جواب «های»، «هوی» است.

جنگ تجاری: مکزیک، کانادا و چین با اقدامات متقابل به تعرفه‌های آمریکا پاسخ می‌دهند. مصرف‌کنندگان آمریکایی تاوان خسارت ناشی از سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ را می‌پردازند.

 

از: یورگ کروناور

(روزنامه دنیای جوان، ۳ فوریه ۲۰۲۵)

ترجمه بهنام کرمی

با اعمال تعرفه‌های جامع بر واردات کالاها از مکزیک، کانادا و چین، ایالات‌متحده جنگ تجاری را علیه سه شریک تجاری بزرگ خود به راه انداخته است. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا روز شنبه تعرفه ۲۵ درصدی بر واردات از مکزیک و کانادا و ۱۰ درصدی بر واردات از چین اعمال کرد. تنها استثنا واردات نفت از کانادا است که فقط مشمول ده درصد حقوق گمرکی است. هدف از این استثناء، جلوگیری از دستیابی پالایشگاه‌های آمریکا به نفت سنگین از ونزوئلا به‌جای کانادا در آینده است. تعرفه‌ها قرار است از روز سه‌شنبه اعمال شود.

دولت‌های سه کشور نامبرده بلافاصله در آخر هفته اقدامات متقابلی را اعلام کردند. اقدامات کانادا در روز شنبه مشخص‌تر از دو کشور دیگر بود. از روز سه‌شنبه، این کشور ۲۵ درصد تعرفه بر واردات از ایالات‌متحده به ارزش بیش از ۲۰ میلیارد دلار اعمال خواهد کرد. تا سه هفته دیگر تعرفه‌های مشابهی بر واردات ۸۵ میلیارد دلاری اعمال می‌شود. دولت اتاوا همچنین در حال بررسی محدودیت‌هایی برای صادرات مواد خام به ایالات‌متحده است و از شهروندان این کشور خواسته است برای کاهش آسیب‌های وارده به اقتصاد این کشور، محصولات کانادایی را به‌جای محصولات آمریکایی خریداری کنند.

کلودیا شینبام، رئیس‌جمهور مکزیک نیز تعرفه‌های تلافی‌جویانه‌ای را اعلام کرد، البته هنوز جزئیات این تعرفه‌ها فاش نشده است. طبق گزارش‌ها، مکزیک در حال بررسی نوعی تعرفه‌های چرخشی است که به‌نوبه خود به صادرکنندگان مختلف ایالات‌متحده اعمال و باعث ایجاد حس عدم اطمینان در بین همه آن‌ها می‌شود. چین نیز اقدامات متقابلی را اعلام کرد، اما فراتر از اعلام این‌که قصد دارد شکایتی را به سازمان تجارت جهانی ارائه کند، موضع دیگری نگرفته است.

در نهایت، مشخص نیست که ترامپ چه واکنشی به اقدامات متقابل نشان خواهد داد. هر جند فرمانی که به‌موجب آن او تعرفه‌ها را تعیین کرده است، امکان افرایش آن‌ها را در بر دارد، درصورتی‌که دولت‌های متأثر از این اقدامات، به اقدام متقابل دست بزنند.

در آخر هفته، رسانه‌های ایالات‌متحده به‌ویژه بر افزایش قیمت‌هایی که اکنون مردم در ایالات‌متحده به دلیل تعرفه‌ها با آن مواجه هستند، متمرکز شدند. بررسی‌ها در مورد تعرفه‌های قبلی با چین نشان می‌دهد که بیش از ۹۰ درصد از تعرفه‌های وضع‌شده بر واردات کالاها به آمریکا، توسط شرکت‌های وارداتی و مصرف‌کنندگان آمریکایی پرداخت‌شده است. به‌طور مشخص، اکنون افزایش قابل‌توجهی در قیمت‌ها برای میوه، سبزیجات و آبجو (از مکزیک)، خودروها (از مکزیک و کانادا) و باتری‌ها (از چین) انتظار می‌رود. در مجموع، ۴۱.۵ درصد از کل واردات ایالات‌متحده اخیراً از این سه کشور بوده است. بنابراین تعرفه‌ها مبالغ قابل‌توجهی از پول را از جیب شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان آمریکایی به خزانه دولت سرازیر می‌کنند.

صنعت خودرو به‌ویژه از اختلال زیاد حاصل از وضع این تعرفه‌ها می‌ترسد. خودروسازان مستقر در مکزیک یا کانادا شاهد سقوط سود و فروش خود در ایالات‌متحده خواهند بود. اما خودروسازان مستقر در ایالات‌متحده نیز با مشکلات جدی روبرو هستند چراکه ۴۲ درصد از کل واردات قطعات خودرو به آمریکا، از مکزیک و ۱۳ درصد از کانادا انجام می‌شود. این خودروسازان نیز مشمول حقوق گمرکی ۲۵ درصدی می‌شوند. ازآنجایی‌که ساختار این صنعت فرا مرزی است و بخش‌هایی از فرآیند تولید گاهی اوقات چندین بار از مرز عبور می‌کنند، مجبور هستند چندین بار از گمرک ترخیص شوند. یکی از شرکت‌هایی که احتمالاً بیشترین ضربه را خواهد خورد، فولکس‌واگن است. طبق گزارش موسسه مودیز، این شرکت با زیان ۲.۸ میلیارد یورویی مواجه است. فولکس‌واگن در حال حاضر در حال بررسی توسعه تولید خود در ایالات‌متحده و ساخت کارخانه در آنجا برای شرکت‌های تابعه خود آودی و پورشه است.

 

جنگ تجاری

نبرد تعرفه‌ای با کانادا و مکزیک

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا تهدید کرد که بر کشورهای همسایه تعرفه‌های ۲۵ درصدی وضع خواهد کرد.

 

نوشته یورگ کروناور

ترجمه بهنام کرمی

 

(روزنامه دنیای جوان ۱ فوریه ۲۰۲۵)

ایالات‌متحده قصد دارد از روز شنبه ۱ فوریه ۲۰۲۵ تعرفه ۲۵ درصدی بر واردات از مکزیک و کانادا اعمال کند. همان‌طور که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا عصر پنجشنبه (به‌وقت محلی) اعلام کرد، دولت او می‌خواهد از این گام برای وادار کردن دو کشور به حمایت بیشتر از واشنگتن در مبارزه با پناهجویان و مواد مخدر – به‌ویژه فنتانیل – استفاده کند. تلاش‌ها برای جلوگیری از این تعرفه‌ها در آخرین لحظه‌های روز جمعه، به نتیجه نرسید.

تنها چیزی که مشخص نبود این بود که آیا تعرفه‌های جدید بر واردات نفت نیز اعمال می‌شود یا خیر. ایالات‌متحده بیش از ۷۰ درصد نفت وارداتی خود را از مکزیک و کانادا دریافت می‌کند. برای آمریکا جایگزینی نفت سنگین کانادا به‌ویژه دشوار است. پالایشگاه‌های ایالات‌متحده که این نفت سنگین را پردازش می‌کنند، احتمالاً باید به واردات از ونزوئلا روی بیاورند، که این امر به‌نوبه خود به نفع دولت ایالات‌متحده نیست. بنابراین ترامپ این حق را برای خود محفوظ می‌داند که برای واردات نفت استثنا کوتاه‌مدت قائل شود. محافل تجاری روز جمعه نسبت به اختلالاتی که احتمالاً وضع این تعرفه‌های آمریکا و تعرفه‌های متقابل احتمالی از سوی مکزیک و کانادا ایجاد می‌کند، ابراز نگرانی کردند.

آنچه مشخص است این است که هزینه برای واردکنندگان و مصرف‌کنندگان افزایش خواهد یافت. صنعت نیز ضربه سختی خواهد خورد. شرکت‌های آمریکایی مراحل تولید متعددی را به کانادا و به‌ویژه به مکان‌های با دستمزد پایین در مکزیک منتقل کرده‌اند. حتی بسیاری از کالاها در طول فرآیند تولید، چندین بار از مرزها عبور می‌کنند. در این صورت اگر شرکت‌ها هر بار ۲۵ درصد تعرفه بپردازند، ضرر بزرگی به آن‌ها وارد می‌شود.

بااین‌حال، اقتصاددانان خاطرنشان می‌کنند که مکزیک و کانادا باید در مقایسه با ایالات‌متحده از ضرر قابل‌توجه بیشتری واهمه داشته باشند. وندونگ ژانگ، استاد دانشگاه کرنل، این ضرر را در مورد مکزیک ۲.۰ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) و در مورد کانادا ۳.۶ درصد برآورد کرده است. در حالی که ایالات‌متحده تنها ۰.۳ درصد از تولید ناخالص داخلی متحمل ضرر خواهد شد. بنابراین احتمالاً آمریکا از این جنگ پرهزینهٔ تعرفه‌ای پیروز بیرون خواهد آمد.

در گرامیداشت ۱۹ بهمن و رفقای سیاهکل

0

هستهٔ کارگران و هواداران زاگرس مرکزی – هوادار سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور

 

ای عاشقان آزادی

ای دلاوران گیلان

فریاد آزادی را

چنان بلند

در سیاهکل سر دادید

تا گسیل‌های صوتی استبداد به لرزه درآمد

و انعکاس فریادتان

به انقلاب ختم شد!

سیاهکل با نام شما جان می‌گیرد

عاشق می‌شود

سرود می‌خواند

و با فریاد بلند آزادی

می‌میرد

گرامی می‌داریم یاد و خاطر قیام سیاهکل را

زنده‌باد جنبش کارگری ایران

 

از طرف هستهٔ کارگران و هواداران زاگرس مرکزی

بهمن ۱۴۰۳

پنجاه وچهارمین سالگرد حماسه سیاهکل گرامی باد

در شامگاه روز ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ گروهی از برجسته‌ترین کمونیست‌های کشور با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل و خلع سلاح آن، آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی را اعلام کردند. غرش رعدآسای مسلسل‌ها و گلوله‌های سرخ رفقای سیاهکل، در تمام پهنه کشور طنین‌انداز شد و از درون این عملیات تاریخی و قهرمانانه، سازمان متولد شد. حماسهٔ فراموش‌نشدنی سیاهکل، آوازه‌اش به‌سرعت سراسر ایران را فراگرفت و جزیره ثبات رژیم ضد مردمی محمدرضا شاه را برهم زد.

سیاهکل و ادامه مبارزه مسلحانه رفقای ما، نه‌فقط در دل ارتجاع سلطنتی هراس افکند، بلکه روحیه یأس و ناامیدی و فضای انفعال حاکم بر محافل چپ آن دوره را نیز درهم شکست. حماسه سیاهکل به پرسش بزرگ “چه باید کرد؟” چپ‌های انقلابی و کمونیست‌های آن دوره، پاسخ مشخص داد و راه گشای مبارزه انقلابی شد.

رفقای ما در سیاهکل و ادامه مبارزه مسلحانه، با ازخودگذشتگی، فداکاری، آشتی‌ناپذیری در برابر دشمن و وفاداری تا پای جان به آرمان‌های سرخ کارگری و سوسیالیستی، آسیب‌های جدی ناشی از عملکرد ساز شکاران و فرصت‌طلبان را که بر جنبش کارگری- کمونیستی وارد آمده بود، یکسره از میان برداشتند و اعتبار کمونیسم و کمونیست ها را بازسازی کردند.

سیاهکل یگانه پاسخ درست و اصولی به شرایط آن دوره بود، وظیفه خود را به بهترین نحوی انجام داد و برای همیشه جاودانه شد.

ما امروز یاد و رسم انسان‌هایی را گرامی می‌داریم که در برابر تندر ایستادند پرچم مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را برافراشتند جانشان را در راه رهایی طبقه کارگر و خلق‌های تحت ستم فدا کردند.

 

کارگران، زحمتکشان و رفقای انقلابی!

حماسه سیاهکل تجلی خشم و نارضایتی عمیق توده‌های مردم، کارگران، زحمتکشان و تهیدستانی بود که از فقر، گرسنگی، نابرابری ستم و استثمار به ستوه آمده بودند. امروزه بعد از گذشت ۵۴ سال از حماسه خونین سیاهکل، هنوز پرچم مبارزه آفتابکاران جنگل علیه استبداد دینی، تبعیض، فقر و ستم و استثمار برافراشته است و تا تحقق حکومت شورایی و رسیدن به آزادی و سوسیالیسم برافراشته خواهد ماند. کارگران و زحمتکشان گرچه در مبارزه علیه ظلم و ستم و استثمار هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند، اما از اعتراض و اعتصاب و مبارزه دست برنداشته‌اند و مصمم‌اند کار رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را یکسره سازند. این حق بدیهی ستمدیدگان و استثمارشدگان است که آرامش ستمکاران و استثمارگران را برهم زنند و کاخ‌های ستم و استثمار را بر سرشان خراب کنند.

 

ما فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت)- داخل کشور ضمن گرامیداشت حماسه خونین سیاهکل بر این باوریم که توده‌های مردم زحمتکش با اتحاد و تشدید و گسترش مبارزه، پیروزی را در آغوش خواهند کشید. مبارزه‌ای که با اعتصابات سراسری کارگری و اعتراضات خیابانی توده‌ای و درنهایت با قیام مسلحانه به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد.

بنا بر این وظیفه ما فعالین و هواداران سازمان و کارگران پیشرو در این مرحله حساس از تاریخ کشورمان این است که با ایجاد کمیته‌های اعتصاب، کمیته‌های هماهنگی اعتصاب در چندین واحد، اعتصابات فرا کارخانه‌ای و رشته‌ای را سازمان دهیم و با خواباندن چرخ‌های تولید، اعتصابات سراسری را تدارک ببینیم و در همان حال دیگر زحمتکشان جامعه را به اعتراض و اعتصاب و تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراخوانیم.

 

برافراشته باد پرچم سرخ سازمان در مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

بهمن ماه ۱۴۰۳

فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت) – داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۷  در فرمت پی دی اف:

سیاست‌های ترامپ و موقعیت دشوار جمهوری اسلامی

ترامپ بار دیگر در رأس قدرت اجرائی دولت آمریکا قرار گرفت. قدرت گیری ترامپیسم  در آمریکا ادامه چرخش به راستی است که روند عمومی تحول سیاسی جهان سرمایه‌داری در اوضاع کنونی است. مراسم تحلیف و آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ یک ویژگی  برجسته داشت. برای نخستین بار نقش مستقیم اشرافیت مالی آمریکا در قدرت سیاسی ، در صف نخست این مراسم به نمایش گذاشته شدند.

بزگ‌ترین سلاطین مالی جهان امثال “ایلان ماسک(مدیرعامل تسلا و شبکه اجتماعی ایکس)، “جف بزوس”(مدیرعامل شرکت آمازون)، و “مارک زاکربرگ”(مدیرعامل شرکت متا)، در مراسم تحلیف ترامپ به‌عنوان میهمانان ویژه حضور یافتند  و در کنار نامزدهای پیشنهادی کابینه ترامپ جای گرفتند.

بزرگ‌ترین ثروتمندان آمریکائی که این مراسم را جشن و میهمانی بزرگ خود می‌دانستند، برای کمک به برگزاری هرچه باشکوه‌تر آن بر یکدیگر سبقت گرفتند و مبالغ کلانی تحت عنوان کمک به برگزاری مراسم تحلیف، اختصاص دادند. آن‌ها هزینه ۲۵۰ میلیون دلاری این جشن را بر عهده گرفتند. البته مبلغی که اشرافیت مالی آمریکا  برای پیروزی ترامپ در انتخابات هزینه کرد، رقمی نزدیک به یک میلیارد دلار برآورد شده است. تنها ۲۵۰ میلیون دلار آن، کمک ایلان ماسک به پیروزی ترامپ اعلام شده است.

این نمایش ازآن‌جهت ویژه بود که به نحو آشکار و بی‌ابهام به جهان اعلام می‌کرد اکنون خود الیگارشی مالی آمریکا به‌عنوان صاحبان بلامنازع قدرت اقتصادی، مستقیماً صاحب قدرت سیاسی نیز هستند و مستقیماً فرمانروائی و حکومت می‌کنند. در اصل مسئله که قدرت سیاسی در آمریکا همواره  در دست انحصارات آمریکائی و اشرافیت مالی بوده است ، خواه در دوره بایدن و دیگران فرقی وجود ندارد، تفاوت در این است که تاکنون آن‌ها پشت‌صحنه حضور داشتند و نمایندگان سیاسی خود را به جلوصحنه می‌فرستادند تا این آگاهی کاذب را به درون مردم تزریق کنند که دولت، نماینده منافع طبقه حاکم سرمایه‌دار نیست، بلکه نماینده منافع عموم مردم است و مردم از طریق نظام پارلمانی، نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند و حکومت می‌کنند. این توهم پراکنی البته در کشورهای اروپائی بارزتر است و از طریق احزاب منتسب به طبقات و اقشار مختلف تقویت می‌شود که یکی به نام سوسیال‌دمکرات و کارگر ادعای نمایندگی کارگران را دارد، دیگری حزب لیبرال بورژوازی نام گرفته، سومی خود را حزب دهقانان و مسیحیان می‌نامد، چهارمی حزب سبز وابسته به قشر روشنفکر خرده‌بورژوازی ، پنجمی حزب کارفرماهای کوچک و غیره.

اما آمدن مستقیم این الیگارشی به صحنه سیاسی اداره دولت، بدون دلیل نیست. بازتاب بحران‌های جهان سرمایه‌داری و تشدید تضادهای داخلی و بین‌المللی است که یکی از وجوه مشخصه آن،  گرایش روزافزون سرمایه‌داری به ارتجاع سیاسی و نفی به‌اصطلاح دمکراسی است که تجلی آن را در برنامه‌های ترامپ می‌بینیم. ترامپ پنهان نکرده است که اقتصاد آمریکا با بحران جدی روبه‌روست، تورم بالا، کسری بودجه‌های بسیار کلان و بدهی عمومی ۳۶ تریلیونی نه‌تنها حاکی از وخامت اوضاع اقتصادی در داخل است، بلکه موقعیت بین‌المللی آمریکا را در رقابت با قدرت‌های رقیب به‌ویژه چین تضعیف کرده است.

اما گذشته از اقدامات اقتصادی که قرار است ترامپ با تحمیل فشارهای متعدد بر کارگران و زحمتکشان و افزایش سود و سرمایه انحصارات آمریکایی، آن‌ها را به مرحله اجرا درآورد و ظاهراً با زوال روزافزون قدرت جهانی آمریکا مقابله کند،  آنچه را که  که تاکنون انجام داده است، چیز دیگری جز یک رشته اقدامات ارتجاعی فاشیستی نبوده است: عفو شورشیان طرفدار خود که در ژانویه ۲۰۲۱  به ساختمان کنگره حمله کردند، ازجمله آزاد کردن اعضای گروه‌های فاشیست و نژادپرست موسوم به «پاسداران سوگند» و «پسران مغرور»،  بازگرداندن مجازات اعدام برای جرائم فدرال، برقراری تبعیض علیه  دگرباشان جنسی. ترامپ اعلام کرد: دو جنسیت مرد و زن را به رسمیت می‌شناسد. او زنان ترا جنسیتی را مردان نامید و گفته است که این افراد نباید در رشته‌های ورزشی به‌عنوان زن شرکت کنند.  اخراج ترا جنسیتی‌ها از ارتش ،  عدم‌حمایت الزامی مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان‌ها از ترا جنسیتی‌ها ، لغو فرمان ارتقای برابری نژادی و حمایت از جوامع محروم، اعلام  وضعیت فوق‌العاده به‌منظور جلوگیری از ورود مهاجران ، تعلیق برنامه اسکان مجدد پناهندگان در ایالات‌متحده، حذف حق خودکار شهروندی آمریکا برای نوزادان متولد در خاک این کشور، اخراج مهاجران غیرقانونی  که تعداد آن‌ها بیش از ۱۱ میلیون اعلام‌شده است، توقف برنامه موسوم به طرح جدید سبز.

ترامپ  با این مجموعه سیاست‌های ارتجاعی  فاشیستی آغاز “عصر طلائی آمریکا” را اعلام نمود. پوشیده نیست که این سیاست‌های ارتجاعی به زودی با اعتراض،  مخالفت‌ و مبارزه نه فقط مردم آمریکا، بلکه حتی جناح رقیب مواجه خواهد شد. چنانچه هم‌اکنون اختلاف بر سر حذف اعطای تابعیت خودکار به کودکانی که در خاک ایالات‌متحده به دنیا می‌آیند به یک اختلاف حاد تبدیل شده است.

تعدادی از ایالت‌های  تحت رهبری دموکرات‌ها،  اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا، سازمان‌های مهاجران، این فرمان را در دادگاه‌های آمریکا به چالش کشیده و آن را نقض قانون اساسی ایالات‌متحده اعلام کرده‌اند. یک قاضی نیز در سیاتل این فرمان ترامپ را موقتاً متوقف کرده است. در همین حال اعتراضاتی هر چند هنوز محدود به اخراج پناهندگان صورت گرفته است.

ترامپ در ادامه سیاست‌های فاشیستی داخلی،  از هم‌اکنون در عرصه خارجی نیز سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه خود را برملا کرده است. خلیج مکزیک را خلیج آمریکا نام‌گذاری کرده است، او گفته است کنترل کانال پاناما را نیز به دست خواهد گرفت. همچنین اعلام کرده است که ازنظر وی کانادا باید به یکی از ایالات آمریکا تبدیل شود. این ادعاهای توسعه‌طلبانه ارضی ، زیر فشار قرار دادن کشورهای اروپائی برای افزایش سهم ۵ درصدی از تولید ناخالص خود برای حضور در ناتو، تعرفه‌های سنگینی که قرار است بر کالاهای کشورهای دیگر به‌ویژه چین وضع شود، خروج از سازمان بهداشت جهانی، خروج از پیمان تغییرات اقلیمی پاریس، از هم‌اکنون نشان می‌دهد که سیاست‌های ترامپ، برخلاف ادعاهای عوامفریبانه‌اش، تضاد میان امپریالیسم آمریکا با قدرت‌های امپریالیست و دولت‌های دیگر را تشدید خواهد کرد.

در تنها منطقه‌ای که احتمالاً وی درگیری چندانی نخواهد داشت، خاورمیانه خواهد بود. اسرائیل و دولت‌های عربی منطقه به‌ویژه کشورهای‌ نفت‌خیز از طرفداران پروپاقرص ترامپ محسوب می‌شوند و از سیاست‌های او حمایت و تبعیت می‌کنند.  تا همین لحظه نیز دولت عربستان اعلام کرده که آماده است برای تحقق سیاست‌های اقتصادی ترامپ، معادل  ۶۰۰ میلیارد دلار در طول چهار سال آینده در آمریکا سرمایه‌گذاری کند و یا  کالا خریداری نماید. امارات متحده عربی نیز آمادگی خود را برای مشارکت در طرح‌های هوش مصنوعی در آمریکا اعلام کرده است. تنها موردی که ترامپ برای حل اختلافات منطقه‌ای خاورمیانه  درگیر آن خواهد بود، اختلافات با جمهوری اسلامی ایران است .

در چند روز گذشته منصوبین ترامپ در وزارت خارجه و نمایندگی سازمان ملل از اعمال تحریم‌های شدید علیه جمهوری اسلامی سخن گفته‌اند. نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد، در سنای آمریکا گفت با رسیدن به این مقام برای بازگشت تحریم‌های همه‌جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران تلاش خواهد کرد و حامی این تحریم‌هاست. وزیر خارجۀ جدید آمریکا نیز از اجرای سازوکار ماشه و بازگشت تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده است.

بااین‌همه، بعید است که این تهدیدات به‌فوریت عملی گردند. خود ترامپ در جدیدترین موضع‌گیری‌اش از این تهدیدات استفاده نکرد و حتی در مورد  بمباران تأسیسات هسته‌ای رژیم  توسط اسرائیل گفت: « واقعاً خوب خواهد بود اگر بتوان آن را بدون برداشتن آن گام اضافه حل کرد. امیدوارم ایران دست به معامله بزند و اگر چنین نکند این هم مسئله‌ای نخواهد بود.» بنابراین فعلاً  بحثی از تشدید تحریم‌ها و یا اقدام مشترک آمریکا و اسرائیل برای بمباران تأسیسات هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی در میان نیست. ترامپ  توپ را برای معامله وسازش به زمین جمهوری اسلامی انداخته و در همان حال راه را برای اقدامات بعدی خود، چنانچه توافقی صورت نگیرد، ازجمله  تشدید تحریم‌ها  و همکاری با اسرائیل برای بمباران تأسیسات هسته‌ای، باز گذاشته است.

جمهوری اسلامی هم که از تحریم‌های دوره گذشته ترامپ شدیداً ضربه خورده و از بازگشت و تشدید تحریم‌ها بسیار بیمناک است، در جستجوی راهی برای کنار آمدن با ترامپ است. از یک‌سو در حال مذاکره و بندوبست با قدرت‌های اروپائی برای جلوگیری از فعال شدن ماشه و بازگشت تمام تحریم‌هاست و از سوی دیگر در تدارک  گفتگوی مخفیانه با ترامپ است. برخی گزارش‌ها نیز حاکی است که خامنه‌ای پیش از مراسم تحلیف ترامپ،  از طریق نخست‌وزیر عراق آمادگی جمهوری اسلامی را برای گفتگو با وی اعلام کرده است. از همین روست که پزشکیان به‌رغم مخالفت‌های جناح رقیب، برای مذاکره با ترامپ اعلام آمادگی کرده است. جمهوری اسلامی برای این مذاکرات البته در وضعیت دشواری قرارگرفته است. از یک‌سو موقعیت گذشته خود را در خاورمیانه ازدست‌داده و قدرت چانه‌زنی‌اش تضعیف‌شده است و از سوی دیگر در اوضاع  به‌شدت بحرانی خود، تاب‌وتوان تحمل تشدید تحریم‌ها را ندارد. برعکس نیاز شدیدی به برداشته شدن تحریم‌ها، فروش نفت و سرمایه‌گذاری‌های خارجی دارد.  باوجوداین،  آیا جمهوری اسلامی می‌تواند در شرایط کنونی از برنامه هسته‌ای خود تا به آن حد عقب‌نشینی کند که نظر اروپا، آمریکا و به‌ویژه اسرائیل را تأمین نماید؟ چنین تصمیمی گرچه با هزینه‌های سنگینی که تاکنون برای برنامه هسته‌ای خود داشته است و پس از شکست نیابتی‌ها در خاورمیانه، ضربه‌ای سخت  به خامنه‌ای و جناح او محسوب می‌شود و پی آمد آن  تشدید اختلافات و تلاطم‌های جدی در درون قدرت سیاسی خواهد بود، اما چاره‌ای هم جز توافق ندارد. درعین‌حال اکنون شرایط برای توافقات با قدرت‌های جهانی از این زاویه نیز سهل‌تر شده است که مسئله نیابتی‌ها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی، پس از شکست آن‌ها،  دیگر مانع مهمی بر سر راه توافقات نیست. یعنی عملاً این مانع حل‌شده و ته‌مانده آن‌ها نیز تحت تأثیر این توافقات  حل خواهد شد. گرچه به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای سازش به کار خواهد برد، اما چنانچه درنتیجه کارشکنی‌های داخلی و یا موانعی که رقبای منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌ویژه اسرائیل ایجاد می‌کنند، توافقی صورت نگیرد، در آن صورت جمهوری اسلامی با شرایطی دشوارتر از گذشته مواجه خواهد شد.

حال با این فرض که چنانچه جمهوری اسلامی به‌رغم تمام موانعی که هنوز وجود دارد، بتواند به توافقاتی با قدرت‌های امپریالیست غربی و متحدان منطقه‌ای آن‌ها دست یابد، این توافق چه تأثیری می‌تواند بر اوضاع داخلی رژیم، جناح‌های سیاسی طبقه حاکم و مبارزات و مطالبات مردم ایران داشته باشد؟

یک نکته روشن است. تضادهای جامعه ایران آن‌قدر حاد و ریشه‌دارند که امکان حل و یا تخفیف آن‌ها حتی با حل نزاع‌های منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی، در چهارچوب نظم کنونی وجود ندارد . لذا راه‌حلی هم بر بحران‌های عمیق اقتصادی- اجتماعی و سیاسی جامعه ایران نیست.  تا جایی که به جناح‌های حکومتی بر‌می‌گردد، پی آمد یک چنین توافقی، قطعاً تأثیرات قابل‌ملاحظه‌ای خواهد داشت. تضعیف جناح موسوم به اصول‌گرای رژیم، نخستین نتیجه آن خواهد بود. آنچه تقویت خواهد شد گرایشی است که پزشکیان آن را نمایندگی می‌کند و تلفیقی از تفکرات دو جناح سابق خواهد بود.

اما در رابطه با وضعیت توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران اتفاق خاصی رخ نخواهد داد.  نه اوضاع اقتصادی می‌تواند چنان تغییر کند که لااقل وضع معیشتی آن‌ها اندکی بهبود یابد و نه مادام که جمهوری اسلامی وجود دارد، بحث و صحبتی از مطالبات آزادی‌خواهانه  مبرم مردم ایران می‌تواند در میان باشد. لذا مبارزات توده‌ای بر سر مطالبات رفاهی و سیاسی به همراه بحران سیاسی کنونی  ادامه خواهد یافت. هیچ راه‌حلی برای معضلات جامعه ایران بدون سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف:

بیانیه سازمان به مناسبت پنجاه و چهارمین سالگرد حماسه سیاهکل- در پنجاه و چهارمین سالگرد حماسه سیاهکل برای برپایی انقلاب اجتماعی تلاش کنیم

در ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹، جمعی از پیشروترین و آگاه‌ترین کمونیست‌های ایران، با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، پرچم سرخ مبارزه علیه استبداد و مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را در یکی از سیاه‌ترین دوره های تاریخ ایران برافراشتند. از آن روز ۵۴ سال می‌گذرد، اما خورشید در سیاهکل هم‌چنان می‌درخشد.

در آن سال‌های سکوت و وحشت، سال‌های استبداد سیاه، حماسه سیاهکل نوری بود که از درون شب تار و ظلمانی درخشیدن گرفت و تا اعماق جامعه رسوخ کرد. در پی این حماسه بود که سازمان ما از درون دو گروه مبارز و کمونیست، گروه رفقا احمدزاده، پویان و مفتاحی و گروه جنگل که بعد از دستگیری رفیق بیژن جزنی، رفیق حمید اشرف برجسته‌ترین چهره‌ی آن بود، با آرمان مبارزه برای سوسیالیسم و آزادی در جامعه‌ی شب‌زده ما سر بر آورد.

در آن دوران سیاه، صدها رفیق فدایی در جریان مبارزه و برای تحقق آرمان‌های انقلابی کارگران و دیگر ستم‌دیدگان جامعه، جان فشاندند و خون سرخ‌شان زینت بخش پرچم سرخ فدایی شد. پرچمی که در طول تمام این سال‌ها، به‌رغم تمام آن روزهای فراموش نشدنی، سخت و خونین، هرگز از دستان فدائیان رها نشد و همواره در اهتزاز ماند.

حماسه سیاهکل و تولد سازمان ما، به‌سرعت موجی از امید و حمایت در بخش‌های آگاه‌تر جامعه به همراه آورد و گروه‌ها و رفقای بسیاری به سازمان پیوستند. با خون هر فدایی که بر سنگفرش‌ها جاری می‌شد، با خون هر فدایی که در زندان‌های استبداد ریخته می‌شد، نه تنها ترس بر جنبش فدایی سایه نمی‌افکند، بلکه ده‌ها و صدها نفر قدم در راه سرخ فدایی می‌گذاشتند. آن‌چه که موجب شد تا فدایی در قلب‌ها جای گیرد، عمل و بیان منطبق بر هم بود، صداقت و بی‌باکی‌شان، و بالاخره آرمان‌های انسانی‌شان، سوسیالیسم و آزادی.

از همین رو بود که به‌رغم مبارزه مخفی در آن سال‌های سیاه که ۸ سال به طول انجامید، سازمان ما توانست نقش مهمی در پیروزی قیام ۲۱ و ۲۲‌ بهمن و سرنگونی استبداد سلطنتی ایفا کند. هر چند که این قیام بزرگ در نهایت به پیروزی انقلاب منجر نگردید.

در مدت کوتاهی که جامعه در پرتو قیام توده‌ها، آزادی را در محدوده‌ای تنفس می‌کرد، از ترکمن‌صحرا تا کردستان، از تهران تا آذربایجان، از گیلان تا بلوچستان و خوزستان و خراسان، صدها هزار نفر در زیر پرچم سرخ فدایی گرد آمدند، اما متاسفانه با حاکم شدن جریان اپورتونیست بر کمیته‌مرکزی سازمان و تحمیل انشعاب بزرگ اقلیت و اکثریت به سازمان که در آن زمان به بزرگ‌ترین جریان سیاسی چپ خاورمیانه تبدیل شده بود، ضربه‌ی بزرگی بر جنبش توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران وارد آمد. با قرار گرفتن اکثریت کمیته مرکزی در جبهه ارتجاع و صف ضد انقلاب، موازنه قوای سیاسی نیزبه نفع ضد انقلاب تغییر کرد و در نهایت انقلاب به شکست انجامید.

از آن زمان نیروهای انقلابی سازمان که اگرچه نام ” اقلیت “را با خود داشتند، اما از حمایت اکثریت بزرگی از هواداران مبارز سازمان از جمله در میان کارگران و زحمتکشان برخوردار بودند، پرچم سرخ سازمان را بر دوش گرفته و به راه پر افتخار رفقای بنیان‌گذار خود تا به امروز ادامه داده‏اند. در طول این سال‌ها حتا بسیار بیشتر از دوران سلطنت، رفقای فدایی با جان‌فشانی در خیابان‌ها و زندان‌ها و در زیر شکنجه‌، به گل‌های سرخ فدایی پیوستند، به آن ستاره‌های سرخ فراموش نشدنی. هزاران هوادار سازمان نیز در زندان‌ها به بند کشیده شدند، اما بسیارانی از زن و مرد هم‌چون سرو ایستادند و شکنجه‌گران و شکنجه‌گاه‌ها را تحقیر کردند.

بعد از همه‌ی آن سال‌های سیاه، سال‌های شکست و رکود سیاسی، اکنون دوران دیگری در تاریخ مردم قهرمان و ستم‌دیده‌ی ایران آغاز شده است، دورانی که وظایف بزرگی بر دوش تمامی کمونیست‌ها و کارگران پیشرو از جمله سازمان ما قرار داده است.

ما در دورانی تاریخ‌ساز بسر می‌بریم و درک این موضوع یک مساله حیاتی‌ست. از دی‌ماه سال ۹۶ که جامعه وارد دوران انقلابی شد تا به امروز، مبارزات قهرمانانه‌ی توده‌های تحت ستم یک دم از نفس نیفتاده است.

با نگاهی به آن‌چه که طی این سال‌ها گذشت، می‌توان به‌روشنی دید که در امواج بلند جنبش انقلابی مردم ایران، هم‌چون دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱، هر بار توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه گام‌هایی به پیش برداشتند، تجارب بسیاری آموختند و به هدف خود یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی نزدیک‌تر شدند. در جنبش “زن، زندگی، آزادی” مبارزات مردم حتا تا آستانه انقلاب پیش رفت، اما متاسفانه به دلایلی چند به هدف نرسید.

مهم‌ترین علت عدم پیروزی تاکنونی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه نه صرفاً سرکوب وحشیانه رژیم که به نوبه‌ی خود عامل مهمی بوده و هست، بلکه عقب‌ماندگی شرایط ذهنی از شرایط عینی انقلاب است که مهم‌ترین وجه مشخصه آن عدم آمادگی طبقه کارگر به‌عنوان یک طبقه متشکل و آگاه برای انقلاب و رهبری آن است. در ایران که مناسبات سرمایه‌داری بر آن حاکم است، طبقه کارگر به دلیل جایگاهی که دارد، نقشی تعیین‌کننده در پیروزی و یا شکست انقلاب می‌تواند ایفا کند. در تمامی این سال‌ها اگرچه کارگران از جمله در جنبش “زن، زندگی، آزادی” حضور پُررنگی داشتند، اما هرگز به عنوان یک طبقه وارد عمل نشدند و به حضور منفرد کارگران در جنبش محدود ماند.

در موج بلند مبارزات مردم در سال ۱۴۰۱ که زنان هم‌چون گذشته (از دی‌ماه ۹۶) نقش بی‌‌‌نظیری در تاریخ مبارزات توده‌ای ایفا کردند و دنیا را تحت‌تاثیر بی‌باکی خود قرار دادند، کارگران در برخی از مراکز تولیدی دست به اعتصاب زدند و حتا شعارهای‌شان متأثر از وضعیت حال جنبش بود، اما در همان حد باقی ماند. فراخوان کارگران پیمانی شرکت نفت نیز در حمایت از جنبش “زن، زندگی، آزادی” با سرکوب شدید رژیم روبرو شد و نتوانست فراگیر شود.

بعد از فروکش کردن جنبش “زن، زندگی، آزادی”، جامعه نه تنها در سکوت گورستانی فرو نرفت، بلکه اعتراضات گروه‌های گوناگون جامعه ادامه یافت. مبارزات قهرمانانه زنان علیه تبعیض جنسیتی که بویژه در تن ندادن به حجاب اجباری تبلور یافت، مبارزات و اعتراضات کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دیگر گروه‌های اجتماعی مدام در حال افزایش است.

در آن سو جمهوری اسلامی نیز به شدت دچار ضعف و ناتوانی شده و بحران تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی را فرا گرفته است. شکست‌های سنگین و پی‌درپی جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی ضربه بزرگی بود که از جمله تاثیرات و شکاف‌های غیرقابل ترمیمی در صفوف حاکمیت ایجاد کرد. بحران آب، برق، گاز،دارو، تشدید و تعمیق بی‌سابقه‌ی بحران اقتصادی رکود – تورمی کنترل اوضاع را از دست حکومت خارج کرده است. همه چیز گویای این است که تغییر، ضرورتی گریزناپذیر  و جمهوری اسلامی رفتنی‌ست.

اما سوال اصلی این است که این تغییر چگونه باید باشد؟ تنها تغییری به نفع توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه است که از درون یک انقلاب توده‌ای سربرآورد و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، حکومتی از طرازی نوین را پایه‌گذاری کند که لازمه‌ی این امر، جبران عقب‌ماندگی شرایط ذهنی است.

همان‌طور که تجربه‌ی قیام ۵۷ در برابر چشمان ما قرار دارد، سرنگونی حکومت گذار از مراحلی را می‌طلبد. تنها اعتراضات خیابانی نمی‌تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند. لازمه‌ی این امر بکارگیری دیگر اشکال مبارزه  و گذار به مراحل عالی‌تر آن است. اعتصاب عمومی سیاسی یک مرحله مهم و ضروری در این گذار است که طبقه کارگر نقش اساسی را در این امر بازی می‌کند. اعتصاب عمومی سیاسی موجب ورود عملی میلیون‌ها کارگر و زحمتکش به میدان مبارزه شده و زمینه را برای مرحله‌ی بعد یعنی قیام مسلحانه‌ی توده‌ای به طور عینی فراهم می‌سازد.

این‌جاست که وظیفه‌ی کمونیست‌ها و کارگران پیشرو اهمیت می‌یابد. در این مرحله حساس از تاریخ ما، طبقه کارگر باید با سازمان‌یابی و ایجاد تشکل‌های خود بتواند به عنوان نیروی پیشتاز اعتصاب عمومی سیاسی وارد عمل شده و با خواباندن چرخ تولید، دیگر زحمتشکان جامعه را به اعتصاب و اعتراض برای سرنگونی جمهوری اسلامی فرا خواند.

بنابراین اساسی‌ترین وظیفه‌ی ما در این مرحله تلاش برای سازمان‌یابی و تشکل طبقه کارگر و تبلیغ و ترویج ضرورت و چگونگی آن است. این همان حلقه‌ی اساسی‌ست که می‌توان با بدست گرفتن آن در شرایط کنونی، جنبش مبارزاتی توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران را در مسیر سرنگونی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به مرحله‌ی عالیتری سوق داده و به پیش راند. مروری بر مبارزات کارگران در یک‌سال اخیر نیز مؤید آن است که جنبش کارگری در این زمینه قدم‌هایی به پیش برداشته و مستعد گام برداشتن بیشتر و بالاخره رهبری جنبش انقلابی توده‌های تحت‌ستم ایران است.

در پنجاه و چهارمین سالگرد حماسه سیاهکل، بار دیگر بر پیوند سرخ‌ خویش با رفقای جان‌فشان‌مان در مبارزه بی‌امان برای آزادی و سوسیالیسم تاکید کرده و تمامی کارگران پیشرو و کمونیست‌ها را در هر کجا که هستند به تلاش برای سازمان‌یابی و تشکل طبقه کارگر برای برپایی انقلاب اجتماعی و استقرار یک حکومت شورایی فرامی‌خوانیم.

برافراشته باد پرچم سرخ سازمان در مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

بهمن‌ماه ۱۴۰۳

کار نان آزادی- حکومت شورایی

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف:

بازنشستگان فرهنگی، شورای هماهنگی و گام های دیگری به پیش

تجمع گسترده و مسالمت آمیز فرهنگیان بازنشسته در روز دوشنبه اول بهمن ۱۴۰۳ مقابل وزارت آموزش و پرورش، مورد یورش وحشیانه نیروهای سرکوب‏گر حکومتی قرار گرفت. این مزدوران سعی کردند با اعمال خشونت و استفاده از اسپری فلفل، معلمان بازنشسته معترض را متفرق سازند. گرچه با این اقدام سرکوب گران ، به چشم و گلوی شماری از تجمع کنندگان آسیب‏های جدی وارد آمد، اما آنان با مقاومت یکپارچه و شعار “بیشرف،بیشرف” فرهنگیان بازنشسته روبرو شدند.

این، نهمین تجمع اعتراضی وسیع بازنشستگان فرهنگی در تهران بود که هر هفته برای احقاق حقوق و طرح خواست‏ و طلب خود برگزار می‏کردند که وزارت آموزش و پرورش به آن اعتنایی نکرده و از پذیرش خواست این زحمتکشان طفره رفته بود. تجمع کنندگان خواهان پرداخت کامل پاداش باز نشستگی‏اند که وزارت آموزش و پرورش موظف است بلافاصله بعد از بازنشست شدن شاغلان به آنها بپردازد. اما این مطالبه قانونی بازنشستگان تا کنون تحقق نیافته و ۶۰ درصد پاداش بازنشستگی ( سنوات خدمت) پرداخت نشده و تا این لحظه حدود ۱۷ ماه به تعویق افتاده است. علی رضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش نیز که بعد از چند تجمع اعتراضی باز نشستگان، سرانجام قول داده بود ۶۰ درصد باقیمانده “پاداش پایان خدمت” بازنشستگان ۱۴۰۲ اول دی ماه به حساب آن‏ها واریز شود نیز به این وعده خود عمل نکرد و در عوض با اعزام نیروهای سرکوب و اسپری فلفل از بازنشتگان استقبال نمود. اما بازنشستگان معترض نیز دست به مقاومت زدند و بطور یکپارچه با سردادن شعارهایی چون؛ “وزیر بی لیاقت، استعفا،استعفا”،” کاظمی دروغگو”،” نیروی انتظامی به‏هوش باش، معلمیم نه اوباش”، ” اگر عدالتی بود، معلم اینجا نبود”، به تجمع و اعتراض ادامه دادند.

کاظمی وزیر آموزش و پرورش که کارشناس الهیات و معارف و فقه اسلامی است، بیش ازآنکه در فکر معلمان شاغل و بازنشسته باشد، در اندیشه اشاعه بیش از پیش دین و مذهب در مدارس بوده است. این مرتجع ،وظیفه و مأموریت اصلی خود را از همان ابتدای وزارتش در آموزش و پرورش، تبلیغ و اشاعه بیش از پیش دین و مذهب و خرافات مذهبی، “توسعه فرهنگ نماز و قرآن” در مدارس دانسته و کراراً از نیاز مدارس به طلابِ بیشتر سخن گفته است. وزیر آموزش و پرورش با استفاده از ابزارهای گوناگون در عین تلاش برای تبلیغ و ترویج مذهب و ایدئولوژی اسلامی در مدارس، همواره از پذیرش مطالبات معلمان شاغل و بازنشسته طفره رفته است.

ازاینرو تجمعات اعتراضی بازنشستگان فرهنگی در رابطه با پاداش پایان خدمت هربار مشارکت شمار بیشتری از بازنشستگان فرهنگی به ویژه زنان را در پی داشته و در عین حال جهت گیری های رادیکالی را خصوصاً در زمینه شعارها پیموده است. نیازی به توضیح نیست که این تجمعات گسترده و چند هزار نفره، بربستر شرایط بحرانی و متلاطم جامعه، می تواند تأثیرات مثبت و معینی بر سایر اقشار زحمتکش و کشاندن آنان به عرصه مبارزه داشته باشد. سرکوب باز نشستگان و تجمع آنان در روز اول بهمن را باید در همین رابطه ارزیابی کرد. وگرنه چه دلیلی دارد بازنشستگان در یک تجمع کاملاً مسالمت آمیز با طرح یک خواست و حق قانونی و صرفاً صنفی و مطالبه‏‏ی طلب خویش، مورد سرکوب و اعمال خشونت واقع شوند.

عین همین ماجرا در مورد جنبش کارگری و سرکوب کارگران صنعت نفت، ازجمله کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی نیز صادق است. ارتجاع حاکم و نهادهای امنیتی و سرکوب از ترس گسترش اعتراض و اعتصاب در صنعت نفت، سرکوب را تشدید نموده و شمار زیادی از کارگران را مورد بازخواست و بازجویی قرارداده‏اند. تعدادی از نمایندگان کارگران را اخراج نموده و شمار دیگری در صف اخراج‏اند.

اما این تمهیدات نه در رابطه با کارگران، نه معلمان و نه بازنشستگان وسایر اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه کارساز نخواهد بود. گرچه با سرکوب و اعمال خشونت و اسپری فلفل نمی‏توان جلو اعتراضات بازنشستگان فرهنگی را گرفت، اما باید از این زحمتکشان و حقانیت مبارزه آنان حمایت کرد و قبل از هرکس معلمان فعلاً شاغل باید به یاری همکاران بازنشسته خود بر خیزند.

متأسفانه فرهنگیان شاغل در قبال چنین تجمعاتی بسیار منفعلانه عمل کرده اند. البته نمیتوان انکار نمود تا آنجا که به تشکلهای صنفی معلمان بر می‏گردد، برخی ازاین تشکلها، از اعتراضات و خواستهای بازنشستگان فرهنگی قویاً حمایت نموده و اقدام سرکوبگرانه علیه آن‏ها را نیز شدیداً محکوم ساخته اند. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران که ۲۵ تشکل مستقل معلمان در آن عضویت دارند نیز در قبال تحرکات بازنشستگان فرهنگی و خواستهایشان موضعگیری های به موقع و فعالی داشته است. فراموش نکنیم که شورای هماهنگی نه فقط در حمایت از همکاران بازنشسته بلکه حمایت از سایر بازنشستگان ازنمونه بازنشستگان مخابرات، فولاد، معدن، تأمین اجتماعی و دیگر بازنشستگان نیز نقش فعالی ایفا نموده است. می توان ادعا نمود که شورای هماهنگی بعد از برگزاری مجمع عمومی عادی آذرماه، هم در این زمینه و  هم در برخی زمینه‏ها و عرصه‏های دیگر از نمونه اعتراض به صدور و اجرای حکم اعدام، اعتراض نسبت به بازداشتها و سرکوبها و غیره، تا حدی فعال تر از گذشته ظاهر شده است که این ها همه علائمی مثبت و گام هایی به جلو محسوب می شود.

با وجود این، شورای هماهنگی و تشکلهای عضو آن، حتی در زمینه حمایت از همکاران بازنشسته خود هنوز از محدوده صدور بیانیه و اطلاعیه – که آن هم در جای خود مهم و ضروری‏ست – گامی فراتر نگذاشته اند.

شورای هماهنگی در یکی از اطلاعیه های اخیر خود در محکومیت سرکوب باز نشستگان فرهنگی و حمایت از همکاران بازنشسته چنین نوشت:” شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با پشتیبانی از مطالبات و اعتراض بازنشستگان فرهنگی، به مسئولان هشدار می‌دهد در صورت عدم رسیدگی به درخواست‌های مشروع و مطالبات قانونی آن‌ها احتمال پیوستن شاغلین به صفوف همکاران بازنشسته وجود خواهد داشت.”(تأکید از ماست)

نکته بسیار مهمی که در این هشدار برآن تأکید شده و در واقع از آن به عنوان یک اهرم فشار مؤثر یاد شده، “پیوستن شاغلین به صفوف همکاران بازنشسته” است. این است آن ضرورت مبرمی که باید برایش نیرو گذاشت. این احتمال را باید به یقین مبدل کرد. سازماندهی فرهنگیان شاغل و به عرصه مبارزه میدانی کشاندن آنها، این است آن اهرم فشار مهمی که میتواند وزیر مکتبی آموزش و پرورش را از بی اعتنایی درآوَرَد و جبهه معلمان شاغل و بازنشسته را در مقابل ارتجاع حاکم تقویت کند.

پوشیده نیست که با هشدار و تهدید خشک و خالی، نه وزیر آموزش و پرورش و نه حامیان  وی عقب نخواهند نشست. تنها با برداشتن گام‏های عملی و سازماندهی مبارزه میدانی معلمان شاغل و بازنشسته است که میتوان برخی مطالبات را بر وزیر آموزش و پرورش و دولت حاکم تحمیل کرد. مدتهاست که معلمان زحمتکش و شاغل، خود را از عرصه مبارزه میدانی- به هر دلیل – دور نگهداشته اند. فرهنگیان شاغل در جریان کشاکش میان همکاران بازنشسته خود با وزارت آموزش و پرورش، بیشتر در نقش تماشاچی ظاهر شده اند که این به هیچ‏وجه شایسته معلمان زحمتکش نیست. فراموش نکنیم وضعیت امروز همکاران باز نشسته سرنوشت فردای ما معلمان شاغل است. ما نمی بایستی همکاران باز نشسته خود را تنها بگذاریم بلکه به هر طریق ممکن از اعتراض و تجمع گرفته تا تعطیل کلاس درس و اعتصاب، باید به یاری و حمایت از همکاران خود بر خیزیم.

نیازی به تأکید نیست که در این زمینه، وظیفه اصلی بر دوش تشکلهای صنفی معلمان و بیش از همه بردوش شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران است. این شورا می تواند جهت گیریهای مثبت بعد از مجمع عمومی را با سازماندهی اعتراضات معلمان تکمیل کند  تا با ” پیوستن شاغلین به صفوف همکاران بازنشسته “، اتحاد شاغلان و بازنشستگان را واقعیت بخشد. فراموش نکنیم شورای هماهنگی پیش از این، تجمعات بزرگ و همزمانی را در بیش از ۱۰۰ شهر با حضور نسبتاً گسترده معلمان سازمان داده و برگزار نموده است.

ناگفته نماند که نشانه های مثبت دیگری را نیز می توان در نظرها و بیانات برخی فعالان قدیمی و تأثیر گذار شورای هماهنگی مشاهده کرد.

برای نمونه در بخش اول مصاحبه اخیر محمد حبیبی با مهدی محمودیان که از یوتیوب پخش شد، آن مرزهای پررنگی که در مصاحبه های قبلی میان خواست های صنفی و سیاسی کشیده میشد، ویا تلاشهایی که برای محدود ساختن خواستهای معلمان به خواستها صرفاً صنفی انجام میشد، تا حد قابل توجهی فرو ریخته است. مطالبات معلمان صرفاً در چارچوب مطالبات صنفی محدود نمیشود بلکه بر خواست هایی مانند آموزش رایگان و یا مخالفت با سیاست دولت حاکم در زمینه خصوصی سازی آموزش و پرورش و پولی سازی مدارس و نیز مخالفت با سیاست دولت و وزارت آموزش و پرورش در زمینه ایدئولوژیک سازی آموزش و پرورش و القاء عقاید دینی و مذهبی و اسلامی به دانش آموزان نیز بطور مشخص تأکید می شود. گرچه هنوز صراحت کاملی در زمینه طرح خواست های سیاسی دیده نمی شود و این تیپ مطالبات، زیر عنوان مطالبات “مدنی” و “عمومی” تیتر بندی می شوند، اما همینکه مطالبات معلمان از چارچوب مطالبات صنفی فراتر می رود- که فراتر هم بوده- ولو آنکه تحت عنوان مطالبات مدنی یا عمومی هم عنوان شوند، خود، گام دیگری به پیش است. خصوصاً آنکه محمد حبیبی از گرایش پر رنگ به عدالت اجتماعی، حساسیت مهم نسبت به عدالت اجتماعی در این شورا و از ضرورت پیوند خواستهای معلمان با خواست های دیگر اقشار زحمتکش اجتماعی نیز سخن میگوید.

واقعیت این است که در شرایط متحول و متلاطم کنونی جامعه به ویژه در تحت حاکمیت رژیم استبدادی مذهبی، مطالبات هیچ قشر و طبقه ای را نمیتوان و نباید در چارچوب مطالبات صرفاً صنفی و اقتصادی به بند کشید. چنین قید و بندهای عموماً تصنعی را در برابر واقعیت های غیر قابل انکار جامعه یارای هیچگونه مقاومتی نیست.

بازنشستگان فرهنگی تنها به خاطر اینکه خواهان پاداش سنوات خدمت خود شده اند که حق قانونی آنهاست، با نیروی سرکوب دولتی و اسپری فلفل روبرو می‏شوند. شورای هماهنگی ضمن حمایت از بازنشستگان، میتواند با سازماندهی اعتراضات معلمان شاغل، نقش مهمی در حمایت میدانی و مؤثرتر از باز نشستگان ایفا کند و نه فقط این، بلکه پیوند و اتحاد محکمی نیز میان شاغلان و بازنشستگان فرهنگی ایجاد کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف:

علیه اعدام از زندان تا کف خیابان

مجازات مرگ و گرفتن حق حیات انسان، یکی از شنیع ترین روش‏های سرکوب و ارعاب و کشتار توده‏های مردم در جوامع طبقاتی است که از دیرباز توسط طبقات فرادست علیه فرودستان و مخالفان حکومتی اعمال می گردد. مجازاتی مخوف و به شدت غیر انسانی که در تلفیق با دیگر ابزارهای سرکوب، نظیر زندان و شکنجه، نه فقط برای به انقیاد درآوردن عموم توده‏ها، که به طور اخص برای حذف نیروهای آگاه و مبارز جوامع بشری به کار گرفته شده است. از این رو، اگر حتی به اجمال در درازنای تاریخ به سیر تحولات و مبارزات تاریخی – طبقاتی توده‏های فرودست علیه طبقات فرادستِ حاکم بر جامعه بنگریم، می‏بینیم از چنگال تاریخ خون می چکد.

خون انبوه بردگانی که گروه گروه در مسلخ برده ‏داران به صلیب کشیده شدند، فوج فوج دهقانانی که شمشیر جلادان عصر سرواژ و فئودالیته بر گردنشان فرود آمد و انبوه  کارگران و آزادی‏خواهان و کمونیست‏های مبارزی که در حاکمیت نظم استثمارگرایانه سرمایه حق زندگی از آنان گرفته شد. کارگران و انسان‏های آگاه و مبارزی که برای برخورداری از آزادی، زندگی بهتر و رهایی از ستم و نابرابری و استثمار علیه سرکوبگران حاکم به مبارزه برخاستند، اما سهمشان از زندگی، جوخه‏های اعدام و طناب دار شد.

با این همه و به رغم عریان بودن سویه تیره تاریخ، مبارزات طبقاتی و روند تاریخی آن، سویه دیگری هم داشته است و آن طرف روشن تاریخ است. سویه‏ای افتخارآمیز، همراه با مبارزاتی درخشان در پرتو افکنی به جلوه‏های طرف تیره تاریخ برای لغو مجازات مرگ. مبارزه‏ای سترگ و جهانی که تاکنون به مختومه شدن صدور حکم شنیع اعدام یا توقف اجرای آن در بیش از ۱۴۰ کشور جهان انجامیده است.

اما به رغم گستردگی سطح مبارزه علیه اعدام – به مثابه یک قتل عمد دولتی – هنوز کشورهایی هستند که حاکمان آن برای حفظ منافع طبقاتی‏شان بر صدور حکم اعدام و اجرای آن در جامعه اصرار دارند. بارزترین نمونۀ آن، نظام جمهوری اسلامی است که نام و آوازه‏اش به دلیل آمار بالای اعدام‏های سالیانه همچنان در صدر کشورهای جهان قرار دارد. رژیمی بی رحم و ارتجاعی و آدمکُش که حاکمان آن، بقاء و ماندگاری خود را به اجرای مجازات مرگ گره زده اند و از اجرای حکم اعدام در تمامی سال‏های سپری شده به عنوان ابزاری برای سرکوب و ارعاب و به انقیاد کشانیدن توده‏های مردم ایران بهره گرفته‏اند.

دستگیری فله‏ای ده‏ها هزار نفر در سال‏های نخست دهۀ ۶۰، شکنجه و آزار و اذیت آنان توسط بازجویان آدمکُش، تشکیل دادگاه‏های چند دقیقه‏ای همراه با صدور حکم اعدام برای هزاران زندانی چپ و آزادی‏خواه و کمونیست، کشتن صدها زندانی زیر شکنجه، قتل عام دستکم ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، و پس از آن ادامه کشتار و دستگیری و صدور و اجرای مجازات مرگ در ابعادی متناسب با وضعیت سیاسی رژیم، فقط نمونه‏های برجسته‏ای از حاکمیت مرتجعین جمهوری اسلامی در ۴۵ سال گذشته است. پوشیده نیست روند کشتار و اعدام اگرچه از همان آغاز روی کار آمدن خمینی شروع شد، اما با به صدا درآمدن زنگ بزرگ خون در خرداد ۶۰ – آنهم در گستره‏ای سراسری –  یکی از خوفناک ترین صحنه‏های طرف تیره تاریخ کشورمان رقم خورد. سال‏های تیره و تاری که میزان حجم وسیع کشتار و سرکوب آن سال‏های آتش و خون در زیر سیطره تبلیغات یک سویه رسانه‏های حکومتی در خفا ماند. دوران خونباری که به دلیل سرکوب و قلع و قمع تمامی سازمان‏های مبارز و انقلابی و کمونیست در سکوت و بی خبری گذشت، سال‏هایی که با اشک و آه غریبانۀ خانواده‏ها در آمیخت، دوره‏ای مرگبار که کُشتگان آن سال‏ها در گورهای بی نام و نشان خاک شدند. گورهای پنهانی نظیر خاوران که بعضاً به همت دلاورانۀ خانواده‏های دادخواه و داغدار کشف شدند.

کشف «خاوران» و پرتو افشانی آن به مثابه جلوه‏ گاهی از آن سال‏های مخوف و سیاه، نخستین پرتوی بود که طرف تیره حاکمیت جمهوری اسلامی را به چالش گرفت و روشنایی بخش مبارزات توده‏های مردم ایران در امر دادخواهی شد. صدای دادخواهی و نه به اعدام – اگرچه کم شنوا – ابتدا از دل خاوران و مادران دادخواه  برخاست. رایحه مبارزه علیه اعدام و دفاع از حق حیات و زندگی، همانند بوی خوشِ گل‏های نشانده بر مزار سرو قامتان خاوران، به تدریج در جامعه انعکاس یافت. طرف تیره تاریخ کشورمان تَرَک برداشت و تکرار «نه به اعدام» در ذهنیت بخش‏هایی از جامعه تبلور یافت. خیزش انقلابی دیماه ۹۶، بخش‏های دیگری از جامعه را به سمت طرف روشن تاریخ کشورمان کشانید. در قیام آبان ۹۸ با صدور هر حکم اعدامی، نبض جامعه در فریاد «اعدام نکنید»، ضرب‏آهنگ بیشتری یافت. ضرب‏آهنگی شتابان که در پی صدور حکم اعدام برای سه تن از بازداشت شدگان آبان خونین، حاکمیت و اعضای قصاب‏خانه آدمکُشی به اصطلاح قضایی آن را به حیرت وا داشت.

وقتی حکم اعدام سه تن از دستگیرشدگان آبان – امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی – به اجرای احکام فرستاده شد، در رویدادی بی سابقه‏ در شبکه‏های اجتماعی، هزاران نفر از سراسر جهان، میلیون‏ها بار با استفاده از هشتک «اعدام نکنید» خواستار توقف اجرای حکم اعدام این سه زندانی سیاسی شدند. گستردگی کمپین «اعدام نکنید» در آن بازه زمانی، آنچنان وسیع و چشمگیر بود که دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی را به توقف اجرای حکم اعدام آنان واداشت. حکمی که در نهایت با ادامه فعالیت‏های مستمر کمپین «اعدام نکنید» و همچنین تلاش بی وقفه وکلای این سه متهم آبان ۹۸  شکسته شد و هر سه از مجازات مرگ رهایی یافتند.

با گسترش اعدام در ایران بویژه اعدام زندانیان با جرائم مواد مخدر، در بهار و تابستان ۱۴۰۱، یک رشته تجمعات اعتراضی دنباله دار توسط خانواده های زندانیان جرائم عادی محکوم به اعدام در مقابل ساختمان قوه به اصطلاح قضایی جمهوری اسلامی شکل گرفت. این تجمعات، که برای نخستین بار در ۲۹ اردیبهشت در مقابل ساختمان قضایی رژیم در تهران برپاگردید، در سوم خرداد نیز تکرار شد و سپس به صورت تجمعات اعتراضی یک هفته‏ای از ۱۶ تا ۲۳ شهریور همان سال در مقابل بیدادگاه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در تهران و ساختمان دادگستری کرج ادامه یافت.

در تجمعات یک هفته‏ای شهریورماه که حدود ۵۰۰ نفر از خانواده‏ها و حتی کودکان زندانیان محکوم به اعدام نیز در آن حضور داشتند، معترضین با در دست داشتن پلاکاردهایی با محتوای «اعدام نکنید»، «بابام رو اعدام نکنید»، «زندگی را از همسران و فرزندان مان نگیرید» و همچنین سر دادن شعارهای نظیر «اعدام نکنید» خواستار توقف اجرای حکم اعدام بستگان خود شدند. اعتراضاتی که با  سرکوب و دستگیری بیش از ۲۰ نفر از معترضان «نه به اعدام» در مقابل ساختمان بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی مواجه شد.

با شروع جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱،  مبارزه علیه اعدام باز هم نمود بارزتری در ذهنیت جامعه یافت. در این دوره، همزمان با اعدام محسن شکاری از دستگیرشدگان مبارزان خیابانی  در ۱۷ آذر، جنبش دادخواهی و ذهنیت جامعه بیش از هر زمان دیگری علیه اعدام متمرکز شد.  این روند، با اعدام مجیدرضا رهنورد، محمد حسینی، محمد مهدی کرمی شتاب بیشتری یافت و به هنگام اجرای حکم اعدام محمد قبادلو به مبارزه ای میدانی در مقابل زندان گوهردشت کرج تجلی یافت. با انتشار خبر انتقال محمد قبادلو و محمد بروغنی – دوتن از دستگیرشدگان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» – به انفرادی جهت اجرای حکم اعدام، مادر قبادلو درنیمه شب دوشنبه ۱۹ دیماه ۱۴۰۱ با گذاشتن پستی از حرکت خود به سمت زندان گوهردشت خبر داد. با دست به  دست شدن خبر فوق در شبکه‏های اجتماعی، جمعیتی که هنوز بیدار بودند و یا در خیابان‏های کرج حضور داشتند، در همراهی با مادر قبادلو همانند جویبارهای کوچک و پراکنده به سمت زندان به حرکت در آمدند. ساعتی بعد جمعیتی انبوه و خشمگین در مقابل زندان گوهردشت حضور یافتند. سخنرانی تهییجی مادر قبادلو و شعار «می‏کشم می‏کشم، آنکه برادرم کشت» در آن نخستین ساعات بامدادی ۱۹ دی، یکی از پر شورترین صحنه‏های مبارزاتی «نه به اعدام» در کف خیابان بود. مبارزه‏ای پر شور و دلاورانه که اگرچه رژیم را موقتاً به عقب نشینی از اعدام محمد قبادلو و بروغنی در سحرگاه آن شب وا داشت، اما بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی با فروکش کردن جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» فرصت را غنیمت شمرد و اجرای حکم اعدام این دو متهم را عملی کرد.

جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ به رغم همه جانفشانی‏های صورت گرفته که تا مرز سرنگونی جمهوری اسلامی هم پیش رفت، به دلایلی که جایش در این نوشتار نیست، در نیمه راه متوقف شد و از ادامه حرکت باز ماند. در این میان اما، سرکوب و اعدام – خصوصاً اعدام زندانیان جرائم عادی –  نه فقط خاتمه نیافت، بلکه در ابعادی بسیار گسترده‏تر از سال‏های قبل ادامه یافت.

تشدید روند اعدام‏های جمهوری اسلامی در دوسال اخیر، پیش از همه، زندانیان سیاسی را به واکنش علیه صدور حکم اعدام و اجرای آن در جامعه وا داشت. شروع سه‏شنبه‏های اعتراضی «نه به اعدام» نخستین واکنش اعتراضی زندانیان سیاسی نسبت به موج گسترده اعدام‏ها در کشور بود. این مبارزه که از بهمن ۱۴۰۲ توسط تعدادی از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در زندان قزلحصار کرج آغاز شد، به تدریج به دیگر زندان های جمهوری اسلامی سرایت کرد و اکنون با گذر از یک سالگی و ورود به دومین سال مبارزاتی خود به بیش از ۳۴ زندان گسترش یافته است. مبارزه‏ای درخور و قابل تقدیر که زندانیان سیاسی با خطر کردن در درون زندان، بذر نه به اعدام و مبارزه برای لغو مجازات مرگ را در جای جای جامعه افشانده‏اند.

مبارزه‏ای که این روزها با تأیید حکم اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی، مهدی حسنی، بهروز احسانی و مجاهد کورکور در دیوان عالی کشور، همراه با صدور حکم اعدام برای حدود ۴۵ زندانی سیاسی دیگر از جمله ۶ زندانی موسوم به بچه‏های اکباتان، عملاً موضوع مبارزه علیه اعدام را به امری ضروری در کف خیابان تبدیل کرده است. در پاسخ به چنین ضرورتی بود که روز چهارشنبه سوم بهمن ۱۴۰۳، بازار و کسبۀ استان‏های  کردستان و کرمانشاه و ارومیه در پاسخ به درخواست چندین سازمان سیاسی کُرد با برپایی یک اعتصاب عمومی یک روزه به مبارزه‏ای میدانی در دفاع از حق حیات زندانیان محکوم به اعدام روی آوردند. اقدامی که رژیم را به وحشت انداخت و نیروهای امنیتی با پُلُمپ تعدادی از مغازه‏ها و همچنین دستگیری ده‏ها نفر از فعالان سیاسی، مدنی و کارگری، در تلاش است تا امر مبارزه علیه اعدام را از کف خیابان به حاشیه برانند.

با اینهمه و به رغم سرکوب‏های جاری جمهوری اسلامی جهت بالا بردن هزینه‏های مبارزه  علیه اعدام، جامعه و توده‏های تحت ستم در خشمی انفجارگونه سرکوبگران و قاتلان مردم ایران را به چالش گرفته‏اند. کشتن عباسعلی سلیمانی امام جمعه سابق زاهدان و عضو مجلس خبرگان در بانک بابلسر توسط سروان حبیبی – بازنشسته نیروی انتظامی –  و کشتن دو جلاد و قاضی بلندپایه جمهوری اسلامی – محمد مقیسه و علی رازینی – در دفتر کارشان در ساختمان دادگستری تهران به دست «آبدارچی» آنجا، نشانه‏هایی از فوران خشم فرو خفته مردم نسبت به جانیان و صادرکنندگان حکم اعدام برای جوانان مبارز کشور است. دو قاضی مرگ و دو جلادی که  «برباد دهندگان» زندگی جوانان ایران و قاتلان بی محابای هزاران زندانی سیاسی بوده‏اند و اکنون، اینچنین در جوشش خشم و عصیانگری مردم عادی کشته می شوند. خشمی که با وجود تأکید ناصر رضوی – مأمور سابق وزارت اطلاعات – که ضارب را یک فرد معمولی و غیر مرتبط با سازمان‏های سیاسی اعلام کرده است، اما سرکردگان رژیم از ترس گسترش و سرایت چنین اقداماتی به جامعه، با نوعی سردرگمی و آشفتگی سخن می‏گویند. تا بدینوسیله هم منکر فوران خشم توده‏های مردم نسبت به برپا دارندگان مجازات مرگ در کشور باشند و هم زمینه‏های سرکوب‏های بیشتر را در جامعه فراهم سازند.

اما این خشم عمومی مردم را تا بودن جمهوری اسلامی پایانی نیست. خشمی که اکنون نسبت به قاتلان مردم در جامعه جاریست، بی تردید با گذشت هر روز و در پی صدور و اجرای هر حکم اعدام دیگری فواره‏هایش بلندتر خواهد شد. خشمی که تا لغو مجازات اعدام در ایران نه تنها فروکش نخواهد کرد، بلکه با گسترش مبارزات میدانی و تغییر توازن قوا به نفع اردوی انقلاب، هستی جمهوری اسلامی و برپا دارندگان دار و درفش را خاکستر خواهد کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف:

شارلاتانیسم جمهوری اسلامی: گریز از حقیقت در مورد وضعیت زنان

محمدجواد ظریف، نماینده شارلاتانیسم سیاسی جمهوری اسلامی، بار دیگر در اجلاس داووس با ادعاهای دروغین خود تلاش کرد چهره‌ای بزک‌شده از وضعیت زنان در ایران را به نمایش بگذارد. او مدعی شد که “در خیابان‌های تهران، برخی زنان برخلاف قانون، حجاب خود را رعایت نمی‌کنند، اما حکومت تصمیم گرفته است آن‌ها را تحت فشار قرار ندهد و رئیس‌جمهور پزشکیان به وعده خود عمل کرده است.” این سخنان، چیزی جز پرده‌ای از دروغ و فریب برای لاپوشانی واقعیت تلخ سرکوب زنان در ایران نیست. همین یک جمله کافی‌ست تا نشان دهد ظریف و هم‌پالگی‌هایش حق انتخاب پوشش زنان را به رسمیت نمی‌شناسند.

این اولین بار نیست که ظریف و دیگر مقامات جمهوری اسلامی تلاش کرده‌اند سیاست‌های زن‌ستیزانه رژیم را وارونه جلوه دهند. در حالی که زنان ایران با جنبشی گسترده علیه حجاب اجباری و تبعیض‌های سیستماتیک مبارزه می‌کنند، این ادعاها تنها تلاشی برای کاهش فشارهای بین‌المللی است.

از نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی، زنان هدف مستقیم سیاست‌های ارتجاعی و سرکوبگرانه رژیم بوده‌اند. این رژیم ارتجاعی دینی همواره به‌طور سیستماتیک تلاش کرده تا زنان را از هرگونه نقش‌آفرینی مؤثر در جامعه بازدارد. تبعیض‌های حقوقی، حجاب اجباری، قوانین خانواده، محدودیت و ممنوعیت‌های گوناگون در عرصه‌های آموزشی و کاری و تلاش برای حذف زنان از عرصه‌های سیاسی و اقتصادی، تنها بخشی از ابزارهای سیستماتیک سرکوبی است که رژیم برای مهار نیمی از جامعه به کار بسته است. ظریف و دیگر نمایندگان رژیم با این دروغ‌پردازی‌ها نمی‌توانند حقیقت را پنهان کنند. در شرایط کنونی، حتی کاهش فشارهای مستقیم بر زنان، نتیجه‌ی مقاومت و اعتراضات گسترده آن‌هاست، نه تغییر سیاست‌های رژیم.

ظریف در این شارلاتانیسم تنها نیست. بسیاری دیگر هم‌چون او بارها کوشیده‌اند با سیاست‌های فریب‌کارانه، چهره‌ای متفاوت با واقعیت سرکوب زنان در ایران را به نمایش بگذارند، اما جنبش‌های اجتماعی، به‌ویژه جنبش “زن، زندگی، آزادی”، نقاب از چهره واقعی این رژیم برداشت. این جنبش، نماد اراده و عزم زنان برای مقابله با قوانین ارتجاعی و زن‌ستیزانه بود. سرکوب وحشیانه این اعتراضات نیز نشان داد که رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ موجودیت خود، هیچ مرزی در سرکوب و خشونت نمی‌شناسد.

در شرایط کنونی، اعتراضات گسترده‌ی زنان و فشار اجتماعی ناشی از آن، برخی جناح‌های حکومتی، به‌ویژه “اصلاح‌طلبان” را به این نتیجه رسانده است که ادامه سیاست سرکوب می‌تواند رژیم را با بحران‌های عمیق‌تر مواجه سازد. شکاف میان اصول‌گرایان و  به اصطلاح اصلاح‌طلبان در این زمینه کاملاً مشهود است. اصول‌گرایان همچنان بر سرکوب بی‌رحمانه و تحمیل حجاب اجباری اصرار دارند، در حالی که اصلاح‌طلبان، هراسان از گسترش اعتراضات و از دست دادن هر چه بیش‌تر پایگاه اجتماعی، سیاست‌های فریب‌کارانه و تاکتیک‌های مقطعی را در پیش گرفته‌اند. لایحه حجاب و عفاف، نمونه‌ای از این دست است.

لایحه حجاب و عفاف که به تصویب مجلس و شورای نگهبان رسیده بود، ابزاری برای افزایش سرکوب زنان و تثبیت سیاست‌های زن‌ستیزانه رژیم بود. اما این لایحه به دلایل متعددی از جمله مقاومت گسترده‌ی اجتماعی، شکاف‌های درون‌حکومتی، فشارهای اقتصادی و انتقادات بین‌المللی با موانع جدی روبه‌رو شد. اجرای آن نه تنها مشکلی از جامعه ایران حل نمی‌کرد، بلکه موج تازه‌ای از بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در پی می‌داشت.

عقب‌نشینی پزشکیان و سکوت موقتی درباره‌ی لایحه حجاب و عفاف، بخشی از همین استراتژی فریب و بحران‌گریزی است. در شرایطی که رژیم از یک سو با فشارهای داخلی و از سوی دیگر با فشارهای بین‌المللی مواجه است، اتخاذ این‌گونه رویکردها صرفاً تلاش برای آرام کردن فضای اجتماعی و کاهش شدت بحران‌ها است. اما این عقب‌نشینی‌های تاکتیکی هیچ تغییری در ماهیت سرکوبگرانه رژیم ایجاد نمی‌کند. این اقدامات، تنها، نشان‌دهنده‌ی وحشت جمهوری اسلامی از نقش برجسته زنان در مبارزات اجتماعی است.

اما نباید دچار توهم شد. رژیم جمهوری اسلامی، چه با لایحه‌های سرکوبگرانه و چه بدون آن، همچنان به سرکوب و بگیر و ببند زنان ادامه می‌دهد. هم‌چنان حجاب اجباری در قوانین ایران پابرجاست و هنوز بی‌حجابی جرم محسوب می‌شود و قابل مجازات و هنوز بگیروببند زنان ادامه دارد. اما مقاومت زنان ایران در برابر این سیاست‌های ارتجاعی ثابت کرده است که رژیم با چنین ابزارهایی نمی‌تواند مبارزات اجتماعی را خاموش کند.

محمدجواد ظریف، با اشاره به حضور چهار زن در کابینه پزشکیان، این امر را مایه “افتخار” دانست و حتی نقش خود را در این انتخاب برجسته کرد. اما حضور زنان در کابینه‌های جمهوری اسلامی، نه تنها نمادی از پیشرفت یا گامی به سوی آزادی زنان نبوده، بلکه ابزاری برای فریب افکار عمومی و پوشاندن ماهیت ارتجاعی و زن‌ستیز رژیم بوده است. زنانی که در ساختار حکومت به مقامات بالا رسیده‌اند، همواره در پیشبرد سیاست‌های ضدزن رژیم نقش ایفا کرده و در حقیقت به سرکوب بیشتر زنان کمک کرده‌اند.

حضور آنان در کابینه‌ها، نه تغییری در وضعیت اسفناک زنان ایجاد کرده و نه کوچک‌ترین تهدیدی برای نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی بوده است. برعکس، این حضور برای تلطیف چهره منفور رژیم در سطح داخلی و بین‌المللی به کار گرفته شده است.

تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که هیچ‌یک از جناح‌های این رژیم، چه اصول‌گرا و چه اصلاح‌طلب، هیچ‌گاه گامی واقعی برای رفع تبعیض‌های ساختاری علیه زنان برنداشته‌اند، چرا که این تبعیض‌ها از ذات دینی زن‌ستیز این رژیم برمی‌خیزند. ظریف نیز، که بارها بر ضرورت رعایت حجاب اجباری به‌عنوان “ارزش فرهنگی و دینی” تأکید کرده، تنها در پی آن است که در عرصه بین‌المللی با چنین تبلیغات دروغینی، مشروعیتی برای رژیم خریداری کند.

اما حقیقت را نمی‌توان با این‌گونه سیاست‌های نمایشی و فریبکارانه پنهان کرد. اعتراضات مستمر و گسترده زنان ایران، نشان داده است که موضوع حجاب اجباری، نه امری تنها مربوط به پوشش، بلکه نمادی از یک مبارزه گسترده‌تر برای آزادی و برابری است. جنبش “زن، زندگی، آزادی” که به نمادی از مبارزه علیه تبعیض، سرکوب و استبداد تبدیل شده است، به روشنی نشان داد که زنان ایران دیگر به اصلاحات مقطعی و نمایشی قانع نیستند. آن‌ها خواستار آزادی واقعی، برابری حقوقی و پایان دادن به قوانین و سیاست‌های زن‌ستیزانه هستند. واقعیت امروزین جامعه ایران نشان می‌دهد که سیاست‌های رژیم در نهایت به بن‌بست رسیده و این جنبش زنان است که با تداوم مبارزه و پیوند با دیگر نیروهای انقلابی و طبقه کارگر، راه نابودی این نظام استبدادی و ارتجاعی را هموار خواهد کرد. مبارزه زنان ایران بخشی از مبارزه کل توده‌های مردم برای آزادی، برابری و برپایی یک جامعه شورایی و عادلانه است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف:

برشانه‌های شب

درجواربارگاه عریض وطویل شاهنشاهی، زندگی اما برای مردم تهیدست زمستان بود وبی برگی. شب‌های سیاه وسرد سایه‌ی سنگین‌اش را برزندگی کارگران وزحمت‌کشان گسترده‌بود. فقروتنگدستی گریبان تهید‌ستان رامحکم چسبیده ‌بود. گویا قصد داشت تا بالا آمدن جان، گریبان‌شان رافشاردهد. نا همخوانی غریبی ‌ درشهرقصه‌های شاد حاکم‌ بود.با وجود آذین‌بندی رنگارنگ ومدرن پایتخت وشهر‌ها، کافی بود کمی آن‌سوترنگاهی به حاشیه ‌نشینان شهر‌ها و به ویژه در روستا‌ها بیندازند وببینند که  چگونه فقرونکبت درکنج خانه‌ی کارگران ومردم فرودست جا خوش کرده‌است. مبلغین تاریخ فرهنگ وهنرکه گوش فلک را کر کرده ‌بود‌ند، کافی بود چند گام به سمت دیگر پایتخت قدم رنجه کنند تا هنرو فرهنگ را در مخروبه نشینان محروم  ببینند که هرخروس‌خوان زندگی‌شان را درخرابه‌ای پهن  وهرشام را در انتظارسرانجامی خوش درخرابه ای دیگرسحرمی‌کردند. درمیان مردم بینوا و گرسنه اما سخن از هنرو فرهنگ چندان هم هنرنیست. این زرق وبرق تنها  کلاه گشادی نبود که سرمردم  گذاشته شده‌‌بود. بوی گند وفساد رژیم شاهنشاهی از جوی  آب جنوب شهر بیرون می‌زد. به نظرمی‌رسد انقلاب سفید وتقسیم اراضی طبق منطق درستی انجام شده‌بود. ثروت، رفاه وخوشبختی درکاخ‌های مرمرو بلورین، فقر و بدبختی و نداری برای فرودستان. درهای دروازه‌ی تمدن بزرگ شاهنشاهی چهارطاق به روی سرمایه‌گذاران غرب بازبود. تسلیم کامل برای امتیازدهی به  امپریالیسم وحفظ سر‌سپردگی موجب شده‌ بود گرسنگان و زحمتکشان به حال خود رها شوند و با شتاب هرچه بیشتربه پرتگاه سقوط برسند.

آن سوی جنگل سیاه مه غلیظی بود.جنگل را چه باک زباران. بگذارباران ببارد و جنگل سرزنده شود. باد گزنده جرئت را به خواب زمستانی برده‌بود. مردم در تنگنا‌های سخت معیشتی مبهوت و حیران، اما غرق درانزوای خویش‌بودند. دریایی از درآمد نفت و قطره‌ای که نصیب آنان می‌شد. درکشور طلای سیاه  برای بسیاری ازروستا نشینان داشتن حداقل نان و قوتی خوشبختی بود. هر بهانه‌ای، بذر وحشت و بیم را در اذهان ستمدیدگان می کاشت. وحشت از شکم‌ گرسنه درشب‌های بدون نان. بیم ازبیان حرفی که درگلو مانده‌بود. ترس ازچکمه وقداره. اما آن سوی این سکون وسکوت، برخلاف انتظارشاهنشاه، سرکوبگران وشکنجه‌گران زبده‌اش که نمی‌دانستند‌ هواپس‌است، بهمنی ازسراشیبی کوه درراه بود.  کارگران و مردم زحمت‌کش بیش از این قصد نداشتند تسلیم این شرایط ظالمانه وسرکوب‌گرانه شوند. زندگی خودشان را دراین  وضع موجود تباه شده‌ می‌دیدند. دراندیشه مردم آنچه می ‌گذشت این بود که کجا،چگونه و چه وقت باید این نظام بردگی وبندگی را گسست؟ البته حقیقت این است که با توجه به شرایط ، چشم‌اندازی روشنی ازمبارزه درپیش پای کارگران موجود نبود. پراکندن امید برای قوی‌ترشدن روحیه مبارزاتی کارگران به ازخود‌گذشتگی نیازداشت.  همسفران خروش ورعد وتندر درراه جاودانگی بودند. جنگل هنوزچیزی نمی‌دانست.

ماه برشانه‌های شب نشسته بود. آن هنگام که ره گم‌کردگان چپ درایران درحال مناقشه بودند برسر احزاب سیاسی خائن واحزاب نوظهوری  که معلوم نبود سرآخر چه موضعی درقبال طبقه کارگرخواهند گرفت. گروه‏هایی نیز ازسراحساسات وبا ایده‌هایی خام، درچهار راه شک وتردید پرسه می‌زدند ودرنهایت دل‌مشغول حفظ وضع موجود می‌شدند. رفقای فدایی درآن شرایط وطبق مقتضیات مربوط به آن دوران به درستی مبارزه مسلحانه را به جای مسکن های رخوت‌آوربر‌گزیدند. درست زیرچکمه‌های ظلم وبیداد پژواک گام‌های پرصلابت فدائیان جان برکف، درنوزدهم بهمن هزاروسیصد و چهل ونه  جنگل را به لرزه درآورد. پروازبا شکوه پانزده آذرخش سرخ عاشق برفرازجنگل‌های سیاهکل، شب ظلمانی را شکافت. نقطه تلاقی نبرد داس سرد وبی‌رحم تشنه به خون و مبارزین راستین با قاطعیت تیری که به دست رفقای سرافراز فدایی به هدف خورد آغازگردید. دراین رهگذار پرآشوب  بهانه‌ها، اگرها وشایدها ونباید‌ها گوزن های تیزپا‌ی جنگل اما بی باکانه سکوت را به فریاد کشاندند.غریو پرصلابت فدائیان  جان برکف درسپهرایران پیچید.

سکون چندین ساله حاکم برفضای جامعه ترک برداشت. جای خالی جرئت را خون سرخ ریخته‌شده دلاوران بی‌باک برخاک سیاهکل پرکرد. شک درمیان آتش خشم مبارزین سربلند سوخت ویقین برجای شک نشست. یقین به باورمبارزه برای دگرگونی وبر‌هم زدن نظم ظالمانه حاکم. بال‌های خون‌چکان عقاب‌های جوان که درگستره آسمان به اوج رسیدند آبرو و اعتبار زائل شده کمونیسم  را به آن باز‌گرداندند. در دل کارگران وزحمت‌کشان بنابرعملکرد احزاب اپورتونیسم  وپاسیفیسم حاکم بر جامعه بی اعتمادی رخنه کرده‌بود. درمیانه فقدان اندیشه‌های پاک وگام‌های استوار، درسایه ظن وبدگمانی رایج درفضای مسموم استبداد زده، موقعیت وجایگاه چپ وکمونیسم  به منزله یگانه حامی راستین وثابت‌قدم طبقه کارگر،بسیارضعیف شده‌بود. با توجه به این شرایط  رهبری جنبش کارگری درمبارزات انقلابی آشکارا به انزوا کشیده شده‌بود. دربحبوحه پاسیفیسم چپ وبی عملی روشنفکران، مبارزه مسلحانه  رفقای سیاهکل بی‌گمان به مبارزه کارگران علیه ظلم وستم  نیروی‌ قدرتمندی بخشید. قهرمانان سربلند راه آزادی با جان‌فشانی واژه فدایی را درتاریخ ایران جاودانه‌کردند. شفق به اعتبارسرخی خون رفقای فدایی ازپشت درختان یخ بسته سیاهکل سرزد.

دیگر سخن زتاریکی جنگل نبود. ماه تمام بربام خانه‌ها نشسته بود وبا پانزده ستاره سرخ عاشق گپ می‌زد. ستارگانی که ‌برتارک آسمان ایستاده‌ بودند وزیرپای رهگذران راه آزادی را  درشهروکوه وجنگل منور‌می‌کردند. دلاورانی که درشعله آتش عشق خود سوختند ودرهیمه  نبرد و مبارزه بارقه امید را ازقعر فراموشی تا دیواره‌های بلند رشادت رساندند. ازجان فشانی ستارگان پرفروغ،  امید تازه‌ای برای مبارزه علیه نظام دیکتاتوری شاهنشاهی  دردل مردم زحمت‌کش بر ‌خاسته‌بود. شمیم عطروجود رفقا‌ی فدایی درسیاهکل گل سرخ را غرق خجالت‌کرد .ازسرخی خون رفقای جان برکف درجنگل‌های سیاهکل، شریان خشک نهال نبرد علیه دیکتاتوری رژیم سرمایه‌داری شاهنشاهی آبیاری‌شد. امید به رهایی درتن خسته کارگران جوانه‌زد. صعود پرافتخارعاشقان فدایی خط ورسم جدیدی به جا گذاشت. نمود خشم فروخورده کارگران و زحمت‌کشان درمبارزه مسلحانه فدائیان جان برکف، سرچشمه رودی بود که از کوه وجنگل سرازیر شد وبرکویرخشک وتشنه دل مردم تهیدست نشست.  باران خونی که ازسینه آهوان  دشت آزادی می ‌چکید، سرشاخه‌های  جوان درختان خزان‌زده و برهنه جنگل را سیراب کرد. پانزده آهوی جوان  گریزپا  برای زندگی بهتر و تحقق آرمان های برابری طلبانه، ازجان خویش گذشتند وامکان صید شدن دردام را از کفتار گرفتند. برتن افسانه نبرد، پیراهن حقیقت پوشاندند. شب بلند بیداد به نیمه‌رسید.

بسیارگفته یا شنیده‌ شده‌است که درمورد آغازمبارزات مسلحانه درسیاهکل، منتقدین پرشورودوآتشه سخنانی ناموجه سرداده‌اند. البته فارغ ازنظرات ضد ونقیض  ومغرضانه برخی، لازم است رخوت وسکون آن دوره از تاریخ را که بنابرعلل مشخصی دربطن جامعه به وجود آمده بود را به یاد‌آورد. کسانی با این همه نکته سنجی که هنوزکه هنوز است ازخود  نشان می دهند چگونه متوجه عوامل تاثیرگذار بر ضرورت این  حرکت نشده‌اند. وقتی شرایط مبارزه برای کارگران درکارخانه‌ چشم‌اندازی جز یأس نداشت. وقتی باور واعتماد در کارگران ومردم زحمت‌کش  که  براثرعملکرد سازمان ها واحزاب اپورتونیست ازیک طرف  و پاسیفیسم حاکم ازسوی دیگرخدشه‌دارشده‌بود و ازچپ فاصله گرفته‌بودند، با آغاز عملیات مسلحانه فدائیان جان برکف  دراندیشه زحمتکشان  باوربه مبارزه ازنو شکفته شد. چشم انداز کدر و تیره پیش چشمشان به مبارزه‌ای امید بخش وپویا اعتلا یافت واین یکی ازبدیهی ترین حقایق سیاهکل بود.

درفضای خفقان آور دوران دیکتاتوری پهلوی، یکی از معضلات مهم و اصلی، فقدان یک حزب  یا سازمان جدی کمونیست انقلابی مدافع منافع طبقه کارگر بود. سازمانی که در عمل به کارگران نشان دهد به آرمان های طبقه کارگر وفادار است، در این راه تا پای جان مبارزه می‏کند، دشمن آشتی ناپذیر طبقه سرمایه دار و دوست واقعی و حامی جدی طبقه کارگر است. سیاهکل و شکل گیری سازمان، این معضل بزرگ را نیز برطرف ساخت.

آنان که پر پرواز داشتند ومرغ دلشان شوق پریدن، آسمان را زیر پرو بال خود گرفتند  ورساترین بانگ را برای آزادی سردادند. هرگزهیچ محافظه کارو مصلحت اندیشی نمی‌توانست به گرد پایشان برسد وهیچ منطق کوری نمی‌تواند تاثیرگذاری سیاهکل و مبارزه مسلحانه رفقای ما را بر روی نیروهای مبارز و انقلابی و جنبش توده‌ای درآن سال و بعد از آن نادیده‌بگیرد. عقاب‌های تیز پروازی که نشان دادند برای رسیدن به اوج باید جسارت پرواز، غرور رسیدن به اوج وشایستگی هم‌نشینی با قله راداشت. داشتن آگاهی به تنهایی برای آغازکافی نیست. بال‌های قدرتمند عقاب باید ودلی دریایی تا بتوان به طوفان زد. فارغ ازفراگیرترین پیام  وحدت‌بخش درمبارزات کارگری و میان مبارزین، کثرت چشم‌گیرهواداران سازمان گواه معتبری است برلزوم و صحت مبارزه مسلحانه درآن دوران که درک آن شرایط را ملموس‌ترمی‌کند. تاریخ پیر نمی‌شود. نوزدهم بهمن در دل زمستانی سرد، بهارخنده زد وارغوان شکفت.

صعود پرافتخاررفقای فدایی برفرازجنگل سیاهکل گرامی باد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۶  در فرمت پی دی اف: