پیامدهای مهلک اقتصادی کرونا بر زنان

شیوع اپیدمی کرونا تنها سلامت و زندگی میلیون‌ها انسان در سراسر جهان را به مخاطره نیافکنده است، بلکه بر تمامی جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه بشری تأثیرات ویرانگری بر جای نهاده است. آمارهای چند ماه اخیر و پیش‌بینی‌ها درباره رشد اقتصادی منفی، افزایش نرخ بیکاری، تورم، فقر و گرسنگی ابعاد عظیم این فاجعه را آشکار می‌کند.

طبق آخرین گزارش سالانه سازمان ملل متحد (به تاریخ ۱۳ ژوئیه / ۲۳ تیر ماه) در سال جاری ۱۳۰ میلیون نفر دیگر به ۶۹۰ میلیون نفری که در سال ۲۰۱۹ دچار گرسنگی و سوءتغذیه مزمن ناشی از فقر بودند، افزوده خواهد شد. بنا به تحقیقات سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد، نزدیک به دو میلیارد نفر در جهان دچار عدم امنیت غذایی و فاقد دسترسی به مواد غذایی با کیفیت و کافی هستند و نزدیک به ۳ میلیارد نفر از رژیم غذایی متعادلی برخوردار نیستند.

جهش ناگهانی نرخ بیکاری در سراسر جهان از دیگر نشانه‌های بحران اقتصادی در سراسر جهان بوده است. در آمریکا نرخ بیکاری در ماه آوریل به ۷ / ۱۴ درصد و در ماه ژوئن به ۱ / ۱۱ درصد رسید. در اروپا پیش‌بینی می‌شود نرخ متوسط بیکاری به ۹ درصد برسد، با بالاترین نرخ ۹ / ۱۹ درصدی برای یونان و نرخ ۴ درصدی برای آلمان . در تمامی این کشورها، زنان از اولین گروه‌هایی بوده‌اند که بیکار شده‌اند و از افزایش اشتغال نیز سهم کم‌تری برده‌اند. برای نمونه، بین ماه‌های فوریه و آوریل در آمریکا بیش از ۱ / ۱۲ میلیون زن بیکار شدند، اما با رفع یا کاهش محدودیت‌های ناشی از کرونا و باز شدن کار و کسب‌ها و افزایش آمار اشتغال در ماه‌های مه و ژوئن تنها یک سوم از آنان توانسته‌اند به سر کار خود بازگردند. روندی که در سراسر جهان کم و بیش عمومیت دارد.

ارقام منتشره اخیر از سوی مرکز آمار نیز همین روند را در ایران نشان می‌دهد. بنا به این آمار، در حدود ۴۱ درصد کل جمعیت در سن کار (۱۵ ساله و بیشتر) در بهار ۱۳۹۹ از نظر اقتصادی فعال بوده‌اند. آماری که در مقایسه با بهار سال گذشته حاکی از خروج ۲ میلیون و ۷۶ هزار نفر از بازار کار است. در میان ۴۱ درصد جمعیت فعال اقتصادی، ۹ / ۳۶ درصد شاغل بوده‌اند  که نسبت به بهار ۱۳۹۸ دچار یک کاهش اشتغال ۹ / ۲ درصدی معادل ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر شده است.

تفکیک جنسیتی این آمار نشان می‌دهد از میان حدود ۲ میلیون نفری که از بازار کار خارج شده‌اند، بیش از ۱ میلیون و ۲۰ هزار نفر زن و ۹۷۰ هزار نفر مرد هستند. از آمار کاهش اشتغال ۹ / ۲ درصدی، یعنی حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفری که به بیکاران پیوسته‌اند، حدود ۷۰۰ هزار نفر را زنان تشکیل می‌دهند. در همین بازه زمانی، فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ۵ / ۱۳ درصد از بیکاران را تشکیل می‌دادند که سهم مردان ۳ / ۱۰ درصد و سهم زنان ۲ / ۲۰ درصد بوده است.

در زمستان سال گذشته جمعیت ۱۵ ساله و بیش‌تر نزدیک به ۶۲ میلیون نفر بوده است که ۴ / ۴۲ درصد از آنان، فعال اقتصادی (شاغل و بیکار) محسوب می‌شده‌اند.  در میان این فعالان اقتصادی ۲۳ میلیون و ۴۳۵ هزار نفر شاغل و دو میلیون و ۷۸۵ هزار نفر بیکار بوده‌اند. طبق این آمار سهم مردان از اشتغال ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر و سهم زنان کم‌تر از ۴ میلیون نفر بوده است با دستمزدی چند برابر کم‌تر از مردان.

پیش از ادامه، توجه به چند نکته لازم است. نکته اول، آن که آمار منتشره در ایران هیچ‌گاه قابل اتکا نبوده و نیستند، برای نمونه در مورد همین آمار اخیر، پس از اعلام نرخ بیکاری ۲۱ درصدی برای لرستان، استاندار لرستان و معاون اقتصادی وی به این آمار اعتراض کرده و آن‌ها را فاقد “دقت لازم و کارشناسی” و به شکل “نمونه‌گیری” و آن هم “تلفنی” خوانده‌اند. نکته دوم، در میان آمار منتشره از سوی مقامات و نهادهای گوناگون، همواره تفاوت‌ها و گاهی تناقضاتی وجود دارند. آمار منتشره از سوی مرکز آمار با گفته‌های سخنگوی کابینه روحانی در فروردین ماه که از بیکاری ۴ میلیون نفر در پی شیوع کرونا خبر داده بود، هم‌خوان نیست. نکته سوم آن که، معیار اشتغال در ایران، یک ساعت کار در هفته مرجع محسوب می‌شود.

اما همین آمار گویای وضعیت زنان در بازار کار است. زنانی که همواره در نیروی کار مشارکت ناچیزی داشته‌اند. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال ۹۸ بالغ بر ۳ / ۱۵ درصد بوده است. با وجود این، نرخ بیکاری زنان در ایران همواره بسی بالاتر از نرخ بیکاری مردان بوده است. این نرخ در سال ۹۸ برای مردان ۲ / ۹ درصد و برای زنان ۲ / ۱۷ درصد اعلام شده است. (این آمار پیش از شیوع کرونا در ایران است). بنا به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس رژیم، خط فقر خانوارهای چهار نفره در تهران طی ۲ سال (سال‌های ۹۷ و ۹۸) از ۵ / ۲ میلیون به ۵ / ۴ میلیون رسید. نرخ مسکن از ۹۷ تاکنون ۴ برابر شده است. در رده‌بندی “شاخص فلاکت” (مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری) سال ۲۰۱۹، ایران پس از برزیل و آرژانتین در رتبه سوم قرار گرفت. شکاف طبقاتی (با ضریب جینی ۴۲ در سال ۹۸) سال به سال عمیق‌تر گشته است. به گفته رئیس اتاق بازرگانی تهران در تیر ماه: “اکنون ۶ دهک جامعه زیر خط فقر قرار دارند.” با وجود تورم بین ۱۰ تا ۴۰ درصدی در سال‌های اخیر، دستمزدهایی بارها زیر خط فقر، گرانی مسکن و کالاهای اساسی و بسیاری مصایب دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که زنان بیکار و “غیر فعال اقتصادی” چه شده‌اند؟ آیا در چنین شرایطی، زنان فرصت را غنیمت شمرده و به خانه‌داری و ایفای نقش “همسر و مادر” روی آورده‌اند؟

بدیهی است با شیوع کرونا و برآمد موج بیکاری و تعطیلی و کساد کسب و کارها، و با توجه به عدم پذیرش مسئولیت از سوی رژیم برای تأمین معاش خانوارها و تأمین هزینه‌های درمانی و بهداشتی، نمی‌توان پذیرفت که بیش از یک میلیون زن از بازار کار رسمی خارج و خانه‌نشین شده باشند. تنها گزینه برای یک میلیون زنی که از بازار کار رسمی خارج شده‌اند و ۷۰۰ هزار نفری که بیکار گشته‌اند، روی آوردن به بخش غیررسمی بازار کار و تن دادن به تمام شرایط کارفرمایان سودجو است، یعنی اشتغال در مؤسسات کوچک و بزرگ، در کارگاه‌های زیرزمینی، در کارگاه‌های آجرپزی، در کارگاه‌های فرش‌بافی و “صنایع دستی”، در کارگاه‌های تولیدی پوشاک، در قالب فروشندگان مترو و مغازه‌ها، در مشاغل خدماتی ساده، در “مشاغل خانگی”، در مشاغل پاره وقت، با قراردادهای کوتاه مدت و سفید امضا، محروم از بیمه و بازنشستگی و مرخصی و دستمزدهای ناچیز آن هم با پذیرش خطر ابتلا به کروناست.

در یک نمونه، با آن که گفته می‌شود، در مهر ۹۹ آموزش و پرورش با کمبود حدود ۱۸۰ معلم روبروست. این کمبود تا سال دیگر، یعنی سال ۱۴۰۰ به ۳۰۰ هزار نفر می‌رسد، اما هیچ یک از مقامات و نهادهای رژیم حاضر نیستند، برای جبران این کمبود به استخدام رسمی معلمان دست بزنند. به جای آن به استخدام سرباز معلم و معلم حق‌التدریسی و دانشجو معلم و تدریس معاونین و خرید خدمات آموزشی می‌پردازند. در حالی که مشاغلی مانند معلمی یکی از زمینه‌های اشتغال زنان در تمامی دنیاست. بهانه نیز، کسری بودجه دولت و کمبود بودجه وزارت آموزش و پرورش است. گذشته از آن که کمبود بودجه وزارت آموزش و پرورش مختص امسال و سال پیش نیست و سالیان متمادی این وزارتخانه با کمبود بودجه روبروست، اما در همین شرایطی که دولت مدعی کسری بودجه است، نه تنها از بودجه نهادهای سرکوب و نهادهای مذهبی کاسته نمی‌شود، بلکه برای تأمین “کمبود” بودجه آنان به صندوق توسعه ملی نیز دست‌درازی می‌شود و میلیاردها تومان بذل و بخشش می‌شود. به جز چپاول و غارت‌های چند میلیون و میلیارد دلاری مسئولان و مدیران رژیم و آقازاده‌ها و آخوندها، تنها در یک فقره گفته می‌شود ۲۷ میلیارد دلار ارز حاصل از صادرات به کشور بازگردانده نشده است و کک هیچ یک از مسئولان هم نمی‌گزد و به دنبال توجیه آن برمی‌آیند. پرستاری یکی دیگر از عرصه‌های اشتغال زنان است. اما حتا در شرایط کنونی، یعنی شیوع یک اپیدمی، پرستاران با قراردادهای محدود استخدام می‌شوند و دولت حاضر به استخدام رسمی پرستاران و جبران کمبود پرستار مورد نیاز سیستم درمانی حتا برای شرایط عادی نیست.

از این همه تنها می‌توان نتیجه گرفت تبعیض جنسیتی در بازار کار و سهم اندک زنان در این بازار (یک پنجم مردان شاغل) تنها ناشی از سلطه مردسالاری در این بازار و طمع و آز سرمایه‌داران برای بهره‌کشی از این نیروی کار ارزان نیست. جمهوری اسلامی در تمام دوران حاکمیت خود هدفمندانه کوشیده است با تبلیغ دیدگاه‌های مذهبی و زن‌ستیزانه، زنان را از تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیرون براند. در این راه از تصویب بخشنامه‌ها، فرامین حکومتی و تصویب و اجرای قوانین گوناگون و تبلیغ نقش‌های سنتی “خانه‌داری” و “فرزندزایی” برای زنان از هیچ کوششی دریغ نکرده است. طبق گزارش سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در سال ۲۰۱۹، ایران از نظر نابرابری جنسیتی در رتبه ۱۱۸، یعنی رتبه سوم از آخر جای گرفته است و طبق تحقیقات بانک جهانی در سال ۲۰۱۹، ایران از نظر برابری قانونی بین زنان و مردان در میان ۱۸۷ کشور دنیا، در رتبه‌های آخر قرار می‌گیرد.

یک نمونه آن، طرح مسئله افزایش جمعیت از سوی خامنه‌ای و پیگیری این سیاست از سوی نهادها و مسئولان رژیم است. خامنه‌ای از سال ۱۳۹۰ تاکنون بیش از ۴۲ بار در سخنرانی‌های خود بر “مسئله جمعیت و فرزندآوری” تأکید کرده است. در ۲۲ تیر ماه، درارتباط تصویری با نمایندگان مجلس شورای اسلامی بار دیگر به این مسئله پرداخت. او در اردیبهشت ۹۳، سرانجام “سیاست‌های کلی جمعیت” را اعلام کرد. طبق این سیاست‌ها، در آبان ۹۴ طرح “جمعیت و تعالی خانواده” در مجلس تصویب شد. طرحی که طبق آن اولویت استخدام در کلیه بخش‌های دولتی و غیر دولتی به مردان متأهل و دارای فرزند و سپس زنان دارای فرزند و بعد از آن زنان متأهل تعلق می‌گیرد. در این طرح نقش مردان “اقتصادی” و نقش زنان “مادری و همسری” تعریف شد. او در نظر داشت با این طرح جمعیت ایران را به ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر افزایش دهد. همان زمان بسیاری پیامد این طرح را “افزایش تبعیض جنسیتی”، “افزایش خشونت علیه زنان” و “عقب‌گردی بزرگ برای زنان” نامیدند. اکنون تقریباً ۶ سال پس از تصویب این طرح، آمار ازدواج و طلاق و موالید نشانگر شکست کامل این طرح است. طبق آمار سازمان ثبت احوال کشور از سال ۹۲ تا ۹۸، تعداد ازدواج‌ها در کشور ۳۳ درصد کاهش داشته است. همچنین داده‌های سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد در سال ۱۳۹۸، نرخ تولد در مقایسه با سال ۹۳، ۲۲ درصد کاهش و در مقایسه با سال ۱۳۹۷، ۱۲ درصد کاهش داشته است. اما این طرح اگر در افزایش نرخ ازدواج و تولد تأثیر نداشته است، پیامدهای دیگری داشته است. افزایش آمار کودک همسری یکی از این پیامدهاست. طبق آمار رسمی، کودک‌همسری از ۷ درصد در سال ۸۸ به ۱۱ درصد در سال ۹۸ رسیده است. برخی یکی از علل افزایش این پدیده ناهنجار را وام ازدواج می‌دانند که می‌تواند به کودک‌همسری در خانواده‌های فقیر دامن بزند. وام ازدواج که در سه ماه اول سال ۹۵ حدود ۳ میلیون تومان بود، در بودجه سال ۹۵ به ۱۰ میلیون تومان رسید، در سال ۹۸ به ۳۰ میلیون تومان و در سال ۹۹ به ۵۰ میلیون تومان برای هر یک از زوجین افزایش یافت.

سرنوشتی جز این نیز انتظار نمی‌رفت. هنگامی که با تشدید بحران اقتصادی، تعداد هر چه بیش‌تری از مردم به زیر خط فقر رانده می‌شوند، هنگامی که روز به روز بر هزینه‌های زندگی افزوده می‌شود، هزینه مسکن و اجاره بها کمرشکن می‌شود، بیکاری به ویژه در میان جوانان افزایش می‌یابد، هیچ “فرمان حکومتی” و تبلیغات و بخشنامه و قانونی نمی‌تواند جایگزین واقعیت‌ها شود و اهداف این رژیم ارتجاعی دینی را متحقق کند.

در ۴۰ سال گذشته آن‌چه که رژیم به وفور بهره زنان کرده است، تبعیض، فقر، خشونت، بیکاری، سرکوب، توهین و تحقیر است. اما نباید تصور کرد پلشتی و رذالت بی‌نهایت رژیمی مذهبی، حس اعتراض و مقاومت و مبارزه را از زنان ربوده است. گواه آن، افزایش نقش زنان در جنبش‌های اعتراضی و مبارزاتی، به ویژه سالیان اخیر، است. از سال ۹۶ تاکنون اعتراض و اعتصابی خالی از حضور زنان، حتا به عنوان “میان‌دار و میدان‌دار” نبوده است. خواه در اعتراضات توده‌ای به گرانی‌ها، خواه در اعتصابات کارگری به عنوان عضوی از خانواده کارگران یا مدافع حقوق کارگران، خواه در جنبش دانشجویی، خواه در اعتصابات و اعتراضات معلمان و بازنشستگان، خواه در تجمعات مال‌باختگان، خواه در مطالبه حقوق بنیادین خود از جمله آزادی انتخاب پوشش. پتانسیل مبارزاتی زنان در ایران حاصل خشم انباشته از ۴۰ سال تبعیض و فقر است که در هر بزنگاه، مفری می‌جوید و چون آتش‌فشانی گداخته در خیابان‌ها جاری می‌شود. این خشم ناشی از ۴۰ سال خشونت و سرکوب است که زنان را به یکی از معترضان اصلی در جامعه بدل گردانیده است. سران رژیم نیز به پتانسیل مبارزاتی زنان آگاه‌اند و از آن هراسناک‌اند. از همین‌رو، در سرکوب و بگیر و ببندها، دختران و زنان مبارز این سرزمین را به مجازات‌های سنگین محکوم می‌کنند. اما، زهی خیال باطل. زنان تا رهایی از شر جمهوری اسلامی، تا برقراری حکومتی فارغ از قوانین ارتجاعی دینی، تا دستیابی به برابر حقوقی واقعی و تا رفع کلیه تبعیض‌های جنسیتی از تمامی عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از مبارزه باز نخواهند ایستاد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۰ در فرمت پی دی اف

صفحه گفتگوی اتحاد کارگری یا پسمانده‌های لایه روشنفکری بورژوائی

رفرمیست انگاری، همچنان به لقلقه کردن مواد کم رنگ روشنفکری غیر جدی وآبکی مشغول است. رفرمیسم دراشکال ورنگ‌های متعدد پیشینه طولانی دارند. رفرمیستی که در زمان ومرحله خودش شاید نیمی ضعیف از حقیقت بود.آن زمان رفرمیست‌ها ورفرم تا حدود بسیار زیادی در آشتی ودر تلفیق با هم بودند. تازه داشت نحله‌های روشنفکری واردمبارزات اجتماعی می شدند.گروه های زیادی از چپ،راست ،میانه،آنارشسیت، باکوننینیسم،پرودنیست و… نگاهشان به مسائل سیاسی واجتماعی آغشته به سخن رفرمیستی بود.فاقد اید ئولوژی نظام‌مند طبقاتی وسازمان فکری واندیشه ای مدون که بتواند پاسخگوی نیاز های عمومی اجتماعی باشد،بودند.نحله های روشنفکری تجربه کمی ازمبارزه سیاسی آگاهانه جمعی پشت سر داشتند. مثل امروز نبود، یک قرن واندی تجربه مبارزه انقلابی و راهگشای مارکسیست لنینیست ها،تجربه انقلاب اکتبر ورزم پیروز بلشویک ها به رهبری لنین را درپشت سر نداشتند. تجربه عملکرد جریانات گوناگون رفرمیست ورویزیونیست عمدتا راست روی هم تلنبار نشده بود.رفرمیست بار منفی کنونی را نداشت. هنوزبطور سیستماتیک وتئوریزه دربورژوازی  استحاله نیافته بود. درخدمتگزاری به بورژوازی وطبقه سرمایه دار یقه درانی نمی کرد. برای دلجویی وخوش آمد گوئی به حکومت ها به نیروهای انقلابی تهمت نمی زد،حرف های رکیک نمی گفت ،مارک های نادرست(تروریسم،آمریکائی،تربچه های پوک) به دیگران نمیزد.! رسالتش درهمسویی با حاکمیت ها برای اصلاحات اجتماعی واقتصادی  ناکارآمد درقهر وصلح خلاصه می شد.البته شق راست این جریان مطابق با انگاره های خود مسیرمبارزات اجتماعی توده ها را طولانی وفرسایشی می کرد،اما مثل خزه به دیواره سرمایه داری ویا یک جناح آن سفت و سخت نمی چسبیدند. مثل رفرمیست های امروزی نظراتشان تئوریزه  نشده بودکه حاضر باشند دراجرای اهدافشان به همکاری با حکومت هابپردازندو مرتکب انواع اشتباهات وخیانت به توده هابشوند. در دوره ای که از آن صحبت می شود، علیرغم  اینکه رفرم واصلاح نیمه ضعیف وکم رنگ حقیقت بود وبه سهم خود یک حقیقت نسبی بر خاسته ازشناخت کم رنگ از واقعیتی پرابهام بر گرفته از شرایط عینی بود. دوره ای همزادبا مقوله نیهلیسم که عمر خیلی کمی داشت وزود صحنه اجتماعی وسیاسی را ترک کرد. این نوع رفرمیست ها متعلق به ابتدای نیمه اول قرن ۱۹ وپس از آن بودند .درکی نسبی همراه با توهم داشتند وفاقد برنامه وپلاتفرم مبارزاتی طبقاتی بودند این رفرمیست ها ازچپ وراست متعلق به دوره پیش از تدوین تئوری مارکسیسم وسازمان فکری«علم مارکسیسم »توسط مارکس، بودند. هنوزلباس عاریه ای مارکسیسم را نپوشیده بودند.

“مارکسیسم در نیم قرن نخست حیات خود (از دهۀ ۱۸۴۰ به بعد)، درگیر مبارزه با نظریاتی شد که با آن دشمنی بنیادی داشتند. در سال های نخست دهۀ ۱۸۴۰ مارکس و انگلس با هگلی های جوان رادیکال که دیدگاه ایده آلیسم فلسفی داشتند ، تسویۀ حساب کردند. در پایان آن دهه، مبارزه در زمینۀ اقتصادی با پرودنیسم  آغاز شد. دهۀ ۱۸۵۰ شاهد مبارزه با آموزه ها و احزابی بود که در سال توفانی ۱۸۴۸ خود  را به نمایش گذاشتند. در دهۀ ۱۸۶۰ مبارزه از میدان تئوری عام به مبارزه ای در پیوند مستقیم با جنبش کارگری انتقال پیدا کرد: بیرون انداختن باکونینیسم از انترناسیونال [اول]. در آلمان طی سال های نخستین دهۀ ۱۸۷۰، مولبرگرِ پرودنیست، و در سال های آخر این دهه دورینگِ پوزیتیویست صحنه را اشغال کردند. اما نفوذ هردوی آنها در میان پرولتاریا مطلقا ناچیز بود. مارکسیسم در همین حال پیروزی بی چون و چرائی بر همۀ ایدئولوژی های دیگر در جنبش کارگری به دست می آورد.”

رفرمیست هاواندیشه ورزان اجتماعی ازلایه های متفاوت روشنفکری علیرغم اینکه تجربه انقلاب کبیر فرانسه را بعنوان یک تجربه تاریخی ازتحول جنبش های اجتماعی پشت سر داشتند، کمتر مقید به سازمان اندیشه وتشکل توده ای بودند. نمونه راست اینگونه روشنفکران رفرمیست ویا روشنگر اجتماعی در تاریخ قرن های اخیر دراغلب کشور ها وجود دارد مانند خیلی از روشنفکران همدوره وجلوتراز مارکس که در بالا به آنان اشاره شد. نمونه آنان درکشور ما وقتی وارد چنین مرحله ای از تاریخ خود شد ، افرادی مثل ملکم ،پیر نیا، جماالدین افغانی و حتی طالبوف وجلوترقائم مقام وامیر کبیربودند.که می خواستند از اینگونه رفرمها انجام بدهند. علیرغم اینکه نیمه کمرنگ حقیقت با آنان بود،اماچون اغلب از بالا می خواستند دست به تغییراتی بزنند، حاصل کارشان منجربه این می شد که حاکمان وقت به شکل فضاحت باری با آنان تسویه حساب کردند.

دراین دوره که آورد گاه اندیشه ومبارزه اجتماعی عمدتا درشکل غالب در اروپا جاری ودر حال برخاستن بود.به همت مارکس ویار همراه وهمکارش انگلس با تدوین مانیفست، ایجاد بین الملل ومارکسیسم به عنوان علم مبارزه طبقاتی تثبیت شد رفرمیست درقالب اندیشگی وهمینطور عملی ضربه سختی نوش جان کرد.

“در دهۀ ۱۸۹۰این پیروزی به طور عمده کامل شده بود. حتی در کشورهای لاتین که سنت های پرودونیسم بیش از همه دوام آوردند احزاب کارگری برنامه و تاکتیک خود را بر شالوده های مارکسیستی بنا کردند. سازمان بین المللی جنبش کارگری که در شکل کنگره های متناوب احیا شده بود، از همان آغاز و تقریبا بدون مبارزه، موضع مارکسیستی را در همۀ مسایل اساسی پذیرفت. اما پس از آنکه مارکسیسم همۀ آموزه های کمابیش منسجمی را که با او خصومت داشتند از میدان راند، گرایش های موجود در آن آموزه ها مجاری دیگری را جستجو کردند. اشکال و انگیزه های مبارزه تغییر کردند، اما مبارزه ادامه یافت. نیم قرنِ دوم حیات مارکسیسم در دهۀ ۱۸۹۰ با مبارزۀ گرایش مخالف مارکسیسم در درون خود مارکسیسم آغاز شد.”

درآستانه جنگ جهانی اول ودر موقیعیت حساس وتعیین کننده دیگری  که جامعه جهانی دچاربحران وآبستن انقلاب شده بود.رفرمیست به ناگهان درقالب یک جریان خائن  وپیمان شکن ظاهرشد.بزرگترین خیانت را به پرولتاریا وروند مثبت وروبجلو تاریخ ملتها وکشور هاانجام داد که منجربه فروپاشی بین الملل کمونیستی دوم شد. کارل کائوتسکی که در رهبری بین الملل بود به پرولتاریا وپیمان هایی که با این طبقه بالنده بسته بود پشت کرد،به دامان بورژوازی برای خدمتگزاری به طبقه سرمایه دار پناه برد.بین الملل کمونیستی تحت تاثیرافکار کارل کائوتسکی واخورده به دوشق جداگانه وبه دو دشمن طبقاتی  روبروی همدیگر صفبندی کردند، یک شق برای سرنگون کردن سرمایه داری وگروهی منحط وحقیر برای نجات دادن سرمایه داری کشورهای خودی. خوشنام ترین واصولی ترین کمونیست های این دوره که بعدها به کمونیست های کلاسیک تاریخ جنبش کمونیستی تبدیل شدند، مانند لنین کبیر،روزالوکزامبورگ شجاع ،کلارازتکین متین.کارل لیبکنشت یار وهمرزم وهم سرنوشت روزا،همه در اردوی کاروبین الملل راستین کارگری با ایستادگی تمام در مقابل اندیشه های منحط رفرمیستی ورویزیونستی کارل کائوتسکی وپیش ترادوارد برنشتاین که خودرا به سرمایه داری خودی فروخته بود،صف آرائی کردند. کائوتسکی خائن ومرتدهمراه با شرکاء برای بقای سرمایه داری کشور خود وحراست ازسرمایه جهانی دریک طرف ، لنین کبیر همراه بادیگر مدافعان راستین کارگران وپرولتاریای جهانی برای برپائی سوسیالیسم درسمت دیگر وارد مبارزه شدند. این مبارزه سهمگین درراستای جنگ جهانی ویرانگر اول که سرمایه داری آغاز کردبود ، شروع وتداوم داشت ، تا نتیجه منجر به انقلاب کبیر وپیروزمند اکتبر ۱۹۱۷ شد.«انقلاب پرولتری وکائوتسکی مرتد.!» لنین به جادوی اندیشه وپراتیک اجتماعی کائوتسکی را رسوا کرد. بیش از یک قرن از این جدال گذشته وتا ملت ها ومبارزه طبقاتی وجوددارد ، این نبرد اندیشه  وتجربه های بی نظیرآن فراموش نخواهد شد ، تا زمانیکه  نیروهای جنبش کمونیستی وکارگری درکنارتوده های تحت ستم به اهداف تاریخی خود برسند، رفرمیست ها ، رویزیونیست هاجریانات موسوم به کنشگر ، طرفداران مبارزه مسالمت آمیزوآشتی با سرمایه داری،شبه مبارزین دروغگو که عمدتا درتلاشند تا از بالا سرمایه داری را آرایش واصلاح کنند،کمونیست های انقلابی به پیروی از لنین همچنان آنان را به عقب رانده و خواهند راند واز صفوف فشرده کارگران بیرون خواهند کرد، تا جائیکه در حقیقت وبلحاظ تاریخی باید آنجا باشند. محل پسماندهای روشنفکری بورژوائی.!

انقلاب کبیر پرولتاریای روسیه به رهبری لنین ونوشته درخشان لنین «انقلاب پرولتری وکائوتسکی مرتد»برای همیشه رفرمیست هارا مغلوب مبارزه طبقاتی وآشتی ناپذیر تاریخ کرد. پیش از کائوتسکی خائن برنشتاین با نگاه رویزیونیستی خود را از بین الملل کنار کشیده بود،برنشتاین سرخورده ازمبارزه بنوعی سلف کائوتسکی خائن است.

“برنشتاین که زمانی مارکسیست ارتودوکس [درست آئین] بود، با به راه انداختن هیاهوی بسیار و ارائۀ کامل ترین اصلاحیه ها به آرای مارکس، یعنی تجدید نظر در مارکس و یا رویزیونیسم، نامش با این گرایش درهم آمیخته است. حتی در روسیه که – به خاطر عقب ماندگی اقتصادی کشور و غلبۀ جمعیت دهقانی که زیر بار بازمانده های نظام ارباب – رعیتی (سرواژ) له می شوند –  سوسیالیسم غیر مارکسیستی طبیعتا زمینۀ دوام بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد، این سوسیالیسم آشکارا در برابر چشمان ما در حال گذار به رویزیونیسم است. سوسیال نارودنیک های ما ، هم در مسألۀ ارضی (برنامۀ انتقال مالکیت همۀ زمین ها به شهرداری ها) و هم در مسایل عام برنامه و تاکتیک، «اصلاحیه» های برنشتاین به مارکس را جانشین بازمانده های در حال مرگ و از کار افتادۀ سیستم قبلی خود می کنند، سیستمی که به سبک خود منسجم و اساسا ضد مارکسیسم بود.” من در همین متن ودر همین رابطه دوباره به اوبر خواهم گشت.!

درتداوم وحمایت از اندیشه های مارکس رهبر پرولتاریا جهانی نقطه عزیمت لنینیسم در مبارزه با کائوتسکی (که به اندیشه های آموزگارپرولتاریای جهانی مارکس) پشت کرده بود آغازشد وبا معماری وساختمان انقلاب پیروزمند اکتبربه رهبری لنین وبلشویک ها ، لنینیسم به فرجام پیروز خو در پیوند با مارکسیسم قرارمی گیرد..رفرمیست منکوب تاریخ می شود.روزالوکزامبورگ سهم قوی در روشنگری حول این مقوله در کنار لنین دارد.

رفرمیسم از این مقطع تاریخی برای ادامه حیاتش بناچار خودرا به همه گونه اندیشه قشری وحاشیه آراست.ویک لباس عاریه ای وتقلبی هم از جنس مارکسیسم برای خود دوخت.مارکسیسم علم مبارزه است وهرشکلی از مبارزه در جوامع سرمایه داری می تواند ازاین علم سودببرد.خیلی ها از فرمول ها وقانونمندهای مارکسیسم درزمینهای متفاوت بطور عاریه ای ومجزاازتئورهای مارکسیسم استفاده می کنند،مدعی مارکسیست های واقعی هم نیستد.مارکسیست ها موردی با اینگونه استفاده از مارکسیسم چنانچه ضرورتی پیش بیاید برخوردسیاسی می کنند.اما رفرمیست ها ورویزیونیست ها چون مدعی هستند وخودرا به شکل تقلبی وبرای فریب دیگران(عمدتا کارگران وزحمتکشان وحامیان واقعی آنان) به لباس مارکسیسم تهی از گوهرو ذات خود وبه شکلی سرودم بریده ورفرمیستی استفاده است درمی آورند وبطور غیر اصولی ازمارکسیسم استفاده می کنند.بشدت مورد تنفرمارکسیست ها واقعی هستند، لنین می گوید مبارزه با سرمایه داری جدااز مبارزه با رویزیونیست نیست.مارکسیستهای واقعی از این علم مانند شمشیری کارا وبرنده ازلبه تیز آن با تبحر وفن خاص خودش بر علیه سرمایه داری ودشمنان طبقه کارگرازآن استفاده می کنند ،رفرمیست ها بدروغ این شمشیر را به کمرمی بندند وبرعلیه دشمن از آن استفاده نمی کنند،ولی همواره با لبه پهن آن غفلتا ودرآشکارخائنانه بر سرکارگران و مبارزین کارگری فرود می آورند.دربزنگاه تاریخ ناجوامردانه وبا فرصت طلبی که خصلت ویژه رویزیونیست است، نوک تیزآلوده به زهراین شمشیر را در تهیگاه جنبش ویارهبری جنبش فرومی کنند.!درمقطع انقلاب وتداوم مبارزه طبقاتی میان انقلاب وضد انقلاب حزب توده وجریان موسوم به اکثریت(هم اینک حزب چپ)به اردوی ضد انقلاب پیوستند هزینه های سنگینی بابت این خیانت متوجه توده های مردمی که انقلاب کرده بودند وسازمان های انقلابی گردید.به همین میزان بدنبال شکست انقلاب برای این دو جریان رسوائی  به بارآمد،باوربه یقین هرگزنمی تواننداز زیرفشار وسنگینی این خیانت رها شوند. نمونه تغییرنام جریان اکثریت درهمین راستا قرار دارد.بیست سال مشورت ورایزنی وحتما بحث و گفتگو به این نتیجه رسیدند که برای فریب بهتراست نام را تغییر داد.فرصت طلب به آگاهی وبلوغ سیاسی توده ها اهمیت نمی دهد. رویزیونیست ها پرچمدار رفرمیسم هستند با عقاید وتئوری های قرض و قوله گرفته خود ازاین وآن وسر هم کردن تئوری های  نصفه ونیمه  وناکارآمد درپیوند با زدن با تئوریهای مسخ شده ،زهرگرفته وتحریف شده مارکسیسم، برای خود حربه ای می سازند ، بسیار کم دل وازموضعی پست وزبون ازاین حربه استفاده می کنند .کارشان همواره التماس وتمنا از بورژوازی است، به توده ها بی اعتماد هستند.برای همسان سازی خود باشرایط از واقعه ای  تاواقعه دیگر رنگ عوض می کنند.

“این جملۀ کوتاه برنشتاین: «جنبش همه چیز است و هدف نهایی هیچ»، ذات رویزیونیسم را بهتر از شمار زیادی نوشته های تحلیلی طولانی نشان می دهد. تعیین خط مشی از واقعه ای تا واقعۀ دیگر، انطباق خود با رویدادهای روز و با تغییرات و این سو و آن سو شدن خرده سیاست ها، فراموش کردن منافع حیاتی پرولتاریا و جنبه های بنیادی کل نظام سرمایه داری، کل تحول سرمایه داری، فدا کردن این منافع حیاتی در مقابل مزایای واقعی یا فرضی ِ لحظه ای، چنین است سیاست رویزیونیسم.”

این نقل قول لنین کبیر گوئی امروز جریانات چپ وراست رویزیونیست های ایرانی را مخاطب خودقرارداده.!طی چند سالی که وارد یک دوره اعتلائی شده ایم ،تجربه های فراوانی از یک جریان شبه کمونیست داریم که هر روز انقلاب اجتماعی کارگران وزحمتکشان را درتلفیق با رویدادهای روزانه نام گذاری می کند. انقلاب زنانه،انقلاب انسانی،از ابتدای موجودیت تا کنون مقوله پرارزش وبااهمیت «مبارزه طبقاتی» که مغز مبارزه انقلابی ومارکسیسم لنینیسم  است درادبیات این حزب سانسور می شد،چون موج سواربود وناشکیب ،امروز که به منزلگاه نزدیک شده ایم یادش آمده که مبارزه طبقاتی هم وجود دارد؟!

رویزیونیست ها ورفرمیست‌ها در اشکال متفاوت خودهمه ازیک قبیله وقماش هستند. قشری از روشنفکران زائد بی مصرف که به دروغ با ساختن القاب جعلی برای خودتلاش می کنند مبارزه انقلابی توده هارا به عقب بیاندازند ،به توده ها پند و اندرز می دهند که انقلاب بد است شرایط انقلاب موجود نیست ،ضررانقلاب بیش از سود آن است همه این بیهوده گوئی ها فقط برای این است که می خواهند مطابق تئوری های خود انقلاب را نفی کنند.با تکیه به یک جناح از بورژوازی که از قبل تعریفی دروغین از ماهییت آن دارند سعی می کنند به حیات سیاسی خود در جامعه ادامه بدهند . موضوعاتی شبیه رفرم از بالا، اصلاح تدریجی ،کنشگری اجتماعی ،مبارزه مدنی، مبارزه تدریجی  برای خود انتخاب کنند.چون برمنطق محکم تاریخ مادی استوار ایستاده نیستند.همواره در میانه بازی میکنند، وبحث آشتی با سرمایه داری پیش می گیرند.کارشان وعملشان همواره نتایج بد فرجام وخفت آوری برای آنان دارد.چون غافل هستند که تئوری مارکسیسم – لنینیسم به شکل قانونمند یک ارگانیسم است .رویزیونیست ورفرمیست ها از آن بعنوان ابزار یدکی استفاده می کنند. رویزیونیست ها درقالب رفرمیست های منحط که عَلَم دروغین مارکسیسم را بردوش می کشند،ازسخت جان ترین رویزیونیست ها ورفرمیست ها هستند. هیچ ابائی ندارد که یک تجربه منفی وخفت باررا از یک عمل بد چند بار تکرار نکند. برای نمونه تجربه خفت بار عمل حزب توده وجریان موسوم به اکثریت را در تاریخ امروز خودمان داریم ،این دوجریان با اتکاء به رفرمیسم وبربستر عمل رویزیونیستی و با لم دادن به مارکسیسم  درجنگ سرنوشت ساز سال ۶۰ درمبارزه طبقاتی سهمگین میان انقلاب وضد انقلاب بقول خودشان دوره تعیین کننده«که برکه» دراردوی ضد انقلاب شانه به شانه سپاه پاسداران برعلیه نیروها وجریانات سیاسی انقلابی وارد مبارزه شدند. نفرت همیشگی تاریخ وکارگران وزحمتکشان نیروهای سیاسی انقلابی وتوده ها را برای خودخریدند. این نوع رفرمیسم ورویزیونیسم دیرپادرتاریخ معاصردرشوروی وهمزمان با کنگره های بیست وبیست دو وبعد از مرگ استالین ، درزمان خروشچف پا گرفت.ازآن زمان تا فروپاشی شوروی وتا هم اینک رفرمیسم درقالب مارکسیسم رنگ باخته ورویزیونیسم غالب براحزاب طرفدار شوروی با عث شد که این احزاب دراغلب کشورها به حاشیه مبارزات جاری رانده شوند.این احزاب با خصلت وویژگی فرصت طلبی،آنجا که توانستند خودی نشان بدهند بعنوان وسیله دردست حکومت های سرمایه هنرشان خاک پاشیدن در چشمان مبارزان راستین طبقه کارگر ومانع تراشی در مسیرمبارزه انقلابی کارگران وزحمتکشان بوده.بیشترین حجم مبارزات تئوریک وجدال سیاسی دراین چند دهه بر علیه این جریانات درسطح جنبش بین الملل کمونیستی وکشورها انجام گرفت.این شیوه مبارزه کم قوت  وتکیه داده به یکی از جناحهای رژیم مسلط هزینه های سنگینی بردوش جامعه ،کارگران و کمونیست های انقلابی گذاشت ، نیرووانرژی بسیاری از طبقه کارگروجنبش های انقلابی کشورها راهدرداد.لزومی ندارد که ما دراین زمینه  ودر این نوشته کوتاه بیشتر بنویسم.به اندازه کوهی کتاب ومقالات دراین زمینه نوشته شده.هرعنصر انقلابی وهر جریان مارکسیستی دراین چند دهه بااعلام موجودیت خودوپیش از وارد شدن  به مبارزه عملی ودرهنگامه پراتیک اجتماعی همه جا همراه بانقد،افشاء وطرد این جریانات ، رفرمیست،دروغگو وناراستین پرداختند.امروز جریانات رفرمیست ورویزیونیست بسیار شقه شقه شده اند علیرغم اینکه همراه با فروپاشی شوروی همه آرزو ها وآمال آنان برباد رفت کمترنقدی  به مسائل تئوریک سیاسی خود بعمل نیاوردند،تئوری راه رشد غیر سرمایه داری،گذار مسالمت آمیز وهمزیستی مسالمت آمیز که مغز وهسته اصلی تئوری های این جریانات راتشکیل میداد وگرفته از مصوبات ورهنمودهای حزب رویزیونیست شوروی ونظریه پردازانی چون الیانفسکی،سوسولف وآندریف و… بود.چنان بی سر وصدا نظریه پردازان خودرا پشت سر جاگذاشتند، گوئی هرچه بود باد هواشد. حقیقت هم چنین است امروز کمتر کسی پیدا می شود که به آثاراین اشخاص مراجعه کند. اما،شوخی تاریخ رانگاه کنید اینان بجای درس گرفتن ازتاریخ وتحول بجلو سر از ارتجاع محض در آوردند.! مؤسس صفحه گروه اتحاد که متعلق به جریان حزب چپ (همان اکثریت)برنشتینی است . یعنی طرفدار برنشتاین ونگاه برنشتانی دارد. سیر قهقرائی را نگاه کنید.!اینان تازه درتلاش هستندکه با کمک ازتجربیات مارتین لوترکینگ، تولستوی ، گاندی ولابد باپیوند زدن با اندیشه های رویزیونیستی برنشتاین مانیفست مبارزاتی تهیه کنند! انحطاط حد ومرزی ندارد. مسخره .! اینان غافل از آنند که: – رفرمیسم فریب بورژوایی کارگران است، که به رغم بهبودهایی در اینجا یا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمایه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی لیبرال با یک دست اصلاحات میدهد و با دست دیگر همیشه، آنها را پس میگیرد، به هیچ تنزل میدهد و از آنها برای به بردگی کشیدن کارگران، ایجاد چنددستگی در میان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره میجوید. به این دلیل، رفرمیسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل میشود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعیف میکند. تجربیات همه کشورها نشان میدهد کارگرانی که به رفرمیستها اعتماد کنند همواره فریب میخورند.

فکر می کنید کمونیست ها واحزاب مارکسیست لنینیست های انقلابی چه وظیفه تاریخی در مقابل این نوع گروه ها دارند.غیر از اینکه بعنوان پسمانده های روشنفکری آنان را از صفوف جنبش انقلابی کارگران وزحمتکشان و مردم عاصی طرد کنند.!!؟

فعالین کارگری جنوب

سهراب امیری ۳/۵/۹۹

 

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست برگزار میکند!

سمینار پالتاکی ، بحث و تبادل نظر پیرامون :

تحلیلی ازروند مبارزات کارگران هفت تپه

سخنرانان:

۱-   بهروز خباز ( فعال جنبش کارگری )
۲-   سیاوش دانشور – از حزب کمونیست کارگری – حکمتیست  

ازهمه فعالان سازمان‌ها، احزاب و نیروهای چپ و کمونیست دعوت می‌شود در این سمینار پالتاکی شرکت کنند.  بعد از اتمام سخنرانی‌ها، فرصت کافی برای مداخله و مشارکت تمامی شرکت کنندگان به زمان تساوی وجود خواهد داشت.

اتاق پالتاکی شورای همکاری

زمان :  روز جمعه ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۰ ساعت ۱۹ به‌وقت اروپای مرکزی

مکان : اتاق پالتاک، کاتگوری  Asia and pacific ‏ سپس روی ‏ Iran  کلیک کنید.

بعد روی نام  Shoraye Hamkary کلیک ‏کنید .

همسان سازی حقوق بازنشستگان به شیوه جمهوری اسلامی

روز چهارشنبه ۲۵ تیرماه صدها تن از بازنشستگان تامین اجتماعی در ۱۱ شهر کشور از جمله تهران، اصفهان، تبریز، اهواز، کرمانشاه، مشهد، اراک، البرز، کرج در مقابل ساختمان‌های اداره کار و تامین اجتماعی تجمع‌ و تظاهرات برپا کردند و خواستار تحقق مطالبات خود، به ویژه فوری‌ترین آن‌ها، افزایش مستمری‌ها متناسب با هزینه‌های زندگی، همسان سازی حقوق بازنشستگان با شاغلان هم ردیف و ارتقای سطح خدمات درمانی و بی نیازی از بیمه تکمیلی شدند.

این اعتراضات در شرایطی صورت گرفت که بیماری واگیردار کرونا در سراسر ایران کشتار می‌کند و هر روز صدهاتن از مردم ایران را به کام مرگ می‌کشاند. پوشیده نیست که این بیماری بیش از همه افراد مسن را تهدید می‌کند و اگر بازنشستگان به رغم خطر مرگبار کرونا بار دیگر به خیابان آمدند و برای تحقق مطالبات خود فریاد سردادند، نشان دهنده شرایط بسیار وخیم معیشتی و فقر غیر قابل تحملی است که با آن رو به رو هستند. این واقعیتی است که عموم بازنشستگان تامین اجتماعی خواه اکثریت آنها که حداقل‌بگیر هستند و خواه آنهائی که مستمری شان فراتر از یک حداقل بگیر است، زیر خط فقر به سر می‌برند. این را هرکس می‌داند، امروز در شرایطی که ارزش ریال روزانه کاهش می‌یابد و با افزایش پی در پی بهای دلار، قیمت کالاها به حسب برابری دلار در حال افزایش است و دیگر حتی حقوق‌های ۵ تا ۱۰ میلیونی نیز جوابگوی متوسط هزینه‌های یک خانواده کارگر و زحمتکش نیست، بازنشستگان عموماً و بازنشستگان تامین اجتماعی به طور خاص، در شرایط بسیار وخیمی به سر می‌برند.

با این همه و به رغم مبارزات پی درپی بازنشستگان، پاسخ رژیم به شرایط اسف‌بار زندگی بازنشستگان چه بوده است؟ حقوق مستمری بگیران حداقل بگیر تامین اجتماعی حتی با افزایش ۲۶ درصدی در سال جاری که در بهترین حالت تنها حدود نصف نرخ تورم سال گذشته بود و تمام مزایا ۲ میلیون و ۸۰ هزار تومان است. این مبلغ حتی خورد و خوراک روزمره دو نفر را نیز نمی تواند تامین کند، تا چه رسد به خانواربازنشستگانی که در یک مسکن اجاره‌ای زندگی می‌کنند، هنوز فرزندانی در خانه دارند که مشغول تحصیل‌اند و یا باید هزینه فرزندان بیکار خود را نیز تامین کنند.

اکنون اما پس از آن همه مبارزه و پس از گذشت ده سال از هنگامی که قرار بود دولت قانون همسان سازی حقوق بازنشستگان با شاغلین هم ردیف و هم طراز را اجرا کند، مقامات دولتی هیاهو به راه انداخته که با واگذاری سهام  ۹ کارخانه دولتی به سازمان تامین اجتماعی در ازای بدهی خود به این سازمان،  همسان سازی ۹۰ درصدی حقوق بازنشستگان و شاغلان هم‌تراز از مهر ماه اجرائی خواهد شد. اما آیا واقعاً این همان همسانسازی است که بازنشستگان سال‌ها برای آن مبارزه کردند و آیا تغییری در شرایط زندگی بازنشستگان پدید می‌آورد؟

دولت که به گفته مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی ۲۳۰ هزار میلیارد تومان به این سازمان بدهکار است، سهام ۹ کارخانه را به ارزش ۳۲ هزار میلیارد تومان در ازای بدهی خود به سازمان تامین اجتماعی واگذار کرد که این سهام را در بازار بفروشد و منبع مالی تامین همسان سازی شود. اما با این همسان سازی چه مبلغی قرار است به مستمری بازنشستگان افزوده شود؟

به گفته مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی: “میانگین رقم اضافه شده به حقوق بازنشستگان حداقل بگیرسازمان تأمین اجتماعی، ۶۰۰ هزار تومان است، اما با فرمول مورد توافق با کانون بازنشستگان کشور، نهایتاً این موضوع در سنوات مختلف اعمال شد و درباره کسانی که حداقل بگیر نبودند و حقوق بیشتری می‌گرفتند هم این افزایش حقوق شامل حالشان شده است.

او افزود: حقوق بازنشستگان حداقل بگیر با ۳۰ سال سابقه بیمه پردازی به ۲ میلیون ۸۰۰ هزار تومان و برای افراد دارای ۳۵ سال سابقه بیمه پردازی به ۳ میلیون تومان می‌رسد. ”

معاون بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی نیز گفت:

در سال ۹۹ افراد دارای ۳۵ سال سابقه حداقل‌بگیر، دریافتی شان به ۳ میلیون تومان خواهد رسید.

همچنین حقوق افراد با ۳۰ سال سابقه به ۲ میلیون ۸۰۰ هزار تومان می‌رسد.

حقوق افراد با ۲۵ سال سابقه و حداقل بگیر به ۲ میلیون و ۴۹۱ هزار تومان و حقوق افراد با ۲۰ سال سابقه به ۲ میلیون و ۴۲۱ هزار خواهد رسید.

حقوق افراد با ۱۵ سال سابقه به ۲ میلیون و ۳۴۸ هزار تومان و حقوق  افراد با ۱۰ سال سابقه به ۲میلیون و ۳۴۳ هزار تومان می‌رسد.

البته مبالغی که وی ذکر می‌کند، نه فقط افزایش ۲۶ درصدی حداقل حقوق در سال جاری، بلکه رقم بن خوار و بار و مسکن را نیز در بر می‌گیرد. مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در این‌باره توضیح داد: “رقم بن خواربار و مسکن افزایش خواهد یافت و حقوق مرداد ماه بازنشستگان تأمین اجتماعی با احتساب رقم همسان سازی و افزایش بن خواربار و مسکن واریز می‌شود. فرد حداقل بگیر با ۳۰ سال سابقه، اگر تا اسفند ماه سال گذشته یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان دریافت می‌کرده با اعمال ۲۶ درصد افزایش حقوق سال ۹۹ حدود ۲ میلیون تومان دریافت می‌کند که اکنون با احتساب رقم متناسب سازی و افزایش بن خواربار و حق مسکن بیش از ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان دریافت خواهد کرد. یعنی کل افزوده رقمی در حدود ۵۰۰ هزار تومان خواهد بود.”

وقتی که به این ارقام نگاه شود، روشن است آنچه که با سروصدا تحت عنوان همسان سازی جا زده می‌شود، اندکی ترمیم مستمری است و نه همسان سازی واقعی حقوق بازنشستگان با شاغلان هم ردیف و هم طراز. همسان سازی بدون این که قدرت خرید مستمری‌بگیر، با زمان برقراری مستمری‌اش هم طراز شود و افزایش هزینه‌های پس از بازنشستگی متناسب با افزایش نرخ تورم در نظر گرفته شود، یک همسان سازی واقعی نیست. ساختگی و قلابی است.

برای نشان دادن این واقعیت در نظر بگیریم که قانون همسان سازی ده سال پیش به تصویب رسید و قرار شد از سال ۸۹ اجرائی شود. فرض کنید که در آن زمان یک کارگر با سابقه بیمه‌‌پردازی  ۳۰ سال باز نشسته شده و آنچه که تحت عنوان حقوق بازنشستگی دریافت می‌کرد در حداقل ممکن، معادل حداقل دستمزد یک کارگر در آن ایام باشد. در سال ۸۹ حداقل دستمزد روزانه کارگر ۱۰۱۰۰۰ ریال تعیین شد که بدون در نظرگرفتن مزایا، این کارگر در هر ماه ۳۰۳۰۰۰ تومان در یافت می‌کرد. در سال ۸۹ بهای دلار در بازار آزاد ۱۰۰۰ تومان بود. یعنی حقوق ماهانه این بازنشسته معادل  ۳۰۳ دلار در هر ماه  و هر روز کمی بیش از ۱۰ دلار بود. اکنون اما همان مستمری بگیر اگر در هر ماه ۳ میلیون تومان نیز در یافت کند، با نرخ هر دلار ۲۵۰۰۰ تومان در بازار آزاد، حقوق اش در هر ماه به ۱۲۰ دلار و هر روز به ۴ دلار کاهش یافته است. یعنی نه فقط در این ده سال چیزی به عنوان برابر سازی بر حقوق فرد بازنشسته افزوده نشد، نه فقط معادل نرخ تورم، حقوق این بازنشسته افزوده نشد ، بلکه حتی حقوقی که ده سال پیش دریافت می‌کرد به حدود یک سوم کاهش یافته است. این است شیوه همسان سازی قلابی رژیم شارلاتان و غارتگری که می‌خواهد اندکی ترمیم حقوق بازنشستگان را که در شرایط تورم افسارگیخته کنونی عددی هم به حساب نمی‌آید، به نام همسان سازی که یکی خواست‌های مهم بازنشستگان است جا بزند.

روشن است که بازنشستگان همانگونه که در اعتراضات ۲۵ تیر ماه نشان دادند، این ترفند رژیم را بر نمی تابند و برای یک همسان سازی واقعی که نه فقط شامل قدرت خرید زمان بازنشستگی باشد، بلکه منطبق با افزایش هزینه ها در طول سال‌های بازنشستگی باشد به مبارزه خود ادامه می‌دهند.

بازنشستگان در مبارزات پیگیر خود در این چند سال اخیر نشان داده‌اند که به رغم تمام فشارها و سرکوب های رژیم لحظه‌ای از ادامه مبارزه دست بر نداشته‌اند. بازنشستگان همانگونه که در تجمعات و تظاهرات گسترده خود در ۲۵ تیر ماه اعلام کردند، خواهان اجرای فوری یک همسان سازی واقعی، افزایش مستمری‌ها متناسب با هزینه‌های زندگی و ارتقای سطح خدمات درمانی و بی نیازی از بیمه تکمیلی هستند. تحقق این مطالبات، مبارزه جدی‌تری را می‌طلبد. به ویژه آنچه که کمبود آن در مبارزات کنونی بازنشستگان محسوس است، تشکل‌های مستقل و سراسری بازنشستگی است که بتواند توده های وسیع بازنشسته را بسیج کند و برخلاف کانون‌های بازنشستگی کنونی که وابسته به دولت اند و ابزاری برای منحرف ساختن مبارزات، به شکلی رادیکال این مبارزات را رهبری و از مطالبات بازنشستگان دفاع کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۹ در فرمت پی دی اف

حمایت از هفت‌تپه، حمایت از کل کارگران است

در سی‌امین روز اعتصاب و اعتراض خیابانی کارگران مبارز هفت‌تپه، فرمان بازداشت تنی چند از کارگران پیشرو این مجتمع برای درهم شکستن اعتصاب صادر شد. روز سه‌شنبه ۲۴ تیر ۹۹ ابراهیم عباسی منجزی، مسلم چشمه خاور، محمد خنیفر و یوسف بهمنی در پایان راه‌پیمایی و تجمع روزانه، توسط نیروهای سرکوب و امنیتی بازداشت و روانه زندان دزفول شدند. کارگزاران استانی دولت که همواره در کنار و هم‌دست کارفرمای دزد و قاچاقچی هفت‌تپه و ۳۰ روز تماشاچی صحنه اعتراضات و فریاد گرسنگی کارگران بودند چنین تصور می‌کردند که با این یورش و گروگان‌گیری فعالان کارگری هفت‌تپه، می‌توانند صدای اعتراض کارگر هفت‌تپه را خاموش کنند.گرسنگی و حق‌خواهی کارگران هفت‌تپه اما تبی نبود که با این بازداشت‌ها و ارعاب‌ها فرونشیند. برعکس با این اقدام کارگزاران ارتجاع و سرمایه، خشم و خروش کارگران فزونی گرفت و فریاد رسای “کارگر زندانی آزاد باید گردد” تمام خیابان‌های شوش را درنوردید. هفت‌تپه با استمرار و پیگیری مبارزه و حمایت جدی از رفقای بازداشتی خود، آن‌ها را آزاد ساخت و رها یافتگان بدون فوت وقت، به تجمع اعتراضی و جمع رفقای خود پیوستند. دستگاه امنیتی و سرکوب رژیم، یک‌بار دیگر نیز بخت خود را در رابطه با کارگران هفت‌تپه آزمود و آزمونی شکست‌خورده را تکرار کرد. اعتصاب و اعتراض پایان نیافت. راه‌پیمایی خیابانی و سخنان شورانگیز فعالان کارگری هفت‌تپه نیز ادامه یافت.

اعتصاب کارگران هفت‌تپه از لحظه نخستی که روز ۲۶ خرداد ۹۹ کلید خورد تا امروز یکشنبه ۲۹ تیر ۹۹ که سی و پنجمین روز خود را پشت سر گذاشت، با مشکلات و موانع متعددی چنگ در چنگ شد و گذرگاه‌های پرخطری را که بر هریک از آن‌ها پرتگاهی درکمین نشسته بود، باافتخار و سربلندی پشت سر گذاشت.

از همان آغاز، عوامل مدیریت و کارفرما تلاش نمودند مانع اتحاد و همبستگی کارگران شوند و کوشش‌های مذبوحانه‌ای را برای ایجاد نفاق و دودستگی در میان کارگران سازمان دادند. این کوشش‌ها که بعضاً بر زمینه‌های عینی وجود نارضایتی شدید در میان کارگران امکان بروز یافت و در شکل و محل مبارزه و نیز تقلیل خواست‌ها صرفاً به خواست پرداخت دستمزدهای معوقه انعکاس یافت و توانست به‌طور موقت توجه بخش کوچکی از کارگران را جلب کند، اما با هوشیاری اکثریت کارگران و سخن‌رانی‌ها و روشنگری‌های مداوم فعالان کارگری هفت‌تپه، موضع‌گیری‌های به‌موقع سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و به‌ویژه با اتکا به هم‌اندیشی و استفاده از “خرد جمعی” خنثی شد. اتحاد کارگران و حفظ آن، نقش مهمی در این اعتصاب و ادامه آن تا به امروز داشته است.کارگران هفت‌تپه با حفظ هوشیاری در قبال دسیسه چینان و نفاق‌افکنان و با طرح شعار” کارگر هفت‌تپه اتحاد اتحاد” این دسیسه را خنثی و خطر نفاق را از سرخود دور ساختند.

یکی دیگر از ترفند‌های کارفرما و حامیان وی برای شکست اعتصاب، نحوه پرداخت یک ماه حقوق کارگران بود. اسدبیگی کارفرمای اصلی هفت‌تپه که دستمزد ۳ ماه کارگران را گروکشی کرده بود،هجده روز پس از اعتصاب و دو روز پس از آن‌که کارگران راهی خیابان‌های شوش شده و اعتراضات خیابانی را سازمان داده بودند، تنها یک ماه حقوق عقب‌افتاده‌ی بخشی از کارگران را واریز کرد. درعین‌حال عمال و حامیان کارفرما در شرکت و در رسانه‌های وابسته به دولت تبلیغات دروغین وسیعی را مبنی براین که حقوق تمام کارگران هفت‌تپه واریزشده به راه انداختند. هدف کارفرما و حامیان وی از این اقدام این بود که در صف اعتصابیون شکاف ایجاد کنند.آن‌ها تصور می‌کردند کارگرانی که یک ماه حقوق عقب‌افتاده را دریافت می‌کنند برای ادامه اعتصاب متزلزل خواهند شد و به سرکار بازخواهند گشت و بدین طریق در صفوف اعتصابیون شکاف ایجاد می‌کنند و آن را به شکست می‌کشانند. اما این ترفند کارفرما و حامیان وی نیز خیلی سریع با واکنش اعتراضی کارگران روبرو شد. فعالان کارگری هفت‌تپه با افشای پیگیرانه این دروغ، این نقشه موذیانه را نیز افشا و خنثی ساختند.

اما این هنوز تمام ترفند‌ها و نقشه‌های کارفرما و حامیان او برای به شکست کشاندن اعتصاب نبود.روز سه‌شنبه ۲۴ تیر سی‌امین روز اعتصاب بود که چهار تن از فعالان اعتصاب و سخن‌رانان تجمعات هفت‌تپه، با فحش‌های رکیک و خشونت نیروهای امنیتی شوش بازداشت شدند. پرونده این چهار کارگر به شعبه ۵ دادیاری دادستان عمومی و انقلاب شهرستان شوش ارجاع شد. دادگستری شوش نه‌فقط از پذیرش فیش حقوقی و سند و وثیقه برای آزادی فوری بازداشت‌شدگان امتناع نمود و آن‌ها را به زندان افکند، بلکه درخواست کارگران برای تماس و دیدار با وکیل خود( فرزانه زیلابی) را نیز نپذیرفت و این کارگران را زندانی کرد. این در حالی بود که دو تن از این کارگران؛ یوسف بهمنی و محمد خنیفر به بیماری کرونا مبتلا شده بودند. هدف دستگاه قضایی از این اقدامات زورگویانه، مرعوب ساختن کارگران بازداشت‌شده و سایر کارگران اعتصابی و معترض بود. اما کارگران هفت‌تپه نه‌فقط مرعوب این اقدامات سرکوبگرانه نشدند، بلکه روز ۲۵ تیر نیز متحد و یکپارچه به خیابان آمدند و با شعار کارگر زندانی آزاد باید گردد، از رفقای زندانی خود قویاً حمایت نموده و خواهان آزادی آن‌ها شدند. مسئولین قضایی وقتی‌که با این اعتراض یکپارچه و پرشور کارگران هفت‌تپه و خواست آزادی بازداشت‌شدگان مواجه شدند اعلام کردند” شرط آزادی کارگران بازداشت‌شده هفت‌تپه این است که کارگران به اعتصاب و تجمع خود در مقابل فرمانداری خاتمه دهند.(اطلاعیه سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه – ۲۵  تیر ۹۹) کارگران مبارز هفت‌تپه و سندیکای مستقل آن‌ها اما این گروکشی و گروگان‌گیری را به‌شدت محکوم کردند و مصمم‌تر و منسجم‌تر از روزهای قبل وارد خیابان و خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط رفقای خود شدند. ناگفته نماند که در تمام این دوره به‌ویژه پس از بازداشت ۴ فعال کارگری هفت‌تپه، شورای اسلامی خود را جلو انداخته و بیهوده تلاش کرد خود را نماینده کارگران هفت‌تپه جا بزند که کارگران این شرکت برای هزارمین بار اعلام نمودند این تشکل دولتی را به رسمیت نمی‌شناسند و هرگز به رسمیت نشناخته‌اند. در اثر مبارزات و اعتراضات خیابانی و پرشور کارگران هفت‌تپه، دستگاه قضایی مجبور شد اگرچه به قید وثیقه، هر چهار کارگر بازداشت‌شده را روز ۲۵ تیر آزاد کند. کارگران با حفظ اتحاد و یکپارچگی و پشتیبانی وسیع از بازداشت‌شدگان، نیت شوم دستگاه قضایی را که قصد داشت از دستگیری این چهار کارگر و اعمال فشار بر آن‌ها به‌عنوان اهرم فشاری برای درهم شکستن و پایان اعتصاب بهره‌برداری کند نیز خنثی نموده و آن را ناکام گذاشتند.

اما این هنوز تمام ماجرا و پیچیدگی اعتصاب هفت‌تپه نیست. خطر بزرگی که اعتصاب را تهدید می‌کند، خطری است که در پسِ بی‌اعتنائی مطلق و کم‌سابقه تمام طرف‌های مقابل کارگران هفت‌تپه در قبال این اعتصاب و خواست‌های کارگران نهفته است. دولت اسلامی حافظ منافع طبقه سرمایه‌دار حاکم و دستگاه قضایی ان نیز پاسدار مناسباتی است که این منافع را تأمین کند. قوه قضایی درحالی‌که به تمام دارایی‌ها و نقدینگی و حساب‌های بانکی اسد بیگی کارفرمای اصلی هفت‌تپه دسترسی داشت( و دارد) به‌رغم دزدی و اختلاس میلیارد دلاری این قاچاقچی ارز، به رغم اعتصاب ۳۵ روزه و نیز به‌رغم آن‌که خیابان‌های شهر شوش طی بیست روز گذشته از فریاد گرسنگی کارگران هفت‌تپه آکنده بوده است، اما هیچ‌گونه اقدامی لااقل در مورد پرداخت دستمزدهای معوقه کارگران از محل دارایی‌ها و نقدینگی اسد بیگی انجام نداد و افزون بر آن به نحو کم‌سابقه‌ای نسبت به اعتصاب و اعتراض ۵ هزار کارگر هفت‌تپه بی‌اعتنا و بی‌توجه بوده است. هیچ مقام دولتی نه در سطح شهرستان شوش، نه در سطح استان خوزستان و نه در سطوح بالاتر ، حاضر نشد به میان کارگران برود و برای ظاهرسازی یا حتی برای آرام‌سازی کارگران هم که شده، به خواست‌ها و دلایل اعتصاب و اعتراض طولانی‌مدت کارگران حتی گوش فرا دهد! دولت و کارفرمای هفت‌تپه درواقع درصدد این بوده‌اند با بی‌اعتنایی نسبت به اعتصاب و اعتراض‌های خیابانی، کارگران هفت‌تپه را خسته و فرسوده و مستأصل سازند تا این‌که توده کارگران در عمل وقتی‌که ببینند به ۳۰ روز ۳۵ روز۴۰ روز اعتصاب و تظاهرات خیابانی آن‌ها ترتیب اثری داده نمی‌شود، نتیجه‌گیری کنند که اعتصاب و اعتراض بی‌فایده است و دست از اعتصاب و اعتراض بکشند.

این واقعیتی است که اعتصاب هرقدر هم طولانی‌مدت، اما نمی‌تواند تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد. اعتصاب اگر منجر به نتایج مثبتی به سود کارگران نشود ، اگرکارگران به همه‌ی خواست‌ها یا دست‌کم به برخی از خواست‌های خود نرسند، ممکن است دچار خستگی و فرسودگی شوند و بخش‌هایی از آن‌‌ها کشش ادامه اعتصاب را نداشته باشند. بنابراین اگرچه کارفرما و حامیان دولتی آن آگاهانه تلاش می‌کنند اعتصاب را بی‌فایده جلوه دهند تا کارگران را فرسوده و مستأصل سازند، اما یک سر دیگر این ماجرا خود کارگران هستند که بایستی هوشیاری و موقعیت‌شناسی خود را حفظ کنند و در همه حال ارزیابی دقیق و روشنی از توانائی خود برای ادامه اعتصاب، حدود و دامنه عقب‌نشینی احتمالی کارفرما وحامیان دولتی آن و پذیرش خواست‌ها و غیره داشته باشند. گفتن ندارد که در هر اعتصابی بسیار مهم است که سازمان گران اعتصاب دید روشنی از حدود ادامه اعتصاب یا لحظه و شرایط مناسب برای توقف موقت اعتصاب برای تجدیدقوا و ادامه مبارزه و کسب آمادگی برای تدارک و سازمان‌دهی اعتصاب بعدی داشته باشند. این بر عهده کارگران آگاه و پیشرو هفت‌تپه است که ارزیابی نسبتاً دقیق و روشنی از اوضاع عینی هم در سمت کارگران و هم در سمت کارفرما داشته باشند. دریک اعتصاب ممکن است تمام خواست‌های اعتصاب برآورده شود که این بهترین حالت است. اما اگر این نیست و ارزیابی ما به فرض این است که در این لحظه معین نمی‌توان همهِ خواست‌های اعتصاب را محقق کرد، آنگاه باید با کسب پاره‌ای امتیازات و بخشی از خواست‌ها، پیش از آن‌که خستگی و فرسودگی توده کارگران را از پا درآورد به‌طور موقت به اعتصاب پایان داد و خود را برای سازمان‌دهی اعتصاب بعدی آماده ساخت. بدترین حالت این است که اعتصاب بدون تحقق هیچ‌یک از خواست‌ها و کسب هیچ‌گونه امتیازی پایان یابد. البته با توجه به شرایط فعلی که افتضاح و آبروریزی کارفرمای اختلاس‌گر دزد و قاچاقچی ارز درجریان دادگاه فاش شده وبه شکل وسیعی در رسانه‌ها انعکاس یافته و حقانیت کارگران هفت تپه بیش از پیش به اثبات رسیده است، چنین به نظر می رسد که بهترین و مناسب‌ترین لحظه برای وارد آوردن فشار حد اکثری و ضربه نهایی برای خلع ید از اسدبیگی و رستمی و لغو خصوصی‌سازی هفت‌تپه فرا رسیده است. ازاینرو اتحاد کارگران و استمرار مبارزه در لحظه کنونی از هر زمان دیگری مهم‌تر است.

یکی از نکات بسیار مثبت اعتصاب اخیر هفت‌تپه این است که کارگران هوشیاری و اتحاد خود را حفظ کرده اند و نمونه درخشانی از همبستگی، پشتیبانی از نمایندگان خود و همچنین توانائی خویش در گذار از پیچ و خم‌های مبارزه را به نمایش گذاشته اند. اتحاد، استمرار مبارزه و ایستادگی در برابر زور و فشار و انواع ترفند های کارفرما و حامیان دولتی آن و خنثی ساختن نیرنگ‌ها و تلاش های فریبکارانه دشمن اگرچه درتاریخچه مبارزات کارگران هفت‌تپه بی‌سابقه نیست، اما درهرحال قابل تحسین است. این آن چیزی‌است که امکان پیروزی اعتصاب را تقویت می‌کند و بنابراین باید آن را حفظ و تقویت و تحکیم کرد.

در بیست و پنجمین روز اعتصاب، سپهر، فرزند یکی از کارگران و قهرمان کوچک اندام هفت‌تپه به صف اعتراض کنندگان پیوست و به شعار “فرزند کارگرانیم کنارشان می مانیم” عینیت بخشید. حضور فرزندان و کل خانواده‌ها در اعتراضات کارگری می تواند به پیشرفت مبارزه در هفت‌تپه و اثرگذاری آن کمک کند. ازاین‌رو تا حد ممکن باید خانواده‌ها را به صحنه مبارزه کشاند. ورود خانواده‌ها به صحنه مبارزات کارگری درهمه جا، ازجمله در فولاد، زغال‌سنگ کرمان، معادن سنگ آهن و خود هفت‌تپه، نتایج مثبتی درپی داشته و جبهه کارگران را تقویت نموده است. در راه‌پیمائی‌های خیابانی کارگران هفت‌تپه به روشنی می‌توان حمایت معنوی و هم‌دردی را درچهره زحمت‌کشان شوش مشاهده کرد که گاه با عمل مشخص نیز همراه شده است. باید درجهت جلب این حمایت ها و گسترش آن بیش ازاین تلاش کرد.

سندیکای مبارز و مستقل کارگران نیشکر هفت‌تپه درجریان اعتصاب، درچند نوبت با صدور اطلاعیه و بیانیه، ازدرد مشترک، از اتحاد و همبستگی و از ضرورت تقویت رزم طبقاتی سخن گفت، براتحاد و همبستگی کارگران تأکید نمود و عموم کارگران را به حمایت از کارگران هفت تپه فراخواند.اگرچه علاوه بر کارگران فولاد،اغلب تشکل‌های موجود کارگری، بازنشستگان و جمع‌هایی از دانشجویان و معلمان باصدور اطلاعیه هایی از کارگران هفت‌تپه حمایت نموده اند که این حمایت ها بی‌شک ضروری و مفید هستند، اما صرف صدور اطلاعیه و بیانیه  کافی نیست. این نحوه حمایت، باید با اقدام‌های عملی مشخصی همراه شود که چند و چون و حد و حدود آن، به امکانات و ابتکارات حمایت کننده بر‌می‌گردد.

کارگران پیشرو هفت‌تپه نیز می‌توانند نسبت به جلب حمایت کارگران و دیگر اقشار زحمتکش جامعه تلاش کنند و بخشی از انرژی و مبارزه روزانه خود را به این امر اختصاص دهند. می‌توان در حین اعتصاب، با کارگران سایر کارخانه‌ها و شرکت‌ها تماس گرفت یا حتی با اعزام نماینده، حمایت آن‌ها را جلب نمود. این ابتکار در هفت‌تپه بی‌سابقه نیست و پیش‌ازاین در اعتصابات سال ۹۷ عملی شده است. در شرایط حساس کنونی نباید کارگران مبارز هفت‌تپه را تنها گذاشت. فراموش نکنیم که نارضایتی کارگران هفت‌تپه، اعتصاب و اعتراض کارگران هفت‌تپه، مبارزه آن‌ها علیه ظلم و بیداد و استثمار و ایستادگی در برابر زورگویی کارفرما و حامیان دولتی آن، جدا از مبارزه سایر اقشار زحمت‌کش نیست و با مبارزه و مقابله با ظلم و ستمی که در عمق جامعه جاری است پیوند می‌خورد. بنابراین معلمان، دانشجویان، پرستاران، بازنشستگان، نویسندگان، زنان و جوانان و سایر زحمت کشان نباید نسبت به آنچه که در هفت‌تپه می‌گذرد بی‌تفاوت باشند. حمایت از کارگران هفت‌تپه، حمایت از کل کارگران و ایستادن در برابر ظلم و ستم طبقه‌ای است که عموم مردم زحمت‌کش را به انقیاد کشیده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۹ در فرمت پی دی اف

“ما بسیاریم، طناب کم می آورید”

سه شنبه، ۲۴ تیرماه ۱۳۹۹ را باید به خاطر سپرد. آنگونه، که ۱۷ دیماه ۹۸، روزی که هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین توسط شلیک موشک سپاه پاسداران ایران سرنگون شد، فراموش شدنی نیست. آنگونه، که کشتار ۱۵۰۰ نفر از جوانان و مردم ایران در آبان ۹۸ از خاطره ها نخواهد رفت. آن گونه، که به خاک و خون کشیده شدن اعتراضات ۸۸، در ذهنیت جامعه ماندگار شده است. آنگونه، که سرکوب خونین قیام دانشجویی در تیرماه ۷۸، در یادها مانده است. آنگونه، که فاجعه کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، در جسم و جان توده های مردم ایران خانه کرده است. آنگونه، که اعدام های گسترده سال های نخستین دهه۶۰، هرگز فراموش نخواهد شد. آنگونه، که یورش سرکوبگران جمهوری اسلامی به مردم کردستان، خوزستان و ترکمن صحرا در بهار و تابستان و پائیز ۵۸، در یادها مانده است. آنگونه، که تک تک روزهای ۴۱ سال کشتار و بیدادگری، ۴۱ سال جنایت و سرکوب و ویرانگری در جای جای حافظه مردم ایران نقش بسته است.

سه شنبه ۲۴ تیرماه ۱۳۹۹ را باید به خاطر سپرد. روزی که حکم اعدام امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، سه تن از جوانان شرکت کننده در اعتراضات آبان ماه ۹۸، توسط دیوان عالی کشور تایید شد. روزی که برآیند همه این سال های جنایت و کشتار و مرگ، به یک باره با هشتک “اعدام نکنید” در فضای مجازی شکل گرفت و تا روز شنبه ۲۷ تیر با ۱۱ میلیون بار توئیت، به ترند اول جهان تبدیل شد. زمینه های مادی این توفان توئیتری، از روز جمعه ۲۰ تیر ماه ۹۹ پایه ریزی شد. زمانی که مصطفی نیلی، وکیل سه متهم اعتراضات آبان ماه از تایید حکم اعدام موکلانش در دیوان عالی کشور خبر داد. نیلی، روز جمعه در توئیترش نوشت: “متاسفانه احکام اعدام موکلینم در مرحله فرجام خواهی در دیوان عالی کشور تایید شده است”. او، در ادامه با تاکید بر اینکه “تا کنون اجازه ورود به پرونده به ما داده نشده است”، اعلام امیدواری کرد “بتوانیم با درخواست اعاده دادرسی حکم مزبور را نقض کنیم”. بعد از اطلاع رسانی اولیه مصطفی نیلی، فضای جامعه زمانی ملتهب تر شد، که روز سه شنبه ۲۴ تیر، سخنگوی قوه قضاییه از تایید حکم اعدام حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی خبر داد. اسماعیلی، سخنگوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، همزمان با تایید حکم اعدام این سه جوان در دیوان عالی کشور اعلام کرد، “ممکن است” امکان اعمال ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، “نتیجه پرونده را توام با تغییر کند”.

پس از بیان این سخنان سخنگوی قوه قضاییه بود، که هشتک “اعدام نکنید” همانند توفانی سهمگین فضای توئیتر را فرا گرفت و در اندک زمانی فضای مجازی ایران و جهان را تسخیر کرد. یک روز بعد از شروع کارزار کم سابقه کاربران شبکه های اجتماعی و تلاش آنان برای لغو حکم اعدام حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در یک موضع گیری شتاب زده اعلام کرد، در صورت درخواست وکیل متهمان، ممکن است “نتیجه پرونده” تغییر کند. همزمان با این اعلام موضع جدید دستگاه قضایی، وکلای این پرونده نیز اعلام کردند، روز چهارشنبه ۲۵ تیر، به آن ها اجازه دسترسی به پرونده داده شده است. بابک پاک نیا، یکی از وکلای متهمان، بعد از خواندن “بخش هایی” از پرونده در اینستاگرامش نوشت، که در پرونده، “ایرادهای فاحش بسیار” پیدا کرده است که بر اساس آن ها مطمئن است اگر پرونده به یک قاضی مستقل سپرده شود، “قطعا حکم نقض خواهد شد”. پاک نیا، قبلا هم اعلام کرده بود که حکم اعدام این سه نفر، در دیوان عالی کشور با نظر اکثریت تایید شده و یکی از قضات با حکم اعدام مخالف بوده است.

یک روز بعد از به راه افتادن توفان توئیتری با مضمون ۴۱ سال اعدام بس است، “اعدام نکنید”، عصر روز چهارشنبه ۲۵ تیرماه، خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران، از توقف حکم اعدام خبر داد. وقتی کاربران شبکه های اجتماعی، این خبر را به عنوان موفقیت کمپین “اعدام نکنید” تلقی کردند، بلافاصله میزان، خبرگزاری قوه قضاییه، خبر توقف اعدام را تکذیب کرد اما گفت، امکان اجرای ماده ۴۷۷ قانون دادرسی برای تغییر حکم وجود دارد. ماده ۴۷۷ قانون دادرسی چه می گوید؟ طبق ماده ۴۷۷ قانون دادرسی، و آنگونه که سخنگوی قوه قضاییه گفته است، در موارد استثنایی اگر رئیس قوه قضاییه رای قطعیِ صادر شده از هر یک از مراجع قضایی را خلاف شرع تشخیص بدهد، می تواند پرونده را به دیوان عالی کشور بفرستد تا در شعبه ای که خود رئیس قوه قضاییه تشخیص می دهد، دوباره به پرونده رسیدگی شود.

تا اینجای قضیه، به نظر می آید که خبرگزاری های امنیتی و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ظاهرا در مقابل توفان توئیتری “اعدام نکنید” مجبور به یک عقب نشینی تاکتیکی شده اند. این عقب نشینی می تواند بازی جدید قوه قضاییه به منظور متوقف کردن توفان رو به افزایش کارزار مقابله با اعدام باشد. این بازی جدید دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با هر نیتی که شروع شده بود، با جرقه خوردن اعتراضات خیابانی بهبهان و چند شهر دیگر در شامگاه پنجشنبه ۲۵ تیر، عملا با شکست روبرو شد. حضور اعتراضی مردم بهبهان با شعار “توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه، “۱۵۰۰ نفر کشته آبان ما”، “نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران” و “مرگ بر خامنه ای”، شرایط بوجود آمده را برای قوه قضاییه و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی سخت دشوار کرد. چرا که اینبار، حرکت اعتراضی توده های جان به لب رسیده مردم ایران، نه در خیابان های مجازی توئیتر و شبکه های اجتماعی، بلکه در زمین ناهموار جمهوری اسلامی و در سطح خیابان های شهر بهبهان شکل گرفت. اعتراضی که ترس از کشیده شدن آن به شهرهای دیگر، چنان خواب هیئت حاکمه ایران را بر آشفت که فردای آن روز ابتدا دو روزنامه حکومتی، کارزار هشتک “اعدام نکنید” را در صفحات اول خود تیتر کردند و سپس در روز شنبه ۲۷ تیر، تعداد بیشتری از روزنامه های دولتی و به طور اخص روزنامه های سریالی “اصلاح طلب” در حرکتی هماهنگ موضوع کمپین ۱۰میلیونی هشتک “اعدام نکنید” را در صفحات اول خود تیتر زدند. روزنامه اعتماد با تیتر درشت نوشت: دست نگه دارید. روزنامه شرق با دیدن توپ در زمین رئیس قوه قضائیه نوشت: مردم در انتظار تصمیم او برای لغو حکم و اعاده دادرسی هستند. روزنامه صبح، با طرح “سیر حقوقی یک پرونده حساس”، ماده ۴۷۷ را تیتر زد. روزنامه صبح امروز، اظهار امیدواری کرد که حکم به زودی تغییر کند. روزنامه سازندگی، با امید به تغییر حکم در صفحه اول نوشت: حکم دیوان عالی را می شود تغییر داد و این جوانان را از مرگ نجات داد. روزنامه فرهیختگان، با توجه به وضعیت شکننده جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی نوشت: “حکم اعدام، پاس گل به کاسبان اعدام” در جمهوری اسلامی است.

همزمان با واکنش روزنامه های حکومتی، علی ربیعی، سخنگوی دولت نیز وارد میدان شد. ربیعی، روز شنبه ۲۷ تیر در یادداشت هفتگی خود برای روزنامه ایران نوشت: “برای جامعه امکان بروز تحرکات اجتماعی و انتقال ناآرامی های ذهنی به ناآرامی های فیزیکی را کاملا متصورم”. (تاکید از ما است) او همچنین یادآور شده، آنچه در دنیای مجازی طرح شده است، “یک خواست طبیعی افکار عمومی است که به اعتقاد من باید به آن احترام نهاد”. با وضعیت پیش آمده به نظر می رسد جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن در بد مخمصه ای گیر کرده اند. مخمصه ای که نه راه پیش دارند و نه راه پس.

تردیدی نیست که توفان توئیتری “اعدام نکنید” یکی از جلوه های بزرگ همبستگی میلیونی گروه ها و لایه های مختلف اجتماعی مردم ایران است، که به صورتی کم سابقه در مقابله با احکام اعدام و به طور اخص اعدام سه تن از مبارزان قیام آبان ماه ۹۸، تجلی یافته است. این توفان توئیتری که اکنون از آن به عنوان “بزرگترین راهپیمایی در خیابان توئیتر” یاد شده است، در شرایطی رخ داد که چند روز پیش از این، دیاکو رسول زاده و صابر شیخ عبدالله، دو زندانی سیاسی کرد، در سکوت و بی خبری اعدام شدند. دو هفته پیشتر نیز، رئیس دادگستری اصفهان از صدور حکم اعدام برای ۸ تن از دستگیرشدگان دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ خبر داد، اما آب از آب تکان نخورد. حسین ریحانی، یکی دیگر از دستگیرشدگان اعتراضات آبان ۹۸، به گفته خودش تنها به دلیل ارسال یک پیامک که در تلفن همراهش پیدا کرده اند، حکم محاربه گرفته است. حکمی که در صورت تایید منجر به اعدام او خواهد شد. وحشتناک تر اعدام مردی ۵۱ ساله در مشهد بود، که به جرم “شُرب خَمر” روز ۱۸ تیر به دار آویخته شد. در کنار همه این اتفاقاتی که در روزهای اخیر رخ داد، هنوز هزاران تن از دستگیرشدگان دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، همراه با بازداشت شدگان دیگری از گروه های مختلف اجتماعی در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برند. زندانیانی که امنیت ندارند و مدام با شکنجه و اعتراف گیری بازجویان آدمکش جمهوری اسلامی مواجه اند.

در چنین شرایطی که سرکوب و شکنجه و اعدام بر زندان های جمهوری اسلامی سایه افکنده است، به دور از شأن انسانی است که نسبت به مقوله اعدام با نگاهی گزینشی واکنش نشان دهیم. یعنی در مواردی سکوت کنیم، در مواردی بی خیال شویم، در مواردی اعدام را برای متهمانی با جرائم خاص، جایز بدانیم و در مواردی دیگر، به تأسی از فضای موجود در “راهپیمایی بزرگ خیابان توئیتر” شرکت کنیم و دو فردای دیگر، با فروکش کردن تب و تاب روزهای پر التهاب کنونی، دوباره برای یک دوره طولانی به پستوی سرد خانه های خود باز گردیم. فراموش نکنیم، آنچه به این همدلی گسترده نسل جوان برای متوقف کردن اعدام امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی رنگ و بوی خاص داده و موضوع اعدام این سه جوان را از هر جهت منحصر به فرد کرده است، حضور بخش وسیعی از همین کاربران کارزار هشتک “اعدام نکنید” در اعتراضات آبان ۹۸ است. جوانانی که اینک سرنوشت خود را در آئینه نگاه این سه جوان ایستاده در پای چوبه دار می بینند.

اینکه توفان کارزار هشتک “اعدام نکنید”، حرکتی ارزنده و اقدامی کاملا به جلو است، هیچ تردیدی در آن نیست. اینکه پس از ۴۱ سال سرکوب و کشتار و اعدام، اکنون حرکتی این چنین وسیع و همگانی علیه اعدام شکل گرفته است، باید آن را به فال نیک گرفت و در سوق دادن آن از فضای مجازی به سطح خیابان های سنگلاخ جمهوری اسلامی کوشید. این توفان توئیتری، با همه اعتباری که این روزها کسب کرده است، با همه شوق و امیدی که در دل ها نشانده است، اگر نتواند راهپیمایی ده میلیونی کاربران خود را در خیابان های فضای مجازی به یک راهپیمایی نفس گیر دست کم چند ده هزار نفری در زمین سخت و شوره زار جمهوری اسلامی بکشاند، بی هیچ تردیدی با فروکش کردن موج ایجاد شده، همگان دوباره به پستوی خانه های خود باز خواهند گشت. فراموش نکنیم، آن دسته از جوانان و توده های معترضی که در شامگاه پنجشنبه ۲۵ تیر، با شعار “۱۵۰۰ نفر، کشته آبان ما” در خیابان های بهبهان حضور یافتند، تنها با فراخوان چند نفر از فعالان اجتماعی بر زمین سخت جمهوری اسلامی پا گذاشتند. همان فراخوان دهندگانِ جان بر کفی که خود به دلیل انگشت شمار بودن تعدادشان، به سرعت توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شناسایی و دستگیر شدند. معترضانی هم که در خیابان حضور یافتند، جوانان مبارز و بعضا برادران و خواهران همان ۱۵۰۰ جان باخته قیام آبان ماه بودند، که بعد از تظاهرات خیابانی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند.

به راستی اگر بجای فراخوان آن چند نفر به تجمع اعتراضی در فضای مجازی، فراخوان اعتراض خیابانی در زمین سخت جمهوری اسلامی صادر می‌شد و نه ۱۰ میلیون توئیت کنندگان فضای مجازی، که فقط هزاران نفر و حتی کم‌تر خطر می‌کردند و راهی خیابان می‌شدند، آیا بازهم نیروهای امنیتی رژیم قادر بودند به فاصله یک روزهمه فراخوان دهندگان و اعتراض کنندگان را شناسایی و دستگیر کنند؟

مسلما خیر. این است تفاوت فاحش ثمر بخشی راهپیمایی اعتراضی چند هزار نفری در خیابان های سخت جمهوری اسلامی با راهپیمایی چند میلیونی کاربران اینترنتی در خیابان مجازی توئیتر و دیگر شبکه های اجتماعی.

پاسخ به ظاهر مثبت مسئولان قضایی به توفان توئیتری “اعدام نکنید”، و پس از آن واکنش هراسناک هیئت حاکمه ایران به حرکت اعتراضی بهبهان، یک بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی در ضعیف ترین شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوران حیات خود بسر می برد. تردیدی نیست که این وضعیت، از دیماه ۹۶ با رویکرد توده های مردم ایران به مبارزات علنی و خیابانی شکل گرفت. وضعیت جدیدی که به شکل گیری یک دوران انقلابی در جامعه منجر شد. دورانی کاملا متفاوت با دهه های گذشته. با شکل گیری دوران انقلابی در متن جامعه و به تأسی از این دوران جدید، لایه های مختلف توده های مردم ایران با روحیه تعرضی به مبارزه علنی علیه جمهوری اسلامی روی آوردند. این روند مبارزاتی توده های مردم ایران در روزهای قیام آبان ماه ۹۸، تجلی بیشتری یافت. با شروع کرونا، مبارزات علنی و سلحشورانه کارگران، جوانان، زنان، دانشجویان، معلمان و عموم لایه های مختلف مردم ایران تا حدودی دچار رکود شد. با تشدید بحران و بروز ناتوانی بیشتر جمهوری اسلامی در برون رفت از بحران های موجود، اکنون دوباره شاهد رشد مجدد مبارزات در کارخانه و خیابان هستیم.

پوشیده نیست، آنچه اکنون در اعماق جامعه در غلیان است، آنچه اکنون زمینه ساز توفان توئیتری نه به اعدام در فضای مجازی شده است، آنچه سبب شده تا تعدادی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل و رؤسای پاره ای از کشورهای غربی به کمپین هشتک “اعدام نکنید”، بپیوندند، همه برخاسته از همین شرایط ویژه حاکم بر جامعه است. شرایطی که به روشنی در نگرانی علی ربیعی، سخنگوی دولت جمهوری اسلامی با بیان اینکه: “برای جامعه، امکان بروز تحرکات اجتماعی و انتقال ناآرامی های ذهنی به ناآرامی های فیزیکی را کاملا متصورم”، تجلی یافته است. وضعیتی که در توفان توئیتری نه به اعدام، در پیام کاربرانی با جمله “ما بسیاریم، طناب کم می آورید”، به روشن ترین شکل ممکن آشکار است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۹ در فرمت پی دی اف

دست خونین جمهوری اسلامی در کشتار کادر درمانی بیمارستان‌ها

در حالی‌که با گذشت حدود ۶ ماه در اثر سیاست‌های حکومت اسلامی ویروس کرونا در ایران هم‌چنان جولان می‌دهد، کمبود کادر درمانی در این روزهای دشوار به یک معضل بزرگ تبدیل شده است. مقامات جمهوری اسلامی در این میان سعی دارند کمبود کادر درمانی، بویژه پرستاران و گسترش ویروس کرونا در میان آن‌ها را به عدم رعایت “پروتکل‌های بهداشتی” از سوی مردم و در نتیجه گسترش ویروس کرونا در جامعه و بدین ترتیب افزایش مراجعه‌کنندگان به بیمارستان نسبت دهند، دروغی بیشرمانه به‌مانند دیگر دروغ‌هایی که چهل‌ویک‌سال حکومت اسلامی سعی کرده است تا به‌ مردم قالب کند.

محمد میرزابیگی “رئیس کل سازمان نظام پرستاری” در گفت‌وگو با “باشگاه خبرنگاران جوان” می‌گوید: “اگر محدودیت‌ها به‌سرعت برداشته نمی‌شد و مردم هم بیشتر به  پروتکل‌های بهداشتی مانند زدن ماسک، فاصله‌گذاری اجتماعی، نرفتن به مسافرت توجه داشتند، حتما می‌توانستیم به سرعت با این ویروس کشنده  مقابله کنیم”. وی با تشریح برخی از مشکلات کادر درمانی بیمارستان‌ها و  شیوع گسترده کرونا در میان آن‌ها می‌گوید: “با این تعاریف مردم هم‌چنان به رعایت نکردن پروتکل‌های بهداشتی ادامه می‌دهند که کادر درمان بیشتر در معرض کرونا قرار بگیرند”.

مقامات جمهوری اسلامی به این وسیله می‌خواهند مانند همیشه از بار مسئولیت خود شانه خالی کرده و نتایج سیاست‌های فاجعه‌بار حکومت که کار را به این‌جا کشاند، سیاست‌هایی که مسئولیت‌اش مستقیما با این نظام جبّار است کتمان کنند. سیاست‌هایی چون عدم قرنطینه، عدم حمایت مالی از کارگران و زحمتکشان و بیکاران در برابر کرونا، دروغ‌گویی و پنهان کاری درباره‌ی زمان ورود ویروس به ایران و ابعاد شیوع آن.

یک نمونه بسیار مهم دیگر سیاست‌های جمهوری اسلامی در امر بهداشت و درمان است که نتایج فاجعه‌بار آن امروز و با شیوع ویروس کرونا بیش از گذشته در برابر چشمان همگان قرار گرفته است. نتایج این سیاست فاجعه‌بار از چند جهت قابل بررسی است اما ابتدا به میزان شیوع کرونا در میان کادر درمانی و بویژه پرستاران بپردازیم که یکی از نتایج مستقیم سیاست‌های جمهوری اسلامی در امر بهداشت و درمان است.

اگرچه تعداد زیادی از پزشکان و دیگر کادرهای درمانی که به یاری بیماران کرونایی برخاسته بودند جان خود را در راه کمک به مردم از دست دادند، اما وضعیت پرستاران به عنوان آن بخش از کادر درمانی که بیشترین ارتباط نزدیک با بیمار را دارند به مراتب فاجعه‌بارتر از دیگر کادرهای درمانی بوده و هست.

رضا جلیلی خشنود رئیس بیمارستان “شهدای تجریش تهران” و از اعضای ستاد مقابله با کرونا در تهران روز ۵ شنبه ۲۶ تیر در یک گفتگوی رادیویی گفت: “در بیمارستان شهدای تجریش ۱۷۲ نفر از نیروهای خودمان (منظور وی کادر درمانی است) درگیر شدند و خود بنده و معاونت‌ها هم درگیر شدند. من خودم بستری هستم و ریه‌ام ۴۰ درصد درگیر شده است. معاونت درمان و بهداشت بیمارستان هم بستری هستند”.

محمد میرزا بیگی “رئیس کل سازمان نظام پرستاری” در همان گفت‌وگو با “باشگاه خبرنگاران جوان” می‌گوید: “آماری که به دست ما رسیده این است که حدود ۹ هزار نفر از پرستاران ما مبتلا به کرونا شدند. حدودا ۷۰ هزار پرستار برای ۱۴۰ هزار تخت دولتی داریم که به ازای هر تخت بیمارستانی حدود ۸/ ۰ نیروی پرستار در حال خدمت به بیماران هستند(۱). بالغ بر ۶۰ تا ۷۰ درصد این پرستاران مدت‌هاست که به دیدار خانواده‌های خود نرفته‌اند، تا بتوانند موجب قطع زنجیره انتقال ویروس کشنده کرونا شوند… مقیم بودن  چند ماهه پرستاران در بیمارستان به معنی روبه‌رو شدن با  خستگی زیاد جسمی، روحی و روانی و هم‌چنین گذراندن بیشترین زمان در کنار بیماران کرونایی است. همین امر موجب شده است تا ۹ هزار نفر از این پرستاران به کووید ۱۹ مبتلا شوند و ما با کمبود نیرو روبه‌رو شویم. در حال حاضر از این ۹ هزار نفر، بالغ بر ۴ هزار نفر هستند که با این بیماری دست و پنجه نرم می کنند و عملا از چرخه خدمت خارج شده اند”. وی ادامه می‌دهد “در حال حاضر که مجوز استخدام ۳ هزار پرستار از طرف سازمان برنامه و بودجه داده شده است به سرعت مورد بررسی قرار می گیرد  تا بتوان جای آن ۴ هزار نفری که از گردانه خدمت خارج شده اند را پر کرد”.

اما محمد شریفی مقدم “دبیرکل خانه پرستار” معتقد است که تعداد پرستاران مبتلا به کرونا بیشتر از تعداد ذکر شده از سوی محمد میرزابیگی است. وی در ادامه می‌گوید: “در ابتدای شیوع کرونا شاهد کمبود شدید امکانات مراقبتی برای پرستاران بودیم. هر چند این کمبود‌ها کمتر شده، اما همچنان کمبود‌هایی وجود دارد و این عاملی است که خطر ابتلا به کرونا را بالا می‌برد. جز این، دو عامل مهم دیگر در ابتلای پرستاران به کرونا دخیل است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: عامل اول کمبود کادر پرستاری است… به صورت میانگین به ازای هر هزار نفر باید پنج تا شش پرستار وجود داشته باشد. این نسبت در کشور‌های توسعه یافته ۱۰ به هزار نفر است و کف آن سه به هزار نفر، اما در ایران این نسبت ۵/ ۱ به هزار نفر است که نتیجه سال‌ها بی توجهی به تامین نیروی پرستاری است. وقتی با این میزان کمبود پرستار مواجه باشیم این باعث تحمیل اضافه کار به نیروی پرستاری، خستگی بیشتر و مواجهه بیشتر پرستاران با خطر است… آزمایشی در آمریکا نشان داد که نسبت مستقیمی بین کار زیاد و خطای پرستاری وجود دارد. در برهه‌ای دو ساعت به ساعت کار پرستاران اضافه شد و نتیجه این شد که ۱۴ درصد خطای آن‌ها افزایش یافت. وقتی خطای پرستاری افزایش می‌یابد، مراقبت از خود هم به مخاطره می‌افتد” (خبرگزاری ایلنا ۲۵ تیر).  اما واقعیت بسیار دردناک‌تر از این آمارهاست وقتی که بدانیم پرستارانی که به صورت خفیف به بیماری کرونا مبتلا شده‌اند، هم‌چنان مجبور به کار و مراقبت از بیماران کرونایی بستری در بیمارستان‌ها هستند!!! (خبرگزاری ایلنا ۲۹ تیر) این مساله نشان می‌دهد که تا چه حد بیمارستان‌ها با کمبود کادر درمانی بویژه پرستار روبرو هستند، موضوعی که در کم تر کشوری دیده شده است!!!

کمبود پرستار در بیمارستان‌های ایران (و به‌طور خاص بیمارستان‌های دولتی) البته موضوع تازه‌ای نیست. برای رسیدن به میانگین جهانی بیمارستان‌های ایران با کمبود حدود ۳۰۰ هزار پرستار روبرو هستند. بنابراین مساله ۳ یا ۴ هزار پرستار نیست که محمد میرزابیگی از آن سخن می‌گوید و خواستار استخدام آن‌ها می‌شود، موضوع بسیار عمیق‌تر و فراتر از این است.

اما چرا پرستار استخدام نمی‌شود؟!! علت اصلی در عدم تخصیص بودجه کافی است. دولت جمهوری اسلامی که بر دریایی از نفت و گاز و معدن چنگ انداخته است، در طول این سال‌ها هزینه دستگاه‌های انگلی را که از بودجه دولتی ارتزاق می‌کنند به‌شدت افزایش داده است. یک نمونه بارز آن سپاه پاسداران است که بودجه آن حتا از ارتش نیز به‌مراتب بیشتر است. نهادهای مفت‌خور مذهبی یک نمونه دیگر هستند که بخشی از بودجه را می‌بلعند. هزینه ساخت تسلیحات جنگی یک نمونه دیگر است. در این میان آن چه که در طول این سال‌ها با کاهش واقعی بودجه روبرو بوده همان بخش‌هایی هستند که برای جامعه مفید و حتا ضروری هستند. مانند بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، و مانند آن‌ها.

وضعیت فاجعه‌بار بیمارستان‌های دولتی که یک نمونه آن کمبود فاحش پرستار است نتیجه همین سیاست دولت جمهوری اسلامی است، دولتی که پول دارد تا لشکر فاطمیه و زینبیه برای جنگ در سوریه راه بیاندازد، پول دارد تا بیمارستان و مدرسه و پارک و غیره در عراق و لبنان بسازد و در اختیار حزب‌الله و کتائب حزب‌الله قرار دهد، پول دارد تا برای حوثی‌ها موشک و غیره بفرستد، پول دارد تا به دولت بشار اسد کمک کند و جنگ را از نظر مالی پشتیبانی کند، اما برای بهداشت و درمان پولی ندارد.

جدا از عدم استخدام پرستار به اندازه مورد نیاز و استانداردهای امروزی، وضعیت شغلی و معیشتی پرستاران شاغل نیز یک موضوع بسیار مهم دیگر است که باعث رانده شدن بسیاری از پرستاران از این شغل گردیده است.

دولت جمهوری اسلامی برای پایین نگاه داشتن هزینه‌ها، نه فقط از استخدام پرستار به اندازه نیاز سر باز می‌زند، بل‌که از دادن حقوق کافی به پرستاران نیز خودداری می‌ورزد. بیمارستان‌های دولتی و خصوصی یکی از روش‌های‌شان برای پرداخت ناچیز حقوق و دستمزد به پرستاران را در استخدام ۸۹ روزه‌ی آن‌ها یافته‌اند، راهی که قوانین جمهوری اسلامی برای آن‌ها باز کرده است. در هفتم دی‌ماه سال گذشته خبرگزاری ایلنا به نقل از هادی رضا‌زاده “دبیر اجرایی خانه کارگر آمل” از پرستارانی خبر داد که در ازای صد ساعت کار در ماه فقط ۷۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند که از این ۷۰۰ هزار تومان ۲۲۰ هزار تومان بابت بیمه کسر می‌شود و در نهایت ماهی ۴۸۰ هزار تومان برای پرستاران باقی می‌ماند که در برخی مواقع حتا کمتر از کرایه ماشین آن‌ها از خانه به محل کار و برعکس است.

همین مساله باعث گردیده تا خواست استخدام رسمی به یکی از خواست‌های محوری پرستاران تبدیل شده و هر بار در خیابان‌ها آن را فریاد بزنند. در همین دوران کرونایی بارها پرستاران برای خواست‌های خود ازجمله پرداخت حقوق‌ها و دستمزدهای عقب‌افتاده و استخدام رسمی دست به اعتراض زدند و باز در همین دوران کرونایی برخی از پرستاران حاضر به تمدید قرارداد ۸۹ روزه نشده و نشستن در خانه را ترجیح دادند. حمله وحشیانه نیروی انتظامی به تجمع پرستاران در برابر دادگستری مشهد در روز ۱۱ تیرماه، آن هم در شرایطی که همین پرستاران جان خود را بر کف دست گرفته و در صف اول مبارزه با شیوع ویروس کرونا قرار دارند نشان‌گر چیزی نیست جز ماهیت جنایتکارانه و سرمایه‌دارانه جمهوری اسلامی. این اولین بار نبود و بی‌شک آخرین بار نیز نخواهد بود که جمهوری اسلامی به تجمع پرستاران حمله می‌کند. این به بخشی از ماهیت وجودی این حکومت فاشیست و جنایت‌کار تبدیل شده است که هر گونه صدای حق‌طلبانه‌ای را با سرکوب خفه کند. یادمان نرفته است که در اسفند سال گذشته و زمانی که کرونا اوج گرفته بود، پرستاران بسیاری در شبکه‌های اجتماعی از وضعیت وحشتناک بیمارستان‌ها و آمار بالایی جان‌باختگان خبر می‌دادند، اما جمهوری اسلامی با دستگیری تعدادی از آن‌ها و اعمال فشار و ایجاد جو پلیسی در بیمارستان‌ها مانع تداوم آن شد تا بدین‌ترتیب بتواند اخبار دروغ و جعلی خود را در جامعه منتشر سازد که اتفاقا یکی از دلایل گسترش ویروس کرونا نیز همان اخبار دروغ و جعلی است.

در این جا بد نیست به این موضوع نیز اشاره شود که براساس گزارش خبرگزاری “آنا” وابسته به “دانشگاه آزاد اسلامی” در برخی از بیمارستان‌های دولتی و خصوصی زمانی که پرستاری مبتلا به کرونا می‌شود، برای درمان و بستری شدن‌اش در همان بیمارستان باید هزینه درمان بپردازد. در طول مدت درمان (و یا قرنطینه) نه تنها برای آن‌ها مرخصی تشویقی صادر نمی‌شود بلکه از حقوق آن‌ها نیز بابت حاضر نبودن بر سر کار کاسته می‌شود. در برخی از بیمارستان‌های خصوصی تنها برای تست PCR برای تشخیص کرونا مبلغ ۵۵۰ هزار تومان از پرستاران دریافت می‌کنند.

یکی دیگر از نتایج سیاست‌های جمهوری اسلامی، تبدیل عرصه بهداشت و درمان به عرصه جولان سرمایه است. بهداشت و درمان یک حق است، حق تمامی انسان‌ها و تنها زمانی این حق تحقق می‌یابد که بهداشت و درمان به معنای کامل کلمه برای همگان رایگان و برابر باشد. اما وقتی بهداشت و درمان به عرصه جولان سرمایه تبدیل می‌شود، سرمایه به تنها چیزی که فکر می‌کند و اهمیت می‌دهد سود و سود بیشتر است، برای سرمایه چیزی که مهم نیست جان انسان‌هاست. نه در ایران بلکه در تمام کشورهای دنیا وقتی پای سرمایه به بهداشت و درمان باز شد، چیزی جز ویرانی و لگدمال کردن حق زحمتکشان جامعه در داشتن بهداشت و درمان مناسب به همراه نداشته است.

به همین دلیل است که امروز ثروتمندان جامعه از بهترین امکانات درمانی در پیشرفته‌ترین بیمارستان‌ها مانند “هتل بیمارستان گاندی”، “بیمارستان تخصصی عرفان” و غیره در همان شهر تهران برخوردار هستند، در حالی که میلیون‌ها ساکن تهران از جمله حاشیه‌نشینان آن از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی محروم بوده و حتا پول ویزیت یک دکتر معمولی را هم ندارند!!! آیا نتیجه این تفاوت و فاصله بین فقر و ثروت، چیزی جز گسترش کرونا در میان محرومان و زحمتکشان جامعه نبوده و نیست؟! آن‌ها که حتا قادر به تامین و خرید وسایل بهداشتی مورد نیاز و ضروری خود نیستند!! این است نتیجه مناسبات طبقاتی و خشن سرمایه‌داری.

اگر حسن روحانی جنایتکار این همه بر “ایمنی جمعی” در مقابله با شیوع ویروس کرونا تاکید می‌کند، بیانگر تفکر فاشیستی این جنایتکار حافظ مناسبات سرمایه‌داری است. این که “ایمنی جمعی” در مقابله با کرونا امکان‌پذیر است یا نه بحث دیگری را می‌طلبد، اما این تفکر که قربانی شدن مردمان محروم جامعه را هدف قرار داده آن قدر جنایتکارانه است که حتا بسیاری از دولت‌های سرمایه‌داری به دلیل ترس از افکار جمعی و حتا برای جلوگیری از تعمیق درهم‌شکستگی اقتصادشان از آن دوری جسته و آن را نفی کردند. اما برای جمهوری اسلامی که امروز یکی از خشن‌ترین اشکال مناسبات سرمایه‌داری را در ایران حاکم کرده است، طبیعی‌ست که در برابر شیوع ویروس کرونا نیز جنایتکارانه‌ترین سیاست را پی بگیرد که قتل‌عام کادر درمانی یک نتیجه آن است.

پی نوشت:

۱ – اگر آمار محمد میرزابیگی را درنظر بگیریم یعنی وجود ۷۰ هزار پرستار برای ۱۴۰ هزار تخت بیمارستانی و با توجه به این‌که هر ۲۴ ساعت شبانه روز ۳ شیفت است، می‌توان به‌سادگی حساب کرد که برای هر تخت بیمارستانی برخلاف گفته میرزا بیگی نه ۸/ ۰ پرستار بلکه برای هر ۶ تخت بیمارستانی تنها یک پرستار وجود دارد. حال اگر روزهای مرخصی پرستاران و مریضی آن‌ها را هم در نظر بگیریم، می‌توان نتیجه گرفت که برای هر ۶ تخت در بیمارستان‌های دولتی حتا یک پرستار نیز به‌طور واقعی وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۹ در فرمت پی دی اف

گزارش آکسیون ۱۳جولای در محکومیت صدور حکم اعدام برای معترضان آبان ماه

گزارشی از تجمع اعتراضی در محکومیت صدور احکام اعدام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۳۹۸در استکهلم سوئد

بنابر فراخوان  قبلی شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران روز  دوشنبه ۱۳ جولای برابر با ۲۳ تیرماه شماری از اعضا و دوستداران احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست و همچنین تعدادی از  کمونیست‌ها و آزادیخواهان مستقل در اعتراض به صدور احکام قرون وسطایی  جمهوری اسلامی  جنایتکار برای سه تن از معترضان آبان ماه، یک اکسیون اعتراضی در میدان سرگل توریت استکهلم برگزار گردید . در این تجمع اعتراضی  به‌رغم قانون وضع شده سوئد در رابطه محدودیت‌های کرونایی، ده ها نفر  شرکت داشتند. با این حال پلیس رضایت داد که این تجمع اعتراضی فقط به مدت یکساعت برگزار گردد. شرکت کنندگان در این تجمع ضمن اعلام انزجار عمیق از صدور و تأیید حکم اعدام برای امیر حسین مرادی، محمد رجبی، سعید تمجیدی و دیگر متھمان اعتراضات دی ماه ٩۶ و آبان ٩٨، خواهان لغو این احکام و آزادی بی قید و شرط کلیه دستگیر شدگان اعتراضات سال‌ھای اخیر شدند. خاطر نشان می شود که فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) سوئد نیز در این آکسیون حضور فعال داشتند و توسط یکی از فعالان این سازمان اطلاعیه‌ای  در این رابطه قرائت گردید.

 

گزارشی از تجمع اعتراضی در محکومیت صدور احکام اعدام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۳۹۸ در آمستردام هلند

برابر فراخوان کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در هلند و فراخوان حمایتی فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند، درارتباط با صدور حکم اعدام جوانان دستگیر شده آبان ۹۸ و سایر بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی،در تاریخ ۱۸ ژولای از ساعت ۱۵ تا ۱۷ یک آکسیون اعتراضی در محل میدان دام آمستردام برگزار شد. نصب چادر و پلاکارد کشته شدگان قیام آبانماه و عکس های امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی ، شعار علیه رژیم جمهوری اسلامی و پخش موزیک و ترانه سرود مورد توجه مراجعین قرار گرفت. ایرانیان زیادی در این تجمع اعتراضی شرکت داشتند. دراین تجمع بیانیه کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در هلند به زبان هلندی و انگلیسی در محکومیت صدور احکام اعدام خوانده شد. فعالین سازمان فدائیان( اقلیت ) اطلاعیه کمیته خارج کشور سازمان  به زبان انگلیسی در رابطه با محکومیت صدور احکام اعدام را پخش کردند.

سرنگون باد جمهوری اسلامی برقرار باد حکومت شورایی 

فعالین سازمان فدائیان( اقلیت ) – هلند

گزارشی از تجمع اعتراضی در محکومیت صدور احکام اعدام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۳۹۸ در کپنهاک دانمارک

برطبق فراخوان نیروهای چپ و کمونیست و فراخوان حمایتی فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک روز شنبه ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰، ساعت ۱۴ تا ۱۵ یک اکسیون اعتراضی نسبت به صدور حکم اعدام برای سه تن از مبارزان آبان در میدان Gammeltorv برگزار گردید. در این مراسم با نشان دادن عکس‌هائی از اعدام شدگان و پلاکارد کشته شدگان قیام آبان ماه و عکس‌های امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی به همراه شعارنوشته هایی از جمله زندانی سیاسی آزاد باید گردد و پخش موزیک و ترانه سرود مورد توجه مراجعین قرار گرفت. ده‌ها تن از نیروهای چپ و کمونیست در این تجمع اعتراضی شرکت داشتند. بیانیه کوتاهی به زبان دانمارکی توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در محیط بین مراجعین این آکسیون پخش گردید. این تجمع با سخنرانی کوتاهی از سوی یکی از شرکت کنندگان دانمارکی و پخش سرود انترناسیونال به پایان رسید.

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۹ در فرمت پی دی اف

گزارشی از تجمع اعتراضی در محکومیت صدور احکام اعدام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۳۹۸ در کپنهاک دانمارک

بنابر فراخوان نیروهای چپ و کمونیست و فراخوان حمایتی فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک روز شنبه ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰، ساعت ۱۴ تا ۱۵ در میدان Gammeltorv یک اکسیون اعتراضی نسبت به صدور حکم اعدام برای سه تن از معترضان آبان برگزار گردید، در این مراسم با نشان دادن عکس‌هائی از اعدام شدگان و پلاکارد کشته شدگان قیام آبان ماه و عکس‌های امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی به همراه پلاکاردهائی از جمله زندانی سیاسی آزاد باید گردد و پخش موزیک و ترانه سرود مورد توجه مراجعین قرار گرفت. ده‌ها تن از نیروهای چپ و کمونیست در این تجمع اعتراضی شرکت داشتند. بیانیه کوتاهی به زبان دانمارکی توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در محیط بین مراجعین این آکسیون پخش گردید. این تجمع با سخنرانی کوتاهی از سوی یکی از شرکت کنندگان دانمارکی و پخش سرود انترناسیونال به پایان رسید.

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

گزارشی از تجمع اعتراضی در محکومیت صدور احکام اعدام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۳۹۸ در آمستردام هلند

برابر فراخوان کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در هلند و فراخوان حمایتی فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند، تجمع اعتراضی علیه احکام جوانان زندانی قیام آبان ماه ۱۴۹۸ و سایر بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی در ۱۸ یولی( جولای) از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در محل میدان آمستردام برگزار شد. نصب چادر و پلاکارد کشته شدگان قیام آبانماه و عکس از امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی و شعار علیه جمهوری اسلامی و پخش موزیک و ترانه سرود مورد توجه مراجعین قرار گرفت. ایرانیان زیادی در این تجمع اعتراضی شرکت داشتند. بیانیه کمیته بزبان هلندی و انگلیسی در محکومیت صدور احکام اعدام خوانده شد. فعالین سازمان اطلاعیه کمیته خارج در رابطه با محکومیت صدور احکام اعدام را بزبان انگلیسی پخش کردند.

سرنگون باد جمهوری اسلامی برقرار باد حکومت شورایی

فعالین سازمان فدائیان( اقلیت ) – هلند