کارگری از تبار رنج کار
در کوره های فلز گلوله میسازد
برای سفره ای بی نان
فرزندان گرسنه
پایان روز گرسنه تر از هر روز
در شانه های تاریخ
اعتراض به گرسنگی
اتحاد کارگری
جرم است
جواب !
گلوله ای که خود می ساخت
برای نابودی سرمایه
سیاهکوه
مردم خوزستان و استان های دیگری همانند بوشهر، هرمزگان، کرمان، فارس، گیلان و سیستان و بلوچستان همچنان درگیر تبعات سنگین سیلاب هستند. سیلی که در روزهای گذشته، تمام زندگی آنان را در مقابل چشمان شان به تاراج برد. در این میان، مردم خوزستان سال ها است که با ویرانی ریزگرد و طغیان آب رودخانه ها مواجه اند و اکنون نیز با یک بارندگی شدید چند روزه، سیل و فاضلاب به درون خانه و اتاق های شان جاری شده است. مردمی تنها و بی پناه که تا کمر در سیلاب و لجن و گنداب فرو رفته و تقلا می کنند تا اموال شان را نجات دهند؛ ماشین هایی که اسیر امواج خروشان سیل شده اند؛ زنان و مردانی که در میانه سیلاب ضجه می کشند و مسئولان کشور را “بی غیرت” می خوانند. در میان رنج و اندوه فیلم های منتشر شده، یکی از سیل زدگان دست از تقلا برداشته و با نفس های گرم خود در نی انبان می دمد، تا به دیگران بگوید، “این شادی از هزار غم تلخ تر است”.
در میان انبوه رنج مردم سیل زده، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی دیده می شوند که مثل همیشه مردم عاصی و به فغان آمده از سیل و سیلاب را به سرکوب تهدید می کنند. زنی در پاسخ به مزدوران مسلح رژیم که مردم را به تیراندازی تهدید کرده است، نهیب می زند، “به سینه ام” شلیک کنید ما دیگر چیزی برای ازدست دادن نداریم. پیرمردی در مقابل دوربین، اینبار نه از سیلاب، که از بوی گندِ فاضلاب جاری شده در درون خانه های شان می نالد: “کدوم یک از مسئولان توی این بو می تونه زندگی کنه. آخه آب بره این بو که نمی ره”. آن دیگری با بغضی فرو خورده می گوید: “مسئولان کشور با ما نیستند” و زنی میان سال، در میانه آب مسئولان کشور را “بی غیرت” خطاب می کند.
چه روزگار غریبی است و چه سرنوشت غم انگیزی برای مردم استان های سیل زده خاصه خوزستان و هرمزگان و بوشهر رقم خورده است. مردمانی که خود بر دریایی از نفت و گاز و ثروت نشسته اند، اما فقیر و بیکارند، سال از پس سال، با سیل و آبگرفتی و جاری شدن گندابِ فاضلاب به میانه زندگی شان مواجه اند.
ای کاش مسئولان جنایتکار جمهوری اسلامی فقط با مردم نبودند، ای کاش آنان فقط به دزدی و اختلاس و غارتگری سرمایه های این مردم بسنده می کردند. مسئولان جمهوری اسلامی، نه تنها با توده های مصیبت زده همراه نیستند، که علیه شان نیز هستند. مردم را می کُشند، خانه ها را بر سرشان آوار می کنند، با هر صدای اعتراضی، به رگبارشان می بندند، هر فریاد دادخواهی را در گلو خفه می کنند و در اصل هیچ حقی برای توده های ستمدیده مردم ایران قائل نیستند. برای مزدوران و مسئولان نظام، فرقی هم نمی کند که در کدام بخش و با چه عنوانی بر مسند قدرت تکیه زده اند، رهبر باشد، یا رئیس جمهور، نماینده یا دادستان کل، قاضی القضات یا رئیس مجلس ارتجاع، استاندار یا شهردار، فرمانده سپاه یا یک بسیجی مزدور. آنان در هر پست و مقامی که باشند، فقط به مردم دروغ می گویند، حاصل کار و زحمت مردم را می دزدند، سرمایه های کشور را به جیب می زنند، قتل و کشتار می کنند و در پس هر کشتار و فاجعه ای، توده های مردم ایران را به سُخره می گیرند.
فیلم های سیل روزهای گذشته که در شبکه های مجازی منتشر شده اند، آئینه تمام نمای “بی غیرتی”، بی مسئولیتی و پرخاشگری مسئولان جمهوری اسلامی به همین مردمان سیل زده است. توده های مردمی که تمام هستی خود را از دست داده اند.
اگر سیل روزهای اخیر هستی بسیاری از مردم سیل زده را از آنان گرفت، اگر گنداب و لجن و فاضلاب به درون خانه های مردم سر ریز شد، اگر در هرمزگان و بوشهر، دست کم ۹ نفر از جمله دو زن در شهرستان دشتستان قربانی سیل شدند، اگر مناطق روستایی یکسره در آب فرو رفتند، این سیل اما نیمه دیگری هم داشت. نیمه دیگری که دزدی و اختلاس و تعفن و گند و کثافات درونی نظام جمهوری اسلامی را به روی آب آورد.
غلامرضا شریعتی، استاندار دزد و فاسد خوزستان، از جمله کسانی بود که پیش از همه بی مسئولیتی خود را در قبال سیل و سیل زدگان آشکار ساخت. او، در مقام بالاترین مسئول اجرایی استان خوزستان، در مقابل پرسش مجری سیمای جمهوری اسلامی که از او می پرسد برای مقابله با سیل خوزستان چکار کردید، وقیحانه جواب داد: “من مسئول سیل نیستم”. غلامرضا شریعتی، که این چنین گستاخانه در مقابل دوربین جار می زند که “من مسئول سیل نیستم”، همان استاندار “ذکرگوی” خوزستان است که در سیل سال گذشته با پرخاشگری به یکی از سیل زدگانِ معترض که زندگی خود را در سیل از دست داده بود، او را “ضد انقلاب” خطاب کرد تا مقدمات پرونده سازی و خفه کردن صدای اعتراض او را فراهم سازد. شریعتی، همان کسی است که در جریان دادگاه اختلاس بیش از یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلاری امید اسد بیگی -کارفرمای دزد و فاسد نیشکر هفت تپه- پرونده رشوه خواری او و همسرش در رسانه های کشور بازتاب عمومی یافت.
بازپرس پرونده فساد اسد بیگی در جلسه دادگاه اعلام کرد، امید اسد بیگی گفته است، مبلغ ۲۵ هزار دلار برای سفرهای خارجی همسر غلامرضا شریعتی و ۲۰۰ هزار دلار دیگر هم برای استاندار خوزستان و خانواده وی هزینه کرده است. به راستی چه روزگار غریبی ست. استاندارِ دزد و تسبیح بدستی که در دو سال گذشته مدام برای پرونده سازی، دستگیری و گسیل نیروی پلیس برای سرکوب کارگران نیشکر هفت تپه همواره در صف اول سرکوب و بگیر و به بند آنان بوده است، اکنون که نوبت به سیل زدگان رسیده است، خود را مبرا از هر مسئولیتی در مقابل سیل و سیل زدگان می داند.
سیل خوزستان البته، فقط رسوائی و بیکفایتی استاندار خوزستان را به سطح آب نیاورد؛ پس از او، علیرضا حقیقی پور، مسئول آب و فاضلاب خوزستان نیر اعلام کرد، که مسئول وقوع سیل و فاضلاب در استان نیست. بعد از اعلام بی مسئولیتی استاندار و مسئول آبفای استان، شهرداران خوزستان از جمله شهردار اهواز و سربندر نیز از پذیرش هرگونه مسئولتی در قبال وقوع فاجعه سیل و آوار شدن خانه ها بر سرِ سیل زدگان شانه خالی کردند.
با شکل گیری این وضعیت و تکرار طنز تلخ “کی بود کی بود من نبودم”، طنزهای دیگری نیز در شبکه های اجتماعی ساخته و دست به دست شدند. طنزهایی نظیر اطلاعیه ای “برای جست و جو و یافتن سه مسئول” گمشده خوزستان. این سه مسئول، جز غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان! علیرضا حقیقی پور، مدیر آب و فاضلاب این استان و موسی شاعری، شهردار اهواز کسان دیگری نبودند. البته با توجه به پرونده اختلاس و رشوه خواری غلامرضا شریعتی و نیز دست به دست شدن سخنان او مبنی بر اینکه “من مسئول سیل نیستم”، شبکه های اجتماعی نسبت به اصرار دولت بر ابقاء او در مقام استانداری خوزستان نیز واکنش نشان دادند. شهروندی نوشت: “اصراری را که دولت در ابقاء استاندار خوزستان دارد، اگر اندکی این اصرار و جدیت و پافشاری را در حل معضلات خوزستان به خرج می داد، اکنون مشکل آبگرفتگی استان حل شده بود”. ادامه وضعیت “کی بود کی بود من نبودم” به آنجا کشیده شد که نماینده سربندر در مجلس ارتجاع نیز در مقابل اعتراض سیل زدگان با عتاب و پرخاشگری به آنان بگوید، اگر شهردار بی عرضه است، او منتخب شورای شهر است، همان شورایی که شما مردم سیل زده به اعضای آن رای دادید تا بروند شهردار انتخاب کنند. پس خود کرده را تدبیر نیست.
به روی آب آمدن عمق بی کفایتی، نالایقی و بی مسئولیتی مسئولان در مناطق سیل زده، خاصه در استان های خوزستان و بوشهر اما تمام ماجرا نبوده و نیست. سیل خوزستان، علاوه بر آشکار کردن بی مسئولیتی مسئولان استانی، تعفن و گنداب اختلاس های صورت گرفته در همان حداقل بودجه های اختصاص داده شده برای لایروبی رودخانه ها و کانال ها و بازسازی زیرساخت های شهری را نیز به سطح آب آورد. عدم پرداخت بودجه های مصوب و نیز عدم اختصاص بودجه لازم برای جلوگیری از وقوع سیل و جاری شدن فاضلاب از جمله موارد دیگری بوده اند که با سیل اخیر از عمق نهان خانه دولت و هیئت حاکمه ایران بر سطح آب جاری شدند.
اسماعیل نجار، رئیس سازمان بحران کشور، روز دوشنبه ۱۶ آذر اعلام کرد: مبلغ ۵ هزار و ۸۴ میلیارد تومان بودجه پیشنهادی ما برای بودجه سال ۱۳۹۹ بود، که فقط ۳۰۰ میلیارد تومان در بودجه ۹۹ تصویب شد. از این میزان هم تا کنون هیچ مبلغی برای بخش اجرایی استان خوزستان واریز نشده است.
سلامت نیوز به نقل از روزنامه اعتماد و از قول مجتبی یوسفی، نماینده اهواز در مجلس ارتجاع نوشت: “چند سال قبل مقام معظم رهبری ۱۰۰ میلیون یورو برای حل مشکلات استان اختصاص دادند و عملا بنا بود که از سال گذشته این مبلغ اختصاص پیدا کند؛ با پیگیری ها قرار بود که ۵۰ میلیون یورو، برای امسال تخصیص داده شود، اما تا به امروز ۱۸ میلیون یورو را دریافت کرده ایم”. صادق حقیقی پور، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب خوزستان نیز گفته است: “شبکه فاضلاب داغان است و به درد هیچ چیزی نمی خورد و با ۱۰۰ میلیون یورو اعتبار در نظر گرفته شده برای این شبکه نیز، تنها حدود ۵۰ درصد بهبود حاصل می شود”. فرج الله کُردزنگنه، رئیس شورای شهر سربندر نیز به همشهری گفته است: “برآورد شورای شهر نشان می داد که ما حدود ۵۰ میلیارد تومان اعتبار برای حل مشکل دفع آب های سطحی نیاز داریم که تا کنون هیچ اعتباری به این منظور به ما داده نشده است…شبکه فاضلاب بندر نیز بیش از ۱۰ سال است که لایروبی نشده است”.
از بی توجهی هیئت حاکمه و بی مسئولیتی دولت در عدم تخصیص بودجه لازم برای لایروبی و بهینه سازی زیرساخت های شهری در مناطق سیل زده که بگذریم، به موضوع دزدی و اختلاس در همان حداقل های بودجه اختصاصی برای شهرهای در معرض سیل می رسیم که این روزها در دعوای “کی بود کی بود من نبودم” بازتاب بیرونی یافته اند. نمونه اش بی خبری از سرنوشت وام چند صد میلیون دلاری بانک جهانی است که برای بهینه سازی زیرساخت های شهرهای سیل خیز به دولت ایران پرداخت شده است. در گزارش سایت سلامت نیوز که روز سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، انتشار یافت، آمده است: “حدود ۱۵ سال پیش بانک جهانی، ذیل پروژه ای، مبلغ ۱۴۹ میلیون دلار برای اصلاح و تکمیل آب و فاضلاب شهرهای اهواز و مبلغ ۱۲۷ میلیون یورو نیز برای شیراز و دو شهر دیگر اختصاص داد. حالا خبری جز صحبت های متعارض مسئولان نظام در مورد سرنوشت این وام های دریافت شده نیست”.
سلامت نیوز، از قول نماینده اهواز در مورد سرنوشت این وام های دریافت شده نوشته است: “این ۱۴۹ میلیون دلار را اگر به قیمت ارز امروز محاسبه کنیم، رقم چند هزار میلیارد تومانی می شود… مبلغی که کسی از سرنوشت آن خبری ندارد و اگر این مبلغ اختصاص پیدا می کرد این مشکلات را در اهواز و کوت عبدالله نداشیم”. یعنی پس از ۱۵سال معلوم نیست این چند صد میلیون یورو کجاست؟ در کجا مصرف شده و یا به جیب چه نهادهایی رفته است؟ در این میان آنچه آشکار است، سرنوشت “اصلاح و تکمیل آب و فاضلاب شهرهای اهواز و شیراز و تصفیه خانه های خوزستان هستند که به سرانجام نرسیده اند”.
در همین رابطه تنها خبری که این روزها به بیرون درز پیدا کرده است، وجود یک قرار داد ۱۵۰ میلیون دلاری با قرارگاه خاتم الانبیاء متعلق به سپا پاسداران است. قراردادی که پیش از این برای بازسازی زیرساخت های خوزستان و اصلاح آب و فاضلاب این استان بسته شده است. با درز همین خبر تا حدودی مشخص می گردد که این پول کجا و به شکم چه کسانی و برای چه مصارفی هزینه و حیف و میل شده است.
موارد فوق تنها گوشه کوچکی از کارنامه ننگین جمهوری اسلامی در حاکمیت ۴۱ ساله آن است. بیش از چهار دهه است که توده های مردم ایران علاوه بر سیل و زلزله، با فقر و بیکاری، زندان و شکنجه، کشتار و سرکوب و دیگر ویرانگری های جمهوری اسلامی مواجه اند. افزون بر این، مردم خوزستان، هرمزگان و بوشهر با مشکلات عدیده دیگری هم دست به گریبانند. بیش از یک دهه است که با هر بارندگی در اهواز و سایر شهرهای خوزستان، مردم این مناطق با بحران آبگرفتگی و سیل و جاری شدن فاضلاب در کوچه و خیابان و خانه های خود مواجه اند. در نظام جمهوری اسلامی، برای حل این بحران های ویرانگر هرگز یک بودجه کافی و لازم اختصاص داده نشد. همان بودجه های حداقلی هم که اختصاص یافت، هیچگاه معلوم نشد پول ها چطور هزینه شدند و چرا پیمانکاران مرتبط که عموما از قرار گاه خاتم الانبیاء و دیگر موسسات امنیتی وابسته به نظام هستند، هرگز مورد بازخواست قرار نگرفته اند.
سیل روزهای اخیر که همراه با آن تمام تعفن و گنداب و کثافات درونی نظام جمهوری اسلامی هم به روی آب آمد، یک بار دیگر به کارگران و زحمتکشان، زنان و معلمان، دانشجویان و بازنشستگان، جوانان و عموم توده های مردم ایران نشان داد که با بودن جمهوری اسلامی کمترین گشایشی در بهبود زندگی آنان روی نخواهد داد. برای رسیدن به آزادی، رفاه، آسایش، امنیت، و برخورداری از شادی و شادمانی، راهی جز براندازی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار نظام شورای کارگران و زحمتکشان بر ویرانه های نظم سرمایه داری حاکم بر ایران باقی نمانده است.
در حالی که قریب به اتفاق دولتهای جهان اقدامات معینی برای خرید واکسن کرونا انجام داده و حتا برخی از دولتها همچون دولت کانادا چندین برابر جمعیت کشور واکسن کرونا را پیش خرید کردهاند، دولت جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از بیکفایتترین دولتهای حال حاضر جهان تاکنون تنها نظارهگر اقدامات دیگران بوده و اکنون که در اثر فشار افکار عمومی برای واکسیناسیون همگانی، مطمئن و رایگان، مجبور به واکنش شده است، به دلیل عدم اقدام واقعی برای خرید واکسن کرونا به تناقضگوییهایی فاحش افتاده است.
یک روز روحانی اعلام میکند که دستور تامین بودجه برای خرید واکسن را داده است، روزی دیگر اعلام میکند که دستور خرید واکسن از یکی از کشورهای تولیدکننده را داده است، اما جالب اینکه نه نام کشور را میبرد و نه مبلغی را که باید برای تهیه واکسن به “کوواکس” بپردازد تاکنون پرداخت شده است. این در حالیست که در بودجه سال ۱۴۰۰ مبلغ دو میلیارد دلار تنها برای “حفظ نظم و امنیت عمومی” (بخوان حفظ امنیت جمهوری اسلامی) از صندوق توسعه ملی اختصاص داده شده است.
لازم به توضیح است که “کوواکس” نهادیست که از سوی سازمان بهداشت جهانی برای توزیع “عادلانه” واکسن کرونا تشکیل شده و ۱۸۸ کشور جهان یعنی اکثریت قریب به اتفاق عضو آن شدهاند و تنها دولتهای مهمی که عضو آن نیستند دولتهای آمریکا و روسیه میباشند. در این نهاد کشورهای ثروتمند (از جمله اتحادیه اروپا، کانادا، چین و غیره) متعهد شدهاند که مبلغ معینی برای تهیه واکسن برای کشورهای فقیر اختصاص دهند، اما کشورهایی همچون ایران که از امکانات مالی مناسبی برخوردارند خود باید مبلغی بهعنوان پیشپرداخت خرید واکسن به حساب این نهاد واریز کنند که دولت جمهوری اسلامی بهرغم عضویت در این نهاد به بهانههایی واهی هنوز هیچ مبلغی را واریز نکرده است و واضح است که در صورت عدم پرداخت وجه، دریافت واکسن از سوی “کوواکس” با مشکل روبرو خواهد شد.
تنها کمی دقت به تناقضات و سخنان مقامات جمهوری اسلامی روشن میکند که علت واقعی این امر در این است که تاکنون ارادهای برای خرید واکسن در میان مقامات جمهوری اسلامی وجود نداشته است. در این میان همتی رئیس بانکمرکزی اولین کسیست که با دروغهای شاخدار خود توجهها را جلب میکند. وی ابتدا مدعی شد که به دلیل تحریمها امکان انتقال پول برای خرید واکسن کرونا وجود ندارد. اما وقتی که با افشاگریهای داخلی مواجه شد سخنان خود را تغییر داده و گفت خرید دارو امکان دارد اما خرید واکسن با مشکل روبرو شده است!!!
ناصر ریاحی رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو در ایران یکی از افرادی بود که تایید امکان خرید واکسن کرونا از طرف او و انعکاس آن در رسانهها و شبکههای مجازی، منجر به واکنش مقامات دولتی شد. وی روز چهارشنبه ۱۹ آذر در گفتگو با روزنامه پزشکی “سپید” گفت: “ما نیازهای دارویی کشور را به طرق مختلف و حتا از شرکتهای داروسازی آمریکایی، اروپایی و مواد اولیهساز هندی، چین و روسی وارد میکنیم و در همه این معاملات هم ارز منتقل میشود… بانک مرکزی ماهیانه ۱۰۰ میلیون یورو برای واردات دارو و مواد اولیه آن و نیز واردات تجهیزات پزشکی به شرکتها میدهد درحالی که اگر این روند جاری نبود تخصیص ارز بیمعنابود”. وی همچنین گفت: “در تحویل واکسن به کشورها از طریق طرح کوواکس اولویت را به کشورهایی میدهند که واکسن را پیش خرید کردهاند”. پس از سخنان وی بود که سخنگوی وزارت خارجه و سعید نمکی وزیر بهداشت از بازشدن گرههایی برای پرداخت پول برای خرید واکسن کرونا خبر دادند!!!
سعید نمکی در یک برنامه تلویزیونی گفت: “تهیه واکسن کرونا تحت تاثیر فشارهای ناجوانمردانه آمریکاییها و مشکلات در نقل و انتقال پول قرار داشت که خوشبختانه گرههای آن دارد گشوده میشود و به این ترتیب واکسن وارداتی کرونا برای تزریق در گروههای آسیب پذیر وارد کشور خواهد شد”. سخنگوی وزارت خارجه نیز گفت: ” در زمینه تامین منابع واکسن، مشکلاتی برای پرداخت پول آن داشتیم که قسمتی از آن حل شده و امیدواریم طی روزهای آینده قسمتهای دیگر نیز حل شود”.
جدا از ناصر ریاحی، امیر سوادکوهی رئیس انجمن مراقبتهای ویژه در گفتگو با خبرگزاری ایلنا انتقادات شدیدی را متوجه کابینه روحانی کرد. وی گفت: “موضوع این است که پولی در ایران بابت این سیستم خرج نشده است و هنوز تفکر مسئولان ایمنی گلهای است که من به عنوان رییس انجمن مراقبتهای ویژه کاملا مخالف ایمنی گلهای هستم و چنین دیدگاهی را محکوم میکنم. اما متاسفانه این دیدگاه، سیاست ارجح سیستم اجرایی کشور است… برای مبارزه با کرونا پول چندانی خرج نشده است”. وی سپس ادامه داد: “در بحث واکسن آنفولانزا مدعی شدند که دو میلیون دوز واکسن سفارش دادند و مشخص شد که ۲۵۰ هزار دوز وارد کشور شده است…. اگر سفارشی برای واردات واکسن کرونا دادهاند چرا برگه سفارشی وجود ندارد؟ تمام کشورها خرید و رزرو واردات واکسن را اطلاعرسانی میکنند و کشور و شرکت مقابل هم که سفارشاتی را که دریافت کرده، مبدا و میزان سفارشات را در رسانهها مطرح میکند. بنابراین اگر ایران سفارشی برای خرید واکسن کرونا داده بود، اعلام میشد و چطور است که ایران در هیچ لیستی از سفارشات هیچ کشوری قرار ندارد…. رییس بانک مرکزی هر چند اعلام میکند که به دلیل تحریمها نمیتوان واکسن وارد کرد، اما دارو و واکسن مشمول تحریمها نمیشوند”.
در یکی دیگر از سخنان پرتناقض مقامات جمهوری اسلامی و در حالیکه تاکنون همگی تحریم را مشکل اصلی برای واریز پول به “کوواکس” اعلام میکردند، به یکباره مصطفی قانعی رئیس “کمیته علمی ستاد مقابله با کرونا” روز شنبه ۲۲ آذر در یک برنامه تلویزیونی گفت: “انتقال واکسن فایزر به ایران، نیازمند هواپیما با تجهیزات ویژهای است که بتواند دمای منفی ۷۰ درجه را ایجاد کند. باتوجه به اینکه ما این امکانات را نداریم، بنابراین به برنامه کوواکس اعلام کردیم که آن را نمیخواهیم”!!! او که در عین حال دبیر “ستاد توسعه زیست فناوری معاونت علمی و فناوری ریاستجمهوری” نیز هست، چهارشنبه ۱۹ آذر با وقاحت تمام گفته بود: “تا خرداد ۱۴۰۰ واکسنهای ایرانی قابل تزریق هستند”. جالب است که بدانیم واکسنی که از سوی همین افراد اجازه آزمایش انسانی دریافت کرده و قرار است از دیماه با دادن پول قربانیانی از میان فقرا برای آغاز آزمایش انسانی پیدا کند، متعلق به هلدینگ “برکت” وابسته به “ستاد اجرایی فرمان امام” یعنی یکی از شرکتهای عظیم متعلق به خامنه ای میباشد که بخش بزرگی از بازار دارو و تجهیزات پزشکی را با سودهای بالای صددرصد در انحصار خود دارد.
در واقع سیاست جمهوری اسلامی در زمینه تبلیغ واکسن ایرانی کرونا و عدم خرید واکسن کرونا از خارج، ادامه همان سیاست ایمنی جمعی است که امیر سوادکوهی نیز آن را تایید میکند. سوادکوهی در بخش دیگری از گفتگوی خود با خبرگزاری ایلنا با بیان اینکه تست کرونا در بسیاری از نقاط دنیا رایگان است، میگوید: “هر چند رییس جمهور اعلام می کند که تمام مراحل درمان کرونا رایگان است اما اینگونه نیست و در بیمارستانها هزینه تمام خدمات از بیماران دریافت میشود و یارانهای از طرف دولت پرداخت نشده است.ادعای رایگان بودن خدمات، حکایت همان واکسنی است که وزیر بهداشت میگوید رزرو کرده اما رییس بانک مرکزی مدعی است که چنین اعتباری را نداریم و تحریم اجازه خرید واکسن را نمیدهد. این در حالی است که فعالان و واردکنندگان دارو میگویند واردات واکسن ارتباطی به تحریمها ندارد”. وی با بیان این که در این منطقه فقط کشور هند است که قدرت واکسن سازی را دارد، در ادامه میگوید: “این ادعای ایران مبنی بر ساخت واکسن پاک کردن صورت مساله است، سیستم اجرایی کشور هم در رزرو واکسن ثبتنام نمیکند چرا که به دنبال تولید واکسن داخلی است که در نهایت هم کسی از واکسن داخلی استقبال نمیکند”.
در رابطه با واکسن تولید داخل، علی فاطمی نائب رئیس انجمنداروسازان ایران به خبرگزاری دولتی “مهر” این چنین میگوید: “سازمان غذا و دارو تحت فشار سیاسی سنگین برای تائید واکسن و داروهای ضد کرونا ساخت داخل قرار گرفته است… متأسفانه بعضی جریانهای سیاسی با سوداگران سلامت مردم همراه میشوند و به سازمان غذا و دارو برای تائید این داروها فشار میآورند”. او میگوید: “گرفتن تائیدیه ضد کرونا از وزارت بهداشت برای هر دارویی، به معنای سرازیر شدن درآمد کلان برای صاحب دارو است و لذا طبیعی است که امروز رقابت شدیدی برای گرفتن این مجوزها در جریان باشد”.
با کمی دقت میتوان دریافت که سیاست جمهوری اسلامی همین نکته آخریست که علی فاطمی میگوید و این را هم در بودجه در نظر گرفته شده برای خرید واکسن کرونا میتوان دید و هم در سخنان صریح سعید نمکی و سخنگوی سازمان غذا و دارو.
کیانوش جهانپور سخنگوی سازمان غذا و دارو و رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت روز سه شنبه ۱۷ آذر گفت: “ما بخشی از واکسن کرونای موردنیاز خود را از خارج خریداری خواهیم کرد، اما باید توجه داشت که با توجه به دستآوردهای محققان داخلی در تولید واکسن کرونا بخش دیگر نیاز کشور از طریق تولید داخل تامین میشود”.
سعید نمکی نیز در یک برنامه زنده تلویزیونی روز چهارشنبه ۱۹ آذر گفت: “خوشبختانه با دستور صریح رئیس جمهور بحث تامین واکسن از خارج از کشور علی رغم تحریمها با جدیت دنبال میشود و گرههای واردات آن گشوده خواهد شد. به زودی واکسن های وارداتی برای گروههای آسیبپذیر وارد خواهد شد. همچنین در آینده بسیار نزدیک واکسن داخلی به عنوان افتخار ملی در اختیار مردم قرار خواهد گرفت”. بنابراین براساس سخنان صریح این دو مقام دولتی، واکسن وارداتی فقط برای گروههای آسیبپذیر خواهد بود و بقیه مردم باید در انتظار واکسن داخلی روزانه صدها نفر قربانی شوند. از این هم بگذریم که منظور واقعی نمکی از گروههای آسیبپذیر نه کادر درمانی است و نه سالمندان، بلکه منظور واقعی او پولداران از جمله مقامات و مزدوران حکومتی هستند.
جدا از سخنان امیر سوادکوهی که اساسا توان ایران برای ساختن واکسن کرونا را رد میکند، مجمع عمومی سازمان نظام پزشکی ایران نیز روز دوشنبۀ ۱۷ آذر با ارسال نامهای از حسن روحانی خواست تا زندگی میلیونها انسان را به رقابتهای سیاسی و غیره پیوند نزد. مجمع در نامه خود نوشت: “به نتیجه رسیدن تلاشهای شرکتها و موسسات ایرانی برای تولید واکسن، به مدت زمانی نیاز دارد که صرف این مدت، باز هم ما را در مقابله با اپیدمی و پاندمی ویروس کرونا بیشتر عقب نگاه خواهد داشت”. در یک کلام باید گفت خبر ساخت واکسن کرونا در ایران همانقدر قابل اطمینان است که نشان دادن بشقاب فرمانده سپاه با نام مستعان ۱۱۰ برای شناسایی ویروس کرونا در چند ثانیه در تلویزیون جمهوری اسلامی قابل اطمینان بود!!!
نگاهی به میزان بودجه اختصاص داده شده برای واکسن کرونا نیز این مساله را آشکار میکند. مژگان خانلو سخنگوی ستاد بودجه ۱۴۰۰ سازمان برنامه و بودجه، ۱۷ آذر با بیان اینکه هزار میلیارد تومان منابع برای واکسن کرونا در بودجه در نظر گرفته شده گفت: “اعتبارات مورد نیاز برای تامین دارو، واکسن و شیرخشک از ۲ هزار و ۲۸۲ میلیارد تومان به ۳ هزار و ۶۸۵ میلیارد تومان افزایش یافته است”. او در حالی از اختصاص ۱۰۰۰ میلیارد تومان برای واکسن کرونا خبر داد که حمید پوراصغری معاون امور علمی فرهنگی و اجتماعی سازمان برنامه و بودجه گفته است خرید و واردات واکسن خارجی کرونا در لایحه بودجه سال ۱۴۰۰ ردیف مستقلی ندارد. بنابراین اگر خوب دقت شود کلا مبلغ هزار و ۴۰۳ میلیارد تومان در بودجه سال آینده به تامین دارو، واکسن و شیرخشک نسبت به سال گذشته اضافه شده است که این مبلغ شامل واکسن کرونا نیز میگردد. اما نکته مهم دیگر این است که بودجه سال جاری با دلار ۴۲۰۰ تومانی تنظیم شده بود و بودجه سال آینده با دلار ۱۱۵۰۰ تومانی. بنابراین بهطور واقعی بودجه تامین دارو، واکسن و شیرخشک از خارج کشور کاهش یافته و ردیف مستقلی نیز برای خرید واکسن ویروس کرونا وجود ندارد!!! در واقع اگر تاکنون ریالی برای خرید واکسن هزینه نشده بهخاطر این است که قرار هم نبوده ریالی خرج شود. اما اگر حتا ۱۰۰۰ میلیارد تومان هم برای ویروس کرونا در بودجه ۱۴۰۰ در نظر گرفته شود آیا این مبلغ کافی است؟!
این مبلغ آنقدر ناچیز است که حتا خودشان نیز به آن اعتراف دارند. حسینعلی شهریاری رئیس کمیسیون بهداشت مجلس اسلامی در گفتگو با روزنامه “سپید” در این رابطه میگوید: “اگر ما تصور میکنیم که با هزار میلیارد تومان میتوانیم حتا در داخل هم واکسن تولید کنیم، چنین چیزی شدنی نیست. حتا برای همین شرکتهای تولید داخل، حداقل دویست، سیصد میلیون دلار پول لازم است که به آنها کمک شود که اگر محاسبه کنید، چندین هزار میلیارد تومان میشود”. وی ادامه میدهد: “وزارت بهداشت و درمان با موافقت ستاد ملی مبارزه با کرونا درخواست ۱۸ میلیون و ۸۰۰ هزار واکسن را به مجموعه کوواکس اعلام کرده و به این منظور لازم است که مبلغ ۵۲ میلیون دلار به عنوان پیشپرداخت به این مجموعه پرداخت شود ولی متاسفانه تا الان که من با شما صحبت میکنم هنوز بانک مرکزی پولی برای این منظور پرداخت نکرده است و معلوم نیست همان اتفاقی که برای واکسن آنفولانزا افتاد، این بار برای واکسن کرونا هم نیفتد”. (منظور وی ماجرای خرید واکسن آنفولانزا است که به جای دو میلیون واکسن آنفولانزا تنها ۲۵۰ هزار واکسن وارد کشور شد!!!). عدم اختصاص پول برای مقابله با همهگیری ویروس کرونا که تاکنون براساس آمار رسمی ۵۲ هزار قربانی داشته و براساس آمار غیر رسمی حداقل دو برابر این میزان، در حالیست که برای کشته شدن قاسم سلیمانی یعنی یک نفر در برابر صد هزار قربانی کرونا، ظرف یک روز ۲۰۰ میلیون دلار از صندوق توسعه ملی به سپاه قدس اختصاص یافت!!!
بهطور واقعی تعداد جانباختگان در اثر ابتلا به ویروس کرونا در طول کمتر از یکسال به حدود نیمی از کل کشتهشدگان در جنگ هشتساله بین ایران و عراق نزدیک میشود و اگر این روند ادامه یابد میتواند حتا از تعداد کل کشتهشدگان جنگ فاجعهبار هشت ساله فراتر رود. همهی اینها نتیجهی سیاستهای جنایتکارانه جمهوری اسلامی در ویرانی سیستم درمانی، نبود تامین اجتماعی، گسترش فقر و اتخاذ سیاست ایمنی جمعی به دلیل عدم اختصاص منابع مالی است.
هماکنون واکسیناسیون عمومی در برخی از کشورها آغاز و در برخی از کشورهای دیگر نیز در روزها و هفتههای آینده شروع میشود، اما جمهوری اسلامی هنوز هیچ اقدام عملی را برای این واکسیناسیون شروع نکرده است. در برخی از این کشورها مانند آلمان که قرار است در ماه آینده واکسیناسیون عمومی آغاز شود، دولت شروع به آمادهسازی مراکز بزرگی برای اجرای این پروژه عظیم کرده است، اما از این بسترسازیها نیز در ایران خبری نیست. تنها وعده است و دروغ. حکومتی که بیش از ۴۰ سال است به مردم دروغ گفته و این دروغ را در رسانههای خود نیز وقیحانه جار میزند، آنهم با وقاحتی که حد و مرزی نمیشناسد. نتیجهی ۴ دهه حکومتی که خود را امالقرای اسلام میداند و در واقع امالفساد و دروغ و تزویر است، چیزیست که امروز همگان بهخوبی میبینیم، کشوری که بخشی از مردم ستمدیده آن حتا قدرت خرید نان را ندارند. کشوری که بیش از ۸۰ درصد مردم آن زیر خط فقر قرار دارند، کشوری ویران، کشوری مصیبتزده، کشوری که آتش خشم ستمدیدگان در هر کوی و برزن جاریست.
امروز خواست فوری تمامی مردم، واکسیناسیون همگانی، مطمئن و رایگان برای ساکنان کشور است. این حق بدیهی مردمیست که در طول یکسال گذشته بیرحمانه به قتلگاه فرستاده شدند. واکسیناسیون عمومی و درمان رایگان بیماری کرونا در تمامی مراحل حق بدیهی مردم است که جمهوری اسلامی تا امروز این حق را از مردم گرفته و بدینترتیب بخش بزرگی از مردم ستمدیده را قربانی سیاست جنایتکارانه خود کرده است. عدم خرید واکسن مطمئن خارجی به بهانهی تولید واکسن داخلی یک اقدام جنایتکارانه دیگر است، اقدامی که نتیجهی آن چیزی جز ادامه قتلعام مردم ستمدیدهی ایران نیست. باید به مقابله با این سیاست جنایتکارانه برخاست و اجازه نداد تا جمهوری اسلامی در حالیکه سالانه میلیاردها دلار خرج سیاستهای جنگافروزانه خود میکند، پول واکسیناسیون عمومی، مطمئن و رایگان مردم را به جنگافزار، خرج مزدوران نظامی و مذهبی و دستگاههای سرکوب و مذهبی خود کند. نباید گذاشت. باید بپا خاست.
روز ۱۹ آذر گروهی ازجوانان بیکار و جویای کار روستای شهرویی، از ساعت شش صبح درمقابل در ورودی پالایشگاه بید بلند بهبهان دست به تجمع زدند و خواهان آن شدند که پالایشگاه، کاری به آنها واگذار کند. این برای چندمین بار بود که جوانان بیکار مقابل این پالایشگاه دست به تجمع زده و خواهان کار میشدند. اما درمقابل این حرکت نهفقط به خواست آنها توجهی نشد و کاری به جوانان بیکار و جویندگان کار که بخشا با خانوادههای خود درمحل تجمع کرده بودند واگذار نشد، بلکه برای مقابله با آنها، نیروی گاردویژه وارد صحنه شد.درهمین روز صدها تن از جوانان جویای کار در شهر سرداران شوشتر، برای دومین روزمتوالی دریکی از جادههای این شهر دست به تجمع زدند و جاده را به روی سرویسهای شرکت کشت و صنعت”امام خمینی” مسدود ساختند. تجمعکنندگان بیکار خواهان کار، نسبت به استخدامهای سفارشی اعتراض کردند. پیشازاین نیز صدها تن دیگر از بیکاران و جوانان جویای کار درشهرهای مختلف کشور تجمعات اعتراضی برگزار نموده و خواهان کارشده بودند. روزهای ۱۷ و ۱۸ آذر درمشهد و تهران گروههای دیگری از بیکاران و گرسنگان وکارگران روزمزد، با خواست کار یا بیمه بیکاری و در دست داشتن کاغذ نوشتههایی دست به تجمع زدند. براین کاغذ نوشتهها شعارهایی چون: نه به بیکاری، نه به گرسنگی، ازکارگران روزمزد حمایت کنید، غذانیست، ترس نیست و انقلاب کارگران درراه است، نقش بسته بود.درسبزوار نیز روز ۱۷ آذر کارگران ساختمانی بیکار دستبه تجمع زدند.کارگران فریاد میزدند” ما بیکاریم و بیمه بیکاری نداریم” در زنجان نیز بیکاران و جویندگان کار تجمعات مشابهی برپا کردند.
علاوه براینها این روزها درشهرهای مختلف بهویژه شهرهای استانهای جنوبی کشور اقشار گوناگون و تهیدست جامعه که از وضع موجود به ستوه آمدهاند، کراراً دست به تجمع و اعتراض زدهاند. از تجمعات اعتراضی مردم سربندر گرفته تا تجمعات اعتراضی کشاورزان و اعتصاب رانندگان تاکسی و اتوبوس در کیش و فلاورجان و تهران تا کارگران راهآهن و قطار شهری و پتروشیمی و غیره، همهجا مردم درحال اعتراضاند و نارضایتی شدید خویش از وضع موجود را دراشکال علنی مبارزه بروز میدهند.
واقعیت این است که آمار بیکاری بسیار بالاست و دراستانهاییازنمونه خوزستان، این آمار ازمیانگین نرخ بیکاری کشور بیشتر است. گرانی مایحتاج عمومی و فشارهای کمرشکن اقتصادی و معیشتی، کارگران حتی شاغل را از تأمین حداقلهای ضروری برای ادامه حیات ناتوان ساخته و آنها رابه مرز عصیان کشانده است، چه رسد به میلیونها بیکار و جوان جویای کار که برای تهیه نیازهای زندگی و حتی خوردوخوراک روزمره هیچ ممر درآمدی ندارند.آنهم در شرایطی که به اعتراف رسانههای حکومتی ازجمله روزنامه ابتکار، یک کارگر برای گذران زندگی در حد تأمین حداقل معیشت، ماهانه باید ۱۰ میلیون تومان مزد بگیرد. کم نیستند کارگران بیکاری که از فشار بیکاری و تنگناهای ناشی از آن دست به خودکشیزدهاند. آخرین نمونه آن کارگر بیکارشده و اخراجی هفتتپه رضا الکثیر است که روز شنبه ۲۲ آذر دست به خودکشی زد و جان باخت.چندروز پیش رئیس بازرسی کل کشور( درویشیان) که چندین روز پس از جاری شدن سیل و غوطهور شدن خانههای مردم شهرهای خوزستان در سیل و فاضلاب و ساقط شدن از هستی به این استان سفرکرده بود، سوای اعتراف به مشکلات عدیده مردم خوزستان ناشی از سیل وگرفتگی فاضلاب ازجملهدرمورد مسکن و آب شرب، به فقر و بدبختی و بیکاری جوانان این شهرها نیز اشاره کرد. وی گفت” هرجا برای بازدید رفتیم، اشتغال مطالبه عمومی بود، درحالیکه مأموریت ما راجع به بحث آبگرفتگی است” وی درادامه از بیکاری جوانان در منطقهای که به گفته وی ” ۲۳ واحد پتروشیمی فعال است که خودش زمینه اشتغال است” ظاهراً از میزان بالای بیکاری اظهار تعجب کرد.
این واقعیت برکسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی حتی درهمان محدودههای اندکی که به سایر استانها میرسد، به استان خوزستان (و استانهایی مانند سیستان و بلوچستان و کردستان) رسیدگی و برای آن هزینه نمیکند. افزون براین بودجهی اندکی که به این استانها اختصاص مییابد، بخشاً توسط مأمورین و مسئولین دولتی بالا کشیده و حیفومیل میشود.مطابق سخنان رئیس سازمان بازرسی کشور درخصوص اختصاص ۳ درصد از درآمد نفتی به استان خوزستاندولت در سال ۹۷، حدود۴۰ درصد ، در سال ۹۸، ۲۰ درصد و امسال تاکنون حدود ۱۲ درصد از آن ۳ درصد درآمد نفتی را به استان پرداخت کرده است.
بنابراین روشن است که اولاً بودجهای که ازمحل۳ درصد درآمد نفتی میبایستی به استان خوزستان اختصاص داده میشده، هزینه نشده و هرساله بهطور متوسط بیش از ۷۵ درصد آن ناپدیدشده است. ثانیاً آن مبلغ کمتر از ۲۵ درصد اختصاصیافته نیز معلوم نیست درکجا هزینه شده، چه کار و اشتغالی ایجاد نموده و کدام بخش از نیازهای مردم خوزستان را برآورده ساخته و یا اینکه اساساً آنهم توسط مقامات محلی و استانی غارت و حیفومیل شده است.
واقعیت تلخ و دردناک دیگر این است کهبهرغم وجود شرکتهای متعدد و گوناگون و فعالیت صنایع نفت و گاز و پتروشیمی درخوزستان، درصد بیکاری درایناستان بالا است. اغلب مدیران و صاحبان این شرکتها و مؤسسات، درمرحله نخست نورچشمیها و نزدیکان و سفارشیهای آشنایان خود را استخدام میکنند.کارفرمایان عموماً سعی میکنند تا جایی که امکان داشته باشد،کمتر نیروی بومی را بهکار بگمارند. گاه از دوفرد و نیروی کاری که به لحاظ سابقه، تخصص و تحصیل ومزد و غیره همطرازند، نیروی بومی حذف و غیربومی جذب کار میشود. این تبعیض آشکار که بهنوبه خود به معنای تشدید بیکاری درمیان اهالی محل است همواره یکی از موضوعات مورد اعتراض و نارضایتی نیروی کار بومی استکه شدیداً معترض استخدامهای سفارشی و پارتیبازیبودهاند. مجموعه سیاستهای طبقه حاکم ازجمله سیاستهای تبعیضآمیز آن سبب شده است که درصد بیکاری دراستان خوزستان از اغلب استانهای کشور بالاترباشد. شکی نیست که دراستخدام و واگذاری کار به افراد، غیربومی بودن نیروی کار نمیتواند و نباید امتیاز محسوب شود و به آنارجحیت داده شود.چنانکه بومی بودن نیروی کار نیز نمیتواند و نباید امتیاز محسوب شود و ارجح باشد. این دو دیدگاه و دریچه نگاه به مسئله، به دودستگی درمیان کارگران دامن میزند، اتحاد کارگران را زیر ضرب میگیرد و با منافع واحد طبقه کارگر منافات دارد.
اگرچه مسئله بیکاری دراستان خوزستان( و لرستان و برخی استانهای دیگر) بسیار حاد و شدید است، اما واقعیت این است که معضل بیکاری به این استانها خلاصه نمیشود. بیکاری یک معضل سرتاسریاست. بیکاری که زائیده نظام سرمایهداریاستدر سالهای اخیر، با تشدید تحریمها، بهویژه شیوع بیماری کرونا بسی تشدید شده است. نرخ بیکاری دربهار سالجاری(۹۹) نسبت به سال گذشته افزایش داشته و دراستانهای مختلف از ۴ تا ۲۱ درصد رشد داشته است. درحالیکه مرکز آمار نرخ بیکاری بهار امسال را ۸/ ۹ درصد اعلام نمود، مرکز پژوهشهای مجلس نرخ بیکاری را ۲۴ درصد اعلام کرد. البته رقم واقعی رشد نرخ بیکاری بیشتر از این است. به گفته حسنزاده، رئیس مرکز آمار، درپی شیوع کرونا تنها در فصل بهار ۲ میلیون نفر بیکارشدند. مطابق گزارش چند ماه پیش مرکز پژوهشهای مجلس، کرونا تا ۶ میلیون نفر را بیکار نموده است. شمار بیکاران به بالای ۱۰ میلیون رسیده است. جمعیت بیکار فارغالتحصیلان دانشگاهها نسبت بهکل بیکاران از ۴۰ درصد تجاوز کرده است. میلیونها بیکار و جوان جویای کار در سراسر کشور ازبیکاری رنجمیبرند و جمهوری اسلامی هیچ راهحلی حتی موقتی و کوتاهمدت در حد سایر کشورهای سرمایهداری برای تعدیل این بحران ندارد. “کار، یا بیمه بیکاری” که یکی از شعارهای اصلی بیکاران و جویندگان کار است، بدیهیترین خواست میلیونها جوان بیکار است. باوجودآنکه بیش از ۱۰ ماه از زمان اعلام رسمی شیوع کرونا گذشته است اما نهتنها هیچگونه مستمری به افراد بیکار شده پرداختنشدهو اقدام حمایتیاز آنها به عمل نیامده، بلکه مستمری بیمه بیکاری که در ماده ۱۵ قانون کار نیز پیشبینی و برآنتصریحشده نیز، جز درمواردی محدود و ناقص، به بیکاران پرداختنشده است. این درحالیست که با توجه به نرخ تورم، با مستمری بیمه بیکاری نمیتوان حتی هزینه یک هفته را تأمین کرد. برابر آمار مرکز آمار، نرخ تورم نقطهبهنقطه یعنی میزان افزایش قیمتها از آبان پارسال تا آبان امسال ۴۶.۴درصد بوده است.گرچه همین رقم نیز بهروشنی کاهش فاحش ناگزیر سطح معیشت کارگران و زحمتکشان را نشان میدهد، اما واقعیت این است که نرخ تورم ازاین هم بیشتر و اوضاع ازاین هم وخیمتر است.
واقعیت این است که در طول چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، رقم بیکاران و جوانان و فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار تا بدین حد بالا و بحران بیکاری تا بدین اندازه حاد و شدید نبوده است. هرچقدر بر عمر نکبتبار رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی افزودهشده، این بحران نیز حادتر و شدیدتر شده است.
بیکاری یکی از معضلات اصلی هرجامعهسرمایهداری، زائیده این نظام و از ملزومات انباشت سرمایه است. تبدیل ارزش اضافه به سرمایه، انباشت سرمایه خوانده میشود. سرمایه درواقع به وسایل تولید( سرمایه ثابت) و نیروی زنده کار( سرمایه متغیر) تقسیم و نسبت حجم وسایل تولید بکار رفته و مقدار کاری که برای استفاده از آنها ضروری است، ترکیب آلی سرمایه خوانده میشود. مارکس درمورد پیشرفت انباشت سرمایه و تنزل نسبی سرعت تقاضای کار مینویسد: با پیشرفت انباشت، نسبت سرمایه ثابت به سرمایه متغیر دگرگون میشود و جزء ثابت سرمایه به زیان جزء متغیر آن، دائماً افزایش مییابد. تقاضای کار در رابطه با مقدار سرمایه کل، بهطور نسبی و با تصاعدی پرشتابتر از افزایش مقدار مزبور تنزل میکند. البته با نمو سرمایه کل، جزء متغیر آن، با نیروی کاری که سرمایه درخودفرومیبرد، نیز افزایش مییابد، ولی در نسبتی که دائماً درحال نزول است. مارکس ضمن بیان انباشت فزاینده و تمرکز که منشأ تغییر جدیدی درترکیب سرمایه و موجب کاهش جزء متغیر سرمایه نسبت به جزء ثابت آن است مینویسد” این کاهش نسبی جزء متغیر سرمایه، که دراثر نمو سرمایه کل بهشتاب آمده ولی سریعتر از نمو خود سرمایه شتابان است، معکوساً چنین مینماید که گویا افزایش مطلق جمعیت کارگری همواره سریعتر از نمو سرمایه متغیر یا وسایل اشتغال جمعیت مزبور انجام میگیرد. درحقیقت انباشت سرمایهداری به نسبت توانائی و عرض و طول خویش دائماً یک اضافه جمعیت کارگری یا جمعیت کارگری زائدی را بهوجودمیآورد که جنبه نسبی دارد ، یعنی متجاوز از میزان نیازمندیهای متوسط سرمایه است.”(نقلقولهاهمهجا از کاپیتال جلد اول ترجمه ایرج اسکندری چاپ قدیم صفحات ۵۶۹ الی ۵۷۹است)
مارکس درادامه با اشاره به گسترش دامنه تولید وسرعت تغییرات در ترکیب آلی سرمایه چنین نتیجه میگیرد که کارگر با انباشت سرمایه که خود موجد آن است، بهطور دائمی وسایل زائد ساختن نسبی خود را فراهم میکند.” با مقدار سرمایه وارد درکار و درجه رشد آن، با گسترش دامنه تولید و توده کارگرانی که به حرکت درآمدهاند، با ترقی بارآوری کار آنها و با فوران نیرومندتر و کاملتر همه سرچشمههای ثروت، مقیاسی نیز که در آن جذب بیشتر کارگران بهوسیله سرمایه با دفع بیشتر آنها بستگی دارد، گستردهتر میشود، سرعت تغییرات در ترکیب آلی سرمایه و درصورت فنی آن افزایش مییابد و دامنه آن محیطهایی از تولید که تغییرات مزبور در آنها، گاه همزمان و گاه متناوباً راه پیدا میکنند منبسط میگردد. بنابراین جمعیت کارگری با انباشت سرمایهای که خود موجد آن است، مستمراً وسایل زائد ساختن نسبی خویش را فراهم میسازد.”
مارکس ازاین جمعیت زائد کارگری یا ارتش ذخیره کار که نتیجه ناگزیر انباشت سرمایه است بهعنوان یکی از نیازهای ارزش افزایی سرمایه و شرط حیاتی صنعت جدید یاد میکند.” اما اگر وجود جمعیت زائد کارگری نتیجه انباشت یا توسعه ثروت براساسسرمایهداری است، برعکس همین اضافه جمعیت بهنوبه خود اهرمی برای انباشت سرمایهداریمیگردد و حتی به یکی از شرایط وجودی شیوه تولید سرمایهداری مبدل میشود. اضافه جمعیت مزبور، ارتش احتیاط صنعتی آمادهبهخدمتیبهوجودمیآورد، که چنان کامل و مطلق به سرمایه تعلق دارد که گوئی وی آن را با مخارج شخصی خود پرورده است. وی برای تأمین احتیاجات متغیر ارزش افزایی سرمایه، مصالح انسانی همواره آمادهای را ایجاد میکند که مستقل از حدود حقیقی افزایش جمعیت است” ، ” یک جمعیت نسبتاً زائد، یعنی زائد در رابطه با احتیاجات ارزش افزایی متوسط سرمایه، شرط حیاتی صنعت جدید است”.
سرمایهدار در پروسه رشد و نمو نیروهای بارآور کار، توقعش را ازکار بالاتر میبرد. علاقه مطلق هرسرمایهدار براین است که مقدار مشخصی کار را ازتعداد کمتری کارگر بیرون بکشد، بجای آنکه به همان قیمت یا حتی ارزانتر از آن را، از تعداد بیشتری کارگر درآورد و درواقع بیش از آنکه درفکر استخدام کارگر جدید باشد سعی میکند کاربیشتریازکارگران موجود بکشد. سرمایهدار بهوسیله افزایش شدت و فشار کار و تحمیل کار طاقتفرسا برکارگران شاغل، درواقع بخشی از طبقه کارگر را به بیکاری اجباری محکوم میکند. مارکس این پدیده و تسریع تولید ارتش ذخیره کار را که باپیشرفت انباشت اجتماعی متناسب است چنین توضیح میدهد:
“تولید اضافه جمعیت نسبی یا مرخص ساختن کارگران بازهم سریعتر از تحول فنی پروسه تولید، که خود با ترقی انباشت بهشتاب آمده است، پیش میرود ونیز سرعت آن بیش از کاهشی است که متناسباً در جزءمتغیر سرمایه نسبت به جزء ثابت حاصل میگردد.درحالیکه هرقدر وسعت دامنه و تأثیر وسایل تولید افزایش مییابد درجه وسیله اشتغال بودن آنها برای کارگر کمترمیشود، خود این نسبت نیز از نو، دستخوش تغییر میگردد زیرا سرمایه برحسب نمو نیروی بارآورکار توقعش را از کار سریعتر از تقاضای استخدام کارگر بالا میبرد. کار بیاندازهی بخش شاغل طبقه کارگر، صفوف ذخیره را متورم میسازد، درحالیکه بالعکس فشار فزایندهای که این بخش اخیر بهوسیله رقابت خویش به بخش نخست وارد میکند آن را به کار طاقتفرسا و قبول تحمیلات کارفرما وادار مینماید. محکوم ساختن بخشی از طبقه کارگر به بیکاری اجباری با توسل بهکارطاقتفرسای بخش دیگر و بالعکس، وسیلهی توانگر شدن انفرادی سرمایهداران میگردد و درعینحال تولید سپاه صنعتی ذخیره را بهمقیاسی که با پیشرفت انباشت اجتماعی متناسب است تسریع میکند.”
بنابراین بیکاری و تولید ارتش ذخیره کار در ذات نظام سرمایهداری و از ملزومات آن است. تمام نظامهایسرمایهداری در سرتاسر جهان ازاینقاعده تبعیت میکنند. در جمهوری اسلامی اما علاوه براین، سیاستهای ضد کارگری رژیم، ابعاد بیکاری را به مرزهای باورنکردنی و تا سرحد یک فاجعه بزرگ گسترش داده است. داشتن کار، حق مسلم و بیچونوچرایهرکارگر و جوان جویای کار است. اگر جمهوری اسلامی نمیتواند برای بیکاران کار و اشتغال ایجاد کند باید به بیکاران حق بیمه بیکاری پرداخت کند. جمهوری اسلامی طی بیش از ۴۰ سال حاکمیت خود نهفقط گامی در راستای تحقق این خواست برنداشته و اقدام مناسبی برای تعدیل آن حتی درحد سایر کشورهای سرمایهداری انجام نداده است، بلکه باسیاستهای ارتجاعی و بهغایت ضد کارگری خویش، مدام برعمق فاجعه و ابعاد بحران بیکاری افزوده است. بنابراین نخستین گام حتی برای تحقق شعار”کار یا بیمه بیکاری” که شعار امروز کارگران بیکار و جوانان جویای کار است،براندازی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامیاست. رهایی قطعی از شربیکاری و سایر مصائب اجتماعی اما درگرو به زیر کشیدن تمام نظم سرمایهداری حاکم و استقرار یک حکومت شوراییاست. درحکومت شورایی بهفوریتیکرشته اقدامات اجتماعی و رفاهی به نفع کارگران و تودههای زحمتکش به مرحله اجرا گذاشته میشود که در صدر آن برقراری یک سیستم تأمین اجتماعی به نفع کارگران و زحمت کشان است بهنحویکه هرکس از گهواره تاگور از مزایای سیستم تأمین اجتماعی برخوردار میشود. حکومت شورایی برای تمام افراد جامعه ازجمله میلیونها بیکار و جوان جویای کار، کار ایجاد میکند ومادامیکه این خواست بهطور کامل تحققنیافته است، بهبیکاران حق بیکاری معادل مخارج یک خانواده چهارنفره پرداخت میشود.
نظامیگری و جنگافروزی از صفات ذاتی سرمایهداری است که در بالاترین مرحله تکامل این نظام، هنگامیکه تضادها به منتها درجه تشدید شد و منازعه بر سر تقسیم بازارهای جهان میان انحصارات اقتصادی و قدرتهای سیاسی امپریالیست، وقوع جنگها را به امری اجتنابناپذیر تبدیل نموده، ابعاد بیسابقهای به خود گرفته است. این نظامیگری، جنگافروزی و توسعهطلبی، بازار پررونقی برای صنایع تسلیحاتی جهان پدید آورده که پیوسته در حال تولید حجم هرچه بیشتری از پیشرفتهترین جنگافزارهای کشتار انسانها هستند. بنابراین، مستثنا از اینکه اقتصاد سرمایهداری با رکود یا رونق مواجه باشد، فقر، بیکاری و گرسنگی ، افزایش یا کاهش داشته باشد، تنها صنعتی که همواره رونق خود را حفظ کرده، صنعت جنگافزارسازی است. جهان سرمایهداری پس از بحران ۲۰۰۷ هرگز نتوانست به یک رونق نسبی دست یابد. پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری هنوز سیاست ریاضت را برای جبران هزینههای این بحران ادامه میدهند و فشاری مضاعف بر گرده طبقه کارگر وارد میآورند، اما این بحران و رکود اقتصادی درازمدت جهان سرمایهداری مانع از آن نشده است که در تمام این سالها تا به امروز، دولتهای کشورهای سرمایهداری، بودجههای نظامی خود را پیدرپی افزایش دهند. اگر به آمار و ارقام هزینههای نظامی رجوع شود، آشکار است که هزینههای نظامی تقریباً عموم کشورهای جهان پیوسته افزایشیافته است. به عنوان نمونه، هزینههای نظامی کشورهای جهان در سال ۱۹۹۹و آغاز قرن بیست و یکم، ۸۵۲ میلیارد دلار بود تا سال۲۰۰۹ این هزینهها به ۱۵۳۱ میلیارد دلار رسید. اما بر طبق گزارش موسسه بینالمللی پژوهشی صلح استکهلم (سیپری) در سال ۲۰۱۹ این رقم به حدود ۲ تریلیون دلار (۱۹۱۷هزار دلار) افزایش یافت. هزینههای نظامی دولت آمریکا در سال ۲۰۰۰ ، بالغبر ۳۲۰ میلیارد دلار بود. این هزینهها در سال ۲۰۰۹، به ۶۶۱ میلیارد دلار رسید و در ۲۰۱۹ به ۷۳۲ میلیارد دلار افزایش یافت. در سال ۲۰۰۹ هزینههای نظامی چین ۱۰۰ میلیارد دلار بود. این هزینهها تا ۲۰۱۹ به ۲۶۱ میلیارد دلار رسید. در همین فاصله هزینههای نظامی هند از ۳۶ میلیارد به ۷۱ میلیارد ،روسیه از ۵ / ۵۱ میلیارد به ۶۵ میلیارد،عربستان سعودی از ۴۱ میلیارد به ۶۲ میلیارد دلار، افزایش یافت.
در سال ۲۰۰۰، هزینههای نظامی ناتو ۸ / ۴۷۵ میلیارد دلار بود. این هزینهها در سال جاری به بیش از ۱ تریلیون دلار افزایشیافته است.
واقعیتی است که بخش اعظم این هزینهها متعلق به قدرتهای بزرگ جهانی، آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند، ژاپن است، اما هزینههای نظامی کشورهای دیگر نیز که به نحوی مناطق نفوذ قدرتهای بزرگ جهانیاند، بهویژه در منطقه خاورمیانه، شمال افریقا، آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین نیزافزایشیافته است. این افزایش شدید بودجههای نظامی که نشاندهنده تشدید گرایش به میلیتاریسم و افزایش خطر جنگها در مقیاس جهانی است، بازار پررونقی برای انحصارات تسلیحاتی ایجاد نموده که بخش بزرگی از این هزینههای نظامی را با مافوق سودهای کلان به جیب میزنند.
در ۷ دسامبر۲۰۲۰ سیپری گزارشی از فروش و درآمد کلان ۲۵ انحصار تسلیحاتی که بیشترین نقش را سال ۲۰۱۹ درفروش جنگافزار و خدمات نظامی داشتند، انتشار داد. این گزارش نشان میدهد در سال ۲۰۱۹ حجم فروش این ۲۵ شرکت ۵ / ۸ درصد نسبت به سال قبل از آن افزایشیافته است. ۱۲ شرکت از این ۲۵ شرکت، آمریکائی هستند که مجموعاً ۶۱ درصد فروش را به خود اختصاص دادند. ۵ انحصار اول این لیست، لاکهید مارتین، بوئینگ، نورثروپ گرومن، ریتون و جنرال دینامیکز شرکتهای آمریکائی هستند که فروش سالانه آنها ۱۶۶ میلیارد دلار بود. ۴ شرکت چینی در این لیست در میان ده شرکت نخست قرار دارند. درآمد این شرکتهای چینی به همراه یک شرکت در ردیف۲۴ ، ۸ / ۴ درصد رشد داشته است. بعد از آمریکا چین دومین سهم فروش را با ۱۶ درصد به خود اختصاص داد. ۶ انحصار تسلیحاتی اروپای غربی درمجموع ۱۸ درصد فروش این مجموعه را در اختیار داشتند. دو شرکت روسی ۹ / ۳ درصد فروشها را از مجموع فروش ۲۵ شرکت به خود اختصاص دادند. فروش تسلیحات روسی در سالهای اخیر به علت تحریمها و مشکلات اقتصادی این کشور کاهشیافته است. بااینوجود هنوز دومین کشور صادرکننده تسلیحات است.
بر طبق این گزارش سیپری، بیشترین درصد افزایش فروش سالانه تسلیحات را با ۱۰۵ درصد، گروه فرانسوی هواپیماسازی داسو داشته است، اما بزرگترین افزایش مطلق درآمد تسلیحاتی به مبلغ ۱ / ۵ میلیارد دلار به انحصار تسلیحاتی آمریکائی لاکهید تعلق گرفت.
در سالهای پیشازاین نیز همین روند افزایش مستمر فروش جنگافزار وجود داشته است. در دوره زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ حجم معاملات تسلیحاتی نسبت به دوره زمانی ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ افزایش ۲۰ درصدی را نشان میدهد.
بر طبق گزارش پیشین سیپری، بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ آمریکا و روسیه اصلیترین صادرکنندگان تسلیحات در جهان بودند.
حجم تجارت تسلیحاتی در دوره ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ در مقایسه با دوره پنجساله قبل از آن ۵ / ۵ درصد افزایش داشته است.
صادرات تسلیحات آمریکائی بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ میلادی در مقایسه با دوره پنجساله قبل از آن ۲۳ درصد افزایش یافت و سهم آمریکا در کل صادرات جهانی سلاح به ۳۶ درصد افزایش یافت. این سلاحها از آمریکا به ۹۶ کشور جهان صادر شدند.
فروش تسلیحات آمریکائی در خاورمیانه در این دوره ۵ ساله ۶۱ درصد افزایش یافت. نیمی از صادرات تسلیحاتی آمریکا به عربستان، عراق، قطر، امارات، اردن ، کویت و اسرائیل بود.
سهم صادرات نظامی روسیه در دوره پنج سال گذشته ۲۱ درصد از حجم جهانی اعلام شد.
در این دوره زمانی ۵ ساله، فرانسه حجم صادرات تسلیحاتی خود را ۷۲ درصد افزایش داد. آلمان نیز در ردیف چهارم کشورهای صادرکننده بزرگ تسلیحات در جهان قرار داشت.
علاوه بر صادرات چند صد میلیاردی جنگافزار در هرسال، کشورهای مختلف جهان، معادل صدها میلیارد دلار نیز سلاح برای تجهیز نیروهای مسلح خود تولید میکنند. بخش بزرگی از جنگافزارهای تولیدشده در آمریکا، چین، روسیه و اروپا صرف تجهیز نیروهای مسلح این کشورها شده است. در کشورهایی نظیر ایران تحت حاکمیت رژیم استبدادی جمهوری اسلامی نه هزینههای واقعی نظامی مشخص است و نه خریدهای تسلیحاتی. اما این واقعیت بر کسی پوشیده نیست، درحالیکه متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران زیرخط فقر قرار دارند و میلیونها بیکار و تهیدست، گرسنهاند، همهساله مخارج نظامی در بودجه رسمی سالانه افزایشیافته و هرسال میلیاردها دلار هزینه ساختن انواع جنگافزارها بهویژه صنایع موشکی و اجرای پروژههای هستهای برای ساخت بمب اتم شده است.
هزینههای نظامی دولتهای سرمایهداری جهان بهاینعلت همهساله در حال افزایش است که تضادهای سرمایهداری در دوران امپریالیسم و سلطه انحصارات بهشدت حاد شده و تمام جهان سرمایهداری در بحرانی همهجانبه به سر میبرد. آنچه برای دولتی های سرمایهداری جهان در این شرایط بحرانی حائز اهمیت است، حفظ امنیت خود با تکیه به نیروهای مسلح سرکوب است. این امنیت البته دامنه وسیعی را در برمیگیرد، از حفظ نظم موجود در یک کشور، تأمین سلطه طبقاتی بورژوازی و ادامه استثمار طبقه کارگر تا حفظ و به دست آوردن بازارهای جهانی و تأمین مناطق نفوذ اقتصادی و سیاسی . از همین روست که امپریالیسم آمریکا حفظ امنیتش که همانا امنیت سرمایه است، تا آسیا، آمریکای لاتین ، اقیانوسیه و آفریقا بسط مییابد و حتی دولتی از نمونه جمهوری اسلامی که امنیت خود را در داخل با تکیه به سرنیزه حفظ میکند، این به اصطلاح امنیت را تا دخالت در عراق، سوریه، لبنان، یمن بسط میدهد. در اغلب کشورهای دیگر جهان نیز وضع بر همین منوال است. بدیهی است که در چنین اوضاعی از حدت تضادها و بحرانهای عمیق، میلیتاریسم و نظامیگری باید رشد کند، هزینههای نظامی مدام افزایش یابد و همهساله صدها میلیارد دلار از حاصل دسترنج کارگران صرف تولید جنگافزار شود، صنایع تسلیحاتی در رونق مداوم باشند و هرسال دهها میلیارد دلار سود بهویژه عاید انحصارات تسلیحاتی جهان گردد.
برای جهان سرمایهداری و طبقه سرمایهدار مطلقاً بیاهمیت است که میلیاردها جمعیت جهان در چه فلاکت و بدبختی زندگی میکنند. این قانون نظام سرمایهداری است که سرمایه و ثروت، همراه با جنگ و کشتارمدام در دست تعداد کمتری از بزرگترین سرمایهداران در جهان انباشت شود، شکاف فقر و ثروت پیوسته عمیقتر گردد و به نقطهای برسیم که امروز ثروتمندترین یک درصدیهای جهان دارائیشان بیش از دو برابر ۹ / ۶ میلیارد جمعیت جهان باشد، یا بر طبق معیارهای کذائی بانک جهانی روزی۹۰ / ۱ دلار که با آن نان خشکوخالی هم نمیتوان تهیه کرد، ۷۳۵ میلیون نفر در فقر مطلق به سر برند، تقریباً نیمی از جمعیت جهان ( ۴ / ۳ میلیارد)، با درآمد روزانه کمتر از ۵۰ / ۵ دلار در روز زندگی کنند، در نبود امکانات بهداشتی و درمانی رایگان در هرسال ۱۰۰ میلیون نفر در جهان به خاطر پرداخت هزینههای درمانی فقیر شوند و تعداد بیکاران جهان در سال جاری با خوشبینانه ترین برآوردها از ۲۵۰ میلیون نیز تجاوز نماید. نظم سرمایهداری هرگز نمیتواند چیزی جز آنچه اکنون هست، باشد. اولویت در این نظام همواره بر سود سرمایه، تامین هزینههای نظامی برای حفظ نظم موجود، توسعهطلبی، نظامیگری و آدم کشی است، نه جان و رفاه انسانها.
بنا به فراخوان بازنشستگان تامین اجتماعی، صبح روز یکشنبه ۲۳ آذرماه تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی همزمان در بیش از ۱۴ شهرایران ازجمله: اهواز، ایلام، اراک، مشهد، یزد، خرم آباد، ملایر،رشت،کرج،تبریز، بجنورد،رودسر، ابهر(زنجان) و تهران برگزار شد.
درتهران این تجمع اعتراضی مقابل مجلس شورای اسلامی ازساعت ۹ صبح شروع شد. درحالیکه از ابتدای سال جاری قانون همسان سازی می بایستی اجرا شود اما تاکنون خبری از آن نیست وصدای بازنشستگان تا این لحظه به جایی نرسیده است. دراین تجمع اعتراضی و سراسری، بازنشستگان تأمین اجتماعی که از همه سو در تنگناهای اقتصادی و معیشتی قرار دارند، بار دیگر خواستار اجرایی شدن همسان سازی حقوقها شدند. بازنشستگان معترض در تجمع خود با شعارهایی از قبیل “منزلت معیشت حق مسلم ماست” ،”حقوق طبق تورم” ،” کشتی بازنشسته دیگه به گل نشسته” ، “یک اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه” و “فقط کف خیابون به دست میاد حقمون” سردادند. تجمع کنندگان ضمن دادن شعار و در طول تجمع خود، دررابطه با وضعیت بد معیشتی و ناچیزبودن حقوقها ،هزینه های سنگین دارو، گذراندن زندگی با این مشقت وخواری و دزدیهای کلانی که مدیران و دست اندکاران سازمان تامین اجتماعی کرده اند، با یکدیگر به گفتگو پرداختند و خواستاربرگزاری این تجمعات بطورگسترده تر درروزهای آینده بودند تا بتوانند حق خودرا بگیرند.عابرین بی تفاوت نمی گذشتند و با مکث ، گوش کردن به شعارها و حتی برخی با تکان دادن سر ابرازهمدردی خود را نشان میدادند. دراین تجمع، زنان نقش فعالی داشتند گرچه حضورمردان بیشتربه چشم میخورد. طی این مدت ازعوامل رژیم ظاهرا خبری نبود، گرچه درآن طرف خیابان بودند افرادی که ثابت ایستاده بودند وتجمع را زیرنظرداشتند. لازم است بدانیم که تجمع امروزدرشرایطی برگزارشد که طبق گفته هواشناسی هوای تهران ناسالم بوده بویژه برای سالمندان وگروههای حساس زیانبار بود. درتجمع اعتراضی امروز درتهران به تخمین حدود سیصد نفر حضور داشتند که در صورت مناسبتر بودن هوای تهران، بدون تردید جمعیت اعتراض کننده چندین وچند برابرمی بود. چرا که مردم در رفتارهای روزانه خود نشان می دهند نه تنها ترسی ازرژیم وسرکوب وزندانش ندارند بلکه براثر وضعیت بسیارخراب معیشتی خود، چاره ای جز آمدن به خیابان واعتراض ندارند. تودهای مردم بیشترازعوامل سرکوبگررژیم درآماده باش به سر می برند و دیگرحاضرنیستند به این شرایط بد زندگی ادامه دهند بلکه مصمم اند حق خود را به هرشکل ممکن باز ستانند.
یکشنبه ۲۳ آذر ۹۹
تاکی تابوت فروش شهر فریاد زند
پابه پای باد
گلوله روی دیوار
بر شبنم صبحگاهان
صبح خیر گوید
فرزندان سیاه پوشند
دست مادران بوسند
مردانه
بی هیچ اضطرابی
بعد از تو هیچ استبدادی مرا تایید نخواهد کرد
شعر هایم را بر سجاده رهایی خواهم پیچید
هنوز
اشعارم بوی باروت
بوی کوچه های آبان
مزار کودکان کار
بوی آزادی می دهد
دوباره شمعدانی های باغچه را آب خواهیم داد
زمین را سبزینه خواهیم کاشت
در میادین شهر
مجسمه غوغای ستارگان خواهیم ساخت
ای دورترین انسانهای رنجدیده زمین
آنروز دیر نیست که واژه های
اعدام
شکنجه
زندان
سانسور
فقر
بیکاری
تفتیش
حجاب
از قافیه شعر ها حذف گردد
سیاهکوه

از یک هفته پیش موج تازه ای از اعتراضات کارگران و مردم زحمتکش و تنگدست کردستان عراق در اعتراض به فقر و بیکاری، دزدی و فساد گسترده، تعرض به آزادی، عدم پرداخت حقوق و دستمزدهایشان و کمبود خدمات عمومی به راه افتاده است. دامنه این اعتراضات به شهرهای سلیمانیه، کرکوک، چَمچَمال، رانیه، قلادزه، کلار، سیدصادق، کفری، تکیه، خورمال، گرمیان، پنجوین و … کشیده شده است و معترضان خواستار برکناری حکومت و احزاب و جریانات فاسد در قدرت هستند.
مردم معترض در بعضی از این شهرها دفاتر “حزب دمکرات کردستان عراق”، “اتحادیه میهنی”،”گوران”، “یه کگرتووی اسلامی کردستان” و “کومه ل اسلامی” را به مثابه نماد قدرت و حکومت، به آتش کشیدند. این اعتراضات با خشونت و تیراندازی نیروهای امنیتی وابسته به حکومت اقلیم کردستان مواجه شده است که بر اثر آن متأسفانه حدود به ۱۰ نفر از مردم معترض جان خود را از دست داده و بیش از صد نفر زخمی شده اند. همچنین تعداد زیادی از جمله مسئولان تشکل معلمان دستگیر شده اند. حکومت اقلیم همچنین کانال تلویزیونی “ان. آر. تی” را مورد حمله قرار داده و از پخش برنامههای آن به مدت یک هفته جلوگیری به عمل آورده است. “مسرور بارزانی” رئیس دولت اقلیم کردستان اعتراضات مردم را “تلاش برای برهم زدن و ویرانی و آتش زدن و هرج و مرج” نام برده و گفته هدفشان برهم زدن استقرار و آرامش کردستان است و کسانی میخواهند از اعتراضات به نفع خود استفاده کنند. او دستور داده که متخلفین را دستگیر و محاکمه کنند.
اعتراضات در کردستان عراق که بیش از دو دهه است تحت حاکمیت احزاب ناسیونالیست کردستان قرار دارد، امر تازه ای نیست. این خروش مردمی است که در زیر سایه “حکومت خودی” هر روز بیش از پیش فقیرتر، محروم تر و تنگدست تر گشته اند. این در حالی است که سران و مسئولان احزاب حاکم که قدرت و حاکمیت را میان خود تقسیم کردهاند، همگی به ثروت های افسانه ای دست یافته اند. مردم حق طلب و محروم کردستان عراق مدتهاست این واقعیتها را با خالی تر شدن سفرهایشان و ماهیت سرکوبگرانه حکومت اقلیم درک کرده اند و می بینند که زیر “سایه” حکومت “خودی” روز به روز بر بار مشکلات زندگی و معیشت شان افزوده می شود. جنبش مردم محروم کردستان در واقع همان جنبش نان و آزادی است که عراق و خاورمیانه را فرا گرفته است.
با این حال اعتراضات پراکنده نمیتواند تغییر آنچنانی در وضعیت موجود ایجاد کند. جوانان و مردم معترض، معلمان، کارگران و حقوق بگیران برای رسیدن به خواست و مطالباتشان و برای تداوم و هدایت اعتراضات خود، لازم است تشکل های سراسری و نهادهای توده ای از قبیل کمیته های انقلابی و شوراهای محل کار و زیست ایجاد کنند و با سازماندهی خود در آن نهادها مهر موجودیت و اعمال اراده خود را بر اعتراضات بکوبند و بنیان یک حاکمیت مردمی و شورایی را در کردستان بنا نهند. احزاب و جریانات و فعالین چپ و کمونیست باید در این اعتراضات شرکت و حضور فعال داشته باشند و در این راستا ایفای نقش و وظیفه نمایند و موقعیت جریان سوسیالیست در جامعه را تحکیم بخشند.
ما نیروهای متشکل در “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” حمایت و پشتیانی بی دریغمان را از خواست ها و مطالبات مردم محروم کردستان اعلام می کنیم و حمله نیروهای حکومت اقلیم را به مردم حق طلب قویا محکوم میکنیم.
زنده باد اعتراضات مردم حق طلب کردستان عراق
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
۱۹ آذر ۱۳۹۹ – نهم دسامبر ۲۰۲۰
امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت
مصوبه جدید مجلس ارتجاع اسلامی در مورد کنار نهادن مهمترین تعهدات برجامی جمهوری اسلامی در دو ماه آینده، جنجال جدیدی را در درون جناحهای هیئت حاکمه برانگیخته و اختلافات جناحها را بهشدت حاد کرده است. درحالیکه روحانی در پی پیروزی بایدن در آمریکا در تدارک بندوبستهای دیپلماتیک برای حصول بهنوعی از توافق بود، رقبای وی در مجلس از فرصتی که ترور فخری زاده پیش آورد، بهره گرفتند تا با مصوبه “اقدام راهبردی برای لغو تحریمها” تلاش وی را از هماکنون برای هرگونه توافقی خنثی سازند. بنابراین، طرحی را که از قبل تهیهکرده بودند، بهرغم مخالفت روحانی و کابینه او، یکروزه در ۱۱ آذرماه در کلیات و جزئیات، تصویب کردند. شورای نگهبان نیز فردای آن روز این مصوبه را تأیید کرد و بیدرنگ توسط رئیس مجلس به روحانی ابلاغ شد. بر طبق این مصوبه گرچه مذاکره نفی نشده و دیپلماتهای جمهوری اسلامی از هماکنون میتوانند به مذاکرات پشت پرده ادامه دهند، اما توافقاتی که روحانی در پی آن بود اکنون دیگر بهکلی ناممکن شده است.
“طرح اقدام راهبردی برای لغو تحریمها ” که پس از تصویب، حکم قانون را پیداکرده است، ٩ بند دارد که مهمترین آن بند ۶ است:بر طبق این بند: «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است در صورت عدم اجرای کامل تعهدات کشورهای متعاهد توافق هستهای در قبال ایران و عادی نشدن روابط کامل بانکی و عدم رفع کامل موانع صادرات و فروش کامل نفت و فرآوردههای نفتی ایران و برگشت کامل و سریع ارز منابع حاصل از فروش، ٢ ماه پس از لازمالاجرا شدن این قانون در مجلس شورای اسلامی اجرای داوطلبانه سند (پروتکل) الحاقی را متوقف کند.» ناگفته نماند که مجلس ضربالاجل یکماهه را تعیین کرده بود که شورای نگهبان آن را به دو ماه افزایش داد.
این مصوبه دربندهای دیگر نیز دولت را «مکلف کرده» که غنیسازی ۲۰ درصدی را عملیاتی کند و سازمان انرژی اتمی هم استفاده از سانتریفوژهای نسل ۶ و ۸ را در دستور کار قرار دهد.
همچنین دولت موظف به ذخیره و تولید سالانه ۱۲۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۲۰ درصد شده و سازمان انرژی اتمی نیز باید ماهانه حداقل۵۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیسازی شده با غنای پایین تولید و نگهداری کند.
علاوه بر این، بر بهرهبرداری از کارخانه تولید اورانیوم فلزی در اصفهان ظرف مدت ۵ ماه پس از تصویب این قانون، بهینهسازی رآکتور آبسنگین اراک و طراحی رآکتور آبسنگین ۴۰ مگاواتی دیگر باهدف تولید رادیو ایزوتوپهای بیمارستانی نیز تأکید شده است.
دربند ۷ این قانون چگونگی پیشبرد سیاستهای جمهوری اسلامی و توافقهای آتی با طرفهای مقابل تعیینشده است:
در بند ۹ نیز بر مجازات تعزیری استنکاف کنندگان از اجرای این مصوبه تأکید شده است.
روحانی و کابینه وی که با این مصوبه عملاً از توافقات کنار گذاشته شدند، مخالفت شدید خود را با طرح و تصویب آن، اعلام نمودند. ربیعی سخنگوی کابینه یک روز قبل از تصویب طرح گفت:
” به نظر دولت موضوع از اختیارات شورای عالی امنیت ملی است و مسئولیت هرگونه تصمیم چه درباره برجام و چه برنامههای هستهای بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی بر عهده شورای عالی امنیت ملی است .هیچ نهاد و قوهای بهتنهایی نمیتواند خارج از این چارچوب اقدام کند.”
اما بهرغم مخالفت کابینه روحانی این طرح تصویب و به تأیید شورای نگهبان رسید.
در پی تصویب طرح، اختلاف بالا گرفت. سخنگوی کابینه اعلام کرد “عنوان طرح، مقابله با تحریم است که معتقدیم این طرح مقابله با تحریم نیست. اگر قرار بود غنیسازی ۲۰ درصدی و اجرا نکردن پروتکل الحاقی منجر به رفع تحریم شود که ما قبلاً آن را داشتهایم.”
روحانی با عصبانیت خطاب به رقبای خود گفت: “هیچ عجلهای نکنیم و هول نکنیم. اگر دولت موفقیتی به دست آورد، این موفقیت را تقدیم شما خواهد کرد. ما دست همه را خواهیم بوسید. بگذارید باحوصله، تحمل، خردورزی و آنهایی که تجربه بیستوچندساله در این امر دارند و در دیپلماسی موفق بودند و در دیپلماسی بارها و بارها آمریکا را در سازمان ملل شکست دادند، کارشان را انجام بدهند.”
رئیس دفتر وی نیز صریحتر به این مصوبه حمله کرد و گفت: ” سنگاندازی میکنند و قوانینی را به تصویب میرسانند تا دولت نتواند تحریمها را بردارد. عجیب این است که در مصوبه اقدام راهبردی برای لغو تحریمها بندهایی گذاشتهاند که معلوم است مانع رفع تحریم میشود اما اسمش را رفع تحریمها گذاشتهاند.”
در جبهه مقابل اما روحانی و کابینهاش آماج حملات گسترده گروههای رقیب بهویژه در مجلس قرارگرفتهاند. اگرچه پیشازاین، با مداخله خامنهای بحث اعدام روحانی خاتمه یافت، اما در همین چند روز اخیر در بحثهای علنی مجلس بار دیگر برخی از مجلسیان خواستار محاکمه و مجازات وی و اعضای کابینه پس از پایان یافتن دوره دوازدهم شدند. قالیباف، رئیس مجلس نیز، با تصویب طرح بهطور ضمنی به روحانی و کابینه، یادآور شد که اگر مسئلهای مورد تأیید خامنهای باشد، نه اصل قانون اساسی مورد استناد آنها ارزشی خواهد داشت و نه نظر شورای عالی امنیت. درواقع درست است که خامنهای مجوز گشودن باب مذاکره را به روحانی داد، اما او توافقات احتمالی موردنظرش را به باند دیگری سپرد که پس از روحانی باید بر سر کار میآید. ازاینرو طرح مجلس با تأیید خامنهای به تصویب رسید. قالیباف گفت “برخلاف نظر کسانی که موضوع را مربوط به شورای عالی امنیت میدانند، این حق و وظیفه مجلس است که در هر موضوعی در کشور دخالت کرده و تصمیمگیری کند.”
جدال لفظی دو جناح چنان بالا گرفت که دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی رژیم نیز وارد معرکه شد. این دبیرخانه روز شنبه این هفته، با صدور بیانهای طرفداران روحانی را موردحمله قرارداد و اخطار کرد: “قانون فوق مسئله خاصی به زیان مصالح ملی ایجاد نمیکند و برعکس، آنچه برخلاف مصالح ملی بوده و مورد نگرانی میباشد همین جنجالها است که شأن و جایگاه نهادهای قانونی کشور را مورد خدشه قرار داده و به وحدت و انسجام ملی خسارت وارد میکند.
ضمن اعتقاد راسخ و توصیه اکید به همه طرفها در خصوص ضرورت پایان دادن به مجادلات بیحاصل، هشدار میدهیم که اجازه نخواهیم داد منافع و مصالح کشور بازیچه دست سیاستبازان قرار بگیرد.”
پوشیده نیست که هدف از این قانون، ایجاد مانع و دستانداز بر سر راه سیاست روحانی و توافقات احتمالی او با قدرتهای جهانی است. چون در طول دو ماه تعیینشده در این مصوبه، حتی یک توافق جزئی هم نمیتواند حاصل گردد، تا چه رسد به لغو تحریمها. این مصوبه مجلس البته چیزی فراتر از ایجاد مانع در مقابل حسن روحانی است. چراکه در عمل به معنای خروج جمهوری اسلامی از برجام است. چون دیگر هیچگونه پایبندی از سوی جمهوری اسلامی به تعهدات اساسی برجام وجود نخواهد داشت. بااینوجود، سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس اما ادعا کرد که این قانون “به معنای خروج ایران از برجام نیست. با تصویب این طرح، زمان که قبل از این در دست طرف مقابل و به ضرر ایران بود برای ایران سودآور است. چراکه ما سعی کردیم منافع هستهای، تولیدات و پیشرفتهای هستهای خودمان را دنبال کنیم و در صورت هر میزان تعدیل طرف مقابل و لغو تحریمها، ما به همان اندازه به تعهدات برجام برمیگردیم.”
از دیدگاه جناح رقیب روحانی با توجه به سیاست بایدن برای برگشت آمریکا به برجام و تلاش او برای حصول بهنوعی توافق، همچنین از آنجائی که با روی کار آمدن بایدن، رژیم از بابت تحریمهای بیشتر و حتی اقدامات سیاسی و نظامی آمریکا احساس خطر نمیکند، جمهوری اسلامی برای اینکه با دست پرتری وارد مذاکره شود و در مقابل خواستهای آمریکا و اروپا بر سر مسائل موشکی و منطقهای قدرت مانور و مقاومت بیشتری داشته باشد، میبایستی این تعهدات را کنار میگذاشت تا بتواند امتیازات بیشتری بگیرد و امتیازات کمتری بدهد.
اما در واقعیت بعید است که ماجرا به همین سادگی پیش برود. چراکه با این سیاست، رفع تحریمها و حصول به یک توافق ولو محدود، حتی پس از روحانی به یک مسئله پیچیده و کشدار تبدیل خواهد شد. ازاینجهت حرف کابینه روحانی درست است که میگویند، مصوبه مجلس برخلاف نامی که بر آن گذاشتهاند، برای رفع تحریمها نیست، بلکه مانعی بر سر راه رفع تحریمهاست. چراکه طرفهای مقابل جمهوری اسلامی در برجام نیز بهسادگی حاضر نمیشوند در مقابل جمهوری اسلامی عقبنشینی کنند و امتیاز بدهند.
این مصوبه، اختلاف میان جناحها را که پیشازاین نیز با سلطه اصولگرایان در مجلس تشدید شده بود، به درجهای افزایش داد که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی، بهاصطلاح رئیسجمهوری، به هنگام ارائه بودجه نه در مجلس حضور یافت و نه گزارشی ارائه داد، بلکه معاون پارلمانی خود را با لایحه بودجه به مجلس فرستاد. به قول نماینده رباطکریم، روحانی با این اقدام، “لایحه بودجه را با اسنپ ارسال کرد.”
در چنین اوضاعی روشن است که نهتنها فعلاً هیچ چشماندازی حتی برای تعدیل تحریمها وجود ندارد، بلکه اختلاف و درگیری میان این دو جناح در چند ماه باقیمانده دوره روحانی هرروز شکل حادتری به خود خواهد گرفت. معضل این اختلافات برای جمهوری اسلامی اما حتی با کنار رفتن روحانی نیز حل نخواهد شد، بلکه این تضادهای درونی طبقه حاکم بازهم تشدید خواهد شد و در شکل و ابعاد دیگری خود را نشان خواهد داد.
چراکه عمیقتر شدن اختلافات و تشدید تضادهای جناحهای هیئت حاکمه در آخرین ماههای زمامداری روحانی، صرفاً نتیجه اختلاف بر سر راهحل نزاع هستهای نیست، بلکه خود این اختلاف، بازتاب بحرانهای همهجانبهای است که تمام ارکان نظم موجود را فراگرفته است . بحران عمیق سیاسی که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، باید بازتاب خود را در اختلافات درون طبقه حاکم و شکافهای درونی آن نشان دهد و تاکنون نیز نشان داده است.
ضجه های مردم سیل زده از هر سو به گوش می رسد. مردمی که خانه و کاشانه هایشان در سیل و گنداب فرو رفته است. مردمی که با جاری شدن فاضلاب به درون اتاق های شان اسیر زالو شده اند. مردم بی پناهی که در امواج سیل رها شده اند و شریعتی، استاندار وقیح خوزستان، خود و استانداری را از هر مسئولیتی در قبال سیل و سیل زدگان مبرا کرده است. در سراسر ایران، شهرداران به دزدی و اختلاس و چپاول مشغول اند، استانداران بجز گسیل نیرو برای بازداشت و سرکوب و کشتار، وظیفه دیگری در قبال مردم ندارند و کل حاکمیت نیز با بر باد دادن سرمایه های عظیم کشور، مردمی را که بر دریایی از گاز و نفت و ثروت نشسته اند، به تباهی و ویرانی کشانده است. در این ۴۱ سال، دستآورد جمهوری اسلامی برای توده های مردم ایران، چیزی جز سیل و زلزله و غارت و کشتار نبوده است. سیلی که هر سال، مناطقی از کشور را فرا می گیرد، زلزله ای که هر چند وقت یک بار شهرهایی را ویران می کند. در این میان، بازداشت و زندان و سرکوب و کشتار که دیگر روز و وقت و سال نمی شناسد و همیشه بر سر کارگران و توده های زحمتکش آوار است. مردم ایران بیش از ۴ دهه است که با یک چنین سرنوشت فاجعه باری مواجه اند. ۴۱ سال، غارت از پس غارت، کشتار از پس کشتار، زلزله از پس زلزله و سیل از پس سیل.
هنوز خرابی و ویرانی و زخم های برجای مانده از سیل فروردین ۹۸، از جان و ذهن و زندگی مردمان سیل زده پاک نشده بود که دوباره سیل و سیلاب دیگری بر آنان فرود آمد. سیلی که این بار فقط طغیان آب نبود، که جاری شدن گنداب و لجن و فاضلاب به درون خانه ها بود. سیلی که دست کم ۸ استان کشور را فرا گرفت. سیل و سیلابی که با بارش شدید باران از روز دوشنبه ۱۰ آذر شروع شد و طی ۷۲ ساعت، خانه ها و خیابان های مناطق سیل زده را در تلاطم گنداب و فاضلاب و لجن فرو برد.
ایلام، بوشهر، خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد، گلستان، فارس و لرستان از جمله استان هایی بوده اند که سیل کوچه و خیابان و معابر این مناطق را در نوردید و به درون خانه ها سرریز شد. سیلی طغیانگر، که ویرانی به بار آورد، دار و ندار مردمان سیل زده را به تاراج برد، خانه های شان را خراب کرد، احشام و طیور اهالی روستاهای سیل زده بخصوص مناطق عشایری ممسنی را به کام کشید و تخته پاره های جاری در سیل و گندابِ فاضلاب ها، قایق نجات کودکان سیل زده شد. با ادامه بارندگی از نیمه شب یکشنبه ۱۶ آذر، شهرهای گناوه و دیلم و دشتستان در استان بوشهر با آبگرفتگی بیشتری مواجه شدند و مسیرهای دیلم به بهبهان و برازجان به گناوه مسدود شده است. اعتراضات مردم سربندر (بندر امام) طی چند روز گذشته و ادامه آن در روز یکشنبه با شعار “مسئول بی لیاقت نمی خواهیم”، منجر به تعلیق شهردار این شهر گردید. با این همه و به رغم اینکه خسارات و ویرانی سیل در همه مناطق سیل زده شدید است، اما خوزستان سهم بیشتری از تباهی و ویرانی نصیب مردم اش شد. در پی بارندگی شدید و مسدود شدن کانال ها، فاضلاب و لجن در خیابان ها جاری شد. به یک باره، خانه های بسیاری در اهواز، آبادان، خرمشهر، کازرون، بندر امام و ماهشهر در فاضلاب و لجن فرو رفتند.
مردم خوزستان، بخصوص اهالی خرمشهر و اهواز و آبادان و سر بندر، این مردمان نشسته بر دریای گاز و ثروت و نفت -که خود کمترین بهره ای از این خوان نعمت نبرده اند- اکنون علاوه بر ویرانی حاصل از سیل، نگران آوار شدن خانه های شان نیز هستند. خانه هایی که با رسوب گِل و لای و ورود فاضلاب به درون منازل در معرض فرو ریختن قرار دارند. خطری که سیل زدگان مناطق حاشیه نشین شهرها با بافت فرسوده تر را بیشتر تهدید می کند.
وضعیت سیل زدگان خوزستان، آنچنان بحرانی، حاد و نابسامان است که ویرانی دیگر مناطق سیل زده از جمله خرم آباد، الیگودرز و کهگیلویه عملا در حاشیه خبری مانده اند. فیلم های بخش شده در شبکه های مجازی، با نمایش آبگرفتگی خیابان ها و منازلی که در گنداب و لجن فرو رفته اند، همراه با ضجه های دلخراش کودکان و زنان و مردانی که سیل و بوی گندِ فاضلاب و لجن، تمام خانه و فضای زندگی شان را فرا گرفته است، جملگی بیانگر عمق فاجعه ای است که در حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی سال از پی سال بر سر توده های مردم ایران آوار شده است.
هنوز تباهی و ویرانی سیل فراگیر فروردین ۹۸ از یادها نرفته است که سیل دیگری گریبان سیل زدگان سال قبل را گرفت. بی مسئولیتی هیئت حاکمه ایران نسبت به جان و زندگی مردم، بی توجهی دولت به بازسازی زیرساخت ها، عدم تخصیص بودجه لازم برای مقابله با سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی، از جمله مواردی هستند که جملگی دست به دست هم داده اند تا رنج و مرگ و ویرانی و زوال، به رایج ترین و ارزان ترین کالای حکومتی برای توده های مردم ایران تبدیل شده است.
سال از پی سال، توده های مناطق وسیعی از مردم ایران به کام سیل و سیلاب می روند. وقوع متناوب زلزله های ویرانگر به کابوس همیشگی بخش های وسیعی از مردم تبدیل شده است، در کنار ویرانی حاصل از بلایای طبیعی که مسبب خسارات بالای آن هم خود هیئت حاکمه است، کشتار و زندان و شکنجه و سرکوب نیز به امری مرسوم برای حاکمان آدمکش جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ۴۱ سال است که مرگ و بلا و نیستی از هر سو بر سر توده های مردم ایران می بارد. هنوز خرابی و تباهی برجای مانده از زلزله های ویرانگر قبلی التیام نیافته است، که زلزله دیگری اتفاق می افتد، هنوز کابوس مرگبار سیل قبلی از یادها نرفته است، که سیلاب دیگری در شهر و خانه های مردمان همان دیار جاری می شود. با وقوع هر سیل و زلزله ای، حاکمان اسلامی فقط نظاره گر رنج و اندوه و تباهی و مرگ سیل زدگان و زلزله زده ها هستند. در پس هر زلزله ای، تنها دروغ و شعارهای توخالی به مردم وعده داده می شود، با وقوع هر سیلی، ریاکاری دولت و مسئولان حکومتی بیشتر و بیشتر شده است، بودجه های بخش عمران کوچک و کوچکتر شده اند، با گذشت زمان، خرابی برجای مانده از سیل ها و زلزله ها بیشتر روی هم تلمبار گشته اند، تخصیص بودجه برای زیرساخت های شهری و بازسازی مناطق آسیب دیده کمتر و کمتر شده اند. در عوض با هر اتفاقی که برای مزدوران حکومتی رخ داد، بودجه های نظامی، اطلاعاتی، موشکی، امنیتی و هسته ای به یکباره چندین و چند برابر شدند.
در سیل فروردین ۹۸، به گفته رئیس پزشکی قانونی کشور، بیش از ۷۶ نفر کشته شدند، مدیر کل روابط عمومی سازمان مدیریت بحران اعلام کرد، حدود ۱۰ میلیون نفر به طور مستقیم و غیر مستقیم با تبعات سیل درگیرشده اند. ایلنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، از بازسازی کامل ۴۰ هزار واحد مسکونی شهری و روستایی و تعمیر ۴۱ هزار واحد مسکونی دیگر خبر داد، و یک مقام وزارت جهاد کشاورزی از خسارت وارده به بیش از یک میلیون هکتار زمین کشاورزی و باغ خبر داد. در همان موقع، آمارهای غیر رسمی، میزان خسارات وارده بر مناطق سیل زده را تا ۳۰ هزار میلیارد تومان برآورد کردند.
در ورای این همه ویرانی و تباهی و مرگ باقی مانده از سیل ۹۸، دولت جمهوری اسلامی فقط وعده داد. وعده هایی که تماما دروغ بود و پس از چند صباحی به کلی فراموش شدند. نه بودجه مازادی برای بازسازی مناطق زلزله زده اختصاص داده شد و نه زیرساخت شهرها دستخوش تغییر و تحولی شدند. در عوض، وقتی قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی توسط آمریکا در فرودگاه بغداد ترور شد، بلافاصله از صندوق توسعه ملی کشور، ۲۰۰ میلیون یورو به بودجه سپاه قدس اضافه شد. یک روز بعد از تروز محسن فخری زاده، رئیس سازمان پژوهش وزارت دفاع، امیر حاتمی رئیس ستاد کل ارتش از دو برابر شدن بودجه این نهاد خبر داد. اما در هر سیل و زلزله، صدها نفر کشته می شوند، هزاران نفر بی خانمان می گردند، هستی صدها هزار نفر به تباهی می رود، در دل جنایتکاران جمهوری اسلامی اما آب از آب تکان نمی خورد. انگار این مردمان بلازده از دنیای دیگری آمده اند که جمهوری اسلامی با آنان بیگانه است. آنهم حاکمیتی که تمام موجودیت اش از قَبَل کار و زحمت و تلاش کارگران و توده های زحمتکش همین مرز و بوم شکل گرفته است. حاکمانی که با کار وعرق جبین همین مردم پروار شده اند، در عوض کارگران و عموم تودههای مردم زحمتکشی که تولید کننده تمام ثروت و سرمایه کشور هستند، خود از حاصل رنج و کار و سرمایه های این مملکت بی بهره اند و این چنین اسیر سیل و سیلاب می شوند.
به همین مردمان سیل زده خوزستان نگاه کنید، بر دریایی از نفت و گاز و ثروت نشسته اند، اما با هر بارندگی اسیر سیل و سیلاب می شوند؛ با هر اعتراض و خیزشی، بیش از مناطق دیگر سرکوب و کشتار می شوند؛ در پس هر واقعه ای نه بودجه مازادی برای مردم کشتار شده در سیل و زلزله اختصاص داده می شود و نه بر بودجه عمرانی کشور ریالی افزوده می گردد. با وقوع هر سیل و زلزله، چند روزی خبرها داغ می شوند، مسئولان شهری و استانی و کشوری در مناطق سیل زده ظاهر می شوند، مسئولان دولتی با رگان برآمده گردن، برای بهبودی وضعیت زلزله زدگان و سیل زدگان شعار می دهند، اما همینکه ضجه های مادران داغدار فرو نشست، همینکه شیون کودکان وحشت زده در گلو خفه شد، همینکه داغی اعتراضات مردم سیل زده سرد و خاموش گشت، همینکه حرکت دست به دست شدن فیلم های ویرانی مناطق سیل زده از سرعت باز ایستاد، سیل زدگان به کلی فراموش می شوند، زلزله زدگان در تنهایی و بی پناهی خود فرو می روند.
در وقوع سیل سال گذشته، خبرگزاری ایلنا از بازسازی کامل ۴۰ هزار واحد مسکونی شهری و روستایی خبر داده بود. با وقوع سیل جدید، همین خبرگزاری در مورد دلایل سیل اخیر نوشت: “یکی از دلایل بالا آمدن آب و فاضلاب در سطح خیابان های اهواز، سیل دو سال قبل است که در رودخانه ها لایه های آبرُفتی و رسوبات ایجاد کرد و رودخانه ها دیگر ظرفیت لازم را ندارند و با کمترین بارندگی، آب را به کانال ها و لوله های فاضلاب شهری پس می زنند”. یعنی بعد از سیل ویرانگر بهار سال گذشته، نه تنها هیچگونه بودجه مازادی برای پیشگیری از وقوع سیل های بعدی اختصاص داده نشد، که همان رسوبات باقیمانده در کف رودخانه و کانال ها نیز لاروبی نشدند.
نتیجه آن شد که با یک بارندگی شدید سه روزه، دوباره ۸ استان کشور در سیل و سیلاب فرو رفتند و مردمان بسیاری از هستی ساقط شدند. وقوع سیل اخیر، آنهم در شرایط حاد کرونایی و در وضعیت قرمزی که همه استان های سیل زده قرار دارند، شرایط دردناکتری را برای مردمان این مناطق رقم زده است. پیامدهای ناگوار بهداشتی، افزایش مرگ و میر و فقدان رسیدگی به زنان و کودکان سیل زده از جمله گرفتاری های کوتاه مدت دوره پسامد این سیل است که بر جان و زندگی مردمان آن دیار سایه افکنده است.
پوشیده نیست، چنین سرنوشت غم انگیزی که اکنون بر توده های مناطق سیل زده آوار است، تصویر روشنی از ۴۱ سال دزدی و اختلاس و غارت و چپاول سرمایه های عظیم مملکت است که توسط دزدان و فاسدان جمهوری اسلامی به یغما رفته است. تصویر دردناکی از بر باد رفتن صدها میلیارد دلار حاصل کار و کوشش کارگران و زحمتکشان ایران است که در سوریه و عراق و لبنان و یمن هزینه شده است. به غارت رفتن میلیاردها دلار ثروت و منابع مالی کشور است، که طی دهه های متمادی صرف پیشبرد سیاست توسعه طلبانه پان اسلامیستی و نیز صرف ساختن موشک و تاسیسات بی حاصل هسته ای شده اند.
در حاکمیتی که برای توسعه نهادهای خرافی دینی و مذهبی، بیش از توسعه زیرساخت شهرهای سیل زده و مدیریت بحران کشوری هزینه می شود، وقتی بودجه حوزه های علمیه بیش از ۱۸۰ برابر بودچه سازمان مدیریت بحران است، وقتی بودجه ستاد اقامه نماز بیش از دو برابر، بودجه شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، چهار برابر، بودجه مجمع جهانی اهل بیت، پنج برابر و بودجه مجمع جهانی تقرب مذاهب بیش از چهار برابر بودجه سازمان مدیریت بحران کشور باشد، وقتی مسئولان شهرداری برای سودبری بیشتر بر بستر رودخانه های خشک شده ساخت و ساز و خیابان سازی کرده باشند و رسوبات آبرُفتی بر جای مانده در کف رودخانه لایروبی نگردند، روشن است که با یک بارندگی شدید چند ساعته، مناطق وسیعی از شهرها و استان های کشور یکسره در سیل و فاضلاب فرو می روند.
پوشیده نیست وضعیت موجود، تنها گوشه ای از نتایج و تبعات ویرانگر ۴۱ سال حکومت سرمایه داری و ارتجاع مذهبی حاکم بر ایران است. حکومتی که سال های متمادی مردم را شکنجه و زندانی و کشتار کرده است، رژیمی که ثروت و منابع بیکران کشور را بر باد داده و کمترین ارزشی برای جان و زندگی عموم توده های مردم ایران قائل نیست. نتیجه بیش از ۴ دهه حاکمیت سرکوبگرانه ارتجاع اسلامی آن شده است که با وقوع هر سیل و زلزله، صدها نفر کشته، ده ها هزار نفر بی خانمان و مناطق وسیعی از کشور به تباهی و ویرانی کشیده شده اند.
بیان این واقعیت های تلخ و مرگبار، تنها گوشه ای از زندگی کارگران و عموم توده های مردم ایران است. مردمانی که این چنین بی پناه و گرسنه و عاصی در حاکمیت ننگین ارتجاع اسلامی گرفتار شده اند. روشن است که یک چنین تصویر دردناکی از فلاکت و بدبختی و مرگ و نیستی و زوال، هرگز شایسته کارگران و عموم توده های مردم ایران نیست. بی تردید، همان توده های مردمی که خیزش انقلابی دی ماه ۹۶ را رقم زدند، همان زنان و مردان و جوانانِ سلحشوری که قیام شکوهمند آبان ۹۸ را بوجود آوردند، همان کارگرانی که کارخانه و محیط کار را به سنگر مبارزه علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرده اند، همان سیل زدگانی که به اعتراض علیه مسئولان حکومتی برخاسته اند، قادرند حقوق پایمال شده خود را باز پس گیرند. قادرند جمهوری اسلامی را براندازند. توانایی آن را دارند به اعتراض عمومی برخیزند، دست به اعتصاب بزنند و با سازماندهی یک قیام مسلحانه توده ای جمهوری اسلامی را به زباله دانی تاریخی بسپارند. پس بپا خیزیم و نگذاریم ضجه های مردم سیل زده در سکوت خفه گردد.
