گزارش یک شاهد عینی از هفت‌حوض تهران در خیابان بمانیم

روز پنج‌شنبه ۲۷ بهمن و به دنبال فراخوانی که در اعتراض به اعدام محمد حسینی و محمدمهدی کرمی دو جوان مبارزی که در اعتراضات دستگیر و به دست جنایتکاران جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، صادرشده بود، تجمعات و اعتراضات خیابانی درده‌ها شهر کشور برگزار شد. اعدامی که طبق روال همیشگی دادگاه‌های جمهوری اسلامی هیچ‌گونه جرم ثابت‌شده‌ای در پرونده این دو جوان وجود نداشت. اعدام‌هایی که سابقه‌ای به طول عمر ننگین جمهوری اسلامی دارند. جای شگفتی هم ندارد، اساس و پایه حاکمیت دیکتاتورها با طناب‌های دار بر زمین کوبیده شده و با کشتار پی‌ریزی شده است. جز این نمی‌تواند بقایی داشته باشد.

در پاسخ به فراخوان از ساعت ۶ بعدازظهر پنج‌شنبه در چندین شهر ازجمله، اصفهان، کرج، رشت، مشهد، ایذه و سنندج مردم با حضور در خیابان، ضمن اعتراض به اعدام‌ها، یاد محمدحسینی و محمدمهدی کرمی را گرامی داشتند. در تهران نیز در چندین منطقه ازجمله نارمک، تهران‌پارس، خیابان انقلاب، ستارخان، بلوار فردوس، صادقیه، شهرک اکباتان، خیابان شریعتی، میرداماد مردم با گردهمایی و راهپیمایی اعتراضی با سردادن شعارهای انقلابی ضمن گرامیداشت چهلم این دو جوان مبارز، بار دیگر نشان دادند پیمان اتحاد بین مردم ناگسستنی است و در مقابل اعدام، کشتار و دستگیری فرزندانشان خشمگین‌تر و قدرتمندتر از همیشه به خیابان خواهند آمد.

معترضین از کنار نیروهای امنیتی شجاعانه عبورمی کنند و قدرت مزدوران را به هیچ می‌گیرند. نیروهای امنیتی و مزدوران همیشه درصحنه در میدان هفت‌حوض و خیابان‌های اطراف منتهی به میدان هفت‌حوض نارمک قبل از حضور مردم صف‌آرایی کرده بودند. مردم از ساعت ۶ در خیابان آیت کمی مانده به هفت‌حوض تجمع کرده و در مسیر هفت‌حوض، روبروی مزدوران در پیاده‌روها و خیابان در مسیر خیابان آیت به تظاهرات ادامه می‌دادند. شعار غالب مردم در تجمع اعتراضی نارمک “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر خامنه‌ای” بود. پس از گسترده‌تر شدن جمعیت، شعار”فقر فساد گرو نی – میریم تا سرنگونی”،” امسال سال خونه- سید علی سرنگونه”، “امسال می‌ده کشته سپاه- مرگ بر کل نظام” و زندانی سیاسی آزاد باید گردد در خیابان طنین‌انداز شد. هم‌زمان با سردادن شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد صدای شلیک چند تیر هوایی به گوش رسید. مزدوران در حاشیه خیابان به دنبال مردم حرکت می‌کردند. ماشین‌ها با زدن بوق ممتد از مردم حمایت کردند.

نکته قابل‌توجه در تجمع اعتراضی مردم در نارمک حضور بزرگ‌سالان در بین جمعیت بود. دیگر دختران و پسران جوان در خیابان تنها نبودند و میان‌سالان و حتی سنین بالای پنجاه سال هم در کنار جوانان شعارمی دادند. مغازه‌داران و کسبه با بیرون آمدن از مغازه‌ها و تکرار شعارها حتی درمواردی با دست زدن و نگاه‌های تحسین‌آمیز مردم را همراهی می‌کردند. ساعت از ده شب گذشته بود با توجه به سرمای هوا، هنوز مردم باشعارهایی از قبیل “مرگ بر کل نظام” تکلیف جیره‌خواران ریزودرشت حاکمیت را روشن می‌کردند.

خیابان به دانشکده بزرگی تبدیل‌شده است. دانش‌آموختگان این دانشکده کارگران و مردم زحمت کشی هستند که درس‌های مبارزه را می‌آموزند. تجربیات این چندماهه را در برخوردهای متهورانه و خردمندانه‌تر، در اتحاد و همبستگی ژرف مردم از درد مشترک زندگی در زیرخط فقر، کشتار، اعدام به‌خوبی می‌توان دید. یادمان نرود این تجارب را کنار هم در خیابان کسب کرده‌ایم. در خیابان بمانیم.

۲۸ بهمن ۱۴۰۱

یک شاهد عینی

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در حمایت از منشورحداقلی بیست تشکل صنفی و مدنی در ایران

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در حمایت از منشورحداقلی بیست تشکل صنفی و مدنی در ایران

انتشارمنشور مطالبات حداقلی با ابتکارو تلاش بیست تشکل مستقل صنفی و مدنی را باید گامی به پیش در مسیر همگرایی نیروهای کار و زحمت به حساب آورد. این منشورخصوصا درپی خیزش انقلابی توده‌های مردم ایران که در چند ماه گذشته با برآمد توده‌ای علیه فقر و فلاکت و اختناق و استبداد جهت به گور سپردن حکومت اسلامی سرمایه بپا خاسته‌اند، اقدامی درخور و قابل حمایت است. در بطن این تحولات، تا جایی که به جنبش‌های اجتماعی از جمله جنبش طبقه کارگر، جنبش رهایی زن و جنبش جوانان برای آزادی و برابری و خلاصی از ظلم و ستم طبقاتی، مربوط است، این منشور حداقل مطالباتی را باید گامی مهم در شکل دادن به انسجام و اتحاد جنبش‌های اجتماعی به‌حساب آورد که در شرایط کنونی افق روشنی را جلو پای این جنبش‌ها برای پایان دادن به این زندگی فلاکت‌بار و ضد انسانی قرار می‌دهد.

در شرایطی که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی برای سرنگونی جمهوری اسلامی گام‌های مهمی برداشته است و کشمکش میان آلترناتیوهای راست و چپ، میان جنبش‌های متخاصم طبقاتی برای شکل دادن به آینده بعد از جمهوری اسلامی روزبه‌روز حادتر می‌شود و جریانات بورژوازی با تمام امکانات برای مصادره انقلاب مردم به نفع اهداف ضدانقلابی خود از هیچ اقدامی ضد مردمی روی‌گردان نیستند، انتشار این منشور از جمله اقدامی به‌جا و مؤثر در مقابل پلاتفرم و منشور جریانات بورژوازی است. اقدامی مسئولانه که بر اتحاد و همبستگی مبارزاتی میان جنبش‌های اجتماعی و آزادیخواه در مخالفت با شکل‌گیری هر نوع قدرت دولتی از بالای سر مردم تأکید دارد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست جدا از هر ملاحظه‌ای که در مورد این منشور داشته باشد، انتشار آن را در شرایط کنونی گامی مهم در راستای انسجام جنبش آزادیخواهی و برابری و تقویت جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان در مقابل جمهوری اسلامی و جواب محکمی به آلترناتیوهای بورژوازی ارزیابی می‌کند، از آن حمایت می‌کند و در تقویت و پیشبرد آن می‌کوشد.

درعین‌حال باید تأکید کرد که تحقق این منشور و مطالبات حداقلی، اساساً در گرو سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و نظم طبقاتی موجود و برپایی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان ممکن و عملی است و باید تلاش کرد که جنبش‌های آزادیخواهی و برابری طلبانه را حول آن برای پایان دادن به عمر ننگین جمهوری اسلامی و تحقق تمام و کمال مندرج در این منشور بسیج کرد. ما از همه تشکل‌ها و جنبش‌های مترقی و آزادیخواه، از تشکل‌های جوانان محلات، تشکل‌های پیشرو زنان و دانشجویان می‌خواهیم که از این منشور حمایت کنند، به آن بپیوندند و در تحقق مفاد آن بکوشند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

پنجشنبه ۱۶ فوریه ۲۰۲۳

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

با من باش رفیق

0

من صدای کردستانم

دیروز  با دستان خالی  و پا بند

اما

امروز  در گرما گرم  مبارزه  و پیکار

با تفنگی در دست بر سرزمین  مقاومت ایستاده‌ام

من صدای لرستانم

با تفنگی  برنو

با سرود دایه دایه

با مشت‌های  گره کرده بر دهان استبداد

یارای  خونخواهی

من  از کپر  نشینان بلوچم

خلقم، کارگرم، زحمتکشم

سفره‌ام  خالیست

سینه‌ام  پر از  خشم و کینه

چه جسو رانه می‌ستیزم

با مسلسلی در دست

من صدای تبریزم

کهنه تاریخ اسارت

دیروز

با سرهای بر افراشته بر دار

با زخم شلاق‌های سیمی در پا

در دخمه و بیغوله‌ها

چله نشین  مشروطه‌ها

لیک  امروز

غران  بر مزدوران

در کف خیابان

ای رفیق   با من باش

               سیاهکوه

جریان «خیزش» و حماسه سیاهکل

«خیزش» نه از روی میل، بلکه ناچار خود را به موضع‌گیری در قبال حرکت سیاسی تاریخی سیاهکل می‌بیند. مگر می‌شود مدعی مارکسیست راستین بود، از نقطه عزیمت یک جنبش رادیکالم. ل که سرفصل یک دوره از تاریخ مبارزات دمکراتیک اجتماعی و سوسیالیستی جنبش اجتماعی و جنبش کارگری است بی‌تفاوت گذشت، درحالی‌که پشتوانه عظیمی برای مبارزات امروزمان است. جنبشم. ل امروز، در بستری به وجود آمد که زمینه آن را فدائیان با مبارزات و جان‌فشانی‌های خود به وجود آوردند. حرکتی که تأثیر آن بر تحولات اجتماعی از آغاز تا نقطه ۵۷ غیرقابل‌انکار است.

جریان “آذرخش” نمی‌تواند حاشا کند، بر بستری به وجود آمد که متأثر از عقبه جنبشم. ل آن روز چریک‌ها است. (در ادامه اشاره خواهد شد). نویسندگان “خیزش” در مطلبی تحت عنوان”مشی چریکی در محک تجربه” که در سایت “آذرخش” درج‌شده است تعریف وارونه‌ای از روی بغض از این واقعه تاریخی ارائه می‌دهند. ابتدا از اهداف چریک‌ها تا پیش از وارد عمل شدن که خود یک پروسه طولانی در مسیر تدوین تئوری سیاسی و سازمان‌دهی تشکیلاتی است، هیچ سخنی نمی‌گویند. بعد برای کوچک جلوه دادن این حرکت تاریخی می‌گویند: عده‌ای جوان جان‌برکف برای رهایی یکی از یاران خود به پاسگاه سیاهکل حمله می‌کنند.! سیاهکل آغاز می‌شود،!”خیزش” اهداف بلند و برنامه‌ریزی استراتژیک چریک‌ها را که چندین سال در تهیه و تدارک آن بودند، به حرکت برای آزادی رفیق خود تقلیل می‌دهد.! اما نتیجه‌گیری وارونه “خیزش” با اظهارنظری دیگری تکمیل می‌شود. می‌نویسد: «صفحه جدیدی از جنایت‌های رژیم دیکتاتوری سرمایه‌داری شاه گشوده می‌شود.» “خیزش” جای سوژه را عوض می‌کند، نمی‌گوید که نبرد طبقاتی و جنگ انقلابی از این مقطع علیه رژیم آغاز شد و تا بهمن ۵۷ پیگیر و بدون وقفه در تداوم بود. مقاله “خیزش” برای اینکه به ترسیم اوضاعی بپردازد که به دنبال آن سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران شکل گرفت، به کودتای سال ۳۲ و تحولات پس‌ازآن با اشاره به جریانات سیاسی آن موقع، حزب توده، جبهه ملی، حزب ملت ایران، نهضت آزادی می‌پردازد، می‌خواهد بگوید که مبارزه خیلی تعطیل نبود که سازمان چریک‌های فدائی رزم خود را شروع کردند «اما نمی‌توان گفت که بعد از سال ۳۲ تا ظهور سازمان چریک‌های فدائی خلق، جنبشی وجود نداشت.» نویسندگان مقاله “خیزش ” به‌نوعی خودشان را در قامت جریانات بورژوازی آن دوره می‌بینند تا ایرادات ناموجه خود به چریک‌ها را درست جلوه بدهند. مبارزه سازمان‌یافته هدفمند و تأثیرگذار چریک‌ها را در ردیف و همسنگ مبارزه جریانات بورژوازی می‌دانند. درهرحال یا فریب‌کاری می‌کنند، یا نمی‌دانند- با توجه به موضعی که دارند بعید است که تفاوت مبارزه قهرآمیز رادیکال چریک‌ها را با مواضع جریانات بی‌خاصیت بورژوازی آن دوره ندانند- و یا تجاهل می‌کنند. در هر سه صورت اشتباه است. “خیزش” در ادامه مطلب خود به مبارزات چریکی رهایی بخشی که عمدتاً در دنیای آن روز که معروف به جهان سوم بود می‌پردازد، به چین به کوبا و…که برای خواننده آشنا است و نیازی نیست در این مورد به بحث پرداخت. وقتی‌که در ادامه مقاله به جریان جنبش چریکی ایران می‌پردازد شیوه خود که در بالا به یکی دو مورد آن اشاره شد، به قضاوت ناراستین می‌نشیند، موردی که در پرانتز در بالا قرار شد اشاره شود. برای اینکه به موضوع موردنظر بپردازیم ابتدا باید به یک جمله دیگر مقاله پرداخت.

خیزش می‌نویسد «علیرغم اینکه فدائیان خلق خود را م ل می‌دانستند، متأثر از نظریات و مبارزات ملی ضد استعماری امپریالیستی بودند که مبارزه طبقاتی به‌ویژه به ضد طبقات ارتجاعی داخلی و نقش اقتصادی اجتماعی سیاسی مشخص آن‌ها و نه صرفاً به‌عنوان کارگزاران امپریالیسم در نظرات کم‌رنگ یا غایب بوده» اینجا باز خیزش دست به فریب‌کاری و شانتاژ می‌زند. نمی‌خواهد بفهمد چریک‌ها در چه دوره و مرحله از مبارزات اجتماعی و مرحله‌ای از تاریخ ایران به این مبارزه دست زدند. سرمایه‌گذاری دوره‌ای که هم سایه استعمار، هم حاکمیت بورژوا فئودال و سرمایه‌داری وابسته و دلالی حاکم بوده، هم اینکه ترکیب نیروهای اجتماعی متفاوت بوده، هرچه تضاد کار و سرمایه مثل امروز مسلط نبود، علیرغم این سازمان چریک‌ها در آن سال‌ها به‌تناوب از تضاد کار و سرمایه صحبت می‌کنند. “خیزش ” فکر می‌کند به دریافت بدیعی رسیده است، مارکس در دوره‌ای که سرمایه‌داری در اروپای مهد بورژوازی درحال عروج بود، چون تتمه رژیم‌های قبلی همچنان مقاومت نشان می‌دادند، اغلب هجومش متوجه بورژوا فئودال است. لنین که بیشتر درگیر مبارزه در شرق بوده، بسیار از ایده‌ای که “خیزش “عنوان می‌کند در ادبیات و در رهنمود به خلق‌های منطقه استفاده می‌کند. اغلب کشورهای پیرامونی و جهان‌سومی آن زمان که اصطلاحی مسلط بوده، مبارزاتشان برگرفته از شرایط مشخص دوران در جزئیات با مبارزات چریک‌های فدائی تفاوت داشت.

“خیزش” امروز بعد از گذشت بیش از نیم‌قرن از زمانی که صحبتش می‌شود، پشت کامپیوتر نشسته، فرسنگ‌ها دور از ایران پایش را روی پا انداخته می‌گوید، چرا مبارزات آن روز چریک‌ها شکل امروز را نداشته است. در ادامه همین موضوع و درنتیجه گیری‌اش به موضوع موردنظری می‌پردازد که در بالا در پرانتز قرار بود به آن اشاره شود.

“خیزش” می‌نویسد «به همین خاطر بود که شباهت زیادی میان ایده‌ها ونیز سبک‌کار چریک‌های فدائی خلق و سازمان مجاهدین خلق که نخستین نطفه‌های آن در سال ۴۶ شکل گرفت وجود داشت (در مورد اعتقادات دینی و فلسفی) این نه به خاطر نزدیکی مجاهدین به مارکسیسم، بلکه به علت کمرنگ شدن یادآوری جریان‌های چریکی چپ از مبارزه طبقاتی پرولتری یعنی جوهر مارکسیسم بود»

جا دارد یک علامت تعجب بزرگ گذاشت. برخلاف گفته خیزش چریک‌ها هم در عرصه تئوری وهم پراتیک یک گام از مجاهدین جلوتر بودند و این دلیلی نمی‌شود که مبارزه مجاهدین را ضعیف و سست بدانیم. بنیان‌گذاران مجاهدین تا پیش از تحمل اولین ضربه سنگین پلیس یک مجموعه کلان را تشکیل می‌دادند. رهبران مجاهدین اغلب نیروهای روشنفکر دانشگاهی دمکرات انقلابی بودند که بعضاً علوم قدیم هم خوانده بودند، دوره نهفتگی طولانی در مسیر کار تشکیلاتی و انقلابی داشتند. با جنبش‌های انقلابی و ادبیات سیاسی انقلابی و مارکسیستی آشنا بودند، در کارزار مبارزه ورزیده بودند، در فاصله کوتاهی بعد از ضربه و به دنبال مطالعاتی که انجام می‌دادند، بخش اعظم سازمان مجاهدین، ۸۰ در صد در سال ۵۴ با صدور اعلامیه مواضع بخش منشعب مارکسیست لنینیست شدند. (نامه مجتبی طالقانی به پدرش) سازمان پیکار جایش در مبارزات امروز جامعه ایران خالی است. ده‌ها کادر ورزیده و برتر کمونیست تحویل جنبش مارکسیستی ایران داد. علیرغم اینکه فرونشست و خاموش شد، مانند ستاره‌ای در آسمان جنبش کمونیستی همچنان سوسو می‌زند. تصور “خیزش” از مجاهدین که پا به‌پای چریک‌ها مبارزه کردند، یک تصویر ناراستین است. “آذرخش” که خود به لحاظ سابقه نسبی به جنبش چریکی وصل می‌شود، تاکنون به‌طور مکانیکی مانند تحلیلی که از سیاهکل و جریانات سیاسیان دوره می‌دهد، سعی‌اش براین است که به لحاظ تاریخی مرزی برای خود بسازد. این در حالی است که هرگز نمی‌تواند جایگاهی به بلندی جایگاه سازمان‌های چریکی آن دوره برای خود دست‌وپا کند.

ما قصد نقد مطلب “خیزش” در مورد سیاهکل را نداریم. این نوشته فوری است که به پیشانی ذهنمان آمد و نوشته شد.

زنده‌باد جنبش کمونیستی کارگری ایران.

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب

۱۴۰۱/۱۱/۲۴

گزارش آکسیون شنبه ۱۱ فوریه در هامبورگ

روز شنبه ۱۱ فوریه از ساعت ۳ تا ۴: ۳۰ آکسیونی از طرف شورای دفاع از مبارزات مردمی ایران هامبورگ و فعالین ملی و مدنی در یکی از مناطق فقیرنشین هامبورگ  برگزار شد، شرکت‌کنندگان در این آکسیون ضمن حمایت  و دفاع از زندانیان سیاسی و همبستگی با خانواده‌های زندانیان سیاسی، خواستار آزادی سریع تمامی زندانیان سیاسی شدند. پخش موزیک‌های مختلف از ملیت‌های تحت ستم میتینگ را از جذابیت بیشتری  برخوردار می‌کرد. در این آکسیون همچنین شرکت‌کنندگان با ابراز همدردی با خانواده‌های قربانیان اخیر زلزله در شهرستان خوی و کشورهای ترکیه و سوریه اعلام همبستگی کردند.

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی زنده‌باد سوسیالیسم

شورای دفاع از مبارزات مردمی ایران هامبورگ

هراس از انقلاب و شکاف عمیق‌تر در صفوف طبقه حاکم

این واقعیت از ذات هر بحران انقلابی بزرگ برمی‌خیزد که با هر پیشرفت جنبش انقلابی و نزدیک‌تر شدن لحظه وقوع انقلاب، ترس و هراس طبقه حاکم را فرامی‌گیرد ، شکاف‌ها درونی این طبقه عمیق‌تر می‌شوند و هر فراکسیون آن تلاش می‌کند با اتخاذ روش‌ها  و تاکتیک‌های جدید، راهی برای نجات نظم پوسیده و در حال سقوط پیدا کند. اکنون جنبش انقلابی توده‌های مردم ایران، به درجه‌ای توسعه یافته و پیش رفته است که نه‌فقط  جناح حاکم، بلکه تمام پاسداران نظم سرمایه‌داری و نمایندگان سیاسی ریزودرشت طبقه حاکم را به هراسی مرگبار دچار ساخته است. نظم حاکم زیر ضربات مداوم جنبش که موج‌وار پی‌درپی فرا‌می‌رسد، از هر سو شکاف برداشته است. هم‌زمان با تلاش اپوزیسیون‌های خارج از کشور در اتحاد با قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری جهان،  برای مقابله با انقلاب، از طریق استراتژی  فروپاشی کنترل‌شده جمهوری اسلامی، گروه‌هایی از نمایندگان سیاسی بورژوازی در داخل که سال‌ها در رأس مهم‌ترین ارگان‌های دستگاه دولتی قرار داشتند، اکنون در نقش اپوزیسیون داخلی به مقابله‌ای علنی‌تر با جناح حاکم برخاسته و با تاکتیک‌های ظاهراً جدید، تلاش‌های دیگری را برای نجات نظمی که در آستانه سرنگونی قرارگرفته، آغاز کرده‌اند.

این تلاش‌ها در هفته گذشته، با صدور بیانیه جدیدی از سوی موسوی نخست‌وزیر پیشین جمهوری اسلامی  در ۱۵ بهمن آغاز گردید. وی در این بیانیه نخست تلاش کرد که تمام فجایع و بحران‌هایی را که جمهوری اسلامی به‌عنوان پاسدار نظام سرمایه‌داری در طول ۴۴ سال حاکمیت ننگین و ویرانگرش به بار آورده است، به جناح رقیب و در رأس آن خامنه‌ای به‌عنوان” قدرت غیر پاسخگو و مسئولیت‌ناپذیر” نسبت دهد. ایشان در این بیانیه چنین وانمود می‌کند که گویا در دورانی که وی نخست‌وزیر شیادی به نام خمینی بود، یا هم‌فکران وی موسوم به اصلاح‌طلب و مجمع روحانیون در رأس قدرت قرار داشتند، قدرتی پاسخگو و مسئولیت‌پذیر وجود داشته  و از ” زایش دلهره‌آور فاصله‌های طبقاتی” “خفقان گسترده فرهنگی، فقدان آزادی‌ها و سرکوب وحشیانه زنان و مردان و حتی کودکان”  و بحران‌های رنگارنگ خبری نبود. از همین روست که ایشان سیزده سال پیش که تمام کارنامه جمهوری اسلامی و اجرای قانون اسلامی رژیم دیکتاتوری عریان ، عبارت بود از کشتار چندین هزار تن از مردم، قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی، برچیدن تمام احزاب و سازمان‌های سیاسی و تشکل‌های مستقل کارگری، سرکوب کارگران، زنان و دانشجویان ، در یک‌کلام رژیم ترور و خفقانی که خود وی نقش مهمی در آن بر عهده داشت،خواستار «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»،بود.  اکنون با بحرانی‌تر شدن اوضاع،ا اعلام می‌کند:” «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»، ” دیگر کارساز نیست و باید گامی فراتر از آن گذاشت.” نخست این‌که رفراندومی برگزار شود” در مورد ” تغییر یا تدوین قانون اساسی جدید” بعد هم “تشکیل مجلس مؤسسان.”  در پی این بیانیه، تعدادی از همفکران وی  ازجمله برخی از چهره‌های شناخته شده “اصلاح‌طلبی” به‌ویژه آن‌هایی که ظاهراً در زندان به سر می‌برند، از بیانیه وی حمایت کردند. آن‌ها نیز نوشتند: همه تلاش خود را ” برای پیشبرد این برنامه و گذار مسالمت‌آمیز و خشونت پرهیز به ساختار کاملاً دموکراتیک و ایرانی توسعه‌یافته» به کار خواهند گرفت.” هدف چیست؟  ضرب‌المثلی است که می‌گوید:” چه کلاه به سر، چه سر به کلاه” واقعیت قضیه این است که موسوی ویارانش می‌خواهند همان “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” و حفظ جمهوری اسلامی را این بار به شکل دیگر، با شعار و تاکتیک دیگری عملی کنند. این‌که رفراندوم و مجلس مؤسسان از اساس شعار و روش مرسوم  فریب بورژوازی صرفاً برای دست‌به‌دست شدن قدرت از این جناح بورژوازی به دست جناح دیگراست به‌جای خود،  اما ایشان می‌خواهند درحالی‌که نه‌فقط جناح رقیب قدرت را در دست دارد، بلکه دولت استبدادی جمهوری اسلامی با تمام نهادها و ارگان‌هایش دست‌نخورده باقی هستند، رفراندومی برگزار شود و با تشکیل یک مجلس مؤسسان ، معضل بحران کنونی جامعه و مطالبات مردم ایران را حل کند. خلاصه کلام، به شکلی مسالمت‌آمیز از اجرای با “تنازل” قانون اساس به اجرای “بی تنازل” آن گذار شود.  بنابراین روشن است که آن‌ها صرفاً از ترس انقلاب و سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی شعار گذار “به یک ساختار کاملاً دمکراتیک” را سر می‌دهند. این‌ها نیز تقریباً همان سیاستی را پیش می‌برند که اپوزیسیون‌های بورژوائی خارج از کشور، در پیش‌گرفته‌اند. تفاوت چندانی میان آن‌ها نیست.

هم‌زمان با بیانه‌های موسوی و طرفداران وی، خاتمی نیز به نمایندگی از فراکسیون دیگری از پاسداران نظم موجود، بیانیه‌ای انتشار داد، که پیرایه‌های رادیکال نمائی امثال موسوی را کنار نهاد و اعلام کرد: راست است که ” اصلاح‌طلبی به شیوه و روال تجربه‌شده اگر نگوییم ممتنع شده است دست‌کم به صخره ستبر بن‌بست برخورد کرده است و مردم هم حق‌دارند از آن مثل خود نظام حاکم نومید شوند.” اما بازهم باید دست به دامان قدرت مسلط شد” اگر راه اصلاح‌خواهی و اصلاح‌طلبی به شیوه سابق به بن‌بست رسیده است و اگر اصلاح‌طلبی ظرفیتی بیش از اصلاح‌طلبان به معنای متعارف دارد- که دارد، می‌توان گفت و امیدوار بود که اگر این جزیره‌های جدا از هم به هم بپیوندند و خود را در کنار مردم و آشنا با دردهای مردم و دغدغه دار نسبت به کشور و صلاح آن نشان دهند و بی لکنت زبان و با شفافیت و نیز با اتخاذ شیوه‌های مدنی خشونت پرهیز صدای خود را به جامعه و حاکمیت برسانند شاید ( و البته شاید) حاکمیت را هم وادار به تغییر رویه و پذیرش اصلاح گردانند.” ایشان البته این ادعا را نیز چاشنی بحث خود می‌کند که سرنگونی جمهوری اسلامی نه‌فقط ناممکن بلکه فاجعه‌بار است. چراکه به ادعای وی:

” به لحاظ توازن قوا و امکانات و توانی که حکومت دارد، براندازی آن ممکن نیست و شعار براندازی بهانه بیشتر پدید می‌آورد برای ایجاد تنگناها و محدودیت‌های فضای آزاد و افزوده شدن آسیب‌های فراوان بر آسیب‌های پیشین.” و بعد هم ترساندن مردم از” جنگ داخلی” و ” سرنوشتی بدتر ازآنچه در بسیاری از کشورها پیش‌آمده است.”

اما وحشت از انقلاب تنها “اصلاح‌طلبان” سابق را فرانگرفته، بلکه شکاف درون جناح موسوم به ” اصول‌گرا” را نیز عمیق‌تر کرده تا جایی که آدم به غایت مرتجعی مثل محمدرضا باهنر دبیر کل جامعه اسلامی مهندسین که سال‌ها متحد جمعیت موتلفه اسلامی و نایب‌رئیس مجلس ارتجاع اسلامی بود و حالا عضو مجمع تشخیص مصلحت و سخنگوی غیر رسمی جناح لاریجانی‌ها، اخیراً سیاست داخلی و خارجی خامنه‌ای و رئیس جمهور دست نشانده‌اش رئیسی را موردحمله قرارداد و او هم به نمایندگی از گروهی “اصول‌گرا”خواستار اصلاح قانون اساسی شد و گفت: ” برخی اصول قانون اساسی باید اصلاح بشود.” ” بعضی از مسئولین فکر می‌کنند زمانی که این اغتشاشات تمام‌شده است مسئله حل‌شده است، درصورتی‌که مسئله هنوز باقی‌مانده است و این آتش زیر خاکستر می‌شود؛ دوباره یک بهانه‌ای به وجود می‌آید، دوباره یک جرقه می‌خورد و دوباره یک عده‌ای شروع به اغتشاش می‌کنند. فوت مهسا امینی دلیل اصلی وقایع اخیر نبود، این تنها یک جرقه بود. برخی نارضایتی‌ها و ناکارآمدی‌هایی در ساحت اقتصاد، سیاست و حتی فرهنگ و دیپلماسی در داخل کشور وجود دارد؛ این اشکالات را ما باید کشف و درک کنیم و آن‌ها را بفهمیم و حل کنیم. باید ببینیم آن نارضایتی‌هایی که در داخل کشور هست، چیست که باعث این حرف‌ها و این اعتراضات شده است. من یادم نمی‌آید که بعد از انقلاب چنین انسجامی علیه ما در نظام بین‌الملل به وجود آمده باشد که رو هم بازی کنند.”

عمیق‌تر شدن بحران سیاسی ، پیشرفت جنبش انقلابی و  انعکاس آن در درون طبقه حاکم، خامنه‌ای را نیز دچار وحشت و هراس کرده است. از همین روست که او هم با تمام قلدری‌اش و حتی حذف گروه‌های رقیب از ارگان‌های قدرت، اخیراً در جریان دیدار با فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی خواهان حفظ وحدت در میان طرفداران جمهوری اسلامی شد و گفت:” وقتی دشمن، وحدت ملی را آماج حملات خود قرار داده باید با حفظ این اتحاد و وحدت، نگذاریم درخواسته پلید خود پیروز شود… اختلاف‌نظر و اختلاف سیاسی به‌طور طبیعی اشکالی ندارد، اما این اختلاف‌ها نباید به زدوخورد و تهمت‌زنی و افترا به یکدیگر منتهی شود و در مقابل راهبرد دشمن، همه باید راهبرد وحدت را اتخاذ کنیم.”

تمام موضع‌گیری‌های فراکسیون‌ها و جناح‌های مختلف بورژوازی ایران و نمایندگان سیاسی آن‌ها در هفته گذشته، چیزی نبود، جز بازتاب عمیق‌تر شدن شکاف‌های درونی طبقه حاکم و ترس و وحشت آن‌ها از انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی. این موضع‌گیری‌ها در همان حال نشان داد که آن‌ها هیچ راه‌حلی که قادر به مهار بحران سیاسی عمیق جامعه ایران باشد، ندارند. مبارزات توده‌های مردم ایران بسیار فراتر از آن رفته است که به راه‌حلی در چهارچوب نظم موجود تمکین کنند. نه دارو دسته خامنه‌ای قادر است، به روال گذشته همچنان با سرکوب و کشتار موجودیت ننگین جمهوری اسلامی را حفظ کند و نه موعظه‌های عوام‌فریبانه امثال موسوی‌ها و خاتمی‌ها می‌تواند مردم را فریب دهد. امواج نیرومندتر جنبش هنوز در پیش است. این جنبش به چیزی کمتر از سرنگونی جمهوری اسلامی و برچیدن تمام دستگاه دولت استبدادی  و استقرار حکومتی شورایی که توده‌های مردم ایران را بر سرنوشت خود حاکم سازد، رضایت نخواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۸  در فرمت پی دی اف:

تجارب و درس‌های قیام ۲۱ و ۲۲‌ بهمن و نیازهای امروز جامعه‌

بدون تردید تجارب قیام ۲۱‌ و ۲۲ بهمن و انقلاب ۵۷ از اهمیت تاریخی بسیار بالایی برخوردارند. تجاربی که در این مرحله از جنبش انقلابی توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران باید از آن‌ها درس گرفت، چرا که تجارب تاریخی گذشته می‌توانند چراغ راه آینده باشند. چراغی که در مسیر جنبش انقلابی تا پیروزی نهایی انقلاب می‌تواند به توده‌های تحت ستم ایران یاری رساند.

یکی از مهم‌ترین درس‌ها و تجارب بزرگ انقلاب ۵۷، اهمیت اعتصاب عمومی سیاسی در بسیج میلیونی توده‌ها و گذار به مرحله‌ی عالی‌تری از مبارزه یعنی قیام مسلحانه‌ی توده‌ای برای سرنگونی رژیم‌های دیکتاتور همانند حکومت سلطنتی و یا جمهوری اسلامی است.

جامعه ایران از نیمه‌ی دوم سال ۵۶ وارد یک دوران انقلابی شد، این دوران انقلابی از ۱۷ شهریور ۵۷ و با بی‌اعتنایی مردم به حکومت نظامی وارد یک موقعیت انقلابی گردید. اما هنوز اعتصابات آغاز نشده بودند. ۱۸ شهریور ۲۰۰ تن از کارگران پالایشگاه نفت تهران با خواست‌های صنفی دست به اعتصاب زدند. دو روز بعد کارگران پالایشگاه‌های تبریز، اصفهان و آبادان نیز با خواست‌های اقتصادی اعتصاب کردند. از نیمه دوم مهر اعتصابات کارگران نفت و دیگر مراکز کارگری و نیز کارمندان گسترش پیدا کرد و در نیمه اول آبان‌ماه به اوج خود رسید، مدارس و کلاس‌های دانشگاه‌ها نیز تعطیل شدند. ۱۵ آبان کابینه نظامی ازهاری با “مشت آهنین” به منظور سرکوب اعتراضات و اعتصابات بر سر کار آمد. با دستگیری گسترده کارگران نفت، اعتصاب نفت برای مدت کوتاهی متوقف شد، اما از آن‌جا که شرایط انقلابی در جامعه حاکم بود، کارگران با تشکیل کمیته‌های اعتصاب به سازماندهی مجدد اعتصاب پرداخته و از ۲۳ آذر ماه اعتصاب سراسری در پالایشگاه‌ها و میدان‌های نفتی آغاز شد. کارگران که در کمیته‌های اعتصاب متشکل شده بودند، کنترل کارگری را برقرار کردند. این تجربه نشان داد که برای شکل‌گیری اعتصاب عمومی سیاسی، تشکیل کمیته‌های اعتصاب از چه اهمیت بالایی برخوردارند. بویژه با تکیه به این تجربه تاریخی مردم ایران است که سازمان ما همواره بر ضرورت تشکیل کمیته‌های اعتصاب  و کمیته‌های هماهنگی اعتصاب برای شکل‌گرفتن اعتصاب عمومی سیاسی تاکید کرده است.

اما یکی دیگر از نتایج اعتصاب عمومی سیاسی این بود که میلیون‌ها نفر را در عمل به میدان مبارزه و خیابان کشاند. از این مرحله است که بویژه ما شاهد حضور میلیونی توده‌ها در خیابان هستیم از جمله راهپیمایی‌های ۲۳ و ۲۹ دی که میلیون‌ها نفر در اعتراضات خیابانی شرکت کردند . در این مرحله انقلاب با شتاب به پیش می‌رفت، ازهاری ۱۰ دی‌ماه برکنار شد و از ۱۶ دی کابینه شاپور بختیار کار خود را آغاز نمود. تغییر سریع کابینه‌ها نشان از این داشت که بالایی‌ها دیگر قادر به حکومت به شکل سابق نیستند.

این مرحله‌ای از انقلاب است که توده‌ها با اراده خود ارگان‌های اقتدار توده‌ای را برخلاف میل حاکمیت با تشکیل کمیته‌های اعتصاب، کمیته‌های محلات، و تشکیل شوراها در کارخانجات و ادارات بوجود آوردند. توده‌ها هم‌چنین آزادی راهپیمایی، اجتماعات و مطبوعات را نیز با اتکاء به مبارزات و در واقع با زور و قدرت خود تحقق بخشیدند. انقلاب آغاز شده بود، تشکلات مستقل توده‌ای مانند کارگران نفت تصمیم می‌گرفتند و تصمیمات خود را اجرا می‌کردند بدون آن که هیات حاکمه بتواند نقشی در آن ایفا کند و از سوی دیگر توده‌ها با مبارزات خود در عمل به برخی از خواست‌های‌شان تحقق بخشیدند و هیات حاکمه قدرت مقابله با آزادی‌هایی را که توده‌ها در عمل بدست آورده بودند، نداشت. دو ویژگی مهم و دستاوردهایی که نشان انقلاب را برخود داشتند.

لنین این شرایط را در رابطه با انقلاب روسیه این‌گونه توصیف می‌کند: “انقلاب به معنای دقیق و صریح کلمه دوره‌ای از زندگی مردم است که خشم‌شان، خشمی که طی قرن‌ها قساوت آورامف‌ها انباشته شده، نه تنها در حرف که در عمل منفجر می‌شود، آن هم نه صرفا به شکل اعمال فردی بلکه در قالب اعمال میلیون‌ها تن از مردم. خلق بیدار می‌شود و برمی‌خیزد تا خود را از قید آورامف‌ها ( معادل شکنجه‌گران را برای آن در نظر بگیرید) آزاد سازد. خلق تعداد بی‌شماری از اسپیریدونواهایی( اشاره به یک زن انقلابی روس است که پس از بازداشت مورد وحشیانه‌ترین شکنجه‌های پلیس تزاری قرار گرفت)  را که در زندگی مردم روسیه حضور دارند، از چنگ آورامف‌ها آزاد می‌سازد، علیه آورامف‌ها به اعمال زور پرداخته و اقتدار خود را بر آورامف‌ها حاکم می‌گرداند” (ملاحظاتی بر سابقه مساله دیکتاتوری – لنین).

با شکل‌گیری اعتصاب عمومی سیاسی و وارد شدن میلیون‌ها انسان در عمل به میدان مبارزه، شرایط برای گذار به مرحله‌ی بعدی انقلاب یعنی قیام مسلحانه فراهم گردید. در واقع قیام مسلحانه‌ی ۲۱ و ۲۲ بهمن نقطه اوج این شرایط طوفانی بود.

از ضرورت قیام مسلحانه‌ می‌توان به‌عنوان دومین درس و تجربه تاریخی بزرگ انقلاب ۵۷ یاد کرد. قهر مامای هر جامعه کهنه‌ای‌ست که آبستن جامعه‌ای نوین است و این را توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران به تجربه آموختند. در زمان سلطنت پهلوی هم مانند امروز، کسانی بودند که تغییر رژیم به‌صورت مسالمت‌آمیز را تبلیغ می‌کردند. آن‌ها که “باران می‌خواستند اما سیل آمد”.

مساله اما به‌طور واقعی این است که انقلاب نتیجه‌ی تضادهایی‌ست که در درون جامعه وجود دارند. این تضادها در روند تکاملی خود، و بر بستر شرایطی مشخص رشد کرده و در شکل بحران‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را نشان می‌دهند. جامعه ایران نیز در سال ۵۷ در چنین وضعیتی قرار داشت و برای تغییر این شرایط و حل تضادهایی که ریشه در مناسبات سرمایه‌داری حاکم داشتند، تنها راه واقعی گسست کامل از آن مناسبات و واژگون کردن نظم موجود بود. نظم حاکم باید از اساس دگرگون می‌شد.

بورژوازی ایران و دولت‌های امپریالیست اما از این موضوع به‌شدت نگران بودند و به همین دلیل وقتی که احساس کردند، حفظ سلطنت پهلوی ممکن نیست، به‌فکر یک آلترناتیو مناسب افتادند. براساس اسناد منتشره توسط “ویکی‌لیکس” دولت‌های امپریالیست آمریکا و فرانسه با خمینی ارتباط برقرار کردند و خمینی نیز توسط افرادی که به‌عنوان نماینده معرفی کرده بود به دولت‌های غربی اطمینان داد که دولت تحت رهبری وی به سمت “شرق” نخواهد رفت. براساس این اسناد، سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران نیز بر این مساله مُهر تایید زده بود که جریان وابسته به خمینی توانایی مقابله با “کمونیسم” را دارد. یعنی آن‌چه که در اصل برای دولت‌های امپریالیست مهم‌ترین مساله بود. هدف از حضور ژنرال هویزر در ایران و مذاکرات وی و سولیوان با فرماندهان ارتش و نمایندگان خمینی برقرار کردن ارتباط بین آن‌ها و فراهم ساختن زمینه برای تغییر رژیم بود.

اما قیام مسلحانه ۲۱ و ۲۲ بهمن خارج از پیش‌بینی‌ آن‌ها رخ داد، قیامی که نتیجه‌ی روند منطقی انقلاب بود. در پیروزی این قیام سازمان ما نیز نقش مهمی داشت. در حالی که در روز ۲۱ بهمن ده‌ها هزار تن از هواداران سازمان در دانشگاه تهران و اطراف آن برای گرامی‌داشت حماسه سیاهکل گرد آمده بودند، رسیدن خبر درگیری همافران و نیروهای “گارد شاهنشاهی” در نیروی هوایی باعث شد تا نیروهای مسلح سازمان به همراه خیل عظیم هواداران به یاری همافران شتافته و موازنه را به نفع همافران تغییر دهند. از این‌جا بود که اسلحه به دست توده‌های مردم افتاد و قیام سراسر تهران را در برگرفت. بدستور خمینی نیروهای وفادار به او از جمله هادی غفاری سوار بر ماشین با بلندگو در خیابان‌ها می‌چرخیدند و به مردم می‌گفتند: “امام (خمینی) هنوز حکم جهاد نداده است”. اما کار از کار گذشته بود، قیام آغاز شده بود و هیچ نیرویی قادر نبود مردم را به خانه برگرداند. با فراگیرشدن قیام بالاخره خمینی برای این که از توده‌های مردم بیشتر از این عقب نماند اعلام کرد که “مردم به حکومت نظامی اعتنا نکنند” و البته کسی هم اعتنا نمی‌کرد.

امروز نیز نمایندگان بورژوازی و دولت‌های امپریالیست تلاش دارند تا با روش‌های متفاوت انقلاب پیشارو را مهار کنند و هر روز یک گروه از نمایندگان بورژوازی از طرحی برای فریب مردم پرده‌برداری می‌کنند. از رضا پهلوی و دارودسته‌ی وی که روزی به سپاه دخیل می‌بستند و امروز به ارتش، تا میرحسین موسوی که خواستار برگزاری رفراندم می‌شود و چقدر مضحک که گروهی از همان قماش فوری اقدام به اطلاعیه دادن و حمایت و تعریف و تمجید از این اقدام موسوی کردند. اما هیچ‌کدام از این شارلاتان‌های سیاسی نگفتند و ننوشتند که چگونه در جمهوری اسلامی که همه‌ی مردم این حکومت را به‌خوبی شناخته‌اند، امکان رفراندوم آزادانه وجود خواهد داشت؟! این دلقکان سیاسی تنها هدف‌شان مهار زدن بر انقلاب است، چرا که آن‌ها بیش از هر چیز از انقلاب می‌ترسند، “آن‌ها باران می‌خواهند نه سیل” و تجربه‌ی انقلاب ۵۷ و مقایسه‌ی شرایط آن زمان با شرایط کنونی به آن‌ها نهیب می‌زند که در صورتی که جمهوری اسلامی با یک قیام مسلحانه توده‌ای سرنگون شود، ممکن است این بار مردم کار را تمام کنند.

از این جاست که به سومین درس و تجربه بزرگ تاریخی انقلاب ۵۷ می‌رسیم و آن این‌که “اساسی‌ترین مساله هر انقلاب مساله قدرت سیاسی است”.  انقلاب ۵۷ یک انقلاب همگانی، یک انقلاب تمام خلقی بود و همین باعث شکست انقلاب شد.

در جریان انقلاب ۵۷ میلیون‌ها انسان شعار “مرگ بر شاه” سر دادند اما این‌ شعار یک شعار سلبی بود. مردم تصویر روشنی از این که چه چیزی باید جایگزین شود نداشتند. آن‌چه که انقلاب به آن نیاز داشت در کنار شعار مرگ بر شاه یک شعار ایجابی بود. توده‌ها خواست‌های مشخصی داشتند، اما این که چگونه می‌توان به این خواست‌ها تحقق بخشید روشن نبود.

از آن طرف طبقه کارگر که این رسالت را داشت تا با رهبری انقلاب و به دست گرفتن قدرت سیاسی به خواست‌های توده‌های تحت ستم جامعه تحقق بخشد، به یک طبقه برای خود تبدیل نشده بود. طبقه کارگر فاقد آگاهی طبقاتی لازم و تشکل سیاسی خود بود. برای همین با برنامه خاص خود وارد انقلاب نشد، بلکه به شکل توده‌ای بی‌شکل در امواجی که به راه افتاده بود، غرق شد.

علت این ضعف نیز به دیکتاتوری شاه و جنایات سازمان یافته رژیم سلطنتی برمی‌گردد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت محمدرضا پهلوی به قدرت، به دلیل نقشی که روحانیت و در راس آن کاشانی در پیروزی کودتا داشت، شاه وامدار روحانیت بود. رژیم سلطنتی با سرکوب آزادی‌های بدست آمده در آن سال‌ها، ایجاد خفقان، سرکوب مخالفان، قدرت خود را تحکیم بخشید و به حیات خود ادامه داد. بویژه در دهه‌ی ۵۰ که بحران‌های درونی مناسبات حاکم در حال رشد بود، رژیم سلطنتی با سرکوب وحشیانه سازمان‌های چپ و دمکرات، صدها تن را به قتل رساند و هزاران نفر دیگر را به زنجیر کشید. در نبود آزادی‌های سیاسی، در شرایطی که هیچ سازمان سیاسی امکان فعالیت آزادانه نداشت، این تنها روحانیت بود که با تکیه به مساجد که در سرتاسر ایران گسترده بودند، توانست موقعیت خود را در میان توده‌های ناآگاه و خرافی تحکیم بخشد تا آن‌جا که در جریان انقلاب ۵۷ برخی از مردم به دنبال دیدن تصویر خمینی در ماه بودند.

بدین ترتیب با سرنگونی رژیم سلطنتی انقلاب به پایان نرسید و پیروز نشد، بلکه ضد انقلابی هارتر از ضد انقلاب حاکم به قدرت رسید. ضد انقلابی که وظیفه داشت انقلاب را به شکست بکشاند. اما شکست انقلاب به سادگی ممکن نبود. مردم در عرصه‌هایی آزادی را بدست آورده بودند. احزاب و سازمان‌ها بسیاری به فعالیت علنی روی آورده بودند از جمله سازمان ما که بسیاری از توده‌های کار و زحمت و دانشجویان و دانش‌آموزان به آن پیوسته و بدین ترتیب به سازمانی با پایگاه توده‌ای تبدیل شده بود. تشکل‌های سندیکایی و شوراهای کارگری فرا کارخانه‌ای از جمله در تهران، خوزستان، گیلان، آذربایجان و دیگر مناطق کشور بوجود آمده بودند. شوراهای سراسری خلق ترکمن صحرا که منتخب توده‌های ترکمن صحرا بودند، با شعار “زمین از آن کسانی است که بر روی آن کار می‌کنند” بسیاری از امور منطقه را در دست گرفته بودند. شوراهای محلات در کردستان شکل گرفته بود. همه‌ی این‌ها بخشی از دستاوردهای قیام شکوهمند بهمن ماه بود و حکومتی که تازه برسریر قدرت نشسته بود هنوز قدرت شکست کامل انقلاب را نداشت. از مرداد ۵۸ و با فرمان جهاد خمینی علیه مردم قهرمان کردستان، جمهوری اسلامی هجوم خود علیه دستاوردهای انقلاب ۵۷ را آغاز کرد و ضد انقلاب از حالت تدافعی خارج شد. جنگ ایران و عراق فرصت دیگری برای شکست انقلاب توسط ضد انقلاب فراهم آورد و زمینه سرکوب سراسری را فراهم ساخت. سرکوب و جنایاتی که در سال ۶۰ به اوج خود رسید و بالاخره انقلاب شکست خورد. در این میان البته باید بر نقش جریان “اکثریت” با پیوستن به اردوی ضد انقلاب، و سنگین‌ کردن موازنه قوای سیاسی به نفع ضد انقلاب تاکید کرد.

بنابراین اگر نمی‌خواهیم تجربه شکست انقلاب ۵۷ تکرار شود، باید براساس سومین درس بزرگ قیام ۲۱ و ۲۲‌ بهمن و انقلاب ۵۷ بدانیم که چه قدرتی باید جایگزین حکومت فعلی شود.

آن‌ خواست‌هایی که توده‌های تحت ستم ایران را در سال ۵۷ به اعتصاب و انقلاب کشاند، همین امروز هم خواست‌های اصلی توده‌هاست. آن بحران‌هایی که جامعه را به سمت یک انقلاب هدایت کرد، امروز با حدت و شدت بیشتری وجود دارند. بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کنونی به ابعاد بی‌سابقه‌ای رسیده است و تنها طبقه کارگر است که می‌تواند به این بحران‌ها پایان دهد. هیچ جناحی از بورژوازی قادر به این امر نیست و این را تجارب تاریخی دهه‌های اخیر نیز اثبات می‌کند. بنابراین تنها انقلابی به رهبری طبقه کارگر و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌تواند بر این وضعیت نقطه پایان بگذارد و سرانجام انقلاب توده‌های تحت ستم ایران به پیروزی برسد.

به همین دلیل است که بورژوازی و تمامی نمایندگان آن در داخل و خارج از کشور به همراهی دولت‌های امپریالیستی از انقلاب می‌ترسند. وقوع یک انقلاب آن‌ها را چنان به وحشت انداخته است که گروهی از آن‌ها گذر از جمهوری اسلامی با رفراندوم را مطرح می‌کنند و گروهی دیگر حتا خود را طرفدار انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی نشان می‌دهند. آن‌ها از انقلاب می‌گویند اما تمام تلاش‌شان در این است که از بالا و با دخالت قدرت‌های امپریالیست تحولی آرام و از بالای سر مردم صورت گرفته و آن‌ها به قدرت برسند. غافل از آن‌که نه جمهوری اسلامی حکومت پهلوی است که با دستور دولت‌های امپریالیست صحنه را خالی کند و نه اساسا شرایط امروزی با سال ۵۷ قابل مقایسه است. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که مردم ایران مردم سال ۵۷ نیستند. نه طبقه کارگر امروز طبقه کارگر ۴۴ سال پیش است و نه دیگر گروه‌های اجتماعی. آگاهی سیاسی توده‌ها با سال ۵۷ قابل مقایسه نیست از همین رو شکی نیست که در صورت بروز انقلاب، دیگر بسادگی نمی‌توان از بالای سر مردم یک خمینی دیگر را به آن‌ها تحمیل کرد. مشخص است که امروز طرفداران قدرت شورایی بسیار نیرومندتر و غیرقابل مقایسه با سال ۵۷ هستند. این‌ها  مواردی‌ست که دشمنان توده‌های تحت‌ستم ایران نیز از آن آگاهند و به همین دلیل از انقلاب می‌ترسند و هر روز با یک نمایش دیگر وارد میدان می‌شوند. یک روز با “من وکالت می‌دهم” و وقتی که این نمایش با آبروریزی شکست می‌خورد، در دانشگاه جرج‌تاون نمایش دیگری با عنوان “آینده جنبش دموکراسی ایران” برپا می‌کنند و از تهیه “منشور همبستگی” خبر می‌دهند، گویی مردم ایران متفرق هستند. آن‌ها هیاهو می‌کنند که اتحاد رمز پیروزی است، اما منظورشان از اتحاد پذیرش رهبری آن‌ها از سوی مردم و بویژه دولت‌های امپریالیست است وگرنه اتحاد توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران هیچ ربطی به اپوزیسیون‌های بورژوائی خارج‌نشین ندارد. آن‌ها اکنون حتا به جای وزیر خارجه رژیم، رضا پهلوی و مسیح علی‌نژاد را به کنفرانس امنیتی مونیخ دعوت می‌کند.

این‌نمایش‌ها چیزی جز فریب و هیاهو نیستند. تنها راه نجات مردم ایران انقلاب است و این راه از اعتصاب عمومی سیاسی، وارد شدن میلیون‌ها انسان در عمل به میدان مبارزه، و بالاخره قیام مسلحانه، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌گذرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۸  در فرمت پی دی اف:

 

یک اقدام بین‌المللی کارگری کم‌نظیر در حمایت از جنبش انقلابی و کارگران ایران

به ابتکار و پیشنهاد اتحادیه‌های کارگر انگلستان و همراهی بزرگ‌ترین اتحادیه‌های کارگری در اروپا و کانادا، روز ۸ فوریه (۱۹ بهمن) به‌عنوان روز اقدام حمایت فراملی اتحادیه‌های کارگری از مردم ایران اعلام شد. اتحادیه‌های بزرگ کارگری در ۱۰ کشور ازجمله؛ فرانسه،آلمان، انگلیس، هلند، سوئد، نروژ،دانمارک و کانادا در بیانیه‌هایی که به این مناسبت انتشار دادند، همبستگی خود با مردم ایران و حمایت خویش از جنبش انقلابی مردم ایران را اعلام نمودند. مضمون و خواست‌های اتحادیه‌های کارگری، هماهنگی و یگانگی این خواست‌ها با مطالبات توده‌های مردم در این بیانیه‌ها کم‌نظیر بود.ده‌ها میلیون عضو این اتحادیه‌ها به‌طور هماهنگ و در مقیاسی بزرگ و بین‌المللی اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی مانند بازداشت،شکنجه،کشتار و اعدام مبارزان و مردم معترض را محکوم کردند. خواهان پایان کامل اعدام‌ها، آزادی بی‌قیدوشرط بازداشت‌شدگان ماه‌های اخیر و تمام زندانیان سیاسی شدند. اتحادیه‌های کارگری همچنین خواهان لغو اتهامات واهی علیه فعالان کارگری ، معلمان و دانشجویان نویسندگان و مترجمان  و دانش آموزان و دیگر زندانیان سیاسی شدند.از حق کارگران و معلمان و دیگر اقشار جامعه برای ایجاد تشکل مستقل، آزادی بیان و تجمع دفاع کردند. برخی از سندیکاهای فرانسوی در حمایت از مردم و به تأسی از شعار “مرگ بر ستمگر- چه شاه باشه چه رهبر، آشکارا علیه اپوزیسیون بورژوایی سلطنت‌طلب موضع‌گیری کردند.در این مورد می توان به “سولیدر” یکی از اتحادیه‌های کارگری فرانسه اشاره نمود که همراه با ۴ سندیکای بزرگ دیگر در این کشور، کلکتیوی در همبستگی با کارگران ایران تشکیل داده‌اند. نماینده این سندیکا در مصاحبه خود ضمن حمات از کارگران و تشکل‌های مستقل کارگری به‌ویژه تحسین شجاعت و عزم و اراده مردم ایران، به جریان‌هایی در اپوزیسیون اشاره می‌کند که سعی می‌کنند به‌اصطلاح راه‌حل‌هایی را از خارج کشور به داخل تحمیل کنند که اغلب شامل بازگرداندن فرزند شاه سابق به قدرت می‌شود. در ادامه، نماینده سندیکای سولیدر می‌گوید:” در مواجهه با این مانورها، شعار کلکتیو ما همان شعاری است که معترضین ایران سر می‌دهند نه شیخ و نه شاه یا به‌عبارت ‌دیگر همان مطالبه‌ای که در شعار “مرگ بر ستمگر- چه شاه باشه چه رهبر” تجلی‌یافته است. در بیانیه کلکتیو سندیکاهای فرانسوی شامل کنفدراسیون فرانسوی دموکراتیکِ کار (س اف دِ تِ)، کنفدراسیون عمومی کار (س ژِ تِ)، فدراسیون سندیکائی متحد (اِف اِس او – فرهنگیان)، اتحادیه سندیکائی برای همبستگی (سولیدر)، اتحادیه ملی سندیکاهای مستقل (اونسا) که به مناسبت این روز منتشر نمود ازجمله چنین آمده است:

از زمان مرگ ژینا مهسا امینی، امواج خشم دانشجویان، زنان (که اینک بدون حجاب درملأعام ظاهر می‌شوند)، مزدبگیران و… که از حمایت اکثریت قریب به‌اتفاق مردم برخوردارند، کل کشور را فراگرفته است.

سرکوب تظاهرکنندگان توأم با خون‌ریزی است. در ایران خواست تشکیل اتحادیه‌های کارگری، تظاهرات، اعتصاب و یا ابراز عقاید و باورهایی که موجب نارضایتی حکومت باشد، جرم و جنایت تلقی می‌شوند و حکومت آن‌ها را با اِعمال همه‌جانبه ضرب و شتم، شکنجه، حبس‌های بسیار سنگین و اعدام‌های خودسرانه، مجازات می‌کند. این روش‌های سرکوبگرانه غیرقابل‌قبول‌اند.

هدف حکومت از تشدید سرکوب ایجاد جو رعب و وحشت به‌منظور ترساندن همه زنان و مردانی است که برای خواسته‌های عادلانه مبارزه می‌کنند. اما سرکوب‌ها عزم راسخ مردم ایران را تضعیف نمی‌کند، آنان تا سقوط رژیم به مبارزات خود ادامه می‌دهند و درعین‌حال مخالفت خود از بازگشت احتمالی سلطنت را هم ابراز می‌دارند.”

در سوئد سازمان مرکزی کارگران سوئد (ال.او) که نماینده ۱۴ اتحادیه کارگری و دارای ۱.۴ میلیون عضو است حمایت خود را از این اقدام اعلام و با همه‌کسانی که سوگوار کشته شدن صدها جوان معترض توسط رژیم جمهوری اسلامی در اعتراضات اخیر می‌باشند، ابراز همبستگی کرده است.

در اطلاعیه‌ی ال. او آمده است: روز هشت فوریه همه اتحادیه‌های کارگری در جهان همبستگی خود را با کارگران ایران در مبارزه برای شرایط انسانی کار و آزادی تشکل به نمایش می‌گذارند.

دفاع آشکار و بی‌پرده و شجاعانه از جنبش انقلابی مردم و کارگران ایران در طول یک قرن اخیر فعالیت‌های سندیکایی کم‌نظیر است. اتحادیه‌های کارگری در سطح بین‌المللی البته پیش‌ازاین نیز مکرر اما جداجدا با کارگران ایران اعلام همبستگی نموده و از فعالان کارگری نیز حمایت کرده بودند. اما اقدام متحدانه اتحادیه‌ها، فدراسیون‌ها و کنفدراسیون‌های کارگری باده‌ها میلیون عضو و حمایت و همبستگی با جنبش کارگری و جنبش انقلابی ایران، رویدادی کم‌سابقه اما مبارکی است که باید آن را به فال نیک گرفت.مهم‌تر اینکه اتحادیه‌های کارگری کشورهای مختلف در تاریخ هشت فوریه که از قبل تعیین‌شده بود، تجمعات و مراسم‌های گوناگون و متعددی را نیز در برابر سفارت رژیم جمهوری اسلامی، یا میادین شهرهای بزرگ به نشانه اعتراض نسبت به کشتار و اعدام و سرکوب رژیم و در حمایت از کارگران و جنبش انقلابی مردم معترض  ایران برگزار کردند و از چهارچوب‌ محدود حمایت‌های لفظی و نوشتاری عبور نموده و به اقدامات عملی روی آوردند.

علاوه بر اتحادیه‌های کارگری، فدراسیون جهانی معلمان و‌ کارگران آموزش‌وپرورش ( آموزش بین‌الملل) با انتشار بیانیه‌ای، به‌روز جهانی اقدام‌ و حمایت فراملی سندیکاهای کارگری جهان از مردم ایران پیوست. آموزش بین‌المللی بار دیگر از مقامات ایران خواست فوراً و بدون قید و شرط تمامی کارگران و فعالان صنفی، دانشجویان، معلمان و سایر شهروندان بازداشت‌شده را آزاد کنند.

آموزش بین‌الملل  (  EI ) در بیانیه خود پس از اشاره به قتل مهسا امینی که از شهریورماه موجب اعتراضات سراسری در کشور شده است می‌نویسد:” پاسخ رژیم اسلامی به آرمان‌های مردم ایران برای آزادی و دموکراسی وحشیانه بود. صدها نفر ازجمله ۷۰ کودک کشته‌شده‌اند. بیش از ۱۸۰۰۰ نفر دستگیر و تحت شکنجه قرارگرفته‌اند. چهار معترض پس از محاکمه‌های ساختگی اعدام‌شده‌اند و بسیاری دیگر در معرض خطر اعدام قرار دارند.” آموزش بین‌الملل در پایان این بیانیه چنین می‌نویسد: ” به‌عنوان صدای معلمان و کارکنان آموزش‌وپرورش در سراسر جهان، آموزش بین‌المللی در همبستگی با معلمان و مردم ایران می‌ایستد و به حمایت از مبارزه آن‌ها برای حقوق و دموکراسی ادامه خواهد داد. ما صدای آن‌ها هستیم!”

افزون براین و در ادامه حمایت‌های بین‌المللی از کارگران و جنبش انقلابی مردم ایران، سندیکای کارگران حمل‌ونقل ترکیه با برپایی تجمع در مقابل کنسول گری جمهوری اسلامی در استانبول، از رضا شهابی و سایر اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه حمایت کرد. گروه‌های گوناگون دیگری از مبارزان به‌ویژه زنان در بنگلادش، افغانستان، لبنان، سوریه و سودان و کشورهای اروپایی از جنبش انقلابی مردم ایران  و مبارزه برای کسب آزادی های سیاسی حمایت کرده‌اند. این حمایت‌ها کماکان ادامه دارد.

اقدام و ابتکار عمل اتحادیه‌های کارگری و تعیین روز اقدام و حمایت فراملی بزرگ‌ترین اتحادیه‌های کارگری در اروپا از جنبش انقلابی ایران، جلب‌توجه افکار عمومی و حمایت‌های وسیع و گسترده از اعتراضات و نبردهای خیابانی چند ماه اخیر، حقانیت توده‌های مردم ایران و جنبش انقلابی جاری علیه رژیم جمهوری اسلامی برای براندازی نظم موجود و استقرار یک دولت شورایی را به اثبات رساند. این اقدام بین‌المللی به‌ویژه در شرایطی که دولت‌های اروپایی عموماً دربند و بست با دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی ید طولایی دارند و با هزار و یک‌رشته مرئی و نامرئی با آن مرتبط‌‌اند و همواره آماده بوده‌اند بر سر هر موضوع ریزودرشتی با ارتجاع اسلامی کنار آیند  و همچنین با توجه به اینکه اپوزیسیون راست بورژوایی آلت دست دولت‌های ارتجاعی و امپریالیستی سعی دارد افکار عمومی خارج و داخل کشور را با استفاده از ابزار تبلیغاتی و مدیای گسترده اعطایی همین دولت‌ها، بفریبد ،بسیار مهم است. اقدام و ابتکار عمل کارگری و حمایت از جنبش انقلابی  و همبستگی میلیون‌ها کارگر عضو این اتحادیه‌ها با جنبش انقلابی و کارگران ایران ،به نحو آشکاری فرق روش‌های توطئه آمیز بورژوا امپریالیستی و بندوبست در بالا، با جنبشی واقعی و کارگری و از پایین را نیز نشان می‌دهد.در چنین شرایطی که تلاش و تکاپوی بورژوازی برای زدوبند در بالا به اتکای دولت‌های امپریالیستی به پشتوانه نیروهای خارج کشوری از جنس و قماش خودشان برای جلوگیری از انقلاب و نجات نظم طبقاتی حاکم بر ایران به‌شدت ادامه دارد، اهمیت گشوده شدن یک جبهه مبارزه کارگری و انتر ناسیونالیستی در حمایت از جنبش انقلابی و کارگران ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف بانظم حاکم دوچندان می‌شود.

بی‌تردید این همبستگی عظیم بین‌المللی کارگری و حمایت آشکار ده‌ها میلیون کارگر متشکل در اتحادیه‌های کارگری از جنبش انقلابی و مبارزه مردم برای به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی، نه‌فقط این جنبش را تقویت می‌کند بلکه می‌تواند حضور مستقل کارگران و ثقل کارگری این جنبش را نیز تقویت کند. بنابراین تلاش برای سازمان‌دهی چنین ابتکار عمل‌هایی و جلب هرچه بیشتر حمایت اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری، جلب افکار عمومی و سازمان‌ها و تشکل‌های معلمان، زنان و غیره، تأثیرات مثبتی بر روند رو به رشد مبارزات کارگران و سایر زحمتکشان و نیز تداوم و گسترش جنبش انقلابی خواهد داشت. افزون بر اتحادیه‌های کارگری کشورهایی که به این ابتکار عمل کارگری دست زدند، صدها سندیکا و اتحادیه کارگری در سایر کشورها مثلاً در یونان، ترکیه ، تونس، کشورهای آمریکای لاتین، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، کره جنوبی و نظیران باده‌ها میلیون عضو وجود دارد. بنابراین گسترش و تعمیم این ابتکار عمل که  درواقع نوعی اتحاد عمل کارگری نیز محسوب می‌شود به ۲۰ یا ۳۰ کشور می‌تواند نه‌فقط جنبش انقلابی را بیش‌ازپیش تقویت کند بلکه بدون تردید می‌تواند سیلی از انرژی را به درون جنبش طبقه کارگر جاری کند و تأثیرات مثبتی بر جنبش کارگری بگذارد. پیش به‌سوی اتحاد و همبستگی بین‌المللی گسترده کارگری. پیش به‌سوی جلب هرچه بیشتر حمایت کارگران متشکل در اتحادیه‌های کارگری.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۸  در فرمت پی دی اف:

عفو “ده ها هزار” زندانی، فریب بزرگ جمهوری اسلامی

روز یکشنبه ۱۶ بهمن ماه ۱۴۰۱، دستگاه قضائی جمهوری اسلامی اعلام کرد، با موافقت علی خامنه ای “ده ها هزار” زندانی متهم و محکوم، شامل “عفو و بخشش” شده و طی روزهای آینده آزاد می شوند. قوه قضائیه ۹ شرط هم برای آزادی و “مختومه شدن” پرونده زندانیان اعتراضات اخیر اعلام کرد، که “عدم مباشرت، مشارکت و معاونت در ارتکاب جرائم مرتبط با “محاربه، افساد فی الارض و بغی” از جمله شروط این پروژه به اصطلاح عفو هستند که شامل متهمان و محکومان منتسب به جرائم فوق نمی شوند. علاوه بر این، کسانی که به “جاسوسی به نفع اجانب”، ارتباط مستقیم با عوامل سرویس های اطلاعاتی خارجی”، “قتل و جرح عمدی”، “تخریب و احراق عمده تاسیسات دولتی، نظامی و عمومی” و “عضویت و وابستگی” در گروه های “معاند و برانداز” متهم هستند نیز، از شمول پروژه عفو رژیم خارج هستند.

سیستم قضایی جمهوری اسلامی برای تکمیل این سناریوی فریبکارانه خود، دو شرط “اظهار ندامت و تعهد کتبی” را نیز به بند آخر معیار آزادی زندانیان اضافه کرده تا بدین وسیله به افکار عمومی القا کند همه کسانی که این روزها آزاد می شوند، جملگی با “اظهار ندامت” و  دادن “تعهد کتبی” آزاد شده اند. برای جا انداختن پروژه اظهار ندامت زندانیان آزاد شده، دستگاه قضایی و دیگر عوامل اجرایی این طرح کذایی یکی پس از دیگری به دفعات اعلام کردند، کسانی که اظهار کنند پشیمان نیستند و یا تعهد کتبی ندهند “مشمول عفو قرار نمی‌گیرند.”

محسن اژه ای، رئیس آدمکُش دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، علاوه بر شرط اظهار “ندامت و پشیمانی” زندانیان، اعلام کرد با کسانی که “دستشان به خون مردم آلوده است، افساد فی الارض دارند، توبه نکرده و محارب هستند، قاطعانه برخورد می کنیم.” صادق رحیمی، معاون دستگاه قضایی نیز در تشریح چگونگی پیشبرد این سناریوی دغلکارانه اعلام کرد: “متهمان و محکومان” اعتراضات سراسری “پس از انزجار” از “اَعمال گذشته خویش و تعهد بر عدم تکرار آن در آینده که در راستای سیاست های نظام اسلامی صورت می گیرد و چنانچه در آینده این افراد بر خلاف تعهد خویش عمل کنند، دایره عفو نسبت به آنان بسیار مضیق و اعمال مجازات نیز شدیدتر خواهد بود.”

پس از اعلام رسمی پروژه عفو ملوکانه خامنه ای از تلویزیون جمهوری اسلامی، دستگاه پروپاگاندای رژیم، تبلیغات وسیعی در مورد جا انداختن شرط “توبه” و اظهار “ندامت”زندانیان برای آزادی را شروع و اعلام کردند، همه زندانیانی که این روزها آزاد شده یا خواهند شد، جملگی “تعهد کتبی” داده اند که اگر پس از آزادی دوباره مرتکب همان جرائم گردند، “اشد مجازات” در مورد آنان اعمال شود. محسنی اژه ای حتی اقدام به پرپایی سمینار کرد و در “گردهمایی آزادگان سیاسی مسلمانِ قبل از انقلاب استان تهران” گفت، قوه قضائیه “در راستای تسریع” موافقت خامنه ای برای آزادسازی زندانیان از جمله زندانیان سیاسی، هیات هایی را جهت تطبیق مصادیق با معیارهای پیش بینی شده تشکیل داده است. اژه ای پس از طرح موضوع تشکیل هیات های هفت نفره اعزامی به زندان های جمهوری اسلامی، از زندانیان “مجاهد” و “مسلمان” پیش از انقلاب خواست تا در شیوه “احراز توبه” از “مجرمان و متهمان” شرکت کنند و  یاری رسان دستگاه قضایی در سنجش چگونگی “رفتار” با زندانیان توبه کرده و آزاد شده باشند.

چنانکه می بینیم موضوع اظهار “ندامت” و دادن “تعهد کتبی” در دستگاه تبلیغاتی رژیم و مسئولان قضایی آن چنان برجسته شده است تا با اتکا به این سیاست نخ نما، رسوایی رژیم  را در دستگیری بی دلیل ده ها هزار معترض خیابانی توجیه کنند. دستگیرشدگانی که بدون انجام کمترین جرمی بازداشت شده اند و اکنون جمهوری اسلامی با انجام چنین پروژه دروغین تبلیغاتی می خواهد گریبان خود را از گرداب این رسوایی بزرگ رها سازد.

اما پروژه کذایی عفو ملوکانه خامنه ای، خصوصا با شروط ۹ گانه ای که قوه قضائیه برای اجرای آن گذاشته است، آنچنان مفتضح، مسخره و ریاکارانه بود که از همان ابتدا با شکست مواجه شد و نه تنها کسی آن را جدی نگرفت، بلکه طرح فوق با واکنش های منفی داخلی و بین المللی هم مواجه شد.

بسیاری از کاربران شبکه های اجتماعی اعلام کردند، به راستی در این چند ماه گذشته “چند ده هزار نفر” را دستگیر کرده اید که اکنون می خواهید “ده ها هزار” نفر را آزاد کنید؟ اگر این “ده ها هزار” نفر از جوانان دستگیر شده،  خارج از شمول شروط  اتهامی ۹ گانه دستگاه های امنیتی رژیم بوده اند و آنان هیچکدام از جرم های برشمرده در عفو دستگاه قضایی را انجام نداده اند، پس چرا و به چه “اتهامی” آنان را بازداشت و محکوم کرده اید که اکنون می خواهید آنان را  “زیر منت عفو ملوکانه” خامنه ای بگذارید و از این نمد برای ورشکستگی و رسوایی خود کلاهی بسازید؟

جدای از واکنش کاربران شبکه های اجتماعی و تعدادی از زندانیان سیاسی، برخی سازمان‌های مدافع حقوق بشر نیز واکنش نشان داده‌اند، از جمله سازمان حقوق بشر ایران در توئیتی، پروژه عفو معترضان به دست خامنه ای را “اقدامی تبلیغاتی” و ریاکارانه” خواند. این نهاد حقوق بشری با تاکید بر اینکه معترضان خیابانی “از حق خود برای اعتراض استفاده کرده اند”، اعلام کرد: “بازداشت و احکام صادره برای این شهروندان “وجاهت ندارد” و نه تنها تمام معترضان باید بدون قید و شرط آزاد شوند، بلکه در راه اجرای عدالت، محاکمه آمران و عاملان سرکوب نیز یک حق همگانی است.”

اگرچه ممکن است دستگیرشدگانی هم باشند که زیر فشار نیروهای امنیتی و برای رهایی از شرایط مرگبار زندان، چند جمله ای نوشته باشند که پس از آزادی، دیگر اقدامی علیه جمهوری اسلامی انجام نخواهند داد، اما آزادی آن تعداد از زندانیان سیاسی شناخته شده و مصاحبه هایی که آنان بعد از آزادی انجام دادند، پوچی تبلیغات دروغین دستگاه قضایی را برملا کرد. خصوصا آندسته از زنان زندانی که با بدرقه گرم سرودخوانی “سرآومد زمستون” همبندان خود آزاد شدند و خودشان نیز با خروج از درب زندان، روسری از سر برداشتند، به روشنی رسوایی شکست دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی را در نمایش پروژه “توبه” و نوشتن “تعهد کتبی” نشان دادند.

با این همه و به رغم اینکه طرح تبلیغاتی به اصطلاح “عفو” خامنه ای از همان ابتدا با شکست مواجه شد و طبیعتا چنین شکستی برای سران رژیم هم قابل تصور بود، باید دید اساسا چرا جمهوری اسلامی در این بازه زمانی و بر بستر پاسخگویی به کدام نیاز سیاسی هیئت حاکمه به چنین رویکرد فریبکارانه‌ای متوسل شد. روشن است در دوره گسترش ارتباطات رسانه ای و اینترتنی، جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند با تکیه بر دستگاه های تبلیغاتی خود به روش سال های دهه ۶۰ یک طرفه خبر سازی کند و با استفاده از مجموعه نهادهای پروپاگاندای خود مردم را در چنبره خبرهای کذایی رژیم محبوس و گرفتار سازد.

در شرایط کنونی، با توجه به اینکه افکار عمومی در عرصه داخلی و بین المللی روی جنبش انقلابی توده های مردم ایران متمرکز است، طبیعتا هر کدام از زندانیان سیاسی که آزاد شوند، خبر آزادی آنان به سرعت و در زمان کوتاهی انعکاس جهانی می یابد. انعکاس زمان خبر آزادی زندانیان سیاسی شناخته شده آنچنان کوتاه است که تصویر و خبر آزادی آنان از همان لحظه خروج از درب زندان در شبکه های اجتماعی و رسانه های خارجی منتشر می شود. لذا بر کسی پوشیده نیست در چنین حجمی از گردش سریع اطلاع رسانی، برای جمهوری اسلامی مقدور نیست تا به ضرب تبلیغات رسانه ای خود، آزادی “چند ده نفر” یا تعداد بیشتری از زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان اخیر را در قالب پروژه “عفو”، آنهم تحت عنوان آزادی “ده ها هزار” نفر از زندانیان به خورد افکار عمومی ایران و جهان بدهد.

 

با این همه نباید فراموش کرد ما با رژیمی مواجه هستیم که دروغ وفریب و دغلکاری، بخشی از ماهیت وجودی آن است. در نظامی به نام جمهوری اسلامی که شالوده رفتار و سیاست گردانندگان آن بر بنیان های مصلحت نظام استوار است، انجام هر دروغ و فریب و نیرنگی مجاز است. تجربه های تاکنونی هم نشان داده است که برای جمهوری اسلامی هیچ خط قرمزی بجز مصلحت نظام وجود ندارد و برای مصلحت نظام هم هرگونه دروغ و جعل و دغلکاری و فریبکاری نه فقط مجاز که واجب هم می باشد.

حال با این توضیح مختصر برگردیم به طرح این پرسش که جمهوری اسلامی در پاسخ به کدام نیاز سیاسی و مصلحت نظام، انجام پروژه فریبکارانه عفو “ده ها هزار” زندانی  را در دستور کار خود قرار داد.

همه آمارهای تاکنونی بازداشت شدگان، دست کم بر دستگیری حدود ۲۰ هزار نفر از معترضان ماه های اخیر تاکید داشته و دارند. اما آنچه که اکنون دستگاه قضایی رژیم تحت پروژه آزادسازی “ده ها هزار” نفر از زندانیان ماه های اخیر مطرح کرده است، نشان می دهد که تعداد دستگیرشدگان باید بسیار بیشتر از ۲۰ هزار نفر باشد.

تعدادی از زندانیانی که پیش از کلید خوردن پروژه عفو خامنه ای آزاد شده اند، به درستی بر وجود بحران کثرت جمعیت و تعمیق این بحران به لحاظ سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی اشاره کرده اند. بحران کمبود جا، درمان، دارو، تامین غذا و همچنین بحران کودکان زندانی و مهمتر از همه، شکل گیری بحران سیاسی و گسترش اعتراضات در درون زندان ها از جمله بحران هایی هستند که زندانیان آزاد شده و محبوس در زندان بر آن تاکید داشته و دارند. اگرچه دستگاه آدمکُش قضایی جمهوری اسلامی می تواند بحران هایی نظیر کمبود جا، دارو، درمان و تامین غذای زندانیان را دست کم در کوتاه مدت با شلاق و شکنجه و سرکوب حل کند، اما با گذشت زمان که دستگیرشدگان از شوک اولیه و فشارهای امنیتی دوران بازداشت خارج می شوند و موقعیت جدید خود را باز می یابند، همین بحران های مادی و صنفی- آنهم در شرایط موقعیت انقلابی کنونی- الزاما به سمت بحران های سیاسی و جدال روزمره میان زندانیان و زندانبانان تبدیل خواهد شد. بحرانی که به تاسی از شرایط انقلابی جامعه در تعدادی از زندان های بزرگ در حال شکل گرفتن است و زمزمه های وجود این بحران چندی است که در جامعه نیز انعکاس یافته است.

برای جمهوری اسلامی اما معضل “ده ها هزار” معترض دستگیر شده فقط در چهارچوب بحران های بر شمرده در داخل زندان ها خلاصه نمی شود. هیات حاکمه ایران هم اکنون با بحران سیاسی بزرگتری در عرصه بین المللی – هم در نزد افکار عمومی و هم در مواجهه با دولت ها- رو برو است. بر کسی پوشیده نیست که هم اینک بحران هسته ای و شکاف میان سازمان انرژی اتمی ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی در بالاترین حد تنش و تقابل است. احیای توافق برجام نیز به رغم اهمیتی که برای طرفین دارد، همچنان در وضعیت اغماست و طبق آخرین اظهارات مقامات مسئول اروپایی و آمریکایی فعلا از دستور کار خارج شده است. آبروی نداشته نظام و اعتبار سیاسی جمهوری اسلامی نیز طی چند ماه گذشته از مرز آسیب دیدگی گذشته و هیات حاکمه ایران در عرصه داخلی و بین المللی به کلی مفتضح شده است. شدت و تعمیق ورشکستگی سیاست خارجی جمهوری اسلامی به حدی است که دیگر بازسازی آن برای دستگاه دیپلماسی رژیم به سادگی ممکن نیست. نتیجه بلافصل وجود این حجم از بحران های داخلی و خارجی، عدم وجود امنیت سیاسی – اقتصادی لازم برای سرمایه گذاری خارجی در ایران است. وضعیتی که ادامه آن، بحران ژرف رکود- تورمی را عمیق‌تر و بر شدت آن خواهد افزود.

روشن است، با وجود چنین بحران های وسیع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در عرصه داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی را احاطه کرده اند، ادامه حیات برای این رژیم چندان آسان نخواهد بود. در چنین وضعیتی نیاز جمهوری اسلامی برای عادی جلوه دادن شرایط داخلی کشور در عرصه داخلی و بین المللی به صورت یک نیاز دو فاکتو برای خامنه ای و مجموعه هیات حاکمه ایران تبدیل شده است. آنچه در چند ماه گذشته افکار عمومی جهان را به شدت تحت تاثیر قرار داده، همانا حضور مبارزاتی زنان و جوانان ایران و سرکوب و دستگیری  ده ها هزار نفر از معترضان خیابانی ست که در این فاصله بازداشت شده اند. بازداشت شدگانی که زیر شکنجه و داغ و درفش بازجویان و زندانبانان شکنجه گر جمهوری اسلامی قرار دارند و جانشان به شدت در خطر است.

عفو ملوکانه خامنه ای و تبلیغات وسیع دستگاه های پروپاگاندای جمهوری اسلامی مبنی بر آزادی “ده ها هزار” زندانی، صرفا اقدامی فریبکارانه برای پاسخگویی به این نیاز سیاسی رژیم در عرصه داخلی و بین اللملی و سیگنالی برای عادی جلوه دادن شرایط داخلی کشور به جهان و جهانیان است. سیاستی که با همه سرمایه گذاری تبلیغاتی رژیم با شکست مواجه شد و بجای آزادی “ده ها هزار” نفر، تاکنون فقط  ده ها نفر از زندانیان سیاسی شناخته شده و تعدادی هم از دستگیرشدگان اخیر از زندان های اوین، رجایی شهرکرج، زندان تهران بزرگ، ابهر، اصفهان، سنندج و شیبان اهواز آزاد شدند. زندانیان شناخته شده و غیر شناخته شده ای که جملگی با پرونده سازی های جعلی و امنیتی نیروهای اطلاعاتی دستگیر شده بودند، بعضی ها حکم شان در شرف پایان بود و تعدادی هم بلاتکلیف بودند. از میان زندانیان شناخته شده، آنگونه که آنان در مصاحبه های خود گفته اند، جملگی بدون درخواست “عفو” و بدون نوشتن “تعهد نامه” از زندان آزاد شده اند. با این همه و به رغم تبلیغات فریبکارانه ای که جمهوری اسلامی در مورد شروط آزادی زندانیان طرح کرده است، مستثنی از این که زندانیان آزاد شده به شروط آزادی تن داده یا نداده باشند، آزادی همین تعداد از زندانیان سیاسی چه آنهایی که از چند سال قبل در زندان بودند و چه بازداشت شدگان اخیر که جملگی در پی گسترش مبارزات داخلی و بین المللی و بر بستر تشدید بحران در زندان ها صورت گرفته است، مایه خوشحالی خانواده ها و کل جامعه بوده است.

با این همه، فراموش نکنیم، هنور ده ها هزار نفر از بازداشت شدگان اخیر همچنان در زندان هستند، تعدادی در معرض اعدامند و بقیه نیز در شرایط ناامن و مرگبار زندان های جمهوری اسلامی  جانشان در خطر است. علاوه‌بر این، در همین چند روزاخیر تعداد دیگری از مردم ایران بازداشت و برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی به حبس‌های سنگین محکوم شده‌اند. اگرچه آزادی کامل زندانیان سیاسی بدون سرنگونی جمهوری اسلامی مقدور نیست ولی تجربه نشان داده است با پیگیری مبارزاتی و حضور مداوم و گسترده خانواده ها و توده های مردم ایران در مقابل زندان ها می توان انعکاس صدای زندانیان در این سوی دیوار بود و برای آزادی شان پیکار کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۸  در فرمت پی دی اف:

 

گزارش برگزاری پنجاه و دومین یادمان حماسه آفرینان سیاهکل و بنیانگذاری سازمان

روز جمعه ۲۱ بهمن ۱۴۰۱(۱۰ فوریه) پنجاه و دومین یادمان حماسه آفرینان سیاهکل در سالن هوسبی تِرَف استکهلم در سوئد ازطرف کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)برگزار شد. این مراسم که به مناسبت گرامی داشت ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ و به یادمان خاطره دلاوری های رزمندگان سیاهکل سازماندهی شده بود، با حضور گرم و استقبال پر شور جمعیت حاضر در سالن مواجه گردید. صحنه آرایی سالن و نمای روی سن که با پرده ای بزرگ و قرمزرنگ که تصاویر ۱۵ چریک فدایی قهرمان بر آن نقش بسته بود، در همان آغاز ورود به سالن   چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کرد.

مراسم یادمان سیاهکل، با پخش ویدئو کلیپ بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت پنجاه و دومین یادمان حماسه آفرینان سیاهکل ، آغاز شد. پس از آن، برنامه با سخنرانی رفیق توکل دنبال گردید. سخنرانی رفیق توکل تحت عنوان “موقعیت کنونی جنبش و وظایف ما”، با تحلیلی جامع از چگونگی شکل گیری جنبش انقلابی کنونی شروع شد، با پرداختن به نکات قوت و ضعف این جنبش و توضیح شرایط کنونی آن دنبال شد و در ادامه با تبیین وظایف ما (همه نیروهای چپ و کمونیست و انقلابی) در قبال این جنبش انقلابی و تحلیل اینکه رهبری و آلترناتیو واقعی این جنبش انقلابی در درون کشور شکل خواهد گرفت نه درخارج از کشور، سخنرانی خود را پایان داد.

اجرای بسیار خوب گروه موسیقی، انتخاب سرودهای پر شور و انقلابی همچون سرود”آفتاکاران جنگل” و “دایه دایه وقت جنگه” با صدای بسیار گرم و زیبای “نغمه کوهستانی” خوانند گروه، جلوه خاصی به این مراسم یادمان داد که با استقبال گرم و کف زدن ها ممتد جمعیت حاضر در سالن همراه بود.

پس از اجرای موسیقی، از طرف مجری برنامه زمان استراحت برای غذا و نوشیدنی اعلام شد. پس از غذا، برنامه با شعرخوانی رفیق عباس سماکار نویسنده، شاعر و مبارز چپ و کمونیست ادامه یافت. پس از شعرخوانی عباس سماکار، یکی از افراد جوان و میهمان حاضر در سالن درخواست وقت کوتاهی کرد تا شعری را که در یادمان حماسه آفرینان سیاهکل سروده است، بخواند، این وقت به وی داده شد و شعرش را خواند. شعری زیبا که با دکلمه ای سرشار از شور و شوق اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. در لابلای هر بخش از برنامه نیز قسمت های از پیام های رسیده، توسط مجری برنامه قرائت شدند.

پس از شعر خوانی به مدت نیم ساعت پرسش و پاسخ از رفیق توکل بود که دنبال شد. پایان بخش برنامه خوب و باشکوه یادمان پنجاه و دومین یادمان حماسه آفرینان سیاهکل در استکهلم، پخش سرود انترناسیونال بود که با همخوانی جمعیت حاضر در سالن، در ساعت نه و نیم شب پایان یافت.

این مراسم از طریق یوتیوب، تلگرام، فیس بوک، و اینستاگرام نیز پخش شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۸  در فرمت پی دی اف: