوم و سوم نیز معادل ۳۰ درصد در هر سال خواهد بود.

مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اما پیشاپیش با اعلام اینکه بودجه ای در کار نیست و افزایشی صورت نخواهد گرفت، مخالفت خود و دولت را با این مصوبه اعلام کرده است. فراموش نکنیم هم نمایندگان مجلس ارتجاع، هم وزیر کار جمهوری اسلامی و هم رئیس جمهور منتخب خامنه ای بخوبی می دانند که شورای نگهبان منصوب رهبری نیز دقیقا با همین ادله مرتضوی مبنی بر عدم تامین منابع مالی اجرای این طرح، احتمالاً آن را رد خواهد کرد. با این همه و به رغم اینکه اجرای مصوبه فوق در یک بازه زمانی سه ساله، کمترین ضمانت اجرایی ندارد و دولت نیز می داند که نمایندگان مجلس ارتجاع صرفا برای به انحراف کشاندن مبارزات جاری بازنشستگان به چنین وعده های توخالی متوسل شده اند، اما باز هم وزیر کار کابینه رئیسی آشکارا به مخالفت با آن برخاسته است. به راستی چرا؟

بر کسی پوشیده نیست که مصوبه ۲۸ آبان مجلس ارتجاع مبنی بر افزایش سن بازنشستگی و پیامد آن افزایش سال های سنوات خدمت کاری، پروژه ای حکومتی ست که اجرای آن چه به صورت آنی و چه به صورت تدریجی از جمله اقدامات حتمی هیأت حاکمه در سال های پیش روست. بنابر این با توجه به گسترش اعتراضات نسبت به این پروژه ضد کارگری هر مصوبه دیگری که بتواند مقداری از سموم زهر آن را بگیرد، هر اقدامی که بتواند ذهنیت جامعه کارگری را نسبت به تبعات ویرانگر این مصوبه ضد کارگری کمرنگ و به طریق اولی جامعه را از گسترش مخالفت و اعتراض نسبت به اجرای آن باز دارد، طبیعتا به نفع دولت، مجلس و کل حاکمیت است.

بنابر این به روشنی می توان دریافت که مصوبه افزایش مستمری بازنشستگان یک وعده توخالی است که دقیقا برای جا انداختن مصوبه افزایش سن بازنشستگی و به عبارت دیگر برای فریب و به انحراف کشاندن ذهنیت جامعه از تبعات افزایش سن بازنشستگی و افزایش بی رحمانه سنوات خدمت کاری تنظیم شده است.  سئوال اما اینجاست، اگر نمایندگان مجلس با چنین هدفی طرح افزایش مستمری بازنشستگان را تصویب کرده اند و کابینه نیز به عدم اجرای آن واقف است، پس چرا و به چه دلیلی مرتضوی اینگونه آشکارا با آن مخالفت کرده است.

اولین دلیل مخالفت کابینه، ایجاد توهم به نمایندگان مجلس ارتجاع است تا به جامعه بباوراند که نمایندگان ارتجاع به فکر افزایش مستمری بازنشستگان هستند. آنهم در شرایطی که توده های مردم ایران از کل حاکمیت عبور کرده اند. ایجاد دوگانه دولت و مجلس و مدیریت آن توسط حاکمیت اگر چه با خیزش انقلابی دیماه ۹۶ عملا موضوعیت خود را برای مردم از دست داده است، اما این امر چیزی نیست که جمهوری اسلامی به سادگی و بطور کامل از آن بگذرد و دیگر بار نخواهد به اینگونه دوگانه سازی های مدیریت شده متوسل شود.

نکته دوم و مهمتر اما بی اعتمادی و تردید کابینه رئیسی به وضعیت ناپایدار و شکننده موجود حاکمیت در جامعه است. جامعه کنونی ایران با ورود به یک دوران انقلابی و متلاطم به طور فزاینده ای در تب و تاب تغییر و تحولات بنیادی ست. روشن است در چنین وضعیتی با توجه به ورشکستگی دولت و نابسامانی های درونی حاکمیت، هیچ تضمینی برای ادامه کاری ظاهرا یکدست حاکمیت وجود ندارد. تلاطمات درون جامعه، روند مبارزات توده ها و بحران های درونی حاکمیت، عمیق تر از آن است که نهادهای رنگارنگ آن بتوانند و یا بخواهند با تبلیغات ظاهری بحران های درونی حاکمیت را کتمان کنند و یکدستی خود را به توده ها بباورانند. موضوعی که دستکم وزیر کار جمهوری اسلامی به خوبی بر آن آگاه است و با وجود اینکه می داند مصوبه افزایش مستمری بازنشستگان یک وعده توخالی برای خنثی کردن مبارزات جاری بازنشستگان و همچنین خاک پاشیدن به چشم جامعه برای پوشاندن تبعات ویرانگر افزایش سن بازنشستگی و سنوات خدمت کاری است، اما برای محکم کاری هم که شده، پیشاپیش دلیل مخالفت دولت را اعلام کرده تا کمترین تردیدی برای شورای نگهبان در رد این مصوبه باقی نمانده باشد.

در طرف دیگر این بازی های حکومتی، بازنشستگان قرار دارند. بازنشستگانی که این روزها پیگیرتر از هر زمان دیگری مطالبه افزایش حقوق و مستمری خود را در کف خیابان ها فریاد می زنند. بازنشستگانی که خواهان تحقق فوری همسان سازی حقوق و افزایش مستمری متناسب با ۹۰ درصد شاغلین دولتی و افزایش هر ساله آن متناسب با نرخ تورم واقعی هستند. مبارزه ای که طی سال های اخیر شدت یافته و با شعار “فقط کف خیابون، بدست میاد حقمون” به صورت روزانه و هفتگی در شهرهای مختلف کشور جاری ست. اما وزیر کار جمهوری اسلامی بی توجه به حقوق حداقلی بازنشستگان، بی توجه به فقر و فلاکتی که رژیم سفاک جمهوری اسلامی بر آنان و دیگر لایه های اجتماعی تحمیل کرده است، و همچنین بی توجه به فریادهای بلند اعتراضی شان، با وقاحت و بی شرمی تمام بر آنان نهیب می زند، بودجه ای در کار نیست و افزایشی هم برای حقوق و مستمری تان صورت نخواهد گرفت.

اما آنچه که مرتضوی و هیأت حاکمه ایران باید بدانند این است که مبارزات خیابانی بازنشستگان ریشه دارتر از آن است که با اینگونه یاوه گویی های وزیر کار و وعده های توخالی مجلس ارتجاع به حاشیه رانده شود. آنهم در وضعیتی که بازنشستگان و عموم توده های مردم ایران از جمهوری اسلامی عبور کرده اند و روشن است که در چنین شرایطی اینگونه اقدامات ریاکارانه حاکمیت نه تنها کمترین خللی در عزم و اراده مبارزاتی بازنشستگان ایجاد نخواهد کرد، بلکه آنان را در مبارزه علیه ظلم و بیداد و ستمی که بر آنان رفته است، راسخ تر خواهد کرد.

با اینهمه آنچه مهم است و در کنار گسترش مبارزات روزانه بازنشستگان و عموم توده های مردم ایران همواره باید بر آن تاکید داشت همانا موضوع برپایی انقلاب اجتماعی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. پوشیده نیست تا زمانی جمهوری اسلامی پابرجاست کمترین تغییری برای بهبود شرایط زندگی بازنشستگان و کارگران و عموم توده های مردم ایران رخ نخواهد داد. فقط با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی  و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است که جامعه متلاطم و بحران زده ما به آزادی، رفاه و رهایی و برابری دست خواهد یافت و تحقق فوری انبوه مطالبات تل انبار شده توده ها نیز متحقق خواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

سیاست جمهوری اسلامی در فلسطین: “همه‌پرسی” یا بحران‌زایی؟

روز چهارشنبه ۸ آذر، خامنه‌ای در میان جمعی از اوباش بسیجی سخنرانی کرد. وی در این سخنرانی، هدف از تشکیل بسیج را “حداکثرسازی امکان مقاومت کشور در مقابل هر خطری، در مقابل هر تهدیدی” عنوان کرد. به رغم ادعای خامنه‌ای، اما، مردم ایران در چند دهه گذشته به روشنی دریافته‌اند که هدف از تشکیل این نیرو، نه دفاع از “کشور” در برابر “خطرات و تهدیدات” خارجی، بلکه سرکوب اعتراضات و مبارزات مردم ایران در عرصه داخلی است.

اما هدف خامنه‌ای از طرح خزعبلات‌اش درباره بسیج آن بود که در سخنرانی خود به وضعیت منطقه، به ویژه به جنگ اخیر در خاورمیانه میان دولت اشغال‌گر اسرائیل و اسلام‌گرایان مرتجع حماس بپردازد. از این‌رو، در ادامه به “تشکیل هسته‌های مقاومت جهانی” اشاره کرد و یک نمونه از آن را “همین “طوفان الاقصی” برشمرد.

وی مدعی شد “نقشه آمریکایی‌ها برای تغییر نقشه جغرافیای سیاسی غرب آسیا” با شکست روبرو شده است و “جغرافیای سیاسی منطقه در حال دگرگونی است اما نه به نفع آمریکا بلکه به نفع جبهه مقاومت”. ناگفته پیداست که منظور وی از “جبهه مقاومت” نیروهای ارتجاعی اسلامی در غزه، لبنان، سوریه و عراق و چند کشور دیگر منطقه است، که برخی از آنان دست‌نشانده‌ی مستقیم جمهوری اسلامی هستند.

با وجود این ادعاهای پوشالی، آن‌چه در این سخنرانی آشکار بود، عقب‌نشینی خامنه‌ای از ادعاهای قبلی خود و برخی سران نظامی رژیم بود. وی “به دریا ریختن یهودیان و صهیونیست‌ها” برای “حل مسئله فلسطین” را “دروغ” منتسب به جمهوری اسلامی خواند. این در حالی است که برخی سران سپاه در سالیان پیش این “راه حل” را پیشنهاد کرده بودند.

خامنه‌ای که همواره “راه حل مسئله فلسطین” را “نابودی اسرائیل” می‌دانست برخلاف مواضع پیشین، این بار راه حل “همه‌پرسی از همه فلسطینیان برای اداره فلسطین” را پیشنهاد کرد. هر چند قرار بود “۲۵ سال دیگر…. چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه” وجود نداشته باشد! (سخنرانی خامنه‌ای در شهریور ۱۳۹۴، پس از امضای توافق برجام).

پیش از این، اظهارات یکی از مقامات ارشد حماس به این گمانه دامن زده بود که جمهوری اسلامی در آغاز این حملات دست داشته یا حداقل از آن گاه بوده است. خامنه‌ای و رئیسی نیز پس از حمله حماس به اسرائیل “شجاعت، مقاومت و ابتکار” حماس را ستودند. اما خامنه‌ای مدعی است جمهوری اسلامی در آن نقشی نداشته و “این کار، کار خود فلسطینی هاست.”

شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۲، سران کشورهای عربی – اسلامی برای برگزاری یک نشست اضطراری درباره مسئله جنگ اسرائیل – حماس در ریاض گرد آمدند. بنا به گزارش رسانه‌ها، ایران دو هدف را دنبال می‌کرد: قطع کمک‌های تسلیحاتی به اسرائیل و تحریم صادرات نفت به اسرائیل. در بیانیه پایانی اجلاس ریاض، اما تنها “جنایات جنگی رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه” محکوم شد و شرکت‌کنندگان خواهان “شکست محاصره غزه و ورود کاروان‌های حامل کمک‌های بشردوستانه و توقف کشتار فلسطینی‌ها” شدند و از کشورهای غربی خواسته شد که به صادرات تسلیحات به اسرائیل پایان دهند. گفتنی است بدون نیاز به این قطعنامه، در اثر مداخله سازمان‌های بین‌المللی بشردوستانه و تحت فشار افکار عمومی برانگیخته از جنایات جنگی اسرائیل، کاروان‌های کمک‌های بشردوستانه، طی آتش‌بس موقت، راهی غزه شدند، هر چند این کمک‌ها در برابر نیازهای مبرم و گسترده فلطسینی‌های ساکن غزه بسیار اندک و ناکافی‌اند. کشتار فلسطینیان همچنان ادامه دارد. تنها طی دو روز پس از نقض آتش‌بس، چند صد فلسطینی بر اثر حملات ارتش اسرائیل کشته شده‌اند. صادرات اسلحه از سوی غرب به اسرائیل ادامه دارد و نیز صادرات نفت از سوی سران کشورهای اسلامی – عربی! در نهایت قطعنامه‌ای که امضای جمهوری اسلامی را نیز بر خود دارد، به محکومیت خشک و خالی اسرائیل بسنده کرده است، بدون هیچ حمایت واقعی و مادی از فلسطینیان.

در ۲۳ مهر، یک هفته پس از حمله حماس، گزارش شد که اسرائیل خود را برای “یک تهاجم زمینی، هوایی و دریایی” به غزه آماده می‌کند. در آن زمان جمهوری اسلامی از طریق سازمان ملل به اسرائیل پیام داد اگر این جنگ متوقف نشود، “وضعیت ممکن است از کنترل خارج شود و پیامدهای وسیعی داشته باشد” و ایران “نمی‌خواهد شاهد اوج‌گیری بیشتر تنش در جنگ حماس و اسرائیل باشد” و “در صورت ادامه عملیات اسرائیل، جمهوری اسلامی مجبور به مداخله خواهد بود.” با وجود این تهدیدات، حملات اسرائیل به غزه ادامه یافته است. با وحود حملات نیروهای دست‌نشانده جمهوری اسلامی به اسرائیل، ارتش اسرائیل بر شدت حملاتش به نیروهای دست‌نشانده جمهوری اسلامی از جمله حزب‌الله لبنان و سوریه افزوده است. گو آن که در روزهای اخیر دو فرمانده سپاه نیز در جریان حملات به سوریه به قتل رسیده‌اند. بایدن نیز به جمهوری اسلامی هشدار داده است در صورت استمرار حملات نیروهای نیابتی‌اش به نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، تبعات آن را خواهد دید. واکنش جمهوری اسلامی تاکنون سکوت بوده است.

بنا به شواهد، جمهوری اسلامی نه تنها خواهان “حل مسئله فلسطین” و “راه حل دو کشور” یا “همه‌پرسی” نیست، بلکه هم‌چنان مانند سایر عرصه‌های داخلی و خارجی دیگر، سیاست بحران‌زایی را پیگیری می‌کند تا در این میان منافع خود را تضمین کند. سیاست‌های ماجراجویانه و رسوای جمهوری اسلامی در خاورمیانه در دهه‌های اخیر، هرچند دستاوردهایی اندک و موقت برای رژیم به بار آورده است، اما هر بار نیز در نهایت با شکست‌های مفتضحانه‌ای روبرو شده است. با وجود این، این سیاست‌ها پیامدهای مصیبت‌باری برای مردم منطقه به همراه داشته است، خواه در عراق، خواه در سوریه، خواه در لبنان، خواه در عراق و افغانستان و یمن و… در این سیاست، آن‌چه نقش ندارد، زندگی و رفاه مردم است. “طوفان الاقصی” نیز که خامنه‌ای به آن می‌بالد، اکنون به شکست نظامی حماس، کشتار هزاران فلسطینی، آوارگی صدها هزار تن و خطر مرگ بر اثر گرسنگی و بیماری هزاران تن انجامیده است.

در شرایط کنونی خاورمیانه، صدها هزار فلسطینی در میانه‌ی جنگی خانمان‌سوز گرفتار آمده‌اند که دو سوی اصلی آن، دولت اشغال‌گر اسرائیل و گروه ارتجاعی حماس هستند، اما نیروهای درگیر به این دو نیرو محدود نمی‌شوند، بلکه مداخلات چندین کشور اسلامی ارتجاعی و کشورهای سرمایه‌داری غربی نیز در آن نقش عمده‌ای ایفا می‌کنند. نیروهایی که هیچ‌یک خواهان حل واقعی مسئله فلسطین نیستند، بلکه خود، موانعی واقعی و جدی بر سر راه آن هستند. راه حل واقعی مسئله فلسطین در دستان فلسطینیان آگاه با تکیه بر حمایت نیروهای مترقی، آزادی‌خواه و کمونیست جهان قرار دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

 

تأثیر متقابل جامعه و شعر ِ ترانه بر یکدیگر – از جنبش مشروطه تا کنون -بخش دوم – از کودتای ۱۲۹۹ تا ۱۳۲۰

شعر ترانه در دوره پهلوی اول به عنوان گونه‌ی موسیقاییِ موزونِ باکلام و مرور تحولات آن از قاجار به پهلوی اول یکی از موضوعات جذاب پژوهش در تاریخ موسیقی بوده است. شعر ترانه را حتی اگر شعری ساده و سبُک بدانیم و یا اگر برخاسته از سنت کهن ترکیب کلام موزون و موسیقی محسوب نماییم، می‌بینیم که از دوران مشروطه به بعد تحولات ساختاری   ـ    محتوایی شگرفی در آن پدید آمده است. یکی از مختصات این دوره آنست که با توسعه سرمایه داری  در سطح جهان و ورود آلات موسیقی به ایران، ترانه توانست موسیقی و شعر رادر ابعاد بی سابقه یی در یک کل واحد گرد آورده و مضامین اجتماعی یا فردی ِ شعر را همه‌گیر کند. ترانه (که در آن زمان آنرا تصنیف می نامیدند)  به دلیل ساختار آهنگین موزون خود همواره در یک مجلس موسیقی پس از خواندن آواز، قطعه یی لازم‌الاجرا بود تا فضای مجلس را گرم تر کند. بنابراین گزینه‌ی مناسبی برای سازندگان آن بود تا بتوانند با ساخت و رواج تصنیف (ترانه) افکار و آمال و خواسته‌های خود را که در بطن شعر ترانه نهفته بود در جامعه رواج دهند و دهان به دهان بگردانند. در تحولات پس از مشروطه بسیاری از سنت‌ها دچار تغییر شد؛ خوانندگان زن که پیش از آن بیشتر در مجالس موسیقی زنانه و کمتر در جمع مردانه حضور داشتند به یک‌باره وارد جریان ضبط رسمی موسیقی شده و تنها از سه‌تن از آنان (افتخار، امجد و زری)، بنا به گفته ی روح‌الله خالقی در کتاب “سرگذشت موسیقی ایران” در سال ۱۲۹۱ شمسی در تهران بیش از ۷۵  تراک روی صفحات گرامافن ضبط شد (نخستین ضبط آثار عارف نیز در همین صفحات توسط همین سه زن خواننده به یادگار مانده است). با این مشخصات گونه یی تصنیف (ترانه) در اواخر قاجار شکل می‌گیرد که شعر آن ویژگی‌هایی متفاوت با انواع قطعات باکلامِ عروضی ِ پیش از خود دارد. چندسالی از این تحولات نگذشته بود که دوران سردارسپهی رضاخان فرامی‌رسد و چهارسال بعد با تغییر رسمی حکومت از قاجار به پهلوی جریان روشنفکری و تجددخواهی سویی تازه به خود می‌گیرد و  طبیعتاً تصنیف‌سازی (ترانه سازی) به عنوان تولید محتوای بخشی از برنامه‌ها به جریانی پررنگ در موسیقی ایران بدل می‌شود؛ جریانی که دیگر سنت و تجدد نمی‌شناسد؛ همگی سهیم‌اند، از عارف و درویش گرفته تا وزیری و نی‌داوود و علی اکبر شهنازی. متأسفانه به دلیل عدم ضبط صفحات گرامافن از موسیقی ایرانی حد فاصل ۱۲۹۳  تا ۱۳۰۵  شمسی ــ که دوران آغازینِ رونق این تحولات است ــ از منبعی مهم برای تحلیل دقیق ساخته‌های این سال‌ها بی‌بهره‌ایم اما خوشبختانه از ۱۳۰۵  شمسی به بعد که مجدداً ضبط صفحات از سر گرفته می‌شود می‌توانیم با دقت نظر بیشتری به بررسی ساختار و محتوای این آثار بپردازیم، چه هنوز می‌توان نمونه‌هایی از همان ساخته‌های دوران گذار را در آثار نخستینِ ضبط‌های دوره‌ی پهلوی اول شنید؛ ترانه هایی که بر اساس اشعار درویش‌خان و عارف و بهار و عشقی و امیرجاهد سروده شده از این دست‌اند. ضبط صفحات گرامافن در دوره‌ی پهلوی اول مقارن است با حضور ترانه خوانان متعددی که گاه تنها در چند صفحه به هنرنمایی پرداخته‌اند. زنان در عرصه‌ی ترانه‌خوانی در این دوره بیش از مردان در ضبط‌ها حضور دارند، تنها در آثار ضبط‌شده در دوره‌ی پهلوی اول (۱۳۰۵  تا ۱۳۱۷  شمسی) بیش از بیست خواننده‌ی زن را سراغ داریم که ترانه هایی از خود در صفحات ۷۸ دور به یادگار گذارده‌اند، این ترانه ها اما جملگی ترانه هایی بود که اشعارشان غیر اعتراضی و بی آزار بود بویژه آنکه طبق دستور رضا شاه فعالیت “سازمان بیداری زنان کمونیست” در سال ۱۳۰۵  ممنوع اعلام گردید. ناگفته نماند که با آغاز جنبش مشروطیت انجمن های ادبی نقش پررنگ تری در روند دگرگونی شعر معاصر عهده دار شدند. بسیاری از تغییرات و دگرگونی ها در شعر مشروطه از درون این انجمن ها شکل گرفت و اساسا شعر را چه از نظر شکل و چه از نظر محتوی به کلی دگرگون ساخت و شعر نو فارسی از درون آن بیرون آمد؛ اما در عصر رضاشاه به دلیل اختناق شدید فرهنگی نقش انجمن های ادبی کمرنگ شد؛ با این وجود انجمن هایی شکل گرفت که بیشتر دنباله روی از آثار گذشتگان را سرمشق کار خود قرار دادند و مضامین گوناگون ِ مورد درخواست و رضایت حاکمیت را در قالب های گوناگون می سرودند و بدون داشتن هیچ گونه گرایش سیاسی (که البته در بطن خود دارای گرایش سیاسی ِ موافق حاکمیت است) در همان مضامین و مفاهیم کهن طبع آزمایی می کردند . “انجمن ادبی ایران” و” انجمن ادبی حکیم نظامی” به مدیریت وحید دستگردی از جمله این انجمن ها بود که علاوه بر استقبال از اشعار پیشینیان به تصحیح متون کلاسیک شعر فارسی نیز توجه ویژه ای داشت. بطور مثال یکی از اشعار بی آزار و غیر اعتراضی زیر که سروده ی حسین گل گلاب است و توسط علینقی وزیری (آهنگساز) و روح انگیز (خواننده) به ترانه یی به نام “بسته ی دام” تبدیل شد، نمونه ی چنین مواردی ست:

چه شود گر فکنی بر من مسکین نگهی / تو مهی بر آسمانی و منم خار رهی / روی خویش از عاشقان جانا مکن هرگز نهان / نور ماه از آسمان تابد بر اطراف جهان…

حسین گل‌گلاب بیشتر با سرود “ای ایران” به یاد آورده می شود. او اما شعر حداقل بیست ترانه بر آهنگ ‌هایی از ساخته‌های کلنل علینقی‌ وزیری را سروده است.

“آتش دل” نمونه ی دیگری ست از همان جنس آوازهای فردی، غیر اجتماعی، بی خاصیت و غیر اعتراضی که سازندگان آن حسن صدر سالک (شاعر)، عبدالحسین برازنده (آهنگساز) و جلال الدین تاج اصفهانی (خواننده) هستند:

در دل آتش ِ غم ِ رُخَت تا که خانه کرد / دیده، سیل خون به دامنم بس روانه کرد / آفتاب عمر من فرورفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد / هیچ صبح‌دم نشد فلق چون شفق ز خون، دل ِ مرا لاله‌گون نکرد…

 

منظور از آنچه که تاکنون شرح آن رفت، از منظری دیگر بیان این امر است که شیوه ی تفکر این شعرا و ترانه سازان دارای یک وجه اشتراک عمیق نسبت به امور سیاسی و فلسفی دوران خود است که خود حاصل پایگاه و خاستگاه طبقاتی ِ یکسان ِ هر یک از  آنهاست که بنا بر آن، محصول هنری خود را این چنین که بیان شد عرضه کرده اند. این شعرا و ترانه سازان را میتوان گروهی نام نهاد که اساسأ به وضعیت موجود تمکین می کردند و اوضاع اجتماعی را بر وفق مراد خویش می یافتند و توجهی به مشکلات اجتماعی و مصائب مردم نداشتند و همینطور مسائل اجتماعی را صرفا مسائلی درون کشوری می پنداشتند و تصور می کردند که آنچه که در درون ایران از نظر سیاسی در جریان است جملگی برخاسته از سیاست های درونی کشور است و ربطی به سیاست های جهانی ندارد و چنانچه پیشرفتی در امور اقتصادی کشور وجود دارد، مثلا راه آهنی ساخته می شود، این پیشرفت ناشی از رشد درون زای خود اقتصاد ایران است، و توجه نداشتند که کشورهای سرمایه داری متروپل به مرحله یی رسیده اند که در حال صدور سرمایه ی خویش به کشورهای پیرامونی اند و این صدور، بیش از هر چیز متضمن رشد سرمایه ی خود آنهاست، و بهمین جهت توجه نداشتند که کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری به مرحله ی جدیدی گام نهاده اند که به آن مرحله ی امپریالیستی گفته می شود و یکی از خصلت ها و کارکردهای امپریالیسم صدور سرمایه، از جمله ماشینهای مکانیزه ی جاده سازی و همچنین لکوموتیو به ایران است که بتوانند توسط آن، صدور کالاها و سرمایه های خود را و حمل و نقل آنها را تسهیل بخشند. این گروه با این شیوه ی تفکر، سر در لاک، مشغول ارائه ی هنر خویش آنچنان که رفت، بود.

و اما گروهی دیگر از شعرا و ترانه سرایان بودند که بنا بر پایگاه و خاستگاه طبقاتی خویش به امور فوق واقف بودند و دغدغه ها و دلشوره های اجتماعی داشتند، بهمین جهت در وجه ارائه ی هنر، فعالیت خود را مصروف تولید یک هنر متعهد، یک هنر اجتماعی که متضمن رفع نیاز توده های کارگر و زحمتکش است، می کردند. این گروه از شعرا و ترانه سازان به همین دلیل همواره در دوران اختناق رضاخانی با برخوردهای بسیار سخت و خشمگینانه ی حکومتی مواجه بودند که در زیر به یکی دو مورد آن اشاره می گردد:

۱ – ابوالقاسم لاهوتی با نام اصلی ابوالقاسم الهامی (۲۰ مهر ۱۲۶۴ – ۲۵ اسفند ۱۳۳۵) شاعر و روزنامه نگار در خانواده یی در کرمانشاه  بدنیا آمد که پدر شاعر و مبارزش به شغل کفشدوزی اشتغال داشت. لاهوتی در شانزده سالگی با حمایت یکی از دوستان پدر جهت ادامه ی تحصیلات به تهران رفت و بزودی با دو روزنامه ی “نوروزنامه” و “حبل المتین” که این دومی در هند انتشار می یافت فعالیت کرد و اشعار خود را به چاپ می رساند. او از نخستین کسانی است که قالب های شعر عروضی را درنوردید و به زبانی ساده و روان شعر گفت. او در جنبش مشروطه فعالیت داشت و سپس وارد حزب کمونیست شد. رضا خان پس از کودتای سوم اسفند که قدرت سیاسی را کسب کرد، از آنجا که بطور هیستریک با کمونیسم و حزب کمونیست ایران مخالف بود لاهوتی را مورد غضب قرار داد و او را غیابأ محکوم به اعدام کرد ولی لاهوتی موفق به فرار به مسکو شد. سپس به تاجیکستان رفت و از پایه‌گذاران ادبیات نوین در آنجا شد. وی مدتی سمت وزیر فرهنگ و هنر این دیار را برعهده داشت و در آنجا تئاتر و اپرا را پایه‌گذاری کرد. وی همچنین معاون ماکسیم گورکی در هیأت رئیسهٔ کانون نویسندگان شوروی بود. از کارهای بسیار مهم او ترجمه ی سرود انترناسیونال است که تاکنون برسر زبان کمونیست های ایران جاریست:

برخیز، ای داغ لعنت‌خورده، دنیای فقر و بندگی! / جوشیده خاطر، ما را برده به جنگ مرگ و زندگی / باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند / آنگه نوین جهانی سازیم، هیچ‌بودگان هر چیز گردند / روز قطعی جدال است، آخرین رزم ما /  انترناسیونال است نجات انسان‌ها…

۲ – میرزاده عشقی با نام اصلی سید محمد رضا کردستانی (۱۲۷۳ – ۱۳۰۳) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس که در همدان متولد شد. میرزاده عشقی از جمله پیشگامان شعر نو شناخته‌می‌شود و از نخستین ادبای معاصر ایران است که به مقوله شعر نو توجه نمود و پیش از نیما یوشیج، اشعاری به سبک نو سرود. لازم به یادآوری است که نخستین آثار نیما یوشیج برای نخستین بار در روزنامه “قرن بیستم” میرزاده عشقی چاپ شد. از این روزنامه تنها هفده شماره اجازه ی انتشار یافت و سپس به محاق سانسور گرفتار آمد و ممنوع شد. او سپس بدستور رضا خان در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ توسط دو مزدور رژیم در خانه ی خویش هدف گلوله قرار گرفت و ترور شد. میرزاده عشقی شاعری توانمند بود و بعضی از شعرهای اعتراضی او توسط قمرالملوک وزیری و حسین یاحقی به ترانه تبدیل شده و در صفحات گرامافون ضبط گردیده است، از جمله شعری با عنوان “دزد پاتختی”: هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است / برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است / رسید جان به لبم، هرچه دست و پا کردم / برون نشد دگر، این منتهای بدتختی است / رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است / که دزد گردنه، بدنام دزد پاتختی است…

۳ – فرخی یزدی (۱۲۷۳ – ۱۳۱۲) متولد یزد. استعداد او از همان دوران مدرسه پدیدار شد. پانزده سال داشت که به مناسبت اشعاری که سروده بود از مدرسه اخراج شد؛ و چندی به کارگری مشغول بود تا در اوان پیدایش مشروطیت به گروه آزادیخواهان کمونیست پیوست. او زمانی سردبیر نشریات حزب کمونیست ایران از جمله روزنامه طوفان بود. او در اسفند ۱۳۰۰ مقاله ی تندی علیه وزارت جنگ و وزیر آن رضا خان نوشت و این رباعی را در صفحه ی اول روزنامه ی خود درج کرد که: از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ / از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ / قانون حکومت نظامی و فشار / اینست حکومت شتر گاو پلنگ. و سپس در سال ۱۳۰۱ مقاله یی در طوفان نوشت و غزل زیر را در آن درج کرد: در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت / حق خود را از دهان شیر می باید گرفت / تا که استبداد سر در پای آزادی نهد / دست خود بر قبضه ی شمشیر می باید گرفت…

سرانجام فرخی، این مبارز کمونیست، پس از دستگیری و حبس در سلول های زندان قصر در اثر بیماری به بیمارستان زندان منتقل شد و در آنجا بوسیله ی تزریق آمپول توسط پزشک احمدی به قتل رسید. برخی از اشعار فرخی یزدی توسط آهنگسازان و خوانندگان به ترانه تبدیل شده است که یک نمونه ی آن شعری ست با مطلع “شب چو در بستم و مست از می نابش کردم” توسط احمد ظاهر خواننده و آهنگساز شهیر افغان، فرم ترانه به خود گرفته است:

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم…

ادامه دارد

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۷  در فرمت پی دی اف:

کمک های  مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

مسعود دانیالی ۴۰۰ کرون

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (نوامبر) ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن (اکتبر) ۵۰ یورو

رفیق مجید ۱۵۰ یورو

 

آلمان

 

علیه نسل کشی دولت اسرائیل ۱۰۰ یورو