«در سایه جنگ»

1

زهره مهرجو

 

 

در میان آتش.. و خرابه های جنگ،

از پی غروب خونین خورشید.. و مرگ رنگ،

دختری به دوردست ها می نگرد…

و آه.. می کشد!

 

پیش ترها، افق برایش دو بال بود

و پرواز… در آسمان آبی رؤیاها،

اینک آرزوی بزرگش این است

که بتواند برخیزد،

دوباره گام بردارد!

 

در گوشه ای از سرزمین سوگوار،

در خیابانهای پوشیده از تعفن.. و اجساد بی شمار،

دخترک به جایِ.. پایش می نگرد

و آرزو می کند

که می توانست به گذشته بازگردد:

به طبیعتِ کامل،

زندگی جاری در همه رنگ و نقش،

چراغانی کوچه های شب…

و به خانه گرم شان،

عشق بی مرز مادر

دست های امن پدر

و هم صحبتی خواهران

و برادرانش!

 

ولی افسوس…

که جنگ اوج سیاهی ست،

طوفان است

و دیواریست پولادین…

برافراشته

در برابر گُل نازکِ هستی!

 

اینک، در این لحظه

در کنار امواج سرخ دریای مدیترانه

آزمون سخت انتخاب در برابرش:

سپردن خود به زوال

یا برخاستن…

و زندگی را دوباره ساختن!

 

*  *  *

دخترک سر برمی فرازد،

نگاه در نگاه خورشید

لبخند بر لبانش…

او

بر می.. خیزد!

هلند – گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن

نابود باد نظام سرمایه‌داری و پدر سالاری- زنده باد سوسیالیسم

در آکسیون روز جهانی زن به همراه زنان مبارز و آزادی‌خواه و نیروهای چپ و کمونیست شرکت می‌کنیم.

زمان: شنبه ۸ مارس ساعت ۱۳

مکان: میدان دام – آمستردام

زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب!

در همبستگی با مبارزات زنان مبارز ایران و جهان علیه ستم و تبعیض و نابرابری در روز جهانی زن با ما همراه باشید.

زنده باد ۸ مارس روز جهانی زن – زنده باد همبستگی مبارزاتی زنان جهان

حزب کمونیست ایران کومه له – کمیته هلند

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- هلند

بخشی از نیروهای چپ و انقلابی و کمونیست در هلند

اتحاد سوسیالیستی کارگری – هلند

انعکاس انفجار خشم توده‏ها در سیمای جامعه‏

توده‏های مردم ایران، روزهای پرالتهابی را می گذرانند. خشم و انزجار در ابعادی میلیونی عمق وجود مردم ایران را فرا گرفته است. جامعه یکسره در گدازۀ خشمی پنهان و آشکار می‏سوزد. غم نان دیرگاهی‏ست در وجود مردم تنوره می‏کشد. ناامنی و قتل و کشتار، به صورت روزانه پوست جامعه را خراش می‏دهد. بیداد گرانی بر گلوی مردم جنگ انداخته و خودکُشی به امری عادی در جامعه تبدیل شده است. کمبود و گرانی دارو، بیماران را مستأصل و خانواده‏های آنان را به مرز انفجار کشانده است. سفره‏ ده‏ها میلیون مردم زحمتکش به صورت روزانه کوچک و کوچکتر شده‏اند. اگر تا پیش از این، گوشت از سفره مرم حذف و نان به صورت نسیه فروخته می شد، اکنون بحران معیشت برای طبقات فرودست و متوسط به مرحله‏ای رسیده است که فروش قسطی خیار و سیب زمینی و پیاز هم در گزارش‏ روزنامه‏ها و خبرگزاری‏های رسمی رژیم بازتاب یافته‏اند. یک کیلو خیار ۶۹ هزار تومان، ۵/ ۱ کیلو سیب زمینی ۹۱ هزار ۶۴۷ تومان و  ۵/ ۱ کیلو پیاز  ۶۴ هزار و ۱۰۷ تومان به صورت قسطی فروخته می‏شود.(خبرگزاری ایلنا ۴ اسفند). با گسترش روزانه و بعضاً ساعتی  قیمت اقلام خوراکی‏های مورد نیاز مردم، گوشت و مرغ که هیچ، اکنون سیب زمینی هم از سفره مردمان تهیدست رخت بر بسته است. در کنار بحران معیشتی، خاموشی بی رویه برق نیز چرخۀ زندگی روزمره توده‏ها را مختل و آلودگی هوا سایه مرگ را بر فراز شهرها گسترانده است.

در کنار این حجم از معضلات فزاینده‏ای که به صورت روزانه در خشم و نارضایتی عمومی توده‏های ستمدیده مردم ایران تجلی یافته است، کشتی ارتجاع شکست خورده نیز در تلاطم بحران‏های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همانند تخته پاره‏ای سرگردان و بی فرجام ‏ شناور است. حاکمیتی پوسیده و رو به زوال با انبوهی از تضادهای لاینحل داخلی و بین‏المللی که به نحو فزاینده‏ای ادامۀ حیات را برای رژیم سخت‏ و دشوار کرده‏ است. انعکاس این دشواری راه  و سختی ادامه‏کاری حیات جمهوری اسلامی را به روشن‏ترین وجه ممکن باید در آخرین سخنان خامنه‏ای دید. خامنه‏ای طی دیداری که روز اول اسفند با وزیر، معاونان و مدیران وزارت اطلاعات داشت، ضمن اعتراف به مشکلات معیشتی مردم، در وضعیتی کاملا مستأصل و شکست خورده، از خود و نظام تحت حاکمیت‏اش به کلی سلب مسئولیت کرد و اصلی‏ترین راه ممکن برای حل مشکلات معیشتی کشور را «توکل به پروردگار» دانست.

حال در چنین وضعیتی نابسامان که ارتجاع حاکم با تحمیل فقر و مشقت بی حد و حصر بر کارگران و توده‏های زحمتکش، عملاً ادامه زندگی را از آن گرفته است، امید و ناامیدی، تسلیم و پایداری، درجا زدن یا مبارزه برای عبور از شرایط موجود، به طور توأمان – اما بسیار نامتقارن –  در رگ‏های جامعه جاریست. ناامیدی و سرخوردگی نسبت به تغییرناپذیری وضعیت موجود و امید به انفجار خشم عمومی کارگران و زنان و دانشجویان و پرستاران و دیگر لایه‏های اجتماعی برای انقلاب و دگرگونی جامعه، از جمله شاخصه‏های وضعیت حاکم بر کشور است که به طور همزمان – و صد البته غیر قابل قیاس با هم – در زیر پوست جامعه رخنه کرده‏ است.

ناامیدی و بی آیندگی را می‏توان در خودکُشی‏ روبه افزایش بخشی از جوانان و زنان و دانشجویان بی فرجام از فردا و آینده دید. نشانه‏های از آن را می‏توان در حسرت پُر دردِ شکست خوردگان سال‏های سپری شده دید که مدام آیه‏های یأس ماندگاری وضعیت موجود را در گوش هم زمزمه می‏کنند. از زاویه‏ای دیگر، این ناامیدی توأمان با امید را می توان در گریه و آه و نفرین و استیصال مادرانی دید، که بجای گوشت و مرغ و ماهی و لوبیا، استخوان مرغ در بشقاب فرزندانشان می گذارند. گوشه‏هایی از این ناامیدی را می‏توان در گروهی از جوانانی دید که بر بستر شکست و سرخوردگی‏های اجتمای به اعتیاد پناه برده‏اند. می توان در گروهی از زنان دید که در پی  ناامنی جامعه و عدم برخورداری از پوشش تأمین اجتماعی، برای امرار معاش به تن‏فروشی روی آورده‏اند. این ناامیدی و بی فروغی از آینده را حتی می‏توان در میان فقر زدگانی دید که از سر استیصال، فروش مواد مخدر، دزدی، کیف زنی و زورگیری، کسب و کارشان شده است.

با این همه و به رغم این سرخوردگی‏های اجتماعی که لایه‏های اندکی از جامعه را در چنبره خود گرفته است، در سمت دیگر آن، اکثریت قریب به اتفاق همه لایه‏های بزرگ جامعه قرار دارند که به صورت روزانه شاهد انفجار خشم فردی و اجتماعی آنان علیه جمهوری اسلامی هستیم. جمعیتی بزرگ از کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، نویسندگان، وکلا، هنرمندان و دیگر لایه‏های اجتماعی که با عزمی راسخ و با امید به فردایی بهتر برای تغییر و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به مبارزه ای فداکارانه روی آورده‏اند. انبوه توده‏های خشمگین و جان به لب رسیده‏ای که همانند یک بمب انفجاری هیئت حاکمه را نشانه گرفته‏اند.

نمونه‏های بسیار از این خشم فردی را می‏توان به صورت روزانه در خیابان و مترو و صف نان و هر آن کجا که زندگی در جریان است، دید و شنید. در چنین وضعیتی از نارضایتی عمومی حاکم بر جامعه، هر حادثه‏ای – هرچند کوچک – چشم انداز روشنی از بروز انفجاری خشمی اجتماعی را نوید می‏دهد. هر حادثه‏ای، می تواند روزنه‏ای برای باز شدن جنبشی بزرگتر از جنبش «زن زندگی آزادی» در جامعه باشد.

اینکه ایستگاه‏های مترو، تجلی آوازهای فردی اعتراض شده‏اند، اینکه فضای اتوبوس‏های شهری‏، به میدان‏های کوچک رزم زنان و جوانان تبدیل شده‏اند، اینکه هر تذکر خیابانی مزدوران رژیم، با واکنش تند رهگذران پاسخ گرفته می‏شود، اینکه زنان در مقابله مزدوران رژیم دلاورانه ایستادگی می‏کنند، جملگی انعکاسی از شرایط خاص و انقلابی حاکم بر جامعه است. اینکه اینروزها خیابان و مترو و میدان‏های شهر، مملو از اعتراض‏های فردی جوانان خشمگین و جان به لب رسیده است که دیگر تاب تحمل کمترین تذکری از طرف مزدوران جمهوری اسلامی را ندارند، تماماً برگرفته از التهابات درون جامعه است. التهابی که انفجار خشم عمومی مردم را انتظار می‏کشد.

در کنار این میزان از بروز خشم فردی، خشم جمعی اما از جنس دیگری است. انفجار خشم اجتماعی و بروز خیابانی آن همواره امید را در جامعه تکثیر می‏کند. قدرت جمعی را به رخ  ارتجاع حاکم می‏کشاند. امید به تغییر را – که لازمه اولیه هر انقلاب  است – به همگان نوید می‏دهد و وقوع و برپایی یک انقلاب اجتماعی را در ذهنیت جامعه ممکن می‏سازد.

هم اینک، انعکاس این خشم عمومی و انزجار از وضعیت موجود را می‏توان در گستره‏ای وسیع از مراکز تولیدی گرفته تا دانشگاه، از اعتصابات کارگری گرفته تا اعتراضات شهری، دید و بر گسترش آن امید داشت. این نوع از اعتراضات اجتماعی، هم اینک در دفاع جمعی رهگذران از دختران و زنانِ به اصطلاح بی حجاب در مواجهه با مزدوران حکومتی، تجلی یافته است. در اعتصابات رو به رشد کارگران پیمانی صنعت نفت و پتروشیمی‏های جنوب باز تولید می‏شوند. در اعتراضات مزدی کارگران بی‏ثبات‏کار حوزه نفت و گاز و  تجمعات کارگران ارکان ثالث در سکوی نفتی بلال نمایان است. در اعتصاب و تجمعات اعتراضی کارگران شرکت پایانه‏ها و مخازن پتروشیمی ماهشهر، کارگران شرکت تیام پالایشگاه شیراز و کارگران پالایشگاه گاز فجر در جوش و خروش است.

خشمی که همین هفته پیش در اعتراضات دانشجویی دانشجویان معترض نسبت به کشته شدن «امیر محمد خالقی»  فوران یافت. دانشجوی ۱۹ ساله‏ای که در ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ به هنگام بازگشت از کار به خوابگاه دانشجویی، توسط دو جوان زورگیر برای سرقت موبایل و لپ تاب‏اش مورد حمله قرار گرفت و در نزدیکی کوی دانشگاه کشته شد.

دانشجویان اما با اعتراضات وسیع خود، قتل فجیع این دانشجوی جوان  را صرفا در حد یک سرقت متعارف ندیدند و با انگشت گذاشتن بر ریشه‏های وقوع اینگونه حوادث، ارتجاع حاکم را مسبب اصلی  قتل «امیر محمد خالقی» دانستند. دانشجویان معترض با وقوف به وجود ناامنی‏های گسترده در جامعه – که ماحصل ۴۶ سال حاکمیت جمهوری اسلامی است – و سر دادن شعار «نفر نفر حجاب‏بان، دریغ از یک نگهبان»، «کشته ندادیم که سازش کنیم، مسئول قاتل را ستایش کنیم» و « حراست سپاهی، دشمن ما شمایی» نسبت به این قتل فجیع واکنش نشان دادند و حاکمان اسلامی را عاملان ارتکاب چنین جنایاتی معرفی کردند. حاکمانی که با صرف ده‏ها میلیارد دلار برای گروه‏های نیابتی خود در فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و یمن، فقر و ناامنی اجتماعی نهادینه شده‏ای را برای توده‏های مردم ایران رقم زده است.

بازتاب این خشم عمومی را می‏توان در اعتراضات مردم سنگسر دید که هفته پیش در اعتراض به قتل «مازیار تورانیان» با شعارهایی نظیر «آسایش امنیت، حق مسلم ماست»، «سنگسری می‏میرد، ذلت نمی پذیرد» و «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» به خیابان آمدند و نسبت به قتل این جوان ۲۸ سالۀ سنگسری توسط افغانستانی‏های گروه فاطمیون وابسته به سپاه پاسداران، واکنش نشان دادند. این خشم و انزجار عمومی را باید در اعتراضات خیابانی چهار روزه مردم  پاکدشت دید که در روزهای پیش و پس از ۲۲ بهمن با شعارهایی علیه جمهوری اسلامی در خیابان‏ها حضور یافتند.

هم اینک بروز این خشم و انزجار را می‏توان حتی در درون لایه‏هایی از رژیم و اقشاری از رأی دهندگان مسعود پزشکیان دید که اینک ناامید و سرخورده از توهمات خود، خواهان استعفای پزشکیان شده‏اند. عناصر متوهمی که فکر می‏کردند با آمدن پزشکیان و باز شدن باب مذاکره با آمریکا، دستکم اندک تغییرات در جامعه رخ خواهد دهد. حال با اعلام ممنوعیت مذاکره با آمریکا توسط خامنه‏ای، انتظار واهی این اقشار متوهم نیز دود شد و به هوا رفت و آنان هم متوجه شدند که با بودن جمهوری اسلامی کمترین روزنه امیدی برایشان باز نخواهد شد.

به واقع مجموعه وضعیت حاکم بر جامعه و گسترش اعتراضات فردی و اجتماعی هفته‏های اخیر، بیانگر شرایط ملتهب و انفجار خشم و انزجار نهفته در عمق وجود توده‏هاست. وضعیتی خاص، که چشم‏انداز شکل‏گیری اعتصابات وسیعتر کارگری و گسترش اعتراضات عمومی مردم را به روی جامعه باز کرده است. کارگران و عموم  توده‏های زحمتکشی که به تجربه دریافته‏اند، ماندگاری یک روز بیشتر جمهوری اسلامی، یعنی تشدید فقر و فلاکت مردم، تشدید کشتار و زندان و اعدام و گسترش ناامنی در تمام سطوح کشور. وضعیتی ناپایدار که چشم انداز یک انقلاب اجتماعی را در دستور کار جامعه قرار داده است. انقلابی که لازمه‏اش جاری شدن تمامی این جویبارهای کوچک و بزرگ خشم فردی و اجتماعی در مسیر رودخانه پرخروش اعتراضات و اعتصابات عمومی برای برپایی یک انقلاب اجتماعی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۹  در فرمت پی دی اف:

معنای جهان  چندقطبی در عصر امپریالیسم

اکنون دیگر همه باور دارند که عصر دنیای تک‌قطبی که ناقوس مرگش در اوایل قرن جدید با بحران اقتصادی بزرگ ۲۰۰۷ به صدا درآمد، به پایان رسیده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق در ۱۹۹۱ این امکان برای امپریالیسم  آمریکا فراهم آمد که به دنیای تک‌قطبی مطلوب خود با تجاوزات نظامی به افغانستان و عراق شکل دهد. اما با شکست در این هر دو جبهه، آشکار شد این لقمه بزرگ‌تر آن است که بتواند هضم‌اش کند. تلاش جانشینان بوش پسر بر این قرار گرفت که هرچه زودتر خود را از مخمصه‌ای که گرفتارشده‌اند، برهانند. امپریالیسم آمریکا بیش از آن در بحران فرورفته بود که بتواند بار سنگین دنیای تک‌قطبی را بر دوش بکشد. درحالی‌که ضعف امپریالیسم آمریکا آشکارشده بود، دو قطب جدید سیاسی و اقتصادی ظهور کرده بودند. چین با سرعت، قدرت اقتصادی خود را به سطح آمریکا می‌رساند  و در حال تسخیر بازارهایی بود که پیش‌ازاین در سلطه انحصاری آمریکا و اروپا بودند و حتی بازار داخلی آن‌ها را مورد تهدید قرار داده بود و کسی هم جلودارش نبود. در سوی دیگر، روسیه که پس از شکست سنگین و بحران اقتصادی  دهه ۹۰ قرن بیست، بر این بحران غلبه کرده و ارتش خود را بازسازی کرده بود، در اجلاس امنیتی مونیخ ۲۰۰۷ به قدرت‌های غربی که تعهدات خود را مبنی بر عدم گسترش ناتو به اروپای شرقی زیر پا گذاشته بودند و در تدارک ضمیمه کردن گرجستان و اوکراین نیز به ناتو بودند، هشدار داد و به نحوی آمادگی خود را برای مقابله اعلام کرد. دنیای چندقطبی در حال شکل گرفتن بود، اما آمریکا و اروپا هنوز در پی حفظ وضع موجود بودند. اکنون دیگر واقعیت جهان چندقطبی  چنان آشکارشده است که ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش می‌بایستی رسماً آن را اعلام کند و برای یک هژمونی جدید تلاش نماید.

بر این اساس بود که مارکو روبیو وزیر خارجه ترامپ در نخستین مصاحبه‌اش با میگن کلی این موضوع و هدف استراتژی دولت آمریکا را به‌صراحت اعلام کرد و گفت: “این طبیعی نیست که جهان فقط یک قدرت تک‌قطبی داشته باشد… این غیرعادی بود. این محصول پایان جنگ سرد بود و ما اکنون در شرایطی هستیم که به دنیای چندقطبی بازمی‌گردیم. با چندین قدرت بزرگ در نقاط مختلف جهان. ما اکنون با چین و تا حدودی روسیه روبه‌رو هستیم. و بعد شما با دولت‌های یاغی مثل ایران و کره شمالی سروکار دارید. ” او استراتژی سیاست خارجی‌ ترامپ را تلاش همه‌جانبه برای تضعیف چین اعلام کرد و افزود: “چین می‌خواهد قدرتمندترین کشور جهان باشد و می‌خواهد آن را به زیان ما انجام دهد. ”

البته پیش از این، استراتژی بایدن و اتحادیه اروپا نیز در قبال چین، تلاش همه‌جانبه برای مقابله و تضعیف آن  بود، با این تفاوت که روسیه نیز هدف دیگر، اما فوری‌تر مشترک آمریکا و اروپا بود که در جهت تحقق همین استراتژی، آن را درگیر یک جنگ فرسایشی همراه با تحریم‌های همه‌جانبه کردند.از دیدگاه آن‌ها روسیه می‌بایستی از این جنگ شکست‌خورده بیرون آید و این را آشکارا اعلام کردند. ترامپ اما برعکس، خواهان نزدیکی و حتی اتحاد با روسیه در خدمت همان استراتژی مقابله با چین است. مناسبات نزدیک با روسیه به‌عنوان  یک قدرت هسته‌ای از جهات مختلف می‌تواند در خدمت پیشبرد استراتژی ترامپ قرار گیرد. قبل از هر چیز نفع اقتصادی برای آمریکا دارد و بر روی بازار بزرگ روسیه حساب می‌کند. تردیدی نیست که روسیه یک کشور پیشرفته سرمایه‌داری است و مقام دهم را از نظر اقتصادی در جهان به خود اختصاص داده است. با این وجود، صنایع پیشرفته محدودی دارد و اقتصادش در جریان جنگ اوکراین متحمل لطمات جدی شده است. ترامپ همچنین می‌‌خواهد  مانع از نزدیکی بیشتر روسیه به چین گردد و از این کشور در خدمت پیشبرد سیاست خود به‌ویژه در خاورمیانه، آسیای مرکزی  و مقابله با کره شمالی و جمهوری اسلامی و زیر فشار قرار دادن اتحادیه اروپا استفاده کند. بنابراین، نزدیکی به روسیه صرفاً از زاویه کاهش هزینه‌های مالی امپریالیسم آمریکا در جنگ اوکراین،  یا ادعای پوشالی صلح‌طلبی و مخالفت با جنگ نبود. البته این را روسیه و آمریکا هر دو می‌دانند که اتحاد آن‌ها در مقطع کنونی یک اتحاد تاکتیکی است که هریک می‌خواهد در جهت اهداف خود از آن سود ببرد. پوشیده نیست که روسیه اتحاد استراتژیک خود را با چین از اوایل قرن جاری اعلام نموده و به آن پایبند مانده است.

این سیاست ترامپ، کاملاً مغایر هدف اعلام‌شده اتحادیه اروپا است که برای شکست روسیه تلاش می‌کرد. ترامپ بر مبنای همان سیاست اول آمریکا و منافع آمریکا مقدم بر هر چیز است، برخلاف منافع و اهداف اروپا به تنهائی وارد مذاکره و گفتگوی مستقیم با روسیه برای پایان دادن به جنگ اوکراین شد. پیشاپیش  رسماً اعلام کرد که مناطق اشغالی روسیه در خاک اوکراین به روسیه تعلق خواهد گرفت و در عمل روسیه را پیروز جنگ اعلام کرد. درهمان‌حال خواستار واگذاری ۵۰ درصد از معادن کمیاب و قیمتی اوکراین ازجمله لیتیوم و تیتانیوم را به‌عنوان شیوه‌ای برای بازپرداخت کمک‌های نظامی آمریکا به این کشور مطرح نمود.

با این مقدمات، روز سه‌شنبه ۳۰ بهمن ماه، نشست مشترک آمریکا و روسیه در سطح و زرای خارجه دو کشور در ریاض، برگزار شد. هر دو طرف رضایت خود را از نتایج این نشست ابراز داشتند و آن را موفقیت‌آمیز خواندند.

رئیس‌جمهور روسیه، یک روز بعد، مذاکرات را «بسیار مثبت» ارزیابی کرد و آن را «گام نخست» در راستای احیای روابط با آمریکا اعلام کرد.

وزیر خارجه آمریکا نیزاعلام کرد اگر جنگ در اوکراین پایان یابد، ارتباط میان واشینگتن و مسکو می‌تواند رشد کند. وی افزود: «به نظر من، ما گام نخست را برای ازسرگیری همکاری در حوزه‌های مختلف منافع مشترک برداشتیم.»

او افزود که اتحادیه اروپا باید زمانی به میز مذاکره افزوده شود چون «آن‌ها نیز تحریم‌هایی (علیه روسیه) اعمال کرده‌اند».

لاوروف وزیر خارجه روسیه  نیز در ریاض به خبرنگاران گفت: «امروز به همکارانمان توضیح دادیم که رئیس‌جمهور پوتین بارها تأکید کرده است که گسترش ناتو و عضویت اوکراین در ناتو تهدیدی مستقیم برای منافع روسیه و تهدیدی مستقیم برای حاکمیت ما است. امروز تصریح کردیم که حضور نیروهای مسلح از همان کشورهای ناتو، اما تحت پرچمی جعلی، پرچم اتحادیه اروپا یا پرچم‌های ملی، چیزی را در این زمینه تغییر نمی‌دهد. این برای ما غیرقابل قبول است.»

در پی این اجلاس، وزارت خارجه آمریکا  اعلام کرد: “طرفین توافق کردند هیئت‌های عالی‌رتبه‌ای را تعیین کنند تا مسیر پایان دادن به درگیری در اوکراین را در سریع‌ترین زمان ممکن و به شکلی پایدار، ماندگار و موردقبول همه طرف‌ها آغاز کنند.”

گرچه پیش‌ازاین ترامپ سیاست خود را در قبال روسیه و جنگ اوکراین اعلام کرده بود و وزیر دفاع آمریکا هم رسماً در اجلاس ناتو به اروپائی‌ها گفت “ایالات‌متحده دیگر ضامن اصلی امنیت اروپا نخواهد بود. حضور نظامی آمریکا در منطقه کاهش می‌یابد و اروپا باید مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرد”، اما  رهبران اتحادیه اروپا که از اقدام ترامپ برای برگزاری اجلاس با روسیه بدون اتحادیه اروپا، دچار حیرت شده بودند، سراسیمه یک روز پیش‌از اجلاس ریاض،  یک نشست اضطراری متشکل از مهم‌ترین کشورهای اروپا را برپا کردند، تا گویا مانع پیشرفت برنامه ترامپ شوند. وزیر خارجه اسپانیا اعلام کرد که رهبران اروپایی روز دوشنبه در پاریس دربارهٔ جلوگیری از به نتیجه رسیدن مذاکرات صلح اوکراین «به‌گونه‌ای که تجاوز روسیه را پاداش ندهد»، گفت‌وگو خواهند کرد. این اجلاس تشکیل شد، بدون این‌که نتیجه‌ای در پی داشته باشد. اختلاف و تشتت در میان کشورهای اروپائی بیش از آن بود که بتوانند تصمیمی بگیرند تا مانع از تحقق سیاست ترامپ شود. تنها دو کشور فرانسه و انگلیس بودند که آماده گسیل نیروی نظامی به اوکراین در حمایت از زلنسکی شدند. البته این هم بیشتر حرف بود و نه عمل. بعید است که اکنون کشورهای اروپائی بخواهند یا بتوانند وارد درگیری و مقابله با آمریکا شوند. پیشنهاد فرانسه و انگلیس برای اعزام نیروی نظامی در حمایت از زلنسکی پذیرفته نشد. آنچه بر آن تأکید شد،  ضمانت امنیتی آمریکا در توافق صلح اوکراین  و ضرورت افزایش بودجه دفاعی اتحادیه اروپا بود که پیش‌ازاین نیز تصمیم آن را گرفته بودند.

زلنسکی هم که اعلام کرده بود بدون حضور اوکراین توافقی رخ نخواهد داد با واکنش شدید ترامپ مواجه شد که گفت: «امروز شنیدم که گفته‌اند ما دعوت نشدیم. خب، شما سه سال زمان داشتید. باید تمامش می‌کردید… اصلاً نباید شروعش می‌کردید. می‌توانستید توافق کنید.»«یک دیکتاتور بدون انتخابات، زلنسکی بهتر است سریع‌تر اقدام کند وگرنه دیگر کشوری برایش باقی نخواهد ماند.» «زلنسکی احتمالاً می‌خواهد ‘قطار پول بادآورده’ همچنان ادامه داشته باشد» چند روز بعد هم این خبر انتشار یافت که آمریکا با استفاده از واژه «متجاوز» در مورد روسیه در پیش‌نویس بیانیه گروه هفت مخالفت کرده است.

برگزاری نشست ریاض، یک تحقیر بزرگ و شکستی سنگین برای اتحادیه اروپا بود که نه‌فقط در سال ۲۰۱۴ به همراه آمریکا نقش مهمی در سرنگونی رئیس‌جمهور طرفدار روسیه در اوکراین ایفا کرده بود، بلکه متحمل هزینه‌های سنگین مالی در جریان جنگ شد و علاوه بر این، با تحریم‌ها علیه روسیه به اقتصاد خود نیز صدمات جدی وارد آورد.

در همین حال کنفرانس امنیتی مونیخ نیز تبدیل به عرصه حملات دولت آمریکا علیه اتحادیه اروپا شد. وزیر خارجه آمریکا در یک سخنرانی شدیداللحن بی‌سابقه، تمام سخنرانی خود را علیه اتحادیه اروپا متمرکز کرد به‌نحوی‌که همه را بهت‌زده کرده بود. نکته جالب‌توجه این بود که وزیر خارجه کشوری که رئیس‌جمهوری آن باوری به آزادی‌های سیاسی ندارد، چهارچوب‌های دمکراسی بورژوائی  آمریکائی را زیر پا گذاشته، در همین مدت کوتاه اقدامات دیکتاتورمنشانه‌ای را در آمریکا به مرحله اجرا درآورده و در سراسر سخنرانی‌اش، کشورهای اتحادیه اروپا را از زاویه زیرپا گذاشتن آزادی و دمکراسی موردحمله قرارداد. ناگفته نماند که استنادهای او مربوط به مواردی بود که اتحادیه اروپا همواره آزادی‌ها و دمکراسی بورژوائی را نقض کرده است و این پدیده جدیدی نبود. اتحادیه اروپا سال‌ها آن را علیه چپ‌ها و کمونیست‌ها اعمال کرده بود. اکنون اما دعوای وزیر خارجه ترامپ این بود که چرا اتحادیه اروپا به حقوق و آزادی‌های نئوفاشیست طرفدار ترامپ تعرض کرده و مثلاً گروه آلترناتیو برای آلمان را به اجلاس مونیخ دعوت نکرده و یا در رومانی با اعمال‌نفوذ و محدودیت قائل شدن برای یک گروه راست‌گرای طرفدار روسیه،  مانع از پیروزی آن شده است. این سخنرانی نشان داد که عجالتاً اختلافات ترامپ با اتحادیه اروپا عمیق‌تر از آن است که به‌سادگی برطرف شود. اتحادیه اروپا سرانجام با کنفرانس امنیتی مونیخ امسال فهمید که جهان چندقطبی جدی است ونمی تواند از عواقب آن برکنار ماند، مگر آن‌که خود به‌صورت یک‌قطب مستقل از امریکا درآید. مشکل اما این است که اتحادیه اروپا یک مجموعه یکدست نیست. به‌ویژه این‌که هم‌اکنون  طرفداران ترامپ در برخی کشورها در قدرت قرارگرفته و گرایش نئوفاشیستی طرفدار ترامپ  در دیگر کشورها در حال رشد است. در چنین شرایطی اساساً موجودیت خود اتحادیه اروپا درخطر قرار دارد. با توجه به این‌که با روسیه دشمنی دیرینه‌ای دارد و نمی‌تواند با آن کنار بیاید، به چین نیز نمی‌تواند نزدیک شود، چون اقتصادش در معرض تهدید قرار می‌گیرد و به زائده چین تبدیل می‌گردد. درنهایت یا باید به سیاست ترامپ تمکین کند و همچون گذشته به‌عنوان دنبالچه امپریالیسم آمریکا عمل کند یا در بهترین حالت  به‌عنوان یک‌قطب ضعیف مستقل، البته با ترکیب جدیدی از کشورهای اروپائی به حیات خود ادامه دهد.

با این توضیحات اکنون ببینیم معنای جهان  چندقطبی در عصر امپریالیسم چیست و چه عواقبی خواهد داشت؟  بی‌ثباتی و هرج‌ومرج جهان سرمایه‌داری، تشدید تضادها و مبارزه سبعانه برای کسب هژمونی ، مختصات اوضاع سیاسی جهان را در جهان چند قطبی تشکیل خواهد داد.  چراکه چندقطبی با ذات امپریالیسم که تلاش برای کسب هژمونی، سلطه بر بازارهای جهان و تجدید تقسیم بازارهای جهان است، ناسازگاراست. چندقطبی در عصر امپریالیسم فقط می‌تواند در مدت‌زمان محدودی در درون تضادها و کشمکش‌های شدید، دوام آورد. چون حاصل توازنی در میان قدرت‌های امپریالیست است که هیچ‌یک به تنهانی یا به‌صورت یک بلوک نمی‌توانند توازن را به‌طور قطعی به نفع خود بر هم زنند.  این‌یک دوران پر هرج‌ومرج است که هر یک از قطب‌ها تلاش می‌کند به تنهائی یا به‌صورت یک بلوک موقعیت خود را در این کشمکش بهبود بخشد و توازن را به نفع خود برهم زند. لذا تضادها پیوسته تشدید می‌شوند. راه حل مسالمت‌آمیزی هم برای آن وجود ندارد و سرانجام از طریق جنگ‌هاست که این تضادها می‌توانند به‌طور موقت حل شوند.  بنابراین ادعای وزیر خارجه چین در کنفرانس امنیتی اخیر مونیخ که گفت: :” چندقطبی نباید منجر به هرج‌ومرج، ستیز و درگیری شود.” یک افسانه بیش نیست. پوشیده نیست که امپریالیست‌های آمریکائی و چینی هم‌اکنون دندان‌های خود را برای دریدن یکدیگر تیز کرده‌اند. ترامپ ادعاهای ارضی و توسعه‌طلبانه خود را با زور به کرسی می‌نشاند  و بر همین منوال است تضاد و اختلافات خصمانه امپریالیست‌های روسی و اروپائی.

آن‌گونه که تجربه تاکنون نشان داده است، در دوران سلطه امپریالیسم نه ممکن است یک قدرت امپریالیست به‌صورت تک‌قطبی جهان سرمایه‌داری را تحت سلطه درآورد و آن را مدیریت کند و نه چندین کشور به‌صورت قطب‌های مجزا از هم. بنابراین، آنچه را که اکنون با آن روبه‌رو هستیم ، چشم‌انداز تشدید تضادها و درگیری‌ قدرت‌های امپریالیست‌ است که می‌تواند بار دیگر به جنگ‌های ویرانگر منجر شود. این تشدید  تضادها بازتاب لاینحل ماندن تضادهای نظام سرمایه‌داری‌اند که نتوانسته‌اند راهی برای خروج از نظم موجود بیابند و مدام باید با ویرانی ، جنگ و نابودی نیروهای مولده،  برای مدتی محدود تخفیف یابند.

اما دنیای چندقطبی و تشدید تضادها و مخاصمات قدرت‌های ارتجاعی امپریالیست می‌تواند فرصتی برای سربلند کردن دوباره طبقه کارگر جهان نیز باشد. چراکه این تشدید تضادها در همان حال که خطرات بزرگ ناشی از جنگ‌ها را در پی دارد، همراه با تشدید فشارهای اقتصادی در داخل این کشورها، سلب امکانات رفاهی کارگران، محدودیت‌های سیاسی و در نتیجه، تشدید تضادهای طبقاتی و اعتلای جنبش‌های کارگری خواهد بود. کافی است اشاره کنیم که هم اکنون قدرت های امپریالیست، افزایش هزینه‌های نظامی را با حذف برخی از دستآوردهای رفاهی و اجتماعی کارگران آغاز کرده‌اند و رهبر حزب دمکرات مسیحی آلمان وعده داده است با پیروزی خود، حتی حق بیکاری را حذف خواهد کرد. در همین دوره‌هاست که معمولاً جنبش‌های‌ کارگری زیر فشار شرایط ، به عمل انقلابی مستقیم روی می‌آورند و برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری اقدام می‌کنند. از درون جنگ فرانسه و پروس بود که انقلاب کارگری کمون پاریس برپا گردید. پی آمد تشدید تضادهای قدرت‌های امپریالیست در جریان جنگ جهانی اول ، انقلاب اکتبر در روسیه، انقلاب‌های آلمان و مجارستان بود و جنگ جهانی دوم نیز موج دیگری از انقلاب‌ها را به بار آورد. این‌که انقلاب‌های نوین کارگری در کدام مرحله از تشدید تضادها، در کدام منطقه و کشور رخ خواهد داد، وابسته به اوضاع جهانی و شرایط خاص هر کشور خواهد داشت. اما درهرحال، شرایط وقوع آن‌ها از هم‌اکنون که صف‌بندی‌های جدیدی در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان در حال شکل‌گیری است، فراهم می‌گردد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۹  در فرمت پی دی اف:

 

حفار راهزن ستیز، به اعتصاب برخیز!

تعرضات پی در پی وزارت نفت و شرکت ملی حفاری به مزد و مزایای کارگران قراردادی شاغل در این شرکت، دستکاری در فیش‏های حقوقی و راهزنی آشکار تحت عناوینی چون “اصلاح فرمول پرداختی‏ها” و کسر تا ۷ میلیون تومان از مزد و مزایا و دریافتی کارگران، خشم شدید کارگران حفاری را بر انگیخته و برفضای اعتراض و نارضایتی موجود در این شرکت به شدت افزوده است. تراکم فشار و زورگویی، وضعیت کارگران قرارداد موقت حفاری را به مرحله انفجار نزدیک ساخته است. تعرض به سطح مزد و مزایای کارگران قرارداد موقت و دست بردن در جیب کارگران چنان آشکار و ناباورانه است که به رغم بایکوت شدید خبری، خبرگزاری دولتی ایلنا نیز نتوانست خبر آن را منتشر نکند.

ایلنا در گفتگو با یکی از کارگران قراردادی شرکت ملی حفاری، نکاتی را مطرح نمود که حاکی از یک هجوم بی‏سابقه به سطح مزد و مزایای کارگران قرارداد موقت حفاری شاغل در این شرکت است که سال هاست به صورت اقماری کار می‏کنند (۱۴ روز کار، ۱۴ روز استراحت ). ایلنا به نقل از این کارگر می نویسد:” چند وقت است آیتم‌های مزدی ما را دستکاری می‌کنند؛ آیتم‌های مربوط به کارکرد تغییر کرده است؛ ما آیتمی داریم به نام ” کد ۴۰۲۲ فراورشی” که  از حاصل‏ضرب دستمزد روزانه و تعداد روز ماه به دست می‌آید؛ حالا در محاسبه آن به جای تعداد روزهای ماه، تعداد روزهای کارکرد ما در ماه را در نظر گرفته‌اند و این دستکاری باعث شده حقوق‌مان به میزان قابل توجهی کاهش یابد” وی تصریح می‏کند: با این دستکاری، حقوق ماهانه‌ی ما ۶ تا ۷ میلیون تومان کاهش یافته است.

کسر ۷ میلیون تومان از مجموع دریافتی کارگر قرار دادی حفاری  با مزدی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان – به‏طور متوسط ۲۵ میلیون – یعنی کسر بیشتر از ۲۵ درصد حقوق کارگر و بالا کشیدن بیش از یک چهارم دریافتی ماهانه. در هیچ کجای جهان چنین پدیده ای وجود ندارد. پرداخت مزد و مزایای ماهانه کارگر، مطابق نوع کار و ضوابط معینی که برای آن در نظر گرفته شده پرداخت می‏شده و سالهاست که به آن عمل می‏شده است. حال بی آنکه هیچ گونه تغییری در نوع و یا شرایط کار بوجودآمده باشد، ناگهان آیتم های مربوط به مزد و مزایای کارگر حفاری در فیش حقوقی دچار تغییر یا به کلی از آن حذف می‏شوند که حاصل آن ربوده شدن ماهانه ۷ میلیون تومان از جیب این کارگران است.

این راهزنی آشکار البته از مرداد ماه سال جاری آغاز شد و شرکت ملی حفاری طی دو مرحله دستکاری در فیش حقوقی، این تعرض ناباورانه به حقوق ماهانه کارگران را سازمان داد. کارگران قرار داد موقت حفاری بعد از واریز شدن حقوق مرداد ماه، متوجه شدند مبلغ دریافتی‏شان ۳ میلیون تومان و یا بیشتر کاهش یافته است. با پیگیری ماجرا توسط کارگران آگاه و پیشرو حفاری، مشخص شد که مبالغ مربوط به برخی آیتم ها درفیش حقوقی کاهش یافته و برخی آیتم ها حذف شده است. این اقدام، خشم و اعتراض شدید کارگران را در پی داشت و کل  شرکت حفاری را در وضعیت انفجاری قرار داد.  کارگران در چند نوبت مقابل ساختمان مدیریت تجمع اعتراضی برپا کردند. ماجرای اعتراض، به مداخله حراست و پلیس کشیده شد. سر انجام چند تن از مدیران شرکت از جمله مدیر امور مالی و رئیس حسابداری برای پاسخگویی در جمع کارگران حاضر شدند و مطرح کردند؛ این تصمیم از بالا گرفته شده و قانونی هست که از طرف وزارت وضع شده است و آن ها فقط مجری قانون هستند. بنابراین تعرض به حقوق ماهانه کارگران حفاری و راهزنی  ادامه یافت.

مزایای کارگران حفاری مطابق  ” کد ۴۰۲۲ فراورشی ” که پیش از آن حدود ۷ میلیون و ۹۰۰ هزارتومان بود، به ۳ میلیون و ۷۰۰ هزارتومان  ( کمتر از نصف ) تقلیل یافت. مهرو آبان و آذر به همین روال طی شد و اعتراضات کارگران نیز به جایی نرسید. زمانی که حقوق دیماه  کارگران واریز شد مشخص شد که مزایای مربوط به این آیتم دوباره بازهم به کمتر از نصف یعنی به یک میلیون هفتصد هزارتومان کاهش یافته است.

بدین ترتیب، طی یک اقدام آشکار راهزنانه تحت عنوان ” اصلاح فرمول پرداختی‏ها” ، طی شش ماه اخیر، بی سر و صدا، ده ها میلیارها تومان از جیب ۳۰۰۰ کارگر زحمتکش حفاری غارت شده و زندگی این کارگران و خانواده هایشان را با مشکلاتی مضاعف و عدیده روبرو ساخته است.

پوشیده نیست که یکی از راه های همیشگی و مرسوم ارتجاع و بورژوازی حاکم برای برون رفت از بحران مالی، جبران کسربودجه و تأمین هزینه های نظامی و پروار کردن جریان های ارتجاعی اسلامگرا، دست بردن در جیب کارگران و زحمتکشان و یورش مستقیم و غیر مستقیم به سفره آنان بوده است. دستبرد به سطح معیشت کارگران حفاری اما این بار چنان مستقیم و بیواسطه و کسر ۷ میلیون تومان از حقوق ماهانه کارگرانی که به رغم کار سخت و طاقت فرسا زیر خط فقر زندگی می‏کنند، چنان بیرحمانه و غیر قابل توجیه است که جز اقدامی راهزنانه دزدان و شیادان گردن کلفتی که سرنوشت مردم را در چنگال خود گرفته اند، نمیتوان نام دیگری برآن نهاد.

بدین ترتیب دستمزد ماهانه کارگران حفاری نه فقط از ناحیه افزایش بی مهار نرخ تورم مدام کاهش یافته بلکه با یک چرخش قلم و دستکاری فیش حقوقی، آن هم در آستانه تعیین و به اصطلاح افزایش حد اقل دستمزد، رسماً ۷ میلیون تومان کاهش یافته است. این در حالی است که کارگران حفاری به صورت اقماری و روزانه ۱۲ ساعت و ۱۴ روز پیاپی بدون تعطیلی آخر هفته کار می‏کنند. دوساعت را صرف رفتن به سر کار و بازگشت به محل خوابگاه می‏کنند. خوابگاه هایی که فوق العاده نامناسب، فاقد ملزومات زندگی، بهداشتی و رفاهی هستند. کارگران قرارداد موقت و اقماری حتی از مرخصی ماهانه و نظیر آن نیز محروم‏اند. اگر به هر دلیل کارگر یک روز سر کار خود حاضر نشود، مثلاً مریض باشد و یا برای کار دیگری مرخصی بگیرد، معادل همان یک روز از حقوقش کسر می‏شود. کارگر اقماری بعد از ۱۴ روز کار به طور متوسط ۲۴ ساعت را باید صرف رفتن به شهر و محل زندگی خانواده خود کند و هنگام باز گشت به محل کار نیز ۲۴ ساعت دیگر را باید صرف آن کند. حتی اگر این دوتا ۲۴ ساعت در یک ماه و ۲ ساعت رفت و برگشت روزانه به سر کار و خوابگاه را هم در نظر نگیریم و همان ۱۲ ساعت رسمی کار روزانه را در نظر داشته باشیم، کارگر قرارداد موقت شاغل در حفاری در یک هفته ۸۴ ساعت ( ۷ ضرب در ۱۲ ) کار می کند. اگر ۴۰ ساعت کار در هفته ، نرم معمولی ساعات کار در یک هفته باشد، کارگر اقماری شاغل در حفاری بیش از دوبرابر سایر کارگران کار می‏کند.

بنابراین اگر زیر عنوان برخی آیتم های فیش حقوقی پاره ای مزایا برای کارگران اقماری شاغل در حفاری در نظر گرفته شده، نه از روی تصادف، بلکه برپایه این واقعیت‏ها، ویژگی‏ها و سختی کار اقماری است و کسی حق ندارد خودسرانه این مزایا را قلم بگیرد و یک چهارم حقوق کارگر را برباید.

نیازی به گفتن نیست که در برابر این اجحافات آشکار و اقدامات راهزنانه باید ایستاد. تمام کارگران اقماری و قرارداد موقت شاغل در شرکت ملی حفاری باید به طور یک پارچه در برابر این اقدام، به اعتراض برخیزند و با این تعرض آشکار به مقابله بپردازند.

طرحی که امروز وزارت نفت و شرکت ملی حفاری به خود اجازه داده اند آن را پیاده کنند، از سه سال پیش در دستور کار آن ها قرار داشت. مدیریت شرکت نفت و شرکت ملی حفاری اگر چه از ترس واکنش اعتراضی شدید در صنعت نفت و حفاری، جرئت نکردند این طرح را که ابلاغیه آن صادر شده بود، به مرحله اجرا بگذارند، اما همواره مترصد بودند تا در فرصت مناسب آن را اجرا کنند. با رئیس جمهور شدن پزشکیان و تعیین وزیر نفت، اجرای این طرح در دستور کار وزارت نفت قرار گرفت.

تردیدی نیست اگر در همان آغاز، یعنی در مرداد و شهریور، کارگران هوشیارانه تر عمل می‏کردند و با این تجاوز و تعرض آشکار به سطح معیشت و حقوق خویش بطور یک پارچه وارد اعتراض و اعتصاب می‏شدند، ارتجاع و طبقه حاکم جرئت نمی‏کردند در یک هجوم بیرحمانه، یک چهارم دریافتی ماهانه آن‏هارا به یغما برند. درهمان نخستین گام ها و مراحل اولیه این تعرض و نخستین قدم اجرای این طرح که مبلغ ۳ میلیون تومان از حقوق ها کسر شده بود، کارگران آگاه و پیشرو صنعت نفت خصوصاً کارگران پیشرو حفاری به درستی هشدار داده بودند و از ضرورت اعتراض همبسته و مقابله با این طرح شوم سخن گفته بودند. کارگران آگاه و پیشرو حفاری خطاب به رفقا و همکاران خود هشدار داده بودند و از ضرورت” حضور حد اکثری” کارگران در صحنه و “اعتراض فعال” سخن گفته بودند. این پیشتازان حتی  هشدار دادند اگر بازهم ساکت بنشینیم و نسبت به این موضوع، “بی تفاوت” باشیم، دست در جیب همه خواهند کرد و از دستمزد و حقوق همه کاسته خواهد شد.

کارگران پیشرو چنین هشدار دادند: ” اگر  اینبار باز هم نشستید و بی تفاوت بودید مطمئن باشید در دفعات بعد به همین زودی به شکل دیگری  دست در جیب شما میکنند و از حق و حقوقتان به طرق مختلف می کاهند”.

متأسفانه این هشدارها مورد توجه لازم و کافی قرار نگرفت. تجمعات اعتراضی در این رابطه نیز چندان وسیع و گسترده نبود.شکل اعتراض نیز چندان مؤثر نبود. لذا شرکت ملی حفاری و مدیریت ان نیز در اجرای طرح ضد کارگری خود جَری‏تر شدند و کسری حقوق از ۳ میلیون به ۷ میلیون افزایش یافت.

ما نمی توانیم در برابر این تعرض بزرگ طبقه حاکم سکوت کنیم. ما نمی توانیم و نباید اجازه دهیم ارتجاع حاکم با سرنوشت ما و خانواده هایمان بازی کند.

درست است که در شرایط حاضر دستگاه امنیتی رژیم به ویژه اطلاعات سپاه، سیاست سرکوب، فشارهای سیاسی و کنترل پلیسی را در صنعت نفت و گاز و حفاری بیش از پیش تشدید کرده است. این نیز درست است که برخی کارگران فعال و پیشرو که چهره شناخته شده‏تر و سابقه بیشتری در سازماندهی اعتراضات و اعتصابات داشته اند، بار ها و بارها به مراکز سرکوب احضار و رسماً مورد تهدید و بازجویی قرار گرفته اند. تهدید و ارعاب و فشار، حتی در این حدود خلاصه نشده، بلکه مسئله آسیب رسانی به اعضای خانواده، اخراج و بالاتر از آن تا مرحله احتمال پیش آمدن حادثه ای غیر مترقبه برای کارگر آگاه و پیشرو نیز پیش رفته و  تهدیدات روزانه ادامه یافته است. بازداشت واخراج کارگران آگاه در موارد متعددی اجرایی شده است.

افزون بر این، اتاق های مجازی و امکانات گرد همایی از این طریق که کارگران به ابتکار خود دایر کرده اند نیز از هجوم عناصر وابسته به رژیم و عناصر اطلاعاتی و حراستی در امان نبوده اند. تلاش برای نفوذ و خبر چینی در فضای مجازی نیز همچنان ادامه دارد.

ارتجاع حاکم به تمام این ها نیز اکتفا ننموده است و ۲۵۰۰ آخوند و روحانی را در صنعت نفت به استخدام درآورده و به بخش های مختلف صنعت نفت اعزام نموده است. تا جایی که به حفاری بر میگردد، به هر دکل حفاری یک آخوند اعزام شده تا “امور فرهنگی و اسلامی” را ترویج و کارگران را “ارشاد” کند. بگذریم از اینکه در برخی دکل ها، کارگران در همان روز اول، مأمور مروج خرافات مذهبی را پیش از آنکه فرصت آغاز ترویج “امور فرهنگی و اسلامی ” را بدست آورد از محل فراری دادند.

این‏ها و بیش از این‏ها واقعیت‏های تلخی هستند که از تیزی، یکدستی، اتحاد و حضور فعال در صحنه اعتراض و مبارزه‏ی ما در حفاری کاسته است. تجربه اما مکرر این واقعیت را اثبات نموده است که زور و فشار و تشدید آن نتوانسته و نمی‏تواند مانعی جدی دربرابر اعتراضات و اعتصابات کارگری ایجاد کند و راه را بر مبارزه طبقه کارگر ببندد. وانگهی ما نمی توانیم و مجاز نیستیم دربرابر تعرض طبقه حاکم به سطح معیشت خود و خانواده هایمان ساکت و بد تر از ان بی تفاوت بمانیم. اگر ما زودتر نجنبیم، اگر دست به کار نشویم، اگر وارد یک مبارزه مؤثر و یکپارچه نشویم و زورگویان و شیادان ودزدان و بهرکشان را به زیر نکشیم، اگر از خلع ید کنندگان خویش خلع ید نکنیم، طبقه حاکم بازهم به تعرضات خود چه بسا در ابعادی گسترده تر ادامه خواهد داد. بس است مدارا با طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن. تحمل زور و فشار و تحقیر کافیست. ما کارگران که آفریننده تمام نعمات روی زمین هستیم خود از این نعمات محرومیم. حتی دستمزد های ناچیز و زیر خط فقر ما نیز از گزند تعرض و دستبرد راهزنان حاکم در امان نیست.

به این اوضاع باید پایان داد. جلو راهزنان محکم باید ایستاد. علیه راهزنی و بهره کشی باید قد علَم کرد. سلاح پر صلابت، بُرّا و درهم شکننده خود را از نهان و ازنیام بیرون کشیم و به قلب دشمن یورش بریم. اعتصاب را سازمان دهیم. اعتصاب مهم ترین سلاح ماست. اعتصاب در حفاری را سازمان دهیم. کار در دکل های حفاری را متحداً متوقف کنیم. دست یاری به سوی رفقا و همکاران خود در ارکان ثالث دراز کنیم و حمایت آن ها را خواستارشویم. تنها با خواباندن چرخ تولید، توقف همزمان و هماهنگ کار در سر چاه‏ها و دکل‏های حفاری و دست زدن به یک رشته اعتصابات وسیع است که می‏توانیم دربرابر تعرضات طبقه حاکم قدرتمندانه ظاهر شویم. راهی جز تشدید مبارزه وجود ندارد. پس تو ای رفیق کار گر، ای رفیق حفار به‏پا خیز، به اعتصاب برخیز!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۹  در فرمت پی دی اف:

بودجه ۱۴۰۴ درخدمت دستگاه سرکوب و تحمیق

وخامت اوضاع و بحران عمیقی که حکومت اسلامی در حال غرق شدن در آن است، بر کسی پوشیده نیست. حتا خامنه‌ای که مدام  خیالات و توهمات خود را به جای واقعیات بر زبان می‌آورد، به‌خوبی می‌داند که جمهوری اسلامی بر لبه پرتگاه قرار گرفته است. به‌ویژه بحران اقتصادی رکود – تورمی و شکست‌های اخیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، رژیم را در بحرانی بی‌سابقه گرفتار کرده است که یکی از نتایج آن تشدید تضاد در میان بالایی‌ها و نارضایتی برخی از کارفرمایان از سیاست‌های جمهوری اسلامی و عواقب بحران عمیقی‌‌ست که آن‌ها را نیز گرفتار کرده است.

به نوشته‌ی روزنامه دنیای اقتصاد و به نقل از حسین سلاح‌ورزی رئیس اسبق اتاق بازرگانی ایران، ضرر قطعی برق در صنایع و بخش تولید روزانه حدود ۸۰ هزار میلیارد تومان معادل ۱۱۰ میلیون دلار و بیش از یک و نیم برابر فروش نفت است. به گفته‌ی مقامات وزارت نیرو کمبود برق سال آینده افزایش خواهد یافت و رفع کمبود برق نیازمند سرمایه‌گذاری ۱۰ تا ۲۵ میلیارد دلاری است.

قطعی و کمبود گاز نیز یکی دیگر از معضلات است که باعث کاهش حداقل یک چهارم تولیدات صنایع پتروشیمی – از صنایع صادراتی و ارزآور – شده است. به‌گفته‌ی مقامات وزارت نفت، صعنت نفت کشور برای سرپا ماندن نیاز به سرمایه‌گذاری ۱۲۰ میلیارد دلاری دارد. از معضل کمبود آب و تاثیر آن بر زندگی مردم و بخش کشاورزی نیز همین کافی‌ست که به دلیل خشک شدن زمین‌ها از تعداد نیروی کار کشاورزی و تولیدات کشاورزی کم شده است. به همین دلیل، حتا با وجود کاهش خرید و فروش مواد غذایی به دلیل گسترش شدید فقر، بر وابستگی کشور به واردات مواد غذایی افزوده گردیده است.

یکی دیگر از نتایج تشدید رکود در بخش‌های مختلف افزایش بیکاری‌ست که به نوبه‌ی خود فقر را در میان خانواده‌های کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه تشدید می‌کند.

گرانی و تورم نیز بیداد می‌کند. با وجود تمام این سال‌های فاجعه‌بار به ویژه از دهه‌ی ۹۰ به بعد، مردم هرگز این گرانی و تورم و محروم شدن از همه ضروریات زندگی را تجربه نکرده بودند. محرومیت از دارو و درمان تنها یک بخش از وضعیت فاجعه‌بار کنونی است که انسان‌های زحمتکش و ستم‌دیده جامعه در گرداب آن در حال غرق شدن هستند. بهای مواد خوراکی با سرعتی غیرقابل تصور در مدتی کوتاه افزایش یافته‌اند. به‌گفته‌ی عوامل تشکل دولتی “خانه کارگر” تنها طی ماه‌های آذر تا بهمن، ۳۰ درصد به هزینه سبد معیشتی یک خانوار افزوده شده است. نرخ دلار با گذشتن از ۹۵ هزار تومان به محدوده ۱۰۰‌ هزار تومان نزدیک می‌گردد. طی یک سال اخیر نرخ دلار نسبت به ریال ۷۰ درصد افزایش داشته است. بهای سکه طلا نیز با گذر از ۷۸ میلیون تومان نسبت به سال گذشته دو برابر شده است. آن وقت مرکز آمار با وقاحت تمام نرخ تورم سالیانه را در بهمن ماه ۳۲ درصد و تورم نقطه به نقطه را ۳۵ درصد اعلام کرد. هدف از این آمارهای جعلی که هیچ کس قبول ندارد، تنها برای سرپوش گذاشتن بر تلاش رژیم برای افزایش ناچیز دستمزدها در شورای عالی کار و نیز حقوق کارکنان و مستمری بازنشستگان در بودجه سال ۱۴۰۴ است.

از آن سو، اعتراضات توده‌ای و جنبش‌های اعتراضی در حال گسترش هستند که زنگ خطر را برای رژیم به صدا درآورده است. از اعتصابات و اعتراضات کارگران قهرمان نفت تا بازنشستگان خستگی‌ناپذیر، از اعتراضات دانشجویی تا اعتراضات معلمان، پرستاران و جنبش ضد اعدام در زندان‌ها و بیرون زندان‌.

به بحران‌های عدیده داخلی، می‌باید شکست فضاحت‌بار جمهوری اسلامی در سیاست خارجی را افزود. ده‌ها میلیارد دلاری که به همراه هلال شیعی دود شد و به هوا رفت. هم‌چنین آغاز دوران ریاست‌جمهوری ترامپ و امضای یادداشت اجرایی (فرمان) فشار حداکثری با توجه به وضعیت وخیم جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور، خبر خوبی برای جمهوری اسلامی نبود.

جمهوری اسلامی با توجه به تشدید بحران‌ها، خود را آماده مذاکره با ترامپ می‌کرد و این را در سخنان پیشتر خامنه‌ای و حرف‌های پزشکیان در مورد ضرورت مذاکره با آمریکا که بدون تردید بدون اجازه خامنه‌ای نبود، به‌خوبی می‌شد مشاهده کرد. این‌ها سیگنال‌هایی بود که جمهوری اسلامی می‌فرستاد. اما شرایط ترامپ کار را برای خامنه‌ای مشکل کرد و نتیجه آن شد که خامنه‌ای در سخنرانی اخیرش هرگونه مذاکره با دولت آمریکا را رد کرد. فلاحت پیشه عضو پیشین مجلس اسلامی در این رابطه گفت: “طرح‌هایی که ترامپ برای ایران ارائه کرد، عملاً به معنای پایان دادن به هرگونه مذاکره در این زمینه بود، وگرنه طرحی نبود که بشود بر سر آن مذاکره کرد” (سایت رویداد۲۴). براساس اخبار منتشره ترامپ خواستار پایان بخشیدن به برنامه‌های اتمی، موشکی و حمایت مالی و نظامی از شبه‌نظامیان منطقه‌ای توسط جمهوری اسلامی شده بود. خواست‌هایی که قبول آن برای خامنه‌ای اگر نگوییم غیرممکن، حداقل بسیار مشکل است.

حال با توجه به مجموعه‌ی این شرایط، به‌ویژه این‌که جمهوری اسلامی راه حلی برای حتا تخفیف آن‌ها ندارد و بحران با شتابی بی‌سابقه در حال تشدید است، سوال این است که حکومت اسلامی چه راهی را خواهد برگزید؟ جمهوری اسلامی با توجه به تشدید اعتراضات و امکان بروز یک جنبش همگانی اعتراضی چه تدابیری را مد نظر دارد؟ در برابر تهدیدات خارجی از جمله احتمال حمله اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای چه گزینه‌ای دارد؟ ترامپ گفته بود “برای برنامه اتمی جمهوری اسلامی دو راه وجود دارد: بمب یا یک تکه کاغذ امضا شده”. جمهوری اسلامی در این رابطه هم‌چنین با احتمال فشار دولت‌های همسایه و متحدان خود برای عقب‌نشینی روبروست، از جمله در صورت بهبود روابط بین دولت‌های آمریکا و روسیه و توافق بر سر پایان جنگ در اوکراین. به گفته‌ی فلاحت‌پیشه و نیز سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی، این احتمال وجود دارد که دولت روسیه بر سر جمهوری اسلامی با دولت آمریکا معامله کند. فلاحت‌پیشه در این رابطه گفت: “هرچند احیای برجام فدای جنگ اوکراین شد اما تبانی بدتر از این زمانی است که ایران فدای صلح اوکراین هم شود. به عبارت دیگر، ایران می‌تواند قربانی صلح شود. من معتقدم که روس‌ها جایگاهی فراتر از یک کارت بازی برای ایران قائل نیستند”.

بنابراین جمهوری اسلامی و در راس آن خامنه‌ای دیکتاتور مستبد و جنایتکار حاکم یا باید جام زهری تلخ‌تر از پایان جنگ ایران و عراق سر کشد یا خود را برای شرایطی بحرانی‌تر آماده کند. تمام نشانه‌ها در حال حاضر حاکی از آن است که جمهوری اسلامی خود را برای شرایطی بحرانی‌تر آماده می‌کند هر چند که به‌طور قطعی از امکان مذاکره چشم نپوشیده و منتظر فرصتی است.

این که جمهوری اسلامی خود را برای شرایطی بحرانی‌تر آماده می‌کند، از جمله در افزایش بودجه نظامی سال آینده می‌توان به روشنی دید. در سال‌های اخیر- متناسب با شدت‌یابی بحران‌ سیاسی و اقتصادی  –  روند افزایش بودجه نظامی شتاب بیشتری یافته بود، اما در بودجه ۱۴۰۴ میزان افزایش بودجه نظامی همه رکوردهای گذشته را شکست. در زمان ارائه بودجه به مجلس در آذرماه، پزشکیان گفته بود: “با توجه به شرایط منطقه و تهدیدات علیه ملت ایران (یعنی جمهوری اسلامی)، تقویت بنیه‌ی دفاعی از اصول ما در این بودجه بوده است”. در واقع بودجه سال ۱۴۰۴ به تمام معنا یک بودجه نظامی و جنگی است.

در بودجه ۱۴۰۴ کل درآمد نفتی معادل ۲۱۰۷ هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است که از این میزان ۵۶۱ هزار میلیارد تومان یعنی نزدیک به ۲۷ درصد از کل درآمد نفتی (به صورت دلار یا دیگر ارز خارجی) به سپاه پاسداران به عنوان “تقویت بنیه دفاعی” تعلق می‌گیرد. این رقم در بودجه سال جاری ۱۳۴ هزار میلیارد تومان بود که به مفهوم رشد حدود ۴۱۹ درصدی سهم سپاه از فروش نفت است.

اما سهم سپاه از فروش نفت به این موضوع خلاصه نمی‌شود. در بودجه‌های سالیانه به اعتراف مهاجرانی سخنگوی کابینه و مژگان خانلو سخنگوی ستاد بودجه در سازمان برنامه و بودجه، بخشی از درآمدهای سپاه در طول تمام این سال‌ها در بودجه انعکاس نمی‌یافت و پوشیده بود، آن‌چه که آن‌ها  در سخنان خود “فرابودجه” نامیدند. برای نمونه براساس گزارش خبرگزاری رویترز در سال گذشته میلادی سپاه پاسداران توسط شرکت‌های پوششی، “ناوگان اشباح” و مدیریت لجستیکی، کنترل نیمی از صادرات نفتی کشور را در دست داشت و درآمد زیادی از این راه کسب کرد.

بخشایش اردستانی نماینده مجلس اسلامی و عضو کمیسیون “امنیت ملی و سیاست خارجی” در پاسخ به این سوال که افزایش چند برابری سهم سپاه از نفت در بودجه ۱۴۰۴ آیا به معنای آماده شدن برای شرایط جنگی است، گفت: “دقیقاً نمی‌توان چنین تعبیری داشت، اما به هر حال افزایش قابل توجه بودجه نظامی یعنی این که مذاکره نمی‌کنیم و مذاکره را در دستورکار نداریم“.

جدا از سهم سپاه از نفت، در بخش جداول بودجه نیز شاهد افزایش چشمگیر سهم سپاه و دیگر نهادهای نظامی و امنیتی هستیم. در حالی که حقوق و مستمری کارکنان و بازنشستگان زحمتکش دولت هم‌چون معلمان و پرستاران در سال آینده تنها ۲۰ درصد افزایش خواهد یافت. بودجه سپاه پاسداران از ۱۲۵ هزار میلیارد تومان به ۱۹۶ هزار میلیارد تومان (۵۷ درصد افزایش)، بودجه نیروی انتظامی از ۸۸ هزار میلیارد تومان به بیش از ۱۱۵ هزار میلیارد تومان، بودجه ارتش ۸۰ هزار میلیارد تومان، بودجه وزارت اطلاعات نزدیک به ۵۴ هزار میلیارد تومان، و بالاخره بودجه وزارت دفاع که در بخش تولید تسلیحات نظامی فعال است از ۱۸۰ هزار میلیارد تومان با ۲۳۰ درصد افزایش به ۴۱۵ هزار میلیارد تومان رسید.

هم‌چنین به سیاق گذشته سهم دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم از جمله مراکز دینی و صداوسیما که در واقع بازوی تبلیغی دستگاه نظامی و سرکوب رژیم هستند، در بودجه سال ۱۴۰۴ به شدت افزایش یافتند. بودجه صدا و سیما که در سال گذشته ۵۸ درصد افزایش یافته بود، برای سال آینده نیز با ۳۳ درصد افزایش ۳۵ هزار میلیارد تومان تعیین شده است. این البته جدا از درآمدهای صدا و سیما از جمله بابت پخش آگهی می‌باشد. مرکز خدمات حوزه علمیه ۱۴ هزار میلیارد تومان، شورای عالی حوزه‌های علمیه ۷ هزار میلیارد تومان، سازمان تبلیغات اسلامی ۵ هزار میلیارد تومان و ده‌ها نهاد مذهبی دیگر از این بودجه سهم می‌برند. این در حالی‌ست که بودجه سازمان محیط زیست با آن همه اهمیتی که می‌تواند در ایران داشته باشد، تنها ۷۵۰۰ میلیارد تومان است که فقط پاسخگوی حقوق پرسنل است.

یک بخش مهم دیگر که نباید از آن غافل شد، بودجه شرکت‌های دولتی است که هیچ چیز شفافی در آن وجود ندارد و تنها ارقام بسیار کلی در بودجه سالیانه می‌آید. بخش مهمی که درآمدها و هزینه‌های‌اش از بودجه سالیانه بیشتر است و نیروهای نظامی در آن دست دارند. بخشی که محل فساد و دزدی مقامات دولتی نیز هست.

با نگاهی به ارقامی که در بالا آمد می‌توان به روشنی روز دریافت که بودجه سال ۱۴۰۴ با توجه به شرایط بحرانی رژیم به مراتب بیش از سال‌های گذشته در خدمت دستگاه سرکوب و نظامی رژیم است. بودجه‌ای علیه کارگران و زحمتکشان، بودجه‌ای برای حفظ حکومت در حال سقوط اسلامی و نظم ظالمانه سرمایه‌داری.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۹  در فرمت پی دی اف:

خودکشی راهکار نیست، بلکه جستجوی امید در دل ناامیدی

در جهان امروز، که نظام‌های سرمایه‌داری بر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی چنگ انداخته‌اند، خودکشی دیگر تنها یک بحران فردی نیست؛ بلکه بازتاب ناتوانی سیستم در تأمین حداقل‌های یک زندگی انسانی است. این پدیده نه صرفاً یک مسئله‌ی روانی، بلکه اساساً معضلی اجتماعی و اقتصادی است که ریشه در ستم طبقاتی، فقر، بیکاری، سرکوب و نابرابری‌های اجتماعی دارد. برای بسیاری از کارگران، زنان، جوانان و زحمتکشان، خودکشی آخرین راهی است که در برابرشان باقی می‌ماند، گاه از سر استیصال، و گاه به‌عنوان اعتراضی خاموش علیه نظم موجود.

آمارها چه می‌گویند؟

آمارهای رسمی، هرچند تحت سانسور و تحریف دولتی منتشر می‌شوند، نشان از افزایش خودکشی در ایران دارند. . به گفته رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی: “درحالی‌که به استناد بررسی‌ها، آمار ما ۳ / ۷   درصد است و از سال ۹۰ تاکنون، روند خودکشی در کشور بالا رفته. یعنی در سال ۹۰ از ۷ / ۴ به ۱ / ۸ در سال ۱۴۰۱ و در سال ۱۴۰۲ به ۹ /  ۸ در هر صد هزار نفر رسیده و امسال هم احتمالاً آمار بیشتر است. آمار‌ها نشان می‌دهد که در سه، چهار سال اخیر، هر سال ۱۰ درصد به مرگ‌های ناشی از خودکشی اضافه شده است.” این آمار در استان‌های مختلف متفاوت است، اما در استان‌های حاشیه‌نشین و فقرزده میزان خودکشی دهشتناک است. برای نمونه، در استان ایلام نرخ خودکشی ۷ / ۱۸ در هر صد هزار نفر است که دو و نیم برابر میانگین کشوری است. بنا به پیش‌بینی وی، میانگین آمار کشوری امسال به ۶ / ۹ یا ۷ / ۹ هم می‌رسد. ناگفته روشن است که بسیاری از موارد اقدام به خودکشی حتا به بیمارستان‌ها نیز راه نمی‌برند. نتیجه آن که، چه بسا آمارهای واقعی بسیار بالاتر از میزان اعلام شده حتا از سوی کارشناسان باشد.

رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب رسانه‌ها و کنترل نهادهای آماری، واقعیت خودکشی را پنهان می‌کند. علاوه بر این، تابوها و فشارهای اجتماعی و مذهبی باعث می‌شود بسیاری از خانواده‌ها از اعلام رسمی موارد خودکشی خودداری کنند. موارد بسیاری از خودکشی در بیمارستان‌ها تحت عناوین دیگری ثبت می‌شوند و حتی پزشکان قانونی نیز از ثبت دقیق این آمار منع شده‌اند. این پدیده تا آنجا گسترش یافته که از سال ۱۴۰۱ انتشار آمار رسمی خودکشی متوقف شده است.

آن‌چه روشن است، طبق آمارهای میدانی، خودکشی‌های ناشی از فشارهای اقتصادی و سرکوب اجتماعی در میان طبقات و اقشار کارگری، زنان و جوانان به‌شدت افزایش یافته است. بسیاری از این خودکشی‌ها نه از سر ضعف فردی، بلکه به‌عنوان واکنشی به ستم، فقر و بی‌عدالتی رخ می‌دهند.

عوامل اصلی افزایش خودکشی در ایران

طبقه‌ی کارگر ایران در معرض فشارهای بی‌امان اقتصادی قرار دارد. تورم سرسام‌آور، دستمزدهای ناچیز، اخراج‌های گسترده، خصوصی‌سازی‌ و نبود امنیت شغلی، کارگران را در وضعیت وخیمی قرار داده است. بسیاری از آنان دیگر قادر به تأمین نیازهای ابتدایی زندگی خود نیستند. کارگری که شب را با جیب خالی و شرمندگی مقابل خانواده‌اش به صبح می‌رساند، وقتی هیچ روزنه‌ای برای تغییر شرایط نمی‌بیند، گاه به خودکشی روی می‌آورد. افزایش خودکشی در میان کارگران و خانواده‌هایشان نتیجه‌ی مستقیم این وضعیت است.

زنان تحت یکی از شدیدترین اشکال ستم طبقاتی و جنسیتی در ایران زندگی می‌کنند. قوانین ارتجاعی، سرکوب آزادی‌های فردی، اجبار به ازدواج، خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی و فشارهای اقتصادی، بسیاری از آنان را به نقطه‌ی بی‌بازگشت می‌رساند. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهند که نرخ خودکشی در میان زنان، به‌ویژه در مناطق محروم  به‌شدت افزایش یافته است. در بسیاری از موارد، خودکشی زنان را باید در دسته‌ی “زن‌کشی” قرار داد، زیرا این اقدام، نتیجه‌ی سرکوب و خشونتی است که نظام مردسالار و دولت بر آنان تحمیل کرده است. نمونه آن زنی ۲۵ ساله در کردستان است که در سال ۱۴۰۲ و در “روز جهانی زن” در پی مشاجره با شوهر خشونت‌ورزش و پس از آن که شوهرش دختر یک ساله و نیمه را به خانه مادرش برد، خود را حلق‌آویز کرد.

به گفته رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی، نسبت مرگ ناشی از خودکشی مردان در دنیا دو برابر زنان است، یعنی مردان دو برابر زنان جان‌شان را از دست می‌دهند، اما در ایران این آمار بیش از دو برابر است.

وی ادامه می‌دهد: “در سال ۱۴۰۱ زنان خانه‌دار، رتبه چهارم مرگ ناشی از خودکشی را داشتند، اما در اقدام با  ۸ / ۳۲  درصد در رتبه‌ی اول قرار داشتند، بعد از آن‌ها شاغلان با ۸ / ۱۸ درصد هستند و رتبه بعدی به دانش‌آموزان اختصاص پیدا می‌کند با ۲ / ۱۵ درصد “. میزان مرگ ناشی از خودکشی در سال ۱۴۰۱ نزدیک به ۷ هزار نفربود. استان‌های ایلام، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه، همدان و چهارمحال و بختیاری، به‌عنوان استان زاگرس‌نشین بالاترین میزان خودکشی را در کشور دارند. بعد از آنها استان‌های گیلان، لرستان، اردبیل، آذربایجان شرقی و… قرار می‌گیرند و استان‌های سمنان، هرمزگان، خراسان‌ها، هرمزگان و… هم کم‌ترین آمار را دارند.

جوانانی که هیچ چشم‌انداز روشنی برای زندگی خود نمی‌بینند، به یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در برابر خودکشی تبدیل شده‌اند. بیکاری، نبود آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، سرکوب اعتراضات، مهاجرت اجباری و بیکاری و فشارهای اقتصادی، بسیاری از جوانان را به مرز فروپاشی روانی رسانده است. طبق آمارها، بیشترین میزان خودکشی در میان افراد ۲۵ تا ۳۴ ساله مشاهده می‌شود.

به گفته رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی: “در دنیا ۵۸ درصد خودکشی‌ها مربوط به افراد زیر ۵۰ سال است و ۴۲ درصد هم بالای ۵۰ سال. در ایران، اما، ۸۰ درصد خودکشی‌ها برای افراد زیر ۵۰ سال است. یعنی در ایران، خودکشی زحمتکشان و جوانان را از بین می‌برد و نشان‌دهنده ناامیدی در کشور است. احتمالاً این افراد، به آینده امیدواری ندارند.” رتبه ایران در “شاخص جهانی شادکامی” نیز مؤید همین نکته است. در سال ۲۰۲۳، ایران در “شاخص شادکامی جهانی” در بین ۱۴۶ کشور، در رتبه نازل ۱۰۷ قرار داشت. معیار‌های شادی و رفاه در این مطالعه هفت‌شاخص امید به زندگی، تولید ناخالص ملی، حمایت اجتماعی در مواقع ضروری، نرخ فساد پایین، اعتماد اجتماعی بالا، میزان سخاوت و بخشش [میزان کمک به دیگران و کارهای خیرخواهانه] و آزادی‌های اجتماعی است.

راه‌حل چیست؟

۱ –  مبارزه برای آزادی‌های اجتماعی و سیاسی: مبارزه برای آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، بخشی ضروری از مبارزه‌ی طبقاتی است. سرکوب آزادی بیان، سرکوب جنبش‌های دانشجویی ، کارگری و زنان، و خفقان سیاسی، نقش مستقیمی در افزایش خودکشی دارند. سرنگونی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، گامی مقدماتی برای ایجاد فضایی آزاد و انسانی برای زندگی است.

۲ – مبارزه‌ای متشکل: برای مقابله با بحران خودکشی، و سایر بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، کارگران و زنان باید تشکل‌های مستقل خود را ایجاد کنند و برای نابودی علل اصلی خودکشی به‌طور جمعی علیه ستم طبقاتی و جنسیتی مبارزه نمایند.

۳ –  افشای آمار واقعی خودکشی: فعالان اجتماعی و نیروهای مترقی باید تلاش کنند تا آمار واقعی خودکشی را افشا کنند و رژیم را به‌خاطر سیاست‌های ضدانسانی‌اش تحت فشار قرار دهند.

۴ –  مبارزه علیه فقر و بیکاری: تا زمانی که سرمایه‌داری در ایران برقرار باشد، کارگران و زحمتکشان همواره در معرض فقر، بیکاری و استثمار خواهند بود. به جز مبارزه برای افزایش دستمزدها، ایجاد امنیت شغلی، تنها از طریق سازمان‌دهی و مبارزه طبقاتی برای افزایش دستمزدها، ایجاد امنیت شغلی و در نهایت براندازی سیستم سرمایه‌داری است که می‌توان از شرایط کنونی رهایی یافت و به رفاه و زندگی شایسته انسانی دست یافت.

 

نتیجه‌گیری

خودکشی در ایران، نه انتخابی فردی، بلکه بازتابی از یک جامعه‌ی در حال فروپاشی است. وقتی رژیم حاکم هیچ آینده‌ای برای مردم جز فقر، سرکوب و خفقان باقی نمی‌گذارد، خودکشی به‌عنوان آخرین واکنش به این شرایط ظاهر می‌شود. اما راه چاره در دست خود مردم است؛ با سازمان‌دهی، مبارزه و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، می‌توان راهی نو برای زندگی و آینده‌ای روشن‌تر گشود. آینده‌ی روشنی که تنها از مسیر مبارزه و انقلاب امکان‌پذیر است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۰۹  در فرمت پی دی اف:

به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن تلویزیون دموکراسی شورایی برگزار می‌کند

0

گفتگو با تعدادی از فعالان سیاسی و جنبش زنان از سوم تا هفتم مارس برابر با ۱۳ تا ۱۷ اسفندماه

ارزیابی از جنبش زن، زندگی، آزادی پس از گذشت دو سال و نیم

چشم‌انداز مبارزات زنان، زنان چگونه می‌توانند مبارزات خود را ارتقاء دهند

مطالبات زنان

جنبش چپ و زنان

برآمد راست افراطی و فاشیسم در برخی از کشورهای جهان و مساله زنان

تلویزیون دموکراسی شورایی – از ۳ تا ۷ مارس برابر با ۱۳ تا ۱۷ اسفند میزگردهایی به مناسبت روز جهانی زن

به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن بزودی از تلویزیون دموکراسی شورایی مجموعه ۱۱ قسمتی زن در مبارزه

 

تلویزیون دموکراسی شورایی را شما می‌توانید در کانال ماهواره‌ای آلترناتیو شورایی دنبال کنید

مشخصات ماهواره‌ای تلویزیون آلترناتیو شورایی عبارت است از:

Alternative Shorai

Satellite: Yahsat

Frequency: 12594

عمودی/ Polarization: Vertical

Symbol Rate: 27500

FEC: 2/3

آدرس ما در شبکه‌های اجتماعی:

یوتیوپ:  tvshora1349

اینستاگرام : tv-shora

فیس بوک: tvshora

تلگرام : tvshora

شماره واتساپ برای پیام‌های صوتی و نوشتاری : 0031644664405

آدرس تماس ای میل:  tvshorashora@gmail.com

سایت تلویزیون: https://tvshora.com

لنگهٔ جوراب

سرم را از زیر پتو بیرون آوردم. ابر زیادی هوا را سیاه کرده بود. پدرم خواب بود. لحاف را محکم دورخودش پیچیده. حتماً سردش است. منم دلم می‌خواهد دوباره بخوابم. سرم را کردم زیر پتو. این صبح زود بیرون رفتن چه کارسختی است. چطور این‌همه سال پدرم صبح زود ازخانه بیرون می‌رفت. یادم افتاد شب‌ها که می‌آمد، وقتی سردم بود با لبخند شیرین‌اش مرا به آغوشش دعوت می‌کرد. من با ذوق می‌دویدم و هنوز نرسیده ازنگاهش گرم شده بودم برای مدت طولانی بغلش می‌ماندم. سرفه که می‌کرد، شکمش بالا و پائین می‌رفت. ازته دل می‌خندیدم. بهانه خنده من چه ساده‌بود. قبلاً صبح خیلی زود بیرون می‌رفت. الان سه ماه است ازرختخواب بیرون نیامده‌است. حالا نوبت من است. وقتی به کوچه می‌رسم زمستان را توی تنم حس می‌کنم. ازسرما بیزارم. با اصغرآقا بنا که دوست پدرم است سر کار می‌روم. زنگ را که می‌زنم زنش می‌گوید بچه جان صبرکن الان می‌آید. تا بیاید درختان کاج را می‌شمارم. خانه‌ها را نگاه می‌کنم که یکی یکی چراغ‌هایشان روشن می‌شود. کارگرانی با لباس‌های مخصوص و یکدست سرکار می‌روند. سردم بود. دستم سوزن سوزن می‌شود. بوی برف می‌آمد. دلم می‌خواهد به خانه برگردم. اصغرآقا آمد وباهم راه می‌افتیم.

درمیدان سوارماشین می‌شویم. گنجشک‌ها سرحال بودند، سروصدای زیادی به راه انداخته بودند برعکس ما که خواب آلو وکسل بودیم. صاحب کار قول داده بود امروزمزد همه کارگران رامی‌دهد.‌ می‌دانستم چه می‌خواهم بخرم. اصغرآقا می‌گفت قدر پولت را بدان تا نگاه کنی تمام می‌شود. نه من وتو بلکه هیچ‌کداممان نمی‌توانیم کار نکنیم و خانه بمانیم. هرچقدرهوا سرد باشد. هرکداممان دردی داریم که توی دل خودمان‌است. مگرمی‌دانست می‌خواهم برای پدرم چیزی بخرم؟ توی ماشین بوی نان تازه پیچیده بود. تا برسیم وناشتایی بخوریم، نان را بومی‌کشیدیم. برای ما بوی نان معطرترین عطر دنیااست. تمام روز خاک را غربال می‌کردم. آجرها را مرتب می‌چیدم. بنّا که صدایم می‌کرد می‌دانستم باید آجرها را کنار دستش بگذارم. هرچه که می‌گفت من باید گوش می‌کردم. هرچند دوست صمیمی پدرم بود ولی گاهی سرم داد می‌زد. اول‌ها بغض می‌کردم. بعد یاد حرف پدرم می‌افتادم که می‌گفت وقتی خوب شدم تورا نمی‌برم. دوباره سرجایم برمی‌گشتم. موقع نهاربرای من داستان پرت شدن پدرم را تعریف می‌کرد. این که چه بنّای ماهری‌است و وقتی ازبلندی افتاد چگونه همهٔ کارگران و حتی مردم رهگذر بالای سرش جمع‌شدند وسنگ را از روی پایش برداشتند. آخرهم می‌گفت نگران نباش خیلی‌ها مثل پدرت هستند. این پاداش من بود که زمان نهاری به من می‌داد.

زود نهارم را می‌خوردم و بقیه وقت نهاری ازبالای دیوارهای نیمه نصفه خیابان را نگاه می‌کردم. این تنها تفریح من درطول روزبود. جوان لاغراندامی کنارسطل زباله نشسته بود. پیرمردی گوشه پیاده‌رو نخ چند بادکنک را به چوبی که دستش گرفته بود با دستی لرزان گره می‌زد و بخار از دهانش بیرون می‌آمد. زن‌ها برای خرید، دور وانتی جمع شده بودند که با بلندگو داد می‌زد ارزان بخرید. ماشین صاحب کارما، کنارساختمان نیمه تمام نگه‌داشت. دخترکوچگی با پالتویی که دور یقه‌اش پوست سفید و براقی بود با احتیاط تمام پیاده‌شد. پدرش دستش را محکم گرفته بود. ازپله‌های نیمه تمام بالا می‌آمدند. جوری پدرش دستش را گرفته بود که انگار راه رفتن بلد نیست. خنده‌ام گرفت. کفش‌هایش تا نزدیک زانویش بود. صورتش سرخ وگرم وشاد شبیه عروسک‌های پشت ویترین بود. صاحب کار پدرم مزد کارگران را به تعداد روزهای کارشان با دقت و وسواس خاصی حساب می‌کرد. بالای سرمن ایستاد و حال پدرم را پرسید و پولی کف دست من گذاشت. مزد یک هفته کارم بود. گفت خوب کردی آمدی سر کار پدرت ازهیچ که بهتراست. وگرنه ازکجا باید پول خورد وخوراکتان را دربیاورید. پدر بیچاره‌ات که نمی‌تواند فعلاً کارکند. یک اتفاق بود و توهم دیگر بزرگ شده‌ای. حالا هم که کارداری. ازاین که احساس می‌کند به ما احسان می‌کند، راضی به نظرمی‌رسید. دخترش مدام نق می‌زد که ازبوی این‌جا حالم بهم می‌خورد و بابا پس کی می‌ریم برف بازی؟ ازپله‌ها پایین رفتند آن طرف خیابان سوارماشین مشکی رنگشان‌شدند. دلم برای پدرم سوخت. دلم برای بنّا سوخت. دلم برای همه‌مان گرفت. دلم می‌خواست به خانه بروم. دلم می‌خواست بپرم بغل پدرم وگریه کنم. دستمان یخ‌زده بود. ما مثل صاحب‌کار و دخترش لباسمان گرم نبود. سرما هم بین ما به تساوی تقسیم نشده‌بود. برای‌آن‌ها برف سفید وقشنگ است. سرگرمی زیبایی است. برای ما برف فقط سرداست.

ساعت نزدیک به پنج شد. کارگران دست‌هایشان را می‌شستند که من بیرون آمدم. دویدم و یک جفت جوراب پشمی خریدم. چندبارهم پرسیدم گرم هست؟ حتماً پا را گرم می‌کند؟ بقیه پول را ته جیبم گذاشتم. در ماشین خوابم برده بود. دستی به شانه‌ام خورد. اصغر آقاگفت بیدارشو رسیدیم. با سرعت طرف خانه می‌دویدم. حتماً خیلی خوشحال می‌شود. چه خبری داری که این همه سرحالی؟ هردو می‌خندیم. می‌خواستم لحاف را ازروی پایش کنار بزنم. قیافه پدرم درهم کشیده‌شد. جوری ناراحت شد که جا خوردم. رنگش تیره شد. ازچند ماه پیش این لحاف را دور خودش پیچیده و کنار نمی‌زند. دستم را در جیبم بردم و جوراب پشمی را نشانش دادم. کنارش رفتم وبه سرعت لحاف را کنارزدم. صورتش ناگهان درهم شکست. خشکم زد. سرجایم میخکوب شدم. تازه فهمیدم یک لنگه جوراب اضافی است.

صاحب کار پدرم راست می‌گفت من بزرگ شدم. درست همان موقع که آن مزد ناچیزرا کف دستم گذاشت. آن زمان که پای پدرم رادیدم و پشت کردم تا اشک‌هایم را نبیند و من هم لرزیدن شانه‌هایش را وقتی هق‌هق می‌کرد. همان لحظه که یک لنگه جوراب را از جلوی چشمش دور کردم. ازصبح فردای آن شب که رفتن سرکار برایم لازم وحتمی شد، من ناگهان خیلی بیشتر از بزرگ‌ترها بزرگ شدم. عصر هنگام برگشت، به بهانه قدم زدن ازهمه فاصله گرفتم. در کوچه‌های خلوت و سرد برگ‌های زمین ریخته با باد می‌رفتند. با خودم می‌گفتم خیلی‌ها گمان می‌کنند خودشان راه می‌روند اما شاید باد آن‌ها را می‌برد. یا فکر می‌کنند راه می‌روند اما به نظرمی‌رسد درجا ایستاده‌اند. من درکجای این سرزمین خسته ایستاده‌ام؟ آیا من راه می‌روم یا درجا ایستاده‌ام؟ چراغ‌های شهر روشن شده بود. تگرگ سخت وسردی برسرم می‌کوبید. وقتی بالای سرجوراب فروش ایستادم و یک لنگه جوراب را دستش دادم. تعجب او مرا به گریه انداخت. به سختی گفتم یک لنگه بی استفاده ماند. نگه دار! این جا محله کارگرنشین است. کارگران دست وپای زیادی را سر کار جا می‌گذارند.

۳۰ بهمن ۱۴۰۳

کنش‌یار