نظام درمانی بحرانی و اعتراضات پرستاران

نظام درمانی کشور در بحران به سر می‌برد. مقامات بیمارستانی و دانشگاهی در مورد احتمال فروپاشی آن هشدار داده‌اند. یکی از مهم‌ترین معضلات کنونی نظام درمانی که ازجمله عواقب آن ارائه خدمات درمانی نازل، افت کیفی مراقبت‌های پرستاری، تحمیل هزینه‌های سنگین بر دوش زحمتکشان و حتی مرگ‌ومیر بیماران است، کمبود شدید پرستار در بیمارستان‌های کشور و معضلاتی است که پرستاران ازنظر سطح معیشت  و فشار سنگین کار با آن مواجه‌اند و اعتراضات گسترده‌ای را در چند روز اخیر در پی داشته است.  بیمارستان‌های دولتی در شرایط کنونی با کمبود شدید نیروی پرستاری در سراسر ایران به‌ویژه در تهران و کمبود پزشک متخصص و فوق تخصص در شهرهای دور از مراکز استان‌ها مواجه هستند. به‌رغم کمبود شدید کادر درمان، اما سال‌به‌سال بر تعداد پرستاران  و پزشکانی که نظام معیوب و بحرانی درمانی را ترک می‌کنند و اغلب به کشورهای دیگر مهاجرت می‌نمایند، افزوده شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روسای بیمارستان‌های دولتی از اینکه کادر درمان از بخش دولتی خارج می‌شوند، به‌شدت احساس نگرانی می‌کنند.”روز ۶ آبان رئیس بیمارستان فیروزگر، در همایش طب تسکینی به مشکلات بیمارستان‌های دولتی گریز زد و نسبت به خطر ورشکستگی و تعطیلی این بیمارستان‌ها هشدار داد و عنوان داشت که تعرفه‌های غیرواقعی باعث شده تا ۵۸ پرستار از بیمارستان ما بروند.

وی همچنین نسبت به خروج هیئت‌علمی بیمارستان‌های دولتی ابراز نگرانی کرد و گفت: ادامه این روند منجر به بحرانی شدن وضعیت بیمارستان‌های دولتی خواهد شد.” توجه کنید! خروج ۵۸ پرستار، تنها از یک بیمارستان.

در چنین شرایطی است که پرستاران زحمتکش، مبارزاتی را برای تحقق مطالبات خود که در عین حال مرتبط با بهبود مشکلات نظام درمانی است، سازمان داده‌اند. در چند روز اخیر، پرستاران چندین مرکز درمانی با تجمع‌های اعتراضی و سردادن شعار علیه مقامات دولتی، خواستار تحقق این مطالبات شده‌اند.

در ادامه اعتراضات چند ماه گذشته ازجمله در تهران، مشهد، قزوین، بابل، اصفهان ، روز شنبه ۱۳ آبان، پرستاران و کارکنان درمانی بیمارستان «امام» ارومیه در اعتراض به عدم تحقق مطالباتشان تجمع کردند.

۲۰ آبان، گروهی از پرستاران و کادر درمان اراک در اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، عدم پرداخت فوق‌العاده خاص و عدم پرداخت صحیح تعرفه‌های پرستار، در مقابل استانداری اراک تجمع کردند.

در همین روز پرستاران و کادر درمان بیمارستان شهدای تجریش نیز در اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، عدم پرداخت صحیح تعرفه‌های پرستاری در مقابل این بیمارستان دست به تجمع زدند. پرستاران شعار سر دادند: پرستار داد بزن حقت را فریاد بزن. وزیر بی‌کفایت استعفا استعفا. به گفته یکی از این پرستاران: آن‌ها نسبت به افزایش ساعات کار و اعمال اضافه‌کاری اجباری و پرداخت نشدن مزایا معترض‌اند. وی گفت: ساعت کار موظفی پرستاران را از ۱۶۰ ساعت در ماه به ۱۷۵ ساعت افزایش داده‌اند، بدون آنکه به دستمزدهای آنان افزوده شود . برای هر پرستار نیز در ماه ۵۰ ساعت اضافه‌کاری اجباری تعیین‌شده است. پرستاران همچنین به پرداخت نشدن حقوق و کارانه در بیش از یک سال گذشته معترض‌اند.آن‌ها گفتند: برای هر ۱۵۰ ساعت اضافه‌کار باید یک حقوق کامل به پرستاران پرداخت شود؛ نظام تعرفه گذاری پرستاری نیازمند اصلاحات جدی است.

پرستاران در اراک و تجریش همچنین به اختلاف ده‌ها برابری کارانه‌ی پزشک و پرستار و عدم اجرای درست قانون تعرفه گذاری پرستاری پس از گذشت ۱۶ سال از تصویب آن اعتراض کردند.

روز یکشنبه ۲۱ آبان نیز تعدادی از پرستاران بیمارستان‌های کاشان و آران و بیدگل با تجمع در مقابل ستاد مرکزی دانشگاه علوم پزشکی کاشان و سردادن شعار، مطالبات خود را مطرح کردند. به گفته‌ی این پرستاران، مهم‌ترین خواسته آن‌ها برقراری عدالت در تعرفه پرستاری است. آن‌ها همچنین خواهان اجرای فوق‌العاده خاص، برافتادن اضافه‌کاری اجباری و پرداخت به‌موقع معوقات مزدی خود شدند.

یکی از پرستاران در توضیح مطالبات تجمع‌کنندگان به خبرنگار مهر گفت: اضافه‌کار کادر زحمتکش با هفت ماه تأخیر پرداخت می‌شود و این در صورتی است که مبلغ اضافه‌کار پرستاری به‌صورت میانگین از ساعتی ۲۰ هزار تومان تجاوز نمی‌کند.

وی افزود: قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری پس از ۱۶ سال به‌صورت ناقص اجراشده و پرستاران هنوز مبلغ تعرفه گذاری سال ۱۴۰۱ را به‌صورت کامل دریافت نکرده‌اند. حق مسکن ماهیانه ۵۵ هزار تومان برای پرستاران با این سطح تورم در جامعه اصلاً شایسته پرستاران نیست.

روز ۲۷ آبان ماه نیز پرستاران بیمارستان‌های کرمانشاه و یزد  با حضور در مقابل استانداری‌ها و سر دادن شعار علیه مقامات دولتی خواستار، رسیدگی فوری به مطالبات خود و ازجمله اصلاح تعرفه‌های پرستاری و افزایش کارانه و حقوق خود شدند. این اعتراضات همچنان ادامه دارد.

آن‌گونه که پرستاران در تجمعات خود عنوان کرده‌اند، مطالبات آن‌ها را می‌توان به دودسته تقسیم کرد : تعدادی مرتبط با شرایط معیشتی است و تعدادی نیز به شرایط کاری پرستاران ارتباط پیدا می‌کند. حقوق اندک و عدم اجرای قوانین مرتبط با معیشت و ساعت کار پرستاران، کمبود شدید نیرو، شیفت‌های سنگین کاری، اضافه‌کاری‌های اجباری درازای مبالغ ناچیز، از نمونه‌های این مطالبات‌اند.

حقوق پرستاران در ایران چنان نازل است که حتی پاسخگوی نیازهای ابتدائی معیشتی آن‌ها نیست.در اوایل سال جاری معاون توسعه و مدیریت منابع سازمان نظام پرستاری کشور در گفتگو با همشهری گفت:” حقوق پرستاران در دستگاه‌های مختلف متفاوت است. حتی در بخش‌های مختلف بیمارستان‌ دولتی هم متفاوت است. چون انواع قراردادها اعم از رسمی، رسمی- آزمایشی، پیمانی، شرکتی، طرحی، پاره‌وقت و … وجود دارد و عدد مشخصی وجود ندارد ولی درمجموع دریافتی پرستاران با این حجم کار خیلی کم است. ما در بعضی بیمارستان‌های تهران شاهدیم که در شیفت شب، ۳۵ بیمار را به ۲ و حداکثر ۳ پرستار می‌دهند! این حجم کار با حقوق ۸ – ۹ میلیون تومانی و حداکثر ۱۰ میلیون تومان اصلاً هم‌خوانی ندارد.”

سال‌هاست که رژیم وعده اندکی بهبود معیشت پرستاران و ظاهراً عادلانه شدن اختلاف در پرداخت‌ها را از طریق اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری داده است. اما پس از گذشت ۱۶ سال هنوز حتی قانون خودشان را هم به‌درستی اجرا نکرده‌اند و پرستاران از این بابت اعتراض دارند.

پرستاران از سال‌ها پیش خواستار برافتادن اختلاف فاحش کارانه‌ پزشک و پرستار شده‌اند، اما این مطالبه همچنان بدون جواب مانده است. دبیر کل خانه پرستار می‌‌گوید: هیچ کجای دنیا اختلاف کارانه‌ی پرداختی، یک اختلاف چهل برابری نیست. کارانه پرداختی به پزشکان چهل برابر کارانه‌ی پرداختی به پرستاران زحمتکش است.

ساعات کار طولانی اجباری به بهای نازل، یکی دیگر از معضلات پرستاران است. پرستاران را وادار به اضافه‌کاری اجباری، آن‌هم با ساعتی ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان! کرده‌اند و ۵۰ ساعت اضافه کار اجباری برای آن‌ها تعیین کرده‌اند که پرستاران به آن اعتراض دارند.

ایلنا از قول یک پرستار می‌نویسد: بابت ۱۴۷ ساعت اضافه‌کار در اسفندماه ۱۴۰۱، به‌تازگی مبلغ ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان به حسابش واریزشده است؛ از اضافه‌کار ۲ میلیون و ۴۰۰ هزارتومانی او، حدود ۲۴۰ هزار تومان نیز مالیات کسر شده است!

پرستاران برای هر ساعت اضافه‌کار اجباری، بین ۱۲ تا ۱۶ هزار تومان دریافت می‌کنند.  یک پرستار برای ۱۳۰ ساعت اضافه‌کار در ماه، کمتر از دو میلیون تومان دریافتی دارد.

به گفته پرستاران، مبلغ پرداختی یک ساعت اضافه‌کار اجباری، بین ۱۶ تا ۲۰ هزار تومان است. یعنی، پرستار برای خرید یک قوطی کنسرو ماهی که ۹۷ هزار تومان قیمت دارد، باید ۶ ساعت اضافه‌کاری انجام دهد.

بااین‌حال، به‌رغم این‌همه فشار و زورگویی، کارفرمای دولتی برای غیبت پرستار از محل کار، جریمه‌های سنگینی در نظر گرفته‌ است. بابت غیبت صبح یا عصر ۴۰۰ هزار تومان و شیفت شب ۸۰۰ هزار تومان از حقوق پرستار کم می‌شود.

علت این ساعات کار اجباری هم کمبود شدید پرستار در بیمارستان‌ها و عدم استخدام پرستار جدید توسط وزارت بهداشت اعلام شده است.  درحالی‌که به گفته معاون سازمان نظام پرستاری کشور ” نسبت پرستار به هر هزار نفر جمعیت باید حداقل ۸ نفر باشد. استانداردهای دنیا از ۸ نفر شروع می‌شود تا ۱۸ نفر هم در برخی کشورها می‌رسد. این نسبت در کشور ما حدود ۲ / ۱ یا ۳ / ۱ است. بنابراین کمبود نیروی پرستار در ایران در حد بحران است.”

برطبق گزارش های انتشار یافته، در جریان کرونا  تعداد کثیری از پرستاران به علت تعطیلی بخش‌های مرتبط با کار آن‌ها ، اخراج شدند که تعداد آن‌ها ۱۷ هزار برآورد شده است. علاوه بر این، هرسال حدود ۱۰ هزار نفر بازنشسته می‌شوند. در این شرایط همچنین به علت سطح نازل حقوق و سنگینی و فشار کار و علاوه بر این تشدید فشارهای سیاسی، گروه‌گروه پرستاران در حال مهاجرت به کشورهای دیگر هستند. آمارهای رسمی حاکی است که هرسال بیش از ۳ هزار پرستار از ایران مهاجرت می‌کنند. اما علاوه بر پرستاران پزشکان نیز در حال مهاجرت به کشورهای دیگرند. رئیس هیئت‌مدیره کانون انجمن‌های صنفی گروه پزشکی استان اصفهان با اشاره به افزایش حدود ۲۰۰ درصدی درخواست گواهی حسن انجام کار در سال گذشته، می‌گوید: طبق آمار اعلام‌شده از سوی سازمان نظام پزشکی در سال ۱۴۰۱، بیش از ۶۵۰۰ درخواست برای این گواهی به سازمان ارائه‌شده که نسبت به سال‌های گذشته، روند صعودی چشمگیری داشته است. اگر تا پیش‌ازاین، گرفتن تخصص در خارج از کشور، دلیل عمده مهاجرت پزشکان عمومی بوده است، متأسفانه امروز بیش از یک‌سوم کل مهاجرین جامعه سلامت را پزشکان متخصص و فوق تخصص تشکیل می‌دهند.”

در چنین شرایطی که تعداد پرستاران به‌شدت کاهش‌یافته است، به‌رغم این‌که ۲۰ تا ۳۰ هزار پرستار بیکار در کشور وجود دارد و سالانه حدود ۱۲ تا ۱۳ هزار نفر از دانشکده‌های پرستاری فارغ‌التحصیل می‌شوند، وزارت بهداشت اما از استخدام رسمی پرستار خودداری کرده و بیمارستان‌ها برای تأمین نیرو از نیروهای قراردادی و شرکتی استفاده می‌کنند که حقوق آن‌ها حدود ۹ میلیون تومان در ماه است.

معاون پرستاری وزارت بهداشت  خردادماه درباره وضعیت نیروی انسانی پرستاری در کشور گفت: “در بخش‌های دولتی و غیردولتی ۲۲۶ هزار همکار پرستار داریم که در ۱۰۶۱ بیمارستان مشغول خدمت هستند. از این تعداد ۷۰۰ بیمارستان وابسته به دانشگاه‌های علوم پزشکی هستند.” اکثر پرستاران ، رقمی بین ۱۳۰ تا حدود ۱۵۰ هزار نفر در وزارت بهداشت شاغل هستند و بقیه در بیمارستان‌های در اختیار سازمان تأمین اجتماعی، نیروهای مسلح، خیریه‌ها و بخش خصوصی قرار دارد.  حدود ۷۵ درصد پرستاران زن هستند.

سران تشکل‌های دولتی پرستاری، بر روی کمبود ۱۰۰ تا ۱۵۰هزار نیروی پرستاری تأکید دارند. دولت اما همچنان از استخدام رسمی پرستاران برای تأمین پرستار لازم در بیمارستان‌ها و تحقق دیگر مطالبات پرستاران سرباز می‌زند. پرستاران اما به‌درستی چاره کار را در تشدید اعتراضات و مبارزات یافته‌اند. بدون این مبارزات حتی تحقق مطالبات فوری پرستاران ممکن نیست. رها شدن نظام درمان از بحران و تحقق جدی مطالبات رفاهی و کاری پرستاران، اما راه‌حلی رادیکال را می‌‌طلبد که در چهارچوب نظم ارتجاعی حاکم بر ایران ممکن نیست.

مشکلات نظام درمانی و پرستاران همانند نظام آموزشی کشور در اساس برخاسته از ماهیت نظم طبقاتی سرمایه‌داری ایران، سیاست‌های ارتجاعی طبقه حاکم و رژیم دیکتاتوری عریان پاسدار منافع آن، جمهوری اسلامی است. این نظم، اهمیتی برای نظام درمانی کشور و سلامتی مردم ایران قائل نیست.

چرا بودجه لازم به بخش درمان و بهداشت برای حل معضلات پرستاران اختصاص داده نمی‌شود؟ برای این‌که اولویت طبقه حاکم در ایران نه رفاه و سلامت مردم ایران، بلکه تقویت ارگان‌ها و نهادهای سرکوب و تحمیق نظم موجود، پلیس و نیروهای نظامی، دستگاه‌های اطلاعاتی و جاسوسی و مؤسسات و نهادهای تبلیغاتی تحمیق مردم است که از موجودیت رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و طبقه حاکم پاسداری می‌کنند. این ارگان‌ها و نهادها به هراندازه که بودجه لازم داشته باشند، به آن‌ها اختصاص داده می‌شود. اگر کمبودی هم بود با دستور خامنه‌ای از صندوق توسعه ملی برداشت می‌شود. اما برای بهداشت، آموزش و رفاه مردم بودجه نیست و همواره کمترین بودجه به آن‌ها اختصاص می‌یابد. مادام که جمهوری اسلامی در ایران بر سرکار است، مشکل نظام درمانی کشور مثل بسیاری از مشکلات در عرصه‌های دیگر، حل نخواهد شد. فقط سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت شورایی که فوری‌ترین وظایف آن، ازجمله آموزش و بهداشت رایگان، رفاه و آزادی مردم ایران است، می‌تواند معضل نظام بهداشتی و درمانی کشور و کارکنان آن را نیز حل کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف:

فولادی که در کوره مبارزه طبقاتی آبدیده شد

اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران مبارز گروه ملی فولاد اهواز بار دیگر نگاه همگان را به سمت مبارزات دلاورانه این کارگران که سابقه و جایگاه مهمی در کل مبارزات کارگری و جنبش طبقه کارگر ایران داشته‌اند و دارند برگرداند.

روز شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۲ مطابق فراخوان قبلی، کارگران گروه ملی فولاد به‌طور یکپارچه دست از کار کشیدند. کارگران فولاد نخست در برابر “تالار اجتماعات” تجمع اعتراضی برپا کردند و سپس به سمت دفتر مدیریت دست به راه‌پیمایی زدند. اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران فولاد که مدت سه روز ادامه داشت و باشعارهایی چون “کارگر می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد”،” ما کارگران فولاد علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم می‌جنگیم” همراه بود، یادآور اعتصاب بزرگ و راه‌پیمایی‌های باشکوه کارگران فولاد در پاییز سال ۹۷ بود. این اعتصاب و راه پیمایی موجی از تأثیرات بیدارکننده‌ی شوق آمیز را در جنبش کارگری پراکند و امیدبخش دل‌ها شد.

در این اعتصاب و تجمعات سه‌روزه کارگران فولاد اهواز، شماری از کارگران پیشرو در جمع کارگران سخنرانی کردند. کارگران فولاد خواهان همسان‌سازی حقوق‌ها با کارگران شرکت فولاد اُکسین(*)، اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل و بازگشت به کار تمامی کارگران اخراجی ازجمله کریم سیاحی شدند. ازآنجاکه از جانب مدیریت موضوع مسدود شدن کارت برخی از کارگران عنوان‌شده بود، کارگران فولاد در تجمع روز ۲۱ آبان به‌روشنی هشدار دادند در برابر چنین اقدامی واکنش اعتراضی شدید نشان خواهند داد. یکی از کارگران سخنران در همین مورد گفت:” کارت یک نفر بسته شه، درهای شرکت بسته میشه”.

مدیریت شرکت که در برابر اعتصاب و اتحاد کارگران غافلگیر و به‌شدت سراسیمه شده بود، فوراً چهار میلیون تومان به‌حساب کارگران واریز نمود. سه میلیون به‌عنوان علی‌الحساب ( بابت طرح طبقه‌بندی مشاغل) و یک‌میلیون پاداش تولید. بدین‌ ترتیب اگرچه اعتصاب بعد از سه روز و وعده اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل در ظرف دو ماه آینده، به‌طور موقت پایان یافت اما می‌توان ادعا کرد با این اعتصاب فصل تازه‌ای در مبارزات کارگران فولاد آغازشده است.

مدیریت گروه ملی فولاد گرچه از ترس ادامه و گسترش اعتصاب و تظاهرات خیابانی فوراً دست به اقدام زد و مبالغی را به‌حساب کارگران واریز نمود، اما دلایل و انگیزه‌های اعتصاب هنوز به قوت خود باقی است.کارگران مبارز فولاد نیز علی‌رغم اینکه در این اعتصاب امتیازاتی به دست آوردند اما خواست‌هایشان هنوز عملی نشده است. یکی از خواست‌های مهم کارگران فولاد اهواز اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل است. پرداخت موردی مبلغی تحت عنوان علی‌الحساب یا پاداش بهره‌وری، هیچ تأثیری در پایه حقوق کارگران ندارد. آنچه مربوط به طبقه‌بندی مشاغل است باید به‌صورت آیتم مشخص در فیش حقوقی منظور شود و بر آن مبنا، پایه حقوقی نیز تنظیم و تعیین گردد. افزون براین درحال حاضر دستمزد و دریافتی کارگران فولاد اهواز بسیار پایین است. در کانال تلگرام کارگران فولاد در مورد مزد کارگران چنین آمده است:”میزان حقوق دریافتی کارگران شرکت گروه ملی نسبت به تمام صنایع استان و حتی کارگران شهرداری  باوجود سختی‌ها و دشواری‌های شغلی  کمتر است و البته  کارگران شفقی(**) ما پایین‌تر ! این میزان حقوق پایین با تورم و گرانی‌ها همخوانی ندارد.” به‌رغم اینکه کارگران فولاد اهواز سال‌هاست برای افزایش دستمزد و اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل مبارزه نموده و بارها دست به اعتصاب و تجمع زده‌اند اما این خواست‌ها هنوز محقق نشده‌اند و مدیریت در طول ۱۲ سال اخیر هر بار به بهانه‌ای از پذیرش این خواست‌ها سرباز زده و از اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل طفره رفته است.

از تیرماه سال ۸۹ که گروه ملی فولاد اهواز به بهای نازلی به بخش خصوصی واگذار شد، مشکلات بزرگ و عدیده‌ای برای کارگران به همراه آورد که ازجمله می‌توان به عدم پرداخت چند ماه دستمزد، عدم تأمین مواد اولیه، ابهام و ناروشنی درزمینهٔ ادامه کاری شرکت، خطر اخراج و بیکاری گسترده کارگران ، آینده شغلی مبهم و ناروشن هزاران کارگر اشاره نمود. سیاست خصوصی‌سازی، گروه ملی فولاد اهواز را تا آستانه تعطیلی کامل پیش برد. دست‌به‌دست شدن مالکیت و اداره گروه ملی فولاد نیز بهبودی در وضعیت شرکت بخصوص  وضعیت کارگران ایجاد نکرد. اعتصابات و  راه‌پیمایی‌های پرشور کارگران فولاد هر بار منجر به تعویض و جابجایی مدیران شرکت شد. اما مدیریت شرکت نیز جز چند اقدام جزئی و نمایشی گامی در راستای رسیدگی به خواست‌های کارگران برنداشت. مدیران شر کت نیز بعد از دزدی و غارت و چپاول و پر کردن جیب خود، جایشان را به مدیران جدید سپرده‌اند. پروسه ای که تا همین امروز ادامه داشته است.

بعد از اعتصاب و تجمع بزرگ کارگران فولاد اهواز در اواخر بهمن ۱۴۰۰ مقابل استانداری خوزستان با پلاکارد ” کارگران بیدارند، از استثمار بیزارند” و راه‌پیمایی در خیابان‌های اهواز و سردادن شعار” ما کارگران فولاد، علیه ظلم و بیداد، می‌جنگیم، می‌جنگیم”، مدیرعامل جدید( علی محمدی) و گروه مدیریتی وی وعده‌هایی به کارگران دادند اما بلافاصله سیاست سرکوب و ارعاب و تلاش برای ایجاد نفاق و چنددستگی درمیان کارگران را تشدید کردند. کریم سیاحی کارگر پیشرو فولاد نه‌فقط از جانب مدیریت و عمال آن بلکه مستقیماً از طرف نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم نیز مورد تهدید قرار گرفت. هم‌اکنون نزدیک به دو سال از مدیریت علی محمدی و گروه مدیریتی همراه وی می‌گذرد و خواست‌های کارگران ازجمله اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل همچنان بی‌پاسخ‌مانده‌اند. بریزوبپاش‌ها و دزدی و سوءاستفاده و غارت اموال شرکت در این دوره نیز مانند دوره‌های پیش ادامه داشته است. نمونه‌ها بسیار زیاد است در اینجا فقط به چند مورد از این دزدی‌ها و حیف‌ومیل دسترنج کارگران اشاره می‌کنیم. در جریان خریدوفروش‌های مدیرعامل، میلیون‌ها تومان به‌حساب شرکتی واریزشده که وجود خارجی ندارد. سود یک‌ساله‌ای که از ۴۰ درصد سهام شرکت اُکسین ( سهام گروه ملی فولاد) به گروه ملی فولاد پرداخت شده ۱۸۰۰ میلیاد تومان بوده اما معلوم نیست چه بر سر این پول ها آمده است. علی محمدی به کمک یکی از همشهری های خود به نام حاجی پور ۷۰  نفر را به عنون کشتی گیر استخدام نموده و تیم کشتی در فولاد اهواز راه انداخته است که ازاین طریق مبالغ زیادی حیف و میل و غارت می شود. یکی دیگر از اقدامات علی محمدی این است که محصولات فولادی را به شرکت زیر مجموعه گروه ملی صنعتی فولادشفق راهیان اُکسین با قیمت پایین می فروشد و علی شعبانی مدیر عامل شرکت اخیر محصول فولادی را به برخی دلالان  خود با قیمتی بالا تر  به فروش می رساند و در انتها این سود ها را حضرات به آرامی و راحتی بالا می کشند.

 

استخدام فامیلی و آشنایان و وابستگان برای ضخیم‌تر کردن لایه جاسوسان و گوش‌به‌فرمان‌های مدیریت، اختصاص حقوق‌های نجومی برای مدیران ازجمله مدیران پروازی و مدیرانی که حتی یک روز در ماه نیز در محل حضور ندارند از دیگر اقدامات مدیرعامل جدید بوده است. هر مدیرعامل و گروه مدیریتی وی که زمام امور گروه ملی فولاد اهواز را برعهده‌گرفته است به دزدی و غارت ادامه داده و در همان حال بدهی جدیدی بر بدهی‌های قبلی شرکت افزوده است. در دزدی و فساد، مدیرعامل و گروه مدیریت وی، از همراهی مقامات دولتی استان، نماینده مجلس و امثال آن نیز برخوردار بوده‌اند.

مدیریت جدید شرکت از همان آغاز در همدستی سیستماتیک با دستگاه امنیتی و اطلاعاتی، سرکوب و ارعاب را تشدید نمود و در همان حال از وعده به کارگران غافل نماند. در راستای تشدید ارعاب و سرکوب کارگران فولاد دادگاه انقلاب اسلامی اهواز اوایل مهرماه سال جاری، ۱۷ تن از کارگران مبارز گروه ملی فولاد را به نام‌های؛ مهدی ولی پور، خالد شریفی، رعید عبیداوی، طارق خلفی، رسول حراگ، نادر حردانی، علی نادری، مهدی نگراوی، مسعود حیدری، عبدالحسین حمیدی‌پور، مصطفی عبیات، عبدالکریم سیاحی، کاظم حیدری، علی الهی‌فر، هادی وائلی‌زاده، حسن جاوید حمودی، و غریب حویزاری، به جرم شرکت در تجمع‌ها و اعتصاب‌های سال ۱۴۰۱ در اعتراض به مدیریت و عدم اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل محاکمه و هریک را به ۷۴ ضربه شلاق و ۲ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان جریمه نقدی محکوم نمود. مدیریت شرکت با حمایت همه‌جانبه دستگاه امنیتی و قضایی و سرکوب و تسویه‌حساب با منتقدین، پرونده‌سازی و محکمه و شلاق و اخراج برخی از کارگران آگاه و پیشرو توانست مقاصد خود را پیش بَرَد، در برابر کارگران بایستد و مانع اعتصاب شود. وعده‌ها چنان بود که بر خی حتی درمیان کارگران نیز چنین می‌پنداشتند باید به مدیریت فرصت داده شود و براین خیال بودند که حق‌وحقوق کارگران از این طریق برآورده شده و طرح طبقه‌بندی مشاغل نیز اجرا می‌شود. مجموعه این ترفندها و توهم پرکنی‌ها، مبارزه علنی گسترده و یکپارچه کارگران را مدتی به تأخیر انداخت.

وعده‌ها اما خیلی زود چون حبابی ترکید. ارعاب و تهدید فزونی گرفت. مدیریت حرف از مسدود  کردن کارت ۱۰ کارگر را به میان کشید حتی بحث اخراج نیز به میان آمد. دیگر جایی برای سکوت یا مدارا باقی نماند. ترفندهای مدیریت نمی‌توانست در درازمدت کارساز باشد و نبود. فضای فولاد بار دیگر رنگ اعتراض به خود گرفت. روحیه اعتراضی که از قبل وجود داشت و به‌مرور متراکم‌تر شده بود باید از یکجایی سرریز می‌کرد. از درون این فضا، اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران فولاد شعله کشید. فولاد اهواز تمام موانع را کنار زد، بار دیگر چرخ تولید را متوقف کرد ، وارد خیابان شد و با فریاد”ما کارگران فولاد علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم” بر پیکر مدیریت و حامیان آن لرزه افکند.

اعتصاب اخیر کارگران یک‌بار دیگر ارتقای آگاهی سیاسی کارگران گروه ملی فولاد اهواز را اثبات نمود و نمونه دیگری از همدلی و اتحاد در برابر مدیریت و دولت را به نمایش گذاشت. تمام آنچه در فولاد رخ داد حاکی از آن است که کارگران فولاد نیک می‌دانند که مهم‌ترین سلاح کارگران در برابر مدیریت و کارفرما اتحاد و اعتصاب است. فولاد برای چندمین بار نشان داد که از حربه سرکوب و ارعاب و تهدید نمی‌هراسد و در برابر محکمه و زور و شلاق تسلیم نمی‌شود. بیش از یک دهه مبارزه در فولاد، این را اثبات نموده است. فولادی را که در کوره مبارزه طبقاتی آبدیده شده، علیه ظلم و ستم و نابرابری بپا خاسته و نفرت خود را از استثمار و بهره‌کشی عیان ساخته است، نمی‌توان با ارعاب و اخراج و تهدید خاموش و یا با چند وعده‌ی سرخرمن از میدان مبارزه خارج ساخت.

اما نمی‌توان انکار نمود که خواست‌های کارگران فولاد هنوز محقق نشده‌اند. اگرچه کارفرما در برابر اتحاد و اعتصاب سه‌روزه کارگران فولاد عقب نشست ، امتیازاتی داد و وعده‌ی اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل در ظرف دو ماه را داده است، اما نباید غافل بود که در این بازه زمانی سعی خواهد کرد با انواع نیرنگ‌ها و اقدامات تهدیدآمیز و یا حتی توسل به محکمه و بازداشت و اخراج، کارگران فولاد را از پیگیری مطالبات خود منصرف سازد. بنابراین مقابله با این ترفندها، اتحادی محکم‌تر و هوشیاری بیشتری را طلب می‌کند. کارگران فولاد باید هوشیاری خود را بیشتر و صفوف خود را فشرده‌تر سازند. از رفقای خود که اخراج می‌شوند یا کارت آن‌ها مسدود می‌شود فعالانه حمایت کنند. کارگرانی را که مستقیم و غیرمستقیم در نقش سرسپردگان مدیریت ظاهرشده‌اند افشا کنند. راه دیگری پیش پای فولاد نیست. مبارزه‌ای را که آغاز نموده باید ادامه دهد و قرین پیروزی سازد.

 

زیرنویس:

* – شرکت فولاد اُکسین تولیدکننده انواع ورقه‌های فولاد است. چهل درصد سهام این شرکت متعلق به گروه ملی فولاد و بقیه متعلق به شرکت سرمایه‌گذاری صندوق بازنشستگی کشوری و تأمین اجتماعی است.

** – در جریان اعتصاب فروردین‌ماه ۱۴۰۱ کارگران گروه ملی فولاد، مدیریت شرکت تعدادی از کارگران پروژه‌ای “شرکت شفق راهیان اُکسین” را در فولاد اهواز به کار گرفت با این هدف که از آن‌ها به‌عنوان اعتصاب‌شکن استفاده کند و میان کارگران نفاق و چنددستگی ایجاد کند.اما کارگران آگاه و هوشیار فولاد اهواز، ضمن حمایت از حق‌وحقوق این گروه از کارگران، خواهان جذب این نیروها و انعقاد قرارداد با گروه ملی فولاد شدند و به بهترین شکلی این ترفند مدیریت را خنثی کردند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف:

ناتوانی حکومت اعدام و شکنجه و زندان در سرکوب جنبش انقلابی

به‌روال سال‌های گذشته، قطعنامه پیشنهادی دولت کانادا در محکومیت نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی، در روز چهارشنبه ۲۴ آبان با ۸۰ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۵ رای ممتنع، در کمیته سوم هفتاد و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید.

این قطعنامه تعداد بالای اجرای حکم اعدام، تشدید سرکوب و تبعیض جنسیتی علیه زنان، شکنجه، دستگیری و حتا “ناپدیدسازی” مخالفان (ربودن و قتل مخالفان) را محکوم و خواستار رسیدگی به شرایط بد زندان‌ها در ایران شده است.

دولت‌های روسیه، بلاروس، عراق، لبنان، کره‌شمالی، کوبا، چین، الجزایر، پاکستان، سوریه، عمان، ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، سریلانکا، هند، اندونزی و بولیوی از جمله دولت‌هایی بودند که به این قطعنامه رای منفی دادند و نماینده جمهوری اسلامی نیز مانند گذشته قطعنامه فوق را رد کرد. سال قبل نیز قطعنامه نقض حقوق بشر در ایران با ۸۰ رای موافق، ۲۸ رای مخالف و ۶۸ رای ممتنع تصویب شده بود.

واقعیت این است که صدور این قطعنامه‌ها، تاکنون هیچ تاثیری در عملکرد ددمنشانه جمهوری اسلامی نداشته است. تنها نگاهی به سال‌های اخیر (بویژه از دی‌ماه ۹۶ تا امروز که شاهد خیزش‌های انقلابی متعدد بوده ایم) نشان می‌دهد که این قطعنامه‌ها هیچ تاثیری در سیاست‌های  جمهوری اسلامی در تشدید سرکوب که به موازات رشد اعتراضات توده‌ای افزایش یافته، نداشته است.

اما دو نکته مهم در رابطه با این موضوع وجود دارد. اول این‌که ابعاد نقض حقوق بشر در ایران – حتا در همان محدوده‌هایی که در قطعنامه مطرح شد – بسیار فراتر از آن چیزی‌ست که قطعنامه‌ به آن‌ها اشاره داشته است. دوم این‌که اگرچه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بخش مهمی از حقوق بشر محسوب می‌شوند، اما تنها بخشی از حقوق بشر هستند. بخش مهم دیگر آن شرایط زندگی واقعی انسان‌هاست، شرایطی که انسان‌ها بتوانند آزادانه توانایی‌ها و خلاقیت‌های خود را بروز دهند و به یک زندگی انسانی در تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست یابند. از آموزش تا مسکن، از بهداشت تا فرهنگ و هنر، از کار تا نان، همه‌ی آن چیزهایی که باید برای تمامی انسان‌ها به شکلی مناسب در دسترس باشد. این‌ها جزء بدیهی‌ترین حقوق انسان‌هاست که در جمهوری اسلامی به وحشیانه‌ترین شکلی از مردم ستم‌دیده ایران دریغ می‌شود. اما جمهوری اسلامی برای این‌که این مردم را دربند نگاه دارد، به دستگاه سرکوب نیاز دارد، و اعدام و زندان و شکنجه بخشی از ابزارهای دستگاه سرکوب برای در انقیاد نگاه داشتن مردم است. مردمی که به تقریب از همه چیز محروم شده‌اند.

افزایش اعدام و تعداد زندانیان بویژه زندانیان سیاسی یکی از جلوه‌های تلاش رژیم برای اعمال حاکمیت و یا به عبارتی حفظ اتوریته خویش با بهره‌گیری از دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی یا همان به‌اصطلاح دستگاه قضایی است.

براساس آمارهای منتشره، در طول یک‌سال اخیر (۱۰ اکتبر ۲۰۲۲ تا ۱۰ اکتبر ۲۰۲۳) حداقل ۶۵۹ زندانی، از جمله ۱۷ زن و یک زندانی که در دوران کودکی دستگیر شده بود، اعدام شده‌اند که در مقایسه با سال گذشته ۲۴ درصد افزایش داشته است. در کل براساس آمار عفو بین‌الملل از ژانویه ۲۰۱۲ تا ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۳ بیش از ۵ هزار نفر در ایران اعدام شده‌اند. افزایش آمار اعدام‌ها در سال‌جاری درحالی‌ست که سال گذشته نیز تعداد اعدام‌ها به‌شدت افزایش یافته بود. براساس آمارهای منتشره در سال ۲۰۲۲ میلادی، حداقل ۵۸۲ نفر در ایران اعدام شده بودند که نسبت به سال ۲۰۲۱ با حداقل ۳۳۳ نفر، ۷۵ درصد افزایش یافته بود.

براساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل از دست‌کم ۸۸۳ حکم اعدامی که در سال ۲۰۲۲ به اجرا درآمد، ۸۲۵ مورد مربوط به دولت‌های اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بوده است که ۷۰ درصد از این اعدام‌ها در ایران انجام شده است. هم‌چنین جمهوری اسلامی به تنهایی مسئول ۶۵ درصد از اعدام‌هایی‌ست که در سال ۲۰۲۲ در جهان به ثبت رسیده‌ است. روند افزایش اعدام‌ها در ایران به‌حدی‌ست که آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل در آخرین گزارش خود در مورد نقض حقوق بشر در ایران که در مهرماه سال جاری به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه کرد، با اشاره به افزایش اعدام در ایران، خواستار توقف فوری اجرای احکام اعدام صادره و لغو این مجازات در ایران شده بود.

روز چهارشنبه ۲۴ آبان، ۱۲ زندانی در زندان‌های قزل‌حصار و کرمان به دار آویخته شدند. یکی از آن‌ها زرخاتون مزارزهی اهل سراوان و ساکن خاش بود که به اتهام حمل مواد مخدر اعدام شد. اتهامی که او هرگز نپذیرفت اما به دلیل نداشتن توان مالی برای استخدام وکیل و نیز بلوچ بودن اعدام شد.

۱۷ آبان ۹ زندانی، ۱۰ آبان ۶ زندانی و ۲۶ مهر ۱۰ زندانی تنها در قزل‌حصار اعدام شدند. تنها در طول یک ماه اخیر دست‌کم ۱۲۰ نفر توسط دستگاه آدم‌کشی رژیم (قوه قضاییه) به دار آویخته شدند.

در روزهای اخیر هم‌چنین تعدادی از زندانیان با جرائم سیاسی اعدام شدند. زندانیانی که در زیر شکنجه و برای رهایی از آن، مجبور به اعتراف ساختگی علیه خود شده و در بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی، در دادگاه‌هایی که تنها نام دادگاه را یدک می‌کشند، حکم اعدام گرفته بودند.

میثم چندانی یکی از این زندانیان است که یک سال در زیر شکنجه و در بازداشتگاه اداره اطلاعات زاهدان بود و پس از ۱۲ سال در روز شنبه ۲۰ آبان به دار آویخته شد. او در اثر شکنجه‌های وحشیانه هم‌چون بستن به “تخت معجزه”، دچار اختلالات روحی شده و ضمن ابتلا به بیماری آلزایمر تعادل روانی خود را متاسفانه از دست داده بود.

“تخت معجزه” یک تخت فلزی است که در اطلاعات زاهدان، بازجویان زندانی را روی شکم بر روی آن می‌خوابانند. سپس با بستن دست‌ها و پاها به حفاظ تخت، با کابل یا ابزارهایی مشابه به کف پای زندانی شلاق می‌زنند و پس از آن زندانی را باز کرده و مجبور می‌کنند تا بر روی همان پاها راه برود تا دوباره شلاق بزنند.

یکشنبه ۱۴ آبان، قاسم آبسته اهل مهاباد و از زندانیان “عقیدتی” کردستان در زندان قزل‌حصار اعدام شد. پیش از آن زندانیان سیاسی تبعیدی به قزل‌حصار در مورد خطر اعدام وی هشدار داده بودند. او نیز یک سال شکنجه شد و بعد از نزدیک به ۱۴ سال به دار آویخته شد. او هم‌چنین ۶ هم پرونده‌ای دارد که آن‌ها نیز به اعدام محکوم شده‌اند.

هم‌چنین دوشنبه ۲۲ آبان، حکم اعدام سه زندانی سیاسی بلوچ با نام‌های محمدکریم بارکزایی اکسون ۲۸ ساله، محمد براهویی انجمنی ۲۸ ساله، ادریس بیلرانی ۳۱‌ ساله در زندان زاهدان به اجرا درآمد. همگی آن‌ها پدر بودند. محمدکریم بارگزایی اکسون پیشتر یک فایل صوتی از زندان به بیرون فرستاده بود که در آن از شکنجه و تحت فشار قراردادن خانواده‌های‌شان برای گرفتن اعتراف “اجباری” سخن گفته بود. در مراسم تشییع جنازه این سه زندانی که در محل خاکسپاری جان‌باختگان جمعه خونین زاهدان برگزار شد، جمعیت قابل ملاحظه‌ای از طوایف مختلف بلوچ حاضر شده بودند.

روز یکشنبه ۲۱ آبان نیز فرشید حسن‌زهی و جمشید حسن‌زهی در دادگاهی که به صورت آنلاین و بدون حضور وکیل برگزار گردید، به ترتیب به اعدام و ۲۵ سال زندان محکوم شدند. این دو در بحبوحه‌ی اعتراضات در تاریخ ۳ آذرماه ۱۴۰۱ دستگیر شده بودند. آن‌ها نیز مانند دیگر زندانیان با “تخت معجزه” به سناریوی ساختگی بازجویان تن داده بودند.

میلاد زهره‌وند جوان ۲۱‌ساله ملایری و کارگر آسفالت‌کار نیز توسط بیدادگاه همدان به بهانه‌ی قتل علی نظری از نیروهای اطلاعات سپاه ملایر به اعدام محکوم شد. میلاد در جریان اعتراضات شهر ملایر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود که سپس بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفت. او در تمام این مدت از حق داشتن وکیل محروم بود. تاکنون هفت‌نفر از زندانیان سیاسی که در جریان جنبش انقلابی سال گذشته دستگیر شده بودند، به دار آویخته شده‌اند.

حکم اعدام یک بازنشسته نیروی انتظامی نیز که به‌عنوان نگهبان در بانک کار می‌کرد به دلیل قتل عباسعلی سلیمانی نماینده پیشین خامنه‌ای در سیستان و بلوچستان و نماینده مجلس “خبرگان”، در “دیوان عالی کشور” تایید شد. براساس اخبار منتشره، عباسعلی سلیمانی که برای دریافت ۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان از میلیاردها پولی که در حساب داشت به بانک مراجعه کرده بود، توسط این بازنشسته به قتل می‌رسد. وی قبل از قتل سلیمانی، با اشاره به مبلغ درخواستی سلیمانی، به همکارش گفته بود “برای من دیشب مهمان آمده بود اما پول تهیه یک مرغ را نداشتم”. به همه‌ی این‌ها هم‌چنین باید ربودن و قتل مخالفان را نیز اضافه کرد که در تازه‌ترین مورد سعید محمدی ۳۸ ساله اهل روانسر بعد از چهار روز ناپدیدشدن جسد وی ۲۲ آبان در دامنه یک کوه پیدا شد.

در کنار اعدام و شکنجه، به بند کشیدن مخالفان یکی دیگر از ابزارهای سرکوب حکومت اسلامی است. در ماه آبان، شاهد افزایش فشار به خانواده‌های دادخواه بودیم که تعدادی از آن‌ها نیز دستگیر شدند. اسرین محمدی خواهر شهریار محمدی که ۲۶ آبان سال گذشته توسط دژخیمان جمهوری اسلامی به قتل رسید، به همراه مادرش برای چاپ بنر سالگرد شهریار در محل چاپ بنر منتظر بودند که مزدوران دستگاه امنیتی حکومت ضمن ضرب و شتم دایه مینا مادر شهریار، اسرین را با خود به بازداشتگاه بردند.

زهرا سعیدیان جو، خواهر زنده یاد میلاد نیز که در خیزش انقلابی سال گذشته در ایذه به دست جلادان رژیم به قتل رسیده بود، ۲۲ آبان در خانه توسط مزدوران رژیم دستگیر شد. مهسا بصیر توانا خواهر زنده یاد مهران بصیرتوانا که ۲۵ آبان در صومعه‌سرا با شلیک فرمانده نیروی انتظامی شهر به قتل رسید، روز ۲۱ آبان توسط مزدوران رژیم دستگیر شد. مهسا مادری‌ست با دو کودک خردسال که برای دومین بار دستگیر شده است. مهسا یزدانی مادر دادخواه محمدجواد زاهدی نیز در روزهای گذشته توسط بی‌دادگاه “انقلاب” ساری به ۱۳ سال زندان محکوم شد. محمد جواد ۲۰ سال داشت که سال گذشته و در جریان خیزش انقلابی در شهر آمل توسط مزدوران رژیم به قتل رسید.

هم‌چنین روزانه اخبار متعددی از دستگیری و صدور حکم زندان علیه فعالان سیاسی و اجتماعی منتشر می‌شود که از جمله می‌توان به بازداشت بیش از ۳۰ نفر در جریان خاکسپاری آرمیتا گراوند اشاره کرد. در روزهای گذشته اخباری نیز از دستگیری ده‌ها تن از فعالین اجتماعی و سیاسی زن در شهر رشت منتشر گردید که تاکنون تعدادی از آن‌ها با قرار وثیقه به‌طور موقت آزاد شده‌اند. نسیم طواف‌زاده، هلاله ناطق، رزیتا رجایی، آناهیتا حجازی، نینا گلستانی از جمله دستگیرشدگان هستند که عموما در موسسات حمایت از محیط زیست و حیوانات فعال بوده و یا نویسنده هستند. این دومین بار است که تعدادی از زنان در استان گیلان دستگیر می‌شوند.

هم‌چنین پخش به‌اصطلاح اعترافات زندانیان از سیمای حکومتی به روال گذشته ادامه دارد. در هفته‌ای که گذشت سه جوان بلوچ در برابر دوربین سیمای حکومتی مجبور به تن دادن به سناریوهای ساختگی بازجویان شدند.

در میان احکامی که این روزها علیه فعالین سیاسی و اجتماعی صادر می‌شود، در روزهای گذشته اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر برای دومین بار طی ۵۰ روز اخیر، هر کدام به سه ماه زندان و ۳۵ ضربه شلاق محکوم شدند که دادگاه حبس آن‌ها را به هفت میلیون تومان و شلاق را به ۵ میلیون تومان جریمه نقدی تبدیل نمود. اما نکته قابل تحسین در رابطه با برخورد معلمان به این حکم ظالمانه این بود که هیچ‌کدام از این ۴ معلم محمود ملاکی، اصغر حاجب، عبدالرضا امانی‌فر و محسن عمرانی حاضر به پرداخت جریمه نشده و گفتند “حاضرند حبس و شلاق را تحمل کنند اما اندک نان مانده در سفره فرزندان خود را به حلق دزدان و اختلاس‌گران ردای دولتمرد پوشیده نریزند”.

جمهوری اسلامی که برای ادامه حیات به دستگاه سرکوب خود وابسته است، بر این گمان واهی‌ست که با تشدید سرکوب می‌تواند مانع بروز خیزش‌هایی جدید مانند سال گذشته شود، اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی به پایان حیات خود رسیده است. همین که به‌رغم تمامی تدابیر رژیم، شاهد تشدید سرکوب هستیم، بیان‌گر این است که حکومت نتوانسته است با سرکوب مردم را به عقب براند و رژیم از همین رو مدام به دستگیری‌های بیشتر و سیاست‌های سرکوبگرانه و ارتجاعی‌تر از قبل پناه می‌برد. ناتوانی در اعمال حجاب اجباری یک نشانه دیگر است. ده‌ها اعتراض و اعتصاب که روزانه شاهد آن هستیم یک نمونه دیگر است. جامعه در تب و تاب است و یک اتفاق، یک لحظه، می‌تواند جرقه‌ی دور جدیدی از اعتراضات سراسری را رقم بزند. اعتراضاتی که بی‌شک توفنده تر از حتا سال گذشته خواهند بود، اعتراضاتی که بر بستر تجارب سال‌های اخیر، از دی ۹۶ تا امروز، می‌تواند گام‌هایی بزرگ به سمت پیروزی بردارد.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف:

 

تأثیر متقابل “جامعه” و “شعر ِترانه” بر یکدیگر (از جنبش مشروطه تا کنون)

مقدمه: جهت توضیح تأثیر متقابل جامعه و شعر ترانه بر یکدیگر ابتدا باید دانست که شعر ترانه چیست و چه تفاوتی با خود ِ ترانه دارد و وجوه اشتراکشان کجاست؟ برخی به‌اشتباه ترانه را معادل شعر می‌دانند و مختصات هر دو را یکسان می‌پندارند، حال‌آنکه شعر و ترانه دو رشته متفاوت هستند، که در عین افتراقات، اشتراکات زیادی نیز با یکدیگر دارند. در زیر توضیحاتی درباره هریک ارائه می‌شود. این توضیحات در اینجا البته تنها از منظر “موسیقی” ِ هر یک از آنان ارائه می‌شود وگرنه تفاوت آن‌ها بیش‌ازاندازه ای است که بیان می‌گردد.

شعر: شعر پدیده یی ست هنری برای انتقال یک مضمون معین که حاوی مجموعه ی کلمات و واژگانی ست که هر یک از این واژگان در درون خود دارای موسیقی معینی ست و این موسیقی از طریق قرار گرقتن هجاها یا سیلاب های بلند و کوتاه که الزاما در درون هر کلمه وجود دارد، ساخته می شود، ادای مجموعه ی این هجاها نغماتی را تولید می کند که به آن “موسیقی درونی” شعر گفته می شود، مثلا “یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا” که خود به تنهایی دارای موسیقی درونی ست (بر وزن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن)  . بهمین جهت “شعر” برای پدیدار شدن نیاز به “موسیقی بیرونی” ندارد و می تواند بصورت کاملا مستقل ساخته و ارائه شود. در عین حال شعر (و بویژه شعر عروضی) بر اساس قوانین معینی از نظر ساختارموسیقایی نگاشته می شود.

ترانه: ترانه نیز یک اثر هنری ست برای انتقال یک مضمون معین که علاوه بر داشتن کلمات و واژگانی که در درون هریک از آنها همان هجاها و سیلاب ها قرار دارد، و مجموعه ی آنها “موسیقی درونی” واژه ها و سپس جملات را می سازد، نیاز مبرم به “موسیقی بیرونی” نیز دارد تا شکل بگیرد و برای اینکه کامل شود و به یک ترانه تبدیل شود، نیاز به خواننده یی دارد که آنرا عرضه کند. در اینجا “ترانه‌سرا” معمولاً به نویسنده کلمات ترانه یا شعر ترانه گفته می‌شود که البته اطلاق نادرستی ست. ترانه به عنوان یک پدیده ی هنری، زمانی “کامل” شده و ترانه نامیده می شود که دارای همه ی عناصر سه گانه اش در یک کل واحد باشد. این عناصر شامل کلمات آهنگین (شعر)، موسیقی بیرونی و عرضه کننده (خواننده) است. تنها در این صورت است که محصول هنری تولید شده “ترانه” نام دارد.

تفاوت: تفاوت اصلی میان این دو، در حقیقت در نوع ارتباطی است که با مخاطب برقرار می‌کنند. ترانه با اجرای موسیقی به گوش مخاطبان می‌رسد و شعر، زیبایی خود را در اساس بدون نیاز به آهنگساز و اجرا کننده به مخاطبان انتقال می‌دهد.

اکنون جهت توضیح تأثیر متقابل جامعه و شعر ترانه بر یکدیگر، بدلیل دامنه ی گسترده ی مبحث، ناگزیریم موضوع را تنها به “ترانه های اعتراضی” محدود کنیم و ثانیا محدوده ی زمانی برای آن تعیین نماییم.

 

بخش اول – از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۴ تا کودتای رضا خان در ۱۲۹۹

 

پیش از پرداختن به موضوع ترانه سرایی در جنبش مشروطه نگاه کوتاه نمونه واری می افکنیم به دوره های قبل از جنبش که عمدتا جامعه در سکون و آرامش سیاسی به سر می برد و شعر ترانه ها نیز متناظر همان دوران سروده میشد مثلا دوره ی ۳۷ ساله ی حکومت فتحعلیشاه که عمدتا دوره ی سکون مبارزاتی است، از نظر هنری و ادبی دوره ی بازگشت شعر به مدح و ثنای سلاطین و روحانیت است. مضامین عمدتا فردی ست، در وصف بزم و عیش و نوش با خمیرمایه یی از تغزل و تشبیب است، و به ندرت در توصیف جامعه و فضای اجتماعی است، امری که تنها با ظهور مشروطیت و پیدایش افکار آزادیخواهی، شکل معین و ثابتی به خود گرفت، در افواه جاری شد. میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی شاعر معروف دوره ی فتحعلیشاه چنین می سراید: آنجا که منم جز تو نباشد دگری / از لب خبری باشد و از دل اثری / کو لب که در آن سخن گذارد قدمی / کو جان که در آن طلب نماید گذری؟

شعرای دیگر این دوره نیز از صبا گرفته تا وصال شیرازی جملگی اشعار خود را در جنین مضامینی یا مضامین درباری می سرودند.

 

در نیمه ی اول دورة حکومت ۴۸ ساله ی ناصرالدین شاه شعرای درباری همچنان به سرودن اشعاری در قالب قصیده در مدح و ثنای سلطان جهت دریافت صله می پرداختند که از جمله ی آنان می توان میرزا عبدالله شهاب، فروغی بسطامی و قاآنی شیرازی را نام برد. سپس در نیمه دوم حکومت ناصری ترانه‌های خودجوش عامیانه و اعتراضی در فضای جامعه طنین ‌انداخت و مردم با زمزمه ی مداوم آن، ستون‌های استبداد را می‌لرزانده اند. “عبدالله مستوفی” برخی از آنان را در یادداشت‌های خود آورده است. وی می نویسد: ناصرالدین شاه، که به تمسخر، به «شاه کج کلاه» ملقب شده بود، در سال قحطی (۱۲۴۹ – ۱۲۵۰هجری شمسی)، بدون توجه به اوضاع نابسامان جامعه و دشواری‌های زندگی مردم، به سفر کربلا میرود، بهمین جهت مردم به محض اطلاع از این سفر، در ترانه ی زیر وی را بشدت مورد نکوهش قرار می دهند:

«شاه کج کلاه/ رفته کربلا/ نان شده گران/ یک من یک قران/ما شدیم اسیر/ از دست وزیر/ از دست وزیر….»

و در ترانه ی دیگری «ظل‌السلطان» ( مسعودمیرزا ظل‌السلطان فرزند ناصر الدین شاه) مورد هجو قرار می گیرد:

«ستاره کوره، ماه نمی‌شه/ شازده لوچه، شاه نمی‌شه! / کفشاتو گیوه کردی/ خواهرتو بیوه کردی!”

و باز در ترانه ی دیگری داستان ِ بردن «لیلا» دختر “کنت دمونت” رئیس ایتالیائی نظمیه ی تهران در دوره ی ناصرالدین شاه، به «چال سیلابی»، اینطور بیان می شود که نیشی از این راه به حامیان استبداد زده شده باشد: “ لیلی را بردند چال سیلابی / براش خریدند سیب و گلابی / لیلی را بردند حمام گلشن / کنت بی غیرت چشم تو روشن”.

این‌ها ولی هنوز کیفیت و صلابت ترانه‌های واقعاً اعتراضی را ندارد. شعر‌ها بسیار نازل و سخیف سروده شده است، با این وجود نمایانگر صدایی ست که سالها بعد به فریاد بدل خواهد شد.

 

“جنبش مشروطه اصولا دو هدف اصلی را دنبال می کرد: اجتماعی و ملی. از لحاظ اجتماعی در نظر داشت نظم اجتماعی موجود را تغییر دهد،  قدرت مطلقه ی نظام فئودالی را براندازد و حکومت پارلمانی را جانشین آن کند. از لحاظ ملی نیز می کوشید استعمارگران روس و انگلیس را از کشور بیرون کند و از سرمایه داری ملی در برابر ضربات کوبنده ی سرمایه داران غرب حمایت کند و در تقویت آن بکوشد. در این جنبش تمام طبقات و گروه های اجتماعی آز کارگران گرفته تا دهقانان، حتی کودکان و زنان به نسبت آگاهی طبقاتی خویش شرکت داشتند، ولی نقش تجار و پیشه وران از همه پررنگ تر بود”. (۱)

در ارزیابی دقیق تر از جنبش مشروطه و نقش موسیقی و ترانه در آن، باید نگاهی عمیق‌تر به دینامیک‌های اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه ی آن دوران انداخت که مجال آن در این نوشته نیست. تنها می توان اذعان داشت که اجتماعات انسانی اساساً در چارچوب معیارهای اقتصادی شکل می‌گیرد. بعبارت دیگردر ساختار انقلاب مشروطه، موسیقی و ترانه ی اعتراضی، نه تنها به عنوان وسیلهٔ اعتراض هنری به حاکمیت سیاسی موجود است بلکه به عنوان یک زبان انقلابی توسط عناصر طبقات فرودست جامعه معرفی می‌شود که خواهان تغییر اساسی وضع موجود اند. از اینرو هنرمند به عنوان یک نخبهٔ فرهنگی و اجتماعی، وظیفه دارد که نقشی بسیار فعّال در تحولات اجتماعی داشته باشد. ابوالقاسم عارف قزوینی به عنوان چاوش بلند بانگ آزادی، علاوه بر ایجاد هویت و تشخص انقلابی، در تشویق توده ها به مبارزه طبقاتی و بسط حقوق انسانی، عنصری فعّال برای نقدهای عمیق به نظام حاکم است. او به عنوان آینه‌ای در برابر آرزوها و امیدهای مردم دوران خود شناخته می‌شود، حتی در آثار عاشقانه‌اش نیز از تم و اندیشهٔ اجتماعی حذر نمی کند. او اصرار به حفظ آزادی دارد، با خودکامگی به مبارزه برمی خیزد و در تحقق عدالت از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند.

 

ادیب الممالک فراهانی (۱۲۳۹ – ۱۲۹۶) شاعرو ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه در شعر اعتراضی ولی مذهبی خود که در قالب مسمط سروده شده و بعدها شکل ترانه به خود گرفته است، بنام “برخیز شتربانا” چنین می سراید:

برخیز شتربانا بربند کژاوه / کز چرخ عیان گشت همی رایت کاوه / از شاخ شجر برخاست آوای چکاوه / وز طول سفر حسرت من گشت علاوه / بگذر به شتاب اندر از رود سماوه / در دیده ی من بنگر دریاچه ساوه / وز سینه ام آتشکده پارس نمودار /

ماییم که از پادشهان باج گرفتیم / زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم / دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم / اموال و ذخائرشان تاراج گرفتیم / وز پیکرشان دیبه و دیباج گرفتیم / ماییم که از دریا امواج گرفتیم / وندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار.

 

عارف قزوینی (۱۲۵۹ – دوم بهمن ۱۳۱۲ شاعر، موسیقی دان و ترانه سرا) در دیوان خود و در مقدمه‌ یی بر تصنیف معروف «از خون جوانان وطن» میگوید: این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده‌است. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تضنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده‌است.

“از خون جوانان وطن لاله دمیده / از ماتم سرو قدشان سرو خمیده / در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده / گل نیز چو من در غمشان جامه دریده / خوابند وکیلان و خرابند وزیران/ بردند به سرقت همه سیم و زر ایران/ ما را نگذارند به یک خانه ویران/ یارب بستان داد فقیران ز امیران…”

و سپس توده ها را ترغیب می کند که در مقابل دشمن استقامت کنند:

“از دست عدو، ناله ی من از سر درد است/ اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است/

جانبازی عشاق نه چون بازی نَرد است/ مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است…”

عارف در ترانه “قید نقاب”  که خود شاعر و آهنگساز آن ست به حجاب زنان اعتراض می کند و می‌گوید:

«تا رخ ات مقید نقاب است/ دلم چو پیچه‌ات به پیچ و تاب است/

مملکت چو نرگس ات خراب است/ چارة خرابی، انقلاب است…!»

 

ملک الشعرا بهار (۱۸ آذر ۱۲۶۵ – دوم اردیبهشت ۱۳۳۰)، شاعر دیگری ست که در این بازه ی زمانی، در سن بیست سالگی در سال ۱۲۸۵ شمسی به مشروطه خواهان آن دوران پیوست. و گفته میشود که شعر “مرغ سحر” او اگرچه مربوط به همین سال است و در “روزنامه خراسان” بدون امضا چاپ شد، ولی برای اولین بار در سال ۱۳۰۶ در روزنامه ی ناهید به نام خود او به زیورطبع آراسته شد و پس از چندی توسط ملوک ضرابی به شکل ترانه اجرا گردید. شعر مرغ سحر که لحن انقلابی ولی میهن پرستانه دارد، درعین سادگی ِ بیان، برای آن زمان بسیار غنی و پر محتواست:

مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازه تر کن/ زاه شرربار،این قفس را / برشکن و زیر زبر کن/ بلبل پر بسته ز کنج قفس درا / نغمه آزادی نوع بشر سرا / وز نفسی عرصه ی این خاک توده را / پر شرر کن.

ادامه دارد…

(۱) “عبدالحسین ناهیدی آذر: نویسنده ی تبریزی. دنیای اقتصاد شماره ی ۳۲۶۶ بتاریخ ۱۹ / ۵ / ۱۳۹۳ “

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

گرامی باد یکمین سالگرد جان‌فشانان ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ ایذه

۲۵ آبان روزی که نه مردم ایذه آن را فراموش خواهند کرد و نه عوامل رژیم جمهوری اسلامیان را ازیاد خواهند برد. مردم خاطره رویداد نبرد اعتراضی خود را که پس از سال‌ها تحمل سرکوب وبی حقوقی رخداد فراموش نمی‌کنند. فراموش نمی‌کنند که چطور جوانان محلات از اطراف از سرقنات، از خیابان و منطقه محمد رسول‌الله، از خیابان حر و از اطراف و از خیابان‌های منتهی به چهارراه هلال‌احمر در حافظ جنوبی با حرکات تعرضی موضعی به هم پیوستند، و با جنگ موضعی و متحرک عمومی با پشتیبانی توده‌ای در کوچه و خیابان‌های شهر عوامل نظامی و غیرنظامی رژیم را با جسارت و رزمندگی تهاجمی خود زبون و مستأصل کردند. با رودررویی جانانه و با بی‌باکی تمام، دلهره و هراسی در دل عوامل سرکوب رژیم ایجاد کردند که هرگز فراموششان نمی‌شود. رژیم از قبل کینه مردم ایذه را به دل داشت، کینه‌ای آمیخته با ترس ناشی از برخوردهای پیش‌ازاین تاریخ مردم شهر که بشدت تعرضی و تهاجمی بود. یک روز پیش از ۲۵ آبان خونین، نیروهای نظامی، انتظامی و اطلاعات شهر ضرب شست جانانه‌ای از جوانان شهر خورده بودند. آن‌ها را از سطح خیابان‌های شهر بیرون رانده وسایل نقلیه و ماشین‌آلات نیروی انتظامی مستقر در میدان علی را به آتش کشیده بودند.

نبرد موضعی متحرک توده‌ای در ۲۵ آبان در خیابان‌ها و محلات شهر در چهارراه هلال‌احمر و خیابان‌های منتهی به آن‌که با پشتیبانی اعتراضات توده‌ای و جنگ‌وگریز همراه بود به محل اصلی تجمع جوانان و توده‌های ناراضی تبدیل شد.

درست یک سال پیش در چنین روزهایی بود که نزدیک به دو ماه از خیزش انقلابی ۱۴۰۱ می‌گذشت، در ۲۵ آبان شهر ایذه یکی از روزهای فراموش‌نشدنی را به خود دید و رقم زد. مردم ایذه که از قبل در تب و التهاب درونی ناشی از تبعیض، سرکوب و فقر و محرومیت می‌سوختند، برای رودررویی با رژیم، یکی از محل‌های مناسب شهر را انتخاب کرده بودند، محلی که محاصره آن دشوار و برای جنگ‌وگریز و مانور قابلیت فراوانی داشت. به‌سرعت می‌توانستند در خیابان‌های اطراف گریز بزنند، مجدداً در نقطه دیگری از محل اجتماع کنند.

هجوم جوانان برخی محلات مانند محمد رسول‌الله از نقطه مبدأ به‌طور جمعی و با شعارهای اعتراضی به‌طرف حافظ جنوبی شروع شد. صدا و غوغای توده‌های عصیان زده، همراه با صدای تفنگ یک‌لحظه قطع نمی‌شد. هوای پاییزی شهر شکل دیگری به خود گرفت. بیش از همه‌سال‌های گذشته خیابان‌ها اطراف و منتهی به چهارراه هلال‌احمر دسته‌جات و گروه‌های جوانان معترضی بودند که با سردادن شعارهای ضد حکومتی و مرگ بر خامنه‌ای در جنگ گریز و درصدد به هم پیوستن بودند.

ابتدا جمعیتی که مبدأ حرکتش سرقنات و میدان شهدا بود به‌طرف خیابان هلال‌احمر به حرکت درامدند، نرسیده به چهار منجر به ترافیک سنگین ماشین‌ها در چهارراه شد. پلیس و نیروی‌های امنیتی – نظامی در حین اشغال میدان در جنگ گریز با جمعیت بودند.

چهارراه هلال‌احمر تقاطع خیابان هلال‌احمر و خیابان حافظ جنوبی بیش از یک کیلومتر با مرکز اصلی شهر که تاکنون کانون اصلی تجمع مردم بوده فاصله دارد.

یک سال پیش در غروب گرگ‌ومیش ۲۵ آبان خانواده زحمتکش میثم پیر فلک و خانم ماه منیر با بچه‌ها زنده‌یاد کیان جان‌فشان عزیز باهوش سرشار خود و شیرین‌تر از همیشه در کنار برادرش بااحساس خوشبختی از زندگی متوسط در خانواده جمع‌وجور و زحمتکش پیر فلک‌ها بی‌خبر از اینکه تا دقایق دیگری چه حادثه شوم ویرانگری بر سر راهشان کمین کرده، از بلوار دامنه کوه و قسمت جنوبی‌تر خیابان حافظ جنوبی در مسیر خانه و مرکز شهر درحرکت بودند. خانم ماه منیر مادر کیان جان‌فشان: « به شوهرم گفتم خیابان‌ها شلوغ است، بیا از کمربندی برویم. رسیدیم جلوی هلال‌احمر، نیروهای امنیتی بالباس گاردی یک‌طرف ایستاده بودند و نیروهای لباس شخصی روبه‌رویشان و در طرفی دیگر. یکی‌شان داد زد برگردید. کیان گفت بابا، این دفعه را به پلیس‌ها اعتماد کن و برگرد. میثم [ پدر کیان ] درجا دور زد اما ماشین را به رگبار بستند.

دو دقیقه قبل تیراندازی به بچه‌ها گفتم بروید زیر صندلی، بچه کوچکم زیر داشبورد بود اما کیان زیر صندلی جا نشد. به ماشین تیر زدند. همسرم فریاد زد که فهمیدم تیرخورده. در را باز کردم، گفتم آقا نزنید، زن و بچه داخل ماشین هستند ». گلوله‌های داغ در میان بهت و حیرت بر پهلوی کیان ۹ ساله و میثم پدرش نشست و ایرانی را در بهت و اندوه فروبرد. گلوله‌هایی که باعث شدند کیان به آسمان‌ها پر بکشد و پدر با زخم‌هایی بر پیکر راهی بیمارستان شود.

«داارووودتش گرهدم سیت لباساته چوکونم»

در غروبگاه خاکستری ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ایذه که می‌رفت تا به شامگاه بپیوند، درخت انقلاب مردم ایران از خون ۷ نفر از جوانان ایذه آبیاری شد.

کیان پیر فلک، میلاد سعیدیان جو، ارتین رحمانی پیانی، سپهر مقصودیان، رضا شریعتی، علی مولایی، اشرف نیکبخت.

ارتین رحمانی پیانی جوان ۱۶ ساله‌ای بود، ساکن روستای پیان دانش‌آموز وهم زمان کارگر پاره‌وقت مکانیکی که نزدیک محل کارش مورد هدف گلوله تک‌تیراندازان رژیم قرار گرفت.

ارتین رحمانی یک قهرمان بود، داستان ماکسیم گورکی «قلب فروزان دانکو» را بخوانید، مردم تیره‌بختی که در جهل، تیرگی و سیاهی گرفتارشده بودند، دانکو جوان با پیشنهاد اینکه دنیای روشن و بهتری وجود دارد، مردم روستا را قانع کرد برای خلاصی از تیرگی و سیاهی باید حرکت کرد و کوچ کرد تا از سیاهی عبور کرد به سعادت و روشنایی رسید، قلب خود را گرو روشنایی گذاشته بود. روستاییان بی‌قرار در مسیر رسیدن به روشنایی دانکو را شماتت می‌کردند کدام روشنایی که وعده داده بودی، دانکو جوان سینه خود را شکافت قلب فروزانش را به دست گرفت، روشنایی همه‌جا را فراگرفت، مردم همدیگر را در دنیای روشن در برگرفتند و از تیرگی و سیاهی خلاص شدند. دانکو زندگی خودرا فدای سعادت مردم کرد. ارتین قهرمان، یک دانکو بود، دانکوی مردم ایذه بود، بسیار آگاه و فهمیده، از خیلی پیش‌تر قلبش برای سعادت و بهروزی مردم می‌تپید و در جستجوی راه سعادت مردم بود.

دستخطی برای مادرش بجا گذاشت که بیشتر شبیه وصیت‌نامه است. خطاب به مادرش نوشته بود : « شرمنده‌ام مادر می‌خواهم در راهی قدم بگذارم که جوانی‌ام را شاید نبینی»

و در آخرین صفحه اینستاگرام خود نوشته بود : « این سرزمین برای من هیچ سودی نداشت ولی می‌زارم سرزمین برایش» رژیم جمهوری اسلامی، رژیم جهل، جنون جنایت چه جوانانی را در خیابان و محاکمه در بی دادگاه‌های قرون‌وسطی‌اش از ما گرفت.

رضا شریعتی یک روز قبل از ۲۵ آبان خونین ازدواج‌کرده بود! تنها یک روز متأهل بود. قلبش تازه مأوای زنش شده بود، اما با سرب داغ پاسداران سرمایه از تپش افتاد. رضا اگر مزه زندگی را نچشید، اما تلخ‌کامی‌ها و مشکلات زیادی را تحمل کرده بود، عامل ناکامی خود را می‌شناخت، بااراده و دستش با سلاح آشنا بود.

سپهر مقصودی تنها ۱۴ سال داشت، اما زندگی سخت خیلی چیزها یاد او داده بود. بیشتر از سنش می‌دانست و درک می‌کرد. ارتین دو سال از او بزرگ‌تر، سپهر دو سال از ارتین کوچک‌تر بود. جمهوری اسلامی کودک کش، برای جبران شکست‌های خود از حرکت‌های جمعی و اعتراضی مردم ایذه، سپهر مقصودی را در شامگاه ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در خیابان حافظ جنوبی در چهارراه هلال‌احمر هدف گلوله قرارداد.

میلاد سعیدیان جو ساکن روستای راسفند در اهواز کارگر مغازه نان فانتزی بود، مخالف رژیم و ۲۶ ساله بود، برای ملاقات خانواده‌اش آمده، در تدارک برگشت به محل کارش در فردای روز بعد بود. چمدانش بسته بود که در شامگاه ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در خیابان حافظ جنوبی سینه‌اش مورد هدف گلوله مزدوران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت، جای دو گلوله در سینه داشت. مادرش گفته «انتقام» فرزند قهرمان و دلیرش را خواهد گرفت.

علی مولایی یکی دیگر از جان‌فشانان شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ایذه ساکن اسماری در جریان تظاهرات مورد اصابت گلوله نیروهای نظامی و امنیتی رژیم قرار گرفت بشدت زخمی و آسیب‌دیده بود در بیمارستان اهواز جان باخت. به دهستان اسماری منتقل و در کنار جاده هفت گل به خاک سپرده شد.

اشرف نیکبخت تنها زن جان‌باخته ۲۵ آبان ۱۴۰۱ در ایذه میهمان بود. برای جشن عروسی دعوت‌شده، زمانی که از آرایشگاه خارج می‌شد مورد هدف رگبار نیروی‌های نظامی و انتظامی قرار گرفت و جان باخت ۴۳ سال سن داشت.

یک سال از اعتراض جمعی مردم ایذه که به شکل قهری و در راستای قیام سراسری مردم ایران، بود می‌گذرد. خانواده‌های این جان‌باختگان در طولی سالی که گذشت، علیرغم تحمل غم جانکاه عزیزان خود، در تمام این مدت زیر فشار سنگین نیروهای اطلاعاتی امنیتی رژیم بودند. اعضای این خانواده‌ها مرتب تحت پیگرد و بازجویی بودند. نه‌تنها از حقوق دادخواهی محروم بودند، بلکه برای دادخواهی د، بارها بازجویی و متحمل زندان شدند، وادار به سکوت اجباری شدند تا صدای خود را به گوش مردم نرسانند. هیچ‌کدام از افراد این خانواده‌ها مصون از تعقیب و بازجویی و حبس موقت و طولانی نبودند. حتی از جلب پدر کیان که زخمی و آسیب‌دیده نخاعی بوده هم شرم نداشتند. مادر کیان که فرهنگی بوده از کار محروم و تهدید به سکوت اجباری شد. عموی کیان مدتی را در بازداشت و زندان گذراند. بارها خانواده میلاد مورد تعقیب و اذیت آزار قرار گرفتند، زهرا سعیدیان خواهر میلاد بارها بازجویی و به زندان افتاد «من در بازداشت سپاه هستم مامان… من را از دست این‌ها نجات بدهید.»

خانواده دادخواه جان‌فشان ارتین از تعقیب بازجویی، زندان و شکنجه مصون نبودند. فؤاد چوبین دایی ارتین به خاطر دادخواهی خواهرزاده‌اش با شتم و ضرب دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت مدتی طولانی برای دادخواهی را در زندان گذراند.

حرکت اعتراضی مردم ایذه در ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ده‌ها مجروح بجا گذاشت. طی سال گذشته به فاصله هرچند روز یک‌بار بانگ تفنگ و رگبار بود که در گوشه و کنار در محلات ایذه بلند می‌شد خبر کشته‌های دیگری در پی داشت. خانواده جان‌باختگان بارها مورد تهدید و تذکر شدید قرار گرفتند.

هم‌زمان با یکمین سالگرد جان باختن این عزیزان دستگاه اطلاعات رژیم این خانواده‌ها را موظف و مجبور کرده تا در حد ممکن از برگزاری سالگرد خودداری و یا محدود و بدون خبررسانی برگزار کنند. خانواده پیر فلک‌ها را مجبور کردند یک هفته جلوتر و بدون خبررسانی سالگرد کیان عزیز برگزار کنند.

خانواده‌های جان‌باخته دیگر از این قاعده رژیم ساخته استثنا نیستند.

یک سال با جان‌فشانی و باتحمل انواع آزار و شکنجه گذشت، هیچ انقلابی بدون هزینه پیروز نمی‌شود. انقلاب ما یک سال جلو افتاد. سالی که با تجارب و دستاوردهای مبارزاتی گران‌بهایی همراه بود. جمعیت و افراد زیادی از رهگذر این‌یک سال مبارزه و تحول به جنبش اعتراضی پیوستند.

بحران اقتصادی اجتماعی و سیاسی جامعه از طرف دیگر بسیار تشدید شده است. بیکاری، تورم و گرانی همچنان با رشد روزافزون همراه است. این احساس در جامعه به وجود آمد که توده‌های ناراضی و مخالف رژیم اکثریت بزرگ و تأثیرگذار در جامعه هستند و انقلاب به خواست عمومی توده‌های جامعه تبدیل‌شده.

۲۴/۸/۱۴۰۲

زنده‌باد انقلاب زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد رژیم‌های سرمایه و رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی-  برقرار باد حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان.

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۵  در فرمت پی دی اف:

گرامی باد یکمین سالگرد جان‌فشانان ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ ایذه

۲۵ آبان روزی که نه مردم ایذه آن را فراموش خواهند کرد و نه عوامل رژیم جمهوری اسلامیان را ازیاد خواهند برد. مردم خاطره رویداد نبرد اعتراضی خود را که پس از سال‌ها تحمل سرکوب وبی حقوقی رخداد فراموش نمی‌کنند. فراموش نمی‌کنند که چطور جوانان محلات از اطراف از سرقنات، از خیابان و منطقه محمد رسول‌الله، از خیابان حر و از اطراف و از خیابان‌های منتهی به چهارراه هلال‌احمر در حافظ جنوبی با حرکات تعرضی موضعی به هم پیوستند، و با جنگ موضعی و متحرک عمومی با پشتیبانی توده‌ای در کوچه و خیابان‌های شهر عوامل نظامی و غیرنظامی رژیم را با جسارت و رزمندگی تهاجمی خود زبون و مستأصل کردند. با رودررویی جانانه و با بی‌باکی تمام، دلهره و هراسی در دل عوامل سرکوب رژیم ایجاد کردند که هرگز فراموششان نمی‌شود. رژیم از قبل کینه مردم ایذه را به دل داشت، کینه‌ای آمیخته با ترس ناشی از برخوردهای پیش‌ازاین تاریخ مردم شهر که بشدت تعرضی و تهاجمی بود. یک روز پیش از ۲۵ آبان خونین، نیروهای نظامی، انتظامی و اطلاعات شهر ضرب شست جانانه‌ای از جوانان شهر خورده بودند. آن‌ها را از سطح خیابان‌های شهر بیرون رانده وسایل نقلیه و ماشین‌آلات نیروی انتظامی مستقر در میدان علی را به آتش کشیده بودند.

نبرد موضعی متحرک توده‌ای در ۲۵ آبان در خیابان‌ها و محلات شهر در چهارراه هلال‌احمر و خیابان‌های منتهی به آن‌که با پشتیبانی اعتراضات توده‌ای و جنگ‌وگریز همراه بود به محل اصلی تجمع جوانان و توده‌های ناراضی تبدیل شد.

درست یک سال پیش در چنین روزهایی بود که نزدیک به دو ماه از خیزش انقلابی ۱۴۰۱ می‌گذشت، در ۲۵ آبان شهر ایذه یکی از روزهای فراموش‌نشدنی را به خود دید و رقم زد. مردم ایذه که از قبل در تب و التهاب درونی ناشی از تبعیض، سرکوب و فقر و محرومیت می‌سوختند، برای رودررویی با رژیم، یکی از محل‌های مناسب شهر را انتخاب کرده بودند، محلی که محاصره آن دشوار و برای جنگ‌وگریز و مانور قابلیت فراوانی داشت. به‌سرعت می‌توانستند در خیابان‌های اطراف گریز بزنند، مجدداً در نقطه دیگری از محل اجتماع کنند.

هجوم جوانان برخی محلات مانند محمد رسول‌الله از نقطه مبدأ به‌طور جمعی و با شعارهای اعتراضی به‌طرف حافظ جنوبی شروع شد. صدا و غوغای توده‌های عصیان زده، همراه با صدای تفنگ یک‌لحظه قطع نمی‌شد. هوای پاییزی شهر شکل دیگری به خود گرفت. بیش از همه‌سال‌های گذشته خیابان‌ها اطراف و منتهی به چهارراه هلال‌احمر دسته‌جات و گروه‌های جوانان معترضی بودند که با سردادن شعارهای ضد حکومتی و مرگ بر خامنه‌ای در جنگ گریز و درصدد به هم پیوستن بودند.

ابتدا جمعیتی که مبدأ حرکتش سرقنات و میدان شهدا بود به‌طرف خیابان هلال‌احمر به حرکت درامدند، نرسیده به چهار منجر به ترافیک سنگین ماشین‌ها در چهارراه شد. پلیس و نیروی‌های امنیتی – نظامی در حین اشغال میدان در جنگ گریز با جمعیت بودند.

چهارراه هلال‌احمر تقاطع خیابان هلال‌احمر و خیابان حافظ جنوبی بیش از یک کیلومتر با مرکز اصلی شهر که تاکنون کانون اصلی تجمع مردم بوده فاصله دارد.

یک سال پیش در غروب گرگ‌ومیش ۲۵ آبان خانواده زحمتکش میثم پیر فلک و خانم ماه منیر با بچه‌ها زنده‌یاد کیان جان‌فشان عزیز باهوش سرشار خود و شیرین‌تر از همیشه در کنار برادرش بااحساس خوشبختی از زندگی متوسط در خانواده جمع‌وجور و زحمتکش پیر فلک‌ها بی‌خبر از اینکه تا دقایق دیگری چه حادثه شوم ویرانگری بر سر راهشان کمین کرده، از بلوار دامنه کوه و قسمت جنوبی‌تر خیابان حافظ جنوبی در مسیر خانه و مرکز شهر درحرکت بودند. خانم ماه منیر مادر کیان جان‌فشان: « به شوهرم گفتم خیابان‌ها شلوغ است، بیا از کمربندی برویم. رسیدیم جلوی هلال‌احمر، نیروهای امنیتی بالباس گاردی یک‌طرف ایستاده بودند و نیروهای لباس شخصی روبه‌رویشان و در طرفی دیگر. یکی‌شان داد زد برگردید. کیان گفت بابا، این دفعه را به پلیس‌ها اعتماد کن و برگرد. میثم [ پدر کیان ] درجا دور زد اما ماشین را به رگبار بستند.

دو دقیقه قبل تیراندازی به بچه‌ها گفتم بروید زیر صندلی، بچه کوچکم زیر داشبورد بود اما کیان زیر صندلی جا نشد. به ماشین تیر زدند. همسرم فریاد زد که فهمیدم تیرخورده. در را باز کردم، گفتم آقا نزنید، زن و بچه داخل ماشین هستند ». گلوله‌های داغ در میان بهت و حیرت بر پهلوی کیان ۹ ساله و میثم پدرش نشست و ایرانی را در بهت و اندوه فروبرد. گلوله‌هایی که باعث شدند کیان به آسمان‌ها پر بکشد و پدر با زخم‌هایی بر پیکر راهی بیمارستان شود.

«داارووودتش گرهدم سیت لباساته چوکونم»

در غروبگاه خاکستری ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ایذه که می‌رفت تا به شامگاه بپیوند، درخت انقلاب مردم ایران از خون ۷ نفر از جوانان ایذه آبیاری شد.

کیان پیر فلک، میلاد سعیدیان جو، ارتین رحمانی پیانی، سپهر مقصودیان، رضا شریعتی، علی مولایی، اشرف نیکبخت.

ارتین رحمانی پیانی جوان ۱۶ ساله‌ای بود، ساکن روستای پیان دانش‌آموز وهم زمان کارگر پاره‌وقت مکانیکی که نزدیک محل کارش مورد هدف گلوله تک‌تیراندازان رژیم قرار گرفت.

ارتین رحمانی یک قهرمان بود، داستان ماکسیم گورکی «قلب فروزان دانکو» را بخوانید، مردم تیره‌بختی که در جهل، تیرگی و سیاهی گرفتارشده بودند، دانکو جوان با پیشنهاد اینکه دنیای روشن و بهتری وجود دارد، مردم روستا را قانع کرد برای خلاصی از تیرگی و سیاهی باید حرکت کرد و کوچ کرد تا از سیاهی عبور کرد به سعادت و روشنایی رسید، قلب خود را گرو روشنایی گذاشته بود. روستاییان بی‌قرار در مسیر رسیدن به روشنایی دانکو را شماتت می‌کردند کدام روشنایی که وعده داده بودی، دانکو جوان سینه خود را شکافت قلب فروزانش را به دست گرفت، روشنایی همه‌جا را فراگرفت، مردم همدیگر را در دنیای روشن در برگرفتند و از تیرگی و سیاهی خلاص شدند. دانکو زندگی خودرا فدای سعادت مردم کرد. ارتین قهرمان، یک دانکو بود، دانکوی مردم ایذه بود، بسیار آگاه و فهمیده، از خیلی پیش‌تر قلبش برای سعادت و بهروزی مردم می‌تپید و در جستجوی راه سعادت مردم بود.

دستخطی برای مادرش بجا گذاشت که بیشتر شبیه وصیت‌نامه است. خطاب به مادرش نوشته بود : « شرمنده‌ام مادر می‌خواهم در راهی قدم بگذارم که جوانی‌ام را شاید نبینی»

و در آخرین صفحه اینستاگرام خود نوشته بود : « این سرزمین برای من هیچ سودی نداشت ولی می‌زارم سرزمین برایش» رژیم جمهوری اسلامی، رژیم جهل، جنون جنایت چه جوانانی را در خیابان و محاکمه در بی دادگاه‌های قرون‌وسطی‌اش از ما گرفت.

رضا شریعتی یک روز قبل از ۲۵ آبان خونین ازدواج‌کرده بود! تنها یک روز متأهل بود. قلبش تازه مأوای زنش شده بود، اما با سرب داغ پاسداران سرمایه از تپش افتاد. رضا اگر مزه زندگی را نچشید، اما تلخ‌کامی‌ها و مشکلات زیادی را تحمل کرده بود، عامل ناکامی خود را می‌شناخت، بااراده و دستش با سلاح آشنا بود.

سپهر مقصودی تنها ۱۴ سال داشت، اما زندگی سخت خیلی چیزها یاد او داده بود. بیشتر از سنش می‌دانست و درک می‌کرد. ارتین دو سال از او بزرگ‌تر، سپهر دو سال از ارتین کوچک‌تر بود. جمهوری اسلامی کودک کش، برای جبران شکست‌های خود از حرکت‌های جمعی و اعتراضی مردم ایذه، سپهر مقصودی را در شامگاه ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در خیابان حافظ جنوبی در چهارراه هلال‌احمر هدف گلوله قرارداد.

میلاد سعیدیان جو ساکن روستای راسفند در اهواز کارگر مغازه نان فانتزی بود، مخالف رژیم و ۲۶ ساله بود، برای ملاقات خانواده‌اش آمده، در تدارک برگشت به محل کارش در فردای روز بعد بود. چمدانش بسته بود که در شامگاه ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در خیابان حافظ جنوبی سینه‌اش مورد هدف گلوله مزدوران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت، جای دو گلوله در سینه داشت. مادرش گفته «انتقام» فرزند قهرمان و دلیرش را خواهد گرفت.

علی مولایی یکی دیگر از جان‌فشانان شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ایذه ساکن اسماری در جریان تظاهرات مورد اصابت گلوله نیروهای نظامی و امنیتی رژیم قرار گرفت بشدت زخمی و آسیب‌دیده بود در بیمارستان اهواز جان باخت. به دهستان اسماری منتقل و در کنار جاده هفت گل به خاک سپرده شد.

اشرف نیکبخت تنها زن جان‌باخته ۲۵ آبان ۱۴۰۱ در ایذه میهمان بود. برای جشن عروسی دعوت‌شده، زمانی که از آرایشگاه خارج می‌شد مورد هدف رگبار نیروی‌های نظامی و انتظامی قرار گرفت و جان باخت ۴۳ سال سن داشت.

یک سال از اعتراض جمعی مردم ایذه که به شکل قهری و در راستای قیام سراسری مردم ایران، بود می‌گذرد. خانواده‌های این جان‌باختگان در طولی سالی که گذشت، علیرغم تحمل غم جانکاه عزیزان خود، در تمام این مدت زیر فشار سنگین نیروهای اطلاعاتی امنیتی رژیم بودند. اعضای این خانواده‌ها مرتب تحت پیگرد و بازجویی بودند. نه‌تنها از حقوق دادخواهی محروم بودند، بلکه برای دادخواهی د، بارها بازجویی و متحمل زندان شدند، وادار به سکوت اجباری شدند تا صدای خود را به گوش مردم نرسانند. هیچ‌کدام از افراد این خانواده‌ها مصون از تعقیب و بازجویی و حبس موقت و طولانی نبودند. حتی از جلب پدر کیان که زخمی و آسیب‌دیده نخاعی بوده هم شرم نداشتند. مادر کیان که فرهنگی بوده از کار محروم و تهدید به سکوت اجباری شد. عموی کیان مدتی را در بازداشت و زندان گذراند. بارها خانواده میلاد مورد تعقیب و اذیت آزار قرار گرفتند، زهرا سعیدیان خواهر میلاد بارها بازجویی و به زندان افتاد «من در بازداشت سپاه هستم مامان… من را از دست این‌ها نجات بدهید.»

خانواده دادخواه جان‌فشان ارتین از تعقیب بازجویی، زندان و شکنجه مصون نبودند. فؤاد چوبین دایی ارتین به خاطر دادخواهی خواهرزاده‌اش با شتم و ضرب دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت مدتی طولانی برای دادخواهی را در زندان گذراند.

حرکت اعتراضی مردم ایذه در ۲۵ آبان ۱۴۰۱ ده‌ها مجروح بجا گذاشت. طی سال گذشته به فاصله هرچند روز یک‌بار بانگ تفنگ و رگبار بود که در گوشه و کنار در محلات ایذه بلند می‌شد خبر کشته‌های دیگری در پی داشت. خانواده جان‌باختگان بارها مورد تهدید و تذکر شدید قرار گرفتند.

هم‌زمان با یکمین سالگرد جان باختن این عزیزان دستگاه اطلاعات رژیم این خانواده‌ها را موظف و مجبور کرده تا در حد ممکن از برگزاری سالگرد خودداری و یا محدود و بدون خبررسانی برگزار کنند. خانواده پیر فلک‌ها را مجبور کردند یک هفته جلوتر و بدون خبررسانی سالگرد کیان عزیز برگزار کنند.

خانواده‌های جان‌باخته دیگر از این قاعده رژیم ساخته استثنا نیستند.

یک سال با جان‌فشانی و باتحمل انواع آزار و شکنجه گذشت، هیچ انقلابی بدون هزینه پیروز نمی‌شود. انقلاب ما یک سال جلو افتاد. سالی که با تجارب و دستاوردهای مبارزاتی گران‌بهایی همراه بود. جمعیت و افراد زیادی از رهگذر این‌یک سال مبارزه و تحول به جنبش اعتراضی پیوستند.

بحران اقتصادی اجتماعی و سیاسی جامعه از طرف دیگر بسیار تشدید شده است. بیکاری، تورم و گرانی همچنان با رشد روزافزون همراه است. این احساس در جامعه به وجود آمد که توده‌های ناراضی و مخالف رژیم اکثریت بزرگ و تأثیرگذار در جامعه هستند و انقلاب به خواست عمومی توده‌های جامعه تبدیل‌شده.

 ۲۴/۸/۱۴۰۲

زنده‌باد انقلاب زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد رژیم‌های سرمایه و رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی-  برقرار باد حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان.

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب

دوغده بدخیم

دیرکردی. گفتی بیرون نروم تا شب که برگردی. من نشسته بودم. دفترچه کوچک من از تنهایی‌ام پر شد. یا من طول شب را نمی‌شناختم یا تو دیر کرده بودی. باد پنجره را باز کرد. صدای پایت از کوچه نمی‌آمد. تنها چشم‌های سیاه شب را می‌دیدم. شب، بوی باران داشت. مثل چشمان خیس تو. گفتی بنشینم تا بروی شام بیاوری. من نشستم دیرکردی. خوابم برد. از گوشه خانه گاهی صدای قاشقی که به ته‌دیگ می‌خورد، گاهی صدای گریه‌ات را می‌شنیدم. هر صبح که می‌رفتی از جایم تکان نمی‌خوردم. به‌تنهایی خودم قانع بودم. تو نگران من بودی و من منتظر تو. هرکدام سهمی از این بی‌کسی داشتیم. روزها به خواب‌وخیالی می‌گذشت. گفتی هوا گرم می‌شود و مرا با خودت خواهی برد. شکیبایی کردم برای رسیدن روزهای گرم. گفتی برای سال نو بازارمی رویم. ماندم برای رسیدن روزهای نو.

هر غروب در نبودنت ابرها با من بازی می‌کردند. ابری شکل کبوتر می‌شد. سفید و تپل با لبخند به من نگاه می‌کرد. روز تولدم برایم جشن گرفت. بادکنک‌های نیلی و صورتی و بنفش را دوروبر سرم در آسمان می‌چرخاند. پشت ماه کمین می‌کرد تا چشم مرا به دنبال خودش بکشاند. هر بار از پشت ماه کوچک‌تر بیرون می‌آمد. مانند تو که هر شب که به خانه برمی‌گشتی تکیده‌تر بودی. دل بی‌تاب من گرم جشن شد. ناگهان باد در کوچه بلوایی به پا کرد. شمع لرزید. خنده از لب من پرید. ابر مهربان مانند یک پروانه سبک و نرم دورمی شد. شاخه‌های درخت پنجه به شیشه می‌کشید. من دور شدم. از پنجره، از شیشه، از ابر، از درخت. کاش موقع رفتن درب را به روی ترس قفل می‌کردی. وقتی نیستی بوی ترس در خانه می‌پیچد. وحشت ذره‌ذره درون من می‌ریزد. دیرکردی.

سفره را پهن می‌کنم. تو که میایی خواهی گفت قربان دستان کوچکت. من نان را از دستان یخ‌زده‌ات می‌گیرم و روی سفره می‌نشانم. نان هم مانند ابر، مانند تو کوچک و سرد شده است. از تو می‌پرسم مادر جان تا کی کارمی کنی؟ با خودت واگویه ای کردی که خوب نشنیدم. شب‌های بی‌شمار و ابرهای درهم‌وبرهم. هر شب باهم قصه‌ای می‌ساختیم. تکه ابری که دست‌وپایش کشیده بود. در صورتش نقش‌های زیادی دیده می‌شد. ابروهایی پرپشت. اخمالو. گویی پیرمردی است با دودست خونین که تخم چشم بچه‌ها را می‌خورد. تا بیایی، لرزیدم و هق‌هق کردم. گفتی نه این نمی‌تواند ابر بهاری باشد. ابر بهار غرش عظیمی دارد. رعدوبرق مهیبی دارد. تگرگ‌هایش سنگین است. ابرهای بهاری زندگی را نو و دگرگون خواهند کرد. دلم قرص شد و ماندم به امید رسیدن ابرهای بهاری.

تو می‌رفتی و من در دفتر کوچکم روزها را می‌شمردم و خط می‌کشیدم. بهار هم دیر کرده بود. یک‌شبی از تو پرسیدم مادر جان بهار کجاست من ندیدمش. با نگاهی مردد گفتی درراه است. کم‌کم ابرها تکه‌تکه شدند مانند رؤیاها و آرزوهایم. شب‌ها تلاش می‌کردی رؤیاهایم را وصله کنی. اما من پشت سکه را می‌دیدم. دیگر عقلم باور نمی‌کرد. در سکوت تنهایی شب‌هایم به رازی پی برده بودم. من وتو خوشبخت نبودیم. شاید خوشبختی عصاره‌ای است که در کودکی دردهان ما نریخته‌اند؟ شاید خودمان باید برویم دنبال بهار؟ شاید کسی به ما بهار را پیشکش نمی‌کند؟ هراندازه که تو دیرمی کردی من به همان اندازه در فکر غوطه‌ورمی شدم. در خوشبختی شاید برای لحظه‌ای بتوانی بدبختی را ببینی اما در بدبختی هرگز رنگ خوشبختی را نمی‌بینی. خوشبختی هزار شکل دارد، اما بدبختی فقط یک چهره دارد. همان‌طور که دیده می‌شود نوشته می‌شود. همان‌طور که نوشته می‌شود، خوانده می‌شود. همان‌طور که خوانده می‌شود، اما شنیده نمی‌شود. چراکه در محدوده فرکانسی شنیداری زمامداران ستمگر نیست. هراندازه خمیده گشتی و ناتوان همان اندازه بزرگ شدم و خرده‌بین.

ما که جز خشک‌ترین نان‌ها چیزی به دهانمان نرفت، آن‌قدر فریب رسیدن روزهای بهار را خوردیم که باورمان شد در شوره‌زار زندگی ما بهار همین اندازه است. به تو نگاه می‌کنم. به تو که خون زیرپوست دستان خسته‌ات خشکیده است. به تو که سرمای زندگی سخت، توان پاهایت را گرفته است. از پله‌های کج‌ومعوج سازمان عدم تأمین اجتماعی بالا می‌رویم. از هزارتوی بیهوده سالن‌های اداری می‌گذریم. به سالنی بزرگ می‌رسیم. میزگردی است پر از ساعت. ساعت‌های دستکاری‌شده. ساعت‌های خوابیده. ساعت‌های زنگ‌خورده. یک دوجین نامه و کاغذ که دست‌به‌دست می‌شد. سراسر سالن مملو از زنان و مردان سالمندی بود که بیش و کم نزدیک سی سال از حقوقشان کسر کرده و در چاه بی‌سروته بیمه سرازیر کرده‌اند. در صورت نزارشان آثار جراحت غده‌های بدخیم نمایان بود. به تو نگاه می‌کنم. آیا مادرم از این غده‌ها در امان مانده است؟

نزدیک ظهر اسم ترا خواندند. مادر جان‌بلند شویم، زمان ساعت ما فرارسید. بر روی صندلی‌های چرمی بزرگ، آدم‌های کوچکی لمیده بودند. آدم‌هایی تهی‌مغز وبی فراست که نه ازسر صداقت و درستی، بلکه از میان ابرهای رذالت و دنائت روی این صندلی‌ها افتاده بودند. داستان‌سرایی می‌کردند و پرگویی. سرانجام این‌گونه اعلام کردند که تمام عمر تو را به هیچ نمی‌خرند. نه‌تنها زندگی‌ها را به تاراج برده‌اند، نه‌تنها حق بیمه کسر شده سالیان متمادی کار و زحمت مردم را خورده‌اند، نه‌تنها با پرداخت بسیار ناچیز حقوق حرمت بازنشستگان را زیر پا گذاشته‌اند، بلکه بابی حیایی و در کمال بی‌شرمی وبی نزاکتی به کارگران و زحمت کشان و ازکارافتادگان به‌مثابه اسقاطی‌های زندگی نگاه می‌کنند. به چشمانت نگاه می‌کنم. چراغ چشمانت شکسته بود.

مادر جان تو از راه‌های پرپیچ‌وخم ساختمان‌های زائد اداری خسته شده‌ای.از گفته‌های پرتضاد و تناقض مدیران دزد کلافه هستی. به خانه می‌رسانمت. کارم که تمام شد داروهایت را می‌گیرم. نان هم می‌خرم. چیزی دلم را به جوشش درآورده بود. از آن چیزها که طعم گس نفرت می‌دهد. پس این بود راز عصاره خوشبختی. خون کارگران و زحمتکشان عصاره خوشبختی خون‌خواران درنده است. دو غده بدخیم، دو نظام مصرف گذشته جنایتکار سرمایه‌داری تاج و عمامه، هم‌رأی وهم داستان، یک قرن است در تاروپود وجود وزندگی زحمتکشان ریشه دوانده‌اند. از در گیرکردن آنان در پنجه فقر بیکاری و اعتیاد رشد کرده‌اند. کارگران و زحمت کشان به سن بازنشستگی و ازکارافتادگی هم که می‌رسند آنان را بی‌مصرف و اسقاطی می‌دانند. پاسخ این جسارت تنها مشتی سخت است از جانب ستم دیدگان بر دهان یاوه‌گویان منفعت‌طلب. برای نابودی این دو غده بدخیم دو همزاد وهم دست که هیچ راه علاجی ندارند و باید از ریشه سوزانده شوند، دیر کرده‌ایم.

آن روز سرکار نرفتم. داروهای مادرم را پیدا نکردم. تا به خانه برسم کمی این‌طرف و آن‌طرف چرخیدم. چرخشی در سیاهی شب، در شهری ماتم‌زده. افسوس شهر ساکت است. می‌خواستم تا اتاق کوچک خانه، با هرکه روبرو شدم دستی به گرمی به سویش هدیه کنم. می‌خواستم آینه چشمشان را جلا دهم اما شب سایه دو لاشخور را روی شهر گسترانده بود. در تاریکی دنبال کلیدم گشتم. همیشه تو در را بازمی کردی. چراغ خاموش بود. اتاق تنها مانده بود. بر مخده تکیه داده بودی. قلبت حتی برای من هم نمی‌تپید. دفتر کوچکم را از بین انگشتان قفل‌شده‌ات بیرون می‌کشم. در صفحه آخر دفترم نوشته بودی، شبی پرسیدی تا کی کارمی کنم. تا الآن. به تو نگاه کردم. چشمانی که عمری برای دیدن من از چیزی کم نگذاشته است اکنون به کجا خیره شده است؟ به هیچ! خونت تا آخرین قطره مکیده شده بود و من دیرکردم.

با امید به سرنگونی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و دست‌یابی عموم کارگران و زحمتکشان به کار و نان و آزادی و حکومت شورایی.

 

۲۲ / آبان / ۱۴۰۲

کنش‌یار

مردم هرگز این جنایات را تایید نمی‌کنند

۸۵ سال پیش در چنین روزهایی اعضای حزب نازی آلمان به منازل، مغازه‌ها و کنیسه‌های یهودیان در شهرهای گوناگون آلمان و اتریش حمله‌ور شدند. در جریان این حملات ۱۳۰۰ یهودی وحشیانه به قتل رسیدند و ۳۰ هزار تن دیگر به اردوگاه‌های کار اجباری تبعید شدند. جنایت‌کاران نازی به رهبری هیتلر خود را نژاد برتر می‌پنداشتند و می‌خواستند آلمان و سپس اروپا را از وجود یهودیان “پاکسازی” کنند. به این اتفاق که در ۹ و ۱۰ نوامبر رخ داد، شب بلورین (به آلمانی کریستال ناخت) گفته می‌شود که آغازی بود برای قتل‌عام یهودیان.

۸۵ سال بعد از شب بلورین که یهودیان تنها به جرم یهودی بودن کشته شدند، دولت صهیونیستی اسرائیل به نام دولت “یهودی” و به نام “نژاد برتر” قتل‌عام فلسطینیان غزه را در ادامه روزهای قبل ادامه داد. در هر دو جنایت علیه بشریت، قاتلان خود را نژاد برتر دانسته و به خود حق دادند زنان و کودکان و دیگر غیرنظامیان را کشتار کنند. بهانه‌ی نازی‌ها در شب بلورین قتل منشی سوم سفارت آلمان در پاریس توسط یک نوجوان ۱۷ ساله یهودی بود، نوجوانی که در اعتراض به فرستادن پدر و مادرش به اردوگاه کار اجباری دست به این اقدام زده بود. ۸۵ سال بعد کودکان و زنان و دیگر غیرنظامیان فلسطینی به بهانه‌ی حمله حماس به اسرائیل کشتار شدند، گروهی که اسرائیل خود عامل به قدرت رسیدن‌اش در غزه بود.

۳۶ روز از جنگ ارتجاعی دولت نژاد پرست اسرائیل و گروه جنایتکار حماس گذشت. براساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، بیش از ۴۰ درصد فلسطینیانی که در این جنگ ارتجاعی جان خود را از دست دادند، کودک بودند.

هیچ نقطه‌ای در نوار غزه برای غیرنظامیان امن نیست، هیچ نقطه‌ای! نه بیمارستان، نه مدارس، نه پناهگاه‌های سازمان ملل، نه کلیسا و نه جنوب غزه، جایی که ارتش اسرائیل از مردم شمال غزه می‌خواهد برای درامان ماندن از بمباران‌ها به آن منطقه بروند، اما همان منطقه را هم روزانه بمباران می‌کند. ارتش اسرائیل حتا گذرگاهی را که برای بیرون رفتن غیرنظامیان از شهر غزه باز کرده بود، بمباران کرد. یک دختر جوان فلسطینی ساکن غزه که همراه خانواده به جنوب رفته بود و به دلیل نداشتن سرپناه، فقدان امکانات و بمباران‌های اسرائیل مجبور به بازگشت به شهر غزه گردید، می‌گوید: “من می‌خواهم داستانم را به گوش دنیا برسانم چون تنها یک عدد نیستم”. یک جوان فلسطینی که در جریان بمباران اردوگاه جبالیا در شمال غزه جان خود را از دست داد، پیش از مرگ گفته بود: “بمب بعدی کی می‌افتد که بمیریم و راحت شویم؟”. این‌ها واقعیت‌های دردناکی‌ هستند که در پیش چشمان مردمان جهان، بیش از دو میلیون انسان، از کودک تا افراد سالمند لحظه لحظه‌ی آن را زندگی می‌کنند.

در این مدت کوتاه تعداد غیرنظامیان فلسطینی که جان خود را از دست دادند از تعداد غیرنظامیان اوکراینی در جنگ ارتجاعی دولت‌های روسیه و اوکراین که ۲۱ ماه از آن می‌گذرد، بسیار فراتر رفته است. جنگ کثیفی که هر روز از مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین صدها قربانی می‌گیرد. براساس آمارهای منتشره تاکنون ۱۱ هزار فلسطینی جان خود را از دست داده‌اند و حدود ۳۰۰۰ نفر دیگر هم‌چنان زیر آوار هستند که بیش از نیمی از آن‌ها کودک می‌باشند. تاکنون بیش از صد تن از کارکنان سازمان ملل از معلم تا پزشک، پرستار و یا کارمندان اداری جان خود را از دست داده‌اند. برخی از آن‌ها به همراه اعضای خانواده‌شان کشته شدند. مارگارت هریس، سخنگوی سازمان جهانی بهداشت ۱۹ آبان گفت: “۲۰ بیمارستان از ۳۶ بیمارستان این منطقه به طور کامل از کار افتاده‌‌اند”.

در حالی که دولت اسرائیل تعداد بالای تلفات غیرنظامی را انکار می‌کند، سازمان بهداشت جهانی بر قابل اعتماد بودن این آمارها صحه گذاشته است. حتا باربارا لیف معاون وزیر خارجه آمریکا در امور خاورنزدیک در نشست کمیته امور خارجی کنگره گفت: “تعداد کشته‌شدگان فلسطینی احتمالا از آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت فلسطین بیشتر است”.

روز جمعه در جریان حمله ارتش اسرائیل به بیمارستان “الشفا” بزرگترین بیمارستان غزه، بار دیگر تعدادی از غیرنظامیانی که در حیاط بیمارستان پناه گرفته بودند از جمله تعدادی کودک کشته شدند. محمد ابوسلمیه، مدیر بیمارستان با رد ادعای ارتش اسرائیل در مورد مقر فرماندهی حماس در زیر ساختمان بیمارستان، گفت: “این دروغ محض است، نیروهای اسرائیلی به خوبی می‌دانند که این‌جا هیچ مقر فرماندهی یا تونلی در زیر بیمارستان وجود ندارد. کارکنان سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی همه در اطراف این بیمارستان هستند. به همین منظور دو هفته پیش نیز گروهی از خبرنگاران رسانه‌های جهانی از بیمارستان و مناطق اطراف آن بازدید کردند”.

در حالی که غزه در زیر بمباران‌های ارتش اسرائیل وضعیتی فاجعه‌بار دارد، در کرانه باختری نیز در طی این مدت حدود ۱۸۰ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل و یا در حمله شهرک‌نشین‌های صهیونیست کشته شدند و صدها تن نیز دستگیر شدند. دولت اسرائیل برای کنترل اوضاع و جلوگیری از حمایت فلسطینیان کرانه باختری از غزه، جو امنیتی شدیدی در کرانه باختری حاکم کرده است. در داخل اسرائیل نیز هرگونه تظاهرات در محکومیت قتل‌عام مردم فلسطین و ادامه جنگ ممنوع شده است و چند تن از فلسطینی‌های ساکن اسرائیل از جمله محمد برکه رئیس “کمیته عالی پیگیری شهروندان عرب  – اسرائیلی” و نماینده پیشین پارلمان اسرائیل دستگیر شدند.

یکی دیگر از اقدامات دولت اسرائیل برای تشدید فشار بر مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین، اخراج کارگران فلسطینی نوار غزه و حتا کرانه باختری است که پیش از این اجازه کار در اسرائیل را داشتند.

سازمان جهانی کار (ILO) در بولتنی که روزهای گذشته در مورد تاثیر جنگ بر بازار کار و معیشت مردم در کرانه باختری و نوار غزه منتشر کرد، نوشته است که حداقل ۶۱ درصد از اشتغال معادل ۱۸۲ هزار شغل در نوار غزه و ۲۴ درصد از اشتغال معادل ۲۰۸ هزار شغل در کرانه باختری در این مدت کوتاه از دست رفته است (میزان بیکاری در کرانه باختری کمتر از نوار غزه و تعداد فلسطینیانی که اجازه کار در اسرائیل داشتند در کرانه باختری بسیار بیشتر از نوار غزه بوده است).

هم‌چنین براساس تصمیم کابینه دولت اسرائیل، تمام کارگران ساکن غزه که دارای مجوز کار در اسرائیل بودند اخراج شدند، تعدادی از این کارگران هنگام اخراج به ظن همکاری اقوام آن‌ها با گروه حماس مورد بازجویی و حتا ضرب و شتم نیروهای ارتش اسرائیل قرار گرفتند.

در اثر محاصره غزه در طول این سال‌ها و عواملی دیگر از جمله فساد مقامات دولتی گروه حماس، نیمی از جمعیت غزه بیکار هستند و فقر ابعادی دهشتناک گرفته است. از همین رو کار برای فلسطینیان در اسرائیل بسیار اهمیت دارد. در حالی که دستمزد متوسط یک کارگر در غزه حدود ۶۰ شکل (واحد پول اسرائیل) است، کارگرانی که اجازه کار در اسرائیل دارند به‌طور متوسط روزانه حدود ۴۰۰ شکل دستمزد می‌گیرند.

در مجموع تنها ۷۰۰۰ فلسطینی ساکن نوار غزه اجازه کار در اسرائیل را داشتند که قرار بود این تعداد به ۲۰ هزار نفر برسد. حتا محمد العمادی فرستادهٔ قطر در نوار غزه که با مقامات دولت اسرائیل و حماس مرتب در ارتباط است، گفته بود که دولت اسرائیل وعده داده است تا مجوز کار را به ۳۰ هزار نفر برساند. اما اکنون با بروز جنگ بین دولت اسرائیل و حماس نه فقط کارگران فلسطینی شاغل در اسرائیل از کار و هرگونه درآمدی محروم شدند، بلکه بسیاری از کارگران فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری نیز شغل و درآمد خود را از دست دادند که منجر به تشدید فقر  در میان مردم ستم‌دیده فلسطین شده است.

در این میان، به‌رغم فشار افکار عمومی مردم در اقصا نقاط جهان به دولت‌های خود، برای پایان دادن به کشتار فلسطینیان توسط دولت اسرائیل،  این دولت هم‌چنان بی‌پروا و بدون توجه به افکار عمومی مردم جهان به حملات بی‌پایان خود ادامه می‌دهد. این‌که دولت اسرائیل بی‌محابا به اقدامات جنایتکارانه‌ی خود ادامه می‌دهد، ریشه در این واقعیت دارد که دولت آمریکا و اتحادیه اروپا بی‌قیدوشرط از دولت اسرائیل حمایت می‌کنند، دولت‌هایی که با کمک‌های مالی و تسلیحاتی به دولت اسرائیل، هزینه اصلی جنگ را برعهده دارند. از سوی دیگر به‌غیر از دولت‌ آمریکا و اتحادیه اروپا، دولت‌های دیگر نیز براساس منافع خود تنها به دادن شعار و صدور قطعنامه بسنده می‌کنند، از نشست‌های بی‌نتیجه شورای امنیت تا نشست سران کشورهای “عرب” و “اسلامی”، تنها شعار و دروغ.

در این میان هم‌چنین نباید نقش غول‌های رسانه‌‌ای را در این جنگ کثیف علیه مردم فلسطین نادیده گرفت. این رسانه‌ها که عموما در دست سرمایه‌داران بزرگ و گاه دولت‌های این کشورها هستند، عموما در انطباق با سیاست‌ دولت‌ها، در شکل دادن به افکار عمومی مردم این کشورها نقش ایفا می‌کنند. در همین جنگ دولت اسرائیل و گروه حماس که به قتل‌عام مردم فلسطین منجر شده است، این رسانه‌ها ابتدا با برجسته‌کردن جنایت حماس به توجیه جنایات دولت اسرائیل تحت عنوان “حق اسرائیل برای دفاع از خود” پرداختند و سعی کردند با تئوریزه کردن آن، افکار عمومی را در حمایت از جنایات دولت اسرائیل بسیج کنند. جو به‌گونه‌ای شد که هرگونه حمایت از مردم غزه در برخی از کشورهای اروپایی هم‌چون فرانسه و آلمان ممنوع اعلام شد و این رسانه‌‌ها هیچ اعتراضی به این نقض بدیهی حقوق انسان‌ها نکردند.

اما با گذشت چندی، به دلیل انعکاس وسیع جنایات دولت اسرائیل در غزه بویژه در شبکه‌های اجتماعی، به‌نحوی که مکرون رئیس‌جمهور فرانسه هم‌چون برخی دیگر از سیاستمداران، مجبور به اعتراف شد و گفت: “هیچ منطق و دلیل موجهی در بمباران غزه وجود ندارد و این کودکان، زنان و افراد سالخورده هستند که زیر بمباران‌ها کشته می‌شوند”، این رسانه‌ها به روش دیگری روی آورده‌اند. در روزهای اخیر، آن‌ها سعی می‌کنند تا حد امکان با گرفتن ظاهری “بی‌طرف” جنایاتی را که دولت اسرائیل در کشتار غیرنظامیان در غزه انجام می‌دهد، در پرده‌ای از ابهام فرو برند. برای نمونه با بیان این‌که “منبع انفجار معلوم نیست” یا “دولت اسرائیل می‌گوید انفجار کار گروه حماس است و ما قادر به تایید ادعای هیچ‌کدام نیستیم”، تا آن‌جا که بتوانند دولت اسرائیل را از زیر ضربه افکار عمومی بیرون بکشند. برای این رسانه‌ها این موضوع نیز مهم است که در شرایط کنونی حمایت یک‌جانبه و افراطی از اقدامات جنایتکارانه‌ی اسرائیل منجر به بی‌اعتباری این رسانه‌ها در افکار عمومی شده و در نتیجه از نقش و نفوذ این رسانه‌ها کاسته خواهد شد.

تنها مقایسه‌ای بین عملکرد غول‌های رسانه‌ای در جریان جنگ ارتجاعی دولت‌های روسیه و اوکراین و جنایات دولت روسیه در اوکراین با عملکرد این رسانه‌ها در جریان جنگ ارتجاعی دولت اسرائیل و گروه حماس به‌خوبی هدفمند حرکت کردن این رسانه‌ها را آشکار می‌سازد. در جریان جنگ دولت‌های روسیه و اوکراین این رسانه‌ها با تبلیغات بسیار جنایات دولت روسیه را بازتاب می‌دادند و حتا گاه اشتباهات ارتش اوکراین در بمباران مناطق مسکونی و قتل غیرنظامیان اوکراینی را بدون هیچ‌گونه تحقیق مستقلی و تنها براساس اعلام دولت اوکراین برعهده دولت روسیه می‌انداختند. نحوه برخورد رسانه‌های امپریالیستی به جنگ اسرائیل و حماس نیز تابع همین قاعده بوده است. خبر رسانی، تهیه گزارش و شیوه برخورد رسانه های کشور های امپریالیستی برپایه اراده و منافع طبقه و دولت حاکم بر این کشورها تعیین می شود. از نحوه‌ی انتخاب تیتر اخبار تا متن گزارشات، همگی نشان از همراهی این رسانه‌ها با سیاست‌های دولت حاکم در این کشورها دارد.

اما برخلاف دولتمداران و رسانه‌های آن‌ها، فریاد اعتراض به قتل‌عام مردم فلسطین در همه جا بلند شده است. در شنبه‌ای که گذشت در بسیاری از شهرهای بزرگ و حتا کوچک جهان تظاهراتی به نفع مردم فلسطین و علیه قتل‌عام این مردم برگزار شد. در لندن بیش از ۳۰۰‌ هزار نفر در این تظاهرات شرکت کردند. در تظاهرات هفته گذشته لندن، یک یهودی اسرائیلی که در تظاهرات شرکت کرده بود، می‌گوید: “والدین من در جریان هولوکاست کشته شدند. من از قتل‌عام مردم نمی‌توانم حمایت کنم. من اینجا هستم برای مردم فلسطین. ما تظاهرکنندگان بر این باوریم که آن‌چه دولت انگلیس انجام می‌دهد درست نیست. دولت انگلیس از این قتل‌عام پشتیبانی می‌کند، هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی. بی بی سی نیز از این قتل‌عام حمایت می‌کند. این غیرقانونی و بی ‌اخلاقی است. ما هرگز این کار را تایید نمی‌کنیم. من به عنوان یک یهود و یک اسرائیلی علیه این سیاست هستم. در بیش از ۶۰ مکان علیه این سیاست در انگلیس اعتراض شده است. مردم هرگز این جنایات را تایید نمی‌کنند”.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۴  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

“حقوق بازنشسته، فقط واسه ی یک هفته”

در روزها و هفته‌های اخیر، همراه با تداوم و گسترش تجمعات اعتراضی در صنعت نفت، اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران فولاد اهواز و اعتراضات کارگری در پتروشیمی و برخی رشته‌های دیگر، تجمعات اعتراضی بازنشستگان شور و حال بیشتری به خود گرفته است. مستقل از فرازوفرود اعتصاب و تجمع درمیان کارگران و کارکنان شاغل اما بازنشستگان مستمراً تجمعات اعتراضی برپا نموده و خیابان را رها نکرده‌اند. در جریان همین مبارزات مستمر و خستگی‌ناپذیر، اگرچه زحمتکش‌ترین و فقیرترین بخش بازنشستگان( بازنشستگان تأمین اجتماعی) پیش‌قراول جنبش اعتراضی بازنشستگان بوده‌اند، اما این مبارزات آرام‌آرام به بخش بزرگی از عموم بازنشستگان سرایت نموده است.

هم‌اکنون مدت‌ها است که هر یکشنبه، بازنشستگان تأمین اجتماعی در چندین شهر و استان به‌ویژه در جنوب و غرب کشور، وارد خیابان می‌شوند و با برپایی تجمع و راه‌پیمایی و سردادن شعارهای گوناگون دولت را مورد خطاب قرار داده و خواهان رسیدگی به خواست‌های خود می‌شوند. برپایی تجمع اعتراضی در یک روز معین هفته، ابتکار عمل و سنتی که توسط بازنشستگان تأمین اجتماعی پایه‌گذاری شد، به‌سرعت به بخش‌های دیگر بازنشستگان نیز تسری یافت. درحال حاضر بازنشستگان مخابرات روزهای دوشنبه و بازنشستگان کشوری روزهای سه‌شنبه هر هفته به‌طور همزمان در چندین شهر و استان وارد خیابان می‌شوند و تجمع‌های اعتراضی برپا می‌کنند.

تجمع‌ها و اعتراض‌های خیابانی بازنشستگان به این گروه از بازنشستگان محدود نمی‌شود. بازنشستگان صنایع فولاد، بازنشستگان  معدن، بازنشستگان بانک‌ها و برخی دیگر از بازنشستگان نیز عموماً همزمان با گروه‌های فوق و تقریباً هر هفته یک‌بار تجمعات اعتراضی برگزار می‌کنند. در هفته‌های اخیر بازنشستگان صنعت نفت نیز به خیل بازنشستگان معترض پیوسته‌اند که گاه مجزا و گاه همراه با شاغلین صنعت نفت تجمعات اعتراضی خیابانی برپا نموده‌اند.

افزون بر تجمعات اعتراضی هفتگی بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان مخابرات و بازنشستگان کشوری در روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه هر هفته و افزون بر تجمعات اعتراضی بازنشستگان فولاد ازجمله تجمع بازنشستگان فولاد البرز شرقی، البرز مرکزی، بازنشستگان فولاد اصفهان، تهران و اهواز، اکنون بیش از دو هفته است اجتماعات اعتراضی بازنشستگان صنعت نفت نیز به این مجموعه افزوده‌شده است. روز شنبه ۲۰ آبان مطابق فراخوان “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت” گروه نسبتاً بزرگی از کارکنان شاغل همراه با جمعی از بازنشستگان صنعت نفت راهی تهران شده و مقابل مجلس تجمع اعتراضی برپا نمودند. همین روز بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت در شاهین‌شهر استان اصفهان، بازنشستگان صنعت نفت استان البرز نیز در اعتراض به دست‌اندازی دولت بر صندوق بازنشستگی کارکنان نفت و تصمیم آن برای ادغام این صندوق در سایر صندوق‌های بازنشستگی، تجمعات اعتراضی برپا کردند. بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت اهواز نیز در روزهای قبل از آن( ۱۵و ۱۶ و ۱۷ آبان) تجمعاتی را در خیابان برپا کرده بودند. روز یکشنبه ۲۱ آبان نیز علاوه بر تجمعات اعتراضی و روزانه کارکنان رسمی شرکت فلات قاره جزیره سیری و شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت مناطق نفت‌خیز جنوب همراه با صدها تن از شاغلان صنعت نفت دست به تجمع و راه‌پیمایی زدند. یکی از شعارهای برجسته در این تجمعات “شاغل و بازنشسته، اتحاد، اتحاد” بود . باید اشاره نمود که شاغلان و بازنشستگان در صنعت نفت گام‌های خوبی در این زمینه برداشته‌اند. در تجمعات و اعتراضات اخیر کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت، همواره یکی از دغدغه‌های اصلی این تجمعات، بازنشستگان و صندوق بازنشستگان بوده است.  می‌توان گفت که درزمینهٔ اتحاد شاغلان و بازنشستگان، کارکنان رسمی و بازنشسته صنعت نفت، نسبت به سایر بخش‌ها جلوتر هستند.

جنبش اعتراضی بازنشستگان به‌جز در زمان آغاز اعتراضات توده‌ای و نبردهای خیابانی شهریور سال ۱۴۰۱ و ادامه فعال آن به مدت ۴ ماه که تحت‌الشعاع این اعتراضات قرار گرفت و نمود قابل‌ملاحظه‌ای نداشت، در تمام طول سال گذشته و نیز از اول سال جاری تاکنون بدون وقفه ادامه داشته است. بازنشستگان شعار ” فقط کف خیابون- به دست میاد حق مون” را به شعار عمل خود تبدیل نموده‌اند. جنبش اعتراضی بازنشستگان در این دوره گسترده‌تر شده است. دامنه اعتراضات و تجمعات از محدوده بازنشستگان تأمین اجتماعی و کشوری  فراتر رفته و بازنشستگان صنعت نفت، صنایع فولاد، معادن، بانک‌ها و برخی مؤسسات دیگر نیز درحال پیوستن به این جنبش اعتراضی هستند یا به آن پیوسته‌اند.

پوشیده نیست که کمیت بالای اعتراض خیابانی در صفوف بازنشستگان و استمرار این مبارزات برخاسته از شرایط تحمیلی موجود مانند فشارهای  اقتصادی، گرانی و تورم و فشارهای ناشی از سیاست‌های دولت ارتجاعی حاکم است که بردوش میلیون‌ها بازنشسته و مستمری‌بگیر آوار شده است. حقوق بازنشستگی و دریافتی مستمری‌بگیران چنان اندک و ناکافی است که با آن نیازها و مخارج اولیه زندگی حتی در اندازه حداقل آن را نیز نمی‌توان تأمین کرد. بازنشستگان برای تأمین نیازهای خود راهی جز اعتراض خیابانی نیافته‌اند و به‌رغم کهولت و سالمندی و مشکلات و بیماری‌های خاص سالخوردگی، در سرما و گرما هرروز دست به تجمع و راهپیمایی زده و خواهان رسیدگی به خواست‌های خود شده‌اند. اما دولت ارتجاعی حاکم نه‌فقط قدمی برای رسیدگی به این خواست‌ها و حل مشکلات بازنشستگان برنداشته بلکه با چنگ‌اندازی بر اندوخته  بازنشستگان در صندوق‌های بازنشستگی که از محل مزد و حقوق کارگران و کارکنان فراهم‌شده، بیش‌ازپیش حقوق میلیون‌ها بازنشسته را تضییع نموده و این اندوخته‌ها را بخشاً بالا کشیده است.

دولت جمهوری اسلامی طی سالیان متمادی از اجرای تعهدات خویش نسبت به صندوق‌های بازنشستگی سرباز زده و در این صندوق‌ها حجم زیادی از بدهی ایجادشده است. وزارتخانه‌های مختلف، مقامات و مدیران دولتی که در هیأت‌امنای اکثر صندوق‌های بازنشستگی نقش و وزن برتر داشته‌اند در طول این سال‌ها این صندوق‌ها را به” حیات خلوت” وزارتخانه‌ها و دولت و منبعی برای دزدی و غارت تبدیل نموده‌اند. مدیرانی که از سوی دولت در این صندوق‌ها یا مؤسسات و کارخانه‌ها و شرکت‌های زیرمجموعه آن گمارده شده‌اند، جز غارت و چپاول، کاری انجام نداده‌اند. دولت هر بار بخشی از کسری بودجه خود را از همین محل تأمین نموده است. حاصل این سیاست‌ها این بوده است که بنا به اعتراف “تجارت نیوز” در مورد  صندوق‌های بازنشستگی، بخش عمده این صندوق‌ها ورشکسته و بخشی دیگر در آستانه ورشکستگی قرار دارند.

ایرنا مورخ ۵ خرداد ۱۴۰۲   به نقل از “احمدخانی نوذری” معاون امور اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی دراین‌باره می‌نویسد: در کشور بالغ‌بر ۱۸ صندوق بازنشستگی داریم که سه تا از آن‌ها بزرگ‌مقیاس هستند که شامل تأمین اجتماعی، بازنشستگی کشوری و نیروهای مسلح است که ۹۰ درصد افراد را پوشش می‌دهد و درمجموع ۷۰ درصد جمعیت کشور زیرپوشش ۱۸ صندوق قرار دارند . معاون وزیر کار به رشد وابستگی صندوق‌ها به دولت نیز اشاره نمود و اینکه بودجه دولت برای کمک به صندوق‌ها از ۳۰ هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۹۳ به ۲۱۷ هزار میلیارد تومان در بودجه سال جاری رسیده است . وی در همان حال از “حجم فزاینده مصارف” و “کاهش منابع” در صندوق‌ها سخن گفت.

واقعیت این است که اکثر قریب به‌اتفاق صندوق‌های بازنشستگی در بحران به سر می‌برند. سیاست دولت در قبال این صندوق‌ها، غارت و چپاول اموال و دارایی آن‌ها که اندوخته و ثمره رنج و کار کارگران و زحمتکشان بوده است، بسیاری از این صندوق‌ها را به ورشکستگی کشانده است. مابقی صندوق‌ها نیز به‌جز تعدادی معدود درحال ورشکستگی‌اند. بحران همه‌جانبه صندوق‌های بازنشستگی  و عواقب وخیم آن، بر گلوی بازنشستگان که در زمره‌ی فقیرترین اقشار جامعه به شمار می‌روند چنگ انداخته و تنگناهای معیشتی میلیون‌ها انسان را بسی تشدید نموده است. بازنشستگان همانند بسیاری از اقشار زحمتکش و همانند کارگران و زحمتکشان شاغل، دیگر نمی‌توانند این وضعیت را تحمل کنند و برای تغییر وضع موجود و دگرگونی آن شبانه‌روز در تلاش و مبارزه‌اند. بازنشستگان جز اتحاد و هماهنگی میان خود و جز جلب حمایت  و اتحاد با شاغلان و مبارزه گسترده و مستمر راه دیگری ندارند. به نظر می‌رسد در هردوی این زمینه‌ها گام‌هایی گرچه آهسته و ناکافی دارد برداشته می‌شود. شعار “لشگری، کشوری، تأمین اجتماعی اتحاد، اتحاد” و شعار “شاغل و بازنشسته، اتحاد، اتحاد” که این روزها بر زبان بازنشستگان بخش‌های مختلف جاری است گویای همین واقعیت است.

پیگیری مبارزه و اجتماعات اعتراضی مکرر خیابانی که در تمام بخش‌های بازنشستگان به‌ویژه بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری، مخابرات، فولاد و اخیراً صنعت نفت می‌توان آن را دید، به یکی از ویژگی‌های مبارزات بازنشستگان تبدیل‌شده و از نکات مثبت جنبش اعتراضی بازنشستگان است. استمرار این مبارزه شمار بیشتری از بازنشستگان و گروه‌های دیگری از بازنشستگان را به صحنه مبارزه کشانده و شمار بیشتر و گروه‌های دیگری را نیز به عرصه مبارزه خواهد کشاند.

در تجمعات و اعتراضات خیابانی بازنشستگان کشوری، می‌توان از حضور فعال زنان نیز سخن گفت. تجمعات اخیر بازنشستگان کشوری در برخی از شهرها از نمونه کرمانشاه، تهران و به‌ویژه ایلام تا همین لحظه شاهد نمونه‌های درخشانی از حضور فعال و پرشور زنان همدوش  و پیشاپیش مردان بوده‌ایم. روند ضروری و مثبتی که باید بسیار بیش از این تقویت شود و به بازنشستگان کشوری در تمام شهرها و نیز سایر بازنشستگان تعمیم یابد.

استمرار مبارزه بازنشستگان، تغییرات مثبت دیگری را در عرصه شعارها نیز پدید آورده است. ابتکار عمل بازنشستگان در طرح شعارهای به‌موقع و بجای آهنگین و پر مضمون را کسی نمی‌تواند انکار کند. تنوع شعارها و پلاکاردها گویای ابتکار عمل و خلاقیت  و ارتقای آگاهی سیاسی این زحمتکشان است. برخی شعارها مستقیماً علیه دولت و مدیران دولتی و رئیس‌جمهور حکومت است ” دولت ورشکسته، دشمن بازنشسته”، ” رئیسی دروغگو، حاصل وعده هات کو”، ” وعده وعید چه خوب بود، ولی همه‌اش دروغ بود” ، ” از خوزستان تا تهران، مرگ بر مدیران” یا “ننگ بر مدیران”، ” مدیر بی‌لیاقت، کجا رفت آن عدالت”،” تأمین اجتماعی، چه نام اشتباهی”،” شرکت پردرآمد، چه بر سر تو آمد”، ” کشور پردرآمد، چه بر سر تو آمد”.

برخی دیگر از شعارها بیان وخامت وضعیت معیشتی، فقر و تنگدستی ، فشارهای شدید اقتصادی و اعتراض علیه وضع موجود و بی‌عدالتی است.”عدالت کجایی، غریب این روزایی” ، ” نذرونیاز کافیه، سفره ما خالیه” ، ” خواسته ما این زمان، معیشت است و درمان”،” حقوق نصف نیمه، سکوت کنی همینه”،” حقوق بازنشسته، فقط واسه‌ی یک هفته” ، “کشتی بازنشسته ، دیگه به‌گل‌نشسته”،” نه سازش نه بازی، اجرای همسان‌سازی”،، نه کرنش نه خواهش، همسان‌سازی بی خواهش” ، ” صندوق و غارت کردن، ما رو بیچاره کردن”، ” تأمین و غارت کردن، ما رو بیچاره کردند” و بالاخره  درمیان پلاکاردها و شعارها موارد زیادی نیز در ضرورت اتحاد و ادامه مبارزه برای تغییر وضع موجود و رسیدن به پیروزی دیده می‌شود که از آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره نمود” شاغل و بازنشسته ، اتحاد اتحاد”، ” تا حق خود نگیریم، نهضت ادامه دارد”، ” تا حق خود نگیریم،از پا نمی‌نشینیم”، ” نابود باد بندگی، زنده‌باد زندگی” ” لشگری، کشوری تأمین اجتماعی اتحاد اتحاد” این شعار که از اهواز برخاست اکنون به شعار عموم بازنشستگان تبدیل‌شده است.

روندهای جاری در جامعه و شواهد عینی بیانگر تشدید و گسترش مبارزه است. مبارزات میلیون‌ها بازنشسته در سرتاسر کشور بخشی از این مبارزه گسترش یابنده است. مبارزه اما محدود به بازنشستگان نیست اعتراض و تجمع و اعتصاب در صفوف شاغلین و در رأس آن صفوف کارگران نیز بخش دیگر و مهم‌تر این مبارزه است. اعتراضات و تجمعات اعتراضی و مکرر در صنعت نفت، اعتصاب و راه‌پیمایی باشکوه کارگران فولاد اهواز که روز ۲۱ آبان دومین روز خود را پشت سر گذاشت علاوه بر اینکه نویدبخش گسترش اعتصابات کارگران و دیگر شاغلان است، تأثیرات مثبت و تشویق‌آمیزی نیز بر مبارزات بازنشستگان دارد. بدیهی است که اتحاد میان شاغلان و بازنشستگان می‌تواند دریچه‌های تازه‌ای را به روی مبارزه تمام شاغلان و بازنشستگان  تمام کارگران و زحمتکشان بگشاید. زنده‌باد مبارزات پیگیرانه بازنشستگان. برقرار باد اتحاد شاغلان و باز نشستگان.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۴  در فرمت پی دی اف:

 

سرنگونی، سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی است

اقدامات  سرکوبگرانه جمهوری اسلامی  در چندین ماه اخیر برای مهار و کنترل مبارزات  مردم ایران  و غلبه بر بحران سیاسی، به شکست انجامیده است. ارتجاع حاکم با فروکش جنبش سیاسی نیمه دوم سال گذشته بر شدت سرکوب افزود. بسیاری از فعالان جنبش‌های اجتماعی را دستگیر و روانه زندان کرد. گروه کثیری از معلمان، دانشجویان و اساتید دانشگاه اخراج شدند. سرکوب زنان تشدید شد. کنترل پلیسی مدارس افزایش یافت. فعالیت هنرمندان و هنرپیشه‌هایی که از جنبش اعتراضی علیه رژیم  حمایت کرده‌ بودند، ممنوع گردید. زندانیان سیاسی زیر فشار و محدودیت‌های بیشتری قرار گرفتند. رژیم باهدف ایجاد جو رعب و وحشت، بر تعداد اعدام‌ها افزود. بااین‌وجود، اعتراض و مبارزه توده‌های مردم ایران متوقف نشد. مبارزات علنی در اشکال مختلف در سراسر ایران ادامه یافت. روزی نمی‌گذرد که کارگران چندین کارخانه یا مؤسسات خدماتی به اعتصاب و تجمع‌های اعتراضی روی نیاورند. مبارزات معلمان به‌رغم بازداشت‌ها و اخراج‌های گسترده همچنان ادامه دارد. بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و دیگر صندوق‌های بازنشستگی در طول چندین روز در هر هفته‌، تجمعات اعتراضی برپا کرده و با پیگیری مطالبات خود علیه مقامات دولتی شعار سر داده‌اند. پرستاران در شهرهای مختلف به اعتصاب و تجمع‌های اعتراضی  روی آورده‌اند. اعتراضات دانشجوئی در دانشگاه‌ها ادامه دارد. دانشجویان به مقررات ارتجاعی رژیم تن نمی‌دهند. ارتجاع حاکم برای واداشتن زنان به رعایت پوشش اجباری اسلامی به اشکال مختلفی از سرکوب، ازجمله بازداشت همراه با ضرب‌وجرح، جریمه، دادگاه، اخراج  و زندان متوسل شده است، با‌وجوداین، گروه بزرگی از زنان همچنان استوار ایستاده و در برابر فشارهای رژیم تسلیم نشده‌اند. تداوم مبارزات  به‌رغم تمام وحشی‌‌گری رژیم،  تأییدی است بر این واقعیت که بحران سیاسی فراگیر جامعه ایران عمیق‌تر از آن است که رژیم با تشدید سرکوب بتواند با آن مقابله کند. این بحران دگرگونی نظم موجود را می‌طلبد و بدون آن یا لااقل تغییری که شرط لازم آن، برافتادن جمهوری اسلامی است، طبقه حاکم حتی قادر نخواهد بود موقتاً هم که شده این بحران را تعدیل کند.

ادامه این بحران سیاسی در همان حال همراه بوده است با تشدید بحران‌هایی که طبقه حاکم در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  با آن‌ها مواجه است. از همین روست که به‌رغم تمام ادعاهای تبلیغاتی کابینه رئیسی در مورد چشم‌انداز بهبود اوضاع اقتصادی، بحران اقتصادی پیوسته ژرف‌تر شده است. درنتیجه رکود در همین چند ماه گذشته صدها موسسه تولیدی و خدماتی ورشکست شده‌اند. اخیراً معاون دستگاه قضائی رژیم تلاش کرد علت ورشکستگی این مؤسسات که تعداد آن‌ها را ۶۰۰ مورد ذکر نمود، به عدم همکاری بانک‌ها ربط دهد. اما مشکل در ادامه و تشدید رکود اقتصادی موجود است و عدم همکاری بانک‌ها نیز که در پی سود و منافع خود هستند، به همین مسئله بازمی‌گردد. این رکود در شرایطی که نظم موجود با بحران سیاسی مواجه است، حتی تعدیل شدنی نیست. جمهوری اسلامی بر این پندار بود که با افزایش صادرات نفت و درآمدهای حاصل از آن می‌تواند این بحران را لااقل تعدیل کند. اما درآمد نفت به هر میزان هم که باشد، نمی‌تواند رکود اقتصادی سرمایه‌داری ایران را حل کند. در اوج درآمدهای نفتی بود که بحران اقتصادی اواخر دوران رژیم شاه شکل گرفت و در تمام سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی حتی با درآمدهای نفتی کلان دوره زمامداری احمدی‌نژاد، به‌عنوان یک بحران رکود- تورمی همواره ادامه داشته است. در کشوری که طبقه حاکم به شیوه استبدادی بر مردم حکومت می‌کند، این درآمد اساساً صرف هزینه‌های کلان دستگاه نظامی- بوروکراتیک دولتی می‌شود و بخشی از آن نیز توسط بوروکرات‌های رأس نظام و سرمایه‌داران وابسته به آن‌ها غارت می‌شود.

اکنون اما در همان محدوده‌ای هم که پیش‌بینی افزایش صادرات نفت و درآمد حاصل از  آن در بودجه سال جاری آمده است،  بر طبق گزارش رئیس سازمان برنامه و بودجه در ۶ ماه نخست سال تحقق‌نیافته و نتوانست لااقل هزینه‌های دستگاه دولت استبدادی را پوشش دهد.

درنتیجه تشدید همین بحران اقتصادی است که رژیم با یک بحران مالی نیز روبه‌روست. کابینه رئیسی تمام اموال عمومی را برای حل معضل مالی دستگاه عریض و طویل و انگل دولتی به فروش رساند و ته‌مانده آن را در حساب بودجه سال جاری قرارداد، اما تا نیمه اول سال روشن‌شده که حدود ۳۰ درصد درآمد بودجه‌ تحقق‌نیافته است.

در چنین شرایطی از بحران و ورشکستگی مالی دولت است که بخش‌های اجتماعی دستگاه دولت با بحران‌های جدی مواجه شده‌اند.  نظام آموزشی کشور با چنان بحرانی روبه‌رو است که تاکنون بی‌سابقه بوده است. خودشان اعتراف می‌کنند که مدارس ۳۰۰ هزار معلم کم دارند ، اما بودجه‌ای برای استخدام این تعداد معلم و تأمین کمبود ۲۳ هزار کلاس وجود ندارد. معلمان حق‌التدریسی حتی چندین ماه است که حقوق نگرفته‌اند. در همین شرایط  تلاش برای امنیتی و اسلامی کردن مدارس افزایش‌یافته و این اقدام نیز بحران را عمیق‌تر کرده است. نظام بهداشتی نیز درنتیجه همین ورشکستگی مالی دولت و سیاست‌های ارتجاعی دولت در بحرانی عمیق به سر می‌برد.  بسیاری از کارکنان مراکز درمانی و بهداشتی که حقوق نازل آن‌ها تأمین‌کننده حداقل معاش آن‌ها نیز نیست، استعفا داده و به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند. امکانات داروئی و درمانی محدودشده و مردم فقیر ناگزیرند، بسیاری از داروها را به بهایی هنگفت خریداری کنند. این محدودیت‌ها به حدی است که حتی معلولان را نیز به تجمع و تظاهرات خیابانی واداشته است. روشن است در کشوری که هرسال باید میلیاردها دلار صرف هزینه دستگاه‌های سرکوب برای حراست از نظم موجود و طبقه حاکم شود یا صرف هزینه‌های گروه‌های اسلام‌گرای وابسته به جمهوری اسلامی گردد، آموزش و بهداشت مردم ایران فاقد اهمیت‌اند و  باید در بحران به سر برند. رهبر حزب‌الله لبنان، بار دیگر روز شنبه، ۲۰ آبان، در یک سخنرانی تأکید کرد که جمهوری اسلامی از ما حمایت «مالی، مادی، دیپلماتیک و نظامی» می‌کند. یعنی حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران که باید صرف رفاه مادی، آموزش ، بهداشت و درمان مردم شود، به جیب گروه‌های ارتجاعی اسلام‌گرا از قماش حزب‌الله لبنان سرازیر می‌شود.

نتیجه اجتماعی این رکود اقتصادی و بحران مالی دولت، میلیون‌ها انسان  بیکار، فقیر و گرسنه است که شاهد آن هستیم. در همان حال جنبه دیگر این بحران اقتصادی، تورم افسارگسیخته‌ای است که زندگی کارگران و زحمتکشان را تباه کرده است. ارزش پول پی‌درپی کاهش‌یافته و روزبه‌روز بهای کالاها افزایش می‌یابد. درنتیجه، مدام بر تعداد مردمی که به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند، افزوده‌شده است. درحالی‌که خط فقر در ایران حدود ۳۰ میلیون تومان در ماه تعیین‌شده است، درآمد ماهانه اکثریت بسیار بزرگ کارگران و زحمتکشان  به ۵۰ درصد این رقم نیز نمی‌رسد. بنابراین بدیهی است که با تعمیق بحران اقتصادی، تضاد توده‌های کارگر و زحمتکش بانظم موجود تشدید شود، بر دامنه نارضایتی و اعتراض افزوده گردد و خود را در اشکال متعددی از مبارزات نشان دهد که روزمره شاهد آن هستیم.

در همین حال تشدید سرکوب و اختناق در شرایط  بحران سیاسی فراگیر، برخلاف تصور ارتجاع حاکم، خود عامل دیگری برای تشدید تضادها و روی‌آوری توده‌ها به اشکال عالی‌تری از مبارزه خواهد بود که در سال‌های اخیر چندین نمونه آن را دیده‌ایم. تشدید بحران ‌ سیاسی، به ناگزیر تضادها و شکاف‌های درونی طبقه حاکم را نیز تشدید کرده است. رژیم بر این پندار بود که با تمرکز تمام قدرت سیاسی در دست یک دارو دسته طبقه حاکم می‌تواند بحران سیاسی را حل کند، اما نه‌فقط بحران را حل نکرد، بلکه اختلافات درونی خود را نیز تشدید کرد. تا جایی که اکنون گروه‌هایی از وابستگان به جناح رقیب رسماً و علنی اعلام کرده‌اند که نمی‌توان بدون تغییر، نظم موجود را حفظ کرد.

سیاست داخلی و خارجی یک دولت، پیوند ناگسستنی با یکدیگر دارند. رژیم جمهوری اسلامی تنها در داخل کشور با بحران و بی‌اعتباری سیاسی روبه‌رو  نیست، در عرصه بین‌المللی نیز با بحران‌های لاینحل، انفراد و بی‌اعتباری سیاسی مواجه است. دولتی که بنیاد سیاست خارجی آن بر توسعه‌طلبی پان اسلامیستی، سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرا در کشورهای دیگر، نظامی‌گری ، گروگان‌گیری و تروریسم بناشده است، به ناگزیر همواره درگیر بحران و تشنج در مناسبات با دولت‌های دیگر است. از همین روست که جمهوری اسلامی حتی با کشورهای هم‌مرز با ایران پیوسته درگیر نزاع و کشمکش بوده است. رژیم به‌ویژه در پی جنبش انقلابی سال گذشته در مقیاس جهانی با چنان بی‌اعتباری سیاسی روبه‌روست  که فقط چند دولت از نمونه آن را در تمام جهان می‌توان سراغ گرفت.

آنچه در پی حمله اسرائیل به غزه پیش آمد، یک شکست و رسوایی سیاسی جدید در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. تبلیغات رژیم تا پیش‌ازاین حمله به نحوی بود که حتی طرفداران داخلی آن دچار این توهم شده بودند که گویا جمهوری اسلامی در پی فرصتی مناسب حتی برای گسیل نیروی نظامی به فلسطین است. از دیدگاه آن‌ها  چه فرصتی بهتر از این برای عمل به وعده‌ها. لحظه موعود فرارسیده است.  درحالی‌که اسرائیل اشغالگر نیروی نظامی وارد غزه کرده ، گروه‌های  اسلام‌گرای طرفدار رژیم در معرض حملات شدید قرارگرفته‌اند و مردم بی‌دفاع غزه قتل‌عام می‌شوند، بهترین لحظه برای گسیل نیروست. اما هرچه صبر کردند، اتفاق خاصی از این بابت رخ نداد و قاعدتاً هم نمی‌بایست رخ دهد، چراکه مسئله فلسطین فی نفسه برای جمهوری اسلامی حائز هیچ اهمیتی نبوده و نیست، بلکه صرفاً دست‌آویزی برای پیشبرد سیاست پان اسلامیستی و سازمان‌دهی گروه‌های اسلام‌گرا در منطقه خاورمیانه بوده است. این بود که رژیم از داخل و خارج از سوی حزب‌اللهی‌های طرفدار خود زیر فشار قرار گرفت تا اقدامی انجام دهد. اما اقدامی صورت نگرفت. حالا رژیم به اشکال مختلف به تکاپو افتاده تا شاید لااقل بتواند جلو این بی‌اعتباری سیاسی جدید در میان خودی‌ها را بگیرد. ازجمله این تلاش‌ها پخش ویدئوئی در این هفته توسط فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران  در شبکه‌های اجتماعی بود که درواقع بدون این‌که نامی از فلسطین آورده شود، توضیح می‌داد که  از ترس جنگ  با آمریکا اقدامی نکرده است. در این ویدیو وی می‌گوید پس از کشته‌ شدن قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی وارد درگیری نظامی  با آمریکا نشد، چون منطقی نبود” ما بیاییم وارد جنگ شویم. شروع کنیم و یک جنگ تمام‌عیار را راه بیندازیم. اینکه مثلاً بیاییم پایگاه‌های آن‌ها را یکی یکی بزنیم و آن‌ها هم درگیری را شروع کنند. یک زدوخورد سنگین و یک جنگ حالا بگویید یک‌ماهه. این منطقی بود؟ یعنی ما به نتیجه می‌رسیدیم؟ خب، بالاخره درگیر می‌شدیم. یک سری از آن‌ها کشته می‌گرفتیم و آن‌ها هم می‌آمدند و یک ۱۰هزار، ۱۵ هزار نفر -مردم عادی و نظامی- کشته می‌دادیم. کشور هم یک آسیبی می‌دید. بالاخره یک ده، پانزده، بیست سال عقب می‌افتاد. این خب منطق ندارد. بالاخره مسئولین وقتی می‌نشینند دورهم، این نتیجه خوبی نیست برای ما… ما جنگ راه بیندازیم.» این درواقع پاسخ غیرمستقیمی است به گروه‌های مأیوس و سرخورده حزب‌اللهی داخلی و خارجی، این‌که چرا جمهوری اسلامی وارد درگیری نظامی مستقیم با اسرائیلی که همواره وعده نابودیش را داده بود، نشد. اما این توجیهات نه شکست جمهوری اسلامی را در جنبش فلسطین می‌پوشاند و نه بی‌اعتباری سیاسی رژیم را حتی در میان حزب‌اللهی‌ها. حمله نظامی رژیم اسرائیل به غزه و عواقب آن، یک شکست سیاسی بزرگ برای جمهوری اسلامی در سیاست خارجی است  و اگر نگوییم بساط جمهوری اسلامی از جنبش مردم فلسطین جمع خواهد شد، اما این را می‌توان گفت که دیگر نمی‌تواند نقش گذشته را داشته باشد و نمی‌تواند فلسطین را دست‌آویزی برای پیشبرد سیاست پان اسلامیستی خود قرار دهد. جمهوری اسلامی به عنوان رژیمی غرق در بحران‌های داخلی، نمی‌تواند نصیبی جز شکست و رسوائی بیشتر در سیاست خارجی داشته باشد.

جمهوری اسلامی مادام که به حیات خود ادامه می‌دهد،جز تشدید تضادها و تعمیق بحران‌ها وظیفه‌ای ندارد. شکست تمام سیاست‌‌های کابینه رئیسی، تعمیق بحران‌های رژیم در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بی‌اعتباری سیاسی جمهوری اسلامی در میان عموم توده‌های مردم ایران و جهان، همگی بازتاب تشدید تضادها و تعمیق  بحران سیاسی فراگیر جامعه ایران،  تضعیف روزافزون جمهوری اسلامی و چشم‌انداز روی‌آوری مجدد مردم ایران به اشکال عالی‌تر مبارزه سیاسی است. سرنگونی، سرنوشت قطعی و محتوم جمهوری اسلامی است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۴  در فرمت پی دی اف: