اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت روز دانشجو ۱۶ آذر، روز مبارزه علیه دیکتاتوری، چه سلطنتی و چه اسلامی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت روز دانشجو ۱۶ آذر، روز مبارزه علیه دیکتاتوری، چه سلطنتی و چه اسلامی

فضای سیاسی دانشگاه‌ها همواره علیه رژیم‌های دیکتاتوری شاهنشاهی و اسلامی بوده است. به این اعتبار ورود جوانان به دانشگاه‌ها آغاز آگاهی و مبارزه آنها علیه رژیم‌های حاکم بر ایران است. ۱۶ آذر، روز دانشجو، سالروز حمله رژیم دیکتاتوری پهلوی به دانشگاه تهران است. حدود چهار ماه پس از کودتای انگلیسی – آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دانشجویان به سفر ریچارد نیکسون معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا اعتراض کردند. ارتش کودتاچیان در ۱۶ آذر با حمله به کلاس‌ها صدها دانشجو را دستگیر و زخمی کردند و در دانشکده فنی سه دانشجو (مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی و مهدی شریعت رضوی) را کشتند و فردای آن روز، ۱۷ آذر، در قتلگاه دانشجویان به نیکسون دکترای افتخاری حقوق دادند. در تمام دوران پهلوی جنبش دانشجویی از ارکان مهم مبارزه علیه دیکتاتوری بود و سوسیالیست‌ها در آن سهم اساسی داشتند.

مبارزه آزادی‌خواهانه جنبش دانشجویی علیه دیکتاتوری در نظام اسلامی نیز ادامه یافت. رژیم تازه به قدرت رسیده مخالفت‌های گسترده دانشجویان را تحمل نکرد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ و تحت نام “انقلاب‌فرهنگی” به کل دانشگاه‌های کشور حمله کرد و صدها دانشجو را کشت و زخمی کرد و برای چند سال دانشگاه‌ها تعطیل شد. طی “انقلاب‌فرهنگی” هزاران استاد و دانشجو که خوش‌شانس بودند فقط اخراج شدند و بسیاری دستگیر و شکنجه و به قتل رسیدند.

چند دهه بعد و با تمام فراز و نشیب‌هایی که جنبش دانشجویی داشت، پایان دوران “انتخاب بین بد و بدتر” را دانشجویان اعلام کردند. شعار “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمام ماجرا” از دانشگاه تهران در دی‌ماه ۱۳۹۶، آغازگر دوران جدیدی در عمومی شدن مبارزه علیه کلیت رژیم اسلامی شد. با افزایش اعتصابات کارگری از سال ۱۳۹۷ و به‌ویژه در هفت‌تپه، دانشجویان با شعار “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم” از جنبش کارگری حمایت کردند و حضور و رشد مجدداً گرایش‌ها چپ و سوسیالیست در دانشگاه‌ها را عیان ساختند. گسترش تشکیل شوراهای صنفی دانشجویی که سهم مهمی در مبارزات نیمه دوم دهه نود جنبش دانشجویی داشتند، محصول همین دوران تسلط گفتمان انقلابی علیه کل رژیم بود.

آغاز کار دانشگاه‌ها در مهر ۱۴۰۱ و پس از آموزش غیرحضوری در دوران کرونا هم‌زمان شد با شروع اعتراض به قتل حکومتی مهسا ژینا امینی. اعتراضات دانشجویی در اعتراض به قتل حکومتی ژینا رژیم اسلامی را حیرت‌زده کرد. برای اولین‌بار دانشجویان صدها دانشگاه به جنبش “زن زندگی آزادی” پیوستند و علیه تبعیض جنسیتی و رژیم حامی آن بپا خواستند، روسری‌ها را برداشتند و غذا خوری‌های جداگانه دختران و پسران را کنار گذاشتند. رژیم اسلامی در چارچوب سرکوب حرکت انقلابی ۱۴۰۱ هزاران استاد و دانشجو را اخراج کرد که گسترده‌ترین حمله به دانشگاه‌ها پس از اردیبهشت ۱۳۵۹ است.

با گسترش حرکت انقلابی مردم علیه رژیم اسلامی دیگر ورود به دانشگاه برای دانشجویان آغاز آگاه شدن و مبارزه نیست؛ بلکه ادامه و گسترش‌دهنده مبارزه‌ای است که در بیرون دانشگاه‌ها و در سراسر ایران جریان دارد. نظام سلطنتی پایگاهی در دانشگاه‌ها نداشت و رژیم اسلامی هم ندارد. جنبش دانشجویی ایران همواره از ستون‌های اصلی مبارزه علیه دیکتاتوری بوده و خواهد بود. ۱۶ آذر امسال در عین یادآوری جنایت رژیم سلطنتی علیه جنبش دانشجویی، تجدید عهدی برای ادامه مبارزه علیه دیکتاتوری اسلامی است در همراهی با مبارزات مردم ایران برای سرنگونی انقلابی نظام حاکم.

 

زنده باد ۱۶ آذر، روز دانشجو

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

 شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

دهم آذر ۱۴۰۲- اول دسامبر ۲۰۲۳

امضاها:

اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

ترازنامه ۵۰ روز جنگ در غزه

با گذشت ۵۰ روز از ۷ اکتبر، روزی که حماس گروه اسلام‌گرای فلسطینی حاکم بر غزه با گذر از مناطق مرزی جنوب اسرائیل با کشتن ۱۲۰۰ نظامی و غیرنظامی اسرائیلی و به اسارت گرفتن دست‌کم ۲۳۷ نفر ، بهانه‌ای به دست رژیم نژادپرست و بی‌رحم اسرائیل داد که وحشیانه‌ترین کشتار مردم غزه را در دستور کار قرار دهد، گذشت.

در این فاصله بیش از ۱۴ هزار فلسطینی جان خود را از دست دادند، که تعداد زیادی از آن‌ها زن و کودک‌اند. رئیس صندوق جهانی کودکان، یونیسف، در سخنرانی اخیر خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد گفت: “۵۳۰۰ کودک از هفتم اکتبر تاکنون در حملات اسرائيل به غزه کشته‌شده‌اند. ۴۰ درصد کل تلفات از کودکان بوده و این بی‌سابقه است.” حدود چهار هزار تن از کشته‌ها نیز زن هستند. همچنین اعلام‌شده است، بیش از ۳۵ هزار نفر زخمی و هزاران تن نیز مفقودشده‌اند.

۴۶ هزار واحد مسکونی به‌کلی و ۲۳۴ هزار واحد دیگر به‌صورت جزئی تخریب‌شده و بیش از ۶۰ درصد منازل مسکونی آسیب‌دیده‌اند.

با توجه به خسارات سنگینی که تجاوز نظامی رژیم اسرائیل به غزه به بار آورده ، تا این لحظه هزینه بازسازی غزه حدود ۵۰ میلیارد دلار تخمین زده‌شده است.

در این فاصله مردم ستمدیده غزه حتی از غذا، آب، سوخت و دارو نیز محروم شدند. ۷/ ۱  میلیون از ۳ / ۲  میلیون نفر ساکنان این منطقه آواره شده‌اند. مدارس و بیمارستان‌ها نیز از بمباران مصون نماندند. اکنون  تنها ۱۰ بیمارستان از ۳۶ بیمارستان در غزه فعال هستند. آب و برق و سوخت قطع شد و ۲۰۵ نفر از کارکنان بهداشتی نیز جان خود را از دست دادند. ۶۴ روزنامه‌نگار کشته شدند.همچنین بر طبق گزارش‌های مؤسسات وابسته به سازمان ملل بیش از ۱۰۰ کارمند این سازمان جان خود را ازدست‌داده‌اند.

اما تلفات اسرائیل در این مدت چه بوده است؟ دولت اسرائیل اعلام کرد که در حملات روز ۷ اکتبر در اسرائیل ۱۲۰۰ اسرائیلی ازجمله بیش از ۳۱۰ سرباز کشته و ۵۱۳۲  نفر زخمی شدند.

به گزارش خبرگزاری فارس،” سازمان بیمه رژیم،‌ دوشنبه (روز ۴۵) در گزارشی اعلام کرد، کشته‌های نظامی و غیرنظامی ۱۱۴۷ نفر  است. به این شکل که ۷۵۹ نفر غیرنظامی و ۳۲۰ نفر نظامی در روز اول عملیات طوفان الاقصی (۷ اکتبر – ۱۵ مهر) کشته‌شده‌اند و ۷۰ نظامی هم از زمان آغاز حمله زمینی.”

ارتش اسرائیل دو روز قبل از آتش‌بس اعلام کرد: از ۷اکتبر تاکنون ۳۸۰ سرباز اسرائیلی کشته‌شده‌اند که ۵۹ نفر از آن‌ها در درگیری‌های غزه و ۶ نفر در مرز لبنان کشته شدند. تعداد سربازان کشته‌شده اسرائیلی در درگیری‌ نوار غزه تا روز اعلام آتش‌بس  به ۶۸ نفر رسید.

یورش افسارگسیخته نظامی اسرائیل به غزه و تلفات سنگین مردم بی‌دفاع، به‌رغم حمایت دولت آمریکا و قدرت‌های اروپائی با توجیه دفاع از خود اسرائیل، از همان آغاز واکنش افکار عمومی جهان را برانگیخت. با افزایش کشتار مردم غزه زیر بمباران‌های مداوم و ویرانی‌های گسترده، اعتراضات جهانی علیه اسرائیل برای توقف جنگ گسترش یافت. در درون خود اسرائیل نیز مخالفت با ادامه جنگ به‌ویژه از سوی خانواده‌های اسرای اسرائیلی که با به راه انداختن کمپین «آن‌ها را به خانه بیاورید» خواستار آزادی فوری گروگان‌ها شدند و بالاخره فشار سازمان‌های بین‌المللی و اکثریت بزرگ  دولت‌های جهان، سرانجام رژیم اسرائیل را واداشت که وقفه در جنگ را بپذیرد و با وساطت برخی دولت‌ها و مذاکرات پشت پرده، تعدادی از اسرای دو طرف نیز مبادله شوند. بنابراین از روز جمعه ۲۴ نوامبر( ۴ آذر) توقف چهارروزه در جنگ به مرحله اجرا درآمد.

مفاد این توافق، توقف پرواز هواپیماهای اسرائیلی به‌طور کامل در جنوب نوار غزه، توقف پرواز هواپیماهای اسرائیلی در شهر غزه و شمال نوار غزه به مدت ۶ ساعت در روز از ساعت ۱۰ صبح تا ۴ عصر، ورود روزانه ۲۰۰ کامیون حامل کمک‌های پزشکی، آب و غذا و ۴ کامیون گاز مایع سوخت و بالاخره آزادی ۵۰  اسیر اسرائیلی و در ازای آزادی هر اسرائیلی ، ۳ زن و کودک فلسطینی اسیر در زندان‌های اسرائیل، اعلام شد.

این توافق به مرحله اجرا گذاشته‌شده است. علاوه بر آزادی گروگان‌های اسرائیلی، حماس هم‌زمان ۱۱ کارگر تایلندی و یک فیلیپینی را نیز که در میان اسرا بودند، آزاد کرد.

دولت اسرائیل می‌گوید ۲۳۷ نظامی و غیرنظامی در جریان حملات ۷ اکتبر، توسط حماس اسیرشده‌اند. بر اساس برآورد اسرائيلی‌ها تعداد کل زنان و کودکان گروگان گرفته‌شده توسط حماس، کمتر از ۸۰ نفر است که ۳۳ نفر آن‌ها کودک‌اند. تعدادی از شهروندان کشورهای دیگر هم جزء گروگان‌ها هستند.

این در حالی است که هم‌اکنون هزاران فلسطینی که اغلب آن‌ها هیچ وابستگی به گروه‌های اسلام‌گرا ندارند، صرفاً به خاطر شرکت در تظاهرات و پرتاب سنگ به‌سوی نظامیان ارتش اشغالگر اسرائیل به سال‌ها حبس محکوم‌شده‌ و اسیر دولت اسرائیل‌اند.

گزارش‌های خبرگزاری‌ها از تعداد فلسطینیان زندانی حاکی است که قبل از ۷ اکتبر، حدود ۵ هزار و ۲۰۰ فلسطینی در زندان‌های اسرائیل اسیر بودند. از آن زمان تا به امروز حداقل ۳ هزار فلسطینی دیگر نیز دستگیرشده‌اند.

به گفته گروه‌های حقوق بشری، حداقل ۱۴۵ نفر از این زندانیان کودک و ۹۵ نفر زن هستند.

ارتش اسرائیل اما  می‌گوید از زمان شروع جنگ اخیر بیش از هزار و ۸۵۰ فلسطینی را در کرانه غربی به ظن همکاری با حماس بازداشت کرده است. بنابراین آزادی تعدادی از فلسطینی‌های اسیر در زندان‌های اسرائیل رقمی بسیار ناچیز است.  آتش‌بس موقت تا جایی که به اهداف رژیم اسرائیل مربوط می‌شود، به‌هیچ‌وجه از زاویه کاستن از رنج و عذاب مردم غزه صورت نگرفته است.

همان‌گونه که گفته شد، کابینه نتانیاهو زیر فشار سیاسی داخلی و بین‌المللی قرار دارد. مردم اسرائیل نتانیاهو و کابینه‌اش را به علت ناتوانی در پیش‌بینی حمله حماس مقصر کشته و اسیر شدن اسرائیلیان  می‌دانند و خانواده‌های اسرا خواهان آزادی فوری آن‌ها هستند. در همین حال وحشی‌گری نظامی اسرائیل در غزه، افکار عمومی جهانی را شدیداً علیه اسرائیل و جنایات آن برانگیخته است. بنابراین دولت اسرائیل با این آتش‌بس موقت می‌کوشد از درجه این فشارهای سیاسی بکاهد. علاوه بر این، آتش‌بس موقت نفع دیگری هم برای اسرائیل دارد. به ارتش اسرائیل فرصت استراحت برای حملات بعدی و تأمین سلاح و مهمات ازدست‌رفته را برای ادامه جنگ و گسترش آن به جنوب غزه می‌دهد.

ارتش اسرائیل هنوز تمام شمال غزه را اشغال نکرده است. روز سه‌شنبه هفته گذشته بود که جبالیه و بیمارستان اندونزی را که در نزدیکی آن قرار دارد، محاصره کرد.

علاوه بر این، ارتش اسرائیل خود را  برای حمله به جنوب غزه آماده می‌کند و هم‌اکنون به‌ویژه روی شهر خان یونس متمرکزشده است. خلاصه این‌که وقفه در جنگ، فرصت سازمان‌دهی برای حملات بیشتر را نیز به ارتش اسرائیل می‌دهد.

البته حماس هم سعی می‌کند از این آتش‌بس به نفع خود برای درگیری‌های آتی استفاده کند، گرچه چشم‌اندازی برای مقاومتی درازمدت را ندارد.

اما بعد چه؟ دوشنبه این هفته، آخرین روز آتش‌بس موقت است. نتانیاهو اعلام کرده است که مایل است این آتش‌بس را بیشتر از دوره چهارروزه تمدید کند، به شرطی که به ازای آزادی هر ۱۰ گروگان دیگر توسط حماس ، یک روز به آتش‌بس اضافه خواهد کرد! عجب معامله‌ای!

درهرحال، این احتمال منتفی نیست که وقفه‌های دیگری برای آزادی اسرای  اسرائیلی و مبادله آن‌ها با تعدادی از زندانیان فلسطینی شکل بگیرد، اما آلام مردم غزه پایان نخواهد یافت. نه صرفاً از زاویه فجایعی که تاکنون با آن مواجه بوده‌اند، بلکه به‌این‌علت که رژیم اسرائیل در نظر دارد به بهانه نابودی حماس، غزه را کاملاً به اشغال خود درآورد و این یعنی ادامه جنگ.

این را سران دولت اسرائیل پنهان نکرده‌اند. نتانیاهو اعلام کرده است “که توقف درگیری‌ها، موقتی است. این توافقات به معنای پایان جنگ در غزه نخواهد بود و ارتش این کشور به جنگ پایان نمی‌دهد. اسرائیل، سربازان، تانک‌ها، خودروهای زرهی و سایر زیرساخت‌های نظامی خود را از غزه خارج نخواهد کرد. جنگ ادامه خواهد داشت تا زمانی که ما به تمام اهداف خود که نابودی حماس و بازپس‌گیری همه گروگان‌هایمان است، دست‌یابیم. در روز بعد از جنگ، تضمین خواهد شد که هیچ عنصری که از تروریسم حمایت می‌کند، بر غزه حکومت نخواهد کرد.” اما ادامه جنگ یعنی بمباران روزمره غزه، مرگ تعداد دیگری از غیرنظامیان، نابودی مساکن آن‌ها، نابودی باقی‌مانده زیرساخت‌ها و امکانات عمومی مردم، افزوده شدن بر تعداد آوارگان، محروم شدن بیشتر مردم از غذا، آب، سوخت، امکانات در مانی.

نتان یاهو که زمانی سلطه حماس بر غزه را برگ برنده اسرائیل در ایجاد شکاف در جنبش فلسطین و تضمینی بر امنیت  و

تداوم اشغالگری اسرائیل می‌دانست، اکنون با جنگ‌افروزی‌ و کشتار مردم غزه،  ادعای نابودی حماس را دارد.

حماس اما با وحشی‌گری که در جریان حمله ۷ اکتبر با کشتن و به اسارت گرفتن غیرنظامیان، ازجمله زنان و کودکان اسرائیلی به راه انداخت و بهانه به دست صهیونیست‌های نژادپرست برای حمله وحشیانه به غزه داد، ازنظر سیاسی کاملاً شکست خورد و ازنظر نظامی نیز هم‌اکنون شکست‌خورده است، اما نابودی امثال حماس و جهاد، حتی با اشغال تمام غزه، مادام که سیاست نژادپرستانه و اشغالگرانه ادامه دارد، محال است. این گروه‌ها ولو ضعیف با حمایت رژیم‌هایی از قماش جمهوری اسلامی می‌توانند با تغییر تاکتیک به حیات خود ادامه دهند. هدف اصلی نتانیاهو و کابینه نژادپرست او اما چیز دیگری است.اشغال غزه و آواره کردن تمام مردم آن. اسرائیل می‌خواهد با غزه اشغال‌شده چه کند؟ چگونه ” تضمین خواهد شد که هیچ عنصری که از تروریسم حمایت می‌کند، بر غزه حکومت نخواهد کرد.” لابد آنچه در مخیله دارو دسته نتانیاهو و متحدانش می‌گذرد، استقرار یک حکومت‌نظامی اسرائیلی بر غزه ویران‌شده است. چراکه از دیدگاه کابینه نژادپرست اسرائیل، همه گروه‌های فلسطینی، حتی جناح فتح هم تروریست‌اند. اما این خیال‌بافی امثال نتانیاهوست که می‌پندارند، جنگ غزه و اشغال آن ” آخرین جنگ برای پایان دادن به همه جنگ‌ها”است.

خیر این ” آخرین جنگ برای پایان دادن به همه جنگ‌ها” یعنی ختم مسئله فلسطین نخواهد بود. برخلاف تخیلات نژادپرستان اسرائیلی، ملت فلسطین به گواه مقاومت و مبارزه خود در طول چندین دهه گذشته، نابودشدنی نیست. علاوه بر این، تمام تحولات اخیر در جنگ غزه بیش از هر زمان دیگر ماهیت دولت اسرائیل را در مقیاس جهانی به‌عنوان رژیمی اشغالگر، نژادپرست و بی‌رحم برملا کرد و امروز فراتر از هر زمان دیگر این مسئله روشن‌شده است که تمام تلاش اسرائیل برای نابودی مردم فلسطین و ختم مسئله فلسطین و از این طریق تأمین امنیت اسرائیل، به شکست کامل انجامیده است. برای بخش بزرگی از مردم اسرائیل هم در جریان همین تحولات روشن شد که مادام مسئله فلسطین حل نشود، آرامش و امنیتی در کار نخواهد بود.  تنها راهی که برای حل نزاع فلسطینی- اسرائیلی همچنان باقی است، پذیرش خواست مردم فلسطین برای تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی بر اساس مصوبه سال ۱۹۶۷ سازمان ملل است. تنها به رسمیت شناختن حق مردم فلسطین بر سرنوشت خویش است که می‌تواند بساط گروه‌های ارتجاعی اسلام‌گرا و حامیان آن‌ها از نمونه جمهوری اسلامی ایران نیز از جنبش مردم فلسطین برچیده شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۶  در فرمت پی دی اف:

 

“مادام که زنده هستی سخت کارکن، وقتی بازنشست شدی بازندگی وداع کن”

دست‌پخت جدید مجلس ارتجاع در روزهای پایانی آبان، یک‌بار دیگر نگاه طبقه حاکم نسبت به کارگر و انسان زحمتکش و جایگاه آن در نظام سرمایه‌داری را برملا ساخت. نظام سرمایه‌داری حاکم، صریح‌تر و روشن‌تر از همیشه هدف و نقشه خود را برای کار بیشتر و طولانی‌مدت تر طبقه کارگر و اشتهای سیری‌ناپذیر خود برای کسب سود بیشتر، استثمار وحشیانه‌تر و انباشت بیشتر سرمایه، بی‌هیچ پرده‌پوشی و تعارفی بیان کرد. مجلس ارتجاع در اجرای همین امیال و اهداف روز یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲  در جریان بررسی گزارش کمیسیون تلفیق لایحه برنامه هفتم توسعه، سن بازنشستگی را افزایش داد. مطابق مصوبه مجلس از سال ۱۴۰۳ هر کارگر و یا هر فردی که تازه‌کاری را آغاز کند – البته اگر بتواند اولاً کاری پیدا کند و ثانیاً بیمه هم داشته باشد- باید ۴۲ سال و ۶ ماه کار کند که بتواند بازنشست شود و حقوق کامل بازنشستگی دریافت کند. مطابق این مصوبه سن بازنشستگی برای مردان به ۶۲ سال و برای زنان به۵۵  سال افزایش‌یافته است.

بر اساس مصوبه مجلس: ” بیمه پردازانی که ۲۸ تا ۳۰ سال سابقه خدمت دارند به سنوات اشتغال آن‌ها برای بازنشستگی اضافه نمی‌گردد؛ بیمه پردازانی که ۲۵ تا ۲۸ سال سابقه خدمت دارند به سنوات اشتغال آنان به ازای هرسال تا زمان بازنشستگی دو ماه اضافه می‌گردد؛ بیمه پردازانی که ۲۰ تا ۲۵ سال سابقه خدمت دارند به سنوات اشتغال آنان به ازای هرسال تا زمان بازنشستگی سه ماه اضافه می‌گردد؛ بیمه پردازانی که مطابق قوانین ۱۰ تا ۲۰ سال سابقه خدمت دارند به سنوات اشتغال آنان به ازای هرسال تا زمان بازنشستگی چهار ماه اضافه می‌گردد؛ و بیمه پردازانی که مطابق قوانین تا ۱۰ سال سابقه خدمت دارند به سنوات اشتغال آنان به ازای هرسال تا زمان بازنشستگی پنج ماه اضافه می‌گردد.”

هدف طبقه حاکم و مجلس آن از طرح بی‌سروصدای موضوع مهم بازنشستگی توأم با ابهام و پیچیده سازی نحوه و یا شرایط بازنشستگی و سرانجام طرح موضوع در حاشیه موضوعات دیگر، همه برای آن بود و هست که این طرح ، بدون آنکه ابعاد و تأثیرات فاجعه‌بار آن در زندگی شاغلان و بازنشستگان روشن شود، هرچه زودتر و بی‌سروصدا تصویب و اجرایی شود. اما این تلاش مذبوحانه طبقه حاکم توفیقی در برنداشت . صرف‌نظر از نحوه طرح موضوع و تا حدی پیچیدگی شرایط بازنشستگی اما حرف صریح طبقه حاکم این است که بازنشستگی زمانی میسر است که ۴۲ سال و ۶ ماه کارکرده باشی و حق بیمه و بازنشستگی پرداخته باشی. هرچقدر هم پنهان‌کاری و ابهام گویی، اما این چیزی نبود که یواشکی بتوان آن را مطرح نمود و پیشبرد. درست برعکس، این موضوع بازتاب بسیار گسترده‌ای یافت و مخالفت شدیدی را نیز در پی داشته است.

در قانون بازنشستگی کنونی کسانی که ۳۰ سال تمام کارکرده و حق بیمه پرداخته باشند درصورتی‌که سن مردان ۵۰ سال و سن زنان ۴۵ سال تمام باشد می‌توانند تقاضای مستمری بازنشستگی کنند.(تبصره ۱ ماده ۲ قانون بازنشستگی) در مصوبه جدید مجلس اما ۴۲ سال و ۶ ماه کار و پرداخت حق بیمه الزامی است. کارگری که به فرض ۱۰ سال سابقه کار دارد و مطابق قانون فعلی بازنشستگی می‌توانست بعد از ۲۰ سال دیگر( ۳۰ سال سابقه کار) بازنشست شود، بر طبق مصوبه جدید مجلس باید ۳ / ۲۸ سال دیگر، یعنی ۳ / ۸ سال بیشتر از سقف کنونی برای سرمایه‌دار کار کند. در جدول زیر سابقه کار لازم برای بازنشستگی کارگر با توجه به سابقه کار فعلی وی مشخص‌شده است.

(جدول)

 

اما افزایش سن بازنشستگی به‌طور دقیق و روشن به چه معناست؟ به این معناست که کارگر سال‌های بیشتری باید برای سرمایه‌دار کار کند، اضافه ارزش تولید کند و بر سود و سرمایه‌ی سرمایه‌دار بیفزاید. افزایش سن بازنشستگی درعین‌حال به این معناست که به نسبت افزایش سقف سن بازنشستگی، کارگر باید مبالغ بیشتری به‌عنوان حق بیمه و سنوات بازنشستگی پرداخت کند. میدانیم که در اداره اکثر صندوق‌های بازنشستگی و بزرگ‌ترین آن‌ها، دولت و مدیران دولتی نقش محوری دارند. در جریان اداره و سرمایه‌گذاری‌های صندوق‌های بازنشستگی از محل اندوخته کارگران و کارکنان، سرمایه‌داران و مدیران دولتی سودهای حاصله را به جیب می‌زنند، اموال و دارایی‌های این صندوق‌ها را غارت می‌کنند. افزایش اندوخته کارگران در صندوق‌های بازنشستگی، به یک تعبیر به معنای افزایش پولی است که دست‌اندرکاران این صندوق‌ها در سرمایه‌گذاری‌ها و غارت و استثمار مجدد کارگران از آن استفاده می‌کنند.

اما این هنوز تمام فوایدی نیست که از افزایش سن بازنشستگی نصیب سرمایه‌داران می‌شود. با افزایش سن بازنشستگی، کارگر شاغل در همان حال که مبلغ بیشتری برای بیمه و سنوات بازنشستگی می‌پردازد، درواقع دیرتر وارد مرحله بازنشستگی و دریافت حقوق و مستمری بازنشستگی می‌شود.  افزون براین افزایش سن بازنشستگی درواقع کوتاه کردن دوره استفاده از حقوق بازنشستگی و در اساس کوتاه کردن دوران زندگی بعد از بازنشستگی است. تمام این تغییرات انحصاراً به سود طبقه سرمایه‌دار و به زیان کارگران و زحمتکشان شاغل و بازنشسته است.

پوشیده نیست که تمام هم‌وغم طبقه سرمایه‌دار، مجلس و دولت حامی و حافظ منافع این طبقه آن است که کارگر را تا مرزهای ممکن استثمار کند، تا آخرین قطره، شیره جانش را بمکد و پس از استثمار تام و تمام و غارت تمام دوران جوانی و میان‌سالی کارگر، در دوره سالخوردگی و هنگامی‌که دیگر خونی در رگ‌ها باقی نمانده و نیرویش برای کار و استثمار به مراحل پایانی نزدیک شده است، کارگر را مانند شیئی کهنه و فرسوده و بی مصرف، مانند یک قطعه ابزار زنگ‌زده و شکسته به گوشه‌ای درون اشیای اسقاطی پرتاب ‌کند.

ظاهراً بهانه مصوبه مجلس وضعیت بحرانی صندوق‌های بازنشستگی است که اغلب آن‌ها دچار ورشکستگی شده و شماری نیز در آستان ورشکستگی هستند. اقتصاددان‌های حکومتی نیز از “ابر بحران” در صندوق‌های بازنشستگی نامبرده‌اند که دولت نقش اصلی را در آن داشته است. سال‌هاست که دولت و مدیران دولتی چون اختاپوس بر اکثر این صندوق‌ها و اندوخته کارگران و زحمتکشان چنگ انداخته‌اند. مدیران دولتی که در اداره اغلب این صندوق‌ها نقش تعیین‌کننده داشته‌اند، در سرمایه‌گذاری‌ها، حساب‌سازی‌ها تا جایی که توانسته‌اند اموال ، دارایی‌ها و اندوخته بازنشستگان را دزدیده و غارت نموده‌اند. کار به‌جایی رسیده است که بزرگ‌ترین این صندوق‌ها نیز به‌رغم سرمایه‌های هنگفت و سرمایه‌گذاری‌های کلان ورشکست شده‌اند. ورودی این صندوق‌ها با خروجی آن هم‌تراز نیست. ابعاد دزدی و غارت و حیف‌ومیل اندوخته کارگران و زحمتکشان بسیار گسترده و دولت در ایجاد این بحران و نا هم‌ترازی نقش اصلی را داشته است. برای نمونه در مورد صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی، سال‌هاست که دولت بزرگ‌ترین بدهکار به سازمان تأمین اجتماعی است. سهمیه‌ای را که باید برای بیمه کارگران و کارمندان شرکت‌های دولتی بپردازد، پرداخت نکرده است. بسیاری از کارخانه‌ها، مؤسسات صنعتی سود ده را که باقیمت‌های پایین از سازمان تأمین اجتماعی خریده، پول آن را نپرداخته است. این‌ها فقط یکی دو نمونه از ۶۷ مورد بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی است. بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی بالغ‌بر ۸۵۰ هزار میلیارد تومان است. این‌ها همه اموال و دارایی‌ها و اندوخته کارگران است که توسط دولت به یغما رفته است. طبقه حاکم ظاهراً تصمیم گرفته کسر و کمبود و نا هم‌ترازی صندوق‌های بازنشستگی را از جیب کارگران و باکار مضاعف کارگران و زحمتکشان و استثمار بیشتر طبقه کارگر جبران کند. معنای مصوبه مجلس و افزایش سن بازنشستگی، جز تشدید استثمار و ادامه آن تا آخرین روزهای حیات کارگر نیست. پیام طبقه حاکم به کارگران بسیار روشن است. تاز مانی که زنده هستید باید کارکنید و فقط زمانی می‌توانید بازنشست شوید و استراحت کنید که چشم از جهان فروبندید. از نگاه بورژوازی کارگران یا باید کار و تولید کنند یا اگر کار و تولید نمی‌کنند، جمعیت مازاد بر نیاز سرمایه‌داری محسوب می‌شوند و باید کنار گذاشته شوند. چرا باید کنار گذاشته شوند؟ چون دیگر منبع تولید ارزش نیستند و برای سرمایه‌دار سود و فایده‌ای ندارند. و نه‌فقط این، بلکه مصرف‌کننده بخشی از ارزش اضافه‌تولید شده نیز هستند.این است نگاه و حرف صریح بورژوازی به کارگر شاغل و بازنشسته. این است مضمون و ماهیت اصلی مصوبه مجلس ارتجاع!

دو روز بعدازاین مصوبه و تهاجم آشکار طبقه سرمایه‌دار حاکم به حقوق کارگر شاغل و بازنشسته، مجلس ارتجاع فیل دیگری نیز هوا کرد و طرحی را نه برای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان، بلکه به‌منظور سرگردانی و سرکار گذاشتن میلیون‌ها بازنشسته سرهم‌بندی و تصویب کرد.

در نشست علنی صبح روز سه‌شنبه ۳۰ آبان مجلس ارتجاع، ایضاً در جریان بررسی جزئیات لایحه برنامه هفتم توسعه، با بند الحاقی (یک) ماده ۲۹ این لایحه درباره همسان‌سازی حقوق بازنشستگان با ۲۰۲ رأی موافق، ۲ رأی مخالف و ۶ رأی ممتنع از مجموع ۲۲۴ نماینده حاضر در جلسه موافقت شد. این مصوبه وعده می‌دهد از آغاز اجرای برنامه هفتم توسعه، در یک بازه زمانی سه‌ساله مستمری بازنشستگان را به ۹۰ درصد حقوق شاغلان برساند. این افزایش از سال ۱۴۰۳ در سال اول معادل ۴۰ درصد و در سال‌های دوم و سوم هرکدام ۳۰ درصد خواهد بود.

درحالی‌که بازنشستگان به‌ویژه بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری، فولاد، معدن و برخی رشته‌های دیگر در چند سال اخیر پیگیرانه خواهان افزایش حقوق و مستمری دست‌کم متناسب با نرخ تورم واقعی بوده‌اند و در سال جاری نیز روزهای مختلف هر هفته با شعارهای گوناگون ازجمله شعار “اجرای همسان‌سازی، بدون حقه‌بازی” در کف خیابان دست به تجمع و اعتراض زده‌اند، اما نه مجلس نه دولت وقعی به این خواست‌ها نگذاشته‌اند.”نه مجلس نه دولت، نیستند به فکر ملت”. اکنون‌که استمرار مبارزات بازنشستگان به‌ویژه با ورود بازنشستگان صنعت نفت وارد مرحله پیشرفته‌تری شده و نطفه‌های اولیه اتحاد میان شاغلان و بازنشستگان بسته‌شده و نوعی از هماهنگی اولیه میان بازنشستگان رشته‌های مختلف درحال شکل‌گیری است، مجلس ارتجاع با یک وعده نیم‌بند سرخرمن، که تازه مورد اعتراض افراد کابینه هم هست، پا به میدان گذاشته تا به خیال خود این مبارزات را از جوش‌وخروش بیندازد و با وعده توخالی، خیابان را از حضور بازنشستگان خالی کند.

اما این خواب‌وخیالی بیش نیست. چراکه میلیون‌ها بازنشسته همین امروز خواهان افزایش حقوق و مستمری هستند نه سه سال دیگر. مجلس با این مصوبه خود به فرض آنکه از تصویب نهایی شورای نگهبان بگذرد بازنشستگان را به ۳ سال بعد حواله می‌دهد که معلوم نیست چند درصد بازنشستگان امروز در قید حیات باشند.با وعده توخالی دیگر نمی‌توان میلیون‌ها بازنشسته و مستمری‌بگیر را ساکت نمود. بازنشسته بیدار است و از تبعیض و نابرابری و حق کشی و وعده توخالی به‌شدت بیزار است. بازنشستگان ازیاد نبرده‌اند که طی مبارزات خود در سال ۱۴۰۰ دولت وعده داد همسان‌سازی را از اول سال ۱۴۰۱ اجرا کند که اجرا نکرد. وعده‌های جدید ادامه همان وعده‌های توخالی پیشین است.

بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و سایر بازنشستگان همین امروز خواهان اجرای همسان‌سازی و افزایش مستمری و حقوق بازنشستگی هستند به‌نحوی‌که دریافتی‌ها بالای خط فقر باشد. شاغلان و بازنشستگان همین امروز خواهان لغو مصوبه مجلس در خصوص افزایش سن بازنشستگی هستند. روشن است که بازنشستگان و شاغلان که درحال حاضر نیز در تنگنای شدید معیشتی به سر می‌برند و زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و اجتماعی کمر خم کرده‌اند، بیش از این به طبقه حاکم و نهادها و ارگان‌های حکومتی اجازه نخواهند داد حقوقشان را پایمال کنند و علیه این تعرضات و شرایط تحمیلی دست به اعتراض می‌زنند و برشدت مبارزات و اعتراضات خویش خواهند افزود.

نیازی به توضیح نیست که اگر جلو تعرضات طبقه حاکم را به سطح حقوق و معیشت کارگران و زحمتکشان ازجمله بازنشستگان نگیریم و این طبقه را عقب نرانیم، ارتجاع  و کل طبقه حاکم بر تعرضات خویش و تضییع بیش‌ازپیش حقوق کارگران و بازنشستگان خواهند افزود. در لحظه کنونی بیش از هرزمانی اتحاد کارگران شاغل در بخش‌های مختلف و نیز اتحاد میان شاغلان و بازنشستگان به یک امر مبرم و فوری تبدیل‌شده است. علیه مصوبه مجلس و افزایش سن بازنشستگی و برای الغای آن و همچنین برای اجرای همسان‌سازی حقوق، باید  به‌طور گسترده دست به اعتراض زد. بازنشستگان و کارگران شاغل در تجمعات خود با طرح شعارهایی چون” مصوبه مجلس، بر ضد بازنشسته، ملغی باید گردد”،” مجلس ارتجاعی حیا کن، بازنشسته را رها کن”،” بازنشسته بیدار است، از حق کشی بیزار است”،” شاغل و بازنشسته، تجمع مشترک برپا باید گردد، مصوبه مجلس ملغی باید گردد”، “وعده‌های توخالی دوای درد ما نیست، اجرای همسان‌سازی خواسته فوری ماست” و شعارهایی نظیر آن باید علیه این تعرض و تلاش طبقه حاکم برای تحمیل شرایطی خفت‌بارتر به اعتراض برخیزند و این نقشه طبقه سرمایه‌دار حاکم را نقش بر آب کنند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۶  در فرمت پی دی اف:

لایحه بودجه ۱۴۰۳، انقباضی برای توده مردم، انبساطی برای حاکمان

لایحه بودجه ۱۴۰۳ مصوب کابینه که بخش اول آن سه‌شنبه ۳۰ آبان‌ماه در رسانه‌های ایران انتشار یافت، یک پیام روشن دارد و آن این‌که جمهوری اسلامی سالی سیاه‌تر از سال سیاه کنونی برای کارگران و زحمتکشان جامعه تدارک دیده است.

با توجه به نقشی که بودجه در وضعیت اقتصادی و بویژه کیفیت زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان دارد، می‌توان آشکارا دید که جمهوری اسلامی در لایحه بودجه با دستبردی بی‌سابقه‌ به سفره‌های خالی کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه، می‌‌خواهد بار بحران مالی خود را تماما بر دوش آن‌ها آوار کند. برای روشن‌تر شدن موضوع و این‌که چه چشم‌اندازی برای سال آینده متصور است، در این‌جا به بررسی برخی از خطوط مهم لایحه بودجه – تا آن‌جا که انتشار یافته است – می‌پردازیم.

مقامات جمهوری اسلامی و رسانه‌های مزدور آن با انتشار لایحه بودجه، وقیحانه از انقباضی بودن آن، “مدیریت هزینه‌ها” و تاثیرش بر کاهش تورم نوشتند و سخن گفتند. واقعیت اما این است که لایحه بودجه نه تنها تاثیر مثبتی در کاهش تورم نخواهد داشت، بلکه به تشدید بیشتر رکود اقتصادی و فقر و بیکاری و بالاخره تورم منجر خواهد شد. در ابتدا لازم به توضیح می‌باشد که بحران اقتصادی رکود – تورمی در ایران یک بحران ساختاری است و در طول این سال‌ها آن‌چنان ریشه دوانده که لازمه مهار آن، سلسله اقدامات مشخص و رادیکال اقتصادی است که هیچ جناحی از بورژوازی ایران قادر به انجام آن‌ها نیست. برای نمونه ملی کردن تجارت خارجی، بانک‌ها و دیگر بنگاه‌های مالی هم‌چون شرکت‌های بیمه تنها یکی از این اقدامات است که تازه همین اقدام نیز به تنهایی نمی‌تواند بحران اقتصادی ساختاری موجود را حل کند، اما در همین محدوده نیز هیچ جناحی از طبقه سرمایه‌دار حاکم نه قادر به انجام این کار است و نه حاضر به انجام آن. نکته بسیار مهم این است که در شرایط کنونی اقتصادی، اتخاذ هر سیاستی در چارچوب نظم حاکم، نه فقط نتیجه‌ای نخواهد داشت، بلکه در عمل نتایج معکوس به همراه خواهد آورد. علت آن نیز روشن است، هیچ‌کدام از این سیاست‌ها به ریشه‌های بحران ورود نمی‌کنند.

در حقیقت “بودجه انقباضی” اسم رمز انداختن بحران مالی جمهوری اسلامی بر دوش کارگران و زحمتکشان است. درست است که سقف بودجه نسبت به سال گذشته حدود ۱۸ درصد افزایش یافته و این میزان هم نسبت به تورم سال‌جاری بسیار کمتر است و هم نسبت به میزان افزایش بودجه ۱۴۰۲ که حدودا سه برابر این رقم افزایش یافته بود. اما موضوع مهم این است که بودجه در کدام بخش‌ها “انقباضی”ست؟! تاکنون جداول اصلی بودجه انتشار نیافته‌اند. جداولی که بودجه وزارتخانه‌ها و دیگر بودجه‌بگیران در آن مشخص می‌شود، اما تا این‌جای کار مشخص است که در بخش نظامی، لایحه بودجه اتفاقا کاملا انبساطی تنظیم شده است.

براساس این لایحه ۱۳۴ هزار میلیارد تومان تنها برای تقویت بنیه نظامی در نظر گرفته شده و تمام این پول نیز قرار است از فروش نفت تامین ‌شود. بدیهی‌ست که در شرایط سیاسی کنونی (هم در عرصه‌ی خارجی و هم در عرصه‌ی داخلی) بودجه بخش نظامی و دیگر دستگاه‌هایی که در سرکوب توده‌ها نقش دارند، مانند سال گذشته از افزایش قابل توجه‌ای برخوردار شوند. برای نمونه در لایحه بودجه سال ۱۴۰۲ که در اوج اعتراضات توده‌ای تصویب شد، بودجه سازمان زندان‌ها به تنهایی ۳۵۰ درصد از مجموع بودجه ۵ دانشگاه بزرگ کشور بیشتر بود. این را هم در نظر داشته باشیم که بودجه سالانه تنها یکی از راه‌های تامین هزینه‌های نظامی رژیم است. شرکت‌های دولتی و بنگاه‌های تحت تسلط خامنه‌ای از دیگر منابع تامین هزینه‌های نظامی رژیم می‌باشند.

بنابراین بودجه انقباضی به‌طور واقعی حقوق‌ها و وزارتخانه‌ها و سازمان‌هایی هم‌چون آموزش و پرورش، آموزش عالی، بهداشت و درمان، محیط زیست و مانند آن و یا بودجه عمرانی را شامل می‌شود. بدیهی‌ست که با چنین سیاستی هیچ‌کدام از معضلات مردم ایران کمتر نخواهد شد که بیشتر نیز می‌شوند. نه مشکل کلاس‌های خالی از معلم حل خواهد شد و نه معضل کمبود پرستار، چرا که با عنوان مضحک “مدیریت هزینه‌ها” نه معلمی استخدام خواهد شد و نه پرستاری. این نکته نیز مهم است که با توجه به نقش دولت در اقتصاد، بودجه عمرانی می‌تواند در کاهش رکود و بیکاری نقش ایفا کند، اما به بهانه‌ی کسری بودجه تقریبا هیچ‌گاه بودجه‌های عمرانی به‌طور کامل اختصاص نیافته‌اند. از این هم بگذریم که در ساختار فاسد حکومتی، بخش قابل توجه‌ پولی که بابت پروژه‌های عمرانی اختصاص می‌یابد، توسط مقامات و مدیران دولتی به یغما می‌رود.

براساس این لایحه، حقوق شاغلین ۱۸ درصد و بازنشستگان ۲۰ درصد افزایش می‌یابد که حتا به نصف نرخ تورم رسمی (و نه واقعی) نمی‌رسد. در رابطه با افزایش ۱۸ درصدی و۲۰ درصدی حقوق شاغلین و بازنشستگان باید این نکته را نیز اضافه کرد که در عمل گروه‌هایی از آن‌ها حتا کمتر از این میزان افزایش حقوق خواهند داشت. برای نمونه شاغل یا بازنشسته‌ای که در سال‌جاری دریافتی آن ۹ میلیون تومان است، از دادن مالیات معاف می‌باشد.  براساس بودجه ۱۴۰۲‌ حقوق تا سقف ۱۰ میلیون تومان از مالیات معاف شده بود. در بودجه سال جاری نیز سقف معافیت مالیاتی همان ۱۰ میلیون تومان باقی مانده است. بنابراین شاغل یا بازنشسته‌ای که ۹ میلیون تومان دریافت می‌کرد با افزایش ۱۸ یا ۲۰ درصدی، بالای ۱۰ میلیون حقوق می‌گیرد و بنابراین باید ۱۰ درصد از حقوق خود را در سال ۱۴۰۳ مالیات بدهد. برای نمونه شاغلی که ۹ میلیون تومان حقوق می‌گرفت در سال آینده با افزایش ۱۸ درصدی حقوق و سپس دادن۱۰‌ درصد مالیات، ۹ میلیون و ۵۵۸ هزار تومان دریافت خواهد کرد. یعنی ۲/ ۶ درصد حقوق او اضافه خواهد شد و نه ۱۸ درصد، آن هم در حالی که نرخ رسمی تورم هم اکنون حدود ۴۵ درصد است. در صورت تصویب این بند از لایحه بودجه، تنها در طول دو سال اخیر آن‌هم براساس نرخ رسمی تورم، قدرت خرید حقوق‌بگیران ۳۵ درصد و براساس نرخ تورم در محدوده‌ی واقعی، به کمتر از نصف دو سال قبل کاهش خواهد یافت.

این واقعیت را همواره باید در نظر داشت که نرخ رسمی تورم با نرخ واقعی تورم بسیار فرق دارند و حتا برخی از رسانه‌ها و مقامات حکومتی بارها به آن اعتراف کرده و گزارشات بانک مرکزی و مرکز آمار را رقم‌سازی عنوان کرده‌اند. برای مثال سایت “اکو ایران” ۲۷ اردیبهشت نرخ تورم نقطه‌ای فروردین را ۷. ۶۸ درصد اعلام کرده بود.

در لایحه بودجه ۱۴۰۳ برای واردات کالاهای اساسی، دارو و تجهیزات پزشکی، ۵/ ۱۳ میلیارد یورو در نظر گرفته شده است. این مبلغ برابر است با میزان درآمد پیش‌بینی شده دولت از فروش نفت و گاز. از فروش نفت و گاز، ۴۰ درصد به حساب صندوق توسعه ملی ریخته می‌شود که تمام اختیارات آن در دست خامنه‌ای است. به عبارت دیگر ۴۰ درصد درآمد نفتی مستقیما به جیب خامنه‌ای می‌رود تا هر طور که بخواهد خرج کند. مثلا نام این قلک خامنه‌ای را “صندوق توسعه ملی” گذاشته‌اند، اما از زمان تاسیس تا کنون این صندوق کدام گام را برای “توسعه” برداشته است؟! توسعه را اصلا بگذاریم کنار، کدام گام برای جلوگیری از فاجعه زیست‌محیطی که کشور را تهدید می‌کند، برداشته است؟! دریاچه ارومیه یکی از برجسته‌ترین نمادهای این معضل بزرگ است. اما درآمدهای نفتی که به صندوق توسعه ملی می‌ریزد، یا خرج اهداف نظامی رژیم می‌شود و یا فساد حاکم آن را می‌بلعد. این‌جا بحث یک انتخاب است. یا باید دریاچه ارومیه را نجات داد یا در یمن و عراق و سوریه جنگید. هر چند که هزینه احیای دریاچه بسیار بسیار کمتر از هزینه‌ی جنگ تنها در یمن است. اما برای جمهوری اسلامی این مهم نیست. به اعتراف برخی از رسانه‌های چاپ ایران، اگر شرایط دریاچه ارومیه که تقریبا خشک شده است بر همین منوال ادامه یابد، دیری نخواهد پایید که خشک شدن دریاچه ارومیه به یک معضل بزرگ زیست محیطی تبدیل شده و تمام منطقه را تحت‌تاثیر خود قرار دهد. از خشک شدن تالاب‌های بسیار با ارزشی هم‌چون هورالعظیم و مانند آن نیز فعلا بگذریم.

اما جدا از “صندوق توسعه ملی”، ۵/ ۱۴ درصد از فروش نفت و گاز سهم شرکت ملی نفت و ۳ درصد سهم مناطق نفت و گازخیز است. به عبارت دیگر از میزان فروش نفت و گاز چیزی حدود ۵/ ۴۲ درصد به خزانه واریز می‌شود.

در رابطه با واردات کالاهای اساسی دو نکته مهم وجود دارد. اول این‌که ۵/ ۱۳ میلیارد یورو پاسخ‌گوی نیاز ارزی واردات کالاهای اساسی و نیازهای درمانی و پزشکی نیست و این خود یک معضل بزرگ است. به‌گفته‌ی مدیرکل امور تجارت خارجی بانک مرکزی (خبرگزاری فارس ۳۰ بهمن ۱۴۰۱) جدا از نیازهای ارزی اقلام دارویی و تجهیزات پزشکی، تنها ارز مورد نیاز کالاهای اساسی در سال گذشته بیش از ۱۸ میلیارد دلار بوده است.

دوم این‌که اگرچه در لایحه بودجه یک یورو معادل ۳۱ هزار تومان (دلار ۲۸۵۰۰ تومان) در نظر گرفته شده است، اما براساس برنامه پنجساله هفتم که سال ۱۴۰۳ می‌باید اولین سال آغاز آن باشد، دلار نیمایی باید جای خود را به نرخ دلار مرکز مبادله طلا و ارز بدهد که هم اکنون یک دلار برابر با ۳۷۵۰۰ تومان است. بنابراین باید منتظر ماند تا در بازی مجلس و کابینه در نهایت نرخ ارز برای واردات کالاهای اساسی ۳۰ درصد افزایش یابد که بدون تردید تاثیر زیادی بر افزایش بهای کالاها (و نه فقط کالاهای اساسی و پزشکی) خواهد گذاشت. همان‌طور که در جریان “جراحی اقتصادی”، حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی برای کالاهای اساسی منجر به  افزایش بهای سایر کالاها نیز شد.

یکی دیگر از چاه‌های ویل بودجه ۱۴۰۳، درآمدهایی‌ست که از طریق فروش اوراق قرضه پیش‌بینی شده است. در لایحه بودجه، فروش ۲۵۵ هزار میلیارد تومان اوراق قرضه پیش‌بینی شده که ۳۶ درصد از بودجه ۱۴۰۲ بیشتر است. نکته مهم‌تر این‌که در سال‌های اخیر به دلیل عدم استقبال از اوراق قرضه، در نهایت بانک‌ها موظف به خرید اوراق شدند که این موضوع بحران ورشکستگی بانک‌ها را پیچیده‌تر کرد و حتا در تشدید رکود تاثیر گذاشت.

یکی از موارد بسیار موذیانه در لایحه بودجه ۱۴۰۳ این است که “به دولت این اختیار داده می‌شود تا تعرفه خدمات دولتی را به پیشنهاد دستگاه ذیربط و تایید سازمان برنامه و بودجه متناسب‌سازی نماید”. بدین ترتیب کابینه هر وقت که خواست و بدون این‌که نیازی به مصوبه مجلس داشته باشد، می‌تواند هزینه‌های خدمات خود را که هم‌چنین شامل برق، گاز و آب می‌شود افزایش دهد. در واقع تنها هدف این بند از بودجه، خالی‌تر کردن جیب توده‌ مردم به نفع دولت است.

افزایش ۵۰ درصدی درآمدهای مالیاتی یک معضل دیگر است که تاثیر خود را بر گسترش فقر و تورم خواهد گذاشت. از یک سو با توجه به رکود اقتصادی که در سال‌های اخیر تشدید شده و کاهش قدرت خرید، افزایش درآمدهای مالیاتی جای سوال دارد. از سوی دیگر در سیستم کنونی، عمده درآمدهای مالیاتی مستقیم و غیرمستقیم از جیب کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه تامین می‌شود. چه افزایش مالیات غیرمستقیم که نام ارزش افزوده بر آن نهاده‌اند و در سال آینده از ۹ درصد به ۱۰ درصد افزایش خواهد یافت و چه مالیات‌هایی که مستقیم از حقوق کارگران و زحمتکشان برداشته می‌شود. حتا مالیات‌هایی که به اشکال گوناگون از سرمایه‌داران گرفته می‌شود در سیستم کنونی در نهایت با افزایش بهای کالاها و خدمات از توده مردم ستانده می‌شود. این را هم در نظر داشته باشیم که افزایش مالیات در رکود اقتصادی فلج‌کننده کنونی منجر به ورشکستگی هرچه بیشتر کسبه خرد و کارگاه‌های کوچک و در نتیجه افزایش فقر و بیکاری و هم‌چنین تشدید رکود می‌گردد. این نکته مهم است که کاهش تقاضا و قدرت خرید توده مردم، به طور مستقیم بر تشدید رکود تاثیر می‌گذارد.

یکی دیگر از مواردی که هزینه‌های آن بر بودجه سالانه تحمیل می‌شود دستگاه مفت‌خور روحانیت است که بویژه در دو سال اخیر عرصه‌ی جدیدی برای دزدی و مفت‌خوری پیدا کرده‌اند. از آموزش و پرورش تا بانک مرکزی و شورای فقهی آن. در لایحه‌ی بودجه ۱۴۰۳ نیز بانک‌ها، شرکت‌ها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت موظف شده‌اند تا یک درصد از هزینه‌های خود را صرف ترویج فرهنگ اسلامی، شهادت، فرزندآوری، امور قرآنی و مطبوعاتی کنند که با توجه به عملکرد مالی آن‌ها در سال‌جاری این رقم حداقل ۳۵ هزار میلیارد تومان خواهد بود که عمدتا به دستگاه مفت‌خور روحانیت تزریق می‌شود.

وضعیت مالی رژیم با توجه به هزینه‌های سرسام‌آور دستگاه دولتی بویژه بخش نظامی و دستگاه سرکوب و روحانیت، آن‌چنان وخیم است که با تصویب طرح‌هایی بی‌سابقه در تمام دنیا، هم‌چون دریافت ۱۰ یورو از هر مسافر پرواز خارجی، می‌خواهند به هر شکل هزینه‌های مالی دستگاه فاسد و جنایتکار خود را تامین کنند.

بنابراین اگر افزایش هزینه‌های نظامی و بازوهای سرکوب رژیم، غارت درآمدهای نفتی تحت‌عنوان “صندوق توسعه ملی” و موارد برشمرده در بالا را در یک طرف در نظر بگیریم، و در طرف دیگر مواردی هم‌چون: افزایش ۱۸ و ۲۰ درصدی حقوق شاغلان و بازنشستگان در برابر نرخ رسمی ۴۵ درصدی تورم، افزایش مالیات از جمله مالیات غیرمستقیم ، افزایش محتمل نرخ برابری دلار و ریال برای واردات کالاهای اساسی و درمانی، افزایش تنها ۱۵ درصدی یارانه در برابر تورم ۴۵ درصدی که می‌تواند از جمله موجب افزایش قیمت و یا کمبود نان یارانه‌ای و نیز دارو و دیگر نیازهای درمانی شود، به‌روشنی خواهیم دید که لایحه بودجه ۱۴۰۳ برای توده‌های مردم انقباضی و برای حاکمان انبساطی است. بودجه‌ی‌ ۱۴۰۳ به معنای کامل کلمه حتا بسیار بدتر از بودجه سال‌جاری و سال‌های گذشته علیه کارگران و زحمتکشان تهیه شده  و در واقع نه “بودجه انقباضی” بلکه “بودجه ریاضتی” برای توده‌های کار و زحمت است که دیگر چیزی در سفره‌های‌شان باقی نمانده است.

تنها راه کارگران و زحمتکشان برای رهایی از این وضعیت دهشتناک که هر روز سیاه‌تر می‌شود، سرنگونی حکومت و تغییر مناسباتی‌ست که مسبب اصلی این شرایط دهشتناک هستند. با برقراری حکومت شورایی نه تنها جهت‌گیری سیاست‌های اقتصادی به نفع توده‌ی کار و زحمت تغییر خواهند کرد، بلکه حکومت شورایی با ایجاد دولتی کیفیتا متفاوت با دولت‌های سرمایه‌داری، دولتی ارزان قیمت را جایگزین دولت کنونی می‌کند. دولتی سنگین و پرهزینه با انواع نهادهای بوروکراتیک، مذهبی و نظامی که گاه حتا به صورت موازی با هم قرار دارند، جای خود را به دولتی می‌دهد که حقوق منتخبان آن از متوسط حقوق کارگران بیشتر نباشد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۶  در فرمت پی دی اف:

 

جدال زنان علیه حجاب اجباری و استیصال جمهوری اسلامی

با گذشت یک سال از جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” و با وجود فروکش کردن خیزش و قیام و نبردهای خیابانی نیمه دوم سال قبل، مبارزات زنان اما کماکان به اشکال مختلف علیه جمهوری اسلامی ادامه دارد. مبارزه ای دلاوانه که به رغم خواست نفی انواع  ستم و نابرابری و تبعیضات جنسیتی، عجالتا روی نفی حجاب اجباری و دستیابی به حق پوشش اختیاری متمرکز شده است. مطالبه و خواستی که در روزهای اوج جنبش انقلابی سال گذشته با رقص و شادمانی و سوزاندن شال و روسری در شهرهای مختلف با حماسه آفرینی و از جان گذشتگی های در خور تحسین در جامعه مادیت یافت. آنچه را که زنان مبارز ما در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ در نفی حجاب اجباری بدست آوردند، آنچنان بزرگ و پر شکوه بود که نظام ارتجاعی حاکم  بر ایران را تا حد مرگ به وحشت انداخت. آنهم حاکمیتی بغایت ارتجاعی و ضد زن که طی ۴۴ سال گذشته حجاب اسلامی را نه فقط به نماد ایدئولوژیک خود تبدیل کرده است، بلکه فراتر از آن با تحمیل حجاب اجباری عملا زمینه های سرکوب عریان و عنان گسیخته علیه زنان و دیگر اقشار جامعه را فراهم کرد.

اما لجام گسیختگی ارتجاع و تشدید سرکوب علیه زنان طی سالیان متمادی صرفا یک سوی این جدال نابرابر علیه زنان بوده است. در سوی دیگر این کشاکش و جدال روزانه انبوه زنان و دختران مبارزی ایستاده اند که به رغم فراز و فرود مبارزات سال های بلند سپری شده، دستکم در جریان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، ثمره شیرین بهره مندی از پوشش اختیاری را تجربه کرده اند. تجربه ای ارزشمند برای زنان ایران که دیگر تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند با تن دادن به پوشش اجباری به روزهای قبل از شهریور ۱۴۰۱ باز گردند. این وضعیت و تداوم آن در جامعه انقلابی ایران شرایط ویژه ای را ایجاد کرده که به نظر می رسد هیچکدام از طرفین این جدال نابرابر حاضر به عقب نشینی از مواضع خود نیستند. در واقع به همان نسبت که نفی حجاب اجباری برای هیأت حاکمه غیر قابل تحمل است و برای تحمیل دوباره  آن در گستره ای همگانی به تشدید انواع سرکوب علیه زنان روی آورده است، به همان نسبت و حتی فراتر از آن، زنان دلاور ایران نیز در تداوم نفی حجاب اجباری و حفظ دستآورد بزرگ جنبش انقلابی سال گذشته همچنان مقاوم و پابرجا ایستاده اند. این ایستادگی مبارزاتی زنان و نبرد دلاورانه آنان علیه حجاب اجباری و ناتوانی رژیم در مقابله با مطالبات به حق زنان عملا جمهوری اسلامی را به استیصال و درماندگی کشانده اند.

آنچه جمهوری اسلامی را در مقابله با زنان به شکست و درماندگی کشانده است، همانا شیوه های متنوع مبارزاتی زنان در مقابله با حجاب اجباری است. از جمله اشکال متنوع مبارزات زنان که عموما بدون حجاب اسلامی در خیابان و فروشگاه و پارک و دیگر اماکن عمومی ظاهر می شوند، حضور بدون پوشش اسلامی آنان در جشن های رسمی فارغ التحصیلان دانشگاهی، مراسم اهدای جوایز به پزشکان نمونه و دیگر جشن های نسبتا رسمی است که گاه و بیگاه از طرف حاکمیت و مسئولان استانی در نقاط مختلف کشور برگزار می شود.

جدیدترین نمونه از برگزاری اینگونه جشن های رسمی که زنان با پوشش اختیاری در آن حضور یافته اند، جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه شریف در پردیس بین المللی کیش است. ماجرایی که از نظر حاکمیت “هنجارشکنانه” تلقی شد و از این منظر طی روزهای گذشته بلوایی را در میان نیروهای سرکوبگر رژیم ایجاد کرده است.

ماجرا آنگونه که در خبرها آمده است، مربوط به جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه کیش است که روز  پنجشنبه ۲۵ آبان در پردیس بین المللی کیش وابسته به دانشگاه صنعتی شریف برگزار گردید. یک روز بعد از برگزاری این مراسم، ویدئوی کوتاهی به صورت گسترده در شبکه های اجتماعی به گردش درآمد که در آن اکثریت دانش آموختگان شرکت کننده در این جشن با لباس و کلاه فارغ التحصیلی و بدون حجاب اجباری در جایگاه تقدیرایستادند و رسما مورد تجلیل قرار گرفتند. انتشار این ویدئوی کوتاه، که فقط لحظاتی از برگزاری این مراسم رسمی را ثبت و بیرونی کرده است، محتملا با صحنه های دیگری از این دست که دختران دانشجو و دانش آموختگان این دانشگاه بدون پوشش اسلامی در کنار هم قرار گرفته باشند، همراه بوده است. با وجود این و به رغم اینکه رئیس دانشگاه پردیس کیش، نماینده خامنه ای و دیگر مسئولان منطقه ای در این جشن حضور داشتند، اما تا پیش از انتشار این ویدئو آب از آب تکان نخورد وهیچ موضوع خاص و نگران کننده ای هم در طی برگزاری مراسم  اتفاق نیفتاد. اما با گذشت یک روز و پس از آنکه این ویدئو در شبکه های اجتماعی دست بدست گشت، به یکباره خشم و سراسیمگی حاکمیت را فرا گرفت و این اقدام”هنجارشکنانه” دانشجویان همانند آبی که در خوابگه مورچگان ریخته باشند، فریاد “سیل آمد” ارتجاع حاکم را برانگیخت.

ابتدا مزدوران حزب اللهی نسبت به این حرکت دانش آموختگان پردیس کیش در محوطه دانشگاه شریف اجتماع کرده و خواهان استعفای رئیس دانشگاه شدند.  دو روز بعد، علی سلک غفاری، رئیس دانشگاه پردیس کیش با انتشار بیانیه ای استعفای خود را اعلام و با “ابراز تاسف” از وضعیت پیش آمده از همه “مسئولان دلسوز جمهوری اسلامی” عذرخواهی کرد.

پنج روز بعد، رسول جلیلی، رئیس دانشگاه صنعتی شریف نیز با دستور محمد علی زلفی گل، وزیر علوم از سمَت خود برکنار شد. رسول جلیلی در حالی از مقام ریاست این دانشگاه برکنار شد که کمتر از دو سال پیش در ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، با حکم علی خامنه ای به عنوان “عضو حقیقی” شورای عالی فضای مجازی منصوب شده بود. او که اکنون اینگونه مورد غضب حاکمیت قرار گرفته است از جمله سرسپردگان جمهوری اسلامی و یکی از مهره های کلیدی این رژیم در “سرکوب دیجیتالی” جامعه در سال های گذشته بوده و به این خاطر در لیست تحریم های آمریکا نیز قرار گرفته است.

مشابه آنچه در ۲۵ آبان در جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان پردیس دانشگاه شریف در کیش اتفاق افتاد، پیشتر به هنگام اهدای لوح تقدیر به فاطمه رجائی راد – پزشک جراح نمونه – در آمل نیز رخ داده بود. در مراسم جشنی که برای این امر در پنجم آبان سال جاری برگزار شد، فاطمه رجائی  نیز بدون حجاب و با پوشش اختیاری در مراسم  تقدیر از خود حضور یافت. این اقدام جسورانه او واکنش های تند و تیزی را در سطح مسئولان استانی و کشوری بر انگیخت. مسئولان محلی از نماینده خامنه ای گرفته تا مقامات قضایی و نیروهای امنیتی، جملگی او را تکفیر کرده و خواهان “برخورد شدید” با او شدند. در اولین اقدام، مطب این پزشک تعطیل و خودش هم به دادستانی احضار و برای ساعاتی بازداشت و مورد ضرب و شتم هم قرار گرفت. در ادامه آن ماجرا، سه تن از مقام های دانشگاه علوم پزشکی استان مازندران به دلیل حضور در این مراسم و عدم واکنش به حضور بدون حجاب فاطمه رجائی راد، به هیأت تخلفات اداری علوم پزشکی بابل احضار شدند. فرزاد قاسمی، متخصص قلب و عروق و رئیس بیمارستان خمینی آمل نیز صرفا به دلیل اینکه محل کار پزشکی فاطمه رجائی در این بیمارستان بود، از مقام خود برکنار شد. تالار برگزاری جشن پلمپ و تعداد دیگری از مسئولان استانی نیز توبیخ شدند. نتیجه این همه بگیر و ببند و سرکوب چه شد؟ جز اینکه ۲۰ روز بعد، ماجرایی به مراتب بزرگتر و دامنه دارتر از جشن اهدای لوح تقدیر به پزشک آملی، در جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان پردیس بین المللی دانشگاه شریف در کیش رخ داد. در واقع، اتفاقات رخ داده تنها تصویر کوچکی از آئینه تمام نمای مبارزات جاری زنان در جامعه است. مبارزاتی که این چنین بی محابا خشم حاکمیت را برانگیخته است.

همین چند هفته پیش بود که مزدوران به اصطلاح “حجاب بان” جمهوری اسلامی آرمیتا گراوند را در متروی تهران کشتند، اما نتیجه چه شد؟ آیا از تعداد زنان و دختران بی حجاب در مترو و خیابان های تهران کاسته شد؟ مجموعه فیلم ها و گزارش های روزانه ای که منتشر می شوند، جملگی از ادامه حضور پر تعداد زنان، بویژه دختران جوان با پوشش اختیاری در مترو و خیابان و دیگر اماکن عمومی سخن می گویند. وضعیت جامعه در یک سال گذشته به سمتی رفته است که پوشیدن مانتو در شهرهای بزرک بکلی برافتاده و فروشگاه های مانتو مجبور به تغییر کاربری کارشان شده اند.

اگرچه خواست مبارزاتی زنان بسیار فراتر از نفی حجاب اجباری است، اما تداوم مبارزات تا کنونی آنان در نفی حجاب اسلامی واکنش های عصبی و هیستریکی را در سطوح مختلف مقامات جمهوری اسلامی بر انگیخته است. واکنش هایی که به روشنی شکست حاکمیت را در مقابله با مبارزات زنان بازتاب داده است. نمونه های دیگری از این درماندگی هیأت حاکمه را می توان در واکنش های وزیر کشور و شهرداری تهران نسبت به موضوع گسترش “حجاب بانان” در مترو و همچنین دستورالعمل جدید محسنی اژه ای به نیروهای امنیتی جهت مقابله با گسترش “ناهنجاری و بی عفتی” در جامعه [بخوان حق پوشش اختیاری] زنان دید.

احمد وحیدی روز چهارشنبه اول آذر در پاسخ به سوال خبرنگاری که از او پرسید آیا “حجاب بانان” حاضر در مترو مجوز وزارت کشور را دارند یا نه، به صراحت گفت: از طرف وزارت کشور مجوزی برای آنان صادر نشده است. اما از آنجا که “حجاب بانان” جزو “نیروهای مردمی” هستند، نیاز به مجوز ندارند. این اظهار نظر او واکنش شورای شهر تهران را برانگیخت و روز بعد یک عضوی شورا در پاسخ به سخنان او گفت، اگر به گفته وزیر کشور “حجاب بانان” جزو “نیروهای مردمی” هستند، پس در این صورت حتما لازم است که مجوز داشته باشند. علاوه بر وزیر کشور، شهرداری تهران هم اعلام کرده که مجوزی برای حضور “حجاب بانان” در متروی تهران صادر نکرده است. در واقع به دلیل سابقه مرگ مهسا امینی و آرمیتا گراوند که اولی بدست نیروهای گشت ارشاد و دومی توسط مزدوران به اصطلاح “حجاب بان” کشته شدند، هیچ بخشی از حاکمیت حاضر نیست مسئولیت حضور این جانیان آدمکُش را در مترو تهران قبول کنند.

از طرف دیگر رئیس دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی هم بعد از ماجرای جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان پردیس کیش و فراتر از آن در پی استیصالی که حاکمیت را فرا گرفته است، از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی  خواسته تا نیروی خود را روی کشف و معرفی پشت پرده ترویج “ناهنجاری و بی عفتی” متمرکز کنند. محسنی اژه ای همچنین با تاکید بر بحران درونی حاکمیت در مواجه با معضلات اجتماعی گفت: “دشمن می خواهد انرژی ها صرف او نشود و این انرژی در داخل مصرف شود؛ برای همین می بینیم در برخی مواقع امروز بچه های انقلابی یکدیگر را تخریب می کنند”.

استیصال و شکست جمهوری اسلامی در مقابله با مبارزات زنان، هیآت حاکمه را بر آن داشته تا با گسترش سرکوب و ایجاد انواع ناامنی در جامعه، عملا شکست و ناتوانی خود را از دید عمومی پنهان سازد . بسیج گله های حزب اللهی در خیابان ها، حضور پر تعداد “حجاب بانان” در مترو و صدور دستورالعمل های امنیتی و سرکوبگرانه دستگاه قضایی، عملا فضای جامعه را ملتهب و زمینه را برای گسترش اعمال انواع خشونت علیه زنان حتی در چهارچوب  خانواده نیز مهیاتر کرده است. وقوع انواع قتل های ناموسی، درگیری های خونینِ خانوادگی، انتقام جویی های کور در ابعادی عمومی و سراسری از جمله تبعات اولیه و فاجعه بار ترویج ارتجاعی فرهنگ پدر- مرد سالارانه، تئوکراتیک و زن ستیزانه ی بنیادین حاکمیت در جامعه است. سیاستی که علاوه بر سرکوب حکومتی، افکار ارتجاعی درون جامعه را تقویت، خشونت عمومی علیه زنان را ترویج و در نهایت دست مردان را برای کشتن زنان تحت لوای “قتل های ناموسی” باز گذاشته است.

تازه ترین نمونه از اینگونه قتل های فجیع بدست مردان متاثر از فرهنگ ارتجاعی و زن ستیز جمهوری اسلامی، ماجرای قتل سه زن در کرمانشاه است که در تاریخ ۲۸ آبان ۱۴۰۲ بوقوع پیوست. مردی  ۵۲ ساله که بی شک خود نیز قربانی و پرورش یافته همین فرهنگ ارتجاعی و زن ستیزانه جمهوری اسلامی است، به دلیل اختلافات خانوادگی و از منظر انتقام جویی به بهانه دیدن فرزندش که نزد مادرش بود، به خانه همسر سابق خود رفته، ابتدا با خوراندن آبمیوه آلوده به سم، مادر زن، خواهر زن و همسر سابقش را بی هوش و سپس با شلیک گلوله هر سه آنان را به قتل رسانده است.

آنچه در کرمانشاه اتفاق افتاد و آنچه پیش از این نیز بارها و بارها تحت لوای “قتل های ناموسی” در جامعه صورت گرفته است، جملگی نتیجه بلافصل اعمال سیاست های ارتجاعی و زن ستیزانه جمهوری اسلامی علیه زنان در ۴۴ سال گذشته است. مبارزات دلاورانه زنان در نفی حجاب اجباری و جدال تاکنونی آنان با جمهوری اسلامی اگرچه دست به نقد با نفی حجاب اجباری هیآت حاکمه را به استیصال و خشم و درماندگی کشانده است، اما باید توجه داشت اگر این نبرد  دلاورانه زنان با مبارزات استراتژیک آنان یعنی نفی کامل تمام اشکال ستم و نابرابری و تبعیضات جنسیتی حاکم بر جامعه دینی و پدر- مرد سالارانه برگرفته از نظم طبقاتی موجود گره نخورد، حتی اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود و زنان از حجاب اجباری هم رهایی یابند، با باقی ماندن مناسبات سرمایه داری موجود باز هم رهایی کامل آنان متحقق نخواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۶  در فرمت پی دی اف:

 

سایه اشغال‌گری اسرائیل و ارتجاع اسلامی بر زندگی زنان فلسطین

از هفتم اکتبر سال جاری که دور جدیدی از جنگ بین حماس و اسرائیل آغاز شد، بیش از یک میلیون و ۷۰۰ هزار تن از ساکنین نوار غزه  آواره شده‌اند. این جنگ ارتجاعی تا کنون ۱۴ هزار کشته در غزه بر جای گذاشته که دو سوم کشته شدگان را زنان و کودکان تشکیل می دهند. طبق آمار آژانس امدادرسانی به آوارگان فلسطینی، طی هفته های گذشته و با آغاز بمب بارانهای اسرائیل، ۹۲۰هزار تن از مردم ساکن غزه در ساختمان‌های تحت نظارت این آژانس موقتا اسکان یافته‌اند که اکثریت آنان را زنان و کودکان تشکیل می دهند. تعداد زنان باردار در غزه  ۱۵۰ هزار تن برآورد شده  که روزانه ۱۸۰ تن از آنان در زیر بمباران بی وقفه و بدترین شرایط زیستی و بهداشتی زایمان می کنند. آمار مرده زائی و زایمان زودرس ناشی از استرس در میان زنان آواره ای که از شمال غزه راهی جنوب شده‌اند، افزایش یافته است.

اما وخامت اوضاع و  شرایط دهشتناک  زنان فلسطینی تنها محدود به جنگ کنونی نیست. دهه‌ها ست که زندگی  زنان فلسطینی دستخوش پی آمد ها و عواقب دهشتناک سیاست های اشغال‌گرانه دولت اسرائیل از یک سو و حاکمیت ارتجاع اسلامی از سوی دیگرشده است.

اشغال‌گری اسرائیل

اخیرا سازمان ملل با همکاری چند نهاد و موسسه بین‌المللی از جمله سازمان بهداشت جهانی و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل گزارش مبسوطی از وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان فلسطینی طی سال های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ منتشر کرده است. طبق این گزارش، زندگی روزمره زنان در مناطق اشغالی به اشکال مختلف و همواره با خشونت سربازان و نیروهای نظامی اسرائیلی همراه  بوده است.

یکی از نمونه های این خشونت مستمر، حملات وحشیانه ساکنین مسلح شهرک های یهودی نشین به زنان و کودکان فلسطینی است. در سال ۲۰۲۱ ساکنین این شهرک‌ها  ۳۵۶ بار به زنان فلسطینی حمله و ده‌ها تن را مجروح کرده اند. دهه‌ها اشغال‌گری با مجموعه‌ای از سیاست‌ها واقدامات سرکوبگرانه برای «مجازات دسته جمعی» مردم فلسطین و بویژه زنان همراه بوده است. مردم فلسطین از داشتن امکانات اولیه محروم‌اند. ۹۷ درصد آب آشامیدنی که مردم فلسطین استفاده می‌کنند فاقد استانداردهای بهداشتی است.  در نبود زیرساخت های لازم و ممانعت اسرائیل از ساخت بیمارستان، مردم ساکن غزه مجبورند برای درمان به کرانه غربی سفر کنند، اما  محدودیت تردد، بویژه برای زنان و کودکان مشکلات عدیده‌ای به وجود آورده و زندگی و سلامت آنها را به مخاطره انداخته است.  اسرائیل با راه اندازی بیش از ۶۰۰ ایست بازرسی، رفت و آمد ساکنین را شبانه روز کنترل می‌کند. عبور از ایست‌های بازرسی و استفاده از امکانات درمانی و بیمارستان برای انجام عمل‌های جراحی، منوط به دریافت مجوز است. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، اسرائیل با  ۳۰ درصد از تقاضاهای بیماران برای دریافت برگه عبور مخالفت می کند. زنانی که برای بیماری‌های خطرناک و سخت مجوز عبور دریافت می کنند، نمی توانند فردی را به عنوان همراه با خود ببرند و مجبورند تنهایی برای درمان سفر کنند. چنانچه فردی همزمان چند بیماری داشته باشد، هر بار تنها برای  درمان یکی از بیماری‌ها مجوز عبور دریافت می کند.  زایمان زنان در صف ایست های بازرسی و یا در آمبولانس به  یکی از پدیده های رایج تبدیل شده است. بسیاری از بیماران به علت  عدم دسترسی به موقع  به امکانات پزشکی، جان خود را از دست می دهند.  استرس و فشارهای روانی در بین زنان بی داد می کند. بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی ۷۰ درصد زنان در غزه مبتلا به مشکلات روحی و افسردگی هستند. بیشترین عده را زنانی تشکیل می دهند که مورد حمله و ضرب و شتم نیروهای نظامی اسرائیل قرار گرفته‌ و مجبور به ترک خانه‌هایشان شده‌اند.

با این وجود زنان نقش مهمی در مبارزه علیه حملات ساکنین شهرک‌های یهودی نشین دارند و طی سال‌های گذشته بارها مقاومت و ایستادگی نشان داده‌اند. سال گذشته در جریان حمله و خشونت فیزیکی شهرک‌نشینان، زنان گروه‌های مقاومت تشکیل داده و به مدت ۱۵۰ شب و روز در تپه های اطراف کشیک دادند اما سرانجام پلیس اسرائیل با آتش گشودن به روی آنها، ده ها تن را مجروح و شمار زیادی از زنان و کودکان را بازداشت و زندانی کرد. یک سال پیش تر از آن نیز کمپینی به نام «ما غزه را دوباره خواهیم ساخت» ‌براه افتاد. زنان، کمیته های محلی سازماندهی کردند تا از خانه های خود در مقابل حملات احتمالی محافظت کنند.

علاوه بر این زنان فلسطینی طی سال‌های گذشته در اتحاد با گروه‌های زنان اسرائیلی، کمیته‌های مشترک تشکیل داده و با راه پیمائی‌های شبانه برای تبلیغ صلح پایدار و برسمیت شناختن دو کشور و دو دولت فعالیت می‌کنند.

اشغال گری، آپارتاید، سرکوب سیستماتیک و جنگ‌هایی که هر چند وقت یک بار زندگی مردم  فلسطین را شخم می زند،‌ وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان را روز به روز شکننده تر از قبل کرده است. فقر و بیکاری در فلسطین بیداد می‌کند. از ۵ میلیون جمعیت مناطق اشغالی، ۴۴ درصد  زیر ۱۸ سال است. غزه بالاترین نرخ بیکاری در جهان را داراست. نرخ بیکاری در غزه ۴۷ درصد و در کرانه باختری ۱۴ درصد است. زنان ۱۹ درصد جمعیت شاغل را تشکیل می‌دهند. ۱۱ درصد زنان تنها سرپرست و نان آور خانواده شان هستند و از این تعداد، ۲۰ درصد در فقر مطلق به سر می برند.

ارتجاع اسلامی

علاوه بر تاثیرات اشغال‌گری اسرائیل ، قدرت گیری حماس در نوار غزه، ابعاد ستم و تبعیض علیه زنان را تشدید کرده است. حجاب اجباری، چند همسری، کاهش سن ازدواج، ممنوعیت موسیقی و جشن و تفریح، احکام و قوانین شرعی و تبعات تبعیض آمیز آن از جمله پی آمدهای حاکمیت گروههای ارتجاعی اسلامی برای زنان است. ازدواج زیر ۱۸ سال طی سال های اخیر در نوار غزه به  ۳ /۱۹ درصد  و در کرانه باختری ۳/۴درصد رسیده است. اقدامات حماس برای اسلامیزه کردن منطقه تحت کنترلش، منجر به تقویت سنن ارتجاعی و زن ستیزانه، گسترش تجاوز، سوء استفاده جنسی، خشونت فیزیکی علیه زنان شده است. علاوه براین، سنن و قوانین ارتجاعی، اشتغال زنان بویژه زنان مطلقه و بیوه را که در فقر و فاقه به سر می برند، منع کرده و آنها را به فقر و فلاکت بیشتر کشانده است.

زنان فلسطین در دهه های اخیر به اشکال مختلف در مقابل سیاست های رژیم آپارتاید و اشغالگر اسرائیل به مبارزه و مقاومت برخاسته‌اند. این مبارزه در مقاطعی  تاثیرگذارتر بوده است که  جنبش فلسطین توسط نیروهای مترقی و چپ نمایندگی می شد و زنان نقش برجسته ای در آن ایفا می‌کردند. تاریخ جنبش انقلابی فلسطین سرشار از مبارزات قهرمانانه این  زنان است.  اما با تضعیف نیروهای چپ و تقویت جریان های بورژوایی و اسلامی در جنبش فلسطین، جنبش توده ای انقلابی زنان نیز تضعیف شد. روی کار آمدن گروه های اسلامی تحت حمایت جمهوری اسلامی در فلسطین نیز این امر را تشدید کرد. گرچه مبارزه و مقاومت زنان فلسطین با زندگی روزمره آنان پیوند خورده، اما خلاء یک آلترناتیو انقلابی که زنان در آن نقش برجسته ای داشته باشند،  مبارزه برای برقراری صلح واقعی و رفع کلیه تبعیضات را با موانع جدی روبرو کرده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۶  در فرمت پی دی اف:

 

دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی بازهم جنایت کرد

میلاد زهره وند از بازداشت‌شدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” سحرگاه امروز دوم آذرماه در زندان مرکزی همدان به‌طور مخفیانه و بدون اعلام قبلی اعدام شد. میلاد زهره وند، ۲۰ ساله و اهل ملایر، در روز چهارشنبه ۴ آبان ماه سال گذشته در چهلم جان باختن ژینا امینی در جریان اعتراضات مردمی شهر ملایر توسط مزدوران امنیتی سپاه پاسداران بازداشت شد. میلاد، پس از بازداشت، در بی دادگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی با اعمال‌نفوذ جانیان سپاه پاسداران و سناریوی ساختگی قتل “یک نیروی حکومتی” به اعدام محکوم شد. حکمی که در سحرگاه امروز توسط جانیان جمهوری اسلامی به اجرا درآمد.

بنا بر خبر منتشرشده در خبرگزاری هه نگاو، سپاه پاسداران پیکر میلاد زهره وند را به گروگان گرفته و با اعمال فشار بر خانواده‌اش اعلام کرده‌اند، تنها در صورتی پیکر میلاد را تحویل خواهند داد که مراسم خاک‌سپاری او در ملایر برگزار نشود.

باوجوداینکه یک سال از خیزش و قیام و نبردهای خیابانی جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ گذشته است، اما هنوز قدرت و شکوه و عظمت آن جنبش سراسری، همانند کابوسی خواب را از چشمان جمهوری اسلامی گرفته است. به‌رغم اینکه جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در عرصه کارزار خیابانی فروکش کرده است، اما جمهوری اسلامی از برپایی جنبشی سهمگین‌تر و توفنده‌تر از جنبش انقلابی سال قبل آن‌چنان هراسناک است، که اعمال سرکوب و اعدام و بگیروببند را تنها راه نجات خود از وضعیت موجود می‌داند.

در این میان، روند مبارزاتی زنان ، کارگران ، معلمان ، بازنشستگان و عموم  توده‌های مردم ایران به‌روشنی نشان داده است  که جمهوری اسلامی رفتنی است و سرکوب و اعدام فرزندان دلاور و قهرمان مردم بپا خاسته،  قادر به نگهداری این حاکمیت مستبد و ارتجاعی و خون‌آشام نیست.

سازمان فدائیان (اقلیت) با ابراز انزجار شدید از قتل حکومتی میلاد زهره وند، تنها راه توقف کشتار و اعدام را سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی می‌داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن اعلام همدردی عمیق با خانواده میلاد زهره وند – این جان فشانده جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، عموم توده‌های مردم را به تشدید و گسترش هرچه بیشتر مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی فرامی‌خواند.
 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲ آذر ۱۴۰۲

 کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

 

گرامی باد یاد جان‌باختگان و تمامی آن‌هایی که برای رهایی جنگیدند و وضع موجود را برنتابیدند.

یک سال از اعتراضات روزهای ۲۴ و ۲۵ آبان ۱۴۰۱ مردم ایذه گذشت، گرچه این اعتراضات به‌ظاهر نتیجه‌ای نداشت و تا حدودی فروکش کرده است، اما این فروکش هرگز به معنای خاموشی و رکود نیست. چون‌که زمینه به وجود آمدن این اعتراضات همچنان در جامعه وجود دارد و هر جرقه‌ای و مناسبتی می‌تواند باعث شعله‌ور شدن دوباره خیزش و جنبش‌های اجتماعی شود. اگرچه در این رابطه طبقه‌ای که رسالت دگرگونی جامعه بر عهده او گذاشته‌شده به‌عنوان طبقه به میدان نیامد که خود دلایل خاص خودش را دارد، اما تجربیات تاریخی ثابت نموده است که همین خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی پیش درامد انقلاب عظیم اجتماعی هستند که رسالت انجام آن بر عهده طبقه کارگراست.

” روز قبل از زبان خیلی‌ها شنیدم که فردا مردم شهر به خیابان میایند، بنابراین به خودم گفتم که باید در این اعتراضات شرکت کنم.

صبح زود از خواب بیدارشیم. با موتور گشتی در شهر زدم، اما نه خبری از تجمع و نه صدای اعتراضی شنیدم. ناچار بعد از ساعتی به خانه برگشتم. اما از خیابان مصلا که می‌گذشتم دیدم عده‌ای مأمور بالباس‌های بسیجی از محوطه مصلا درآمد و شد بودند.

به خانه که رسیدم مادرم گفت – دیدی گفتم هیچ خبری نیست بیشتر شایعه می‌کنند.

گفتم مادر خودت که می‌بینی جوان ۲۷-۲۸ ساله‌ام نه شغلی دارم و نه خانه‌ای و نه کاری پیدا می‌شود، آخر این شد زندگی، نه، مادر من، بدون اعتراض  هیچ‌کس به فکر ما نیست، مادرم لبخندی زد گفت، برو ببینم چه‌کار می‌کنید. به او لبخندی زدم و گفتم مادر نهار چی داریم،؟ دم دمای غروب بود که زن همسایه‌مان آمد و گفت: در میدان هلال‌احمر مردم‌دارند شعارمی دهند.

بدون اینکه به مادرم حرفی بزنم سوار موتور شدم، از طرف بلوار مدرس به خیابان پشت هلال‌احمر رسیدم. نزدیک خیابان اصلی که رسیدم، مردم زیادی دیدم مردم زیادی خیابان را پرکرده بودند. هوا کاملاً تاریک شده بود، اما چراغ‌های خیابان فضا را روشن کرده بودند. مردم با مشت‌های گره‌کرده و خشم فراوان به مأمورین مستقر در خیابان هلال‌احمر سنگ پرتاب می‌کردند. شدت درگیری بیشتر و بیشتر شد یک‌دفعه صدای رگبار گلوله بلند شد. مردم کمی عقب نشستند، اما دوباره مانند موجی خروشان پیش آمدند، صدای رگبار گلوله یک‌لحظه قطع نمی‌شد.

یک نفر از روی ساختمان روبرو داشت به‌صورت تک‌تیرانداز به مردم شلیک می‌کرد، اما در همین حین دیدم که فرد مزبور از روی ساختمان پایین افتاد. بعدازآن رگبار گلوله بود که بی‌وقفه به‌طرف مردم شلیک می‌شد. یک نفر که جلوم ایستاده بود ناگهان به زمین افتاد. نمی‌دانستم چه کارکنم هرلحظه تعدادی به زمین می‌افتادند. ناچار همان فردی را که روبرویم افتاده بود به پشت دیوار کشیدم. ماشینی ایستاد و گفت تیرخورده؟ گفتم اره، مردی از پشت فرمان بیرون آمد و گفت کمک کن او را ببریم. من بدون اینکه بدانم آن مرد کی بود، فرد مجروح را داخل ماشین گذاشتیم و ماشین به‌سرعت ازآنجا دور شد.

دوباره به خیابان برگشتم مأموری را دیدم که بی‌وقفه به‌طرف مردم شلیک می‌کرد. در این لحظه آرزو کردم ای‌کاش اسلحه‌ای داشتم. با چشم‌های خودم دیدم که تعداد زیادی در سطح خیابان افتاده بودند.

حدود ساعت ده شب بود یا کمتر، درست نمی‌دانم که دیدم ماشینی از طرف جنوب میدان هلال‌احمر داشت به میدان نزدیک می‌شد که از طرف نیروهای مستقر در هلال‌احمر به رگبار بسته شد، که بعداً فهمیدم که کیان پیر فلک بارنگیم کمان آرزوهایش پرپر شد و پدرش نیز برای همیشه زمین‌گیر شد.

آن شب گاه مأمورین عقب می‌نشستند و گاه مردم و این کشاکش بین آن‌ها ادامه داشت. ساعاتی بعد کم‌کم از تعداد مردم در میدان کاسته شد. با اندوه و غمی جانکاه به‌طرف خانه رفتم. تا هنگامی‌که آن شب را با چشم‌های خودم ندیده بودم هرگز فکر نمی‌کردم آدم‌ها را این‌گونه بدون واهمه به رگبار گلوله ببندند، چرا؟

مادر کنار در داشت با زنان همسایه حرف می‌زد، هنگامی‌که مرا دید به سویم دوید و گفت پسرم جی شده؟ صدای تیراندازی می‌آید. گفتم مادر مردم را به رگبار گلوله بستند، تعدادی درجا کشته شدند و تعدادی هم مجروح شدند. بسیاری از مجروحین را مردم با ماشین‌های شخصی از محل درگیری بیرون می‌بردند.

بعد از گذشت یک سال هنوز خاطرات تلخ آن شب فراموش‌نشدنی جلو چشم‌هایم است باور نمی‌کردم که آدم‌ها روزی یکدیگر را می‌کشند، اما آن شب به تفاوت بین آدم‌ها پی بردم جدیدم که مأمورین جیره‌خوار، همان‌ها که باعث بقای حکومت‌های سرکوبگر می‌شوند به‌راحتی انسان‌ها را به رگبار می‌بندند، بدون اینکه بدانند آن‌هایی که کشته می‌شوند چه کسانی هستند.

آری آن‌ها فقط فرامین جنایتکاران بالای سرخود را می‌بینند و می‌شنوند. در چشم این مزدوران انسانیت مرده است. اما غافل از فردای روشنی هستند که خورشید انقلاب دمیده خواهد شد وان روز……..

در تداوم بادخیزش انقلابی آبان ۱۴۰۱ مردم ایران به رهبری طبقه کارگر

زنده‌باد انقلاب.

زنده‌باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

۱۴۰۲/۸/۳۰

گزارشی کوتاه از تجمع اعتراضی علیه کشتار مردم فلسطین و زنان و کودکان در شهر روتردام در هلند

در روز یک‌شنبه ۱۹ نوامبر توسط سازمان‌ها و تشکلات سیاسی در هلند، تجمع اعتراضی علیه کشتار مردم فلسطین، زنان و کودکان توسط رژیم فاشیستی و صهیونیستی و نژادپرست اسراییل برگزار شد. هزاران نفر در تجمع شرکت داشتند. فعالین سازمان در هلند نیز در این آکسیون شرکت داشتند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

“بیمارستان میدان جنگ نیست”

جنگ و ویرانی و کشتار و آوارگی از هر سو بر سر فلسطینیان ساکن غزه آوار شده است. جنگ ارتجاعی  وکشتار مردم فلسطین بدست دولت صهیونیستی اسرائیل با ورود سربازان این کشور به بیمارستان “الشفا”، ابعاد تازه ای از توحش و وحشیگری ارتش اسرائیل را به نمایش گذاشته است. با شروع دور جدید جنگ حماس و اسرائیل از ۷ اکتبر(۱۵ مهر) تا به امروز ۱۹ نوامبر (۲۸ آبان)، غزه بکلی ویران و نزدیک به یک میلیون نفر از ساکنان شمال غزه از سرزمین و خانه های خود آواره شده اند. در این مدت، میزان کشته های فلسطینی از ۱۲ هزار نفر فزونی گرفته است. کودکان قربانیان اصلی این جنگ ویرانگرند و تا کنون تعداد کودکان کشته شده به بیش از ۴ هزار نفر رسیده است. در روزهای اخیر، ابعاد یورش ارتش اشغالگر اسرائیل آنچنان شدت گرفته است که بیمارستان ها نیز به میدان جنگ تبدیل شده اند. آنچه اکنون در باریکه غزه می گذرد دیگر جنگ نیست، یک جنایت جنگی است، یک نسل کُشی تام و تمام علیه مردم فلسطین است. مردمی که می خواهند از حق حیات برخوردار باشند. مردمی که بخاطر دفاع از خواست مشروع داشتن یک کشور مستقل به مرگ و نابودی محکوم شده اند.

نیروهای حماس اگرچه با حمله غافلگیرانه ای که در تاریخ ۷ اکتبر به خاک اسرائیل انجام دادند، افکار عمومی جهان را به سوی خود جلب کردند، اما اکنون در وضعیتی کاملا انفعالی قرار گرفته اند. اینروزها حتی از موشک پرانی های پر تعداد اولیه حماس هم دیگر خبری نیست. فراتر از انفعال حماس، تمام ادعاهای “محور مقاومت” به رهبری جمهوری اسلامی نیز بکلی پوچ و توخالی از آب درآمده است. خامنه ای و دیگر حاکمان اسلامی که “محو” رژیم اشغالگر اسرائیل همواره شعار استراتژیک شان بود،  در پنج هفته گذشته نشان دادند که ادعای شان در دفاع از مردم فلسطین تا چه حد دروغ و عاری از حقیقت است. در این مدت، به رغم تهاجم همه جانبه ارتش اسرائیل به فلسطینیان ساکن غزه و کشتاری که بر مردم بی دفاع غزه تحمیل شده است، جمهوری اسلامی بجز رجز خوانی های همیشگی، عملا  در انفعال و بی عملی فرو رفته است. حزب الله لبنان هم صرفا به چند موشک پرانی پراکنده در روز بسنده کرده است. دیگر بازوهای نیابتی “محور مقاومت” در عراق و یمن و سوریه نیز به انجام چند حرکت ایذایی علیه نیروهای آمریکایی قناعت کرده اند.

در این میان اما ارتش اسرائیل بی وقفه، یکه تاز و میداندار این جنگ ویرانگر است. غزه از زمین و هوا و دریا در محاصره است و آنچه روزانه شاهدش هستیم، همانا آوارگی صدها هزار فلسطینی و کشتار هزاران نفر از ساکنان نوار غزه است که در میان مرگ و گرسنگی و بی خانمانی دست و پا می زنند.

ارتش اسرائیل به انتقام واقعه ۷ اکتبر که به کشته شدن ۱۳۰۰ نفر و گروگان گیری ۲۴۰ نفر از شهروندان نظامی و غیر نظامی این کشور منجر شد،  طی ۵ هفته گذشته با تهاجم به نوار غزه و کشتار مردم بی دفاع، به هر کجا که گمان می کرد رد پایی از نیروهای حماس باشد، دیوانه وار یورش برده است. ساختمان های اداری را بکلی تخریب و پارلمان غزه را نیز منفجر کرد. حملات مرگبار ارتش متجاوز اسرائیل اکنون به مرحله ای رسیده است که دیگر بیماران و بیمارستان ها نیز از یورش وحشیانه سربازان اسرائیلی در امان نیستند.

نیروهای اسرائیلی به بهانه اینکه حماس از بیمارستان “الشفا” به عنوان “مرکز فرماندهی” خود استفاده می کند، از ساعت ۲ بامداد  چهارشنبه ۲۴ آبان، با یورش توپ و تانک به بزرگترین مرکز پزشکی نوار غزه، جنگ و وحشیگری را به داخل بیمارستان ها کشانده اند. آنان، در جستجوی سلاح و مواد منفجره، بیماران را همانند سربازان اسیر لخت کرده و مورد بازجویی و تفتیش بدنی قرار دادند. طی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه گذشته، بیمارستان “الشفا” به میدان جنگ سربازان اسرائیلی تبدیل شد. در پی اتمام سوخت و خاموشی بیمارستان، نوزادان تازه متولد شده یکی پس از دیگری می میرند. بیماران سرطانی در وضعیتی وخیم و مرگبار قرار دارند. بجای نجوای آرامبخش کادر درمان و پرستاران، صدای گلنگدن و بوی باروت و فریاد مرگبار سربازان اسرائیلی در فضای بیمارستان طنین انداز است. با حمله ارتش اسرائیل به بیمارستان ها، هم اینک بیش از هر زمان دیگری نقاب از چهره کریه جنگ برافتاده است. مرگ و فاجعه، تخت به تخت، اتاق به اتاق و بخش به بخشِ بیمارستان “الشفا” را در نوردیده است.

در این مدت، صدها بیمار در پی اتمام سوخت و خاموشی برق بیمارستان به صورت گروهی جان سپرده اند. مقامات درمانی غزه که توسط حماس اداره می شود، از مرگ ۲۴ بیمار به دلیل قطع برق فقط طی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه گذشته خبر داده اند. فاجعه اما فقط در کشته شدن بیماران نیست. راه انتقال مردگان برای دفن در گورستان ها نیز توسط ارتش اسرائیل مسدود است. این وضعیت، مدیریت بیمارستان را به ایجاد گورهای دستجمعی در محوطه بیمارستان کشانده است. طبق گفته پزشکان بیمارستان “الشفا”، تعداد ۱۸۹ نفر از بیماران جانباخته در یک گور جمعی دفن شده اند.

وحشی گریهای ارتش اشغالگر اسرائیل تا بدانجا کشیده شده است که ساختمان جراحی های تخصصی این مرکز پزشکی نیز بکلی تخریب شده است. خبرگزاری الجزیره طی گزارشی اعلام کرده است، پارتیشن ها، دیوارهای اتاق ها و تمام تجهیزات پزشکی داخل ساختمان به طور کامل تخریب شده اند. با این همه و به رغم تهدیدهای ارتش اسرائیل که خواهان تخلیه کامل بیمارستان از بیماران و کادر درمان و پرستاران شده است، هنوز صدها بیمار و پزشک و پرستار، و ۲ هزار نفر از مردم آواره ای که در بیمارستان پناه گرفته اند، همچنان در آن مستقر هستند.

مارتین گریفیتس، هماهنگ کننده کمک های اضطراری سازمان ملل در واکنش به عملیات ویژه اسرائیل در بیمارستان “الشفا” طی یادداشتی در شبکه اجتماعی ایکس(توئیتر سابق) نوشت: از گزارش های عملیات نظامی ارتش اسرائیل در این بیمارستان “وحشتزده” شده است. “سی ان ان” از قول شماری از خبرنگاران فلسطینی نوشته است: ارتش اسرائیل در بیمارستان “الشفا” بیماران و حتی کادر درمانی این بیمارستان را مورد تفتیش بدنی و بازجویی قرار داده است.

ارتش اسرائیل که مدعی بود بیمارستان “الشفا” به مرکزی برای فرماندهی نیروهای حماس تبدیل شده است، تاکنون هیچگونه مدرک جدی که بیانگر وجود سلاح، تونل های تحت کنترل حماس و یا یک مرکز فرماندهی نظامی در زیر بیمارستان باشد، ارائه نداده است. لذا، وضعیت موجود و مجموعه کشتار و جنایاتی را که ارتش اسرائیل در تهاجم به غزه و بویژه در بیمارستان ها انجام داده است، عملا  اوضاع جهانی را که بعد از حمله تروریستی حماس به مردم بی دفاع اسرائیل، شدیدا به نفع اسرائیل رقم خورده بود، در روندی معکوس و شتابگیر به نفع مردم فلسطین و علیه دولت فاشیستی نتانیاهو تغییر داده است.

روند این تغییر آنچنان چشمگیر است که حتی دولت های آمریکا، کانادا، فرانسه، انگلیس، آلمان و دیگر دولت های اروپایی که در چند هفته گذشته با تاکید بر “حق دفاع اسرائیل از خود” به طور تمام قد در کناردولت دست راستی اسرائیل ایستاده بودند و مدام بر تداوم یورش سراسری ارتش اشغالگر اسرائیل به غزه تاکید داشتند، این روزها بعد از حمله سربازان اسرائیلی به بیمارستان “الشفا” خواهان آتش بس و ارسال کمک های “بشر دوستانه” به مردم غزه شده اند. نخست وزیر اسپانیا از این هم فراتر رفته و با زبانی تند از اسرائیل خواست تا “کشتار کور فلسطینی ها” را متوقف کند.

در داخل اسرائیل نیز صدای اعتراض علیه نتانیاهو به صورت چشمگیری بلندتر شده است. معترضان، که تعدادشان به طور روزانه بیشتر می شود، عملکرد نتانیاهو را به دلیل اینکه سازمان تروریستی حماس در دوران نخست وزیری او توانسته است “بدترین کشتار در تاریخ اسرائیل” را انجام دهد، به شدت مورد انتقاد قرار داده اند. به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، روز سه شنبه ۲۳ آبان – یک روز پیش از حمله ارتش اسرائیل به بیمارستان – صدها تظاهر کننده اسرائیلی با تجمع در مقابل پارلمان اسرائیل خواستار استعفای بنیامین نتانیاهو شدند.

تاثیر افکار عمومی همراه با برپایی تظاهرات میلیونی در کشورهای مختلف جهان از جمله انگلیس و آمریکا به نفع مردم فلسطین وعلیه جنگ و وحشیگریهای ارتش اسرائیل، آنچنان اوضاع را به ضرر آمریکا و دولت اسرائیل تغییر داده است که نتانیاهو به رغم پافشاری های مکرر خود مبنی بر ادامه بی وقفه جنگ تا نابودی کامل حماس، اکنون در چرخشی آشکار، از احتمال پایان یافتن جنگ تا دو هفته دیگر سخن گفته است.

تهاجم تروریستی حماس به مردم عادی اسرائیل و پس از آن یورش همه جانبه ارتش اسرائیل به غزه، جدا از اینکه تاکنون صدها هزار نفر از فلسطینیان ساکن غزه را آواره و بی خانمان کرده است، جدا از ویرانی کامل غزه توسط ارتش اشغالگر اسرائیل و  جدا از مرگ هزاران کودک و زن و مردی که در پنج هفته گذشته کشتار شده اند، در عرصه سیاسی نیز نتایج خفت باری را برای نتانیاهو، جمهوری اسلامی و حتی دولت های به اصطلاح مدافع حقوق بشر رقم زده است.

جمهوری اسلامی که طی ۴۴ سال گذشته مدعی دفاع از مردم فلسطین و خواهان “نابودی” کامل اسرائیل بود، در پی واکنش های توخالی و بی عملی مطلق خود در قبال تجاوز و آدمکشی اسرائیل، اکنون حتی در میان هواداران خود نیز آنچنان مفتضح و بی آبرو شده است که دیگر برای همیشه ادعای دفاع از مردم فلسطین از دستش گرفته شد. از طرف دیگر، پایان این جنگ ارتجاعی حتی اگر به نابودی حماس و پیروزی کامل اسرائیل منتهی شود، باز هم مرگ سیاسی نتانیاهو را به همراه خواهد داشت. موضوع بی کفایتی نتانیاهو در ایجاد امنیت برای مردم اسرائیل، حمله غافلگیرانه حماس و کشته شدن ۱۳۰۰ شهروند اسرائیلی طی چند ساعت، سرنوشت نامعلوم ۲۴۰ گروگان اسرائیلی که همچنان در دست حماس هستند و معلوم نیست چه تعداد کشته و چه تعدادی از آنان زنده اند، از جمله موضوعاتی هستند  که پایان این جنگ محتملا با مرگ سیاسی نتانیاهو رقم خواهد خورد.

این جنگ مثل همه جنگ های ارتجاعی دیگر، پیام روشنی هم برای افکار عمومی و مترقی جهان داشت و آن “مرگ انسانیت” در این جنگ ارتجاعی و ویرانگر بود. پیامی از بی تفاوتی دولت های مدعی حقوق بشر نسبت به قتل‌عام مردم فلسطین که ابعاد آن به روشنی در اعلام انزجار پزشک جراح بیمارستان “الشفا” نهفته است. این پزشک با خشم و عصابیت نسبت به کشتار مردم فلسطین و یورش ارتش اسرائیل به بیمارستان “الشفا” در وصف وحشیگری سربازان اسرائیلی و عملیات آنان که با جستجوی اتاق به اتاق در میان بیماران و کارکنان بیمارستان “وحشتی فراگیر” را ایجاد کردند، گفت: “صلیب سرخ و دولت های بریتانیا و آمریکا کجا هستند؟ آیا همه منتظرند تا همه ما اینجا بمیریم و بعد بگویند ما مردم خوبی بودیم؟ پیامی سرشار از خشمی نهفته که پیش از او در واکنش مارتین گریفیتس، هماهنگ کننده کمک های اضطراری سازمان ملل نیز تحت عنوان اینکه “بیمارستان میدان جنگ نیست” بازتاب یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف: