فاجعه مرگ‏بار معدن زغال سنگ طبس، ده ها کشته و زخمی برجای گذاشت

انفجاری بزرگ در معدن زغال سنگ معدنجوی طبس، ده ها کشته و مصدوم برجای گذاشت و عموم کارگران را در سوگ فروبرد. سودپرستی سرمایه داران و امتناع از تأمین لوازم و وسایل ضروری ایمنی و حفاظت در معدن، بار دیگر منجر به فاجعه ای مرگبار و دهشتناک شد.

مطابق خبرهای انتشاریافته، ساعت ۲۱ شنبه شب، ۶۹ کارگر معدن زغال سنگ طبس در بلوک بی و سی این معدن مشغول کار بودند که به دلیل نشت گاز متان و انفجار ناشی از آن، همه‏ی این کارگران زیر خروارها سنگ و خاک در اعماق زمین محبوس شدند. در اثر این انفجار ده ها کارگر جان خود را از دست دادند که تا کنون پیکر ۵۱ کارگر فوتی از زیر آوار بیرون کشیده شده و ده ها کارگر دیگر نیز به سختی مصدوم شده اند که اسامی ۱۴ تن ازآنان اعلام شده است. درعین حال این احتمال وجود دارد که تعداد کشته ها و مصدومین بیشتر شود.

این نخستین بار نیست که کارگران معدن قربانی مطامع سرمایه داران می‏شوند. یک روز معدن باب نیزوی کرمان، روز دیگر معدن زمستان یورت آزادشهر، روز بعد معدن طزره دامغان و امروز  معدن زغال سنگ معدنجوی طبس. فاجعه پشت فاجعه در معادن پیوسته تکرار می‏شوند.

معادن کشور خصوصاً معادن زغال سنگ، نا ایمن ترین معادن جهان و  قتلگاه کارگران‏اند. در این معادن که بطور عمده به بخش خصوصی واگذار شده اند، نه فقط استانداردهای بین المللی که حتی ابتدایی ترین شرایط  ایمنی و حفاظت محیط کار نیز رعایت نمی شود. سرمایه داران طمّاع و حریص، از هرگونه صرف هزینه برای تأمین وسایل و لوازم ایمنی و حفاظت محیط کار خود داری می‏کنند. آن‏ها با امتناع از تأمین لوازم ایمنی و حفاظت محیط کار، عملاً کارگران را به کام مرگ می‏فرستند و بدین سان هربار شماری ازکارگران قربانی سود پرستی سرمایه داران می ‏شوند که رژیم جمهوری اسلامی نیز همه جانبه از آنها حمایت می‏کند.

تا این رژِیم ارتجاعی برسر کار و این نظم پابرجا باشد، طبقه سرمایه دار نیز با خشن ترین شکل ممکن کارگر را استثمار می‏کند، مطلقاً در فکر جان و سلامت کارگر نیست و هیچ ابایی ندارد ازاینکه آگاهانه کارگران را به کام مرگ بفرستد.

سازمان فدائیان(اقلیت) مرگ جانگداز کارگران معدنجوی زغال سنگ طبس را به خانواده‏ها و دوستان کارگران و به همه‏ی کارگران ایران تسلیت می‏گوید و خود را در غم آن‏ها شریک می‏داند.

سازمان فدائیان(اقلیت) کارگران معادن زغال سنگ و دیگر معادن و همه کارگران کشور را به تشدید مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و تمام نظم موجود فرا می‏خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

اول مهر ۱۴۰۳

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

 

 

علیه صدور هرگونه حکم اعدام توسط جمهوری اسلامی بپا خیزیم

ایرانیان مترقی و آزادیخواه!

باروی کار آمدن جنایتکاری چون مسعود پزشکیان در رأس دولت فاشیست اسلامی، موج اعدام و نیز صدور احکام سر به نیست کردن نیروهای آزادیخواهی که در دوران چندماهه جنبش انقلابی زن زندگی آزادی دستگیرشده بودند، تشدید شده است.

اگرچه در طول دوران سیاه حاکمیت مذهب و سرمایه در ایران، همواره ترور، شکنجه، اعدام و کشتار ادامه داشته است، اما در همین دوران کوتاه ریاست جمهوری پزشکیان، احکام اعدام دستگیرشدگان جنبش انقلابی ۱۴۰۱ افزایش‌یافته است. واضح است که صدور این احکام تنها شامل زندانیان سیاسی نیست، بلکه دربرگیرندهٔ همهٔ زندانیان عادی نیز هست که همه‌روزه در اقصی نقاط ایران توسط قضات آدمکش رژیم انجام‌شده و اجرای آن به‌وسیلهٔ جلادان و شکنجه گران صورت می‌پذیرد. هم‌اکنون روزی نیست که جوانان و مردم فقرزده مناطق محروم نظیر سیستان و بلوچستان و کردستان که به‌ناچار به کار اسفبار و طاقت‌فرسای سوختبری و کولبری روی آورده‌اند با شلیک مستقیم گلولهٔ مرزبانان و جنایتکاران انتظامی کشور کشتار نشوند. همچنین بخش وسیعی از جوانان و مردمی که به دلیل سیاست‌های جنایتکارانهٔ اقتصادی رژیم، و شرایط سخت معیشتی و بیکاری که سرمایه‌داری حاکم در کشور بر آن‌ها و خانواده‌شان تحمیل کرده است، به خریدوفروش مواد مخدر روی آورده‌اند. این قربانیان نیز هر روزه توسط قضات آدمکش در بیدادگاه‌ها به اعدام محکوم‌شده و حکمشان اجرا می‌گردد.

 

ایرانیان مبارز!

طبق آمار ارائه‌شده توسط دفاتر و ارگان‌های حقوق بشری، رژیم اسلامی ایران در سال جاری حکم اعدام بیش از ۵۰۰ نفر را اجرا کرده است و بنا به اظهارات اخیر رئیس سازمان حقوق بشر وابسته به سازمان ملل، جمهوری اسلامی در هر هفته ۱۰ نفر را اعدام کرده است، که از این نظر در صدر کشورهای جهان قرار دارد.

 

نیروهای مترقی خارج از کشور!

آنچه مسلم است و همه ما واقفیم، ارگان‌های حقوق بشر سازمان ملل و دیگر دفاتر آن نظیر امنستی انترنشنال و دیگر ارگان‌های مدافع حقوق بشر، از بدو حاکمیت نکبت‌بار و آدمکش جمهوری اسلامی تنها به صدور اطلاعیه‌ها و ارائه آمار اعدام‌شدگان، و محکومیت صوری رژیم ایران پرداخته و اقدامات جدی‌تری صورت نداده‌اند که در عمل منجر به پایان یافتن اجرای احکام اعدام گردد. جمهوری اسلامی همواره نشان داده است که با تشدید اجرای اعدام‌ها کوچک‌ترین اهمیتی به این اطلاعیه‌ها نداده است.

بنابراین در این رابطه یکی از راه‌های ممانعت از صدور این احکام جنایتکارانه در ایران، برپائی اعتراضات و اکسیون‌های گسترده توسط نیروهای سیاسی و جریانات چپ و آزادیخواه خارج از کشور و برپائی آکسیون‌های متعدد در برابر کنسولگری‌ها و سفارتخانه‌های نظام فاشیستی جمهوری اسلامی، و انعکاس جهانی مبارزات رو به رشد جنبش علیه حکم اعدام در درون ایران است.

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴

متحد شویم که به سرنگونی رژیم و ایجاد نظمی نوین و شورایی قطعیت ببخشیم

چشم که باز کردیم خود را تحت سیطره حکومتی سرکوبگر یافتیم. سرکوب هر نوع فعالیتی که رهایی از نظام طبقاتی را ممکن می‌کرد در دستور کار قرارداشت و این در حالی بود که ما کارگران و زحمتکشان بیش از اقشار دیگردر سرنگونی سلطنت مطلقه پهلوی نقش داشتیم. اما خیلی زود خود را در چنبره حکومت مطلقه دیگری گرفتار یافتیم. آن‌ها می‌خواستند نظم گذشته را از بنیاد نگهدارند و ما تلاشمان این بود که تاحد امکان، امور را در دستان خود نگهداریم. ما بر کارگران و شوراها تکیه می‌کردیم، آن‌ها بر نظام ولایت مطلقه فقیه و سرمایه داران بخصوص بازار متکی بودند. ما می‌خواستیم آنچه از نظام ارباب رعیتی باقی مانده بود به نفع دهقانان و بخصوص کارگران مزدبگیر بخش کشاورزی برانداخته شود و روی این اصل در آنجا هم بر شوراهای دهقانی تکیه کردیم تا گردش امور به دست توانای خود آنان صورت گیرد. ما در مبارزات ملت‌های تحت ستم ایران فعالانه سهیم شدیم تا آنان را از جنبش ناسیونالیسم و بورژوایی به سمت یک جنبش شورایی در اتحاد با طبقه کارگر کل کشور هدایت نماییم. ما با تمام توان خود سعی نمودیم تا شوراها و بنیادهای یک حکومت شورایی را در جامعه تبلیغ و ترویج کنیم. اما چون حکومت در دست بورژوازی ایران باقی مانده بود، آنان با تکیه بر توهمات ساخته وپرداخته استعمار و مذهب در خدمت سرمایه داری، حفظ وضعیت موجود یعنی نظم طبقاتی سرمایه داری را در سر لوحه عمل خود قرار داده بودند. بنابر این از همان روزهای اول با استفاده از مذهب و تلفیق آن با دولت بر آمده از انقلاب مردم، به سرکوب جنبش ما کارگران و زحمتکشان یعنی همان مردمی که انقلاب را برپا کرده بودند برخاستند. آنان هرگونه دخالتگری ما را بر نمی‌تافتند. اهل هیچگونه تغییری در بخش صنعت و کشاورزی به سود کارگران و زحمتکشان نبودند. هرگونه رهایی از ستم ملی را مترادف با انگ سرمایه ساخته تجزیه طلبی قرار می‌دادند. هر گونه آزادی خواهی را با نام ولنگاری و فساد اخلاقی در ذهن و ضمیر تودهٔ متوهم جا انداختند. مبارزه با استبداد مطلقه فقیه را هم با عنوان مبارزه با خدا و رسول خدا (بخوان سرمایه و دیکتاتوری عنان گسیخته) تبلیغ می‌نمودند. کار آنان خیلی هم راحت نبود. زیرا اگرچه ما تجربه اندکی داشتیم و جریان غالب مطبوعات هم در دستان ارتجاع حافظ منافع سرمایه داران قرار گرفته بود، اما صفوف ما هر روز بیش از پیش گسترده‌تر و تأثیر گذاری ما افزون‌تر می‌شد، لذا آماج سرکوبهای وحشیانه حاکمان جدید (با ظاهری جدید) قرار گرفتیم. منطق قاطع بورژوازی جهانی در همه جا همین است و در اینجا این منطق با ددمنشانه‌ترین شیوه‌های فاشیستی اعمال شد. اول از همه به بازسازی ساواک پرداختند. مطبوعات را قلع وقمع نمودند. شوراها و دخالتگری ما کارگران و زحمتکشان را با توسل به عقب مانده‌ترین توده‌ها و اوباش و لمپن پرولتاریا و با توسل به گشتاپوی سازمان یافته بر انداختند. شوراهای دهقانی را با قتل عام کارگران و کشاورزان و مدافعین کمونیست طبقه کارگر، به سوی نابودی کشاندند. مبارزه ملیتهای تحت ستم را با لشکر جرار سرمایه به خون کشیدند. زنان و حقوق اساسی و برابری خواهانه آنان را مورد سرکوبی قرون وسطایی قرار دادند و برای ایجاد زمینه‌های گسترده‌تر این سرکوبها و برای فرا کنی و تحکیم پایه‌های نظم موجود وحتی فراتر از آن یعنی عقب نشاندن زنان تا دوران بربریت، از هیچ توهم پراکنی و فریبکاری مذهبی، فروگذار نکردند و اینچنین جریان همه جانبه سرکوبها و کشتارهای دهه ۶۰ را آغاز کردند و تا اوج این کشتار و آدمکشی یعنی قتل عام نزدیک به پنج هزار نفر از زندانیان سیاسی در سال ۶۷، جنایتکارانه این سرکوبها را ادامه دادند. دهه شصت در تاریخ کشور ما شاخص است و کشتارها و سرکوبهای این دهه را می‌شود با عنوان جنایت علیه بشریت حکومتی نام برد که از بطن یک انقلاب بیرون آمد و آنرا به ددمنشانه‌ترین شیوه‌ها به شکست کشانید. اگر چه دهه شصت به سبب کشتار و قتل عام مردم، در تاریخ کشور ما بسیار شاخص است، اما حکومت سرمایه داری مذهبی در ایران نه تنها به آن کشتارها اکتفا نکرده بلکه تا همین امروز هم به این کشتارهای وسیع وجنایت کارانه خود هر چند با افت وخیز، ادامه داده است. زیرا ایجاد رعب و هراس را وسیله کارآمدی یافته است که می‌تواند با توسل به آن استثمار نیروی کار ارزان و بیحقوقی کامل همه زحمتکشان و ستم دیدگان را تداوم بخشد. برای نمونه، اخیراً گاه اعدام‌ها تنها در یک سال به حدود ۷۵۰ نفر هم رسیده است.

با همه اینها مبارزه و مقاومت از سوی تودهٔ به جان آمده از وضعیت تحمیلی موجود که هست ونیست مردم را مورد تاراج قرار داده ادامه یافته است. چندان که از سال ۹۶ به این سو، این مبارزات بارها حکومت را تا آستانه اضمحلال کامل و سرنگونی قطعی مواجه ساخته است.

توهم توده‌ها که تکیه گاه اصلی حکومت به عنوان عاملی عمده برای حفظ و تداوم آن عمل می‌کرد، چند سال است که فرو ریخته و قهر وجنایت به تنها ابزار ارتجاع حاکم تبدیل شده است. اگر چه سیاستهای غارتگرانه این رژیم توده‌ها را به خاک سیاه نشانده، اما ورشکستگی کامل خود را هم رقم زده است. چنانکه با وجود سرمایه‌های عظیم نفت وگاز و معادن غنی، از تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای جامعه ناتوان گشته است. بد و بدتر حاکمان در نظر غالب مردم تا مفتضح شدنشان پیش رفته است و مردم به جناح‌های حکومتی که به نام باصطلاح اصول گرا و اصلاح طلبان شناخته شده‌اند، وقعی نمی‌گذارند و به درستی، همه را دشمن خود می‌دانند که در استثمار و چپاول و سرکوب آنان همداستان و متحد عمل می‌کنند. اینکه چرا تاکنون مردم نتوانسته‌اند آنان را از اریکه قدرت به زیر کشند و به زباله دانی تاریخ بسپارند، باید به نکاتی از جمله محرومیت کارگران از تشکل‌های مستقل سیاسی و صنفی، بی سازمانی زحمتکشان و از همه مهمتر عدم ورود متشکل و سازمان یافته طبقه کارگر به عرصه مبارزه سیاسی اشاره کرد.

امروز بیش از همیشه وضعیت ما کارگران و زحمتکشان و دیگر ستم دیدگان به غایت غیر قابل تحمل گشته، حقوق کار ذره‌ای به نفع ما عمل نمی‌شود. دستمزدهای طبقه ما، حتی از سطح دستمزدهای طبقه کارگر عراق که کمترین دستمزدها را در منطقه دارد پایین‌تر است. بیکاری بیداد می‌کند. تمام بار بحران‌های رکود تورمی ادامه دار و لاینحل و طولانی مدت این نظام و تحمیل ریاضت اقتصادی که حدی برای آن متصور نیست بر دوش ما منتقل شده است. کیفیت تحصیل برای فرزندان ما چنان نازل و امید به آینده چنان به یاس تبدیل شده که هرسال صدها هزار نفر از فرزندان فقرا از تحصیل باز می‌مانند. دریک سو عده قلیلی ازتمام امکانات و نعمات زندگی برخوردارند، در سوی دیگر اما اکثریت مردم زحمتکش در فقر و نداری و گرسنگی به سر می‌برند. گستره فقر و فلاکت در میان طبقه ما و دیگر زحمتکشان وستمدیدگان به چنان حدی رسیده است که تأخیر در به میدان آمدن ما سرنوشت شومی برای فرزندانمان رقم خواهد زد و آینده را بیش از همیشه برای طبقه ما، تیره و تار خواهد ساخت. زنان و دخترانمان دیگر تحمل اینهمه بیحقوقی و ستم و سرکوب را از دست داده‌اند و علیرغم این همه بیداد و ستمکاری و کشتار و شکنجه، مبارزه و خیابان را ترک نمی‌کنند. بازنشستگان هر روز در کف خیابان هستند وسفره های خالی خود را به حاکمان نشان می‌دهند. پرستاران زحمتکش هم، پر شور و مبارزه جویانه به میدان آمده‌اند. ملیت‌های تحت ستم دیگر تحمل وضعیت موجود را ندارند و… اگر از تشکل‌های مستقل، تاثیرگذار و رزمنده و سراسری که ارتباطات تنگاتنگی با هم داشته باشند برخوردار نباشیم اگر به دانش مبارزه بی‌توجه باشیم و از سیاستهای گوناگون نظام سرمایه داری که از امکانات بیشتر و نظم و دیسیپلین بهتری برخوردارند آگاه نباشیم، و مهمتر از همه اگر با بی‌تفاوتی اجازه دهیم بار دیگر از فراز سرما به جابجایی مهره‌ها اقدام نمایند، این وضعیت پابرجا خواهد ماند. یعنی باز هم به رغم جمعیت کثیر ما و نیروی عظیمی که با اعتصابات سیاسی سراسری می‌توانیم اعمال کنیم، باید با مزدهای ناچیز و فقر و فلاکت، برای سرمایه داران سود و ارزش اضافه تولید کنیم تا طبقه سرمایه دار با انباشت بیشتر سرمایه، استثمار مارا تشدید کند و آن را تداوم بخشد. مشت قلیلی صاحبان سرمایه، تلاش خواهند کرد ماکارگران را بیش از پیش به انقیاد و بردگی مزدی بکشند و سقوط همه جانبه نسل‌های آینده و فرزندانمان را رقم خواهند زد و آینده هولناک‌تری به ارمغان خواهند آورد.

یادمان باشد ما وارث نسل فدائیانی هستیم که برای در هم کوبیدن این نظم ونظام نکبت بار، عاشقانه از فدای جانشان هم دریغ نداشتند. هوشیار باشیم که سرمایه داری جهانی ترفندهای گوناگونی در آستین دارد. مبادا بار دیگر فریبکارانه جانفشانی هایمان را مصادره و در خدمت منافع سرمایه داران قرار دهند. متحد گردیم که باسرنگونی این رژیم استثمار گر و چپاول پیشه و ایجاد حکومتی شورایی، پیروزی نهایی از آن ما کارگران و زحمتکشان خواهد بود.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه داری و مذهبی جمهوری اسلامی

برقرار باد شوراهای کارگران و زحمتکشان

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

کار نان آزادی – حکومت شورایی

 

هسته کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

شهریور ۱۴۰۳

افزایش قیمت نان، جراحی نخست پزشکیان

سران و مقامات جمهوری اسلامی بسان  راهزنانی هستند که هرلحظه برای خالی کردن جیب توده‌های مردم ایران در کمین نشسته‌اند. این جماعت، اشتهای سیری‌ناپذیری به دزدی، چپاول و غارت دارند. برای آن‌ها مهم نیست که دیگر چیزی در ته جیب توده‌های فقیر و گرسنه مردم ایران باقی نمانده است. حتی از نان خشک‌وخالی آن‌ها نیز نگذشتند.هنوز چند روزی از بر سرکار آمدن پزشکیان نگذشته است که اولین دستبرد کابینه جدید به جیب مردم آغاز شد. گران کردن بهای نان که از شهرستان‌ها آغازشده بود اکنون به تهران رسیده است. به‌رسم همیشگی اسلام‌گرایان شیاد حاکم بر ایران ، پیش از این انکار می‌کردند که قرار است بار دیگر بهای نان افزایش یابد.

مقامات دولتی نخست اعلام کردند تصمیمی برای گران کردن نان نداریم. اخبار تشکیل جلسات با رئیس اتاق اصناف که انتشار یافت، گفتند تصمیم را بر عهده استانداری‌ها قرار داده‌ایم. بنابراین، افزایش بهای نان را با این شیادی از استان‌ها  آغاز کردند. تهران در نوبت آخر قرار داشت.

۲۶ مرداد بود که روزنامه‌های رژیم با اشاره به برگزاری چندین جلسه میان رئیس اتاق اصناف و مقامات دولتی برای تعیین تکلیف قیمت نان، از قول  رئیس اتاق اصناف تهران نوشتند: “در این جلسات دولت زیر بار گرانی نان نرفت و مصوبه‌ای به امضا نرسید؛ ازاین‌رو، همچنان مبنای قیمت نان در تهران، مصوبه قبلی است و تخطی از این مصوبه مصداق گران‌فروشی خواهد بود.” اما پوشیده نبود که این اظهارنظر همان بازی همیشگی دولت و اصناف برای فریب مردم ناآگاه است. گران شدن نان در شهرستان‌ها مقدمه گرانی آن در تهران بود و تصمیم آن پیشاپیش گرفته‌شده بود. دروغ می‌گفتند. تنها سه هفته بعد از اظهارنظر رئیس اتاق اصناف، در ۱۸ شهریور بود که ” نان در تهران گران شد” به تیتر اول روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها تبدیل گردید. اعلام شد، بهای نان به‌اصطلاح یارانه‌ای ۴۰ تا ۶۶ درصد افزایش یافت.

به گزارش روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های رژیم، رئیس اتحادیه نانوایان سنتی تهران اعلام کرد: قیمت نان سنگک ساده از ۳ به ۵ هزار تومان، نان بربری ساده با آرد نوع (یک)، از یک هزار و ۸۰۰ تومان به ۲ هزار و ۵۰۰ تومان و بربری ساده با آرد نوع (دو) از ۲ هزار و ۵۰۰ تومان به ۳ هزار و ۵۰۰ تومان رسید. قیمت نان لواش با آرد نوع یک از ۵۰۰ تومان به ۷۰۰ تومان و لواش نوع دو نیز از ۶۵۰ به ۹۰۰ تومان تغییر یافت. قیمت نان تافتون نیز با آرد نوع یک از ۷۰۰ به ۸۵۰ تومان و تافتون نوع دو از هزار و ۲۰۰ به هزار و ۵۰۰ تومان افزایش‌یافته است.

افزایش قیمت نان در تهران همراه بود با افزایش جداگانه بهای کنجد روی نان. اعلام شد مشتریان می‌توانند برای هر نان ۱۰ تا ۳۰ گرم کنجد سفارش بدهند. قیمت هر واحد ۱۰ گرمی کنجد از ۱۰۰۰ تومان به ۱۵۰۰ تومان افزایش یافت.

بنابراین قیمت جدید نان بربری کنجدی بر اساس حجم کنجد استفاده‌شده ۴۰۰۰ تومان و ۵۵۰۰ تومان و نان سنگک کنجدی ۶۵۰۰ تومان، ۸۰۰۰ تومان و ۹۵۰۰ تومان اعلام شد.

این‌همه تازه نرخی است که دولت رسماً اعلام کرده است. قیمت‌ها در نانوائی‌ها متفاوت است. روزنامه‌های رژیم در همین چند روز اخیر گزارش‌های متعددی از فروش نان به قیمت‌های بالاتر در مناطق مختلف تهران انتشار داده‌اند.

«فرارو» در ۱۹ شهریور از قول یک بازنشسته نوشت:

“«احمد قاسمی» بازنشسته کارگری در روستای کنِ سرآسیاب از توابع شهرانِ تهران زندگی می‌کند؛ او در مورد گرانی نان می‌گوید: من امروز (هجدهم شهریور) رفتم نان تافتون خریدم، یک هفته پیش دانه‌ای ۱۲۰۰ تومان بود امروز با من ۳۰۰۰ تومان حساب کردند یعنی یک‌باره ۱۵۰ درصد تورم!”

با تمام این اوصاف حالا اگر کسی نان به‌اصطلاح یارانه‌ای هم پیدا نکرد، باید سراغ آزادپزها برود که بهای تمام انواع نان در آن‌ها دو برابر و گاه بیشتر است.

بااین‌همه، این گرانی نان پایان ماجرا نیست. گویا مردم چیزی هم بدهکار شده‌اند.هم دولت طلبکار است و هم نانوا.

رئیس کمسیون تخصصی آرد و نان گفت: نانوایان افزایش دست‌کم ۱۰۰درصدی قیمت نان را انتظار داشتند، دولت زیادی دخالت می‌کند. یعنی نانوا به مردم لطف کرده و از افزایش صددرصدی کوتاه آمده است. همین ادعا نشان می‌دهد که بحث بر سر یارانه نیست. یارانه بهانه است و نانواها خواستار افزایش نان به قیمتی که خود تعیین می‌کنند، هستند.

از سوی دیگر معاون هماهنگی امور اقتصادی استاندار تهران هم در توجیه‌گرانی نان گفت:

«کل یارانه ۳۰۰ هزارتومانی که هرماه ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارتومانی که برای مردم واریز می‌شود چیزی حدود ۳۰۰ همت است یعنی ما اندازه همان، فقط در حوزه آرد و نان هزینه می‌شود که این هزینه سنگینی است.» کدام یارانه؟

با این افزایش بهای نان آنچه که یک خانواده کارگری ۴ نفره در هرماه باید اضافه هزینه کند، بیش ازرقمی است که وی به‌عنوان یارانه از آن نام می‌برد.

معلوم نیست کی این بازی یارانه‌ها و به بهانه آن خالی کردن جیب مردم پایان خواهد یافت!

واقعیت قضیه این است که مادام نظم موجود ادامه حیات داشته باشد، پایانی بر آن و دیگر شیوه‌های چاپیدن توده‌های زحمتکش مردم ایران وجود نخواهد داشت.اولاً-  سیاست اقتصادی طبقه حاکم بر ایران هدف دیگری جز پر کردن جیب سرمایه‌داران و وابستگان دولتی به بهای تنزل روزافزون سطح معیشت ، فقر، گرسنگی و بیکاری توده‌های کارگر و زحمتکش ندارد. ثانیاً- این طبقه با یک دستگاه دولتی عریض و طویل انگل دولتی‌ با جمعیت حقوق‌بگیر چندمیلیونی آن ، با نهادهای متعدد سرکوب پلیسی، نظامی و جاسوسی و مؤسسات رنگارنگ تحمیق مذهبی و تبلیغاتی ، با دستگاه بوروکراسی دزد و فاسد آن، با هزینه‌های کلان میلیتاریسم و توسعه‌طلبی  پان اسلامیستی و سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرا در کشورهای دیگر، نیاز به هزینه‌های چنان هنگفتی دارد که قادر به تأمین آن‌ها فقط از طریق چپاول درآمدهای حاصل از نفت و گاز و دیگر منابع زیرزمینی و طبیعی ، انواع و اقسام مالیات‌ها و عوارض، دلار فروشی و صدور اسکناس‌های کاغذی بی‌ارزش نیست. باید پیوسته به سطح معیشت مردم زحمتکش یورش آورد و تا جایی که می‌تواند مستقیماً جیب کارگران و زحمتکشان  را خالی و خالی‌تر کند. این وظیفه بر عهده کابینه‌های مختلف نظم حاکم قرارگرفته است که هر بار با فروش دارائی‌های عمومی ، خصوصی‌سازی هرچه بیشتر خدمات عمومی به‌ویژه آموزشی و درمانی و نیز گران کردن کالاها با توجیه حذف یارانه‌ها، زندگی توده‌های مردم را فلاکت‌بارتر کنند. وقتی‌که پزشکیان می‌گوید باید در برخی رشته‌ها جراحی کرد، منظورش همین چیزی است که حالا بر سر نان و افزایش چندباره آن آمده است  و فردا نمونه‌های دیگر آن را نیز خواهیم دید. مردمی که دیگر قادر نیستند گوشت کیلوئی ۶۰۰ و ۷۰۰ هزارتومانی و ده‌ها کالای موردنیاز روزمره را بخرند و شکمشان را با نان خالی پر می‌کنند، حالا باید در خرید و مصرف نان هم صرفه‌جوئی کنند، تا بخش دیگری از هزینه‌های دستگاه انگل دولتی تأمین گردد و معضل بحران مالی جمهوری اسلامی کمتر شود.

اما این به‌اصطلاح جراحی‌های اقتصادی علاوه بر این‌که به‌فوریت سطح زندگی توده مردم را تنزل می‌دهند و بر ابعاد فقر در جامعه ایران می‌افزایند، عواقب فاجعه‌بار دیگری را هم در پی‌دارند. وقتی‌که نان تا ۶۶ درصد گران می‌شود باید انتظار داشت که به‌سرعت باعث افزایش بهای کالاهای دیگر شود و به تورم کنونی ابعاد وحشتناک‌تری بدهد. پیش از آن‌که نان گران شود، بهای گوشت، مرغ ، لبنیات، خواروبار و بسیاری از کالاهای دیگر در نیمه اول سال جاری بازهم افزایش‌یافته بود. حالا باید منتظر بود که در پی گران شدن نان، کالاهای دیگر نیز یک افزایش زنجیروار داشته باشند و نرخ تورم بازهم افزایش یابد. در اوایل هفته جاری خبر از افزایش جدید بهای تخم‌مرغ و لبنیات انتشار یافت و رسماً افزایش بهای شیر اعلام شد.

بنابراین پزشکیان هم که اولین هنرش گران کردن نان بود وظیفه‌ای جز فقیرتر کردن مردم ندارد.امروز مردم ایران با چنان فقری مواجه‌اند که بی‌سابقه است. ببینید جمهوری اسلامی چه وضعیت وحشتناکی را پدید آورده است که بخش بزرگی از مردم ایران دیگر قادر نیستند در سال جدید تحصیلی هزینه‌های تحصیل فرزندان خود را تأمین کنند. خرید اقساطی وسایل تحصیلی دانش‌آموزان رواج یافته است. در گزارشی که خبرگزاری دولتی مهر از هزینه‌های هنگفت وسایل تحصیل در همدان انتشار داد، فروشنده لوازم‌التحریر می‌گوید: “سبد خرید لوازم‌التحریر امروز به چندین میلیون می‌رسد که واقعاً از توان بسیاری از خانواده‌ها خارج است. وی به مشتریانی اشاره می‌کند که قسطی خرید می‌کنند و می‌افزاید: امروز می‌بینیم لوازم‌التحریر را در بسیاری از جاهای کشور با اقساط ۳ تا ۶ ماهه عرضه می‌کنند.”

دلیل ترک تحصیل میلیون‌ها دانش‌آموز روشن است. جمهوری اسلامی همه‌چیز را نابود می‌کند.

سکوت و بی‌تفاوتی در برابر این‌همه اجحاف، جنایت و ستم جایز نیست. کسی فکر نکند که وضع بهتر خواهد شد. همان‌گونه که تجربه نشان داده است در اوضاع کنونی جز وخامت روزافزون شرایط زندگی مردم ایران چشم‌اندازی نیست . جراحی اول پزشکیان که تمام شد، نوبت به جراحی‌های بعدی ازجمله افزایش بهای بنزین خواهد رسید. تا روزی که طبقه سرمایه‌دار و دولت جمهوری اسلامی بر ایران حاکم‌اند راهی برای نجات مردم ایران از فقر، فلاکت و بدبختی نیست و روزبه‌روز بدتر خواهد شد.  راه نجات، اعتراض، مبارزه و سرنگونی نظمی ارتجاعی است که این‌همه فاجعه برای مردم ایران به بار آورده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

 

مبارزه کارگری، جریان اصلی اعتراض علیه نظم موجود

اعتراضات و اعتصابات کارگری همچنان ادامه دارد و در حال گسترش است. بخش های مختلف طبقه کارگر از کارگران خدماتی و پرستاران و فروشندگان نیروی کار در آموزش و پرورش گرفته تا کارگران شاغل در صنایع مختلف و کارگران باز نشسته فولاد، تأمین اجتماعی ، معادن و غیره، پیوسته و گاه بطور روزمره درحال تجمع و اعتصاب و اعتراض‏اند. یک روز در عسلویه و کنگان و پارس جنوبی، روز بعد در فلات قاره و سیری و لاوان و سکوهای دریایی. امروز کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت دست به تجمع می زنند، روز بعد کارگران ارکان ثالث و روز دیگر کارگران قرارداد موقت و پیمانی و کف بگیران. تا جایی که به صنعت نفت بر می گردد، بی استثنا همه جا ناآرام است و جز قشری بسیار نازک از مدیران و سرسپردگان رژیم، بقیه شاغلان صنعت نفت وگاز و حفاری، همه بی‏قرارند و ناراضی و آماده اعتصاب و انفجار!

موضوع فقط به نفت و کارگران شاغل در این صنعت خلاصه نمی‏شود. نارضایتی و روحیه اعتراضی کارگران در تمام بخش ها و صنایع کشور به شدت افزایش یافته و اعتراض و اعتصاب و مبارزه به امری ضروری و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. هنوز اعتصاب سراسری پرستاران خاتمه نیافته که کارگران واگن پارس اراک بطور یکپارچه وارد اعتصاب می‏شوند. گام های استوار و فریاد رسای کارگران واگن پارس درخیابان های اراک هنوز از طنین نیفتاده است که پرچم اعتصاب در لاستیک بارز کرمان به اهتزاز درمی‏آید و این رشته سری دراز دارد. تردیدی در این مسئله وجود ندارد که در لحظه حاضر، اعتراض ها و اعتصاب های کارگری، روند اصلی مبارزه و واکنش اعتراضی در جامعه نسبت به شرایط و نظم موجود است. نمونه ها بسیارند. اینجا اما دو مورد مشخص را از نزدیک مورد بررسی قرار می دهیم.

اعتصاب کارگران لاستیک بارز کرمان

هزاران کارگر لاستیک بارز کرمان روز پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۳ در اعتراض به پایین بودن دستمزد و مزایا، کسر مالیات از دریافتی های ناچیز و عدم پرداخت منظم پاداش تولید دست از کار کشیدند و خواهان افزایش دستمزد و مزایا، حذف کسورات بیمه از مزد و افزایش و پرداخت منظم پاداش تولید شدند. همان روز یکی از مدیران شرکت به کارگران وعده داد به خواستهایشان رسیدگی می‏شود. اما در ادامه نه فقط هیچ خواستی برآورده نشد، بلکه خیلی بی سر و صدا دست کم  سه تن از فعالان اعتصاب بازداشت شدند. به دنبال اعتراض کارگران علیه این اقدام و جستجو و پیگیری وضعیت بازداشتی ها، مدیریت شرکت که گمان برده بود می‏تواند از کنار این قضیه بگذرد، چند روز بعد مجبور شد به بازداشت کارگران- البته با زبان خودش- اعتراف کند.ایلنا به نقل از روابط عمومی گروه صنعتی بارز نوشت:” در پی اعتراض تعدادی از کارگران کارخانه بارز کرمان در چند روز گذشته تعداد ۳ نفر از عوامل اصلی جهت پاره ای توضیحات بدستور دادستانی شهرستان ماهان به مراجع قضایی احضار و هم اکنون بهمراه تمامی کارکنان در محل کار خود حاضر و مشغول به فعالیت و تولید می باشند.” (تأکید از ماست). بنابراین موضوع روشن است. دادستان ماهان دستور احضار و بازداشت حد اقل ۳ تن از “عوامل اصلی” بخوان فعالان اعتصاب را صادر کرده بود تا اعتصاب را درجا خفه کند. شمشیر کشی به روی کارگران به دادستان محدود نشد. “مجتبی مصباح” مدیر کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان کرمان نیز در حمایت از مدیران و صاحبان کارخانه لاستیک بارز وارد گود شد و اعتصاب کارگران را “خلاف مقررات ” خواند. وی در یک نشست خبری با رسانه ها گفت:” اعتصاب در هر شرایطی حتی وقتی که خواسته قانونی هم مطرح باشد خلاف مقررات است”

البته از مدیر کل و کارگزار سرمایه در سطح استان جز این هم انتظاری نیست. در دستگاه فکری دولت حاکم و کارگزاران آن، کارگر حتی اگر خواسته معمولی و قانونی هم داشته باشد حق اعتراض و اعتصاب ندارد و اگرچنین کند مورد تعقیب و پیگرد دستگاه قضایی و سرکوب قرار می‏گیرد. بنا به گزارش “کرمان نو” نامبرده در همین نشست خبری اعلام کرد حد اقل حقوق در کارخانه لاستیک بارز ۲۲ میلیون تومان است و مقصودش این بود که کارگران نباید ناراضی باشند. اما برخی از کارگران با ارسال فیش های حقوقی ۱۳ تا ۱۶ میلیون تومانی آن هم به شمول مزایا و اضافه کار برای این خبرگزاری، دروغ های بزرگ مدیر کل کار و کاسه از آش داغ تر را افشا کردند. مدیر کل کار استان کرمان ادعا کرد حداقل حقوق کارگران لاستیک بارز۲۲ میلیون تومان است اما حرفی از خط فقر نزد و نگفت یک خانوار کارگری چگونه می تواند با این مبلغ از عهده مخارج ماهانه برآید! او البته که حرفی هم از حقوق ماهانه خودش بر زبان نیاورد!

مقامات و رسانه های دولتی همه علیه کارگران اعتصابی لاستیک بارز به صف شدند. خبرگزاری دولتی ایرنا برای کم اهمیت جلوه دادن اعتصاب کارگران لاستیک بارز، شمار اعتصاب کنندگان را ۴۰ نفر اعلام کرد.

عوامل و کارگزاران سرمایه که در خوش خدمتی به نظم موجود سر از پا نمی‏شناسند، گاه چنان دستپاچه می شوند و حرف هایی بر زبان می آورند که بعداً نمی توانند سر و ته  آن را جمع کنند.

به راستی اگر فقط ۴۰ نفر در لاستیک بارز دست به اعتصاب زده بودند دیگر چه نیازی بود مدیر کل کار استان کرمان وارد ماجرا شود و از تعطیلی خط تولید حرف بزند؟

اما کارگران لاستیک بارز کرمان علی رغم این دروغ ها، ممنوعیت ها و سمپاشی ها، هفت روزپیاپی به اعتصاب خود ادامه دادند. روزچهارشنبه ۲۱ شهریور در هفتمین روز اعتصاب، نیروهای انتظامی به محل اعزام و مقابل درب ورودی کارخانه مستقر شدند . در همین روز، به کارگران اجازه ورود به کارخانه داده نشد. ازکارگران شیفت دوم که قصد ورود به کارخانه را داشتند خواسته شد نخست نامه تعهد به شروع کار را امضا کنند و بعد وارد کارخانه شوند در غیر این صورت اجازه ورود به آن ها داده نخواهد شد.

تلاش برای درهم شکستن و پایان اعتصاب ادامه داشت.خبرگزاری ” کرمان نو ” ۲۳ شهریور ۱۴۰۳ اعلام کرد، اعتصاب کارگران لاستیک بارز با ورود دادستان ماهان به محل و گفتگو با مدیران شرکت و کارگران و “اتخاذ  تدابیر قضایی و امنیتی لازم”  پایان یافت. دادستان عمومی و انقلاب ماهان گفت:”  دستورات لازم برای طرح موضوع در شورای کارگری استان و رفع دغدغه ها و مطالبات قانونی کارگران صادر شده است“.

گرچه یگانه پاسخ طبقه سرمایه دار حاکم و دولت این طبقه به کارگران، ارعاب و تهدید و سرکوب است و گرچه هرگونه اعتصاب حتی زمانی که کارگران به طرح خواست های قانونی خود بپردازند ممنوع و “خلاف مقررات” اعلام شده است، با وجود این، نه مدیر کل کار استان کرمان، نه دادستان ماهان و نه مدیران و صاحبان کارخانه لاستیک بارز نمی توانند بدین شیوه صورت مسئله را پاک کنند. شواهد نیز حاکی از آن است در همان حال که کارگران اعتصابی را توسط دستگاه قضایی و امنیتی به شدت مورد ارعاب و تهدید قرارداده اند اما درعین حال وعده هایی نیز برای رسیدگی به خواست‏هایشان داده شده است.

تردیدی در این مسئله وجود ندارد که کارگران را با ارعاب و تهدید و ” تدابیر قضایی و امنیتی” نمی توان از اعتصاب و مبارزه بازداشت. کارگران کارخانه لاستیک بارز کرمان چندین سال است خواهان افزایش مزد و مزایا و پاداش تولید و پرداخت منظم آن هستند. این کارگران درعین حال مخالف آن هستند که از حقوق ناچیز ماهانه‏شان مبالغ قابل توجهی به عنوان مالیات کسر شود. کارخانه لاستیک بارز که در محدوده شهر کرمان و ماهان واقع شده، سالانه ۱۲۵ هزار تن انواع تایر برای خودروهای سواری، جیپ، کامیون، اتوبوس، تراکتور و ماشین‏های راه سازی تولید می‏کند و ۴۳ درصد سهم بازار کشور را در دست دارد. گروه صنعتی بارز در حال حاضر شامل چندین شرکت است؛ مجتمع صنایع لاستیک بارز کرمان، لاستیک بارز کردستان، لاستیک بارز لرستان، کارخانه روکش تایر سیرجان، شرکت کربن سیمرغ، شرکت مهندسی و تحقیقات صنایع لاستیک ایران، شرکت بارز ترابر و شرکت بازرگانی سیمرغ. ۵۱ درصد سهام گروه صنعتی بارز متعلق به شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی ( شستا)، ۴۵ درصد سهام آن متعلق به شرکت سرمایه گذاری توسعه ملی است و ۶۸ / ۳ درصد سهام در بورس. علی رغم میلیاردها تومان سود سالانه، اما وضعیت حقوقی و دریافتی کارگران بسیار وخیم است. دزدی و پایمال کردن حق و حقوق کارگران در این شرکت سابقه طولانی دارد. چند سال پیش برداشت ۴ میلیارد تومان از حساب شرکت و کسری چند هزار حلقه تایر “انبار جاوید” خبر ساز شد و شمه ای از دزدی ها، زد و بند ها و رقابت بر سر غارت دسترنج کارگران از پرده برون افتاد. این دزدی ها در همان حال با کاهش حق و حقوق و زدن از مزد و مزایای کارکران همراه شده بود. زمستان سال ۹۹  بعد از افشای چند قلم دزدی، چند تن از مدیران شرکت برکنار وحتی بازداشت شدند. مدیر فروش شرکت بارز نیز به بهانه مرخصی به انگلستان فرار کرد و هرگز برنگشت. کارگران مبارز لاستیک بارز کرمان که ازنزدیک شاهد غارت و دزدی و حق کشی ها بوده اند، بی تردید از حق خود نخواهند گذشت و برای دست یابی به خواست های خود به اعتراض و مبارزه ادامه خواهند داد.

اعتصاب در صنعت نفت

در نفت به جرئت می توان ادعا نمود روزی نیست که کارگران و کارکنان شاغل در این صنعت، تجمع، اعتراض و یا اعتصابی نداشته باشند. مشعل مبارزه ای که از سال ۹۹ در نفت فروزان شد، تا به امروز خاموشی نداشته است. تا جایی که به کارگران و کاکنان رسمی شاغل در صنعت نفت و گاز و حفاری برمی گردد، این بخش از نیروی کار شاغل در نفت، علاوه بر چندین اعتصاب و تجمع سراسری در سال های گذشته، دست کم از مهرماه سال ۱۴۰۲ تا کنون بی‏وقفه به تجمعات اعتراضی هفتگی، گاه چند روز در هفته ادامه داده اند. این تجمعات اعتراضی مستمر و منظم در پایان همین ماه( شهریور) وارد دومین سال خود خواهد شد. کمیت بالای اعتراضات و تجمعات کارکنان رسمی چنان آشکار است که دیگر نیازی به ذکر تاریخ و محل تجمع و اعتراض باقی نمی ماند. کارکنان رسمی شاغل در شرکت فلات قاره در لاوان، سیری، بهرگان، پالایشگاه گاز پارسیان، پالایشگاه فجرجم، شرکت نفت و گاز کنگان (سایت ۲)  نفت و گاز پارس عسلویه (سایت ۱ ) پالایشگاه های دوازده گانه مجتمع گاز پارس جنوبی و سکوهای ۴۰ گانه دریایی و بسیاری مراکز نفت و گاز دیگر، هر هفته تجمعات اعتراضی برپا نموده اند. در برخی از این مراکز از جمله پالایشگاه فجرجم، مدتی است تجمعات اعتراضی با راه پیمایی و سردادن شعار همراه شده اند. در دوهفته اخیر این تجمعات با خود داری کارکنان از ارسال گزارش و آمار میزان تولید که در واقع نوعی عدم انجام کار یا اعتصاب محسوب می‏شود همراه بوده است و در عین حال هشدار داده اند آماده اند در این زمینه گام های مهم تری بردارند.

تجمع  واعتراض به کارگران و کارمندان رسمی صنعت نفت محدود نبوده است.کارگران قرارداد موقت، قرارداد مدت معین، پیمانی و پروژه ای نیز در اشکال گوناگونی نارضایتی و اعتراض خود را بیان داشته اند. کارگران ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت نیز که کمیت بسیار بزرگی ( بالای صد هزار نفر)  را تشکیل می دهند نیز بار ها دست به اعتصاب و تجمع زده اند. این کارگران نیز بیش از شش هفته است تجمعات اعتراضی خود را در سه شنبه هرهفته برپا می کنند. مجتمع گاز پاس جنوبی و شرکت ها و پالایشگاه های آن به یکی از مراکز عمده مبارزه و تجمعات اعتراضی کارگران ارکان ثالث تبدیل شده است. حذف کامل شرکتهای پیمانکاری، اجرای صحیح طبقه بندی مشاغل و نظام پرداخت بدون تبعیض با نیروهای رسمی، افزایش دستمزد، حق ایجاد تشکل و تجمع و اعتراض، اجرای طرح ۱۴ روز کار ۱۴ روز استراحت برای پرسنل اداری و پشتیبانی، باز گشت به کار دوکارگر اخراجی پارس جنوبی و شرکت ملی حفاری از جمله خواستهای این کارگران است. تجمعات اعتراضی کارگران ارکان ثالث در پارس جنوبی با بخش ستادی و پشتیبانی همراه بوده است. برخی روزها اجتماعات اعتراضی کارگران ارکان ثالث و کارکنان رسمی نیز بطور همزمان برگزار شده است. کارگران ارکان ثالث به تدریج بر مدت زمان تجمعات خود افزوده‏اند و در همان حال در تدارک برگزاری اجتماعات گسترده تری هستند.

کمیت اعتصابات و مبارزات کارگری که تنها به دو نمونه آن اشاره شد، به قدری زیاد است که به سختی می‏توان روزی را سراغ گرفت که در آن اعتراض و اعتصاب کارگری رخ نداده باشد. به یک عبارت مبارزه کارگری جریان اصلی اعتراض پیگیر در جامعه است. اعتراضات و اعتصابات کارگری بی تردید خالی از دستاورد نیستند خصوصاً آنکه کارگران در جریان عمل مبارزاتی، به نقائص و نقاط ضعف خود پی می‏برند، تجربه می اندوزند، متحد تر وارد میدان می‏شوند و این تجارب را در مبارزات بعدی خود به کار می بندند و چه بسا راه های غلبه بر پراکندگی، ارتقا و تعمیق مبارزه را نیز به روی خود می‏گشایند. راه های غلبه بر پراکندگی را باید در جریان عمل پیداکرد و این وظیفه در مرحله نخست بر دوش کارگران آگاه و پیشرو قرار دارد. ما کارگران در همان حال که باید راه های اتحاد و غلبه بر پراکندگی مبارزات را پیدا کنیم، صفوف خویش را متحد سازیم و سطح خواست های خود را ارتقا دهیم، در عین حال نباید فراموش کنیم که رژیم سیاسی حاکم که حافظ منافع طبقه سرمایه دار است، دشمن آشتی ناپذیر طبقه کارگر است. یگانه پاسخ این رژیم ارتجاعی طی بیش از چهاردهه در مقابل هر اعتراض و هر خواست طبقه کارگر، توسل به زور و ارعاب و سرکوب و اخراج بوده است. تمام هم و غم این رژیم، تأمین نیروی کار ارزان، پایمال کردن حقوق اولیه کار و تحمیل استثمار و بی حقوقی حد اکثری برکارگران بوده است. ارتجاع اسلامی مدافع تعرضات پی درپی سرمایه علیه طبقه کارگر و معیشت آن و پاسدار سفت و سخت مناسبات سرمایه داری در خشن ترین شکل آن بوده است به نحوی که وضعیت اقتصادی و معیشتی و دستمزد های زیر خط فقر مدام وخیم تر شده و چرخاندن چرخ زندگی در هیچ زمانی تا این اندازه برای ما کارگران مشکل نبوده است. بنابراین ما کارگران نیز برای رهایی از وضع موجود، درنهایت راه دیگری نداریم جز آنکه تکلیف خود را با سرمایه و مناسبات سرمایه داری یکسره کنیم و این زمانی میسر است که مقدمتاً ارتجاع سیاسی حاکم را به زیر بکشیم و حکومت خود را مستقر سازیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

ادامه اعمال فشار بر دانشجویان و چرایی آن

همزمان با فرا رسیدن دومین سالگرد جنبش انقلابی « زن، زندگی، آزادی»، سرکوب های سیاسی – اجتماعی، بویژه در حوزه دانشجویی شدت گرفته است. بر اساس گزارشات منتشره در شبکه های اجتماعی تنها در دو هفته گذشته، تعدادی از دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور به اتهام «عدم رعایت شئونات اسلامی» یا حضور در اعتراضات دانشجویی در نیمه دوم ۱۴۰۱، توسط کمیته های انضباطی و دستگاه امنیتی حکم اخراج، تعلیق، زندان و یا چندین ترم محرومیت از تحصیل گرفته اند.

طبق گزارش شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران که با موضوعیت دفاع از حق تحصیل دانش آموزان و دانشجویان انتشار یافته است، در روزهای منتهی به دومین سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی، دست کم ده دانشجو با حکم کمیته های انضباطی برای ۲ تا ۴ ترم از تحصیل محروم و بعضاً با خطر اخراج از دانشگاه مواجه شده اند.

بر اساس گزارش فوق، محدث سادات فاطمی، دانشجوی علوم کامپیوتر دانشگاه الزهرا، امیر حسین مجرد، دانشجوی رشته فیزیک ورودی ۹۸ دانشگاه خواجه نصیر، صدف حیدری، دانشجوی ورودی ۱۴۰۰ دانشگاه تبریز، شقایق اکبری، دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس و دبیر اسبق علمی دانشجویی جامعه شناسی، ریحانه ابراهیم وندی، دانشجوی کارشناسی مشاوره دانشگاه الزهرا، یکتا میرزایی، دانشجوی رشتۀ جامعه شناسی دانشگاه تهران و کیان بنی هاشمی، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رفتار سازمانی دانشگاه تهران از جمله دانشجویانی هستند که در هفته های اخیر با گرفتن احکام انضباطی از ادامه تحصیل محروم شده اند. وضعیتی مشابه صدها دانشجوی دیگر که در سال های اخیر با اتهامات واهی دستگاه های امنیتی از ادامه تحصیل محروم شده اند. وضعیتی که همچنان در دانشگاه های کشور ادامه دارد. به راستی چرا؟

با گذشت دو سال از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، ادامه صدور این حد از احکام تنبیهی برای دانشجویان – آنهم در روزهای منتهی به سالروز قتل حکومتی مهسا امینی – حاکی از آن است که جمهوری اسلامی از شکل گیری مجدد جنبش های وسیع سیاسی – اجتماعی از جمله گسترش مبارزات دانشجویی همانند نیمه دوم ۱۴۰۱، تا چه حد در وحشت و هراس است . برای ورود به این بحث و دریافت درکی واقع بینانه از چرایی وحشت هیئت حاکمه نسبت به عروج مجدد جنبش دانشجویی لازم است نگاهی هر چند گذرا به وضعیت این جنبش در سال های ننگین حاکمیت جمهوری اسلامی داشته باشیم.

جنبش دانشجویی ایران به رغم پیشینه مبارزاتی درخشانی که در رژیم ستم شاهی داشت، در حاکمیت ارتجاع اسلامی با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده است. این جنبش، به دلیل برخورداری از تجربه انقلابی و مبارزاتی در دوران استبداد سلطنت پهلوی، از همان روزهای نخست روی کار آمدن جمهوری اسلامی، همانند خاری زهرآگین در چشمان ارتجاع حاکم قرار گرفت.

مبارزات انقلابی و رادیکال جنبش دانشجویی، پس از قیام شکوهمند ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و از همان روزهای نخست روی کار آمدن جمهوری اسلامی، چنان ابعاد سرتاسری به خود گرفت که خمینی جلاد و ارتجاع حاکم را شدبداً به وحشت انداخت. کینه خمینی جلاد از مبارزات آزادیخواهانه، دموکراتیک و انقلابی دانشجویان – که ادامه کاری فعالیت های مبارزاتی آنان را، مخل آرامش و آسایش هیئت حاکمه تازه به قدرت رسیده می دید – آنچنان بالا گرفت که سرانجام فرمان سرکوب خونین دانشگاه ها را صادر کرد. فرمان خمینی برای به خاک و خون کشیدن دانشگاه ها و  کشتار دانشجویان چپ و کمونیست و انقلابی با نام رمز «انقلاب فرهنگی» در روزهای اول و دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ عملی شد و پس از آن دانشگاه های کشور به مدت دو سال تعطیل شدند.

بعد از دو سال تعطیلی، وقتی دانشگاه ها دوباره بازگشایی شدند، هزاران دانشجوی چپ و مبارز و کمونیست همراه با بسیاری از اساتید مترقی دانشگاه های سراسر کشور مشمول پاکسازی، اخراج و یا بازنشستگی زود هنگام شدند. پس از انجام انقلاب فرهنگی مورد نظر خمینی و بازگشایی دوباره دانشگاه ها، با سیستم گزینشی انتخاب دانشجو راه ورود انبوه پاسداران و نیروهای بسیج و دیگر عناصر حزب اللهی وفادار به جمهوری اسلامی به دانشگاه های کشور باز شد. با اعمال این سیستم گزینشی و گسیل گله های حزب اللهی با نام دانشجو به دانشگاه های کشور، فضای سراسری دانشگاه های عملاً به حیاط خلوت جمهوری اسلامی تبدیل شد و پیامد آن مبارزات جنبش دانشجویی دست کم برای یک دهه به محاق کامل رفت.

به رغم پاکسازی های گسترده و گسیل گله های حزب الله با نام و هویت دانشجو به دانشگاه های کشور، از آنجا که دانشگاه و محیط دانشجویی بنا به خصلت علمی، شور جوانی و شعور روشنفکرانه اش نمی توانست با ارتجاع حاکم همزیستی دراز مدت داشته باشد، با گذشت یک دهه از درون همان فضای پادگانی حاکم بر دانشگاه های ایران، بار دیگر جوانه های اعتراضات دانشجویی شکل گرفت. با این تفاوت که جنبش دانشجویی جدید در قالب شکل گیری انجمن های اسلامی و سپس تحت پوشش تشکلی با نام «دفتر تحکیم وحدت» عمدتاً به عنوان پیاده نظام جناح موسوم به اصلاح طلبان حکومتی تبدیل شد.

عروج این بخش از جنبش دانشجویی که تحت نفوذ جناح موسوم به اصلاح طلبان حکومتی بود، در قیام  تیرماه ۷۸ در دانشگاه تهران تجلی یافت. قیامی که پیوستن مردم تهران به این قیام دانشجویی به مدت ۶ روز از ۱۸ تا ۲۳ تیر، جامعه و دانشگاه های کشور را تکان داد. پس از سرکوب خونین قیام تیرماه، اعتراضات جنبش دانشجویی برای مدت کوتاهی از حرکت باز ایستاد تا اینکه در دهه ۸۰ مجدداً در شکل و شمایلی قوی تر از پیش ظاهر شد. تا جایی که در سال های ۸۴ تا ۸۶، امید جوانه زدن یک جنبش دانشجویی نسبتاً رادیکال، مترقی و آزادیخواه را در دانشگاه و همچنین در ذهنیت جامعه زنده کرد.

با این همه و به رغم فراز و فرودهایی که جنبش دانشجویی ایران در حاکمیت جمهوری اسلامی داشت، عروج این جنبش و گسست نسبتاً کامل آن از بند ناف جریان موسوم به اصلاح طلبان حکومتی در خیزش انقلابی دیماه ۹۶ رقم خورد. طرح شعار «اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمام ماجرا» از دانشگاه تهران و کشیده شدن این شعار به اعتراضات خیابانی توده های مردم ایران، عملاً نقطۀ عطف تعیین کننده ای برای این جنبش در مسیر دوباره پیوند خوردن آن با مبارزات توده های مردم ایران شد.

ضربه ای که با سراسری شدن شعار«اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمام ماجرا» بر پیکر «اصلاح طلبان» حکومتی و به طریق اولی بر پیکر هیئت حاکمه ایران وارد شد، آنچنان عمیق و کارساز بود که از آن تاریخ به بعد، سرکوب جنبش دانشجویی به صورت سیستماتیک در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت.

ضربۀ مهلک تر از دیماه ۹۶، همانا ضربات کاری جنبش دانشجویی در دوران جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» بود. ضرباتی که دشمنی و کینه ورزی هیئت حاکمه ایران را نسبت به مبارزات جنبش دانشجویی دو چندان کرد. اعتصابات سراسری، نقش پیشقراولی و تأثیرات مبارزات دلاوارانه دانشجویان در تداوم بخشیدن به جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱، موضوع ساده ای نبود که از چشمان انتقام جوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دور مانده باشد.

در واقع هزینه های سنگینی را که جنبش دانشجویی از دیماه ۹۶ تا به امروز، با بازداشت و اخراج و تعلیق و محرومیت از تحصیل  صدها دانشجوی مبارز و آزادیخواه و انقلابی پرداخته است، تماماً برگرفته از همین موقعیت جدید جنبش دانشجویی – بویژه مبارزات پرشور آنان در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» – بود که خشم حاکمیت را نسبت به مبارزات آنان عمیق تر کرد. خشم و نفرتی که با روی کار آمدن مسعود پزشکیان با آن وعده های فریبنده و توخالی اش نه تنها از عمق آن کاسته نشد، بلکه در آستانه دومین سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی با اعمال فشار بیشتر بر دانشجویان – بویژه دانشجویان دختر – همچنان ادامه دارد. این امر نشان می دهد که سرکوب سیستماتیک جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی، امر دیروز و امروز جمهوری اسلامی نیست که با آمدن و رفتن این یا آن وزیر، این یا آن رئیس جمهور، لااقل به همان “تغییر و تحولات” مورد نظر «اصلاح طلبان» حکومتی و یا رأی دهندگان ناآگاه و متوهم مسعود پزشکیان منجر گردد. تجربه ۴۵ سال حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داده است که ماهیت ارتجاع حاکم بر ایران آنچنان با سرکوب و کشتار و اعدام و زندان و شکنجه در آمیخته است که لاف زنی های عنصر شارلاتانی همچون مسعود پزشکیان کمترین تأثیری در کاهش قابل لمس روند سرکوبگری های سیاسی – اجتماعی در جامعه نخواهد داشت.

نگاهی به اسامی دانشجویانی که طی هفته های اخیر و پیش از بازگشایی دانشگاه ها توسط کمیته های انضباطی حکم تعلیق، اخراج و محرومیت از تحصیل گرفته اند، نشان می دهد که مسئولان حکومتی با توجه به ماهیت ارتجاعی و ضد زن بودن هیئت حاکمه ایران تا چه حد با فعالیت های مبارزاتی دانشجویان دختر دشمنی دارند. در واقع دانشجویان دختر از دو جنبه، هم از منظر فعالیت های مبارزات دانشجویی و هم از جنبۀ زن بودن با اعمال فشار بیشتری در دانشگاه های کشور مواجه اند. خصوصاً فعالیت مبارزاتی آن بخش از دانشجویان دختر که در ماه های عروج جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» و پس از آن در عرصۀ تولید هنر و سرودهای انقلابی آنچنان چشم گیر بود که کینه ارتجاع حاکم را نسبت به آنان عمیق تر کرده است.

لذا، با توجه به سیاست های کلی نظام که ادامه کاری و بقاء خود را در سرکوب و کشتار و اعدام می بیند، روی کار آمدن عنصر مرتجع و خیالبافی همانند مسعود پزشکیان که خود را «ذوب شده» در ولایت و مجری تام و تمام سیاست های خامنه ای می داند، نه تنها تغییری در کاهش سرکوب دانشجویی رخ نخواهد داد، بلکه با توجه به شرایط متلاطم جامعه و وضعیت بحرانی دانشگاه های کشور تشدید هم خواهد شد.

با این همه، آنچه کار هیئت حاکمه را در اعمال سرکوب بیشتر جنبش های سیاسی – اجتماعی با مشکل مواجه کرده است، همانا ناتوانی رژیم در برون رفت از بحران های رشد یابنده و غیر قابل علاج خود در شرایط کنونی است.  شرایطی که با وجود دوران انقلابی حاکم بر جامعه، تعمیق نارصایتی عمومی و مهمتر از همه، عبور توده های مردم ایران از دیوار بلند سرکوب و ارعاب و وحشت است که رژیم را مستأصل و  امید چشم انداز عروج مجدد جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی را در سپهر سیاسی ایران بیشتر و بیشتر کرده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

 

در نکوداشت خاطره ژینا  و هزاران زنی که برخرمن ارتجاع آتش افکندند – اسم من زن است- فعال سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

مرا به نام خودم صدا بزن. به نام زن. اسم من زن است. با سینه ای لبالب از خون و لبریز از ستم. دررگ‌های من غلظت سیاهی خون زنان چند نسل به جوش آمده است. من در زمان و مکانی آلوده به سنت تحقیر و تبعیض چشم به جهان گشوده‌ام. درگوش من ترانه آداب و رسوم مرد سالارانه را خوانده اند. سرم را با تیشه و تبر آشنا کرده‌اند. برگردنم یوغ مالکیت را داغ گذاشته‌اند. همیشه سایه سنگین مرگ را پشت سرم درلا به لای موهایم حس کرده‌ام هرگاه درآینه نگاه کردم، آِینه تَرَک برداشت. گویی که آینه از زن بودن من شرم می‌کند. از آینه‌ها دلم شکسته‌است. درحسرت  آزادی و برابری پیر گشته‌ام. درذهن شلوغ  و تنهای من ترس از دست دادن کودکانم مرا به اطاعت کشانده‌است. هرشب چشمم به دستگیره در خشک می شود. مردی که این دستگیره را می چرخاند آیا با قلب من مهربان است؟ در دفتر خاطرات من سطر عشق و آزادی خالی است. من انعکاس فریاد زنان پر و بال شکسته‌ام.

دیریست که درستیز با عقاید مرده‏ی تو خون داده‌ام. اما چندی‌است که دروازه‌های ورود به آزادی را گشوده‌ام. اکنون امید آزادی و رهایی درقلب من غلیان کرده‌است. نام من هراس رادر دل تو نشانده‌است. دیریست درمقابل تو ایستاده‌ام اکنون مرا خوب نگاه کن. اینک این منم ایستاده برستیغ کوه همچون عقاب با بالها‌ی خونین ولی فراخ. من اوج گرفته‌ام. اوج از نام من اصالت گرفته‌است. در ارتفاع بسیار بالاتر از وسعت کوتاه دید تو بر لاشه پوسیده آیین تو پنجه می‌کشم. با چشمان تیز بین و بال های زخمی تازیانه خورده‌ام، تورا به بن بست رسانده‌ام. ا کنون مرا خوب نگاه کن. این چهره من است. شکفته و رنگارنگ و شاد. امواج نور در برخورد با گیسوان روشنم ذوق می‌کند. من رو در روی تو ایستاده‌ام و همراه با شوق امواج زیبای نور می‌رقصم و پایکوبی می‌کنم. من زن دخمه‌های تاریک پندار تو نیستم. اندیشه‌ام غرق شکوفه‌است. نبض اولین تنفس حیات دربطن من به صدا درمی‌آید. رویش نهال زندگی درجان من است که ریشه می‌دواند. من راز درخت زندگی‌ام. درزیر پوست تنم احساس زنده است. موجی قوی از احساس زنده‌ام، قلب  خسته‌ مرا به سوی باغ باورها‌ی سبزم می‌کشاند. مرا با آغوش دشت های سرخ آزادی دست ‌به دست می‌دهد. مانند یک عقاب با چشمان تیزبین و بال های قدرتمند و آزادم  اوج می‌گیرم. پهنای قاره‌ها را طی می‌کنم وبذر آزادی را درصحرای خشک دل ‌های تنگ می‌پاشم. پرواز درسرشت من‌است.

هویت من در قالب ماشین کارخانه  شکل گرفته‌است. نام زنان کارگر بر سر در کارخانه ها حک شده‌است. ازهُرم آفتاب دشت سوخته ام. من انعکاس  فریاد زنان خسته ام. سر‌انگشتان من کنار دار قالی جا مانده‌است. من سنگ نیستم. اما بر لبه‌های تیزسنگ‌هایی که پیش پایم گذاشته‌ای راه رفته‌ام. بر روی سنگ‌های سخت ‌زندگی، راه بسیاری را پیموده‌ام. در جاده صعب‌العبور فقر دنبال نان دویده‌ام . بنگر چگونه دربلندای انجماد کوه، درصخره‌های ناهموار شانه‌های کوچک زنانه‌ام با‌رهای طاقت فرسا را برای نان به دوش می‌کشد. من از تبار کار و سنگ و شیشه‌ام. مرا بانو خطاب مکن. من بانوی قصه‌های کثیف و راز‌‌آلود تو نیستم. زیرناخنم خاکستر و دود نشسته‌است. گردنم تیغه تیز دشنه را چشیده‌است. قطره ‌قطره خون من ازچکمه‌های ظلم و بیداد تو می‌چکد. درفضای سیاه تو نیستم. ازدیار کار و اهل مبارزه‌ام. رو‌درروی تو ایستاده‌ام. رقص‌کنان به دیواره‌های سست عقاید پوسیده‌ات ضربه می‌زنم. ازمن زخمی عمیق خورده‌ا‌ی. جراحت جانکاهی برداشته‌ای. ازبدبختی و آشفتگی درمنجلاب خودت دست و پا می‌زنی و چشمان تیزبین من خقارت تورا نظاره‌گراست.

درآب راه می روم. در برنج زار کار می‌کنم. دانه‌دانه برنج را درزمین می‌نشانم. پشتم خمیده و تاب خورده‌است. در رطوبت شالیزار نم از استخوان‌پایم گذشته‌است. اما  سفره‌ام درشوره‌زار پهن می‌شود و نان و نمک قورت می‌دهم. ماهی نیستم اما گاه برای بیرون کشیدن نان از دهان اختاپوس آب زیر‌کاه، تا عمق اقیانوس سیاه هم رفته‌ام. من دستان زیادی دارم. از ابتدا تا انتهای روز دست هایم برای انجام کار از یکدیگر سبقت می‌گیرند. یک دستم از کار شاق و بی وقفه تاول بسته است. دست دیگرم عواطف مادر‌یم را حفظ می‌کند. دست سومم بوی تازگی و شکفتن را در ساحت خانه پخش می‌کند. دست آخر هم بند بند حلقه های اسارت مرا باز می کند. یک زن هیچ گاه دست کم نمی‌آورد.

من یک زن بلوچم. زنی که تمام عمرش را درکپر سر می‌کند. درمیان نفت و پول با گرسنگی دست  و پنجه نرم میکند. با چند دست به کارهای گوناگون می‌پردازد. کارگر است. زارع است. مادراست. و درنهایت یک زن زحمتکش رنجدیده‌است. درانتظار وصلت نور با روزها‌ی تاریکش درکپرش یخ می‌زند. درآتش نظام زن ستیز تو می‌سوزد. آری من یک زن کپر نشین بی سرانجام‌ام. من لهیب شعله های سرکش زنان ستمدیده ام. مرا خانم صدا نکن. من خانم بزم‌های شبانه تو با لباس‌های فاخر نیستم. اهل مبارزه‌ام. زنی عرب هستم. آن‌گاه که از جنگ برمی‌گردم در درونم توده‌ای از رؤیاهای تکه تکه شده زنان فلسطین منفجر می شود. با دستان شکسته خودم خاک بر سرکودکانم می‌ریزم. عزیزانم را زیر آوار رها می‌کنم. من یک زنم که هرشب آتش جنگ، ستارگان پرفروغ زندگی‌ام را خاموش می‌کند. زنی که در دیارخود هرگز جهان پاک و عاری از جنگ را ندیده‌است. زن دردمندی که صدای زمزمه‌های گریه‌اش به گوش کسی نمی‌رسد. من ازقبیله جنگ وآتش و دودم. من از تبارنسل به خون‌خفته‌ام. من شیون یک زخم کهنه‌ام. درسرزمین من به جای شعر وغزل از درختان خونابه می‌چکد. با دست های خودم روزی در تاریخ سرزمینم گل خواهم نشاند.

من یک زنم که در اندیشه‌ام تلاطم یک موج پر خروش، مرا تا ساحل بیکران آزادی می‌کشاند. دلم پُراز هوای آزادی است. احساسم شتابان درچشم هایم نمود پیدا می‌کند و توبا بی‌رحمی برگرفته از خصلت وحشیانه‌ات چشمانم را از دیدن محروم می‌کنی. ولی من باز بهتراز تو زیبایی‌ لحظه‌های با شکوه آزادی را می‌بینم. زنی هستم که با چشمان بسته اشک می‌ریزد ولی خاک مرده به چشمان تو پاشیده‌است. زنی که صادقانه‌ترین احساساتش را در گلوله های اشک بر زمین می‌ریزد و صفحات تاریخ ننگین و پوسیده تو خیس خورده‌است. صبح تا شام بوی ماندگی عقاید کهنه تو مشام زنان را آزار می‌دهد. اینک مرا ببین قفل لبان من شکسته است. باد، راز باز شدن بند گیسوان  مرا به گوش تو رسانده‌است. حتی تو هم با آن  مغز کوچکت اشتیاق مرا برای حرکت به سوی گل واژه های سرخ آزادی فهمیده‌ای و هراس از من سخت بر دلت افتاده‌است. درمعز کوچک فراموش کارت فرو کن توان من بسیار بیشتراز گریه‌های آرام شبانه من‌است. ‌

حس می‌کنم پاهایم هر روز به دنبال مقصد تازه‌ای می‌گردد. درمن سکون هرگز نبوده‌است. هیچ قدرتی نمی تواند مرا از مباززه با قوانین ستیزه‌جویانه تو با زنان باز‌دارد. من از طایفه رستن و شکفتنم. مرا زن خطاب کن. من بازیگر تاج‌دار افسانه‌های پوچ تو نیستم. من حرمت شقایق‌های پرپرم. بانوی دست به سینه متزلزل دموکراسی  پوچ ودروغین تو نیستم. دستم بوی آهن و خاک می‌دهد. پایم محکم به زمین چسبیده‌است. صدایم قوی و برنده است. من فریاد‌رسای زنان کارگر و زحمت‌کش جهانم. تنها یک مسیر پیش روی من است. باید حرکت کنم. بین ما و آزادی تنها یک خیابان فاصله‌است. برای یک زن هیچ چیز با ارزش تراز استقلال هویت گم شده‌اش نیست. به دست‌آوردن این استقلال باور زنان ستمدیده است.  هیچ درجه ای از سرکوب و سبعیت نمی تواند در برابر این باور مانع ایجاد کند. پیروزی من و پیک مرگ تو در هردو در راهند.

فعال سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

اَبَر بحران در سیستم آموزشی ایران!

وضعیت سیستم آموزشی هر کشوری، آئینه تمام نمائی است از اوضاع عمومی آن جامعه، چرا  که برنامه‌ریزی‌ها، سیاست‌ها، محتوا و کیفیت آموزشی و علمی، چگونگی اختصاص امکانات برای دسترسی به علم و دانش و همچنین وضعیت شغلی و رفاهی کادر آموزشی، جنبه های متعددی از این اوضاع را به نمایش‌ میگذارند. سیستم آموزشی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با بحران عمیق و گستردهای روبروست که از یک سو نتیجه اعمال  سیاستهای نئولیبرالی و از سوی دیگر سیاستهای ارتجاعی و مذهبی حاکمیتی است که در طول حاکمیت اش تمام همّت خود را به کار گرفته تا به جای علم و دانش، دین و خرافات مذهبی را اشاعه دهد و به جامعه تحمیل کند.

ابر بحران موجود در سیستم آموزشی، خود را در آمار ترک تحصیل دانش آموزان در مقاطع مختلف بویژه در مقاطع ابتدائی، کیفیت نازل آموزشی، نبود زیرساخت و تجهیزات ضروری در اماکن و مراکز آموزشی، سطح نازل کیفیت و محتوای درسی، شهریه ها و هزینه‌های نجومی، نبود و کمبود نیرو و پرسنل کافی آموزشی نمایان میکند.

ترک تحصیل و افزایش آمار آن یکی از تبعات این بحران است.  به گزارش مرکز پژوهش های مجلس، آمار ترک تحصیل در کلیه مقاطع آموزشی به یک میلیون نفر رسیده است. تنها در مقطع ابتدائی بیش از ۲۰۰ هزار دانش آموز ترک تحصیل کرده اند که نسبت به آمار سال های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ یک رشد ۳۰ درصدی داشته است. با این حال  آمار واقعی ترک تحصیل دانش آموزان مقاطع مختلف موجود نیست و هر نهاد و ارگانی روایت آماری مورد نظر خود را ارائه میدهد. با این وجود آمار ارائه شده بویژه در مورد ترک تحصیل دانش آموزان مقطع ابتدائی نشانگر وخامت اوضاع اقتصادی و بار سنگین هزینه‌های تحصیلی بر دوش کارگران و زحمتکشان است  که یا با درآمدهای ریالی ناچار به پرداخت هزینه های دلاری هستند و یا با فقر و فاقه و بیکاری دست و پنجه نرم میکنند و گاه حتی قادر به تامین هزینه های نجومی تحصیلی نیستند. آمار ترک و تحصیل در استانها و مناطق محروم بیداد میکند.  طبق گزارش خبر آنلاین،  ۷۰ درصد  ترک کنندگان تحصیل مربوط به دهک های در آمدی پائین یک تا پنج هستند. همچنین پنج استان به ترتیب استانهای سیستان و بلوچستان،‌خراسان رضوی، تهران، خوزستان و آذربایجان‌غربی دارای بیشترین تعداد ترک‌ تحصیل کنندگان‌اند.

روی دیگر سکه، سیستم آموزشی طبقاتی است که بر پایه تبعیض بنا شده است. در آستانه بازگشائی مدارس و آغاز سال تحصیلی روزنامه شرق گزارشی در مورد شهریه‌های مدارس در مناطق مختلف تهران منتشر کرده و نوشته است با این که آموزش و پرورش هزینه شهریه‌ها را مبلغی بین ۸ تا ۱۰ میلیون تومان تعیین کرده اما واقعیت چیز دیگری است. در بعضی مدارس شهریه ها تا ده برابر رقم تعیین شده هم می‌رسد: در قلهک تهران شهریه ۴۰ میلیون تومان، در سعادت آباد تا ۷۵ میلیون تومان و در شریعتی حدود ۲۰ میلیون تومان اعلام شده است. علاوه بر این برخی از این مدارس غیرانتفاعی (که در واقع انتفاعی و خصوصی‌اند)‌ برای سایر امور از جمله صدور دیپلم مبالغ اضافی نیز دریافت می‌کنند. این مدارس برخلاف مدارس دولتی، دارای امکانات وسیع ورزشی، هنری و کتابخانه هستند. در برخی از این مدارس خصوصی، درجه «لاکچری» بودن بر درجه علمی بودن دروس می‌چربد. این مدارس عمدتاً برای اقشار نوکیسه و زالوصفت براه افتاده‌اند که از قِبَل رانت خوری به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافته‌اند.

کیفیت نازل و افت سطح آموزشی یکی دیگر از تبعات بحران موجود در سیستم آموزشی در جمهوری اسلامی است. محسن زارعی رئیس مرکز ارزشیابی آموزش و پرورش در نشستی در تاریخ ۱۸ شهریور سال جاری، آمار مربوط به ‌میانگین نمرات دانش آموزان در رشته های مختلف را  بین ۹ تا ۱۲ اعلام کرد. طبق داده های سایت بین‌المللی  «آماردر جهان ما» در سال ۲۰۱۵  -یعنی ۹ سال پیش-  ۲۴ درصد دانش آموزان ایرانی در پایان مقطع ابتدائی قادر به خواندن و نوشتن نبوده اند. به عبارت دیگر از هر ۴ دانش آموزی که مقطع ابتدائی را به پایان رسانده ، یک دانش آموز قادر به خواندن و نوشتن نبوده است. تضاد طبقاتی در سیستم آموزشی  و تفاوت کیفیت آموزشی بین مدارس خصوصی و دولتی در حدی است که هیچیک از ۳۰ رتبه برتر کنکور از دانش آموزان مدارس دولتی  و یا  مدارس مناطق محروم نیستند.

تحت حاکمیت جمهوری اسلامی،  اشاعه خرافات و تحمیل آموزش امور مذهبی در بی‌علاقه کردن دانش‌آموزان و  نزول هر چه بیشتر سطح تحصیلی نقش مهمی داشته‌اند. مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در آستانه سال تحصیلی جدید به نقل از علیرضا کاظمی، وزیر مرتجع آموزش و پروش کابینه پزشکان برتحمیل «اقامه نماز»‌ در مدارس  تاکید کرد و گفت که در ۴۳ سال گذشته از اقامه  نماز در مدارس غفلت شده و لذا از طریق هوش مصنوعی باید برای جا انداختن نماز و ایجاد «بسترهای اقامه نماز»‌ درمدارس و مراکز آموزشی تلاش شود.  پیش‌تر از آن نیز، دولت رئیسی، طرحی را برای اعزام لشگری از طلاب جهت آموزش در مدارس به اجرا گذاشت.

یکی دیگر ازعوامل تاثیرگذار در افت کیفیت تحصیلی، نبود و کمبود کادر آموزشی است. مدارس چند شیفته، شرایط سخت کار معلمان، قراردادهای موقت و کار حق تدریسی، حقوق نازل، فقدان چشم انداز شغلی و تعلیق و اخراج  و زندانی کردن معلمان دلسوز همگی از عواملی‌اند که به کمبود نیرو در آموزش و پرورش منجر شده است. این کمبود در مناطق و نقاط محروم بیش از هر جای دیگر محسوس است. اسماعیل حسین زهی، نماینده خاش درباره کمبود معلم در استان سیستان و بلوچستان- استانی که بیشترین آمار ترک تحصیل دانش آموزان را دارد –  چنین می‌گوید: هم اکنون ما در استان،  ۱۱ هزار معلم کم داریم و ۱۵۰ هزار دانش آموز بازمانده از تحصیل.

تحت حاکمیت جمهوری اسلامی میلیونها تن از فرزندان کارگران و زحمتکشان از تحصیل محروم‌اند و دانش‌آموزان مدارس زیر فشار ارتجاع فرهنگی‌اند . دوسال پیش و  در جریان جنبش انقلابی زن، زندگی،‌ آزادی، عصیان و شورش و اعتراضات شجاعانه دانش آموزان در کلاس‌های درس و عمامه‌پرانی در خیابان‌ها،  از اولین نشانه‌های فروریختن بساط شستشوی مغزی و ارتجاع فرهنگی در مدارس بود.  این ریزش گرچه لازم است، اما ناکافی است. تحول و دگرگونی در سیستم آموزشی مبتنی بر تبعیض و نابرابری، نیازمند تغییرات بنیادی در نظام آموزشی کشور است. این تغییرات از جمله شامل ممنوعیت هر گونه مداخله مذهب و روحانیت در مدارس، برچیده شدن دستگاه‌های سرکوب و جاسوسی که دست اندر کار ارتجاع فرهنگی، سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در مدارس‌اند، آموزش رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه و بهره‌مندی تمام دانش آموزان به هزینه دولت از غذا، پوشاک،‌ وسائل تحصیل و ایاب و ذهاب و ایجاد و گسترش امکانات جهت شکوفائی و رشد و اعتلاء جسمانی، معنوی و فرهنگی برای نوجوانان و جوانان است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

کودکان کار، فروشندگان کودکی

با پاییز، همراه با رنگ‌های متنوع و زیبای برگ‌های درختان، زنگ مدارس بار دیگر به صدا درمی‌آیند اما‌ برای چه کسانی؟ اگر برای گروه اندکی از کودکان مرفه زنگها با آغاز پاییز و شروع سال تحصیلی در مدارسی با امکانات کم‌نظیر، با لباس‌های گران قیمت و لوازم تحریر و کیف برندهای معروف به صدا درمی‌آیند، برای اکثریت بزرگ کودکان این‌گونه نیست.

والدین میلیون‌ها کودک با مکافات و گاه رفتن زیر بار بدهی موفق می‌شوند هزینه حداقل‌ترین و ضروری‌ترین لوازم تحریر، کتاب و ثبت‌نام کودکان‌شان را آن‌هم در مدارس دولتی – که گویا قرار بود رایگان باشند – فراهم کنند.

و باز میلیون‌ها کودکی هستند که والدین‌شان حتا از تهیه همین حداقل‌ها نیز محروم هستند و کودکان‌شان به جای کلاس درس، روزانه ۱۲ ساعت را در کارگاه‌ها بردگی می‌کنند. کودکان کار، همگان نام‌شان را شنیده‌ایم. کودکانی که براساس گزارش یک نهاد دولتی (مرکز تحقیقات مجلس اسلامی) در سال گذشته تحصیلی تعدادشان ۳ میلیون و۲۰۰ هزار بود و هر سال هم‌پای گسترش فقر، بر تعداد آن‌ها نیز افزوده می‌شود. ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل که به جای قلم و دفتر و کتاب، دستان کوچک‌شان را به کار می‌گیرند، نیروی کارشان را به مفت می‌فروشند تا خریداران نیروی کارشان با تصاحب ارزش اضافی حاصل از کارشان و مکیدن خون این کودکان، زندگی مرفه‌ای را برای خود و خانواده‌های‌شان رقم بزنند. این تنها گوشه‌ای از واقعیات تلخ جامعه امروز ماست که بر مناسبات سرمایه‌داری استوار است و یک دولت مستبد دینی با پاسداری از این نظم، این ظلم و ستم بزرگ را بر کودکان کشور روا می‌دارد.

ناگفته نماند که تعداد کودکان کار از تعداد کودکان بازمانده از تحصیل بیشتر است، زیرا گروهی از کودکان هم کار می‌کنند و هم درس می‌خوانند. کودک همسران هم که به ازدواج اجباری تن می‌دهند، عموما هم بازمانده از تحصیل هستند و هم بخشی کودک کار.

بسیاری از کودکان کار و بازمانده از تحصیل در حاشیه شهرها زندگی می‌کنند، آن‌جا که فقر جولان می‌دهد و با شمشیر زهرآگین‌اش زندگی را تلخ و سخت، نه مسکنی به آن معناست، نه بهداشتی، نه غذایی که یک بار و فقط یک بار سیر شوی، نه لباس و آتشی که در سرمای زمستان تو را گرم کند و نه سایه درختی که در تابستان تو را از گرما محافظت کند. لعنت به این زندگی.

از کولبری و سوختبری تا زباله‌گردی، کار در کارگاه‌های کوچک و تاریک تا کار در خانه و خیابان، حتا تن‌فروشی از جمله کارهایی‌ست که کودکان کار برای لقمه‌ای نان کودکی خود را می‌فروشند. بارها شنیده و یا دیده‌ایم که کودکان کار حین کولبری و  سوختبری جان خود را از دست داده‌اند. تنبیه بدنی، تعرض جنسی و بیماری در اثر شرایط کار از جمله خطرات دیگری‌ست که کودکان کار به‌نوعی با آن درگیر هستند.

کار کودک از چند جنبه برای صاحبان کارگاه‌ها و دیگرانی که آن‌ها را استثمار می‌کنند جاذبه دارد. اولین مورد دستمزد بسیار پایین آن‌هاست که حتا با حداقل دستمزد کارگران نیز فرسنگ‌ها فاصله دارد، آن هم برای ۱۲ ساعت کار طاقت‌فرسا. جدا از این کودکان کار فاقد بیمه هستند و اگر حادثه‌ای برای‌شان حین کار رخ دهد هیچ تبعاتی برای استثمارگران‌شان ندارد. برای نمونه کودکانی که در کارگاه‌های بلورسازی کار می‌کنند با خطرات زیادی مواجه هستند.

همان‌طور که گفته شد، عموم کودکانی که در حاشیه‌شهرها زندگی می‌کنند کودک کار هستند. براساس گزارش “دفتر مطالعات اجتماعی مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی” کودکان کار ۱۵ درصد از جمعیت کودکان ایران را تشکیل می‌دهند، البته جدا از کودکان ایرانی، کودکان کار افغان نیز از جمله کودکان کاری هستند که توسط صاحبان کارگاه‌ها و یا باندهای مافیایی زباله وحشیانه استثمار می‌شوند.

کار کودکان ارتباط مستقیمی با فقر دارد. برای نمونه براساس برخی از تحقیقات ۱۸ درصد کودکان کار بلوچ هستند. براساس آمارهایی که در رسانه‌های داخل کشور منتشر شده، ۲۵ درصد نیروی کار کارگاه‌های اطراف تهران – پایتخت حکومت اسلامی – کودکان کار هستند. کارگاه‌هایی که در حاشیه‌های شهر و استان تهران از جمله شادشهر، صباشهر، شریف‌آباد، پاکدشت و غیره به وفور وجود دارند، هیچ‌کدام‌شان مجوز کار ندارند و هرگز پای هیچ بازرسی به آن‌جا باز نشده است. نه فقط در حاشیه‌های شهر بلکه حتا در قلب شهر تهران نیز از این کارگاه‌ها بسیارند.

در این میان، دو گروه از کودکان کار دستمزدهای باز هم پایین‌تری دارند و شرایط کاری‌شان نیز عموما سخت‌تر است. یک گروه کودکان کار افغان هستند که به دلیل ترس از دستگیری توسط پلیس به هر شرایطی تن می‌دهند. یکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی برای فریب افکار عمومی در رابطه با بیکاری گسترده جوانان ایرانی، انداختن تقصیر بر گردن افغان‌های مقیم ایران است. مقامات جمهوری اسلامی ضمن آن‌که بارها مدعی شده‌اند بیش از ۸۰ درصد کودکان کار اتباع خارجی و به‌ویژه افغان هستند، وقیحانه از درآمدهای ۵۰ تا ۱۵۰ میلیونی یک کودک کار خیابانی سخن گفته‌اند. برای نمونه مدیرعامل سازمان “رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی” شهرداری تهران در مراسمی به مناسبت “روز کودک” گفت: “درآمد ماهیانه کودکان کار و خیابانی بین ۵۰، ۱۰۰ و ۱۵۰ میلیون تومان است و برخی از خانواده‌ها تا ۶ کودک کار دارند”!! او درباره‌ی کودکانی خزعبلات به هم می‌بافد که با ۱۲ ساعت کار، بدون تعطیلی و در شرایطی شاق و طاقت‌فرسا حتا نیمی از حداقل دستمزد یک کارگر را دریافت نمی‌کنند آن‌هم بدون هرگونه مزایا و یا بیمه‌ای.

مهاجرستیزی و افغان‌ستیزی هم‌چنین از سوی دیگر جریانات ضد انقلابی بورژوایی تبلیغ می‌شود و این دو به‌ظاهر دشمن در این مورد خاص کاملاً با هم همراه هستند. نتیجه‌ی این افغان‌ستیزی اما یک چیز است، تن دادن کارگران افغان از جمله کودکان کار افغان به شرایط سخت‌تر و دستمزهای پایین‌تر، کودکان محرومی که از حق آموزش به‌طور رسمی محروم هستند و حتا اگر بخواهند درس بخوانند این امکان را جمهوری اسلامی از کودکان افغان گرفته است. شرایط روزهای اخیر برای این گروه از کودکان افغان به‌گونه‌ای‌ست که اغلب اوقات آن‌ها در کارگاه‌ها در کاری طاقت‌فرسا می‌گذرد و بدین‌ترتیب صاحبان کارگاه‌ها نیز نفع خود را از این “افغان‌ستیزی” می‌برند.

در همین‌جا لازم به تاکید است که براساس تحقیقات موسسات گوناگون، آن‌هم در پروژه‌هایی که نهادهای دولتی به آن‌ها واگذار کرده‌اند ۶۵ درصد کودکان کار ایرانی هستند. برای نمونه براساس تحقیق مرکز رفاه دانشگاه علوم پزشکی در سال ۹۵، کودکان کار ایرانی ۴۶ درصد و کودکان کار افغان ۵۳ درصد بودند که در تحقیق سال ۹۹ تعداد کودکان کار ایرانی از مجموع کودکان کار به بالای ۶۲ درصد رسید. این را هم در نظر بگیریم که بسیاری از کودکان بلوچ بدون شناسنامه را عموما در این گونه تحقیقات افغان و یا پاکستانی محسوب می‌کنند. براساس گزارش “مرکز تحقیقات مجلس اسلامی” در برابر ۳ میلیون و پانصد هزار کودک ایرانی حاشیه نشین، فقط ۷۰۰ هزار کودک مهاجر و پناهنده وجود دارد (خبرگزاری دولتی مهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۳). البته از این آمارها یک نتیجه دیگر نیز می‌توان گرفت و آن این‌که با گسترش فقر در میان خانوارهای ایرانی، بر تعداد کودکان کار ایرانی به مراتب افزوده شده است.

گروه دیگری از کودکان کار که از دستمزد کمتر و شرایط کاری سختی برخوردارند کودکان کار دختر هستند، به عبارتی دیگر این کودکان از همان کودکی طعم تلخ تبعیض شدید جنسیتی را می‌چشند و با آن بزرگ می‌شوند. آن‌ها نیز مانند کودکان کار پسر از سنین بسیار پایین یعنی ۶ و ۷ سال مشغول کار می‌شوند. کار در کارگاه‌های خیاطی از جمله کارهایی‌ست که کودکان کار به‌دلیل داشتن دست‌های ظریف و کوچک و فرز بودن جذب آن می‌شوند. بسیاری از آن‌ها تنها کلاس اول و دوم ابتدایی درس می‌خوانند و پس از آن تمام وقت مجبور به کار می‌شوند. به‌ویژه کارهایی که در خانه امکان‌پذیر است، توسط کودکان کار دختر صورت می‌گیرد مانند پاک کردن سبزی، باقالی و غیره. فرشبافی یکی دیگر از کارهای کودکان کار دختر است. کودکان کار دختر حتا اگر در کارگاه‌هایی بیرون از خانه مانند کارگاه‌های خیاطی کار کنند، گاه دستمزدشان را نیز والدین‌شان دریافت می‌کنند و خودشان از میزان دستمزدشان اطلاعی ندارند. به‌ویژه محدودیت‌هایی که متاثر از شرایط زندگی و فرهنگ حاکم بر آن مناطق است و به همین دلیل بسیاری از دختران در سنین پایین مجبور به ازدواج می‌شوند، باعث می‌گردد تا کودکان کار دختر بیشتر به کارهایی که در خانه ممکن است، تن دهند. در گزارش خبرگزاری دولتی ایلنا به تاریخ ۲۰ شهریور به قلم گزارشگر این خبرگزاری می‌خوانیم: “به تک تک این کارگاه‌ها سر زدم، هیچ کجا خبری از بیمه نیست. در زنانه‌دوزی، دختران ۱۵ سال یا حتا کم سن و سال‌تر به کار گرفته شده‌اند بدون بیمه، در حالی‌که این خیاطی ماهانه تا ۱۵۰ میلیون تومان درآمد خالص دارد!

روزی ۱۲ ساعتِ تمام سر پا می‌ایستند و کار می‌کنند اما بیمه ساده هم ندارند، آن هم کجا؟ نه فقط در مناطق محروم و دورافتاده بلکه در حاشیه‌های پایتخت، حتا در قلب تهران… در واحدهای صنفی که ماهانه چند صد میلیون تومان سود خالص به جیب کارفرما می‌رود، کارگرانِ تحت استثمار از ساده‌ترین حقوق صنفی بهره‌ای ندارند. با روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار مدام بدون تعطیلی و استراحت، حقوق بسیار ناچیزی می‌گیرند، دفترچه بیمه ندارند، از بازنشستگی و ازکارفتادگی خبری نیست و اگر حادثه کار رخ بدهد، هیچ کس کارگر مصدوم یا فوت شده را گردن نمی‌گیرد! و فاجعه این‌جاست که تعداد زیادی از این کارگرانِ بی نام و نشان، کودک هستند، افراد زیر ۱۸ سال یا حتا ۱۵ سال“.

اما سیاست جمهوری اسلامی در قبال این کودکان چیست؟

جمهوری اسلامی در رابطه با کار کودکان مانند دیگر معضلات جامعه اول از همه از در انکار وارد می‌شود. بعد آن‌ها را افغان می‌نامد و مهاجر غیرقانونی که باید اخراج شوند. بعضی اوقات هم طرح‌هایی مانند “ساماندهی کودکان کار و خیابان” و یا “جمع‌آوری کودکان کار و خیابان” را عَلَم می‌کند که فقط نمایش است و اگر کمی عمیق‌تر به این طرح‌ها نگاه شود، می‌بینیم که تنها نتیجه‌اش ارزان‌تر شدن بهای نیروی کار کودکان است. کودکانی که از ترس به شرایطی بدتر و مزدی پایین‌تر تن می‌دهند.

از سوی دیگر در بودجه سالانه نیز تقریباً هیچ مبلغی برای حل این معضل و یا به عبارتی کمک به این کودکان در نظر گرفته نمی‌شود.

از همه مهم‌تر جمهوری اسلامی با گسترش فقر، عدم حمایت از بیکاران، کاهش دستمزدهای واقعی، کاهش یارانه‌ها و پولی‌سازی آموزش و پرورش در عمل بر تعداد کودکان بازمانده از تحصیل که راهی جز وارد شدن به بازار کار ندارند می‌افزاید. کار کودک باید ممنوع شود و آموزش مناسب، رایگان و با کیفیت حق بدیهی تمامی کودکان است، هیچ کودکی نباید گرسنه بر سر کلاس حاضر شود، تمام امکانات رفاهی و ورزشی باید در مدارس موجود باشد. اما در جمهوری اسلامی و سرمایه‌داری حاکم بر ایران کودکان از این بدیهی‌ترین حقوق خود محروم هستند.

کار کودک یک معضل اجتماعی است، اما این معضل ریشه در مناسبات سرمایه‌داری دارد و تا زمانی که این مناسبات در جهان حاکم است، نمی‌توان جز این انتظار داشت. با این همه پیشرفت تکنولوژی، از هوش مصنوعی و تلفن‌های هوشمند تا ربات و غیره .اما با این وجود و برخلاف عهدنامه‌هایی در منع کار کودک که دولت‌های سرمایه‌داری هر چند وقت با یکدیگر امضا می‌کنند، مدام بر تعداد کودکان کار افزوده می‌شود. هم اکنون ده درصد از کودکان جهان کودکان کار هستند. کار کودک در نظم سرمایه‌داری ریشه دارد نظمی که کسب سود بیشتر مقدس‌ترین امر آن است و کودکان کار با نیروی کار ارزان قیمت‌شان قربانیان این نظم پوسیده و کثیف. ریشه بسیاری از معضلات اجتماعی، نابرابری، فقر و غیره در مناسبات سرمایه‌داری است و سوسیالیسم تنها جایگزین آن برای پایان دادن به این معضلات و نابرابری‌هاست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۷  در فرمت پی دی اف:

 

گزارشی از اکسیون اعتراضی شنبه ۱۴ سپتامبر در هامبورگ

شنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۴ آکسیونی اعتراضی برای دومین سالگرد قتل حاکمیتی ژینا در جلوی کنسولگری جمهوری اسلامی برگزار شد. فراخوان دهندگان این آکسیون حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ، شورای فعالین آزادی‌خواه و سوسیالیست هامبورگ و فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) هامبورگ بودند. در این آکسیون رفقایی به زبان آلمانی و فارسی در رابطه با جنبش انقلابی ژینا، موقعیت جمهوری اسلامی، چشم‌اندازهای پیش رو و همچنین اعتصابی که از جانب کومله سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران فراخوان داده‌شده است، صحبت‌هایی ایراد کردند. رفقای آلمانی دیگری هم از طرف انجمن زندانیان سیاسی و از جانب تشکل انقلابی در مورد جریانات سلطنتی و نقش امپریالیزم آلمان در حمایت از جمهوری اسلامی و قربانی کردن منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکش سخنرانی کردند.

در این آکسیون سرودهای انقلابی پخش شد و همچنین شعارهای جنبش انقلابی ژینا سر داده شد.