ایجاد هسته‌های مخفی کمونیستی ، وظیفه‌ای مبرم

در سراسر ایران هزاران و ده‌ها هزار انسان مبارزی را می‌توان یافت که سوسیالیست‌اند و از اهداف و آرمان‌های طبقاتی کارگران دفاع می‌کنند، اما پراکنده‌اند و حضور و تأثیرگذاری مادی و ملموسی در جامعه‌ای که با بحران‌های ژرف مواجه‌است و نارضایتی توده‌ای از نظم موجود به مقیاس بی‌سابقه‌ای رشد کرده، ندارند. حضورعینی این نیروی مبارز اما پراکنده را تنها در شبکه‌های اجتماعی می‌توان دید  که امکانی برای ابراز نظر و دیدگاه آن‌ها وجود دارد و از همین طریق نیز می‌توان گرایش فکری و کمیت گسترده آن‌ها را دریافت. این پراکندگی و فعالیت انفرادی و مجازی البته دلایل متعددی دارد. نخستین عاملی که می‌توان به آن اشاره کرد، نقش رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران است که با سرکوب سازمان‌های سیاسی، کشتار‌های وحشیانه ومجازات‌های سنگین برای فعالیت متشکل، سال‌ها مانع از روی‌آوری این مبارزان کمونیست به فعالیت سیاسی هدفمند و متشکل شده است. باگذشت بیش از چهار دهه از استقرار رژیم دیکتاتوری عریان،  تداوم این دوری از مبارزه حزبی و متشکل، در واقعیت به یک‌روال عادی، اما زیانبار در جامعه تبدیل‌شده است. با کمال تاسف باید گفت: بسیار محدودند مبارزان کمونیستی که هم اکنون در چهارچوب سازمان‌های سیاسی مخالف نظم موجود به مبارزه ادامه می‌دهند.

رژیم دیکتاتوری عریان علاوه بر سرکوب‌های وحشیانه و موانعی که از این بابت بر سر فعالیت متشکل ایجاد کرده، ابزارهای  دیگری را هم برای پیشبرد سیاست خود به خدمت ‌گرفته و ازجمله سال‌ها به گرایش‌هایی میدان فعالیت داد که خود را حتی چپ نیز معرفی می‌کنند، اما مبارزه سیاسی متشکل را که عالی‌ترین شکل آن متشکل شدن در درون یک حزب و سازمان سیاسی است نفی می‌کنند  و اساساً وظیفه خود را  ضدیت با هرگونه تشکل سیاسی حزبی به‌ویژه سازمان‌های کمونیست و انقلابی موجود قرارداده‌اند. گذشته از موارد فوق، گسترش شبکه‌های اجتماعی  و فعالیت مجازی نیز به عاملی برای تقویت سیاست رژیم تبدیل شد که به فعالیت انفرادی در شبکه‌ها میدان داده است، تا جایی که گروهی حتی ادعا کردند باوجود شبکه‌های اجتماعی دیگر نیازی به احزاب نیست و این شبکه‌ها می‌توانند نقشی حتی فراتر از احزاب و سازمان‌های سیاسی علیه نظم حاکم ایفا کنند. پوشیده نیست که رژیم دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران از اشاعه چنین نگرش‌هایی سود برده است.  تا جایی که بحث بر سر شبکه‌های اجتماعی در میان است، تجربه چند سال گذشته آشکارا نشان داد که رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران در محدوده‌ای امکان استفاده از شبکه‌های اجتماعی را تحمل می‌کند که خطری جدی موجودیتش را تهدید نکند. اما دیده‌ایم که به‌محض شکل‌گیری هرجنبش‌ سیاسی توده‌ای، رژیم به سرعت اینترنت را قطع کرده است تا ضمن مقابله با انتشار اخبار جنبش، ارتباط افراد پراکنده‌ای که صرفاً از طریق شبکه‌های اجتماعی به هم وصل بودند، قطع کند. درنتیجه، جنبش‌های بی‌سازمانی که فاقد رهبری ، استراتژی و تاکتیک و شعارهای واحد‌ بودند، در مقابل نیروی متشکل سرکوب دشمن شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند. اگر هم یکی از این جنبش‌ها تنها در سال ۱۴۰۱ توانست چند ماهی دوام آورد و یک شعار بسیج کننده  “زن، زندگی، آزادی” نیز داشت، این شعار واحد هم نه نتیجه فعالیت‌های انفرادی در شبکه‌های اجتماعی، بلکه ابتکار جریانات سیاسی متشکل در کردستان بود. اگر این جنبش در سطح سراسری نیز نتوانست از این شعار فراتر رود و میلیون‌ها تن را وارد جنبش سرنگونی رژیم کند، دلیل آن نیز دقیقاً فقدان یک نیروی متشکل و سراسری بود. این گفته‌ها البته به این معنا نیست که شبکه‌های اجتماعی مضرند، یا نمی‌توانند نقش مثبتی ایفا کنند. شبکه‌های اجتماعی البته ازنظر خبررسانی و افشاگری علیه رژیم و گروه‌های ارتجاعی توانسته‌اند نقش مهمی ایفا کنند. علاوه بر این، به‌ویژه  ازنظر سیاسی زمانی توانسته‌اند نقش مثبتی ایفا کنند که از سوی یک نیروی متشکل هدایت شده‌اند. به‌عنوان نمونه می‌توان به استفاده هدفمند تشکل‌های معلمان، کارگران یا سازمان‌های سیاسی از شبکه‌های اجتماعی اشاره کرد. برعکس برای بخشی از عناصر منفرد، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بیش از آن‌که حتی تأثیر مثبتی داشته باشد، وسیله‌ای شده است برای وقت گذراندن و ارضای تمایلات انفرادمنشانه.

ازآنچه که گفته شد و تجربیاتی که تاکنون به‌دست‌آمده، برای انقلابیون کمونیست و سوسیالیست داخل کشورکه در شبکه‌های اجتماعی فعال اند، تا جایی که مسئله‌شان دفاع از منافع طبقه کارگر، تبلیغ و ترویج سوسیالیسم، سازمان‌دهی  و برپائی انقلاب کارگری در ایران است باید روی آوری به فعالیت متشکل حزبی روشن باشد. برای یک سوسیالیست و کمونیست، مبارزه انفرادی و صرفاً مجازی هیچ معنائی نمی‌تواند داشته باشد. کمونیست بودن بدون مبارزه متشکل بی‌معناست. همان‌گونه که کارگر متشکل همه‌چیز است و کارگر نا متشکل هیچ،  کمونیست‌ها نیز که موجودیتی جدا از طبقه کارگر ندارند، بلکه بخش آگاه و پیشرو کارگران‌اند، بدون تشکل هیچ‌اند و نمی‌توانند نقش و تأثیری هدفمند بر جنبش طبقه کارگر و از آن طریق بر تحولات سیاسی جامعه و فراتر از آن برپائی انقلاب اجتماعی داشته باشند.

درک این مسئله امروز بیش از هر زمان دیگر ازآن‌رو حائز اهمیت است  که توجه داشته باشیم جامعه ایران با یک بحران سیاسی انقلابی ژرف رو به رواست. تمام اقدامات طبقه حاکم برای غلبه بر این بحران، ازجمله اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه  به شکست انجامیده است. بحران سیاسی مدام ژرف‌تر شده و همان‌گونه که تجربه چند سال اخیر نشان داده است، در پی هر فروکش موقت جنبش ، بار دیگر جنبشی بزرگ‌تر سر برآورده است. جمهوری اسلامی هیچ چشم‌اندازی برای بقاء ندارد و قطعاً سرنگون خواهد شد. اگر هم تاکنون دوام آورده است، علتش همانا بی‌سازمانی جنبش، نبود رهبری انقلابی بر جنبش‌های سیاسی و این واقعیت است که طبقه کارگر هنوز به عرصه مبارزه متشکل سیاسی روی نیاورده است.

تمام شواهد موجود ازجمله نارضایتی بی‌سابقه اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران، مبارزاتی که روزانه در سراسر کشور در جریان است، شعارهایی که دیگر محدود به مطالبات اقتصادی نیست، بلکه گاه مستقیماً نظم حاکم و سران آن را موردحمله قرار می‌دهند، همگی بازتاب آشکار تشدید تضادهای جامعه ایران و آمادگی توده‌های مردم برای سرنگونی نظم موجود‌اند.

فرسودگی و خستگی موقتی ناشی از چندین سال مبارزه سیاسی مستقیم اما بدون نتیجه ملموس  و فقدان یک چشم‌انداز روشن بالفعل ، مانع از آن شده است که توده‌های مردم ایران به‌رغم  شرایط غیرقابل تحملی که با آن مواجه‌اند، پس از جنبش نیمه دوم سال ۴۰۱  تا به امروز به اقدام رادیکال دیگری برای سرنگونی روی آورند. این چشم‌انداز را فقط کمونیست‌ها می‌توانند در برابر توده‌های مردم ایران بگشایند. چراکه دارای برنامه، اهداف و تاکتیک‌های روشنی هستند. تنها کمونیست‌ها هستند که خواهان دگرگونی ریشه‌ای نظم ارتجاعی حاکم‌ اند. کمونیست‌ها هستند که خواهان استقرار یک حکومت شورایی و انتقال تمام قدرت به توده‌های کارگر و زحمتکش‌اند. کمونیست‌ها هستند که از به رسمیت شناختن و تحقق  آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم ایران در پیگیرترین و کامل‌ترین شکل آن دفاع می‌کنند. خواهان برافتادن ریشه‌ای هرگونه ستم و  تبعیض جنسیتی، قومی، ملی و مذهبی‌اند. خواهان اقدامات رفاهی فوری برای عموم توده‌های کارگر و زحمتکش و گذار به یک جامعه سوسیالیستی هستند.  اما کمونیست‌ها تنها به عنوان یک نیروی متشکل می‌توانند این نقش را ایفا کنند، تأثیر مثبتی بر تحول اوضاع سیاسی به نفع توده‌ها  و روی‌آوری  طبقه کارگر و توده‌های ناراضی  به مبارزه سیاسی بگذارند. بنابراین وظیفه هرمبارزی که خود را سوسیالیست و کمونیست می‌داند و از اهداف و منافع طبقه کارگر، سوسیالیسم و تحقق مطالبات عموم توده‌های مردم دفاع می‌کند، این است که به مبارزه‌ای متشکل و سازمان‌یافته روی آورد.

باید موانعی را که رژیم ارتجاعی برای متشکل شدن ایجاد نموده  و به طرق مختلف آن را تحکیم کرده است، در هم شکست. باید بر محافظه‌کاری ناشی از جو سرکوب و انفراد منشی که خواست ارتجاع طبقاتی حاکم بر ایران است، غلبه کرد. تجربه در تمام کشورهایی که رژیم‌های دیکتاتوری عریان کوشیده‌اند مانع از تشکل کارگران و کمونیست‌ها شوند، نشان داده است که می‌توان راه‌هایی برای متشکل شدن پیدا کرد. متشکل شدن اصلی‌ترین وظیفه و راه‌حل برای تحقق اهداف کمونیست‌ها در لحظه کنونی است.

تردیدی نیست که با توجه به اوضاع سیاسی کنونی جامعه ایران و بحران‌هایی که تمام ارکان نظم حاکم را فراگرفته است، به‌زودی موج نوینی از مبارزات سیاسی توده‌ای شکل خواهد گرفت. تلاش برای تأثیرگذاری بر این جنبش‌ها و رهبری آن‌ها وظیفه هر سوسیالیست و کمونیستی است که به آرمان‌ها و اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر پایبند است.

بنابراین، مقدم بر هر چیز اوضاع سیاسی خطیر کنونی ایجاب می‌کند که مدافعین طبقه کارگر که اکنون پراکنده و منفردند، به سازمان‌های سیاسی کمونیست بپیوندید. کمونیست‌هایی که خود را به مواضع سازمان فدائیان اقلیت نزدیک می‌دانند و خواهان برپائی انقلاب کارگری و استقرار یک حکومت شورایی و سوسیالیسم هستند نیز، به صفوف سازمان ما بپیوندند. اگر به هر علتی این آمادگی برای پیوستن به سازمان عجالتاً وجود ندارد، خود را در هسته‌های مخفی هوادار سازمان متشکل کنند. تشکیل هسته‌های مخفی کمونیستی  در داخل ایران وظیفه انقلابی هر نیروی هوادار سازمان است.

هسته‌های مخفی کمونیستی را متشکل از حداکثر ۳ نفر از افراد کاملاً مطمئن که حاضرند متشکل فعالیت کنند، تشکیل دهید. این هسته‌های کمونیستی مخفی از نظر وظایف داخلی، باید جلسات منظمی را برگزار کنند. انضباط دقیقی را در میان خود معمول دارند  تا مانع از ضربه خوردن هسته شوند. در این جلسات آثار کلاسیک کمونیستی به‌حسب سطح آگاهی اعضای هسته، برنامه، تاکتیک‌ها و مواضع سیاسی سازمان در نشریه کار را مطالعه کنید و به بحث بگذارید. در این جلسات همچنین فعالیت‌های بیرونی هسته را  موردبحث و تصمیم‌گیری قرار دهید. یک هسته کمونیستی گرچه مخفی است، اما باید رابطه نزدیکی با توده‌های کارگر و زحمتکش داشته باشد و نقش فعالی در مبارزات آن‌ها ایفا کند. اساساً فلسفه ایجاد هسته‌های مخفی کمونیستی در انجام همین وظیفه است. هسته مخفی باید در محل کار و زندگی خود در مبارزات حضورفعالی داشته باشد. اما باید از صحبت‌هایی که می‌تواند ردی به جاسوسان و عوامل رژیم در مورد افکار و گرایش سازمانی شما بدهد خودداری کنید. در جریان مبارزات خود را  در معرض دید پلیس و جاسوسان آن قرار ندهید.  اعضای هسته همچنین باید تلاش کنند در جریان مبارزه، افراد و عناصر آگاه‌تر و فعال‌تر در محل کار وزندگی را شناسایی و در جریان یک برنامه حساب‌شده و دقیق برای جذب آن‌ها تلاش نمایند و حوزه‌های جداگانه‌ای ایجاد کنند، بدون این‌که اعضای هسته‌های جداگانه با یکدیگر ارتباط داشته باشند یا یکدیگر را بشناسند. تشکیل هسته‌های مخفی کمونیستی به ویژه در شرایط سیاسی بحرانی کنونی در سراسر کشور یک وظیفه مبرم کمونیست‌ها است. برای سازمان‌دهی این هسته‌ها به‌ویژه در میان کارگران و محلات زحمتکش نشین، تلاش کنیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۹در فرمت پی دی اف:

موانع پیشاروی جنبش معلمان، چه باید کرد؟

فراخوان و سپس تجمع  اعتراضی معلمان در چندین شهر در روز ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر، مباحثی را به‌ویژه در جنبش معلمان در رابطه با وضعیت کنونی این جنبش و میزان موفقیت یا عدم موفقیت فراخوان دامن زد.

کنکاش در مورد این مساله که به‌نوبه‌ی خود بسیار مهم است، بویژه از آن رو خود را به جنبش معلمان تحمیل کرد که در ظاهر امر فاصله‌ی عمیقی بین موقعیت شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در شرایط کنونی با موقعیت آن برای مثال در سال ۱۴۰۰، در میان توده‌ی معلمان، فراگیری آن و قدرت “شورای هماهنگی” در سازمان‌دهی اعتراضات سراسری، بوجود آمده است.

اخیراً فعالان تشکل‌ها و جنبش اعتراضی معلمان، بحث‌هایی را مطرح نموده و به نکات مهمی در ارتباط با  علل کاهش کمیت حضور و مشارکت معلمان در تجمعاتی که “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” آن را فراخوانده بود اشاره نموده‌اند. این فعالان علاوه بر سرکوبگری حاکمیت که نقش مهمی در این زمینه داشته، به برخی واقعیت‌ها و مختصات و کمبودهای فعلی تشکل‌های معلمان از نمونه اختلافات داخلی، نبود برنامه روشن و گسست میان نسل‌ها نیز اشاره شده که به سهم خود در عدم مشارکت گسترده معلمان در تجمعات اعتراضی اخیر نقش داشته‌اند.

بدون تردید شورای هماهنگی در پی سرکوب‌های سه سال اخیر (بعد از برگزاری تجمعات روز معلم همراه با کارگران در اول ماه مه سال ۱۴۰۱) که تعدادی قابل توجه از اعضای فعال و شناخته شده‌ی آن زندانی، اخراج و یا زیر تیغ دستگاه‌های امنیتی و سرکوب رژیم رفتند، نسبت به گذشته تضعیف شده است و این واقعیتی‌ست که فعالین “شورای هماهنگی” نیز به آن اعتراف دارند. جدا از میزان شرکت‌کنندگان در اعتراضات اخیر، یک نمونه روشن و بسیار مهم کاهش اعضای شورای هماهنگی از حدود ۴۰ تشکل به حدود ۲۰ تشکل است که یک موضوع بسیار اساسی و مهم است.

با وجود این و به رغم تمامی سیاست‌های حکومت اسلامی که تمامی توان خود را برای نابودی این تشکل سراسری به کار گرفت، باید بر این نکته تاکید کرد که “شورای هماهنگی” به عنوان تشکل مستقل معلمان و به عبارتی دیگر تنها تشکل مستقل که هم‌چنان تا حدودی سراسری باقی مانده است، توانست به بقای خود ادامه دهد. این یک نکته بسیار مهم است. اما باید دید که “شورای هماهنگی” چگونه می‌تواند در شرایط بحرانی کنونی جامعه، ضمن غلبه بر ضعف‌های خود، حتا فراتر از سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ در جنبش معلمان و به‌طور کلی در جنبش مردم ستم‌دیده‌ی ایران برای رسیدن به آزادی و عدالت نقش ایفا کند؟

اگر نگاهی به تجمعات اعتراضی معلمان از سال ۱۳۸۰ و بعد بیاندازیم، درمی‌یابیم که جنبش معلمان فراز و فرودهای بسیاری در طول حدود ۲۵ سال اخیر داشته است. یکی از عوامل این فراز و فرودها را می‌توان در نوع تاکتیک‌های شورای هماهنگی دید. برای نمونه در سال‌های سپری شده، در برخی از حرکت‌ها و تاکتیک‌های شورای هماهنگی می‌شد توهم به حاکمیت برای انجام برخی از “اصلاحات” را به‌وضوع مشاهده کرد. ممکن است این توهم در بخشی از اعضای شورا بوده باشد و نه همه‌ی آن‌ها، اما این موضوع در حرکت‌های معلمان و حتا محافظه‌کاری در اتخاذ برخی از اشکال اعتراضی، مذاکره با مقامات دولتی و یا حتا در مواردی دل بستن به وعده‌های مقامات حکومت خود را نشان می‌داد. این نکته را نیز باید افزود که این توهمات در بخش‌هایی از جامعه به‌ویژه اقشار میانی وجود داشت که “انتخابات ریاست‌جمهوری” سال ۹۶ آخرین تجلی آن بود.

به‌رغم اعتراضاتی که از جمله در ۱۲ اسفند ۸۵ ده‌ها هزار نفر را به خیابان کشاند، محافظه‌کاری مانع تداوم، بکارگیری اشکال موثرتر اعتراض و افزایش فشار بر رژیم شد. در آن مقطع زمانی با توجه به استقبال معلمان و شرایطی که رژیم در آن قرار داشت، معلمان در شورای هماهنگی می‌توانستند با بهره‌گیری از اشکال متنوع اعتراض، رژیم را با نیروی توده معلم به عقب بنشانند، اما دل بستن به انجام اصلاحات از بالا و تسلیم شدن به وعده وعیدهای دروغین عوامل حکومتی، در کنار نقشی که تشکل‌های وابسته به جناح موسوم به اصلاح‌طلبان به نام معلمان در فریب معلمان بازی کردند، در عمل یک نوع دلسردی را در بخشی از معلمان ایجاد کرد که تاثیری منفی در پایگاه توده‌ای شورای هماهنگی گذاشت. این تاکتیک‌ها تا زمانی که جامعه در سال ۹۶ وارد دوران انقلابی نشده بود، بیشتر به چشم می‌آمد.

پس از دی‌ماه ۹۶، زمانی که “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” به شعار مردم قهرمانی که خیابان‌ها را تسخیر کرده بودند، تبدیل گردید و در واقع شعاری بود که ریشه در شرایط نوین جامعه داشت، دیگر جنبش‌های اجتماعی از جمله جنبش اعتراضی معلمان و تشکل مستقل‌شان نیز از شرایط جدید حاکم بر جامعه متأثر شدند. اعتراضات کارگری در سال ۹۷ و قیام آبان ۹۸ نیز تاثیرات خود را بر جامعه گذاشتند. در رابطه با جنبش معلمان اوج این تاثیرات را می‌توان در سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ دید، هم به لحاظ روآوری معلمان به اعتراض و هم به لحاظ رادیکالیسم در شعارها و خواست‌ها.

پیش از همه‌گیری کرونا، اعتراضات معلمان مدام رو به گسترش بود. همه‌گیری کرونا و تعطیلی مدارس تاثیر خود را گذاشت و عملاً مانع تداوم روند رو به گسترش جنبش معلمان شد. همان‌طور که این تاثیر را در محدوده‌ای بر جنبش کارگری گذاشت. در آن سال‌ها بازنشستگان در مجموع بیشترین حرکت‌های اعتراضی در خیابان را سازمان دادند. با پایان همه‌گیری کرونا و بازگشایی مدارس به صورت حضوری، زمینه برای اعتراضات خیابانی معلمان بار دیگر فراهم گردید و این اوج جنبش معلمان و قدرت و فراگیری شورای هماهنگی بود.

اگرچه شورای هماهنگی در جریان جنبش “زن، زندگی، آزادی” هم‌چنان فعال ماند، بارها مواضعی در حمایت از مبارزات مردم گرفت و حتا اعتراضاتی را در مدارس در حمایت از دانش‌آموزان سازمان داد، اما سال ۱۴۰۰ و آن اعتراضات باشکوه بازنگشت. این روند یعنی تحلیل رفتن توان و قدرت “شورای هماهنگی” در سال‌های بعد و پس از فروکشی جنبش “زن، زندگی، آزادی” هم‌چنان ادامه یافت. یکی از نتایج روشن تحلیل رفتن توان و قدرت شورای هماهنگی و کاهش تعداد کانون‌های عضو، بروز اختلافاتی است که به‌نوبه‌ی خود بر توان و قدرت شورای هماهنگی تاثیر منفی برجای می‌گذارد. برگزاری مجمع عمومی مجازی شورای هماهنگی به دلیل آن‌که رژیم مانع برگزاری نشست حضوری اعضای شورای هماهنگی شد و البته یک تصمیم درست از سوی شورای هماهنگی بود، یکی از این موارد است که منجر به اعتراضاتی در تعدادی (هر چند محدود) از کانون‌های صنفی شد.

اما جدا از عوامل متعددی که در شکل‌گیری این وضعیت تاثیرگذار بوده‌ و هستند از جمله سرکوب و اختلافات درونی، مهم‌ترین مساله به شرایط کنونی جامعه برمی‌گردد. واقعیت این است که فروکش کردن جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، جدا از نتایج مثبتی که این جنبش در دوران اوج خود به همراه آورد و جدا از تجاربی که توده‌های تحت ستم در این مبارزات بدست آوردند، تاثیرات منفی خود را نیز داشته است. برخورد توده‌ها به فاجعه انفجار در بندر “رجایی” یک نمونه است. وقتی که هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران سرنگون شد و تمام سرنشینان آن قربانی جنایت سپاه شدند، اعتراضات متعددی شکل گرفت. در تقاطع حافظ و انقلاب در کنار دانشگاه پلی تکنیک (امیرکبیر) تظاهرکنندگان شعار “جمهوری اسلامی نابود باید گردد” سر دادند. این اعتراضات ادامه می‌یافت که همه‌گیری کرونا نیز به کمک نیروهای سرکوب شتافت و جنبش اعتراضی فروکش کرد. یک نمونه دیگر فرو ریختن ساختمان متروپل آبادان بود که باز منجر به اعتراضات متعددی شد. اما در جریان انفجار بندر رجایی با آن‌که ابعاد فاجعه بسیار بزرگ بود (بسیار بزرگ‌تر از فاجعه متروپل)، تنها شاهد همدردی با مردم بندرعباس با روشن کردن شمع و مانند آن بودیم.

این اما به معنای آن نیست که شرایط جامعه به طور کلی تغییر کرده است. نه! جامعه هم‌چنان در دوران انقلابی بسر می‌برد و بحران‌های حاکمیت حتا عمیق‌تر شده‌اند. اما شرایط به‌گونه‌ای‌ست که هیچ‌کدام از طرفین یعنی حاکمیت و توده‌ها قدرت غلبه بر دیگری را ندارند. نه حکومت می‌تواند توده‌ها را سرکوب کرده و موقعیت خود را تثبیت کند و نه توده‌ها به رغم آماده بودن شرایط عینی، به دلیل عقب‌ماندگی شرایط ذهنی انقلاب از شرایط عینی قادر به سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. در این میان اما با توجه به شرایط بسیار بحرانی حاکمیت، یک جرقه می‌تواند به آتشی مهیب تبدیل شود، یک اتفاق ساده ممکن است در شرایطی ویژه به یک خیزش بزرگ منجر شود. همان‌طور که در جریان به قتل رساندن مهسا (ژینا) شاهد بودیم. برای همین باید برای چنین شرایطی مهیا بود. شرایطی که جنبش بار دیگر خیز برمی‌دارد.

اگر در شرایط کنونی توده معلمان به دلیل ترس از اخراج (و متعاقب آن از دست دادن منبع معاش خانواده) و نداشتن چشم‌انداز وارد میدان عمل نمی‌شوند؛ زمانی که این چشم‌انداز بوجود آمد، شرایط مهیا می‌شود که توده معلمان در ابعادی بسیار گسترده به جنبش بپیوندند. اما این مساله به این مفهوم نیست که باید دست روی دست گذاشت تا شرایط مهیا گردد. برعکس شرایط کنونی تلاشی مضاعف می‌طلبد. می‌باید از خرده‌کاری و موضوعاتی که نیرو و توان تشکل مستقل معلمان را به بیراهه می‌برد دوری کرد و از هم امروز به فکر سازمان‌یابی و گسترش تشکل بود، به فکر جذب نسل جدید معلمان به تشکل بود و نیرو و خون‌های جدیدی به تشکل تزریق کرد. مساله اساسی تمامی جنبش‌های اجتماعی در لحظه‌ی کنونی ایجاد و گسترش تشکل است. ایجاد و تحکیم تشکل یک امر فوری و ضروری‌ست و می‌باید نیروهای پیشروتر جامعه به ویژه بر روی این موضوع تمرکز کنند. تنها با تشکل و اتحاد است که می‌توان زمینه را برای تغییر موازنه قوای سیاسی به نفع توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه مساعد ساخت و مسیر سرنگونی رژیم و رهایی توده‌ها از ستم و استثمار را باز کرد. این را دیگر همگان می‌دانند که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است وضعیت توده‌های تحت ستم از جمیع جهات مدام بدتر خواهد شد.

برای رهایی از این وضعیت باید کار تشکیلاتی کرد و اتفاقاً جمهوری اسلامی به همین دلیل بیشترین فشار را به تشکلات مستقل وارد می‌آورد. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تجربه‌ و دستاورد جنبش “زن، زندگی، آزادی” این بود که تنها تسخیر خیابان‌ توده‌ها را به هدف‌شان نمی‌رساند. باید متشکل شد و با نیروی اتحاد و اعتصاب سراسری رژیم را به زانو درآورد. تنها تصور کنید که کارگران و معلمان و پرستاران و دیگر زحمتکشان جامعه دست به اعتصاب سراسری بزنند. دیگر  از جمهوری اسلامی چیزی جز یک طبل توخالی باقی نخواهد ماند.

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.

 

 

از طریق آدرس‌های زیر، نظرات، مواضع و فعالیت‌های سازمان فدائیان (اقلیت) را دنبال کنید

2

💥از طریق آدرس‌های زیر، نظرات، مواضع و فعالیت‌های سازمان فدائیان (اقلیت) را دنبال کنید

♦ آدرس سایت سازمان‌

www.fadaian-minority.org

♦ صفحه اینستاگرام سازمان

www.instagram.com/fadaianaghaliyat

♦ صفحه فیسبوک سازمان

https://www.facebook.com/fadaianagalayat

♦ بلو اسکای

https://bsky.app/profile/fadaian-aghalieyat.bsky.social

♦صفحه سازمان در ایکس (توئیتر)

www.x.com/FadaianA

♦صفحه سازمان در «ساوندکلاد» (ترانه سرودها و فایل های صوتی)

www.soundcloud.com/fadaian-aghaliyat

♦ تلویزیون دمکراسی شورائی

روی کانال مشترک نیروهای چپ و کمونیست

https://alternative-shorai.tv/

♦کلاب دمکراسی شورائی در کلاب‌هاوس

www.clubhouse.com

♦کانال تلگرام سازمان

https://t.me/fadaian_aghaliyat

♦ کانال (تلگرامی) روزشمار جانباختگان فدائی

https://t.me/janbakhtegane_fadaiy

 

اول ماه مه ۲۰۲۵ و  مبارزه علیه  نظام سرمایه داری!

میلیون‌ها تن در سراسر جهان، روز اول ماه مه – روز جهانی مبارزه و همبستگی بین‌المللی کارگری – را با تظاهرات و راه‌پیمایی علیه نظام مبتنی بر استثمار، جنگ و جنایت سرمایه‌داری گرامی داشتند و در خیابان‌ها و مراکز شهرها در اقصی نقاط جهان به تظاهرات و راه‌پیمایی پرداختند.

قدرت‌گیری جریانات راست افراطی و شبه‌فاشیستی در ایالات متحده و در برخی کشورهای اروپایی و تبعات سیاست‌های اقتصادی و سیاسی آن‌ها بر زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان، وجود جنگ‌های خانمان‌سوز، کشتار و قتل‌عام مردم بی‌دفاع غزه، زمینه‌ساز حضور وسیع و گسترده در مراسم‌های اول ماه مه امسال در سراسر جهان بود که در مقایسه با سال‌های اخیر، در برخی کشورها گسترده‌تر و با شعارها و مطالبات رادیکال‌تری همراه بود.

علاوه بر موارد فوق، به رسمیت شناختن و تعطیلی اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر، یکی از خواست‌هایی است که در برخی کشورها که هنوز این روز به رسمیت شناخته نشده یا روز تعطیل عمومی نیست، مطرح می‌باشد.

با اینکه مبارزات کارگران آمریکائی در شیکاگو در سال ۱۸۸۶ سرمنشأ نام‌گذاری و تعیین این روز به عنوان روز بین‌المللی کارگر است، با این وجود، در ایالات متحده – ایضاً در کانادا – نخستین دوشنبه سپتامبر به عنوان روز کارگر معرفی شده تا اول ماه مه، نماد مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه‌داری و استثمار، به حاشیه رانده شود.

با این‌حال، نیروهای چپ و کمونیست این کشورها، هر ساله متناسب با توان و نیروی خود، همواره همگام با کارگران سراسر جهان، مراسم و برنامه‌های متنوعی را به مناسبت اول ماه مه برگزار کرده‌اند. امسال اما، این روز باشکوه‌تر و گسترده‌تر برگزار شد. گسترش اعتراضات توده‌ای از دوران  قدرت‌گیری مجدد ترامپ، زمینه‌ساز تظاهرات و گردهمایی‌های وسیعی در بیش از ۷۲۰ شهر کوچک و بزرگ در ایالات متحده شد.

در فراخوان‌های منتشره در شهرهای مختلف، از مردم خواسته شده بود تا با حضور در تجمعات اول ماه مه، علیه سیاست‌های دولت میلیاردرها برخیزند. در یکی از این فراخوان‌ها با عنوان «ما بی‌شمارانیم»، دعوت شده بود تا علیه اقلیت یک‌درصدی حاکم اعتراض کنند. یکی از نکات قابل توجه در برخی فراخوان‌ها – عمدتاً از سوی جریانات رادیکال – تأکید بر به رسمیت شناختن اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر در ایالات متحده بود. همچنین در واکنش به شعار انتخاباتی ترامپ که گفته بود در پی عظمت دوباره آمریکاست، کارگران آمریکایی در فراخوانهای مربوط به اول ماه مه، خواهان عظمت دوباره اول ماه مه شدند.

در تظاهرات‌های وسیعی که از جمله در شهرهای نیویورک، شیکاگو و لس‌آنجلس برگزار شد، ده‌ها هزار تن برای شرکت در این مراسم، دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند. در شیکاگو، در میان انبوه پلاکاردها، شعارهایی علیه دولت ترامپ دیده می‌شد. در سخنرانی‌ها و شعارهای این مراسم، از دولت ترامپ به عنوان الیگارشی صنایع فناوری نام برده شد. مقابله با مهاجرستیزی، نژادپرستی و حمله آشکار به دموکراسی از دیگر مواردی بود که در شعارها، خواست‌ها و پلاکاردها منعکس شده بود. در لس‌آنجلس، ۵۵ هزار تن در این روز دست از کار کشیدند و به راه‌پیمایی پرداختند. در فراخوان این تظاهرات آمده بود: «قدرت کارگران در اعتصاب است». در فیلادلفیا، تظاهرکنندگان پس از راه‌پیمایی در خیابان‌های مرکزی شهر، بست نشستند.

در برزیل، ده‌ها هزار کارگر در شهرهای بزرگ این کشور از جمله برازیلیا، ریو دو ژانیرو و سائو پائولو، به دعوت اتحادیه‌های کارگری به خیابان‌ها آمدند. خواست پایان دادن به شش روز کار در هفته، از مطالبات اصلی این مراسم در این کشور بود. این مراسم و تظاهرات‌های باشکوه از حملات نیروهای سرکوبگر ارتش در امان نبود و در چند نقطه به ضرب و شتم تظاهرکنندگان منجر شد. لازم به ذکر است که میانگین ساعات کار هفتگی در این کشور بین ۴۰ تا ۴۴ ساعت است که مدتهاست مورد اعتراض کارگران و اتحادیه های کارگری است. با این که طرح پایان دادن به ۶ روز کار در هفته، بارها در پارلمان این کشور به بحث گذاشته شده اما همواره از سوی ۷۰ نماینده فراکسیون راست افراطی و شبه فاشیست بلوکه شده است.

در اروپا که هم سایه جنگ اوکراین و روسیه بر زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان گسترده است و هم جریانات راست افراطی و نئوفاشیست در برخی کشورها به قدرت رسیده‌اند، نیز شاهد حضور چشمگیر کارگران و زحمتکشان در اول ماه مه بودیم.

در فرانسه که سنتاً روز اول ماه مه به‌طور وسیع برگزار می‌گردد، امسال با حضور چشمگیرتر طبقه کارگر این کشور و احزاب، سازمان‌ها و تشکل‌های چپ و مترقی برگزار شد. به نوشته روزنامه لوموند، در سراسر فرانسه بیش از ۳۰۰ هزار تن در مراسم اول ماه مه شرکت کردند.  بزرگ‌ترین تجمع اول ماه مه در پاریس برگزار شد که بنا بر آمار منتشرشده از سوی اتحادیه‌ها و سازمان‌های فراخوان‌دهنده، بیش از صدهزار تن در آن شرکت کردند. در این تظاهرات که حضور جوانان در آن چشمگیر بود، شعارهایی علیه مهاجرستیزی، جنگ‌طلبی و کشتار مردم غزه داده می‌شد. علاوه بر این خواست‌ها و مطالبات سیاسی، مخالفت با افزایش سن بازنشستگی یکی دیگر از مطالبات مطرح‌شده بود. در این مراسم، نیروهای سرکوب سرمایه با حمله به تظاهرکنندگانی که در دفاع از مردم غزه و در محکومیت جنایات اسرائیل شعار می‌دادند، به ضرب و شتم آنان پرداختند.

در شهرهای مختلف آلمان نیز تظاهرات‌های وسیعی برگزار شد. در فرانکفورت، هامبورگ و هانوفر، هزاران تن دست به تجمع و راه‌پیمایی زدند. در برلین، دریایی انسانی به حرکت درآمد. شرکت‌کنندگان در این مراسم، علاوه بر محکومیت مهاجرستیزی و سیاست‌های اقتصادی و ریاضتی احزاب حاکم، علیه کشتار مردم بی‌دفاع غزه شعار دادند که با حمله وحشیانه نیروهای سرکوب سرمایه مواجه شد. در برلین نیز تظاهرات اول ماه مه با ضرب و شتم تظاهرکنندگان همراه بود.

در هلند و کشورهای اسکاندیناوی نیز طبق روال هر ساله، تظاهرات‌هایی به فراخوان اتحادیه‌های کارگری و احزاب سیاسی برگزار شد. اول ماه مه در کشورهای اسکاندیناوی به عنوان روز تعطیل به رسمیت شناخته شده است، در حالی‌ که در هلند هر ساله یکی از خواست‌ها، تعطیلی اول ماه مه است.

در یونان، امسال نیز با فراخوان و حضور نیروهای کمونیست و چپ، تظاهرات وسیع و گسترده‌ای در آتن برگزار شد که در آن پرچم‌های سرخ و حضور پرشکوه کارگران، دانشجویان و فعالان جنبش‌های اجتماعی نظیر زنان، محیط زیست و جنبش ضد جنگ به چشم می‌خورد. رشد نیروهای رادیکال و ضدسرمایه‌داری در سال‌های گذشته بر ابعاد و دامنه مبارزات ضدسرمایه‌داری افزوده است.

تظاهرات اول ماه مه در ترکیه به‌ویژه در استانبول با حمله وحشیانه پلیس و نیروهای موسوم به ضد شورش این کشور همراه بود. ده‌ها هزار تن در شهرهای مختلف این کشور به راه‌پیمایی پرداختند. در استانبول، نیروهای سرکوب با پرتاب گاز اشک‌آور و بمب‌های رنگ‌زا به‌سوی تظاهرکنندگان، سعی در پراکنده کردن جمعیت داشتند. التهابات سیاسی در ترکیه که اخیراً با دستگیری شهردار استانبول به اوج خود رسیده، موجب کشانده شدن جمعیت وسیع‌تری به صفوف اول ماه مه شد.

در آسیا، که بسیاری از کشورها هم متأثر از تبعات بحران‌های اقتصادی جامعه سرمایه‌داری‌اند و هم با حکومت‌های دیکتاتور دست و پنجه نرم می‌کنند، مراسم اول ماه مه امسال وسیع‌تر از سال‌های قبل برگزار گردید.

به دعوت اتحادیه‌های کارگری در بنگلادش و ویتنام، کارگران صنایع نساجی – که عمدتاً زن هستند – علیه شرایط سخت و طاقت‌فرسای کار به خیابان‌ها آمدند. به‌کارگیری روبات‌ها در برخی صنایع و کارخانه‌ها، شرایط کار کارگران را دشوارتر و شدت کارشان را افزایش داده است. نظارت و قانون‌مند کردن چگونگی استفاده از هوش مصنوعی در صنایع و محیط‌های کار، یکی از مواردی است که در بیانیه پایانی اتحادیه‌های کارگری بنگلادش ذکر شده است. در تظاهراتی که در داکا، پایتخت بنگلادش، برگزار شد، کارگران با خواست افزایش دستمزد، ایمنی محیط کار و امنیت شغلی به خیابان‌ها آمدند. در این راه‌پیمایی، علاوه بر دریایی از پرچم‌های سرخ، زنان کارگر با پوشیدن جامه‌های سرخ‌رنگ جلوه بیشتری به این روز باشکوه بخشیدند.

در اندونزی، ده‌ها هزار تن از کارگران در مراسم اول ماه مه شرکت کرده و به شکوه و وسعت آن افزودند. آن‌ها ضمن محکومیت سیاست‌های نئولیبرالی، دولت اندونزی را دست‌نشانده آمریکا خواندند. شرکت گسترده گروه‌های دانشجویی و زنان در همبستگی با کارگران، برجسته بود و حاکی از اهمیت این پیوند مبارزاتی است.

روز کارگر در فیلیپین نیز با استقبال وسیع کارگران همراه بود که در شهرهای مختلف دست به راه‌پیمایی زدند. در مانیل، پایتخت این کشور، هزاران کارگر به فراخوان اتحادیه‌های کارگری و با خواست افزایش دستمزد و امنیت شغلی به خیابان‌ها آمدند. در فیلیپین نیز نیروهای ارتش و سرکوب با خشونت به کارگران حمله‌ور شدند و به ضرب و شتم آن‌ها پرداختند.

کارگران جهان در اول ماه مه امسال با حضور گسترده‌تر خود، نظام سرمایه‌داری را نشانه گرفتند؛ امری که با هراس حامیان و حافظان نظم سرمایه و نیروهای سرکوب مواجه شد. با این‌ وجود، کارگران با حضور و رژه‌های باشکوه خود، برای فردایی فارغ از ستم، استثمار، جنگ و بیکاری، وسیع‌تر از قبل به میدان آمدند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

 

 

جنایت دولت و سرمایه در بندر رجایی

سکوت مرگبار مسئولان حکومت در باره فاجعه انفجار بندر رجایی ادامه دارد. نه علت انفجار روشن است، نه تعداد کشته‌شدگان و نه شمار مفقودان. برغم تعداد بالای کشته‌شدگان تنها جسد ٤٦ تن به خانواده‌هایشان تحویل داده شده است. حاکمیت با انتشار قطره‌چکانی خرده‌خبرهای گاه متناقض می‌کوشد ابعاد فاجعه را محدود و اوضاع را عادی نشان دهد. جمعیت هلال احمر اعلام کرد عملیات جست‌و‌جو در پی حادثه انفجار بندر رجایی، شامگاه ۱۳ اردیبهشت ماه به پایان رسیده است. این در حالی است که خانواده های زیادی در جستجوی عزیزانشان به بندر عباس رفته اند.

در روز جهانی کارگر وقتی هنوز گازهای سمی حاصل از انفجار و پیکرهای جزغاله شده در هوای بندرعباس پراکنده بود احمد میدری وزیر کار به بندرعباس رفت و با تحویل دادن مشتی دروغ به خانواده‌های کارگری بهت‌زده و سوگوار وعده رسیدگی به وضعیت معیشتی آن‌ها را داد.  او گفت درست است که شش میلیون کارگر در ایران بیمه نیستند اما برنامه هفتم توسعه اقتصادی این مشکل را حل می‌کند. روز قبل از آن پزشکیان رییس‌جمهور در بندرعباس بود. او با خونسردی یک جنایتکار سریالی لبخند بر لب اوضاع را عادی توصیف کرد و از تلاش برای ساختن آینده گفت.

با گذشت بیش از یک هفته هنوز کمتر از ٥٠ تن از قربانیان شناسایی شده‌اند. روز شنبه ١٣ اردیبهشت مدیرکل پزشکی قانونی هرمزگان اعلام کرد شمار جان‌باختگان شناسایی شده حادثه انفجار در بندر شهید رجایی به ٤٦ نفر رسید. «۱۰ نفر از این جان‌باختگان از استان هرمزگان، ۵ نفر از استان سیستان و بلوچستان، ۴ نفر از استان ایلام، ۲ نفر از استان کرمان، ۳ نفر از استان اصفهان و از استان‌های خوزستان، خراسان رضوی، تهران، فارس، خراسان جنوبی نیز هر کدام یک نفر در میان جان باختگان شناسایی شده اند.» رئیس کل دادگستری هرمزگان هم از بستگان درجه یک مفقودین خواست  برای نمونه‌گیری و تطبیق DNA به اداره کل پزشکی قانونی در مرکز استان محل سکونت خود مراجعه کنند؛ تائیدی بر این واقعیت که تعداد جسدهای متلاشی شده زیاد است و بسیاری قابل شناسایی نیستند.

در حالی که طبق خبرهای رسمی ۱۲۴۲ نفر در انفجار مجروح و به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند معاون درمان وزارت بهداشت مدعی شد. به جز ٧٠ نفر که در بیمارستا‌های بندرعباس بستری‌اند و پنج تن که برای درمان به شیراز منتقل شده‌اند، همه‌ی مجروحان از بیمارستان‌ها مرخص شده‌اند. سخنگوی هلال احمر نیز داوطلبان امدارسانی به قربانیان بندر رجایی را از سفر به منطقه برحذر داشت.

بندر رجایی واقع در ۲۳ کیلومتری غرب بندرعباس، منطقه ویژه اقتصادی است و سرمایه‌داران دولتی و خصوصی آن ملزم به اجرای قوانین کشوری از جمله قانون کار نیم‌بند نیستند. این اسکله حفاظت شده است و ورود و خروج عادی از آن کنترل می‌شود. اما سرمایه‌داران مستقر در آن راه‌هایی برای وارد کرد کارگران بی‌شناسنامه برای بهره‌کشی ارزان‌تر پیدا کرده‌اند. اگر درهای اصلی کنترل می‌شود درهای جانبی که هست. و خیلی از دلالان کار به جذب کارگران روزمزد برای کارگر باربری و سایر کارهای ساده مشغولند.

انفجار ظهر روز شنبه ششم اردیبهشت تا شعاع ٤٠ کیلومتری احساس شد و خسارت ایجاد کرد. حالا کارگران زنده مانده فراخوانده شده‌اند به سرکار بازگردند و در حالی که اجساد قطعه‌قطعه شده مفقودان در محوطه پراکنده است کار را از سر بگیرند.

برغم سانسور شدید خبری و منع روزنامه‌نگاران دخلی از انعکاس وضعیت، خبرهایی از ابعاد فاجعه‌بار انفجار به بیرون درز کرده است.

به گفته‌ی یک آتش‌نشان، «همه‌چیز در آتش و دود بود. قیر در حال جوش بود و با هر جداسازی، انفجارهای کوچک رخ می‌داد، تکه‌های اجساد لابلای کانتینرها گیر کرده بود. اکنون نیز آتش پنهان است و با رسیدن اکسیژن دوباره شعله‌ور می‌شود. ما کانتینرها را بیرون می‌کشیم، آتش آن را اطفاء می‌کنیم، اما باز دوباره شروع می‌شود. چون لودر نیست که کار کند، آتش پیش می‌رود.»

یک راننده که دو نفر از همکارانش را از دست داده است می‌گوید: «انفجار که رخ داد، من در اسکله بودم. مثل یک زلزله ۱۰ ریشتری بود. آن دو نفر در کانکس داخل محوطه و در مدار انفجار بودند. این‌ جنازه‌ها قابل رویت و شناسایی بودند. کسانی را داریم که مجهول‌الهویه‌اند و نمی‌توان آنها را تشخیص داد.  بعضی از جنازه‌ها پودر شده‌اند، شدت انفجار آنقدر زیاد بود که می‌توانست یک‌نفر را پودر کند. انگار که ۱۰۰ موشک خورده باشد آنجا. آهن‌پاره، کانتینر و ماشین‌های ترکیده همه‌جا بود. فاجعه بود. هرتعداد کانتینر که در محوطه وجود داشت، سوخته است».

 

به گفته‌ی یک راننده که خانه‌اش ۴۰ کیلومتر با اسکله فاصله دارد: «اسکله که منفجر شد، انگار یک‌نفر در خانه را با لگد باز کرد. شیشه‌ بعضی جاها خرد شد. سقف ماشین‌ها پایین آمده بود. فشار انفجار خیلی بالا بود. شما حساب کن که فقط ۴۰ کیلومتر موج آن انفجار آن بود.»

بیمارستان شهید محمدی بندرعباس در اولین ساعات بعد از فاجعه مملو از مصدومان است. یکی از پرستاران این بیمارستان هم می‌گوید که «تا ساعت هفت عصر روز شنبه، ۲۵۱ نفر به بیمارستان منتقل شده بودند و ۱۵ نفر هم آخر شب از بیمارستان صاحب‌الزمان منتقل شدند و شرایط ویژه‌تری داشتند. «کشته‌ها را خیلی جمع نکردند که بیاورند. آماری هم از سوخته‌ها ندارند و فقط مصدومان و سوختگی‌ها را آورده بودند. خیلی از بیماران سوختگی به دستگاه وصلند و بعضی از بیمارانی که صورت‌هاشان سوخته، در نوبت جراحی‌اند.»

و مهرداد صیادی‌نیا، جراح عمومی بیمارستان محمدی می‌گوید «سوختگی‌های بالای ۵۰ درصد احتمال مرگ‌ومیر بالایی دارند و باید در مراکز خاصی بستری شوند که اینجا نداریم.»

 

٩٩ درصد قربانیان کارگرند

بندر رجایی بزرگترین بندر ایران و به وسعت یک شهر است و به روایت‌های مختلف ٧ تا ١٢ هزار کارگر در آن کار می‌کنند. کارگران روزمزد و آن‌ها که بدون قرارداد رسمی و بدون بیمه هستند و نامشان جایی ثبت نمی‌شود عمدتا بلوچ‌اند و از روستاهای دورافتاده ایرانشهر و سراوان برای درآوردن لقمه‌ای نان به بندر رجایی می‌روند.

انفجار ظهر روز شنبه زمانی رخ داد که کارگران در حال بارگیری بودند. یکی از این کارگران می‌گوید: «حالم خوش نیست، فقط این را بگویم که ما مشغول کار بودیم که بیگ بنگ اتفاق افتاد؛ انگار آخرالزمان شد، همکارانم را دیدم که هر کدام گوشه‌ای افتاده‌اند یا در هوا معلق‌اند، واقعاً آخر الزمان بود.»

به گفته‌ی اسماعیل حاجی‌زاده» دبیر اجرایی خانه کارگر استان هرمزگان، بیشتر قربانیان کارگر بوده‌اند، مصدومان هم همینطور، تعدادی هم راننده ماشین سنگین بودند که برای بارگیری به اسکله آمده بودند. کارگران فوتی و مصدوم، در شرکت‌های تخلیه و بارگیری و انبارها مشغول به کار بوده‌اند؛ اکثر از سه شرکت بوده‌اند و تعدادی هم در سالن‌های بارگیری و استاندارد شاغل بوده‌اند.

کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله که روستای خون‌سرخ یکی از آن‌هاست ساکن‌اند. برخی حتی شب‌ها در خیابان می‌خوابند. «برخی هم شب‌ها در جایی که اخیراً به نامِ “ایست‌کار” برای کارگران فصلی درست شده، چند ساعتی استراحت می‌کنند. بعضی از اینها چندین ماه برای کار در بندرعباس می‌مانند و خانواده‌هایشان خبر ندارند که اینها دقیقاً کجا کار می‌کنند.»

“دَسکوهاران”، صفحه ندای زنان بلوچ در اینستاگرام درباره کارگران بلوچ شاغل در بندر رجایی نوشته است:

« کارگران روزمزد ساکن این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلال‌ها به کارفرما معرفی می‌شوند و به شکلی گروهی در پروژه‌ها مشغول کار می‌شوند. کارفرماها پول را به دلال‌های می‌دهند و کارگران پس از کسر سهم دلال مزد خود را دریافت می‌کنند.

در همان روز جنایت بندرعباس در حایی که کارگران بهت‌زده به دنبال نام و نشانی از دوستان و هم‌قطاران خود بودند، روستای خون‌سرخ تخلیه شد. اَبر کارفرماها به جای آن که برای کارگران در شهرها کمپ‌های موقت تهیه کنند و آن‌ها را اسکان دهند بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانه‌های خود بازگردند.»

یکی از کارگران قربانی “عبدالباسط شاهوزهی”  از اهالی اسلام‌آباد لوتک شهرستان زابل بود. عبدالباسط سرپرست یک پدر سالخورده، یک خواهر و دو برادر معلول بود.

او با تعدادی دیگر از کارگران در یک اتاق زندگی می‌کرد. روز انفجار جهت یافتن کار به فلکه کارگری بندرعباس رفت. کمپین فعالان بلوچ نوشته است: « در روز حادثه، فردی به نام «افشین» از شرکت «سینا گستر» واقع در اسکله شهید رجایی، عبدالباسط و دو شهروند دیگر را از فلکه برای کارگری روزانه به اسکله منتقل می‌کند. وظیفه محول‌شده به این کارگران، تخلیه محموله‌ای شامل گوشت از یک کانتینر سردخانه‌ای بود.

به گفته همکاران عبدالباسط، این محموله شامل ۱۳۰۰ قطعه گوشت ۲۰ کیلویی بود که تا زمان وقوع حادثه، ۱۰۰۰ قطعه از آن تخلیه شده و تنها ۳۰۰ قطعه باقی مانده بود.

طبق اظهارات شاهدان، انفجار به‌صورت ناگهانی و در کسری از ثانیه رخ داد؛ به‌گونه‌ای که کارگران حتی فرصت واکنش نداشتند. شاهدان عنوان کرده‌اند که در لحظه انفجار، احساس شوک شدید ناشی از جریان برق، مشابه برق سه‌فاز، به بدن آن‌ها وارد شد. عبدالباسط در لحظه اول انفجار، بر اثر اصابت چندین قطعه گوشت ۲۰ کیلویی به ناحیه سر، دچار ضربه شدید شد و در دم جان باخت. پیکر او توسط یکی از همراهان از محل حادثه منتقل شد. در این حادثه، یکی از همراهان عبدالباسط مجروح و یکی دیگر دچار جراحت سطحی شد.»

تعداد مفقودان بالاست. ممکن است برخی کارگران بخصوص کارگران بی‌نام و نشان و آن‌ها که کسی را ندارند تا پیگیر وضعیتشان شوند پیدا نشوند. آن‌ها که از روستاهای دورافتاده به بندر رجایی آمده اند و خانواده‌هایشان حتی نمی‌دانند کجا کار می‌کنند. ممکن است تکه‌پیکرهایی که آتش‌نشانان می‌گویند لابه‌لای کانتینرها گیر کرده بودند هرگز شناسایی نشوند اما نباید اجازه داد این جنایت عادی‌سازی شود. باید گفت مرگ بر سرمایه و مرگ بر دولت سرمایه‌داران که شرایط قتل عام کارگران را فراهم می‌کند و با عادی‌سازی فاجعه قتل کارگران جامعه را به آن عادت داده است.

انفجار بندر رجایی تنها فاجعه ناشی از کار برای کارگران نیست. چه بسیار کارگرانی که در حوادث مشابه جان می‌بازند اما توجهی جلب نمی‌شود. مانند انفجار در معدنجوی طبس که جان ٥٣ کارگر را گرفت. کارگران معادن که در انفجارهایی در اعماق زمین تکه تکه می‌شوند.

خانواده‌های کارگران بلوچ در این روزها در بندرعباس و دور و بر اسکله سرگردانند و با نگرانی به دنبال خبری از گمشدگان خود هستند. خانواده‌های گروهی از کارگران مفقود روز شنبه ١٣ اردیبهشت مقابل ورودی بندر تجمع کردند و خواستار پاسخگویی شدند. باید این ابتکارات را حمایت کرد. حکومت مسئول است و باید پاسخگو باشد. باید کارگران مفقود شده پیدا شوند. حکومت تلاش می‌کند بر روی تلی از اجساد اوضاع را عادی جلوه دهد. نباید گذاشت این حیله عمل کند. نباید اجازه داد جنایت عادی شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

نگاهی به تجمعات اعتراضی معلمان در روز جهانی کارگر

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، روز شنبه ۶ اردیبهشت به مناسبت روز معلم در ایران، فراخوانی برای برگزاری تجمع در روز ۱۱ اردیبهشت صادر کرد. شورای هماهنگی در این فراخوان با گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی ابوالحسن خانعلی که در جریان تجمع معلمان به تاریخ ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ توسط نیروهای مسلح رژیم سلطنتی به قتل رسید و از آن سال به بعد این روز (۱۲ اردیبهشت) به عنوان روز معلم در ایران نامگذاری شد، از فرهنگیان شاغل و بازنشسته خواست تا در ۱۱ اردیبهشت برابر با اول ماه می روز جهانی کارگر، ساعت ۱۰ صبح در برابر ادارات آموزش و پرورش دست به تجمع بزنند.

شورای هماهنگی در این فراخوان خواست‌های معلمان را به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول مطالبات معیشتی معلمان از قبیل افزایش حقوق برای معلمان شاغل و بازنشسته تا بالای خط فقر، بیمه تکمیلی قوی، کارآمد و فراگیربرای تمامی معلمان شاغل، بازنشسته و نیز دانش‌آموزان، تعیین تکلیف فوری معلمان خرید خدمتی، حق‌التدریس و سرایداران مدارس و پرداخت حقوق بالاتر و متناسب با هزینه‌های زندگی به آنان، پرداخت پاداش پایان خدمت معلمان، قرار گرفتن صندوق ذخیره فرهنگیان در دستان فرهنگیان و بالاخره اجرای کامل و واقعی همسان‌سازی حقوق بازنشستگان با شاغلین.

آموزش رایگان و پایان دادن به کالایی‌سازی آموزش، آموزش با کیفیت، رفع تبعیض های جنسیتی و ارائه آموزش‌های جنسی و اجتماعی در مدارس، بازگرداندن کودکان محروم از تحصیل به مدارس، پذیرش حق آموزش به زبان مادری، اختصاص بودجه مناسب و کافی برای مدارس، دسته دوم مطالبات معلمان در این فراخوان بود.

لغو تمامی احکام صادره علیه معلمان از جمله توسط حراست و هیات‌های تخلفات اداری، به رسمیت شناختن تشکل‌های صنفی و حق تشکل‌یابی، حق برگزاری تجمع، لغو هرگونه قرارداد یا تفاهم‌نامه که باعث دخالت یا ورود نیروهای انتظامی و امنیتی به مدارس شود، دسته سوم از مطالبات معلمان در این فراخوان بود که تحت عنوان “مطالبات حقوقی و مدنی” آورده شده بود.

در پایان فراخوان آمده بود: “حاکمیت باید بداند که جامعه فرهنگیان دیگر حاضر نیست در برابر فقر، تبعیض، تحقیر و سیاست‌های مخرب آموزشی سکوت کند”.

پس از انتشار فراخوان شورای هماهنگی، تهدیدات نیروهای سرکوب رژیم آغاز شد، از اقدامات سرکوبگرانه حراست آموزش و پرورش تا احضار به اطلاعات و پلیس امنیت، حتا تلفن به اعضای خانواده و تهدید معلمان به اقدامات قضایی و غیره در صورت شرکت در تجمع ۱۱ اردیبهشت. به نوشته‌ی شورای هماهنگی “گاه تلفن ارگانی تمام نشده، تلفن ارگانی دیگر آغاز می‌شد” و این تهدیدات تا صبح روز پنج‌شنبه ۱۱‌ اردیبهشت ادامه یافت. هم‌چنین قبل از آغاز تجمعات در همدان رضا مسلمی از فعالان صنفی معلمان در برابر دبیرستان محل تدریس وی دستگیر شد که چند ساعت بعد آزاد شد. محمود صدیقی‌پور عضو کانون صنفی فرهنگیان گیلان نیز در همان روز بازداشت و پس از ساعاتی آزاد گردید.

در همه‌ی شهرهایی که تجمعات معلمان برگزار شد، حضور نیروهای سرکوب چه با لباس رسمی و چه با لباس شخصی بسیار پُر رنگ بود. در سنندج اطراف اداره آموزش و پرورش، معابر و حتا خیابان‌های اطراف به اشغال نیروهای سرکوب رژیم درآمده بود و بدین‌ترتیب مانع هرگونه تجمع معلمان شدند. مزدوران لباس شخصی در یکی از خیابان‌های نزدیک اداره کل یکی از فعالان معلمان را شناسایی و قصد دستگیری او را داشتند که با مقاومت وی و ترس مزدوران از حمایت مردمی از این معلم مبارز و شکل‌گیری کانونی برای اعتراض، مجبور به رها کردن وی شدند.

در بوشهر نیز همین جو برقرار بود، اما تعدادی از معلمان توانستد در برابر اداره کل تجمع کنند. در این میان از طرف مدیرکل آموزش و پرورش به معلمان پیغام داده شد که مدیرکل در دفترش منتظر آن‌هاست تا با معلمان گفتگو کند، اما معلمان با شناختی که از حکومت و عوامل آن پیدا کرده‌اند، این دعوت را رد کرده و بعد از یک ساعت به تجمع خود پایان دادند. مزدوران رژیم هم‌چنین اجازه هیچ‌گونه تصویربرداری به معلمان ندادند.  هرسین، اسلام‌آباد غرب، شیراز، نورآباد ممسنی از دیگر شهرهایی بودند که معلمان توانستند به‌رغم تمام فشارها تجمعات خود را در برابر ادارات آموزش و پرورش برگزار کنند.

در کرمانشاه که بازنشستگان این شهر از مدت‌ها پیش تجمعات مشترک برگزار می‌کنند و با طرح شعارهای مناسب با موضوعات روز جامعه از این نظر یکی از پیشروترین شهرها در مبارزات بازنشستگان هستند، این بار در همراهی با فراخوان شورای هماهنگی، برابر اداره کل آموزش و پرورش استان، همراه با معلمان شاغل تجمع اعتراضی برگزار کردند. جدا از معلمان شاغل و بازنشسته، در این تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی، مخابرات و علوم پزشکی حضور داشتند.

در تهران حضور نیروهای سرکوب حکومت اسلامی از دیگر شهرها گسترده‌تر و برخورد با معلمان شاغل و بازنشسته نیز خشونت‌آمیزتر بود. نیروهای سرکوب رژیم ضمن دستگیری تعدادی از شرکت‌کنندگان در این اعتراض جمعی، با ضرب و شتم معلمان مانع شکل‌گیری تجمع آن‌ها شدند. هم‌چنین دژخیمان رژیم اسلامی مانع هرگونه تصویربرداری از هجوم وحشیانه به معلمان و تجمع اعتراضی آن‌ها گردیدند. براساس اخبار تاکنون انتشار یافته ولی میرزاسیدی، فراحی شاندیز، احمد حیدری، صادقی و حسین عبادیان توسط مزدوران رژیم دستگیر شده‌اند که از این تعداد، ولی میرزاسیدی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان (تهران) در تماسی کوتاه با خانواده از انتقال خود به زندان اوین خبر داده است. از وضعیت دیگر بازداشتی‌های این روز از جمله حسین عبادیان از اعضای کانون صنفی معلمان تهران و آموزگار مدارس شهرستان شهریار تاکنون خبری منتشر نشده است.

 

یک ارزیابی از تجمعات اعتراضی معلمان

در نگاه اول شاید به نظر بیاید که رژیم توانست با فشارها، تهدیدها و گرفتن چماق سرکوب بالای سر معلمان مانع برگزاری تجمعات گسترده معلمان شود. این نگاه گرچه بخشی از واقعیت را بیان می‌کند، اما این واقعه یک روی دیگر نیز دارد که بسیار با اهمیت‌تر از ظاهر قضیه است.

دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی با اعلام فراخوان از سوی شورای هماهنگی به فوریت دست به کار شد، این نه نشان قوت رژیم بلکه نشان ترس و وحشت رژیم از گسترش اعتراضات است. جدا از عملکرد رژیم در این روز که بار دیگر به همگان نشان داد که در جمهوری اسلامی هیچ اهمیتی ندارد چه کسی بر صندلی ریاست‌جمهوری بنشیند و چه ظاهری به خود بگیرد، این واقعیت بار دیگر در  برابر چشمان همگان قرار گرفت که رژیم برای ادامه حیات ننگین خود تنها به دستگاه سرکوب متکی است. اما همین دستگاه سرکوب به‌رغم تمام فشارهایی که بر جنبش معلمان در سال‌های اخیر بویژه از سال ۱۴۰۱ با دستگیری و اخراج وسیع معلمان پیشرو و فعال در شورای هماهنگی وارد آورده است، نتوانست معلمان را به سکوت بکشاند.

حکومت بر این گمان است که اگر مانع برگزاری تجمع (بویژه در شهرهای حساس مانند تهران) نشود، این تجمعات گسترده‌تر و بیشتر خواهند شد و آن‌گاه حاکمیت سرکوب و خفقان در جامعه به چالش کشیده و بیش از پیش رنگ می‌بازد. رنگ باختن سلاح سرکوب نیز معنای دیگری جز از دست رفتن تنها اتکای رژیم برای بقا ندارد. این را حاکمیت در رابطه با جنبش اعتراضی معلمان به‌وضوح تجربه کرده است.

در سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ که اوج مبارزات معلمان بود، اگرچه اعتراضات به ۲۰۰ شهر گسترش یافت و در برخی از شهرها هزاران معلم در تجمعات اعتراضی حضور یافتند، اما ابتدا تجمعات اعتراضی از چند شهر آغاز شد. در شهریور ماه ۱۴۰۰ تنها در ۶ شهر معلمان دست به تجمع زدند. در مهرماه به حدود ۴۰ شهر رسید که تا بهمن‌ماه این روند رشد ادامه و تجمعات اعتراضی با حضور هزاران معلم در ۲۰۰ شهر برگزار گردید. در آن سال تحصیلی آخرین تجمع معلمان به روز جهانی کارگر برمی‌گردد که شورای هماهنگی تجمع به مناسبت روز معلم را – به مانند سال‌جاری – در ۱۱ اردیبهشت اول ماه می فراخوان داد. این تجمع با سرکوب شدید روبرو گشت، بسیاری از معلمان دستگیر، زندانی و اخراج شدند. پس از آن حکومت اسلامی برای جلوگیری از رشد جنبش معلمان سرکوب این جنبش اعتراضی را با همان شدت ادامه داده است.

بنابراین روی دیگر نمایش اعتراضی معلمان در روز جهانی کارگر، ترس و واهمه شدید رژیم است، حکومتی که از وحشت به سرکوب روی می‌آورد، اما به‌رغم آن، به رغم سرکوب بی‌پروا، نمی‌تواند این فریاد و اعتراض را در جامعه خاموش کند. چرا نمی‌تواند خاموش کند؟ یک دلیل بسیار مهم آن وجود تشکل است، تشکل مستقل که می‌تواند به‌رغم تمامی این تهدیدات در محدوده‌ای این فریاد و اعتراض را بازتاب دهد. شورای هماهنگی، به عنوان تشکل مستقل معلمان در طول تمام این سال‌ها و به رغم تمام فراز و نشیب‌ها حتا در اتخاذ برخی از سیاست‌ها، توانسته است به بقای خود ادامه داده و هم‌چنان خواست‌های معلمان کشور را بازتاب دهد.

نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که اوج‌گیری جنبش معلمان به شرایط مشخص سیاسی در جامعه برمی‌گردد. واقعیت این است که در هر شرایطی توده معلم به‌رغم آگاهی از وضعیت خود، جامعه و شرایط سیاسی حاکم، آماده آن میزان از فداکاری و از خودگذشتگی نیستند که برای نمونه با خطر اخراج روبرو شوند. اخراج از آموزش و پرورش به معنای قطع تنها ممر معاش آن‌هاست. وارد شدن این گروه از معلمان به مبارزه عملی شرایطی را می‌طلبد که این شرایط امروز در جامعه مهیا نیست. اگرچه در شرایط بحرانی کنونی این امکان وجود دارد که این شرایط با سرعت مهیا گردد. در واقع در شرایط سیاسی کنونی، یک جرقه ممکن است به حریقی مهیب منجر گردد، و به همین دلیل جمهوری اسلامی هم از تشکل می‌ترسد و هم از گسترش مبارزات سازمان‌یافته و متشکل.

معلمان در طول سال‌ها مبارزات خود به این آگاهی رسیده‌اند که جمهوری اسلامی به خواست‌های معلمان که در فراخوان سال‌جاری نیز به طور مبسوط آمده بود، پاسخ نداده و نخواهد داد. این واقعیت را شورای هماهنگی نیز در فراخوان خود به آن اذعان دارد و تاکید می‌کند که در طول این سال‌ها جمهوری اسلامی به خواست‌های معلمان بی‌توجه بوده، به آن‌ها پاسخ نداده و تنها در فکر سرکوب جنبش معلمان بوده است. با توجه به این سطح از آگاهی و بحران سیاسی حاکم بر جامعه، این وظیفه‌ی تشکل‌‌هایی به مانند شورای هماهنگی است که با کار بیشتر در میان توده معلمان و بسیج آنان و نیز با اتخاذ تاکتیک های مؤثر تر مبارزه مانند سازماندهی اعتصاب و برپایی اعتصاب سراسری در راستای تحقق مطالبات صنفی و سیاسی معلمان تلاش کند. با به صحنه آوردن توده معلمان و اعتصاب سراسری و همراهی با اعتصابات سراسری طبقه کارگر ایران که می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در مبارزه داشته باشد، می‌توان رژیم را به کلی فلج ساخت و شرایط را برای سرنگونی آن و مناسباتی که مسبب تمامی این بدبختی‌هاست مهیا ساخت. تا آن زمان که شاید دور نباشد،  شورای هماهنگی به عنوان تشکل مستقل معلمان قطعاً به مبارزات خود و سازمان‌یابی بهتر و بیشتر ادامه خواهد داد. فراخوان شورای هماهنگی و تجمع معلمان در روز جهانی کارگر یکی از این قدم‌ها، اقدامات نسبتاً موفق، مناسب و ضروری بود که می‌تواند و می‌باید تقویت و بیشتر شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

اول ماه مه و تأکید مجدد بر ضرورت مبارزه سیاسی

ارتجاع اسلامی یکبار دیگر خصومت ذاتی خود با کارگران و ترس و وحشت خویش از اول ماه مه را نشان داد. دستگاه پلیسی – امنیتی رژیم که برای جلوگیری از برگزاری مراسم اول ماه مه، چند روز قبل از روز کارگر در حال آماده باش بود، به نحو گسترده‌ای  دست به اقدامات سرکوبگرانه و پیشگیرانه زد. در آستانه اول ماه مه، احضار و تهدید فعالان کارگری تشدید شد و در مواردی به ضرب و شتم و بازداشت فعالان کارگری پرداخت.  دستگیری و بازداشت فعالان کارگری در حالی صورت میگیرد که ده‌ها کارگر پیشرو پیوسته به نهادهای امنیتی احضار و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته و دست کم ۱۹ فعال کارگری در زندان‌اند.احضار و تهدید و بازداشت فعالان کارگری در آستانه اول ماه مه البته موضوع جدیدی نیست. این روال همیشگی طبقه حاکم در قبال طبقه کارگر بوده است. این موضوع در بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد به مناسبت اول ماه مه که یازده اردیبهشت ۱۴۰۴ انتشار یافت نیز به خوبی بیان شده است. بیانیه در این مورد می‌نویسد:” سندیکای کارگران شرکت واحد در حالی بیانیه‌ی روز جهانی کارگر ۱۴۰۴ را منتشر می‌کند که همچنان دو تن از اعضای قدیمی هیئت‌مدیره، ابراهیم مددی و داود رضوی، در زندان به‌سر می‌برند و دیگر اعضای حق‌طلب سندیکا و فعالان کارگری نیز تحت فشار و کنترل نیروهای امنیتی قرار دارند. از زمان بازگشایی سندیکا در سال ۱۳۸۴ تاکنون، هیچ اول ماه مه‌ای را بدون تجربه‌ی حبس، تهدید، اخراج و سرکوب اعضای سندیکا و دیگر کارگران معترض پشت سر نگذاشته‌ایم. سرکوب تشکل‌های مستقل و انکار ابتدایی‌ترین مطالبات طبقه‌ی کارگر، همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌های حاکمیت بوده است.” دستگیری ها و ضرب و شتم و اقدامات سرکوبگرانه برای مقابله با تجمعات روز ۱۱ اردیبهشت که شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان فراخوان آن را صادر کرده بود نیز بسیار وسیع و گسترده بود که مشروح آن در مقاله دیگری در همین شماره آمده است.

طبقه حاکم  به‌رغم هرگونه سرکوب و ارعاب و بازداشت و یا حتی ضرب و شتم و مقابله فیزیکی با تجمعات اول ماه مه اما هرگز قادر نبوده است بر جایگاه ویژه و مهم این روز در نزد و ذهن کارگران خدشه‌ای وارد سازد و مهم‌تر از آن نتوانسته و نمی تواند اندیشه و آرمان سوسیالیستی طبقه کارگر را زائل سازد. سرکوب فیزیکی نه فقط اول ماه مه را از اهمیت نینداخته است، بلکه بسیاری از کارگران، جمع‌ها، فعالان و تشکل های کارگری افزون بر گرامی‌داشت اول ماه مه در اشکال متنوع و گوناگون، دست کم دربیانیه های ویژه اول ماه مه، برآرمان های واحد طبقه کارگر جهانی و هبستگی طبقاتی کارگران پای فشرده‌اند. در این بیانیه‌ها با عبارات گوناگون اما در شکلی کاملاً روشن، مخالفت خود را با نظام سرمایه‌داری واعتراض علیه استثمار وستم و تبعیض و نابرابری اعلام نموده و بر آرمان‌های سوسیالیستی و کارگری تأکید ورزیده‌اند.

دربیانیه‌های متعددی که به مناسبت اول ماه مه انتشار یافت، برای نمونه بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، علاوه بر طرح برخی مطالبات صنفی از نمونه دستمزد و بیمه، تمرکز اصلی روی مطالبات سیاسی و ضد سرمایه‌داری است. در این بیانیه به صراحت عنوان شده اول ماه مه ، نماد مبارزه‌ی جهانی طبقه‌ی کارگر در برابر نظام سرمایه‌داری و مناسبات استثمارگرانه و ضدانسانی‌ است. گفته شده: مطالبات ما در این روز، بر پایه‌ی اصول عدالت اقتصادی و اجتماعی، کرامت انسانی، آزادی‌های صنفی و سیاسی، نفی استثمار، و مبارزه با هرگونه تبعیض و سرکوب استوار است. به رسمیت شناختن حق ایجاد تشکل مستقل و آزادی بی قید و شرط همه کارگران زندانی و فعالان صنفی، مدنی و سیاسی از مطالبات اساسی ماست.

لغو مجازات اعدام، توقف اجرای احکام اعدام، لغو هرگونه تبعیض جنسی، جنسیتی، نژادی، ملی، مذهبی، عقیدتی و طبقاتی، بخش دیگری از مطالبات سندیکای کارگران شرکت واحد مندرج در بیانیه اول ماه مه است. بیانیه از حقوق کودکان و زنان نیز غافل نبوده و خواهان آموزش رایگان برای همه، لغو کارکودک، برابری کامل حقوقی و اجتماعی زنان و لغو حجاب اجباری شده و در همبستگی با کارگران افغان نوشته؛ افغان ستیزی سیاستی مخرب است که تنها به سود حاکمان و سرمایه داران است. در بیانیه همچنین با جنگ های تجاوزکارانه، گسترش میلیتاریسم، کشتار و نسل کشی قاطعانه مخالفت شده و درپایان  بر وحدت و تشکل کارگران تأکید شده است.

چنانکه مشاهده می‌شود مضمون سیاسی، ضد سرمایه‌داری و ضد استثماری این بیانیه بسیار پر رنگ و به درستی محور اصلی و استخوان‌بندی بیانیه را تشکیل می‌دهد.

مواضع ضد کاپیتالیستی و ضد استثماری و طرح خواست‌های سیاسی البته در بیانیه های اول ماه مه، گرچه بسی پررنگ‌تر از گذشته، اما بی سابقه نیست. دربرخی بیانیه های اول ماه مه امسال، افزون بر اینگونه موضع گیری‌ها و طرح خواست‌ها، به نکته بسیار مهم دیگری نیز اشاره شده است. دربیانیه مشترکی که با امضای” گروه اتحاد بازنشستگان”، ” سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه” و دو امضای دیگر در تاریخ ۶ اردیبهشت انتشار یافت، برمبارزه طبقه کارگر علیه نظام سرمایه‌داری و حقانیت این مبارزه برای رهایی “تمام بشریت” از از استثمار و ستم تأکید شده است. بیانیه با اشاره به سرکوبگری “نظام سرمایه داری و حکومت اسلامی”  از ضرورت مبارزه طبقه کارگر برای دست‌یابی به خواست‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی سخن می‌گوید و یک رشته مطالبات سیاسی از نمونه‌ی ؛ برابری زنان و مردان در زمینه استخدام و مزد و تصدی مسؤلیت‌ها،آزادی بیان، تجمع، اعتصاب و تشکل و تحزب، آزادی زندانیان سیاسی و لغو مجازات های قرون وسطایی و اعدام و نظایر آن را عنوان می‌کند. بیانیه اما در همین محدوده متوقف نمی‌شود و معتقد است که این خواست‌ها باید به درجات بالاتری که منجر به رهائی جامعه از ستم و استثمار می شود، ارتقا یابد. در این بیانیه بر نقش طبقه کارگر و ضرورت مبارزه متشکل این طبقه برای به زیر کشیدن نظام سرمایه‌داری تأکید ویژه شده است.

این‌ها همه نکات مهم و برجسته ای هستند که در بیانیه به آن اشاره می‌شود برجسته‌تر و مهم‌تر از همه اما نه فقط طرح صریح و پررنگ خواستهای سیاسی – که این در جای خود مهم و ضروری‌است – بلکه ضرورت مبارزه سیاسی متشکل کارگران است که برآن بسیار تأکید شده است. مبارزه ای که به گفته بیانیه نقشی تعیین کننده در نبرد طبقاتی برای رهایی کار از انقیاد سرمایه ایفا می‌کند. بیانیه ضمن اشاره به مبارزه مستقل کارگران در پیوند با زحمتکشان شهر و روستا در این مورد می نویسد: لازم است که مبارزۀ سیاسی مستقل کارگران، در کنار مبارزات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این طبقه، به عرصۀ بزرگ و تعیین کنندۀ مبارزۀ طبقاتی  برای رهائی کارگران و دیگر زحمتکشان و کل جامعه از استثمار و ستم سرمایه داری و حکومت های مدافع این نظام در هر شکل و لباس، تبدیل گردد.

همین ایده درست و اصولی ضرورت مبارزه سیاسی متشکل کارگران و فراتر رفتن مبارزه از چهارچوب مطالبات صنفی و اقتصادی، ایده بسیار مهمی که اوایل سال گذشته از جانب امضا کنندگان بیانیه مورخ ۶ اردیبهشت نیز عنوان شده بود و در بیانیه اول ماه مه تکرار شد و پیش از آن نیز حتی دربیانیه دستمزد با امضای همین نیروها به آن اشاراتی شده بود اکنون در برخی بیانیه‌های اول ماه مه نیز تکرار شده و تحقق مطالبات صنفی، رهایی از معضلات موجود، به تحولات بنیادین و نقش آفرینی سیاسی طبقه کارگر گره زده شده است. بر نقش کارگران به عنوان بزرگ‌ترین نیروی حاضر در صحنه تحولات سیاسی و اجتماعی تأکید و علیه محدود ماندن نقش کارگران در طرح مطالبات صرف اقتصادی و صنفی موضعگیری شده است.

مهم‌ترین و برجسته ترین و در همان حال جدید ترین موضوع این بیانیه‌ها، تأکید بر ضرورت مبارزه سیاسی کارگران و ایفای نقش طبقه کارگر در تحولات سیاسی و اجتماعی است. اگر جنبه های ضد سرمایه‌داری و ضد استثماری و طرح خواست های سیاسی پیش از این هم در بیانیه‌ها و قطعنامه‌های اول ماه مه سابقه داشت، اما تأکید بر ضرورت فراتر رفتن از مبارزه اقتصای و ضرورت مبارزه سیاسی طبقه کارگر نکته جدیدی است که حاکی از آگاهی بخش های پیشرو تر فعالان  جنبش کارگری و تلاش برای پاسخ به یک نیاز مهم و مبرم جنبش طبقه کارگر است.

هیچ فعال واقعی جنبش کارگری و کارگر آگاهی نمی‌تواند این واقعیت را انکار کند که جنبش طبقه کارگر به‌رغم پیشرفت‌هایی که در یک سال اخیر به‌ویژه در زمینه طرح شعارها و مطالبات سیاسی داشته است، اما این جنبش در کلیت خود هنوز در محدوده شعارها و مطالبات اقتصادی و صنفی محدود مانده است. جنبش طبقه کارگر متأسفانه هنوز به مرحله یک جنبش سیاسی سازمان‌یافته و سراسری ارتقا نیافته است. هشدارهای برخی تشکل‌ها و فعالان کارگری داخل کشور در این زمینه که در برخی بیانیه های اول ماه مه نیز انعکاس یافته بسیار حائز اهمیت است و باید آن را جدی گرفت. مهم نیست چه تعداد و چه درصدی از فعالان کارگری و کارگران پیشرو به این نقطه ضعف پی‌برده و آن را هشدار داده اند. نفس ماجرا و ایده مطروحه بسیار مهم است که بر یک کمبود و نقطه ضعف جدی در جنبش کارگری انگشت گذاشته است.

برخی بر این پندارند و چنین فکر می‌کنند که چون این ایده فقط از جانب جمع محدودی عنوان شده که کمیت آن نسبت به جمعیت چند میلیونی توده کارگران ناچیز است، پس موضوع مطرح شده نیز فاقد اهمیت و اعتبار است. اینان بر این تصور واهی‌اند که اگر مبارزه سیاسی کارگران ضرورت می‌داشت، کارگران باید در ابعاد توده‌ای و میلیونی به این  ضرورت رسیده و موضوع را مطرح می‌کردند. کنه نظر اینان در واقع این است که عجالتاً باید به مبارزات و خواست های اقتصادی و صنفی اکتفا شود.اینان در عمل دنباله رو جنبش خود به خودی و اکونومیستی‌اند که نقش عنصر آگاه و پیشرو کارگری و مبارزه سیاسی در شرایط کنونی را انکار می‌کنند و در عمل، تقویت کننده ایدئولوژی بورژوایی در میان کارگرانند – البته تا آنجا که نفوذی در بین کارگران داشته باشند-.

هر فرد کمونیست و کارگر آگاهی به‌خوبی این موضوع را می‌داند و به تجربه دریافته است که در تحت حاکمیت نظام سرمایه داری، جایی که فرهنگ مسلط، فرهنگ بورژوازی است و جامعه تحت سیادت بورژوازی قراردارد و تمام مدیا و امکانات تبلیغاتی در دست آن است، تمام طبقه کارگر و یا توده های وسیع کارگران نمی‌توانند به آگاهی سیاسی سوسیالیستی دست یابند. چرا نمی‌توانند؟ به این دلیل ساده که در نظام سرمایه‌داری بیش از هرچیز ایدئولوژی بورژوازی متداول است و به کارگران تحمیل می شود. به این دلیل که تاریخ پیدایش ایدئولوژی بورژوازی به مراتب قدیمی‌تر از ایدئولوژی سوسیالیستی است. به این دلیل که این ایدئولوژی بطور جامع تری پیوسته منظم شده و برای انتشار خود دارای وسایل به مراتب بیشتری است و دائماً در اشکال گوناگونی تجدید حیات یافته و بر کارگران تحمیل می‌شود.

بنابر این روشن است در تحت شرایط سیادت بورژوازی، این همواره بخش های پیشروتر و آگاه تر کارگران اند که به آگاهی سیاسی سوسیالیستی دست می‌یابند و قادرند ضعف و کمبود ها و نیازهای مبرم جنبش طبقه کارگر را شناسایی و مطرح نمایند و سعی می‌کنند تا حد ممکن، سایر هم طبقه‌ای‌های خود را نیز آگاه کنند. ازیاد نبریم که در سال ۹۷ این کارگران پیشتاز و آگاه هفت‌تپه بودند که شعار سیاسی شوراها و آلترناتیو شورایی و نان و کار و آزادی را مطرح کردند و نه توده وسیع و میلیونی کارگران. اما این شعارها که بر بستر شرایط واقعی و نیاز جنبش طبقه کارگر مطرح شده بود، به سرعت و در سطح نسبتاً وسیعی مورد استقبال کارگران و تشکل ها و فعالان کارگری قرار گرفت. اینان که نیاز جنبش طبقه کارگر و ضرورت فراتر رفتن مبارزات اقتصادی کارگران به مبارزه سیاسی رابه بهانه اینکه این موضوع از طرف توده های وسیع کارگران مطرح نشده، انکار می کنند، اساساً اهمیتی به پرورش همه جانبه سیاسی کارگران نمی دهند و در همه حال ستایش‌گر جنبش خود به خودی‌اند. اینان نمی‌خواهند بفهمند که مهم ترین و قطعی ترین منافع طبقاتی عموماً فقط به وسیله مبارزات و تحولات عمیق سیاسی ممکن است عملی شود نه مبارزه اقتصای و صنفی( اکونومیستی) که درجازدن در چهارچوب نظم بورژوازی است.

گرایش انحرافی دیگری نیز وجود دارد که با اشاره و استناد به برخی واقعیت ها از نمونه سرکوبگری رژیم جمهوری اسلامی، تحمیل قراردادهای پیمانی و موقت و تحمیل دستمزد های ناچیز و فقر و شرایط سخت معیشتی تحمیلی برکارگران، چشمان خود را بر روی  نقطه ضعف جنبش طبقه کارگر و محدود ماندن در چهار چوب خواست ها و مبارزات اقتصادی و صنفی کارگران می بندد و در بهترین حالت ماجرا را به بعد حواله می دهد و اینکه خود کارگران در وقت خودش مبارزه سیاسی هم خواهند کرد. این گرایش نه فقط از روبرو شدن با نقطه ضعف جنبش کارگری طفره می رود و مبارزه سیاسی کارگران را به روز محشر حواله می‌دهد، بلکه هیچ وظیفه‌ای برای کارگران آگاه و پیشرو، نیروهای چپ کمونیست مدافع منافع طبقه کارگر در لحظه حاضر قائل نیست و آن ها را بی‌وظیفه می‌کند. این گرایش نیز در اساس سطح فعلی مبارزه و جنبش طبقه کارگر را کافی می داند و مانند گرایش قبلی دنباله رو جنبش خود بخودی است.

وظیفه یک کمونیست و کارگر آگاه و پیشرو اما نه انکار موانع موجود و نه به ویژه انکار نقاط ضعف و کمبود جنبش طبقه کارگر ویا پنهان کردن آن در زیر چندین خروار عبارت پردازی های تمجید گونه بی ربط به جنبش طبقه کارگر، بلکه شناسایی و اعتراف به این نقص و کمبودهای هرچند تلخ و تلاش برای آگاهی رسانی و غلبه بر آن است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

فجایعی که پی‌درپی رخ می‌دهند

تنها پس از گذشت یک هفته از انفجار در محوطه شرکت دریایی سینا وابسته به بنیاد مستضعفان در بندر رجایی،  بدون این‌که علت واقعی فاجعه‌ای که به مرگ و مصدومیت صدها تن از مردم ایران انجامید روشن شود، سکوت چنان سنگینی بر وسایل ارتباط‌جمعی رژیم حاکم شده که گوئی اصلاً اتفاقی رخ نداده است. این روال مرسومی است که تحت حاکمیت رژیم استبدادی جمهوری اسلامی بر سر هر جنایتی در پیش‌گرفته می‌شود. در چند روز نخست آرام‌آرام تعدادی از کشته‌ها اعلام می‌شوند. مقامات رژیم موضع واحدی را در قبال فاجعه اتخاذ و آن را در هر گفتگو و سخنرانی تکرار می‌کنند. بعد هم نتیجه نهایی را به نظر ارگان‌های ذی‌ربط و امنیتی موکول می‌کنند که مدت‌ها بعد، آن را به‌گونه‌ای که ساخته‌وپرداخته‌اند، اعلام  ‌کنند. ماجرا بی سر و صدا به فراموشی سپرده می‌شود.

چرا این انفجار رخ داد؟ پرده‌پوشی و دروغ‌پردازی‌های رژیم در مورد علت واقعه  از لحظه نخست انفجار آغاز شد.

واقعیتی را که نمی‌توانستند انکارش کنند رخ‌داده بود و این انفجار ناشی از مواد منفجره  در بندر رجائی بود. انکار واقعه‌ای به این بزرگی ممکن نبود. بنابراین می‌بایستی به نحوی رفع‌ورجوع  شود که اصل ماجرا همچون تمام فاجعه‌آفرینی‌های پیشین رژیم پنهان بماند. اعلام شد  کانتینر‌هایی که در گوشه‌ای از این بندر دپو شده بودند دارای مواد شیمیایی بودند و دچار انفجار شده‌اند. اما ادعا کردند عمدی نبوده و خرابکاری داخلی و خارجی در کار نبوده است . صرفاً  یک سهل‌انگاری بوده است. اولین  سؤالی که در برابرشان قرار گرفت این بود که ظاهراً بر طبق مقررات بندر، محوطه سینا برای بار‌های عادی بوده است و نه خطرناک. محموله‌هایی  که احتمال آتش‌سوزی و انفجار در آن‌ها هست، معمولاً در محوطه شرکت «افق چکاد» تخلیه و بارگیری می‌شده‌اند.

گفتند بله! این‌که مواد انفجاری از محوطه شرکت سینا سر درآورده  علتش عدم اظهار محتوای واقعی محموله از سوی یک شرکت البته ” ناشناس” بوده که کانتینرها را وارد کرده بود، مواد شیمیایی را به‌عنوان مواد کم‌خطر اظهار کرده که هزینه کمتری برایش داشته باشد. علاوه بر این، واگذاری کار به پیمانکارانی که آموزش لازم را ندیده‌اند آن‌هم مؤثر بود که ضوابط، آن‌چنان سفت‌وسخت گرفته نشده است. توجیه پشت توجیه.

یکی از اعضای هیئت اعزامی  مجلس ارتجاع  به بندر در مورد این حادثه می‌گوید:” سهل‌انگاری، قصور و کوتاهی در انجام وظایف بندرداری و امور ایمنی است. از طرفی، جدای از موضوعات ایمنی، مشکلات مقررات بنادر ما و نبودن سیستم‌های کنترلی و نظارتی برای ورود و خروج کالا‌ها است. ما هیچ اشرافی بر مبادی ورودی اولیه یعنی از بارگیری روی کشتی به ساحل نداریم. یعنی هر نوع کالایی می‌تواند با اظهار دروغ با بارنامه جعلی وارد شود و ما تا قبل از ترخیص از گمرک و خروج از ایکس ری‌های پایانی هیچ کنترلی که چه کالایی وارد کشور شده، نداریم. ”

به همین سادگی!  گویا بندر، یک دروازه بی‌دروپیکر بوده است. شرکتی، محموله‌ای را وارد کرده و نگفته که مواد منفجره است. دروغی از روز روشن‌تر. اولاً- ویدیویی که از فیلم‌برداری هوائی پخش شد، نشان داد که چهار انفجار جدا از یکدیگر رخ‌داده و کانتینر یک شرکت نبوده است. دوم این‌که برخلاف این اظهارنظرها ، گرچه  می‌دانیم در نظام سیاسی فاسد بر ایران همه‌چیز با پول و رشوه حل می‌شود، اما محموله‌های وارداتی  با بررسی وارد محوطه می‌شدند و این‌یکی نمی‌توانسته به‌سادگی بدون اعلام  وارد بندر شده باشد. سوم، این ماده منفجره را شرکت بی‌نام‌ونشان برای چه مصرفی در ایران وارد کرده است؟  ظاهراً ادعا می‌شود که «نیترات آمونیوم» بوده و برای تهیه کود شیمیایی در کشاورزی. اما خبرگزاری مهر روز ۸ اردیبهشت در گفتگو با صیاد فرهادی، رئیس انجمن تولیدکنندگان کود شیمیایی کشور نوشت: “وی در پاسخ به این پرسش خبرنگار مهر که ایران چقدر نیترات آمونیوم موردنیاز خود را وارد می‌کند، گفت: نیترات آمونیوم به دلیل خاصیت انفجاری که دارد در ایران اجازه استفاده در بخش کشاورزی ندارد.

وی افزود: این ماده شیمیایی اجازه واردات نداشته و مقدار ناچیزی هم که در داخل تولید می‌شود با نظارت وزارت دفاع است. همچنین تمام نیاز داخل از محل تولید کشور تأمین می‌شود. وی درباره محل مصرف این ماده شیمیایی هم گفت: نیترات آمونیوم بیشتر در بخش نظامی مورداستفاده قرار می‌گیرد و مقداری هم در بخش معادن مصرف می‌شود.”

بنابراین هر آنچه هم که خواسته باشند مسئله را پوشیده بدارند، سر از بخش نظامی درمی‌آورد.  ازاین‌رو علت این انفجار و فاجعه ناشی از آن نا روشن باقی ماند تا روزی که باحوصله، نظر ساخته‌وپرداخته خود را اعلام کنند.

در مورد تعداد کشته‌ها و مصدومین هم همان شیوه مرسوم رژیم برای کنترل خشم و نارضایتی مردم و این‌که هرگز تعداد دقیق آن مشخص نشود. از تعداد ۵ کشته شروع کردند و تا ۷۰ و ۱۰۰ ادامه یافت و متوقف شد. حالا تعدادی از خانواده‌های مفقودشدگان در مقابل بندر تجمع کرده‌اند تا تکلیف عزیزان ناپدید شده آن‌ها روشن شود.  در مورد ۱۳۷۵ مصدوم هم اعلام شد، بهبود یافتند. اما به‌واقع  معلوم نشد بر سر این مصدومان چه آمد ؟ چند تا مردند و چه تعداد اعضای بدن خود را از دست دادند.

اما در کنار نظر دولتی‌ها در مورد علت انفجار و ماده شیمایی آن،  نظر دیگری هم بیشتر از سوی منابع خارجی مطرح شد که انفجار را ناشی از موادی عنوان کردند که بر طبق گزارش سایتی که نقل‌وانتقال دریایی را ردیابی می‌کند از چین به ایران صادرشده و در بندر تخلیه‌شده‌اند.

به گفته آن‌ها کشتی‌های چینی محموله‌های پرکلرات سدیم که برای تهیه سوخت جامد موشک‌های قاره‌پیما مورداستفاده بوده در این بندر تخلیه کرده‌اند و انفجار ناشی از این مواد بوده است.

سخنگوی وزارت دفاع رژیم اما گفت: هیچ‌گونه محموله وارداتی یا صادراتی برای سوخت و یا کاربرد نظامی در محدوده حادثه آتش‌سوزی بندر شهید رجایی وجود نداشته و ندارد.

اما این‌که بالاخره علت این فاجعه چه بوده و حقیقت چیست؟  مادام که جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است، مثل بسیاری موارد دیگر، روشن نخواهد شد و البته تعیین‌کننده هم نخواهد بود. چراکه باوجود رژیم دیکتاتوری حاکم به فرض اصلاً اعلام شود که آنچه رخ داد مواد انفجاری مورداستفاده نظامی سپاه بوده یا خرابکاری داخلی و خارجی، تغییری در اصل ماجرا نخواهد داد و هیچ اتفاق ویژ‌ه‌ای رخ نخواهد داد. بنابراین حقیقت مرتبط با علت انفجار عجالتاً پوشیده و پنهان باقی می‌ماند. اما حقیقتی که روشن است و بر عموم مردم ایران آشکار، این اولین فاجعه در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نیست و آخرین آن هم نخواهد بود. در یک نظام سیاسی استبدادی  پوسیده و فاسد ، در کشوری که سرتاپای آن را بحران فراگرفته است. در یک نظم ازهم‌گسیخته،  در کشوری که تمام ارکان اقتصادی- اجتماعی آن در حال فروپاشی است. هرروز باید در انتظار یک فاجعه جدید بود.

فاجعه‌ای که در روز شنبه هفته گذشته در بندر رجایی رخ داد و صدها تن از مردم زحمتکش و ستمدیده ایران براثر آن کشته و معلول شدند،  اتفاقی بدون زمینه و لحظه‌ای نبود، ادامه فجایعی است که پی‌درپی در جامعه ایران رخ می‌دهند و هر بار ابعادی فاجعه‌بار‌تری به خود می‌گیرند. این رویداد فاجعه‌بار عمق پوسیدگی ، از هم‌گسیختگی  و زوال نظمی را نشان می‌دهد که در چنگال تضادها و بحران‌های ژرف گرفتار است و از آنجائی که راهی برای خروج از بن‌بست پیدا نکرده است، مدام سیر قهقرائی می‌پیماید و پی‌درپی فاجعه می‌آفریند.

جامعه ایران مملو از فجایعی است که نظم پوسیده سرمایه‌داری در ایران به بار آورده است. فاجعه‌ها وقتی‌که عمومیت دارند ظاهراً به چشم نمی‌خورند و برجسته نمی‌شوند، اما گاه که به شکلی جدید و منحصر به فرد رخ می‌دهند ، دیده می‌شوند  و از نمونه آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو، فروریختن برج متروپل آبادان، کشتار مسافران هواپیمای مسافربری اوکراینی، کشتار کارگران زمستان یورت یا معدنجوی طبس برجسته می‌شوند.

در جامعه بحران‌زده و ازهم‌گسیخته ایران امروز متجاوز از ۸۰ درصد مردم زیرخط فقر زندگی می‌کنند. میلیون‌ها تن بیکارند. میلیون‌ها تن گرسنه سر بر بالین می‌گذارند. میلیون‌ها کودک از تحصیل بازمانده و به کودکان کار در کارگاه‌ها و خیابان‌ها تبدیل‌شده‌اند. هرروز هزاران تن از مردم ایران از گرسنگی و بیماری‌هایی که محصول جامعه کنونی و بحران‌های آن هستند، جان خود را از دست می‌دهند. هرسال ۲۰ هزار تن در یک نظم پر هرج‌ومرج فقط درنتیجه تصادفات می‌میرند و ده‌ها هزار معلول می‌شوند. در هرسال بیش از ۳۰ هزار تن از مردم ایران درنتیجه آلودگی هوا جان می‌دهند و ده‌ها هزار تن به بیماری‌های علاج ناپذیر مبتلا می‌شوند. میلیون‌ها تن از مردم ایران در چنگال اعتیاد به مواد مخدر گرفتارند. رشد جرم و جنایت ابعادی چنان وسیع به خود گرفته که مردم حتی در خیابان و خانه خود احساس امنیت نمی‌کنند. تعداد زندانیان در ایران لااقل ۲۵۰ هزار نفر است و هرسال متجاوز از ۱۰۰۰ تن  به جوخه اعدام سپرده می‌شوند. این‌ها همه نمونه‌هایی از بی‌شمار فجایعی است که نظم حاکم بر ایران به بار آورده است و چون عمومیت دارند ظاهراً عادی شده و به چشم نمی‌آیند. تجربه نیز به وضوح نشان داده است مادام که جمهوری اسلامی بر ایران حاکم باشد، حتی تعدیلی در بهبود اوضاع رخ نخواهد داد. آنچه بوده و خواهد بود، فجایعی است که پی‌درپی رخ می‌دهند و ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

بحران های حاکمیت فعلی سوریه و فرایند آتی آن

از هشتم دسامبر ۲۰۲۴ که شبه نظامیان مرتجع و اسلامی هیئت تحریر شام به رهبری «محمد جولانی» پس از انجام چند عملیات ضربتی و غافلگیرانه وارد دمشق شدند، حدود ۵ ماه گذشته است. با ورود گروه های مسلح تحریر شام به پایتخت سوریه، بشار اسد – حاکم مستبد این کشور –  نیز به شیوه همه دیکتاتورهای فاسد و سرکوبگر، شبانه از کشور گریخت و محمد جولانی – با سابقۀ فعالیت در گروه مرتجع و فاشیستی القائده – با شکل و شمایلی جدید از جمله پوشیدن کت و شلوار و بستن کراوات در رأس حاکمیت جدید سوریه قرار گرفت.

تغییرات ظاهری محمد جولانی در نحوۀ پوشش و تغییر نام او به احمد شرع – که نام واقعی اش بود – اگر چه در محدودۀ معینی برای نیروها و دولت هایی که منافع شان با حکومت های ارتجاعی و واپسگرای اسلامی گره خورده است جذابیت داشت، اما این رفتار ظاهری او به طور واقعی گرهی از مشکلات و معضلات پیشین اقلیت های ملی، قومی، مذهبی و  در سطحی کلان تر، گرهی از انبوه رنج ها و آلام توده های رنج کشیده کارگر و زحمتکش سوریه نگشود. این تغییرات ظاهری، نه تنها اندکی از سنگینی بار مشکلات مردم نکاست، بلکه در تعدیل بحران هایی که حاکمیت جدید با آن مواجه بود هم مؤثر واقع نشد. و صد البته قرار هم نبود با سقوط حاکمیت استبدادی بشار اسد و قدرت گیری نیروهای اسلامی و واپسگرای «هیئت تحریر شام» به رهبری احمد شرع، تغییراتی هر چند محدود به نفع توده های مردم سوریه رخ دهد و یا تعدیلی در حجم بحران های دیرینه این کشور صورت گیرد.

از آنجا که که سوریه، کشوری با اقلیت های قومی، ملی و مذاهب مختلف است که طی ۵۳ سال حاکمیت خاندان اسد سرکوب شده بودند، بسیار طبیعی بود که با سقوط بشار اسد، نه فقط انبوه مطالبات معیشتی، سیاسی و آزادی های فردی، اجتماعی و دمکراتیک مردم سوریه از اعماق به سطح جامعه سر ریز گردند، بلکه بحران های قومی، ملی و مذهبی نیز از جمله مواردی بودند که حاکمیت جدید می بایست راه حلی برای پاسخ به آنها پیدا می کرد. پاسخی درخور که طبیعتاً در ذات و ماهیت نیروهای واپسگرایی چون هیئت تحریر شام به رهبری احمد شرع نبود و لذا پیش بینی اینکه حاکمیت در یک بازه زمانی نه چندان طولانی با تشدید بحران های داخلی و وقوع درگیری های مسلحانه مواجه گردد، دور از انتظار نبود.

تقابل احمد شرع با نیروهای دمکراتیک کردستان سوریه به منظور خلع سلاح و نادیده گرفتن حق و حقوق آنان – دست کم در حد خودمختاری –  نخستین بحران داخلی حاکمیت جدید بود. بحرانی که به رغم امضای توافقنامۀ ۸ ماده ای میان احمد شرع و مظلوم کوبانی، انجام آن همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده و چه بسا در فرایند بحران های موجود، به وقوع درگیری و تنش های آتی فی مابین آنان نیز منجر گردد. گسیل نیروهای دولت موقت و لشکر کشی احمد شرع به سمت کردستان سوریه طی روزهای گذشته جلوه ای از بروز درگیری های احتمالی میان نیروهای مسلح حاکمیت جدید با نیروهای دمکراتیک کُرد سوریه به رهبری مظلوم کوبانی است.

از بحران کُردهای سوریه با دولت موقت این کشور که بگذریم، بحران اقلیت های قومی و مذهبی، بخش دیگری از  تنش های موجود باهیئت حاکمه فعلی سوریه است که از دو ماه پیش در لاذقیه و طرطوس شکل گرفت و اینروزها نیز به گونه ای دیگر در شهرهای “جرامانا”، “صحنایا” و دیگر مناطق سوریه  سر باز کرده اند.

کشتار جمعی بیش از هزار زن و مرد و کودک غیرنظامی و بی دفاع اقلیت علویان در دو استان ساحلی لاذقیه و طرطوس توسط نیروهای فاشیست و اسلامگرای احمد الشرع که در روزهای میانی اسفند ۱۴۰۳ به وقوع پیوست، نخستین حملۀ نیروهای سرکوب حاکمیت جدید در مواجهه با بروز بحران های قومی و مذهبی در این کشور بود. واقعه ای خونین و مرگبار که ضربۀ سنگینی بر موقعیت سیاسی، اجتماعی احمد الشرع وارد کرد و به طریق اولی ناتوانی او را در ایجاد امنیت و برقراری ثبات نسبی در سوریه آشکار ساخت.

حال با گذشت دو ماه از واقعه خونین لاذقیه و طرطوس، انتشار اخباری از درگیری های مسلحانه میان نیروهای افراطی و فاشیست دولت موقت سوریه با مردم دروزی مذهب این کشور، بار دیگر موقعیت شکنندۀ حاکمیت فعلی سوریه را در مواجهه با نیروهای مختلف قومی و مذهبی به صدر اخبار این کشور کشانده است.

به گزارش دیدبان حقوق بشر سوریه، در درگیری های فرقه ای که طی روزهای هشتم و نهم اردیبهشت ماه جاری بین نیروهای امنیتی سوریه، شبه نظامیان همسو با آنها و جنگجویان محلی دروزی رخ داد، ده ها نفر در شهرهای «جرامانا» و «صحنایا» که اکثریت ساکنان آن را دروزی ها تشکیل می دهند، کشته شدند. در درگیری های شب اول، ۱۷ نفر در شهر جرامانا و شب دوم، ۲۲ نفر در صحنایا به قتل رسیدند. بر اساس گزارش فوق، روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت نیز ۱۵ شبه نظامی دروزی در نزدیکی دمشق کشته شدند. این تعداد از دروزی ها توسط «نیروهای وابسته به وزارتخانه های کشور، دفاع و افراد مسلح مرتبط با آنان که در کمین جنگجویان دروزی بودند»، کشته شدند.

با وقوع درگیری های اخیر که ما بین نیروهای حکومتی و شبه نظامیان دروزی رخ داد، پای اسرائیل نیز به وسط این درگیری های نظامی کشیده شد و ارتش این کشور روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ماه جاری اعلام کرد، به «یک گروه افراطی در سوریه» که برای حمله به دروزی ها در شهرک صحنایا در جنوب دمشق آماده می شدند، حمله کرده است. ارتش اسرائیل که همزمان با سقوط بشار اسد، در قسمت هایی از بلندی های جولان تا عمق ده ها کیلومتری خاک سوریه نفوذ کرده است، هدف از این کار خود را حمایت از اقلیت دروزی ها در سوریه عنوان کرده است. دروزی ها، یک اقلیت مذهبی از اسلام هستند که در اسرائیل، سوریه، اردن و لبنان پراکنده اند. در اسرائیل حدود ۱۷۰ هزار دروزی زندگی می کنند که رابطه نسبتاً خوبی با دولت اسرائیل دارند و از این نظر دولت نژادپرست اسرائیل خود را مدافع دروزی های ساکن سوریه می داند.

علاوه بر مجموعه تنش های مذهبی و قومی موجود از جمله کشتار علویان و دروزی ها، معضل ملی کردها و موضوع برخوداری آنان از حق خودمختاری نیز نه فقط به کشمکشی میان دولت کنونی سوریه با نیروهای دمکراتیک کُرد که به جدالی میان ترکیه و اسرائیل نیز انجامیده است. موضع ترکیه با موضوعیت دفاع از حاکمیت اسلامگرای سوریه و مخالفت شدید اردوغان با خودمختاری کُردها و نیز موضع اسرائیل با موضوعیت عدم رضایت از شکل گیری یک دولت اسلامی در سوریه و دفاع مستقیم دولت اسرائیل از دروزی های ساکن سوریه عملاً پای این دو دولت متجاوز را به وسط بحران های داخلی سوریه کشانده و به نظر نمی رسد بحران فوق به راحتی پایان گیرد.

مجموعه اتفاقات رخ داده در روزهای اخیر و بحران های بجا مانده از پیش، عملاً شرایطی را برای حاکمیت جدید سوریه رقم زده است که احمد شرع را در ایجاد برقراری  ثبات و امنیت داخلی این کشور ناتوان کرده و شکل گیری این وضعیت به طور واقعی در گستره ای فراتر از پیش، هراس و ناامنی را در میان توده های مردم سوریه دامن زده است. با اوضاع پیش آمده، بر خلاف روزها و هفته های آغازین قدرت گیری نیروهای مرتجع هیئت تحریر شام که زنان و جوانان و نیروهای دمکراتیک این کشور برای طرح مطالبات دمکراتیک و آزادیخواهانه خود در محدوده های معینی در خیابان ها حضور داشتند، اکنون به جای آن حضور مطالباتی، تنش های قومی، درگیری های قبیله ای و ناآرامی های مذهبی مناطق مختلف سوریه را فرا گرفته است.

نیروهای کوچک و بزرگی از مذاهب و اقوام و ملیت های مختلف که با فروپاشی دیکتاتوری خاندان اسد در سوریه از هر طرف بپا خاسته اند و برای خود حق ویژه قائل اند. گروه های مختلف قومی و نژادی با جمعیت چند صد هزار نفری که برای کسب منافع خود وارد میدان شده اند و چه بسا سر نخ هرکدامشان به یکی از دولت های منطقه وصل باشد. گروه ها و نیروهایی که با استفاده ازموقعیت پیش آمده تا آنجا که برایشان مقدور است به نیروهای دولت اسلامگرای جدید و باندهای احمد شرع اجازه ورود به مناطق مورد نظر خود را نمی دهند.

وضعیتی نابسامان که سازمان ما پیش از این بارها به آن پرداخته و علاوه بر نیروهای آگاه و مترقی سوریه، عموم توده های مردم این کشور را نیز نسبت به ماهیت واپسگرایانه حکومت جدید در دامن زدن به اینگونه بحران های قومی و مذهبی هشدار داده بود. نمونۀ روشن اینگونه هشدارها مقاله «سقوط دیکتاتور، شروع پایانی پر ابهام» در نشریه کار شماره ۱۱۰۰ است که در همان ایام نخست به قدرت رسیدن احمد شرع و پس از آنکه دولت جدید سوریه با هدایت محمد بشیر شکل گرفت، طی هشدار به مردم سوریه نوشت: «آنچه اکنون بعد از سقوط بشار اسد با شکل گیری حکومت موقت محمد بشیر تحت هدایت و رهبری «هیئت تحریر شام» بوجود آمده است، نه پایان کار، بلکه آغازی بر شروع شکل گیری نزاع میان گروه های درگیر بر سر سهم خواهی در قدرت است که شرایط را برای وقوع احتمالی یک جنگ داخلی دیگر فراهم کرده است. علاوه بر خطر وقوع جنگ داخلی میان گروه های اسلامی برای سهم خواهی در قدرت، کشاکش میان مرتجعین اسلامی هیئت تحریر شام با ترکیه، اسرائیل، آمریکا و اتحادیه عرب نیز برای سهم خواهی در عرصه سیاسی، اقتصادی و نظامی در سوریه هنوز پایان نیافته و لذا از این منظر هم اگر به اوضاع سوریه بنگریم، هیچ چشم انداز روشنی برای این کشور متصور نیست.»

آنچه را که نشریه کار پیش از این نوشته بود، اکنون به روشنی در مقابل دیدگان همه قرار دارد. بی تردید، پیشروی فرایند موجود، اگر با بی تفاوتی نیروهای آگاه و مترقی و دمکراتیک سوریه، عدم دخالت گری فعال زنان برای کسب مطالبات خود همراه گردد، چه بسا توده های مردم این کشور از وضعیت رنج آوری که هم اینک در آن گرفتارند، با شرایط باز هم بدتری مواجه شوند.

لذا، با توجه به مجموعه اوضاع حاکم بر سوریه، وقوع هر اتفاقی که بخواهد به نفع توده های مردم این کشور رخ دهد، نه دل بستن به حاکمیت جدید، بلکه به تشدید و گسترش روند مبارزاتی نیروهای دموکراتیک و آزادی خواه این کشور بستگی دارد. تحقق این امر، بستگی تام و تمام به این دارد که مجموعه نیروهای مترقی و دمکراتیک سوریه، نیروهای دمکراتیک کُرد و زنان و جوانان این کشور تا چه اندازه بتوانند در بسیج و سازماندهی توده های رنج کشیده ای که از یوغ استبداد بشار اسد رهایی یافته اند، موفق گردند. نیروهایی که با حضور میدانی خود بتوانند همراهی و همدلی گروه های قومی و مذهبی را  به دور از دامن زدن به هرگونه تعصبات مخرب قومی و ناسیونالیستی جلب کرده و با استفاده از فضای داخلی پس از سرنگونی حاکمیت استبدادی بشار اسد شرایط پر ابهام کنونی را به نفع خود و توده های مردم سوریه در رسیدن به آزادی و دستیابی به حقوق دمکراتیک مردم تغییر دهند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۸در فرمت پی دی اف:

 

کمکهای مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)              ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن       ۵۰ یورو

 

آلمان

 

رفقای کارگر ۵۰ یورو

کارل مارکس ۱۰۰ یورو

 

سوئد

حسین ۵۰۰ کرون