
اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
مسبب اصلی قتل “امیرمحمد خالقی” جمهوری اسلامی است!
شامگاه روز چهارشنبه ۲۴ بهمنماه، امیرمحمد خالقی دانشجوی ۱۹ ساله دانشگاه تهران در نزدیکی کوی دانشگاه هنگام برگشت به خوابگاه ظاهراً به دست دو نفر موتورسوار به ضرب چاقو به قتل رسید.
اگر به این روایت بسنده کنیم باید گفت که رژیم جمهوری اسلامی جامعه ایران را به آن حد از فقر و فلاکت اقتصادی و ناامنی رسانده که دزدان کوچه و بازار به این صرافت میافتند که به خاطر یک “لاپ تاپ” دست به جنایت بزنند و جان “امیر” را بگیرند. این اتفاقات روزانه بارها تکرار میشود. زنان به دست اقوام نزدیک خود در روز روشن به قتل میرسند. به زنان و کودکان تجاوز میشود ولی عکسالعمل جدی دیده نمیشود. این بار ولی به خاطر دانشجو بودن قربانی و محل قتل که یادآور سرکوبهای سالهای اخیر در کوی دانشگاه بوده، خبر این اتفاق سریعاً در تمام جامعه میپیچد و حساسیت مردم را به خود جلب میکند.
۲۶ بهمن دانشجویان دانشگاه تهران در تجمعی در محیط دانشگاه با شعارهای چون “دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد”، “دانشجو داد بزن، حقت را فریاد یزن”، “کشته ندادیم که سازش کنیم، مسئول قاتل را ستایش کنیم” و”حراست سپاهی دشمن ما شمایی” بر علیه ناامنی محیط دانشگاه و خوابگاهها به اعتراض میپردازند. این اعتراضات با دخالت نیروهای حراست دانشگاه و بهاصطلاح “لباس شخصیها ” به درگیری میکشد. چهار دانشجو دستگیر و یک دانشجوی زن به دست نیروهای حراست زخمی میشود.
در این میان بعضی از مسئولین فرصتطلب دانشگاه برای آرام کردن و به بیراهه بردن اهداف اعتراضات، در میان دانشجویان معترض حاضرشده و مسببین این درگیریها را به اشخاص ناشناس و لباس شخصیها منتصب میکند. در حالی که جنبش دانشجویان سرکوبهای خونین سالهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ را تجربه کردهاند و فراموش نمیکنند که تمام این سرکوبها به دست نیروهای انتظامی و پاسداران و از جمله حراست دانشگاه صورت گرفته و تعدادی از مسئولین دانشگاهها هم آشکار و پنهان دستی در این سرکوبها داشتهاند.
روابط عمومی دانشگاه در ابتدا اعلام کرد که این حادثه در اتوبان اتفاق افتاده و ربطی به دانشگاه ندارد تا مسئولیت را به گردن دیگران اندازند. آنها خوب میدانند که بر زمینه نارضایتیهای دانشجویان هر اتفاقی میتواند جرقه اعتراضات دانشجویی بزرگتری گردد.
رژیم جمهوری اسلامی از ترس اینکه جرقه این اعتراضات دانشجویی به بیرون کشیده نشود و این جامعه آبستن اعتراضات را، به آتش نکشد، سعی میکند بهر طریقی آن را خاموش کنند و به کجراه بکشاند. آنها این اتفاق را به بزهکاری دو جوان و به “زور بگیران” تقلیل میدهند.
در حالی که دلهدزدان خیابانی از فرط فقر و فلاکت اقتصادی حاضرند به خاطر چندر قاز پولی آدم بکشند، زور بگیران سر گردنه تمام سیستم حاکم از جمله مقامات دانشگاهی که خود ریشه در سپاه پاسداران دارند، سالهاست آدم میکشند و حاصل کار کارگران و زحمتکشان جامعه را به غارت میبرند و زمینه جنایت و بزهکاری را به وجود میاورند.
عاقبت وقتی فریب و نیرنگ مقامات دانشگاهی و سرکوب حراست دانشگاه بهجایی نمیرسد، به تکاپو میافتند. مسئول خوابگاه استعفا میدهد، رِئیس دانشگاه افراد ناشناس و لباس شخصیها را مقصر میداند، آن یکی عذرخواهی میکند و بلا خره یکی ناگهان به ذهنش میرسد دوربین امنیتی نصب کنند و خیابانهای اطراف کوی دانشگاه را چراغانی کنند که دزد نیاید. دولت و رئیسجمهورش هم میبینند خطر نزدیک است دستور میدهند که پیگیری شود و مقامات قضایی کمسیون مخصوص تشکیل میدهند.
ولی دانشجویان آزادیخواه و مبارز سالهاست که میگویند: “دانشگاه پادگان نیست”. آنها خواستار پاکیزه کردن محیط دانشگاهی و آموزشی و خوابگاهها دانشجویی ازهر گونه نیروهای امنیتی، از جمله حراست دانشگاهها هستند. آنها بارها خواستار اخراج مسئولینی شدهاند که بهر درجهای در سرکوب و ارعاب دانشجویان دست داشتهاند.
“شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” با خانواده و همکلاسیهای مبارز و معترض “امیرمحمد خالقی” همدردی میکند. دولت مسئول حفظ امنیت جانی دانشجویان در محیط دانشگاهی و خوابگاههای دانشجویی است. ما دولت را مسئول قتل “امیر خالقی” میدانیم.
ما از اعتراضات دانشجویان برای مطالبات بر حق خود مبنی بر اخراج نیروهای امنیتی از جمله حراست و بسیجی و لباس شخصیها از دانشگاهها و مراکز دیگر آموزشی و خوابگاههای دانشجویی پشتیبانی میکنیم. ما همچنین از خواستهای دانشجویان مینی بر آموزش رایگان و ایجاد تشکلهای مستقل دانشجویی پشتیبانی میکنیم.
سرنگون باد رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
۲۹ بهمن ۱۴۰۳– ۱۷ فوریه ۲۰۲۵
امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت). هسته اقلیت

درحالیکه آتش بس در غزه چهارمین هفته خود را پشت سر گذاشته، ادامه توافق حماس و اسرائیل و اجرای مفاد این توافق زیر سئوال رفته است. این توافق که از تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۲۵ ( ۳۰ دی ۱۴۰۳ ) اجرایی شده و قرار بود مرحله نخست آن شش هفته ادامه داشته باشد، دربخشهایی توسط دولت اسرائیل نقض شده است. نتانیاهوی جنگ طلب در گفتار و کردار، تمایل خویش برای رهایی کامل از قید این توافق را پنهان نکرده است. اما سخنانی که دونالد ترامپ فاشیست در دیدار خود با نتانیاهوی نژاد پرست در یک کنفرانس خبری روز چهارشنبه ۵ فوریه (۱۷ بهمن) در باره غزه برزبان راند، دولت اسرائیل را در عدم اجرای کامل و دقیق این توافق یا به عبارتی نقض آن که پیشتر از آن نیز درمواردی انجام داده بود، بیش از پیش تشجیع و ترغیب کرد. سخنان و تهدیدات نتانیاهوی جنایتکار و حامی بزرگ وی ترامپ یکبار دیگر نشان داد که دولت اسرائیل بیش ازآنکه در فکر چند و چون اجرای کامل توافق نامه باشد یا حتی در اندیشه نجات جان گروگانهایی که در اختیار حماس هستند، همچنان در صدد پیشبرد اهداف اشغالگرانه، پاک سازی قومی و تدارک الحاق بخشهای دیگری از سرزمین فلسطین و باریکه غزه است.
در حالی که تورم بیداد میکند و کارگران و زحمتکشان جامعه به دلیل فقر از بدیهیترین حقوق انسانی خود محروم شدهاند، جمهوری اسلامی تنها به فکر دست بردن به سفره محقر آنهاست و روز به روز فقر هولناکتری را بر آنها تحمیل میکند.
بیکارسازی دستهجمعی کارگران که همراه با تشدید بحران و رکود اقتصادی به رکن ثابت اقتصاد ایران تبدیل شده، با قطعی مکرر برق و «کمبود» گاز، و از همگسیختن شیرازه امور، ابعاد تازهی به خود گرفته است. در ماههای اخیر شمار نامشخصی از کارگران در نتیجه و یا به بهانهی زیاندهی کارخانهها و موسسات و قطع برق بطور دستهجمعی اخراج شدهاند. حکومت از حل یا تعدیل بحران ناتوان است. نهادهای وابسته به سرمایهداران و صاحبان صنایع هشدار میدهند که ادامه وضعیت فعلی «سونامی تعطیلی واحدهای تولیدی و بیکاری» را در پی خواهد داشت. آنها در شرایطی از اخراجهای دسته جمعی بیشتر خبر میدهند که در آستانه پایان سال قرار داریم. اسفند هر سال با عدم تمدید قراردادهای موقت جمع کثیری از کارگران شاغل به بیکاران میپیوندند. مجموعهی این شرایط هشداردهنده ، فرارفتن از سطح کنونی اعتراض و سازماندهی مبارزه همهجانبه علیه بیکاری و بیکارسازی را به ضرورت عملی تبدیل کرده است.
جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام سرمایهداری همراه با خمیرمایه تلفیق عریان دین و دولت، در زمرۀ سفاکترین رژیمهای جهان کنونی است که بقا و استمرار خود را به کشتار و اعدام گره زده است. صدور همیشگی حکم اعدام و اجرای آن – به اشکال مخفیانه، علنی و بعضاً در ملاء عام – همواره یکی از وحشیانهترین ابزارهای حاکمان اسلامی برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه بوده است. وسیلهای که ارتجاع حاکم، در تمامی سالهای حاکمیت خود – بویژه در دهۀ ۶۰ – از آن به عنوان مؤثرترین ابزار سرکوب تودهها در جامعه بهره برده است.

